آیا حس میکنید در یک چرخه بیپایان گیر کردهاید؟ 🤯 هر بار که تصمیم میگیرید لاغر شوید، با شوق شروع میکنید، اما بعد از مدتی… بوم! 💥 دوباره همه چیز به نقطه اول برمیگردد.
اگر این سناریو برای شما آشناست، باید بگویم تنها نیستید. من هم روزی مثل شما بودم، تا اینکه متوجه شدم مشکل اصلی در بشقاب غذا یا باشگاه نیست، بلکه در ناخودآگاه ماست! 🧠
حقیقت این است که ما همه به طور مشترک یک “زبان چاقی” داریم؛ مجموعهای از باورهای مخرب مانع لاغری که در طول سالها در ذهنمان ریشه دواندهاند.
میخواهید بدانید این صداهای درونی که شما را چاق نگه داشتهاند کدامند؟ در این سفر ذهنی همراه من باشید تا پرده از روی این راز بزرگ برداریم! 🔓
درک قدرت ناخودآگاه و “زبان چاقی”
شاید بزرگترین سؤال هر فرد دارای اضافه وزن همین باشد: چرا با وجود رژیمهای سخت و ورزشهای طاقتفرسا، دوباره به وزن قبلی برمیگردیم؟ 🤔
پاسخ ساده است: نتیجه نهایی زندگی ما را ذهن ناخودآگاه ما رقم میزند.

تلاشهای آگاهانه (مثل کم خوردن یا زیاد دویدن) تنها در سطح کوچکی از وجود ما عمل میکنند. اما اگر در ذهن ناخودآگاه ما، چاق ماندن یا لاغر نشدن یک “امر منطقی” تعریف شده باشد، تمام تلاشهای ما با شکست روبرو خواهند شد.
وقتی من توانستم با روش لاغری با ذهن و اصلاح باورهای مخرب مانع لاغری، به نتایج عالی برسم، به مسیر آموزش این روش هدایت شدم. آنجا بود که متوجه شباهت حیرتانگیز افکار تمام افراد چاق شدم! 💡
هر کسی که صحبتهای من را گوش میداد، میگفت: “من هم دقیقاً همین افکار و عادتها رو دارم!”
دلیل اینکه توضیحات من انقدر به دل شما نشسته، این است که انگار من دارم از قلب شما صحبت میکنم. این ارتباط عاطفی و احساسی به دلیل استفاده مشترک ما از “زبان چاقی“ است که باعث چاق شدن ما شده.
درست مثل وقتی که من و شما فارسی صحبت میکنیم و حرف همدیگر را بهتر میفهمیم، ما چاقها هم به دلیل تسلط بر این زبان، یکدیگر را عمیقاً درک میکنیم.
ضربالمثلهای “زبان چاقی”
این “زبان چاقی” در واقع همان باورهای مخرب مانع لاغری هستند که در ناخودآگاه ما حکم ضربالمثل را پیدا کردهاند.
این باورها، آنقدر برایمان بدیهی شدهاند که اصلاً به درستیشان شک نمیکنیم.
من و شما برای چاقی خود دلایلی داریم که به شدت برایمان منطقی و موجه به نظر میرسند. تا زمانی که این “ضربالمثلهای چاقی” را اصلاح نکنیم، تلاشهای ما برای لاغری همیشه در برابر منطق قوی ذهن ناخودآگاه شکست خواهد خورد.
تجزیه و تحلیل ۴ ضربالمثل ویرانگر
این بخش قلب مقاله ماست. در اینجا به تفصیل، چهار مورد از رایجترین و مخربترین باورهای مخرب مانع لاغری را بررسی میکنیم و توضیح میدهیم که چگونه آنها زندگی ما را تحت تأثیر قرار دادهاند.

ضربالمثل شماره ۱: “چاقی ارثی و ژنتیکی است.” 🧬
این رایجترین ضربالمثل در “زبان چاقی” است که تقریباً نزدیک به ۱۰۰ درصد افراد چاق بر آن تأکید دارند.
این عقیده به تنهایی برای چاق شدن تا حد مرگ و لاغر نشدن تا لحظه مرگ کافی است! 😱
وقتی شما با تمام وجود به این باور مخرب اعتقاد دارید، ذهن ناخودآگاه شما یک دستورالعمل قاطع دریافت میکند: “لاغری برای من غیرممکن است، زیرا در DNA من نیست.”
این باور به ما اجازه میدهد که مسئولیت را به گردن ژنها بیندازیم و خودمان را از تلاش برای تغییر معاف کنیم.
این یکی از قویترین باورهای مخرب مانع لاغری است که دلیل شکست اغلب افراد در رژیمها و تلاشهایشان برای لاغری محسوب میشود.
شما ناخودآگاه باور کردهاید که هر چقدر هم کم بخورید، ژنتیک شما برنده نهایی خواهد بود. این یعنی: سد ذهنی غیرقابل عبور.
اولین قدم در راه رسیدن به تناسب اندام ذهنی از طریق اصلاح باورهای مخرب مانع لاغری، تغییر این عقیده ویرانگر است. باید به ذهن ناخودآگاه خود ثابت کنید که شما بر ژنهای خود مسلط هستید.
ضربالمثل شماره ۲: “وجود مواد شیمیایی یا افزودنیها در غذا عامل چاقی من است.” 🧪🍔
بسیاری از ما یکی از دلایل چاقی خود را مواد نگهدارنده، هورمونها و افزودنیهای شیمیایی مواد غذایی میدانیم. 😡
ما تعاریف مخربی درباره تأثیر این مواد بر جسم خود در ذهنمان ایجاد میکنیم: “این مواد متابولیسم من را خراب کردهاند و من نمیتوانم لاغر شوم.”
این عقیده، یک توجیه عالی برای سلب مسئولیت فردی است. با این باور، شما خود را یک قربانی بیگناه میدانید که توسط صنایع غذایی مسموم شدهاید. 😔
این یکی دیگر از باورهای مخرب مانع لاغری است که به شما اجازه میدهد از اصلاح سبک زندگی و کنترل آنچه میخورید، فرار کنید.
اگر مشکل مواد شیمیایی است، پس چرا افراد دیگری که همان غذاها را میخورند، چاق نمیشوند؟
البته که باید غذای سالم بخوریم، اما نباید قدرت ذهنی خود را دست کم بگیریم. باید این عقیده را اصلاح کنیم: غذا تنها سوخت بدن من است، و ذهن من قدرت کنترل سوخت و استفاده از آن را دارد، حتی در برابر افزودنیها.

ضربالمثل شماره ۳: “من استعداد چاقی دارم.” 💪❌
این ضربالمثل بسیار شخصی و عمیق است. اعتراف میکنم که همین الان که درباره این عقیده مینویسم، احساس ناخوشایندی پیدا میکنم.
آخه من خیلی به این باور اعتقاد داشتم و هزاران بار آن را به دیگران گفته بودم و از اطرافیانم شنیده بودم: “رضا استعداد چاقی داره!” 😭 این یکی از قوی ترین باورهای مخرب مانع لاغری در ذهن من بود.
این عقیده آنقدر در من قوی بود که همیشه یکی از شکایتهایم از خدا این بود: “خدایا! این چه استعدادی بود به من دادی؟!” حتی برای خنداندن دیگران هم بارها گفته بودم که من از این همه استعداد متنوع فقط استعداد چاقی را دارم.
این ضربالمثل بدجور زندگی من را تحت تأثیر قرار داده بود.
تصور کنید ادغام عقیده “چاقی ژنتیکی است” با عقیده “من استعداد چاقی دارم” چه ترکیب قدرتمند و مخربی را ایجاد میکند! این دو باور مخرب، با هم یک دستورالعمل قدرتمند به ناخودآگاه میدهند: “تلاش نکن، تو محکومی به چاقی!” 😔
این یکی از قویترین باورهای مخرب مانع لاغری است که تمام اراده و انگیزه شما را نابود میکند. شما باورتان شده است که چاق شدن برای شما راحتتر از دیگران است، در نتیجه، رژیم را سریعتر میشکنید و به بهانه “استعداد” دست از تلاش میکشید.
برای تغییر این باورهای مخرب مانع لاغری، باید شروع به اعلام و تأکید بر “استعداد تناسب اندام” خود کنید. تکرار کنید: “من استعداد شگفتانگیزی برای تناسب اندام و سالم ماندن دارم.”
ضربالمثل شماره ۴: “من فعالیت کمی دارم.” 🏃♂️🛋️
این هم از آن عقایدی است که باعث میشود هر چقدر هم تلاش فیزیکی برای لاغری انجام دهید، نتیجهای کسب نکنید.
فکر میکنم همه افراد چاق حداقل یک بار تصمیم گرفتند که از طریق ورزش کردن و بالابردن فعالیت بدنی متناسب شوند، اما تقریباً همه این افراد یا موفقیتی کسب نکردند، یا اگر وزنی کم کردند، به سادگی دوباره برگشتند. 🔄
این عقیده، شما را به فاز تلاش طاقتفرسا میبرد. یعنی شما فکر میکنید باید برای لاغری عرق بریزید و جان بکنید.
اگر ذهن ناخودآگاه شما باور داشته باشد که برای لاغری باید “خیلی کار کرد”، پس هربار که کمی فعالیتتان کم شود، مغز سریعاً فرمان بازگشت به وزن قبل را صادر میکند تا “تعادل” ذهنی برقرار شود.
لازمه این تغییر این است که درک کنیم لاغری با ذهن به ما میگوید: بدن ما یک سیستم هوشمند است. ما برای لاغر شدن نیازی به تلاش فیزیکی بیش از حد نداریم.
کافی است که باور کنیم که بدن ما به طور طبیعی دوست دارد در وزن ایدهآل باشد. باید باور “کم بودن فعالیت” را به “طبیعی بودن سوخت و ساز عالی” تغییر دهید. به این ترتیب یکی از باورهای مخرب مانع لاغری را در ذهن خود اصلاح میکنید.

چگونه “زبان چاقی” را به “زبان تناسب” تغییر دهیم؟
همانطور که من به زبانی که شما را چاق کرده بود مسلط بودم و مثل شما اضافه وزن داشتم، حالا شما هم باید سعی کنید به “زبان تناسب” که من آموختهام، مسلط شوید.
این کار با جایگزین کردن ضربالمثلهای مخرب با باورهای قدرتمند صورت میگیرد.
باورهای مخرب مانع لاغری باید جای خود را به باورهای سازنده بدهند:
- از: چاقی ارثی است.
- به: بدن من کاملاً قابل برنامهریزی است و من قدرت ایجاد هر تغییری را دارم.
- از: مواد شیمیایی مرا چاق میکنند.
- به: بدن من هوشمند است و میداند چگونه مواد مغذی را جذب و مواد زائد را دفع کند. من کنترل کامل بر سلامتی خود دارم.
- از: من استعداد چاقی دارم.
- به: من استعداد طبیعی و شگفتانگیزی برای داشتن یک اندام زیبا و متناسب دارم. 🤩
- از: من فعالیت کمی دارم.
- به: متابولیسم و سوختوساز بدن من به طور طبیعی عالی است و در هر شرایطی کار میکند. تناسب اندام من ربطی به ساعتها ورزش سخت ندارد.
رمز تغییر باورها: تکرار، تکرار، تکرار!
تغییر باورهای مخرب مانع لاغری یک شبه اتفاق نمیافتد. ذهن ناخودآگاه ما با تکرار برنامهریزی میشود.
باید این باورهای جدید را بارها و بارها تکرار کنید (مثلاً در یک فایل صوتی یا در قالب جملات تأکیدی). این تکرار باعث میشود که منطق قدیمی “زبان چاقی” کمرنگ شده و منطق جدید “زبان تناسب” جایگزین آن شود.
🔮 نتیجهگیری و گام بعدی
لاغری با ذهن یک رژیم نیست، یک تغییر هویت است. ما باید در ابتدا، باورهای مخرب مانع لاغری را شناسایی و نابود کنیم. ما فهمیدیم که چاقی نه یک نقص فیزیکی، بلکه یک برنامهریزی ذهنی است که با ضربالمثلهای ویرانگر تغذیه میشود.
گام نهایی شما چیست؟
اگر آمادهاید که این ۴ باورهای مخرب مانع لاغری به همراه دیگر باورهای مخرب را ریشهکن کنید، دوره لاغری با ذهن پیشرفته با تمریناتی اصولی و عملی به شما کمک می کند تا انبوه باورهای مخرب مانع لاغری در ذهن خود را شناسایی و با باورهای صحیح و متناسب کننده جایگزین کنید.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.62 از 21 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


به نام خدایی که در این نزدیکیست ❤️ ❤️ ❤️
سلام 👋
باورهای مخرب مانع لاغری میشوند
تمرین آموزشی ✍️ ✍️ ✍️
از خوندن نوشته های ارزشمند این بخش همراه با گوش دادن به موسیقی آرامش بخش لذت بردم
و قبل از هر چیز همین جا از استاد عزیز به خاطر حس خوبی که دریافت کردم تشکر میکنم
منم ضرب المثل های زیادی در مورد چاقی از بچگی یاد گرفتم و در ذهنم ذخیره و نهادینه شده بودند و یه سری هاشونو در این مسیر یاد گرفتم که بر طرف کنم مثل چاقی من ارثی و ژنتیکی این باور در ذهن من خیلی قدرتمند بود چون این جمله رو بارها و بارها از زبون اطرافیان شنیده و بسیار تا دلتون بخواد الگو دیده بودم و دیگه اطمینان و یقین قلبی داشتم که چاقی من ارثیه و اصلا دست من نیست و من هیچ کاری از دستم بر نمیاد و باید با این درد بسوزم و بسازم ولی در این مسیر تونستم از این مانع نه به راحتی ولی خب رد بشم چون شکستن این مانع واقعا برای من کار راحتی نبود
و همون طور که استاد هم در نوشته هاشون قید کردن داشتن استعداد چاقی اینم در ذهن من خیلی پر رنگ بود از بس که شنیده بودم ما خانوادگی استعداد چاقی داریم این جمله بسیار در بین افراد چاق تکرار میشه نه تنها دربین افراد چاق بلکه ورد زبون همه هست مثلا من دو تا دختر دارم که اونا کاملا متناسب هستند و یه دونه پسر دارم که اون چاقه و هرکی از فامیل و دوست و اشنا بچه های منو میبینن اولین چیزی که میگن اینه که دخترات اندام شون خوبه ولی پسرت تپله مواظبش باش که از این چاقتر نشه چون این مثل دخترات نیست این استعداد چاقی داره و راحت تر چاق میشه
من میگم بابا همه شون از یه سفره غذا میخورن مواد غذایی یکیه ، نان یکیه ، غذاشون یکیه اونا میگن خب عزیزم دخترات استعداد چاقی ندارن اونا ارث شون به خانواده ی شوهرت رفتند ولی پسرت استعداد چاقی داره این یکی ارثش به خانواده ی خودت رفته
من حتی جمله ی داشتن استعداد چاق و لاغری رو از زبون دکترا هم شنیدم که فلانی چاقه چون اون استعداد چاقی داره ، اون یکی لاغره چون اون استعداد لاغری داره
خب این شنیده ها مخصوصا از زبون افرادی که از لحاظ علمی سطح سواد بالاتری دارن باعث میشه ذهن آدم این عقاید و راحت تر بپذیره
البته این مانع تا حدودی در ذهن من کمرنگ شده و تقریبا میشه گفت دیگه در ذهن من بی اهمیت شده ولی هنوز ازبین نرفته ولی رد شدن ازش برام کار سختی نیست لگدش میکنم و از روش رد میشم
و یه سری هم هنوز هستند و صدا شون تو سرم هست
مثل اینکه من سوخت و ساز بدنم پایینه و بدنم همیشه سرده و اینکه من به سختی عرق میکنم پس باید همیشه ورزش کنم تا سوخت و ساز بدنم بره بالا ، بدنم داغ بشه تا عرق کنم و در نتیجه چربی هام آب بشن تا بتونم لاغر بشم وگرنه لاغر نمیشم
حالا قبلا وضعیت بدتر بود میگفتم با این اوضاع من هر روز چاق تر میشم ولی الان خدارو شکر این جمله رو تغییر دادم و میگم من دیگه با چیزهایی که در این مسیر یاد گرفتم از اینی که هستم چاق تر نمیشم ولی خب دیگه لاغرتر نمیشم یه جورایی انگار که وزنم استپ کرده ، هنوزم عقیده دارم که ورزش باعث لاغری میشه
این مانع در ذهنم هنوز کم رنگ نشده و سر و صداش تو سرم خاموش نشده شاید یکی از دلایل این باشه که همسرم من خیلی متناسبه خب کنار منه من دارم هر روز میبینمش و زمانی که روزهای تعطیل خونه ست و داره تو کارهای خونه به من کمک میکنه من میبینم که خیلی عرق میکنه و ، وقتی که بهش میگم خوشبحالت چقدر عرق میکنی همین باعث میشه که چربی هات آب بشن و هیچ وقت چاق نشی ولی اون میگه نه بابا خسته شدم اصلا بدم میاد که این قدر عرق میکنم ، از بس که سوخت و ساز بدنم بالاست کاش که یکم بدنم سرد بود ، عرق نمیکردم یکم چاق تر میشدم یعنی همسرم عقیده داره که سوخت و ساز بدنش بالاست ، بدنش همیشه داغه و همین باعث میشه که وقتی مشغول انجام کاری میشه به شدت عرق میکنه و این موضوع رو اصلا به لاغری ربط نمیده اون عقیده داره که سیستم بدنش اینطوریه که لاغر باشه و اصلا چاق نمیشه و لاغری شو به هیچ چیز دیگه ای ربط نمیده ولی من که ذهنم هنوز چاقه تو ذهنم میگم نه اون چون سوخت و ساز بدنش بالاست بخاطر همین بدنش همیشه داغه و این باعث میشه با کوچکترین فعالیتی عرق کنه پس همه ی چربی هاش اب میشن و هر چیزی هم که بخوره اب میکنه و به راحتی لاغر میشه و همیشه لاغره و هیچ وقت چاق نمیشه چون استعداد چاقی هم نداره
در نتیجه فعل و انفعالات بدن اونو با بدن خودم مقایسه میکنم و با خودم میگم چون من سوخت و ساز بدنم پایینه و بدنم همیشه سرده و به سختی عرق میکنم به خاطر همین راحت لاغر نمیشم پس من باید حسابی فعالیت فزیکی داشته باشم یا همیشه ورزش کنم که بدنم داغ بشه تا چربی هام اب بشن بلکه لاغر بشم
و این مانع در ذهنم هست که ورزش باعث میشه سوخت و ساز بدن بره بالا و بدن و گرم میکنه و بدن که گرم بشه فرد عرق میریزه در نتیجه چربی ها اب میشن و آدم لاغر میشه
شایدم چون بدنم همیشه سرده و به ندرت عرق میکنم این افکار به ذهنم میاد
ولی با مطالب جدیدی که امروز خوندم خیلی آگاه تر شدم و یاد گرفتم که بدن ما هوشمنده و این برای همه یکسانه چه افراد چاق و چه افراد لاغر و فرق اینکه اونا لاغرن و ما چاقیم اینه که اونا این سیستم و دستکاری نمی کنند اونا لاغری شون به چیزی ربط نمیدن و من بارها بارها این جمله رو از زبون همسرم که یک فرد متناسبه شنیدم که سیستم بدن من این طوریه من به هیچ عنوان چاق نمیشم من همیشه همینم و الان ۲۳ ساله که من میشناسمش و داریم با هم زندگی میکنیم و هنوزم مثل روز اول آشنایی مون روی همون وزن ثابته ولی ما افراد چاق نمیتونیم آروم سر جامون بشینم و مدام این سیستم و دستکاری میکنیم و برای چاقی مون هزار تا دلیل و منطق داریم و چاقی مونو به همه چیز ربط میدیم خب میخواییم اوضاع بدن مون گل و بلبل باشه و ما خوش استایل و متناسب باشیم معلومه نتیجه ی این کار ما باعث میشه که این سیستم دچار مشکل بشه و درست عمل نکنه و ما چاق باشیم و تو این چرخه ی معیوب گیر بیفتیم و مدام درجا بزنیم
امروز من چیزهای ارزشمندی یاد گرفتم و این آگاهی ها بسیار به دلم نشست و در گوشیم ذخیره کردم تا سر فرصت روی برگه آچار زیبا و قشنگ بنویسم و یه جایی جلوی دید بزارم تا هر روز بخونم تا ملکهی دهنم بشن استاد بازم ممنون از زحمات تون
سلام خدمت استاد عزیز
خیلی وقتها آدم حس میکنه که چاقی غیرقابل تغییره . همه جا پر از حرفای مختلفه، ۴ باوری که در این مقاله مطرح شد ژنها باعث چاقیه، مواد غذایی بد همه چیز رو خراب میکنه، استعداد چاق بودن دارم و فعال نبودن ، به همین دلیل ها و هزاران بهانه ی دیگه هیچ وقت نمیتونیم تغییر کنیم.
اولش که به اینا گوش میکنم، شاید راحت باشه؛ انگار یه بهانه پیدا کردم که تلاش نکنم، که به خودم نگم «چرا من نمیتونم؟». ولی وقتی یه لحظه صادقانه به خودم نگاه می کنم، میبینم همه این باورها فقط یه پوشش هستن، یه فیلتر که حقیقت اصلی رو ازمون پنهون میکنه. حقیقت اینه که هیچ چیزی خارج از ما، نمیتونه ما رو محدود کنه، جز باورهایی که خودمون ساختیم.
همین باورهایی که میگیم: «من استعداد چاقی دارم»، «من آدم فعالی نیستم»، «ژنها باعث شده بدن من همیشه سنگین باشه»… اینها همه فقط حرف ذهنه که از ترس و گذشته ساخته شده. ذهن ما میخواد امنیت داشته باشه، میخواد تضمین کنه که ما تغییر نمیکنیم، چون تغییر ناشناخته است و انسان معمولاً از ناشناخته میترسه. ولی ما میتونیم این ترس رو نگاه کنیم، بهش لبخند بزنیم و بگیم: «نه، من میخوام تجربه کنم. من میخوام تغییر کنم.» وقتی این اتفاق میافته، تازه در مییابیم که قدرت واقعی ما نه در رژیمها، نه در ورزشهای سنگین، نه در محدود کردن خودمون، بلکه در هماهنگی با ذهن و باورهای درونیمونه.
یادمون باشه که لاغری واقعی فقط وزن کم کردن نیست، لاغری واقعی یه جریان درونیه. وقتی باورهای مخرب رو کنار بذاریم و باورهای مثبت بسازیم، بدن شروع میکنه به همکاری. وقتی به خودمون بگیم: «من میتونم تغییر کنم»، «بدنم قابل برنامهریزیه»، «من لیاقت تناسب دارم»… این باورها مثل یه کلید عمل میکنن. ناخودآگاه ما شروع میکنه به شنیدن، شروع میکنه به هماهنگ شدن، شروع میکنه به باز کردن مسیرهایی که قبلاً بسته بودن. و تازه اون موقع میبینیم که لاغری هیچ وقت درباره محدود کردن نبوده، درباره جریان انرژی بوده، درباره بخشندگی به خودمون بوده، درباره اعتماد به بدنمون بوده.
و وقتی این رو بفهمیم، هر قدم کوچیکی که برمیداریم، ارزشمند میشه. هر انتخاب ساده برای خوردن، هر لحظهای که به بدنمون گوش میکنیم، هر زمانی که خودمون رو از قضاوت رها میکنیم، یعنی داریم تمرین میکنیم باور جدید رو. باور جدیدی که میگه: «من آزادم، من رها هستم، من میتونم سبک باشم.» این باورها یه جوری عمیق هستن که حتی وقتی وزنمون هنوز تغییر زیادی نکرده، حس تغییر درونیمون شروع میشه.
یعنی وزن واقعی فقط عدد روی ترازو نیست، وزن واقعی هماهنگی ذهن و بدن و احساسه، وزن واقعی سبک شدنِ درونی و رهایی از ترسها و محدودیتهای ذهنیه.
درسته ما همیشه دنبال راهحلهای بیرونی بودیم. دنبال رژیمهای سخت، ورزشهای طاقتفرسا، محدودیتهای غذایی، حتی مکملها و قرصها. ولی وقتی باورهای ذهنی همسو نباشن، هیچ کدوم از اینها اثر واقعی نداره. ذهن مثل یه فرمانده است؛ اگر فرماندهنده هنوز باور کنه که «من استعداد چاقی دارم» یا «من نمیتونم»، بدن حتی اگر تلاش فیزیکی هم بکنه، مقاومت میکنه. ولی وقتی فرمانده تغییر کنه، وقتی ذهن فرمان بده «ما میتونیم سبک باشیم»، بدن شروع میکنه به آزاد کردن اون چیزی که سالها نگه داشته.
و جالب اینجاست که این مسیر هیچ وقت یک شبه نیست. هیچکس یک روزه تغییر نکرده. باید صبور باشیم، باید مهربون باشیم با خودمون. باید باورهای جدید رو هر روز تمرین کنیم، هر روز تکرار کنیم، هر روز به خودمون یادآوری کنیم که ما شایسته تغییر و سبک بودن هستیم. هر بار که این کار رو میکنیم، ناخودآگاه شروع میکنه به هماهنگ شدن. و هر بار که هماهنگ میشیم، حس سبک بودن نه فقط جسمی، بلکه ذهنی و روحی هم بهمون دست میده.
پس این مسیر، مسیر لاغری واقعی، مسیر رهاییه. مسیریه که به جای اینکه ترس از چاق بودن ما رو محدود کنه، قدرت و آزادی درونمون رو به ما نشون میده. مسیریه که به ما یاد میده هیچ چیزی ثابت نیست، نه ژن، نه عادت، نه گذشته. ما همیشه میتونیم انتخاب کنیم، ما همیشه میتونیم تغییر کنیم، ما همیشه میتونیم سبک و رها باشیم.
و وقتی اینو باور کنیم، تازه حس میکنیم زندگی هم تغییر میکنه. زندگی سبکتر، آرامتر، پر از انرژی و اعتماد به نفس میشه. نه اینکه فقط وزن کم کنیم، بلکه هر لحظه با خودمون حس هماهنگی داریم. و این حس، از هر رژیم و هر ورزش و هر تلاشی قویتره، چون از درون اومده، از باورهای ما اومده، از خود ما اومده.
پس همین الان، حتی اگر هنوز عدد ترازو تغییر نکرده، باورهای قدیم رو رها می کنم. باورهای قدیم که میگفتن: «من نمیتونم»، «من استعدادش رو ندارم»، «ژنها باعث شد من همیشه سنگین بمونم». و به جای اون، باورهای جدید میسازم: «من میتونم تغییر کنم»، «بدنم دوست من هست»، «من لیاقت سبک بودن دارم»، «من شایسته آرامش و رهایی هستم». باورهایی که نه فقط لاغری، بلکه زندگی رو هم سبک و پر از امید میکنه.گاهی وقتها توی ذهنم محکم و واضح میدونم که لاغری با ذهن یعنی چی. باورهای تناسب برام روشنن. میفهمم که بدن قابل برنامهریزیه، میفهمم که سبک بودن از درون شروع میشه، میفهمم که هیچ ژن یا عادت یا سرنوشتی نمیتونه منو محکوم کنه. انگار در ذهنم همه چیز جا افتاده. منطق و فهمم کاملاً با مسیر تناسبه.
اما همزمان، یه جای دیگه درونم هست… یه بخش که همیشه منطقی نیست، همیشه شفاف نیست. اون قسمت احساسیه—همون جایی که خالیه، همون جا که زخمها ساکتن، همون جا که یه جور خلأ هست، خلأی که انگار سالها باهامه. و درست همینجاست که چاقی میاد سراغم. نه اینکه من بخوام چاق باشم، نه… انگار چاقی میاد و این خلأ رو میپوشونه. مثل یه پتو میندازه روی چیزهایی که نمیخوام ببینم. روی دردهایی که نمیخوام لمس کنم. روی جاهایی از وجودم که رها شده، بیتوجه مونده، یا نشنیده مونده.
ذهنم باورهای درست داره، ولی احساساتم هنوز گاهی میخوان پنهان بشن. احساساتم گاهی هنوز با چاقی معامله میکنن. میگن: «بذار اینوضع ادامه پیدا کنه، تا اون خلأ رو نبینی. تا باهاش روبهرو نشی. تا مجبور نشی چیزی رو حس کنی که سالها ازش فرار کردی.» و راستش این یکی از سختترین بخشهای مسیر لاغری ذهنیه؛ چون تو میفهمی، تو میدونی، تو آگاه شدی… اما احساساتت هنوز بهت میگن: «صبر کن، آماده نیستم.»
من اینو خوب میفهمم که چاقی از غذا نیست. چاقی خیلی وقتها از احساسه. از خلأیی که آدم میترسه باهاش روبهرو بشه. از دردهایی که بلد نیست باهاشون حرف بزنه. از تنهایی، از ترس، از ناامنی، از رهاشدگی، از دلتنگیهایی که هیچوقت واقعی گفته نشدن. چاقی گاهی فقط یه سپره. یه لایه محافظ. یه لباس ضخیم که نمیذاره دنیا به اون جاهای حساس وجودم دست بزنه.
شاید برای همینه که وقتی لاغر میشم یا وقتی مسیر لاغری جدی میشه، احساساتم به هم میریزه. چون دارم اون لباس ضخیم رو درمیارم و نزدیک میشم به همون جاهایی که سالها پنهون کرده بودم. نزدیک میشم به اون زخمها، به اون خلأها. و احساساتم میترسن. میگن: «بذار دوباره چاق بمونیم، چاقی امنتره. چاقی آشناست. چاقی پنهان میکنه.»
ولی واقعیت اینه که من الان دارم همین چیزها رو میبینم و این یعنی اولین قدم مهم برداشته شده. این یعنی من دیگه قربانی این روند نیستم. این یعنی من آگاه شدم که بخش احساسیم هم نیاز به توجه داره. همونطور که ذهنم رو با باورهای تناسب پر کردم، باید احساساتم رو هم با امنیت، محبت، آرامش و دیدن واقعی پر کنم.
من باید کمکم به این بخش احساسی بگم:«من تو رو میفهمم. میدونم چرا میترسی. میدونم چرا چاقی رو مثل لباس انتخاب کردی. اما من کنارتم. لازم نیست دیگه چیزی رو مخفی کنی. من آمادهام ببینمت، حسّت کنم، بهت گوش بدم. آمادهام بدون وزن اضافه هم ازت مراقبت کنم.»
و وقتی این حرف رو با خودم تمرین میکنم، یه اتفاق ظریف میافته: احساساتم آرومآروم باور میکنن که میشه بدون چاقی هم احساس امنیت کرد. میشه بدون پنهان شدن هم ادامه داد. میشه بدون اضافه کردن وزن، خلأهای درونی رو پر کرد—اما نه با غذا، نه با چاقی، بلکه با حضور، با توجه، با آشتی با خودم.
این مسیر، مسیر جنگ نیست. مسیر این نیست که بگم چرا هنوز چاقم یا چرا احساسم عقبتر از ذهنمه. مسیرِ همراه شدنه؛ مسیر آشتی دادن ذهن و احساسه. ذهنم میگه «تو میتونی»، احساساتم میگن «میترسم»، و من باید وسط این دو بایستم و بگم: «من هر دوتون رو میبینم. و با هم حرکت میکنیم.»
وقتی این هماهنگی اتفاق بیفته، دیگه چاقی لازم نیست چیزی رو پنهان کنه. چون من خودم پذیرفتم که ببینم. من خودم پذیرفتم که لمس کنم، شنیدهام، احساس کنم. اونوقت وزن شروع میکنه به رها شدن… نه با زور، نه با رژیم، نه با ترس. فقط چون دیگه نیازی نیست.
سلام استاد
من وقتی این نوشته ها را خواندم دقیقا متوجه شدم چرا تا الان چاق ماندم و دراین همه سال با هیچ روشی من نتوانستم لاغر شوم چون از کودکی این باورهای مخرب را اموزش دیده بودم هم دیده بودم و هم زیاد شنیده بودم و به انها ایمان داشتم که اتفاق خواهد افتاد . بخصوص باور من ارثی چاقم را زیاد از مادر و دیگر نزدیکان شنیده بودم که چون تو وقتی دنیا امدی ۵ کیلو بودی دقیقا به طایفه ی پدری رفتی و بارها عمه ها وعموهای من که چاق بودند را نشانم دادند و جالبه پدر من و یکی دیگر از عمه هایم در خانواده پدری لاغر بودند که میگفتند چون پدرم کار کشاورزی میکند و تحرک زیادی دارد متناسب است در حالی که پدرم تا پایان عمر اصلا چاق نشدند و جالبه باور اینکه من خانواده همگی دچار دیابت میشویم درهمه افراد خانواده پررنگ است و متاسفانه تمام افراد خانواده پدری چه لاغر و چه چاق به این بیماری دیابت نوع ۲ مبتلا شدند چون باور و ایمان داشتند که این بیماری را میگیرند و متاسفانه الان هم فرزندان این طایفه هرکس به سن ۴۰ سالگی میرسد ایمان دارد که دیابت میگیرد و دقیقا هم همینطور میشود و انشا الله با تغییر باورهای درست که من متناسب میشوم و سالم و تندرست هستم کم کم این بیماری دیابت را در بدنم از بین میبرم و تا پایان عمر بدون داشتن دیابت زندگی میکنم واز زندگی لذت میبرم
یکی دیگر از باورهای مخرب دقیقا مواد غذایی بود که همیشه ترس از خوردن مواد غذایی در من وجودداشت و من بارها شنیده بودم که خوردن برنج – نان – ماکارانی – حبوبات – شیرینی – انواع شربتها و…. افراد را چاق میکند و چون در زندگی روزمره تمام اینها برای خوردن وجود داشت من نمیتوانستم از خوردن انها اجتناب کنم ولی هر بار که میخوردم با ترس بودم و یا بعد از خوردن میگفتم کاش نمی خوردم و همین داشتن احساس بد مارا به سمت چاقی بیشتر میبرد این درحالی بود که افراد چاق از خوردن لذت میبردند ولی وقتی با این مسیر اشنا شدم متوجه شدم این باور اشتباهه چون مواد غذایی هرگز برای بدن انسان مضر نیستند چطور افراد متناسب همین مواد غذایی را استفاده میکنند حتی بیشتر از افراد چاق ومتناسب هستند پس تنها تفاوت افراد چاق و لاغر در افکار و نگرش ما نسبت به مواد غذایی است وقتی نگرش ما این باشد که اب هم بخوریم چاق میشویم اب بدون کالری با تفکر چاقی دقیقا مارا به سمت چاقی بیشتر جلو میبرد .
یکی دیگر از باورهای اشتباه و بسیار مضر درذهن من استعداد چاقی بود که فکر میکردم من هرچیز را بخورم بدن من ان را به چربی تبدیل میکنه و من برای همیشه چاق هستم حتی اب که کالری نداره و خدارا شکر از این باور اشتباه عبور کردم و میدانم هیچ غذایی برای ما انسانهای چاق مضر نیست
یکی دیگر از باورهای اشتباه در ذهن من این است که باید کمتر بخورم و بیشتر فعالیت و تحرک داشته باشم و این باور در سطح دنیا برای تمام مردم وجود دارد و متاسفانه هنوز هم این باور در ذهن افراد به قوت خودش باقی است و چقدر این باور اشتباه من را به سمت چاقی بیشتر سوق داد و خدارا شکر الان به این اگاهی درست رسیدم که چقدر افراد متناسب در اطراف ما وجود دارند که اصلا ورزش نمیکنند و سالها متناسب هستند و اصلا هم تحرکی ندارند چون نگرش و این باور در ذهن انها وجود ندارد تا ذهن ناخوداگاه انها برای انها الگوی ذهنی برای چاقی بیشتر ترسیم کند .
خدایا شکرت که با بودن دراین مسیر مهم باورهای اشتباه ذهن خود را شناسایی کردم و توانستم با تغییر این باورهای اشتباه به باورهای درست دست پیدا کنم و روزبه روز متناسبتر شوم . باورهای مخربی که در ذهن ناخوداگاه من مانع لاغری بودند
نشان های دریافت شده
سلام طبق نوشته باورهای مخرب لاغری: ماهم مثل استادعزیز که همیشه یک مروری ازگذشته میکنن مرورکنیم دوران چاقی رو باوراون زمان طبق شنیدهوگفته اطرافیان چاقی شما ارثیه ،کم تحرکیه ،،سلاح دفاعی من دربرابرکسایی که میگفتن چقدرچاقی چرالاغرنمیکنی میگفتم بخاطربیماری تیروید،سوخت سازبدنم کمه اصلا چربی ها اب نمیشه ،تحرک ندارم بدنم بی حس وحاله وازاون طرف بخوردن هام ادامه میدادم ازیه طرف میگفتم چاقم لباس براتن من پیدانمیشه باید لباس هایی بخرم که خوشم نمیاد ولی ازطرف دیگه بخوردنم وعادت ورفتارهای مخرب ادامه میدادم بعدها تصمیم گرفتم برم باشگاه ورزش وخودم رژیم میگرفتم خوب شده بودم تارهاکردم دوبرابرشدم ،بعدازدکتربرنامه میگرفتم ،اجرامیکردم سایزکم میشد وزن هم برام سخت بودبازامیدی به لاغری نداشتم ومن نمیدونستم نتیجه نهایی زندگی ماروذهن ناخوداگاه رقم میزنه کم خوری پرتحرکی براناخوداگاه سخته انگاربراش حالت تنبیه داره مثل کودک هست ومن زمانی باروش ذهنی اشناشدم فهمیدم دوتاذهن داریم خوداگاه وناخوداگاه ودومی خیلی مهمه روش ذهنی براش راحته انگاریجورایی باهم سازگاری دارن دراین روش چاقی روتوبشقاب نمیبینه توذهن هست میبینه وبایداصلاح بشه اون باورهای مخربی که من وامثال من سالها اسیرش هستیم رو اصلاحش کنیم توسط فایل های اموزشی حل تمرین واجراتکنیک ودودونه بایدشناسایی بشن ما چقدرازغذاها ترس داشتیم ،تنهاراه لاغری عرق ریختن وکم خوردن میدونستیم ولی این روش میگه طبق نیازبخور اول تشخیص بده واقعا گرسنه هستی یا احساسی هست ،براهرحالتی نرو سراغ خوردن غذا رویک مسکن ندون اونوبراتامین سوخت وسازبدن بدون ،توذهن گذشته رومرورنکن افکارمنفی اومدسراغمون اعتنانکنیم ،به فرمان های مغزی توجه کنیم وهرفرمانی داداطاعت نکنیم گاهی فرمان میده دست میره سمت خوراکی اون لحظه گرسنه نیستیم ولی یجورعادت هست ازقبل ،ذهن ماقدرتمنده طوری چربی هارواب میکنه مامتوجه نمیشیم نه تنهادرموردلاغری برایادگیری مهارتی نگیم دیره ،کارمن نیست اتفاقا راحت میشه یادگرفت بایدباورداشت میشه هم زبان لاغری رویادگرفت هم مهارتهارو ،عجول نباشیم هرروزتومسیرباشیم یادبگیریم لاغری رو به چاقی توجه نکنیم درموردش حرفی نزنیم یه نگاه به البوم شگفتی سازان بنداریم چیدرازدوستان متناسب شدن انهاهم یک روزی مثل ماچاق بودن وخسته شده بودن اومدن به این سایت وطبق اموزش هاپیش رفتن بیایم ماهم باورکنیم میتونیم مثل انهاباشیم رسیدن به هدف نزدیک هست باتمرکزوارامش روش ذهنی رواجراکنیم تمرین وتکرارماروبه هدف نزدیک میکنه
سلام خدای مهربونم
سلام استاد عزیز و دوستان خوبم
افکاری مشابه بین افراد چاق اره خیلی هم مشابه من خودم باور داشتم که چاقی من ژنتیکی است اره مامانم و خواهرم و مادربزرگم رو میدیدم و خودم رو میدیدم اره چقد اندام من شبیه اوناست درصورتی که من تا بلوغ چاق نشدم چون مادرم بهم گفته بود که تابلوغ اونم چاق نشده بود خواهرم هم تا بلوغ چاق نبود اره ما ژنتیکی به بلوغ که میرسیم چاق مشیم منم باور کرده بودم پس بلوغ که رسیدم و ژنیتکم هم که چاقی بود تا به خودم اومدم با توصیه دیگران و دوستام به این که حواسم به خودم باشه دارم چاق میشم چاق شده بودم و من که از این اندام راضی نبودم رو به کم خوردن و روزه گرفتن اوردم اخه تا کی میتوستم روزه بگیرم و کم بخورم دقیقا با غذاهایی که مادرم درست میکرد و من دوست داشتم و بحث استعداد داشتن هم به مرور به این باورها اضافه شد اره من استعداد چاقی دارم چون پدر و مادرم هم داشتن اخه چرا خدا نمیشد منم مثل دوستام این استعداد رو نمیداشتم و همه چی به راحتی میخوردن ولاغر بودن من صبحانه نمیبردم تو مدرسه که نخورم اونا روغن زرد میاوردن و میخوردن من ناهارم رو کم کردم اونا خیلی راحت یک بشقاب پر میخوردن من شام نمیخوردم اونا شام هم یک بشقاب پر میخوردن و من همیشه روزه بودم و اونا راحت و از خوردن لذت میبردن و من از خوردن از این خصوصیات که در من بود متنفر
این باورها زنجیر هایی بودن که هر چی میخواستم تلاش کنم ناامیدم میکردن و دستهامو بسته بودن تلاشهامو و روزه هامو بی فایده میدیدم و نا امید از این که من بتونم به لاغری ماندگار بدون روزه و کم خوردن برسم اره من لاغر میشدم و لاغر بودم حتی موقع ازدواج ۴۵ کیلو بودم ولی به قیمت حال بد ومحروم کردن خودم از همه نعمت های خدا و غذاهایی که دوست دارم و نمیتونستم این حالو ماندگار نگه دارم و هرموقع رها میکردم باز بر میگشتم چون باور داشتم خب بدن من این شکلیه که حتی اب هم بخورم چاق میشه
ولی به شکر خدا با این سایت و دوره های استاد اشنا شدم دوره ورود به سرزمین لاغر ها رو که تهیه کردم همچنان در حال کم کردن بودم نه روزه بودم و نه کم میخوردم به اندازه میخوردم از همه چی میخوردم ولی کم میکردم و سایزم کم ترو کم تر شد و با تهیه دوره های دیگه اگاهی های بیشتری دریافت کردم و الان متناسبم و به شکر خدا به هدفم رسیدم ولی رها نمیکنم و ادامه میدم تا این باور ها افکار جدید م در ذهنم تثبت و پر رنگ بشه من ادامه میدم تا زمانی که هستم
اره من یاد گرفتم که چاقی من ارثی نیست با نمونه اوردن برای خودم اره افرادی بودن تو فامیلها و همکارام که در خانوادشون چند تا داداش و خواهر لاغرن و دو تا شون چاق و همچنان دنبال الگو هستم تا به ذهنم بیشتر ثابت کنم که چاقی من ارثی نیست چون اگه ارثی باشه باید همه در یک خانواده چاق باشند و هیچ فرد لاغری در اون خانواده نباشه
و استعداد چاقی رو برای خودم با اموزشها هضم کردم اره من استعداد چاقی ندارم من توانایی بالایی دارم در لاغر شدن و به راحتی میتونم لاغر بشم
استعدا یعنی توانایی مثلا میگن فلانی استعدا نقاشی داره اره یعنی توانایی انجام اون کار رو داره ولی چاقی استعدا نیست چون اصل من لاغر بوده و من با افکار اشتباه و رفتار اشتباه به چاقی رسیدم و توانایی خودم رو در چاقی با رفتار های اشتباهم به نمایش گذاشتم و چاق شدم ولی از وقتی توانایی خودم رو شناختم و تونستم توانایی لاغری رو و استعداد لاغری رو فعال کنم لاغر شدم و همون دوستام که همه چیز میخوردن و چاق نمیشدن چون باور داشتن که استعداد لاغری دارن و ذهنشون به این باور پاسخ میداد
برای فعالیت منم فکر میکردم اره باید خیلی ورزشهای سنگین انجام بدم و چون امکان ثبت نام در باشگاه رو نداشتم و وقتشو نداشتم پس طبیعی میدیدم که باید چاق بشم ولی بدن من به اندازه نیاز فعالیت داره و من درون بدنم رو که داعم در فعالیته رو در نظر نداشتم بدن من اگه فعالیت نکنه که من زنده نیستم و فعالیت های فیزیکی درصد پایینی از فعالیت ها رو تشکیل میده و من با تمرینات در این دوره ها تونستم بدون فعالیت سنگین و حرکتی اضافه لاغر بشم وهمچنان در حال وزن کم کردن هستم و دارم به سمت لاغری ایده الم نزدیک میشم و یه ذره دیگه مونده تا در وزن ایده الم باشم
پس همه این باورها ی اشتباه رو با این دوره ها شناسایی کردم و بعد با کم تمرینات به باورهای صحیح تبدیل کردم و هنوز هم ادامه میدم چون ذهنم دوباره به باورهای اشتباه بر نگرده
من با این دوره به لاغری ماندگار رسیدم با خوردن هر چیزی به اندازه نیازم پیتزا و نوشابه و ساندویج و. هر چیز دیگه ای به اندازه نیازم و دارم از این وضع لذت میبرم
خداوندا بی نهایت شکر که به این دوره راه پیدا کردم و تنها روش درست لاغر شدن و لاغر موندن رو پیدا کردم
این دوره ها نه تنها منو لاغر کرد بلکه زندگی منو متحول کرد و من دارم یک زندگی جدید با اندام جدید رو تجربه میکنم خدایا شکرت
در پناه خدا باشید
نشان های دریافت شده
به نام خدایی بخشنده ومهربان
سلام خدمتد استاد عطار روشن و همه دل باختکان و عاشقان تناسب فکری
جالب شد تا حالا هر ضرب المثل تو نکاه من ی راه اسون راحت بود برای درک بهتر و مفهوم که نیاز به برسی و تحلیل افکار و رفتار عمل داشت با یی ضرب مثل کل
اون تحلیل کامل درک میشد
جه خوب که این ایده چاکزین باورهای اشکال دارم به شما داده شده که اون مفهوم کلی با این شکل درک بشه
جقدر از انواع این ضرب المثل های نو مغز ذهنم انبار بود کلی بچه ضرب المثل کنارش داشت که باعث ازیاد خانوادن این بهانه بود کلی خانواده کنار هم تو ذهنم مغزم دوستن با صلح زندگی خوشی برای خودشون ساخته بودن نتیجه این خوشی اشتباه هم برای من چاقی زیاد سنگین و بزرک شد خودم با این خانوداهای که مغز ذهنم بودن ارتباط از افکاری گفتار. مروی. اجرار وعمل کرد همکار عالی باهشون انجام دادم وهر جیزی که باعث زنده بودن این باورهای بود من حسابی بهش خوراک زنده بودن میدادم و انها برای خودش داشتن تو مغزم هی بیشتر بزرکتر قوینر ریشه سازی می کردن و درختی تومندی برای خودش ساخته بودن و هر برنامه که احرارش کردم توانایی با این درخت و ریشه نبود
حالا که به شکر خدای عزبزم تو این مسیر باورهای خودم شناختم کشت گزار داشتم که نمونه درستری از غلطی این باورها برای ذهن و مغرم هی یاد اور شدم اویل فکر می کردم با گفتن چند بار این باورها کم رنک خواهد شد ولی درست نبود باید هی تکرار میشد و هی تکرار میشد که ذهن در اثر تکرار تو مسیر قبلی این همه مراحل برای خودم من ساخته بود برای،کم رنگ کردنش باید هی تکرار تکرار تکرار میشد و حالا اپن ییقن درستس باورهای تازه من داره با دستورات درست مغزم و عمل کرد که تغیبر از مغزم صادر میشه باعث شدم تغیبرات خودم به کار ببرم تناسب اخرین مرحله این همه تلاش خودم هست که بهش خواهم رسید
وفتی متوجه میشم و از هراگاهی درست چقدر برای من فابل اجرار هست چون اون فشار ذهنی دیگه ندارم از ضرب المثل که اصلا نبود بهش نه فکر نه رفتار و نه عمل نکنم واز درسترین بخش وطبیعت وجودی خودم بهره ببرم و باعث بهبود تو هرحنبه زندگی من خواهد شد وهی بازم مرور کنم هرجه ریشه تو مغزم جای داره هی ضعیف بشه قدرتش بهش بازکشت نکنه و ناتوان باشه
لاغری با ذهن برای من تا این زمان کلی مونع ذهنی و دورنی داشت وکلی موانع بیرونی داشته که اکه بخواهم
یاداوری کنم خیلی زیاد هست به شکرخدا عزیزم بعضی رو اصلا فراموش کرد این جای سپاس کزاری داره که فراموشم شد علت این فراموش پاک شدن و کم رنک شدن باورهای اون هست این نشانه خیلی خوبی برای خودم می دونم با فبلا نیاز به فکر کردن نداشت اولین برخورد فوری یاد باوره و کارکردش برای من بود
وفتی حالا یادم نمی یاید فوری ارزش عبور میکنم که باورهاش که کم رنک شده قوت نگیره وفتی تو اطرافم کفته میشه برای من جای تعجب داره که چرا هنوز انها این باوره داران ولی من داشتم حتی همین اطلاعات به فرزندانم دادم و وفتی اموزش دیدم این تغیبرات ایجاد شد و گرنه من درست مثل همون ها از اپن باورها استفاده میکرد خدا رو شکر میکنم که موفق شدم بازم بابد ادامه بدم که به هدفم برسم تو دوره پیشزفت تعداد ۱۱۰ باورها شناسی شده دلیل درست تبودنش گفته میشه و با تکرارهای مرتب ازقوتنش کاسته میشه
هرفردی بازم باورهای مخفی داره که فابل شناسی برای هیج فرد دیکه نیست
طیق اموزش خانوداه و محل زندکی خودش و طریقه زندکی خودش اون قبول کرده و باوره مخفی اون فرد هست تا زمانی که روی خودم کار نکردم بودم قادر نبودم این باورهی مخفی خودم پیدا کنم وفتی تو این مسیر به بعضی دست رسی پیدا کرد کشف کردم از این کشف لذت بردم که تو ذهنم من چه باوری مخفی هست که در دیگران نیست پس ما اطلاعات اشتباه ما باورهای ما رو می سازه و برطرف کردنش زندکی وحسم ما تغیبر چشم کیری میکنه وهرسه بخش وجودی ما روح ذهن و جسم این تغیبرات تجربه میکنه میشه تجربه مسبر تناسب فکری که بهش،نیاز داریم برای احساس بهتری اشتیاق بیشتری اطمینان بیشتر رفتار افکار وعمل کرد که با تغیبرات متفاوت میشه تناسب فکری وجسمی که نتیجه کلی تغیزرات تو هربخش هست وجسم کاری جز اطاعت از دستودر درست مغزم نداره برای تناسب جسم پس ادامه میدم این تجزبه با تمام سلول به سلولم بهش برسم کیف این لذت که اوج لذت از دریافت هست هم تحربه کنم انشالله
در ساحل ارامش خداوند باشیم امین
نشان های دریافت شده
سلام بر استاد گرامی و هم مسیران عزیز میتوان گفت استاد عزیز با این مثالهای چهارگانه پایه واساس مسیرشان را تحت عنوان لاغری باذهن را کاملا خلاصه و موشکافانه دردسترس عاشقان تناسب قرار داده اندمن از ژنتیک شروع کنم که مخرب اصلی من بود وسالها آن را باخود حمل میکردم وچنان رخنه کرده بود که هزار منطق ودلیل موجه و مثالهای متعدد برایش داشتم و باید اعتراف کنم که هیچ رقمه کوتاه هم نمیآمدم حتی وقتی در مسیر بودم اما آرام آرام ومنطقی وبایافتن مثالها وآدم های جدید این تابو را ریختم وکمرنگ وکمرنگترش کردم وهم اکنون میتوانم ادعا کنم که پاکش کردم وسفت وسخت این باور جدید را جایگزین کردم وپذیرفتمش که ژنتیکی وجود ندارد خداروشکر زیاد به مواد شیمیایی وصنعت غذایی توجه نداشتم وندارم بجز موارد معدود که هنوز هم ته مانده یی از این باور را دارم مثلا در مورد سس مایونز یا پنیر پیتزا اما زیاد مرااذیت نمیکند ومن هم سعی میکنم کمتر به آن توجه کنم وخیلی باور به ورزش تحرک و عرق ریختن و سوزوندن داشتم وهنوز کمی دارم که میبایست سعی کنم رفع ورجوعش کنم امابیش از همه باورهای استعداد چاقی و ژنتیک به من ضربه زد واینجا دریافتم که این زبان چاقی ومشترک همه ی ماهاست عالی بود وپربار خدایا همانگونه که هدایتمان کردی توفیق ماندن وهرروز آموختن وتکرار وتکرار کردن را نیز نصیب ما کن نیاز نیست کاری کنیم کافیست مخرب ها را ازبین ببریم و باورهای جدید را در ذهنمان رخنه بدهیم وبپذیریم وحرکت کنیم همین کفایت میکند راجت وآسان با آرامش وحال خوب بدن من قابل برنامه ریزیست وهوشمنداست ومنهم توانایی تغییرش را خودم دارم من مستعد یک اندام متناسب هستم سوخت وسازمن بطورطبیعی ودرهرشرایطی عالی کار میکندسپاس استاد
بابت زحماتتان ممنون