0

تاثیر استرس اجتماعی بر طول عمر و تناسب اندام

استرس اجتماعی
اندازه متن

تو این دنیای پرسرعت و پر از قضاوت، خیلی وقتا بدون اینکه متوجه بشیم، یه مهمون ناخونده میاد سراغمون: استرس اجتماعی! 😬

📌 همون استرسی که وقتی توی جمع هستی و احساس می‌کنی همه دارن نگاهت می‌کنن، یهو دلت می‌خواد ناپدید شی…

📌 همون فشاری که از مقایسه‌ شدن‌ با بقیه میاد، مخصوصاً وقتی پای ظاهر، سبک زندگی یا حتی بدن آدم وسط باشه…

شاید فکر کنیم اینا چیزای کوچیکی‌ان، ولی حقیقت اینه که استرس اجتماعی می‌تونه کم‌کم بشه یه عامل جدی برای افت انرژی، کاهش اعتماد‌به‌نفس و حتی آسیب‌های جسمی 😓

تو این مقاله قراره با هم بررسی کنیم که دقیقاً استرس اجتماعی چی‌کار می‌کنه با بدن و روانمون 🧠❤️ و البته، چندتا راه‌حل ساده و مؤثر هم برات داریم که بتونی باهاش کنار بیای و دوباره سبک زندگی دلخواهت رو بسازی 🌱✨

در این جلسه می‌آموزیم: نمایش دادن

🤯 استرس اجتماعی چیه و چرا این‌قدر جدیه؟

اگه تا حالا توی جمعی بودی و حس کردی نمی‌تونی راحت نفس بکشی یا دائم داری فکر می‌کنی “الان در موردم چی فکر می‌کنن؟” 😟 بدون که با چیزی به اسم استرس اجتماعی طرفی.

استرس اجتماعی

استرس اجتماعی یعنی همون فشاری که از بودن توی اجتماع، برخورد با دیگران یا حتی فکر کردن به قضاوت شدن توسط بقیه ایجاد می‌شه. این استرس می‌تونه از خیلی چیزها ناشی بشه:

👨‍💼 مشکلات محل کار

🏠 تنش‌های خانوادگی

💔 روابط سمی با دوست یا شریک عاطفی

💸 یا حتی نگرانی‌های مالی و اقتصادی

🧠 اما چرا این همه روش تأکید داریم؟ چون استرس اجتماعی فقط یه احساس لحظه‌ای نیست؛ یه پدیده‌ی جدیه که هم ذهن رو تحت فشار می‌ذاره و هم جسم رو فرسوده می‌کنه.

😣 وقتی جامعه نفس‌تو تنگ می‌کنه…

وقتی حرف از استرس اجتماعی می‌زنیم، منظورمون فقط اضطراب قبل از سخنرانی یا خجالت توی جمع نیست. این استرس خیلی وقت‌ها خودش رو توی روزمرگی‌هات نشون می‌ده:

🔸 وقتی دائم حس می‌کنی درک نمی‌شی

🔸 وقتی از رفتن به مهمونی یا جلسه کاری فرار می‌کنی

🔸 وقتی از مقایسه شدن خسته‌ای

🔸 یا وقتی حتی نمی‌تونی راحت از خودت دفاع کنی چون نگران عکس‌العمل بقیه‌ای…

همه‌ی این‌ها نمونه‌هایی از استرس اجتماعی هستن که اگر جدی گرفته نشن، کم‌کم پایه‌های اعتماد به نفس و سلامت روان رو سست می‌کنن.

🧪 یه نگاه علمی‌تر…

از نظر علمی، استرس اجتماعی باعث ترشح بیش از حد هورمون کورتیزول می‌شه؛ همون هورمونی که در واکنش به شرایط اضطراری تو بدن فعاله.

اما اگه این وضعیت طول بکشه، چی می‌شه؟

👎 خواب به هم می‌ریزه

👎 تمرکز پایین میاد

👎 سیستم ایمنی ضعیف می‌شه

👎 و حتی ممکنه با مشکلات گوارشی، سردرد یا دردهای مزمن روبه‌رو بشی

یعنی در واقع، بدنت به خاطر یه احساس نادیده‌گرفته شده، داره تاوان سنگینی می‌ده. 😔

آماده‌ای بریم سراغ راه‌حل‌ها؟ 😊

تو ادامه مقاله با هم یاد می‌گیریم چطور می‌شه این فشارها رو کم کرد و دوباره کنترل رو به دست گرفت 💪✨

استرس اجتماعی و بیماری

🧬 تأثیرات فیزیولوژیکی استرس اجتماعی؛ وقتی بدن هم از پا می‌افته!

اگه فکر می‌کنی استرس اجتماعی فقط یه حس بد توی دلته، وقتشه یه بار دیگه نگاهت رو عوض کنی! 🤯 چون واقعیت اینه که این نوع استرس، یه طوفان بی‌صدا توی بدنت راه می‌ندازه.

💥 وقتی با فشارهای اجتماعی و روابط پرتنش روبه‌رو می‌شی، بدن فوراً وارد حالت دفاعی می‌شه.

یعنی چی؟ یعنی شروع می‌کنه به ترشح هورمون‌هایی مثل کورتیزول (معروف به هورمون استرس). این هورمون قراره در کوتاه‌مدت بهت کمک کنه از موقعیت خطر فرار کنی یا مقابله کنی. ولی مشکل اینجاست:

😬 وقتی استرس اجتماعی ادامه‌دار می‌شه، این ترشحِ همیشگی کورتیزول تبدیل می‌شه به یه زنگ خطر جدی برای سلامتت!

🔥 التهاب پنهان؛ دشمن خاموش بدن

یکی از خطرناک‌ترین نتایج استرس اجتماعی، افزایش التهاب مزمن در بدنه.

📌 یعنی سیستم ایمنی‌ات، که باید گاهی فعال بشه و بعدش آروم بگیره، دائماً توی حالت آماده‌باش می‌مونه.

و این قضیه می‌تونه زمینه‌ساز کلی بیماری جدی بشه:

❤️ بیماری‌های قلبی

🧠 سکته مغزی

🩸 دیابت نوع ۲

🧬 حتی برخی سرطان‌ها

یعنی فقط با این‌که ذهنمون توی فشار اجتماعی گیره، بدن هم بی‌وقفه داره آسیب می‌بینه. 😢

🩺 علم چی می‌گه درباره استرس اجتماعی؟

تو یکی از مطالعات منتشرشده در مجله معتبر روان، درمان، و غدد درون‌ریز، دانشمندها به نتیجه جالب (و البته نگران‌کننده‌ای) رسیدن:

🔬 افرادی که سطح بالایی از استرس اجتماعی رو تجربه می‌کنن، بیشتر از بقیه دچار فشار خون بالا، ضربان قلب نامنظم و مشکلات قلبی‌ـ‌عروقی می‌شن.

یعنی موضوع فقط این نیست که حس بدی داشته باشی…

❌ نه اینکه فقط ناراحت یا نگران باشی!

✅ بلکه واقعاً بدنت داره از درون آسیب می‌بینه!

💔 قلبت تحت فشاره

🩸 رگ‌هات تنگ‌تر می‌شن

⛔ و این یعنی خطراتی که ممکنه سال‌ها بعد خودشون رو نشون بدن، همین امروز دارن پایه‌ریزی می‌شن!

و این تازه یه گوشه کوچیک از ماجراست…

استرس اجتماعی فقط یه حس موقتی نیست…

یه زنجیره‌ از واکنش‌های فیزیولوژیکی و ایمنی رو راه می‌ندازه که می‌تونه کیفیت زندگی رو به‌مرور پایین بیاره.

🌱 اما با آگاهی، تمرین و مراقبت، می‌شه جلوش رو گرفت.

نه اینکه فقط احساس ناراحتی کنن، نه! واقعاً بدنشون تحت فشاره، قلبشون تحت فشاره 💔

و این تازه یه گوشه کوچیک از تأثیراته. سیستم ایمنی هم آسیب می‌بینه… یعنی چی؟ یعنی بدنت دیگه مثل قبل نمی‌تونه با ویروس‌ها، باکتری‌ها یا حتی یک زخم کوچیک مقابله کنه 😷

📌 جمع‌بندی مفهومی:

🔹 استرس اجتماعی فقط یه حس بد نیست

🔹 یه تغییر واقعی توی بدن ایجاد می‌کنه

🔹 باعث ترشح بیش‌از‌حد کورتیزول می‌شه

🔹 سیستم ایمنی رو ضعیف و بدن رو ملتهب می‌کنه

🔹 و در نهایت، می‌تونه به بیماری‌های جدی ختم بشه

پس جدی گرفتن استرس اجتماعی فقط یه انتخاب نیست، یه ضرورت برای سلامتیه 🌱💚

استرس اجتماعی و چاقی

🍔 استرس اجتماعی و چاقی؛ وقتی ذهن گرسنه تر از شکم میشه!

تصور کن یه روز شلوغ و پرتنش رو پشت سر گذاشتی…

تو محل کار یکی یه حرف بی‌جا زده، توی مترو یه نفر بهت بد نگاه کرده، و توی جمع خانوادگی احساس کردی اصلاً دیده نشدی.

شاید ظاهراً چیز خاصی نگفتی یا نشون ندادی، اما بدنت… بدنت خوب همه‌چی رو گرفته!

بدنت فکر می‌کنه خطر تهدیدش کرده، پس واکنش نشون می‌ده 😣 💡 بلافاصله سطح کورتیزول (هورمون استرس) توی خونت بالا می‌ره.

حالا چی می‌خواد؟

یه چیزی چرب، شیرین، سنگین… چون باید آرومت کنه. نه با حرف زدن، نه با نوازش بلکه فقط با خوراکی و از طریق خوردن! 🍫🍕

📌 این دقیقاً همون چیزیه که تو سایت تناسب فکری بارها و بارها بهش اشاره شده:

«وقتی دلیل خوردن، گرسنگی فیزیکی نیست، ذهن گرسنه است.»

و استرس اجتماعی، یکی از بزرگ‌ترین گرسنگی‌های ذهنه.

🔁 یک چرخه بی‌پایان

وقتی با استرس اجتماعی زندگی می‌کنی:

  1. ذهنت دائم در حال تحلیل موقعیت‌های اجتماعی‌ست.
  2. بدنت در حالت هشدار باقی می‌مونه.
  3. کورتیزول ترشح می‌شه.
  4. اشتهای کاذب فعال می‌شه.
  5. مخصوصاً میل به غذاهای پرکالری و محرک بالا می‌ره.
  6. بعد از خوردن، حس گناه، بی‌حوصلگی و باز هم… استرس!

و این چرخه ادامه پیدا می‌کنه… تا زمانی که ذهن از درون آموزش نبینه و متوجه نشه که غذا، راه حل احساسات نیست ❌

🧠 یک لحظه تصور کن…

👩‍💼 داری توی جمع همکارا راه می‌ری و ناگهان متوجه می‌شی کسی با حالت خاصی نگاهت می‌کنه.

ذهنت شروع می‌کنه به تفسیر و تحلیل:

«نکنه از ظاهر من خوشش نمیاد؟ نکنه لباس‌م ناجوره؟ نکنه چاق شدم؟»

و این افکار ریز و درشت مثل قطره‌های سمی، روی باورهای تو می‌چکن…

و تنها چیزی که اون لحظه برات «تسکین‌دهنده» به نظر می‌رسه، یه شیرینی خامه‌ایه!

🧁 اما… آیا اون شیرینی مشکل رو حل می‌کنه؟ یا فقط ذهن رو ساکت می‌کنه تا بعداً دوباره سر برگردونه؟

☝️ پس چی کار کنیم؟

🔹 یاد بگیریم احساساتمون رو بشناسیم

🔹 استرس اجتماعی رو به عنوان یک عامل تحریک‌کننده‌ی پرخوری شناسایی کنیم

🔹 به‌جای تسکین موقت با خوراکی، دنبال راه‌حل ماندگار باشیم

📢 و اینجاست که محتوای «تناسب فکری» مثل دوره آرامش در بیداری به داد ذهن ما می‌رسه.

ما بارها گفته‌ایم که:

«احساس خوب، فقط از مسیر خوردن نمیاد»

«اگر ذهنت آروم بشه، بدنتم لاغرتر و سالم‌تر می‌مونه»

✨ عبارت تاکیدی برای تو:

  • من احساساتم را می‌شناسم و لازم نیست با غذا آرومشون کنم.
  • من آرامش را از درونم پیدا می‌کنم، نه از بشقاب.
  • من توانایی مدیریت استرس اجتماعی را دارم.
  • من در حال ساختن رابطه‌ای جدید با ذهن و بدنم هستم.

📌 پس یادت باشه:

استرس اجتماعی یکی از عواملیه که ذهن رو فریب می‌ده و بدن رو چاق می‌کنه.

اما تو با آگاهی و تمرین‌های ذهنی می‌تونی این زنجیره رو بشکنی.

از همین امروز شروع کن. برای بدن و روانت، برای خودت. 🌿💚

🧠 جمع‌بندی ذهنی-جسمی:

🔹 استرس اجتماعی افزایش کورتیزول

🔹 کورتیزول افزایش میل به غذاهای ناسالم

🔹 پرخوری احساسی چاقی شکمی و مشکلات سلامتی

🔹 و در نهایت احساس گناه، ناامیدی و افت اعتماد به‌نفس

یعنی استرس اجتماعی مثل یه دومینوی پنهانیه که از ذهن شروع می‌شه و تا بدن پیش می‌ره! 😓

🌿 خبر خوب اینه که با آگاهی و آموزش ذهنی می‌شه این چرخه رو شکست!

تو دوره‌های سایت تناسب فکری، مخصوصاً دوره آرامش در بیداری، یاد می‌گیری چطور استرس اجتماعی رو مدیریت کنی، بدون اینکه به سراغ یخچال بری 💚✨

استرس اجتماعی و افسردگی

🧠 استرس اجتماعی و تأثیرش بر روان؛ وقتی ذهن زیر فشار له می‌شه…

تا حالا برات پیش اومده که فقط به خاطر بودن توی یه جمع، حس کنی خسته‌ای، بی‌حوصله‌ای یا حتی دلت می‌خواد از همه فرار کنی؟

اگه آره، این یعنی داری اثرات استرس اجتماعی رو توی روانت حس می‌کنی 😔

📌 استرس اجتماعی فقط یه فشار بیرونی نیست؛ یه جور درگیری عمیق درونیه که می‌تونه تعادل احساسی و روانی آدم رو بهم بریزه.

📌 وقتی مدام در معرض قضاوت، مقایسه یا طرد شدن قرار می‌گیری، ذهن شروع می‌کنه به ساختن یه دنیای پر از ترس و اضطراب… یه دنیای بسته و تاریک! 🌫️

😞 احساساتی که همراه استرس اجتماعی میان

افرادی که با استرس اجتماعی درگیرن، معمولاً دچار احساسات پیچیده و طاقت‌فرسایی می‌شن:

🔻 اضطراب دائمی؛ حتی تو موقعیت‌های معمولی

🔻 افسردگی و بی‌حوصلگی؛ یه نوع خاموشی روانی

🔻 بی‌ارزشی و بی‌قدرتی؛ حس اینکه «من کافی نیستم»

🔻 تنهایی شدید؛ حتی وسط جمع بودن هم نمی‌تونه پرش کنه

این احساسات، مثل موج‌های بی‌وقفه، یکی‌یکی ذهن و دل رو درگیر می‌کنن 😔

🌙 وقتی شب‌ها هم راحت نمی‌خوابی…

یکی دیگه از اثرات جدی استرس اجتماعی، اختلال در خوابه.

😵 یعنی ذهنت، حتی وقتی بدنت خسته‌ست، ول نمی‌کنه! دائم در حال مرور حرف‌ها، نگاه‌ها و برداشت‌های دیگرانه.

نتیجه؟

📌 بی‌خوابی

📌 کابوس

📌 یا بیدار شدن با دل‌آشوبه

و وقتی خوابت مختل شه، نه فقط روان، بلکه سیستم عصبی، حافظه، و حتی رفتارهای روزمره‌ات هم آسیب می‌بینن.

🚨 خطرات پنهان؛ از افسردگی تا اعتیاد

افسوس بزرگ استرس اجتماعی اینه که اگه جدی گرفته نشه، می‌تونه فرد رو به سمت رفتارهای مخرب بکشونه:

🔸 پرخوری عصبی یا بالعکس، بی‌اشتهایی

🔸 کناره‌گیری از خانواده و دوستان

🔸 وابستگی به مواد مخدر، الکل یا داروهای آرام‌بخش

🔸 از دست دادن علاقه به زندگی

و متأسفانه، این مسیر به مرور فرد رو از خودش و زندگیش دور می‌کنه…

🔍 علم چی می‌گه؟

در تحقیقات متعددی، از جمله مطالعات انجام‌شده در موسسات روان‌شناسی بین‌المللی، نشون داده شده که در جوامعی با سطح بالای استرس اجتماعی، میزان افسردگی، اختلال اضطرابی و حتی افکار خودآسیب‌زننده بالاتره.

یعنی این یه بحران شخصی نیست، یه چالش گسترده‌ی اجتماعیه که نیاز به رسیدگی فوری داره!

🌿 راهکارهای ساده مقابله با استرس اجتماعی

خبر خوب اینکه راه برای برگشت هست! 🙌

با ابزارهای ذهنی و روانی درست، می‌تونی از شر آسیب‌های روانی استرس اجتماعی خلاص شی یا حداقل کنترلش کنی:

🧘‍♀️ مدیتیشن و تمرینات آرام‌سازی ذهن

🏃‍♂️ پیاده روی موثر و منظم برای تخلیه تنش‌ها

💬 صحبت کردن با دوستان یا مشاور

📖 نوشتن احساسات یا خاطرات روزانه

و البته، استفاده از آموزش‌های تخصصی مثل دوره آرامش در بیداری می‌تونه یه همراه قدرتمند توی این مسیر باشه 💚✨

۱۰ راهکار ساده برای مقابله با استرس اجتماعی

حالا که با اثرات گاهی پنهان و گاهی آشکار استرس اجتماعی آشنا شدیم، وقتشه قدم‌های کوچیکی برداریم برای کاهشش.

خبر خوب اینه که نیازی نیست زندگی‌تو زیر و رو کنی! 🤗 فقط کافیه آگاه‌تر باشی و چند عادت مفید رو وارد سبک زندگی‌ت کنی.

🧩 فرقی نمی‌کنه که استرس‌ت از محل کار باشه، از جمع‌های خانوادگی یا حتی از فضای مجازی؛ با چند راهکار ساده اما قدرتمند می‌تونی ذهنت رو آروم‌تر و بدنت رو سالم‌تر نگه داری.

✨ پس با هم بریم سراغ این ۱۰ راهکار رنگارنگ و کاربردی که می‌تونن یه نفس عمیق از آرامش رو به زندگی‌مون برگردونن…

🏃‍♀️ فعالیت کنید
فعالیت‌های بدنی مثل، پیاده‌روی یا شنا باعث آزاد شدن هورمون‌های شادی‌آور می‌شن و استرس اجتماعی رو کاهش می‌دن.
🥗 غذایی سالم
تغذیه متعادل با سبزیجات، میوه و مواد مغذی می‌تونه التهاب‌های بدن رو کم کنه و حال ذهن رو هم بهتر کنه.
🧘‍♀️ مدیتیشن و آرامش
روزی فقط ۱۰ دقیقه تنفس عمیق یا مدیتیشن می‌تونه معجزه کنه برای کنترل استرس اجتماعی.
💖 وقت‌گذرانی با عزیزان
بودن کنار کسانی که دوستت دارن، حس حمایت درونی ایجاد می‌کنه و استرس رو کمتر می‌کنه.
🛏️ تنظیم خواب
خواب خوب یعنی ذهن آروم‌تر. بی‌خوابی باعث می‌شه استرس اجتماعی بیشتر خودش رو نشون بده.
🙅‍♂️ “نه” گفتن رو یاد بگیر
لازم نیست همیشه در دسترس باشی. گاهی با نه گفتن، از روانت محافظت می‌کنی.
🎨 هنر و سرگرمی
نقاشی، نوشتن یا حتی آشپزی خلاقانه می‌تونه یه راه قوی برای تخلیه استرس اجتماعی باشه.
🌬️ تنفس عمیق
فقط چند نفس عمیق و آگاهانه، می‌تونه ضربان قلبت رو آروم کنه و ذهنت رو متمرکزتر.
🧑‍⚕️ کمک حرفه‌ای بگیر
اگه استرس اجتماعی برات غیرقابل‌کنترله، یک مشاور می‌تونه نجات‌دهنده باشه.
🌳 وقت‌گذرونی در طبیعت
فقط ۳۰ دقیقه قدم زدن توی پارک یا جنگل می‌تونه ذهن رو ری‌استارت کنه.

🎯 جمع‌بندی؛ تو از پسش برمیای!

در پایان، باید با صدای بلند بگیم که استرس اجتماعی یکی از اون چالش‌های پنهانی اما تأثیرگذاره که می‌تونه هم جسمت رو فرسوده کنه، هم روانت رو خسته.

اما خبر خوب اینه که تو تنها نیستی… و مهم‌تر از اون: تو قوی‌تر از استرس اجتماعی هستی! 💪

🌿 با چند تغییر ساده در سبک زندگی، مثل توجه به تغذیه، خواب کافی، تنفس آگاهانه و حتی گفت‌وگو با یک دوست صمیمی، می‌تونی قدرت درونی‌ت رو دوباره فعال کنی و از زیر فشار این استرس خلاص شی.

به خودت یادآوری کن: من توانایی مدیریت استرس اجتماعی رو دارم.

من سزاوار آرامش، تعادل و شادی هستم.

من ذهنم رو می‌شناسم و اجازه نمی‌دم هیچ فشار اجتماعی، ارزش منو کم کنه.

یادت باشه، آرامش یه مقصد نیست، یه مسیر دائمیه 🚶‍♀️

و هر قدم کوچیکی که برای مراقبت از خودت برمی‌داری، یعنی داری زندگی‌ت رو به دست می‌گیری.

✅ پس از همین امروز، با قلبی آروم‌تر و اعتمادبه‌نفسی بیشتر حرکت کن.

✅ با آگاهی، با عشق به خود، و با این باور که:

«زندگی من در دستان منه، و من می‌تونم از پسش بربیام!»

🌈 آینده‌ای روشن و سبز در انتظار توست… فقط کافیه از همین لحظه شروع کنی 🌱💚

🧘‍♀️ تمرینی برای رهایی از استرس اجتماعی

آگاهی بدون تمرین مثل دانستن مسیر بدون قدم برداشتن است. 😊
انجام تمرین‌های ساده ذهنی می‌تونه کمک کنه تا آموخته‌هات رو از حالت تئوری به تجربه‌ای ملموس تبدیل کنی.
وقتی خودت رو با سؤال‌های درست به چالش می‌کشی، یعنی داری ذهن ناخودآگاهت رو دوباره آموزش می‌دی 🧠✨

📌 حالا نوبت توئه!

  1. در چه موقعیت‌هایی بیشتر دچار استرس اجتماعی می‌شی؟ و بدنت چطور واکنش نشون می‌ده؟
  2. وقتی تحت فشار اجتماعی هستی، معمولاً به چه عادتی پناه می‌بری؟ آیا غذایی خاص، انزوا، یا پرخاشگری؟
  3. از بین راهکارهایی که در این مقاله خوندی، کدومش برات عملی‌تره که از همین امروز شروعش کنی؟ چرا؟

✍️ دوست خوبم، پاسخ‌هات رو همین پایین در بخش نظرات بنویس.
با نوشتن، هم ذهنت رو مرتب می‌کنی، هم الهام‌بخش بقیه‌ای 😊💬
فراموش نکن: هر قدم کوچکی که برداری، تو رو به آرامش نزدیک‌تر می‌کنه.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.90 از 21 رای

موزیک بی کلام
https://tanasobefekri.net/?p=49077
7 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار آرام
      ۱۴۰۴/۰۹/۰۴ ۱۸:۵۷
      مدت عضویت: 391 روز
      امتیاز کاربر: 4570 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 2,030 کلمه

      تاثیر استرس بر تناسب اندام 

      حس می‌کنم سال‌هاست دارم با خودم دعوا می‌کنم. با همون ترس‌ها، نگرانی‌ها و استرس‌های همیشه حاضر. انگار یه مهمون ناخوانده هستن که همه جا هستن، تو ذهنم، تو قلبم، تو بدنم. و بدنم هم جوابشون رو داده، با سنگینی، با چربی‌هایی که حس می‌کنم نه فقط روی بدنم، بلکه روی روح و انرژی‌م هم نشستن.

      ولی یه چیزی توی وجودم داره صدا می‌کنه که «این فقط یه مرحله‌ست، تو می‌تونی ازش رد بشی.» هر بار که این صدا رو می‌شنوم، یه کمی سبک‌تر می‌شم، یه کمی می‌تونم نفس بکشم، حتی اگه فقط چند ثانیه باشه. این نفس‌ها مهمن، چون یادم میارن که بدنم فقط محصول ترس‌ها و استرس‌ها نیست، من هم سهم دارم، من هم می‌تونم کاری بکنم.

      وقتی به بدنم نگاه می‌کنم، دیگه با خشم نگاه نمی‌کنم. دیگه نمی‌گم «چرا اینجوری شدی؟ چرا اینقد سنگین شدی؟» بلکه می‌گم «می‌فهمم، تحمل کردی، نگه‌مون داشتی، کار سختی بود.» بدنم فقط داره جواب می‌ده به شرایطی که سال‌ها توش بودم.

      وقتی آب داخل فریزر باشه یخ میزنه و وقتی روی آتش باشه بخار میشه این طبیعت بدنه . بدن وقتی مملو بشه از استرس و نگرانی و حسهای منفی مرییض میشه چاق میشه واکنش منفی میده حالا در هر کسی به شکل ظرف خودش اما منجمد میشه یخ میزنه از حالت روان بودن خارج میشه چون جاش اشتباهه . اگه میخوایم بدن جاری بشه باید از محیط ترس آفرین استرس زا ناامید کننده که بزرگترینش ذهن خودمونه بیاییم بیرون . 

      البته که استرس فقط تو ذهنم نیست، فیزیکی هم هست، تو هورمون‌ها، تو التهاب‌ها، تو ذخیره‌ی چربی‌ها… حتی تو انرژی و حس روزمره‌م هم تاثیر می‌ذاره. این یعنی وقتی می‌خوام سبک بشم، فقط کم کردن وزن نیست، فقط تمرکز روی بدن نیست، باید آرامش واقعی بسازم. باید اون حس‌ها رو بشناسم، ببینم چی باعث شدن و کم‌کم راهشون رو باز کنم.

      می‌خوام این کار رو قدم به قدم انجام بدم. نه با فشار، نه با زور. فقط با نگاه کردن، با فهمیدن، با پذیرفتن و مهربونی. هر روز یه چند دقیقه با خودم می‌نشینم و می‌گم: «می‌دونم ترس داری، می‌دونم نگرانی داری، می‌دونم دلت می‌خواد همه چیز سریع درست بشه. ولی الان همین‌جا، من کنارت هستم، امن هستی.»

      بله من دوست دارم همه چی یهو درست بشه شب بخوابم و صبح بیدار شم و دیگه در زندگی دیروزم نباشم . چاق نباشم بیمار نباشم درد نداشته باشم رکود نداشته باشم 

      اما میدونم اینم یه حس عجله است دارم و غیر ممکنه همه چی زود درست بشه ولی آخه دیگه به این دیری هم نباید باشه . 

      دلم نتیجه می خواد . خودمو لایقش می دونم اما حسم منفیه امید ندارم . میگم این همه سال نشده بازم نمیشه و هر روز با ناامیدی دست و پنجه نرم می کنم . 

      یه وقت‌ها یادم می‌ره که همه چیز مرحله‌ایه. فکر می‌کنم چون یه روز سنگین بودم، همیشه سنگین می‌مونم. یا چون یه لحظه استرس داشتم، همیشه استرس خواهم داشت. ولی نه… زندگی همین لحظه‌هاست. همین نفس‌های عمیق، همین نگاه کردن مهربونانه به خودم، همین انتخاب‌هایی که امروز می‌کنم.

      و با خودم می‌گم: «من حق دارم سبک باشم، حق دارم شاد باشم، حق دارم امیدوار باشم.» این جمله ساده، اما وقتی واقعا حسش می‌کنم، یه چیزی توی وجودم تکون می‌خوره. انگار  زنجیرهایی که سال‌ها دورم بود، کم‌کم باز می‌شه.

      استرس هنوز هست، ترس هنوز هست، ولی حالا قدرتش کمتره. من قدرت بیشتری دارم. قدرت درک خودم، مهربونی با خودم، ایجاد فضای امن برای بدنم و ذهنم. و وقتی این حس ایجاد می‌شه، می‌فهمم که چاقی هم دیگه دشمنم نیست. چاقی فقط یه پیام بوده، یه نشونه از حس‌هایی که درونم بودن. حالا می‌تونم پیامش رو بشنوم، تشخیص بدم، و بدون قضاوت به خوب کردن احساسم بپردازم ‌. 

      هر روز یه فرصت جدیده. فرصت برای دوست داشتن خودم، فرصت برای رهایی از ترس‌ها، فرصت برای آرام شدن. وقتی این کارو می‌کنم، می‌بینم که حتی بدون رژیم سخت، بدون ورزش اجباری، بدنم شروع می‌کنه با من هماهنگ شدن. سبک‌تر شدن واقعی از درون شروع می‌شه، نه از بیرون.

      و این مسیر، مسیر امیدوار کننده‌ایه. مسیر آرامش و شادی واقعی، نه اون شادی موقت که از بیرون قرض گرفته می‌شه. هر قدم کوچیک، هر نفس عمیق، هر نگاه مهربون به بدنم، یه گام به سمت خود واقعی و سبک شدن منه.

      می‌خوام بدونم که شکست‌ها و ترس‌ها هم بخشی از مسیر هستن، نه پایان مسیر. حتی اگه یه روز دوباره استرس بیاد سراغم، بدونم که من حالا ابزار و درک دارم که باهاش روبه‌رو بشم، بدون اینکه بهم فشار بیاره یا منو عقب بندازه.

      و هر روز، وقتی نفس عمیق می‌کشم، وقتی با بدنم مهربونم، وقتی با خودم صادقم، یه جوری حس می‌کنم که انگار در طول زمان، بدنم، ذهنم و روحم با هم همسو می‌شن. انگار چرخه‌ی خراب سال‌ها کم‌کم داره عوض می‌شه و یه چرخه‌ی تازه، سبک و امیدوار، داره شکل می‌گیره.

      میخوام خودمو تشویق کنم هر قدم کوچیکی که بر میدارم ببینم . میخوام احساسمو خوب کنم .

      حسم زخمیه . میخوام با خودم مهربون باشم . 

      بدنم میفهمه . وقتی واقعا باهاش مهربونم . وقتی اون رو مسبب چاقیم نمیدونم . وقتی میفهمم حتی این بدن شریف خودش داره بار منو می کشه . 

      بار ناامیدیهامو . ترسهامو . 

      میخوام نگرشم رو مثبت کنم . کم کم  تا حس خوبمو دوباره بیدار کنم تا امید واقعی سراسر وجودمو بگیره مگه من از دیگران چی کم دارم . چرا من باید چاق باشم . 

      چذا من باید درد داشته باشم . چرا من باید زندگی در رکود رو تجربه کنم . 

      من لیاقتم خیلی  زیاده چون انسان با استعدادی هستم . تواناییهام خیلی زیاده . اما اونقدر در حصار  ناامیدی خودمو گرفتار کردم که روز به روز دارم این حلقه رو تنگتر می کنم . 

      میخوام یواش یواش بلند شم . میخوام گرد و غبار اندوه و غم و غصه رو از دلم پاک کنم . میخوام به خودم اعتماد به نفس بدم . به خودم آرامش بدم . 

      و این حس… این حس که از درون می‌جوشه و نه از بیرون، یه چیزیه که می‌خوام نگهش دارم. می‌خوام هر روزش رو مرور کنم، هر روزش رو تمرین کنم، تا وقتی بدنم و ذهنم واقعی سبک شدن و آرام شدن، حس کنم که این زندگی، زندگی من واقعیه… نه اون زندگی که استرس و ترس برام ساختن. 

       دلم میخواد تعهد ببندم با احساسات خوب . جهان من پر از چیزهاییه که امیدوارم کنه شادم کنه آرامم کنه بهم حس امنیت بده .

      یه حسی که میگه وقتشه یه تعهد تازه ببندم. نه تعهد به رژیم، نه تعهد به سخت‌گیری، نه تعهد به جنگیدن با خودم.می‌خوام یه تعهد عمیق ببندم با احساسات خوب.با همون حس‌هایی که وقتی میان، انگار یه نسیم سبک می‌وزه توی وجودم.

      می‌خوام تعهد ببندم با آرامش… با امید… با اون لحظه‌هایی که یه‌هو از درون لبخندم می‌گیره بدون اینکه دلیل خاصی داشته باشم.می‌خوام متعهد بشم به احساس امنیت، همون حسی که بدنم رو آروم می‌کنه، ضربانم رو پایین میاره، و بهم میگه «تو امنی، تو کافی‌ای، تو می‌تونی سبک بشی بدون جنگیدن.»

      راستش رو بخوام بگم، جهان من پر از چیزهاییه که می‌تونن امیدم رو روشن کنن. پر از چیزهایی که می‌تونن شادم کنن، آرامم کنن، دستم رو بگیرن و بهم بگن: «ببین، هنوز چیزهای خوب هست.»من سال‌ها فقط نیمه تاریک رو دیدم… فقط فشار، ترس، نگرانی.ولی حالا حواسم هست که همون‌قدر که ترس‌ها هستن، چیزهای خوب هم هستن. فقط باید اجازه بدم بیان جلو، اجازه بدم توی فضای ذهنم جا باز کنن.

      می‌خوام با خودم قرار بذارم که هر روز—even اگر فقط چند دقیقه—چشم‌هامو ببندم و یاد خودم بیارم که:«من لایق احساسات خوبم.لایق آرامش، لایق شادی، لایق امید.»

      می‌خوام توی جهانم دنبال اون نشونه‌های کوچیک خوبی بگردم. همون چیزهای ریزی که همیشه بودن ولی چشم‌هام بسته بود.یه نور کوچیک، یه کلمه‌ی آروم، یه لحظه‌ی بی‌دلیلِ خوب… همون چیزهایی که وقتی دنبالشون بگردم، کم‌کم جهانم رو پر می‌کنن.

      من می‌خوام از امروز به بعد، بدنم رو توی فضای امن نگه دارم.بهش امنیت بدم، نه ترس.بهش عشق بدم، نه فشار.بهش امید بدم، نه تهدید.

      این تعهدی که دارم می‌بندم، نه برای اینکه «باید» بهتر بشم،نه برای اینکه «باید» لاغرتر بشم،بلکه چون می‌خوام با خودم توی یه فضای روشن‌تر زندگی کنم. توی جهانی کهش پرِ چیزهایی باشه که منو بالا می‌برن، نه پایین می‌کشن.

      این روزها حس می‌کنم دنیا وقتی آروم باشه، وقتی ذهنم نرم و پذیرا باشه، خودش شروع می‌کنه کمک کردن. انگار انرژی‌های خوب همون لحظه میان جلو و کم‌کم همه‌چیزو می‌سازن.

      می‌خوام این تعهد رو هر روز توی ذهنم یادآوری کنم:من انتخاب می‌کنم با احساسات خوب قدم بزنم.من انتخاب می‌کنم جهانم رو پر از امید ببینم.پر از شادی‌های کوچیک و آرامش‌هایی که از وسط شلوغی پیدا می‌شن.پر از امنیتی که با دست خودم می‌سازم.

      و باور دارم وقتی این تعهد در من جا می‌افته، بدنم هم خودش مسیرشو پیدا می‌کنه… سبک، آرام، هماهنگ.چون بدن همیشه پاسخ احساسات رو می‌ده.وقتی من با احساسات خوب پیوند می‌بندم، بدنم هم کم‌کم شکل همون حس‌ها رو می‌گیره.

      این مسیر من از این‌جاست…تعهد به خوب بودن.تعهد به احساساتی که واقعاً لیاقتشون رو دارم.تعهد به جهانی که به جای ترس، منو آرام می‌کنه.

      یه چیز دیگه هم فهمیدم اینکه دیگه توقع از خودم رو کنار بزارم 

      انگار هر چی از خودم بیشتر توقع داشتم، بیشتر فشار روی خودم آوردم، بیشتر استرس، نگرانی، ترس بیشتر و بیشتر شد … و نتیجه‌ش چی شد؟ زندگی سخت‌تر شد، مشکلات کوچیک بزرگ شدن، نگاه من به زندگی منفی شد، حال خودم بدتر شد. انگار توقعاتم مثل یه وزنه بودن که هر روز روی شونه‌هام می‌ذاشتم و همین وزنه باعث می‌شد نتونم نفس راحت بکشم.

      حالا دارم یاد می‌گیرم که می‌تونم توقع‌ها رو کنار بذارم. نه اینکه بی‌خیال بشم، نه اینکه اهمیتی ندم، ولی می‌تونم با آرامش بیشتر زندگی کنم و اجازه بدم اتفاقات مسیر خودشون رو طی کنن. وقتی توقع کم می‌کنم، انگار ذهنم بازتر می‌شه، دیدم به زندگی روشن‌تر می‌شه، حالم بهتر می‌شه، حتی بدنم هم سبک‌تر حس می‌کنه.

      می‌خوام با خودم قرار بذارم که دیگه دنبال کامل بودن نباشم، دیگه دنبال این نباشم که همیشه باید درست باشه، همیشه باید همه چیز کنترل من باشه. فقط می‌خوام با خودم مهربون باشم، اجازه بدم چیزها خودشون شکل بگیرن و من هم بخشی از مسیر باشم، نه اینکه با زور بخوام همه چیزو هدایت کنم.

      این درک تازه یه حس آزادی می‌ده. حس اینکه می‌تونم با خودم راحت باشم، بدون اینکه هر لحظه به خودم ایراد بگیرم. بدون اینکه همیشه نگران باشم که چیزی درست نیست یا باید بهتر باشه.و همین حس آزادی باعث می‌شه دنیا هم برام آرام‌تر و مهربون‌تر باشه. وقتی توقعاتم کمتره، می‌تونم چیزهای خوب اطرافم رو ببینم، می‌تونم کوچک‌ترین شادی‌ها رو احساس کنم، می‌تونم اجازه بدم امید توی وجودم جاری بشه.

      پس از امروز، تصمیم می‌گیرم: توقع کم، مهربونی زیاد.توقع کم، آرامش بیشتر.توقع کم، شادی واقعی و حس امنیت واقعی.

      این یه تعهد جدیده که با تعهد قبلی به احساسات خوب هم پیوند می‌خوره.هر روز که با خودم حرف می‌زنم، نفس می‌کشم و سلول‌هام رو آرام می‌کنم، یادم میاد:من لایق آرامش هستم، لایق سبک شدن هستم، لایق شادی و امید هستم، حتی وقتی هیچ چیز کامل نیست.و این درک، همون چیزی هست که سال‌ها دنبالش بودم.

      انگار همین که نشستم با خودم رک و راست حرف زدم، یکهو یه چیزی تو دلم جابه‌جا شد…انگار یه فشار قدیمی که همیشه رو قفسه سینم نشسته بود، یک ذره کنار رفت. حس می‌کنم حالم بهتره… نه اینکه همه چی حل شده باشه، نه…ولی انگار یه روشنایی کوچیک، مثل یه چراغ ریز، یه گوشه‌ی وجودم روشن شده.

      انگار فهمیدم لازم نیست همین الان کامل بشم.لازم نیست یه‌هو همه‌ی استرس‌هام قطع بشه، همه‌ی ترس‌هام بره، همه‌ی فکرم آروم بشه.فقط کافی بود صادقانه ببینمشون… و توی همون دیدن، یه جور رهایی هست.

      یه حسی مثل اینکه:”خب… من هنوزم می‌ترسم، هنوزم گاهی گم میشم، هنوزم قوی نیستم… ولی دارم دیده میشم، دارم شنیده میشم، دارم پذیرفته میشم.”

      و همین، خودش یه حال خوبه.

      انگار بدنم یه نفس عمیق کشید.انگار این دفعه دعوا نکردم با خودم، زور نزدم.فقط درست نگاه کردم.

      همین نگاهِ بدون قضاوت، یه لطافت توی من ساخت. یه حس سبک شدن… یه جور آشتی کوچیک با خودم.

      الان که دارم بهش فکر می‌کنم، می‌بینم چقدر بیخودی فشار روی شونه‌هام گذاشته بودم.چقدر از خودم توقع داشتم سریع عوض بشم، سریع لاغر بشم، سریع آروم بشم، سریع خوب بشم…و هر بار که نمی‌شد، همون توقع‌ها تبدیل می‌شدن به سنگینی بیشتر.

      ولی الان؟حالا حس می‌کنم انگار اون توقع‌ها دارن کم‌کم دست از سرم برمی‌دارن.انگار یه صدای آروم توی وجودم میگه:”باش… به اندازه‌ی خودت… با ریتم خودت… با حال خودت… راهتو برو.”

      این صدا، آرومه ولی قدرتمنده.و دقیقاً همون چیزیه که انقدر دنبالش بودم.

      حالا حس می‌کنم حالم بهتره چون برای اولین بار بعد از مدت‌ها، به خودم فرصت دادم.نه حکم.نه قضاوت.نه عجله.فقط یه فرصت کوچیک برای اینکه ببینم، بفهمم، و کم‌کم رشد کنم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار زهرا
      ۱۴۰۴/۰۸/۲۷ ۰۹:۵۴
      مدت عضویت: 957 روز
      امتیاز کاربر: 2035 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 644 کلمه

      سلام 

      استرس اجتماعی چیه ؟ همان فشاری که ما به خاطر بودن درجمع و ناچار به تحمل کردن ان شرایط هستیم را استرس اجتماعی میگویند و این استرس به بدن باعث میشود بدن یک حالت دفاعی  به خود بگیره چون این استرس یک فشار مضاعفی به بدن وارد میکنه و چون بدن برای بقاء خود تلاش میکنه این استرس را یک نوع مبارزه به حساب میاورد و حالت دفاعی به خود میگیردو درشرایط استرس احساس انسان اصلا خوب نیست و ناراحت است و برای برطرف کردن این استرس به دنبال راهی است که این استرس را کمتر کند و چون افراد چاق با خوردن بیشترین لذت را میبرند ذهن به ان دستور میدهد که شروع کند به خوردن چیزی و احساس گرسنگی کاذب درذهن و بدن به وجود میاید و افراد چاق سریع شروع به خوردن هرنوع غذایی میکنند حتی غذاهایی که شاید زیاد هم دوست نداشته باشند و با این کار استرس خود را کم میکنند و بعد از برطرف شدن استرس متوجه میشوند که پرخوری کردند و بسیار ناراحت میشوند و به خود برچسب من درمقابل غذا خوردن از خود هیچ اراده ای ندارم را میزنند و یا میگویند من وقتی عصبانی شوم زیاد غذا میخورم چون این نوع رفتاررا بارها تجربه کردند 

      استرس و التهاب پنهان یک دشمن خاموش در بدن انسان است که به بدن اسیب میزند و افراد چاق درموقع استرس برای ارام کردن استرس خود بیشتر به خوردن غذا رو میاورند درحالی که گرسنگی انها اصلا فیزیکی نیست و واقعا دران لحظه گرسنه نیستند و ذهن انها گرسنه است و به دنبال ارام کردن خودش و رفع استرس در ذهن است تا به ارامش برگردد 

      ما باید یاد بگیریم درموقع استرس داشتن به دنبال راه حل درست و ماندگار باشیم و بدانیم که برای برگشتن به احساس خوب خوردن یک راه حل خوبی نیست چون وقتی ارامش و احساس خوب درذهن ما شکل بگیرد کم کم بدن ما متناسب تر میشود و اصلا احساس گرسنگی کاذب نداریم وچون بدن استرس ندارد و حالت دفاعی به خود نمی گیرد پس ما باید یاد بگیریم که استرس یکی از عواملی است که ذهن را فریب میدهد تا بدن را چاق کند و ما میتوانیم با اگاهی ذهن و بدن  از این چالش بزرگ نجات یابیم .

      چرخه ی استرس دقیقا برای همه ی ما روشن است  ما وقتی استرس بگیریم مغز برای رسیدن به ارامش ماده ای بنام کورتیزول در بدن ترشح میکند که این ماده میل به خوردن غذای بیشتر را دربدن ما افزایش میدهد و با پرخوری ما کم کم دچار اضافه وزن میشویم و بعد از هر بار پرخوری احساس گناه و کاهش اعتماد به نفس درما زیاد میشود و با داشتن احساس بد و افزایش وزن به انواع بیماریها مبتلا میشویم و از هیچ کدام از جنبه های زندگی لذت نمیبریم 

      راههای کاهش استرس چیست ؟ 

      ۱- فکر نکردن به افکار منفی که باعث ایجاداسترس درما شده و پیاده روی منظم و سالم 

      ۲- صحبت کردن با دوستانی که به انها اعتماد داریم و احساس خوبی درما ایجاد میکنند 

      ۳- نوشتن احساسات یا خاطرات روزانه با احساس خوب 

      ۴- روزانه ۱۰ دقیقه نفس عمیق بکشیم 

      ۵- نه گفتن را برای داشتن احساس خوب تمرین کنیم 

      ۶-وقت گذرانی و گفتگو با عزیزانی که دوستشان داریم 

      ۷- تغذیه ی سالم داشته باشیم 

      ۸- خواب خود را تنظیم کنیم تا بدن انرژی کافی داشته باشد 

      ۹-  وقت گذرانی در طبیعت 

      ۱۰- هنر و سرگرمی و مطالعه کتاب و دیدن فیلم هاو گوش دادن به اهنگهایی  که احساس مارا خوب میکنند 

      ما باید به این اگاهی برسیم که ابتدا ورودیهای ذهن خود را کنترل کنیم تا استرس و ناراحتی را وارد ذهن خود نکنیم و همین استرس در ذهن باعث گرسنگی زیاد درذهن میشود و ما پرخوری میکنیم و باید تا میتوانیم سعی کنیم در هر شرایطی احساس خود را نسبت به خود و اتفاقات اطراف خود خوب کنیم و اگر یک زمانی احساس ما بد شد بتوانیم با راه حلهایی که استاد گفتند احساس خود را خوب نگه داریم که بی مورد غذایی را نخوریم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار مریم نیکروان
      ۱۴۰۴/۰۸/۲۶ ۰۱:۲۳
      مدت عضویت: 488 روز
      امتیاز کاربر: 17980 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 421 کلمه

      سلام ،تاثیراسترس های اجتماعی برطول عمروتناسب اندام:همه ما دردنیای پرحیاهو امروز دچارچنین استرس هایی میشیم هرکدوم ازماها به نوعی وما بخوایم برگردیم به گذشته وقتی چاق بودیم ومیخواستیم رژیم بگیریم چقدر استرس داشتیم اگرلاغرنشم وای رفتم روترازو عددترازوالان زیادنشون میده نرم توجمع فامیل ودوست نگاهشون بسمتم یجوریه استرس میگیرم الان نگن توکه رژیم میگیری چرا هیچ تغییری نکردی همیشه براهرکاری دچاراسترس شدیم من خودم گاهی شده ازیک مریضی استرس گرفتم یا براانجام چکابی یجورایی ترس داشتم وچقدرهمین استرس به بدن ضربه میزنه یا گاهی افرادبراحضوردریک جمع وصحبت کردن یجورایی استرس میگیرن من خودم بایکی ازدوستان رفت وامدمیکردم دیدم چقدرازافکارخرافیش دچاراسترس میشدم نه من هرکسی میرفت خونش میگفت چشاش شوربود من مریض شدم بچه حالش بدشد باشوهرم بحثم شد یک ادمی که اصلا نمیشه باهاش ارتباط درستی گرفت ومن ازش دوری میکنم چون بدم میادازاین طرزفکرش ،یا یک سری هستن دنبال حرفن وایرادگرفتن ازاین واون من اززمان ورودباسایت وشروع روش ذهنی رابطموباخیلی ازادماهای حاشیه داروپراسترس کمرنگ کردم چون دوست دارم ذهنم ارام باشه واین ارامش چقدر خوبه برایک زندگی ،همین فضای مجازی چقدر بماها استرس میده خیلی ازافرادهستن باخوندن خبرها حالشون بدمیشه من خبرهاشوتوجه نمیکنم ببینم مطالبی مفیدبودمیخونم وکاری به حوادث ندارم امروزدیدم یک خانومی میگفت تامیریم اینستا خبرهای بدمیخونیم وچقدرحال مابدمیشه من طبق روش ذهنی یادگرفتم دورباشم ازاخباروافکارمنفی چون خودش یجورایی نمیزاره ذهن ارام باشه ،من انسان چرانباید خودم باعث حال خوب خودم باشم بفکرسلامت وروانم باشم شرایط باشه بریم یه پیاده روی ،خوردن اب براسلامتی ،یه مدیتیشن ،بایدببینیم چه چیزی حال ماروخوب میکنه من خودم ازمرتب بودن خونه واشپزی ومطالب سایت روخوندن حالموخوب میکنه من یک زن قدرتمندم میتونم استرس روکنترل کنم من درمسیراموزش لاغری باقدرت ذهنم هستم وهرروز دارم کلی اگاهای کسب میکنم سوال ۱،من زمانی دچاراسترس میشم باافرادکه خودشون استرسی هستن حالموبدمیکنن یاخرافاتی ،چندروزپیش یکی ازبستگانم گفت تودنبال چشم زخم ازاین حرفها هستی گفتم نه راحت زندگی کن مادرم خدابیامرز اول هرماه معتقدبودکسی که خوش قدم هست بیادخونه ماتااخرماه براماخیرخوبی بیاد من میگم اول ماه واخرماه نداره هرروزروزخداست همه مابنده خداییم خودش هرجورصلاح بدونه همون میشه اینا همش یجورخرافات ذهن ادماست یا نفس کسی بده یاچشمش شوره همه این افکاریجورایی استرس میاره نبایدبهش توجه کرد خداروشکر کنارهمسرم ارامم چون ایشون اهل این حرفهانیستن میگه فقط خدا ، من یه زمانی اهل این خرافات بودم دیدم واقعا دارم بدجوراسیب میبینم گذاشتم کنار خوداسترس برامن که تیرویددارم سم هست چرا راحت زندگی نکنم ۲،من اگرتحت فشاراجتماعی قرامیگرفتم بیشترعصبی میشدم به غذاپناه نمیبردم چون غذامسکن موقته دوای دردنیست ،عصبانیت هم عامل ضربه زدن به بدن هست بهتره ارام بود ودرست زندگی کرد۳،همه راهکارهاش عالی بودن به نظرمن همش مفیدهستن واجراش کرد

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار اکبر ملکوتی
      ۱۴۰۴/۰۸/۲۴ ۲۲:۱۵
      مدت عضویت: 840 روز
      امتیاز کاربر: 6900 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 149 کلمه

      سلام براستاد عزیز وهم مسیران گرامی 

      مقاله ی جالبی بود وحتی آن را در گروهی به اشتراک گذاشتم 

      کامل وعلمی 

      چه بخواهیم چه نخواهیم دچار استرس های اجتماعی میشویم که البته تعریف و شاخصه های جالبی هم ارائه داده بودید مثل اینکه ترسیدن از مقایسه  بادیگران یا اینکه درموردم مردم  چی فکر میکنن 

      اما من قصد دارم برداشت وتجربه ی  خودم را بگویم 

      واینکه در فایل اشتها هم اشاره کردم که وقتی دچار چالشها واسترس های مالی روزمرگی میشوم ومخصوصا زیاد اگر طولانی شود ناخواسته من از مسیر تناسب دورمیشوم و به مرور دچار ناامیدی میشوم و باعث میشود که عادتهای نامناسب غذایی و نوعی سرخوردگی از طی کردن مسیر تناسب بوجودمیاید 

      اما ۱۰ راهکار فوق العاده یی بود که هرکدامش برای رهایی از بسیاری ازچالشها عالی هستند 

      طبیعت گردی    پیاده روی      وقت گذاشتن باعزیزان 

      ورزش      غذای سالم     خواب منظم   مهارت  نه گفتن   هنروسرگرمی  نفس عمیق    مدیتیشن 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار مهين خليلى
      ۱۴۰۴/۰۸/۲۴ ۰۸:۴۴
      مدت عضویت: 1032 روز
      امتیاز کاربر: 5030 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      سطح مبتدی
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 216 کلمه

      سلام به به دوستان واستاد عزیز وجهان هستی

      بسیار راهکارهای خوبی توصیه کردید هرکدوم به تنهایی خیلی کارساز هستند

      من خودم وقتی استرس اجتماعی به سراغم میاد

      سریع میرم پیاده روی تومسیر به پرنده ها وگربه ها وفضای سبز مسیر دقت میکنم نفس های عمیق میکشم 

      دیدن موش های بدو بدو میان تو باغچه ها وبا دیدن ادم سریع برمیگردند تو جوب های بزرگ برام جالبه برای زنده بودنش چه تلاشی میکنه وقتی اینجوری توجه ام به اطراف جذب میشه اون استرس اجتماعی خود به خود ازبین میره برمیگردم خونه یه دوش اب ولرم م میگیرم ونفس های عمیق یوگای میکشم کلی سبک میشم واز حموم میام بیرون به یکی ازدوستام رنگ میزنم بیا باهم یه چای یا فهوه ای بخوریم وادامه اهنگی گوش میدیم کمی میرقصیم حرف میزنم 

      وادامه یه حال خوب به خودم تقدیم  میکنم واقعا ما درقبال خودمون مسئول هستیم

      نباید به ذهنمون اجازه بدیم مارو به انزوای درون ببره

      وهرلحظه حالمون بد بدتر کنه ماهرچی شناختمون به خودمون بیشتر بشه کمتر به خودمون اسیب میزنیم ما باید یاد بگیریم شادی کردن نو 

      واصلا به ذهنمون اجازه ندیم در غم وغصه ماندگار بشه وسعی کنیم فیلم های کمدی وجوک های بشنویم ویا ببینیم خیلی کمک دهنده خوبی برای استرس اجتماعی درکل هرچی اگاهی به بدنت پیدا کن همون راهکارهای 

      برای کنترل استرس انجام میدهی

      امیدوارم تونسته باشم کمک کوچکی به دوستانم داده باشم

      🥰🥰😘😘😘

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار صالحه
      ۱۴۰۴/۰۸/۲۲ ۰۸:۲۵
      مدت عضویت: 1039 روز
      امتیاز کاربر: 66856 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      سطح مبتدی
      سطح متوسطه
      سطح پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,298 کلمه

      به نام خدای مهربان

      سلام خدمت استاد عطار روشن وهمه دوستان هم مسیر 

      ذهن گرسنه یا استرس اجتماعی 

      وفتی ذهن کرسنه محبت هست وحس دوست داشتن دورنش کم میشه و دائم در حال مقایسه شدن باشی  بهت گفته بشه دیگران از کلی جهات از تو بهتر هستن  و تلاش کنی به شکلی این بخش،پوشش بدی این حس درد اور هست که کافی نیستی یی جیزی کم هست چاق هم که باشی کار بسیار سختر میشه جون جیزی که بهت کفته میشه  شاهدش تو جسم هست و هرجی  تلاش کردی که انواع مختلف این اشکال برطرف  کنی که کمتر تو بخش جسم مقایسه بشی و شکست لاغرنشدن تو  برنامه های اجراش کردی داشته باشی یی چرخه خراب  میشه برای اینکه دائم تو حالت استرس باشی که که کاری انجام بدم جی حرفی نزنی یا دیکران چطور برخودر کن که باعث تنش تو ارتباط تو نشه وکاری سختی هست که بخوایی هی کنترال کنی و سعی کنی اطرافم تو ارامش نگه دارای که برخوردی صورت نکیره ارامش آدم به شکل واقعی میگیره  چطور خودم نشون بدم واپن حالت خود واقعی مهو شد تلاش جندین برابر شده و نگرانی که ایا این بار چه خواهد شد ایا با سکوت حال خوب خواهد بود و مرور صحنه های فبلی برخودر و تکرار این مرورها کار بازم بیشتر کرده حال روحی خرابتر میشه 

      دعوا  کشمکش‌ ها وسر صدای که بین باشه تپش قلب رو بی حد میشه و رفتاری ازت سر میزنه که برای دیکران جای سوال هست و بهت گفته بشه که چرا انقدر این بین ترس دارای شجاع باش هر جی تلاش کردی که شاید با لاغر شدن این مشکل جسم برطرف کنی وضعیت کمی بهبود پیدا کنه  و اطرافم بهت  فشار بیارن بیا دوتا عمل انجام بدم که شاید شرایط بهتر بشه معده ات عمل کن که لاغر بشی مفصل زانوی عمل کن که بتوانی راه بری  فبل ازورد به سایت کامل تو این شرایط داشتم زندگی می کردم زمانی که مشکل زانوی امد سراغم شرایط به مراتب سختر مشکل‌ بیشتر شد  

      یی خبر خوب این شرایط ۳۰۰درجه تغیبر پیدا کرده  موند اون ۶۰ درجه اخر همه از تناسب فکری کاری روی خودم  تمرین کردن تکرار کردن امید بیشتر شدن و هدایت و حمایت خالقم و همسو شدن خودم با اراده خداوند دارم  وار همه دورهای خوب استاد عطار روشن دارم خدا  به شما خیر دنبا و آخرت عنایت کن که روش شما و مسیر شمامن  از  این بین بیرون کشید و خالقم  چنان کمک بزرگی برام من انجام دادم که هرجی شکر گزار باشم اصلا کافی نیست 

      وفتی وارد سایت شدم متوجه شدم باید اول خودم و  ذهنم فشاری که دورنش بود تو ارامش قرار بدم و که بتوانم کار وحرکت تو مسیر به شثل خوب به پیش ببرم ارامش  خوبی دریافت کردم اکه ارامش نداشته باشم عجله کنم نتواستم  برای خودم اون آدم واقعی وجودم بازم پرورش بدم وفتی دارم به کاری که تواین مسبر ازاین زاویه نکاه میکنم که من خودم واقعی وجودم ارام ارام پرورش دادم واز اپن وضعیت اول جدا شدم فاصله به مرور زمان بیشتر کردم تمرین انجام دادن تمرنهای که تو هر دوره بود زیاد بود ولی اونهای که حس کردم به کار من میاد ازشون استفاده کردم 

      با حال خوب و امید وانگیزه بدون شک  استفاده کردم تکرار داشتم هر روز زمانی به این کار اختصاص دادم از کارهای بیهوده چشم پوشی کردم سعی ام گزارشتم برای اولین بار روی اکاهی درست وپرورش وجودم کاری  انجام بدم کار برای من سخت بود چون اشکالاتی که داشتم زیاد بود پس تا این بخش های اون ترمیم درست انجام نمیشد لاغری با ذهن  هدبه مسبر نبود 

      وفتی رسیدم به دوره خدا هرگز دیر نمیکند اپن بخش ایمان به خداوند افزایش دادم ویقین به هدایت حمایت افزایش بیشتر پیدا کرد ارتباط با خدای مهربان هم بهتر شد پس بازم کار بیشتر شد 

      چون این  بخش تمام خصوصیات که من تو قلک دورن مخفی کرده بودم حالا باید این قلک دورن رومی شکستم باهش روبرو میشدم وفبولش میکردم که این خصوصیت مال من هست ومیشه من این خصوصیت داشته باشم  باهش رو برو شدم و کلی تغیبرات تواین بخش لمس درک تمرین کردم امید به زندگی وزنده بودن که نداشتم بسیار تقویت‌ شد جون وفتی دراون حالت روحی بودن اصلا امید به همون روزم نداشتم اینده که بسیار خراب توذهنم داشتم امید به زنده بودن زندکی کردن بسیار کاهش پیدا کرده بود ولی حالا این بخش تغیبر خوب کرده هرصبح که دارم تمربن تجسم با جس خوب انجام میدم شبها هم این تمرین اخر شب انجام میدم حسی متفاوت از فبل تجربه میکنم و خیلی تمایل دارم تواین تحسم های زیبا باشم لمس و حسش کنم پس امید انکیزه به زنده بودن دارم که دوست دارم تحربه کنم فبلا اصلا بعضی زمان دیکه حتی دوست نداشتم زنده باشم وحس افسردگی زیاد تنهایی زبادبا اینکه تو جمع خانوداه  بود ولی تنها بود وسعی می کردم بیشتر تو این خلوت فرور برم دیگران با من کاری نداشته باشن بزارن تواین حال خودم فرور برم 

      ولی حال تمایل دارم با دیکران باسم  تو جمع  شلوغ باشن با دیکرا ن تو وارتباط باشم تجربه ارتباط مغزها به جسم هدیه بدم وفتی دارم نتیجه این همه تغیبر برای خپدم واضح مینویسم وشجاعت ابرازش دارم خودش یعنی دنیایی تغیبر اگه تغیبر انجام نشده بود من اون فرد شجاع نبود که ابزارش،کنم بنویسم   به هیچ عنوان این شجاعت به خرج نمیدادم بازم این وضعیت توقلبم  دورنم مخفی می کردم ولی من سعی بازسازی قلک شکسته دورنم نیست  که بازم بخوام چیزی توش مخفی کنم چون به این قلک نیاز ندارم می خوام خود واقعی باشم خودو اقعی که دوستش دارم خودم واقعی چاقی که داره تلاش میکنه لاغری وتناسب فکری وسلامتی به وجودش برکشت بده  پس نیاز ندارم مخفی کاری رو بازم بیارم تو این مسیر هر جی بود درست نبود اکه بود که چرا به من کمک نکردم بیشتر به من اسیب زد

      این تجربه خودم نوشتم که اکه فردی تو شرایط من تواین مسیر وارد شد اول به هدایتش و حمایت توسط،خدایی عزیز شک نکنه  دل کرم باشه که با فبول بدون شک این مسبرو هدایت و حمایت خدای از قضاوت کردن خودش ودیگران خودری کنه همه به همون شمل فقط،فبول کنه فقط،روی خودش کاره کنه تغیبرات به شکل مدل وجودی اون فرد انجام میشه وزندگی وجهان هستی وخدای خالق این سیستم به شکل زندکی اون فرد تجربه عای خوب مسبر براش مهیا میکنه

      برای من که مهیا کرده هی دریافت خوب  کنارش زیاد داشتم زمانی که کمی  هواسم رفت به بیرون از خودم متوقف شد با برکشت خودم بازم به مسبر  این دریافت با سطح بیشتر شد احساسی بهتر برام مهیا شد همین روز کذشته یی هیجانی عجبی با شادی فراوان تجربه کردم که از شادی زیاد و هیجان سرم کیج می‌رفت چون شادی متفاوتی تجربه کردم ازبه یاداوری حال ❤️ ❤️ بی اندازه خوب شد پس استرس ونگرانی جهان من نابود کرده بود من با برکست درست این جهان 🌎 دورنم اول وجهان بیرونم آبادش کردم از صحرایی بی اب علف به دشتی پرازگل  🌳 🎄  تبدیل کردم ودارن توش لذت واقعی زنده بودن حس درک لمس میکنم فراوان اشتباه داشتتم دارم  ولی تغیبرات درستم همه پوشش میده باعث میشه کمتر نا امیدی به سراغم بیاد اکه بیاد یادگرفتم  که چطور کنترالش کنم چه تمرین اون زمان به کارببریم که سریع برکشت کنم به حال هوایی خوبم  همه این پادزهر از مسبرم‌ دوره ام دارم  به  خودم اعتماد پیدا کردم وخودم وبه کارم اطمیان خوب پیدا کردم واز کمکش های خدای خودم بیشترین بهر بردم همه به خالقم نسپرده که برام انجام بده خودم تپاین نقش خوب نشون دادم بازیکر زندکیم شدم نه بازیچه زندگیم از خدای خودم نهایت سپاس گزاری دارام که عالترین وبهترین کمکش برام انجام دادم حمد ستایش از ان توست که خدای بی حد نعمت خوب هستی و مهربانی بخشندگی فرا وانی به همه عنایت میکنی بی نهایت سپاس گزار هستم 

      زیبا هدایت میکنی عشق ورزی میکنی  کسترش میدی ومی پزیری  ازهر بنده ازپناه  امنت واز دوش به دور نباشیم  

      در ارامش امن خداوند باشیم امین 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار مژگان نوحی
      ۱۴۰۴/۰۸/۲۱ ۱۵:۵۲
      مدت عضویت: 451 روز
      امتیاز کاربر: 8545 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 335 کلمه

      من وقتی خونه مادر همسرم میرم دچار استرس اجتماعی میشم و کلا از لحظه ی ورود به اونجا منتظرم کی تموم میشه و از اون محیط دور میشم 

      طرز فکر و مدل حرف زدن و غیبت کردناشون و دنیاشون با من فرق می‌کنه 

      دایم تو صحبتهاشون میشنوم که دارن یکی رو قضاوت و پشت سرش حرف میزنند 

      من راه کارم اینه که کمتر این جور جاها میرم و یا اگر مجبور شم برم در دورترین فاصله ممکن می‌شینم تا نشونم

      برخورد با آدمای وسواسی و معاشرت با اونها هم بهم استرس وارد می‌کنه چون خودم ازونایی هستم که سخت نمی‌گیرم و وقتی یه آدم وسواسی میخواد خونه ی من مهمون بیاد استرس میگیرم جدیدا با اینا هم رابطه مو محدود کردم 

      چون گفتم داروهای هورمونی که این روزا میخورم منو به مواد شوینده شدیدا حساس کرده و نمیتونم مثل قبل ازشون استفاده کنم 

      در کل با ورود به چهل سالگی به بعد اکثر آدما قلق خودشون و برخورد با دیگران دستشون میاد 

      و اونقدر آرامش خودشون مهم میشه که به هر قیمتی و حضور در هر جمعی حاضر نیستند آرامش شون رو حتی برای یک ساعت بهم بریزند 

      آدما بدون دونستن سختی ها و دردها و مشکلات افراد فقط قضاوتشون میکنند و می‌خوان اونا رو تو چارچوب خودشون بزور و طعنه بیارن 

      اولویت زندگی افراد با توجه به رشد فکری شون فرق می‌کنه یکی از بشور بساب و تو خونه موندن و هر روز گردگیری و نظافت حالش خوب میشه یکی هم مثل من با طبیعتگردی و بدمینتون و بودن کنار دوستاش حالش خوب میشه و می‌تونه دووم بیاره و چالش های زندگی شو بگذرونه

      جدیدا سطح انرژی جهانی یه طوری شده انگار کلی می‌گما دنیا داره تغییر می‌کنه 

      زنده بودن و روز و شب کردن و شکم زن و بچه رو سیر نگه داشتن خودش یه هنر شده  و  کار آسونی نیست 

      پس باید خدارو با هر چی که داریم و نداریم شکر کنیم و از درون به آرامش برسیم با آدمایی که حالمون رو خوب میکنند رفت و آمد بیشتری داشته باشیم و کسایی که میشه باهاشون دو کلمه حرف حساب دلی و الهی زد 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم