مغز ما یه جورایی مثل یه فرمانده پنهانیه 🎩🧠 که همیشه داره بیوقفه دستور میده! این فرمانها تبدیل میشن به رفتارهایی که خیلی وقتها اصلاً حواسمون بهشون نیست. همین رفتارهای به ظاهر کوچیک، همون عادتهایی هستن که سالهاست ما رو بیصدا به سمت چاق شدن هدایت کردن 😯🍩
اما خبر خوب اینه که توی این مقاله قراره با هم بریم سراغ کشف فرمول های چاقی! 📜💥
ببینیم دقیقاً این فرمولها چی هستن و چطور میتونیم با تغییرشون، یه مسیر جدید برای بدن و ذهنمون بسازیم. مسیری که ما رو به سمت حال خوب، سبک شدن و زندگی سالمتر هدایت میکنه 🌈🚶♀️✨
چاقی چیست؟ 🤔
تصور کن یه روزی بود که اصلاً خودتو نمیشناختی… نه تصویر روشنی از خودت داشتی، نه میدونستی اون عادتهای کوچیکی که هر روز تکرار میکنی، قراره یه روز تبدیل بشن به فرمولهای پنهانی چاقی 😮🍟

شاید الآن که این مقاله رو میخونی، دلت از دست چاقی حسابی گرفته باشه.
شاید خستهای از اون همه تلاش بینتیجه… از دست فرمول های ذهنی چاقکنندهای که یواشیواش توی ذهنت جا خوش کردن و بیخبر تو رو کشوندن به اینجایی که الان هستی 😓
اما یه خبر خوب دارم برات:
❌ نه رژیم میخوای، ❌ نه دارو، ❌ نه ورزشهای سنگین
✅ فقط باید با ذهنت آشنا بشی، ✅ فرمول های چاقی رو بشناسی، ✅ و کمکم تغییرشون بدی…
🌟 این مسیر تغییر، کاملاً در دستان توئه! آمادهای برای یه سفر شگفتانگیز ذهنی؟ 🚀
تنها مسیر واقعی لاغری کجاست؟ 🌈
✅ تنها راهی که واقعاً جواب میده، «لاغری با ذهن»ـه.
این روش یعنی یاد بگیری چطوری اون فرمول های چاقی رو از ذهنت پاک کنی و به جاشون فرمولهای لاغری بسازی؛ بدون جنگیدن با خودت، بدون اجبار، بدون محرومیت 🙌
فرمول های چاقی چطور کار میکنن؟ 🧠📊
یکی از جذابترین بخشهای این روش اینه که ما دقیقاً میفهمیم چی توی ذهنمون داره باعث چاقی میشه.
فرمول های چاقی همون برنامههای ناخودآگاهیان که سالهاست ذهنمون بهصورت خودکار اجراشون میکنه. برنامههایی مثل:
- باید همیشه بشقابت رو تموم کنی 🍽️
- اگه غذا نخورم، حالم بد میشه 😵
- دسر بعد از غذا لازمه! 🍰
ولی ما قراره اینجا چی کار کنیم؟ 💡
۱. این فرمولهای پنهونی رو شناسایی کنیم 🔍
۲. بعدش با تمرین و آگاهی، جای اونا فرمولهای لاغری ذهنی رو بذاریم 🌱
نتیجه نهایی؟ 🎉
راه لاغری از همون ذهنی میگذره که سالها با فرمولهای چاقکننده ما رو توی اضافه وزن نگه داشته!
این بار فقط قراره مسیر آشنا رو با یه مقصد جدید طی کنیم: تناسب اندام پایدار 🏖️🌟

چرا چاقی سریع تر از لاغری است
بسیاری از افرادی که اضافه وزن دارند، بر این باورند که روند چاقتر شدن آنها سریعتر از لاغری است. اما حقیقت این است که توجه به چاقی نقش اصلی را در این احساس بازی میکند.
هرچه بیشتر به چاقی توجه کنیم، در واقع فرمول های چاقی ذهنیمان را تایید کردهایم. این تمرکز نه تنها باعث تقویت فرمولهای ذهنی مرتبط با چاقی میشود، بلکه احساس ضعف و ناتوانی در برابر چاقتر شدن را در ما به شدت افزایش میدهد. 😞
برای رهایی از این شرایط و تغییر روند به سمت لاغری، باید تصمیمات و رفتارهای خود را تغییر دهیم. به این معنی که باید طوری زندگی کنیم که انگار در حال حاضر در تناسب اندام رویایی خود هستیم. 🏋️♀️✨
این تغییرات به مرور زمان باعث میشود که فرمول های چاقی ذهنیمان کمرنگتر شوند.
این تغییرات از ذهن آغاز میشوند و به تدریج به رفتارهای روزمره ما منتقل میشوند. با این کار، شخصیت ما از فردی که خود را چاق میبیند به فردی تبدیل میشود که در ذهن و رفتار، متناسب است. 💪
این فرآیند منجر به ایجاد تصاویر ذهنی جدیدی میشود. از آنجایی که ذهن ما تصویری است، این ذهن شروع به ایجاد تغییرات در جسم ما میکند تا آن را با تصاویر جدید و متناسبتر از قبل، منطبق کند. 🧠✨
فرمول های چاقی که روزگاری ما را درگیر کرده بودند، حالا در حال تغییر و جایگزینی با فرمولهای لاغری جدید هستند! 🌟

🕰️ نقش زمان در چاقی
یکی از چیزهایی که خیلی وقتها یواشیواش باعث میشه بیشتر از قبل حواسمون به چاقی جمع بشه، تعیین زمان برای لاغریه! ⏳
فکرشو بکن… یه روزی با خودت عهد میبندی که مثلاً تا عید یا فلان تاریخ خاص باید حتماً لاغر بشی. حالا هر چی از اون تاریخ میگذره و خبری از لاغر شدن نیست، ناامیدی بیشتر میشه…
و چی میشه؟ 🤯
بجای اینکه تمرکزت بره سمت لاغری، ذهنت مدام درگیر چاقی میشه. 😞
ولی چرا این اتفاق میافته؟!
جواب توی همون فرمول های چاقی پنهونه! 🧠
ذهن ما با برنامهریزیهای ناخودآگاهی که سالها براش تکرار کردیم، عادت کرده بیشتر به چاقی فکر کنه تا لاغری. هر بار که زمان میذاری و بهش نمیرسی، ذهن دوباره یادآوری میکنه: «دیدی نشد؟ تو همیشه چاق میمونی!»
این افکار ناامیدکننده، درست مثل یه دام ذهنی هستن که ما رو وارد چرخهی تکرار و شکست میکنن 🔁
چرا تعیین زمان، باعث شکست میشه؟ 🚫
یکی از دلایل اصلی که باعث میشه خیلی از آدمها توی مسیر لاغری جا بزنن، همین تمرکز زیاد روی زمانه.
چون ذهن، به جای اینکه درگیر تغییر فرمولها بشه، درگیر تقویم و تاریخ میشه! 📆
هر روزی که از اون زمان تعیینشده میگذره، احساس شکست، اضطراب و سنگینی بیشتری میاد سراغمون…
اما نگران نباش! 😊
توی دورهی لاغری با قدرت ذهن، دقیقاً به این موضوع پرداخته شده و بهت آموزش داده میشه چطور این استرس زمانی رو بذاری کنار و سبکتر ادامه بدی. 🌿🧘♀️
یه پیشنهاد مهم برای تو 🎥💡
حتماً فایل تصویری این جلسه رو چند بار با دقت ببین 🎬 و خوب به حرفها فکر کن…
🔎 آیا تو هم این رفتارها و افکار رو توی خودت میبینی؟
اگه بله، بدون که تغییرشون شدنیه 💪 کافیه تمرکزت رو بذاری روی درک بهتر فرمول های چاقی و قدمبهقدم به سمت ساختن فرمولهای جدید و متناسب پیش بری.
✨ این مسیر، همون چیزیه که تو رو به سمت تصویر ذهنی جدیدت هدایت میکنه.
تصویری که توش خوشحالتر، سالمتر و رها از فشارهای ذهنی هستی! همهچی از ذهن شروع میشه… و تو آمادهای برای این شروع تازه! 💫🌱

تغییر مسیر با لاغری ذهنی 🌱
حالا که میدانیم توجه به چاقی چه تأثیراتی دارد، گام بعدی این است که یاد بگیریم چطور توجه خود را به سمت تناسب اندام و لاغری ذهنی معطوف کنیم.
برای این کار، نیاز داریم به طور مداوم در فکر خود تمرکز کنیم تا فرمول های چاقی جای خود را به فرمولهای لاغری بدهند.
این تغییر مسیر، با تمرینهای ذهنی، تصویرسازی مثبت و تغییر افکار منفی درباره چاقی در دوره ورود به سرزمین لاغرها به تدریج رخ میدهد و باعث میشود که ذهن ما به جای تقویت چاقی، به سمت تناسب اندام هدایت شود. 💪
این رویکرد نه تنها راهی برای رهایی از چاقی است، بلکه به شما این امکان را میدهد که در زندگی روزمرهتان آزادی بیشتری داشته باشید، بدون اینکه ذهن شما به دام فرمول های چاقی بیافتد. 🌟
✍️ تمرین آموزشی 📖
✨ تمرین ویژه: شکستن فرمول های چاقی ✨
📌 مرحله اول: قطع عادت صحبت درباره چاقی
یکی از فرمول های چاقی، صحبت مداوم درباره چاقی است. این کار مثل ریختن بنزین روی آتش اضافهوزن عمل میکند! 😱
حالتهای مختلف این عادت مخرب شامل:
- 📣 گله و شکایت از چاقی
- 😅 شوخی و مسخره کردن خود یا دیگران به خاطر اضافه وزن
- 🙄 حرف زدن درباره لاغر نشدن
- 🥲 حسرت لاغر بودن را خوردن
✍🏻 حالا زمانشه! به صورت انشایی بنویسید:
- چطور قبلاً درباره چاقی صحبت میکردید؟
- این حرفها چه احساسی در شما ایجاد میکرد؟
💖 در پایان این بخش، یک تعهدنامه محکم بنویسید: از این لحظه به بعد هیچ حرفی درباره چاقی نمیزنم!
📌 مرحله دوم: پذیرش عاشقانه خودت
یکی از اصلیترین فرمول های چاقی، نفرت از بدن فعلی است. 🥺
وقتی با جسم خودت قهر باشی، ناخودآگاه چاقتر میشوی. راهش چیه؟ آشتی کردن با خودت! 🤗
✍🏻 بنویسید:
- چه احساسی نسبت به بدن فعلیتان دارید؟
- آیا نسبت به گذشته احساس بدتری پیدا کردهاید؟
✍🏻 سپس متعهد شوید:
- شرایط فعلی خودم را با عشق و مهربانی میپذیرم. 💗
- با جسمم آشتی میکنم. 🤝
- راهکارهایی برای ایجاد رابطه صلحآمیز با خودم تعیین میکنم و عمل میکنم. ✅
مثلاً:
- 👗 پوشیدن لباسهای رنگ روشن دلخواه
- 📸 عکس گرفتن با اشتیاق در مهمانیها
- 🪞 لبخند زدن به تصویر خود در آینه آسانسور یا روشویی
- 💬 حرف زدن مثبت و انگیزشی با خودم
🌟 توصیه: هر روز تمرین لبخند در آینه رو انجام بده تا رابطهت با خودت معجزهآسا تغییر کنه.
📌 مرحله سوم: پیشگویی آینده لاغر! 🔮
یکی از قویترین فرمول های چاقی، تمرکز بر اضافه وزن است. اما تو میخواهی فرمولهای لاغری را فعال کنی! 🌟
✍🏻 بنویس:
- لاغری چه مزیتهایی برایت دارد؟ 🎯
- چه تاثیری بر سلامتی روحی و جسمیات خواهد داشت؟ 🧘♀️
- در روابطت چه تغییری ایجاد میشود؟ 👨👩👧👦
- اعتماد به نفست چطور بالاتر میرود؟ 💪
- در کسبوکار و شغلت چه تحولاتی رخ میدهد؟ 💼
- چه تاثیر مثبتی بر امید و شادی زندگیت دارد؟ 🌈
✨ هر چه دقیقتر و با جزئیات بیشتر بنویسی، ذهن ناخودآگاهت پرقدرتتر برای تحقق آینده لاغرت آماده میشود.
یادت نره! گزارش تمریناتت رو در بخش نظرات با ما به اشتراک بذار! 💬
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
نتایج برخی از هنرجویان لاغری با ذهن
خانم مریم از تهران
خانم مژگان از تهران
امتیاز 3.95 از 244 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


💥💥💥سلام استادعزیزودوستان گرامی.من یه سوال داشتم 👈🚨وذهنمو درگیرکرده،اینکه من ازاولی که شروع کردم به گوش 🛑🔥کردن فایل ها متوجه این بودم چون استاد عزیز تاکید میکردن که باید هرروز گوش کنیمو بنویسیم و….ولی ازاول به یه روشی پیش رفتم،واحساس میکنم برام خوبه،حالا میخوام نظراستادیا کسانی که تجربه دارن رو بدونم،اینکه من یه روز فایل رو گوش میدم حالا یا یکبار یا دوبار گوش میدم ونوت برداری میکنم و سوالات رو مینویسم بعد روز بعدیش دیگه فایل جدید رو گوش نمیدم وتمام روز رو تمرکز میکنم رو گفته های داخل اون فایل و نوشته و بررسی خودم وفکر کردن،بعدروز سوم ⚠️مینویسم تمام افکارو نتیجه هارو وتمرینات رو ودراخرش فایل بعدی رو گوش میدم و به همین ترتیب هرکدوم ۳روز طول میکشه وگاهی که نیاز به برسی وفکر کردن بیشتر دارم،بیشتر طول میکشه ولی دیگه نهایت ۴روز.نه بیشتر.که تمام این مدت۴روز هم فکرم درگیر تمرینات و بحث وفایل هاس.ایا 📍مسیری که انتخاب کردم اشتباهه؟یادرسته؟یاروش دیگه ای انجام بدم.ممنون میشم جوابمو بدین…واقعا خیلی فکرم درگیرش شده….💡📌
سلام دوست عزیز
ملاک تصمیم گیری خودت و احساست باشه
اگه از این طریق انجام مراحل یادگیری احساس خوب داری و لذت می بری حتما درسته
موضوع عجله کردن و سپری کردن آموزشها نیست
بلکه درک
تحلیل
و عمل کردن به آموزشهاست
ضربه هایی که من از چاقی خوردم مهم ترین سلامتی دچار کبد چرب شدم سرگیجه های زیاد و احساس سنگینی دوم اینکه لباسهایی که دوست دارم و نمیتونم بپوشم همیشه دنبال لباسهایی هستم که چاقی منو نشون نده موقع خوردن همش عذاب وجدان دارم و اینکه لباس های رنگ روشن نمیتونم بپوشم و همیشه رنگهای تیره انتخاب میکنم و چون قبلا لاغر بودم الان هر کی منو می بینه میگه چقدر چاق شدی
نشان های دریافت شده
سلام استاد گرامی ودوستان تمرین فایل هفتم شروع میکنم 1-لیستی از مواردی بنویسید که چاقی بهتون ضربه زده :. ۱_از زمانی که حرف دیگران برام مهم شد در مورد خودم به چاقیم توجه کردم و ازش خجالت میکشیدم وخودم سرزنش تحقیر میکردم و همیشه احساسم بد بوده ۲_تمام وقتم وپولم خرج اینکه از شر چاقی راحت شم میکردم دانبال دمنوش باشگاه پیاده روی ورزش های سخت رژیم توسایت دانبال معجون لاغری قرص لاغری هرکه هرچی میگفت انجام میدادم خیلی به بدنم و خودم ضربه زدم چون هم بدنم در سختی قرار میدادم هم حس خودم بد میکردم و همه فکرم شده بود لاغری وتوهیچ اموری موفق نبودم و اصلا بهشون فک نمیکردم و بسیاری از موفقیت هام از دست دادم چون میگفتم تا چاقم هیچ کس من دوس ندارم ویه جوری از خودم بدم میومد3-همیشه موقع خریدن لباس به فروشنده میگفتم فقط یه چیزی بیار که به تن نچسپه چون نمیخاستم چاقیمو ضایع باشه وخجالت بکشم بیشتر وقتها خیلی ناراحت میشدم که فروشنده میگفت سا سایزت نیست و دوستم که بام بود احساس بدی بهم دست میداد که جلوش ضایع شدم من هیچوقت لباسی که خودم دلم میخواست نمیپوشیدم بلکه لباسی که اندازم میشد یا دیگران میگفتن لاغر نشونت میده میپوشیدم هیچ لذتی برام نداشت واختیاری از خودم نداشتم که چیزی که دلم میخواد بپوشم حتی موقع خریدن کفش دمپایی تابستونه هم سرزنش میشدم و مامانم بهم میگفت این چیه خریدی وزنت سنگین فردا خراب میشه بدرد نمیخوره این واسه آدم لاغر است وکلا حسم بد میشد و بیشتر ازخودم بدم میومد 4_همیشه موقع رفتن به مهمونی همه تلاشم میکردم لاغر خودم نشون بدم و خجالت میکشیدم پیش همسن سال ها خودم بشینم بخاطر چاقیم سعی میکردم کم بخورم اصلا دل خوشی نداشتم همه توجهم به چاقیم بود و احساسم بد بود اگه یکی بهم میگفت فرخنده تو چهه چاق شدی دیگه تا یه هفته بعدش یا یکماه بعدش تو ذهنم بود ناراحت بودم احساسم بد ولی اگه بهم میگفتن لاغر شدی هم اونجا تا موقع خواب احساسم خوب بود بعد فراموش میکردم ولی حرف منفی همش تو ذهنم بود وحالم بد میکرد 5_از هیچ غذایی لذت نمیبردم چون بهم هزاران بار گفته بودن کم بخوری لاغر میشی واسه همین همیشه تمام توجهم به این بود کم خوردن یا زیاد اگه زیاد خورده بودم خودم سرزنش میکردم احساس بد پشیمونی میکردم ومامانم سرزنشم میکرد فوری چاقیمو به رخم میکشید وزندگیم زهرم میشد 6_اعتماد بنفسم کامل از دست دادم باورم این شده بود تمام خوشبختی موفقیت روابط خوب کار خوب مال آدمها لاغر است ومن چاقم بدرد نخور هستم زشتم کسی دوسم نداره وکلی احساس بد ومنفی راجب خودم داشتم این خیلی ضربه سختی بود که بهم زد و باعث شد من تو هیچ کاری شرکت نکنم وهیچ موفقیتی هم نداشته باشم تو هیچ موردی7_امیدم کامل از دست داده بودم وفک میکردم محال لاغر شدن وتوهیچ چیزی امید نداشتم و حتی موقعی خاستگار برام میومد از پیش میگفتم این من ببینه خوشش نمیاد من چاقم بدبختم کار ندارم زشتم وکلی احساس بد واخرش همین جور میشد و ول میشد اینم ضربه ای بود که همیشه بهم زده ونتونستم به خودم اعتماد کنم و روحیه ام ببرم بالا 8_هیچوقت نتونستم تو هیچ عروسی جشنی برقصم چون همش فکرم این بود اگه برقصم چاقم زشت میشه مسخرم میکنن و از رقصیدن میترسیدم همیشه خودم قایم میکردم یا خودم مشغول به چیزی میکردم که کسی بهم نگه برقص و خیلی هم دلم میخواست رقص یاد بگیرم ولی میگفتم الان چاقم نمیشه لاغر شدم یاد میگیرم و کلا احساسم بد بود که چقدر من بی عرضه ام 9_خیلی عصبی شده بودم پرخاشگر منزوی گوشه گیر تنها شده بودم و بیشتر وقتها با خدا دعوا میکردم کفر میگفتم ناشکری میکردم خدا مقصر میدونستم 10_احساس ناامیدی ضعف بی اعتمادی به خودم دانبال کاری نرفتن سرزنش کردن خودم دعوا با خانوادم سر این بخور اون بپوش فلان واحساس کمبود توجه وکلی بهم ضربه زد وزندگی گذشتم کلا باختم 2_دیگه در مورد چاقیم با دیگران صبحت نمیکنم نمیگم عه ببینید من لاغر شدم یا توضیح بدم من از این روش دارم استفاده میکنم کلا صبحت کردن ممنوع درمورد چاقی 3_واز بدنم معذرت میخوام و مخصوصا از خودم که دشمن اصلی خودم افکارم بوده باور های غلطم بوده و هرچی ضربه خوردم سر همین بوده و زندگیم باختم تقصیر خودم بوده وخودم میپذیرم تو همین شرایطی که هستم وخودم دیگه سرزنش نمیکنم 4_چه مزایایی داره لاغری برای من : *خوشحالی زیاد که قابل توصیف نیست *اعتماد بنفس کامل که باعث میشه تو هرکاری دیگه به خودم اعتماد کنم و هرکاری برای موفقیتم انجام بدم وتو روابطم خودم دوست داشته باشم و به خودم افتخا ر کنم و خودم بالا بدونم و خودم خرد کوچیک نکنم *زندگیم پر بشه از لذت شادی احساس خوب *دیگه موقع خرید کردن هرچیزی دلم بخواد بخرم بدون توجه به سایزش یا رنگش و آزاد باشم *الگو دیگران بشم مخصوصا آدمها چاق *موقع خوردن با لذت کامل از هر نوع غذایی که دوست دارم بخورم بدون احساس بد سرزنش پشیمونی وخیلیم لذت بخش است *احساس بد ضعف ناتوانی کمبود سرزنش بیچارگی بدبختی بی روحیه دیگه در من نیست و کلی انرژی دارم واحساس خوب *به خودم توانایم افتخار میکنم و احساس شور شوق زیاد دارم وتمام زندگیم تغییر میکنه همونجوری استاد گفتن احساس خوب برابر اتفاقات خوب است ومن خوشبخترین آدم میشم *انگار تازه متولد شدم و زندگیم از نو میسازم با تکیه به خودم وتوانایی هام *روحیه بالا انرژی بالا احساس خوب عالی لذت بردن از خودم وتصمیمی که گرفتم و به عمل ثابتش کردم *آرامش زیاد موقع خرید جشن عروسی گشتن خوردن تفریح ورزش *دیگه عصبی پرخاشگر ناامید نیستم *رقصیدن تو عروسی ها جشن ها و خودم دیگه قایم نکردن و سرزنش کردن *کلی احساس حال خوب بهم دست میده من که مطمعنم هرچی قبلا موفقعیتهام از دست دادم جبران میکنم روابط عالی بینظیر سلامتی کامل قشنگی خوشبختی انرژی زیاد حس حال خوب آرامش که قابل توصیف نیست همین الآنم که مینویسم کلی ذوق کردم ولبخند رو لبم است با تشکر از استاد عزیز ودوستانی که وقت میزارن میخونن
بدن عزیزم من واقعا ازت معذرت میخوام که در طی این چندسال اینقدر تو ذو تحت فشار قرار دادم خیلی دوستن دارم و مطمعنم با وجود و کمکم تو میتونم به هفم برسم.
من از امروز تصمیم گرفتم که هر وقت جلوی اینه رفتم نه تنها حودمو سرزنش نکنم بلکه علاوه بر ابزار عشق به بدن عزیزم اونو خیلی خیلی دوست داشته باشم.
از این به بعد تصمیم میگیرم که حرفای دیگرامن اصلا برای هیچ اهمیتی نداشته باشه و مطمعنمکه روز به روز با توکل به خدا به سمت متناسب شد حرکت میکنم.
تمرین دوم
فواید متناسب شدن
خجالت نکشیدن جلوی دیگران
استفاده ار هر لباسی که دوست داری
رسیدن به وزن ایده الت
اعتماد به نفس بالا
الگو گرفتن افراد چاق از لاغریت
مورد توجه واقع شدن
عدم سرزنش دیگران
دوست داشته شدن توسط دبگران
حرص نخوردن
اررامش داشتن از همه مهمتره چون این مسئله ای که فکرتو به شدن درگیر میکنه
کمک گرفتن از خدای متعال
ارتباط با خدا
در هرکجا با هر لباسی میتونی ظاهرشی
خودتو مسئول موفقیت میدونی و این خودش عالیه
مخصوصا جلوی فامیلای شوهر عزیز میشی
اینکه دیگع حساس نیستی
به خداوند اعتماد داری که فقط اونه که باعث متناسب شدن و موفقیت تو خواهد شد
لباس های خوشگل میپوشی
بدون هیچ دغدغه و دلهره ای فقط با انتخاب سایزت لباستو امتخاب میکنی
این بهترین موفقیته
که از اونی که هستی راضی هستی جسمتو دوست داری
جسم عزیزم منو ببخش خیلی خیلی ادیتت کردم برام مهم نیست که چندماه طول بکشه تا لاغر بشم و این موفقیت رو جشن بگیرم تنها برام مهمه که باورم قوی بشه و این موفقیت پایدار باشه
سلام.زهرا هستم
من از بچگی چاق بودم ولی تا قبل از ازدواجم یعنی تا سن۲۰سالگی.بعدشم با دمنوش لاغر کردم حدود ۴ساله اما متاسفانه حدود ۶کیلو دوباره چاق شدم و علت چاقیم تنها تنها خودم هستم.چون حرف دیگران خیلی خیلی روم تاثیر گذاشت و اون چاقی بعد از ازدواج بود.
قبلا که چاق و تپل بودم بعضیا بهم میگفتن نه اندامت خوبه اگه لاغر کنی صورتت خراب میشه پوستت چروک میشه و از این حرفا.البته در کنارش نیش و کنایه و حتی یه کلمه حرفیم که در مورد لباس و چاقیم میزدن خیلی خیلی ناراحتم میکرد.
مخصوصا اگه یه موقع با کسی میرفتیم خربد.همیشه دوست داشتم یا تنهایی برم یا با مامانم که یه موقع کسی بهم چیزی نگه
خلاصه اون موقع که چاق بودم:
نمیتونستم توی جمعا حضور پیدا کنم و اگه نمیرفتم احساس بهتری داشتم.
همیشه از بالا تنم عکس میگرفتم یا اگه از پایین تنم میگرفتم شکمم کامل کیپ بود.فقط عاشق گودی کمرم بودم.
اکثرا تا سن ۱۵سالگی مامانم لباس میدوخت که واقعا حس مزخرفی بود همیشه میگفتم چرا من باید چاق باشم.چرا بقیه اینطوری نیستن.یا یه سری رفتیم پیش خیاط اندازه هامو که میگرفت اعصابم خورد میشد.بعضی وقتا شکممو میدادم تو اما یه بار دیدم چه قدر لباسم برام تنگ دوخته شده.
پیش بقیه خجالت میکشدم همیشه هروقت بحث چاقی بود سعی میکردم برم یه جای دیگه مثلا اگه همه تو اتاق بودن من میرفتم اشپزخانه یا موضوعو عوض میکردم
موقع تنهایی لباسامو که میپوشیدم ناراحت میشدم که یا تنگ تر شده یا اینکه چربیام طبقه طبقه میوفتاد توش
بچه ها تو مدرسه خیلی مسخرم میکردن.البته برای ورزش خداروشکر هبچ محدودیتی نداشتم.والیبال و بسکتبالو خیلی دوست داشتم و به راحتی بازی میکردم.
مامان و بابام تو سن ۱۴سالگی منو بردن دکتر رژیم و ثبت نام ورزش از این کارشون اون موقع متنفر بودم اصلا دوست نداشتم تازه هروقت میرفتم دکتر مثلا یکماه یه بار میگفت ۱کیلو کم کردین دفعه بعد میگفت ۱۰۰گرم اضافه کردین تازه بیشنتر اعصابمو خورد میکرد
من زهرا با وزن ۶۰میپذیرم که خودم باعث چاقی خودم شدم جسممو اذیت کردم و خودم هم با عوض کردن باورهای ذهنیم باعث لاغرشدن خودم میشم
سلام میکنم خدمت استاد عزیز با لطف خدا دوره هفتم لاغری با ذهن را هم شروع کردم من از وقتی که این فایل و گوش دادم خیلی حالم خوبه تازه فهمیدم که من تا حالا چه اشتباهاتی کردم وچه بلای سر بدنم آوردم. من تا جای که یادم میاد همیشه لباس تیره پوشیدم ویا تو جمع اقوام یا دوستان میرفتم هیچوقت مانتو مو درنمیاوردم که کسی اندامم رو نبینه همیشه نگران بودم چرا نمیتونم راحت باشم یا همیشه می گفتم من تو عکس بد افتادم عکس و پاک کنین هیچ وقت از خودم خوشم نمیومد همیشه پیش خودم از خدا شکایت داشتم که چرا من باید اینجوری باشم چرا خیلیا خوش اندامن من نیستم. حتی نمیتونستم سر سره های موج های آبی سوار شم چون محدودیت وزنی داشتن ومن الکی میکفتم من میترسم وخیلی چیزهای دیگه که اصلا خوشایند نبودن ومن از امروز تصمیم گرفتم که عاشق خودم باشم خودمو خیلی توایینه ببینم هرچیز خوبی رو برای خودم بخوام ودیگر به همه ی اون چیزای که به خاطر چاقی منو ناراحت میکردن فک نمیکنم
نشان های دریافت شده
🌹بنام خدای مهربان 🌹سلام استاد خوبیها و خدا قوت به شما و دوستان شاد و متناسبم 🌹
🌹تمرین فایل هفتم دوره رایگان لاغری با ذهن 🌹
نشانه های توجه های من به چاقی و جذب چاقی بیشتر 👇🏻
در دوران مدرسه کلا چون نرمی استخوان داشتم خودم از فعالیت میترسیدم و وقتی زنگ ورزش میشد اوایل خیلی دوست داشتم بازی کنم تو هیجانات دیگران شریک بشم و منم بدو بدو کنم و لذت ببرم ولی چون سنگین بودم اولا که زود خسته میشدم و به نفس نفس میافتادم و دخترا تو مدرسه بیشتر وسط بازی میکردن و برای وسط بازی معمولا کسی منو برای تیمش انتخاب نمیکرد چون نمیتونستم خوب بدوم و زود منو با توپ میزدن بیشتری نخودی انتخاب میشدم و میدونستم من اضافیم بینشون و به زور وسط بازیشونم یا منو همون اوایل بازی میزدن یا اخر بازی که به ده دور نرسم و منم کم کم کناره گرفتم چون میدونستم من عامل باختشون هستم و ترجیح میدادم بشینم و نگاه کنم بازیشون رو و وقتی یذره میدویدم لپام به شدت سرخ میشد و خیلی بدم میومد 😂بارفیکس که حتی ثانیه ای نمیتونستم خودمو بکشم بالا و کلا احساس ناتوانی شدید میکرد از دیدن تفریحات دیگران خیلی لذت میبردم و حس میکردم من با همشون فرق دارم ولی من اکثر دوستان لاغر و مانکن رو انتخاب میکردم و قد بلند چون خودم چاق و قد کوتاه داشتم ولی دوستام درست برعکس خودم بودن نمیدونم چرا و بیشتر اوقات از طرف دیگران مسخره میشدم حتی یادمه اردو رفتم دوستم به حدی بد غذا بود که منم اصلا چیزی نخوردم ولی وقتی اومدم خونه کل اون غذایی که برده بودم رو خونه که رسیدم خوردم خیلی خجالت میکشیدم جلوی دیگران غذا بخورم به نظرم اونجا غذا خیلی بدمزه بود ولی خونه که رسیدم با اشتها خوردمش و فقط تعجب دیگران رو میدیدم که میگفتن پس تو چجوری چاقی که هیچی نمیخوری تحملم به نخوردن بالا بود حتی خودمم تعجب کردم چرا اونجا میلم نمیکشید بیشتر شاید به خاطر مسخره شدن هام بود و مخصوصا دوست همنشینم
خواهرم رشته اش طراحی دوخت بود من تا قبل از اون اصلا رنگها برام مهم نبود و هر رنگی میشد میپوشیدم ولی به پیشنهاد خواهرم که گفت لباسات اصلا مناسب نیس و بیشتر چاقت نشون میدن به سمت لباسهای تیره کشیده شدم و انتخابم شد رنگهای دلمرده و زننده اصلا از انتخاب لباس شوق و لذتی نداشتم و تا یه لباس میپسندیدم میگفتن نه این مناسب تو نیس و یا حتی مدلهای لباس یقه ملوانی آستینهای پفی دامنهای خیلی چین دار رو خیلی دوست داشتم ولی همشون مال لاغرا بودن و من محروم شده بودم از این لذت و مدام بیشتر و بیشتر دل مرده میشدم بعد همه بهم اعتراض میکردن تو چرا دیگه اصلا شاد نیستی لباسام گشاد بودن تا اندامم رو نشون ندن هر چند بیشتر نشون میدادن من فکرم این بود که قلمبه هام کمتر پیدا باشه راحت ترم و اصلا حاصر نبودم لباس تنگ بپوشم😅
دکتر بهم گفت تو بخاطر ارتروزت و مشکلات مفصلی که پیدا کردی اصلا نباید بری باشگاه و باید بری استخر منم به هیچ عنوان حاضر نبودم مایو بپوشم 😂و بهم گفت پله رو باید یه پله یه پله استراحت کنی و نباید تند بری منم سنم کم بود میگفتم وا مگه من پیرزنم نمیخام اینجوری برم ولی وقتی پاهامو عمل کردم مجبور شدم این شیوه رو در پیش بگیرم 😂 من وقتی از پله ها پایین و بالا میرفتم چند پله یکی میدویدم ولی اکثرا به خاطر اضافه وزنم قل میخوردم 😂ولی چون با خواهرام مسابقه میدادیم منم تقلید میکردم ولی حس ناتوانی داشتم و همیشه آخر میشدم یا پرت میشدم پایین که تا مدتها سیاه و کبود بودم 😂 حس بی عرضه بودن شدید میکردم و بیشتر بخاطر آسیب نزدن به خودم سعی میکردم بیشتر بیننده باشم و غصه میخوردم چرا من نمیتونم 😒
خواهرام طناب بازی میکردن تعداد بالا من پنجاه تا میزدم احساس خفگی میکردم و خواهرم هر بار رکورد بالاتری میزد منم حسرت میخوردم و فقط کیف و لذت اون رو نگاه میکردم 😅
مهمونی ها اکثرا دلم نمیخاست برم و خیلی گوشه گیر بودم و تو جمع بزرگترا حاضر نبودم برم قاطی بچه ها مینشستم و فقط نگاهشون میکردم چون هر وقت تو جمع بزرگترا بودم مدام سرزنشم میکردن و دلسوزیهاشون بود که چیکار کن تا از اضافه وزن راحت بشی و عروسیها هم اصلا دوست نداشتم برم و یه گوشه مینشستم که پیدا نباشم
وقتی برام خاستگار میومد اکثرا فقط نگاه میکردن و نمیپسندیدن و میرفتن منم به مامانم التماس میکردم من نمیام جلو راهشون نده چون دختر اول خانواده بودم هر ننه قمری میومد من باید میرفتم و خیلی از این کار بیزار بودم اعتماد به نفسم خیلی خیلی اومده بود پایین و مامانمم وقتی میدید هیچکس منو نمیپسنده دم در بهشون میگفت چاقه دخترم که چند نفری اومدن تو و گفتن چرا رو دخترت عیب میزاری این که چاق نیست ولی اونام منو نپسندیدن 😂😂😂ولی من هر بار سرخورده تر میشدم و از اینکه اینجور تحقیر میشدم بیشتر از خودم متنفر میشدم و مدام میگفتم هیچکس تو رو نه دوست داره و نه میپسنده و کاملا باور کرده بودم خیلی موجود تنفر انگیزی هستم 😅 حتی یک نفر هم منو نپسندید
تو هیچ عکس و فیلمی ظاهر نمیشدم و همیشه فراری بودم حتی وقتی کلی وزن کم کرده بودم هم عکس نمیگرفتم و از خودم راضی نبودم فقط عکسهای بچگیم رو دوست داشتم چون خیلی عکس داشتم و کلا عشق عکس بودم ولی از خودم اصلا دوست نداشتم عکسی جایی باشه و حتی بعدا فیلمهای خانوادگی که توش بودم خودم رو میدیدم حس نفرت شدید داشتم و دلم میخاست اون صحنه از فیلم پاک بشه و هیچ رد و اثری از من هیچ جا ثبت و ضبط نشه اصلا جور عجیبی خودمو دوست نداشتم
مدام در جمع منو و چاقیم زبانزد بود زندایی مامانم میگفت از بس میزاری این بشینه رو صندلی راحت باشه و فعالیت نداره چاقه من باشم تمام صندلیای خونه تون رو میشکنم تا این جایی برای نشستن نداشته باشه و همش در حال راه رفتن باشه تا لاغر بشه خیلی مهربون بود ولی به شدت مثلا نگران اوضاع من بود و فکر میکرد اینجوری میشه به من کمک کرد هر چند تمام کارهای خونه با من بود و من تمام کارهام رو تو آشپرزخونه انجام میدادم و نشستن بلند شدن از زمین برام سخت بود و فشار شدیدی رو زانوهام بود و خیلی هم دلم میخاست همه کارام رو به تنهایی انجام بدم و به هیچکس اجازه نمیدادم کمکم کنه تو آشپزی و مهمونداری خیلی بهم حس قدرت و توانایی میداد ☺️ولی پا دردم روز به روز بیشتر میشد و مفصلای بیچاره ام نابودتر تحمل درد در من به شدت بالا بود تا قبل از عمل پاهام بعد از اون دیگه زمین گیر شدم و زانوهام دیگه یاری نمیکرد تا جایی که فلج میشدم و با عصا مجبور بودم تا دسشویی برم و حتی اگرم خودم نمیخاستم درباره چاقیم حرف بزنم دیگران چیزی جز اینکه چه رژیمی داری یا چرا کاری برای خودت نمیکنی حرف دیگه ای با من نداشتن و من مدام باید این سوالهای عذاب آور رو جواب میدادم و مدام از چاقی و چاقی بیشتر میترسیدم 😅 و نمیتونم ورد زبون من شده بود و ناتوانی و ناتوانی و ناتوانی و زندگیم سراسر جنگ و عذاب و شکنجه بود زندگی که هرگز دلم نمیخاست فردایی داشته باشم و ادامه ای باشه برام خسته و ناامید و پر شکست بودم 😂
در حسرت یک نماز ایستاده بودم و سجده لذت بخش چون نمازهام رو نشسته میخونم
مسافرت رفتنم به شدت سخته چون نمیتونم رو زمین بشینم یا بخوابم اسیر تخت و صندلیم و برای بقیه هم محدودیت ایجاد میکنم مخصوصا داماد عزیزمون که از داداشم بیشتر بهم خدمت کرده و حتما منو هر جا میرن با خودشون میبرن و حتما ویلایی میگیرن که توالت فرنگی و امکانات داشته باشه و پیدا کردنش گاهی سخته و خودمو مزاحم میدونم 😡
داستان متناسب شدن من 😍😍😍
من بالاخره تونستم از بهترین و راحت ترین روش و لذت بخش ترین مسیر درست به رویای تناسب اندام همیشگی خودم دست پیدا کنم و خوش اندام ترین خودم بشم با سلامت کامل روحی و جسمی و یه زندگی سراسر شادی و لذت برای خودم بسازم 😍 الان دیگه در جنگ و عذاب و کشمش نیستم غذا دوست منه نیاز منه و هر وقت بدنم نیاز داشته باشه فقط به اندازه نیازم میخورم و هر چی هوس کنم به مقدار کافی و عالی میخورم😍 حسرت و منع هیچ غذایی رو ندارم ولع ندارم شاد شاد شادم توانمندی و شجاعت و قدرتم اول به خودم و بعد به همه اثبات شده سلامتی کاملم رو بدست آوردم و شادترین آدم روی زمینم این من نبودم که ناتوان بودم روش ها و شیوه های لاغری من اشتباه و پر خطر و نا کارآمد بودن من خیلیم قوی و شجاع بودم که با هر بار شکست باز کم نیاورده بودم وفقط در مسیر انحرافی موفق نمیشدم الان که در سلامت کامل روحی و جسمی هستم بهترین و شیک ترین لباسها رو میپوشم😍 بدنم و جسمم به حدی سبک و پرنشاط شده که تمام کودکیهایی که نکردم رو الان دارم تجربه میکنم و بازی و تفریح و نشاط و بدو بدو و بپر بپر و رقص و پایکوبی جزو برنامه های روزانه منه 😍به سرعت باد میدوم 😍و از انجام کارهای روزانه و پخت و پز غذاهای فوق العاده که همیشه مورد علاقه من بوده که بهترین و خوشمزه ترین ها رو درست کنم برای عزیزانم و کمک کردن به همه که لذت بخش ترین کار دنیاست برام انجام بدم😍 عصای مادر و پدرم شدم و راحت به من تکیه میکنن نمیزارم مامانم کوچکترین زحمتی تو خونه بکشه و برام لذت بخش ترین کار دنیاست دیدن لبخندشون 😍 همه رو کاملا از خودم راضی کردم بدون خستگی با اشتیاق فراوان هر کاری دارن براشون انجام میدم و اونام مدام برای عاقبت بخیری من دعا میکنن و خودمم حس عاقبت بخیری دارم ☺️😍 هر وقت خواهرام میان خونمون با خواهرزاده هام حسابی بازی میکنم و در خنده های شیرینشون شریکم و دیدن لبخند شون همیشه آرزوم بوده حالا دیگه خودمم باهاشون غش غش میخندم وای قلبم به هیجان و طپش دراومده و چقدر لذت بخشه دیگه هیچکس نگران اوضاع روحی و جسمی من نیس و همه منو با تحسین و تشویق نگاه میکنن و آفرین میگن به این همه قدرت جسمانی و فکری من و باور کردن چقدر استاد عطار روشن و روشش شگفت انگیز و فوق العادست 😍😍😍😍😍من و اینهمه خوشبختی کاملا طبیعیه این حق منه که در سلامت کامل و با لذت به تناسب اندام همیشگی رسیدم 😍زندگی خیلی خیلی شاد و هیجان انگیزه 😍۵۰ کیلویی ترینم 😍میخندم و میرقصم و شادم 😍نه تنها تناسب جسمی دارم به تمام آرزوهامم رسیدم 😍تمام دوره های فوق العاده و شگفت انگیز و ارزشمندترین سخنان ناب استاد رو خریدم و به خودم که لایقشم هدیه دادم 😍و هنوز ادامه میدم تا آخر عمرم چون لذت بخش ترین هستن 😍انقدر شور و شادی و شعف دارم که قابل وصف نیست 😍خدایا شکرت شکرت شکرت هزاران بار شکرت وای که فقط در سجده شکر میتونم در بهترین حالت بندگی اینهمه شادی رو سپاسگزاری کنم 😍 تمام خونه رو آینه ای کردم و دلم تند تند برای خودم تنگ میشه 😍وای که چقدر تصویرم زیباست 😍مدام عکس میگیرم و فیلمهای شادیهام رو 😍همه چی آرومه من چقدر خوشبختم 😍
🌹استاد عزیزم بی نهایت ممنونم از فایلها و تمرینهای فوق العاده و بی نظیرتون 🌹
🌹دوستان شاد و متناسبم بی نهایت از خوندن تمرینات عالیتون غرق در لذت و شادی شدم و متشکرم 🌹
🌹در جهانم همه چیز زیبا و نیکوست 🌹
🌹من بی نهایت مشتاق تغییر عادتهای اشتباه و باورهای غلطم هستم 🌹
🌹متناسب شدن با روش ذهنی آسونترین و لذت بخش ترین کار دنیاست 🌹
🌹زندگی کردن در مسیر تناسب فوق العاده لذت بخش و شیرینه🌹
🌹🌹🌹سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم🌹🌹🌹
نشان های دریافت شده
سلام چه فایل فوق العاده ای😍😍😍
توجه کردن به چاقی ابزاری است که ما از اون برای مسیر چاقتر شدن استفاده کردیم،خوب حالا چه کارهایی نمونه توجه به چاقی هست؟
۱-عجله کردن برای لاغری؛به دلیل احساس بدی که در ما ایجاد میکنه تا از رنج چاقی رها بشیم
۲-توجه کردن به نافرمیهای بدن در اینه،حمام،موقع پوشیدن لباسها باز هم به دلیل ایجاد احساس بد
۳-باشگاه رفتن،رژیم گرفتن،مصرف داروهای لاغری،پیاده روی ،کم خوری،شام نخوردن،وتمام کارهایی که برای فرار از رنج چاقی انجام دادیم ودر اون زمان تمرکزمون بر چاقی بوده ولی اگر طبق فرمولهای صحیح ذهنی پیش بریم رژیم و باشگاه لزومی نداره ،و جالب اینه که پیاده روی و باشگاه با این فرمولها ترکیب بشه نتیجه فوق العاده میتونه باشه
۴-حرف زدن در مورد چاقی مون در هر مجلسی که بحث چاقی پیش میاد
۵-چک کردن مکرر و وسواسی وزن با ترازو
خلاصه تمام روشهایی که محدودیت داره و با آسانی و سادگی و احساس خوب همراه نیست در واقع تمرکز کردن برچاقی هست
چاقی چه تاثیرات منفی بر زندگی من داشته؟
۱-عزت نفس و اعتماد به نفس پایین برای حضور پررنگتر و موفق تر در کسب و کارم،برای حضور در جمعهای خانوادگی ،دوستانه،مراسمهای عروسی ،باشگاه،استخر،مهمانیها،مراسمهای کاری و…
۲-زیبایی چهره ام که در لفافه چاق بودن قرار میگیره
۳_احساس بد و تنفر از دیدن اندامم در اینه
۴-احساس بد از شنیدن این جمله از فروشندگان لباس که این مدل سایز شما نداریم
۵-محدودیت در پوشیدن لباس و مانتوهای رنگی و کوتاه
۶-مجبور بودن برای دوختن لباس و مانتو
۷-احساس بد در زمان اندازه گیری سایزم در خیاطی
۹-احساس بد و شرمندگی و خجالت از شنیدن این جمله که شما که خودت دکتری دیگه چرا چاقی….
۱۰-لج کردن با خودم وبدنم و مصرف بیش از حد نیاز از غذاها،شیرینیها و ….
۱۱_مجبور کردن خودم به باشگاه رفتن با اینکه اصلا علاقه ای ندارم
۱۲-بالا رفتن از پله های مطب برام با نفس زدن همراهه
۱۳-با یه مهمونی دادن خیلی زود خسته میشم
۱۴-
حالا داستان تناسب اندام من
من زهرا در تناسب اندام کامل هستم😍😍
بیشترین لذت رو خودم از دیدن تناسب اندام خودم در آینه میبرم و در طول روز بارها و بارها جلوی اینه میرم و لذت میبرم و قربون صدقه خودم میرم و به اینکه این مسیر رو ادامه دادم تا به این اندام زیبا برسم به خودم افتخار میکنم😎
با احساس بسیار عالی و رضایت کامل تمام لباسها و مانتوهای سایز ۴۸ ام رو بخشیدم وبا اعتماد به نفس کامل و حس فوق العاده عالی چندین دست لباس و مانتو شیک خریدم با رنگهای شاد و روشن و جذاب
هر وقت کمد لباسهام رو باز میکنم از دیدن این همه مانتو و لباس زیبا و سایز ۴۰،۴۲ بسیار لذت میبرم
به راحتی و با اعتماد به نفس کامل در محل کارم حضور پیدا میکنم و با پوشیدن لباس فرم سفید و سایز ۴۰ لذت میبرم و دیگه نگران مشخص بودن اندامم در روپوش سفید نیستم🙂
هرجا میرم همه کساییکه منو میشناختن ازم میپرسن چه روشی برای لاغری استفاده کردم که اینقدر متناسب شدم و درعین حال پوستم جوانتر و شاداب تر شده😍😍😊
لباسهای تنگ و کوتاه میپوشم توی خونه و لذت میبرم که لازم نیست این نافرمیها رو بپوشونم
برای حضور در مهمانیها ،عروسیها،مراسم کاری،مسافرتها
اعتمادبه نفس عالی دارم و زیباترین لباسهام رو میپوشم و شرکت میکنم😏
در دورهمی های دوستانه لباسهای زیبا و اندامی میپوشم و از بودن در جمع دوستان لذت میبرم😊😏
در مهمانیها دیگه نگران نظر بقیه در مورد غذا خودنم و مقدار غذاخوردنم نیستم😊
با لذت از شیرینیهای مورد علاقه ام به میزان نیازم میخورم ودیگه ترسی از خوردن ندارم🙂🙂
پیاده روی و باشگاه نمیرم به راحتی و بدون عذاب وجدان از اینکه چرا برای چاقیم یه فکری نمیکنم😍
من تعهد دادم که تا رسیدن به تناسب اندام در این مسیر سبز و راحت و لذت بخش بمونم تا در نهایت هدیه تناسب اندامم رو دریافت کنم🎁🎁🎁👸👸
من امشب مطلبی یادم اومد
جالب بود برای خودم اومد اینجا ثبتش کنم
من فهمیدم ک چی شد ک با شما آشنا شدم
یادم اومد اخرین سری ک داشتیم میرفتیم خونه مادر شوهرم یه ماه پیش بود
ساک ک جمع کردم اخرین لحظه گن رو از وسایل برداشتم
من قبلا با وزن های ۷۵ اینا با گن میچرخیدم تو خونه مادرشوهرم
ولی سری اخر ک نزدیک نود بودم گن نبردم
گفتم من همینم چرا باید دروغ بگم
بدنم اذیت میشه تو اون گن مزخرف
من پذیرفتم چاقیمو
نخاستم پنهونش کنم
حتی حتی منو ک دیدن گفتن چ بامزه تپل شدی☺️
بهم بی احترامی نشدددد
درحالی ک دفعه های قبلی میگفتن کمتر بخور🙁
و نتیجه این شد ک شما رو پیدااااا کردم💃💃💃💃
سلام ب استاد و دوستان عزیز
من از وقتی یادمه غممه ک وای چی بپوشم
همه لباسا برام تنگ بودن لباسی ک مناسب سن من باشه نبووووووود
یه شلواره خیییییلی خوشگلی توی خرید عید پسندیدم ولی سایزم نبود از مامانم خاستم برام بخررره قول دادم لاغر شم
خرید این شلوار هیچ وقت اندازم نشد
اولش ک لاغر نشدم بعد م ک قدمم بلند شد دیگه امیدی هم برای سایز شدن نبود
من الان چندددین ساله مانتو نمیپوشم چون ک سایزم نیست
حتی یه زمانی لاغر شدم بازم مانتو ها رو تنم جذاب نبودن
من چادر پوشیدم ن بخاطر خوشحالی خدا
بخاطر پوشوندن چربی ها بدنم
شنا هم ک میرفتم ولی یه بااارم نتونستم با دوستام برم همش تنهایی رفتم چون اندامم زیبا نبود
این اواخر بعد از اینک لاغر شدم و ب ۶۳ رسیدم باز مانتو ها جذاب نبودن قشنگ رو تنم واینمیستادن منم همش تلاش میکردم ک لاغر تر بشم
ولی تلاش من همانا چاق و چاق تر شدن همااانا
من ب وزن نود و سه رسیدم وزنی ک توی عمرم ندیده بودم بیشترین وزن من مال کنکورم بود ک ۸۳ بود
چرا چاق شدم؟؟؟
چون تو اینه خودمو نگاه نمیکردم فقط چربی هامو نگاه میکردم
من طمع کرده بودم یه بااار نشد ب این بدن بگم دمت گرم ک از ۷۸ رسیدی ۶۳
یه بار بهش نگفتم
ظلم کردم در حقش
ظلم
خدایا منو ببخش من جز تو کسیو ندارم من توبه میکنم الهی مرا پاک فرما الهی بدنم رو با من اشتی بده الهی حق داره قهر باشه من در حقش جفا کردم خدایا ما رو با هم اشتی بده
وقتی ادم لاغر میشه همش همه بهش میگن بیا اینو بخور بیا اونو بخور
بحث خوردن نیست بحث تحویل گرفته خیییییییلی ادمو تحویل میگیرن
یه عااالمه لباس خوشششگل اندازته
دیگه سبک سبک میشی
رااااستی بازی هایی ک هستن تو شهربازی یا حتی تو بام تهران یا حتی سورتمه هنه اینا ظرفیت وزنی دارن وقتی ادم سبک بشه میتونه همممممه شونو سوار شه و عششششق کنه
من دلم میخاد ک لاغر و خوش اندام و با بدن سفت بشم و با لباس های زیبا و با رویی شاد برم تا این بازی ها رو سوار شم
ادم وقتی لاغر باشه راحت میتونه توی پارک ها اسکیت سواری کنه دیگه همش ادما مریض ب سینه و باسن ادم نگا نمیکنن
ادم وقتی خوش اندام باشه صورت صاف تری هم داره
ادم وقتی خوش اندام باشه جذاب تره
ووو