0

رهایی از افکار منفی (قسمت ششم)

رهایی از افکار منفی و احساس بد
اندازه متن

سال ها قبل در فیلم راز یک عبارت شنیدم که سال هاست در پی درک کردن آن هستم.

افکار، تبدیل می شوند به اجسام.

هرچه بیشتر در مسیر تغییر کردن ادامه می دهم مفهم این عبارت در ذهن من تغییر می کند و بارها به این نتیجه رسیده ام که تازه معنی این عبارت را درک کردم اما چندماه بعد دوباره درک من از این عبارت تغییر پیدا می کند.

مدت ها بعد از اینکه برای اولین بار این عبارت را شنیدم متوجه شدم که اجسام، فقط خونه و ماشین و … نیست بلکه شرایط و اتفاقات نیز شامل این دسته بندی می شوند.

من این عبارت را به صورت: افکار، تبدیل می شوند به اتفاقات تغییر دادم.

بعد از آن سعی کردم ارتباط بیشتری بین افکار و اتفاقاتی که در زندگی تجربه می کنم پیدا کنم و متوجه شدم منشاء همه اتفاقات زندگی من افکاری است که در ذهن من مرور می شود.

نکته جالب توجه اینکه حتی لازم نیست افکار خود را بر زبان بیاورد، همین که در ذهن خود آنها را مرور کنید برای به واقعیت تبدیل شدن آن کافی است.

در کتاب های زیادی ذکر شده است که درباره موضوعات منفی یا ناخواسته صحبت نکنید. این توصیه صحیح و کاربردی است اما صحبت نکردن قدم اول برای تغییر فرکانس و شرایط زندگی است.

مرتبه بالاتر و بسیار تاثیرگذارتر این است که به موضوعات منفی یا ناخواسته فکر نکنید. رسیدن به مهارت در این زمینه بسیار فراتر از مهارت صحبت نکردن است.

برای اینکه بتوانیم به آنچه نمی خواهیم فکر کنیم باید علت فکر کردن خود را کشف کنید، وقتی علت را بدانیم بهتر می توانیم افکار خود را کنترل و مدیریت کنیم.

در مشاوره های زیادی که با افراد مختلف داشته ام مهمترین مشکل آنها عدم توانایی کنترل افکار و بودن در شرایط احساسی بد بود.

خیلی به این موضوع فکر کرده ام که چرا انسانها تا این حد اسیر افکار منفی و ناراحت کننده هستند.

چرا عده ای سال هاست بخاطر ناراحتی اعصاب دارو مصرف می کنند و قادر نیستند افکار خود را کنترل و مدیریت کنند.

از آنجا که همواره در تلاش برای تغییر زندگی ام هستم به این نتیجه رسیدم که مهارت کنترل ذهن، مهمترین موضوع در تغییر زندگی و سرنوشت ما در دنیای مادی است.

بعد از 7 سال حرکت شبانه روزی در مسیر تغییر کردن تاحدودی در این زمینه احساس موفقیت می کنم و نتایج زندگی خود را مدیون کسب مهارت در کنترل ذهن هستم.

از این رو اطمینان دارم برای تغییر زندگی در تمام جنبه ها گام اول و مهمترین گام رهایی از افکار منفی است.

اینکه منتظر باشید تا شرایط پیرامون تان یا افرادی که با آنها در ارتباط هستید تغییر کنند تا شدت افکار منفی از طریق کمتر قرار گرفتن در معرض آنها در ذهن شما کم شود خیال بیهوده ایی است.

بنابراین در همین شرایط باید مهارت کنترل ذهن و توجه نکردن به افکاری که نتیجه آن ایجاد احساس بد و ناراحتی را یادگرفته و خود را از مواجه شدن با شرایط نامطلوب در زندگی حفظ کنیم.

از آنجاکه بخشی از تمرکز من در مسیر تغییر کردن بر کنترل افکار منفی است در بسیاری از مکالمه های خود با دوستانم درباره این موضوع صحبت می کنم تا از این طریق فرمول های جدید ایجاد شده در ذهنم را تقویت کرده و بر عمل کردن بر آن مسلط شوم.

فایل صوتی این قسمت، گفتگویی است که بین من و یکی از دوستانم صورت گرفت که بعد از اینکه موضوع این گفتگو برایم جالب توجه بود تصمیم گرفتم آن را برای استفاده افرادی که تمایل به کسب مهارت در کنترل ذهن دارند به ادامه مجموعه فایل های “رهایی از افکار منفی” اضافه کنم.

منتظر خواندن نوشته های شما هستم

همراه همیشگی شما: رضا عطارروشن

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.57 از 42 رای

پادکست صوتی

باکس دانلود

https://tanasobefekri.net/?p=30458
23 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار پریسا رهام
      ۱۴۰۴/۰۴/۲۰ ۰۰:۲۰
      مدت عضویت: 427 روز
      امتیاز کاربر: 1400 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 898 کلمه

      سلام 

      در اویل جلسه استاد به ما گفتن یک دفتری تهیه کنید و افکار منفی خودتونو بنویسید من زمانی که دفتر تهیه کردم دنبال اسمی براش بودم که یهو خوشی های بی بهانه رو براش انتخاب کردم و چه جالب در جلسه آخر استاد راجب بی بهانه بی دلیل شاد بودن گفتن .

      افکار ما زندگی مارو میسازن و من اینو واقعا حسش کردم یه چند تا اتفاق جالبی که برام افتاده رو میخوام تعریف کنم اميدوارم از خوندنش لذت ببرید.

      من به مدت ۳ سال خورده بود که با مادرشوهرم توی یه خونه زندگی می‌کردیم از اول همقرار بود تا زنده بودنشون با ما بمونن و خب سخت بود دیگه منم ناراضی اونم ناراضی ولی انگار یه جورایی قفل شده بودیم تو هم نمیتونستیم جدا بشیم حرفشم که میشد جنگ و دعوا بود خلاصه من شبا که بی کار میشدم میرفتم تو دنیای خیالت و خواسته های خودم یه خونه میخواستم برا خودم فقط نقلی باشه ویو خاصی داشته باش نماش سنگ کاری شده باشه برا خودم باشه شبا بتونیم  موقع که خواستیم برگردیم مسافرت بریم خودمون سه تای باشیم بعد وسط فکر هام یه صدای می آمد میگفت به همین خیال باش تو اضلانمیتونی از این خونه بری  راحتی تو بعد نبودن مرگ مادرشوهرت رقم میخوره خب تا اون لحظه حرف که می‌زد منطقی بودن و من به مدت سه سال رویا و خواسته خودمو حتی توی ذهنم هم نتونستم زندگی کنم تا حدود سه چهار ماه پیش که دیگه حرصم گرفت گفتم بابا ولم کن به تو چه اصلا رویا خواسته خودم دنیا خیالت خودم اصلا توش میخوام دکتر باشم میگی سوادش و ندارم راست هم میگی ولی برای خواستن شرط شروطی وجود نداره میخوام آزادانه فکر کنم و فکر هم کردم و بعد یه مدتی خیلی عجیب و غریب همه اون آدم های ناراضی از خونه جدا گرفتن ما راضی شدن و همسرم هم راضی شد و تونستیم یه خونه دقیقا همون شکلیه تو رویام بود اجاره کنم تازه پولشو هم نداشتیم ها خیلی برامون سخت بود تو اون سختی پیامک بانک امد کع وامتون آماده است و ضامن بیارید کارهاتون انجام بدید🥹خونه جور شد پولش جور شد یخچال نداشتیم جور شد و من الان نزدیک دو ماهه تو خونه خودمم با ویو خاص کوه سبلان جنگل فندق لو ‌ یه عالمه خونه های بلند و کوچولو و از همه خاص تر 🥹من همسایه خدا شدم خونه من دقیقا بغل خونه خدا قرار داره 🥹❤️

      استاد توی زندگی با طعم خدا گفته بودن هرچیزی و رو که میخوای و جایی دیدی به این فکر کن زندگی با اون طعم چطوری لذت ببر از دیدنش همون روژ که این فایل و گوش دادم رفتیم یه دور بزنیم یهو یادم افتاد مسیر هم شلوغ بود بخاطر مسافر ها گفتم عع من زندگی با طعم ۲۰۷ مشکی رو میخوام هر چی چشم چشم کردم پیدا نشد که نشد ماشین و نگه داشته بودیم که گفتم نبود بیخیالش بزار ببینم توی شهرستان ما بین آدم های که میشناسم کیا ۲۰۷ دارن دو نفر اون لحظه یادم افتاد و تنها بودم بلند گفتم خدایا به من یه ۲۰۷ مشکی بده که سری بعد هرکی خواست ببینه کیا ۲۰۷ دارن اسم منم بیارن 🥹نوشتنی هم سرشون احساسی میشم همون لحظه یه ۲۰۷ مشکی دقیقا کم مونده به ماشین ما چراغ هاشو هم روشن کرد و از بغل ماشینمون رد شد🥹نشونه بود از طرف خدا به من که پریسا ماشینی که میخواستی آماده است باورش کن و به زودی قرار بهش برسی.

      توی همون زندگی با طعم خدا استاد یه حرفی زدن که من اکثرا دارم تکرارش میکنم من خدایی رو میخوام که همه در هارو با هم برام حل کنه .یه مشکل مالی داشتیم شدید به یه مقدار پول نیاز داشتیم تصمیم داشتیم یه طلاق کوچولو کع کادو بود و بفروشیم چون صاحب کار همسرم میگفت نمیتونم الان پولی بهتون بدم خلاصه بازار طلا فروشان هم زد  و بسته شد من هی این جمله رو تکرار میکردم که خدایای من میخوام جوری توی زندگیم باشی وقتی گرفتار مشکل شدم راحت برام حلش کنی من نمیخوام برای حل کردن یه مشکلی یه چیزی و از دست بدم براس داشتن چیزی از یه چیز دیگه دست بشم هی با خودم تکرارش میکردم الان طلا   رو هم دارم  مشکلمون هم به لطف خدا حل شد .

      میدونم خسته شدید ولی یکی دیگه هم بگم🫣

      یه سینی دیده بودم از اونا که توی رستوران ها بعضی جاها توش غذا سرو میکنن بعد خیلی خوشم آمده بود ها شدید هی غذا پختنی سرو کردنی بهش فکر میکردم وای توش برنج بریزم مرغ بزارم کتلت درست کنم با دورچین هی میگفتم و لذت می‌بردم راجبش با هیچ کسی صحبت نکرده بودم که یهویی مامان بزرگ و عمه هام که برای دیدن خونه قشنگم آمده بودن دیدم هر کدوم از اون سینی ها با سه تا سایز مختلف برام خریدن🥹و یهو عمه ام گفت داشتیم راجب کادو که می‌خواستیم بیاریم فکر می‌کردیم گفتیم شیرینی و شکلات تموم میشن چیزی باشه که استفاده بکنی و یهو این سینی ها یادم افتادن و رفتم از بازار برات خریدم🥹و من الان هر روز با عشق توش غذا میریزم و میارم سر سفره و یه پیغام از خدا بود که بگه تو بخواحل کردنش با من سینی میخواستی بحری من از طریق کسی برات فرستادم که اصلا فکرشو هم نمیکردی 🥹❤️

      و این گونه افکار ما زندگی مارو میسازن خدایا عاشقانه میپرستم ترو مرسی که هستی و کمکم میکنی .

      مرسی استاد عزیز عالی بود انشالله همیشه در اون باغ زیباتون زیر همون درختی که دوستش داشتید همیشه بخندید

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 19 از 4 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فروغ ریاحی
      ۱۴۰۰/۰۶/۰۹ ۱۳:۴۳
      مدت عضویت: 2455 روز
      امتیاز کاربر: 6320 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 728 کلمه

      سلام خدمت استاد عزیز و دوستان خوبم 

      ( بی دلیل شاد باشیم .)

      و اقعا این جمله عالی بود من  که برش داشتم وبردم گذاشتم داخل ذهن خودم که تحت آموزش هست و در مسیر تغییر کردن  هست ..

      من یکی دور روز هست با وجود بودن در مسیر تغییر کردن ولی اون احساس خوبم رو انگار کمتر داشتم انگار یه جورایی احساس تکراری بودن روزها و زندگی رو داشتم و مدام این منفی باف میگفت تو الکی خوشی آخه  تو برای چی خوشی  و …خیلی این فکرها  روی اعصاب من بود و میدونستم از سمت منفی باف میاد و میخواد حال من رو بد کنه و خیلی بهش توجه نمیکردم و مدام در حال مرور داشته هام و نعمتهایی که دارم بودم و اما حال دلم عالی نبود ولی  خوب بدم نبود اما این منفی باف ول کن نبود و  دوباره میمود که ببین هیچ چیزی تو زندگی تو جدید نیست که  تو ذوق کنی زندگی تکراری شده  صبح و شب  رو باید داخل  خونه بگذرونی و …..  و تازه این منفی باف در گدشته ی من میرفت و یه سری از رفتارهای من با اطرافیانم و نزدیکانم  که اون موقع داشتم و مورد پسندم نبوده رو برام میورد   و بارها در ذهنم مرور میکرد و حال من رو بد تر میکرد  و من بسیار با این نجوا ها میجنگیدم که نه من خوبم و من تغییر کردم و هیچ ارتباطی با گذشته ی خودم ندارم و  من الان  خوشبختم من حالم خوبه و  نباید حالم بد باشه چون واقعا میدیدم که زندگی من رو روال هست و خد ا رو شکر هیچ مشکلی  در زندگی ندارم‌ تو  همین افکار بودم و داخل آشپزخونه راه میرفتم تا اینکه  همزمان با همین افکارم دیشب حوالی ساعت دوزاده شب صدای جیغ زن  همسایه ی ما در خیابون پیچید و همش  سر و صدا بود که متوجه شدیم کسی از افراد اون خانواده از دنیا رفته و من همون لحظه به خودم گفتم ببین چقدر ناشکری میکنم و  به دنبال چه چیزهایی که این شیطان درون من رو نمیبره و نمیزاره از این زندگی عالیم لذت ببرم و واقعا  این افکار مزخرف چیه که زندگی تکراری شده و انگار هیچ دلیلی خاصی برای شاد بودن نیست . همینکه زنده هستم و فرصت زندگی کردن دارم و نفس میکشم و خدا رو درون خودم دارم  بینهایت دلیل شادی من  هست و همینکه در کنار خانوادم  سالم و سلامت هستم و زندگی میکنم بالاترین دلیل شادی و سپاسگزاری و حال خوب من برای ادامه دادن  زندگی هست و خلاصه حال من  بسیار بهتر از قبل  شد و  خلاصه قدری افکار مثبت دیگه  رو  دوباره  با خودم مرور کردم و سپاسگزاری کردم  و بازم حالم رو بهتر کردم و با حالت سپاسگزاری خوابیدم و صبح که از خواب پا شدم دیدم دقیقا استاد عزیز این فایل رو گذاشته استادچقدر همزمانی چقدر به جا و به موقع چقدر کمک کننده ی من بود چقدر لذت بردم من همین یه جمله ی شما رو بارها دارم مرور میکنم شادی بی دلیل باید داشته باشیم این طبیعی جهان هست و اگر  غم و ناراحتی  داشته باشیم این غیر طبیعی هست  و من بار دیگه خودم رو عالیتر  میکنم و خودم رو رشد میدم و با آگاهی بهتر جمع  و جور میکنم و به راهم برای تغییر کردن ادامه میدم و به سمت صعود به قله ی خوشبختی حرکت میکنم  .

      تا حالا زیاد گفته شده و شنیدم که حال خوبم رو نباید به هیچ چیز گره بزنم اما انگار با این فایل و از زبان شما طوری دیگه درکش کردم و داخل ذهنم این جمله   رو فرو کردم که من بی دلیل باید شاد باشم   آخه فابریک ما شاد بودن هست حال خوب داشتن هست حتی اگر تضادی و مشکلی  در زندگی بود  ما نباید به اون بچسبیم  و حالمون رو بدکنیم مثل بچه های کوچیک شاید یه لحظه اون مشکل ما رو درگیر خودش کنه اما سریع باید به اون حال خوب برسیم و ادامه بدیم .

      خدا رو شکر این فایل کلی آگاهی و درس داشت کلی نکته داشت و من سپاسگزار خدای خودم هستم که از بینهایت طریق داره با من حرف میزنه که در مسیر باش،و ادامه بده جانزنی عشقم من هوایت را دارم .منم خدای خودم رو عاشقانه دوست دارم .

      به امید اون روزی که اینقدر بر این افکار منفی خودم مسلط بشم که نزارم حتی برای یک لحظه حال من رو بدکنن چه برسه برای یک ساعت و یا یک روز .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 15 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فرشته مهربانF.s
      ۱۴۰۳/۱۱/۱۱ ۱۲:۲۲
      مدت عضویت: 2159 روز
      امتیاز کاربر: 12225 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 672 کلمه

      به به سلام ، خدمت استاد عزیز وگرامی خودم 

      امیدوارم که چطورتون عالی باشه وپرانرژی 

      این فایل خیلی خیلی حالمو خوب میکنه 

      وقتی شما حرف می‌زنید منو یاد دایی بزرگم میندازین که خیلی خیلی دوستش دارم ومثل شما انسان با انرژی مثبت وخوش فرکانسی  وبسیار با محبت یه جورایی وقتایی که بهتون میگم استاد جان یاد ایشان میوفتم که دایی جان خطابشون میکنم 

      وجز معدود افرادی هستن درزندگی من که از چشمانشون از لبخندش واز رفتارشون انرژی مثبت ومحبت دریافت میکنم

      خداوند مهربان وشما وایشان رو هر دو برای من وخانواده هاتون حفظ کنند

      سالها  درطلب احساس خوشی وشادی بودم 

      از آنجایی که خانه ما مملو از دعوا وناراحتی وغصه بود به دنبال شادی میدوییدم 

      فیلم های کمدی داستان های کمدی ،لوده بازی جوک خنده تفریح سفر ورقص آهنگ های شاد وخلاصه کارم شده بود این چیزا حتی میخوردم زیاد آشپزی میکردم تا شادی بیارم احساس خوب بیارم اما همه اینا مقطعی بود 

      ومیسر نمیشد  اون احساس خوش عمیق وواقعا ورنگ خوشبختی وآرامش ندیدم دراین ۳۰ سال زندگیم 

      بعد ها فهمیدم ،انسان فابریکی باید حسش خوش باشه 

      فابریک انسان غم نداشتن ،خوشحال بودن سالم بودن توانمند بودن دارا بودن عشق داشتن سرزندگیه امید داشتن ،پویا وپرتلاش بودن پرانرژی بودن 

      اگه نداره یعنی یه چیزایی از بیرون اومدن مانع شدن 

      مانع شادی وخوشبختی وسلامت وامید وسرزندگی و…..

      اومدن نزارن زندگی کنیم 

      هرروز صبح که بیدار میشم پدرم میگه گرونی بدبختی جنگ ترامپ بیماری و…

      دیگه برام خنده دار شده 

      میگم سلام بابا جون شروع میکنه 

      یاد اون سید میوفتم تو کارتن عصر یخبندان که میگفت بدبختی بیچارگی بدبخت شدیییییم  فرار کنید 

      وخنده ام میگیره 

      واقعا بعضیا مثل پدر من اونقدر ذهن وفکر وجودشون از منفی ها پر کردن که تنها برکلامشون اینا جاری میشه 

      یعنی نمیگه خدارو شکر رفتم بازار روز تونستم مرغ بخرم سبزیجات بخرم میوه بخرم شیر بخرم و….چیزای دیگه نمیگه شکر پولش هست توانش هست نمیگه اصلا اینا هستن که من برم بخرم 

      هیچ فکر نمیکنه اگه روزی پولش نباشه 

      اگه سلامتیش نداشته باشه بره بیرون بخره 

      اگه قحطی بیاد وچیزی نباشه برای خرید 

      پس اون زمان چی میخواد بگه 

      مدام میگه گرونی بدبختیه بیچارگی مردم فحش میدن فلان بهمان آینده چی میشه بعدا چطور میشه 

      بابا پدر من رها کن 

      خداروشکر همه چیز هست 

      خداروشکر سالمی 

      خداروشکر فراوانی 

      واقعا ذهن ما مدام مارو سوق میده به ناراحت شدن 

      باید جلوش واستیم وبگیم نه خیلیم همه چی خوبه عالیه 

      قبلا همسرم راجب مادربزرگش که صحبت می‌کرد بغص می‌کرد وگریه می‌کرد خودمم اینجوری بودم پدربزرگم خیلی دوست داشتم وهربار میزدم زیر گریه وقتی یادش می‌افتادم 

      از بس که حال وانرژیمون خوب شده ومن بارها به همسرم گفتم چقدر عالی چه مادربزرگ خوبی داشتی کیف کردی تو بودنش خودشم خوب زندگی کرد 

      پریروز ها چنان با ذوقی از خاطراتشون میگفت که چشماش برق میزد انگار پیشش واز بودنش لذت میبره 

      یعنی شادی جای حزن گرفته توقلبش

      خداروشکر 

      الان هم شادی تو قلب من فرمانروایی میکنه 

      به آدمهای دیگه کاری ندارم بنده های خدا درمدار درستی نیستن فقط از خدا براشون وارد شدن درمدار مثبت ودرست میخوام 

      ولی نمی‌گذارم کسی حالمو بگیره وبیاعتبار میکنم حرفهاشون برای خودم 

      مثلا پدرم صبح میگفت ضعف اعصاب گرفتم نشنیده گرفتم وبحث عوض کردم ودرکمال تعجب حتی حالت چهره اش بهتر شد 

      سر سفره از خاطرات خوش بودنمون کنار هم دربچگی

      محبت هاش زحمتهاش گفتم 

      به وضوح دیدم حالش بهتر شد 

      یعنی گاهی آدمها رو باید خوشی خوبی ها رو بهشون یادآوری کنی 

      یادشون بندازی چقدر خوبن دوست داشتنی هستن 

      یادشون بیاری قدردانشونی

      یادشون بیاری دوستشون داری

      من عشق به همسرمو همینجوری پیدا کردم 

      اونقدر بهم هر روز گفت دوستم داره برام همه کار میکنه عاشقمه جونش میده یهو به خودم اومدم دیدم چقدر حالم خوبه کنارش کم کم معتادش شدم معتاد بودنش حرفهاش محبت هاش هنوز باهاش ازدواجم نکرده بودم ولی دلم براش پرمیکشید 

      خودمو زیبا ترین باارزش ترین بهترین زن ودختر دنیا دیدم 

      یک کسی که در این دنیا فدایی داره 

      عاشق داره 

      راه میرفتم روابرا 

      حس میکردم دستاش برام فرش کرده میگه عزیزم پاهاتو نذار رو زمین 

      دراین حد عاشقش شدم 

      حالا میفهمم چقدر مهم که باهم خوب صحبت کنیم بهم انرژی بدیم قدر همو بدونیم همو شاد کنیم قدردان هم باشیم یاد هم بندازیم که چقدر خوبیم عزیزیم دوست داشتنیم 

      اگه میخواییم دنیا جای بهتری بشه باید هر روز عشق وامید وخاطرات خوب بپاشیم رو سر وزندگی هم

      اونقدری که حال دل هممون دوباره خوب بشه ،بعضی وقتا همین کوچولو کوچولو مهربونیا تاریکی ها رو کنار میزنه ونور امید وارد زندگی هامون میکنه

        

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 14 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار faribadeghani1371@gmail.com
      ۱۴۰۰/۰۶/۰۹ ۱۲:۰۲
      مدت عضویت: 1844 روز
      امتیاز کاربر: 1806 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 351 کلمه

      سلام
      من خودم همینطوری هستم یعنی قبل اینک وارد این مسیر بشم صبح همون تو رخت خوابم کل اتفاقات بد ی ک حتی بگم تا یه هفته قبل اتفاق افتاده بود را.برا من تکرار میشد بیدارمیشدم تا خود شب با خودم داشتم حرف میزدم در مورد اتفاقات همش مریض میشدم ناراحت میشدم افسرده میشدم اصلا ذره ای کنترل رو خودم نداشتم دلم میخواست از این زندان رها شم ولی نمیتونسم هر طرف میچرخیدم اونا رو میدم
      ولی وقتی خواستم ک تغییر کنم خیلی فرق کردم خیلی سعی میکنم بیشتر و بیشتر کنترل ذهنم دست خودم باشه قبلا حتی لبخند زدن یادم رفته بود اما الان بی دلیل اسمون میبینم لبخند میاد دخترمو میبینم لبخنده میاد بی دلیل شاد بودن خیلی لذت بخشه
      ب نظرم سپاسگزاری خودش دلایل شادی هستن ک خیلی تو شادی موثره تو تو اون لحظه در فاز مثبت هستی اصلا ب منفی ها فک نمیکنی
      من قبلا اصلا نمیدونسم شادی چیه حس شادی با من غریبه بود ولی الان میبینم ک شادی یعنی حس خوب حال خوب اینه حال دلت خوب باشه
      ب ما انسان ها یاد ندادن شادی کنیم اصلا ب قول شما استاد ک مادرتون میگف نخند یجوری ب ما فهموندن ک غم و ناراحتی مقدسه برتره
      من خودموخیلی این حرف شنیدم ک میگن خدا هر کیو دوس داره بیشتر ب اون بلا میده
      ما یجوری ب جای خدا داریم افکار منفیمونو پرستش میکنیم من ب شخصه اونقدر ک افکار منفی و مرور کردم و یادش کردم اگه خدا رو یاد میکردم الان ی چیز دیگه بودم من غم هامو و افکار منفیمو پرستش میکردم با اونا زندگی میکردم
      ب غلط زندگی کردم و لی خدارو شاکرم ک جاهلانه نمردم و هدایت شدم
      تا بشنوم یاد بگیرم شادی کنم زندگی کنم
      قبلاهمش میگفتم خدا اخه چرا من ب دنیا اومدم اما الان خوشحالم ک دارم زندگی کردنو تجربه میکنم
      خوشحالم ک یک مادرم ی همسرم ی زنم یک دخترم
      این حس خوب ک در این چن ماهه دارم ب هزاران سالی گ گذشته میارزه
      من لذت میبرم از اینک هستم
      خدایا شکر ک هستی دوستت دارم خداوند عزیزم
      ممنون سپاس از استاد عزیز

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار Maahsaaa
        ۱۴۰۳/۰۲/۲۵ ۲۱:۲۲
        مدت عضویت: 989 روز
        امتیاز کاربر: 36390 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

        نشان های دریافت شده

        نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
        محتوای دیدگاه: 37 کلمه

        دوست عزیز دیدگاهتون خیلی جالب و الهام بخش بود 

        موفقیت بزرگ در تغییر ذهن رو بهتون تبریک میگم واقعا اتفاق مهمی تو زندگیتون افتاده که ثمراتش  رو هر روز بیشتر از قبل خواهید دید 

        در پناه خداوند بزرگ باشید 

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار آینا
      ۱۴۰۰/۰۶/۰۹ ۱۳:۲۱
      مدت عضویت: 1973 روز
      امتیاز کاربر: 77454 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 411 کلمه

      با سلام

      بی دلیل خوشحال بودن….

      چقدر باید زیاد روی خودتون کار کرده باشید.استاد

      در ضمن اینکه پذیرای این حرفها هم خوب در این مدت شدید..خدا رو شکر

      من که خودم به هر خواسته ام میرسیدم اصلا شاد نمیشدم…الان که به علت این امر فکر میکنم متوجه نمیشوم چرا این حالتی بودم.

      شاید انتظارم از خداوند بود که یعنی وظیفه شه باید  بهم بده…یا اینکه کمی دیرتر بهش میرسیدم برام جذابیت نداشت..

      در هر صورت الان متوجه شدم که لطف خداوند شامل حالم بوده..

      منم کلا ساعتها از دوران جوانی با آهنگهای غمگین حال میکردم..

      هنوز اتفاق بدی نیفتاده بود پیش بینی میکردم ودرصدد راه چاره بودم.

      مداوم در فکر بودم که حال واحوال اطرافیانم خوب باشه..

      حالا خدا میخواست و جایی میرفتم دو روزی خوش باشیم حتما اونقدر تعریف میکردم ..دعوت میکردم که بیایید جمع بشیم همه خوش بگذرونیم..

      که البته می امدند همه خوش میگذرونند..‌منم خسته و داغون از پذیرایی وپخت وپز..تازه میرفتم خونه استراحت کنم.

      واین کار تکرار میشد هر دفعه..طوری که بچه هام بهم میگفتند مامان بتو خوشی نیومده.

      ومنم میگفتم موقعی خوشم که اطرافیانم خوش هستند.

      واز این جریانات ادامه داست…تا بقول بچه هام که خدا از دست من به تنگ اومد ..بعضی مسائل برام روشد..

      که واقعا این برنامه یک طرفه بوده…وعادت شده ..واگر یکبار انجام نشه باعث دلخوری.میشه.

      وحالا دارم کم کم یاد میگیرم که بابا جان هر کس میتونه برای خودش برنامه ریزی داشته باشه..

      میتونه خودش برای شخص خودش خوش باشه.

      البته اینم در حال حاضر به شرطیه که خیالم حداقل از بچه هام راحت باشه.‌

      و شایدم این نتیجه اون تربیتی که ماشدیم که وقتی خوشی..امکاناتشو داری..باید به همه پخش کنی..تنها خوری نکنی..خدا رو خوش نمیاد ..ازت میگیره….باید قلبت وسیع باشه..و خیر وخوشی رو برای همه بخوای…

      ما که انجام دادیم و خیر وبهره ی هم نبردیم..حداقل در این دنیا که نبود…حالا اون دنیا چه شود

      ..الله واعلم   ولی الان دارم به چشمم می بینم .ما که از همچی خودمون گذشتیم و تمام وقت در خدمت بزرگترها واطرافیان بودیم.‌‌.بچه های امروزی کاملا بفکر خودشون هستند..حتی لحظه ای حاضر نیستند مطابق میل بزرگترها کاری انجام بدهند..‌

      وحرف..حرف خودشان..

      شایدم چون تک فرزند هستند..چشم پدر ومادر فقط بدنبال آنهانست که.اینطوریه

      وخدا‌کنه که چندین سال دیگه اینم باعث پشیمونی نباشه.‌

      من خیلی در حال تلاش هستم که تنها به خودم فکر کنم زیاد موفق نیستم ولی در حال تلاش هستم..

      خودم برای خودم برنامه ریزی میکنم یادگیری زبان جدید.رفتن به کلاسهای مورد علاقه ام…ورزش…پیاده روی…

      و دیگه اینروزها هم‌که گردش در سایت..

      به امید خدا بتونم از افکار منفی.از غر زدن.. که خیلی هم کم شده فاصله بگیرم..فقط فکرهای خوب بکنم.

      و امیدوار به تجربه آرزوها هستم.

      واقعا امیدوارم..نه تنها برای خودم..

      برای همه

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار fatmhadly85@gmail.com
        ۱۴۰۰/۰۶/۱۰ ۱۴:۴۸
        مدت عضویت: 1990 روز
        امتیاز کاربر: 7600 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
        محتوای دیدگاه: 1,378 کلمه

        به نام خدایی که در این نزدیکیست 💖💖💖

        با سلام به همه دوستان هم مسیرم 🙋

        رهایی از افکار منفی 🌹

        منم خیلی از وقتا در افکار ناراحتی و غم و غصه غرق میشم وتا مدتها به اون موضوع فکر میکنم مثلاً منم مثل استاد مادرمو از دست دادم و این تجربه رو دارم که هر وقت خونه مادرم میرم و به محض اینکه تو کوچه شون میرسم حالم بد میشه وتموم خاطراتی که با مادرم داشتم مثل فیلم سینمایی از جلوی چشمام رد میشه و چند لحظه بعد که اونجا می‌رسم بی‌اختیار گریه ام میگیره و شروع میکنم به گریه کردن و بعد که بر میگردم خونه خودم تا چندین ساعت همون طوری حالم بده  ولی از این به بعد منم هروقت که خواستم برم خونه مادرم و دوباره حالم بد شد با یادآوری اینکه مادرم زن شجاع و مهربان و فداکاری بود که تونست با عزت نفس بچه ها شو بدون پدر بزرگ کنه ،، هم مادر خوبی بود وهم پدر مهربونی بود و اینکه همه دوستان و آشنایان از خوبی ازش یاد میکنند واینکه مرگ حقه و همه مون باید یک روز اونو تجربه کنیم خودمو آروم می‌کنم. 

         تقریباً برای بیشتر مون اتفاق افتاده که وقتی دور هم جمع میشیم و کمی میخندیدم فوراً یک بزرگتر بهمون تذکر میده که زیاد نخنیدین و گرنه باید بعدش گریه کنین و ما هم سریع بساط خوشحالی مونو جمع میکنیم و ما هم باز به کسانی که از ما کوچک ترن و در جمع مون هستن تذکر میدیم که بس دیگه جمع کنین مگه نشنیدیم بعدش باید گریه کنین و دیگه شادی تموم میشه و هر کس مشغول کار خودش میشه و هر کدوم ضمن اینکه مشغول کار خود مون هستیم این جمله که پشت هر خنده گریه ست تو ذهن مون مرور می‌کنیم و رخ دادن یک موضوع ناراحت کننده بعد از اون خنده و شادی و طبیعی میدونیم و در واقع انتظار اون اتفاق بد داریم و بلاخره اون اتفاق بد میوفته و اشک مونو در میاره  و اون چند لحظه شادی از چشم مون در میاد و از این جور فرمول ها در ذهن افراد زیاده که با قبول و باور اون حال خوب افراد تبدیل به حال بد میشه .پس بهتر بجای اینکه بگیم بعد از هر خنده گریه ست . بگیم که خنده ، خنده میاره و یا  شادی شادی بیشتر میاره .

        .و یا زیاد شنیدیم و دیدیم که ما ایرانی ها وقتی عزیزی رو از دست میدیم کلی گریه و زاری میکنیم و معمولاً تا چهلم به عزا و ماتم می‌شینم و بعضی ها هم تا یک سال لباس مشکی می‌پوشیم .و   حتی بعضی ها بد می‌دونن که آرایشگاه برندو به خودشون برسن و این کار و یک جور بی‌احترامی نسبت به اون عزیزی که از دست دادند می‌دونن. ولی برای مراسم عروسی و جشن ها که باید شاد باشند و این شادی باعث میشه که حال افراد خوب باشه خیلی اهمیت نمی دیم و  شاید فقط یک روز و نهایتا چند روز شاد باشیم و زود مراسم شادی و تمومش میکنیم در حالی که مرگ و تولد و ازدواج یک امر کاملاً طبیعی هستند که همه انسانها باید اونو تجربه کنند ولی ما عادت کردیم که بیشتر توجه مون و بزاریم روی غم و اندوه تا شادی و خنده. و جدیداً که مد شده هر کی افسرده تر و دپرس تر باشه با کلاس تر .

         همین الان یک موضوعی یادم اومد شخصی رو میشناسم که بیست سال پیش با یکی از اقوام نزدیکش سر یک سری از موضوعات بین شون مشکلاتی پیش اومد اون موضوع باعث به وجود اومدن دلخوری و ناراحتی بین شون شد حالا این شخص از اون زمان تا الان هنوز نتوسته اون ناراحتی و دلسردی و فراموش کنه طوری هم هست که همیشه با هم چشم تو چشم میشن و اتفاقا با هم قهر هم نیستند ، صحبت هم میکنن ولی من می‌دونم که این شخص  اون فرد و قلبی و از ته دلش هنوز نتونسته ببخشه  چون بعد از اینکه از هم جدا میشن من قشنگ بازتاب رفتارش با اون فرد و میبینم چون سریع از خودش واکنش نشون میده و شروع می‌کنه از اون شخص بد گفتن و این نشون میده که هنوز اون موضوع براش کم‌رنگ نشده و هنوز دیدن اون شخص براش یاد آور خاطرات اون زمانه ومن هر چه قدر با قدر باهاش صحبت میکنم که اونو بخشش تا خودت به آرامش برسی میگه همین که با هاش قهر نیستم کافیه و من احساس میکنم که از این موضوع خیلی رنج میکشه و امید وارم که این شخص به این مسیر زیبا هدایت بشه چون واقعاً به این آگاهی ها نیاز داره .

        همه ما آدم‌ها دوست داریم که شاد و خوشحال باشیم و حال دل مون خوب باشه و همیشه حتی لحظه سال تحویل هم برای خودمون و هم برای دیگران آرزوی حال خوب داشتن و شادی میکنیم  ولی حرف مون با عمل و باورامون همسو نیستند و این میشه که بجای اینکه شاد باشیم و حال خوبی داشته باشیم همیشه غمگین و ناراحتیم چون هر روز ذهن مونو روی موضوعات منفی و ناراحت کننده به روز رسانی میکنیم و مدام افکار ناراحت کننده رو تو ذهن مون مرور می‌کنیم و توجه مونو میزاریم روی موضوعات غم انگیز و نکات منفی همدیگه واین میشه که همش اتفاقات ناراحت کننده دریافت می‌کنیم و بعد میگیم که خدا برا مون شادی و خوشحالی نمی‌خواد .

        ویا زیاد برامون اتفاق افتاده که وقتی وسیله ای خونه ای ، ماشینی ،زمینی ، طلایی ….. می‌خریم اولش خیلی خوشحال میشیم و چند روز اول که داشتن اون چیز برامون تازگی داره ذوق و شوق داریم و حال مون خوبه اما بعد از چند وقت که اون وسیله جلوی چشمام مونه کم کم دل مونو میزنه و دیگه داشتنش برامون عادی و طبیعی میشه و دوباره اون حال خوب مونو از دست میدیم مثل همین روش لاغری با قدرت ذهن اولش که به این مسیر هدایت میشیم چون مدتها در رنج و فشار و محدودیت بودیم کلی ذوق و شوق داریم و حال مون خوبه و با اشتیاق جلو میریم و کم کم تغییرات زیادی در ما (آرامش ،کاهش حرص و ولع مون نسبت به مواد غذایی ،نترسیدن از خوردن ،آزاد بودن در انتخاب مواد غذایی در در هر ساعت از شبانه روز و به هر مقدار که دوست داریم ، نترسیدن از چربی‌ها و شیرینی ها ، کم شدن بیماری هامون ، گشاد شدن لباس ها مون ….) شکل میگیره اما یک مدت که میگذره چون هنوز جسم مون اون جوری که ما دوست داریم لاغر نشده و اضافه وزن مون هنوز هست به وجود آمدن این تغییرات به این مهمی که داشتن یکی از اونا یک روز آرزو مون بود کم کم برامون عادی و طبیعی میشه و همه توجه مون میره سمت جسم مون و این وسط شیطان زیر گوش مون مدام زمزمه میکنه که دیدی لاغر نشدی ،  فلان مدت زمانه که داری از این روش استفاده میکنی ولی هیچی به هیچی ،فقط داری زحمت الکی می‌کشی……و درنهایت بعضی از ما گول نجواهای شیطان و میخوریم و از مسیر درست و صحیح خارج میشیم و این از حربه های شیطان و چشم نداره شادی و خوشحالی و تغییر کردن ما رو از مسیر درست ببینه و مدام مارو گمراه میکنه .

        خداوند منبع خیر و خوبیه ومیخواد که ما شاد و سلامت و ثروتمند و متناسب …. باشیم و شیطان منبع شر و بدیهاست و میخواد که ما غمگین و افسرده و بیمار و فقیر و چاق …. باشیم و اگه. روزی ما خوشحال باشیم مدام زیر گوش مون زمزمه های منفی می‌کنه تا حال منو بد کنه پس زمان هایی که حال مون خوبه حواس مون جمع باشه با مرور افکار منفی حال مونو بد نکنیم 

        این فایل برای من خیلی آگاهی داشت و خیلی در موردش فکر کردم و به خودم قول دادم که از این به بعد بیشتر روی خودم کار کنم و سعی میکنم که بیشتر توجه مو بزارم روی خوبی ها و نکات مثبت افراد دور و برم و بدی ها شونو از ذهنم دیلت می کنم درسته که کار راحتی نیست که بخوای افرادیکه در حقت بدی کردن و ببخشی و بدی ها شونو فراموش کنی و تازه نکات مثبت شونو در نظر بگیری ولی خب به نظرم تمرین این کار ارزششو داره چون منفعتش به خودتت برمیگرده و به آرامش می‌رسی و این آرامش سعادتی که هر کسی نمیتونه به دست بیاره ..

        با تشکر از زحمات استاد🙏🙏🙏🌹

        با آرزوی بهترین ها برای همه دوستان🌹

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          امتیاز کاربر: 6661 سطح ۳: کاربر پیشرفته
          محتوای دیدگاه: 22 کلمه

          سلام و درود
          به اشتباه در پاسخ به دوست دیگری دیدگاهتون رو ثبت کردید
          لطفا در بخش مربوط به درج دیدگاه مجددا ثبت کنید

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
          ثبت امتیاز
          امتیاز: 0 از 0 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
            آواتار fatmhadly85@gmail.com
            ۱۴۰۰/۰۶/۱۱ ۱۵:۲۶
            مدت عضویت: 1990 روز
            امتیاز کاربر: 7600 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
            محتوای دیدگاه: 76 کلمه

            سلام استاد خدا قوت ممنون از راهنمایی و زحمات تون نمی دونم چرا این اتفاق افتاد هرچی دنبال دیدگاهی که نوشته بودم می‌گشتم ، پیداش نمی‌کردم . تا اینکه امروز اومدم به سایت سر بزنم دوباره اومدم قسمت تغییر زندگی و با خودم میگفتم که چرا تمرین من ثبت نشده و دیدم که به اشتباه در جواب دیدگاه دوستم ارسال کردم 

            استاد منظور تون اینه که تمرین مو در قسمت مربوط به درج دیدگاه دوباره تایپ کنیم..

            برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
            ثبت امتیاز
            امتیاز: 0 از 0 رأی
            افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
              آواتار shahrbanou1346
              ۱۴۰۰/۰۶/۱۱ ۲۲:۰۲
              مدت عضویت: 2195 روز
              امتیاز کاربر: 43526 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

              نشان های دریافت شده

              نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
              نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
              نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
              محتوای دیدگاه: 28 کلمه

              سلام   دوست عزیز نه نیازی به تایپ مجدد نیست .کپی بگیر به شکل متن ساده در دیدگاه جدید و اصلی الصاقش کن ..این نظر بنده اس .

              برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
              ثبت امتیاز
              امتیاز: 0 از 0 رأی
              افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
              امتیاز کاربر: 6661 سطح ۳: کاربر پیشرفته
              محتوای دیدگاه: 14 کلمه

              سلام و درود
              اگه میخوای در لیست دیدگاه ها نمایش داده بشه باید دوباره بنویسید

              برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
              ثبت امتیاز
              امتیاز: 0 از 0 رأی
              افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Bahar
      ۱۴۰۲/۰۲/۱۲ ۲۲:۲۹
      امتیاز کاربر: 0
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 239 کلمه

      سلام ودرود خدمت استاد وهمراهان 

      از زماني که وارد این سایت شدم کلی حس وحالم عوض شده و هر چی فایلها رو گوش می دم  بیشتر این حس وحالم تغییر می‌کنه دو سه روزی که سعی کردم مقاومت کنم در مقابل افکارم افکار مزاحم رو از ذهن خودم دور کردم  ‌اصلا نگاهم تغییر کرده به زندگی والان مطمئنم که اگر اتفاق بدی افتاد برام قطعا مقصرش خودم بودم ‌حالا می‌خوام جبرانش کنم ‌خوشحالم که همچین خدایی دارم که لحظه لحظه زندگیم داره پررنگ تر میشه فقط از پروردگارم می‌خواد که این حس رو کمک کنه که برام همیشگی بشه اما همین دو سه روز اونقدر اتفاق مثبت افتاده که خیلی برام خودمم جای تعجب داشت ولی همون جا دیدم ‌وگفتم خدایا شکرت مثلا یکی دو روز پیش در بانک کاری داشتم که مربوط بود به صدور کارت من رفتم بانک اونقدر شلوغ بود که فکرمیکنم حدود دوساعتی باید میشستم و خودمم تو ذهنم گفتم باشم یا نه که ناگهان کارمند بانک گفت که هر کس کار مربوط به صدور کارت داره بیاد اینجا ‌بدون نوبت انجام بده یهو خودم موندم وکارمن در ده دقیقه انجام شد ‌خودم واقعا متحیر شدم وخدا رو شکر کردم و چند تا اتفاق خوب مالی که هر چقدر کوچک اما خدارا سپاسگزاری می‌کنم وخوشحالم که در این مسیر سبز قرار گرفتم وخوشحالم که با سایت شما آقای عطار روشن آشنا شدم که صحبتهای شما منو بیدار کرد لحظه لحظه زندگیتون پر از یاد خدا باشه💕💕💕💕

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار زهرا
      ۱۴۰۲/۰۵/۰۴ ۱۱:۵۵
      مدت عضویت: 1185 روز
      امتیاز کاربر: 9075 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 279 کلمه

      سلام استاد صبح شما بخیر و شادی 

      چقدر خوشحالم که من توانستم گام ششم از افکار منفی را گوش بدم و بدانم که اجسام فقط خانه و ماشین نیستند بلکه اتفاقات هم اجسام هستند و مهمترین و اولین گام رهایی از افکار منفی است 

      استاد من پسر بزرگم دو سالی است که کنکور تجربی میده تا پزشکی قبول بشه و امسال خدا را شکر از کنکور راضی بود ، بخاطر اینکه سربازی نره و تافل زبان داره رفته رشته مترجمی زبان در دانشگاه پیام نور چند روز پیش داشتم میگفتم خدایا به فرزندمن هم طمع یک کاری را که دوست میداره بچشان و فردای انروز درمحل کارم بدون هیچ پیش زمینه ای پارسال یک دکتری  برای بازاریابی از نیرویهای متخصص و جوان استفاده میکرد و جلسه ای دراداره برای همکاران جهت آشنایی با این سایت و شرکت گذاشته بودندو من تلفن ایشان را یادداشت کرده بودم نمی دانم صبح حس خیلی خوبی داشتم زنگ زدم به دکتر و گفتم شرایط فرزند من اینها است آیا کاری برای او سراغ دارید به من گفت ساعت 12 با پسرتان بیاید برای مصاحبه و جالب اینکه اینها برای کار با سایت یک فردی را لازم داشتند که زبان انگلیسی خوب بلد باشه و من دقیقا درمدار جذب نیرو قرار گرفته بودم و بعد از مصاحبه با پسرم سریع قرارداد یکساله نوشتند و قرار شد از امروز به سرکار برود . از دیروز تا حالا هزار بار خداراشکر کردم که دراین شرکت کار برای پسرم آماده شد و من و پسرم شاد و خوشحال شدیم 

      و ممنون از شما استاد عزیز که به ما یاد دادید برای گفتن آرزوها بگوییم خدایا ظعم ان را به من بچشان تا اینکه گله کنیم . بازم ممنون از شما 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
گردونه هدایا گردونه هدایا