0

ترک عادت شیرینی خوردن | بدون زجر و رژیم! (گام ۵۷)

عادت شیرینی خوردن
اندازه متن

بسیاری از آدم‌های چاق وقتی دنبال دلیل اضافه‌وزنشون می‌گردن، خیلی سریع انگشت اتهام رو می‌گیرن سمت شیرینی‌جات:

«همه‌ش تقصیر کیک و شکلاته! اگه می‌تونستم عادت شیرینی خوردن رو ترک کنم، الان سایزم نصف بود!» 😩

اما بذار یه چیزی بهت نشون بدم… 🎯

تو خیابون که راه میری، کلی آدم متناسب می‌بینی که با یه بستنی قیفی یا شیرینی خامه‌ای دارن قدم می‌زنن و لبخند می‌زنن، نه اینکه قند و عسل رو گذاشته باشن کنار! 😋

پس موضوع فقط خوردن شیرینی نیست… بلکه داستان اون رابطه‌ایه که ذهن تو با شیرینی ساخته.

ما اینجا درباره‌ی ترک عادت شیرینی خوردن حرف می‌زنیم، نه حذف شیرینی از زندگی! 🚫🍰

چون اونی که به زور جلوی خودشو می‌گیره، همیشه یه جایی دوباره می‌زنه بیرون… با انتقام! 😅

🍬 قصه‌ای آشنا برای خیلی از ما!

اگه یه کلوچه، یه شیرینی تر یا حتی یه خرمای معمولی می‌تونه روزت رو بسازه (یا خراب کنه!)، بدون که تنها نیستی! 😅

عادت شیرینی خوردن، یه رفتار مشترکه بین خیلی از افراد چاق. رفتاری که سال‌ها توی ناخودآگاهمون جا خوش کرده و بی‌سروصدا مسیر چاقی رو هموار کرده.

ترک عادت شیرینی خوردن

اما خبر خوب اینه که ترک این عادت، یکی از سریع‌ترین راه‌ها برای شروع تغییر واقعیه… اونم نه با زور و اجبار، بلکه با آگاهی و درک عمیق‌تر از ذهنمون.

من خودم سال‌ها با اضافه وزن بالا زندگی کردم. روزایی که شیرینی توی خونه‌مون مثل نمک توی سفره بود: همیشه، همه‌جا، هر لحظه! 🍩

برای همین، وقتی کسی با اضافه وزن میاد و می‌گه:

«من نمی‌تونم از شیرینی دل بکنم…»

با تموم وجودم درکش می‌کنم. چون یه روزهایی دقیقاً همین جمله رو با خودم تکرار می‌کردم.

📌 خیلی‌ها فکر می‌کنن دلیل چاقی‌شون همینه؛

چون عادت شیرینی خوردن دارن، چون نمی‌تونن مقاومت کنن، چون بدنشون بیشتر از بقیه هوس شیرینی می‌کنه.

بعضیا هم با اطمینان می‌گن: «شیرینی آرومم می‌کنه، حس خوبی می‌ده!»

و عده‌ای مثل خود من، سال‌ها به خودشون می‌گفتن:

«ما که توی منطقه‌ی گرمسیری زندگی می‌کنیم، پس طبیعیه که بیشتر شیرینی بخوایم!» 😄🌴

راستش من سال‌ها با این باور زندگی کردم که چون توی جنوب کشور زندگی می‌کنم و درخت نخل و خرما اینجا رشد می‌کنه، پس بدن ما بیشتر از بقیه شیرینی می‌خواد!

به همین راحتی، عادت شیرینی خوردن تبدیل شد به یه رفتار به ظاهر طبیعی که هیچ‌کس باهاش کاری نداشت.

اما امروز، بعد از این‌همه سال، وقتی به پشت سرم نگاه می‌کنم، می‌بینم که ترک عادت شیرینی خوردن، نه فقط وزنم رو کم کرد، بلکه نگاهم رو به زندگی هم عوض کرد.

ارتباط عادت ها با چاقی

🍭 عادت‌ها چطور ما رو چاق می‌کنن؟!

بذار رک بگم: خیلی از ما وقتی اسم چاقی میاد، فوری ذهنمون می‌پره سمت روغن! 🍳

می‌گیم: «حتماً از بس غذای چرب خوردم اینطوری شدم!» ولی واقعیت یه چیز دیگه‌ست…

قندها، شیرینی‌ها، اون بیسکوییت‌های خوشگل کنار چای، سهم بزرگی تو چاق شدن ما دارن.

نه به‌خاطر اینکه قدرت خارق‌العاده‌ای دارن که مستقیم چاقمون کنن… نه! بلکه چون خیلی راحت می‌شن یه عادت، یه تکرار، یه رفتار ناخودآگاه. 😬

حالا یه مقایسه‌ی جالب:

تا حالا دیدی کسی بگه من عادت دارم هر روز روغن بخورم؟! 😅

نه دیگه، ولی شیرینی؟ آره، خیلیا دقیقاً همینو می‌گن:

«من نمی‌تونم یه روز بدون شیرینی دووم بیارم!»

🧠 اما یه نکته‌ی طلایی اینجاست:

خودِ شیرینی یا چربی یا ترشی یا شوری باعث چاقی نمی‌شن.

بلکه این ما هستیم که با باورهایی که درباره این خوراکی‌ها داریم، بهشون قدرت چاق‌کننده می‌دیم.

مثلاً تو ذهن خیلی از افراد چاق، عادت شیرینی خوردن = چاقی.

در حالی که افراد لاغر هم ممکنه هر روز شیرینی بخورن، ولی توی ذهنشون اون شیرینی‌ها هیچ قدرتی برای چاق کردن ندارن! 🤯

برای همین، بدنشون همون‌جوری متناسب باقی می‌مونه.

🔁 عادتا یه جور تکرار رفتاری‌ان که از دل سلیقه و علاقه میان.

یه نفر عاشق ترشی خوردنه، یکی دیگه دیوونه‌ی بیسکوییتای شکلاتیه… ولی مهم اینه که چطوری اون عادت رو توی ذهنمون معنی می‌کنیم.

👀 حالا یه لحظه تصور کن:

یه نفر چاق با تمام وجود باور داره که «من به خاطر عادت شیرینی خوردن چاق شدم».

حالا هر کاری بکنه—رژیم بگیره، ورزش کنه، حتی قرص بخوره—تا وقتی این باور توی ذهنشه، هیچ‌کدوم جواب نمی‌ده!

چون ذهنش می‌گه:

«اگه شیرینی بخوری، چاق می‌شی. پس بازم چاق می‌شی، حتی اگه ورزش کنی!»

واقعاً قوی نیست ذهنمون؟! 😮

🌀 اینجاست که می‌فهمیم ترک عادت شیرینی خوردن به‌تنهایی کافی نیست؛ باید نگرشت رو هم عوض کنی.

وقتی نگرش ما درباره یه عادت تغییر می‌کنه، اون عادت دیگه تأثیر قبلی رو نداره.

✅ برای همینه که افراد لاغر حتی با فعالیت کم یا خوردن شیرینی، چاق نمی‌شن… چون توی ذهنشون تعریف متفاوتی از اون رفتار دارن.

🎯 پس اگه می‌خوای تغییر کنی، اینو بدون:

اول باید عادت‌هات رو بشناسی، بعد نگرش‌ت رو نسبت بهشون اصلاح کنی.

این‌طوری مسیر ذهنی لاغر شدن شروع می‌شه.

🎓 اگر دوست داری ترک عادت‌های ذهن چاق رو با آموزش‌های عمیق و کاربردی شروع کنی… حتماً سری به دوره‌های سایت تناسب فکری بزن و با ذهنی جدید، زندگی متناسب‌تری بساز 🌱

ورود به دوره‌های آموزش لاغری با ذهن 💚

تغییر عادت شیرینی خوردن

✨ ترک عادت شیرینی خوردن؛ ماجرای چای، بامیه و ذهن چاق!

باور کن یکی از شیرین‌ترین لحظه‌های زندگی‌م، لحظه‌ای بود که فهمیدم:
من می‌تونم عادتی رو که ۳۵ سال باهام بوده، تغییر بدم!

☕ از چای با کیک تا چای با آگاهی

اوایل مسیر لاغری با ذهن، اولین چیزی که بهش دست زدم، همین عادت شیرینی خوردن با چای بود.
کیک، کلوچه، شیرینی، کشمش، خرما… هر چی شیرین بود، یه جوری راهشو پیدا می‌کرد بیاد کنار چایم بشینه!

ولی وقتی یاد گرفتم که می‌تونم «فرمول‌های ذهنی‌ام» رو تغییر بدم، تصمیم گرفتم این زنجیره‌ی شیرین و خطرناک رو قطع کنم!

  • ✅ اول از همه، عادتم به شیرینی کنار چای رو زیر ذره‌بین بردم
  • ✅ بعد نوبت رسید به شکر و شکلات
  • ✅ و بعدتر، حتی چای هم خودش رفت ته خط و الان یا نمی‌خورم یا خیلی کم و متفاوت

😅 ولی آدما ربات نیستن…

حالا نگم برات، چند شب پیش رفتم خونه مامانم. هنوز سلام و علیک نکرده بودم که چشمم خورد به یه جعبه بامیه داغ!
بامیه دزفولی‌، اونایی که انگار نعره می‌زنن: بیا منو بخور! 🍯🍩

باور نمی‌کنی… به‌جای اینکه موقع سلام کردن، به صورت مامانم نگاه کنم، به جعبه بامیه‌ها زل زده بودم! 🤦‍♀️

همون شب هم با اینکه اصلاً قصد چای خوردن نداشتم، دو لیوان چای فقط برای لذت خوردن بامیه خوردم!
و خب، این دقیقاً همون لحظه‌ایه که ذهن چاق، بعد از یه مدت خاموش بودن، دوباره خودشو نشون می‌ده.

📌 در واقع، تحریک از کانال بینایی باعث این رفتار شد؛ موضوعی که مفصل در دوره «ورود به سرزمین لاغرها» بررسی می‌شه.

📍 چرا ترک عادت شیرینی خوردن استمرار می‌خواد؟

عادت‌ها، یه‌شبه نیومدن که یه‌شبه هم برن!
فرمول‌هایی که سال‌ها توی ذهن‌مون تثبیت شدن، با تکرار پاک می‌شن.

هر وقت یه رفتار چاق‌کننده ازم سر می‌زنه، عقب نمی‌رم.
فقط سریع نگاه می‌کنم ببینم چه فرمولی تو ذهنم فعال شده و تلاش می‌کنم اصلاحش کنم.
همینه که اسمش هست: اصلاح عادت‌ها، نه سرکوب‌شون.

🎯 تو هم می‌تونی!

در آموزش‌های لاغری با ذهن، با تمرین‌های ساده و کاربردی، یاد می‌گیری:

  • ✅ چه فرمول‌هایی باعث رفتارهای چاق‌کننده‌ت شدن
  • ✅ چطور اون‌ها رو شناسایی و با فرمول‌های متناسب‌کننده جایگزین کنی
  • ✅ چطور شیرینی خوردن رو تبدیل به یک انتخاب آگاهانه، نه یه وسوسه همیشگی کنی

💚 ایمان دارم تو هم می‌تونی

🧠 ذهن، مثل زمین کشاورزیه؛ اگه سال‌ها توش تخم عادت‌های چاق‌کننده کاشتی، الان وقتشه بذر جدید بکاری.

با آموزش‌های لاغری با ذهن، می‌تونی این زمین رو پاکسازی کنی و دوباره از نو بسازی.
ایمان دارم که با استمرار در مسیر، ترک عادت شیرینی خوردن هم برای تو شیرین‌ترین موفقیت می‌شه 🍬✨

🟢 اگه آماده‌ای برای تغییر!

اگه می‌خوای آموزش ببینی که چطور عادت‌های ذهن چاق رو پاک کنی و رفتارهای متناسب رو جایگزینش کنی،
حتماً به دوره‌های تناسب فکری سر بزن.

👉 مشاهده دوره ورود به سرزمین لاغرها

با ذهنی متناسب، رویایی متناسب بساز 🌱

✍️ تمرین آموزشی ترک عادت شیرینی خوردن 📖

🍬 مطالعه و مشاهده

برای موفقیت در ترک عادت شیرینی خوردن، ابتدا محتوای نوشتاری این جلسه را با دقت مطالعه کنید، سپس ویدیوی آموزشی را به‌دقت تماشا کنید.

سوالات برای تأمل و پاسخ

  • نگرش شما درباره خوردن شیرینی چیست؟ آیا عادت شیرینی خوردن دارید؟ لطفاً شرح دهید.
  • به نظر شما چه ارتباطی بین نگرش و عادت‌ها وجود دارد؟ با ذکر مثال توضیح دهید.
  • چرا افراد متناسب از خوردن شیرینی ترسی ندارند یا آن را عامل چاقی نمی‌دانند؟
  • چقدر دوست داشته‌اید عادت شیرینی خوردن را ترک کنید؟ چه عقیده‌ای درباره ترک این عادت داشته‌اید؟
  • آیا درباره این عادت با دیگران صحبت کرده‌اید؟ چقدر خودتان را مغلوب این عادت می‌دانید؟
  • آیا افراد متناسب هیچ عادت غذایی دارند که باعث چاقی آنها بشود؟ در این باره توضیح دهید.

🎥 مشاهده و تحلیل ویدیو

ویدیوی آموزشی را با دقت تماشا کنید و نکات کلیدی و مهمی که به نظرتان قابل توجه است را یادداشت کنید.

📝 تمرین نوشتاری

از محتوای ویدیوی آموزشی، برای خودتان یک تمرین اختصاصی ایجاد کنید و در بخش نظرات، تمرین و تجربه‌ای که انجام داده‌اید را با شرح کامل بنویسید.

نوشتن یکی از مهم‌ترین روش‌های تغییر فرمول‌های ذهنی و ترک عادت شیرینی خوردن است. این کار به شما کمک می‌کند خودآگاهی‌تان را افزایش دهید و روند اصلاح عادت‌ها را تسریع کنید.

👇 همین حالا شروع کنید و تجربه‌تان را با ما به اشتراک بگذارید! 🖊️

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.25 از 96 رای

پادکست صوتی

باکس دانلود

https://tanasobefekri.net/attarroshan/?p=15224
114 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      ۱۴۰۱/۰۳/۲۹ ۲۳:۰۲
      مدت عضویت: 2495 روز
      امتیاز کاربر: 6280 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 2,213 کلمه

      سلام و درود بیکران بر استاد گرامی و دوستان هم مسیرم .

      من در این مسیرم وبا تکرار و و تکرار  این آگاهی ها و عمل کردن به اونها دارم نتایج جدیدی میگیریم و هیچ کار دیگه انجام نمیدم و باید بگم این کار من همون ایجاد کردن باورهای جدید هست و این باورها هستن که نتیجه رو برای من رقم میزنن و من  به خاطر تغییر باورهام در این مسیر  کلی نتیجه ی عالی داشتم بدون اینکه هیچ زجر و سختی بکشم بدون اینکه به من فشار بیاد اصلا من خودم متوجه نشدم چی شد که لاغرتر شدم  خیلی راحت من  به نتیجه رسیدم حتی من یه پیاده روی ساده یا یه رژیم یه روزه یا چند ساعته هم نداشتم رها و آزاد بودم و اتفاقا به خاطر همین راحتی در مسیر گاهی نجوا داشتم که اینطوری که نمیشه بدون اینکه هیچ کاری بکنی تو نتیجه بگیری نگاه فلانی کن داره چه سختی و زجری میکشه چه تلاشی می‌کنه چه محدودیتی داره و وزن هم کم کرده اما  تو چی بدون هیچ کاری میخوای لاغر بشی این راه فایده نداره ؟؟اما خدا رو شکر اینقدر به این راه و این مسیر ایمان و اطمینان داشتم که خیلی راحت از پس این  نجواها برمیومدم و به راحتی راهم رو ادامه میدادم حالا شاید گاهی اوقاتم برام ادامه دادن  کمی سخت  میشد  چون نتیجه ی دلخواه رو در خودم نمی‌دیدم ولی هیچ وقت لیز نخوردم و ادامه دادم و همین برگ برنده ی  من در این مسیر تا به این جا بوده .و هست .

      و اما در مورد این فایل که شیرینی خوردن هست باید خیلی راحت بگم من چون بعد از ازدواجم چاق شدم و تا قبل از اون  در دوران مجردی من بسیار لاغر و متناسب بودم و اصلا علاقه ای   به شیرینی نداشتم   هیچ وقت جز افراد ی که شیرینی خور بودن نبودم حتی  بعد از ازدواجم که چاقم شدم پرخوری بیشتری  میکردم   اما غذای بیشتری  می‌خوردم و انواع فست فود و ساندویچ و پفک و چیبس بیشتری می‌خوردم  حتی  یادم  میاد هر وقت همسرم پیشنهاد بستنی و معجون و اب هویچ و بستنی و …. رو میداد من قبول نمی‌کردم چون دوست نداشتم به جاش  کلی  چیبس  و پفک میخریدم و می‌خوردم  به جز چند سال آخر قبل اشنایی  با این سایت که اونم به خاطر بارداری دومم بود که از اول همه میگفتن باید شیرینی بخوری تا بچه آت پسر بشه و زمانی که متوجه شدم نوزاد  پسر است همه میگفتن ویار تو شیرینی  هست چون معمولا  پسرها. همینطور هستن و اینقدر گفتن تا من  باور کردم  و مشتاق خوردن شیرینی هم شدم  اتفاقا به جایی در بارداری یادم میاد من دچار دیابت بارداری شدم بس که شیرینی می‌خوردم و وزن بسیار بالایی رو هم در بارداری تجربه کردم که بالای صد کیلو شدم  و  برای بچه  وخودم  شرایط خطر ناک بود  و من مجبور شدم زیر نظر کارشناس  تغذیه برم تا دیگه وزنم بیشتر نشه و این دفعه که زایمان کردم همه میگفتن باید مایعات مثل چایی کمر نگ و یا آب میوه و …بخوری با یه شیرینی مخصوص کنجدی در شهر ما هست که  همه میگفتن اون به خاطر کنجدش  باعث زیاد شدن شیر مادر میشه و من هر روز چندین برش با چندین لیوان چایی  با هم می‌خوردم که شاید شیرم بیشتر بشه و یا اگر اونها نبود رانی و پاکت‌های آب  میوه ی بزرگ با شیرینی قنادی و بیسکوییت خلاصه یه چیز شیرین می‌خوردم اینقدر این کارها رو میکردم که وزنم واقعا زیاد شده بود زیر صد کیلو بودم اما نزدیک نود کیلو  بود و  بعد زایمان سایز بسیار بزرگی  هم داشتم یعنی شکمم بسیار برزگ  بود که از ترس اون شبانه روزی  به خودم  شکم بند طبی میبستم که نبینمش و شاید اینطورکوچیک بشه و کلی مشکلات پوستی و حساسیت به خاطر همین کار پیدا کردم اما حاضر نبودم از خودم جداش کنم خلاصه اینکه بگم وزنم زیاد  بود و خودم هم حسابی  سنگین بودم چون هیچ وقت همچین سایز و وزنی رو در زندگیم نداشتم فقط در بارداری اولمم همینطور بودم اما کمی  اختلاف داشتم ولی بازم در بارداری اولمم  در حد نود و پنج کیلو شده بودم اما این دفعه یه سنگینی خاصی داشتم انگار سایزم بزرگتر شده بود و… و این رو هم بگم با وجود اینکه چند سال آخر شیرینی خور شده بودم اما بازم خیلی از چیزهای  شیرین هستن که من شاید در کل زندگیم  تا قبل از آشنایی با سایت یا شاید هم الان انگشت شمار خورده باشم یا نخورده باشم مثل نون خامه ای و حلوا و باقلوا و بستنی  … (این رو هم بگم دقیقا برای عید نوروز  امسال بود که دوستم به همراه همسرشون از تهران اومده بودن و چون میدونستن بستنیهای دزفول فوق العاده هستن از ما خواستن تا با هم بریم آب هویچ با بستنی  بخوریم و همون موقع  اولین بارم بود که میخواستم  این خوردنی رو سفارش بدم البته  بارها همسرم در گذشته خورده بود اما من نخورده بودم  برای همین  اون روز  سفارش ندادم چون علاقه بهش  ندارم و  با همسرم فقط دو قاشق خوردم و دیگه ادامه ندادم ) تا اینکه این عادت شیرینی خور دن دیگه با من بود خصوصا که همسرم عاشق شیرینی بود و انگار منم هم پایه ی اون در شیرینی خور دن شده بودم و دیگه  با چایی عصرها شیرینی  میخوردم در وعده ی  صبحانه فقط   شیرینی می‌خوردم و …تا اینکه وارد این مسیر شدم و واقعا متوجه خیلی از چیزها شدم که مثلا  من چیزی به نام  اشتها ندارم  بلکه من  حق انتخاب دارم من علاقه ای به خوردن شیرینی ندارم من   عادت به خوردن اون دارم و ….

      و با این آموزشها  خیلی راحت عادتهای من تغییر پیدا کرد .

      من یادم میاد زمانی که در رژیم سخت بودم با خواهش از اون دکتر تغذیه میخواستم به جای شام به من یه وعده شیرینی خوردن بده و بگه چه میزانی از چه شیرینی  بخور و اپن کار رو کرد  سه عدد بیسکوییت ساقه طلایی باشیر به جای شام وارد رژیمم شد  اما من بازم دلم شیرینی  میخواست خیلی  وقتها برای ارضای این حس شیرینی خوردن یادم میاد در زمستان کلی خرما با ارده قاطی  میکردم و یا نون می‌خوردم به جای ناهار و یا شام که واقعا دکتر ازاین کارم عصبانی میشد تازه همون   روزم که این کار رو میکردم   بازم  در طول روز من بارها خرما می‌خوردم چون میگفتم من میل به خوردن شیرینی دارم و باید با یه چیز کم کالری تر جلوی این حسم رو بگیرم پس  خرما بهتر از  بیسکوییت هست و من بارها به تعداد زیاد در طول روز  خرما می‌خوردم وتازه  من در تمام سالهای  رژیمم صبحانه ام سه عدد خرما با گردو و شیر  بود اما معمولا  بیشتر از این تعداد میشد مثلا پنج تا شش تا هم میشد چون محدودیت خرما و شیرینی  داشتم خیلی حرص  و ولع   داشتم تازه بعدش هم اگر کیک یود از اونم می‌خوردم و … اما از وقتی در  این مسیرم این میل  ها در وجود من نیست من اصلا همچین علاقه ای ندارم صبح ها راحت شیرینی دلخواهم رو که تازه  بیشتر  اوقات من نان های کم شیرین صبحانه  رو مثل گاتا انتخاب میکنم و یا ویفر شکلاتی  تلخ خاصی رو انتخاب میکنم و … بدون نگرانی و ترس باز میکنم با یه لیوان   شیر. یه مقدارش  یا همش  رو میخورم و اصلا حرص و ولع وترس  نگرانی ندارم و اصلا بیشتر ازاین میلم نمیشه و هر شیرینی رو هم دوست ندارم که بخورم به راحتی نمیخورم .و رد میشم  که واقعا تمام اینها رو مدیون ازموشهای  سایت هستم و برای من فوق العاده ارزشمند هستند .

      اتفاقا خواهر بسیار بسیار لاغر من که  سایز ایشون  مدیوم هست یعنی یعنی  جز علاقمندان به  شیرینی هست اما میبینم که چقدر  در مقدار  کم و محدود اونم از شیرینی های که دلخواهش هست برمیداره و میخوره . اتفاقا همین دیشب خونه ی مادرم داشت خودش  میگفت من که عاشق شیرینی هستم از خیلی افراد چاق که میگن ما شیرینی نمی‌خوریم  مثل فلانی کمتر میخورم پس این هست راز لاغری خواهر من که دیشب خودش داشت میگفت  چرا هم گفت  ؟؟؟  چون دیشب با یک ظرف بزرگ پر ازکیک شکلاتی اومد خونه مادرم و گفت برای شما آوردم و داشت توضیح میداد که هر وقت کیک درست میکنم با یه برش  که بخورم دیگه دلم میزنه و نمیتونم بخورم و آوردم برای بقیه که بخورن  اما همش میگفت من واقعا از این کیک خودم دوست داشتم و از اون به مقدار زیادی در این چند روز خوردم  و وقتی گفتمش مثلا چه مقدار خوردی ؟؟با دستش یه کف دست رو نشون میداد حالا معلوم نیست این فرد در چه شرایط ای از  سیری  و گرسنگی بوده که از این کیک به این مقدار خورده ؟؟ و اتفاقا دیشب که آورده بود اونجا خودش لب نمی‌زد و گفت نمی‌خوام و خیلی  راحت نخورد  واین خواهرم کسی هست که عاشق شیرینی هست و عاشق این کیک خودش  بود و این رفتار. ایشون  برای من تحسین برانگیز بود ودیشب داشتم بادقت به این رفتارش نگاه میکردم و اما من باید بارها به خودم بگم چه شیرینی   چه  غذاها ی مورد علاقم چه فست فود و ساندویچ و یا اینکه چه پفک و چیبس و کرانچی و… رو اگر من به مقدار زیاد بخورم دارم به خودم ضربه میزنم و یا  اگر در خانه ی خودم و یا  جای  دیگه من  بیشتر از سهم خودم غذا  میخورم و حق بقیه رومیخورم  باید بدونم این کار من عاقبت خوبی نداره و باید بدونم این کار من مثل این هست که بخوام یه چیزارزشمند ازبقیه مثل پول و طلا ی ایشون  رو من بی اجازه بر دارم  ،، ایا  واقعا من با اطرافیانم  همچین کاری میکنم ؟؟؟هرگز  انحام نمیدم چون بارها شنیدم این کار دزدی هست این کار نادرست هست این کار باعث بی آبرویی میشه و .‌‌‌‌‌..اما چرا به راحتی وقتی جایی غذای بیشتر و یا هله هوله .و یا.فست فود و یا چیبس و پفک و ….. باشه من زیادتر از بقیه برمیدارم وسهم بقیه رو هم میخورم من چرا  کار زشت و ناپسندی انجام میدادم  واقعا چرا من با این کار رو انجام میدم ؟؟.من اگر بیشتر ازنیازم و سهم خودم در هر وعده ی غذایی روزانه ام  غذا بردارم با این کار 

      روابط بدی با اطرافیانم  پیدا میکنم 

       جایگاه اجتماعی بدی پیدا میکنم 

      مورد اعتماد اطرافیان نمیشم 

      بقیه دوست ندارن با من روی یک سفره بشینن.

      من  میشم کسی  که حق بقیه رو میخورم 

      خودم رو زشت و چاق میکنم 

      خودم رو بیمار میکنم 

       من میشم کسی که رفتارهای بسیار شیطانی دارم 

      به خودم ضربه میزنم 

      خودم رو اسیر مواد غذایی میکنم 

      خودم رو معتاد به مواده  غذایی میکنم 

      خودم رو در مقابل مواد غذایی ضعیف و کوچیک میکنم 

      خودم رو بدون حق انتخاب میکنم 

      قدرت رو دست مواد غذایی میدم که هر بلایی میخوان سر من بیارن

      من باید بارها و بارها نتیجه این رفتار. رو برای خودم زشت وناپسند کنم که دیگه تکرار نکنم 

      اما من باید مسلط به رفتارهای غذایی خودم باشم و قدرت دست من باشه وقوی باشم و رفتارهای درستی داشته باشم و انتخابهای درست داشته باشم  و اما خدا رو شکر الان  من خیلی راحت در زمانها و مکانهای مختلف از مواد غذایی مختلف به اندازه نیازم برمیدارم و میخورم  و من دیگه حریص هیچ مواد غذایی نیستم حتی پفک وکرانچی و چیبس رو هم دیگه مثل گذشته دوست ندارم حالا نزدیکم  باشه شاید بخورم اما با چند دونه دیگه هوسم می‌خوابه. و فست فود  و ساندویچ که این همه دوست داشتم حالا به راحتی با یه مقدار کمتر از گذشته   از اونها سیر میشم و دیگه نمی‌خورم .طوریکه خودم شوکه شدم که این من هستم که این  همه رابطه ی من با  مواد غذایی درست شده پس اعتماد به نفسم بیشتر شده و به خودم میگم من میتوانم رابطه ی بهتری با هر فردی رو هم پیدا کنم رابطه ی ماا با مواد غذایی مثل رابطه ی من با افراد متفاوت هست و هیچ فرقی نداره اگر من رفتارم با اون غذا ها بهتر بشه و کنتزلم بهتر شده و زیبا تر رفتار میکنم با اطرافیانم هم بهتر رفتار خواهم کرد 

      پس من می‌خوام این فاصله بین عمل و عکس العمل رو که  همون خوردن زیاد مواد غذایی و نتیجه اش چاقی میشه رو برای خودم کم و قابل درک کنم که دیگه اینقدر تکرارش  نکنم و به خودم نگم من وابسته ی فلان مواد غذایی هستم و یا من علاقمند به  خوردن فلان مواد غذایی پیتزا و ساندویچ و انواع سوخاری و چیبس و پفک و شیرینی و … هستم من بارها به اطرافیانم میگم طوری با مواد غذایی وکلا هر چیزی رفتار کنن که وابسته به هیچ چیز خوردنی  نشن چون میبینم که   همین قهوه  و یا اسپرسو و یا  چایی که خیلی‌ها میخورن  بارها  اون افراد مصرف کننده میگن اگر یه روز  قهوه و یا چایی و …نخورم انرژی ندارم و یا خستم و یا سرم درد میگیره  و …..و من. راحت بهشون میگم خودتون رو وابسته هیچ چیز نکنید چرا آخه ؟؟اینم یه نوع اعتیاد هست و یا خیلی‌ها میگن اگر من شیرینی نخورم روزم سپری نمیشه سرم درد میگیره و بازم من همین. حرف رو میزنم.

      من فردی هستم که بسیار به اندازه نیازم غذا میخورم 

      من فردی هستم که دیگه امیر مواد غذایی هستم 

      من فرد قوی هستم  که حق انتخاب مواد غذایی دارم 

      من فردی هستم که بدون هیچ بهانه و دلیلی غذا میخورم 

      من فردی هستم که فقط برای رفع گرسنگی غذا میخورم 

      من فردی هستم که مواد غذایی برام هیچ  فرقی ندارن من فردی هستم که ترسی از مواد غذایی ندارم از رفتار خودم با اونها ترس دارم .

      من فردی هستم که …..

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      ۱۴۰۱/۰۳/۰۳ ۲۱:۴۰
      مدت عضویت: 2285 روز
      امتیاز کاربر: 4217 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 835 کلمه

      سلام 

      من به شخصه تمایل کمی به خوردن شیرینی بیرون دارم گاها سالی یه دونه هم نمیخورم و کلا توخونمون هم تقریبا این شکلی هست وچطور بشع یه وقتهایی مهمان بیاد یا چیزی بخواهیم بخریم البته به غیر خواهر کوچکترم که میبینم تمایل به خوردن شیرینی خصوصا خامه ای داره اونم نه همیشه بلکه گاها. 

      اما ما شمالیها چون مزارع برنج داریم و دراین منطقه برنج به وفورهست و باورغلطی که دراین خصوص داشتم این بود که برنج شکم میاره .

      بااینکه فقط ناهار برنج میخوریم وشبها نان میخوریم اما همین باورغلط خیلی بهم صدمه زد . والان هم توخونمون برنج رو آبکشی مصرف میکنیم به خاطر ترس از شکم آوردن .

      آخه پدرم وعمه هام همشون شکم دارن و من میبینم که پدرم برنج زیاد میخورد . ومادرم  میگه دست خودشون نیست واین درخانوادشون ارثی هست .

      وجالبه که بااینکه برنج یک بشقاب کامل هم نمیخوردم بدجور شکم آورده بودم چون سیستم داخلی بدن قربونش برم اینقدر هوشمند عمل میکنه که راه گریزی نیست و ما رو با پروسه داخلیش به باورمون میرسونه .

      یه باورغلط دیگه هم که داشتم این بود که چون کشتی گیران مازندرانی درجهان اول هستن به خاطر این هست که برنج وگوشت آدم روقوی میکنه وچون دراین مناطق زیاد هست پس طبیعی هست که تو جهان اول بشن .

      اما الان 

      چند وقت پیش پدرم از دوستش تعریف میکرد که آقا محمود میگه من صبونه وناهار وشام برنج میخورم باورتون نمیشه کاملا متناسب هست چون نزدیک به ۱ هکتار زمین کشاورزی داره برام عجیب بود و خانم و دختراش هم متناسب یا یه کوچولو اضافه وزن داشتن برعکس خاله من که برنج میخرن و ناهار میخورن خیلی چاق هست .

      وعمه هام هم چون زمین کشاورزی دارن برام طبیعی بود که چاق باشن ‌ چون برنج چاقی میاره .

      یکی نبود بهم بگه خوب دوربرت رونگاه کن همسایه های ماکه زمین دارن پس چرا متناسب هستن یا دخترعمه هام . دختر دایی هام یا همکارام  یا زنموهام چرا متناسبن  !!! 

      واما چالش شیرینی

      من قبل ورود به این دوره مربا زیاد میخوردم یا یه استکان چایی رو با  ۴تا۵تا قند میخوردم و میدونستم که منو چاق میکنه اما متاسفانه میخوردم وبرای خودم ارزش قایل نبودم ولی الان اتوماتیک وار تمایلم به خوردنشون خیلی کم شده گاها درحد صفر .

       و ذهنم بهم میگه این ترکیب غذایی رو تحت مربا یه نفر اومده به ذایقه خودش درست کرده حالا چه لزومی داره من این شکلی بخورم من به جای مربای هویج . هویج میخورم یا مربای به  به میخورم .

      اشتباه نشه به خاطر ترس از مربا و ترس ازچاقی شکر این استنباط رو ندارم گفتم من تمایلم به خوردن اونها کم شده وتمایلم به خوردن میوه خامش زیاد شده ونه ترسی دارم ونه چیزی دیگه .

      چون وقتی مربا یا فرنی میخورم بلافاصله حس گرسنگی بهم میده و هم دهنم یه مزه بدی میده که برام رنج به همراه داره ومنو از خوردنش منصرف کرد فارغ از هرگونه ترس از چاقی.

      به جاش خوردن شیر بهم میچسبه به جای فرنی .

      یا چای رو بانصفه قند میخورم واگه بخام قند زیاد بردارم وبخورم مزه چایی دردهنم محو میشه و گاها چای رو خالی میخورم با نون وپنیر . وتمایلی به خوردن قند وشکلات و… باهاش ندارم .

      البته برادر کوچکترم که کاملا متناسب هست با رفتار کاملا متناسب.  هم برنج وهم مربا وهم شکلات و… بدون ترس میخوره ونگاش میکنم که چطوری میخوره به قول مادرم مثل بچه های ۵ . ۶ ساله غذا میخوره .یه کمی اونم داخل نعلبکی میریزه ومیخوره و جالبه بستنی مرتب میخوره وداخل نعلبکی درحد ۵ تا۴ تا قاشق میریزه میخوره وبلند میشه .

      ولی من یادم میاد دوتا دوتا بستنی میخوردم که سرآخر گلوم درد میگرفت .

      یا غذاش حتمن بایستی گرم باشه و براش تایم غذا خوردن معنا نداره من که یادم نمیاد تو این چند سالی باما غذا بخوره مادرم مرتب گله میکنه همینجوریه برکت میره . یه موقعهایی ساعت ۴ صبح درحال خوردن شام هست یه موقعهایی اصلا شام نمی خورد .

      چیزی رو چاق کننده نمیدونه ‌ انگار تو یه فضای دیگه و درخانواده دیگه بزرگ شده و تحت اطاعت کسی خودش رو قرار نمیده . اصول کاری خودش رو داره . 

      پس غذا خوردن باعث چاقی نمیشع خصوصا برنج درمنطقه ما شمالیها که سابقه چندین ساله در بزرگ کردن شکم داره باور اشتباهی هست .

      اگه اینطوری بود بایستی برای همه باشه اما این دلیل نمیشه من بشینم چند تا بشقاب غذا بخورم و بگم خاصیت چاق کنندگی نداره . نه من اگه فرمولهای ذهنیم درست باشه رفتار درست ازم سر میزنه مثل برادرم .

      تازه من انسانم واشرف مخلوقات ‌. اگه غذا خوردن زیاد باعث چاقی یا هیچ عارضه ای نشه من که انسانم و نباید به خودم اجازه بدم که غذاها امور  رو به دست بگیرن . ومنو وسوسه یا کنترل کنن . چطور من خوشم نمیاد کسی کارهای منو چک کنه یا کنترل کنه اما به غذاها اجازه بدم این کار رو با من انجام بدن یعنی من اینقدر ضعیفم . من اینقدر ناتوانم .

      من انسانم وبرای خودم ارزش قایل هستم و کسی جز من نمیتونه این شخصیت وارسته انسانی رو برام خلق کنه .

      خدایا شکرت بابت هدایت به این مسیر الهی .

      تشکر از استاد بابت انتشار آگاهیهای نابش. 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 9 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      ۱۴۰۰/۱۱/۱۸ ۱۲:۵۷
      مدت عضویت: 2550 روز
      امتیاز کاربر: 8233 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      محتوای دیدگاه: 461 کلمه

      سلام به همه دوستان و استاد عزیز

      اصلا از شیرینی خوردنم بخوام بگم براتون فکر نکنم کسی از شماها که میگین همتون عاشق شیرینی هستین مثل من باشین من دیگه تهشو در آوردم، اگه شیزینی و شکولات و بیسکوییت در دسترسم نباشه دست به دامن حلوا شکری و مربا میشم، این عادت و من نداشتما، به وجودش اوردم، کاری کردم که دیگه نه از شیرینی لذت میبرم نه میتونم ترکش کنم، انقدر این یکی دو سال اخیر هر بار هوس شیرینی کردم فوری رفتم و خریدم یه عادت بد شده برام، نشده یبار تصمیم بگیرم یکی بخورم و یه دفه چند تا ازش نخورده باشم، شیرینی شده همه کاره من، هر چی اون دستور بده، یعنی تو ذهن من اینجوری شده ها وگرنه اونکه قدرت نداره، دقیقا استاد درست میگن، خواهرزاده متناسبم عاشق شیزینیه، ولی فقط شیرینی خشک، نه دیگه شیرینی خامه و بیسکوییت و شکولات و مربا و….  شیزینی خامه رو نهایت یکی میخوره ولی منکه میگم عاشق شیزینی ام به بیسکوییت مادرم رحم نمیکنم، این عادت اصلاااااااااا در من نبود نمیدونم استارتش از کجا خورد و الان من به اینجا رسیدم که بشم معتاد به شیرینی، لاغری تغییر عادتهاست، وگرنه با فایل گوش دادن و نوشتن هیچی عوض نمیشه، تا حالا صبحانه و ناهار و شام میخوردم الان باید ببینم هر وقت گرسنم شد بخورم،تا حالا به شیرینی حمله میکردم الان باید ببینم اگر جا داشتم یکی بخورم، تا حالا با فیلم تنقلات میخوردم الان باید از نخوردنش لذت ببرم، تا حالا تو جمع خانوادگی پرخوری میکردم الان باید از در جمع بودن و به اندازه خوردن و از اون طبیعت لذت ببرم، خلاصش اینه لذت ها و عادت ها باید تغییر کنن، آگاهانه، همین

      مورد بعدی اینکه من از یکی رفتار نامناسب ببینم تا چند بار صبر میکنم ببینم ادامه داره رابطه رو محدود و بعد قطع میکنم ولی نمیدونم چرا از این پرخوری انقد آسیب روحی و جسمی میبینم ولی حاضر نیستم رابطمو باهاش قطع کنم، چرا واقعا؟؟؟ این رابطه مسموم باید برای همیشه قطع بشه، رابطه با پرخوری، خیلی ازش ضربه خوردم، دیگه بسه، زیادی با شیرینی رابطه برقرار کردم، دیگه بسه، حال بد دیگه بسه، بی نظمی فکری دیگه بسه، عذاب وجدان بعد از پرخوری دیگه بسه، من همین الان رابطمو برای همیشه با پرخوری کات کردم، دیگه نمیخوام به خونم روی میز غذام به جسمم دعوتش کنم، آروم و بی صدا خیلی بهم ضربه زده، منم آروم و بی صدا میندازمش بیرون، میخوام برای خودم اهمیت قایل بشم چمیدونم تا کی تو این دنیا فرصت زندگی دارم بزار یکمم شده واسه جسم خودم اهمیت قایل بشم، مثل شما که یروز تصمیم گرفتین و سیگار و برای همیشه انداختین دور منم الان تصمیمم و گرفتم و پرخوری رو برای همیشه انداختمش دور، به زودی میام و زیر همین فایل از نتایجم در مقابل شیرینی جات براتون مینویسم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 15 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      ۱۴۰۰/۱۰/۲۵ ۰۲:۵۴
      مدت عضویت: 2555 روز
      امتیاز کاربر: 21590 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 554 کلمه

      به نام خدای مهربان

      وقت بخیر عزیزان

      در اموزشهای ذهنی نیاز به تلاش فیزیکی نیست .نیاز به زجر کشیدن نیست .اگه داره بهت سخت می گذره یعنی اشتباه داری عمل می کنی .آموزش ذهنی همراه با آرامشه بدون سر و صدا و سختیه .

      افراد متناسب و افراد چاق هر دو شیرینی دوست دارن . اما یادم افتاد من وقتی بچه بودم اهل شیرینی نبودم مثلا یادمه که حتی کیک تولد خودمم نمی خوردم جایی هم که می رفتیم که نمی خوردم کیک و اینا نمی دونم بعدا شروع شد شیرینی خوردنم که بزرگتر شده بودم ولی بازم نه به اون حد یادمه عیدها خدا بیامرزه من و پدرم نون نخودچی خیلی دوست داشتیم همیشه . پدرم خدا بیامرز از شیرینهای تازه فقط ناپلیونی می خورد خیلی هم متناسب بود ولی اگه شیرینی داشتیم تو خونه عصر به عصر از ناپلیونی یه دونه با چایی می خوردن .

      ولی راستش اینه که ما که الان چاق هستیم از خوردن شیرینی احساس خوبی نداریم و فکر می کنیم ما رو چاق تر می کنه و از طرفی هم نمی تونیم نخوریم چون علاقه داریم خیلی .

      اتفاقا دیروز دوستم ازم پرسید که یه خانمی می خواد نون خامه ای بپزه تو می خوای ؟ گفتم نه  مرسی دستت درد نکنه 

      منم از کی ولی هر چیزی که شیرین بود و می خوردم اول اونهایی که دوست داشتم بعد که تموم می شد و نبود می رفتم سراغ اونهایی که دوست نداشتم .

      جالبه همسر من فقط اون چیزهایی که دوست داره می خوره . مثلا یادمه می گفتن خرما و کشمش و توت و اینها بخور با چایی چاق نمی کنه اینا شیرینشی طبیعیه 

      اون موقع ها من خیلی خرما می گرفتم الان خیلی وقته که نگرفتم . 

      دیروز عصری من بستنی خوردم یه دونه از همین مدل کیم یادش بخیر زمان ما ایران کیم دوقلو دو شکلاتش هم یه جوری می چسبید یادش بخیر.

      من امروز تو فکر این بودم که یه دفعه خودم نون خامه ای درست کنم ببینم چه جوریه فقط یه بار می خوام از درست کردنش لذت ببرم ..

      منم همینطور بودم شیرینی خامه ای یکی می خوردم بعد دو تا یهو می دیدم ۵ تا خوردم .

      البته الان خیلی وقته اتفاق نیافتاده از این شیرینی ماکارون داریم الان من شاید دو تا تا الان خوردم وقتی یه وقتا همسرم میاره من خودم اصلا دست نزدم با اینکه خیلی هم دوست ندارم اون جور که عاشقش باشم ولی اگه قبلا بود می خوردم برام فرق نمی کرد الان مثلا یه چیزی که دوست ندارم و ادامه نمی دم نصفه ول می کنم

      یادمه من اون موقع ها که ایران بودیم که متناسب بودم و اصلا فکر چاقی نبودم هر وقت مهمونی و عروسی می رفتیم من خیلی غذا نمی خوردم ولی دسر دوست داشتم مخصوصا اگه پلمبیر بود حالا نمی دونم هنوزم پلمبیر درست می کنن یا دیگه قدیمی شده ؟

      ما همیشه باید قدرت و بدیم دست خودمون نه شیرینی ها و حق انتخاب داشته باشیم از اون چیزی که دوست داریم به حد نیازمون بخوریم به خودمون اهمیت بدیم هی اضافه تر از حد نیاز وارد بدنمون نکنیم و به خودمون توجه کنیم 

      تصمیم می گیرم این شرایط و تغییر بدم و چیزی و که قبل داشتم و ازش استفاده کنم . لاغری در وجودمون هست بواسطه افکار و رفتار اشتباه با لایه چربی پوشیده شده بدونن پس باید افکارمون و تغییر بدیم و به اون چیزی که قبلا بودیم برسیم . 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 4 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      ۱۴۰۰/۱۰/۱۹ ۰۱:۱۰
      مدت عضویت: 2462 روز
      امتیاز کاربر: 23748 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 724 کلمه

      روز ۶۵ تکرار 

      تغییر عادت شیرینی خوردن 

      سلام وقت بخیر دوستان همراه و استاد عطارروشن ،خدارو شاکرم برای بودن و تجربه کردن یک روز دیگه 

      شیرینی جات یکی از لذت های قبل من بود که هیچ وقت نتونستم با خیال راحت و بدون ترس ،تجربش کنم ،این خوراکی ممنوعه خوشمزه که اتفاقا من خیلی هم بهش علاقمند بودم ،در ذهن من ،چاق کننده شدیدی بود و خوردن اون ،یعنی من چند کیلویی چاق شدن و ماه ها تاوان پس دادن داشت مثل  ورزش و بدو بدو 

      شیرینی یکی از مواردی بود که هیچ وقت تو لیست خریدهای من نبود و هنوزم نیست منظورم شیرینی تر و خشکه ،مگر اینکه بخوام برم مهمونی شیرینی بگیرم ببرم ،یا شاید برای مهمان های خودم بگیرم و گاهی شاید سالی ۱ یا ۲ بار یا ایام عید برای خونم شیرینی بخرم و این حسرت با من بود 

      قبلا از فشار رژیم رو میوردم به خرما و انجیر خشک  ولی الان انجیرو که اصلا نمیخرم و خرما هم شاید اگر یادم بیاد میخورم 

      اونوقتا یجورایی عقده شیرینی خوردن با آرامشو داشتم و وقتی به افراد متناسب نگاه میکردم که چقدر راحت شیرینی میخورن من عصبی میشدم که آخه چه فرقی بین بدن من با اونهاست و هر زمان دست آدم ها جعبه شیرینی میدیدم ناراحت میشدم  

      بنظر من همون محدودیت ها باعث ایجاد ولع در خوردن شیرینی در بدن افراد چاق بوجود آورده و مدتی طول میکشه تا اون ولع مثل الان که ما در دوره ها هستیم کم بشه 

      یادمه چند ساله پیش که باز هم متوجه شده بودم لباس هام برام تنگتر شده و خیلی خیلی حالم بد بود رفتم بیرون خرید نون باگت نزدیک منزلمون که پر از نون های خاص ،شیرینی ها،دسرها و کلی چیزای خوشمزه بود و من از حرصم یه دونه پای انبه خوشرنگ خریدم و اوردم خونه خوردم و با حرص میگفتم حالا که انقدر تو محدودیت هستم  ولی لاغر نمیشم  ،پس میخورم که دلم نسوزه و انقدر با بغز اون عملو انجام دادم که در انتها گریه م گرفت و کلی نشستم با خودم صحبت های ناراحت کننده کردم ،سرزنش و مقایسه کردم ،کلی خدارو فحش دادم و شماتت کردم و در انتها به هیچ نتیجه ای نرسیدم و تازه عذاب وجدان از خوردن اون پای انبه هم اضافه شد 

      در بیشتر  سالهای عمرم در قبل ،حتی چای هم بدون قند یا با خرما میخوردم چونکه فکر میکردم اون یه حبه قند خیلی چاق کننده است و هیچ خوراکی شیرینی استفاده نمیکردم ،یادمه یه زمان هایی که تو رژیم سخت بودم حتی آدامسمو اول میجویدم و شیرینیشو میریختم بیرون بعد آدامسو میخوررم ،تا این حد رعایت میکردم و نمیدونستم با اون رفتارهام دارم چه باورهای مخربیو در خودم قویتر میکنم 

      اون سالهاییکه خودمو با فشار تحت نخوردن شیرینی ها قرار داده بودم در زمان هاییکه باهاشون روبرو میشدم ،خیلی اذیت بودم و خبر نداشتم که دارم چه بلایی سر خودم میارم و بیشتر بسمت چاقی حرکت خواهم کرد ،همون موقع اگر یه دونه ازشون خورده بودم انقدر عقده ای نمیشدم و خودمو کم نمیدیدم 

      چرا الان اون ولع ها و حس های بد وجود نداره ،اگر دلم بخواد حتما میخورم و مشکلی با شیرینی ها ندارم و در کمال آرامش باهاشون آشتی کردم و اونهارو مضر و چاق کننده مثل قبل نمیبینم و نتیجشم مشخصه که چاق نمیشم 

      من در زندگیم تصمیم گیرنده هستم ،قبلا هر چیزی و هر کسی تو زندگیم اقتدار داشت به جز خودم و الان کاملا بر عکس شده ،برای همین وقتی رفتار مقتدرانه ای تو خونه انجام میدم اطرافیانم تعجب میکنن که چرا فریده عوض شده یا میگن فریده بد شده ،آخه قبلا همه یجورایی همه کاره ی من بودن الان رتبه هاشونو ازشون گرفتم ،ناراحتن و دوست دارن مثل قبل بتازونن و منم سکوت کنم 

      و الان برای خوراکی ها ،اگر مورد پسندم باشن ازشون امتحان میکنم و اگر نباشن ازشون میگذرم ،دیگه زندگیم باری به هر جهت نیست و نظم و قوانینی داره 

      هنوزم عاشق بعضی از مدل های شیرینی تر و خامه ای هستم ،دیگه مثل قبل ازشون نمیترسم و میدونم به مرور به خودم و افکار جدیدم بیشتر اعتماد میکنم و اونوقت بدون ترس میتونم راحتر زندگی کنم 

      الان هم خدارو شکر راضی م ،عالی م و میخوام بهتر هم بشم ،گاهی دلم بخواد کیک و بیسکویت و از اینجور خوراکی ها مصرف میکنم ،اصلا بخاطر همین آزادی هاشه که دارم لذت میبرم و در کنارش افکارم هم در حال ترمیمه و دستورات مغزیم بیشتر بسمت لاغر شدنه 

      خدارو شکر میکنم برای زندگی خوب و آگاهانه ای که دارم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      ۱۴۰۰/۱۰/۱۰ ۱۲:۱۹
      مدت عضویت: 1884 روز
      امتیاز کاربر: 1806 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 755 کلمه

      سلام
      شیرینی همیشه دغدغه ام شیرینی بوده من اینو تو خورم کشف کردم با رژیم‌ها علاقه و حرص و ولع من ب شیرینی چندین برابر شد
      چن من علاقه زیاد ی ب بیسکویت و شکلات این چیزها ندارم یعنی بدم نمیاد حد یدونه بخورم هوس میخوابه
      اما شیرینی خشک و خامه ای اینا رو دوس دارم مثلا دوتا سوهان یا نقل بخورم دیگه برا بقیه دلم نمیخواد
      ولی متاسفانه بسته بندی ها یجورین ک مجبوری کلی پول بدی و بخری
      درحالی ک من دوتا دونه از اون بخورم دیگه برا بقیش دلم نمیکشه
      یبار رفتم گز بگیرم گز اردی قوطی واقعا بزرگ بود ب فروشنده گفتم اخه مثلا چ خبره اون همه تعداد چپوندن تو قوطی
      گف واقعا اینطوریه یدونه ادم میخوره میافته منم نخریدم
      خواهر من خودش هیچ وقت نمیگه عاشق شیرینی اما از همه چیز ب اندازه میخوره همیشه کاکائو داره پاستیل داره ولی میبینی ی پاستیل گرفته چندروزه اونوداره یعنی مثل من نیس ک بزاره جلوش تمومش کنه
      کیک میخوره شکر میخوره اما ب اندازش
      یا دختر دایی همیشه قهوه شیرین میخوره ب جای چای خودش میگف جعبه جعبه شیرینی میگیریم رولت و همیشه کیک میپزه
      کلا شیرینی میخوره اما چنان متناسب و زیباست اندامش ک حرف نداره
      من خودم از بس با رژیم خودمو از شیرینی محروم کردم ک چنان ولعی گرفتم ک میدی چن تا شیرینی یجامیخوردم ک معدم قاطی میکرد
      من علاقمند ب مربا شربت و شکر و اینجور چیزا نیستم
      اما کیک و کلوچه شیرینی دوس دارم
      اگه من خودمو محروم نمیکردم مطمئنم ک در حد نیازم همیشه میخوردم و لذت میبردم و زیاده روی نمیکردم
      اونقدر از بامیه خودمو محروم کردم ک این ماه رمضان هر روز میرفتم براخودم بامیه میگرفتم
      من خودم چای بدون قند میخورم مزه شیرینی قند یا چای شیرین زیاد دوس ندارم اگه نبات بندازم دوس دارم ی ذره شیرین باشه ن در حدی ک مزه شیرینی تو ذهنم بمونه
      امروز ی چیز خیلی خوب فهمیدم ک من خیلی قدرتمند تر از شیرینی هستم من انسانم
      باید حق انتخاب داشته باشم و قدرت در دست خودم باشه
      فریبا جانم همه اونها فردا هم هستن یکم بعدم هستن پس ب انداره نیازت بخور اصلا
      در زمان بارداری اونقدر وزنم بالا میرف ک من هیچی نمیخوردم شیرینی و نمک نمیخوردم
      دکترم اونقدر ترسونده بود ک کل دوران بارداری افسرده شده بودم ب خاطر افزایش وزنم از بس ک ب من حس عذاب وجدان میداد هی میگف خیلی میخوری سختترین دوران زندگیم اصلا کاره شخصی نمیتونستم انجام بدم حسرت خوردن همه چی ب دلم بود
      از لحاظ روحی صفر بودم
      ب خاطر نادانی یک دکتر
      ب خاطر فرمولهای ذهنم ک داشتن عمل میکردن
      اما خوشحالم ک الان اگاهم
      و هیچ چیز زیباتر از اگاهی نیس
      عمل ب اگاهی شیرینترین بخش کار هس
      من دیروز رفتم اینستا عکس بازیگرها نگاکردم گفتم ببین فریبا این ازدواج کرده باردار شده زنه تو ایرانه اما لاغره پس اینها چاق کننده نیستن
      یا اینک اینهمه ادم لاغر ه پس لاغری چیزی نیس
      یا تعداد افراد لاغر بیشتره پس این نشون میده ک لاغری چیزی نیس و طبیعت ما لاغریه طبیعیه ک لاغر باشی
      یا بلاگرهایی بودن آموزش غذا بدون نگا ب پختن شون متفاوت از گذشته عمل کردم و گفتم اینها دارن اشپزی میکنن شیرینی میپزن غذا میپزن ولی باز متناسبن
      وخیلی بهم‌ چسبید واقعا لذت بردم ک نگرشم متفاوت شده و لذت بردم
      الانم شیرینی چاق نمیکنه ولی نبایدم یجوری بشه ک شیرینی برای من تصمیم بگیره یا اختیار من دست شیرینی باشه
      من خیلی تغییر کردم وخودمو تحسین میکنم الان تو کابینتم شیرینی هس یا میوهای رنگارنگی ک من چن میل نداشتم چن روز مهمون خونمونه
      من دیروز چندان میلی نداشتم چایی ریختم و دلم باسلوق خواست اولش برداشتم ک بخورم اما گفتم بزار نصف میکنم و من نصفش کردم هم از باسلوق لذت بردم هم هی فکرم نموند پیش باسلوق هم با همسرم شریک شدم
      وخودمو تحسین میکم ک اختیارم دست خودم بودم
      و فریبا جانم یادت باشه هر چیزی ک ازش میخوای میل نداری اشکالی نداره یک ساعت بعد بخور عزیزم تموم نمیشه اگه تموم میشه یکم ازش بردار یا میگیرم برات عزیزم خودتو نابود نکن ب خودت ب اموزشهات ب تعهدت ب خودت احترام بزار هیچ چیز ارزش نداره ک تو بخوای ب خاطرش مریض بشی درد بکشی یکبار برا همیشه بگو میل ندارم شیرینی یا هر چیز دیگه من قول میدم اولش سخته بعدش خوشحال بشی ک ب جسم خودت احترام داشتی تو میتونی تو قدرتمندی تو انسانی
      قبلا از پختن کیک خودمو زجر میدادم دوس داشتم اما اونقدر خودمو اذیت میکردم ک نمیخوری یا کم میخوری یا نهار نمیخوری وفلا ن ک کلی هم اعصابم خورد میشد اما الان بااحساس خوب میپزم و از خوردنشم لذت میبرم کیک چاق نمیکنه شیرینی چاق نمیکنه

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      ۱۴۰۰/۱۰/۰۷ ۱۹:۳۲
      مدت عضویت: 2074 روز
      امتیاز کاربر: 10613 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,512 کلمه

      سلام و درود دوستان و هم مسیری های آگاهو متناسبم  

      همواره برقرار باشید

      عادت شیرینی خوردن در افراد چاق 

      گفتیم از نهرشیرو عسل بهشت بنوشیم اونم یه عادت چاق از آب در اومد بیخیال😅

      همه افراد چاق علاقه به خوردن شیرینی دارند و همیشه هم خیلی محکم این جمله را تکرار می کنند که من عاشق شیرینی هستم و در نهایت هم اون شیرینی را مقصر چاقی خود می دانند ….

      افراد چاق دلیل علاقه مندی خودشون را  به شیرینی  نوعی کشش درونی یا احساس لذت و آرامش گرفتن یا پر انرژی شدن و شاد بودن می دونند و اصولا هم خودشون را در برابر مصرف شیرینی ضعیف می دونند من هم علاقه زیادی به شیرینی خوردن داشتم مخصوصا خرما و یا عسل و مربا ….و به خاطر محدودیت و منع غذایی بود که هربار در رژیم ها گرفتارش می شدم من حریص شده بودم و به محض رهایی از رژیم تا می تونستم میخوردم یعنی هیچ لذتی هم نداشت همش حرص بود و خشم از خود …همیشه یک دلیل برای خودم داشتم که هنوزم در سطح لایه های زیرین ذهنم هست اونم این بوده که هروقت درون بدنم سرد میشه و احساس سرما می کنم که یه جورایی می گویند سردیت شده باید شیرینی و گرمیجات مصرف کنم تا متعادل بشم و تمام دلایلی که ما برای مصرف بی رویه شیرینی برای خودمون میاریم و درواقع این عادت مضر را طبیعی میدونیم باعث میشه خسارت به جسم و ذهن و روحمون بزنیم !…ما شیرینی می خوریم ولی با ترس و با حال بد تمومش می کنیم و در نهایت تا ساعتها عذاب وجدان می گیریم و انتظار چاقی و کلسترل خون و قند خون را می کشیم …

      بعضی افراد فکر می کنند روش آموزش ذهنی خیلی سخت و رنج آوره باید روزانه هزار کلمه را تکرار کنیم و یا مراقبه داشته باشیم و ریاضت بکشیم ولی اصلا اینطور نیست در واقع ما هر لحظه در زندگی با عملکردمون تجربه ای کسب می کنیم نتیجه کار ما همراه میشه با احساس  ما که یا رضایت بخش هست و یا خوشایند نیست و در هر دوحالت این باور در ذهن ما ایجاد میشه که یک تصویر در ذهنمون به ایجاد میشه و میره برای خلق شدن حالا تکرار همین رفتار بعد از چندبار میشه الگوی انتخابی ذهن من و به طور ناخودآگاه شرایط برای انجام این کار و در واقع خواسته من مهیا شده و مغز هم طبق الگو فرمان صادر می کنه …

      تمام رفتار یک فرد چاق به خاطر فرمولهای ذهنیش هست و دستوراتی که مغز براش صادر میکنه !…

      دقیقا مثل زمان چاق شدن ما ….با افکارمون که آموزش چاقی دیده بودیم رفتاری را انجام می دادیم و هر بارتجربه ای از یک کم چاق شدن به دست می آوردیم مثلا لباسمون کمی تنگ می شد یا صورتمون چاقتر می شد یا کسالتمون بیشتر می شد و هربار که احساسمون بدتر می شد و تصویر چاقی در ذهنمون پررنگ تر می شد اینبار حرف و حدیثهای دیگران هم از سرزنش کردن و ترحم گرفته تا مسخره کردنهاشون بیشتر می شد و باور به اینکه ما چاق هستیم و طبیعی هست چاق تر بشیم درذهنمون شکل می گرفت پس ما با عملکردمون مهر تأیید پای انتخاب خودمون می زنیم و گفتیم مسیر لاغری همون بازگشت از مسیر چاقی هست که باید خیلی آسون باشه پس اگر در این مسیر جایی دچار رنج و سختی شدیم باید استپ کنیم و به بررسی مراحل آموزشی خود بپردازیم 

      الآن ما از طریق فایلهای آموزشی لاغری افکاررا در ذهنمون ایجاد می کنیم در مرحله بعد باید به آگاهی ها عمل کنیم تا تجربه ای جدید کسب کنیم و قطعا این تجربه با احساس خوب و قدرت و توانمندی همراه میشه و باور به لاغری میشینه توی ناخودآگاه ما  و تصویر و انتظار لاغری در ذهنمون ثبت میشه و آرام آرام لاغر میشویم ….

      اما خوردن شیرینی ممکنه برای همه افراد چاق و چه افراد متناسب لذت بخش باشه اما طریقه استفاده از نظر بینش و نگرش و البته عملکرد در افراد متفاوته !…

      یک فرد متناسب که احتمالا شیرینی هم خیلی دوست داره همیشه به اندازه نیاز مصرف میکنه یعنی ممکنه اون شیرینی جای یک وعده غذاییش را بگیره و یا اینکه فقط یک نوع از شیرینی را دوست داره و به راحتی حق انتخاب را به خودش میده و تصمیم میگیره یعنی کاملا در حالت توازن و تعادل رفتار میکنه…

      اما فرد چاق با خاطرات شیرینی خوردنش زندگی می کنه و براش فرقی نمیکنه شکر باشه یا خرما یا شیرینی تر و یا کلوچه و کاکائو درواقع ازطعم شیرین لذت میبره و استفاده بی رویه داره …

      .شیرینی هیچ قدرت چاق کنندگی ندارد ولی رفتار افراطی و البته تفکر ما نسبت به خوردن شیرینی 💯اثر چاق کنندگی دارد …✨

      .

      خیلی از افراد می گویند می دانیم ولی نمی توانیم و به خوردن شیرینی یعنی لذت بردن از طعم شیرین اعتیاد پیدا کرده اند من هم قبلا درخواست شیرینی زیادی می کردم البته علاقه ای به شکرو قند ندارم ولی خرما به وفور و البته یه مدتی علاقه مند به خوردن پاستیل شده بودم اما الآن که این فایل را شنیدم به طور ناخودآگاه میل زیادی به شیرینی خوردن ندارم یعنی والحق که قدرت الهی در وجودم جاریست و در مسیر لاغری باذهن کاملا در مسیر همسویی با طبیعت هستم و هرروز باید بهتر و بیشتر هماهنگ باشم الآن چندروزی هست که همسایه ما برامون از قم سوغات سوهان آوردند ولی من اینو نخوردم 💪💪😇چندین بار هم دیدم ولی اصلا میل نداشتم و این در حالیست که وقتی مجرد بود یک شب از ساعت ۱۲تا۵صبح یک بسته سوهان کنارم بود و من تو خواب چشم باز میکردم و یک تیکه می خوردم تا صبح که تمام شده بود ….و این یک خاطره خیلی بد و زشت و زننده از چاقی من است اما من دیگه توبه کردم از چاقی و در مسیر لاغری هستم و دارم هرروز طبیعی تر عمل می کنم ….فردی که قدرتی نداره که مواد غذایی مصرفیشو انتخاب کنه و احساس ضعف داره نسبت به مواد غذایی…. داره قدرت خودشو به اون خوراکیها میده و البته که موادغذایی هم اثر مخربی روی جسمش دارند اینگونه افراد که منم قبلا جز این دسته افراد بودم در روابطشون هم همیشه مشکل دارند و انگار قدرتی ندارند و همیشه مظلوم و ضعیف حاضر می شوند باید تفکر کنیم و ساعتها تحلیل کنیم که چرا ما اگر بریم مهمانی و پولی ببینیم دست نمی زنیم ولی همیشه به خوراکیها دستبرد می زنیم یواشکی یا با خجالت یا پررو پررو بالاخره این کار خیلی زشت و ناپسنده …اصلا توی خونه خودمون مگه قحطی اومده !؟…باید نگرش ما تغییر کنه تغییرات از ذهن ما شروع میشه نمیشه همون رفتارهای قدیمی را داشته باشیم و متناسب بشیم …بارها در زندگی توی معامله کردن ممکنه متضرر شده باشیم و دیگه توبه کردیم ولی چرا یه فکری به حال این خسارتهایی که به جسممون می زنیم نمی کنیم …در کودکی حتما یکبار از داغی و یا آتیش سوختیم و تجربه کردیم و دیگه از خودمون مراقبت کردیم اما چرا سالهاست نسبت به جسممون و تمام خسارتها و آسیبهایی که به جسم و روح و ذهنمون می زنیم بی مسئولیتی می کنیم و حتی پاداشهایی که از خودمون دریغ کردیم چراااا بی اعتنا هستیم؟!…

      هر لقمه اضافی داره شادیمون را از ما میگیره ما آزاد و زیبا و سلامت خلق شدیم ما آزاد هستیم که از بیشمار نعمتهایی که به ما عطا شده است استفاده کنیم ولی به اندازه رفع نیاز (فقط رفع نیاز)

      تصور کنید هر لقمه اضافه خوردن میشه یک قسمت نامتناسب و نافرم به بازو یا لقمه بعدی میشه یک نافرمی به پهلو لقمه بعدی پف صورت و چشمهای ریزی که زیر لایه های چربی پنهان شدند ؟!..،

      لاغری بیرون و دور از دسترس من نیست من دیروز یک عکس از پنج سالگی خودم آوردم و زدم به درب یخچال و دیدم متناسب و شاد بودم تا ۱۰سالگی 😍من در جایگاه طبیعی خودم بودم بعد آموزشهای چاقی از خانواده و اطرافیان باعث شدند که چاقی بشه انتخاب زندگیم اما امروز به لطف خداوند هدایت شدم و میدونم این مال من بوده و هست همینجا تو وجود منه هر آن همراه منه …..پس لاغری و طبیعی بودن خودم را انتخاب می کنم اگر اینجا هستم خداوند این توانمندی را در من دیده لایق هستم که بقیه عمرم را با قدرت و شادی و سلامتی و تناسب زندگی کنم …زبان انگلیسی را از قبل بلد نبودم تجربه ای ازش ندارم یا ثروتمند شدن را تجربه ندارم اما از لاغری خودم تجربه دارم چه راحت هر وقت دوست داشتم می خوردم درسته که مقایسه می شدم و سرزنش اما همه از ناآگاهی اطرافیانم بوده و البته ناآگاهی خودم  !…اما چقدر اونروزها خودم سبک و راحت بودم چقدر مامانم برام لباسهای خوشگل می دوخت چقدر احساس جذابیت و محبوبیت داشتم و من می خواهم و می توانم و می شود 💯می خواهم خودم باشم می خواهم در حالت طبیعی خودم هماهنگ با ذات الهی ام باشم حتمااااا این هم یکی از مقدسترین تغییرات زندگی من است که مدال جانشینی خدا را گرفته ام ….من خلیفه خداوند روی زمینم پس قدرت و توانمندی ام از اوست و هدایتگرم تا ابد او می باشد و بس !..

      خدایا شکرت 

      خدایا عااشقتم ❤️ 

      من جزئی از جهانم که در صلح به سر میبرد 

      صلح و دوستی عالمگیر عشق الهی نصیب قلبهای تپنده شما باشد 🦋✨

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      ۱۴۰۰/۰۷/۲۹ ۰۸:۴۴
      مدت عضویت: 2555 روز
      امتیاز کاربر: 49177 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      محتوای دیدگاه: 299 کلمه

      سلام و درود به استاد عزیز و گرامی و همه دوستان همراهم 

      این خیلی فایل جالب و تاثیر گذار بود

      اینکه ما باید تصمیم گیرنده باشیم نه شیرینی جات

      مثال برنداشتن پول از خانه کسی خیلی قوی و قابل درک آسان بود که این ما هستیم که تصمیم میگیریم که چه رفتاری داشته باشیم پس این قابل قبول نیست که در مواجه شدن با شیرینی جات اظهار ضعف و ناتوانی کنیم 

      من هم یکی از کسانی بودم که قبل از ورود به دوره لاغری با ذهن حتما باید بعد از شام چای یا قهوه با شیرینی یا شکلات بخورم و جالب اینجاست که اگر شیرنی جات نداشتم به مربا پناه می بردم

      اما وقتیکه دوره رایگان لاغری با ذهن را قبل از خریداری دوره ورود به سرزمین لاغرها شروع کردم بعد از چند جلسه بطور تعجب آوری علاقه ام به شیرینی جات تغییر کرد 

      به یک مهمانی رفته بودم و در آنجا شکلات به من تعارف کردند ولی من گفتم میل ندارم و بر نداشتم 

      صاحبخانه گفت این شکلات مارک معروف و خیلی عالی است گفتم بله میدانم ولی میل ندارم 

      ناگفته نماند که صاحبخانه نمی توانست قبول کند که کسی این نوع شکلات را رد کند و بعد از آن دو بار دیگر به من تعارف کرد و باز همان جواب را شنید

      برای خودم هم باور کردنی نبود که خدایا چه اتفاقی افتاده که من اینجور تمایلم به شیرینی جات عوض شده است

      شاید این هدیه ذهنم به من است که اقدام به یادگیری فرمولهای لاغری و  ترمیم بدنم کردم

      الان هم گاهی اوقات شیرینی با چای می خورم ولی نه مثل قبل که باید روزی حداقل یکبار شیرینی مصرف میکردم

      الان بعد از خوردن شیرینی احساس پشیمانی مثل قبل نمیکنم و با لذت آنرا میخورم 

      الان مقدار خریدم برای شیرینی و بیسکویت و شکلات خیلی کمتر از قبل شده چون میدانم که خورده نمیشود و باید دور ریخته شود

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 9 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      ۱۴۰۰/۰۷/۲۱ ۱۵:۴۳
      مدت عضویت: 2025 روز
      امتیاز کاربر: 58193 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      محتوای دیدگاه: 335 کلمه

      سلام خدمت استاد و دوستان عزیز 

      شیرینی را همه دوست دارن بعضی را که می دیدم می گفتن شیرینی دوست نداریم تعجب میکردم که یعنی چی دوست ندارم کسی هم هست که کلوچه و یا رطب دوست نداشته باشه یا هر نوع شیرینی دیگه من خودم دوست دارم اما نه اینکه هوس کنم برم بخرم اما اگه ببینم خیلی دوست دارم و میخورم .اما از وقتی تو مسیر هستم چند عادتم را به راحتی کنار گذاشتم هر روز عادت داشتم چای با بسکویت یا شکلات بخورم و یا قهوه با باراکا میخوردم که خوشبختانه دیگه خبری نیست و راحت مصرف آنها را ترک کردم از این بابت خیلی خوشحالم ‌.من تونستم قدرت را از شیرینیها بگیرم شما هم می توانید .مثلا دیروز تولد پسرم بود ومن یه برش کیک خوردم و دیگه شام نخوردم نه اینکه به زور که چون شیرینی خوردم نه میل نداشتم شام بخورم و از این تغیرات خیلی خوشحالم و الان میخوام قدرت را از قندها بگیرم چون با چای گاهی دوتا قند میخورم و دوست ندارم و من میتوانم مصرف قند راهم کنار بزارم .

      باید به فکر خودمان باشیم و جسم خودمان را از زیر سلطه چاقی در بیاریم .همان طور که نمیتوانیم پولی که مال ما نیست برداریم به هزارو یک دلیل باید برای مصرف مواد غذایی و شیرینی ها بتوانیم بر نداریم نه اینکه خودمان را محروم کنیم نه بلکه به اندازه نیاز بدنمان مصرف کنیم و مصرف به اندازه نیاز ودر این صورت ما قدرت را از مواد غذایی و شیرینی ها میگیریم .

      به رفتار خودمان و متناسبها اگه دقت کنیم اونا هم شیرینی میخورن اما ممکنه به یه شیرینی خاص علاقه داشته باشن و شاید دو تیکه مصرف کنن اما بیشتر افراد چاق همه ی شیرینی ها را دوست دارن و موقع خوردن ممکنه تا ده تا یا بیشتر هم بخورن این اختلاف افراد متناسب و لاغر در مصرف شیرینی است به این نکات باید توجه داشته باشیم تا بتوانیم افکار و رفتار اشتباه خودمان را تغییر بدیم و این کار با آموزش ذهن امکانپذیر است .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 9 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      ۱۴۰۰/۰۷/۲۰ ۱۸:۱۷
      مدت عضویت: 2495 روز
      امتیاز کاربر: 6280 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 3,044 کلمه

      سلام خدمت استاد گرامی و دوستان خوبم 

      بازم طبق معمول استاد شما دارین رمز موفقیت رو گوش زد میکنیین که بچه ها آگاهی ها رو به عمل تبدیل کنید  تا نتیجه رو در جسم خودتون ببینید و این کار بدون زجر و سختی باید باشه و  هر جا دیدید داره  به شما سخت میگذره بدونید راه رو اشتباه اومدید .

       چه جالب منم قبلا که باشگاه میرفتم به همه میگفتم  که چقدر سخته من امروز باشگاه دارم من دیگه ورزش هام جواب نمیدن باید سنگینترش کنم و ….کلی سر و صدا میکردم  اما حالا خیلی از  افراد اطرافم اصلا نمیدونن من چطور این همه متناسب تر شدم و چون در مدار شنیدن  این اگاهی ها نیستن  و   منم حرفی نزدم .

      من در گذشته قبل از ادواجم که متناسب بودم  اصلا از شیرینی خوشم نمیومد و یه مقدار پفک و چیبس  دوست داشتم    اونم کم‌میخوردم اما بدون ترس و نگرانی هر وقت میخواستم  میخوردم و بعد از ازدواجم که کم کم چاق شدم یه مقدار کم شیرینی میخوردم ولی بازم  بیشتر اهل غدا خوردن بودم و خیلی از گذشته ی خودم(  قبل از ازدواجم )بیشتر عذا میخوررم و همه چیز خور شده بودم و چیزی نبود که دوست نداشته باشم بعلاوه چیپس و پفک و کرانچی و اینچزا که واقعا زیاد میخوردم تقریبا میتونم بگم هر شب پاکتها از این چیزها میخوردم تا اینکه باردار شدم و در بارداری اولم بازم ویار من به قول اطرافیان چیز خاصی نبود و من فقط خیلی زیاد (وحشتناک )غدا میخوردم با اون تفکرات اشتباهی  که دااشتم باید به جای دونفر عدا بخورم و این حرفها و کلی چاق میشدم  تا اینکه بارداری دومم بود که اطرافیان میگفتن شیرینی بخور تا بچه ات پسر بشه و بارها میگفتن هر کس زیاد شیرینی میخوره فرزند پسری به دنیا  میاره و منم میخوردم و اما  وقتی من متوجه شدم  فرزندم پسر هست علاوه بر تمام اون فرمولهای غلط که در ذهنم داشتم  (باید به جای دو نفر  غذا بخورم و یا اینکه اگر بیشتر بخورم فرزندم با بنیه ی  قویتر خواهم داشت )شیرینی هم زیاد تر میخوردم چون این قضیه  باورم شده بود و واقعا وزن بالایی رو در اون دوران  تجربه کردم و قند بارداری پیدا کرده بودم طوری که سه ماه آخر زیر نظر کارشناس تغذیه بودم که بیشتر وزنم اضافه نشه چون هم برای خودم هم بچه خطرناک بود  خلاصه بعد از بارداری هم به توصیه اطرافیان برای زیاد شدن شیر ی که به فرزندم میدادم باید آبمیوه های شیرین مثل رانی و این چیزا  و یا شیرینهای مخصوص شهرم که با کنجد درست میشد و یا … میخوردم و یا هر روز سه وعده چایی کمرنگ با شیرینی فراوان کنجدی میخوردم که شیرم زیاد بشه و کلی از این توصیه ها و خلاصه خودم که چاق بودم  با این تجویزها چاقتر هم شدم و دیگه تنفرم از چاقی و ترسم از چاقی بیشتر خیلی بیشتر شده بود تا جایی که من دیگه در چهار ماهگی پسرم اقدام به رژیم گرفتن کردم ولی همچنان من عاشق شیرینی بودم و حرص،و ولع خوردن اون رو داشتم اما چون جز محدودیتام بود نمیخوردم و در کوچکترین فرصتی من هر شیرینی رو  پیدا میکردم تا تهش میخوردم و منی که  تا چند سال پیش اصلا علاقه ای  به شیرینی نداشتم و هیچ دسر و بستنی نمیخوردم حالا یه شیرینی خور بسیار قهار شده بودم  که به زور رژیم نمیخوردم تا اینکه اخرهای رژیمم از دکتر درخواست کردم شیرینی رو داخل رژیمم قرار بده و ایشون هم سه عدد بسکوییت ساقه طلایی رو فکر کنم با یه لیوان شیر  به جای شام من قرار داد که یا شام میخوردم و یا اونها رو میخوردم حالا انتخاب با خودم بود و اما حالا بعد از مدتها در سایت بودن دوباره مثل گذشته ی خودم شدم اول اینکه من فقط یه بسیکوییت ویفر کاکاییویی خاص که با شکلات صبحانه قاطی شده  رو دوست دارم و صبحانه یکی دو برش از اون رو با یه لیوان شیر میخورم و هر شیرینی رو دیگه دوست ندارم و کلی مدلهای مختلف در خانه ی من هست به خاطر بچه هام ولی من نمیخورم چون دوست ندارم و من حتی خیلی وقتها شیرینی خیلی از دسرها برای من زننده هست و دهنم رو تلخ میکنه و حالم رو بد میکنه و من ترجیح میدم نخورم و خیلی راحت با علاقه ، مدتها هست انتخاب کردم عصرها چایی نخورم چون چایی خوررن  جز علاقه مندیهای من نیست و از روی عادت و همراهی با همسرم هم  قبلا میخوردم که مدتها هست دیگه هم نمیخورم و وابستگی ندارم و از روی عادت نمیخورم و اگر خیلی هوس کنم با کشمش میخورم چون واقعا این ترکیب رو دوست دارم و از روی اجبار و ترس نیست من عاشق خوردن مویز و یا کشمش با  چایی هستم اونم در حد سه دونه با یه نیم لیوان نه بیشتر و خدا رو شکر از وقتی درراین مسیرم  علاقه ام به نسکافه و کاپوچینو هم انگار واقعا تغییر کرده و از شیرینی اونها هم حالم بد میشه و دیگه دوست ندارم بخورم و خدا رو شکر  از وقتی که وارد این سایت شدم کلی تغییرات عالی داشتم و مثل گذشته ی خودم دارم میشم شیرینی بسیار کم ،بسیار کم مصرف میکنم معمولا در حد  دو برش از یه شیرینی دلخواهم در وعده ی صبحانه هست طوری که یک عدد از  اون شیرینی رو در سه روز یا دو روز میخورم و عالی هم سیر میشم و هرگز زیاده روی نمیکنم .

      منم در گذشته  که چاق بودم با حس بدی شیرینی میخوردم که این عامل چاقی من هست و با استرس شیرینی میخوردم ولی میدیدم که خواهر خودم که بسیار متناسب هست و یا خواهر همسرم و یا دخترم  که بسیار متناسب هستن اگر شیرینی بخوان خیلی راحت میخورن و با لدت میخورن اما من با ترس و لرز میخورم پس در شروع کار بین  چاقها و متناسبها کلی فرق هست که اونها با لذت میخورن و ما با ترس،و نگرانی از چاقی بیشتر میخوریم و مرحله ی بعد که میزان خوردن هست در  افراد چاق میزان خوردن که بالا هست در واقع به هر چیز شیرینی برسن میخورن و براشون مهم نیست چی هست و منم  قبلا اینطور بودم و این نشون میده علاقه ی من به طعم شیرینی بود مثلا دونات میخوردم و کلوچه محلی میخوردم یا شیرینی خامه ای میخوردم و یا بیسکوییت قنادی و سوپری میخوردم اما با این وجود چون این اواخر رژیم سخت داشتم که هر شیرینی ممنوع بود و خودمم  تا سن ۱۸ سالگی که لاغر بودم ( ازدواج نکرده بودم)  علاقه به شیرینی نداشتم و فقط در محدوده ی زمانی کمی شیرینی خور شده بودم خیلی از خوراکیهای شیرینی رو تجربه نکرده بودم  هم از روی ترس از چاقی و هم اینکه در گدشته  مشتاق خوردن شیرینی نبودم مثل نان خامه ای و یا بستنی خیلی کم خوردم فقط در بارداری عاشق کیم های سالار شده بودم و  هر روز میخوررم و یا نوشابه نمیخوردم عاشق دوغ بودم و  یا مربا  در صبحانه نمیخوردم و بیشتر پنیر رو دوست داشتم و  ….   و اما این اواخر  که در دوران لاغری با ذهن  بودم هر جا هوس هر شیرینی کردم خیلی راحت بدون ترس (تا جایی که تونستم )خیلی عادی خوردم و نگران نبودم و اما همین آزادی باعث شد من دور خیلی از شیرینها رو خط بزنم و مثل گدشته ی خودم بیشتر با  خوردن انواع عداها در زمان گرسنگی  لدت ببرم (البته بدون پرخوری کردن )و دیگه هیچ حرص؛و ولعی برای خوردن هیچ شیرینی ندارم و کاملا روی خودم تسلط دارم تا جایی که وقتی در جمعی و یا تولدی باشم و در اونجا کیک خامه ای و کیک تولد باشه من در حد یه نوک چنگال یا یه دره بیشتر  میخورم و دیگه بیشتر  ادامه نمیدم چون میلم نمیکشه تازه اون کیک هم باید خیلی پرفکت باشه که بتونم بخورم و گرنه از خوردنش لذت نمیبرم  اما خیلی از اطرافیانم که رژیم دارن و به قول خودشون محدودیت دارن با حرص، و ولع چندین برش بزرگ میخوزن که من از خوردن اونها حالم بد میشه و میگم چه رفتار نادرست و زشتی دارن و واقعا متوجه میشم که چقدر در فشار روحی  و محدودیتها هستن که نمیخورن .و من واقعا احساس تناسب میکنم و انگار از  درون متناسبم و اصلا  شخصیتم تعییر کرده انگار شخصیت فرد متناسب رو پیدا کردم چون اونها اینطورن که خیلی کم از هر چیزی میخورن حتی شیرینی که میگن دوست داریم وقتی بزاری جلوشون در حد یه ذره می خورن و  میگن دیگه نمیتونم و ادامه نمیدن و منم دقیقا شبیه متناسبها رفتار میکنم و از رفتار خودم لذت میبرم پس میشه مثل متناسبها شیرینی دوست داشته باشم و بخورم و لدت ببرم .

      من خواهر خودم که بسیار متناسبه میگه من عاشق شیرینی هستم مثلا حلوای سنتی رو خیلی دوست داره ولی وقتی درست میکنه میگم بخور اگه دوست داری  اون فقط یه نوک قاشق برمیداره میگه کافیه دیگه نمیتونم و حرفشم اینه که عاشق حلوا  و شیرینی و …هست و بارها در گذشته تعجب میکردم که اگر میگی دوست دارم چرا نمیخوری ؟؟اما حالا درکش میکنم نمیتونه با همون یه ذره هوسش،میخوابه و دیگه نمیخوره اما اون خواهرم که یه مقدار تپل تر هست یه بشقاب میخوره و تازه میگه من خیلی حلوا دوست ندارم و این باعث تفاوت  اندام چاقها و لاغرها میشه و همین خواهر  لاغرم عاشق،شیرینی هست  ولی از شیرینی خامه ای خوشش نمیاد و اگر جلوش بزاری لب نمیزنه یا خیلی کم میخوره و اما  همون خواهر تپلم میگه من خیلی شیرینی دوست ندارم اما عاشق شیرینی خامه ای هستم  و یه  نصف جعبه رو میتونه به تنهایی   بخوره  و کلی از این تفاوتها .

      پس اگر فرد لاغری بگه عاشق شیرینی هست نگاه کن ببین چقدر میخوره نهایتش یه دونه اما فرد چاقی اگه بگه عاشق شیرینی هست سه تا چهارتا میخوره پس گول حرف متناسب رو نخورید که میگه عاشق شیرینی هستم نگاه به واکنش اون فرد  در مقابل شیرینی بکن و بعد تو هم شروع به خوردن بکن .

      وای استاد عزیز من عاشق این مثالی شدم که شما زدین و گفتین اگر پولی رو ما در جایی ببینم هرگز دست درازی نمیکنیم و اون رو برنمیدارییم و به خودمون میگیم اون پول که مال من نیست و زشته و گناه و هرگز برش نمیدارید پس چرا هر جا شیرینی دیدیم باید اون رو بردارم ؟؟؟چون از کوچیکی به ما یاد دادن که پول کسی  دیگه رو برداشتن  کار نادرست و زننده ای هست ولی این یکی رو یادمون ندادن و ما هم وقتی جایی میریم تا طرف حواسش نبست هی برمیداریم  و میخوریم و اگر تونستیم و  زورمون رفت حتی سهم طرف مقابل رو هم برمیداریم و میخوریم اخه این چه کاریه ؟؟؟واقعا من همیشه به یاد این مثال شما حتی در خوردن مواد عدایی مورد علاقم علاوه بر شیرینی هستم حتی در خوررن روزانه ام با همین مثال خودم رو کنترل میکنم قبلا که عادت داشتم کل ته دیگ غذا  رو خالی خودم بخورم و یا گوشتهای خورشت رو بیشتر خودم بخورم و یا … با این مثال دیگه همچین کاری نمیکنم و واقعا برای من  تاثیر گذار بوده و هست پس ما میتونیم خودمون رو کنترل کنیم و تغییر بدیم و این حرف که من در مقابل شیرینی نمیتونم خودم رو کنترل کنم غلطه چطور در مقابل پولی که میبینی خودت رو کنترل میکنی  و یا در مقابل جواهرات دیگران و وسایل دیگران میتونی خودت رو کنترل کنی اما در مقابل شیرینی نمیتونی چرا ؟؟؟؟چون ذهنت  برای کنترل خوردن خرابه .

      این خیلی خوبه که ما میتونیم از تمام نعمتها استفاده کنیم و کلی تنوع در این نعمت هست ولی این خیلی بده که کنترل خودمون رو بدیم دست شیرینی ها و قدرت رو از خودمون بگیریم و بدیم دست شیرینیها و خودمون رو بدون هیچ قدرت انتخابی کنیم اما هدف از  این آموزشها این هست که قدرت دست ما باشه و واقعا به جرات میتونم بگم من خیلی قدرتم در انتخاب عذاها و تسلط بر اونها زیاد شده و دیگه هیچ مواد عذایی نمیتونه به زور وارد بدن من بشه  و من رو وادار به خوردن کنه معمولا خودم هستم که انتخاب میکنم و قدرت انتخاب دارم و در ازادی کامل انتخاب میکنم از چه مواد عدایی در چه زمانی مصرف کنم  و دیگه برده ی مواد عذایی نیستم حالا هر از گاهی شاید خطایی هم داشته باشم اما به مرور مهارت تسلطم بر مواد عذایی خیلی بهتر میشه همین دو شب پیش دوست داشتم برای شام  نون بر بری داغ و پنیر و گوجه بخورم و کلی عدا بود اما من این رو انتخاب کردم و بعد شب رفتم خونه مادرم اونجا مادرم کتلت داغ تازه درست کرد و خیلی اصرار کرد بیا بخور ولی من لب نزدم حتی تست هم نکردم چون سیر بودم و نخواستم بخورم و اصلا میلم نشد و هر چقدر اصرار کرد مادرم گفتم سیرم میل ندارم و اصلا ادا نبود واقعا نمیتونستم بخورم و بعدا که اومدم خونه متوجه شدم کارم عالی بوده و خودم رو تحسین کردم که با این همه تعریف و تمحید مادرم از غدا من لب نزدم .اما در گذشته که اینطور نبود اگر غدا سر گاز بود باید میخوردم هر چقدر بیشتر غذا میدیدم بیشتر میخوردم اما حالا قدرت انتخاب دارم و من تصمیم میگیریم چه مقدار از چه غدایی بخورم چون خودم مهمتر از غداها هستم و میگم ایا غدا برای من تصمیم میگیره من چه مقدار مصرف کنم یا من تصمیم میگیر م چه مقدار غذا مصرف کنم و این خیلی مهمه و من الان احساس قدرت بیشتری در مواد غدایی دارم و رفتارهای بهتری در مقابل اونها دارم چون فرمولهای ذهنی من با آموزشها تعییر کرده و ذهن من اماده شده و جسم من داره هماهنگ میشه با ذهن من و این روند لاعری با قدرت ذهن هست و به فشار و زور نیست .

      پس همیشه مراقب باشید قدرت دست چه کسی هست ؟؟

      آیا عداها برای من تصمیم میگیرین من چه رفتاری داشته باشم ؟؟ایا چیپس و پفک برای من تصمیم میگیره من چه رفتاری باید داشته باشم ؟؟؟ایا شیرینی ها برای من تصمیم میگیرین من  چه رفتاری باید داشته باشم ؟؟؟؟؟یا من به عنوان یه انسان قدرت تعقل و تفکر دارم که چه مقدار شیرینی و یا عدا و یا هله هوله  مصرف کنم .من واقعا  دوست دارم در شان یک انسان رفتار کنم و رفتار درستی داشته باشم ببخشید که میگم اما  به خودم میگم حتی یه گوسفند هم وقتی بره علفزار وقتی سیر شد دیگه نمیخوره پس چرا من هر چی مواد غدایی بیشتر باشه فکر میکنم باید بیشتر بخورم ؟؟؟؟من باید به نیاز جسمم توجه کنم و به بدنم احترام بزارم هر جا دستور سیری اومد به زور غدا و شیرینی وارد اون نکنم و  با هر کانالی در بدنم تحریک به خوردن نشم  .

      اگر من این رابطه رو در ذهنم درست کنم که مواد غدایی و شیرینی و چیبس و پفک تصمیم گیرنده هستن یا خودم تصمیم گیرنده هستم ؟؟؟همه چیز و خوردنم اصلاح میشه 

      پس من اگر در رابطه ی خودم با فلان مواد غذایی مشکل دارم و تابع اون مواد عدایی هستم پس نمیشه رابطه ی درستی با اطرافیانم داشته باشم پس چاقها در روابط مشکل دارن چون از درون رابطه ی خودش با مواد غداایی مشکل داره پس در روابطش با دیگران هم مشکل داره ولی اگر در اموزشها شرکت کنید و این مشکلات رو برطرف کنید رابطه ات با اطرافیانت هم درست میشه اگر من بتونم قدرت و توانایی ام در مواد غدایی به دست بگیریم در روابطم با دیگران هم این توانایی رو خواهد داشت.

      پس نگو من نمیتونم شیرینی نخورم و یا پفک نخورم و یا عدا نخورم نه عزیزم قرار نیست ما زجر بکشیم  یا سختی بکشیم 

      ما باید درست بخوریم من اگر از فیلمی بترسم هرگز اون رو دوباره نمیبینم اگر در رابطه با شخصی شکست بخورم دوباره با اون فرد رابطه برقرار نمیکنم و این منطقی هست اما چطور در رابطه با مواد غدایی ما بارها هست داریم ضربه میخوریم ولی این ضربه ا رو پدیرفتم که هر بلایی میخواد چاقی به سر من بیاره من پذیرفتم ؟؟؟..

       چاقی نتیجه ی یک سری  رفتارهای من هست که اگر من از نتیجه راضی نیستم میتونم رفتارم رو عوض کنم  من بارها شده از یه مغازه رفتم خریدی کردم و اون جنس چون مورد پسندم نبوده دیگه دوباره نرفتم در واقع نتیجه اش رو دوست نداشتم و دیگه  نرفتم  اما حالا چاقی که یک نتیجه در بدن ما هست و ما اون رو دوست نداریم تغییرش نمیدیم و اون رو پذیرفتیم ؟؟؟؟.

      من الان که در دوره هستم میدونم خطای کارم چیه که این یکم اضافه وزن رو دارم اونم این هست که علاوه بر گرفتن پیغام سیری چند لقمه بیشتر میخورم و این خیلی برای من کار زشت و زننده ای هست و خیلی زجرم میده چون اطلاع دارم که چه کار بدی دارم انجام میدم و به خودم قول دادم قبل از فشار شکمی اون رو رها کنم خیلی وقتها خوبم خیلی وقتها هم ممکن خوب نباشم چون واقعا فاصله ی بین نقطه ی سیری و گرسنگی من کم هست یکم بعصی مواقع برام سخت میشه مخصوصا اگر غدا مورد علاقه ی من باشه و از گدشته خاطره ای در ذهنم باشه ذهنم با هزارتا ترفند که خوشمزه هست تو دوست داری و … میخواد من رو وادار به خوردن کنه که خیلی وقتها نمیتونه و بعضی مواثع هم میتونه  که  بعدش خودم رو تنبیه میکنم 

      من نمیخوام با بدنم بیرحمانه رفتار کنم چون همین چند لقمه اضافه خوردن باعث شده کمی اصافه وزن داشته باشم ایا من اگز از معامله ای شکست بخورم حاضرم دوباره اون رو انجام بدم ؟؟؟.خیر پس چرا این  خوردن چند لقمه اضافه تر از نیازم رو  رها نمیکنم و بهتر رفتار نمیکنم ؟

      من به خودم رسیدگی  میکنم و تصمیم میگیریم تعییر بدم این رفتارم رو و دیگه تکرارش نکنم .

      اگر من هر کمبودی دارم در زندگی دارم و چیزی و یا نعمتی   رو ندارم این از ضعف بشر  نیست خودم نخواستم حالا لاعری هم همینطور هست اگر من الان کامل  ندارمش به خاطر ضعف خودم هست چون من یه مدتی در گدشته اون رو کامل داشتم ولی از دستش دادم و حالا میخوام دوباره به دستش بیارم و اصلا چیز عجیب و غریب و پیچیده ای نیست و فقط به خاطر افکار و رفتار اشتباه اون رو پوشاندیم پس با این اموزشها من افکار و رفتارم تعییر میکنه و من در نهایت دوباره لاغر میشم .

      من فردی شجاع هستم که شجاعت رو به رو شدن با تناسب رو دارم و من مطعنم من یه شگفتی ساز هستم چون خداوند من رو هدایت کرده و خدا من رو وارد این مسیر کرده و قطعا توانایی و امادگیش رو دارم .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
گردونه هدایا گردونه هدایا