خیلیها بعد از کلی رژیم و ورزش و برگشتن به نقطهی اول، با خودشون میگن: «دیگه کاریش نمیشه کرد، سرنوشتم چاقیه!» 😞
واقعاً قراره تا آخر عمرت توی سرنوشتی زندگی کنی که خودت ننوشتی؟!
🌱 تصور کن یه دفتر سفید جلومونه و یه قلم طلایی توی دستته… میتونی همون اولش بنویسی: “من سرنوشتم رو از نو مینویسم؛ سرنوشتی با سبکبال بودن، اندام متناسب و آرامش درونی.” ✨
شاید چاقی سرنوشت مادرت یا خالهت بوده… اما لزومی نداره سرنوشت تو هم همون باشه. تو میتونی نویسندهی جدید سرنوشت خودت باشی. 🖋️💫
بیایید با هم یاد بگیریم چطور تغییر سرنوشت چاقی با ذهن ممکنه…
سرنوشت چیست
سالهای زیادی از زندگیم با یه سوال بزرگ سپری شد: واقعاً کی سرنوشت منو نوشته؟ 🤔
از بچگی، از معلمها و بزرگترها شنیده بودم که خداوند سرنوشت هر آدمی رو مینویسه و هر چی که خدا بخواد همون میشه.

اما نکته عجیب اینجاست… با اینکه همیشه از خدا میخواستم که سرنوشتم بد نباشه، هیچوقت ازش نخواستم اتفاقات خوب برام بنویسه! 😳
تمرکزم فقط این بود که منو ببخشه، منو عذاب نده، نکشه… نه اینکه بهم شادی بده، نعمت بده، موفقیت بده. این یعنی من سرنوشت رو فقط یهجور محافظت از بلا میدیدم، نه خلق کردن آیندهای روشن! 🚫🌈
این نگرش باعث شده بود که اصلاً به تغییر سرنوشت چاقی فکر نکنم. برام تغییر سرنوشت یه چیز غیرممکن بود؛ چون تو ذهنم نوشته بودن که همهچی از قبل تعیین شده.
اما حالا، وقتی به عقب نگاه میکنم، میفهمم چقدر اون طرز فکر محدودکننده بوده. 😌
امروز میدونم که تغییر سرنوشت چاقی یعنی خودت دست به قلم بشی و اونچیزی رو که میخوای، آگاهانه بنویسی. نه با ترس و التماس، بلکه با ایمان، با آگاهی، با تصمیمگیریهای درست و فکرهای قدرتمند. 🖋️💫

نگرش من درباره تغییر سرنوشت چاقی 🌱
از وقتی که وارد مسیر تناسب فکری شدم و کمکم با قدرت ذهن و قوانین نادیدنی ولی دقیق جهان هستی آشنا شدم، انگار پنجرهای جدید به روم باز شد… پنجرهای رو به آگاهی ✨
فهمیدم چیزی بهنام سرنوشت قطعی وجود نداره! اینکه یه جایی قبلاً برای من نوشته شده باشه که قراره چاق باشم، یا فقیر بمونم، یا زندگیم پر از تنش باشه، فقط یه تصور غلطه.
🌟 تغییر سرنوشت چاقی برای من یعنی درک اینکه آیندهم توی دستهای خودمه. نه در لوحی دور از دسترس، نه در دفتر تقدیر شبهای قدر، بلکه در افکار و رفتارهای روزانهام.
قبلاً فکر میکردم چاقی، سرنوشت منه. فکر میکردم خواست خداست که من این شکلی باشم و کاری ازم برنمیاد.
اما وقتی باورم رو تغییر دادم، سبک فکر کردنم رو عوض کردم، کمکم رفتارم هم فرق کرد و نتیجهاش چی شد؟ من تونستم سرنوشت لاغری رو برای خودم خلق کنم 💪😊
سالها تصور میکردم فقر، امتحان الهیه و باید تحملش کنم تا شاید یه روزی در بهشت راحت باشم. اما حالا میدونم تغییر سرنوشت مالی من از لحظهای شروع شد که طرز فکرم رو درباره پول و لیاقت خودم تغییر دادم.
امروز شرایط مالیم اصلاً قابل مقایسه با چند سال پیش نیست 💰🌟
در مورد ازدواجم هم همینطور بود…
باور داشتم زندگی مشترک سخت و پرتنش، قسمتمه. اما وقتی فهمیدم میتونم به جای جنگیدن با سرنوشت، شروع کنم به بازنویسیش ✍️
آرومآروم نگرشم نسبت به همسرم عوض شد، رفتارم بهتر شد، و به لطف خدا الان توی رابطهای هستم که پر از حس خوب و رشد دوطرفهست 💞
💡 امروز با تمام وجود باور دارم که هرکسی میتونه با آگاهی، تمرین و اراده، دست به تغییر سرنوشت چاقی خودش بزنه؛ چه در جسم، چه در پول، چه در روابط…
سرنوشت، یه مسیر مشخص نیست که ما فقط مجری اون باشیم… بلکه یه داستان بازه، که هر روز با فکرها و انتخابهامون داریم ادامش رو مینویسیم ✨🖋️
واقعیت من درباره تغییر سرنوشت ✨
برای من، تغییر سرنوشت چاقی فقط یک ایده یا شعار نیست… یه حقیقتیه که با پوست و استخونم لمسش کردم. بارها و بارها.
مثالهای زیادی توی زندگیم دارم که نشون میده چطور تونستم از دل محدودیتها، یه دنیای جدید برای خودم بسازم. نه با شانس، نه با معجزه… فقط با تغییر فکر و عملم ✨🧠
امروز با اطمینان میگم:
💡 خداوند هیچ سرنوشت قطعیای برای بندههاش ننوشته.
در عوض، قوانین دقیق و بینقصی رو توی جهان گذاشته که همه — با هر دین، فرهنگ، یا گذشتهای — بتونن با آگاهی و تغییر نگرش، سرنوشت خودشون رو بسازن.
من یاد گرفتم که زندگی طبق سرنوشتی که از بیرون برام نوشته شده، هیچ لذتی نداره.
اما وقتی خودم با دستای خودم سرنوشتم رو نوشتم — همونی که دلم میخواست — یه لذت عجیب وارد زندگیم شد. مثل حس نقاشی کشیدن روی بوم سفید زندگی 🎨
قبلاً فکر میکردم خوشبختی یعنی خونه، ماشین، پول… و چون باورم این بود که فقط بچههای خانوادههای پولدار به اینا میرسن، خودم رو از خوشبختی محروم میدونستم.
اما حالا با گوشت و پوست حس میکنم خوشبختی یعنی تو بتونی خواستههات رو خلق کنی… یعنی از اون چیزی که ساختی، لذت ببری. یعنی بتونی به خودت بگی: “این زندگی منه، و من ساختمش!” 💛

من ارثمو خودم نوشتم ✍️✨
بارها به مادرم میگفتم: «ارث من از بابام چاقیه، کچلیه، ضعف چشم و نداریه… ولی فلانی چی؟ ارثش لاغریه، خونهست، ماشین و رفاه!» 😞
اون موقع فکر میکردم سرنوشت با ارث و ژن و شانس گره خورده؛ و چون نمیتونستم اون ارث رو تغییر بدم، ته دلم یه احساس بیپناهی و بدبختی داشتم.
اما حالا با تمام وجودم باور دارم که من تونستم تغییر سرنوشت چاقی بدم.
💪 چاقی رو به لاغری تبدیل کردم، کوری ذهنی رو به بینایی روشن، و اون چیزهایی که هیچوقت از پدرم به ارث نرسیده بود — مثل امنیت مالی یا آرامش درونی — رو با دستای خودم ساختم و بهشون رسیدم.
🎯 امروز به جرئت میگم: سرنوشت باید از سر نوشته بشه. و هر انسانی می تونه برای تغییر سرنوشت چاقی خودش اقدام کنه.
یعنی اونی که بقیه برات نوشتن، حتی اونی که توی بچگی تو ذهنت کاشته شده، باید پاک بشه. بعدش خودت دست به قلم بشی و:
- ✍️ سرنوشت لاغریات رو بنویسی
- ✍️ سرنوشت مالیات رو خلق کنی
- ✍️ سرنوشت روابطت رو بازتعریف کنی
- ✍️ و حتی سرنوشت ارتباطت با خداوند رو دوباره بسازی
🕊️ خدا این آزادی رو بهمون داده…
ما آزادیم که با تغییر افکار و احساساتمون، سرنوشتی کاملاً جدید و دلخواه خلق کنیم — همونی که با تمام وجود میخوایم توش زندگی کنیم.
فقط یه نکته مهم هست:
🚫 وقت نوشتن سرنوشت جدید، به شرایط فعلیات نگاه نکن.
اگه فقط به وزن الان، حساب بانکی یا رابطهی پرتنشت نگاه کنی، احتمالاً انگیزهات خاموش میشه. باید با چشم دلت ببینی… ببینی که چی میخوای، نه اینکه چی هست.
✨ هر وقت به سرنوشت جدیدت فکر میکنی، با یقین کامل تصور کن که قراره همونو تجربه کنی. چون باور داشتن، نیمی از خلق کردنه.
لذت خلق کردن سرنوشتی که خودت نوشتی، با شکرگزاری برای سرنوشتی که دیگران برات نوشتن، واقعاً از زمین تا آسمونه ☁️💖
باور کن، تو هم میتونی از نو بنویسی… از نو زندگی کنی… و از نو بدرخشی 🌟
🌱 از تغییر افکار تا خلق سرنوشت
چرا «ورود به سرزمین لاغرها» بهترین راه است؟
🎯 هر کسی که بخواد واقعاً تغییر سرنوشت چاقی بده، به یه نقطه شروع نیاز داره؛ یه جایی که نهتنها راه رو نشونش بده، بلکه کنارش قدم به قدم حرکت کنه.
برای من، اون نقطهی شروع، آشنایی با دورهی ورود به سرزمین لاغرها بود. جایی که یاد گرفتم چطور با ذهنم کار کنم، چطور افکار اشتباهم رو بشناسم، چطور از چاقی ذهنی عبور کنم و به سمت لاغری پایدار حرکت کنم. 🧠🌱
✨ این دوره فقط درباره لاغری نیست، درباره بازنویسی سرنوشته.
یعنی از دل باورهای قدیمی، یه نسخهی جدید از خودت بسازی — هم از لحاظ جسمی، هم احساسی، هم مالی و هم رابطهای.
وقتی توی این مسیر قرار گرفتم، فهمیدم هیچکس قراره منو نجات نده… این خودمم که باید قدم بردارم، ولی خوشبختانه این مسیر تنها نیست.
دوره «ورود به سرزمین لاغرها» مثل یه چراغ توی تاریکی بود برام… و حالا که مسیر رو پیدا کردم، با قدرت بیشتری ادامه میدم تا تغییر سرنوشت چاقی ام رو همونطور که دلم میخواد، خلق کنم ✨🖋️
🧠 تمرین آموزشی
اگر واقعاً میخوای تغییر سرنوشت بدی، باید از افکار قدیمی دست بکشی و با تمرینهای ذهنی، دیدگاههات رو از نو بسازی. تمرینات این جلسه برای رهایی از باورهای محدودکنندهای طراحی شده که سالها به ما گفتن: “سرنوشت تغییر نمیکنه!” ولی حالا وقتشه که با آگاهی، آستین بالا بزنی و نشون بدی میشه ✨💪
✍️ سوالات تمرینی برای تغییر سرنوشت چاقی 📜
- نگرش فعلی شما درباره تغییر سرنوشت چاقی چیست؟ این آگاهی را از چه طریق به دست آوردهاید؟
- چه شرایطی را صرفاً بهخاطر اینکه “سرنوشتتان بوده” پذیرفتهاید؟
- آیا تا حالا شرایطی بوده که دیگران گفتند سرنوشتت همینه ولی شما نتیجهای متفاوت خلق کردهاید؟
- در مورد چاقی، چقدر فکر میکردید سرنوشت شما چاقیه؟
- دیدگاهتان درباره تغییر سرنوشت چاقی چیست؟ چطور سرنوشت لاغری را برای خود مینویسید؟
- بر اساس محتوای ویدیوی آموزشی، برای خودتان تمرینی طراحی کرده و در بخش نظرات بنویسید.
💬 وقت مشارکت شماست!
حالا نوبت شماست که دست به قلم بشی ✍️ نظرت رو درباره تغییر سرنوشت چاقی و تجربههات رو در بخش دیدگاهها بنویس. یادت باشه، با هر جملهای که مینویسی، داری قدمی به سمت سرنوشت دلخواهت برمیداری 🌟
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.33 از 87 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


نشان های دریافت شده
سلام و درود استاد و دوستان پرانرژی و سازنده
سرنوشت را از سر بنویسید ….
تناسب فکری پایانی نداره و البته تغییر زندگی برای تجربه کردن بهترینهایی که می شد خلق کنیم هم همیشه ادامه داره .
.الآن یهو چشمم افتاد دیدم گام ۹۷هستم انقدر ذوق کردم انقدر احساس توانمندی کردم انقدر پرشور شدم
فقط به خاطر اینکه به لطف و اراده الله مهربانم توانستم تا اینجا متعهد باشم و ادامه بدهم البته صبحتهای استاد و گوشزدهای استاد هم یاریمان کرد .
بالغ بر سه ماهه هرروز یک قدم برای بهتر شدنم برداشتم و چقدر تغییر کردم چقدر ذهنم باز تر شده چقدر درک مطلبم بهتر شد خداراشکر.
یعنی واقعا وقتی از یه چیزی لذت ببری میخوای باز تجربه کنی و من هرروز ساعتی با این سایت لذت بردم ناگفته نمانه چندباری لیز خوردم گاهی انقدر حالم بد بود که حوصله نداشتم بیام ولی تعهد و لطف خداوند جاری می شد همین که شروع به نوشتن می کردم حالم زیرورو می شد .
اتفاقا من فکر شروع دوباره هستم عمیق تر و اساسی تر چقدر این فایلها در مسیر زندگیم این مدت کمک حالم بود در تمام جنبه های زندگیم سریع تبدیل می شدند و در اختیارم قرار می گرفتند تا راه حلم بشوند .
منم سالهای سال فقط تو تقویم دنبال تعطیلات می گشتم که بزنم از خونه بیرون برم زادگاه خودم یا همسرم همین که توراه برمی گشتیم ماتم می گرفتیم و قضاوتهامون را می شمردیم !…
بقیه روزها هم که یا گناه داشت یا عذاب داشت یا ما دل و دماغشو نداشتیم …
شبهای احیا یا محرم هم فقط یاد گناه هام می افتادم آیا کبیره هستند یا صغیره ؟!فقط عذاب وجدان و باحالتی گردن شکسته در درگاه اولیا خدا میشنستم تا منو عفو کنند و جالبه اصلا باور به رحمانت خدا یا این بزرگواران نداشتم… انقدر که در تمام سالهای زندگیم از شب قبر و برزخ و دروزخ شنیده بودم و جانم با ترس عجین شده بود با خود خدا هم در تضاد بودم و از او شاکی !….فقط به اجبار و از سر ترس می گفتم ببخش اما حس بدی داشتم انگار اجبار بود ….
بارها شنیدم از مامان بزرگهام خدا رحمتشون کنه پیشونی منو کجا می شونی !…
تقدیر و سرنوشت …… چقدر از تقدیر چاقی شاکی بودم چقدر تلاش می کردم لاغر بشم و خواسته ام بود اما باور نداشتم که لاغر بمانم چون تقدیرم می دونستم .،،ما یادگرفتیم هرشرایط را نتونیم اصلاح کنیم بگیم تقدیره و سرنوشته و از سر خودمون باز کنیم ….
اما من نمی تونستم قبول کنم می گفتم اینطوری که من میشم عروسک خیمه شب بازی پس اراده و خلیفه خدا اینا چیه!؟
بعضی عزیزان هم می گفتند اینها برای بزرگانه نه ماها !؟…اما بر عکس استاد که گفتند من نمی دونستم و خیلی ها هم نمی دونند که چرا جیبشون خالیه روابطشون متشنجه یا بیمارند و حتی چاق !….
نه !….من خیلی هم می دونستم همه چیز دانم انقدر دلیل داشت برام که همه را منطقی کنه اصلا دوروبر من تمام انسانهای هم فرکانس و هم فکرم بودند انگار تو مرغدونی آرزوی پرواز کنی مگه می شد !؟
ولی شد همون روز که گفتم آن استاد درس عشقم دادو بس نه درس خوف و ترس و لرز دانی بهترین درسش چه بود؟پرواز پرنده بی پر 🕊
وقتی گفتم من نمی دونم خدایا خودت جوابمو بده و از اعماق وجودم پرسیدم و گفتم هیچ کس را قبول ندارم هیچکس ..،.اگر خدایی خودت بگو اونوقت راه باز شد و جواب یک به یک پرسشهای ۳۵ سال زندگیم در مسیر آموزشهای ذهنی و شناخت قوانین جهان هستی آشکار شدند .امروز که حدود دوسال است به لطف خداوند انتخاب شده ام تا جلوه اقتدارو عزت عشق و حضورش باشم خیلی بهتر خودمو می شناسم و باور دارم از قبل چیزی بر من تعیین نشده مگر آنکه خود خواسته ام حتی خواسته خدا را همیشه از خواسته خودم جدا می دیدم و چقدر دور بودم ….از این اقیانوس یک قطره نوشیدم و امروز سرمستم که غرق آن باشم تا به دریا بپیوندم .
همه روزها مقدس هستند برای فردی که زنده است و نفس می کشد تا تجربه کند برای من همه روزها قشنگه و روز یادگیریه گاهی روزهای هفته را گم می کنم حتی تاریخ ها را ….، همه ما خواسته هایی در ذهنمون داشتیم ولی زندگیمون طبق آموزشهای ذهنمون و باورهامون داشت سپری می شد .
بارها شنیدم دختر بعد ازدواج زن مردُمِه !…دختر گوشتش زیر دندون داماده !…دختر میره و پسر میمونه !….زن بدون اجازه شوهرش نباید آب بخوره !…نباید باکارهای همسرش مخالفت کنه چون ممکنه بره ازدواج کنه !….باید تو زندگی سازگاری کنه و به مرد فشار نیاره !…باید سنگین رنگین باشه …. و تمام این مسائل را تجربه کردم یک زندگی اسیری و عذاب آور که هرروز به خود میپیچیدم مثل مار ….
اما به لطف خداوند آزاد شدم از حصارهایی که خودم بر خودم بسته بودم !..پوست اندازی کردم و دارم پروانه میشم 🦋
و زندگی الآنم در تمام جنبه ها رشد چشمگیری داشته البته هر چه سطح آگاهی بالاتر میره خب انتظار تجربه سطح بهتر را داری و این تغییرات عالی پایان نداره ولی منم چندبار از خودم شکست خوردم چون عجله کردم و توجهمون رفت به نقطه پایانی با اینکه نسبت به قبل همه چیز عالی بود ولی من شاکی بودم که کمه باید بیشتر می شد و می خواستم سریع نتیجه بگیرم اون چیزی که خواسته ام بود …
من قبلا خیلی آدم عجولی بودم بارها همه بهم می گفتند و حتی خیلی تند تند صحبت می کردم هیجانی بودم ولی فقط ناراحت می شدم و خودم را در تنهایی سرزنش می کردم بعد هم قهر می کردم یهو سکوت انگار افراط و تفریط !…بلد نبودم چطور اصلاحش کنم مشاوره هم رفتم هر کلمه حرف می زدم می گفت آرام خانم آررااااام آراااااااااامتر 😄👌دقیقا مثل رژیم گرفتنم بیرونی می خواستند اصلاح کنند که نشد ولی خدارا هزاران بار شکر در این سایت به طرز چشمگیری صبور شدم خیلی آرامتر صحبت می کنم آرامتر و با اقتدار بیشتری راه می روم اما تا عالی و متعالی بسیار مانده که قدم به قدم پیش میرم …
تازه استخر که رفته بودم به دیگران هم پند می دادم می گفتم باید استمرار داشته باشین برای هر کاری که نتیجه بگیرید 😄.
سعی دارم اول صبح ورودی خوب به ذهنم بدم و به قول معروف ذهنمو بسازم با دیدن زیبایی ها و شکرگزاری یا موسیقی بی کلام یا دلنوشته با خدای عشق و یا نوشته های باورساز خودم و یا شنیدن فایلهای آموزشی و تأثیر بسیار خوبی در طول روزم داره .
چقدر خوبه آدم هرکاری را برای وجود خودش انجام بده به عشق خودش و دیگه انتظاری از دیگران نداری محتاجشون هم نیستی آزادی …. دیگه تو این مسیر متوجه شدیم که پندو اندرز فایده نداره کلا سلب اختیار طرف میشه شاید باید اون شخص تجربه کنه و مسیرش یه چیز دیگه است !..، از طرفی هم غرور که من می دانم و شخص مخاطب نمی دونه !…
اما وقتی ظرف وجودت لبریز انرژی وعشقه دوست داری به اشتراک بزاری حال خوبتو چشمه میشی که خودت سیرابی و می خوای دیگران هم بنوشند و دامنه خیر و خوشی شادی و امید را در جهان گسترش بدی و خیروبرکت میشه برای همه 😍
اما بین این دو حس و طرز فکر از زمین تا آسمون فاصله است که فقط با خرد الهی میشه کنترلش کرد .
در پناه حق دل و جانمون ایمن☀🍃🌸🍃🌸🍃
نشان های دریافت شده
همیسه تو زندگیم دیدم شنیدم هرجا یکی احساس بدبختی کرد احساس غم شکست کرد گفته سرنوشتم اینطوره قسمت
فلانی ازدواج کرد فرد معتاد بود بداخلاق بود فقیر بود گف سرنوشتم این بوده پیشونی نوشتم این بوده
یک عمر نااگاه بودم ک سیستم جهان هستی چجوریه چیه
همیشه میگفتم پس قدرت اختیاری ک خدا ب انسان داده چیه
فقط اینو من بسوزم بسابم بخرم بخورم
اما الان میفهم ک ک سرنوشتی نیس سرنوشت ازقبل نوشته شده نیس
ب نظر من خدا ی سیستم هارو برا من قرارداده ک
هر چقدر برم بالا مثل بازی کامپیوتری برا من باز میشه مراحل یعنی من بازی میکنم اگه برنده شم ب مراحل بالاتر میرم
وا گه من در همونجا میمونم و تکرار تکرار
تا موقعی ایراد کارمو پیدا کنم حالا خیلی مواقع ب خدا پناه میبرم ازش کمکم میخوام تا ایرادمو بهم بگه و خیلی وقتها تسلیم اراده شخصی میشم
سرنوشت مثل ی فیلمی میمونه ک من بازیش میکنم اما خودم تعیین میکنم چجوری بازی کنم کجا بازی کنم با باورهام با سطح آگاهی با افکارم
فریبای الان با فریبای سال قبل خیلی فرق کرده گاهی فکر بعضیها برام خنده داره گاهی تاسف میخورم چجور ما انسانها فکر نمیکنیم
خودمونو غرق مشکلات کردیم چرا چجوری
اخبار اینو گف باید این کارو بکنیم کم مصرف کنم مراقب باشم فلان کارو نکنم این همه ادم مردن وفلان
من خودم وقتی اویل ک کرونا بود اخبار میدیم قشنگ احساس افسردگی و ترس و استری داستم میگفتم این ادمها مگه گوسفنده این همه میمیرن
اما الان ب هیچ وجه نگا نمیکنم
مادرشوهرم بهم داشت میگف امیکرون رو بچهه اثر میکنه یا خواهرشوهرم میگف ۵ تا بچه کشته شده
فریبای قبل بود از استرس نمیتوانست بزاره بچش قدم برداره
اما همون موقع تو دلم این حرف زده شد ک همون کسی ک بچمو خلق کرده خودشم مواظبشه من کاره ای نیستم نگران نباش
یک عمر فک میکردم ذات من چاقیه استعداد من چاقیه ولی الان ک ب البوم های بچگیم نگا میکنم میبینم ن اونجا لاغر بودم پس چ سرنوشتی چ استعدادی چ کشکی
تو رابطم با همسرم با خانوادش خدا رو مقصر میدونستم ک چرا اونها رو سر راه من گذاشت
ولی الان میدونم اگه ذهنت خوب باشه حتی تو وسط جهنم تو بهشت احساس میکنی بهشتو زندگی میکنی
من خواستم خدا هدایتم کرد من از شکستهام ناامید بودم تسلیم شدم گفتم خدا خودت کمکم کن
و تحول نو در زندگی من اتفاق افتاد و خواهد افتاد چن عاشق این مسیرم عاشق تغییرم
من هر روز سعی میکنم بازیگرخوبی باشم خوب بازی کنم تا لذت ببرم
عجله نمیکنم من در گذشته خیلی عجله داشتم و خیلی ضربه ها خوردم از این عجله
اما ن الان انگار خدا ی صبر عظیم تو دلم کاشته من ب خدا ایمان دارم ب مسیری ک انتخاب کردم ب خودم ب تواناییم ب قدرت خدا و قدرت خودم .
خداوندا ازت میخوام بیشتر و بیشتر راهنمایی کنی تا در مسیر درست حرکت کنم.
سلااااام بر متناسبین جذاب دوستداشتنی .
خدا میدونه این روزها چقدر حالم خوب شده . مخصوصا از وقتی که تمرکز و توجهم رو روی سایت روی نوشتن و روی گوش دادن به فایلها بیشتر کردم .
خدا میدونی چه نشاطی در من حکمفرما شده و چقدر بدن من عالی داره جواب میده .
یعنی وقتی کسی میگه من از لاعری با ذهن نتیجه نمیگیرم واقعا برام جای تعجبه .
لاعری با ذهن قدم به قدم داره جواب میده . یعنی فرمولهای ذهنی یه چیز عجیب و غریبی نیستن که خیلیها برای ما مشکلش کردن .
فقط کافیه طوری بیندیشیم و طوری عمل کنیم که به حس بهتری برسیم و حس لاغری بیشتری کنیم .
من امروز هم یه مانع دیگر رو هم که گه گاه ازش استفاده می کنم پیدا کردم . وسواس و بعد تردید .
وقتی زیادی حالم خوبه وسواس منو میگیره . انگار تعجب می کنم حالم خوبه . از بس خودم رو ازار دادم عادت کردم وقتی حالم خوبه یه جای کار می لنگه .
وسواس یعنی باور نکردن حال خوب . باور نکردن دوام حال خوب .
وسواس یعنی تکرار زیاد و نگهداشتن زیاد یک فکر آزار دهنده حتی ممکنه اون فکر خوبی باشه ها ولی حس آزار به همراه داره .
هر فکری که منو آزار بده و در من حس وسواس ایجاد کنه اون فکر همونجا باید رها بشه . وقتی همون فکر رو رها میکنم کم کم وسواسی که به جونم افتاده میره .
وسواس اینکه نکنه کسی از من ناراحت بشه . به نظرم این فکر از عزت نفس پایینه . من باید خودم رو از دیگران بیشتر دوست داشته باشم . البته نه اینکه به دیگران ظلم کنم نه . بلکه وقتی بدی نمیکنم و فقط نظرم رو محترمانه بیان کردم چرا باید فکر کنم طرف مقابل ناراحت میشه .
این فکر در من ایجاد وسواس و بعد تخریب عزت نفسم میکنه . پس باید این فکر رو از خودم دور کنم .
وقتی نظر خودتو محکم گفتی دیگه نظرته و گفتی پس نباید با افکار بیهوده عزت نفستو پایین بیاری .
همه تو رو دوست دارند و اتفاقا وقتی مساله رو براشون روشن میکنی خوشحال میشن . اگه هم ناراحت میشن اونا هستن که باید تغییر کنند تو نمیتونی به خاطر اینکه اونا فکر ناهمسویی با تو دارند خودتو باهاشون همسو کنی در حالیکه میدونی کار خودت درسته .
خب بگذریم .
رویای لاغری خودتو محقق کن . من دارم رویای لاغریم رو محقق میکنم . من با تغییر افکار احساسی عالی در خودم ایجاد می کنم .
تغییر فکری تغییر فکر هست که منجر به تغییر احساس بشه و بعد منجر به تغییر رفتار بشه .
وقتی فکرم را تغییر می دهم ذهن من آن فکر را همانند دانه ای در خود می پروراند . شاخ و برگش میدهد و وقتی ذهن من از ان فکر پر شد عملی همسو با آن فکر از من سر میزند .
مثلا فکر آرزوی لاغری خود را محقق کنید .
من این فکر را درسرم می کارم . ذهن من روی آن فکر افکار دیگر ایجاد می کند ؟
آرزوی لاغری اکنون فقط یک بذر است . محقق کردن آن یعنی جوانه زدن ان یعنی بالنده شدن آن .من آرزوی لاغری را چطور میتوانم محقق کنم ؟ راحتترین راه آن و تنها راه آن اینست که تو ذهنت را در مسیر لاغری هدایت کنی ؟ یعنی چی که من ذهنم را در مسیر لاغری حرکت دهم ؟ یعنی اینکه تو طوری با خودت صحبت کنی که لاغری در نظر تو شیرین و آسان و دوستداشتنی شود . یعنی اینکه تو طوری با خودت صحبت نکنی که لاغری برایت سخت و غیر ممکن شود . وقتی تو افکار درست در سرت بپرورانی این افکار درست ثمر می دهند و نتیجه میشود لاغری .
پس تا میتوانی در انتخاب افکارت دقت کن . افکاری که به تو حس بد می دهند را تغییر بده . بدان که انها حقیقت ندارند . بدان که آنها از عادات قبلی تو نشئت گرفته اند در حالیکه تو قدم در راه راحتی قرار داده ای . راهی که لاغری در آن خیلی راحت حاصل میشود .
من رویای لاغری خودم را با گوش دادن فایلها و نوشتن تمرینات خواندن متنهای خودم و دیگران به حقیقت میرسانم .
من فرمولهای خوردنم را دارم ارام ارام تبدیل به نخوردن می کنم و چون نخوردن در ذهن من برابر با لاغریست هرچقدر کمتر از فرمول خوردن استفاده کنم حس لاغری بیشتری به من دست میدهد . در ذهن من راه رفتن هم حس لاغری به من میدهد . وقتی راه میروم ذهن من حس بهتری دارد . درست است که شما بارها گفته اید راه رفتن انسان را لاغر نمیکند بلکه ذهن انسان وقتی لاغر بشود او لاغر میشود ولی به نظر من ما که الان ذهنمان به چاقی عادت داره و نگرشمان همچنان چاق کننده است به نظرم بهتر است از فرمولهای نخوردن بیشتر استفاده کنیم . وقتی غذا زیاد می آید نخور . من تا بحال یخچال خانه ی مان را انقدر پر ندیده بودم نمیدانم فکر من هم روی اعضای خانواده ام اثر گذاشته و یا آن زمانها خودم به تنهایی این همه میخوردم که یخچال همیشه خالی بود . یخچال معادل شکم منه . تمام این چیزهایی که الان تو یخچاله اون زمان تو شکم من بود . واقعا من با خودم چه میکردم .
البته خب عذاب وجدانش با من بود . من الان فقط باید چشم و ذهنم رو کنترل کنم که دست درازی نکنه و واقعا این چند روز من از حالت یک دله دزد تبدیل شدم به یک پرنسس .
پس اینم فرمول خوبیه .
پرخوری یعنی دله دزد بودن
نخوردن و یا لقمه های کوچک برداشتن یعنی پرنسس بودن .
حالا تو شخصیت یک پرنسس زیبا و خوش اندام رو دوست داری یا شخصیت یک دله دزد پرخور .
خب معلومه من دوست دارم یک پرنسس زیبا باشم . باور کنید با نوشتن همین جملات من حس میکنم لاغرتر میشوم . دقیقا مثل همان زمانها که به قول شما در فایلی می گفتید از کنار فست فودی عبور میکردید احساس چاقی میکردید من اینجا می آیم احساس لاغری می کنم مینویسم حس لاغری می کنم فایل گوش میدم حس لاغری می کنم .
پس من دارم آرزوی خودم را با تغییر حسم محقق میکنم .
با تغییر فکرم حس چاقی را تبدیل به حس لاغری می کنم .
وقتی که تمایل من که همان حس من است تغییر میکند من خودبخود دوست دارم رفتارهایی انجام دهم که باور دارم در جهت لاغری منست .
من میدانم وقتی کمتر از فرمول خوردن استفاده می کنم و بیشتر از فرمول نخوردن استفاده می کنم بیشتر حس لاغری دارم .
امروز ناهار لقمه های کوچک برداشتم و اینطور بیشتر حس کردم که در مسیر لاغری هستم .
و مهمتر از همه با تغییر فرمولهای ذهنی ام در خودم تمایل انجام چنین رفتارهایی را ایجاد کردم . خودم دوست دارم کمتر از فرمول خوردن استفاده کنم . خودم دوست دارم بیشتر از فرمول نخورون استفاده کنم . خودم دوست دارم بیشتر از فرمول راه رفتن استفاده کنم . البته درست است که غذاها هیچ کدام چاق نمی کنند درست است که راه رفتن لاغر نمی کند اما من با انجام چنین رفتارهایی حس لاغری می کنم .
این حس را دوست دارم .
یک فرمول دیگه هم دارم اینه که فکر میکنم لاغری به من فشار می اورد انگار که به زور دارم تغییر عادت انجام میدهم . در حالیکه واقعا به زور نیست . من دارم طوری می اندیشم که خودم متمایل به انجام رفتارهای متناسب کننده باشم . وگرنه من خودم را میشناسم اگر زور و اجبار باشد رها می کنم .
اما من اکنون دارم لاغری را برای خودم محقق میکنم . امروز مادرم به من گفت تو اصلا چاق نیستی اندامت خوبه . گفتم دوست دارم بهتر بشه . چون من خودم میدانم که فرمولهای چاقی در من هست و اگر از فرمولهای لاغری استفاده نکنم طبق عادت فرمولهای چاقی را اجرا خواهم کرد . عادات چاق کننده اکنون در من قویتر است . پس من باید تمرکز و توجهم را روی فایلها و انجام تمرینات بگذارم تا با تغییر فکر و تغییر تمایلم ذهن من در جهت تناسب باقی بماند و به دنبال او جسم من خیلی راحت همینگونه که تا الان چند کیلو وزن کم کردم به راحتی لاغر شوم .
به هر حال من حسم خوبه فعلا و هر روز دارم روی خودم کار می کنم و قطعا تمام این کارها حس خوبی به من میدهد و مرا به راحتی لاغر می کند و من به آسانی به آرزوی لاغر شدنم میرسم .
نشان های دریافت شده
سلام و درود دوست نوری عزیزم😍
دیدگاه پرمحتوایی نوشتید بهتون تبریک می گم به خاطر درک عالی مطالب سایت تناسب فکری .
چقدر مثالتون حالمو دگرگون کرد پرنسس باشم یا دله دزد پرخور ؟!یه لحظه حالم بد شد از پرخوری و این حس حتما در ناخودآگاهم اثر کرده و عالیه و یه جای دیگه نوشته بودید من فکر می کردم یخچال ما خالیه وبعد در این مسیر شگفت انگیز متوجه شدین که ممکنه موادغذایی داخل یخچال داخل شکم من باشه! این فکر خیلی عمیقه خیلی عالیه چه تغییر نگرش عالی درود درود درود ♾❤️
یعنی باور فراوانی و وفور نعمت که همیشه جاریست ما همیشه بیرون خودمون را می دیدیم ولی درونمون را نه !…و این موضوع حتما برای هر کدام از ما یه جوری پیش اومده ولی متوجه نبودیم خود من قبلأ ها بارها بهانه می گرفتم بستنی تو خونه نداریم یا مغزیجات و فلان چیز و فکر نمی کردم چطور انقدر سریع یخچال خالی میشه ؟!بالاخره چیزهایی بوده که من از حرصم بیشتر می خوردمشون و بعد غرغر نبودنش را می کردم و دوست دارم بازم بخونم دیدگاه عالیه شما را.
اینکه نوشتن حس لاغری میده واقعا همینطوره من بدنم گرم میشه و ناخودآگاه بدنم و جمع و جور میگیرم حتی قسمتهای برآمده روی بازوهام گاهی مثل کوه های یخی حس می کنم فرو می ریزند!…چقدر خوبه که میتونیم درکی نسبت به صحبتها و تجربه های همدیگه داشته باشیم و چقدر من لذت بردم از خوندن نوشته شما پر از حس قدرت و امید بود خیلی براتون خوشحالم الهی هزاران بار شکر.هرروز قدمهای استوارتری در این مسیر بردارید 🙏
همواره در مسیر تغییر کردن دل آرام و دریادل باشید☀🦋✨
با سلام خدمت استاد عزیز و همراهان گرامی
گام ۹۸ نوشتن مجدد سرنوشت
سرنوشت بافتنی است نه یافتنی
من از اون دسته آدم های بودم که همیشه به خدا شکایت می کردم که خدا چرا من مگه من چه گناهی کردم که آیت همه باید سختی ببینم من در چند سال اول ازدواجم خیلی مشکلات داشتم نه اینکه از جانب همسرم نه مشکلات جانبی خیلی بود مدرسه می رفتم خدا به من دوقلو عنایت کرد همسرم در حاملگی ماههای آخرم تصادف کرد خودم دوقلوها یکسالشون بود عمل داشتم برای دوقلوها د موقع زایمان ۱۴ روز در بیمارستان بودیم بعدش دکتر خیلی می رفتیم و….
همیشه به خدا می گفتم چرا من این همه مشکل از بس می نالیدم بیشتر به سرم می اومد
ولی خدا را شکر از وقتی با شکر گزاری و بعدا با این سایت آشنا شدم حالم خیلی تغییر کرد خیلی خدا را شکر می کنم به خاطر همه چیز دوقلوهایی که الان اگه نباشن زندگی برام تلخه و…
مامن خودم با افکارم و باورهایی که داشتم با مقایسه کردن خودم با بقیه اون زندگی ام رو ساخته بودم
ولی الان دارم با آگاهی های جدید به خودم با افکار و باورهای جدید با دیدن فقط خودم اهمیت دادن به خودم و خود ارزشمند بودنم بدون توجه به دیگران زندگی ام رو می سازم
سرنوشت را باید ساخت باید نوشت
سلام خدمت استاد گرامی و ارجمند و دوستان پر انرژی و متناسب و عالی خودم.
چقدر خوبه که در گامهای پایانی این دوره ی صدگام این فایل رو گداشتین و بارها گفتین که لاغری با ذهن پایان نداره همیشه باید روی خودمون کار کنیم و برای خودم مجددا یاد آوری شد که بعد از اتمام این دوره باید برم دوره ی دیگه رو مرور کنم و این نیست که دیگه بگم خوب فایلهای صد گام تموم شد پس کار من هم تموم شد نه البته من خودم هیچ وقت همچین نگاهی به این دوره ها نداشتم و بارها هم در کامنتهام نوشتم که من تا لاعر ۵۹ کیلویی نشم دست از تلاش برنمیدارم و تازه بعد از اون هم دوست دارم که مرورشون کنم چون لذت میبرم که این آگاهی ها رو بشنوم پس هیچ وقت به دنبال رها کردن این فایلها نبودم و نیستم ولی خب حرف استاد هم تلنگری بود به جا هم برای من هم برای بقیه ی افراد حاضر در این دوره که باید برای موفقیت تعهد و استمرار داشته باشید .
من بعد از ازدواجم یک خانم خانه داری شدم که یه زندگی معمولی و خوبی رو داشتم معمولی منظورم این هست که خدا رو شکر مشکل خاصی نداشتم اگر هم مشکلی بوده به خاطر اینکه من تمرکزم بر زیبایی های زندگیم هست و بوده اصلا اون مشکلات یادم نمیاد یا اونها اینقدر بی ارزش بودن که در ذهنم نموندن خلاصه اینکه در کنار تمام این چیزها انگار بی هدف بودم همیشه به دنبال یه چیزی برای سرگرم کردن خودم میگشتم بینهایت کلاسهای مختلف رفتم از ارایشگری تا کامپیوتر در دو سطح تا ورزش حرفه ای ایروبیک در حد ۶ و یا ۷ سال تا گلسازی و رانندگی و حتی نقاشی روی بوم در یکی دو ترم و کلاس زبان خارجه در حد یک و یا دو ترم رفتم و ….ولی هیچ کدوم علاقه ی من نبوده و اون رو دنبال نکردم تا اینکه بعد از ۱۸ سال از اون زمانها به این آگاهی ها رسیدم که انگار گمشده ی من همین دوره ها هستن انگار علاقه و اشتیاق من و خوراک روح من همین دوره ها هستن و من حاضرم از خوابم از تفریحم و از گشت و گذارم بزنم ولی اونها رو دنبال کنم انگار حالا در زندگیم هدفی دارم که دوستش دارم انگار اشتیاقی دارم که ببینم این افراد موفق که برای من الگو هستن مثل استاد عطار روشن و یا استاد عباسمنش چی میگن که منم به اونها عمل کنم و به لطف خدا چون آزادی زمانی و مکانی دارم خیلی راحت این هدفم رو دنبال میکنم و من هر روز هدفم رو دنبال میکنم و کاری به روزهای هفته و تعطیلاات ندارم و اصلا کاری با ایام و موقع های خاص سال ندارم و با این اگاهی هایی که پیدا کردم نه ایام نه روزها برام فرقی داره نه برام مهم هست ببینم که تقویم چه روزی رو انتخاب کرده من هر روز و هر لحظه از زنده بودنم خوشحالم و بارها میگم و گفتم هر روز روز من هست و من شرایطی دارم که در هر ساعتی میتونم فایل ببینم و درمورد اونها بنویسم و کامنت دوستهای عالیم رو بخونم و هیچ اجباری و بایدی در نحوه ی زندگی کردن من نیست که باید فلان ساعت در فلان جا باشم نه واقعا از زندگیم لذت میبرم و راضیم خدا رو شکر من از تک تک لحظاتم راضیم و باعشق زندگی و خانه داری میکنم اتفاقا اینقدر بیخبر از ایام سالم که از زبان بقیه میشنوم ما الان در چه ایامی هستیم .
من باید آگاه باشم که سرنوشتی از قبل برای ما تعیین نشده که ما مجبوریم از این راه بریم نه هیچ اجباری در کار نیست هر کس قادر هست روزهای اینده و یا حتی لحظه های بعد خودش رو برای خودش رقم بزنه اونم با قدرت ذهن خودش اما انسان متاسفاته طوری بار اومده که هر وقت هر جا براش مشکلی پیش بیاد میگه این سرنوشت من هست و دیگه نمیشه کاری کرد و میگه خب دیگه تقصیر دولت و رییس جمهور و کشور و خانواده هست که این مشکلات رو دارم و چاره ای نیست و یا اگر شغل خوبی نداره و یا روابط خوبی نداره میگه سرنوشت من این بوده در حالی که ما با فرمولهای ذهنی خودمون با اون باورهای خودمون داریم زندگی خودمون رو رقم میزنیم و تقصیر هیچ عامل بیرونی نیست و خودمون مقصر صد درد صد تمام مشکلات زندگیمون هستم چون خداوند بارها در قران گفته من فقط خیر و خوبی برای شما میخوام و هر بدی و شری به شما میرسد از خودتون هست و خداوند برای کسی بد نمیخواد مثلا من شنیده بودم اگر ازدواج کنم چاق میشم و انصافا وقتی نامزد کردم کم کم شروع به چاق شدن کردم و برای ازدواجم بسیار تپل تر شدم و در عکسها ی عروسیم هم مشخص هست که چقدر تپل تر شدم و از طرف بقیه تشویق شدم که زیبا تر شدم تا اینکه یکی دوسال بعد از ازدواحم از زیر ۶۰ کیلو که عکسهای من هم هستن و این حرفم رو تایید میکنن ارام ارام به بالای ۸۰ کیلو رسیدم شاید ۸۶ کیلو شدم طوری که بقیه بهم میگفتن فلانی چقدر چاق شدی مواظب باش،و اونحا بود که من نپدیرفتم و به خودم اومدم و شروع به رژیم گرفتتهای سرخود کردم که فقط شام رو حذف میکردم و خیلی هم بهتر شدم پس من چاقی رو نمیخواستم ولی به خاطر باورهای اشتباهم به اون گرفتار شده بودم و بارها به خاطر بارداری هام چاقی صد کیلو رو تجربه کردم و فکر میکردم همیشه خوب دیگه منم اینطور خلق شدم که اشتهام زیاد باشه و نمیشه کاری کرد مگر با زجرو سختی رژیم متناسب بشم وبارها میگفتم انگار بدن من با بدن متناسبها فرق میکنه و همیشه به اونها حسرت میخوردم ولی از وقتی در این دوره ها هستم و خودم رو اصلاح کردم خب شرایط جسمی من خیلی تغییر کرده و اصلا دیگه اون اشتها رو ندارم نمیدونم اصلا کجا رفته و اثری از اون نیست و اما این یک مثال بود چون خیلیها فکر میکنن چاقی در سرنوشت اونها هست سرنوشت چیه ؟؟سرنوشت برای شونه خالی کردن ما هست که بگیم خب سرنوشت برای من اینطور خواسته و نمیشه کاری کرد و هیچ ایرادی بر ما هم نبود چون نمیدونستیم جریان چیه که من همیشه در جسمم مشکلاتی دارم و یا چرا هی چاقی و لاغر میشم و یا نمیدونستم چرا روابطم با بعضیها خوب نیست و اما نمیدونستم به خاطر حرفهای بقیه هست که زندگی من اینطور شده و به خاطر همین بارها میگفتم تقصیر سرنوشته و نمیشه کاری کرد .
هر چقدر من در این دنیا برم بالاتر بازم سطح بالاتری هست که میتونم برم و بازم میتونم پیشرفت کنم .
سرنوشت چیزی هست که ما بر اساس حرفها و گفته های دیگران یه سبک زندگی رو پدیرفتم و دارم همون رو تجربه میکنم و چون دوسش نداریم میندازیم گردن سرنوشت .ولی از وقتی وارد این دوره ها شدم متوجه شدم نه من میتونم سرنوشتم رو از سر بنویسم البته اگر صبور باشم و عجله نکنم چون عحله باعث میشه خودم از خودم شکست بخوزم به لطف خدا صبر بسیار زیادی دارم و خیلی ارام دارم این پله های ترقی رو یکی به یکی طی میکنم در خیلی از جنبه ها زندگیم بهتر شده ولی هنوزم از لحاظ مالی باید تغییر کنم و به اون حد از استقلال مالی که دوست دارم هنوز نرسیدم ولی عجله نمیکنم که شکست بخورم بلخره در زمان درستش، به بهترینا میرسم و نا گفته نماند در زمینه ی لاغری هم هنوز اندام زیباتر و لاغر تری میخوام که با استمرار به تمام اونها میرسم حتی در بقیه ی جنبه های زندگیم هم که میگم بهتر شده ولی بازم باید با کیفیت تر و بهتر بشه و من اون حد بالا رو میخوام هم در روابط،هم در اعتماد به نفس،و هم در ایمان و توکل و خود باوری و سلامتی …. من بیشتر و بهتر میخوام و مطعنم با اشتیاق و انگیزه و استمرار و تعهد به دستشون میارم .
منم هر روز اول صبح با دیدن و گوش دادن به فایل دلخواهم روزم رو شروع میکنم و پر انرژی تر به کارهام میرسم و مطمعنم هر وقت حالم بهتر باشه زندگی من بیشتر روی غلطک میفته و زیباتر میشه .
من وقتی حالم خوب میشه حال خوب رو در جهان گسترش میدم و این کار خیر و برکت داره خیلی خوشحالم که وقتم رو صرف شنیدن این آگاهی ها میکنم و خیلی لذت داره که به دنبال کسب این آگاهی ها هستم .
خدا رو شکر که در این سایت هستم .
نشان های دریافت شده
من سرنوشت تحت عنوان قسمت شنیدم ک قسمت اینه پیشونی نوشتت اینه
حتی خیلی اینو شنیدم ک هرچ قدر بدبختر یعنی خدا بیشتر دوست داره
داره بیشتر امتحانت میکنه
در مسیره ازدواج ک همه میگفتن قسمته و فلان ما در درس دینی ی درسی داشتیم ک اختیار انسان توضیح میداد من همیشه تو این درس ی چیزی در درون من میگف اختیار انسان چی
الان میفهم ک همه چی از باورهای ما میاد باورهایی ک رسانه ها معلمها و اطرافیان ب خورد ما دادن
پدر من عقیده داشت ک دختر نباید بره نون بگیره و من الان ۲۸ سالمه اعتماد لازم رو ندارم ک با اینک بچه دارم برم نون بگیرم هی حس میکنم همه منو نگا میکنن و فلان خجالت میکشم حس میکنم کار اشتباهی میکنم
همسر من طوری تو کودکی تربیت شده ک انگار زن حتما حتما باید تحت سلطه اش باشه و من باید هرجا اون میگه برم و هر کاری اون میکنه حق نظر دادن ندارم
مادر من بعد اینهمه مدت زندگی با پدرم جوری مغزش تربیت شده ک باور داره ک مرد باید بد اخلاق باشه انقدر ک پدرم باخلاقه ک وقتی ی کس دیگه خوش اخلاق میگه برو شکر کن اگ ک اینطوریه طبیعت مرد خوش اخلاقی دلسوز نمیدونه
حتی قبل اومدن پدر میگه اوستای دعوا اومد
این در حالی ایست ک پدر من در جمع و در اطرافیان معروف ب ی شخص مهربان و دلسوز وفلان هس
در چشم همسر من و خانوادش حجاب طرف گویای مسلمان بودن و نبودن هس اینو باور کردن ک ادم محجبه اینطوریه و ادمها رو از ظاهرشان قضاوت میکنن
خدا رو انسانی فرض کردیم ک منتظر تا ما اشتباهاتی کنیم و تمام
خدا مهربونترین مهربان هاست از وقتی خدا رو شناختم عاشقش شدم عاشق مهربونیش
قبلش ب اساس رفتار اطرافیان اصلا خدا رو نمیدیم خدا رو عامل بدبختی خام میدم ضعف خودمو نمیدیم
همه ادمهای اطراف من میگن در مورد کرونا ک حق این مردم کروناست اینهمه بی حجابی و گرونی و فلان همین کروناست
همش از طرف خدا نظر صادر میکنن همه شدن خدا
ب خدا زمان جاهلیت هیچ کدوم از اونها اینهمه خودشونو خدا نمیدین باز ی بت رو خدا میدین الان همه خدا شدن یکیو فلان میدونن چن حجابش مورد پسمد اینها نیس یکیو دزد میدونن چن ثروتمنده یکیو نالایق میدونن چن مردش هی پولو نابود میکنه زنش مقصره
سرنوشت ما مجموعه افکار اعمال و باورهای ماست ک افکار و اعمال ما هم نشات گرفته از باورهای ماست باورهایی ک بهشون چسبیدیم و همه از اون دید نگاه میکنیم
هیچ وقت خدایی ک انقدر مهربونه سرنوشت یکیو انقد خوب یا انقد بد نمینویسه
هرچی هس تو ذهن ماست ما هستیم ک با ذهنمان خودمون ب هر طرف میکشیم بد میگیم خواست خدا بود چرا مگه خدا عقل نداده ب ما
حق انتخاب نداده ب ما
همسر من چندین چندین بار از دوستاش ضربه خورده چندین بار پولشو خوردن ولی باز اعتماد میکنه باز میره با همونا حرف میزنه بعدم میگه ادم باید ببخشه
خودشو زده ب احمقی بعد میگه ببخشش
قبلا شنیده بودم ک دنیا هرجوری بگیری همونطوری میره جلو
من خودم ایمان ب این حرف دادم ک همون نیروی جذب در افکار گذشتگان ما
هر جوری فکر کنی باور کنی همونجوری میشه
خدا ب من اختیار داده ک الان بند افکارمو ب شیطان بدم برم تو فاز منفی و منفی جذب کنم یا مثبت باشم کانون توجه تحت کنترلم باشه مثبت جذب کنم و زندگی کنم و همه چیو تقصیر قسمت و فلان نکم ما انسانها اشتباه میکنیم بعد میگیم خدا خواست قسمت بود برو خدا رو شکر کن قضا و قدر بود
ما انسانها اسیر و برده باورهای اشتباهی ک از گذشته تا ب الان رو کوله مونه هستیم
ما باید مثل عنکبوتی باشیم و باورهامون از نو ببافیم
خدایا کمکم کن بهترینهارو ببافیم
من الان ک انقد قدرت در خدا میبینم قبلا ک هی میگفتم قسمت هرچی خدا بخواد سرنوشتمون خدا نوشته من اون موقع امضای بدبختی و از خدا میدیدم ن قدرت خدا
توکل یعنی باور خدا اگه خدا رو باور کنیم انقد بد نمیشیم انقد بدی نمیکنیم انقد تحمل نمیکنیم انقد ناله نمیکنیم انقد خدا نمیشیم برا زندگی دیگران انقد قضاوت نمیکنیم دیگران رو براسای باورهای خودمون قوی میشیم کسی ک از جنس خداست باید قوی باشه
حافظ و نگهدار ما خداس
رهبر و راهنما خداست
کمکم کننده حمایت کننده خداست
هدایت کننده خداست
اگه خدا منو حمایت نمیکرد هدایت نمیکرد هنوز مثل ادمهای اطرافم بودم
خدایا شکر میکنم ب قوی بودنم
سرنوشت یعنی این خدا منو هدایت کرد ب این سایت میتونسم برم میتونسم بمونم و منم ک انتخاب کردم ک باشم
ما خدا رو مسئول اشتباههای خودمون میدونیم ن مسئول سرنوشتمان
ما اصلا خدا رو نیبینیم ک بخوایم بگیم سرنوشتمان از اوست
ماانسانها اونقدر خودخواه شدیم ک اصلا خدایی رو درک نمیکنیم از اینور خدا خدا میکنیم از اونور میریم یکیو میزنیم ومیپاشیم تهمت قضاوت غیبت
از خدا فقط ی اسم میدونیم ک ته یدبختیامون صداش گنیم و گله کنیم و طلبکار بشیم
ممنونتم خدا من امروز ودیروز ی مشکلی برام پیش اومد و دیدم ک چقدر قوی شدم خدایا هزاران هزار بار شکر
ممنونم استاد گرانقدر ک انقدر باورهای زیبا رو ب من اگاهی دادی ک ب لطف خدا شدم این و هرورز تشنه تر از دیروزم واز خدا میخوام لیوان مخزن منو پر کنه از اگاهی
نشان های دریافت شده
سلام🙂
تعریف سرنوشت برای من هم قبلا تقدیری بود که قبل از آفریشنم خدا و فرشتگانش نشسته بودن دور هم و برای من این رو نوشته بودن که مثلا درفلان سال دچار همچین بیماری بشم یا در فلان موقع یه موفقیت کسب کنم و….و فلان تاریخ هم بمیرم
و من تنها وظیفم اینه که این مسیر رو طی کنم
تعریفی که کاملا من رو منفعل و قربانی میکنه و خداوند رو حاکم مطلق بدون هیچ اختیار و اراده ای برای بنده ها در نهایت هم همین خدای قهار جهنمی رو درست کرده که هیزمش آدمها و سنگها هستن و خلاصه داستان پل صراط و….
وقتی شما داشتین توضیح میدادین درباره سرنوشت و میگفتین که همه آدمها از شرایطی که در اون هستن ناراضی اند و اسمش رو میذارن سرنوشت با خودم فکر کردم که چقدر احمقانه است که ما اگه شرایط خوب و عالی در زندگی داشته باشیم اونو سرنوشت نمیدونیم ولی شرایط بد رو سرنوشت میدونیم چون نمیدونیم و نمیخوایم مسئولیتش رو بپذیریم
قبلا وقتی درباره اینکه زندگی جبره یا اختیار سوال میشد نهایتا اختیار جواب بود و من یادمه در کتابهای دینی دبیرستان هم با یه توجیهاتی گفته بود که اختیار هست و جبری نیست و من هیچ وقت با اون دلایلی که مطرح شده بود توجیح نمیشدم ولی خوب صرف نمره گرفتن حفظش میکردم ولی قانع نشده بودم که واقعا زندگی اختیاره
الان که چند سالی هست به قول شما در مسیر تغییر هستم و آگاه شدم تا حدودی از قدرت ذهن و باورها و نحوه شکل گیری اونا و نقش ورودیهای ذهنی با اطمینان و ایمان و یقین میدونم که زندکی فقط اختیاره و تو با توجهت میتونی هر آنچه دوس داری رو خلق کنی و هر شرایطی که دوست نداری و الان در زندگیت حضور داره هم باز حاصل توجهات خودته و خبر خوب اینه که میتونی با تغییر کانون توجهت اونو هم تغییر بدی
حتی چاقی هم حاصل ورودیهای نا آگاهانه ما است و در این سایت یادمیگیریم که اونو هم تغییر بدیم
خدایی چه قدرتی بالاتر از این که همه چی دست خودته کانون توجهت به هر چی باشه اونو خلق میکنی دیگه عدالت بالاتر از این که خدا تمام نعمتها رو در آسمان و زمین رو در اختیار تو قرار داده و از اون طرف ذهنی رو بهت داده که بتونی با آموزش دادنش با توجهت هر انچه دوس داری رو از تمام نعمتها بی اندازه داشته باشی حالا اگه با نا آگاهیت شرایط ناخواسته ای رو بوجود آوردی که دیگه مقصرش فقط خودتی دیگه چه گله و شکایتی از خدا داری …خودت کردی و تا خودت هم نخوای از دست خدا هم کاری برنمیاد…
همه مشکل ما تعریفهای اشتباه ما درباره موصوعات محتلفه بخصوص در مورد خداوند …
اونم با ورودیهای اشتباهی که عمدا یا سهوا در طی نسلها از طریق اطرافیان معلمها کتابها و رسانه ها به ما داده شده و ما هم غافل و ناهشیار هر آنچه به ما گفته شده رو بدون تفکر پذیرفتیم و وقتی حاصل اون دانه های کاشته شده در ذهنمون رو در زندگی دریافت میکنیم تازه شاکی میشیم و غر میزنیم که چرا خدا برای من اینطوری خواسته و این درست نیست که برای یکی خیر و خوشی و سلامتی و لاغری و ثروت خواسته ولی برای یکی دیگه غم و ناراحتی و زجر و فقر و بیماری و چاقی….
آخه مگه خدا خصومت شخصی داره با یکسری آدمها؟؟؟؟
یا یکسریهای دیگه سوگلیهای خدا هستن بقیه نه؟؟؟؟؟
آخه مگه نمگیم که خدا از هزار مادر مهربانتره نسبت به بنده هاش ؟؟؟ مگه برای مادر فرقی هست بین بچه ها؟؟؟
جالبه این غم و بدبختی و بیچارگی و فقر و نداری و بیماری و….رو هم از سرنوشت میدونن بعد ازمون خواستن توی مراسمهای دعا و روضه وشبهای قدر و…شرکت کنیم و با گریه و زاری و خودزنی امامها و پیامبرا رو واسطه کنیم که بلکه شفاعت کنن و خدا رحمی کنه و ما رو بیشتر از این عذاب نکنه یا ما رو ببخشه تا امتحانات الهی کمتر یا آسونتری از ما بگیره
فکرش رو بکنین بعد خدا و فرشتگان و اولیا خدا خنده شون نمیگیره که آخه این چه کاریه
قدرتها دست توعه همه چی دست توعه نعمت و ثروت و فراوانی هم بی انتها در دسترسته ….پس چی میگی؟ ؟؟ چرا التماس میکنی؟؟؟؟؟
فکرت رو عوض کن دنیات تغییر میکنه….دیگه قدرت بالاتر از این……؟؟؟؟
به قول شما سرنوشت رو باید از سر نوشت یعنی از نو و دوباره اونم با تغییر دیدگاه با تغییر افکار با تغییر ورودیها با توجه درست….
وبه قول یکی از اساتید…سرنوشت یعنی از سر نوشت
یعنی همه چی از ذهن ما و فکر ما شروع میکنه که جایگاهش در سر هست وقتی آنچه در سر هست تغییر میکنه در بیرون هم همه چی به مرور تغییر میکنه و اینه قضیه اختیار آدمها و قدرت آدمها …
و خلق آنچه خودت دوست داری در جسمت (سلامتی و تناسب اندام) در زندگیت (ثروت وعشق و روابط عالی )و در روحت(آرامش و شادی و ایمان) بسیار لذت بخشه👌👌👌🙏🙏
فایل “سرنوشت را از سر بنویسید.”:
یکی از قشنگ ترین جملاتی که تا حالا شنیده ام:”امروز ، روز من است.”سپاس فراوان از استاد خوبمان .
در اینجا و با دیدن این فایل یاد داستان خانم دنا افتادم. به نظرم داستانی که استاد درباره سرنوشت و معنای ان در این فایل میگویند؛ همه بستگی به ما دارد که ایا ما میخواهیم و میتوانیم زندگی خود را بسازیم ، یا نمیخواهیم ، یا فکر میکنیم نمیتوانیم و یا هر دو.
خانم دنا یک معلم امریکایی با 28 سال سابقه کار یک روز با جعبه خالی کفش وارد کلاس شد. از بچه های کلاس خواست تا تمام “نميتوان هاشون” را یا روی کاغذ بنویسند یا نقاشی کنند.
بعد همه ان کاغذها را داخل جعبه خالی کفش روی میز بگذارند. بچه های دبستانی همه شروع کردند به نوشتن جملات “نمیتوانم” و یا نقاشی “نمیتوانم هاشون”.
خود خانم دنا هم شروع به نوشتن کرد. وقتی همه “نمیتوانم ها”جمع شد؛ خانم دنادر جعبه رو بست و با جعبه به همراهی بچه های کلاس؛ وارد حیاط مدرسه شد.
با بیل گودالی در باغچه حیاط حفر کرد. ان جعبه “نمیتوانم ها” را دفن کرد و با بیل روی ان خاک ریخت. او به بچه ها گفت از امروز دیگر نمیتوانم بین ما نیست.
او گفت ما در جهان فقط “میتوانم” و “قادر هستم” را داریم. بعد همه وارد کلاس شدند. خانم دنا مقدار ی پفک با یک کیک داخل کلاس گذاشته بود.
وسط کیک یک مقوا بود که رویش نوشته بود “مجلس ترحیم نمیتوانم “. بعد از خوردن کیک و پفک ، این مقوا را خانم دنا روی تابلوی کلاس چسباند و تا پایان سال تحصیلی؛ هر موقعی یکی از بچه ها به دلیلی جمله نمیتوانم را میگفت این مقوا را نشانش میداد.
اخر سال شاگردان کلاس خانم دنا؛ با بالاترين نمره علمی در مدرسه؛ سال تحصیلی را به پایان بردند.
برداشت من از این فایل:
من میتوانم سرنوشت خودم را بنویسم. خدا هر لحظه به من کمک و یاری میرساند و من قادر هستم ان عشق زیاد خالقم را حس کنم. من میتوانم لاغر شوم.
من میتوانم و قادر هستم که پولدار شوم. من میتوانم خانه رویایی ام را بخرم. من میتوانم و قادر هستم ماشین رویایی ام را بخرم.
من میتوانم زندگی خودم را خلق کنم. من میتوانم و قادر هستم که از خلق زندگیم لذت ببرم. من میتوانم خوشبخت باشم.
من میتوانم و قادر هستم متناسب باشم. من میتوانم در هر لحظه به یاد خدا باشم. من میتوانم و قادر هستم که در هر لحظه شکر گذار خدا باشم.
این چند مثال فوق ، تنها نمونه هایی است که نشان میدهد چقدر ارزش ما به عنوان یک انسان انقدر والاست که ما هیچ محدودیتی در پیشرفت و بهتر شدن نداریم.
دست حق پشت و پناهتان.
نشان های دریافت شده
با سلام خدمت همه عزیزان واین فایل بحث سرنوشت دیگه الان مطمئن هستم که کسانی که گناه ندانم کاری خودشونو میدازند به گردن سرنوشت برای رهایی از سکته کردن وعذاب وجدان از دست کارهای اشتباه خودشونه..در همه مسائل نمیتونم به این قاطعیت اظهار نظر کنم مثلا طرف بی دلیل ..تصادف میکنه..یا یهویی زلزله ایی…بلای آسمانی میاد…گو اینکه در این چند سالی که در قانون جذب مشغول فراگیری هستم..اونم از طرز فکر ..عقیده..افکار…آدمها ناشی میشه…ولی در مورد مالی اطمینان دارم که به سرنوشت مربوط نیست حداقل در مورد خانواده خودمان…مثلا پدر من یه سرمایه گذاری بزرگی در یک معامله کرد .که مادرم شدیدا مخالف بود واصلا با هر کی مشورت میکرد آنها صلاح نمیدونستند این معامله انجام بشه…اما انجام داد وطولی نکشید که شکست بسیار سختی خورد…وجالبه که اصلا نمیخواست قبول کنه که شخص خودش اشتباه کرده..اونو میداخت گردن سرنوشت..که من که تلاشم رو کردم ..خدا نخواست…سرنوشت اینطوری بود.. آخه چی..چی سرنوشت نخواست…تو اشتباه کردی..وجالبه که هرگز قبول نکرد…یا یکی برای اینکه افزایش مال داشته باشه…پول بی زبون رو در جایی بی اعتبار سرمایه گذاری میکنه وپول از بین میره.این چه ربطی به سرنوشت داره…این اسمش طمع است وبس..از زمان بچگی به خیلی از تذکرهای دینی عقیده نداشتم..نماز وروزه را دوست داشتم ولی به هیچ عنوان از حجاب خوشم نمیومد واون رو دست وپا گیر میدانستم..مادرم با اینکه خودش چادری بود ولی اصلا بمن کاری نداشت وحتی اجازه هم نمیداد برادرم که گاهی غر میزد که این مدل لباس پوشیدن درست نیست جدی میگفت به تو ربط نداره وهر کس طبق خواسته خودش عمل کنه..ولی در هر صورت مسائل دینی طبق کارهایی که بزرگترها انجام میدادند در ما شکل گرفت..مثلا دوماه محرم وصفر نباید لباس شاد بپوشیم..نباید خرید کنیم..نباید های دست وپا گیر…یادمه که قرار شد عروسی دخترم بعد ماه محرم وصفر باشه ..با وجود اونهمه کار دو ماه محرم وصفر با هزاران فکر وایده دست رو دست گذاشتیم..بعد در مدت خیلی کم پدرمون در اومد تا تونستیم خونه دخترم رو آماده کنیم..که در روز عروسی نای حرکت نداشتیم…که چی آخه؟ این قوانینی که دست وپا گیر است..چرا باید انجام شود چون در ذهن ما فرو کرده بودند که صفر نحس است..نحسی آن دامن گیر است…در صورتی که طرز فکر ما نحس بود..مامانم روز عاشورا مطلقا اجاق گاز رو روشن نمیکرد..ومیگفت گناه داره..وغذا خودش در این روز میاد ..دم خونهوجالبه که تا زنده بود غذا روز عاشورا میومد دم خونه.واین تنهانون باورش بود منم چند سالی بعد فوتش امتحان کردم در خونه که غدایی نیومد…ولی زنگ میزنند بیایید ما نذری داریم ببرید..یکسال هم گفتم طبق فرمون مامانم جلو برم که عصری از گرسنگی خلاصه گاز روشن کردیم وغذا پختم..و وقتی که با هزاران سوال بی جواب…به خواندن کتابهای مختلف رو آوردم…کلاسهای مختلف..جلسات متعدد..متوجه شدیم که این عادتهای دیرینه ما است که نقش مهم را در زندگی اجرا میکند و بیشتر این عادتها هم که بی پایه واساس..خرافات و دست وپا گیر.……و با ورود به عالم ذهن وچگونگی کاربرد آن..چقدر متوجه میشوم که بعضیها چطور به خودشان ظلم میکنند..
برای اینکه از دیگران عقب نباشند به هزار آب وآتیش میزنند تا از وسایل ودکور خونه..ماشین وظاهر از کسی عقب نمونند..ولی اینها فقط برای مهمون وخودنمایی است..و متعجب میشوی وقتی یهویی میبینی که روی تمام وسایل با پارچه پوشیده شده…سر ولباسی که تو خونه استفاده میکنند کلی متفاوت با بیرون وخلاصه اختلاف فاحش…تازه متوجه میشوی که چرا کلا بچه های اون خانواده همیشه دپرس وافسرده هستند…چون از بدترینهای وسایل وقتی خودشان هستند باید استفاده کنند…واقعا متاسف میشوی..و این چقدر مغایرت دارد با آگاهیهای درست…که بخودت در درجه اول احترام بذار…به همسر وبچه هات که حکم مهمون برای تو دارند..با لذت وشور وهیجان …بهره بردن از داشته ها است که به برکت بیشتر..وتجربه خوش آرزوها ختم میشود..والا همونهایی که داریم ..دو دستی بچسبیم وراضی بهمونها باشیم…که دیگه توقف در روزی را پیشاپیش اعلام کردیم..به کائنات…پس عجز وناله..زاری نذر ونیاز در شبهای تعیین شده چرا؟هزاران شب وهزاران التماس ودعا کاری نمیتونه انجام بدهم فقط باید یک دعا هر لحظه داشته باشیم…شب و روزچه برای خودمان وخانواده مان..وچه برای اطرافیان کل مردم جهان که خدایا درهای آگاهیهای درست را برویمان باز کن…چشم بصیرت ما را بگشا..دید مارا بواقعیتهای راستین بگشا…همه ما را از خرافات وجهالت نجات بده که هر چه که میکشیم از خودمان است..آرزومند زمانی باشیم که بالاخره کل جامعه..کل دنیا به فرامین اصل وحقیقی پی ببرنند..وهم خودشان وهم دیگران و…را نجات بدهند..والان خدا رو شکر در زمان باز شدن آگاهیها قرار داریم به امید گسترش اگاهیهای صحیح در کل دنیا…
نشان های دریافت شده
سلام
نمیدونم بعضی از مسائل دینی و اخلاقی از کجا نشات گرفته که مدام خدا رو برای خانم ها خدای محدودیت ها گذاشتند و رسانه هم مرتب تبلیغ میکردند و به عنوان الگوی اخلاقی و رفتاری در ذهن ما پذیرفته شده.
اینکه خانم ها بایستی کار آشپزی کنند و بچه بزرگ کنند و درست نیست خانم ها در اجتماع کار کنه چون ممکنه مردی تحریک بشه و گناه داره و میری جهنم.
ولی الانا میبینیم وزیر بهداشت ما و … خانم هستش .
رقص و شادی برای خانم ها حرام هست و گناه داره . ولی الانا کلاس رقص و مربی رقص درباشگاهها میزارن .
و هرکی نماز خون باشه میره بهشت . هر طوری شده یه لقب حاجی پشت اسممون باشه تا نزد مردم گرامی تر باشیم .
دختری که اعتمادبه نفس داشته باشه و درجمع صحبت کنه پر رو و بی حیاست ودر نزد خداوند جایی نداره .
و همش زندگی رو به شانس و بخت واقبال طرف نسبت می دادند.
و به نظر خودم چون کشور اسلامی هست و نظر اونا نظر خداست من هم مرتب خودمو در محدودیت میزاشتم که نکنه کاری کنم برم جهنم .
نماز میخوندم همش از ترس رفتن به جهنم و بد نیارم تو زندگیم .
حتی یادم میاد تو سن پایین پیش پدر و برادرم روسری میزاشتم و دامن میپوشیدم که حیا دختر رو میرسونه.
شرکت در مداحی و گریه و زاری رو اوج نزدیکی به خدا میدونستم آخه همین آخوندها که ازشون الگو میگرفتم میگفتن هرکی واسه مصیبت فلان امام گریه کنه کلی گناهش بخشیده میشه .
خدا ی من از کودکی خدای دوستدار غم و اندوه و گریه و زاری بود و همش تو نماز عاجزانه از خدا میخواستم که سرنوشت خوبی برام رقم بزنه .
چاقی که سهله . هر اتفاق بدی که برامون تو زندگی میافتاد یا می گفتیم خدا داره ما رو امتحان میکنه یا فلانی از روی غضب دست رو سرنوشت ما برده و یه کارهایی کرده .
اما از وقتی با قانون جذب آشنا شدم که دیدگاه من به خدا تغییر کرد و خودم رو باعث همه اتفاقات زندگیم می دیدم. وجواب تمامی سوالاتم رو طی سالیان سال گرفتم .
دوره لاغری با ذهن که دیگه سنگ تموم گذاشت و قابلیت ذهن رو برام تشریح کرد و این راه سخت رو برام هموار کرد .
هیچ وقت به ذهنم خطور نمی کرد که چاقی رو هم بشه باقدرت ذهن لاغر کرد و اینقدر ذهن ما در زندگی ما قدرت داره .
الان میخوام با کمک قانون جذب و قدرت ذهن برای زندگیم یه برنامه اساسی بچینم و همه اون خرافاتی پوچ رو دور بریزم . و خودم معتقدم این چیزهایی که یاد گرفتم در مقابل کلی قانونهای که در جهان وجود داره و من بی خبرم هیچی نیست .همش وقتی یه چیزی یاد گرفتم به دیگران یاد میدم و از خدا میخوام منو تومسیرهایی هدایت کنه که آگاهیهای از جهان هستی بیشتر بشه .
چون وقتی درمسیر یادگیری قانون جذب قرارگرفتم به دوتا خواهرم گفتم و آنها کم وبیش تو زندگیشان انجامش میدن و هم از خدا تشکر میکردم تا اینکه در مسیر لاغری با ذهن قرارگرفتم و مطمئنم بازهم چیزهایی هست که من نمیدونم و از خدای بزرگ میخوام منو به اون مسیرها هدایت کنه تا شناختم بیشتر بشه ازش .
درباره برزخ و معاد و قیامت. انرژی ها و… .