واقعاً بدن گرسنه است یا ذهن داره بازی درمیاره؟
اگر تا حالا بارها این جمله رو با نگرانی گفتهای که:
«من اشتهای زیادی دارم، چیکار کنم؟!»
یا بارها در گوگل سرچ کردهای «علت اشتهای زیاد چیه؟»
پس این مقاله رو باید تا انتها بخونی چون یکی از مهمترین کشفهای زندگیت برای لاغری همینجاست!

🍟 اشتهای زیاد؛ یه هشدار واقعی از بدن یا فقط یه فریب ذهنی؟
ما توی بدنمون کلی عضو داریم که عملکردشون کاملاً اتوماتیکه. یعنی اصلاً لازم نیست بهشون فکر کنیم، چون خودشون میدونن چه کار کنن.
مثلاً نمیتونی با ارادهت به ششهات بگی: «بیا بیشتر نفس بکش!» یا به کلیهت دستور بدی: «زودتر تصفیه کن!»
حتی قلبت هم ازت اجازه نمیگیره که بتپه یا نه! خودش کارشو بلده.
اما بین این همه عضو خودکار، یه عضو هست که میتونی تو کارش دخالت کنی. و اون معدهست!
تو میتونی معدهت رو با غذا پر کنی، حتی زمانی که هنوز خالی نشده.
میتونی با ذهن، با چشم، یا حتی با بوی غذا تحریکش کنی و چیزی بریزی توش، در حالیکه بدن هیچ نیاز واقعیای به غذا نداره.
اینجاست که یکی از بزرگترین سؤالات آدمهای چاق یا پرخور ظاهر میشه:
«علت اشتهای زیاد من چیه؟ چرا من همیشه حس گرسنگی دارم؟»
و جوابش اغلب اون چیزی نیست که فکر میکنن!
بیشتر افراد فکر میکنن علت اشتهای زیادشون یه مشکل فیزیکی در بدنشونه؛ مثلاً فکر میکنن:
- علت اشتهای زیادم اینه که شاید معدهم بزرگتره!
- علت اشتهای زیادم اینه که سوختوساز بدنم بالاست!
- یا شاید یه هورمون خاص دیوونهبازی درآورده!
ولی حقیقت اینه که در بیشتر موارد، علت اشتهای زیاد نه تو معدهست، نه توی بدن، بلکه توی ذهنه.
دقیقتر بگیم: تو الگوهای شرطیشدهی ذهنی، عادتهای فکری، احساسات پنهان و تکرار جملاتی مثل “من همیشه اشتها دارم”.
ذهن آدم وقتی عادت کنه غذا رو راهی برای آروم کردن خودش بدونه، دیگه اهمیتی نمیده که واقعاً گرسنهای یا نه.
حتی ممکنه تازه ناهار خورده باشی، ولی چون مغز یه نشونه از غذا دیده (مثلاً بوی نون سنگک)، سریع یه سیگنال بفرسته:
«بیا یه چیزی بخور، اشتها داری!»
ولی واقعاً داری؟ نه.
این یه اشتهای واقعی نیست؛ یه اشتهای فکریه. یه اشتیاق ذهنی به تجربهی لذت و آرامش از طریق غذاست.
و اگر علت اشتهای زیادتو درست نشناسی، ممکنه سالها درگیر رژیم گرفتن، سرزنش کردن خودت و شکستهای پیدرپی بشی، در حالیکه مشکل اصلاً معدهت نبوده؛ مشکل نگاه ذهنیت به غذا و اشتها بوده.

🤔 اشتها چیه؟ عضو بدنه یا یه فکره؟
بیاین یه سؤال از اون سؤالای عجیبغریبِ فلسفی بپرسیم:
واقعاً اشتها چیه؟ یه عضو بدنه؟ یه تکه گوشت پنهونشده کنار معده؟ یه غده مرموز؟
نه عزیز دل! اشتها اصلاً و ابداً عضو بدن نیست.
اشتها یه عضو نیست که با سیتیاسکن پیداش کنی یا تو کالبدشکافی بگی: «اِه! اینجا اشتهاشه!»
اشتها یه فکره.
یه تمایل ذهنیه.
یه نوع کشش روانی به خوردن، که گاهی کاملاً واقعی و بهجا است، و گاهی فقط یه ترفندیه که ذهن ما برای پرتکردن حواس، پر کردن خلأ عاطفی یا حتی از سر بیحوصلگی استفاده میکنه.
تو نمیتونی بدون معده زندگی کنی؛ چون معده یه عضوه، عضوی حیاتی.
ولی خیلیها هستن که بدون هیچ احساس اشتهایی زندگی میکنن، چون اون باور ذهنیِ اشتهای زیاد رو از ذهنشون پاک کردن.
و اینجاست که باید با خودت روراست باشی:
وقتی میگی من اشتهای زیادی دارم، واقعاً چی داری میگی؟
داری یه واقعیت علمی رو بیان میکنی؟ یا فقط داری یک فکر شرطیشده رو تکرار میکنی؟
در بسیاری از افراد، علت اشتهای زیاد نه یه مشکل جسمیه، نه یه اختلال هورمونی، بلکه یه عادت فکری نهادینهشدهست.
ذهنی که سالها یاد گرفته هر بار که بیحوصله شد، خسته شد، غمگین شد، یا حتی خوشحال شد (!) فوراً بره سراغ غذا.
یاد گرفته بین احساس و خوردن پل بزنه، بدون اینکه نیازی واقعی توی بدن وجود داشته باشه.
و نکته طلایی اینجاست:
هر بار که میگی «من اشتها دارم»، داری ناخودآگاه به مغزت تأیید میدی که این فکر حقیقیه، واقعیه، و باید ادامه پیدا کنه.
اما اگه از همین امروز، همین الان، تصمیم بگیری دیگه به جای باور کردن اشتها، نگاهش کنی و بپرسی “تو از کجا اومدی؟!” کمکم ماهیت واقعیش برات روشن میشه.
📉 چرا تاکید بر “اشتها دارم” اشتباهه؟
بذار با یه مثال تصویری شروع کنیم.
فرض کن یه روز با صدای بلند بگی: «من اشتهای زیادی دارم!»
مغزت هم دقیقاً مثل یه کارمند وظیفهشناس پشت لپتاپش نشسته، سرش رو بالا میگیره و میگه:
«اوه، رئیس فرمودن اشتها داریم! خیلی خب… بزن بریم دنبال اثباتش!»
و حالا چی میشه؟
بدون اینکه واقعاً گرسنه باشی، ذهنت شروع میکنه به گشتن دنبال بهونه:
🍕 یه تیکه پیتزا که مونده بود تو یخچال
🍪 اون بیسکوییتهایی که قول دادی فقط برای مهموناست
🍫 یا حتی شکلات تلخی که از اول اصلاً دوسش نداشتی، ولی الان یههو جذاب شد!
همهی اینا بهخاطر اینه که ذهنت به شدت علاقهمنده خودش رو با حرفات هماهنگ کنه.
و این دقیقاً علت اشتهای زیاد در خیلی از آدمهاست:
نه معدهشون گرسنهست، نه بدنشون نیاز به انرژی داره، بلکه ذهنشون دنبال انجام وظیفهست!
تو گفتی «اشتها دارم»،
ذهن هم گفت: «اطاعت!»
اینجا اسمش چیه؟
برنامهریزی اشتباه ذهنی.
یعنی تو با تکرار یه جمله، ناخودآگاه داری ذهن رو شرطی میکنی به یه رفتار اشتباه.
در واقع، خودت با دستای خودت، سیگنالِ خوردنِ بیدلیل رو تقویت میکنی.
حالا راه چیه؟
خیلی سادهست:
✅ بهجای گفتن «من اشتهای زیادی دارم»،
🧠 بگو: «من دارم ذهنم رو تربیت میکنم که فقط به گرسنگی واقعی جواب بده.»
با همین تغییر کوچیک، داری سیستم ذهنیت رو از حالت فریب خوردن درمیاری و بهش آموزش میدی بین فکر و نیاز واقعی تفاوت بذاره.

🧪 علت اشتهای زیاد از دیدگاه علمی
خب بذار یکم عینک دانشمندا رو بزنیم و از پشت میکروسکوپ مغز و بدن به موضوع علت اشتهای زیاد نگاه کنیم…
چرا بعضیا همیشه احساس میکنن گرسنهن؟ حتی وقتی تازه ناهار خوردن؟
پاسخ این سؤال در دل چند سیستم پیچیده اما باحال پنهانه:
🧬 ۱. هورمونها؛ مدیرای بیسروصدا ولی قدرتمند
بدن ما یه عالمه پیامرسان شیمیایی داره که یواشکی توی خون ول میشن و دستور میدن:
- گرلین: معروف به “هورمون گرسنگی”. وقتی معده خالی باشه، گرلین فریاد میزنه: “یه چیزی بخور دیگه!”
- لپتین: هورمون سیری. از چربیها ترشح میشه و میگه: “دیگه بسه، تو که سیر شدی!”
🧬 گرلین و لپتین: دو هورمون کلیدی در تنظیم اشتها
مطالعات علمی نشان میدهند که هورمونهای گرلین و لپتین نقش حیاتی در کنترل اشتها و تعادل انرژی دارند:
- گرلین: این هورمون که از معده ترشح میشود، به عنوان «هورمون گرسنگی» شناخته میشود.
سطح گرلین قبل از وعدههای غذایی افزایش مییابد و پس از غذا خوردن کاهش مییابد، که نشاندهنده نقش آن در تحریک اشتها است.
- لپتین: توسط سلولهای چربی تولید میشود و به مغز سیگنال میدهد که بدن انرژی کافی ذخیره کرده است، بنابراین اشتها را کاهش میدهد.
با این حال، در برخی افراد مبتلا به چاقی، مقاومت به لپتین مشاهده میشود، که باعث میشود مغز سیگنال سیری را نادیده بگیرد و اشتها افزایش یابد.
این تعامل بین گرلین و لپتین برای حفظ تعادل انرژی بدن ضروری است. اختلال در این سیستم میتواند علت اشتهای زیاد و در نهایت افزایش وزن شود.
اما نکته مهم اینجاست:
گرلین و لپتین، به شدت تحت تأثیر سبک زندگی و ذهن ما هستن.
یعنی چی؟ یعنی اگه مغزت یاد گرفته باشه موقع استرس چیپس بخوره،
گرلین هم بیموقع فعال میشه و بدنتو گول میزنه.
نتیجه؟
🔁 اشتهای زیاد، حتی با معده نیمهپر یا حتی معده پر.
و این دقیقاً همونجاست که علت اشتهای زیاد، دیگه فقط بیولوژیکی نیست، ذهنی هم هست!
🧠 ۲. شرطیسازی ذهن؛ ذهنی که به نون داغ شرطی شده!
تا حالا شده فقط با دیدن یخچال احساس گرسنگی کنی؟
یا وقتی تبلیغ بستنی رو میبینی، یههو دلت بخواد بری بخری؟
تبریک میگم! شما قربانی شرطیسازی ذهن شدین!
😅 ذهن تو یه عالمه «الگو» ساخته:
- تلویزیون روشن = چیپس باید بیاد!
- بارون میباره = چای داغ + کیک شکلاتی لازمه!
- عصر جمعه = شیرینی و دلتنگی باهم میچسبن!
این یعنی خیلی وقتا علت اشتهای زیاد نه معدهست، نه گرلین، بلکه فقط یه فایل ذخیرهشده توی حافظه ذهنه!
😔 ۳. احساسات سرکوبشده؛ وقتی دلتنگی رو با غذا پر میکنی!
بذار صادق باشیم: خیلی وقتا دلمون غذا نمیخواد، دلمون یه چیز دیگه میخواد…
- وقتی تنها هستی، غذا یه جور همراهه.
- وقتی خستهای، غذا میشه جای استراحت واقعی.
- وقتی عصبانیای، یه ساندویچ گاز زدن آرومت میکنه (یا فکر میکنی آرومت میکنه!)
احساسات سرکوبشده، یکی از مهمترین عوامل روانشناختی در علت اشتهای زیاد هستن.
یعنی در واقع، تو دنبال غذا نیستی؛ دنبال یه التیام ذهنی هستی.
📌 مقالهای در ScienceDirect نشون میده که ارتباط نزدیکی بین احساسات منفی و افزایش سطح گرلین در بدن وجود داره؛ یعنی استرس میتونه شما رو واقعا گرسنه کنه!
🍫 اشتهای زیاد درواقع همون عادت زیاد خوردنه
بذار یه راز مهم رو بگیم:
خیلی از کسایی که میگن «اشتهام خیلی زیاده»، واقعاً گرسنه نیستن. بلکه فقط عادت دارن زیاد بخورن. یعنی یکی از مهمترین علتهای اشتهای زیاد، اصلاً اشتها نیست؛ عادتهای تکراری خوردنه!
🔄 عادت؛ برنامهریزی پنهان ذهن برای زیاد خوردن
عادت یعنی کاری که اونقدر تکرارش کردی که دیگه نیازی به فکر کردن بهش نداری. مثل وقتی ناخن میجویی، پلک میزنی، یا گوشی رو بیدلیل باز میکنی.
تو هم اگه سالها موقع دیدن سریال یه چیزی میخوردی، یا همیشه بعد از کار یه چیزی میخوردی، ذهن این رفتار رو ذخیره کرده و میگه: «وقت خوردنه!»
پس وقتی میگی «علت اشتهای زیاد من چیه؟»، خیلی وقتها پاسخ اینه:
«علتش یه عادت قدیمیه که هنوزم داره اجرا میشه.»
🧠 ذهن، اشتهای زیاد رو مثل اپلیکیشن اجرا میکنه
ذهن ناخودآگاه ما مثل گوشی هوشمنده. تو فقط یهبار تنظیمش میکنی، ولی خودش هر بار اجرا میشه.
مثلاً:
- خوردن در حالت حواسپرتی (مثل وقتهایی که غرق اینستاگرامی)
- خوردن توی تنهایی (چون غذا شده تنها همدم)
- خوردن بهمحض بیکاری (چون مغز نمیدونه با این لحظه چهکار کنه)
همهی اینا ربطی به گرسنگی واقعی ندارن. ولی باعث میشن حس کنی اشتهات زیاده. در حالی که اون چیزی که داره کار میکنه، اشتها نیست؛ عادتهای ذهنی برنامهریزیشدهست.

🧘♀️ راه نجات چیه؟ کنترل معده یا اصلاح ذهن؟
جواب سادهست: اصلاح ذهن.
وقتی صحبت از علت اشتهای زیاد میشه، بیشتر آدما اولین چیزی که به ذهنشون میرسه معدهست. فکر میکنن یه معدهی حریص دارن که هیچجوره سیر نمیشه!
ولی واقعیت اینه که ریشهی خیلی از اشتهاهای زیاد، نه توی معدهست، نه توی ژن، بلکه توی ذهنه!
🧠 مغزت رو اصلاح کن، معده خودش اصلاح میشه
ما تو دورهی «اصلاح پرخوری و اشتها در مغز» بارها دیدیم که آدمها وقتی یاد میگیرن گرسنگی واقعی رو از گرسنگی ذهنی تشخیص بدن، خیلی از پرخوریهاشون خودبهخود متوقف میشه.
🔍 مغز وقتی درک کنه که:
- “الان فقط خستهم، گرسنه نیستم”
- “الان دارم حوصلهمو با غذا پر میکنم، نه شکمم رو”
- “این فقط یه وسوسهست، نه یک نیاز حیاتی”
دیگه اسیر اشتها نمیشه. دیگه هر فکر کوچیکی در مورد غذا رو جدی نمیگیره.
در واقع یاد میگیره به اشتها مثل یه کودک بازیگوش نگاه کنه. یه لبخند بزنه، و بگذره…
اگه میخوای بدون رژیم و فشار و عذاب وجدان، ریشهی علت اشتهای زیاد رو پیدا کنی، باید با ذهنت کار کنی.
نه با معدهت. نه با ترازو. نه با قرص و دمنوش!
ما توی دوره اصلاح پرخوری و اشتها در مغز بهت یاد میدیم چطور ذهنت رو بازنویسی کنی تا:
✅ اشتهای کاذب رو از اشتهای واقعی تشخیص بدی
✅ وسوسهها رو مدیریت کنی بدون دعوا با خودت
✅ لذت غذا خوردن رو بدون زیادهروی تجربه کنی
✅ بهجای کنترل، آگاهانه رفتار کنی
🌱 تو نیازی به رژیم نداری. نیاز به «درک جدیدی از مغزت» داری!
📌 الان وقتشه اولین قدم رو برداری!
تو فقط چند گام با درک علت اشتهای زیاد و برقراری یک رابطهی سالمتر با اشتها فاصله داری.
بیا توی این مسیر با ما همراه شو. ذهنت رو اصلاح کن، زندگیت تغییر میکنه.
📝 تمرین ذهنی امروز: آشنایی با علت اشتهای زیاد
کمی با خودت صادق باش…
🔸 آخرین باری که رفتی سراغ یخچال، واقعاً گرسنه بودی یا فقط حوصلهت سر رفته بود؟
🔸 آیا تا حالا پیش اومده بدون اینکه معدهت گرسنه باشه، فقط بهخاطر عادت یا احساسات سراغ غذا بری؟
🔸 وقتی اشتها سراغت میاد، بیشتر وقتها با چه احساسی همراهه؟ خستگی؟ استرس؟ تنهایی؟ یا فقط بیحوصلگی؟
👇 جواب یکی از این سؤالها رو توی بخش نظرات همین صفحه بنویس. تجربهتو با ما درمیون بذار، شاید کسی منتظر الهام گرفتن از تو باشه.
🎧 و اگر از شرکتکنندههای دوره اصلاح پرخوری و اشتها در مغز هستی، برامون بنویس:
چی توی این دوره بیشتر از همه کمکت کرد؟
کدوم تمرین یا آگاهی باعث شد علت اشتهای زیادت برات قابلدرکتر و قابلمدیریتتر بشه؟ تجربهتو بنویس، تا بقیه هم انگیزه بگیرن برای شروع!
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.74 از 31 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


نشان های دریافت شده
سلام بر دوستان واستادان گرامی هم مسیر
متن رو خوندم ونت برداشتم
واین متن وفایل نوشتاری چه بموقع سرراهم قرار داده شد
خدایا شکرت
واما قبل از دیدگاه میخواهم کمی درد دل کنم ونوعی اعتراف
راستش چند وقتی است که بجهتهایی که خودم هم اکنون میدانم همه ش تو جیهات ذهنی وبهانه است از مسیر کمی دور افتادم و خوب طبیعی است که کمی از عادتها ورفتارهایم از تناسب و تعادل به رفتارها و طبعا افکارهای عدم تناسب تغییر پیدا کرد خداروشکر وسپاس ازاو که بخاطر تغییراصولی باورهایم در مسیر لاغری باذهن کمی تا قسمتی توانستم ذهنم را کنترل کنم و افکار و احساساتم را بطور نسبی مهار کنم و باعث شد از اضافه ترشدن وزنم جلوگیری کنم
اما بخشهای رفتاریم وبه طبع افکار و احساساتم بسیار تغییر داشت ومتاسفانه به سمت عادتهای بد وپرخوری های بیمورد رفت راستش شرم داشتم بعد از مدتها درمسیر بودن واین همه راهکار دادن و فایل فرستادن اینجا این اعتراف رابکنم
اما بهر حال برذهنم فائق امدم وتصمیم گرفتم در محل و دنیای امن خود ودوستانم مشکلم را بازگو کنم
خب بهرحال چالشها و شرایط سخت وطاقت فرسایی راتجربه کردم و هم اکنون دارم میگذرانم و این شرایط نوعی سرخوردگی ایجاد کرد که از همه چیز زده بشوم و بخشی از پرخوریهایم مربوط به لجبازی با خودم بود و وقتی پرخوری ها و رفتارهای ناپسند غذایی آمد بطبع افکار های بدواحساسات مخرب هم آمد حال بدیها سرخوردگی سرزنش خویش و بخود سرکوفت زدن وچرا چرا چرا های مختلف وهربار باز تکرار رفتارهایم و ادامه این چرخه معیوب
اما بهرحال حسن قضیه این بود که هرگز خودم را کامل کنار نکشاندم سایت وگروه را دنبال میکردم فایل میفرستادم ودورادور در مسیر ماندم تا امروز فایل اشتها را مطالعه کردم ومن هم این چند وقت خیلی باخودم گفتم که نمیدونم چرا اشتهام زیادشده چرا همه ش گرسنه ام شاید چون تا نزدیکیهای ۳ ظهر ناهار میخورم یا خیلی راه میرم وفعالیتم دارم وهمه ش افکار ی میآمد حول وحوش خوردن ونخوردن
شاید من واقعا وقتی گرسنه نبودم سریخچال نمیرفتم
یا بدون احساس گرسنگی سراغ غذا بروم احساسی و بیخود
واینها همه را مدیون دوره واستاد بودم
اما بهرحال میفهمیدم که بیخودوبیجهت میخوردم درحالیکه سیرشده بودم …وتکرار جمله ی چرا اشتهام زیاد شده کار دستم داد که اره تو گرسنه ت هست وذهن دستور میداد ومغزوبدن اطاعت میکرد
پس دوست ندارم از این متنی ترسی بردل کسی بنشیند چون دوره لاغری چنان اصولی و زیربنایی و درست است که حتی درصورت لیز خوردن هم تو باکمی تمرکز میتوانی خودت راجمع وجورکنی و براحتی بازگردی ونگران چیزی نباشی
اما ما باید اینجا لاغری را تمرین کنیم ویادبگیرییم و همواره مرور کنیم و خیچگاه ارتباطمان را کامل قطع نکنیم تا خوب در وجودوذهنمان رخنه کند ونهادینه شود
ممنون که درد دلهای طولانی ام را گوش دادیدوخواندید
بلطف خدا وبدور از تصمیمات هیجانی میخواهم دوره ۱۲ گام را به مرور ودرآرامش وبدون عجله تکرار کنم و صبورانه و درکمال خونسردی بطور کامل به دوره بازگردم
بلطف خدا وکمک استاد وشمادوستان همراهم
ومن ایمان دارم که دوباره شگفتی سازخواهم شد
سلام و درود
پذیرش و روبرو شدن با خود، مهمترین قدم برای تغییر کردن است.
متاسفانه فشار اجتماعی و آموزش های آن ویژگی انکار کردن رو خیلی در وجود ما تقویت کرده به شکلی که با اینکه خودمون می دونیم که داریم اشتباه پیش میریم ولی راحتی و لدت انکار کردن رو بر سختی و ترس پذیرش ترجیح می دیم.
بنابراین خوشحال باشید که حرات و شجاعت مواجه شدن با واقعیتی که بیشتر از همه خودت بهش عقیده داری رو در وجودت شکل دادی. این ویژگی همچین جاهایی به کمک ما می یاد و باعث میشه تغییر در روند و عملکردمون ایجاد کنیم و احساس خوب و رضایت بیشتری از زندگی رو برامون به ارمغان می یاره.
موفق باشید
نشان های دریافت شده
درود بر عاشقان تناسب و عاشقان عشق حقیقی یعنی خدا
این روزا عجب حال عجیبی دارم
یه سرخوشی بی انتها یه شادی عمیق درونی که جز خودم کسی نمیدونه از درون چه حالی ام
خونه همونه همسر و زندگی همونه پس چی تغییر کرده که من اینقدر شادم
اینقدر پر از آرامش درونی شدم
چهره م زیبا شده هیکلم خیلی متناسب شده و از دیدن هر چیز زیبایی هر صدای دلنشینی هر نعمتی به وجد میام
چرا اینقدر لمس یه درخت بهم آرامش میده
چرا تمام گربه های شهر سمتم میان و از لمسشون لذت میبرم
چرا این پیاده روی که به زمانی برام یه کار ناخوشایند و زورکی به منظور لاغری بود الان برام لذت بخش ترین قسمت روزم شده
اکثر روزا یه دوست جدید پیدا میکنم باهاش حرف میزنم تو همون پیاده رو خیابان که میشینم و چقدر این حرف زدن دلنشینه
کلی دوستای جدید پیدا کردم همیشه هم شروع کننده صحبت منم اکثرا و خیلی دوست دارم وقتی با آدمای جدید صحبت میکنم
میبینم چقدر همه یکی هستیم درد اون درد منم هست دغدغه هامون شبیهه و انگار همه ی آدما تکه های از خودم هستند
این روزا حال عجیبی دارم نمیتونم توصیفش کنم
همینقدر بگم که صبحا میشینم جلوی آفتابی که از در و پنجره تراس میاد
تو انار شبم رو دون میکنم و نمیدونید وقتی این نور خورشید به کمرم میخوره جون دوباره میگیرم
خودم رو جای همسرم میزارم که طفلک هر روز صبح زود باید پسرم رو مدرسه ببره خواب کافی نداره و اینطوریه که بیشتر درکش میکنم
دیگه مثل قبل قضاوتش نمیکنم که چرا وقت نداره چرا منو مسافرت نمیبره
حس میکنم اینا از خودخواهی من بوده اگه من مسافرت لازمم اون طفلک که بیشتر نیاز داره
خلاصه بگم هر روز دارم رو به جلو میرم دارم خودمو ایراداتمو میشناسم و میخوام اصلاحشون کنم به من بهتری از خودم تبدیل بشم
خودمو با هیچ کسی مقایسه نمیکنم فقط میخوام از دیروزم کمی امروز بهتر تر عمل کنم
اکثر اوقات آهسته زندگی کردن رو تمرین میکنم
عجله ندارم اگه آشپزی میکنم اگه کاری رو انجام میدم خیلی آهسته و با لذت و حضور در همون حال و لحظه سپری میکنم
جلوی نشخوار فکری مو با فکرای خوب میگیرم
یادتونه همیشه میگم من آدم خوش شانسی ام و همیشه هم شانس داشتم تو زندگی این مدل خوش بینی و حرف زدن رو در تمام جهات دارم پیاده میکنم
مثلا همش میگم من شفا پیدا کردم و خوب خوب هستم و واقعا میبینم که روز به روز دارم بهتر میشم
هر کسی رو میبینم دنبال حسن هاش میگردم نه فقط تو آدما تو جهان هستی هم همش چشمم دنبال قشنگی ها و زیبایی میگرده و نه از نقصان و نه از اخبار منفی هرگز صحبت نمیکنم
تو جمع های خانوادگی تا میبینم اخبار منفی میگم یا فاصله میگیرم یا پا میشم موزیک میزارم میرقصم یه جورایی مانعش میشم
فکر کنم واسه همین کارهاست که الان حال خوبی دارم
تمام فکر و ذکرم در طول روز اینه که امروز یه نفرو شاد کنم
امیدوارم یه نفر از شما هم با خواندن دردو دلای عامیانه و دلی من شاد بشه و بیفته تو مسیر الهی و خدا مثل من دستاشو بگیره