سالها پیش، هر بار که جلوی آینه میایستادم یا از کنار یک ویترین لباس رد میشدم، یک احساس همیشگی در دلم زبانه میکشید: حسرت لاغری 😔.
میدیدم دیگران با خیال راحت لباسهای زیبا میپوشند 👗👚، آزادانه غذا میخورند 🍕🍔 و با انرژی در زندگی حرکت میکنند 💃🕺، اما من… انگار همیشه پشت یک دیوار نامرئی گیر کرده بودم 🚧.
این حسرت مثل سایه، همه جا همراهم بود؛ در مهمانیها، خریدها، حتی وقتی فقط روی مبل نشسته بودم و فیلم میدیدم.
اما روزی رسید که فهمیدم میتوان این حسرت را به اشتیاقی پرانرژی تبدیل کرد؛ اشتیاقی که نهتنها به سمت لاغری، بلکه به سمت یک زندگی تازه هدایتم کند. و این نقطه آغاز مسیر من با آموزش لاغری با ذهن بود…
حسرت لاغری چطور شکل میگیره؟
حسرت لاغری چیزی نیست که یک شب بخوابی و صبح باهاش بیدار بشی 😅. این حس مثل یک لیوانیـه که سالها قطرهقطره پر شده.
هر بار که روی ترازو رفتی و عددی دیدی که دلت رو لرزوند، یک قطره اضافه شده. هر بار که رژیمی رو با ذوق شروع کردی ولی بعد از چند هفته ولش کردی، یک قطره دیگه ریخته شده.
هر بار که شنیدی «باید به فکر خودت باشی» یا «چقدر چاق شدی» 😓، چند قطره با هم سرازیر شده… و کمکم لیوان حسرتت لبریز شده.
حسرت لاغری معمولاً در سکوت و بیصدا رشد میکنه. توی لحظاتی که شاید کسی حتی بهش فکر هم نکنه… مثل وقتی که توی مهمونی نشستی و همه با انرژی میرقصن ولی تو فقط لبخند میزنی و توی دلت میگی: «ای کاش منم سبک و راحت بودم» 💃😔.
گاهی حسرت از یه نگاه شروع میشه… نگاه خودت توی آینه 🪞. لحظهای که به خودت زل میزنی و با اینکه هزار ویژگی خوب داری، ذهنت فقط روی قسمتهایی زوم میکنه که ازشون خوشت نمیاد.
اما شاید بدترین بخش ماجرا این باشه که این حسرت با «مقایسه» بزرگ میشه 📏.
میبینی دوستی که قبلاً اضافه وزن داشت، حالا لاغر شده و تو همچنان همونی هستی که بودی… میبینی دختر یا پسری توی اینستاگرام با اندامی متناسب، زندگی رویایی خودش رو میذاره 📸 و تو ناخواسته به جای الهام گرفتن، غرق حسرت لاغری میشی.
مشکل اینه که این «کاش»های کوچک که توی دلت میگی — «کاش منم لاغر بودم»، «کاش شکمم اینجوری نبود»، «کاش میتونستم فلان لباس رو بپوشم» — با گذر زمان مثل یک فیلم تکراری توی ذهنت حک میشن 🎥. و وقتی این تصویر ثابت بشه، ذهن دیگه باور میکنه که «تو همیشه چاق و ناکامی».
و اینجاست که باید بگم… اگر این تصویر رو عوض نکنی، هر چقدر هم رژیم بگیری یا ورزش کنی، دیر یا زود برمیگردی به همون نقطه.
چون حسرت لاغری فقط یک احساس نیست، یک «برنامهریزی ذهنی»ه که باید با آگاهی و تمرین تغییرش بدی ✨.

چرا حسرت لاغری مانع لاغر شدن میشود؟ 🚫
حقیقتش اینه که حسرت مثل یه آهنربای نامرئیه 🧲 که مدام ما رو به سمت «چاقی» میکشه، حتی وقتی داریم با تمام توان رژیم میگیریم یا ورزش میکنیم.
دلیلش هم اینه که ذهن ما با «تصویر» کار میکنه، نه با آرزو. وقتی توی سرت مدام تصویر خودت رو با اضافه وزن میبینی، مغز دستور میده که همین وضعیت حفظ بشه، چون فکر میکنه «این توی واقعی» هستی.
هر بار که حسرت لاغری رو تجربه میکنی، ناخودآگاه داری روی «نداشتن لاغری» تمرکز میکنی. و مغز فرق بین «میخوام لاغر بشم» و «حسرت لاغری دارم» رو نمیفهمه 🤯؛ اون فقط به تصویری که داری میبینی واکنش نشون میده.
مثال بزنم:
- وقتی دوستت یه کیک شکلاتی میخوره 🍫 و تو توی دلت آه میکشی که «من نمیتونم»، مغز تو فقط تصویر «من محروم و چاق» رو ثبت میکنه.
- وقتی توی باشگاه به آدمهای متناسب نگاه میکنی و حسرت میخوری 🏋️♀️، مغز میگه: «آهان، ما جزو گروه چاقها هستیم، همینو حفظ کنیم.»
- وقتی لباس مورد علاقهات رو میبینی ولی میگی «واسه وقتی لاغر شدم»، مغز اینو مثل یک تاریخ نامعلوم ذخیره میکنه و هیچ وقت جدی شروع نمیکنه.
و این فقط به ذهن ختم نمیشه… حسرت باعث میشه رفتارهای روزمرهات هم تغییر کنه:
- ولع شدید به خوردن چیزهایی که میدونی به ضررت هستن 🍩، چون احساس محرومیت همیشه توی وجودته.
- بیحوصلگی برای ورزش 🛋، چون ته دلت میگی «فایده نداره، من همیشه چاقم».
- پرخوری احساسی 😞، چون فکر میکنی «فرقی نمیکنه، چه الان بخورم چه نخورم، من که لاغر نمیشم».
اینطوری حسرت لاغری نهتنها مسیر رو نمیسازه، بلکه مدام تخریبش میکنه. مثل اینه که بخوای یک باغ زیبا درست کنی ولی هر روز یکم خاک بریزی روی بذرها تا هیچوقت سبز نشن 🌱❌.
واقعیت اینه که وقتی حسرت داری، تمرکزت روی «چاقی»ه، و قانون ذهن سادهست: هرچی بیشتر بهش فکر کنی، همونو بیشتر تجربه میکنی.

تفاوت حسرت با اشتیاق لاغری 🎯
اینو باید مثل فرق «نگاه کردن به ویترین یک مغازه» با «رفتن داخل و خرید کردن» بدونی.
حسرت لاغری یعنی ایستادی پشت شیشه، داری نگاه میکنی، آه میکشی و میگی «کاش…» 😔
اشتیاق لاغری یعنی رفتی داخل، داری انتخاب میکنی، میدونی که اون لباس یا اندام به تو تعلق داره و فقط باید دست دراز کنی و برداری ✨
حسرت لاغری چه شکلیه؟
وقتی حسرت داری، انرژیت رو صرف دیدن چیزی میکنی که فکر میکنی نداری. این حالت تو رو در وضعیت «کمبود» نگه میداره. مغز تو مدام تصویر «چاق و ناکام» رو میبینه و دستوراتش هم بر اساس همون تصویر صادر میشه.
اشتیاق لاغری چه شکلیه؟
وقتی اشتیاق داری، داری آینده رو مثل همین الان زندگی میکنی. تصویر خودت رو متناسب میبینی، حسش رو تجربه میکنی و این حس خوب باعث میشه رفتارهای تو هم با هدفت هماهنگ بشه.
و حالا برای اینکه فرقشون رو قشنگ ببینی، این جدول رو نگاه کن:
حسرت لاغری تو رو در مدار شکست نگه میداره چون مدام داره به نبود چیزی توجه میکنه. اما اشتیاق لاغری تو رو در مدار موفقیت میذاره چون تمرکزت رو روی رسیدن و داشتن میبره.

آموزش لاغری با ذهن: راه تبدیل حسرت به اشتیاق 📚
وقتی برای اولینبار وارد دنیای آموزش لاغری با ذهن شدم، انگار در رو به یک دنیای ناشناخته باز کردم 🌟. فهمیدم که سالها اشتباه میکردم… من همهی تمرکزم رو گذاشته بودم روی رژیمها، کالری شمردن، و محرومیتهای غذایی 🍽، ولی اصل ماجرا از جای دیگه شروع میشد: از درون ذهنم 🧠.
حسرت لاغری سالها توی ذهنم مثل یک فیلم تکراری پخش میشد. هر روز تصویر «بدن چاق» رو میدیدم و هر بار که کسی رو با اندام متناسب میدیدم، توی دلم میگفتم: «ای کاش…» 😔.
اما وقتی تمرینهای آموزش لاغری با ذهن رو شروع کردم، کمکم فیلم عوض شد. تصویر ذهنیام از یک آدم «همیشه چاق» تبدیل شد به «نسخه متناسب خودم» که با انرژی، آرامش و اعتمادبهنفس زندگی میکنه ✨.
دیگه به دیدن یک فرد متناسب با حسرت نگاه نمیکردم. بهجاش، با لبخند میگفتم: «منم توی مسیرم… دارم به اون سمت میرم» 😄. این تغییر دیدگاه، نهتنها حسرت رو کم کرد، بلکه اشتیاق رو جاش گذاشت ❤️🔥.
تمرینهای مهم برای تبدیل حسرت به اشتیاق در آموزش لاغری با ذهن:
- تصویرسازی روزانه از خود متناسب 🖼 هر روز چند دقیقه چشمت رو ببند و خودت رو با اندام دلخواهت تصور کن.
- گفتوگوی درونی مثبت 🗣 جملههایی مثل «من توانایی لاغر شدن رو دارم»، «بدن من در حال تغییر و بهتر شدنه»، یا «هر روز به هدفم نزدیکتر میشم» رو با احساس واقعی بگو.
- نوشتن تغییرات کوچک هر روز 📒 حتی اگه فقط امروز یک لیوان آب بیشتر خوردی یا ۵ دقیقه پیادهروی کردی، یادداشتش کن. این تغییرات کوچک به مغز نشون میده که مسیرت واقعی و قابلدسترسه.
- جایگزینی حسرت با قدردانی 🙏 هر وقت حسرت لاغری به ذهنت اومد، بلافاصله سه چیزی رو که همین الان در بدنت دوست داری بنویس. این تمرین، انرژی منفی حسرت رو به انرژی مثبت اشتیاق تبدیل میکنه.
- یادآوری موفقیتهای گذشته 🏆 لحظههایی که قبلاً در زندگیت موفق شدی رو به یاد بیار، حتی اگه به لاغری مربوط نبوده. این خاطرات بهت یادآوری میکنه که توانایی تغییر رو داری.
جمعبندی و دعوت به اقدام 📢
دوست خوبم، حسرت لاغری مثل یک زنجیر نامرئی است که فقط خودت میتوانی آن را باز کنی 🔓. این زنجیر ذهن و قلبت را محصور میکند و مانع رسیدنت به تناسب اندام و زندگی سالم میشود.
اما خبر خوب این است که با آموزش لاغری با ذهن و بهویژه با شرکت در دورهی تأثیرگذار «ورود به سرزمین لاغرها»، میتوانی این زنجیر را باز کنی و آن را به اشتیاق و انگیزهای پایدار تبدیل کنی 🌈.
این دوره یک مسیر کاملاً عملی، علمی و گام به گام است که به تو کمک میکند نه تنها حسرت لاغری را از ذهنت پاک کنی، بلکه باورهای عمیق و مانع ذهنیات را اصلاح کنی و با ایجاد تصاویر ذهنی مثبت، به تناسب اندامی واقعی و ماندگار برسی.
پس از همین امروز، حتی با یک تمرین کوچک شروع کن؛ مثل تصویرسازی روزانه یا تغییر گفتوگوی درونی 🗣. و اگر میخواهی قدمی محکمتر و تضمینیتر برداری، دوره «ورود به سرزمین لاغرها» بهترین انتخاب برایت است.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 3.94 از 67 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


نشان های دریافت شده
سلام به استاد گرامی و محترم و همه دوستان خوبم
چه فایل آموزنده و جالبی بود
حسرت خوردن برای لاغری مانع لاغری میشود
قبلا که با رژیم میخواستم لاغر شوم یادمه هروقت یک خانم متناسب را می دیدم چقدر حسرت میخوردم و به خودم می گفتم چی میشد اگر من هم مثل او بودم خدایا میشه منو هم مثل این خانم خوش اندام کنی خوش به حالش چقدر خوشبخته
آنموقع اصلا فکرش را نمی کردم که این حسرت خوردن از لاغر شدن من جلوگیری میکند
من چقدر سختی می کشیدم که با رژیم لاغر بشم اما این نکته حسرت نخوردن که به راحتی میشد انجامش داد تمام آن تلاشها را بی فایده میکرد
الان که به شکر خدا وارد مسیر زیبای لاغری با ذهن شدم این قانون ها را یاد میگیرم و از همان روز اولی که اینرا یاد گرفتم آنرا به اجرا گذاشتم
هر وقت که افراد متناسب را می بینم با خوشحالی توی دلم به آنها تبریک میگویم و آنها را تحسین میکنم اصلا همین یک کار احساس خوبی به من میدهد و هیچ خبری از حسرت در من نیست
ممنونم استاد عزیز که این آموزشهای گرانبها را به ما میدهید
یاد گرفتن قانون جهان و به کارگیری آن در تمام موارد زندگی چقدر احساس خوبی در ما ایجاد میکند و چقدر به ما توانایی میدهد
نشان های دریافت شده
بنام خدا
سلام به همه ی دوستان و استاد عطار
یک مانع بسیار مهم دیگه را یاد گرفتم مانعی که هرگز باور نداشتم میتونه مانع لاغری من بشه . خیلی سالها تلاش کردم و انواع روشها را امتحان کردم و لاغر نشدم ویا دو سه کیلو کم میکردم و باز بر می گشت. حسرت زیاد میخوردم وقتی متناسبها را میدیدم و یا وقتی آدم ثروتمندی را می دیدم خیلی حسرت میخوردم که فلانی خوش به حالش چقدر خوش اندام هست ویا خوش به حالش چه خانه چه ماشینه خوبه یا چه روحیه ی خوبی داره غافل از اینکه این حسرت مانع لاغری من میشه و وقتی به هر چی حسرت داری هرگز به آن خواسته نمی رسیم.لاغری یعنی آزادی و وقتی به،لاغری برسیم در همه ی جنبه های زندگی آزادی داریم در شادی ،نشاط ،پوشیدن لباس ،آزادی در،سلامتی و اگر ما با افکار و رفتار اشتباه خود جلوی متناسب شدن را بگیریم به خودمان ضربه میزنیم پس نباید نسبت به لاغری حسرت داشته باشیم بلکه باور کنیم که ما توانایی و لیاقت لاغر شدن را داریم و به فکر نگهبان خودمان که از رفتار و افکار منفی ما محافظت میکند و دائم میگه که تو نمیتونی لاغر بشی تو ناتوانی تو لیاقت لاغری نداری و ما از این روش منصرف میکند اجازه ندهیم بر ما غلبه کند با شناسایی افکار و موانع لاغری و،جای گزین افکار مثبت خودمان.
سلام خدمت استاد گرامی و دوستان خوبم
ما در این دوره ها هستیم که یا موانع رو از سر راه خودمون برداریم و یا انگیزه ایجاد کنیم
ما اگر موانع رو برداریم خود به خود متناسب میشیم و روند لاغری ما خیلی تندتر حرکت میکنه .
اگر من در هر جنبه از زندگی که دوست دارم پیشرفت کنم و موفق بشم حسرت داشته باشم از نتیجه ی دلخواهم و اون موفقیت دور میشم یعنی اگر فرد موفقی ببینم در اون جنبه بگم خوش به حالش محال ممکنه به اون موفقیت برسم (من خودم مدتیه افرادی رو که روابط عالی با همه دارن رو تحسین میکنم تا نتیجه ی دلخواهم رو بگیریم ).و حالا در این سایت من دوست دارم لاغری ۵۹ کیلو رو تجربه کنم بماند که خیلی دوست دارم ثروت و محبوبیت و سلامتی و روابط عالی و خوشبختی رو به حد عالی تجربه کنم.اما اگر در همون زمینه ی لاغری که خیلی دوست دارم به اون وزن دلخواهم برسم و سالها برای رسیدن به اون تلاش کردم و رنج و سختی کشیدم با دیدن هر فرد لاغری در دلم آه و ناله کنم و حسرت بخورم که خوش به حال فلانی چه شانسی داره خدا برای این فرد خواسته که بخوره و راحت باشه و بدون استرس و نگرانی باشه و لاغر هم باشه و اما خدا برای من نخواسته و من باید همیشه در سختی و محدودیت باشم و تازه چاق هم باشم با ایننگاه از نتیجه دور میشم من خودم یه عمر حسرت لاغری خواهرم و یا دوستم و یا اطرافیانم رو خوردم و همیشه از ته دلم بهشون میگفتم خوش به حالتون هر چی میخوایین میخورین و لاغر هم هستین این یه نعمت که خدا به شما داده و به ما نداده و بعضی مواقع چنان با حسرت به افراد لاغر این حرف رو میزدم که مسخره هم میشدم و خبر نداشتم چه کار خطرناکی دارم انجام میدم و بسیار حسرت این رو میخوردم که چرا هیچ وقت این افراد لاغر گرسنه نیستن و من همیشه گرسنه هستم و با حسرت میگفتم خوش به حالتون من اینطور نیستم و حرص،و ولع دارم و ..
چاقی یک محدودیت هست و هدف خداوند از خلق ما این نبوده که ما در محدودیت و فقر و بدبختی و چاقی و بیماری بمونیم هدف آزادی ما بوده و چون با لاغری به اون آزادی بیشتر میرسیم پس خواستن لاغری خواسته ای درسته کلا هر هدفی که به ما آزادی بیشتر بده مورد تایید خداوند هست و از طرف خداوندو کایینات حمایت میشه .
هر فردی که برای تجربه ی آزادی قدم برمیداره خداهدایتش میکنه که راحت تر قدم برداره (به به خدا جونم هر لحظه هادی و حامی من باش برای خلق خواسته هایم به صورت کاملا طبیعی و ساده و روان ).
لاغری هم یعنی آزادی ،،آزادی در خریدن و خوردن و فعالیت کردن و سلامتی و زمانم و ….پس قطعا حمایت میشیم .
هیچ فرد چاقی نیست که نخواد لاغر بشه ممکنه شجاعت اقدام کردن رو نداشته باشه اما در دلش ارزو داره متناسب بشه و اون چاقی داره هر لحظه به فرد ضربه میزنه چون خلاف جریان طبیعی بدنش و جهان هست و بدن ما به حالت طبیعی و پیش فرضش لاغر بودن هست که اما ما با یه سری افکار و رفتار اشتباه جلوی اون روند طبیعی رو گرفتیم و داریم به خودمون ضربه میزنیم همین امشب من خیلی گرسنه بودم و با دخترم دو قاشق کوچک ذرت مکزیکی خوردم و دیگه ادامه ندادم و رفتم خانه ی مادرم ابگوشت داشت و من با نون به اندازه نیازم خوردم و بعدش هم یه لیوان چایی با خرما خوردم و اصلا سنگین نبودم و راحت بودم اما کلی نجوا داشتم که بشین حساب کن ببین چقدر نون و عدا خوردی انگار امشب زیاد خوردی و از این افکار داشتم که چرا آبگوشت رو خالی نخوردی و … و من سریع به خودم اومدم و گفتم اصل قضیه به اندازه خوردن هست و نوع غذا فرقی نداره پس من کار اشتباهی نکردم و بدنم نیاز داشته و من بهش جواب دادم و اصلا این غدا قدرت چاقی نداره و این افکار من هستن که قدرت چاقی دارن ولی من همونجا تمومش کردم و گفتم همانطور که دخترم یه لیوان پر ذرت مکزیکی با پنیر و قارچ و کالباس خورد و بسیار لاعر هست چون افکار علط نداره پس منم چاق نمیشم چون افکار درست رو جایگزین افکار نادرستم کردم و من در مسیر درستم .
حسرت نسبت به لاغری نداشته باشید چون حسرت داشتن از این هست که ما خودمون رو لایق لاغری نمیدونیم و از این هست که خودمون رو لایق و توانا برای لاغری نمیدونیم در واقع هر کدوم از ما کلی دلایل داریم که خودمون رو لایق متناسب شدن نمیدونیم .و این بدترین حالتی هست که نمیزاره ما متناسب بشیم در واقع وقتی حسرت میخوری یعنی من یه چیزی کمتر ازاونها دارم که اونها میتونن من نمیتونم و این اشتباه هست همه ی ما به یک اندازه به تمام نعمتها دسترسی داریم و همه ی ما بنده ی یک خدا هستیم و به یک اندازه به خدا نزدیک هستیم و یک نیرو و قدرت در درونمون داریم پس شک و تردید و حسرت نداشته باش به لاغری چون اگر داشته باشی یعنی لاغری در من وجود نداره و احساس کمبود و نبودن میکنی در واقع تو دوست داری لاغر بشی ولی اون افکار نگهبان تو میگن نه لاغری وجود نداره لاغری سخته و یا لاغری غیر ممکن هست در حالی که تو لاغری رو دوست داری اما نتیجه رو همین افکارهای عمیق تو همون باورهای تو همون افکار نگهبان تو رقم میزنه و مهم نیست تو چه دوست داری مهمم اون باورهای توو هست همانطور که ما خیلی از این افکار نگهبان در ذهنمون داریم که نتیجه رو رقم میزنه مثلا من دوست دارم ماشین خارجی شاسی بلند بخرم اما در افکار نگهیانم صدایی میاد که نه بابا سخته ، نمیشه گرونه تا هر وقت تو بخوای بخری اونها گرونتر شدن و یا پول کجا بود که تو بخری و یا اینکه من دوست دارم به استقلال مالی برسم اما ذهن نگهبانم میگه دیگه تو سنت بالا رفته و کار نیست و این همه جون بیکار هست حالا برای تو کار باشه و … . (که مدتی هست دارم روی این باورهام هم کار میکنم و کمرنگ تر شدن ولی هنوزم باید کار کنم ) اما حالا بعد از مدتها در سایت بودن اگر در مورد خواسته ی خودم لاغری حرف بزنم که دوست دارم لاغر بشم اون صدای مثبت ذهنم سریع جواب میده و میگه میشه تو میتونی تو خالقی بابا این همه ادم لاعر هست تو هم یکی مثل اونها و میگه رسیدن به این خواسته که کاری نداره بسیار آسان هست برای تو چون داری هر روز آموزش میبینی و قدم برمیداری وبهم میگه تو هدایت شده ی خداوندی پس قطعا در تو توانایی دیده که انتخابت کرده فقط ادامه بده نتایج برای تو به وجود میاد .
پس بارها میگم برای من لاغری وجود داره اونجور که دخترم و یا خواهرم و یا اطرافیانم لاغر هستن پس منم میتونم لاعر باشم و به اندازه نیازم بخورم و اصلا چیز محالی نیست و یا استاد و دوستان شگفتی ساز رو میبینیم که لاغر شدن پس به خودم میگم اگر اینها هم از این راه تونستن موفق بشن پس منم میتونم و حسرت خوردن نداره حتی بارها میگم اگر خود خودم تونستم به همین روش یک کیلو کمکنم پس میتونم ده کیلو دیگه هم کم کنم البته به شرط فرصت دادن به جسمم برای ترمیم خودش و من کسی هستم که از این راه کلی وزن و سایز کم کردم و در یک قدمی تناسبم هستم پس من میتونم .
من همون اول راه باور کردم میتونم متناسب بشم و من باور کردم که عیب از جسم من نیست عیب از جای دیگه هست و من ناتوان نیستم چون بارها تلاش کرده بودم و موفق شده بودم و در گذشته میدونستم من میتونم متناسب بشم اما نمیدونستم چیکار باید بکنم که دوباره اضافه وزنم برنگرده و چون راه درستش رو بلد نبودم فکر میکردم ایراد از خودم هست ایراد از جسمم هست .اما حالا به خودم میگم اگر این خدای من در قران گفته بخواه از من تا تو را اجبات کنم من لاغری رو میخوام پس از خدا بخواه تا جوابت رو بده به قول استاد حد اقل اگر لاغر نشدی و رفتی اون دنیا حرفی برای گفتن داشته باشی که من میخواستم اما تو ندادی و حرفی برای گفتن داشته باشی با همین انگیزه کارت رو شروع کن و ادامه بده و نتیجه ی خوب رو خواهی دید مثل استاد عزیزو دوستان که کلی نتیجه دیدن بنابراین حسرت به لاغری نداشته باشین و اطمینان داشته باشین که میتونین لاغر بشین به اندازه ای که حسرت برای لاعری داشته باشی به همون اندازه نتیجه میره باید بارها بگی من توانایی متناسب شدن رو دارم و پای خدا رو بکش وسط و بگو همون خدایی که داره تمام اندامهای من رو کنترل میکنه و اعمال بدن من مثل تتفس و پلک و زدن و ضربان قلب رو و گردش خون و سلول سازی … رو اتوماتیک کنترل میکنه پس همون خدا هم میتونه من رو متناسب کنه اگر خداوند رو قادر و توانا بدونی پس متناسب شدن هم انجام میشه فقط کافیه به قدرت خودت و جسمت ایمان بیاری این جسم توانایی متناسب شدن رو داره چون بارها متناسب شدم در زمانهای مختلف اما دوباره برگشته بارها بدنم زخم و یا بیمار شده اما دوباره برگشته اگر موانع رو برداری و روی باور لیاقت و توانایی خودم کار کنم و بارها بگم من کلی کار که بلد نبودم آموزش دیدم و یاد گرفتم و انجام دادم حالا لاعری رو هم یاد میگیرم و انجام میدم و یا اینکه بارها بگو من همون نوزاد کوچکی بودم که حالا این همه رشد کردم و بز رگ شدم و مهارتها رو یاد گرفتم پس این رو هم میتونم یاد بگیریم و من لساقت داشتن اندام عالی رو دارم و این هدف من که چیزی نیست و خیلیها اون رو به صوزت راحت و فابریک دارن پس منم به زودی به دستش میارم و از اون تناسب لذت میبرم .
نشان های دریافت شده
سلام فروغ جان ، وقت بخیر ،
مثل همیشه عالی نوشتی .
یه چیزایی هم من برای گفتن یادم اومد . از موانع مهم ذهنی برای لاغر شدن علاوه بر حسرت و انتظار لاغری از خود نداشتن ،گیر دادن به غذاهای مورد نیاز بدن برای تامین انرژیست .
و این مسیله گریبانگیر چاقهاست نه لاغرها .
معیار ما برای تناسب و لاغری آدمای لاغر فابریک و طبیعی هستن .
اونا هیچکدوم هیچ درگیری ذهنی نسبت به چه چیز خوردن ، چقدر و چه وقت خوردن ندارن .
دقیقا برعکسش چاقها که همیشه به دنبال لاغرین با این مسایل درگیرن . و این خودش یک علامت از چرایی لاغر نشدن ما چاقهاست .
هر وقت تونستیم از این مانع رد بشیم و مثل لاغرها فکر و عمل کنیم یکمانع بزرگ رو از سر راه برداشتیم و یکی از پازلهای اندام لاغر و متناسب رو در جای خودش گذاشتیم.
دیشب شاممنزل خواهرم بودم ساعت ۹ نشده بود سفره انداختن .من به اندازه نیازم خوردم بماند که وقتی به آخراش داشتم می رسیدم احساس کردم دارم سیر میشم پس می شد که کمتر از یککفگیر هم برنج بکشم .ولی با اینحال گفتم بذار اینچند قاشقو هم میل کنم .
ولی بارها دیدم که یک فرد لاغر اگر سیر بشه هیچ ابایی نداره که دو تا قاشق آخرو نخوره اما من خوردم .
خوب این نشون میده من از تناسب فاصله دارم .نباید بپرسم پس چرا لاغر نمیشم .
هر وقت اضافه خوری به صفر برسه کاملا بجاست که انتظار لاغر شدن از خود داشته باشیم وگرنه انتظار بی جایی است که زیادتر از نیاز بخوریم و انتظار لاغر شدن هم داشته باشیم .
سه ساعت و نیم بعد منزل خودم بودم رفتم که بخوابم احساس گرسنگی کردم .یه صدایی گفت چیزی نخور .شام بیشتر از نیازت خوردی .بهتره گرسنه بخوابی .
ولی صدای دیگه ای گفت نه اینکارو نکن .
به اینکار میگن افراط و تفریط .
تو نمی خواد با حس گرسنگی بری به رخت خواب و خودتو بدخواب کنی شما هر وقت سیر شدی دست از غذا بکش نگو بذار این دوتا قاشقم بخورم . اصلا غذا کمتر بکش تا خودتو مجبور نکنی چند قاشق اضافه تر بخوری
از اینطرف وقتی گرسنه ای حتما غذا بخور . رفتم یه ساندویچ کوچیک اولویه خوردم و با یه حس خوب از سیری به اندازه خوابیدم .
سلام شهربانوی عزیزم
چقدر منم از خواندن نوشته های شما لذت میبرم وست خوبم و واقعا خوشحالم که در جمع شما دوستان عالی هستم چقدر خوشم میاد که از خودتون و طرز برخوردتون با مواد عدایی مثال میزنید چقدر این رفتارهای شما رو که گفتین شام خونه خواهرم دو قاشق زیادتر از نیازم خوردم رو درک میکنم چون بارها برای خودم این مشکل پیش اومده که بزار این یه ذره رو بخورم دیگه نمیخورم اما همون یه ذره من رو به فشار شکمی میرسونه .
چقدر عالی گفتین لاغرها حساب و کتاب در خوردن ندارن هر جا نخواستن غدا رو خیلی راحت ول میکنن و ادامه نمیدن مثل پسر خودم و یا دختر متناسب خودم و یا بر عکس هر وقت از شبانه روز احساس گرسنگی کنن خیلی راحت غدا میخورن اما به اندازه نیازشون و چقدر هم عالی و خوش اندام هستن و منم دوست دارم با تکرار دوره ها این مهارت در من بیشتر و بهتر بشه
نشان های دریافت شده
سلام
برارسیدن ب تناسب اندام باید موانع ذهنی برداشته بشه یکی از این موانع حسرت داشتنه
حسرت مثل علف هرز میمونه ک گند میزنه ب زمین و نمیزاره اون برداشت زیبا اتفاق بیافته
حسرت داشتن مانع رسیدن ب هدف میشه
ما باید ب خدا و راهی ک بهمون نشون داده یاور داشته باشیم
همه ارگانهای بدم ما ب قدرتی ک خدا در بدن ما قرار داده کار میکنه تناسب هم همینطور
هر هدفی ک ب ما کمکم کنه ب ازادی برسیم اون هدف مقدسه و خداوند حمایت و هدایت میکنه
باید باور داشته باشیم اطمینان داشته باشیم ک میرسیم ک متناب میشیم
من قبل اینک وارد این مسیر بشم واقعا حسرت و اندوه وجودمو فرا گرفته بود ولی الان باور دارم ک متناسب میشم و شکی توش نیس
باید مثل یک کشاورز ک ی دانه میکاره و ابشو میده بهش میرسه و صبر میکنه تا جوانه زدن و رشد بذرشو ببینه ماهم باید در تناسب فایلمون گوش بدیم و کارهای لازمو بکنیم و همونطوری ک کشاورز این کارها براش عادی شده و مطمئنه ک اون نتیجه لازمو میبینه ما هم باور داشته باشیم ک لاغری رو میبینیم و در ما خودشو نشون میده
سلام استاد عزیزم و دوستان هم مسیرم
گام ۵۳در مسیر لاغری من
برای رسیدن به هر هدفی باید موانع رسیدن به اون هدف برداریم وقتی موانع برداریم راحت اسان به هدف خود میرسیم و انگیزه اشتیاق به وجود میاد برای رسیدن به هدف چون وقتی موانع برداریم نشانه هایی وتغییراتی در خودمان میبینیم که باعث انگیزه اشتیاق فرد میشه واسه ادامه دادن و که مسیر برای فرد راحت اسان میکنه
حالا ما بدلیل شکستها قبلا در رسیدن به تناسب اندام حسرت لاغرشدن در خودمان به وجود اوردیم دوست داشتیم لاغر بشیم ولی باور ما این بود بابا تو لاغر بشو نیستی چاقی تو ارثی است هرچی تلاش کردی نشد سخته لاغر شدن اصلا نیست لاغری این باور ما بود ولی دوست داشتیم هم لاغر بشیم ولی وقتی فرد لاغری میدیدیم با حسرت نگاهش میکردیم میگفتیم کاشکی منم مث اون میشدم خوشبحالش نگاه چقدر متناسب است و حسرت میخوردیم و
همین حسرت خوردن مانع متناسب شدن ما میشد چون داشتیم میگفتیم لاغری نیست من لاغر بشو نیستم نمیتونم لاغر بشم توجه میکردیم به چاقی خود با حسرت ناراحتی افراد متناسب نگاه میکردیم همین باعث شده بود ما چاق تر بشیم از قبل و متناسب نشیم
حسرت از چی به وجود میاد از باور نیست نمیتونم نمیشه من لایق متناسب شدن نیستم وقتی باورت این باشه معلوم که متناسب نخواهی شد چون جواب باورهات میبینی نهه باور دوست داشتن هات
من دوست دارم متناسب باشم
من دوست دارم ثروتمند بشم
من دوستدارم روابط،عالی جذب کنم
من دوستدارم همیشه بدنی سالم داشته باشم
حالا من این چیزها دوست دارم که به وجود میاد برام وقتی که باور کنم من لایق این چیزها هستم اطمینان کنم به این چیزها خواهم رسید با اشتیاق لذت افرادی که این هدف ها دارند نگاه کنم تحسین کنم بگم وقتی این فرد داره منم میتونم داشته باشم این که چیزی نیست واسه خداوند اینجوری باور جدید در ما شکل میگیره که منم میتونم منم لایق این خواسته هدف هستم منم بهش میرسم و با اطمینان مسیر طی میکنیم با انگیزه شور اشتیاق و به هدف مان میرسیم چون هدف ما با باور ما هماهنگ شده پس وقتی باور و خواسته هماهنگ بشه به هدف میرسیم جوری که اگه یکی گفت چیشد مثلا متناسب شدی نتونیم بگیم چیشد بگیم نمیدونیم واقعا فقط میدونم خواسته ام با احساس خوب به خواسته ام توجه کردم ایمان داشتم میرسم رسیدم همین
من خودم قبل از هدایتم به این مسیر خیلی حسرت لاغر شدن میخوردم هرفرد متناسبی میدیدم میگفتم نگاش کن خوشبحالش میبینی چقدر قشنگ است هرچی دوست داره میخوره هرچی دوست باشه میگیره لباس ازاد است قدرت و ازادی در خوردن خریدن لباس تفریح دارد نگاه خودت کن شدی خرس حقته چاق بمونی از بس میخوری اصلا یک لحظه دهنت بسته نیست بابات چاقه معلومه چاق میشی و لاغر بشو نیستی روی بابات رفتی ورزش نمیکنی چاق هستی و اینقدر دلیل میاوردم واسه چاقی خودم که طبیعی میدونستم چاقی در خودم و هر وقت فرد متناسبی میدیدم حسرت میخوردم خوشبحال فلانی کاش منم جای اون بودم وای همان مانتویی که من دوست دارم اون راحت میتونه بپوشه ولی سایز من نمیشه ای خاک تو سرم فلان و خیلی حسرت میخوردم دلم ازادی میخاست قدرت میخواست احساس خوب میخواست ولی نداشتم چون چاقی خودم به وجود اورده بودم و چاقی یعنی محدودیت و جسم ذهن من دانبال اصل خویش بود یعنی متناسب شدن واسه همین رها نکردم تلاش کردم شکست خوردم سالها تا رسیدم به مسیر لاغری با ذهن هدایت شدم
و وقتی هدایت شدم به مسیر صحیح یک ارامش درونی در من به وجود اومد که بقیه روش ها ول کردم گفتم همه اونها مسیرها اشتباه بود مسیر صحیح همین است و بارها لیز خوردم سر عجله کردن حسرت خوردن وزن کردن مقایسه خودم با بقیه افراد ولی یکی یکی موانع سر راهم برداشتم و به اطمینان قلبی رسیدم که متناسب میشم دیگه حسرت نمیخورم عجله ندارم خودم مقایسه نمیکنم ناامید نمیشم و با خیال راحت ادامه میدم و مطمعنم متناسب خواهم شد اگه یک نفر حتی از این مسیر متناسب شده پس منم میتونم اینکه چیزی نیست به شکر خدا استاد و هزاران فرد دیگه از این متناسب شدن و من هر روز نتایج فوق العاده این افراد میبینم و فردی که جدیدا به البوم شگفتی سازان رسید فردی بود که ۲۳کیلو وزن کم کرده بود از این مسیر وقتی این فرد ۲۳کیلو تونسته کم کنه منم میتونم ده کیلو کم کنم این که چیزی نیست
وقتی باورت که همان انتظار از خودته تغییر بدی و افراد متناسب تحسین کنی و به خودت بگی وقتی این فرد تونسته منم میتونم این که چیزی نیست این همه موفقعیت بدست اوردم به اینم مسیرم و باور کنی و باورت با دیدن افراد متناسب تقویت کنی با دیدن افراد در البوم شگفتی سازان به این نتیجه میرسی که اره منم میتونم وقتی این همه افراد تونستند منم میتونم این که چیزی نیست و با اطمینان اشتیاق علاقه مسیر طی میکنی و حسرت نمیخوری چون به این نتیجه رسیدی به این باور که منم میتونم متناسب بشم پس حسرت نمیخوری تازه با افراد متناسب این باور در تو تقویت میشه که لاغر شدن اسان است وجود دارد چرا حسرت بخورم خیلی راحت مسیر با اطمینان اشتیاق ارامش علاقه طی میکنی و متناسب خواهی شد
و این یک اصل است یک قانون که برای رسیدن به همه خواسته ها هست وقتی بهش عمل کنی حسرت نخوری اطمینان کنی که توهم میتونی خیلی راحت به همه هدف هات میرسی
شاد شاد شاد باشید
نشان های دریافت شده
سلام سلام 🤩
حسرت لاغری مانع لاغری میشود
قبل از اینکه متن رو بخونم و فایل رو تماشا کنم میخوام چند خطی درباره ی عنوان گام ۵۳ بنویسم..
حسرت داشتن یعنی اینکه خودت رو انقدر دور از خواسته ای که داری میبینی و نمیتونی باور کنی که روزی میتونی تجربه اش کنی بنابراین احساس بدی بهت دست میده و این حس بد اسمش میشه حسرت …
حالا دلیلی که این احساس در ما ایجاد میشه میتونه به خاطر تلاش های مکرر و بی نتیجه ای باشه که انجام دادیم و یا اینکه اصلا بدون هیچ تلاشی خودمون را ناتوان از رسیدن به خواسته مون میدونیم.
برسیم به حسرت در موضوع لاغری ..
خوب وقتی من حسرت لاغری دارم احساس کمبود در من تقویت میشه و در ذهن ناخودآگاه چون کمبودی وجود نداره میاد و وجهی که در من وجود داره رو تقویت میکنه یعنی چاقی؛
من هربار که حسرت لاغری داشته باشم دارم به چاقی توجه میکنم چون چیزی هست که من الان دارم تجربه میکنم و تکرار این حس بد هربار چاقی رو در وجود من تثبیت میکنه ، ریشه های درخت چاقی عمیق تر میشوند این عمق تا جایی ادامه پیدا میکنه که دیگه مسئله از جسم هم عبور میکنه و باعث ایجاد احساس دوست نداشتنی بودن میشه ، حس لیاقت را از ما میگیره ، اعتماد به نفس را کمرنگ میکنه و ناامیدی بوجود میاره..
و خیلی غیر مستقیم زندگی و خواسته های من رو تغییر میده ..
حسرت به هر چیزی باعث دور شدن از آن چیز میشه..
حسرت قبولی در آزمون ، حسرت ثروتمند بودن، حسرت داشتن همسری خوب و همراه ، حسرت زندگی در خاه ای مجلل و غیره غیره ..
تا حالا نشده از فرد موفقی بشنویم که من کل عمرم حسرت این شرایط رو داشتم و بهش رسیدم ❌
بلکه آنها رویای بهتر زندگی کردن رو داشتند و تا جاییکه تلاش کردند بهش رسیدند..✅
درباره ی این مانع خیلی میشه نوشت و توضیح داد ولی چیزی که در زندگی ما اثر میذاره این هستش که وقتی مواجه میشیم با شرایطی که میتونن حس حسرت در ما ایجاد کنند ، ما چه واکنشی داریم؟ !
در مقابل حسرت لاغری که موضوع بحث امروز ماست چه حسی باید جایگزین بشه که تاثیرگذار باشه؟
من خودم این نظر رو دارم که احساس حسرت داشتن در نتیجه این دیدگاه بوجود میاد که ما خودمون رو در مسابقه با آدم های اطراف مون ( کسانی که شرایط شون رو میبینیم) میدونیم..
و مسابقه دونستن زندگی باعث میشه که لذتی از اصل زندگی نبریم..
شاید سخت ترین مرحله این باشه که باور کنیم وقتی احساس های بد و به قولی موانع رو از خودمون دور کنیم و مدار ما تغییر کنه ما در سطح و شرایط بهتری زندگی خواهیم کرد..
شرایط بهتر نسبت کی؟
نسبت به قبلا خودمون..
هیچ مسابقه ای در کار نیست ..
من یک واحد مستقل هستم برای خلق زندگی خودم..
و شرایط و امکانات من و دیگران تابعی از افکار و باورهای ماست …
خوب پس وقتی من واقعا و عملی بخواهم که برای خودم زندگی کنم، برای خودم بخوام که متناسب باشم چون خیلی مزایا برای شخص من داره ، چون من خودم رو بیشتر از هرکسی در جهان دوست دارم ، چون عاشق سلامتی هستم، چون اندام متناسب احساس بهتری به من میده،چون رابطه ی من رو با خداوندم زیباتر میکنه و خیلی مزایای دیگه..
اگر میخوام بهترین زندگی رو داشته باشم دلیلم این باشه که من شایسته ی بهترین ها هستم نه اینکه بخوام تو چشم اینو اون بکنم دارایی هایم رو..
و این از نظر من یعنی تمرین عملی حسرت نداشتن..
حالا چه احساسی جایگزین حسرت میشه ؟؟
به نظر من جایگزین نمیشه بلکه کلا تغییر میکنه
و فقط هم یک احساس نیست..
شاخص ترین هایش که الان به ذهنم میرسه این هاست:
امید
اعتماد به نفس
عزت نفس
دوست داشتن خود
انگیزه و اشتیاق برای تغییر.
(در طول نوشتن این متن اصلا فکر نمیکردم و هرچی به ذهنم اومد نوشتم و خودم خیلی لذت میبرم از این مدل تمرین کردن و بی قضاوت نوشتن)
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
تجربه ی من از حسرت لاغری :
هربار که کسی به من نگاه میکرد شاید هزار بار میگفتم به خودم که کاش من لاغر بودم…
و این حس رو به بقیه هم منتقل میکردم..
یک بار در خانه ی مادربزرگم جمع بودیم و یکی از اقوام اومد دیدن ما ، همه در حیاط و من در اتاق بودم تا که خواستم برم سلام و احوال پرسی کنم با میهمان ، خاله ام گفت : الان میگن واه واه دخترشون چه قدر چاقه !!!
و این حرف رو درست تو روی خودم گفت …
من همونجا خشکم زد و گفتم آره راست میگه و نشستم روی زمین و دیگه نرفتم بیرون…
و دخترخاله ی من که متناسب بود خیلی راحت رفت و وارد اون جمع شد..
و خدا میدونه که من در اون لحظات به خودم و جمیع آفریدگان خدا چه حرف هایی که نزدم!…#@&
و در دلم آرزو (حسرت) اینو داشتم که حداقل یک روز از عمرم هم که شده تجربه کنم این لاغری رو ببینم چجوریه..
تا جواب دندان شکنی به افرادی از جنس خاله ام ، یا فروشندگانی که با تمسخر میگفتند خانم این مدل سایز شما نداریم داده باشم…
از احساس حسرت تازه شروع میشه میرسه به تنفر و ناامیدی از همه …
همین که میگم درخت چاقی ریشه هاش با احساس بد رشد میکنه مثل کود که پای درخت بریزی و کل زندگی رو تحت تاثیر قرار میده.
تبدیل علاقه به ملاقه (حسرت) :
اولش خیلی دوست داریم که نتیجه بگیریم با عشق و اطمینان هم یک مسیری که تشخیص دادیم درست هست رو شروع میکنیم مثلا رژیم میگیریم یا باشگاه میریم.
اوایل نتایجی میگیریم که امید ما هم بیشتر میشه اتفاقا ادامه میدیدم در ایده آل ترین حالت ما کاملا متناسب میشیم ، و خوب به مقصد رسیدیم دیگه رژیم یا ورزش را رها میکنیم..
بعد مدتی میبینیم نتیجه ای که با سختی زیاد به دست آوردیم خیلی راحت داره از دست ما میره..
با یکشیرینی ، با یک وعده پرخوری ، با یک عروسی رفتن خیلی راحت به وزن ما اضافه میشه ..
اینجاست که علاقه به لاغری تبدیل میشه به حسرت که ای بابا من کلی سختی کشیدم این شدم حالا مفت مفت داره از چنگم میره و چاقی ای که به زور بیرونش کردم داره خیلی شیک و مجلسی دوباره به جسم من میاد..
و حرکت دوره ایه رژیم ===》 کاهش وزن ===》 بیشتر چاق شدن شروع میشه و ما گرفتار این چرخه ی باطل میشیم و علاوه بر ضرر و زیانی که به جسم میزنیم داریم در زمین چاقی بازی میکنیم و در ذهن ناخودآگاه مون تقویتش میکنیم.
لاغری با ذهن یعنی همه چیز
حسرت لاغری نداشتن که کم ترین نتیجه ی شماست.
برای من اینجوری بود که فهمیدم آقا من در زندگی با خودم چند چندم…
اصلا چی میخوام؟ چرا میخوام؟ و کلی گره هایی که در ذهن من باز شد..
و نباید اینجوری فکر کنم که به به من دیگه حسرت لاغری ندارم آفرین به من و رها کنم برم 👩🦯
چون همونجوری که این حس رفته اگر من مسیرم رو ادامه ندم ، میتونه برگرده ..
به خودم همیشه میگم ادامه بده…
و همیشه میگم من الان همونی هستم که میخوام باشم ولی میخوام بهتر باشم ، میتونم بهتر باشم، و باید بهتر باشم..کار من چیه دیگه در این دنیا؟؟؟
ارتباط دوستانه با مواد غذایی :
یعنی یکی از بهترین نتایج من بوده و هست ..
اینکه دیگه فکر نمیکنم به غذاها یعنی بهشت🤩
یک زمانی از استاد پرسیدم من عصرها پرخوری میکنم ، چیکار کنم؟
گفتند : فقط ادامه بده ..
و من امروز میبینم بهترین جواب برای من همین بوده ..
چند روز پیش داشتم با خودم فکر میکردم برم به استاد پیام بدم بگم چرا من ……؟؟
بعد گفتم خوب چی بگه بنده خدا؟
بگه بفرما این فرمول جادویی من؟؟
خوب تو دوره رو داری ، دوره پاکسازی رو داری ، استفاده میکنی تکرار کردی مرور میکنی بگرد خودت ببین چرا تو..؟
جز من هیچ کس نمیتونه تشخیص بده که من باید چیکار کنم تا بهتر باشم!
بعد یک مثالی یادم افتاد از دو بازیگر
یکی بیست سال تلاش میکنه فیلم بازی میکنه و معروف میشه
اون یکی سال ها تلاش هایش خیلی به چشم نمیاد ولی ادامه میده و ناامید نمیشه و ادامه میده تا اینکه با یک سریال شهرتی به اندازه ی بازیگر شماره ۱ و محبوبیتی خیلی بیشتر به دست میاره..
این مثال احساس خیلی خوبی به من داد و گفتم دیدی من میتونم به من کمک کنم.
پس ادامه بده ، مطمئن هم ادامه بده ، با قلبی قرص و محکم و با شادی به مسیرت بچسب و لذت ببر..
نتیجه ایناهاش …
خیلی بهت نزدیکه …
وقتی بذری رو میکاریم ریشه و ساقه و برگ و بعدها میوه اش که در قاره ی دیگه ای نیستند ، همونجا در دل دانه نهفته شدند..فقط کافیه شرایط رو مهیا کنی تا معجزه رخ بده…
فایل تصویری:
موضوع اصلی در لاغری با ذهن شناسایی و رفع موانع هستش چون با این کار روند رسیدن به هدف شروع میشه و بسیار راحت طی میشه و مشاهده ی نتیجه خود به خود باعث ایجاد انگیزه و علاقه به عنوان سوختی برای ادامه ی مسیر در وجود ما میشه.
ثابت بودن قوانین خداوند
چه قدر این عنوان رو دوست دارم و مشتاقم که زندگیم رو برمبنای باور و عمل کردن بهش پیش ببرم.
چون خیلی شنیدم که خدا برای فلانی خواست برای ما نخواست یا این به صلاحت نیست که بهت نمیده یا اگر بهش برسی از یجا دیگه پدرتو درمیاره 🥲😑
و این سوال همیشه در ذهنم بود که چرا چیزهای خوب هیچ وقت به خیر و صلاح من نمیشه؟😅🤔
فرق بقیه با من چیه؟!
و یک روزی فهمیدم این تفکر از ریشه غلط هستش ..
ما خداوند رو مثل انسان فرض میکنیم و طبق قوانین انسانی خودمون فکر میکنیم رفتار میکنه که اگر از کسی خوشمون بیاد تحویلش میگیریم و اگر با طرف حال نکنیم محلش نمیدیم..
حالا این محل ندادن در مورد خدا میشه که چون خیلی دوست مون داره تحویل نمیگیره 😅
خوب نتیجه ی این مدل تفکر هیچ وقت خوشبختی نیست …
ولی اینکه این جهان روی قانون عمل میکنه و پارتی بازی هم نمیکنه و فرقی برایش نداره چه کسی داره از قانون استفاده میکنه به من آرامش میده..
سبک تفکری هست که برای من لذت بخش و امیددهنده است.
پس اگر بخوام بیارم در موضوع لاغری ، میشه که وقتی من در مسیر درست حرکت کنم حتما به نتیجه ی جسمی ایده آلم هم میرسم..
این قانونشه ..
حمایت خواسته هایی با هدف تجربه ی آزادی توسط کائنات :
چه خواسته هایی در من باعث ایجاد احساس آزادی میشوند؟
خواسته هایی که صرفا مربوط به خوشبختی من میشود.
همین الان دوستم بهم پیام داد فلان خبرو شنیدی؟
گفتم نه
گفت واقعا نشنیدی؟ 😳
گفتم نه
گفت اینستاگرام برات میفرستم
گفتم نه نفرست خوشم نمیاد (یعنی عاشق این جسارت و نه گفتنم شدم ) چون میدونم قبلا چی بودم و این تغییر برای من یک دنیا ارزش داره
و من عاشق این بی خبری ام 🥰
در دنیای من خبری از بیرون نیست..
این سایت و اینجا محیط امن من برای من بودن هستش و خیلی دوستش دارم..
اخبار دنیای من شامل موفقیت های خودم هستش ..
مثلا خبر خوب امروزم این بود که نامه ی دانشگاه که چند وقت منتظرش بودم رسید و کارم درست شد..
خدایا شکرت
ما خبر از کار بدن نداریم ولی کار داره انجام میشه
واقعا درسته ..من هر ثانیه میلیون ها رنگ و تصویر دارم میبینم بدون اینکه بدونم این فرآیند اصلا چجوری داره انجام میشه،قلب من تپش داره ، من نفس میکشم بدون اینکه تصمیمی برای هربار نفس کشیدن بگیرم ..
پس من میتونم به همین راحتی هم متناسب بشم و متناسب باشم..
نشان های دریافت شده
سلام🙂
متناسب شدن از طریق ذهن فقط در مورد دوتا موضوع هست یکی برداشتن موانع تناسب دوم انگیزه برای تناسب
که البته موانع خیلی مهمتر از انگیزاننده ها هستش
چون همین که موانع رو شناسایی و برطرف کنیم تناسب کم کم ابتدا در ذهن و سپس در جسم ما ظاهر میشه و خود همین نتایج منجر به انگیزه میشه برای ادامه دادن و تناسب بیشتر..
چون جسمی که خداوند خلق کرده اونقدر مشتاق تناسب هست که با رفع موانع تناسب خودبه خود جاری میشه
چطور ممکنه اینهمه فعالیت های شگفت انگیز در جسم ما توسط سلولهای هوشمند بدن رخ بده اونوقت قادر نباشه چند کیلو اضافه وزن رو ررطرف کنه؟؟؟؟؟
چطور ممکنه جسم من با هزاران نفری که مثل من انسان هستن و در همه جزئیات جسمی مشترک هستیم تفاوت وجود داشته باشه و اونا متناسب باشن و من چاق؟؟؟؟؟
چطور ممکنه من خدایی رو قبول داشته باشم که قادر مطلق هست ولی از پس چند کیلو اضافه وزن بر نیاد؟؟؟؟
چطور ممکنه از کارخونه این خدا جنس ناقص و بنجول دربیاد؟؟؟؟؟
چطور ممکنه اینهمه فعالیت مختلف در بدن من ناخودآکاه انجام بشه اونوقت اشتها و فرم بدنی من ناخودآگاه تنظیم نباشه؟؟؟؟؟
چطور ممکنه خدایی که من رو به هدف تجربه آزادی خلق کرده جسمی رو در اختیار من قرار داده باشه که منو محدود کنه؟؟؟؟
یا تعریفهای ما از خدا اشتباهه یا ما خودمون چاقی رو ساختیم و الان داریم مسئولیتش رو میندازیم گردن ارث و نحوه خلقت و اشتها و سوخت و ساز ناقص و در واقع فرافکنی میکنیم؟؟؟؟
که به نظر من هم تعریفامون در باره خدا نادرسته و هم فرافکنی میکنیم…
یکبار برای همیشه بپذیریم که خودمون چاقی رو خلق کردیم بپذیریم که خدای قادر مطلق من جنس ناقص و بدر نخور نمیسازه …بپذیریم که هیچ کسی قادر نیست آزادی من رو از من بگیره… بپذیریم که جسم من توانایی دفع ۴۰ تن خوراکی رو در طی ۴۰ سال داشته پس ۲۰ کیلو رو هم به راحتی میتونه دفع کنه….. بپذیریم که اشکال نه در خلقت منه نه در خواست خداوند برای من نه در متابولیسم بدن من و نه در ناتوانی جسم من برای دفع این اضافات بلکه فقط و فقط من خودم با افکار و باور اشتباه و محدود کننده خودم رو از زیبایی،تناسب،جوانی،سلامتی،آزادی،خوش تیپی،اعتماد به نفس و شادی محروم کردم و فقط خودم هم میتونم تمام اینا رو که حق الهی من بوده و از اول در طبیعت من به صورت برنامه نصب شده بوده رو برگردونم اگه خودم بخوام و قبول کنم آموزش ببینم و اجازه بدم ذهنم و جسمم با سرعت خودشون ،به تناسب برسن و اونقدر به قول قدیمیا با یه غوره ترش نشم با یه مویز شیرین……
حسرت خوردن از موانع لاغری هست چونکه احساس بدی رو در ما میسازه چون که نگرانی از لاغر نشدن رو درما تشدید میکنه چونکه احساس کمبود و فقدان رو در ما بوجود میاره و همه اینها احساس بده و احساس بد یعنی کانون توجه من به چاقی هست که ناخواسته منه و توجه هرجا باشه انرژی هم همونجاست و خلق هم همونجا اتفاق می افته.
در نوشته های ابتدای فایل متوجه شدم که این حسرت با حرف و نظر دیگران درباره چاقی ما ،با نگاه کردن به خوش تیپی بقیه ،با نگاه کردن به روانی و آسانی حرکت بقیه ،با چاقتر شدن خودمون در ما شکل میگیره یا تشدید میشه و خودش میشه یه مانع برای تناسب ما…..
وبرداشتن اون هم با ایجاد احساس لیاقت در خودمون با ایمان و اعتماد به جسممون با ایمان به پرودرگاری که تناسب رو اصل و ذات ما قرار داده و با بی توجهی به نظر دیگران و توجه به تناسب و زیبایی میشه تغییر داد و اگه بدون عجله و با شور و اشتیاق این مراحل رو طی کنیم متناسب هم میشیم مثل همه کارهایی که از نظر بقیه غیر ممکن بوده ولی ما انجامش دادیم😏
نشان های دریافت شده
سلام دوست عزیز
از خواندن نظر شما لذت بردم .
همینطوره میشه گفت بیشتر آدم ها موقع ناتوانی و شکست دنبال مقصر میگردند و هنگام پیروزی و موفقیت تنها دلیل و عامل رو خودشون میدونند.
در صورتی که در هردو شرایط این من بودم شکست خوردم و یا موفق شدم..
بهانه و توجیه خیلی راحت تر از مقصر دونستن خودمونه ..
ذهن زیربار نمیره که خودش مسئوله ..
اوایل آشناییم با دوره ی رایگان که فهمیدم مقصر چاق بودنم خودم هستم ، پذیرش این مسئولیت برای من سخت و سنگین بود چون فهمیده بودم همه ی بهانه ها و توجیهاتم بی اساس و بی معنیه..
از یک طرف راه متناسب شدن برای من هموار شده بود و از طرفی دیگه مسئولیت با خودم بود و این موضوع هم میتونست مفید باشه و آرامش بده که خوب اگر تا اینجا رسوندم جسمم رو به لاغری و شرایط ایده آل هم میتونم برسونمش و از طرفی دیگه میتونست باعث رها کردن مسیر بشه چون ذهن نمیخواد قبول کنه خودش مقصره که خداروشکر برای من مورد اول اتفاق افتاد و ادامه دادم که الان اینجا هستم.
نشان های دریافت شده
سلام
چقدر لذت بخشه که با کسایی هم مسیر هستی که عاشق یادگیری ان .من هم از همسفر بودن با شما خیلی لذت میبرم❤❤
سپاسگزارم از انرژی مثبتتون❤
نشان های دریافت شده
به نام فرمانروای کل جهان
من برداشتی که از این فایل و تجربیاتی که از قبل داشتم میتونم بنویسم که حسرت داشتن نسبت به همه چی اول از همه نه تنها باعث نرسیدن ما به اون خواسته میشه بلکه باعث میشه ما هر روز دور تر و دور تر بشیم
حسرت باعث میشه یه ناراحتی همیشگی تو دلمون باشه که من دیگ نمیتونم
این ناراحتی ها هی جمع میشه و تبدیل میشه به خشم
تبدیل میشه به کینه و ….
حسرت نه تنها مارو از خواستمون دور میکنه بلکه حس های منفی بیشتری ام هر لحظه به درون ما اضافه میکنه
و ما بچه هااای دوره الان خوب میدونیم که حسرت و خشم و کینه ذره ذره از وجود ارزشمند خودمون کم میکنه چون حالمون بده با اینا چون یه چیزی مثل یک بعد منفی هر لحظه و با ما داره حرکت میکنه
حالا ما به جای حسرت خوردن بیایم از اون افراد لاغر الگو بگیریم از تجربه های شیرین اونا بشنویم ،درس بگیریم و مثل خانواده خودمون باهاشون رفتار کنیم
اونا فقط افراد لاغر این جهان هستن و میتونیم به عنوان یک دوست به اونا نگاه کنیم اونا نمیدونن ولی واقعا به عنوان دست خدا دارن بهمون کمک میکنن
اگه فقط این باور و داشته باشیم که حسرت از وجود ارزشمند خودمون کم میکنه و عذابمون میده دیگه نمیکشیم
چون فردی که ارزشمنده و عزت نفس بالایی داره نمیخواد که از ارزشمندیش کم بشه
بیایم به جای حسرت و خشم و کینه
بذر عشق و دوستی و محبت و .. بکاریم رشدش بدیم
خدایا شکرت بابت اگاهی های امروز و مرسی از استاد بابت این فایل عالی شون 😍😍😍😍🌸🌸🌸🌸🌸🌸🤍🤍🤍🤍🤍🤍🌻🌻🌻🌻🌻
نشان های دریافت شده
بنام خداوندی ک آرامش بخش دلهاست سلام ب استاد عزیز و دوستان همراه گام۵۳حسرت لاغری مانع لاغری می شود ،
من بچه آخر خانواده ام و من بیشترین اضافه وزن رو دارم طوری ک همه فک میکنن من از اون یکی خواهرام بزرگترم چند سال پیش ک خیلی پی گیر رژیم و ورزش و لاغری اینا بودم و خواهر بزرگم ک در جریان من بود ک چقدر فشار رومه
ی روز بهم گف چرا تو همش تو باشگاهی و رژیم میگیری ولی اون یکی خواهرم هر چی دوس داره میخوره و ورزشم نمی کنه و همیشه از همه خوش تیپ تره واقعا من اونجا گریه م گرفت گفتم نمی دونم من شانس ندارم اون موقعه ها نمی فهمیدم الان می فهمم منم مث همه ی افراد چاق حسرت لاغری و افراد لاغر رو میخوردم نگاشون نمی کردم میگفتم پررو میشن همیشه میگفتم خدایا چرا من یادمه موقعه های ک دیگه از رژیم بریده میشدم سر نماز گریه میکردم میگفتم خدایا خودت منو لاغر کن من نمی تونم دیگه غافل از اینکه تمام این کارا باعث چاق تر شدنم میشد الان فهمیدم ک توجه کردن ب چاقی و احساس گناه و ناامیدی از وضعیت چاقی و ایجاد احساس گناه باعث میشه واضح بشن تصاویر ذهنی ما در مورد چاقی ،برای متناسب شدن باید موانع رو برداریم و انگیزه ایجاد کنیم موانع ک برداشته بشه خیلی راحت لاغر می شیم ان شاالله.
نشان های دریافت شده
با درود فراوان حضور محترم استاد عزیز وهمراهان گرامی ،
استاد مرحبا به شما ،آنقدر شنیدن این فایل به من انرژی داد که چندین بار آن را گوش دادم وچقدر انرژی گرفتم .دقیقا از کلام شما پیداست آن پیروزی وموفقیتی که از درک کار ذهن بدست آوردید و چه خالصانه آن را در اختیار همگان قرار می دهید !
بیاد می آورم که من هم آن زمانها که برای لاغری تلاش می کردم ورانداز هم نبود ،چقدر از دیدن افراد متناسب حسرت می خوردم وناامید می شدم که دیگه نمیشه من لاغر بشم ،بخصوص که آن مانع بزرگ ،که هرچی سن آدم بالاتر بره در ذهنم ریشه دوانده بود ،ولی خدارا شکر که با آموزشهای لاغری با ذهن و تمرکز وتوجه در امر یادگیری این آموزشها، به این درک وآگاهی رسیدم که تنها با قدرت ذهن می توانم لاغر شوم. وبه این درک رسیدم که بطورکلی حسرت داشتن در زندگی مارا در هر مرحله ای که دلخواه ماست به نتیجه دلخواه نمی رساند.
یادم می آید که من ودوستم که خیلی هم لاغر بود ،من برای کاهش وزن واون برای اضافه کردن وزن به یک دکتر تغذیه مراجعه کردیم، واینو بگم که من همیشه در حسرت لاغری او بودم واو در حسرت اضافه وزن من!
ودر آخر پس از مراجعات مکرر به دکتر ،در آخر ، نه من اضافه وزنم را ازدست دادم با اینکه طبق برنامه عمل می کردم ونه اون که باید روزی ۵ لیوان نوشابه می خورد وسالاد ش را با چند قاشق مایونز ! دریغ از یک گرم اضافه وزن ،! (پس در اینجا یک نتیجه دیگر هم می گیریم که مواد غذایی مثل نوشابه ومایونز چاق کننده نیستند ،قابل توجه دوستان)!!
وهردو ناامیدتر از دفعه قبل به خانه بر می گشتیم.
ولی در این دوره آموختم که خود حسرت خوردن یعنی توجه به مورد نداشتنی ، مثل حسرت پول ،حسرت لاغری ،حسرت تحصیل ! وهمین کافی است تادر ما ایجاد احساس نگرانی وناامیدی از وضعیت موجود بکند که در نتیجه تصاویر ذهنی نامناسبی را در ماایجادکنندودر نهایت وضعیت ما مشخص می شود .به عبارتی مغز هم ازروی این تصاویر ذهنی ایجادشده درما وضعیت جسمی را طرحریزی می کند!! ودر مقوله لاغری این دستورات مغز به سیستم عصبی رفتاری را درما ایجاد می کند که نتیجه آن چاقی می باشد.
در حقیقت با استفاده از آموزشهای ذهنی به مرور سبب تغییرات این تصاویر ذهنی می شویم ،که از نشانه های آن ، تغییر در احساسات می باشد.که هر چقدر احساس بهتر وامید بیشتر تماما نشانگر تغییر تصاویر ذهنی می شود .
وبا انجام تمرینات اشتیاق ما برای متناسب شدن بالا می رودودرما ایجاد خودباوری می کند وخودباوری ،خود مانع ذهنی حسرت لاغری را به خوبی رفع می کند .
وهمینطور که همه می دانیم ،شور واشتیاق ما نسبت به لاغر شدن مارا به هدف نزدیکتر می کندو لی حسرت واندوه سبب می شود که در چاقی بمانیم!!
حاصل این تغییرات عالی :
سلامتی
امید
آرامش در خواب وبیداری
خود باوری
اعتمادبه نفس
نتایجی شگرف است که از این آموزشها به دست می آوریم.
وهرگاه که ما استمرار در این زمینه آگاهی داشته باشیم، رفته رفته تصاویر ذهنی تغییر کرده،مغز دستورات متفاوتی در جهت متناسب شدن صادر می کند.
وتمام توجه ما از روی چاقی برداشته شده وتمرکز ما بر روی لاغری معطوف می شود.
کم کم حرص وولع نسبت به غذاها برداشته می شود ،کمتر به تهیه غذاها وخوردن آن فکر می کنیم.ترس از موادغذایی از بین می رود وارتباط دوستانه ای با آنها برقرار می کنیم.
من به شخصه با دیدن آدمهای متناسب ولاغر حالا دیگر لذت می برم ،وبادیدن آنها باخودم تکرار می کنم ببین طبیعیه که آدم لاغر ومتناسب باشه ،
خداوند در این دنیا همه چیز را به بهترین شکل خود آفریده ، همه چیز را به اندازه آفریده ، همه چیز را زیبا آفریده ، وهمه چیز را روی برنامه وبا نظم وترتیب آفریده همانطور که طلوع وغریب خورشید که چقدر زیباست! تغییر فصلها که درموقع وزمان خودش اتفاق می افتد ،جنگلها، مراتع ،دشتها کوه ها، نشان از جبرو جبروتش می دهد .خدای یگانه
ما در روند طبیعی خود دخالت کردیم وبا افراط وتفریح های خود از مدار خارج شدیم واین دخالت ما درسیستم منظم بدن ما ایجاد اختلال کرد!
هیچیک از موارد ارثی ، استعداد ، درشتی وباریکی استخوان بندی، دلیل بر چاق بودن ما نبوده واین تنها بهانه هایی بود که خودمان برای خود تراشیدیم وتوجه کردیم.
خداروشکرکه با شرکت در این دوره وورود به سرزمین استثنایی لاغر هابه این حقایق مهمونای با ذهن آشنا شدیم.ومن به شخصه اثرات آن را در کل زندگیم می بینم و به این باور که حق طبیعیه منه که لاغر ومتناسب باشم ایمان کامل دارم خدایا شکرت
صبح که می شود
یادم باشد در آینه آسمان بنگرم
به دریاهای اطراف آسمان سر بزنم
نگاه بیشه های زیبارا
به کلبه خورشید راهی کنم
ودست آفتاب را بگیرم
برویم باهم کوچه به کوچه
پنجره هارا بیدار کنیم
مبادا زندگی خواب بماند
زنده باد زندگی