0

استفاده از قوانین در عمل (قسمت چهارم)

قانون جذب عملی
اندازه متن

داستان من و قانون جذب: از جادو تا واقعیت ذهنی! 🧠💫

تا مدت‌ها بعد از آشنایی با قانون جذب، فکر می‌کردم با یه‌جور جادوی نامرئی طرفم! 😅

همش با خودم می‌گفتم: «اگه یاد بگیرم چطور این جادو رو فعال کنم، زندگی من دگرگون میشه!» 🎩✨

برای همین کلی وقت گذاشتم روی تجسم ذهنی 🧘‍♀️ و تکرار عبارت‌های تاکیدی مثل:

«من ثروتمندم» 💰

«من موفقم» 🏆

«من لاغرم» 🧍‍♀️

باورم این بود که اگه درست تجسم کنم و این عبارت‌ها رو تکرار کنم، حتماً زندگی‌م متحول میشه.

ولی… راستشو بخوای، هیچ اتفاق خاصی نیفتاد! 🤷‍♀️

ماه‌ها گذشت و من به اون چیزایی که آرزوشو داشتم نرسیدم.

🧩 واقعیت پشت پرده: فرمول ذهنی!

بعداً که شروع کردم به بررسی زندگی آدم‌های موفق، دیدم هیچ‌کدومشون اونطور که تو کتاب‌ها نوشته شده بود از تجسم ذهنی یا جملات تاکیدی استفاده نکرده بودن! 😮

تو گفت‌وگو با چند تا از دوستان موفقم فهمیدم حتی نمی‌دونستن چیزی به اسم «عبارت تاکیدی» وجود داره! 🤔

اینجا بود که برام سؤال شد:

پس اونا چطور موفق شدن؟ راز کارشون چی بود؟

و کم‌کم فهمیدم اون چیزی که واقعاً زندگیمون رو می‌سازه، فرمول‌های ذهنی ماست! 🧠🔧

یعنی اون باورها و افکاری که به‌صورت خودکار رفتار ما رو شکل می‌دن.

🌱 لاغری ذهنی: یه نگاه متفاوت

از همون‌جا بود که موضوع لاغری با ذهن برام مهم شد.

قبلاً فکر می‌کردم قانون جذب یعنی یه ورد بخونم و معجزه بشه! 😅

اما فهمیدم واقعیت چیز دیگه‌ست:

👣 رفتارهای من، نتیجه فرمول‌های ذهنی منه.

و اگه می‌خوام نتیجه زندگی‌م تغییر کنه، باید اول رفتارم و در نهایت شخصیتم رو تغییر بدم!

و این تغییر فقط از راه تغییر فرمول‌های ذهنی ممکنه! 🧠🔁

🎯 پاسخ صدها سؤال من درباره چاقی

فهمیدم چرا چاقم؟ چرا لاغر نمی‌شم؟

چرا نمی‌تونم به رژیم عمل کنم؟

چرا بعد از یه مدت کوتاه دوباره برمی‌گردم سر خونه اول؟

پاسخ همه اینا در یک جمله بود:

رفتارهای من بر اساس فرمول‌های ذهنی چاقی طراحی شدن! 🧠🍩

برای همینه که تو آموزش‌های لاغری با ذهن، این‌قدر تأکید دارم روی عمل کردن به آموزش‌ها، نه فقط گوش دادن بهشون!

🚀 خودم هنوز یه دانش‌آموزم!

هرچند الان از نظر جسمی شرایط خیلی بهتری دارم نسبت به چند سال پیش،

اما هنوزم خودمو یه دانش‌آموز لاغری با ذهن می‌دونم! 🎓

چون فرمول‌های چاقی قدیمی هنوز ته ذهنم هستن و گاهی فعال می‌شن 😅

ولی دارم با تکرار و تمرین، فرمول‌های جدید و سالم‌تری رو جایگزینشون می‌کنم. 💪🌟

🧪 تست واقعی: مسافرت و دوستان قدیمی

رفتن به سفر یا بودن با دوستان قدیمی که سال‌هاست می‌شناسم،

برام تبدیل شد به یه آزمون واقعی! 🎒🎯

توی این شرایط فهمیدم که آیا دارم از فرمول‌های لاغری استفاده می‌کنم یا هنوز اون فرمول‌های قدیمی دارن فرمان می‌دن؟ 🤖

همچنین موقعیت‌هایی مثل عید نوروز یا ماه رمضان هم جزو چالش‌های جدی برای آدم‌های چاقه… و باید دید اونجا چطور رفتار می‌کنیم.

💡 جمع‌بندی دوستانه

تغییر با یه جمله تاکیدی ساده اتفاق نمی‌افته!

تغییر یعنی ساختن فرمول‌های ذهنی جدید

و عمل کردن به اون‌ها تو زندگی واقعی!

همیشه! حتی وقتی سختته یا حواست نیست… ❤️

من و تو در مسیر ساختن زندگی‌ای هستیم که لیاقتشو داریم 🌈

پس با هم ادامه بدیم… چون تغییر ممکنه!

📚 پیشنهاد من به تو: یادداشت کن، بنویس، عمل کن! ✍️🧠

تو هر جلسه از این مجموعه آموزشی، سعی کن:

  • ۱. قوانین ذهنی مطرح‌شده رو استخراج کنی ✅
  • ۲. برداشت خودتو در بخش نظرات بنویسی
  • ۳. به تجربه‌های خودت و دیگران توجه کنی ✅

با این کار، هم خودت بهتر یاد می‌گیری و هم به بقیه کمک می‌کنی که بهتر درک کنن. 💡🤝

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.51 از 47 رای

فایل صوتی

باکس دانلود

https://tanasobefekri.net/attarroshan/?p=31016
16 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      ۱۴۰۲/۰۸/۰۵ ۱۳:۱۴
      مدت عضویت: 1107 روز
      امتیاز کاربر: 10505 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 513 کلمه

      به نام خدا 

      سلام

      در مسیر یادگیری زبان لاغری بهترین روش برای سنجش خودمون دقت در رفتار و نگرش های اطرافیان هست مثلا در رفتارها و صحبتهای یک فرد چاق دقت کنیم که آیا ما اون رفتار رو الان داریم یا قبلا داشتیم دیگه خیلی وقته تکرار نمیشه

      سفر جزئی از زندگی است که تنوع غذایی بیشتری رو داره مثلا در رستوران غذا خوردن یا خریدن خوراکی های مخصوص اون منطقه و همش تو سفر میگم چی بخوریم کجا بخوریم چی بخریم نصف بیشتر سفر خوردن هست

      رفتارهای ما در مورد خوردن در مغز ما برنامه ریزی شده به همین دلیل در زمان رژیم میتونستیم زمان کوتاهی برنامه خود پایبند باشیم اما وقتی حرص ولع خوردن میومد سراغم دیگه انگار مثل غارنشین ها میشدم به هر چیزی حمله میکردم مثلا یادمه یه بار رژیم یک هفته ای گرفته بودم روز اول و دوم حالم خوب بود اما روز سوم که همه اعضای خانواده ام ساندویچ میخوردن حرص و ولع خوردن اومد سراغم وای چقدر کاهو و سبزیجات خوردم که سیر بشم نشد که نشد آخرش فشارم افتاد وقتی بزور بهم غذا دادن دیگ دیدم رژیم رو شکوندم بعد اون شروع کردم به خوردن و واقعا هم دست خودم نبود هر چیزی دستم می‌رسید میخوردم بعد چند ساعت که به خودم اومدم حالا سرکوفت زدن شروع شد خاک برسرت نتونستی یه هفته اراده به خرج بدی و لاغر بشی 

      اما افراد متناسب بنا به تنظیمات درستی که در مورد خوردن و لاغر شدن دارن در مورد خوردن هر چه قدر بهوش اصرار کنی اگه گرسنه نباشن نمیخورن و خیلی به مدت پیش میاد که در خوردن زیاده روی کنم مثلا همسر من اگه خیلی گرسنه باشه و غذا یه ساعتها دیگه حاضر میشه بهش میگم حالا یه چیز کوچیک مثل بیسکویت یا شیرینی حتی میوه بخور تا غذا حاضر بشه نمیخوره میگه نه اون موقع برا غذا اشتهام کور میشه ولی من تا چند ماه پیش که به محض اینکه مغزم می‌گفت گرسنه ای دیگه امانی برای خوراکی ها نمیذاشتم و غذای اصلی رو میخوردم و اگه کسی دوبار چیزی رو بهم تعارف میکرد حتما میخوردم و اصلا به حد خفگی خودم اهمیتی نمی‌دادم بعدش که عذاب وجدان و شکم درد و ترکیدن معده بود ولی افراد متناسب حتی اگه زیاد از حد نیازشون خورده باشن اصلا به خودشون سرکوفت نمیزنن حتی من از بعضی از اونها شنیدم که غذا خیلی خوشمزه بود چسبید زیاد خوردم از نظر افراد متناسب بدن انسان هوشمنده اگر غذایی خورده میشه اون مقداری که بدن نیاز داره به انرژی تبدیل میشه و بقیه دفع میشه اما افراد چاق میگن بیشتر غذاها به چربی تبدیل میشه و تو بدن میمونه

      ورزش یکی از روش های که برای لاغر شدن خیلی پیشنهاد میشه ولی من خودم تجربه کردم که بعد دوماه ورزش سنگین کل پوست بدنم شل شد صورتم پر چروک چه دردسرهایی که برای درمان این چروکهای نکشیدم و حتی اون زمان چند تا پله خونه رو راحت نمی‌تونستم بالا بیام بیشتر اوقات از دوستم کمک می‌ گرفتم که نیوفتم و واقعا اگه از ورزش هم استفاده میکنیم حتما باید خیلی سبک باشه تا بدن خسته و کوفته نباشه که از زندگی عادی خودمون بیفتیم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 17 کلمه

      سلام خواستم تشکر کنم برای اضافه کردن شماره تلفن برای تایید واقعا عالی و راحت شد ❤

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      ۱۴۰۱/۰۱/۲۸ ۲۰:۳۸
      مدت عضویت: 2280 روز
      امتیاز کاربر: 4517 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      محتوای دیدگاه: 281 کلمه

      سلام

      همانطور که استاد بارها درفایل های آموزشی توضیح دادن که چاقی رو ما یادگرفتیم و باهاش زندگی کردیم و لاغری رو هم باید یادبگیریم و باهاش زندگی کنیم .

      درنظر بگیریم که هر دو زبان همراه ماست و وقتی زبان جدیدی رو یادبگیریم زبان قبلی سرجای خودش هست فقط بایستی آنقدر بیس زبان جدید رو یادبگیریم و تکرارش کنیم که ملکه ذهنمان شود 

      آنهایی که در طول سفر نتوانستند درست عمل کنن به خاطر اینکه خوب زبان لاغری رو یاد نگرفتن و هنوز اون فرمولهای قبلی خودنمایی میکنه .

      من به شخصه عید نوروز یادم میاد یه ظرف پر شیرینی دقیقا روی میز جلوی چشمم بود و من اصلا اصلا میلی به خوردنش نداشتم حتی یک دانه ‌. الانا که شیرینی برام با سیب زمینی یا پیاز و… فرقی نمیکنه و میدونم تمام موادغذایی برای رفع نیاز بدنمان استفاده میشه و در ذهنم هیچ لذتی باهاش ندارم .

      وتنها چیزی که بهم لذت میده وجود با ارزش خودمه که سالها گمش کرده بودم و در دنیای بیرون دنبالش میگشتم .

      هرچقدر خودمو بیشتر دوست داشته باشم و به خواسته هام پاسخ بدم مثلا ثبت نام در یک دوره ای که دلم میخاد یا کلاس خاصی یا لباس وتفریح خاصی . ناخودآگاه ذهنم از خوراک برداشته میشه و جسمم خیلی باهام همراهی میکنه .

      وهرچی تو این مسیر قدم بر میدارم روز به روز علاقه ام به خودم بیشتر میشه واحساس شجاعت میکنم که کنترل امور زندگیم دستمه و این بهم آرامش میده .

      سپاس از استاد بزرگوار با آموزشهای بی بدلیلش که هنوز هنوزه برترین اساتید این دنیا به دنبال روشهای بیرونی ان برای حل مسله چاقی .

      وخدا روشکر که من سعادت این رو داشتم که به این مسیر الهی هدایت شدم .

      باآرزوی آزادی وتندرستی برای همه خوبان

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      ۱۴۰۱/۰۱/۲۱ ۱۷:۵۲
      مدت عضویت: 1660 روز
      امتیاز کاربر: 26055 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      محتوای دیدگاه: 141 کلمه

      سلام استاد گرامی خسته نباشید
      خیلی عالی بود توضیحات این جلسه و مقایسه ی خودتون با اون ۲نفر چاق و ۲نفر متناسب.
      خیلی واضح بود تفاوتاتون ،
      درک کردم که تناسب اندام باذهن در کجاها روی شما تاثیر گذاشته بود.
      و درصد خطاهای شما خیلی خیلی کمتر بود نسبت به ۲تا دوست چاقتون،
      اینکه میل نداشتید بیشتر از ای بخورید و اون مقداری که خوردید باعث عذاب وجدان در شما نشده بود خیلی خیلی باارزش بود چون باعث شد از سفرتون نهایت لذت رو ببرید،
      عالی بود اینکه خودتون رو مجبور نمیکردید بیشتر نخورید بلکه میل نداشتید بخاطر فرمول های جدیدی که تو ذهنتون بوجود اومده بود.
      فهمیدم که فرمولهای قبلی هم تو ذهنتون باقیست ولی کمرنگ تر از قبله ،
      و چون فرمولهای جدید الان تو ذهنتون هستش اونها بیشتر رفتارهای شما رو شکل میدن .
      خیلی ممنونم که وقت گذاشتید برای راهنمایی ما .
      خدا یار و نگهدارتون .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      ۱۴۰۰/۱۲/۰۶ ۲۱:۴۲
      مدت عضویت: 2070 روز
      امتیاز کاربر: 10613 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      محتوای دیدگاه: 50 کلمه

      سلام و درود استاد چندبار پایان فایلم را نوشتم پرید و در نهایت خواستم در ویرایش تکمیلش کنم که باز همان تیکه پرید و ثبت شد 😊شاید باید این اتفاق می افتاد و حکمتی هست به هر حال من نوشتم و در کائنات ثبت شد تمام حرفهای فوق العاده ام 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      ۱۴۰۰/۱۲/۰۶ ۲۱:۱۰
      مدت عضویت: 2070 روز
      امتیاز کاربر: 10613 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,383 کلمه

      سلام و درود بر عالم و آدم 

      استفاده از قوانین در عمل (۴)

      دقیقا وقتی با مسیر آموزشهای ذهنی آشنا شدم انگار چوب جادوی فرشته مهربون را پیدا کرده بودم انقدر شوق داشتم و سعی داشتم دقیق آنچه گفته میشه را عمل کنم که زود نتیجه بگیرم و هر بار هم که از تصور و تجسم کردنم و یا گفتن عبارت تأکیدی نتیجه فیزیکی و مادی دریافت نمی کردم می گفتم حتما در کار من نقصی هست و بیشتر تلاش می کردم و کم کم متوجه شدم که برای خلق شدن شرایطی که دوست داری باید آماده پذیرای آن شرایط باشی و برای لایق بودن آن باید در ذهنت فرمولهای هماهنگ و توحیدی ایجادشوند و مسئله مهم این بود که بایستی فرمولهای ذهنی خودتو که شخصی هستندو شاید هیچ کس ازشون اطلاع نداشته باشه را شناسایی کنی و این قصه سر دراز دارد !…

      شاید به خاط همین خیلی افراد این مسیر را باورش نمی کنند یا مسیر را رها می کنند چون باید از عمق لجن مرداب ،گل نیلوفر برویانی 🌺و طلب کردن فرد و البته هدایت و حمایت و حفاظت خداوند هر لحظه نور امید قلبت میشه گرچه این تغییرات انقدر گسترده و کیفی هستند که قابل به اندازه گیری نیستند ولی چون با چشم دیده نمی شوند و در واقع اون نتیجه نهایی ما نیستند و اصولا ما هم مقایسه گر هستیم و عجول، بارها باعث میشه لیز بخوریم .

      همه افراد چاق ذهنشون مملو از افکار چاق کننده هست که برخی از این فرمولها به صورت عمومی در ذهن همه افراد چاق وجود دارند ..ترس از چاق شدن در عید نوروز و ماه رمضان و سفر و تفریح و جشن ها زمانهایی هستند که برای فرد چاق تداعی کننده خوردن بیشتر و البته مساوی با چاقی بیشتر است .همه افراد چاق برای سفر یا تفریح بیشتر به دنبال تنوع مواد خوراکی هستند و بیشتر ذهنشون درگیر این هست که با خوراکی در سفر خوش باشند و سوغاتهای جدید شهر و یا مواد غذایی که مدتی است استفاده نکرده اند را تست کنند.

      فردی که رژیم غذاییش طبق زمان و مقدار تعیین شده بوده کاملا تحت برنامه ریزی اون برنامه نویس بوده و کاملا در اسارت و محدودیت شاید در ظاهر به امید نتیجه لاغری داشته رعایت می کرده ولی در اصل ناخودآگاهش خیلی حالش بد بوده وبالاخره این تصمیم را میگیره که خودشو از این بند آزاد کنه و با حرص و ولع بیشتری تلافی روزهای قبل را در آورده و با خودش می گفته بعد از سفر و از شنبه روزی شروع می کنم و در کنارش البته هرچند که خودشو از این برنامه آزاد کرده ولی حتما با ترس می خورده و همش عذاب وجدان می گرفته در حقیقت هیچ لذتی هم نمی برده و همش به فکر وزن و برگشت و نخوری های قبل و ایناش بوده !…تجربه دارم.

      و دوستی که در حین استفاده از آموزه های تناسب فکری گول عجله کردن را می خوره و خودشو توجیح می کنه که علاقه به ورزش دارم و در واقع میخواد لاغری را سرعت ببخشه به خاطر انتظاری که در ذهنش از لاغری توسط ورزش داشته وزن کم کرده ولی همون مقدار که با تلاش بیرونی بوده بازگشت داشته و این فرمول ورزش لاغر می کنه به صورت قوی در ذهن افراد چاق وجود داره و خیلی ها در دامش می افتند اما موضوع اینه که روزهای اول باشگاه ذوق داری و سخت تلاش می کنی واما رفته رفته خسته میشی و نمی تونی طبق برنامه عمل کنی و ادامه بدی و رها می کنی و چون انتظارت اینه که ورزش نمی کنم چاق میشم صددرصد چاق میشی هر کاری با لذت لذت لذت و تکرار و استمرار انجام بشه یک نتیجه خوب میده پس اگر من واقعا برای تفریح و لذت میخوام ورزش کنم مثل شنا (نمی دونم شنا برای من آب بازیه لذته اصلا جز ورزش نمی دونم ولی پیاده روی یا باشگاه و کار با دستگاه و غیره در ذهن من ورزشه )باز هم باید خیلی لذت بخش باشه نباید فشار به جسم بیاد که بتونیم ادامه بدهیم چون اگر به جسم هم فشار بیاد دستورات مغز برای ترک این کار صادر میشه خب تجربه من این بود که هفته ای دوروز آموزشی شنا می رفتم و خیلی خیلی لذت میبردم و  کودک می شدم انگار اما اواسط ترم حس کردم خیلی به خودم فشار میارم و خودمو خسته می کنم طوری که می رسیدم خونه کوفتگی بدن داشتم و چند ساعت می خوابیدم و در نهایت این فشار باعث شد مغز دستوراتی صادر کنه که نشد ادامه بدم البته هنوزم عاشقشم ولی باید یک کم فرمولهای ذهنم را بررسی کنم و ذهن و جسمم را هماهنگ کنم و دوباره شروع می کنم .

      برنامه صحیح برای موفقیت اونی هست که می تونی به صورت کلی بهش عمل کنی نه مقطعی!…

      هر چقدر هم کنترل بیرونی داشته باشی طبق برنامه ذهن و انتظارات ذهنیت شرایط خلق می شوند و اما نمی تونی همیشه طبق برنامه پیش بری نگرانی از چاق شدن ترس از خوردن و عذاب وجدان هزاران بار در ذهنت تکرار شده و میشه تا زمانیکه با محتوای آموزش ذهنی آروم آروم اصلاحش کنی .

      ✨زمانی به صورت پایدار لاغر میشیم که رفتار ما بدون مقاومت و جنگ درونی باشه 💎

      🍃🍃🍃

      رفتار افراد متناسب که ذهن متناسبی دارند با افراد چاق :👇

      وقتی به افراد متناسب اصرار می کنی که بیشتر از نیازشون بخورند یا خوراکی را تست کنند خودبه خودی نمی تونند بخورند یعنی با تصمیم و اراده نیست واقعا جسمشون هم واکنش نشون می ده و اذیت میشه و می گه نه !اصلا نمی تونم بخورم حال تهوع می گیرم.

      و این در حالیست که فرد چاق بارها پرخوری می کنه واصلا متوجه نیست این واکنش تهوع یا درد شکم و سنگینی معده فریاد جسمش هست که میگه بسه !تازه فکر می کنه سردیش شده یا مشکل دیگری پیش اومده و به دنبال دوا درمونش هم می گرده که با چای نبات و آبلیمو و سرکه سیب و غیره این درد را ساکت کنه و این هم با تصمیم و اراده نیست خودبه خودی فرمان مغزیش این طور هست .

      ذهن فرد متناسب تحت تأثیر مزه یا جمع افراد ، شاید ۱٪خطا داشته باشه اما یک ذهن چاق بالای ۵۰٪خطا داره 

      یک فرد متناسب فقط خوراکی مورد علاقشو می خوره شاید بین چندین مدل شیرینی یک یا دوتا مدل مورد پسندش باشه اون هم ممکنه در یک ۲۴ساعت میل به خوردنش نداشته باشه یا اصلا نخوره !…و به راحتی ازش بگذره .اما یکفرد چاق طعم شیرینی را دوست داره براش مهم نیست حلوا باشه خرما باشه قند باشه فقط می خوره و خیلی براش مواد غذایی محرک هستند به طوری که از طریق چشم و گوش و بویایی و لامسه تحریک به خوردن میشه و دائم نوک نوک می خوره .

      یک فرد متناسب در سفر اولویتش غذا نیست به دنبال تفریح کردنه و خیلی کم در مورد غذا صحبت می کنه و نظرش بر سالم بودن غذا و ساده بودن غذا هست چیزی که دردسر نداشته باشه اگر یک غذایی هم خیلی تعریفی باشه فقط از تعریف اون غذا لذت میبره ولی نمی خوره !…

      اما فرد چاق بیشترین صحبتش ختم به خوردن و تنوع مواد غذایی میشه و اگر یه غذایی خیلی تعریفی باشه که هر بار بزاق دهانش ترشح میشه و میلش بیشتر به خوردن میشه اصولا هم دنبال تست غذایی هست که عجیب و غریبتر باشه چون در ذهنش اینه که بیشتر خوش بگذره و خوردن براش تفریح و سرگرمی هست .

      در ذهن افراد چاق ،بیماری یعنی خوردن بیشتر و البته شادی هم یعنی خوردن بیشتر، عصبی بودن هم یعنی خوردن بیشتر و عزاداری هم …البته تحرک داشتن و کار کردن هم یعنی خوردن بیشتر🤦‍♀️

      در ذهن من هم این فرمول هست که وقتی بیمار میشی باید بیشتر بخوری که جوون بگیری و زودتر خوب بشی و همین یه مدت پیش دیدم انگار یه ترسی افتاده به جونم هی میگه ضعیف شدی آب پرتقال بگیر جون نداری مغزیجات بخور کم خون شدی فلان بخور !..و این در صورتی است که وقتی بیش از اندازه تو بیماری می خوری یک بار سنگین دیگه هم میزاری روی دوش جسمت از طرفی باید رفع بیماری کنه از طرفی فشار ها و اختلالات ایجاد شده از پرخوری را و چقدر باید انرژی بیشتر برای هضم و جذب و دفع بسوزه !..

      این فرمول کار کردی خسته شدی هم که اوووووو…هیچی دقیقا من یه جاروبرقی می زنم میگم خسته شدم 😄بشینم یه چیزی بخورم یا خیلی از کارهای جزئی و معمولی!..اما الآن یاد گرفتم که پاسخ مغز را با ی

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      ۱۴۰۰/۱۰/۲۵ ۲۲:۵۴
      مدت عضویت: 1880 روز
      امتیاز کاربر: 1806 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 684 کلمه

      سلام
      من در ی دختر خاله دارم ک خیلی لاعر یعنی شکمش جوریه ادم کیف میکنه دوبار تو مهمونی دیدم ک اتتخاب میکنه مثلا تو مهمونی کوفته و آش بود فقط کوفته خورد مامانش گف اگه آش بخوره زود سیر میشه و نمیتونه کوفته بخوره
      یا تو ی مهمونی دیگه تو عروسی سوپ نخوردو فقط برنج و جوجه خورد و گف نمیتونم سوپ بخورم زود سیر میشم و نمیتونم برنج بخورم
      اصلا درگیر نبود و اونقدر این کارو تکرار کرده بود ک دیگه مامانش عادت داش
      یک فرمولی ک این روزا در خودم پیدا کردم این بود من غدا میخورم یکم ک شکمم درد میگیره زود احساس چاقی میاد وچن روزه تصمیم گرفتم ک قبل درد شکم بخودم تا احساس چاقی نکنم
      در یک برنامه تو تلوزیون شام اوردن شام ابگوشت بود و میون اونها یک نفر رژیم بود اونی ک رژیم بود زود گف به به دلی از عزا در میارم و موقع خوردنم گف امروز رژیمو بیخیال
      در حالی ک اونجا بقیه چنان بی تاب غذا نبودن اصلا فقط اون اینجور بود
      خود دخترم میبینی تا داریم شام میخوریم اون نمیخوره ک میل ندارم
      یا میبینی ساعت ۱ میگه من گرسنه
      اینها نشون میده ک ذهنی ک متناسبه درگیر نیس ک هی من الان بخورم حیفه هر وقت ک گشنشه میخوره
      و انتخاب میکنه و مثلا دختر خاله من اونقدر تو این کار مهارت داره ک میدونه اونو بخوره تمومه دیگه
      ولی تا انسانهای چاق میگیم از همه چی بخورم
      من خودم این چن وقته تو سایتم هر چی دلم خواسته خریدم و میبینم ک چقدر ولع من کم شده نسبت ب بعضی چیزا
      مثلا هفته قبل رفتم بیرون بامیه و ی شیرینی خریدم و نسبت بهشون ولع داشتم چن تاعمر دارم خودمو از اونها محروم کردم
      با بودن در مسیرهمه ولع ها خاموش میشه من خودمو سرزنش نکردم فقط ب مسیرم ادامه دادم
      چن تعداد رفتار درستم خیلی بیشتر از رفتار غلطمه
      چن روز ه قرص مصرف میکردم و اولش مدام تو ذهنم بود ک زیاد میخوری گشنت میکنه اما هر موقع گفتم ن این قرصا برای فلان کاره و افرادی هستن ک دچار همین عارضه ولی باز لاغرن یا چاقن پس میبینیم ک این قرصها هیچ اثری ندارن
      واون صدا خاموش شد
      من خودم ک رژیم داشتم هی رژیم بودم میرفتیم مسافرت اولش میگفتم یدونه غذا بگیر من نمیخورم اما چنان من از خود بیخود میشدم ک نگو نمیفهمیدم رژیم چیه ن هیچی
      یا سر افطار هی بخودم میگفتم فلان میکنی بهمان میکنی ولی تا افطارمیشد انگار ک زنجیر پاره کردم حمله میکردم در مقابل شیرینی و رستوران رفتن و خونه مامانم رفتن یا اخر هفته من کلا حمله ور میشدم بعدش عذاب وجدان ک چرا من رعایت نکردم و کل هفته ام نابود میشد یادمه این اواخر کالری شماری انتخاب کرده بودم ک خودم هرچی دوس دارم بخورم میگفتم دیگه حوصله ندارم کسی بهم بگه چی بخورم نخورم
      ورزشم اصلا اعتقادی ندارم چن دختر خالم وستکبال میرفت بعد پاش اسیب دید و نرف ولی تکون نخورد ختی لاغر ترم شد
      ولی من یک عمر ورزش کردم گفتم ک بدن من ورزش عادت کرده
      من خودم اینو درک کردم ک خودمو از هرچی محروم کنم اون ذهن میاد هی یادم میاره
      باید ک تغییر از درون باشه ن با فشار و زور
      نخوردن باعث میشه تو هر وقت خوردی ترس داشته باشی
      من برادرم چاقه از بس ک گفتن چاقی بچه از الان ب فکر رژیمه هی میگه مربیم میگه اخه تو چرا افزایش وزن داری طفلک بچه پراز ولع و حرص
      اونقدر ک پدرم تحت فشارش میزاره ک کم بخور اینو نخور اونو بخور ورزش کن چرا نشستی همسن های تو فلانن شکمتو ببین از فرزند خودش ب خاطرچاقیش خجالت میکشه
      اونقدر ک ی بچه الان میگه من برم ازمایش بوم برم دکتر برای لاغری
      کسی تو فامیلامون هس ک چاقه و خواهرش ومادرش لاغرن
      تو دوران نامزدی نزدیک عروسیش رزیم داش ک بعد عروسی من تومهمونی دیدمش چنان با ولع غذا میخورد ک انگار قحطی زدس تو دوران بارداریش چنان میخورد ک انگار هیچی نخورده جاروبرقیه رژیم ها ورزش ها نتیجش ولع و حرص هس پس نترسیم ادامه بدیم من خودم خیلی وقتها انتخاب میکنم ک چیزیو ک قبلا حسرت خوردنشو داشتم نخورم چن میلی ندارم
      نگرشم عوض شده

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 8 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      ۱۴۰۰/۰۸/۱۵ ۰۲:۱۳
      مدت عضویت: 2550 روز
      امتیاز کاربر: 21590 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      محتوای دیدگاه: 381 کلمه

      به نام خدا

      وقت بخیر عزیزان

      من هم همیشه می گفتم بزار حالا از شنبه شروع می کنم رژیم و چقدر از این کارهای بی خودی کردیم . به من هم می گن تو پیتزا می خوری نوشابه می خوری ؟ من قبل از دوره اصلا نوشابه نمی خوردم بیرون می رفتیم از مال همسرم یه ذره انقدر ترس داشتم از نوشابه ولی الان با ساندویچ و غذاهای که بچسبه نوشابه می خورم اما نه با ترس . مثلا قبلا قهوه می خوردم با شیرینی ترس داشتم و رژیم می گرفتم نمی رفتم قهوه بگیرم با شیرینی الان خیلی بیشتر قهوه و شیرینی می گیرم برای صبحونه .

      قبل من حتما باید سر ساعت غذا می خوردم ولی الان مثلا ساعت ۸:۳۰ دیشب شام خوردیم ساعت نداره قبلا من از هفت به بعد چیزی نمی خوردم .

      رفتار ما بدون مبارزه و جنگ درونی باشه آدم تغییر می کنه .من خیلی اون موقع ها از مسافرت می ترسیدم و غذای بیرون .

      الان نه . حالا من هنوز به این حالت نرسیدم میل ندارم و اذیت بشم ولی دیروز خونه مامانم حسابی پیغام سیری و گرفتم .

      اره همسر منم همینطوره امکان نداره یه لقمه هم بتونه بیشتر بخوره ولی من هم تا حدودی نرسیدم ولی نه به طور کامل .

      در مورد غذا حرف نزدن هم خیلی چیز خوبیه .

      همسر من اصلا از غذاها تعریف نمی کنه خوبه هان . ما ها همش بخور بخور می کنیم یعنی همه چی رو به خوردن ربط می دیم 

      اون موقع ها همه چرت بعد از ظهر می زدن بعد عصری چایی با شیرینی می خوردن .

      خیلی خوردم دارم می ترکم ربطی نداد به چاقی . خوب خیلی نکته خوبیه . ولی نمی گه می ترسم چاق بشم.و ربطش نمی ده به چاقی انتظار چاقی نداره .

      توی ذهنش تعریف چاقی نیست خیلی عالیه این حرف‌ها.همه چی ذهنیه از بس ارتباط می ده آدم همه چی رو به چاقی برای همینه که چاق می شه .

      رفتار غذایی باید خود به خود تغییر کنه کنترلی نیست.

      اینو منم داشتم یه روز که قبلا ورزش نمی کردم فکر می کردم چاق می شم . الان نه . ورزش سنگین نمی کنم اصلا اصلا من خدا رو شکر باشگاه نمی رم قبل می رفتم برای زومبا که دیگه تعطیل شد نرفتم حالا باید شروع کنم خودم برقصم توی خونه ایشالله 

      من که باور کردم اینا رو .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      ۱۴۰۰/۰۸/۱۰ ۰۰:۲۰
      مدت عضویت: 2491 روز
      امتیاز کاربر: 6280 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,616 کلمه

      سلام خدمت استاد گرامی 

      واقعا لذت بردم از این فایل ارزشمند چقدر از مقایسه کردن رفتار متناسبها و چاقها از زبان شما استاد لذت بردم و استفاده کردم و بارها به خودم گفتم عجب فایل ارزشمندی هست دستتون درد نکنه استاد بابت تهییه  کردن این فایلها و من مشتاق گوش دادن قسمتهای بعدی این دوره هستم . 

      نکته ی اول این هست که استمرار در راه درست  برای اسات نتایج خوبی به همراه دارد مثل    همون شیرینی فروش که استاد اشاره کرد .

      واقعا برای خیلی  از افراد چاق سفر مساوی با خوردن هست و برای منم در گذشته  بوده ولی حالا با مدتها کار کردن روی خودم  در این سایت ارزشمند خیلی خیلی  بهتر شدم و در این مدت بودنم در سایت  سفرهای عالی رو بدون پرخوری تجربه کردم  که  واقعا لذت بردم و بیشتر احساس متناسب بودن از درونم میکنم .

      وای  چقدر  حالم حتی از اشاره کردن به رژیم این افراد  بد شد که  سر ساعت باید  غذا بخورن و محدودیت داشته باشن و نگرانی و استرس از خوردن  داشته باشن  و به مقدار  خیلی زیاد  من رو یاد دوران وحشتناک رژیم انداخت تازه  در گذشته همیشه هم در سفرها به خودم استراحت میدادم و میگفتم وقتی از سفر  برگشتم دوباره رژیم رو  شروع میکنم   و واقعا میخوردم ولی خوردنم با ترس و نگرانی بود و همیشه میگفتم الان من چاق میشم  تقصیر فلانی و .‌..و چاق هم  میشدم پس کارهای این افراد چاق همسفر شما بسیار  برام آشنا بود ولی من هم به لطف دوره ها مدتها هست مثل همون دو فرد متناسب شدم ( رفتارهای من بدون جنگ و دعوا با خودم تغییر کرده  و تمایلات من تغییر کرده ) باور کنید نمیتونم از  یه اندازه ی بیشتر بخورم نمیتونم اگر بخورم اذیت میشم حالم بد میشه و  همون لحظه حواسم نیست که به خاطر این حالت نمیخورم بعدا متوجه میشم که دیدی فلان غذا  بود و نخوردم و نتوستم بخورم در حالی که در گذشته به خاطر همین  بی حد خوردنها بارها حالم بد میشد دل درد شدید میگرفتم طوری که هی پشت سرش چایی با لیمو امانی میخوردم و  یا اب لیمو  و یا سرکه سیب میخوردم اما  فایده نداشت و یا چه  روزهایی که به خاطر پرخوریهای زیادم حتی  بالا میوردم  و خلاصه  خیلی داستان بود و هیچ وقت فکر نمیکردم به خاطر زیاده روی در خوردن باشه میگفتم انگار معدم کوچیک شده که نمیتونم دیگه غذا  بخورم و یا اطرافیان میگفتن انگار  چون زیاد رژیم گرفتی دیگه معدت ضعیف شده بدنت نمیکشه و یه وقتهایی هم میدونستم پرخوری کردم که اینطور شدم یعنی حرص و ولع داشتم ولی نمیدونستم چرا اینطورم و اصلا این رفتارم رو درک نمیکردم  مخصوصا در دورهمیها و مهمانی هاو یا در ماه رمضان  بیشتر اینطور میشدم چون میدیدم متناسب اطرافم همش میگه میل ندارم  و نمیخوره ولی من انگار قحطی زده بودم هر چی غذا بیشتر میبود منم  باید بیشتر میخوردم و هیچ انتخابی در کار نبود تا در نهایت حال بد رو تجربه میکردم  .

      ولی حالا میدونم اگر از یه حدی بیشتر بخورم بدنم بهم میریزه برای همین   هرگز  پرخوری نمیکنم و از این کار به شدت بدم میاد  .

      ذهن یه فرد لاغر حتی اگر تحت تاثیر جمع  و مزه ها قرار بگیره یه مقدار جزیی خطا میکنه و خیلی اون  خطا کم هست اما ذهن  فرد چاق به راحتی میتونه تا ۵۰ درصد خطا کنه و این خطا به خاطر اراده  نیست به خاطر پذیرش چاقی هست که  مغز م فرد چاق  خود به خود فرمان بیشتری برای خوردن صادر میکنه .

      منم قبلا این تجربه رو داشتم که سیر بودم اما یه خوراکی مورد علاقه ی من پیش میومد اونم میخوردم اما یه فرد لاغر مثل اقا امیر شما  که متناسب بود حتی اگر شیرینی مورد علاقشم ببینه اما سیر باشه لب نمیزنه  یا  مثل دختر من بارها  شده یه خوراکی  داشتم به دخترم گفتم بخور ببین خوشمزه هست و خورده گفته اره خیلی خوبه ولی فعلا نمیخوام و فعلا نمیخوام دخترم شاید ساعتها و یا یک روز طول کشیده  لب نزده  و نخوره و من به جاش گفتم پس نگفتی خوشمزه هست    خب  بخور ولی اون خیلی راحت میگه الان نمیتونم و نمیخوره وخیلی راحت میگذره و این ربطی به اراده نداره در مورد محتویات ذهنی  اشخاص هست و ممکنه اگر قبلا بود بگم  من  اشتهام زیاده و دخترم اشتهاش کم هست اما  حالا میدونم اصلا اینطور نیست حالا با این اگاهی ها میگم محتوای ذهنی  دخترم و یا پسرم  با من فرق داره  که  ایشون متناسبن .

      افراد متناسب درمورد غدا خیلی کم صحبت میکنن و حرص و ولع ندارن ودر صد خطاشون خیلی پایین  هست و با اینکه از خوراکی خوششون میاد هر گز پرخوری نمیکنن بیشتر تعریف میدن تا بخورن ولی در افراد چاق اینطور نیست خوردن گزینه ی اول هست دیدن و شنیدن و لمس کردن و بو کردن  مساوی با خوردن هست و یا شادی و یا ناراحتی و یا خستگی و یا بیحوصلگی و  بیماری و … برای چاقها مساوی با خوردن هست من خودمم دقیقا در گذشته اینطور بودم که اگر مریض میشدم میگفتم آهان باید بیشتر  غذا بخورم که جون بگیریم اگر شاد  میبودم  میگفتم یه کاری کنم  بخورم که خوشحالی ام بیشتر بشه اگر کاری داشتم و تمومش میکردم  میگفتم خوب حالا برم بخورم حتی شاید منم بعد از نوشتن دیدگاه بعضی اوقات اینطور باشم که اگر واقعا گرسنه نباشم میتونم این درخواست مغز رو با یه لیوان اب جواب بدم .پس این یه فرمول ذهنی   هست که بعد از مدتها هنوز در ذهن من هست .همین دو شب پیش به درخواست همسرم قرار شد بساط چایی رو ببریم پارک (بعد از تقریبا دو سال به خاطر شرایط،کرونا  )و من اولین حرف در ذهنم این اومد که خوب کمی هم تنقالت باید باشه طبق روال قدیم چیپس و پفک میخواستم و همسرم که شیرینی دوست داره تخمه و بیسکوییت خرید و برای ما چیپس و پفک خرید و منم گفت حالا چند دونه میخورم  ولی از مزه ای پفک خوشم نیومد و یه مشت پر خوردم و لی دیگه ادامه ندادم ولی  از چیبس که خوشم اومد تا چند دونه  که تونستم و میلم کشید  خوردم و دیگه نخوردم و بعد کمی دلم تخمه خواست و یه مشت پر نمیدونم شایدم بیشتر تخمه خوردم ولی شیرینی نخوردم پفک بود و چیپس بود هنوز ولی من نخوردم و یا چی پلیت بود من اصلا نخوردم بچه ها خوردن پس قشنگ مشخصه منم هنوز رفتن به پارک برام مساوی با خوردن هست و هر چقدر اطرافیانم رو نگاه میکردم میدیدم هر خانواده ای کلی بساط داره و همه در حال خوردن  هستن و یاد تفریحات ایرانیان افتادم که همه چیز براشون  در خوردن خلاصه میشه چرا یکی به دنبال  یه کار  دیگه نیست مثلا بازی با توپ یا تنیسی و یا …. واقعا برام جالب بود ولی با اینکه  خودم خطا داشتم ولی انصافا درصد خطام خیلی کمتر از گذشته ام بود اگر گذشته بود که همه رو میخوردم ولی حالا طبق فرمول پارک مساوی با خوردن شاید رفتار کردم ولی کمرنگ تر شده بود ضعیف تر شده بود و انصافا از وقتی کرونا هست من در پارک های شهر زیاد نرفتم شاید یک یا دوبار و این برای بار دوم و یا  سوم در این دوسال بود و من  در این مدت کرونا  برای تفریح بیشتر به همراه خانواده ی همسرم به  باغ میرم و اونجا  خیلی مسلط تر رفتار میکنم ولی پارک برام فضای دیگه  و جدیدی  بود که  فرمولهای قدیمی بیشتر  خودشون رو نشون دادن .

      چه جالب افراد لاغر اگر زیاد بخورن ربطش نمیدن به چاقی فقط میگن زیاد خوردم دارم میترکم یعنی انتظارشون از خودشون چاقی نیست.پس اگر  دیدی فردی زیاد پرخوری میکنه ولی لاغر هست چون در ذهنشون  این رفتار ارتباطی به چاقی نداره و ربطش نمیده به چاقی و بارها دیدم  که من در گذشته خیلی کم میخوردم اما همیشه روندم رو به چاق شدن بوده چون ترس از چاقی داشتم و خوردنم رو ربط به چاقی دادم که مثلا پیتزا و یا شکر و نون و برنج و .. نخورم که چاق نشم  .

      به عنوان مثال یه فرد متناسبی از دوستان استاد  که همیشه متناسب  هست و هر چقدر میخوره ،اون خوردنش رو  ربطی به  چاقی  نمیده و همیشه متناسب هستولی  جدیدا  چون دکتر بهش گفته مواظب خوردنت باش که قند خونت بالانره  پس هر چی میخوره میگه این برای قند خونم خوب نیست و ربطش میده به قند خون و این کار فوق العاده خطرناکه و در نهایت منجر به قند خون بالا در ایشون  میشه چون دکتر بهش گفته باور کرده و همش نگرانه از خوردنش برای قند خونش نه چاقی ها فقط قند خون پس این ترس از قند خون در نهایت منجر به بیماری میشه .

      رفتار عذایی اینطور نیست که کنترلش کنی و خوشحال باشی که من تغییر کردم نه خود به خود باید تغییر کنیم .

      خدا رو شکر من  در این مدت بودن در سایت  حتی یک بار به سمت ورزش برای لاغری و یا تفریح  نرفتم حتی یک پیاده روی ساده هم نرفتم و در راحتی کامل دارم لاغر میشم بدون ذره ای زجر و فشار و سختی  من دارم هر روز متناسب تر میشم .و فعلا فعلا ها هوس ورزش کردن ندارم چون سالها از روی ترس و اجبار من ورزش سنگین  می کردم و اینقدر به خودم فشار میاوردم که کمر درد و زانو درد گرفته بودم  و خیلی دوست داشتم که نرم اما از ترس چاقی و تتفر از چاقی من  سالها میرفتم که مبادا چاق بشم   پس من لاغری رو که با چنگ و دندون و سختی باشه  برام ارزش نداره  و نمیخوام و برعکس  من دوست دارم لاغری رو در کمال آرامش،و راحتی  و آزادی به دست بیارم و این برای من  بسیار  ارزشمند هست .ممکنه یکم طول بکشه ولی نباید جا بزنم و از مسیر خارج بشم فقط باید استمرار  و انگیزه و اشتیاق داشته باشم تا به هدف خودم برسم .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 15 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      ۱۴۰۰/۰۸/۰۵ ۲۳:۳۶
      مدت عضویت: 1983 روز
      امتیاز کاربر: 695 سطح ۲: کاربر متوسطه

      نشان های دریافت شده

      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 473 کلمه

      با سلام . من هنوز خود فایل  رو ندیدم که به امید خدا دانلود کردم و در اولین فرصت می بینم  . اما

      وقتی متن این قسمت رو خوندم ، در لابلای مطالب  نکته ای توجهم را جلب کرد ، استاد گفتند

      مواردی مثل مسافرت ، عید نوروز ، تعطیلات همه مواردی هستند که انتظار چاق شدن را در افراد چاق به وجود می آورند 

      خب طبق قوانین ما انتظار هر چیزی را داشته باشیم قطعا همان چیز یا مواردی شبیه به آن مورد انتظار را دریافت خواهیم کرد 

      طبیعیست کسی که افکار چاق کننده ی بیشماری در ذهن دارد همه چیز را با این دیدگاه میبیند و با این زبان تر جمه میکند 

      او علاوه بر  غذا ،  خیلی موارد بیشمار برای چاق شدن دارد مثل ، استرس ، خوردن داروهای تقویتی ،  ازدواج ، زایمان ،مسافرت ، تفریح ، تعطیلات و خلاصه با مواجه شدن با اینگونه موارد فقط و فقط منتظر چاقیست 

      چون این فرمولها سالها پیش در ذهن این فرد مساوی با چاقی ثبت شده و در حال کار کردنه 

      اما تفاوت این فرد با یک انسان لاغر یا متناسب در همین انتظارات هست 

      من هرگز فرد متناسبی ندیدم که باور کنه ، تعطیلات عید باعث چاقیش بشه ، یا هرگز نمیگه من مسافرت برم چاق میشم 

      او اصلا زبان چاقی را بلد نیست تا هر چیزی را با این زبان ترجمه کنه ، او فقط یک زبان میشناسد زبان لاغری 

      او فقط یک عینک دارد ، عینک لاغری ، اتفاقا او همیشه خود را لاغر میبیند و میشناسد و هر اتفاقی را در جهت لاغری خود می بیند 

      من قبلترها وقتی  با افراد متناسبی که در اطرافم بودم   وارد بحث میشدم وقتی از افکار و دیدگاهشون صحبت میکردند خیلی تعجب میکردم 

      واقعا در ذهن انها اصلا چیزی به اسم چاقی نبود  ، اصلا این واژه را نمیشناختندو خود را در  تمام شرایط متناسب می دیدند

      و برعکس از گفته های من  دچار شگفتی میشدند وقتی  میگفتم من از غذا می ترسم ، من از رفتن به سفر میترسم ، من از خوردن  فست فود و سس  می ترسم ، من از  تعطیلات عید و شیرینی و شکلات می ترسم 

      و آنها با خنده به من میگفتند پس تو  چگونه  زندگی میکنی 

      اما اکنون که به آن همه کدهای غلط در ذهنم فکر میکنم  واقعا من هم میخندم 

      من تمام آن کدها را در ذهنم مساوی با چاقی کرده بودم و فقط و فقط منتظر آن بودم 

      خدایا سپاس که هدایتم کردی و دعوتم نمودی به سرزمین لاغری 

      جایی که هیچ ترسی وجود ندارد 

      جایی که عینک و انتظار چاقی وجود ندارد 

      جایی که جز آرامش و لذت وجود ندارد 

      من در این سرزمین به اندازه ی نیازم از تمام نعمات الهی با آرامش بدون هیچ ترس و واهمه ای میخورم 

      راحت به مسافرت میروم ، در تعطیلات عید آرامش دارم  و  دائما در هر شرایطی  منتظر لاغری هستم 

      لاغری آسون و بی دردسر 

      انتظار لاغری در من  در حال دائمی شدن هست ، من  با تمام وجود احساسش میکنم ،

      متشکرم استاد 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 9 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
گردونه هدایا گردونه هدایا