0

تغییر باورها برای کاهش وزن؛ راز ذهنی لاغر شدن بدون رژیم (گام ۱۲۰)

تغییر باورها برای کاهش وزن
اندازه متن

🎯 لاغر شدن همون چاق شدنه… فقط با افکاری متفاوت!

سال‌ها فکر می‌کردم لاغر شدن فقط با رژیم و سختی ممکنه، تا اینکه فهمیدم مسیرش از ذهن شروع می‌شه.

وقتی با قدرت ذهن آشنا شدم، اصلاً به فکر لاغری نبودم؛ اما کم‌کم فهمیدم تغییر باورها برای کاهش وزن اولین قدمه.

از همون‌جا، یه تحول عجیب توی زندگیم شروع شد… 🌱✨

✨ چطور بالاخره لاغر شدم؟

📌 ۳۵ سال با چاقی زندگی کرده بودم…

تو این مدت، بارها و بارها سعی کردم لاغر شم؛ از رژیمای عجیب تا قرص و دمنوش، از ورزش‌های سخت تا حذف غذاهایی که عاشقشون بودم! ولی هیچی جواب نداد. ❌

اون‌قدر شکست خوردم که باورم شد: «من لاغر بشو نیستم!»

😞 یه باور تلخ که ریشه دواند تو ذهنم و دیگه حتی تلاش هم نمی‌کردم…

لاغری با ذهن رضا عطارروشن

👂 اطرافیان هم هرکدوم یه چیزی می‌گفتن:

«چاقیت ارثیه!» «چاقیت بخاطر کم‌تحرکیه!» «استخوان بندی‌ات درشته!»

و من… کم‌کم پذیرفتم که لاغر شدن برای من نیست، فقط خدا کنه چاق‌تر نشم!

🌧️ دیگه هدفم از لاغری، تبدیل شد به «ثابت موندن». یعنی از اون نقطه به بعد، حتی حرفی از کاهش وزن هم نمی‌زدم. خانواده هم که قبلاً می‌گفتن «یه کم لاغر شو»، حالا می‌گفتن: «حداقل چاق‌تر نشو!» 😐

💡 جرقه‌ای که مسیر رو عوض کرد…

تا اینکه سال‌ها بعد، با مفهومی آشنا شدم که همه‌چی رو تغییر داد:

قدرت ذهن! 🧠✨

هدف اولم از یادگیریش، تغییر مالی بود؛ اصلاً قصد نداشتم سراغ لاغری برم. اما هرچی بیشتر با ذهن کار کردم، بیشتر فهمیدم که ریشه‌ی خیلی از مشکلاتم، توی باورهام بود…

و کم‌کم به این نتیجه رسیدم که:

🔑 تغییر باورها برای کاهش وزن، نقطه‌ی شروع هر تغییر جسمیه.

و این نقطه شروع روش لاغری با ذهن در سراسر جهان شد.

حقیقتش؟ اولش اصلاً تو خوابم هم نمی‌دیدم که میشه بدون رژیم و زجر کشیدن، لاغر شم.

ولی اون علاقه‌ای که به قدرت ذهن داشتم، باعث شد کلی وقت بذارم، فایل گوش بدم، تمرین بنویسم، و ذره‌ذره فرمولای ذهنیم رو عوض کنم.

و بعد از چند ماه، حس کردم بدنم داره واکنش نشون می‌ده… نه با ترس و فشار، بلکه با هماهنگی و آرامش 😌💚

🎁 لاغر شدنم شبیه معجزه نبود، بلکه شبیه بیدار شدن از یه خواب سنگین بود. فهمیدم ذهنم تا حالا باورهامو طوری چیده بود که اجازه‌ی لاغر شدن بهم نمی‌داد…

🚶‍♀️ تغییر باورها برای کاهش وزن یعنی ساختن یه جاده‌ نو

همین حالا هم اگر بخوای، می‌تونی یه مسیر نو تو ذهنت بکشی؛ یه جاده‌ی آسفالته که تو رو به خواسته‌هات می‌رسونه.

فقط کافیه بپذیری که:

✅ با تغییر باورها برای کاهش وزن، تو هم می‌تونی لاغر شی

✅ باید به ذهنت یاد بدی که مسیر جدیدی وجود داره

✅ استمرار، تمرین و تعهد کلیده 🎯

هر باوری که سال‌ها باهاش زندگی کردی، قابل تغییره. من اینو با تمام وجودم تجربه کردم و حالا، عاشق اینم که به بقیه هم کمک کنم همین مسیر رو برن. 🌟

🍃 لاغر شدن همون چاق شدنه… فقط با باورهای جدید!

اگه دقیق نگاه کنیم، می‌فهمیم که لاغر شدن شبیه چاق شدنه…

هیچ نیازی به فشار زیاد یا زور زدن نیست، فقط باید مسیر فکر کردنمون رو تغییر بدیم 🧠💭

همون‌طور که یه‌عمر با فکرها و رفتارهایی خاص چاق شدیم، حالا با تغییر باورها برای کاهش وزن، می‌تونیم مسیرمون رو برعکس کنیم و پله‌پله به تناسب اندام برسیم.

💡 فقط کافیه شروع کنیم به ساختن «افکار لاغرکننده»؛ افکاری که وقتی داریم لباس می‌پوشیم، وقتی غذا می‌خوریم، وقتی توی آینه نگاه می‌کنیم، یه پیام جدید به بدنمون می‌دن:

من دارم لاغر می‌شم. چون دارم جور دیگه‌ای فکر می‌کنم. 🌱

⛔ سخت‌ترین قسمتش چیه؟ عادت ذهن به شرایط قبلی!

ذهن ما عاشق تکراره. 🔁

همین‌طور که سال‌ها فکرها و رفتارهای چاق‌کننده رو تکرار کردیم، ذهنمون به اون وضعیت نرمال عادت کرده. حتی اگه اون نرمال برای ما دردناک باشه، حتی اگه باعث خستگی، نفرت از ظاهر، یا کاهش اعتماد‌به‌نفس شده باشه…

🧠 ذهن فقط می‌خواد در همون حالت آشنا بمونه، چون تغییر براش خطرناکه.

واسه همینه که در مسیر تغییر باورها برای کاهش وزن، باید شجاعت روبه‌رو شدن با افکار قدیمی رو داشته باشیم.

باید با مهربونی و صبر، ذهنمون رو دعوت کنیم به یه سبک زندگی جدید… همون‌طوری که یه بچه رو آروم‌آروم به خواب دعوت می‌کنی 💤

🌈 یادت باشه، تغییر باورها برای کاهش وزن یعنی ساختن یه خودِ جدید؛ همون خودی که همیشه آرزوشو داشتی و حالا وقتشه بهش نزدیک بشی.

تغییر باورها برای کاهش وزن

🎯 نتیجه واقعی استفاده از آموزش‌های لاغری با ذهن

اولش همیشه سخته… اینو خودت بهتر می‌دونی!

📌 هر کاری که برات جدید باشه، یه جورایی «سنگین» به نظر میاد.

مثلاً صبح زود بیدار شدن… اولش سخت و زورکیه، ولی کم‌کم برات عادی می‌شه ☀️⏰

🧠 لاغر شدن هم دقیقاً همینه. چون ذهن ما عادت داره به یه سری فکرها و رفتارهایی که در طول زمان، ما رو به سمت چاقی بردن.

تا وقتی این عادت‌ها پابرجاست، بدن هم همون مسیر همیشگی رو می‌ره.

اما به محض اینکه شروع می‌کنی به تغییر باورها برای کاهش وزن، اتفاقا همون‌جاست که ذهن مقاومت می‌کنه…

می‌گه: «سخته!»

اما تو باید بدونی این «سختی» واقعی نیست، فقط ذهن داره می‌ترسه از تجربه‌ی جدید 😌

🔄 عادتی که تکرار بشه، تغییر می‌کنه

فردی که الان ۵۰ کیلو اضافه‌وزن داره، از یه جایی شروع کرده؛ شاید ۱۰ سال پیش فقط ۵ کیلو اضافه داشت…

ولی چون هیچ تغییری تو باورهاش ایجاد نکرد، همون مسیر رو ادامه داد، عادت‌هاش موندگار شدن و چاقی پیشرفت کرد ⚖️⬆️

حالا برای برگشت از اون مسیر؟

باید همون روش رو ولی در جهت برعکسش انجام بدی. یعنی:

✅ تکرار ✅ استمرار ✅ تعهد

و مهم‌تر از همه: تغییر باورها برای کاهش وزن

هر رفتاری که زمانی «عادی» بوده، الان می‌تونه «غیرممکن» به نظر بیاد. و برعکس! چیزی که الان غیرممکنه، می‌تونه به عادت جدیدت تبدیل بشه ✨

🏡 مثال ساده: عادت ذهن به خانه‌ی قدیمی!

یادت باشه وقتی خونه‌مون عوض می‌شه، تا مدت‌ها ناخودآگاه به سمت خونه‌ی قبلی می‌ریم!

یا مثلاً جای کلید برق که عوض شده، چند وقت طول می‌کشه تا یاد بگیری باید دستتو به یه سمت دیگه ببری 💡🏠

لاغر شدن هم همینه… اولش دنبال فرمول‌های قدیمی ذهنی می‌گردی: پرخوری، خوردن بدون گرسنگی، ناامیدی بعد از چاقی.

ولی به مرور، این مسیرها محو می‌شن و مسیرهای جدید جایگزین می‌شن.

🔑 تفاوت ذهن چاق و ذهن متناسب

وقتی یه فرد چاق می‌گه: «من نمی‌تونم لاغر شم»،

یه فرد متناسب با تعجب نگاش می‌کنه و می‌گه: «این چه حرفیه؟!» 😅

📌 چرا؟ چون فرمول‌های ذهنی‌شون فرق داره.

در ذهن چاق، لاغر شدن سخته، دست‌نیافتنیه، باید زجر بکشی…

در ذهن متناسب، لاغری یه چیز طبیعیه.

و تو، با ادامه دادن آموزش‌ها، تمرین کردن، و تغییر باورها برای کاهش وزن، کم‌کم می‌ری سمت اون ذهن متناسب.

همون ذهنی که می‌گه: «من می‌تونم، من دارم تغییر می‌کنم، و لاغر شدن برای من ممکنه!» 💪🍏

تغییر کردن

🗺️ بهترین راه برای شروع تغییر باورها برای کاهش وزن

حالا که با قدرت ذهن آشنا شدی و می‌دونی لاغر شدن یه تغییر ساده در مسیر فکر کردنه، وقتشه قدم بعدی رو برای تغییر باورها برای کاهش وزن برداری…

📌 قدمی مطمئن و لذت‌بخش به سمت ساختن ذهن متناسبت!

ما برای این مسیر، یک دوره آموزشی خاص طراحی کردیم به اسم:

🎓 ورود به سرزمین لاغرها  ✨

دوره‌ای که نه رژیم می‌ده، نه تمرین سخت؛ فقط میاد سراغ ریشه‌ها و تغییر باورها برای کاهش وزن

سراغ اون باورهایی که سال‌ها ذهنمون رو به سمت چاقی برنامه‌ریزی کرده.

باورهامون رو می‌سازه، فرمول‌های ذهنی رو تغییر می‌ده، و قدم‌به‌قدم تو رو آماده می‌کنه برای یه سبک زندگی جدید.

🌱 چرا «ورود به سرزمین لاغرها» بهترین راه برای تغییر باورهاست؟

✅ چون به‌جای کنترل غذا، ذهن رو آموزش می‌ده

✅ چون تو رو با خودت آشتی می‌ده، نه با ترازو

✅ چون کاری می‌کنه که تغییر باور برای کاهش وزن تبدیل به یه لذت بشه، نه سختی

تو این دوره، یاد می‌گیری:

  • چطور با افکارت صلح کنی
  • چطور ذهن چاق رو به ذهن متناسب تبدیل کنی
  • چطور بدون رژیم، لاغر بشی و بمونی

💬 اگر ته دلت هنوز باور نداری که می‌تونی لاغر شی…

بدون این دوره برای تو طراحی شده.

همین حالا تصمیم بگیر، و اولین گام برای تغییر باورها برای کاهش وزن رو با لذت بردار 🌟 🎁 به جمع هزاران نفر دیگه‌ای که با همین روش، متناسب شدن بپیوند…

📥 برای شروع، فقط کافیه روی لینک زیر کلیک کنی و به دنیای تازه‌ای از خودت وارد بشی 👇

(ورود به سرزمین لاغرها)

✍️ چرا تمرین مهمه؟

اگر واقعاً می‌خوای تغییر باورها برای کاهش وزن رو از حالت شعار به عمل برسونی، تمرین نوشتاری مهم‌ترین بخش کاره.
چون ذهن ما با نوشتن، متمرکزتر و عمیق‌تر روی تغییرات عمل می‌کنه. وقتی درباره گذشته‌ات بنویسی، دلیل چاق شدنت رو بشناسی و روی افکارت کار کنی، مسیر جدیدی در مغزت ساخته می‌شه که پایه‌ی لاغری پایداره.

📝 سوالات تمرینی تغییر باورها برای کاهش وزن:

  • مسیر چاق شدن تو در این سال‌ها چطور بوده؟ قدم‌به‌قدم شرح بده.
  • چه عادت‌هایی باعث شد وزنت بیشتر بشه؟
  • چرا ذهن ما چاق شدن رو راحت می‌پذیره ولی لاغر شدن رو نه؟
  • تاکنون چه تغییراتی برای لاغری انجام دادی که برات سخت بوده؟ چرا؟
  • به نظرت چطور می‌تونی با تغییر باورها برای کاهش وزن مسیر ذهنی جدیدی بسازی؟

💬 نظر تو چیه؟

ازت دعوت می‌کنم تمرینات بالا رو با دقت انجام بدی و نتیجه‌ش رو در بخش نظرات همین صفحه با ما به اشتراک بذاری. نوشتن تجربه‌ت نه تنها باعث می‌شه بهتر به ذهنت جهت بدی، بلکه الهام‌بخش بقیه دوستانی می‌شه که تو همین مسیر هستن 💙
منتظریم که صدای تو رو بشنویم 🎤✏️

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.55 از 64 رای

پادکست صوتی

باکس دانلود

https://tanasobefekri.net/?p=18149
115 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار faribab313
      ۱۳۹۹/۰۸/۱۲ ۲۳:۰۹
      مدت عضویت: 2237 روز
      امتیاز کاربر: 3243 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 208 کلمه

      سلام

      لاغری رو تو ذهنمون کوچیک کنیم خب مطمنا نصبت ب روز اول ک در این دوره شرکت کردم خیلی چیزااااااااتغیر کرده معلومه لاغری دیگه برام اهمیتی نداره خب وقتی انقد راحته چرا بهش فکر کنم رامب غذا خوردن هم اصلا مهم نیست ینی برام بی اهمیت شده غذا خوردن اگه کم بخورم یا زیاد ک نمحورم چون بعد از چند دقیقه احساس سیری میکنم ولی اصلا توجهم از روی غذا برداشته شده من شیرینی دوست ندارم گاهی اوغات ک سرم گیج میره فقط گاهی یک چیز شیرین میخورم و تمرکز نمکنم چی خوردم وای شیرینی خوردم وای نمک خوردم یا چیزی هر وقت دلم بخاد ب مقداری ک لازم و صدای الارم گشنگی م ساکت بشه میخورم و خیلی خوشحالم ک دیگه راه درستم اینه. از این اخلاقم خوش میاد. و برام عادی شده از بس تکرار شده خب لاغری هم همینطور از گشاد شدن کابشن هام شلوار و لباسهای قبلیم ک خیلی خیلی خوشحالم…
      وقتی ب ی خاسته ای ک خیلی مهمه میرسیم مینیم اونقدارم مهم نیست مثل وقتی ادم روزه باشه هی میگه وقتی افطار بشه اینقدر مخورم اب میخورم وفلان میخورم ولی وقتی افطار میشه اونقدر هم عجله ای نداره یا میلی نداره دیدن ب لاغری هم ازین زاویه باعث اسون شدن میشه. بنطرم..

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 4 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار khandan614
      ۱۳۹۹/۰۸/۰۷ ۲۳:۲۱
      مدت عضویت: 2304 روز
      امتیاز کاربر: 21460 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 256 کلمه

      به نام خدای مهربان
      سلام ، قبل از ورود به دوره لاغر شدن برام سخت ترین کار دنیا بود چون سالها چاق بودم و به رفتارهای چاقی عادت کرده بودم ، یکماه اول دوره برام سخت بود که عادتها را کنار بزارم طبق عادت گذشته هوس خوردن میکردم و هر یکساعت یکبار سر یخچال میرفتم و میوه میخوردم و یکساعت بعد چای با شکلات میخوردم ، از صبح تا شب من یا سر یخچال بودم یا کابینت تنقلات ، کم کم با کار کردن تمرینها فاصله خوردنها از یک ساعت تبدیل به ۲ ساعت شد و هر چه زمان میگذشت فاصله زمانی بیشتر و عادت خوردن کمتر شد تا الان که چند ماه از شروع دوره گذشته ۸۰ درصد عادتهای چاقیم از بین رفته و خیلی کم هوس تنقلات و میوه های مختلف میکنم بیشتر دوست دارم ۳ وعده غذایی را بخورم خیلی کمتر گرسنه میشم ، الان وقتی به رفتارهای گذشته ام فکر میکنم خیلی برام عجیبه که چطوری من میتونستم اینقدر بخورم خدا را شکر میکنم که فرمولهای لاغری تو ذهنم نشسته و کم کم داره تثبیت میشه چون من هیچ تمایل و کششی به سمت رفتارهای پرخوری گذشته ندارم کلا خیلی چیزهای چاقی داره فراموشم میشه و مهمتر اینکه لاغر هم شدم ، اینقدر تو سبک جدید زندگی با رفتار غذایی صحیح و لذت بخش غرق شدم که دوست ندارم یک روز مثل گذشته باشم ، حالا لاغری تو ذهن من خیلی ساده و راحت شده ، واقعا لاغر شدن آسونترین کار دنیاست ، خدایا شکرت که همیشه منو هدایت و حمایت میکنی

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 3 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار s99malekan
      ۱۳۹۹/۰۷/۲۹ ۱۹:۰۸
      مدت عضویت: 2112 روز
      امتیاز کاربر: 7815 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 333 کلمه

      سلام به استاد گرامی و دوستان متناسبم….
      خوب این بحث عادت به شرایط جپچدید مشخصا برای همه بارها اتفاق افتاده.‌از بچگی تا الان. واضح ترینش همین ازدواج کردن ، خونه جدید اومدن، بارداری و تولد بچه، تغییر ناگهانی شرایط کاری، بیماری که قراره مثلا یه عمر دارو بخوری و از همه جدیدتر دوران کرونا….وقتی دختر بچه ای بودم‌تو‌ خونه پدری دست به سیاه و سفید نمیزدیم.فقط میرفتم سر کار میومدم ناهار شام آماده بود.‌وقتی ازدواج‌ کردم در ابتدا تغییر شرایط برام سخت بود‌.خونه داری.من اصلا بلد نبودم.عادت داشتم بیام از سر کار ناهار مو بخورم تلویزیون ببینم گوشی بچرخم‌و بخوابم.‌همش تفریح و بدون مس،ولیت خاصی. ولی بعد ازدواج تغییر ناگهانی همه چی اولش سخت بود ولی الان کاملا عادت کردیم.به همه چی…باز بچه که اومد اصلا فکرشم نمیمردم اینقد سختی و تغییر داشته باشه ولی یواش یواش بهش عادت کردم و دیگه اصلا سخت نیست.‌یا همین دوران کرونا.‌کی فکرشو میکرد مجبور شیم دا،م ماسک بزنیم.دستامونو تو روز ده ها بار بشوریم یا خونه نشین شیم و حتی خونه مامان بابامونم با احتیاط بریم وسایل خرید بیرون رو بشوریم.ولی الان که‌مهرماه شده و هشت ماه گذشته به شرایط حتی خیلی سخت عادت کردیم و پذیرفتیم که یه مدت قراره اینجوری باشه و رعایت صد در صدی داریم.‌البته انشالا که بزودی واکسنش که ساخته شده به ایرانم میاد و تموم میشه این شرایط. منظور اینه که بله استاد .حق با شماست.‌با تکرار و ایتمرار و تمرین زیاد و عمل کردن و قچفقط بودن در مسیر لاغری بزودی مغزمون به فرمولای لاغری عادت میکنه و‌نمودش در جسممون ظاهر میشه.پس من که این همه کارای بزرگ رو انجام دادم لاغری که چیزی نیست.‌من که به این همه تغییر تو زندگیم عادت کردم مغزم به این فرمول های لاغری هم عادت میکنه.‌چیز خاص و بزرگی نیست.فقط زمان میخواد. وقتی ۳۵ سال چاق بودم‌و با فرمول های چاقی زندکی کردم هوب در من ریشه دار شده‌. زمان میخواد تغییر کنن و با فرمولای لاغری جایگزین بشن.‌منم صبورم و ادامه میدم. کوتاه نمیام.‌کنار نمیکشم.‌قول میدم ناامیدتون نکنم
      مرسی استاد عزیز
      مرسی که هستین

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار maryam1398rahimi
      ۱۳۹۹/۰۷/۱۹ ۲۱:۱۸
      مدت عضویت: 2293 روز
      امتیاز کاربر: 32274 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 115 کلمه

      به نام خدا
      سلام خدمت دوستان عزيز و استاد گرامي
      من لاغر شدن رو در ذهنم خيلي راحت و ساده كردم و هر روز به خودم ياد اوري ميكنم كه لاغري خيلي ساده و اسونه
      و من مثل اب خوردن روز به روز وزن كم ميكنم و متناسب ميشم
      و هر بار كه فردي متناسبي مي بينم بهش افرين و تحسين ميكم و ميكم منم به زودي متناسب ميشم در تمام جنبه ها خواسته هامو كوجيك كردم و مطمينم كه به همش ميرسم🙏🏻
      من در راه صحيح مسير لاغري هستم و در اين راه به شيوه ي عالي و خوب پيش ميرم خدا رو شكر جسمم عالي داره تغيير ميكنه و احساسم عاليه هر روز 🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فروغ ریاحی
      ۱۳۹۹/۰۷/۱۷ ۰۲:۰۶
      مدت عضویت: 2419 روز
      امتیاز کاربر: 5030 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 544 کلمه

      سلام به همگی
      من لاعر شدن و لاغر ماندن رو خیلی برای خودم راحت کردم چون با رژیم من بارها خیلی فوق العاده و عالی لاغر شدم ولی با زحمت و سختی و ماندگار هم نبوده و برگشتم مثل قبلم ولی حالا با دادن اگاهی به خودم دارم قبول میکنم چون راهم درست و صحیح هست برای رسیدن به هدفم که لاعریه قطعا به هدفم میرسم ولی قبلا که از راه نادرست وارد میشدم برای رسیدن به هدفم پس سخت بوده و ماندگار نبوده
      به قول استاد تا حالا تصمیم داشتم چاق بشم حالا تصمیم خودم رو تغییر دادم که لاغر بشم از راه درست حرکت میکنم مثل اینه که تا حالا خواستم برم مشهد ولی حالا تصمیم گرفتم برم شیراز باید راهم تغییر کنه پس قطعا میرسم به همین راحتی و هر تغییری برای ذهن اولش سخته ولی با تکرار و استمرار خیلی آسان و راحت میشه
      من علاوه بر لاغری در بقیه ی جنبه های زندگیم هم کاملا تغییر رو حس میکنم و خودم اگاهانه تصمیم به تغییر در کل زندگیم دارم حالا یکیشم تغییر در جسم ام هست
      من الان در خور دنم فوق العاده تغییر دارم که دوباره میگم تا برای خودم هم اثبات بشه دارم تغییر میکنم
      من امروز حجم غذام به اندازه ای بود که قبلا فقط برای وعده ی ناهارم استفاده میکردم و شام هم یه چیز دیگه میخوردم و لی حالا همون مقدار ناهار رو تونستم تو وعده ی شام و ناهار استفاده کنم اونم غذای مورد علاقه ام که فست فود هم بود کاملا سیر بودم و نمیتونستم مثل قبلم بخورم نه که بخواهم و نخورم

      و یا اینکه عادت داشتم حتما چیپس و پفک رو بخورم حالا در حد هفته ای دو یا سه بار البته به زور نه اینکه چاق میشم این مقدار در هفته میخوردم و گرنه داشتم هم که هر شب بخورم ولی حالا دیگه اصلا میلم نمیکشه ولی اگر هم هوس کنم شاید ماهی یه بار بخورم شایدم دو سه ماهی یه بار اون هم در حد نیازم
      یا اینکه قبلا عادت های دیگه ایی هم داشتم مثل اینکه بعد از صبحانه حتما کیکی و بسکوییتی بخورم پشت سرش ولی الان بخوام بخورم هم جا ندارم و دوست ندارم که بخورم چون سیرم و احساس میکنم اصافه هست و واقعا وقتی پیام سیری رو بگیرم دوست ندارم اصلا یکم اضافه تر بخورم چون حس بد پر خوری و سنگینی پیدا میکنم و اینم یه تغییر جدید در من هست ولی قبلا و قتی سیر هم بودم دوست داشتم بخورم ولی حالا اصلا میلی به خوردنش ندارم حالا هر از گاهی یه دره با چایی شاید بخورم
      خدا رو شکر جسم ام عالی داره تغییر میکنه و هر روز بیشتر و بیشتر میشه این تغییرها چون خودم انتخاب کردم به کدوم سمت برم چون خودم خواستم تغییر کنم چون لاغری رو آسانترین کار دنیا میدونم چون هدفم رو مشخص کردم و در اولیت زندگیم قرار دادم برای دهنم با تمرین و تکرار و استمرار و در ذهنم بی نهایت چیز بدیهی و حق مسلم برای خودم کردم و باور دارم و دارم هنوزم روی باورهام کار میکنم و انتطارم از خودم لاعری هست

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 4 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار azita
      ۱۳۹۹/۰۶/۰۷ ۱۶:۱۶
      مدت عضویت: 2462 روز
      امتیاز کاربر: 7923 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 278 کلمه

      وقتی فایل رو گوش دادم یادعادت هایی افتادم که قبل از شروع دوره داشتم و همیشه می گفتم محاله بتونم اونارو تغییر بدم چه برسه به اینکه کلا ترک کنم اونارو
      الان می بینم بدون هیچ سختی و به راحتی خیلیاشون رو دیگه اصلا انجام نمیدم. من در طول روز میوه زیاد می خوردم همیشه هم فکر می کردم میوه ویتامین داره و مفیده و چاقم نمی کنه حتی شاید خیلی وقتا میلم نداشتم اما دریخچالو باز می کردم و می خوردم ومخصوصا تو تابستون که تنوع میوه ها بیشتر بود منم بیشتر می خوردم الان با اینکه تابستونه و میوه هم توی خونه فراوونه ولی من فقط وقتی میلم باشه می خورم همسرم معترض شده که چرا اینقد کم میوه می خوری قبلا رنگ بعضی میوه ها رو ما نمی دیدیم چون توهمع رو می خوردی الان چرا میوه ها می مونه خلاصه اون
      ناراحت شده 😉😉ولی من از این رفتار خودم لذت می برم چون یاد گرفتم هرچیزی که نیازم نیست نخورم.
      عادت بعدی که داشتم این بود که عصرها حتما بعداز بیدارشدن از خواب یا بستنی می خوردم(فصل تابستون) یا کیک وشیر(زمستون) اما شاید در طول این تابستون فقط ۳ یا نهایت ۴بار بستنی خوردم نه اینکه جلوی خودمو بگیرم اصلا میلم نمی کشید🤗
      عادت بعدی که ترکش کردم خوردن تخمه موقع تماشای تلویزیون بودکلا تخمه جزء خریدهای همیشگیمون بود و گاهی اینقدر میخوردم که زبونم از شوری تخمه اذیت می شد😣😣 ولی این عادت هم به راحتی ترک شد الان تلویزیون تماشا می کنم ولی تخمه نمی خورم. تغییرات زیادی را با این دوره تجربه کردم که برام خیلیییییی لذت بخشند و من واقعا ممنونم از آموزش های شما استادعزیز امیدوارم همه ی لحظه های زندگیتون شاد باشین😊

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 3 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار سمیرا
      ۱۳۹۹/۰۵/۲۷ ۲۰:۱۹
      مدت عضویت: 2478 روز
      امتیاز کاربر: 7544 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 281 کلمه

      با سلام خدمت دوستان عزیزم.از نوشته های شما نهایت لذت رو بردم و استفاده کردم.من هم روزایی که فایل گوش نمیدم حس خوبی ندارم همش حس میکنم یه کار مهم رو انجام ندادم واین به یه عادت در من ایجاد شده و از این عادت زیبا لذت میبرم.من هم مثل همه عادت هایی داشتم که خود به خود ترک کردم مثلا عادت داشتم روزی یه بیسکوییت میخریدم و هر روز دوسه تا از اون رو میخوردم ولی الان مدتهاست که اصلا بیستکوییت نخریدم و توی مغازه هم که میرم میلی به خریدش ندارم.خیلی جلو تلوزیون تخمه و تنقلات میخوردم ولی الان خیلی کم پیش میاد که اصلا تلوزیون ببینم که بخام تخمه بخورم یا اگه بخورم خیلی کم میخورم.اون موقع تو تفریح مدام دهنم میجنبید و از وقتی میرفتیم بیرون مدام میخوردم ولی الان اصلا خوردن رو لذت و تفریح نمیدونم و کارهای گذشتم رو انجام نمیدم.مثلا دیشب یا اکثر وقتها چایی میخورم ولی قند نمیخورم وهر روز صبح تا حد خفگی صبحانه میخوردم ولی الان اگه گرسنه باشم میخورم واگه نباشم نمیخورم.قبلا کلی چیز توی کیفم میگزاشتم ولی الان هیچی همرام نمیبرم و ترجیح میدم هر وقت گرسنه بودم چیزی بخرم و بخورم.من قبلا از نخوردن غذا یا کیک یا هرچیزی به شدت عصبی میشدم و در خوردن در وعده بعد حسابی جبران میکردم ولی الان از خیلی چیزها به راحتی میگذرم.من از این همه تغییرات خودم خوشحالم وبه خودم و دوره استاد افرین میگم.به راستی که اگه تمام ذهن رو برنامه ریزی کنیم خود به خود لاغر میشیم و ذهن همسو با ما کارهایی رو انجام میده و اونها تبدیل به عادت ورفتار ما میشه و ما به سمت تناسب اندام حرکت میکنیم.خدایاااا سپاسگزارم برای این مسیر زیبااااااا

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 3 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار nana
      ۱۳۹۹/۰۵/۱۳ ۱۳:۴۶
      مدت عضویت: 2456 روز
      امتیاز کاربر: 703 سطح ۲: کاربر متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 386 کلمه

      با درود فراوان به استاد و همسفرانم
      این فایل و دوست داشتم یکی بخاطر ادابته شدن ذهن به انجام یک کار حالا اگه اون کارو دوست داشته باشیم و عاشقش باشیم که سریعتر عادت بهش می کنیم اگه نه که خوب بالاخره عادت بازم عادت می کنیم . ولی ترک عادات که اونارو دوست داریم و لدت بخش هم هستش سخته . لذت خوردن به مراتب بیشتر از لذت نخوردنه . پس چرا ما از این لذت بعد از انجام تمرینات چشم پوشی می کنیم؟
      واقعا بهش فکر کردید؟. فکر کنم یکی از جواب ها اینه که ما به درک لذت متناسب شدن می رسیم واز لذت خوردن که حتی گاها از متناسب شدن بیشتر است صرفه نظر می کنیم . یک فردی که می خواد لذت لاغری رو در کنار سلامتی مضاعف و پوشیدن بهترین سایز در انواع رنگها رو مزه کنه چطوری می تونه از لذت زیاد خوردن کناره بگیره پس باید لذت متناسب شدن به خوردن بچربه . و عادت های بد بیجا خوردن کنار بره . و اینکه بایستی دست یافتن به هدف و در ذهنمون آسون کنیم اینه که موضوع رو غولش نکنیم برلی خودمون . اره تناسب و خرید لباس و سایز دلخواه عالیه و چیز دست نیافتنی نیست کافیه خودتو خیلی راحت برای خرید بهترین سایز و رنگ یک لباس اماده کنی .
      من قبلا برای خوردن تخم مرغ در هفته برنامه ریزی می کردم که نکنه زیادتر از نیاز خورده بشه و به کبدم اسیب برسونه ولی الان به جاتخم مرغی یخچال نگا می کنم و می بینم خالی نمی شه و منم اشلا میل به خوردن مرتب و مداوم و ندارم . چون عادتی شده بود که یک روز درمیان یا دو روز درمبان بایستی خورده بشه. و خوشحالم دیگه نمی خواد فکر کنم . بدنم هوشمند شده خودش هر وقت نیاز به تخم مرغ داشته باشه آلارم میده به جرات بگم آخرین بار سه هفته ش من نیمرو خورده بودم .
      این تعییر نیست؟
      این پیروزی نیست؟
      اینکه نیاز هدرو بتونیم مدیریت کنبم یک دستاورد جهانی نیست؟
      اماده شدن برای یک المپیک مدیریت ذهن نیست؟
      مگه یک قهرمان المپیک برای آمادگی جسمی روراته تلاش نمی کنه ؟
      گراشتن اسم قهرمان رو خودمون گناه کبیره است؟
      ما همگیمون قهرمانان المپیک ذهنیم .
      در آخر سپاس امروز برای طی مسیر راه المپیک ذهنی و شرکت در این مسیر. 💜💜💜💜💜🙋‍♀️🙋‍♀️🙋‍♀️🙏🙏🙏🙏🙏🙏

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار سمیرا
        ۱۳۹۹/۰۵/۲۷ ۱۹:۴۶
        مدت عضویت: 2478 روز
        امتیاز کاربر: 7544 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

        نشان های دریافت شده

        نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
        نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
        محتوای دیدگاه: 6 کلمه

        به شما تبریک میگم دوست گلم

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Faezeh.senobari.59
      ۱۳۹۹/۰۴/۰۷ ۱۸:۲۵
      مدت عضویت: 2265 روز
      امتیاز کاربر: 705 سطح ۲: کاربر متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 252 کلمه

      سلام خدمت استاد عزیز ودوستان همراهم در این مسیر زیبای متناسب شدن
      یکسری کارها هم اولش برای من سخت بوده مثلا رانندگی کردن باید حواسم کاملا جمع بود وقتی جای شلوغ میخواستم برم نگران بودم ولی الان حین رانندگی ناخواداگاه خیلی چیزها را رعایت میکنم
      لاغری هم مثل همین میمونه قبلا عادت داشتم تاآخرغذا رابخورم ولی الان تا متوجه پیام سیرایی میشم دست میکشم وادامه نمیدم برام مهم نیست چقدر مونده باشه.واین الگوی خوبی شده برای بچه هام که هر وقت میگن سیر شدند اصرار نکنم که بخور وغذاتو تموم کن.
      خیلی از رفتارهای دیگه هم عوض شده که خدا روشکر قبلا وقتی بهش فکر میکردم برام سخت بود.
      مثلا چند شب پیش رفته بودیم با خانواده شام بیرون پیتزا سفارش داده بودیم وهمسرم طبق معمول سیب زمینی هم سفارش داده بود.من ۲ تاسیب زمینی برداشتم ودیگه دست کشیدم چون پیام ذهنم راشنیدم که می گفت توقراره شام بخوری.هر چی همسرم اصرار کرد که بخور گفتم نه بعد نمیتونم پیتزا بخورم دوستان واقعا گفتن این جمله ها درقدیم برای من مسخره بود نمیتونم یعنی چی😄😄😄
      پیتزاهارا که آوردند هر کسی نوع خاصی سفارش داده بود وبه هم تعارف میکردیم.جالبه من ۳ تا برش خوردم ودیگه احساس سبکی وسیری لذت بخشی داشتم ودست کشیدم …واقعا چه لذتی داره وقتی به اندازه مصرف کنی سرحال پرانرژی بودم وبرام مهم نبود که بمونه حیفه یک شبه
      خدا را شکر میکنم که امروز الگوهای ذهنی ام عوض شده وداره پررنگ تر میشه واین نتیجه درخواست من برای متناسب شدن وتعهد واشتیاق من برای ادامه مسیر بوده .استاد عزیز واقعا متشکرم 🌹🌹🌹🌹

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار سمیرا
        ۱۳۹۹/۰۵/۲۷ ۱۹:۴۸
        مدت عضویت: 2478 روز
        امتیاز کاربر: 7544 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

        نشان های دریافت شده

        نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
        نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
        محتوای دیدگاه: 6 کلمه

        به شما تبریک میگم دوست گلم

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 702 کلمه

      سلام خدمت استاد عزیز و دوستان خوبم
      به نظر من کارهایی برای ما به صورت عادت در میان که انها رو از سر ذوق و اشتیاق انجام بدیم انوقت اصلا برای انجام دادن انها نه دنبال بهانه هستیم و نه خسته میشویم .مثلا من موقعی که بچه دار شدم اصلا فکرش رو هم نمیکردم که ادمی باشم که بخوام توی طول شب یکبار بیدار بشم و کاری انجام‌بدم و بعد بخوابم ولی از وقتی بچه دار شدم شاید شبها ده بار من بیدار میشدم و بچه ام رو اروم میکردم و میخوابیدم و گاهی شبها تا خیلی دیر وقت بیدار بودم و این کار برام سخت نبود براش بهانه نمی اوردم و با عشق و علاقه انجامش میدادم .
      زمانی که من به دانشگاه میرفتم چون باید مسافت زیادی رو طی میکردم و با مینی بوس به خمین میرفتم ک از اونجا دوباره با تاکسی یا مینی بوس با اراک میرفتم صبح زود حدود ساعت ۴ صبح من باید بیدار میشدم ولی درس خوندن و رشته ام رو خیلی دوست داشتم و هر روز این کار و با علاقه انجام میدادم و سختم نبود فکر کن صبح ساعت ۴ صبح بیدار میشدم ساعت ۸ صبح دانشگاه بودم و عصر ساعت ۵ دوباره باید از اونجا برمیگشتم و گاهی که ماشین نبود من شاید ساعت ۹ شب خونه بودم ،تازه کارهای خونه رو داشتم ،درسم بود،و اون موقع سر کار هم میرفتم روزهای که کلاس نداشتم و یا گاهی که کلاسم زودتر تموم میشد و ساعت ۴،۵ میرسیدم باید میرفتم ،و کارهای عقب افتاده ام رو انجام میدادم ولی الان که بهش فکر میکنم اصلا تحمل حتی یک روز انجام این کار رو ندارم ،چون اون روز با اشتباق این کار رو انجام میدادم .
      و خوب من دوره رو هم واقعا دارم با اشتیاق دنبال میکنم اصلا به فایلها اعتیاد پیدا کردم ،یه روز که گوش نمیدم یا با تمرکز خوب گوش ندم انگار حالم خوب نیست .و وقتی خوب فکر میکنم به قول یکی از دوستامون اگه قشنگ دقیق بشیم توی طول یک روز هم حتی تغییرات خوبی داشتیم که به چشم نمیاد .
      مثلا من امروز یه کم حالت ضعف داشتم رفتم سر ظرفشویی که ظرف بشورم چشمم به بشقاب خرما کنار سماور افتاد فوری به خودم گفتم ضعف کردی بردار چند تا خرما بخور ،ولی ته دلم هم حس کردم اون لحظه خرما دوست ندارم یه حسی بهم گفت تو الان خرما نمیخوای نخور بااین حال دستم رفت و خرما رو برداشتم ،اما به خودم گفتم اخه چه کاریه تو که الان خرما نمیخوای زوری خرما بخوری و به حسم اعتماد کردم و خرما رو سرجاش گذاشتم .و اینجا بود که مطمئن شدم واقعا ذهنم داره الارم میده نمیخوای اما من دارم اصرار میکنم که نه ضعف کردم باید بخورم. یا اینکه دیروز مهمون داشتیم و برامون شیرینی اوردن ولی من حتی هوس خوردنش رو هم نکردم . امروز موقع میوه خوردن چند نوع میوه توی بشقاب گذاشتم وقتی چند تا دونه گیلاس خوردم با یه زردالو و یه دونه خیار خیلی کوچیک وقتی نصف خیار رو خوردم دیدم دارم با بی میلی میخورم و فقط به خاطر اینکه توبشقاب بوده ،سریع خیار و بقیه میوه ها رو گذاشتم اونجا .خوب اینها شاید کوچیک باشه ولی وقتی هر روز همینقدر تغییرات ما داشته باشیم خوب به مرور زمان خیلی زیاد میشه .و واقعا لاغری با ذهن کار اسونی هست و فقط به عقیده من اون چیزی که گاهی اونو برای ما سخت و دشوار میکنه این عجله داشتن ما هست که دوست داریم یک شبه ره صد ساله بریم ،دوست داریم با یه مدت کم همه اشتباهامون درست بشه انداممون متناسب بشه و همه چیز اوکی بشه .و منفی باف خیلی وقتها در جواب این حرفم بهم میگه الان یکسال هست و تو هنوز متناسب نیستی همه رفتارت درست نشده و گاهی اشتباه داری .اما واقعا باید واقع بین بود من که چنین اندامی رو حدود بیست سال برای خودم درست کردم ،بیست سال عادت کردم به رفتارهای اشتباه ،تا هنین الان هم به نظرم خیلی خوب بوده ،چطور انتظار دارم توی یکسال همه چیز اوکی بشه .
      باید همینطور ادامه بدم تا به امید خدا کفه ترازوی تناسبم سنگین تر بشه و من به هدف نهایی خودم برسم .راهی که توش سختی نمیکشم چرا باید رها بشه و یا عجله کنم .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 3 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار من میتوانم
        ۱۳۹۹/۰۳/۱۴ ۱۶:۴۴
        مدت عضویت: 2306 روز
        امتیاز کاربر: 18063 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

        نشان های دریافت شده

        نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
        نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
        نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
        محتوای دیدگاه: 166 کلمه

        سلام دوست خوبم.
        واقعا حق با شماست با هرروز در حال تغییر هستیم اما چون کوچک هستند متوجه نمیشیم اما بررسی چند ماهه یا یک ساله نشون میده که چه قدر فاصله گرفتیم از اون دوران خودمون. با خواندن نوشته ی شما من یاد رفتار امروز خودم افتادم. من از صبح رفته بودم بیرون و هوا هم گرم بود و منم نسبتا طولانی پیاده روی کردم. خیلی گرسنه بودم و خسته. رسیدم خونه، وقتی ناهار شروع کردم به خوردن نصف غذام در بشقابم باقی موند و نتونستم بخورمش. حالا چرا میگم این یک تغییره چون اگر قبلا بود من حتما دو بشقاب میخوردم یک بشقاب برای رفع گرسنگی یک بشقاب برای رفع خستگی. اما امروز رفتاری خیلی متفاوت داشتم و چون چندین ماه بود بیرون نرفته بودم امروز فهمیدم در این مدت من چه قدر عالی تغییر کردم. و لذت بردم و خداروشکر کردم. واکنش امروز من یک گام بود که در کنار گام های هرروز دیگر قرار میگیره و در نهایت تناسب اندام منو رقم میزنه.

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 4 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
گردونه هدایا گردونه هدایا