0

فرمول های چاقی (قسمت هفتم)

فرمول های چاقی
اندازه متن

مغز ما یه جورایی مثل یه فرمانده پنهانیه 🎩🧠 که همیشه داره بی‌وقفه دستور می‌ده! این فرمان‌ها تبدیل می‌شن به رفتارهایی که خیلی وقت‌ها اصلاً حواسمون بهشون نیست. همین رفتارهای به ظاهر کوچیک، همون عادت‌هایی هستن که سال‌هاست ما رو بی‌صدا به سمت چاق شدن هدایت کردن 😯🍩

اما خبر خوب اینه که توی این مقاله قراره با هم بریم سراغ کشف فرمول های چاقی! 📜💥

ببینیم دقیقاً این فرمول‌ها چی هستن و چطور می‌تونیم با تغییرشون، یه مسیر جدید برای بدن و ذهن‌مون بسازیم. مسیری که ما رو به سمت حال خوب، سبک شدن و زندگی سالم‌تر هدایت می‌کنه 🌈🚶‍♀️✨

چاقی چیست؟ 🤔

تصور کن یه روزی بود که اصلاً خودتو نمی‌شناختی… نه تصویر روشنی از خودت داشتی، نه می‌دونستی اون عادت‌های کوچیکی که هر روز تکرار می‌کنی، قراره یه روز تبدیل بشن به فرمول‌های پنهانی چاقی 😮🍟

شاید الآن که این مقاله رو می‌خونی، دلت از دست چاقی حسابی گرفته باشه.
شاید خسته‌ای از اون همه تلاش بی‌نتیجه… از دست فرمول‌ های ذهنی چاق‌کننده‌ای که یواش‌یواش توی ذهنت جا خوش کردن و بی‌خبر تو رو کشوندن به اینجایی که الان هستی 😓

اما یه خبر خوب دارم برات:

❌ نه رژیم می‌خوای، ❌ نه دارو، ❌ نه ورزش‌های سنگین

✅ فقط باید با ذهنت آشنا بشی، ✅ فرمول های چاقی رو بشناسی، ✅ و کم‌کم تغییرشون بدی…

🌟 این مسیر تغییر، کاملاً در دستان توئه! آماده‌ای برای یه سفر شگفت‌انگیز ذهنی؟ 🚀

تنها مسیر واقعی لاغری کجاست؟ 🌈

✅ تنها راهی که واقعاً جواب می‌ده، «لاغری با ذهن»ـه.

این روش یعنی یاد بگیری چطوری اون فرمول های چاقی رو از ذهن‌ت پاک کنی و به جاشون فرمول‌های لاغری بسازی؛ بدون جنگیدن با خودت، بدون اجبار، بدون محرومیت 🙌

فرمول های چاقی چطور کار می‌کنن؟ 🧠📊

یکی از جذاب‌ترین بخش‌های این روش اینه که ما دقیقاً می‌فهمیم چی توی ذهن‌مون داره باعث چاقی می‌شه.

فرمول های چاقی همون برنامه‌های ناخودآگاهی‌ان که سال‌هاست ذهن‌مون به‌صورت خودکار اجراشون می‌کنه. برنامه‌هایی مثل:

  • باید همیشه بشقابت رو تموم کنی 🍽️
  • اگه غذا نخورم، حالم بد می‌شه 😵
  • دسر بعد از غذا لازمه! 🍰

ولی ما قراره اینجا چی کار کنیم؟ 💡

۱. این فرمول‌های پنهونی رو شناسایی کنیم 🔍

۲. بعدش با تمرین و آگاهی، جای اونا فرمول‌های لاغری ذهنی رو بذاریم 🌱

نتیجه نهایی؟ 🎉

راه لاغری از همون ذهنی می‌گذره که سال‌ها با فرمول‌های چاق‌کننده ما رو توی اضافه وزن نگه داشته!

این بار فقط قراره مسیر آشنا رو با یه مقصد جدید طی کنیم: تناسب اندام پایدار 🏖️🌟

چرا لاغر نمی شم

چرا چاقی سریع تر از لاغری است

بسیاری از افرادی که اضافه وزن دارند، بر این باورند که روند چاق‌تر شدن آن‌ها سریع‌تر از لاغری است. اما حقیقت این است که توجه به چاقی نقش اصلی را در این احساس بازی می‌کند.

هرچه بیشتر به چاقی توجه کنیم، در واقع فرمول های چاقی ذهنی‌مان را تایید کرده‌ایم. این تمرکز نه تنها باعث تقویت فرمول‌های ذهنی مرتبط با چاقی می‌شود، بلکه احساس ضعف و ناتوانی در برابر چاق‌تر شدن را در ما به شدت افزایش می‌دهد. 😞

برای رهایی از این شرایط و تغییر روند به سمت لاغری، باید تصمیمات و رفتارهای خود را تغییر دهیم. به این معنی که باید طوری زندگی کنیم که انگار در حال حاضر در تناسب اندام رویایی خود هستیم. 🏋️‍♀️✨
این تغییرات به مرور زمان باعث می‌شود که فرمول های چاقی ذهنی‌مان کم‌رنگ‌تر شوند.

این تغییرات از ذهن آغاز می‌شوند و به تدریج به رفتارهای روزمره ما منتقل می‌شوند. با این کار، شخصیت ما از فردی که خود را چاق می‌بیند به فردی تبدیل می‌شود که در ذهن و رفتار، متناسب است. 💪

این فرآیند منجر به ایجاد تصاویر ذهنی جدیدی می‌شود. از آنجایی که ذهن ما تصویری است، این ذهن شروع به ایجاد تغییرات در جسم ما می‌کند تا آن را با تصاویر جدید و متناسب‌تر از قبل، منطبق کند. 🧠✨

فرمول های چاقی که روزگاری ما را درگیر کرده بودند، حالا در حال تغییر و جایگزینی با فرمول‌های لاغری جدید هستند! 🌟

🕰️ نقش زمان در چاقی

یکی از چیزهایی که خیلی وقت‌ها یواش‌یواش باعث می‌شه بیشتر از قبل حواسمون به چاقی جمع بشه، تعیین زمان برای لاغریه! ⏳

فکرشو بکن… یه روزی با خودت عهد می‌بندی که مثلاً تا عید یا فلان تاریخ خاص باید حتماً لاغر بشی. حالا هر چی از اون تاریخ می‌گذره و خبری از لاغر شدن نیست، ناامیدی بیشتر می‌شه…

و چی می‌شه؟ 🤯

بجای اینکه تمرکزت بره سمت لاغری، ذهنت مدام درگیر چاقی می‌شه. 😞

ولی چرا این اتفاق می‌افته؟!

جواب توی همون فرمول های چاقی پنهونه! 🧠

ذهن ما با برنامه‌ریزی‌های ناخودآگاهی که سال‌ها براش تکرار کردیم، عادت کرده بیشتر به چاقی فکر کنه تا لاغری. هر بار که زمان می‌ذاری و بهش نمی‌رسی، ذهن دوباره یادآوری می‌کنه: «دیدی نشد؟ تو همیشه چاق می‌مونی!»

این افکار ناامیدکننده، درست مثل یه دام ذهنی هستن که ما رو وارد چرخه‌ی تکرار و شکست می‌کنن 🔁

چرا تعیین زمان، باعث شکست می‌شه؟ 🚫

یکی از دلایل اصلی که باعث می‌شه خیلی از آدم‌ها توی مسیر لاغری جا بزنن، همین تمرکز زیاد روی زمانه.

چون ذهن، به جای اینکه درگیر تغییر فرمول‌ها بشه، درگیر تقویم و تاریخ می‌شه! 📆

هر روزی که از اون زمان تعیین‌شده می‌گذره، احساس شکست، اضطراب و سنگینی بیشتری میاد سراغمون…

اما نگران نباش! 😊

توی دوره‌ی لاغری با قدرت ذهن، دقیقاً به این موضوع پرداخته شده و بهت آموزش داده می‌شه چطور این استرس زمانی رو بذاری کنار و سبک‌تر ادامه بدی. 🌿🧘‍♀️

یه پیشنهاد مهم برای تو 🎥💡

حتماً فایل تصویری این جلسه رو چند بار با دقت ببین 🎬 و خوب به حرف‌ها فکر کن…

🔎 آیا تو هم این رفتارها و افکار رو توی خودت می‌بینی؟

اگه بله، بدون که تغییرشون شدنیه 💪 کافیه تمرکزت رو بذاری روی درک بهتر فرمول های چاقی و قدم‌به‌قدم به سمت ساختن فرمول‌های جدید و متناسب پیش بری.

✨ این مسیر، همون چیزیه که تو رو به سمت تصویر ذهنی جدیدت هدایت می‌کنه.

تصویری که توش خوشحال‌تر، سالم‌تر و رها از فشارهای ذهنی هستی! همه‌چی از ذهن شروع می‌شه… و تو آماده‌ای برای این شروع تازه! 💫🌱

عوارض چاقی

تغییر مسیر با لاغری ذهنی 🌱

حالا که می‌دانیم توجه به چاقی چه تأثیراتی دارد، گام بعدی این است که یاد بگیریم چطور توجه خود را به سمت تناسب اندام و لاغری ذهنی معطوف کنیم.
برای این کار، نیاز داریم به طور مداوم در فکر خود تمرکز کنیم تا فرمول های چاقی جای خود را به فرمول‌های لاغری بدهند.

این تغییر مسیر، با تمرین‌های ذهنی، تصویرسازی مثبت و تغییر افکار منفی درباره چاقی در دوره ورود به سرزمین لاغرها به تدریج رخ می‌دهد و باعث می‌شود که ذهن ما به جای تقویت چاقی، به سمت تناسب اندام هدایت شود. 💪

این رویکرد نه تنها راهی برای رهایی از چاقی است، بلکه به شما این امکان را می‌دهد که در زندگی روزمره‌تان آزادی بیشتری داشته باشید، بدون اینکه ذهن شما به دام فرمول های چاقی بیافتد. 🌟

✍️ تمرین آموزشی 📖

✨ تمرین ویژه: شکستن فرمول های چاقی ✨

📌 مرحله اول: قطع عادت صحبت درباره چاقی

یکی از فرمول های چاقی، صحبت مداوم درباره چاقی است. این کار مثل ریختن بنزین روی آتش اضافه‌وزن عمل می‌کند! 😱

حالت‌های مختلف این عادت مخرب شامل:

  • 📣 گله و شکایت از چاقی
  • 😅 شوخی و مسخره کردن خود یا دیگران به خاطر اضافه وزن
  • 🙄 حرف زدن درباره لاغر نشدن
  • 🥲 حسرت لاغر بودن را خوردن

✍🏻 حالا زمانشه! به صورت انشایی بنویسید:

  • چطور قبلاً درباره چاقی صحبت می‌کردید؟
  • این حرف‌ها چه احساسی در شما ایجاد می‌کرد؟

💖 در پایان این بخش، یک تعهدنامه محکم بنویسید: از این لحظه به بعد هیچ حرفی درباره چاقی نمی‌زنم!


📌 مرحله دوم: پذیرش عاشقانه خودت

یکی از اصلی‌ترین فرمول های چاقی، نفرت از بدن فعلی است. 🥺

وقتی با جسم خودت قهر باشی، ناخودآگاه چاق‌تر می‌شوی. راهش چیه؟ آشتی کردن با خودت! 🤗

✍🏻 بنویسید:

  • چه احساسی نسبت به بدن فعلی‌تان دارید؟
  • آیا نسبت به گذشته احساس بدتری پیدا کرده‌اید؟

✍🏻 سپس متعهد شوید:

  • شرایط فعلی خودم را با عشق و مهربانی می‌پذیرم. 💗
  • با جسمم آشتی می‌کنم. 🤝
  • راهکارهایی برای ایجاد رابطه صلح‌آمیز با خودم تعیین می‌کنم و عمل می‌کنم. ✅

مثلاً:

  • 👗 پوشیدن لباس‌های رنگ روشن دلخواه
  • 📸 عکس گرفتن با اشتیاق در مهمانی‌ها
  • 🪞 لبخند زدن به تصویر خود در آینه آسانسور یا روشویی
  • 💬 حرف زدن مثبت و انگیزشی با خودم

🌟 توصیه: هر روز تمرین لبخند در آینه رو انجام بده تا رابطه‌ت با خودت معجزه‌آسا تغییر کنه.


📌 مرحله سوم: پیشگویی آینده لاغر! 🔮

یکی از قوی‌ترین فرمول های چاقی، تمرکز بر اضافه وزن است. اما تو می‌خواهی فرمول‌های لاغری را فعال کنی! 🌟

✍🏻 بنویس:

  • لاغری چه مزیت‌هایی برایت دارد؟ 🎯
  • چه تاثیری بر سلامتی روحی و جسمی‌ات خواهد داشت؟ 🧘‍♀️
  • در روابطت چه تغییری ایجاد می‌شود؟ 👨‍👩‍👧‍👦
  • اعتماد به نفست چطور بالاتر می‌رود؟ 💪
  • در کسب‌وکار و شغلت چه تحولاتی رخ می‌دهد؟ 💼
  • چه تاثیر مثبتی بر امید و شادی زندگیت دارد؟ 🌈

✨ هر چه دقیق‌تر و با جزئیات بیشتر بنویسی، ذهن ناخودآگاهت پرقدرت‌تر برای تحقق آینده لاغرت آماده می‌شود.

یادت نره! گزارش تمریناتت رو در بخش نظرات با ما به اشتراک بذار! 💬

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

نتایج برخی از هنرجویان لاغری با ذهن

خانم مریم از تهران

خانم مژگان از تهران

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 3.95 از 244 رای

پادکست صوتی

باکس دانلود

https://tanasobefekri.net/attarroshan/?p=11459
280 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      ۱۳۹۸/۱۰/۲۶ ۱۹:۰۱
      مدت عضویت: 2443 روز
      امتیاز کاربر: 9338 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      محتوای دیدگاه: 597 کلمه

      به نام خدا
      با سلام و خسته نباشید خدمت استاد محترم و دوستان حاضر در سایت،
      استاد من از 25 آذر ماه با سایت مفید شما آشنا شدم، و در طول این یک ما توانستم 4 کیلو از وزن خودم را کم کنم با اینکه مثل دفعه های قبل کار خاصی انجام ندادم و به بدنم سختی و فشار وارد نکردم. من فقط تنها کاری که این روزها انجام دادم خیلی فکر کردم. به همه چیز. به همه رفتارهای کنترل نشده خودم. تمرکز کردم. و حسابی دست به قلم شدم و نوشتم و نوشتم. همه تمرینات را. به محض پیدا کردن هر فرصتی نوشتم. دیدگاه ها و نظرات دوستان سایت و خوندم. خیلی تغییرات در ذهنم ایجاد شد. واقعاً نظرم درباره غذاخوردن عوض شده. دیگه اصلاً مثل قبل نیستم. دیگه ذهنم دنبال غذاها نیست. جمله میل ندارم و خیلی تمرین کردم و در برابر خیلی از خوراکی هایی که بهم تعارف شد در این یک ماه همه را بلا استثنا با دو کلمه میل ندارم رد کردم. بدون این که احساس حسرت یا ناراحتی داشته باشم. تغییر رفتارم به حدی است که همسرم هم کاملآ تحت تاثیر قرار گرفته و کمتر غذا می‌خورد. کمتر خوراکی و بستنی می خرد. و حتی به من می گوید فایل های استاد را با هندزفری گوش نکن بگذار تا من هم بتوانم بشنوم. حتی همکارانم در محل کارم هم تحت تأثیر رفتار من قرار گرفتن و در طول ساعات کاری چیزی نمی خورند. مگر یک عدد میوه. مثل من ? البته آنها نمی دانند که من چکار کردم ?استاد من خیلی در این مدت به نوشتن و خواندن اهمیت دادم. و الان بار دوم هست که فایل های رایگان رو گوش میدم و تمرین می کنم.. والان درسری دوم تا این جلسه رسیده ام. و خیلی حسم تغییر کرده. من هر روز دردهای خیلی بدی داشتم. درد در کمر. زانو. گردن. سردردهای هر روزه. بی حوصلگی و بی انگیزگی. احساس خواب آلودگی و رخوت. اما خدا رو هزاران بار شاکرم که دیگر خبری از اون دردها نیست با اینکه من فقط 4 کیلو کم کردم ولی در واقع اون دردهای خیلی شدید هم انگار مرتبط بودن با روحیه بدی که داشتم. و هر روز دارم می نویسم و نت برداری می کنم. بعد هم دائم برمی گردم و نوشته های قبل را مجدد مرور می کنم. در این یک ماه هم خیلی خواندم و هم خیلی نوشتم. خیلی فکر کردم. خیلی فکر کردم. و باز هم خیلی فکر کردم. هر روز روزی چندین بار فایل صوتی انگیزشی به نام رویا رو گوش میدم و عاشق این فایل هستم. با اینکه حدود 5 دقیقه است ولی انگار به اندازه 50 سال در من انگیزه و اشتیاق ایجاد کرد. و هر روز خدا رو شکر می کنم که به من فرصتی دوباره داد. شما رو در مسیر من قرار داد تا دوباره بتونم متولد بشم. انگار می خواست به من بگه تو با این همه توانایی و استعداد حیفی و هنوز خیلی جوانی و وقت زیادی برای زندگی کردن داری. و من خدا رو خیلی شاکرم.
      مزایای متناسب شدن که در درجه اول سلامتی برایم بسیار مهم هست. و بعد از آن پوشیدن لباس های رنگی و شاد. سبک بودن. راحت راه رفتن و نفس کشیدن. شادی. جوانی. دل زنده بودن و راضی بودن از زندگی. روابط بهتر داشتن. احساس خاص بودن و مورد تحسين واقع شدن. اعتماد به نفس بالا و رهایی از نگاه های سنگین عده ای. و در کل احساسات مثبت داشتن.
      ممنونم از شما استاد که ذهن من و باز کردید و من و به فکر کردن وادار کردید …. خیلی خوبید. خدا حفظتون کنه انشاءالله ??????

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        ۱۳۹۹/۰۲/۲۸ ۰۱:۵۵
        مدت عضویت: 2306 روز
        امتیاز کاربر: 724 سطح ۲: کاربر متوسطه
        محتوای دیدگاه: 603 کلمه

        سلام سیمای عزیزم
        کامنت شما رو خوندم و یکبار دیگه برام مرور شد که همه چیز فکری هست. اول فکر اول ذهن اول باورها اول فرمولهای ذهنی تغییر میکنند و بعد نتیجه اون تغییر در رفتار و اتفاقات و .. زندگی ما نشون داده میشه همانطور که برای شما اتفاق افتاد. به پیشنهاد شما در این کامنت فایل انگیزشی رویا رو دانلود و گوش کردم خیلی خوب هست. واقعا به رضا تبریک میگم به خاطر اینکه خوب قوانین رو آموخته و در زندگیش اجرا کرده و نتیجه گرفته و در گام بعدی خوب هم داره آموزش میده و هر روز بهتر از دیروز عمل میکنه. میخوام به سبک تمرینی خودم فایل رویا رو یکبار دیگه اینجا بازنویسی کنم تا هم افکار و باورهای خودم تقویت بشه و هم دوستانی که کامنت من رو میخونن:

        خیلی از آدمها با آرزوی لاغری میمیرن، آرزوی روحیه خوب داشتن، آرزوی پوشیدن لباس های مورد علاقشون، آرزوی انجام خیلی از کارها با کلی آرزو ها که سالها بهش دست پیدا نکردن. اونها با یک عالمه حسرت از دنیا میرن.

        حسرت چرا من چاق هستم؟ چرا من نمیتونم لاغر بشم؟ چرا خدا من رو اینجوری خلق کرده و چرا و چرا و چرا

        این چرا ها هیچ وقت نگذاشت اونها هیچ وقت به سمت آرزو هاشون حرکت کنند و اونها هیچ وقت لاغر نشدن

        با خودت فکر کن چرا این افراد با آرزوی لاغری میمیرند؟ یک عاملش این هست که اونها «میترسن». ترس از اینکه «اقدام کنند و شکست بخورن».

        یک عاملش این هست که اونها شاد نیستن. بلد نیستن که شاد باشند و یک ««انسان غمگین نمیتونه به آرزوش برسه»»

        و این افراد خودشون رو با افراد لاغر مقایسه میکردن و حسرت میخوردن و احساس متفاوت بود نبا سایر انسان ها را داشتند از همه گله و شکایت داشتن و حتی به خدا هم معترض بودن که چرا من رو اینجوری خلق کردی

        شمایی که الان زنده ای و داری این صدا رو میشنوی، بهت پیشنهاد میکنم رویا لاغری خود رو از دست ندی. تا میتونی برایش ارزش قائل باش. برای رسیدن به اون تلاش کن.

        اصلا به این فکر نکن چطور باید لاغر بشی، توی دام آخه چطور میتونم لاغر بشم نیفتی. از شکست خوردن نترسی. از مسخره شدن نترسی. از اینکه شما رو آدم احمقی فرض کنن نترسی.

        این رو خوب یادت باشه شکست خوردن اشکالی نداره تصمیم بگیر و اقدام کن. اگر میخوای لاغر بشی باید تصمیم بگیری. اگر هر بار اقدام کردی برای رژیم گرفتن و شکست خوردی هدفت تنها چند کیلو لاغر بوده اینبار تصمیم بگیر من میخوام خیلی لاغر بشم انقدر لاغر بشم که فقط در رویاهام میتونه باشه

        لاغر شدن سخت نیست ولی باید از موانع شروع حرکتت عبور کنی. موانع ذهنی، موانع انسانی و موانع محیطی.

        افرادی که تونستن از این موانع رد بشن به رویا لاغری خودشون رسیدن ولی مهم این هست که تو هم میتونی به رویای لاغری خودت برسی

        اینو میدونم اصلا چیز جالبی نیست دو تا آدم توسط یک خدا خلق بشن و حتی در یک خانواده بزرگ بشن ولی یکی چاق باشه و یکی لاغر. اصلا اینو به عنوان طبیعت جهان نپذیر. با انگیزه خودت با اشتیاق خودت و با اراده خودت از سد طبیعت جهان عبور کن و تو خودت رو طوری تغییر بده که در رویاها و آرزوی های خودت داری

        روی خودت کار کن. اونهایی که لاغر هستند موفقیت های شما رو درک نخواهند کرد. تو وقتی خودت رو لاغر میکنی دنیای جدیدی رو تجربه میکنی. این دنیایی هستش که هیچ فرد لاغری تجربش نکرده و هیچ فرد چاقی اون رو تجربه نخواهد کرد پس خاص باش و به دنیای خودت رنگ واقعیت ببخش.

        تصمیمت رو برای لاغر شدن باید به حدی باشه ه هر وقت کسی گفت نمیتونی تو انگیزه بیشتری بگیری.

        پیش به سوی لاغر شدن.

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 694 کلمه

      بنام رب یکتا
      ?سلام به استاد عزیز و دوستان عزیز متناسبم?

      خدایا شکرت خدایا شکرررررت که من هر روز دارم هر روز از هر جهت بهتر و بهتر میشم.???
      دیروز دوستم اومده بود پیشم.دوستم داره کارشناسی مامایی میخونه.شاید سه هفته بود منو ندیده بود با تعجب نگاهی به من کرد و گفت چیکار کردی با خودت؟! گفتم چطور مگه…گفت چند هفته شده ندیدمت اما خیلی جمع و جور شدی… تو سزارین کردی و اغلب خانومایی که سزارین میکنن اینقدر شکمشون تخت نمیشه…? من چشمام از شادی برقی زد و گرد شد و خندیدم.?بهش گفتم فقط اینروزا شادم. خودمو دوست دارم.وقتی دوست دارم آهنگ میزارم و میرقصم.باورهای اشتباهی که فکر میکردم باعث چاقی میشن رو از ذهنم پاک کردم…گفتم با همچین سایت خوبی آشنا شدم…و بهش گفتم میتونه اونم از این نعمت استفاده کنه.دوستم دختری متناسبه اما همیشه ترس از چاقی داره و با کم خوردن خودشو متناسب نگه داشته…اونم خوشحال شد و از پیشنهادم استقبال کرد.

      دوستان خوب و آگاهم من بارها به این جلسه گوش کردم و به این نتیجه رسیدم که من در طی این سه سال که وزنم رو به افزایش بود نمیتونستم باور کنم که من دارم به یه فرد چاق تبدیل میشم.??برای همین هیچ وقت و هیچ وقت راجب چاقیم با کسی حرف نمیزدم ?حتی با همسرم و فهمیدم این یک حسن در من بود که تصویر ذهنی که من برای خودم ساخته بودم هنوز تبدیل به یه آدم چاق نشده بود و من باور نداشتم چاقی در من دائمیه و من خودم رو در برابرش ناتوان نمیدیدم…ولی در مورد سرزنش کردن اره هر وقت جلوی آینه میرفتم غمی در درونم شروع به ایجاد شدن می‌کرد? آخه این من بودم کسی که همین سه سال پیش همه به اندامم غبطه میخوردن و من رو به خوش تیپی می‌شناختند.همیشه ازدواج و بارداریم رو مقصر میدونستم و در این افکار اشتباه غرق بودم…اما حالا در این زمان و مکان که این سایت ارزشمند هست من اعتراف میکنم سخت در اشتباه بودم و تماما اشتباهات فکری و رفتاری خودم جسم دوست داشتنی ام رو به این شکل در آورده بود.حالا که جلوی آینه میرم نگاهی به همه ی نازیباییهایی که خودم ایجاد کردم ميندازم و درون خودم اون فرد متناسب و زیبا رو میبینم… اره فقط زمان لازمه که آموزش‌های استاد آروم آروم در من نهادینه بشه و این مهمان ناخوانده از وجودم رخت ببنده و از من دور و دور و دورتر بشه….من دوستت دارم جسم نازنینم تو توانایی هر روز زیباتر شدن رو داری….
      زیبایی که همه ی ما در درونمان داریم ولی با باورهای اشتباه جسممون رو به شکل نافرم و نا زیبا در آوردیم….

      الان که به لبخند جسمم نگاه میکنم برق شادی رو در اون میبینم اره اون روزها دارن به من نزدیک میشن.من دارم خودم رو در اون اندام متناسب میبینم…در اون روزهای نزدیک میبینم لباسام چقدر بهم میان و لباس‌های قدیمیم رو که میپوشم و به تنم اندازه ست لذت میبرم. همسرم و اطرافیانم منو تحسین میکنن برای این توانایی و زیبایی که دارم.
      تو مجالس همه از دیدنم لذت میبرن و دوست دارن مثل من به اندامی که دوست دارن برسن.
      احساس سبکی و آرامش دارم.
      خیلی خوشحالم که میتونم با لذت به تفریحاتی که دوست دارم برم… استخر… باشگاه… رقص…
      با اشتیاق لباس‌های جدید و رنگ شاد چند سال پیشم رو میپوشم.لباسهای خوشگل برای خودم تهیه میکنم و از پوشیدنشون لذت میبرم…
      از بارداری های بعدی و شیردهی دیگه نمی‌ترسم و با لذت به آیندم فکر میکنم که تا زمانی که زنده هستم میتونم بدون هیچ ترسی متناسب باشم.
      چقدر احساس سبکی و چالاکی میکنم.
      چقدر اعتماد بنفسم عالی شده.
      براحتی می دوم بدون اینکه به نفس نفس بیفتم و احساسم بد بشه.
      خدا رو شکر میکنم که بدنی اینچنین کامل و بدون عیب و نقص وبا برنامه ریزی کامل خلق کرده و اونو به من هدیه داده…
      از اینکه به این راه هدایت شدم و آگاهی‌های نابی کسب کردم خداوند رو شاکرم…
      ?اقای رضا عطار روشن شما انسان آگاه و هدایت شده و با خلوصی هستین که این آگاهی‌ها رو به صورت رایگان در اختیار انسانهای واقعا نیازمند به این آگاهی‌ها قرار می‌دهید. براتون آرزوهای بهترینها رو از هر نعمت رو دارم ?
      ?با ارزوی تناسب در همه ی جنبه های زندگی برای دوستان عزیزم?
      ?رب یکتا همراه همتون?

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        امتیاز کاربر: 0
        محتوای دیدگاه: 50 کلمه

        ممنونم از توجه تون استاد عزیز.?????
        بله این نگارش ذهنی اشتباست و یک انسانی که دچار اضافه وزن شده هنوز هم زیباست منتها زیبایی به شکل اشتباه.پس باید ابتدا اشتباهات ذهنی اصلاح بشن که بعد این اصلاحات در رفتار آشکار بشه و جسم به سمت زیبایی صحیح خودش هدایت بشه.
        ?????????????????

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
        ۱۳۹۸/۰۹/۲۰ ۲۲:۴۳
        مدت عضویت: 2551 روز
        امتیاز کاربر: 6767 سطح ۳: کاربر پیشرفته

        نشان های دریافت شده

        محتوای دیدگاه: 45 کلمه

        چه نکته‌ی مهمی رو بهش اشاره کردین تو این نوشته.
        جسم‌ما در هر حال زیباست. حالا اگر ما به‌غلط زیبایی‌های ناخواسته‌ای رو به جسم دعوت کردیم اشتباه رو جبران می‌کنیم اون‌ها رو رها می‌کنیم و زیبایی‌هایی رو که میل به داشتنشون داریم دعوت می‌کنیم.

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      ۱۳۹۸/۰۹/۰۲ ۲۰:۱۸
      مدت عضویت: 2470 روز
      امتیاز کاربر: 406 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 753 کلمه

      سلام وادب واحترام، خدمت استاد گرامی وخیلی لاغر، ایول استاد، خدمت دوستان با غیرت و فهیم که برای رسیدن به هدفشون از هیچ کوششی فرو گذار نمیکنن، من یکی از اعضای تناسب اندام از طریق ذهن هستم، که یک تاخیر وتوقف دوماهه داشتم، بدلیل سوگواری چند عزیز که واقعاً مقدور نبود مرتب بخواهم تمرينات رو انجام بدم، ولی ذره ای ولحظه ای از فایل ها وراهنماییهای استادم غافل نبودم،درون گروه،،، من برنامه دوازده قدم اصلی فایل ها هم صوتی هم تصویری رو تا آخر کار کردم، وهمچنین برنامه طعم خدارو هم با عشق گوش دادم وهمچنین فایل های پیوست ونتیجه گیریها رو هم همینطور، ودر تلگرام پیج مخصوصی  که با همراهی وهمکاری دوست مثبت وخوشصد اتون اداره میشه رو  نیز دنبال میکنم، ولی ازونجایی که تاکید می‌فرمائید که حتما حتما تمرینات رو انجام بدیم،تا تمرین 6 بطور کامل انجام دادم، من با انجام این تمارین که چشم وگوش وفکرو تمام خاطرات اینا همه چیز بنوعی دهان خوردن ما هستند چون فرکانسی که از خوراکی‌ها برای ما فرستاده می‌شود، مانع وحجابیست بین اراده ما که نخواستن است ولغزش ما که خواستن اون خوراک یا غذایی که جز بیماری اضافه وزن ومتعاقب اون مشکلاتی که(جسمی وروانی) ببار میاد،،،،نتایجی که برای من به ارمغان آورد، اول اینکه بدون اینکه فکری کنم خودبخود اندازه ی خوردن وآشامیدن وچی وچگونه خوردن وبا چه کمیت وکیفیت بود بعد اینکه من بدلایل خاصی که تووجودم حک شده بود، کلا زمین گیرو خونه نشین بودم، دلایل کم کاری تیروئید و دیگر عوامل توجیه کننده غیر قابل قبول، ازمن فقط یه نفس کِش ساخته بود، حالا آرزو یا حسرت هم نگیم، یه حس دوسداشتن نسبت به لباس هایی که در زمان متناسب بودن میپوشیدم، یه انسان ناکام وافسرده از من ساخته بود، اینوسط کسانی هم بودند که حساسیت عاطفی منو تواین زمینه میدیدن، منو تو یه جاده  وراهی سوق می‌دادند، که بیشتر باشرایط اضافه وزن من دامن میزد،وحال منو بگونه ای خراب می‌کردند یا از حسادت بود یا نادانی، یا هر چیز دیگر،،، ولی وقتی ایمان آوردم به زندگی با طعم شیرین خدا، وکشتی زندگیمو بدستان توانای استاد گرامی جناب عطار روشن سپردم، یاد گرفتم تا وقتیییییییی که گرسنه نشدم غذا نخورم، واینکه چیزی به اسم معده هست که اندازه خاصی داره ونباید تامرز خفگی بلعید وداخلش همه چی ریخت، اونم هرچیزی وبه هر مقداری،، من شاید تا مرز خفگی نبود خوردنم ولی بود مواقعی که بیشتر افسرده و وغمگین میشدم، بدنم قند بیشتری جذب و طلب می‌کرداونفدر شیرینی میخوردم که یه وقتایی دچار مکث مغزی میشدم واصلا هدف، دیگه چشیدن ولذت سلام بردن نبود، فقط خوردن  وخوردن بودویک جا خیره شدن،،، ، علتش هم چون غذای مغز فقط وفقط قنده، وزمان افسرده شدن مغز برای فکر کردن های بیشتر مخصوصا وقتی که حالت هجوم فکری وجود داشت وفشار روی مغز بود، شیرینی زیادی می‌طلبیداینجابود که این فرمولا رو با استفاده از راهنمایی های استاد گرامی وگوش دادن به صحبت های قشنگشون عوض کردم، واون کُد ها رو تو حرفاشون گرفتم یا باور اینکه اینهمه اضافه وزن نمیتونه از کم کاری باشه، باز فرمولا خودبخود پاک شدن وتغییر کردن. از خونه بپارک ودستگاههای ورزشی کشیده شدم واوقات بیکاری بعد از کارم، سمت کتاب کشیده شدم، چون ازبس فایل ها رو  گوش کردم،کُد کتابخوانی وارد مغزم شد وبجای افکار مز احم، فرمول خواندن مطالب موثر جایگزین شد، واینکه بجای منفی اندیشیدن و این باور که امکان نداره من اون وزن دلخواهم روکسب کنم،مثبت فکر کردم ورفتار کردم حتی لباسی که قبلا بخیاط میدادم وسفارش به اضافه نگه داشتن درز برای روزای چاق شدن،میکردم تبدیل به این شد که بجای اینکه لباسو اندازه خودم کنم خودمو اندازه لباس کردم و ازبس موقع پیاده روی با هندز فری به صحبت های استاد گوش دادم و این شد یه عادت که بیام مواقع بیکاری از کتاب‌های صوتی استفاده کنم، وتواین اثنا بدون اینکه ،رژیم بگیرم یا ورزش خاصی انجام بدم، تو فاصله حدود 3/5ماه،بخدای بزرگ که 10 کیلو فیکس کم کردم واینقدر زندگیم رنگ و بوی نابی گرفته وروحیه بالایی گرفتم که خودمو نه یکبار بلکه هزاران بار مدیون استادمون جناب رضا عطار روشن میدونم اصلا باور نکردنی، بخدا باورم نمیشه، و خلاصه اینکه در اگه بخوام از اضافه وزن وتناسب بگم، دلم پره،. ولی حالا که حالم خوبه وشکر خدا هر بامداد ریه هامو پر اکسیژن میکنم، داروهامو کم کردم، راه رفتنم راحت‌تر شده، نشستن وپا شدنم همینجور، خلاصه خوش عالیست عالم خوش اندامی،،، اگر نشود موی دماغ ما شخص مُغرِضی،،،،،، سلامتی جاودان،خوشی بی حدو اندازه، جیبای پر پول، لذت بردن با عزیزانتون، ورسیدن به تناسب اندام با قدرت ذهنتون رو با تمام وجود از بزرگ خدای مهربون میخوام،،، من باید، من می‌توانم، من حتما

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      ۱۳۹۸/۰۹/۰۲ ۲۰:۱۸
      مدت عضویت: 2470 روز
      امتیاز کاربر: 406 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 752 کلمه

      سلام وادب واحترام، خدمت استاد گرامی وخیلی لاغر، ایول استاد، خدمت دوستان با غیرت و فهیم که برای رسیدن به هدفشون از هیچ کوششی فرو گذار نمیکنن، من یکی از اعضای تناسب اندام از طریق ذهن هستم، که یک تاخیر وتوقف دوماهه داشتم، بدلیل سوگواری چند عزیز که واقعاً مقدور نبود مرتب بخواهم تمرينات رو انجام بدم، ولی ذره ای ولحظه ای از فایل ها وراهنماییهای استادم غافل نبودم،درون گروه،،، من برنامه دوازده قدم اصلی فایل ها هم صوتی هم تصویری رو تا آخر کار کردم، وهمچنین برنامه طعم خدارو هم با عشق گوش دادم وهمچنین فایل های پیوست ونتیجه گیریها رو هم همینطور، ودر تلگرام پیج مخصوصی  که با همراهی وهمکاری دوست مثبت وخوشصد اتون اداره میشه رو  نیز دنبال میکنم، ولی ازونجایی که تاکید می‌فرمائید که حتما حتما تمرینات رو انجام بدیم،تا تمرین 6 بطور کامل انجام دادم، من با انجام این تمارین که چشم وگوش وفکرو تمام خاطرات اینا همه چیز بنوعی دهان خوردن ما هستند چون فرکانسی که از خوراکی‌ها برای ما فرستاده می‌شود، مانع وحجابیست بین اراده ما که نخواستن است ولغزش ما که خواستن اون خوراک یا غذایی که جز بیماری اضافه وزن ومتعاقب اون مشکلاتی که(جسمی وروانی) ببار میاد،،،،نتایجی که برای من به ارمغان آورد، اول اینکه بدون اینکه فکری کنم خودبخود اندازه ی خوردن وآشامیدن وچی وچگونه خوردن وبا چه کمیت وکیفیت بود بعد اینکه من بدلایل خاصی که تووجودم حک شده بود، کلا زمین گیرو خونه نشین بودم، دلایل کم کاری تیروئید و دیگر عوامل توجیه کننده غیر قابل قبول، ازمن فقط یه نفس کِش ساخته بود، حالا آرزو یا حسرت هم نگیم، یه حس دوسداشتن نسبت به لباس هایی که در زمان متناسب بودن میپوشیدم، یه انسان ناکام وافسرده از من ساخته بود، اینوسط کسانی هم بودند که حساسیت عاطفی منو تواین زمینه میدیدن، منو تو یه جاده  وراهی سوق می‌دادند، که بیشتر باشرایط اضافه وزن من دامن میزد،وحال منو بگونه ای خراب می‌کردند یا از حسادت بود یا نادانی، یا هر چیز دیگر،،، ولی وقتی ایمان آوردم به زندگی با طعم شیرین خدا، وکشتی زندگیمو بدستان توانای استاد گرامی جناب عطار روشن سپردم، یاد گرفتم تا وقتیییییییی که گرسنه نشدم غذا نخورم، واینکه چیزی به اسم معده هست که اندازه خاصی داره ونباید تامرز خفگی بلعید وداخلش همه چی ریخت، اونم هرچیزی وبه هر مقداری،، من شاید تا مرز خفگی نبود خوردنم ولی بود مواقعی که بیشتر افسرده و وغمگین میشدم، بدنم قند بیشتری جذب و طلب می‌کرداونفدر شیرینی میخوردم که یه وقتایی دچار مکث مغزی میشدم واصلا هدف، دیگه چشیدن ولذت سلام بردن نبود، فقط خوردن  وخوردن بودویک جا خیره شدن،،، ، علتش هم چون غذای مغز فقط وفقط قنده، وزمان افسرده شدن مغز برای فکر کردن های بیشتر مخصوصا وقتی که حالت هجوم فکری وجود داشت وفشار روی مغز بود، شیرینی زیادی می‌طلبیداینجابود که این فرمولا رو با استفاده از راهنمایی های استاد گرامی وگوش دادن به صحبت های قشنگشون عوض کردم، واون کُد ها رو تو حرفاشون گرفتم یا باور اینکه اینهمه اضافه وزن نمیتونه از کم کاری باشه، باز فرمولا خودبخود پاک شدن وتغییر کردن. از خونه بپارک ودستگاههای ورزشی کشیده شدم واوقات بیکاری بعد از کارم، سمت کتاب کشیده شدم، چون ازبس فایل ها رو  گوش کردم،کُد کتابخوانی وارد مغزم شد وبجای افکار مز احم، فرمول خواندن مطالب موثر جایگزین شد، واینکه بجای منفی اندیشیدن و این باور که امکان نداره من اون وزن دلخواهم روکسب کنم،مثبت فکر کردم ورفتار کردم حتی لباسی که قبلا بخیاط میدادم وسفارش به اضافه نگه داشتن درز برای روزای چاق شدن،میکردم تبدیل به این شد که بجای اینکه لباسو اندازه خودم کنم خودمو اندازه لباس کردم و ازبس موقع پیاده روی با هندز فری به صحبت های استاد گوش دادم و این شد یه عادت که بیام مواقع بیکاری از کتاب‌های صوتی استفاده کنم، وتواین اثنا بدون اینکه ،رژیم بگیرم یا ورزش خاصی انجام بدم، تو فاصله حدود 3/5ماه،بخدای بزرگ که 10 کیلو فیکس کم کردم واینقدر زندگیم رنگ و بوی نابی گرفته وروحیه بالایی گرفتم که خودمو نه یکبار بلکه هزاران بار مدیون استادمون جناب رضا عطار روشن میدونم اصلا باور نکردنی، بخدا باورم نمیشه، و خلاصه اینکه اگه بخوام از اضافه وزن وتناسب بگم، دلم پره،. ولی حالا که حالم خوبه وشکر خدا هر بامداد ریه هامو پر اکسیژن میکنم، داروهامو کم کردم، راه رفتنم راحت‌تر شده، نشستن وپا شدنم همینجور، خلاصه خوش عالیست عالم خوش اندامی،،، اگر نشود موی دماغ ما شخص مُغرِضی،،،،،، سلامتی جاودان،خوشی بی حدو اندازه، جیبای پر پول، لذت بردن با عزیزانتون، ورسیدن به تناسب اندام با قدرت ذهنتون رو با تمام وجود از بزرگ خدای مهربون میخوام،،، من باید، من می‌توانم، من حتما

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      ۱۳۹۸/۰۸/۰۸ ۰۸:۵۷
      مدت عضویت: 2503 روز
      امتیاز کاربر: 2528 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      محتوای دیدگاه: 645 کلمه

      سلام استاد عزیزومهربان
      خدارو شاکرم که بااشمااشناشدم
      من در هر دوره ای ازاساتیددیگه هم شرکت کردم بازم ته دلم یه ذره شک داشتم اما حرفای شما انقدر به دلم میشینه و ایمان دارم که اتفاقات خوب در راهه و خدا منو انتخاب کرده که لاغربشم و یه زندگی ناب بسازم براخودم
      تمرین اول جلسه هفتم:
      همیشه احساس بدی به چاقی داشتم حتی زمانیکه خیلی خوش اندام بودمم یه دنیاترس از چاقی داشتم چاقی اعتماد به نفسمو ازم گرفته
      حس میکنم همه نگاه به هیکلم که میکنن دلشون نمیخواد بامن ارتباط بگیرن
      هر لقمه که میخورم حس میکنم اطرافیان دارن نگاه میکنن که چقدر میخورم ومسخرم میکنند
      احساس میکنم پرخوری پوستمم خراب کرده
      پادردمیشم
      کمردرد میشم بخاطر چاقی
      همه جا حرف چاقیمو میزنن
      احساس ناتوانی شدید دارم
      همیشه بخاطر پرخوری وگوش دادن به هوای نفسم خودمو سرزنش میکنم و حس میکنم خدا ازم ناراضی میشه وقتی پرخوری میکنم
      هم غذا میخورم هم حالم بده که خوردم
      حس میکنم همسرم ازم دورمیشه وقتی چاق میشم
      هرروز خودمو چاقتر میبینم
      و…..تا بی نهایت چیزی هست که بنویسم اما بریم سر تمرین لذت بخش
      تمرین دوم جلسه هفتم:
      با لاغرشدن زندگی شیرین میشود ?
      عاشق خودم میشم
      اعتمادبه نفسم میره تا اسمون
      پرجنب وجوش و سرحال
      ادم بااعصاب مهربان
      احساس توانایی به اوجش میرسه
      حس وحال خوب دائمی
      جلو اینه میرم وساعتها خودمو نگاه میکنم وکیف میکنم
      تو هرمغازه ای دلم خواست میرمو هرچی دلم خواست میخرم
      حتی لباسای تک سایزی که بخاطر تک سایز شدنشون خیلی تخفیف خوردنم میخرم ?
      دیگه خجالت نمیکشم جلو همسرم بشینم یا درازبکشم
      هرلباس تنگی که دلم بخواد میپوشم
      لباسای نیم تنه که همیشه محروم بودم ازش وحسرت میخوردم را میپوشم
      پوست صورتم مث ایینه شده
      حتی رویش موهامم بهترشده
      ریزش موهامم بهترشده
      دیگه پادرد نمیشم
      زانودردنمیشم
      کمرم دردنمیگیره
      هیچ مریضی سراغم نمیاد
      تو پله ها بدو بدو میرم بدون اینکه نفسم بند بیا‌د
      هرروز باعشق و علاقه میرم ورزش و حالشو میبرم
      اصلا دلم میخواد هرروز برم استخر
      دلم میخواد هررنگی که دوست دارم بخرم وبپوشم
      باهرکسی که بیرون نیرم افتخارمیکنه به بودن من همراهش
      دیگه خونه مادرشوهرم که میرم لباسای گشادکه معلوم نشه من چاقمو نمیپوشم یه عالمه لباس خوشکل و رنگارنگ‌ میپوشم
      دیگه هرچادری دوست دارم میخرم بدون ترس از چاق نشون دادنم
      دیگه درکنارهمسرم که میریم بیرون حس خوبی دارم و قدمامو محکم برمیدارم
      شبا که میخوام بخوابم فقط حس خوب دارم وبه برنامه ی کاری فردام فکر میکنم نه به اینکه چی بخورم فرداصب
      هرجامیرم هرکسی هرچی تعارف میکنه میگم میل ندارم
      همیشه تو مهمونایی که سلف سرویس بوده و رفتیم ادمای متناسبو دیدم که دوتا تیکه از هرچیزی میچینن گوشه ی بشقاب ومیرن میخورن همیشه ارزو داشتم که منم اینطورباشم ومطمئنم همینطوری میشم
      همیشه حس میکنم ادمای باکلاس کم چیزی میخورن
      دیگه اگه کل شیرینی فروشی را بیارن بایه عالمه کیک وسیرینی من فقط به اندازه ی نیازم میخورم ودیگه هیچی تو سرم نمیگه بخور الان تموم میشه و…..
      دیگه وقتای فراغتم ی دمنوش درست میکنم و با یه حس خوب میخورم نه اینکه میان وعده هامو برم غذابخورم
      اصلا دیگه فکر غذا تو سرم نمیاد که پر از خیالبافی بشم
      هرجابرم که جاتنگ باشه میگن تو بیا که لاغری اینجاجات میشه
      دیگه براهرلقمه ای که میخورم استرس چاق شدن ندارم
      حتی غذایی رو که میریزم تو بشقابمم نمیتونم تااخرش بخورم
      دیگه تمام چیزایی که باعث چاق شدنم شده بود رو بطور ناخوداگاه کنارگذاشتم وپراز عادتای خوبم
      صورتم دیگه پف نداره و چاق نیست ولی خشک ولاغرم نیست الان تازه صورتم اندازه شده
      وقتی میرم سرکار و میخوام درس بدم حس بدی ندارم که حالا بچه ها حواسشون به چاقی من نره ونفهمن من چی درس میدم
      هرمراجعی که میبینم لذت میبرن از اینکه من مشاورشون هستم
      دیگه تو ذهنم نمیگم تو چه مشاوری هستی که خودت نمیتونی برای مشکلت راه حل پیدا بکنی
      هروقت برم مدرسه ی پسرم اون باافتخازمیگه این مادر منه
      بالاغرشدنم اطرافیان چاقمم راه درست لاغرشدن را پیدا میکنن
      زندگی میشه گل و بلبل هرچی بخوام بگم حرفام تموم نمیشه
      بقیشو تو دفتر تمرینم مینویسم که دوستانم اذیت نشن
      استاد عزیزم خیلی خوبین شما خیلی

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      ۱۳۹۸/۰۸/۰۶ ۱۰:۰۲
      مدت عضویت: 2509 روز
      امتیاز کاربر: 434 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 658 کلمه

      سلام خداقوت خداروشکر که بامسیر لاغری اشناشدم وتونستم قسمت هفتم روهم چند بارگوش بدم واقعا هرچه جلوتر میروم مطالب عالیتر وفوق العاده تر میشن واراده روبرای جذب بیشتر ودقت در عملکرد دقیق تر برای رسیدن به سلامتی ومتناسب شدن روبیشترمیکنه
      استاد گرامی این فایلتون هم مثل فایلهاد دیگه نه تنها مهمه بلکه عالیه چقدر صحبتهاتون بر عمق دل مینشینه وحرفهای جسم وذهن مارو کامل بیان میکنه با گوش دادن به این قسمت دلم گرمتر ومحکمتر شد وعزمم برا ادامه راه بیشتر حدود سه ماهه که باسایتتون اشنا شدم اوایل فقط گوش میدادم وتمریناتو انجام میدادم چون به نتیجه فوری نرسیده بودم کمی تردید کردم بااینکه دوسایز کم کردم ولی نتونسته بودم مثل بعضی همراهان لاغریکه درمدت کوتاهی مقدار قابل توجهی وزن کم کرده بودن باشم ناراحت بودم که چرا من به این حد نرسیدم بااینکه زیاد توضیح داده بودید افراد مختلف بسته به دقت عملکردشون به حرفهای شما نتایج متفاوتی میگیرند
      وقتی در این فایل توضیح دادیدکه زمان رابرای لاغرشدن کناربگذارید لاغر شدن یک پروسه زمان براست مصمم تر شدم که راه لاغری رو محکم تر ادامه بدم
      تمرین چقدر ازچاقی خودتان احساس بد دارید:
      اول چیزی که میبینی وضع ظاهری نامتناسب هست بعدپیدانکردن لباس مناسب وزیبا ومتناسب باسایز بدن
      عدم پوشیدن رنگهای شادوروشن
      سخت برخواست ونشست کردن
      براحتی ازپله ها بالا وپایین نرفتن
      درورزشگاه نمی تونم همه حرکات ورزشی رو انجام بدم
      هنگام راه رفتن یا پیاده روی خیلی نمیتونم تند حرکت کنم
      سریع نبودن در انجام کارها
      نفس نفس افتادن به هنگام انجام کارها یاپیاده روی
      خیلی سخت سوار یا پیاده شدن از ماشین بخصوص وسایل حمل ونقل عمومی
      فضای زیادی برای نشستن یا خوابیدن لازم است
      بیماریهایی که دراثرچاقی بوجود اومده وباعث خوردن داروهای خاص ومراقبتهایی است که خود وخانواده رادرگیر ونگران میکند
      خواب راحتم هم کمتر میشه
      حوصله رفتن به مهمونی تفریح ودور همی کمتر میشه
      خیلی نمی خوام دیده بشم
      ازدیدن اندامهای متناسب احساس بدی نسبت به اندام نامتناسب خودم درمن بوجود میاد که چراخودم اینطور نیستم
      تمرین:لاغری چه مزیتهایی برای شما به ارمغان دارد:
      اگر لاغر باشم خیلی راحت وسبک بلند میشم ومیشینم وراحت میتونم روی زمین بشینم دراز بکشم پاهامو جمع ودرازکنم بانوه ام دویدن وغلطیدن وپریدن بازی کنم روی
      روی مبل جمع وجور بشینم
      هنگام پیاده روی تندوسریع قدم بردارم
      هنگام سوار شدن وپیاده شدن ازماشین خیلی راحت وبدون اذیت شدن باشم
      وقتی روی صندلی ماشین میشینم راحت کمربند ایمنی رو میبندم وسطح بدنم جلوترنیست
      درکلاس درس بین دانشجوها میتونم راحت راه برم وبرکارهاشون نظاره گر باشم بدون اینکه نگران باشم اگه بلند بشم انها موقع دیدن جسم من چی میگن
      هنگام لاغر بودن همه بیشتر حرفهاونظراتمو قبول دارن چون میبینن اول برا خودم وسلامتیم ارزش قایل بودم
      میتونم لباسهای زیبا وجذاب بارنگهای روشن ودلخواهم بپوشم ودرمهمانیهابااعتماد به نفس عالی خیلی شیک تر وموردتوجه بیشتر شرکت کنم
      ازسلامتی بیشتری برخورداربشم
      درورزشگاه همه حرکات روبه راحتی وبالذت انجام بدم
      میتونم طبیعت گردی وبالارفتن ازارتفاعات وبالاوپایین رفتن ازپله هاروبراحتی انجام بدم
      براخریدپارچه ولباس مشکل نداشته باشم پارچه بامتراژ زیادم لازم ندارم
      همیشه بانشاط وباحوصله کارهای روزمره زندگیمو انجامبدم
      بادیدن افرادمتناسب ومقایسه باخودم دچار دپرس وناراحتی ازخودم نشم
      بازجر غذانخورم وبعدازخوردن دچارعذاب وجدان نشم
      دیگرنیازبه پوشیدن لباسهای گشاد برای پنهان شدن جسم نامتناسب نیست
      ازهمه چیز به مقدارلازم وبه موقع بخورم
      قطعا بااندام متناسب وپوشیدن لباسهای مناسب اندام شیک پوش ترشده ومورد توجه واحترام بیشتری میشویم
      ورمهای بدن هم خوابیده شده سایز کفشم هم کمتر میشه
      پاهام سبکتر میشه ودیگه روی زمین به سختی حرکت نمیکنه پس برا خرید هواخوری مهمونی صبح زودپیاده روی کردن رفتن به تفریح وطبیعت ومسافرت بیشتر اقدام میکنم
      کمتر اطرافیان وعزیزانم رادرگیر مشکلات اضافه وزنم میکنم وکمتر نگران حالم میشن
      باامید به لطف خدا که دراین مسیر قرار گرفتم وراهنماییهاودرسهای عالی شما استادبزرگوار امیدوارم خیلی دقیق به اموزشهای شما استاد گرامی عمل کنم وبزودی نتایج عالی درمسیر لاغر شدن وداشتن اندام متناسبم بدست بیارم به امید خدا من میتوانم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      ۱۳۹۸/۰۷/۲۵ ۲۲:۰۴
      مدت عضویت: 2546 روز
      امتیاز کاربر: 8575 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      محتوای دیدگاه: 992 کلمه

      قسمت آخر تمرین جلسه هفتم

      سلام خدمت دوستان تناسب فکری عزیز و استاد گرامی

      مزیت های لاغری ( داستان لاغری من)
      من الان دوسال است که از طریق لاغری با ذهن لاغر شده ام و به وزن ایده آلم یعنی ۶۰ کیلو گرم رسیده ام
      خوشحالم شادم هر صبح که از خواب بیدار میشوم و خودم رو توی آیینه میبینم لذت میبرم و خدارو شکر میکنم
      پوستم هر روز جوانتر و زیباتر میشود
      هر روز باشگاه میروم و از ورزش کردن لذت میبرم بدنم سفت و ورزیده شده هیکلم بسیار زیبا شده
      هر کس تو باشگاه من رو می بینه فکر میکنه مربی بدنسازی هستم
      بدن سالم و سلامتی دارم زانودردم کاملا خوب شده .ضعف و کم خونیم کاملا خوب شده .معده دردم کاملا خوب شده و یک بدن سالم و شاداب دارم و بسیار پر انرژی هستم
      هر مهمانی و عروسی و مراسمی باشه من بهترین و زیباترین و شادترین لباسها رو می پوشم و تو مجلس مثل الماس میدرخشم و همه از زیبایی من به وجد می آیند شوهرم به من افتخار میکنه پسرم به من افتخار میکنه
      دامن کوتاه رو که خیلی دوست دارم می پوشم و چقدر روی تنم زیباست وپاهام رو زیباتر نشون میده
      دیروز رفتم خرید و یک پیراهن مجلسی زیبا سایز ۳۸ رو برداشتم رفتم اتاق پرو و به راحتی پوشیدم اندازم بود خودم رو تو آینه نگاه کردم واااااای چقدر زیبا شده بودم پیراهنی که انتخاب کردم قرمز رنگ بود و کوتاه تا بالای زانو چقدر زیباست تو تنم، مثل عروسک شدم چقدر پاهایم خوش فرم و زیبا شده
      خودم از زیباییم به وجد آمدم و تو آینه به خودم نگاه کردم و گفتم عالیه تو زیباترین و خوش هیکل ترین زن دنیایی❤
      هفته دو سه شب میریم پارک دوچرخه سواری، من شوهر و پسرم دوچرخه سواری میکنیم چقدر من دوچرخه سواری رو ‌دوست دارم روی دوچرخه احساس سبکی میکنم احساس آزادی احساس لذت وقتی دوچرخه میزنم بادی که تو موهایم میپیچه و صورتم رو نوازش میده منو به اوج لذت و شادی میبره

      اعتماد به نفسم عالی شده دیگه از هیچ چیز و هیچ کس خجالت نمی کشم به خودم می‌بالم و افتخار میکنم
      هفته ای یکی دوبار میرم استخر با اعتماد بنفس کامل مایوهای جدید و زیبا می پوشم و با لذت شنا میکنم من شناگر حرفه ای هستم روی آب می خوابم و به سقف استخر نگاه میکنم چقدر سقفش بزرگ و بلنده بوی کلر آب رو حس میکنم همه در حال شادی خنده و آب بازی هستن صداشون داره تو گوشم می پیچه چه حس آرامش دلپذیری داره روی آب خوابیدن ، یکی از دوستام داره از کنارم رد میشه و بهم میگه عالیه تو چقدر راحت میتونی رو آب بخوابی آرام آرام دست و پاهام رو تکون میدم و به کنار استخر میرم و میرم لب استخر و شیرجه میزنم تو استخر الان زیر آبم چقدر قشنگه چه حس خوبیه کف استخر میشینم و به پاهای بچه ها که دارن شنا میکنن نگاه میکنم خیلی صحنه قشنگیه تمام وجودم شعف و شادی و لذت شده داره کم کم نفس کم میارم سریع شنا میکنم و به سطح آب میام چه تجربه زیبایی بود?❤❤

      من عاشق پیاده روی هستم هر روز میرم پیاده روی و در حین پیاده روی فایلهای پیاده روی استاد رو گوش میدم و لذت میبرم ❤
      دوره آرایشگری رفتم و واسه خودم کار میکنم مشتریان فراوانی دارم تو کارم موفق هستم و تو شهرمون جزئ موفق ترین و خبره ترین آرایشگران هستم از حرفه ام درآمد عالی دارم سالی دو الی سه بار سفر خارج از کشور میرم و لباسهای زیبا می پوشم و لذت میبرم
      مدام شاد و خوشحالم دیگه به خاطر چاقی عصبی نیستم روابطم با شوهرم عالی هستش و عاشق هم هستیم
      آموزش رانندگی رفتم و به راحتی و آسونی رانندگی میکنم راننده ماهری هستم صبح امروز میخواستم برم با خواهرم خرید آماده شدم سوئیچ رو برداشتم و رفتم سراغ ماشینم دزدگیرشو زدم و سوار شدم سوئیچ رو چرخاندم و ماشینو روشن کردم و دنده عقب زدم از پارکینگ آمدم بیرون چقدر رو صندلیه ماشین کوچولو هستم به راحتی پام به ترمز و کلاچ می رسه و اصلا به فرمون نمیچسپم و تو صندلی نمیتپم?
      صندلی آزاده و مثل یک خانوم شیک تو ماشین می شینم و خیلی راحت رانندگی میکنم همون طور که رانندگی میکردم و میرفتم دنبال خواهرم تو راه به خانومای دیگه که رانندگی میکردن نگاه میکردم و با خودم می گفتم چقدر من دوست داشتم مثل شماها رانندگی کنم و الان به آرزوم رسیدم چقدر رانندگی لذت بخشه به آدم احساس قدرت میده رانندگی رو هم مثل لاغری با ذهن خیلی خوب و عالی یاد گرفتم و تمرین کردم و الان دارم عالی رانندگی میکنم همون طور که لاغری رو یاد گرفتم و الان لاغر و خوش هیکل شدم ?
      به خونه مامانم اینا رسیدم خواهرم سوار ماشین شد و با هم رفتیم خرید چقدر به دوتامون خوش گذشت هر لباسی که دوست داشتم خریدم همه لباسها به تنم زیبا بود و با یک خاطره خوش و زیبا به خونه برگشتم

      چند روز پیش رفتیم پارک و من سوار تاپ شدم چقدر کیف کردم میرفتم بالای بالا و می آمدم پایین موهایم از زیر شالم ریخته بود بیرون و توی باد حرکت میکرد و تو صورتم می ریخت حس کودکیم برام زنده شد چه حس زیبایی سالها بود این حس و نچشیده بودم از ته دل می خندیدم و شادی میکردم
      صبحهای جمعه با دوستای خانوادگیمون میریم کوهنوردی و من جلوتر از همه مثل قرقی از کوه میرم بالا از بالای کوه چقدر شهر کوچیکه آدما مثل مورچه هستن چقدر شهر زیباست باد میوزه و من بوی چمن رطوبت گرفته رو در صبح حس میکنم بوی رطوبت خاک رو حس میکنم اینجا بوی شمال میاد بوی کوههای دو هزار کنار شهر شهسوار
      البته اونجا خیلی قشنگه من عاشق کوهای دو هزار هستم
      نسیم ملایمی میوزه و صورتم رو نوازش میده و من با قدرت از بالای کوه فریاد میزنم خدایااااااااااااااا شکرررررررررت

      خیلی خیالپردازی کردم? ولی واقعا لذت بردم و همه اون چیزایی رو که گفتم حس کردم یک حسی که انگار تجربشون کردم چقدر لذت بخش بود

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      ۱۳۹۸/۰۷/۲۵ ۱۴:۴۵
      مدت عضویت: 2546 روز
      امتیاز کاربر: 8575 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      محتوای دیدگاه: 317 کلمه

      با سلام خدمت استاد عزیزم
      ادامه تمرین جلسه هفتم
      من طبق گفته استاد رفتم جلو آینه خودم رو با دقت نگاه کردم گفتم جسم عزیزم من تو رو همین طور که هستی دوستت دارم تو همونی که با افکار و باورهام ساختم پس تو مقصر نیستی هر چه هستی و هر جور هستی دستکار افکارم هستی پس من تو رو دوست دارم و میپذیرمت ازت عذر میخوام و سر تا پایت را غرق بوسه میکنم تو از منی و من از تو ،ما از هم جدا نیستیم یکی هستیم من با افکار چاق کننده ام تورو چاق کردم و مسولیت تو رو میپذیرم بهت قول میدم و تعهد میدم که با افکار لاغر کننده ای که داره روز به روز در ذهنم قوی و قویتر میشه تو رو لاغر و زیبا میکنم
      اینو بهت قول میدم و میدونم تو هم با اشتیاق همراه من خواهی بود ودر کنار من برای متناسب شدن به من کمک میکنی ازت ممنونم
      من به تو افتخار میکنم چون تو نماد عالیه هستی روح من در تو متجلی شده پس تو برای من خیلی ارزشمندی ومن به تو احترام می زارم و با تمام وجودم دوستت دارم
      تو دوست و همراه همیشگی من هستی از بدو تولد تا لحظه مرگ پس هیچ چیز و هیچ کس برای من با ارزش تر از تو نیست و در پناه خدای مهربانم روزها و سالهای زیادی رو در کنار هم با سلامتی و تناسب و زیبایی و شادی و آرامش سپری خواهیم کردو تنها در لحظه مرگ هست که من از تو جدا خواهم شد با تو وداع خواهم کردو تو رو به خاک میسپارم روحم با شادی و اشتیاق نزد خدای مهربان و عزیزم بر میگرده ❤❤❤❤❤ تو نعمتی هستی که خدا در صحت و سلامت کامل به من داده و من قدر این نعمت عزیز رو میدونم و برام با ارزش ترین نعمت الهی هستش و دوستش دارم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      ۱۳۹۸/۰۷/۲۴ ۲۳:۰۱
      مدت عضویت: 2546 روز
      امتیاز کاربر: 8575 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      محتوای دیدگاه: 1,441 کلمه

      تمرینات جلسه هفتم
      قسمت اول تمرین

      سلام به دوستان گرامی و استاد عزیزم
      دوستان نوشته های شما رو کامل خوندم واقعا برای تک تک تون خوشحالم که حال و حس خوبی دارید و مطمئنم روز به روز حستون خوب و خوبتر میشه و مطمئنم هممون به تناسب فکر و جسم می رسیم
      ما تپلها آنقدر روحمون به خاطر چاق بودن ضربه خورده و لطمه دیده که فکر میکنم آرامشی که از این طریق داریم بدست میارییم خیلی واسمون با ارزش تر از حتی لاغری هستش و در ادامه این حس آرامش مطمئنا به تناسب اندام هم میرسیم اینو هزاران بار مطمئنم و یقین دارم اون روز رو واضح و روشن میبینم
      استاد من فایل جلسه هفتم رو بارها گوش دادم واقعا درست میگید من سالها داشتم رو چاقی خودم بدون اینکه متوجه باشم تمرکز میکردم و واقعا چاقی ضربه های زیادی به روح و جسم ما زده
      بعضی از صحنه های رنجی که کشیدم آنقدر واضح در ذهنم جای داره که انگار همین دیروز اتفاق افتاده اگه بخوام تک توشون رو واسه دوستان بگم از حوصلشو خارجه پس تنها به چند مورد اشاره میکنم
      هر وقت مهمونی یا عروسی دعوت میشدیم به جای اینکه شادی کنم و شور اشتیاق داشته باشم عزا میگرفتم و ناراحت از اینکه نمیتونم زیبا در جمع حضور پیدا کنم غصه میخوردم و در جمع ها خجالت میکشیدم همه شاد بودن و میرقصید ولی من که عاشق رقصیدن بودم وخیلی هم زیبا میرقصیدم دوست نداشتم برقصم چون فکر میکردم همه دارن مسخرم میکنن

      از وزن زیاد زانو درد گرفته بودم و تو خیابون موقع راه رفتن لنگ میزدم

      درست نمتونستم پیاده روی کنم و با شوهرم که میرفتم پیاده روی میگفت مثل لاک پشت راه میری من با تو که میام پیاده روی خسته میشم از بس کندی
      از پله ها به زحمت بالا میرفتم یادمه رفته بودیم یزد میخواستیم بریم آتشکده که بالای کوه بود و کلی پله داشت من عزا گرفته بودم شروع کردم به بالا رفتن بعد یک تایم کوتاهی به شدت سینم می سوخت و شوهرم دستم و میکشید هنوز حتی نصف راه رو نرفته بودم به شدت جلو خواهر شوهرام و شوهراشون خجالت میکشیدم احساس حقارت میکردم رونام به شدت می لرزید و نفس کم آورده بودم به شوهرم گفتم شما برین من همین جا میشینم و شوهرم با اینکه خیلی ناراحت بود رفت منم نشسته بودم و به جمعیتی که داشتن بالا میرفتن و پایین میآمدند نگاه میکردم و غصه میخوردم وبا خودم می گفتم خدایا این همه آدم به راحتی دارن میرن و میان چرا من باید اینطوری باشم احساس غم و عجز و نا امیدی داشتم و به جای خاطرات زیبا از اون سفر خوب من خاطرات تلخی رو با خودم به شهرم برگردوندم
      این اتفاق تو ماسوله هم واسم افتاد جایی به اون زیبایی به جای اینکه لذت ببرم و شاد باشم ناراحت بودم و از خودم بدم میدم چون فکر میکردم که این همه زجری که می کشم تقصیر بدن چاقمه که مایه خجالت و ناراحته منه و باعث میشه جلو دیگران کم بیارم ونتونم از پله ها بالا برم وقتی عکسای اون سفر رو میبینم بدم میاد و تمام خاطرات تلخ جلو چشمان میاد و به جای اینکه از یادآوری اون سفر زیبا لذت ببرم از یاد آوریش فرار میکنم
      و این ناراحتی هایی که از وزن زیاد تو سفر واسم پیش میمد عصبی میشدم و مدام تو سفر با شوهرم سر چیزای بیخود بحث میکردم و خودم هم نمیدونستم که چرا؟
      مردم میرن مسافرت روحیشون عوض بشه شاد بشن من میرفتم سفر عصبی تر و بد اخلاق تر میشدم و خودم هم نمیدونستم چرا
      نماز نشسته میخوندم شوهرم میگفت مثل پیرزنهاشدی خیلی از این حرفش دلگیر میشدم ولی راست میگفت?? نمیتونستم به خاطر زانودرد زانوم رو روی زمین بزارم
      شوهرم میگفت حیف تو نیست به این جوانی و زیبایی از حالا خودت رو مثل پیرزنها کردی میگفت حالا من به درک خودت عذاب میکشی پس فردا که ۶۰ ۷۰ سالت شد میخوای اینطور پیش برس چکار میکنی خیلی از حرفش غصه میخوردم ولی درست میگفت و حق با اون بود
      وقتی مهمونی می رفتیم با اینکه شوهرم چیزی نمی گفت می فهمیدم که از هیکلم ناراحته
      وقتی تو مهمونی ها با اقوام لاغر گرم می گرفت به شدت ناراحت میشدم و از اونها بدم میدم در صورتی که آدمهای خوبی بودن ولی من برای اینکه تو چشم شوهرم بدشون کنم ازشون عیب و ایراد میگرفتم خودم هم میدونستم دارم اشتباه میکنم و بعدش با خودم کلی گریه میکردم
      می گفتم فلانی چقدر لاغره چقدر صورتش زشته زیر چشمش گود شده چه پوست خرابی داره
      شوهرم هم میگفت آره عزیزم هیچ کی به زیبایی تو نیست با اینکه تپلی از همشون خوشگل تری ولی اگه مثل اونا لاغر بودی که دیگه معرکه بودی هم خوشگل و هم خوش هیکل و با این حرفش کمی آروم میشدم و حس حسادتم فرو کش میکرد ولی بعدش یواشکی می نشستم گریه میکردم

      دوست داشتم رانندگی یاد بگیرم ولی نمیتونستم چون برای اینکه پام به ترمز و کلاچ برسه باید صندلی رو میاوردم جلو و وقتی صندلی رو جلو میاوردم میچسبدم به فرمون و نمیتونستم رانندگی کنم??
      همیشه دوست داشتم برم شنا ولی خجالت میکشیدم
      خیلی لباس کوتاه دوست داشتم بپوشم ولی چون پاهام تپل بود روم نمی شد چون زشت میشدم
      وقتی میخواستیم با ماشین جایی بریم و تعدادمون زیاد بود شوهرم به من میگفت تو برو عقب بشین تا دوتا لاغر بیان جلو
      من از بچه گی دوچرخه سواری رو دوست داشتم و دوچرخه سوار ماهری بودم دوست داشتم دوچرخه سواری کنم ولی نمیتونستم می ترسیدم دوچرخه بشکنه
      دوست داشتم تو پارک تاب بازی کنم سرسره بازی کنم ولی به خاطر وزن زیاد هم روم نمی شد و خجالت میکشیدم
      من به خاطر وزن زیاد روم نمی شد دکتر زنان برم چون تا می گفتم واسه بچه دوم مشکل دارم و حامله نمیشم دکتر به شدت میزد تو ذوقم و میگفت با این همه چاقی توقع داری حامله هم بشی من احساس حقارت میکردم ?
      تو جمع های جدید با آدمهای لاغر و خوش تیپ دوست نمی شدم و ازشون خوشم نمیمد و میرفتم سراغ آدمهایی که تپل بودن و یا حداقل باریک نبودن و می گفتم خوش تیپا خیلی مغرور و افاده ای هستن ولی الان وقتی میرم پیاده روی و خانمهای لاغر و خوش تیپ میبینم همش با خودم میگم شما آدمهای مهربون و خوبی هستین من شمارو دوست دارم و منم مثل شما لیاقت لاغری و خوش هیکل بودن رو دارم و براشون عشق میفرستم الان دیگه این عادتم شده و واقعا آدمهای لاغر رو دوست دارم
      مدام به خاطر محدودیتها و مشکلاتی که در خوردن و لباس سایر مسائل داشتم عصبی بودم کلافه بودم از خودم ناراحت بودم بخاطر اینکه چاق بودم از خدای خودم هم ناراحت بودم به خدا می گفتم خدایا من اینقدر برای لاغر شدن تلاش میکنم پس چرا کمکم نمیکنی که رو ثابت نگه دارم اینقدر وزن کم میکنم و تو مدت کوتاهی تمام زجر و زحمتام هدر می ره و وزنم بر میگرده می گفتم خدایا تو بزرگی تو قادری خودت کمکم کن همیشه با خودم می گفتم من دوست دارم مثل همه آدمهای لاغر خیلی راحت و طبیعی لاغر باشم و لاغر بمونم حتما راهی هست
      همش با خودم می گفتم تو این دنیای به این بزرگی و این همه پیشرفت علم باید راهی واسه این مشکل باشه و هیچ وقت نا امید نمی شدم و دست بردار نبودم هر دفعه خودم رو با قدرت لاغر میکردم و وزن زیادی کم میکردم و منتظر معجزه بودم که وزنم دیگه بالا نره و لاغر بمونم ولی این معجزه برام رخ نمی داد ولی این بار دیگه معجزه خدای مهربانم رو با چشمای خودم دیدم دقیقا همون بود که ازش خواستم، خواستم مثل آدمهای لاغر و متناسب باشم و برای همیشه لاغر بمونم و خدای عزیزم راه لاغری با ذهن رو به من نشون داد
      روزی هزار بار بابت این موضوع از خدای خودم تشکر میکنم و با اشتیاق فایلهای رایگان رو دنبال میکنم و هر روز احساسم بهتر از روز قبل هستش احساس قدرت میکنم
      هر روز تغییرات رو در احساسم و رفتارهام و عادتهام بیشتر و بیشتر میبینم
      من عالیه دو ماه پیش نیستم من یک عالیه جدیدم با فرمولهای جدید

      من بار دوم هستش که دارم دوره رایگان رو می گذرانم بار اول تمریناتشو در دفترم نوشتم ولی این بار دارم تمریناتو توی سایت می نویسم و واقعا فرقش طبق گفته های استاد حس میکنم
      شاید بتونم بگم سری دوم که تمرینات رو در سایت نوشتم و تمرینات دوستان رو مدام دارم میخونم تاثیرات این دوره در من یک دفعه چندین برابر شد و در پناه خدای مهربانم انشاالله تا یکی دو هفته دیگه که دوره رایگان رو تمام کردم میرم جزئ دوستان دوره اصلی و با قدرت مثل راکتور اتمی دوره اصلی رو شروع میکنم

      استاد ممنون
      به زودی ادامه تمرین جلسه هفتم رو مینویسم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      ۱۳۹۸/۰۷/۱۸ ۱۹:۴۲
      مدت عضویت: 2519 روز
      امتیاز کاربر: 321 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 373 کلمه

      سلام به استاد عزیز و دوستان خوبم
      ممنونم از تمام زحماتتون استاد عزیز
      از خوندن نظرات ارزشمند دوستان سیر نمیشم و نسبت به مسیرم متعهد تر میشم .
      تمرین جلسه هفتم
      صدمه چاقی
      شاید اضافه وزنم خیلی تاثیر رو جسمم نداشته باشه وبا این بتونم کنار بیام ولی اضافه وزنی که در ذهنم دارم بیشتر اذیتم کرده چون احساس خوبی نداشتم نسبت به خودم. از زندگی لذت نمیبردم. اعتماد به نفس نداشتم . از خودم عصبانی بودم که چرا نمیتونم متناسب باشم .چاقی انرژی و روحیه و شادی منو گرفته بود.بماند که به جسمم هم صدمه زده کمر دردی که دارم .لباس مورد علاقم رو نتونستم بپوشم و اینکه مجبور بودم گن بپوشم .
      گام اول
      از امروز تعهد میدم که درباره ی چاقی با هیچ کس صحبت نکنم
      گام دوم :پذیرفتن خودم
      من مسيولیت جسمم رو قبول میکنم جسمم رو با عشق میپذیرم .من این بلا رو سر جسمم آوردم و درستش میکنم از جسمم معذرت میخوام به خاطر این اضافه وزنی که خودم باعثش شدم با اینکه جسمم مقصر چاقیم نبود ولی هر لحظه تحقیرش کردم و آزارش دادم بهش فشار آوردم و دوسش نداشتم از حالا با عشق میپذیرمش و دوستش دارم وهمه چیز رو جبران میکنم قول میدم زیباترش کنم
      گام سوم :خلق رویا٬توجه به لاغری
      من یه متناسب ۶۰کیلویی پر انرژی هستم که مثل آب خوردن لاغر میشم خودمو رها کنم متناسب شدم.اعتماد به نفسم رو به دست آوردم لباسی رو که دوست دارم رو میتونم بپوشم. سبکتر شدم پر انرژی شدم ذهنم آزاد شده از اینهمه بخور نخور ها . دیگه به غذا خوردن فکر هم نمیکنم هر وقت گرسنه باشم بدون ترس و با لذت غذا میخورم در روابطم با همسرم و با دیگران همه چیز خوب شده چقدر راحت شدم. انگار خودمو پیدا کردم آروم شدم ذهنم آرامش پیدا کرده. ذهنم متناسب شده چقدر راحت بیدار میشم با اشتیاق و لذت پیاده روی میرم احساس خوبی از زندگی کردن پیدا کردم احساس میکنم زندگی برام لذتبخش شده به هر چیزی که بخوام میتونم برسم.دیگه به خوردنم توجه میکنم .به انتخابهام توجه میکنم. به احساسم موقع خوردن توجه میکنم. وقتی واقعا سیرم و میلی ندارم بقیه ی غذامو نمیخورم و میذارم برای وعده ی بعدی و برای من تناسب اندام مساویه لذت هستش مساویه آرامش و راحتی هست نه رنج و سختی.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
گردونه هدایا گردونه هدایا