📍 تا حالا شده جلوی آینه بایستی، به شکمت نگاه کنی، آه بکشی و با خودت بگی: «چرا نمیتونم لاغر شم؟ من که همه رژیمها رو امتحان کردم!»
حالا یه لحظه چشمهات رو ببند و تصور کن…
🌸 یه صبح دلچسب بهاریه…
تو جلوی آینهای، لبخند میزنی، یه شلوار جین قدیمی رو از کمد درمیاری، همون که سالها بود بهت نمیاومد… اما الان! به راحتی تنته.
نه بخاطر رژیم کتو یا ورزشهای سنگین…
بلکه چون یه چیز عمیقتری تو ذهن تو تغییر کرده.
اینجا قراره از یه رویکرد انقلابی حرف بزنیم: رهایی از چاقی با ذهن.

🔍 رهایی از چاقی با ذهن؛ سفری که از مغز شروع میشه، نه معده!
وقتی پای چاقی وسط میاد، اولین چیزی که به ذهن خیلیا میرسه اینه:
🍽️ «باید رژیم بگیرم»
🏃♀️ «باید بیشتر ورزش کنم»
⏰ «شاید روزهداری متناوب جواب بده!»
ولی کمتر کسی با خودش خلوت میکنه و از خودش میپرسه:
🧠 «چرا من اصلاً اینقدر میخورم؟»
😞 «چرا وقتی ناراحتم، مستقیم میرم سراغ یخچال؟»
🔥 «چرا انگیزهم زود تموم میشه؟»
اینجاست که رهایی از چاقی با ذهن معنا پیدا میکنه. چون ریشهی خیلی از پرخوریها و اضافهوزنها، توی مغزه نه توی معده!
ما سالها طبق یه برنامهی پنهان ذهنی زندگی کردیم. یه برنامه که از دوران بچگی نصب شده؛ مثل:
🔹 «اگه غذا نخوری، قهر میکنم!»
🔹 «بخور عزیزم! دختر خوب غذای تو بشقابشو تموم میکنه!»
🔹 «چاق بشی دیگه خوشگل نیستی!»
اینا فقط جمله نبودن.
اینا شدن باورهایی زیرپوستی که حتی الانم که بزرگ شدیم، دارن رفتارهای ما رو کنترل میکنن.
📌 باورهایی که باعث میشن موقع تنهایی به غذا پناه ببری…
📌 موقع خستگی دنبال یه خوراکی شیرین باشی…
📌 یا موقع ناراحتی با خوردن خودتو آروم کنی…
و اینطوریه که ذهن، نقشهی بدن رو میکشه.
چون:
🧠 باورها، رفتارها رو میسازن
🏃♂️ رفتارها، عادتها رو شکل میدن
⚖️ و عادتها، بدن ما رو میسازن
پس اگه میخوای از شر چاقی خلاص شی، باید اول از شر اون باورای ذهنی خلاص شی.
یعنی چی؟ یعنی همون مسیر طلایی:
✨ رهایی از چاقی با ذهن ✨
📚 علم چی میگه؟ مغز، کلید رهایی از چاقی با ذهنه!
فرض کن مغزت یه اتوبان بزرگه 🚗🛣️ که سالهاست ماشینهای افکارت از روش رد میشن. اگه همیشه یه مسیر تکراری رو بری، آسفالتش صاف و آمادهست؛ سریع و بیدردسر. حالا اگه سالها با افکاری مثل:
🔁 «من همیشه چاقم»
🔁 «اراده ندارم»
🔁 «اصلاً ژنم چاقیه!»
زندگی کرده باشی، مغزت دقیقاً همین بزرگراهها رو ساخته! و این اتوبانها، همون مسیرهای عصبی هستن که رفتارهای تکراری (مثل پرخوری، ناامیدی یا بیتحرکی) رو تقویت میکنن.
ولی خبر خوب؟
تو میتونی این مسیرها رو خراب کنی و آسفالت جدید بکشی ✨
و این یعنی:
🔓 رهایی از چاقی با ذهن، واقعاً امکانپذیره!
🔬 نوروساینس چی میگه؟
مطالعات علوم اعصاب، مخصوصاً تو دانشگاه Yale و همچنین مقالات مروری در Harvard Health و NIH، نشون میدن که:
🧠 مغز ما خاصیت نوروپلاستی یا «انعطافپذیری عصبی» داره.
یعنی چی؟ یعنی حتی در بزرگسالی هم میتونه خودش رو بازبرنامهریزی کنه، مسیرهای قدیمی رو پاک کنه و عادتهای جدید ذهنی بسازه.
💡 نتیجه؟
اگه مغزت رو با افکار جدید، باورهای مثبت و تصویرسازی ذهنی مناسب تغذیه کنی، کمکم اون بزرگراههای چاقی از بین میرن و مسیرهای تناسب و آرامش ذهنی جایگزینشون میشن.
و این همون چیزیه که ما توی مسیر رهایی از چاقی با ذهن یاد میگیریم:
نه زور، نه جنگ با غذا، نه شمردن کالری…
فقط یک بازسازی آرام و هوشمندانه از مغز ❤️🧠

✨ تصویرسازی ذهنی؛ جادوی خاموش رهایی از چاقی با ذهن
یه لحظه چشماتو ببند… نه شوخی نمیکنم 😌
خودتو ببین، یه روز آفتابی، تو یه لباس راحت و آزاد، داری تو پارک قدم میزنی…
نه خبری از نفسنفس زدنه، نه شلوار تنگ اذیتت میکنه.
💃 حالت خوبه. سرت بالاست. سبک راه میری. حتی سبک فکر میکنی…
اینا خیال نیست، اینا تمرینهای ذهنیه برای رهایی از چاقی با ذهن.
ولی خیلی از ما چی کار میکنیم؟
میریم جلوی آینه و میگیم:
«اه، بازم شکمم زده بیرون!»
«این لباس لعنتی دیگه اندازهم نیست!»
و همین جملههای بهظاهر ساده، میشن 🔁 زخمزبونهای درونیای که ذهن رو تو مدار چاقی قفل میکنن.
اما مغز یه ویژگی عجیب و شگفتانگیز داره:
فرق زیادی بین واقعیت و تجسم قائل نمیشه!
🧠 وقتی تو خودتو در حال راه رفتنِ سبک و متناسب تصور میکنی، مغزت فکر میکنه واقعاً اون لحظه اتفاق افتاده و هورمونهای مرتبط با رضایت، امید و انگیزه رو ترشح میکنه (مثل دوپامین و سروتونین).
و این دقیقاً همون چیزیه که ورزشکارای حرفهای هم ازش استفاده میکنن:
🏅 قبل از دویدن، خودشون رو در حال عبور از خط پایان تصور میکنن.
🎭 بازیگرها قبل از اجرا، نقش رو توی ذهنشون زندگی میکنن.
و خیلیها، قبل از لاغر شدن، خودشون رو در ذهن متناسب میبینن.
🔓 پس برای رهایی از چاقی با ذهن، اول باید توی ذهنت لاغر بشی، بعد بدنت ازش تبعیت میکنه.
تو نمیتونی با ذهنی که خودش رو چاق میبینه، بدنی متناسب بسازی.
اول احساس کن لاغری، بعد دنیا خودش رو با این تصویر هماهنگ میکنه. 🌍✨
📌 هر بار که تصویرسازی میکنی، داری یه قدم دیگه از بندهای چاقی ذهنی خلاص میشی.
میخوای همین حالا یه تصویرسازی ذهنی با هم انجام بدیم؟ 😊

🎯 گامهای عملی برای رهایی از چاقی با ذهن
حالا که فهمیدیم چاقی فقط یه مسئلهی شکمی نیست و ریشهی عمیقتری داره به اسم «ذهن»، وقتشه آستینهامونو بالا بزنیم و رهایی از چاقی با ذهن رو به یه سفر شیرین و واقعی تبدیل کنیم.
بیایم قدمبهقدم ذهنمون رو از چاقی جدا و با لاغری آشنا کنیم؛ درست مثل وقتی که بعد سالها یه خونهی قدیمی رو تمیز میکنی و کمکم نور از پنجره میتابه تو…
🧹 گام اول: پاکسازی ذهن از باورهای چاقکننده
تصور کن مغزت مثل یه باغچهست. سالهاست توش علفهای هرز رشد کردن. علفهایی به اسم:
- ❌ «من استعداد چاقی دارم»
- ❌ «من نمیتونم جلوی غذا خوردنم رو بگیرم»
- ❌ «باید سختی بکشم تا لاغر بشم»
اینا فقط فکر نیستن، اینا برنامهنویسیهای قدیمی مغزن که تو رو دوباره و دوباره به سمت پرخوری و بیاعتمادی به خودت میکشونن.
اما میتونی این باغچه رو تمیز کنی 🌿 و به جاش بکاری:
- 🌱 «بدن من مشتاق تعادل و سبکیه»
- 💡 «من هر روز بیشتر با بدنم دوست میشم»
- 🌸 «رهایی از چاقی با ذهن، آسونتر از اونه که فکر میکردم»
همین جملهها رو هر روز با احساس بگو؛ نه صرفاً از رو اجبار، بلکه با چشمات ببین که داری متحول میشی.
🔁 گام دوم: تکرار و تمرین؛ مغز عاشق عادته
مغز ما یهجورایی تنبله، ولی یه تنبل منظم! یعنی اگه چیزی رو چند بار تکرار کنی، خودش دستبهکار میشه و اون رو به یه مسیر عصبی جدید تبدیل میکنه.
فقط ۵ دقیقه در روز! همین. بشین، چشمهاتو ببند، و جملههای تأکیدی رو زمزمه کن:
- 📢 «من در مسیر رهایی از چاقی با ذهن هستم»
- 📢 «من ذهنم رو تربیت میکنم، نه بدنم رو تنبیه»
- 📢 «آرامش، سبکی و رهایی در من جاریه»
باور کن بعد از یه مدت، این جملهها تبدیل میشن به بخشی از شخصیتت.
🎧 گام سوم: تمرینهای ذهنآگاهی و مدیتیشن
یه صحنه رو تصور کن:
☕ صبحه. صدای پرندهها میاد. به جای چککردن گوشی یا هجوم بردن به آشپزخونه، میشینی روی صندلی یا لبهی تخت.
چند نفس عمیق… موسیقی آروم… و توجه به بدنت.
تمرینهای مدیتیشن کمک میکنن خودت رو بشنوی؛ قبل از اینکه دوباره بری سراغ غذا برای پُر کردن خلأهای احساسی.
اتفاقا یک فایل مدیتیشن بی نظیر برای لاغری در سایت هست که می تونی برای این لحظات ازش استفاده کنی.
رهایی از چاقی با ذهن یعنی همین توقفهای کوچیک که نتایج بزرگ میسازن.
📓 گام چهارم: نوشتن احساسات قبل از خوردن
قبل از اینکه بری سراغ اون شکلات یا تهدیگ خوشمزه، یه توقف کوچیک…
🖋 یه کاغذ بردار و بنویس:
- «الان دقیقا چی حس میکنم؟»
- «آیا گرسنهام یا فقط کلافهام؟»
- «آیا بدنم غذا میخواد یا دلم نوازش میخواد؟»
با این تمرین، آگاهی میاد وسط. دیگه غذا تنها راه آرامش نیست. تو بهجای فرار، با خودت روبهرو میشی. و این یعنی یه قدم بزرگ به سمت رهایی از چاقی با ذهن.
🧠 این گامها ابزارهایی ساده ولی قدرتمند هستن. اگه با عشق و تداوم انجامشون بدی، مغزت یاد میگیره که تو تغییر کردی… و دیگه لازم نیست مثل قبل تو رو به عادتهای قبلی بکشونه.
🌈 تو در حال خلق نسخهی جدیدی از خودتی… نسخهای که لاغری رو از ذهن شروع میکنه، نه از بشقاب!
🔄 از رژیمهای یویویی تا ذهنی که میفهمه
رژیمها معمولا فقط یه مشکل رو حل میکنن: عدد ترازو.
ولی ذهن تو همچنان همون ذهن پرخور، وسواسی و گرسنه باقی میمونه.
برای همینم بعد از هر بار لاغری فیزیکی، دوباره چاق میشی.
اما وقتی با ذهن کار میکنی:
🔁 الگوی پرخوری درمان میشه
🔁 احساس گناه از خوردن ناپدید میشه
🔁 تصویر بدنیت دوستداشتنیتر میشه
🍃 جمعبندی: رهایی یعنی برگشت به حالت طبیعی
تو برای متناسب بودن آفریده شدی.
بدن ما طوری طراحی شده که وقتی ذهن آروم باشه، خودش به سمت تعادل میره.
🧘♀️ رهایی از چاقی با ذهن یعنی:
نه رژیم
نه فشار
نه سرزنش
بلکه آشتی با خودت، بدنت و باورهایی که سالها بیصدا تو رو کنترل کردن.
✍️ تمرین آموزشی 📖
برای درک بهتر روش رهایی از چاقی با ذهن، برداشت و فهم خود از توضیحات فایل تصویری را در بخش نظرات این جلسه بنویسید.
در نوشتن دیدگاه خود سعی کنید به سوالات زیر پاسخ دهید:
- چگونه با قدرت ذهن خود چاق شدیم؟
- شباهت لاغری با ذهن و چاقی با ذهن را بنویسید.
- در روش لاغری با ذهن، تمرکز بر تغییر جسم است یا تغییر ذهن؟ این کار چگونه انجام میشود؟
- به نظر شما زبان چاقی چیست؟ درک خود از زبان لاغری را نیز بنویسید.
- آنچه در ویدیوی آموزشی برای شما جالب و تاثیرگذار بود را شرح دهید.
- از محتوای ویدیوی آموزشی برای خود تمرینی طراحی کرده و در بخش نظرات بنویسید.
🧭 با نوشتن درباره رهایی از چاقی با ذهن و مسیری که برای لاغر شدن باید طی کنید، شما در حال ترسیم نقشه ذهنی لاغر شدن هستید. بنابراین با اشتیاق و تمرکز، تمرین این جلسه را بنویسید و خودتان را در مسیر تغییر ببینید. 🌱
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
📻 رادیو لاغری
امتیاز 3.92 از 274 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


به نام یگانه هستی بخش
اینکه چطور چاق شدیم ما از کودکی تحت تعلیم اشتباه پدرو مادر ،دوستان ،اشناها،مدرسه وحتی تلوزیون قرار گرفتیم .حتی میشه گفت از نوزادی ،درسته که من وشما نوزادی خودمون رو یادمون نمیاد اما میتونیم توی رفتارهای اطرافیان برای نوزادها ببینیم ممکنه با ماهم همین رفتار شده باشه ،خود من تا پسرم گریه میکرد همه سریع هجوم می اوردن که گرسنه ش بهش شیر بده بابا للان شیر خورده گرسنه نیست ،نه بهش شیر بده
اموزش اینکه وقتی گرسنه نیستی بخور برای اینکه بهت ارامش بده وتو دیگه گریه نکنی ،شاید تو فقط به اون بغل واغوش نیاز داری و نه هیچ چیز دیگه ولی یاد میگیری که بخوری تااروم بشی ،
ما ویا بهتره در کلمات و جملات رو در مورد خودم بنویسم .البته یه سری رو به خاطر نمیارم و فقط از رفتار با بچه ی خودم ویا دیگر بچه ها برداشت میکنم .
من کم کم بزرگ تر شدم برای اینکه سرم بند بشه و بزرگترها به کارهاشون برسن یه مشت خوراکی اون وسط و منم درکنارشون تا صدام در نیاد .
و حرفهای بزرگترها که کم کم در ذهن من ضبط وثبت شد ،اگه نخوری بزرگ نمیشی ،بخور تا جووون بگیری ،بخور تا بزرگ بشی،بخور تا بتونی بری بازی ،اصلا بخور تا بگذارم بری بازی ،اگه نخوری نمیتونی فلان کار وانجام بدی ،بخور که مریض نشی ،بخور که سرما نخوری ،بچه فلانی غذا نمیخوره همش مریضه ،دختر فلانی انقدر تپل و خوشگله ،پس منم باید تپل باشم تو خوشگل باشم .
اگه فلان کارو بکنی برات جایزه فلان خوراگی رو میخرم .
خودم یادمه یه کار میکردم با بجع ام وقتی میخواستم بهش غذا بدم چون چند تا قاشق بیشتر نمیخورد قاشق رو پر تر میکردم اینو تو خیلیهای دیگه هم دیدم البته ،یا وقتی میدیدم داره میخوره یواشکی که نبینه سرش و گرم میکروم تو بشقابش غذا میریختم میگفتم ببین تموم نشده یا مثلا ده تا لقمه باید بخوری وبری درصورتیکه مگه به ده تا یا بیست تا بود بچه باید بخوره تا سیر بشه حالا شاید دو تا لقمه بخواد یا حتی بیشتر .
یا اینکه اگه بشقابت تموم نشه خدا سنکت میکنه ،زشته غذا ته ظرف بمونه ،هرچی غذا کشیدی باید بخوری ،یا دست فلانی رو برا خوراکی رد کنی ناراحت میشه
اینها کم کم اموزش بیشتر خوردن بود حالا در کنار اون چیزای دیگه اومد وسط اول یاد دادن خیلی بخور حالا یکی یکی ترسهای دیگه شروع شد سس نخور چاق میشی ،از طرفی تو هم دوست داری و میخوری اما اینبار با ترس .
ته دیگ چربه چاق میشی ،برنج ،سیب زمینی ،ماکارونی چاق میکنه و خوب تو هم الان دیگه اینارودوست داری ومیخوری .
اون سرخ کردنیه چاق میکنه ،اون فست فوده چاق میکنه ،و روی هر خوراکی یه ایرادی گذاشتن ،اهان شیرینی وشکلات چاق میکنه .خلاصهه که هرچی توی خوراکیها بگردی یه ایرادی در موردش گرفته شده یا علمی یا غیر علمی حالا دیگه از دید فضای اجتماعی وبقیه معذرت میخوام ولی مثل ببعی فقط مجاز به خوردن کاهو وخیار هستی .
خوب حالا قشنگ عذاب وجدانه اومده سراغت چون میخوری از طرفی میدونی این معایب رو هم داره حالا با حال بد میخوری و انرژی منفی تو واقعا باعث میشه بدنت به منفی یعنی همون چاقی و چربیهای اضاف تبدیل بشه حالا بهت راهکار میدن ،حالا بیا کالری هات وبشمار بیشتر از فلان کالری نخور ،باید ورزش کنی تا لاغر بشی فعالیت توی خونه هم فایده نداره ها، حتی بری تو خیابون ده ساعتم راه بری مغازه نگاه کنی درکنارش لذت ببری هم فایده نداره ها،باید زور بزنی باید پدرت در بیاد باید حتگا به نیت پیاده روی بری بیرون به مغازه های کنارت هم نگاه نکنی سرت و بندازی پایین تند تند راه بری ،خوب با اینا هم نشد بیا انواع رژیمها رو بگیر بازم نتونستی پس بیا قرص بخور دم نوش بخور پماد بزن وووووووو
خدایا چقدر این پروسه معیوب حساب شده پیش رفته .
این وسط برای اینکه دیگه تو خوب حالت از خودت بد بشه کلی تبلیغ برامون راه انداختن اگه وزنت انقدر شد چاقی،زشتی ،بد هیکلی ،حالت نباید خوب باشه ،فلان کارو نمیتونی بکنی زشته بخوای خوشحال باشی ،زشاه لباس خوشکل بپوشی ،برقصی خلاصه که باید حالت از خودت به هم بخوره وخوب خودت و عذاب بدی و زجر بکشی هی بخوری چاق بشی یه روش اشتباه وامتحان کنی جواب نده و دوباره ودوباره و صد باره تکرارش کنی
پس باید حالا این مسیر رو بالعکس رفت خودت و دوست داشته باش به خودت احترام و عزت بگذار عاشق خودت باش و کم کم باورهات و عوض کن تا رفتارت خود به خود عوض بشه ودرنتیجه متناسب بشی .
واین در این روش واقعا کار سختی نیست خیلی هم اسونه .
با گامهایی که استاد دادن هر روز بیا چند دقیقه روی باورهای اشتباهت کار کن که این همون گوش کردن به فایلهاست و بعد بیا تمرینها رو هم بنویس و تکرار کن فایلها رو تا این باورهای جدید در ذهنت یک رشته عصبی و راه جدید بسازن و بعد تصویر سازی کن و خودت رو توی شرایطی که دوست داری تصور کن .جقدر لاغر شدن به این ترتیب اسونه 🥰🌹
نشان های دریافت شده
سلام ودرورد براستاد توانا
من هم بارها جلوی آینه ایستاده بودم و باخودم میکفتم ماش لاغرتر بودم و دقیقا تنها گزینه هر آدم چاقی برای لاغرشدن تنها کمخوری رژیم گرفتن و فعالیت بیشتر هست واین دستاورد سالها باورهای اشتباه و غلطی بود که در ذهن همه ما شکل گرفته بود .
وهمین فرمول های اشتباه که در ذهن ما دیکته شده بود باعث میشد چاقی رو باور کنیم و علی رقم رژیم و کم خوردن حتی اگر برای مدتی کوتاه لاغر میشدیم دوباره چاقتر از قبل وارد همون چرخه بیهوده میشدیم و نتیجه هم فقط ما هماهنگی ذهن و روح و جسم ودرد رنج و چاقی بود برامون .
حالا تو مسیر لاغری با ذهن وتغییر دادن نگرش ها ی غلط و جایگزین کردن نگرشهای جدید و درست به ذهن میتونیم تناسب اندام رو تو هر سنی که باشیم مشاهده کنیم .
فقط باید به توانایی های ذهن و قدرت درون پی ببریم .
تجسم لاغری وفکر کردن بهش یکی از شیرین ترین کار ها هست که افراد چاق میتونن انجامش بدن وبه ذهن خودشون یاد آوری کننن که میشه لاغر شد لاغر ماندوشاداب تر و سلامت تر زندگی کرد .ولی متاسفانه همه ما فقط در ذهن خودمون تصویری از چاق تر شدن خودمون رو تجسم میکردیم و همین عامل لاعر نشدن ما بود
گفتگوهای من با ذهنم بدنم
1-بدندمن عاشق لاغری وراحتی و سبکی هست
2-مندبا قدرت ذهنم ونیروی درونم میتوانم متناسب بشوم .3-بدن من عاشق پوشیدن لباس های سایز کوچیک و زیبا هست .
4-بدن من براحتی هوشمند خودش رو ترمیم میکنه .
5-من در حال انجام دادن لاغری با ذهن و در مسیر لاغری هستم .
6-بدن من حالت طبیعی خودش رو دوست داره که همون لاغری هست .
7-من در حال بازسازی ذهنم هستم و تمام افکار منفی وغلط گذشته رو پاک میکنم .
8–منایاقت رسیدن به لاغری و متناسب شدن رو دارم .وباور دارم که تنها با ذهنم میتوانم لاغر بشوم .
من تا سن شش سالگی کاملا لاغر و نرمال بودموبعداز اون سن با نجواهای اطرافیان که مثل با با مثل عمه ارث پدر و اینا چاقی در من شکل گرفتم و از خودم انتظار چاقی داشتم
خوب چاق شدم و سالها باهاش جنگیدم
انجام تمرینات
1-من صد درصد با قدرت ذهنم چاق شدم به این شکل که فرمول های غلط ودرباره چاقی رو باور کردم و بهش عمل کردم ارثی چاق هستم .من استعداد چاقی دارم.من سوخت و ساز بدنم پایین .من هرچی میخورم تبدیل به چربی میشه ونکرش های غلط در من و باور کردنش باعث چاقی درمن بود در حالی که این طبیعت بدن من نبود .
2-شباهت لاغری و چاقی ذهنی با هم برابر هست یعنی همون باورهایی که منو چاق کرد میتونه برعکسش منم لاغر کنه یعنی تمام دلایل چاقی رو نقض کنم وبرای ذهنم لاغری واضح میشه به همین راحتی
3-دررروش لاغری با ذهن بیشتر تمرکز و توجه من به ذهنم هست ودر جهت درون خودم و افکار درونم کار میکنم وقتی ذهنم لاغری رو باور کنه اونم دلایل محکم براش بیارم بعدش لاغری رو آسون میدونه وباور میکنه که لاغری طبیعی بدن من هست وقتی هم که قبول کرد با جسم من هماهنگ میشه و نتیجه تناسب اندام میشه
4-بهذنظرمن زبان چاقی همون افکاری هست که در مورد چاقی در ذهن ما نهادینه شده بود و زبان لاغری همین افکاری هست که الان داریم باورهای جدید که با آموختن و یاد گرفتن از سایت لاغری وارد ذهنم خودمون میکنیم و نتیجه در جسم خودمون مشاهده میکنیم
خداروشکر در این را هستیم وبا قدرت ذهن خودمون میتونیم به لاغری ابدی برسیم
چون هدایت شدیم واین راه و این مسیر رو خدای مهربان برایمان فرستاده پس اگر در این راه هستیم یعنی برایمان ممکن خواهد شد
استاد از شما برای این آموزشها سپاسگزارم
نشان های دریافت شده
به نام خدا
سلام استاد عزیزم و دوستان همراهم.
معرفی لاغری با ذهن ،انگار خیلی هاشو یادم رفته بود .
بارها جلوی آینه ایستادم و از خودم بدم اومده ،از چربی های اضافی ،از لباس هایی که بد فرم وایستاده ،از اتاقی که پر از لباس ریخته شده است و من هیچی نمی تونم پیدا کنم بپوشم .
از نجواهای که مدام بهم سرکوفت میزده و هر چی پوشیدم گفته این بدرد نمی خوره ،این چاق نشون میده ،مردم چی میگن و خلاصه غم و درد و ناراحتی .
خب بعدشم که معلومه باز رژیم و باز یک چرخه ی تکراری و تموم نشدنی .
وقتی از بدنت بدت بیاد هر روز مدام ،یک تصویر چاق و بی ریخت همراهته ،وقتی رو مبل می شینی اولین چیز نگاه به شکمته ،پا تو دراز می کنی ،نگاهت به رون های پاته ، دستتو دراز می کنی بازوهاتو میبینی .
این تصویر چاقی به قدری پر رنگه که تو حتی دیگه صورتتم زیبا نمی بینی و خودتو زشت می بینی .
این همون تصویری که برای ۲۲ سال با خودم حمل کردم ولی تلاش کردم جسمم رو به جاش زجر بدم تا لاغر بشه .
شاید باورش سخت باشه ،حتی زمانی که متناسب بودم حتی مانکن ، بدون گرمی چربی ،بازم از خودم متنفر بودم ،بازم تصویرم چاقی بود .
یادم نمیاد لذتی از تناسب برده باشم .
کاری که ذهن می کنه ،هیچ کسی نمی تونه با تو انجام بده .
ولی الان چطوریه که با همون چاقی می تونم تناسب رو ببینم ،درسته میرم جلوی آینه بازم همون خود قبلی هست ولی دیگه تنفری نیست ،خشمی نیست ،بد و بیراهی نیست ،فقط امید هست .
لاغری با ذهن یعنی پاسخ به تمام دردهات .
دوست دارم بگم لاغری با ذهن با من چکار
کرد و من کی بودم و چی شدم .
اول منو بغل کرد و نوازشم کردم .
گفت :تو خوبی ،با ارده ای ،قوی هستی .
مسیری که رفتی اشتباه بوده ،بیا رفیق عزیزم من راه درست رو نشونت بدم .
بایست جلوی آینه و خودتو بغل کن و خودتو دوست داشته باشه .
تو خودت این جسم رو خلق کردی با اطلاعات غلط حالا با هم، با اطلاعات درست قراره درستش کنیم .
به من گفت : بیا بشقاب غذاتو رها کن ،اشکال کار توی بشقاب نیست بلکه توی ذهنته .
همون ذهنی که مدام ،حرف می زنه و کلافه ات کرده .
بیا حرفاشو گوش بدیم و تشخیص بدیم .
بیا با لذت یک مسیر جدید بسازیم ،مسیری که افکار جدید و باورهای مثبت و تصویرهای زیبا توش باشه .
دیگه زور و جنگ با غذا رو بذار کنار.
بیا اول توی ذهنت لاغر شو .
مغز تو تشخیص نمیده واقعیت داره یا نه .
تو تصور کن لاغری دنیا خودشو با تصویر تو هماهنگ می کنه .
نتونستن ها و باورهای خسته کننده ی ،ارث و دارو و رژیم و ورزش رو فراموش کن .
بدون بدنت هر روز مشتاق تعادل و سبکی.
بدون رهایی از باورهای ذهنت خیلی آسونه .
بدون مغزت تنبل و منظمه ،از این خلقت زیبای خداوند به نفع خودت بهره ببر .
همراه با تصویر زیبای خودت ،جملات زیبا رو نیز زمزمه کن .
حالت خوب میشه ،امید و شادی و آرامش به همراه آگاهی می تونه تو رو به موفقیت برسونه .
بهتر انجامش بده ،خودتو بیشتر بشناس ،از خودت سوال کن .
چرا از خوردن برای بهتر کردن حالت استفاده می کنی .
چرا می خوری که خستگیت در بیاد .
بگرد و راه درستش رو انتخاب کن و انجام بده .
لاغری با ذهن به من یاد داد من چطوری چاق شدم ،منتظر چاقی بودم و تصویر سازی کردم و اون تصویر رو مغزم برای جسمم رقم زد .
با فرمان های خودش ،فرمان مغزی و فرمان درونی .
همش برمی گرده به انتظار .
انتظار چاقی 😔😔
گفت : حالا مشکلی نیست از همون روش استفاده کن برای لاغری با تصویر سازی انتظار لاغری رو بوجود بیار و مغزت خودش در مسیر لاغری تو رو قرار میده ، به همین سادگی .
اون نکته ای که امروز منو تکون داد .👇👇
دوست دارم یک اعترافی بکنم .
یک چیزی رو که خیلی آرزو داشتم و فراموش کرده بودم ،امروز برام یاد آوری شد .
یادمه بارها از خداوند خواسته بودم که خدایا مغزم خسته است از این همه فکر ،از بخور و نخور ،از چی بخور و کی بخور ،بارها التماس کرده بودم رهایم کن .
حتی زمانی که متناسب بودم ،همین نجواها نذاشت ،متناسب بمونم .
و این آرزو خیلی وقته برام رقم خورده ولی یادم رفته بود .
از یک جایی تمرکزم رفت سمت جسمم و فراموش کردم محبت خداوند رو به خودم .
شرمنده ام 😔😔
خداروشکر امروز یادم آورد ،مهمتر از جسمم ،ذهنم بوده که الان آرام تر شده .
خاموش نیست ولی صداش گذرا و از دور است .
هر بار با تمام وجودم شروع به آموزش کردم ،دیگه اصلا نشنیدم و هر وقت مسیرم و نتیجه اش برام مهم و پررنگ شد دوباره صداشو شنیدم .
امروز یادم اومد ،اون صداها از چربی هام ،منو بیشتر آزار داده .
الان هم بزرگترین نکته اینه که تا اون صداها رو بشنوم ،فرقی نداره با جسمم چکار کنم .
با آموزش دیدن اون صداها کمرنگ میشن و انتظار لاغری و متناسب شدن شروع میشه .
استاد عطارروشن شما بی نظیرید .
محبت شما به خودم و دوستانم رو بی نهایت قدردان هستم .🙏🌺
در پناه خدا باشید .
نشان های دریافت شده
بنام خدا
چاقی و رهاشدن من از اون به تنهایی یک داستان داره وموانع مربوط به جداشدن یانشدن ازاون هم قدمت چندساله اما برای لاغرشدن باید به این چیزی که میخوام شروع کنم هم قدم شدن به عنوان یک راه نگاه کنم . مثل موفقیت نیست . موفقیت یک نقطه شروع داره و یک نقطه ی پایان مثل تیرو کمان نقطه شروع میشه . تردید کمان و پایان اون هم تو همون نقطه است اما این مسیر . مسیریه که پایانش معلوم نیست تاکجاس و همچنان باید ادامه بدم میدونم . باید ادامه بدم. .به خصوص تو مسیری که پایانش مشخص نیست اوضاع سخت تر ه اوننم با دیدن وتوجه کردن به اندام ومدام تخریب شدن از طرف اول خودم به خودم وبعد هم دیگران اون وسوسه هاواون غم واندوه درباره ی جسمی که با خودم حملش میکنم امیدداشتن و با همان امید ادامه دادن خودش به تنهایی نیاز به شجاعت داره . شجاعت این که از چیزایی که باعث میشن دوربشم از اون خواسته از اونها فاصله بگیرم تا بتونم خودمو نجات بدم کم شدن گفت وگو های ذهنی برای یک روز هم که شده خودش یه نعمته که من باید بتونم اون رو تجربه کنم و دور شدن از همه چیزی که باعث میشه ناامید بشم . تصویرهایی بسازم در ذهنم که حداقل کمتر حال منو خراب کنه .کمتر حس بد داشته باشم کم کم تغییر کنم . نه یهویی که هیچ تغییری که یهویی بوده ماندگار نبوده ذهن من هم کمکم به وزن اضافه و چاقی من عادت کرده همون طور که جسمم عادت کرد و خودشو با چاقی هماهنگ کرد که این هماهنگ شدن برای رسیدن به تناسب هم خودش به تنهایی صبر نیاز داره واین صبر داشتن هست که سخته و باید بپذیرم پذیرش واقعی اینکه بپذیرم این دیگه مدت نداره و این باید برای من خودش یک باور باشه . بحث فقط سرپذیرش لاغری تنها نیست بلکه پذیرش همه.وکل مسیرهست
به نتم خدایای مهربان
گام دوم از صدگام لاغری با ذهن
۱-چگونه با قدرت ذهن خودمون چاق شدیم؟ذهن ما خیلی قدرت داره بیشتر از اون که فکرشو بکنیم ما فقط کافیه یه چیزی و بخوایم و باورش کنیم این باور کردن اندازه خواستن مهمه چون خیلی جا ها ما پولدار شدن و خواستیم ولی باور این که منم بتونم پولدار باشم فلان چیز و داشته باشم و نداشتیم بهش نمیرسیدم نمیدونم از کی با چه حرفی از زبون چه کسی شنیدم که ازدواج برابر چاقی تا ازدواج کردم حرف این شد که تغییر کردی و فلان و من چون این تغییر از قبل به عنوان چاق شدن در ذهنم ثبت شده بود خودمو وحشتناک یه آدم چاق میدونستم رفته رفته آنقدر تکرار کردم که چاق شدم ای وای شکم دارم لباسم اندازم نمیشه درسته با ترس و نارضایتی بود ولی خواستم و باورش کردم و رسیدم .
۲-شباهت لاغری با ذهن و چاقی با ذهن را بنویسید؟هر دو نیاز ب یاد گیری اصولی دارن
هر دو روش با لذت و بدون رنج و فشار به وجود میان .
هر دو تارو باید باور کنی تا بهش برسی .
۳-در روش لاغری با ذهن تمرکز بر تغییر ذهن است یا جسم ؟این کار به چه صورت انجام میشود؟نام این مسیر لاغری از طریق ذهن است و تمرکز اصلی روی ذهن ماست بخش قدرتمند جسم من ذهن من هست و بقیه اعضایی بدنم تحت فرمان اون هستن قبل از شروع چاقی و اضافه وزن من به هر دلیل یا دلایلی پذیرفتم و باور کردم لایق چاق شدن هستم و از اونجا که ذهن منو به هر چه که بخوام میرسونه با ایجاد یک سری باور عادت های چاق کننده فرمان چاق شدن رو صادر کرد و ما چون این فرمان و نمیدیدم جسم بیچاره خودمون و مقصر میدونستیم ولی در این روش به صورت اصولی به ذهن خودمون لاغری و آموزش میدیم و دوباره ذهن فرمان لاغری و صادر میکنه و ما نتیجه اون رو در جسم خودمون مشاهده خواهیم کرد.
۴-به نظر شما زبان چاقی چیست درک خود را از زبان لاغری بنویسید؟در دنیایی امروز ما برخلاف گذشته که چاقی و یه چیز خوب و نشان ثروتمند بودن یا هرچیز دیگه ای میدونستن امروزه چاقی برا همه افراد در هر سنی عذاب اوره و از اونجایی که چاقی از اون مهمون ناخواسته های هست که وقتی امد رفتن حالیش نیست لنگر میندازه و کنگر میخوره شروع میکنه به تخریب کرده ما خوشحالی اعتماد بنفس لذت بردن از زندگی و از ما میگیره و هر زمان هم شروع میکنیم برای تغییر شروع میکنه به قانع کردن ما تا از خواسته خودمون دست بکشیم و خب تا الان هم که به خواسته خودش رسیده و برای این که جایی خودشو محکم کنه با گول زدن ما خودشو بیشتر در جسم ما بزرگ تر میکرد تا ما نامید تر از قبل برای رسیدن به لاغری بشیم .خوشبختانه دوره حکومت چاقی در ذهن من گذشته و منتظر تغییراتی در ذهن و جسم خودم با یاد گیری زبان لاغری هستم .
۵-خیلی وقت ها نفهمیدن بهتر از فهمیدن است زمانی که من بفهمم چیزی باعث چاقی من میشه به هر دلیلی سعی میکنم ازش فاصله بگیرم اما تا کی روزی میرسه که با اون مواد غذایی رو در رو میشم و ازش میخورم و یک تکه از اون چنان عذاب و ترسی به من میده و منو در مسیر چاقی بیشتر قرار میده و هر چی این موارد بیشتر باشه بیشتر چاق میشی پس بدون فکر کردن یا پیدا کردن کالری نوع چاق کننده یا لاغر کننده مواد میزان شیرین بودنش یا هر چیز دیگه ای فقط تا حد نیازت از نعمت های خدایای مهربان استفاده کن
به نام خداوندبخشنده ومهربان
باسلام وعرض ادب خدمت استادمحترم وباتشکراز آگاهی های ایشون
۱.چگونه با قدرت ذهن خود چاق شدیم؟
باباورهای اشتباهی که درموردچاقی داشتیم مثلا:چاقی ارثیه ،سوخت وسازبدنم کمه،اگه بیشترغذابخورم سرمانمیخورم،سیستم ایمنی بدنم قویترمیشه یاترس ازچاقی،تمرکزروی چاقی و…که به واسطه این افکارباعث ایجادتصویرذهنی چاق ما درذهن ناخودآگاه ماشده برای همین همه چیزدست به دست هم داده تامابه این اندام ووزن برسیم وتازمانی که مااین تصویرذهنی که ازخودمون توی ذهنمون تشکیل شده راتغییرندیم هرچقدرهم به جسم خودمون سختی بدیم درنهایت به همین اندام ووزن برمیگردیم.
شباهت لاغری با ذهن و چاقی با ذهن را بنویسید؟
۱.هردو باقدرت ذهن به وجودمیان.
۲.هردوبه صبرواستمراراحتیاج دارن.
۳.هردو بااستفاده ازچیزی که وارد ذهنمون میکنیم به وسیله دیدن وشنیدن به وجودمیان.
در روش لاغری با ذهن تمرکز بر تغییر جسم است یا تغییر ذهن؟ این کار به چه صورت انجام می شود؟
ذهن،باتغییرباورهاوعوض کردن اندام ووزنی که ذهن ناخودآگاه مابرای مادرنظرگرفته رفته رفته به اندامی که دوست داریم وبه ذهنمون گفتیم که برای ما بسازه نزدیکترمیشیم.
به نظر شما زبان چاقی چیست و درک خود از زبان لاغری را بنویسید؟
زبان چاقی به دنبال اینه که مارابه سمت چاقی ببره پس ازتمام ابزار(افکار،باورهاو…)استفاده میکنه تابه هدفش برسه واندام ووزن مارا دقیقا به همون چیزی که میخوادتبدیل کنه وهمش بهانه هاراتوی ذهن مامیاره مثلا تو ارثی چاقی،سوخت وسازت پایینه،استخوان بندیت درشته یا حتی درمسیر لاغری میگه چه فایده توآخرکه چاق میشی چرا داری لاغرمیکنی و…توی این مواقع یه عده جامیزنن ولی یه عده میان ریشه ای مشکلات رارفع میکنن ودرزبان لاغری میگن که لاغری خیلی راحته من توانایی رسیدن بهش رادارم و میدونم که همیشه لاغرمیمونم وجالبه کسایی که لاغر هستن اصلا ترس ازچاقی و…ندارن به طورخلاصه میشه گفت برعکس زبان چاقی میشه لاغری یعنی همه باورهای چاقی با۱۸۰درجه تغییر میشه باورلاغری.
آنچه در ویدیوی آموزش برای شما جالب و تاثیرگذار بود را شرح دهید.
چیزی که برام خیلی شگفت انگیزبود این بودکه من وقتی درموردکالری غذاهاتحقیق میکردم فکرمیکردم که برای من مفیده وباعث لاغری من میشه درصورتی که تمرکزمن روی چاقی بوده واین کاردقیقابرعکس باعث چاقی من میشده وهمینطورازاینکه فهمیدم این نجواهایی که درذهن من میومده خودم نبودم بلکه افکار وذهن من بودن که داشتن این حرف هارامیزدن پس گفته هایی که درمورد بی اراده بودنم وعذاب وجدان هاهمه کارذهنم بوده ودرموردمن نبوده.
از محتوای ویدیوی آموزشی برای خود تمرین ایجاد کرده و در بخش نظرات تمرینی که باید انجام دهید را بنویسید.
۱.به نظرم افکارهای محدودکننده راشناسایی کرده ورفع کنیم وهیچ ترسی درموردچاق شدن یالاغرشدن نداشته باشیم.
۲.هرقدمی وهرموفقیتی هرچندکوچیک(مثلا:من امروز فایل تصویری وصوتی ونوشتاری راانجام دادم وتمام تمرین ها ونظرم راثبت کردم)بابتش سپاسگزاری کنیم.
نشان های دریافت شده
سلام قبل ازاینکه جسم شروع کنه به تغییرکردن ماطبق حرفهایی که ازاطرافیان شنیدیم وتومعزماذخیره شد مثلا توچاقیت ارثیه یاازدواج کنی چاق میشی بارداربشی چاق میشی ماطبق این حرفها درذهن ماانتطارچاقی بوجوداومد مغزتصویری هست وقتی اسم هراشیاروبمابگن به سرعت تصویراون اشیامیاد توذهن وتصاویرچاقی دردهن مابوجودمیادوهرچیزی درمغز بوجودمیاداونوبه عنوان واقعیت میپذیره دونوع دستوری درمغز ایجادمیشه یکی بیرونی توسطمعزافرمان صادرمیشه ودست اجرامیکنه درونی سوخت وسازهست زمانی یک فردچاق تاچشمش به غذاهامیفته نمیتونه نخوره شایدچندین دفعه تصمیم گرفته نخوره ولی طبق فرمان معزی نتونسته وخوردهوقتی میخواستیم برنامه رژیمی رواجراکنیم چندروزاول خوب بودبعدرژیم رو اجرانمیکردیم میدیدیم واقعا تحمل گرسنگی سخته چون مغز طبق فرمان که ازقبل ذخیره شده دستورمیده مغز رژیم رونمیشناسه دست به سمت شیرینی میره دوتارومیخوریم همش دستورمغزه ومابه این روش چاق شدیم همیشه ترس ازغذاداشتیم وهمیشه ازجمع ها دوری میکردیم ودوست داشتیم باکسی رفاقت کنیم شرایطت ماروداشته باشه مغزماچاقی رومرورمیکنه وماچاقترمیشدیم وقتی وزن بالا میرفت عصبی وکلافه بودیم ولی بعدچندروزبدن به رژیم عادت میکرد ولی بازبه برنامه رزیم اطمینان نداشتیم که بتونیم لاغربشیم دوباره به سمت چاقی پیش میرفتیم چون امکان داشت یکم سایزکم کنیم ولی من لباسمونمیدادم برام تنگ کنن چون میگفتم شایددوباره چاق بشم ودرواقع همینم بود من دوران چاقی بدی روسپری کردم خیلی حرف شنیدم تونمیتونی وپرخوری واراده نداری واین حرفها خیلی منوازارمیداد مغزبراساس شنیدن ودیدن عمل میکنه وتکرارکردن ما گاهی میخوایم یک عذایی رونخوریم چاق نشیم ولی این افکاراشتباهه چراچون داریم چاقی روبه ذهن یادمیدیم حرص ولع بیشترمیشد بارژیم ماچاقی ذهن رو تقویت میکردیم فقط جسم ماهمیشه توفشاربود وفشارمغزی ماروول نمیکرد ولی به لطف خداواردسایت شدم واستادروشن مثل یک فرشته نجات برام هست وبااموزش ها منوتاحدودی از شرچاقی نجات داده من لباس سایزکوچیک نمیتونستم تنم کنم ولی الان راحت تن میکنم وخیلی خوشحالم باخیال راحت همچی میخورم یه وقت نجوامیادسراغم مرورفایل هاروبیشترمیکنم ونمیزارم چاقی بیادسراغم وموفق بشه لاعری اسانترین کاردنیاست
نشان های دریافت شده
سلام قبل اینکه جسم ما تغییرکنه انتظارچاق شددرماایجادشده ازطریق حرفهای اطرافیان که توچاقی روازپدرومادرت به ارث بردی توسوخت وسازبدنت پایینه توبخاطربیماری لاغرنمیشی همه اینها انتظارچاقی رودرما ایجادمیکنه چون مغزماتصویری وقتی اسم اشیاروبگیم فوری عکس درذهن مامجسم میشه ودرموردچاقی هم همینه تصاویرچاقی بوجودمیاد وفرمانها تغییرمیکنه یک سری عملی یک سری درونی درما ایجادمیشه وقتی باغذایی روبه رومیشیم زودتسلیم میشیم ومیخوریم همش فرمان مغزی هست ونمیتونیم مقاومت کنیم وقتی ما برنامه رژیمی روازدکترمیگرفتیم چندروزاول عالی بعدش طبق برنامه نبودمن رها میکردم وزنم تکون نمیخوردودکتربمن میگفت استپ وزنی شدی رژیم شوک بگیر ومن اجرانکردم ول کردم رژیم رو دیدم چاره کارمن نیست مغزم اصلا همکاری نمیکرد وپرخوری میکردم چون مغز کاری به رژیم نداره وتاریخ روهم نمیفهمه این ماهستیم باتمرکز روغذابهش اگاهی میدیم وانوقت نجواول ننیکنه چراشیرینی سه تاخوردی چرا انقدرمیوه وغذاخوردی کلا همش افکارچاق کنندهست رفتارما دررارتباط پیرامون تغییرمیکنه وهمیشه نگران چاقی بودیم وچاقترمیشدیم اگر سایزکممیکردم لبلس نمیدادم تنگ کنه چون میگفتم بازچاق میشم اطمینان ازبرنامه رژیمی نداشتم مغزکاری به ورزش که میکردم نداشت برااساس شنیدن ودیدن عمل میکرد نه براساس جسم میگفتم فلان غذارونخورم چاق کنندست درواقعا داشتم چاقی روبه مغزیادمیدادم تارژیم روول میکردم بیشتربه سمت پرخوری میرفتم سروصداولم نمیکرد ولی باروش ذهنی اشناشدم ارام این سروصدارو کم کرد نوشتن واجراکردن همش کمک میکنه که ما لاغرمیشیم فرمول مغزتغییرمیکنه جسم شروع میکنه به لاغری انتظارم متناسب شدن وماندنه
نشان های دریافت شده
سلام من تاسن ۴۲سالگی اضافه وزن داشتم رژیم میگرفتم حتی ورزش دیدم جواب گوی من نبودهمش رنج وعذاب بودبرام اون ترس نمیزاشت ماغذای موردعلاقموبخورم یا هرچیزی خیلی زندگی پرتلاطمی داشتم وهمیشه میگفتم خدایا راهپیدابشه من راحت وزن کم کنم تابطوراتفاقی توسط یکی ازفالوورها م به این سایت ارام هدایت شدم وخیلی بهم حس وحال خوبی میده چاقی روماازحرفهایی که گفتن شنیدیم چاقی ارث وژنتیک کم کاری تیروید کم بودن سوخت وساز همه اینهادردهن خوداگاه یاشیطان بایگانی شده تا زمانی که لاغری باذهن کارمیکنیم تغییرمیکنه وگرنه همنجوراطلاعات چاقی ثبته وما باید خیلی فایل هارو گوش کنیم وبنویسیم تااون مغزچاق تبدیل بشه به مغز متناسب قبلا براخوردن هرموادغذایی نگاه میکردیم به کالری غذاها وگاهی شده ازترس بالابودن کالری نخوردیم ازفست فودچقدرترس داشتیم ازماکارونی ولی الان نه هیچ ترسی وجودنداره باخیال راحت همچی مصرف میشه قبلا وقتی درموردچاقی صحبت میشدتومغزتصویرثبت واون روجسم ما میدیدیم تمام این واکنش ها همش ازمغز دستورمیگیره برنامه ریزی مغز شنیدن ودیدن میباشد مغزما نمیدونه مارژیم میگیریم یا چی میخوریم ما وقتی فکرمیکنیم که زیادخوردیم مغزتازه متوجه میشه که ما چی خوردیم نه رزیم نه ورزش تصویرذهنی به مغزما نمیده من خودم بارها میگفتم مراعات میکنم دیگه فلان غذارونمیخورم ولی بعد دوباره شروع میکردم بخوردن چون ننیتونستم جلوی فرمان مغزروبگیرم روموادغذایی تمرکزنکنیم چون داریم چاقی روبه مغزیادمیدیم یاهمون چاق شدن رو
به نام خدای مهربانم
من رویای تغییر کردن در تمام جنبه های زندگی رو دارم خصوصا رویای تغییر اندام و برای همین من در مسیر لاغری با قدرت ذهن هستم و با ذوق و انگیزه دارم قدم به قدم حرکت میکنم تا رویای خودم رو به واقعیت تبدیل کنم .
من بعد از ازدواج چاق شدم یعنی تا قبل از اون لاغر بودم اما بعد از ازدواج و هر دو بارداری خیلی چاقی شدم و با سختی و رزیم بارها خودم رو لاعر میکردم اما حیف که نتیجه ماندگار نبود و من هی در حال چاق و لاغر شدن بودم و آرامش نداشتم تا اینکه وارد سایت شدم و روی خودم کار کردم و خیلی عالی از همون ابتدا سایز و وزن کم کردم تا اینکه شش ماهی هست به علت رها کردن و نخوردن داروهام دچار مشکلی شدم و همچنین دچار چاقی شدم و به دکتر رفتم و اون تشخیص داد باید شروع کنم به قرص خوردن در حالی که رفتار و افکار من هیچ تغییری نکردن و من مطمعنم با خوردن دوباره ی دارو من بازم لاغر خواهم شدم و بسیار متناسب خواهم شد و سایزم بسیار جمع و جور میشه و وزنم کم میشه و من ظریف میشم .
و الگوی من در این راه استاددهست که وزن بسیار زیبای رو از دست داده و الان خیلی لاغر هست .پس منم میتونم .و خود من با وجود خوردن همین داورها تونستم لاعر بشم پس بازم لاغر میشم
من هدایت شده ی خدا هستم و همیشه به خودم میگم من به انتخاب خد ا باید ایمان و اعتماد داشته باشم چون همه ی افراد چاق به این راه هدایت نمیشن و حتی اگر اتفاقی این حرفها رو بشنون برای این اموزشها ارزش قایل نیستن و ممکنه آموزشها رو که بشنون مسخره هم کنن ولی من توسط خداوند به این سایت هدایت شدم و من به این انتخاب اعتماد میکنم چون خداوند در من توانایی لاغر شدن رو دیده و خدا وند داره به درخواست من پاسخ میده
چون من اون اواخر ،ته رژیم و ورزش بودم و لی هر ماه چاق تر میشدم و دیگه خودم رو ناتوان می دیدم و می گفتم خدایا من دیگه چیزی نمیدونم تو کمکم کن که چیکار کنم و خدا وند من رو به این راه هدایت کرد .
چطور میشه با ذهن لاغر شد ؟؟؟
باید اول به چاق شدن با ذهن توجه کنم و اون رو یاد بگیرم
من یادم میاد در گذشته همیشه بیشتر می خوردم که سلامت باشم یا قوی باشم یا حتی سرما نخورم و با بیشتر میخوردم که بیشتر از زندگی لذت ببرم من باید بیشتر میخوردم که بارداری خوبی داشته باشم من باید بیشتر میخوردم که تفریحم بهتر باشه من باید بیشتر میخوردم که پولم هدر ندره که اسراف نشه که همسرم بخوره که میزبان ناراحت نشه و …خلاصه به طریق مختلف ما تشویق شدیم به خوردن و در نهایت هم چاق شدیم
من چون بعد از ازدواج چاق شدم دلیل خاصی برای چاقی خودم داشتم که چرا اینطور شدم و چون اطرافیانم میدیدم که بعد از ازدواج چاق شدن فکر میکردم که طبیعی هست و به خاطر این هست که اشتهام زیاد شده و به خاطر این هست که انگار ارثی ما هست و به خاطر این هست که انگار من شبیه مادرم و خاله هام هستم و باید شکم داشته باشم و چاق باشم .
خلاصه به هر شکلی اضافه وزن داشته باشید به این دلیل هست که من انتظار چاق شدن رو از خودم داشتم یعنی اول در ذهن من تصویر چاق شدن به وجود اومده بود و بعد من چاق شدم یعنی ذهن ما تصویری هست و هر چیزی به صورت تصویر در ذهن ما در بیاد بعدش به واقعیت تبدیل میشه و ذهن ما شر وع میکنه به فرمانهایی که اون تصویرها رو به وجود میاره .
من نمیتونم در مقابل فرمان های مغزی ایستادگی کنم .
من یادم میاد وقتی رژیم داشتم چون ذهنم با من هماهنگ نبود منتظر بودم یه فرصتی پیش بیاد تا اون رو کنار بزارم و فقط بخورم و بعد از مدت کوتاهی که من کمی متناسب میشدم دیگه رژیم رو رها میکردم و به راحتی من به حالت قبل بر میگشتم
من یادم میاد در مهمانی ها و تفریح ها شروع میکردم به پرخوری کردن و من به شدت حرص و ولع خوردن داشتم تا جایی که حالم بد میشد و لی دست خودم نبود .
من یادم میاد اون اواخر رژیمم که دکتر همه چیز رو برای من محدود کرده بود ترس از خوردن داشتم و به شدت ترس از چاقی بیشتر داشتم و هر یه لقمه ی غذا که میخوردم مساوی بود با چاقی و اضافه وزن در بدنم و من یادم میاد به همه میگفتم من کاری نمیکنم و چیزی نمیخورم انگار بدنم سوخت و سازش پایین هست که من چاق هستم و کلی افکار نادرست داشتم که به غذاها قدرت میدادم و خودم رو چاق میکردم و به خوردن بدبین شده بودم و دوست داشتم مریض بشم که اصلا نتونم غدا بخورم که شاید لاغر بشم ولی خدا رو شکر که دیگه از این افکار ندارم و افکارم از زمین تا اسمان فرق کردم .
من وقتی چاق بودم به دنبال افراد چاق برای دوستی هم بودم و از بودن با افراد لاغر لاغر خجالت میکشبدم و خودم رو قایم میکردم ولی الان با اینکه کمی اضافه وزن دارم ولی بهترین لباسها رو میپوشم و از اندامم خجالت نمیکشم و از بودن با افراد لاغر کیف می کنم و حتی استایل دلخواهم رو میزنم .
من یادم میاد این اواخر که چاق بودم وقتی فرد چاقتر رو میدیم خوشحال میشدم که من مثل اون جاق نیستم .ولی این کارم واقعا نادرست بوده
من در گذشته که در این مسیر نبودم واقعا نگران میشدم از چاقتر شدن و به خاطر همین معز فرمان میده که من چاقتر بشم و من یادم میاد ده یا پانزده کیلو چاقتر بودم از خط نرمالم ولی خیلی ناراحت بودم و گریه میکردم و لی به مرور اون رو می پذیرفتم و میگفتم عیب نداره اینطور بمونم خوبه فقط چاقتر نشم و نگران میشدم که نکنه من جاقتر بشم و من به مرور به شانزده کیلو چاقی هم میرسیدم و و چاقتر میشدم و بازم ناراحت و عصبانی میشدم و لی به مرور بازم اون رو میپذیرفتم و میگفتم عیب نداره ولی خدا نکنه که من چاقتر بشم .و بازم چاقتر میشدم .
من چقدر ترس داشتم که نکنه لباسهام سایز نشن و اینطور هم میشد و لباسهام هی برام تنگ میشد
معز بر اساس شنیدن و دیدن برنامه ریزی میشه و اون با تزریق آمپول برنامه ریزی نمیشه و من چاقی رو یاد گرفتم و انتظارش در من به وجود اومده و نگرانش شدم که نکنه چاقتر بشم و ترس من از مواد غذیی بیشتر شد و هی من چاقتر شدم چون تمام اینها توجه به چاقی هست .
من متوجه شدم چه بخورم یا نخوزم از ترس چاقی ولی در این حالت چون تمرکزم روی چاقی هست و دارم به مغزم چاقی رو یاد میدم و من چاقتر میشم
من یادم میاد وقتی کمی با رزیم لاغر میشدم من حرص و ولع شدید پیدا میکردم که هی بخورم چون معز من ،من رو به وضعیتی میرسونه که در ذهن من تثبیت شده
من بارها رژیم گرفتم و ورزش کردم برای لاغری در خالی که حالم بد بوده و اینطوری چاقی رو تقویت کردم چون ذهن من احساس من رومد نظر قرار میده نه تلاش فیزیکی من رو .و من چون حالم بد بوده به سمت چاقی بیشتر حرکت کردم.
یه نفر درذهن من هست که همیشه با من حرف میزنه و من رو ترغیب میکنه به کمتر خور دن خدا رو شکر که این از نقطه های مثبت این راه هست البته یه نفر دیگه هم هست که حرفهای منفی هم میزنه که ببین چقدر از بیقه چاق تری ببین چقدر در لباسها شکم داری و تو لباسهات برات گشاد نشدن انگار این راه فایده نداره و من رو میخواد ناامید کنه و بترسونه ولی خدا رو شکر با این اگاهی ها سعی میکنم گولش رو نخورم و خودم رو با کسی مقایسه کنم و میگم ببین به عجله کردن نیست قطعا من هر روز دارم متناسب تر میشم و دوباره مثل اندام قبلم میشم کافیه ادامه بدم .
خدا رو شکر نجواهای ذهنی منفی به مرور که در مسیر باشم فشارشون کمتر میشه ولی اون همیشه من رو تشویق می کنه به چاقی و من رو منع میکنه
از لاغری بیشتر .پس باید اون رو بشناسم و بر اون غلبه کنم اگر یاد نگیرم شکست میخورم و چاقتر میشم
چون اون همیشه هست و میگه بخور و وقتی خوردم میگه ببین الان چاق میشی یعنی همه جوره در کنار من هست تا من رو چاق کنه من به خلطر این راه این صدا رو میشناسم و یواش یواش با کار کردن روی خودم اون رو کمرنگ کردم و دیگه من انتظارم از خودم لاغری بیشتر هست .
وقتی صدای ذهنم تغییر کنه انتظار من هم تغییر میکنه من با گوش دادن به این فایل همین الان انتظار من از خودم چاق تر شدن نیست .
وقتی من درراین راه فایل گوش بدم و بنویسم دارم آگاهی صحیح به ذهنم میدم .و من لاغری رو یاد می گیرم پس لاغری به سمت من میاد
افراد چاق جز با اراده ترین افراد زمین هستند چون من بارها شکست خوردم ولی ادامه دادم من حتی به خاطر چاقی گریه کردم ولی بازم تلاش کردم من بیشتر از اون وزن که باید کم کنم در طول زندگیم کم کردم ولی دوباره اضافه وزن من برگشته ،چون من تلاش کردم جسمم رو تغییر بدم .
من همیشه این نگاه رو داشتم که کمتر بخورم و بیشتر ورزش کنم تا لاغر بشم و همراه با اینها افکاری داشتم که انگار سوخت سازم پایین هست و یاچون دارو میخورم چاق هستم .
ندای منفی هست که همیشه من رو از خوردن و مواجه شدن با اعداد میترسونه ولی کم کم این صدا تبدیل میشه به صداهای امید بخش .
من تمام اطرافیانم با روشهای عجیب و غریب و سخت دارن خودشون رو لاغر میکنن و اصلا به این راه اعتقاد ندارن برای همین در موردش با کسی حرف نمیزنم
پس اگر من الان جاق شدم به خاطر بی لیاقتی من نیست یا بی ار اده بودن من نیست من باید بگم من خیلی هم اراده دارم چون من بارها شکست خوردم اما بازم ادامه دادم .
من هر سنی داشته باشم هر جایگاه اجتماعی داشته باشم مهم نیست زبان چاقی در همه ی ما مشترک هست و همه ی ما رو به یک چیز سوق میده و به ما میگه خوردن ترس داره. خوردن باعث چاقی بیشتر میشه .
من واقعا شبیه گذشته ی استاد هستم و شما استاد دارین حرف دل من رو میزنید پس من میتونم شبیه الان استاد باشم و با این راه به تناسب برسم لاغری با ذهن خیلی آسان هست.
من همین الان که به خاطر ماه ها نخوردن قرص تیروییدم دچار افزایش سایز و وزن شدم بدون اینکه رفتارم تعییر کنه من اینطور شدم پس باور دارم حالا که مدتی هست دارم دوباره قرص میخورم باید به وزن قبلی خودم برگردم .تفاوت منی که در این راه هستم و اصولی لاعر شدم با شخصی که رزیم گرفتهو به زور الان لاغر هست از زمین تا اسمان هست و این هست فرق لاغری با ذهن با رژیم چون من دیشب مهمانی بودم و یه فردی بود که سالها هست رزیم داره ولی هر وقت میاد مهمانی میکه باید بخورم و به خودم استراحت بدم کاری که در گدشته منم میکردم و این فر د به طرز وحشتناکی شیرینی و بیسکوییت و میوه و …میخوره و اصلا در خوردن متوقف نمیشه و میگه حرص و ولع دارم هوس دارم اما من بدون ترس و نگرانی که شاید برم مهمانی و اونجا زیاده روی کنم در خوردن به راحتی در خانه خودم شام خوردم چون بعدداز شام دعوت بودیم … و اونجا هیچ چیزی رو نتونستم به زور بخورم و به راحتی از خوردن مواد عدایی صرفه نظر می کردم بدون اینکه بهم فشار بیاد یعنی من نمیخوردم چون سیرم چون هوس نمیکنم چون میل ندارم ولی در گذشته از ترس چاقی بیشتر در مهمانی ها نمیخوردم یا اینکه در گذشته مثل اون دوست عزیزم مهمانی رو فرصت خوردن و رهایی از رژیم میدونستم ولی الان برام فرقی نداره و به راحتی هر جا نخوام نمیخورم هر جا بخوام ، بدون ترس ،میخورم .پس لاغری بیشتررو دوباره حق من هست و من هیچ دلیلی برای اضافه وزن فعلیم ندارم مگر نخور دن داروم به مدت طولانی که حالا دارم دوباره میخورم پس باید دوباره وزنم طبیعی بشه و به حالت نرمال خودم با اون سایز زیبا برگردم