0

توقف نفرت از چاقی (قسمت دهم)

نفرت از چاقی
اندازه متن

«نفرت از چاقی به هیچ‌وجه شما را لاغر نمی‌کند، اما قطعا می‌تواند به چاق‌تر شدن شما منجر شود.

وقتی از چاقی متنفر می‌شویم، احساس ناتوانی در مقابله با آن در ما ایجاد می‌شود. این احساس ناتوانی، در نهایت، مسیر را برای چاق‌تر شدنمان هموارتر می‌کند.»

🌪️ وقتی نفرت از چاقی، خودش عامل چاقیه!

سال‌ها با اضافه وزن دست‌وپنجه نرم کردم. توی اون سال‌ها، یه احساس قوی همیشه باهام بود: نفرت از چاقی! 😤

هر چی بیشتر سعی می‌کردم لاغر بشم، نتیجه کمتری می‌گرفتم و این نفرت تو دلم بزرگ‌تر می‌شد.

نفرتی که آروم‌آروم به خودم هم سرایت کرد… 😞

نفرت از چاقی

🧠 به خودم می‌گفتم:

  • «تو عرضه نداری!»
  • «نه می‌تونی رژیم بگیری، نه ورزش کنی!»
  • «از پس هیچ‌چی برنمیای!»

و خب معلومه وقتی از خودت این تصویر رو داشته باشی، تو جمع احساس کم‌ارزشی می‌کنی.

به جمع‌ها نمی‌رفتم، از نگاه مردم فرار می‌کردم، و حتی نمی‌تونستم جلوی یه حرف ساده از خودم دفاع کنم. 🫣

اون زمان فکر می‌کردم چاقی من تقصیر 👪 خانواده است؟!

می‌گفتم «چاقی من تقصیر ژنتیک شماست!» و کلی باهاشون بحث می کردم و دلخوری ایجاد می‌شد.

حتی از کسایی که یه کلمه درباره چاقی من حرف می‌زدن بدم می‌اومد. 🤐 احساس می‌کردم همه دارن نگاهم می‌کنن، قضاوتم می‌کنن، پشت سرم پچ‌پچ می‌کنن…

🎭 نفرت از چاقی مثل یه سایه سنگین، افتاده بود روی تمام لحظه‌های زندگیم. جوری که از خود زندگی هم بیزار شده بودم.

🌿 لاغری با ذهن و پذیرش چاقی؛ پایان نفرت، آغاز تغییر

سال‌ها بود که با اضافه‌وزن زندگی می‌کردم، اما نه با آرامش… بلکه با یک احساس سنگین و طاقت‌فرسا که هر روز باهام بود: نفرت از چاقی 😣💔

این نفرت فقط نسبت به بدنم نبود… کم‌کم به خودم هم سرایت کرد. خودم رو آدم ضعیفی می‌دیدم که هیچ‌وقت نمی‌تونه رژیم بگیره، هیچ‌وقت نمی‌تونه موفق بشه، هیچ‌وقت…

و این احساس، مثل زنجیر دور من پیچیده بود ⛓️

اما وقتی با مسیر لاغری با ذهن آشنا شدم، فهمیدم که تا وقتی نفرت از چاقی توی ذهنم پررنگه، نه‌تنها لاغر نمی‌شم، بلکه هر روز درگیرتر و ناتوان‌تر هم می‌شم.

🤯 چرا باید با چاقی آشتی کنم؟!

سخت بود… خیلی سخت!

برای من، چاقی نماد تمام رنج‌هام بود. چطور می‌تونستم چیزی رو بپذیرم که فکر می‌کردم زندگیم رو خراب کرده؟

ولی فهمیدم که پذیرفتن چاقی به‌معنای تسلیم شدن نیست…

یعنی اینکه دیگه با خودم نجنگم، دیگه به بدنم فحش ندم، دیگه از خودم متنفر نباشم. 🕊️

هرچه بیشتر با مفهوم لاغری با ذهن آشنا می‌شدم، بیشتر می‌فهمیدم که نفرت از چاقی تنها باعث عذاب بیشتره.

و من تصمیم گرفتم این چرخه رو تموم کنم… ✋

شروع کردم به آشتی با خودم، با بدنم، با گذشته‌م. بخشیدم اون‌هایی رو که منو مسخره کرده بودن.

و حتی بخشیدم خودم رو… برای سال‌هایی که خودم رو با احساس گناه له کرده بودم. 🫂

✨ وقتی ذهن سبک می‌شه، جسم هم همراهی می‌کنه

بعد از پذیرش، یه حس آرامش عجیب اومد سراغم. انگار ذهنم داشت سبُک می‌شد… و باورم نسبت به تغییر قوی‌تر می‌شد.
دیگه لاغر شدن فقط یه رؤیا نبود، یه واقعیت ممکن شده بود! 💪🌸

تغییرات ذهنی کم‌کم در جسمم هم ظاهر شد. و مهم‌تر از عدد ترازو، حس قشنگی بود که از خودم پیدا کرده بودم… دیگه خبری از اون نفرت از چاقی نبود.

جاشو داده بودم به عشق به لاغری، عشق به زندگی 💚

🧠💬 اگه تو هم سال‌هاست با چاقی در جنگی، ازت می‌خوام به جای نفرت، مسیر پذیرش رو امتحان کنی. شاید اون چیزی که همیشه دنبالش بودی، پشت همین آرامشه…

💭 نفرت از چاقی، تو را لاغر نمی‌کند… بیشتر درگیرت می‌کند!

یکی از مهم‌ترین درس‌هایی که از مسیر لاغری با ذهن یاد گرفتم، اینه که:

✨ «هرچی از چیزی بیشتر متنفر باشی، اون چیز بیشتر به زندگی‌ت چسب می‌خوره!»

اگه نفرت از چاقی همیشه باهاته، بدون که همین احساس ناخوشایند داره تو رو بیشتر درگیر چاقی می‌کنه! 😖

🔄 چرا نفرت، وضعیت رو بدتر می‌کنه؟

ما وقتی از یه چیز بیزاریم، داریم هی بهش توجه می‌کنیم. و ذهن ناخودآگاه ما عاشق توجه و تمرکزه!

  • ✅ هرچی رو بیشتر بهش فکر کنی
  • ✅ بیشتر دربارش صحبت کنی
  • ✅ بیشتر ازش شاکی باشی

🧠 ناخودآگاه فکر می‌کنه اون چیز خواستنیه و شروع می‌کنه بیشتر از اون رو وارد زندگیت می‌کنه!

پس اگه از چاقی متنفری، در واقع ناخودآگاهت رو داری با چاقی برنامه‌ریزی می‌کنی! 😳

چرا؟ چون اون نمی‌فهمه که تو چی رو دوست نداری… فقط می‌بینه که چی توی ذهن و فکرت پررنگ‌تره!

📌 این فقط در مورد چاقی نیست…

  • از بی‌پولی بدت میاد؟ بیشتر درگیر مشکلات مالی می‌شی.
  • از رفتارهای آزاردهنده دیگران متنفری؟ بیشتر اون رفتارها رو می‌بینی.
  • از بدن چاق خودت دلخور و ناامیدی؟ ذهن تو رو به همون سمت می‌بره!
آرزوی لاغری

🧠💔 نفرت از چاقی و تخریب تدریجی روح

نفرت از چاقی فقط یه احساس ساده نیست.

یه چرخه‌ی تخریب‌گره که به مرور باعث می‌شه از خودت، بدنت، گذشته‌ت، و حتی آدم‌های اطرافت فاصله بگیری.

و این فاصله گرفتن از خودت، همون چیزیه که تو رو از مسیر لاغری دور نگه می‌داره.

یه مقاله علمی در Psychology Today نوشته بود:

«افرادی که با بدن‌شون با نفرت برخورد می‌کنن، کمتر احتمال داره رفتارهای سالم مثل افکار مناسب یا تغذیه متعادل رو انجام بدن.»

تلاش برای لاغری از روی تنفر، نه‌تنها کمکی نمی‌کنه، بلکه ممکنه منجر به رفتارهای ناسالمی مثل پرخوری عصبی بشه.

💚 راه درست چیه؟

به جای اینکه با نفرت از چاقی جلو بری، یاد بگیر با پذیرش حرکت کنی.

پذیرش یعنی:

  • قبول کنی که الان این شرایط هست
  • خودت رو بابتش سرزنش نکنی
  • مسئولیت تغییرش رو بپذیری و با ذهنی باز، راهی برای بهتر شدن پیدا کنی ✨

پذیرش یعنی بگی:

«من چاقم، اما ارزشم بیشتر از ظاهرم هست و می‌تونم تغییر کنم.»

در نهایت، به یاد داشته باشید که پذیرش، آغاز حرکت به سوی تغییر واقعی است.

تنها در صورتی که با چاقی، بی‌پولی یا هر مشکلی که دارید آشتی کنید، می‌توانید آن را از زندگی خود حذف کرده و در مسیر بهبود آن قدم بردارید. 🌱💖

نتایج آموزش لاغری با ذهن 🍃🧠

آموزش‌های دوره ورود به سرزمین لاغرها ابتدا با تغییرات درونی شروع می‌شود و به تدریج، این تغییرات در جسم شما نمایان می‌شود.

💭 زمانی که ذهن شما به شدت بر چاقی تمرکز کند، مغز شما به طور ناخودآگاه دستوراتی را صادر می‌کند که به چاق‌تر شدن شما منجر می‌شود.
این یعنی تمرکز بر نفرت از چاقی، نه تنها شما را از آن نجات نمی‌دهد بلکه شما را به آن بیشتر می‌کشاند.

🌿 برای رسیدن به هدف لاغری، ابتدا باید این بیزاری را از خود دور کنید. وقتی توجه شما به چاقی کمتر شود، مغز شما هم دستورات کمتری برای چاق‌تر شدن صادر خواهد کرد.

✍️ تمرین آموزشی این جلسه 📖

مرحله اول:

برای کسب نتیجه عالی از مسیر لاغری با ذهن نیاز است که به شکل کامل با وضعیت فعلی خود در صلح و آرامش قرار بگیریم. بنابراین لازم است که برای بهبود احساسی که نسبت به خودمان داریم اقدام کنیم.

برای انجام این فرایند مهم لازم است ابتدا میزان نفرت و بی زاری از چاق و وضعیت خود را تعیین کنیم.

نفرت از چاقی در ذهن شما به چه شکل هایی وجود دارد؟

نفرت از چاقی در بیشتر مواقع به صورت افکار تکرار شونده در ما ایجاد شده‌اند.

من با مرور کردن (من لاغر نمیشم) باعث ایجاد نفرت از چاقی در خودم شده بودم.

من با مرور کردن (چرا چاق هستم) باعث ایجاد نفرت از چاقی در خودم شده بودم.

شما هم فکر کنید و مواردی را پیدا کنید که با فکر کردن به معایب چاقی باعث ایجاد نفرت از چاقی در خود شده‌اید.

مرحله دوم:

برای کم رنگ کردن نفرت از چاقی نیاز است که با توجه کردن به مزایای لاغری احساس خوب درباره لاغر شدن در خود ایجاد کنیم.

خیلی از افراد چاق به دلیل بارها تلاش کردن برای لاغر شدن و نتیجه نگرفتن احساس حسرت نسبت به لاغر شدن دارند. بنابراین باید با توجه کردن به مزایای لاغری اشتیاق و انگیزه لاغر شدن را در ذهن ناخودآگاه خود بیدار کرده و حسرت لاغری را به اشتیاق لاغری تبدیل کنید.

بنابراین لازم است تا جایی که امکان دارد با شرح دادن درباره لاغری و مزایای آن فرمول‌های جدید در ذهن خود ایجاد کنید.

برای اینکار می‌توانید به مزایای لاغری در افراد متناسبی که در اطراف خود می‌بینید اشاره کنید.

  • من وقتی می‌بینم دوستم پیمان بدون ترس و نگرانی از چاق شدن غذا می‌خورد لذت می‌برم.
  • من وقتی می‌بینم ثمانه به راحتی لباس مورد علاقه‌اش رو می‌پوشه لذت می‌برم.

مزایای لاغر بودن را در رفتار اطرافیان خود که متناسب هستند پیدا کنید.

مزایای لاغر شدن را در زندگی خود بنویسید به این صورت که اگر لاغر شوم ….

هرچقدر دلایل بیشتری برای علاقه خود به لاغر شدن پیدا کنید اشتیاق و انگیزه در ذهن ناخودآگاه شما برای حرکت کردن به سمت لاغر شدن بیشتر خواهد شد.

احساس می‌کنید شما هم می‌توانید لاغر شوید و مانند گذشته نه تنها لاغر شدن را دور از دسترس نمی‌بینید بلکه ذوق و شوق دارید که در مسیر صحیح لاغر شدن قرار گرفته‌اید و می توانید از شر چاقی خلاص شوید.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

هنرجویان لاغری با ذهن

خانم لیلا جعفری نیا از تهران

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.05 از 167 رای

پادکست صوتی

باکس دانلود

https://tanasobefekri.net/attarroshan/?p=11477
145 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      ۱۴۰۰/۱۱/۲۱ ۰۱:۵۹
      مدت عضویت: 1657 روز
      امتیاز کاربر: 26055 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      محتوای دیدگاه: 207 کلمه

      سلام به استاد گرامی و همراهان عزیز
      یکی از خاطره های بدی که از دوران مدرسه دارم این بود، داشتم برمیگشتم که یه پسر به طرز خیلی اذیت کننده ای بهم تیکه انداخت و در مورد چاقی گفت،این خیلی باعث نفرت من از چاقی شد،
      بیشتر وقتها تو مدرسه اذیت میشدم، بقیه بهم میگفتن اون چاقه …
      خیلی وقتهاهم نداشتن شلوار یامانتو سایز مناسب پیدا نکردن باعث شده…
      بعضی وقتها هم که همسرم یجوری هست که احساس میکنم اگه تناسب اندام داشتم اون اینطوری نبود واسه این خیلی خیلی اذیت میشم 🙁
      گاهی وقتها سنگینیم اذیت میکنه پاهام خسته میشه زود ، از نشستن بیزارم اما بخاطر دردی که دارم باید بشینم،
      پس متنفر شدم از چاقی.

      حالا میخوام مزایای لاغری و تناسب اندام روبگم:
      ۱.از دید همسرم جذابتر میشم
      ۲.میتونم بدون کم آوردن با انرژی زیاد با دخترم بازی کنم
      ۳.میتونم لباسهای زیادی که قبلا نمیپوشیدم و روم نمیشد بپوشم
      ۴.خیلی سالمتر و سبکتر میشم
      ۵.اعتماد به نفسم خیلی خیلی بیشتر میشه
      ۶.میتونم به دوبرادر و خواهرزاده م که چاقند کمک کنم به تناسب اندام برسند
      چون ان شاالله خودم میرسم پس به حرفم اعتماد میکنند
      ۷.خیلی خیلی شادو پرانرژی میشم
      ۸.من احساس میکنم ارزشم پیش اطرافیان خیلی بیشتر میشه چون دیگه با حرص و ولع غذا نمیخورم و احساس میکنند آدم با اراده و موفقی هستم.

      لاغر شدن آسانترین کار دنیاست:))

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      ۱۴۰۰/۱۱/۱۵ ۲۳:۲۱
      مدت عضویت: 2067 روز
      امتیاز کاربر: 10613 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,548 کلمه

      سلام و درود هم مسیری های متناسب پاینده باشید 

      توقف نفرت از چاقی ….

      نفرت از چاقی باعث چاقی می شود در طی سالهایی که اضافه وزن داشتیم به دلیل محدودیتهای غذا و لباس و تفریح و سرزنش ها ی دیگران از چاقی و شرایطی که ما را محدود کرده متنفر باشیم و البته افرادی که به خاطر چاقی باعث ناراحتی ما شدند و هربار احساس ناتوانی و ناامیدی بیشتری در مقابل چاقی پیدا کردیم  اگر چاقی و شرایطی که چاقی باعث دردورنج در ما شده و البته افرادی که به خاطر چاقی ناراحتمون کردند را ببخشیم به آرامش می رسیم و هرچقدر کیفیت این بخشش بیشتر باشه آرامش ما و اشتیاق و احساس توانمندی ما برای لاغری شدن بیشتر میشه .

      نفرت باعث بهبود شرایط نمیشه و بالعکس باعث گسترش اون موضوع در زندگی ما میشه …

      نفرت یعنی نخواستن و نخواستن یعنی تأکید بر وجود داشتن و تأیید و تأکید ما بر موضوع یعنی علاقه و درخواست ما و نتیجه میشه تلاش ناخودآگاه برای گسترش خواسته ما …

      صحبت کردن در مورد چاقی یعنی احساس رنج و نفرت به وجود آمدن در ما و چاقتر شدن بیشتر ما و این بزرگترین مانع لاغری است چون قدرت نفرت از چاقی خیلی بیشتر از قدرت تصمیم گیری ما برای لاغری است و مرور چاقی در روزمره زندگی یعنی علاقه به چاق موندن و چاق شدن .

      نتایج آموزه های ذهنی از درون شروع میشه با یک احساس خوب که نشونه ی امیدو اشتیاق و توانمندی در ما ایجاد میکنه و به مرور ترس از چاقی تبدیل به اشتیاق لاغری میشه و در ادامه مسیر رفتارها تغییر پیدا می کنه (تغییراتی که خود به خودی ایجاد میشه یعنی ادا در آوردن نیست یا محدود کردن خود نیست و این یک معجزه است برای  افراد چاقی که در مسیر لاغری با ذهن هستند ولی تا قبل از آشنایی با این دوره همین افراد چاق نمی خواستند اضافه تر از نیازشون بخورند و بارها تصمیم می گرفتند ودر نتیجه هم بیشتر می خوردند و عذاب وجدان می گرفتند .

      شناسایی و اصلاح فرمولهای ذهنی چاق قدمهای مهمی هستند در این مسیر که باید هر طور شده هرروز به خودمون یادآوری کنیم که لاغرشدن آسانترین کار دنیاست و سعی کنیم به خودمون این موضوع را ثابت کنیم با دیدن افراد متناسب و راحتیشون در انتخاب غذا و لباس و زندگی یا دیدن تغییرات استاد و  آلبوم شگفتی سازان بارها به ذهن خودمون تلنگر بزنیم این همه آدم تونستند مثل آب خوردن پس آسونه و منم میتونم .

      نفرت خودش را به صورت ترس نشون میده و نشونه ترس میشه چاقی بیشتر و دلیلش اینه که یک عالمه خاطره بد از چاقی داریم روابطمون و  شرایط کاری سلامتی تفریح اعتماد به نفس و آزادی در انتخاب ها و دوستی با خودمون همه دچار آسیب شدند چون چاقی بیشتر از اینکه به جسم ما فشار بیاره روی اعصاب ما هست و فشارهای روحی روانی سنگینی به ما القا می کنه.،، اما تنها راه لاغر شدن صلح با این چاقی هست و بخشش خودمون و تمام عوامل و شرایط .به این صورت که زیر سلطه چاقی دیگه نباشیم … …پذیرش چاقی ،نه به این معنا که هر راهی رفتیم نشد بیخیال دیگه این چاقی با ما هست و باید باشه و طبیعیه نه هرگز !..

      یعنی به شناخت و درکی از بخشهای وجود خود برسیم و متوجه باشیم ما باقدرت ذهن خودمون ناآگاهانه این چاقی را خلق کردیم و الآن آگاهانه این چاقی را رها می کنیم چاقی یک حالت بدفرم و غیر طبیعی است نوعی اختلال که با قدرت ذهنم به راحتی میتونم از دستش بدهم …همون ذهنی که چاقم کرده الان هم میتونه لاغرم کنه فقط باید باور کنم میشه و به آسونی هم میشه و بدانم ذهن ابزاری است در دست من که باید کار کردن باهاش را یادبگیرم و مستلزم به زمان و یادگیری و استمرار هست .

      بارها خودمون تجربه کردیم و البته دیدیم و شنیدیم که افرادی که فشار مضاعفی به جسمشون وارد کردند که لاغر شوند با ریزش مو و افتادگی پوست و صورتی نافرم و افسردگی مواجه شدند و دلیلش این بود که مسیر اصولی و صحیح نبوده اما در مسیر لاغری با ذهن ،ما به بخشهای وجودیمون فرصت می دهیم تا آرام آرام باهم هماهنگ بشوند و این تغییرات از مغز ما اعمال میشه و به صورت هوشمندانه ای در مسیر تغییر کردن قرار می گیریم که آرام آرام همراه متناسب شدن پوست ما هم خودش اتوماتیک سفت تر میشه و صورتمون زیباتر و شادابتر و سلامتی و آرامشمون بیشتر میشه پس هیچ عجله ای نباید بکنیم چون کار اصولی داره انجام میشه و در مسیر آموزش ذهنی هیچ صدمه ای به بخشهای وجودی ما وارد نمیشه و تازه هماهنگی آنها و همفازیشون هم بیشتر میشه و حال دل ما هم خوبتر میشه .

      تنفر را تبدل کنیم به اشتیاق برای لاغری …چگونه!..

      نقطه مقابل کارهای قبلی را انجام دهیم در مورد چاقی اصلا صحبت نکنیم ..خودمان را سرزنش نکنیم و البته بیشتر خودمون را تشویق کنیم …تصمیمات جدیدی بگیریم برای پوشیدن لباسهای رنگ شاد و یا ثبت نام در رشته ورزشی مورد علاقمون بیشتر به لاغری و مزایای اون فکر کنیم .توجهمون به لاغری باشه در روز بارها لاغری و خاطرات لاغریمون را مرور کنیم چون حتما ما یک روزی در وزن دلخواهمون بودیم …

      شاید با چشم سر خود چاقی را ببینیم و لمسش کنیم اما هنر ما اینه که به ذهنمون یادبدهیم چه چیزی دوست داریم و حتما با تمرین موفق میشیم و زمانیکه یادبگیریم هر کاری برای ما آسون میشه .

      لیستی از مزایا لاغری خود تهیه کنیم و هرروز آن را بخوانیم و به لاغری عشق بورزیم .😍

      و در نهایت لاغری ما فرصتی است برای اینکه دیگران هم خود را نجات دهند از اسارت ،و این یک کار سازنده جهانی است که روی اطرافیان ما و جامعه ما و جهان ما اثر گذار هست ♾✨🦋

      🍃🍃🍃🍃🍃🍃

      برای منم تنفر زیادی بوده از  ارث خانوادگی  و ازدواج و بارداری احساس ضعف و افسردگی شدید احساس حقارت در روابطم با همسرم و ترس از دست دادن همسر و متنفر شدن از آدمهایی که با کلام و نگاه و رفتارشون تحقیرم کردند و نهایتا  احساس پوچی .

      اما …..بیشترین تنفری که این مدت از چاقی داشتم این بود که نتونستم لباسهای مورد علاقم که داخل کمدم بود را بپوشم ؟!انواع مانتو و پالتو و حتی مایو شنایی که همه یک روزی تنم می شدند همینطور جلوی چشمم بودند (ناگفته نمونه بارها اندازم شدند اما برای مدت کوتاه مثلا یکی دوماه !….)و از طرفی امید داشتم که لاغر میشم و میپوشم و از طرفی باعث عجله و ناامیدی در درون من می شد .

      همین دیروز پالتوی زیبامو در کمد دیدم گفتم زمستونم تموم شد و تو اندازه من نشدی!…و الآن متوجه شدم چه حسرتی می خوردم …،

      این مدت هیچ خریدی نکردم چون باید هزینه می کردم و از طرفی می گفتم میخرم و گشاد میشه میمونه روی دستم…نمی دونم چی تو ذهنمه همش در گذشته و آینده منتظر چی هستم !؟…گاهی هم عصبی میشم میگم چی توی مخم گیره که متوجه نمیشم و پیداش نمی کنم !؟…و در نهایت می دونم نجوا منفی بافه (حتما درست میشه و من شاهکار خلق می کنم باید بشه و میشه ….،)

      شاید من حدود یکساله که با این سایت آشنا شدم و در بدو ورودم در حدود دوماه حدود ۱۰کیلو از اضافه وزنم کم شد اما مدتی مسیر را رها کردم و وقتی برگشتم روز ازنو و روزی ازنو البته که تجربه هایی کسب کردم ولی قطع استمرار ضررش چندبرابره ..شاید خیلی از دوستان بروند و در نهایت بر می گردند همینجا…ولی اگر مونده بودند نتیجه رقم خورده بود و فقط زمان می سوزه و با کلی آشفتگی برمی گردند !…

       من به خودم میگم شروع من از تکرار این دوره حسابه برای خودم .

      در نظر گرفتم که الآن کمتر از سه ماهه که من متعهدانه در دوره هستم پس خیلی دارم عجله می کنم ولی انصافا اینبار ذهنم داره تکون اساسی می خوره به قول استاد اون سری قبل عوامل بیرونی هم قاطی شده بودند اما الآن در پالایش ذهنم و این فایلها حال دلمو خوب می کنه امید به ادامه دادن و باور قانون چه بخوای چه نخوای لاغر میشی باعث استمرارم در مسیر شده است و اما باور دارم تنها راه لاغری آسان و ماندگار روش آموزش ذهنی است تنهااااااااا راه باور دارم ….

      و عااااشق تناسب فکرم هستم چقدر آرومتر شدم چقدر اقتدارم در صحبت و راه رفتنم بیشتر شده و اعتماد به نفسم در جمع و استخر..خدایا هزاران بار شکرت❤️

      لاغری یعنی همسویی با ذات خود با طبیعت و صلح درونی 

      لاغری یعنی دوست داشتن خود پذیرفتن خود عزت نفس بالاتر و اعتماد به نفس و احساس ارزشمندی  

      لاغری یعنی آزادی در انتخاب غذا ها و تسلط بر اونها 

      لاغری یعنی آزادی در انتخاب لباس مورد علاقه سایز مورد علاقه و رنگ مورد علاقه 

      لاغری یعنی سلامتی بیشتر جنب و جوش بیشتر و خواب راحتتر  

      لاغری یعنی تفریحات دریایی و هوایی با آزادی کامل 

      لاغری یعنی جلوه زیبایی خدا 

      لاغری یعنی احساس لیاقت و شایستگی در رابطه 

      لاغری یعنی الگو خوب برای فرزندان شدن 

      لاغری یعنی ایمان به نیروی غیب و حقیقت یکتایی 

      لاغری یعنی خلق رویام و ارزشمندی خواسته هام 

      لاغری یعنی تناسب فکر میانه رو شدن ادب آموختن 

      لاغری یعنی هدفمند زندگی کردن 

      لاغری یعنی یادگیری استمرار و تعهد به خود 

      لاغری یعنی شناخت قدرت ذهن و توانمندی ام 

      لاغری یعنی هم فرکانس شدن با دوستان جدید دوستان متناسب 

      لاغری یعنی آموزش تمرکز و توجه 

      لاغری یعنی رضایت خاطر 

      ♾❤️

      خدایا شکرت 

      خدایا عاااشقتم 

      درود بر جاری کننده حقیقت 

      و سخاوتمندی استاد عزیز 

      روح پدرو مادرتون قرین رحمت و عشق الهی باشند 

      دوستان نوری ام هم بال قدرت و عزت باشید 🍃🌸   

      درود درود درود 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      ۱۴۰۰/۱۱/۱۲ ۱۷:۱۶
      مدت عضویت: 1878 روز
      امتیاز کاربر: 1806 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      محتوای دیدگاه: 407 کلمه

      سلام
      همیشه یادم میاد ک چاق شدن رو خیلی راحت میدونستم میگفتم من ب اسونی میتونم تو ی هفته ۵ کیلو افزایش داشته باسم اگه رژیم نباسم یا میگفتم اگه ورزش نکنم زودی چاق میشم مثل اب خوردن آبم میخورم چاق میشم
      باورهای اشتباه ک بهانه ای برای
      توجیه چاقیم برای بقیه و خود بود
      اما الان یاد گرفتم ک چاقی حالت غیر طبیعی بدن و من اون موقع
      با ترس و انتظار از چاقی
      چاقی رو وارد بدن خودم کردم
      ذهنم برنامه ریزی شد برا چاقی
      با فرمولها
      وقتی در ذهن یک فرد چاق لاغر شدن اسان شود چ بخواهد چ نخواهد لاغر میشود
      اما باید باور کنیم ک

      لاغر شدن اسانترین کار دنیاست

      اگر ذهن خود را برنامه ریزی کنید

      چ بخواهید چ نخواهید لاغر میشوید

      برنامه ریزی یعنی چی یعنی بیایم فرمولها رو جایگزین کنیم موانع را از بین ببریم
      و بدونیم ک
      من میتونم لاغر شم جسم من توان لاغر ی دارد
      حتی ب اشتباه از روشهای اشتباه اینو بارها دیدم
      و ذهن من هم طبیعتا لاغری توش هس فقط و فقط باید من لاغری در ذهنم گسترش بدم
      توجه کنم اب بدم بهش تا رشد کنه
      اون موقعس ک رفتار من تغییر میکنه نگرش من تغییر میکنه و من ب تناسب اندامم میرسم
      من در مسیری هستم ک بهش ایمان دارم و میدوم قطعا لاغری برای من هس در درون من هس

      تغییر باید از دون باشه ن ازبیرون من با رژیم های غلط و ورزشهای مزخرف و سخت خودمو تحریک کردم وباعث شد بین ذهن و جسم جنگ روانی پیش بیاد و حرص و ولع منو پر کنه
      و شد نتیجش خستگی من و چاق و چاقتر شدن
      اما الان میدونم ک قدرت ذهن من هس ک تعیین میکنه
      من چاق باشم یا لاغر ن ارثی بودن ن ژن ن استعداد ن متابولیسم ن خواب ن غذا ن ورزش نکردن
      من فروانی لاغری و گستردگی شو دارم میبینم و ب خودم اثبات میکنم ک عزیزم اینها یی ک کردی تو مخت اشتباهه
      اشتباهی گران اما خوشحالم ک خدا هدایتم کرد
      من درستش میکنم
      و ب ایستگاه لاغری خواهم رسید
      من لاغری رو حسش میکنم با تموم وجودم سبکی لاغری اینک راحت میرم خرید رنگهای شاد قرمز زرد زیبا میخرم
      جونتر میشم
      دختر من متناسبه و اونقدر راحت پاشو میاندازه رو ماش ک نگو منم اینطوری میشم چیزی ی روز حسرت داشتم رو مطمئنم ک میشه ک اون از نتایج لاغری خواهد بود برای من من تموم لباس هایی ک کوچیک شدن رو خواهم پوشید
      من سبک بال میشم
      خدا یا شکرت
      ممنون استاد برای این فایل زیبا

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      ۱۴۰۰/۱۱/۱۲ ۱۷:۱۲
      مدت عضویت: 1878 روز
      امتیاز کاربر: 1806 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 611 کلمه

      سلام نفرت از چاقی باعث لاغری نمیشود بلکه باعث احساس ناتوانی ما در لاغری میشود ک این احساس درنهایت سبب چاقتر شدن ما میشود

      من تلاشهای زیادی کردم برای لاغر شدن رژیمهای متنوع وورزشهای سخت
      همه وهمه من ب لاغری نرسوند بیشتر باعث شد از خودم وزندگی و جهان بدم بیاد باعث احساس بد در من شد
      باعث شد معدم سلامت نباشه پاهام درد بکنه دوران بارداری سختی داشتم باعث شد من با اینک شیر میدادم رژیم بگیرم
      تو اون دوران سخت با اذیتهای دخترم من میرفتم باشگاه
      باعث شد هر کسی اجازه توهین و تحقیر توصیه ب من بده
      باعث شد خودم از چشم خودم بیافتم
      لباسهایی ک دوس داشتم نخریدم باعث میشد همسرم ی حرفهایی بزنه ک دلم بشکنه
      اما من بخشیدم همه اونهایی ک منو ب خاطر چاقی اذیت کردن باعث حالت بد شدم اره میبخشم و من خودمو از این حس بد رها میکنم خودمو میبخشم چقدر نظر دیگران برام مهمه میبخش
      و میپذیرم ک من چاقم شکم دارم پاهام اما در مسیر درستم دارم یاد میگم لاغری رو
      و خواهم رسید ب لاغری ن برای بقیه بلکه بخاطر خودم
      چاقی یک مهمان ناخوندس ب زودی میره هرچقدر ک من بیشتر گردگیری کنم اونم میره چن صباحی مهمونه خواهد رف

      نفرت از هر موضوعی تاکید ب بودن وجود داشتن ان است
      من در هر لحظه و ثانیه چاقی حس میکردم تنفر از چاقی حرفهای بقیه
      اما الان دادم ب لاغری توجه میکنم چن دوستش دارم و می دونم توجه ب هر چیزی در ذهن من گسترش داده میشه .
      عجله ندارم چن میدونم من خیلی خیلی بیشتر توجه داشتم ب چاقی غول چاقی هنوز بزرگه
      پس باید با بزرگ کردن لاغری اونو کوچک کنم تا اینو بره
      لاغری باذهن عالی ترین مسیری بود ک توش قرار گرفتم فهمیدم برای لاغر شدم نباید با خودم بقیه جنگ ونم بلکه بید یاد بگیرم اموزش ببینم همین
      لاغری با ذهنم خیلی مزایا داره اولینش احساس خوبی دارم شادی دوست داشتن خودم سبک بالی انگار حس میکنم کوله بری از فکر وخیال وغم وغصه رو رها کردم
      ومن در حالت چاقم سبک بالترم جونترم وزیباترم شادترم خوشحالتر م شیک پوشترم سلامتترم میتونم هرچه دوس دارم بخرم وبپوشم با هر رنگی وتیپی
      لاغری زیباترین حس دنیاست ب یکی از خواسته های دیرینه خودم میرسم
      میتونن شلوارهای زیبا بپوشم شلوار لی
      میتوتم پیراهن های خوشگل بپوشم میتوم لباسهای خونگی زیبا بپوشم
      تنوم لباسهای خوشگلم ک اندازم نیستن بپوشم
      میتونم کاپشن های خوشگلی دوس داشتم بپوشم
      ب طبیعت خودم برمیگردم
      ی کسی مریضه وقتی سلامت میشه شادابتره زیباتره بیشتر کیف میکنه میشار حال میکنه بیشتر ازاده رها هستش بیشتر دنبال تفریح وگردشه
      طبیعتا هم لاغریه
      لاغری من روست دارم و میگم دارم میام بسمتت و با تموم وجودم پذیرای تو هستم
      اونقدر بهت میرسم ک خودتو نشون بدی
      من بی وفایی کرد م و ب تو بی توجهی کردم و چاقی توجه کردم ولی الان یاد گرفتم ک ب توتوجه کنم ن ب مهمان ناخوانده
      اونی ک برام میمونه تو هستی ن چاقی
      لاغری جانم میدونم ک چقدر دنبالت گشتم ب هر کوچه ای سرزدم سراغتو گرفتم چ زجرها کشیدم اما فهمیدم از این مسیر ب تو میرسم
      من توانمندم همونطور ک از پس خیلی کارها اومدم در این مسیرم موفق میشم چن من مخلوق خدام چن من قدرتمندم
      جسم عزیزم تو در حالت لاغری چقد زیبا میشی چقدر نحیف و باریک میشی چقدر چربی های اضافه از تو خالی شن راحتتر مبشی سبکتر میشی چقدر دوست داشتنی میشی چقدر لباس بهت میاد چقدر خوشگل میی چقدر راحتتر میتونی بشینی پاشی چقدر جونتر دیده میشه چقدر راحت میشی . سلامت میشی
      به به عالی عالی میشی پس بیا کمکم کنیم تا برسیم ب ایستگاه مورد نظر
      ایستگاهی ک با دوری ازش بهاهای گرانبهایی دادم
      جونیم زیبایم وسلامتیم اعصابم روانم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      ۱۴۰۰/۰۸/۲۹ ۱۹:۵۱
      مدت عضویت: 2489 روز
      امتیاز کاربر: 6280 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 2,424 کلمه

      سلام خدمت  استاد ارجمند و گرامی و دوستان خوب و پر تلاشم .

      تمام سعی من این هست که به نکته ها و آموزشها  ی این دوره عمل کنم و اولین نتبجهاش   برای من احساس خوب و توانمندی و احساس اشتیاق و امید به اینکه من میتونم لاغر بشم بود و در کنار اونها   حرص و ولع من کمتر شده  بود خود من چند روز پیش بود که یه چیبس از بچه ها مونده بود  داخل باکس  و من میدیدم اما نمیخواستم بخورم نه اینکه بخوام ادا در بیارم نه میلم نمیکشید که بخورم چون سیر بودم و من در زمان سیری چشمم بهش میخورد و به راحتی از خوردنش صرف نظر میکردم بدون هیچ فشار ذهنی من به سمتش نرفتم در حالی که اگر  در گذشته بود  کلی نجوا داشتم که بخورش بابا حیفه نگاه  چقده کمه  بخورش و یا اینکه میگفت  پولش رو داری بخور خراب نشه و یا اینکه بخور چون ….خلاصه کلی فشار ذهنی داشتم  تا  بلخره من اون رو میخوردم ولی حالا خیلی راحت نمیخورم و وقتی چند بار این رفتارهام تکرار بشه بلخره نتیجه در جسمم به وجود میاد .

      ولی من نباید در این مسیر  با هر بار کم خوردن و درست رفتار کردن خودم رو سایز و ورن کنم و یا در ایینه و و لباس خودم رو چک کنم چون با این کار دارم به چاقی توجه میکنم که کار بسیار اشتباهی هست در واقع همون عجله داشتن هست که من رو از هدف دور میکنه   .

      من باید بارها به خودم  بگم با تکرار کردن رفتارهای درست در نهایت چه بخوهم چه نخواهم من لاغر میشم البته اگر مانع برای خودم درست نکنم .

      یه مانع مهم که باعث  میشه جلوی روند لاغری ما رو بگیره این هست که  از چاقی  خودمون نفرت داشته باشبم و یا از اون بترسیم چون نتیجه ی اون ترس  و یا نفرت از چاقی چاقی بیشتر هست .

      من خودم بعد از ازدواج چاق شدم ولی نه وحشتناک و اما  بعد از هر بارداری چاقی وحشتناک رو تجربه میکردم که واقعا در هر دوره تلاش کردم که چاقی رو از جسمم بیرون کنم هم بعد از ازدواجم تصمیم به این کار گرفتم و هم بعد از هر دو بارداری و هم بین بارداریهام که وزنم بالا بود من همیشه در حال تلاش برای لاغری بودم  که در تمام دفعات هم موفق بودم و نتیجه ی خوب و عالی میگرفتم اما هیچ وقت برام ماندگار نبود .چون من از اون همه محدودیت خسته میشدم و واقعا یه جاهایی کم میوردم و رهاش میکردم و دوباره سریع من چاق میشدم و همین محدودیت داشتن بیشتر اوقات در زندگیم باعث تنفر از چاقی در من شده بود و این نفرت از چاقی در نهایت تبدیل به ترس از چاقی در من شده بود و اما چرا از چاقی تنفر داشتم خصوصا در آخرین باری که چاق شدم و دقیقا بعد از زایمان دومم بود چرا اینقدر از چاقی ترس و تنفر داشتم  ؟؟؟.چون میدیم هیچ لباس خونگی از قبل از بارداری به تنم نمیره هیچ مانتویی رو از قبل از بارداریم  نمیتونم به تنم کنم هیچ کفشی به پای من نمیره نمیتونم  به راحتیی نشست و برخاست کنم و فعالیت کنم نمیتونم به راحتی خرید کنم نمیتونم هر مدل لباسی رو که دوست دارم بپوشم چون کلی حرف و حدیث میشنیدم چون زانو درد پیدا کرده بودم چون هیچ دستبند و النگو  انگشتری که از قبل داشتم به دست من نمیرفتن  چون  چاقی   شادابی و جوانی رو از چهره ی من گرفته بود چون اعتماد به نفس برای حضور در هیچ جمعی رو نداشتم  چون نمیتونستم لباس تنگ و چسبان بپوشم  چون با دیدن خودم در ایینه حالم بد میشد و هر روز اعصابم خرابتر میشد و …. تمام اینها باعث شده بود من  نفرت از چاقی  پیدا کنم در واقع چاقی داشت وجود من رو تخریب میکرد شخصیت من و   روحیه ی  من رو نابود میکرد در حالی که خیلی اوضاع جسمی من بد نبود میتونستم خودم  با اون وزن بالای ۱۰۰ کیلو در اواخر بارداری  کارهام رو بکنم و بعد از زایمان  حدودای ۹۰ کیلو بودم و به هر طریقی بود پا میشدم و کارهام رو انجام میدادم اما از دیدن خودم در ایینه وحشت  میکردم و تنفر می داشتم و حال روحیم واقعا بد شده بود طوری که گفتم باید پسر شیر خوارمه ی سه ماه ام  رو بزارم پیش همسرم و حد ااقل با نیم ساعت پیاده روی کاری برای خودم بکنم چون به هیچ وجه نمیتونستم اون همه چاقی رو بپذیریم و انصافا چون عاشق لاغری بودم به هر طریقی که  شده بود با جود هر خستگی و هر کاری بود به پیاده روی میرفتم چون از چاقی متنفر بودم و اما اینقدر تنفرم بیشتر شد که با وجود اینکه  هنوز شیر میدادم و پسرم چهار ماهش بود  پیش کارشناس رفتم و درخواست رژیم کردم و با چنان تعهدی من شروع به اجرای رژیم و ورزش کردم که نگو در حالی که هنوز چهار ماه بیشتر از زایمانم نگذشته بود و اما این رو هم بگم تنفر من از جسمم و اندامم بعد از زایمان باعث شده بود من بعد از زایمان بلافاصله از فردا شب شکم بند طبی بخرم و شبانه روز به خودم ببندم که شاید کمتر  شکمم رو ببینم و اعصابم کمتر خراب بشه و جالبه یادم میاد تا حتی پسرم یک سال و نیم میکرد من هنوز با شکم بند به بیرون از خونه میرفتم و در باشگاه و همه جا  اون رو به خودم میبیستم و چند باری که اطرافیان اون رو به شکمم  میدیدن تعجب میکردن که فلانی تو اذیت نیستی همیشه این به تو بسته اس ولی من چون از شکمم و چاقیم بدم میومد میگفتم نه و تحملش میکردم در حالی که به خاطر محکم بستن اون کلی پوستم دونه های قرمز میزد و یا جای چسبهاش کلی پوست تنم رو زخمی و داغون میکرد اما درش نمیوردم یادم میاد بعد از زایمانم چون هیچ شلوار و مانتو و لباس خونگی و بیرونی اندازم نمیشد به اجبار رفتم کلی دامن شلواری گشاد و لباس گشاد که اصلا دوسشون نداشتم برای خونه خریدم  و اما برای مانتو یک روز من کامل با خواهرم و همسرم و اون خواهرم که بیاد پسرم رو داخل ماشین برام نگه داری کنه تا من برم اجناس رو ببینم رفتم برای خرید مانتو  چقدر ناراحت کننده بود هر حا میرفتم اون مدلهای دلخواه سایزم نمیشدن و هر جا میرفتم یه سری مانتوهای زشت به من میدادن که میگفتن انتخاب کن و من یادم تا اخرای شب همه رو با خودم میگردوندم تا مانتوبیی گیرم بیاد و اخر سر هم یه جیزی که اصلا سلیقه ی من نبود خریدم و ناراحت خونه اومدم و بازم تنفرم از چاقی بیشتر شد یه روز هم برای خرید شلوار با همسرم جایی رفتم که فقط شلوار کشی ساده ی مشکی رو انتخاب کردم   که فروشنده بهم گفت خانم شایداز این مدل  ۵ایکس لارج اندازه ی شما  بشه و من اونجا چشمام گرد شد که چی ۵ ایکس لارج  تازه کشی هم بود  و بسیار ناراحت شدم و یا اینکه یادم میاد  زمانی که تصمیم به پیاده روی گرفتم برای کمتر شدن چاقی در خودم کفشهای ورزشی خودم رو که قبل از بارداری بارها برای ورزش در باشگاه پوشیده بودم در اوردم که بپوشم دیدم اصلا پای من داخل اوتها جا نمیشه و بسته نمیشن و بسیار بسیار ناراحت شدم و تمام اینها باعث تتفر من از چاقی شده بودن باعث وحشت من از چاقی شده بودن که روی اعصاب من  و روحیه من فشار  میاورد که باعث شده بود به شدت از چاقی متتفر بشم و بترسم و  اما فرق من با بقیه این بود که میگفتم من میتونم دوباره لاعر بشم چون بارها  این روند رو تجربه کرده بودم  که وقتی چاق شدم  با رژیم و رزش دوباره خودم رو لاغر کردم حتی برای زایمان اولم که بازم به این صورت بودم حالا یکم کمتر ولی بازم تا ۹۵ کیلو چاق شده بودم اما با رژیم و ورزش خودم رو به راحتی متناسب کردم  برای همین چا قی رو برای بار دیگه نپذیرفتم و از همون اوایل رفتم پیش کارشناس تعدیه و چنان تعهدی داستم که نگو و من عالی وزن کم کردم تا وزن ۵۹ کیلو هم اومدم و بسیار خوشحال بودم و به خاطر این کاهش وزنم در زمان کم  در باشگاه بسیار تشویق شدم  اما ترس از چاقی و تتفر از چاقی همچنان با من بودو  من همچنان با رژیم و ورزشهای مکرر خودم رو لاغر میکردم و نمیزاشتم چاق بشم  تا اینکه از یه جایی احساس ناتوانی کردم و گفتم دیگه نمیتونم لاغر بشم و اون کی بود زمانی بود  که یک سال   از بودن در وزن ایده الم گدشته بود و من با انجام  ازمایشی متوجه شدم مشکلاتی مثل تیرویید کم کار و  مشکل هورمونی دارم و اونجا بود که به خاطر حرفهای پزشکان اطرافم  که دو تا متخصص بودن  و  به خاطر حرفهای  کارشناس تغدیه ام که دقیقا اونم همون حرف رو میزد و همزمان بهم میگفتن تو چاق خواهی شد به خاطر خوردن این دارو و این بیماری دیگه احساس ناتوانی کردم دیگه احساس کردم نمیتونم لاغر  بشم وهر کاری میکردم هر ماه از ماه قبل چاقتر میشدم در حالی که رژیمم رو سخت تر و ورزشم رو سنگین تر کرده بودم  اما واقعا  تلاشم با نتیجم همخوانی نداشت و من هر روز زجر میکشیدم و ناراحت میشدم  که چه کاری باید بکنم اخه چرا اینجوری شد تا با این راه آشنا شدم و انصافا در اون دوران که پزشکان با هم میگفتن تو چاق خواهی شد من فکر میکردم نمیتونم دیگه متناسب بشم و مانع متناسب شدن من شده بودن چون باور کرده بودم نمیتونم لاغر بشم هر کاری میکردم در نهایت  لاغر نمیشدم ولی اون موقع که صد کیلو بودم و باور کرده بودم میتونم متناسب بشم انصافا راحت لاغر شدم حالا نه راحت راحت ولی به اندازه تلاشم نتیجه میگرفتم .

      پس باید بپذیرم من میتونم با این  راه لاغر بشم اونم خیلی راحت و ساده و اسان و طبیعی من میتونم لاغر بشم و من به زودی در جسم متناسب خودم قرار خواهم گرفت و من بعد از مدتها در سایت بودن یاد گرفتم از چاقی متنفر نباشم و از اون به عنوان یک مهمان ناخوانده در  جسمم یاد کنم که به زودی این شکل نامتناسب و غیر طبیعی و  یا این مهمان ناخوانده از جسم من بیرون میره و من بارها باید بگم خودم این چاقی رو در جسمم به وجود اوردم و خودم مقصر صد در صد این چاقی خودم هستم و حالا هم میخوام  خودم  به تنهایی با قدرت ذهنم از دستش بدم .

      من  عاشق مثال  حلبهای روغنم ولی اصلا نمیدونم که الان  دقیق چند تا دیگه رو با خودم حمل میکنم و اما حدسی میگم من ۳ تا حلب روغن با خودم حمل میکزدم که الان شاید یکی هنوز  با من باشه .

      روند کاهش،وزن من مثل روند  اضافه وزن  من در گذشته  یه روند بسیار آرام هست  یعنی من نباید عجله کنم و گول  این تبلیعات رو بخورم این لاغری با قدرت ذهن به خیلی پارامترها بستگی داره پس زمان تعیین نکنید .

      تنفر از چاقی باعث میشه ما احساس ناتوانی کنیم و انگیزه ای برای متناسب شدن نداشته باشم و از  وقتی که دارم روی خودم کار میکنم تمام سعی من این بوده که این تنفر رو تبدیل  به عشق کنم و تا حدی که موفق بودم نتیجه گرفتم  من به چاقی خودم در ایینه توجه نمیکنم به دنبال راه های برطرف کردن چاقی نیستم در حرفهام با دیگران در مورد چاقی  خودم حرف نمیزنم و خودم رو سرزنش نمیکنم و برعکس بارها در مورد لاغری خودت حرف بزن که وقتی لاعر بشی چه مزایا یی برای تو  خواهد داشت و بگو من وقتی لاعر بشم چه جسمی خواهم داشت درسته در این شرایط الانم در مورد چاقی حرف زدن اسونه ولی من باید به چیزی که نیست توجه کنم و تمام هنر ما انسانها همین هست که به چیزی که نیست ایمان داشته بلشه .

      من در زمان تناسبم به راحتی خرید میکنم 

      من در زمان تناسبم به راحتی  بدون ترس و محدودیت غدا میخورم 

      من در زمان تناسبم به راحتی فعالیت میکنم 

      من در زمان تناسبم به بهترین حال روحی خودم میرسم 

      من دررزمان تناسبم خیلی خوش تیپ تر میشم .

      من در زمان تناسبم رفتار غدایی خیلی ارام و درست تری دارم 

      من در زمان تناسبم در تمام لباسها احساس رهایی و آزادی میکنم .

      من در زمان تناسبم از دیدن خودم در ایینه بسیار خوشحال تر میشم .

      من در زمان تناسبم هر فعالیتی رو به راحتی انجام میدم 

      من در زمان تناسبم لباسهای قالب تن رو به راحتی میپوشم .

      من در زمان تناسبم با اعتماد به نفس در هر مکانی با هر پوششی حاضر میشم .

      من در زمان تناسبم به سلامتی کامل جسمی میرسم 

      من در زمان تناسبم خود باوری و احساس توانمندی بیشتری میکنم 

      من در زمان تناسبم میتونم فرد تاثیر گذار تری باشم هم بر روی خانوادم هم اطرافیانم .

      من در زمان تناسبم میتونم به گسترش رسالت استاد کمک کنم .

      من در زمان تناسبم با این روش به آزادی کامل میرسم .

      من در زمان تناسبم خیلی شادابتر و حوانتر و زبباتر میشم .

      من در زمان تناسبم خدای درونم رو بیشتر پیدا میکنم 

      من در زمان تناسبم ایمانم و توکلم بیشتر میشه .

      من در زمان تناسبم امیر عداهای اطرافم میشم و  دیگه برده ی اونها نیستم و به خوبی اونها رو مدیریت میکنم 

      من در زمان تناسبم به راحتی میگم میل ندارم و نمیخورم 

      من در زمان تناسبم به جسمم بیشتر اهمییت میدم و هر چیزی رو وارد بدنم نمیکنم  .

      من در زمان تناسبم برای جسمم احترام بیشتری قایلم و به خوبی از اون نگهداری و محافظت  میکنم و به هر بهانه ای غدا وارد اون   نمیکنم .

      من در زمان تناسبم  میتونم حتی  لباسهای روی مانکن رو بردارم و بخرم 

       من در زمان تناسبم میتونم حتی طلا و جواهرت زیبا رو به راحتی انتخاب کنم و اویزون کنم 

      من در زمان تناسبم به راحتی کفشهای دلخواهم رو انتخاب میخرم و به پا میکنم 

      من در زمان تناسبم با به اندازه غدا خوردن همیشه بعد از غذا سبک و سرحا ل هستم 

      من در زمان تناسبم ارتباط عالی تر با همه خواهم داشت 

      من به لاغری دلخواهم ایمان دارم که به اون میرسم  با توجه کردن به لاغری اون رو در بدنم گسترش میدم و من به لاغری عشق میدم تا کل وجودم رو بگیره من عاشق لاغری و مزایای اون هستم و میدونم من  به همه چیز میرسم همانطور که تونستم از این روش من کلی وزن کنم با استمرار داشتن  دوباره وزن کم خواهم کرد و ساکن سرزمین لاعرها خواهم شد من  اطمینان دارم هر روز از روز قبل دارم متناسب تر میشم .من بارها میگم با لاغری  خودم روی افراد اطرافم هم تاثیر خواهم گذاشت همینطور که تا الان روی خانوادم تاثیر داشتم و همه ی اونها متناسب تر شدن   ولی با تناسب بیشترم بازم فرد تاثیر گدارتری خواهم شد .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 20 از 4 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      ۱۴۰۰/۰۷/۱۰ ۱۰:۰۹
      مدت عضویت: 1878 روز
      امتیاز کاربر: 1806 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      محتوای دیدگاه: 309 کلمه

      سلام
      چاقی سبب شده بود من کلا از خودم بیزار بشم لباسی ک دوس دارم نتونم بپوشم تو مهمونی ها دوره همی ها تولد ها عروسی ها حالم خوب نباشه لباسی ک دوس دارم نتونم بپوشم نتونم بخرم باعث شده بود از رنگها دوری کنم و خودم ب لباس سیاه بسته بودم
      باعث شده بود اصلا اعتماد بنفس خویشتن دوستی و اینا رو نداشته باشم باعث شده بودم دیگران در مورد من نظر بدن باعث شده بود نتونم پالتو بارانی مورد علاقمو بپوشم
      وهزاران چیزهای دیگه ولی الان دیگه باور کردم ک خودم باعث این وضعیت شدم ودارم تلاشمو میکنم و میدونم ک لاغر میشم
      لاغر شدن سبب افزایش سلامت روحی جسمی در من میشه اعتماد ب نفسم بالا میره بیشتر و بیشتر عاشق خودم میشم کمر دردم خوب میشه سبکتر میشم زیباتر میشم خوش هیکل میشم جونتر میشم
      با لاغری شکمم باریک تر بشه راحت میتونم بشینم پاشم
      باعث میشه لباسی ک دوس دارم بخرم با رنگی ک روس دارم لباس های خونگی در رنگهای مختلف تاب بتونم بپوشم شلوار لی میتونم بپوشم مانتو کوتاه و جلوباز
      باعث میشه تو مهمونی و تولد و دوره همی ها شاد باشم حالم خوب باشه
      لاغری باعث میشه با اومدن عید شاد بشم
      با شنیدن دعوت ب عروسی شاد بشم
      لاغری باعث میشه رها بشم
      لاغری سب میشه راحتر کارهامو انجام بدم
      باعث میشه بتونم با اعتماد ب نفس برم استخر و شاد باشم
      باعث حس شادی و خوشحالی در من بیاد بالا
      من از وقتی وارد سایت شدم دیگه اون ترس از خوردن خیلی کمتر شده راحترم درد دستم خیلی کمتر شده شادتر شدم بیخیال تر شدم دیگه همش در مورد چاقی حرف نمی نم توجه نمیکنم از تمام وقت ارادم برای این سایت استفاده میکنم من خیلی ظلمها ب واسطه چاقی ب خودم کردم
      میخوام زندگی کنم با امید ب لاغری وایمان ب لاغر شدن
      من از الان شروع کردم ب زندگی کردن با حس لاغری

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      ۱۴۰۰/۰۷/۰۳ ۰۴:۰۴
      مدت عضویت: 2548 روز
      امتیاز کاربر: 21590 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 531 کلمه

      به نام خدا

      وقت بخیر عزیزان

      من چند وقتیه که نتونستم ادامه بدم حالا یا عقب افتادم یا بهانه اوردم نمی دونم ولی از امروز دوباره شروع کردم این چند وقته مسافرت رفته بودم و دیشب اومدم این مسافرت آخر با ماشین رفته بودیم و دو روز تو راه بودیم موقع رفتن و برگشتن دیشب دیگه پاهام خیلی خشک شده بودم صبح بلند شدم رفتم یه خورده پیاده روی کردم که پاهام یه خورده نرم بشه .

      قبل از این مسافرتها که مامانم و دیدم بهم می گفتن پونه چقدر صورتت ظریف شده برانداز می گردن منو از دور البته جایی رفته بودیم همگی مهمونی اون دوستانی که منو خیلی وقت بود ندیده بودن یه خانمی که به من گفت بلند شو و بچرخ که ما ببینیمت که البته من اونروز هم لباسم تونیک و شلوار بود ولی مدلش گشاد با اینکه انقدر گشاد بود متوجه لاغری من شدن  و من هم سایت و معرفی کردم باز هم اون شب ا نگاه کردن ببینن من چی می خورم شام من اون شب دلم نمی خواست برنج بخورم از غذاهای دیگه خوردم ولی می گفتن ببین برنج نمی خوره گفتم اتفاقا من هر روز برنج می خوریم الان نمی خواستم و خلاصه ببین نوشابه می خوری اتفاقا نوشابه هم خوردم من راستش تا قبل از دوره نوشابه خور نبودم مثلا هر وقت بیرون می رفتیم من از نوشابه همسرم یه کم می خوردم اونم با ترس و لرز ولی این مسافرتی که رفته بودیم من خیلی تشنه می شدم و نوشابه هم خیلی خوردم ولی نه با ترس بلکه با لذت .

      این خیلی نکته جالبی هستش که واقعا آدم از هر چیزی بدش بیاد سرش میاد من هم همش این ترس و داشتم و بدم میامد از خودم مخصوصا این آخری که از پشت کامپیوتر هم یکی از فامیلها به من گفت چه چاق شدی فکر کنم ۸۰کیلو باشی .

      من هم خیلی بدم میامد از چاقی خودم هر وقت می رفتم یوگا یا زومبا بیشتر همه لاغر بودن لباسهای ورزشی قشنگ می پوشیدن من باید همش یه جوری می پوشیدم که چاقیم تو چشم نزنه.

      حالا کم کم اون تمرینات دوره و انجام دادیم و با چاقی دوست شدیم حالا داره دیگه از پهلومون می ره خدا رو شکر ًو من اصلا دیگه فکر نمی کنم چی بخورم کی بخورم درست مثل یه فرد متناسب عمل می‌کنم .

      من هم زمان تعیین نکردم برای لاغر شدنم و همینطور دارم ادامه می دم اتفاقا با دوستم صحبت می کردم اون کی گفت خیلی رژیم کالری همه می گیرن تو ایران من هم قبل از دوره از اینکارا زیاد کردم هی بشمرم کالری ها رو ولی الان خدا روشکر دیگه این مسایل و نداریم .

      و من واقعا لذت می برم که چند تا کار و که تو لیست تمرینات نوشته بودم که به خاطر چاقی نمی تونستم انجام بدم ولی الان دیگه می‌توانم همینطور تو مسافرت که تونستم انجام بدم ، همسرم هی می گفت چاق شدم اومدم مسافرت هیچ کار نکردم خودشو می گفت می گفت برگردم باید پیاده روی کنم ولی متناسبه وهیچ وقت از این حرفا نمی زد .

      هر چیزی که باعشق باشه سریع به نتیجه می رسه .بایدخودمون و بپزیریم همونطور که هستیم دوست داشته باشیم تا بتونیم بهتر بشیم و متناسب تر هر روز 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      ۱۴۰۰/۰۶/۳۰ ۱۹:۰۳
      مدت عضویت: 2439 روز
      امتیاز کاربر: 3626 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 732 کلمه

      سلام🙂

      همه ما از چاقی متنفریم

      به خاطر فشار جسمی که به خاطر چاقی تحمل میکنیم زانو درد ،کمردرد ،یا دیابت و فشار خون

      به خاطر اینکه نافرمیهای بدنمون ما رو از زیبایی انداخته

      به خاطر اینکه لباس مورد علاقمه مون رو نمیتونیم بپوشیم چون نافرمیها خیلی مشخص میشن

      چون توی رنگهای روشن یا طرحهای چهارخونه و راه راه افقی چاقتر به نظر میایم

      چون کمد لباسهامون پرشده از لباسهای مشکی و سورمه ای و رنگهای تیره که کمی ما رو جمع تر نشون بدن

      چون هر لباسی رو پسندمون بوده رو سایزمون نداشتن

      چون توی اتاق پرو این چاقیها واضحتر و عذاب آورتر و زشت تر بودن و همه مون خاطرات بدی از اتاقهای پرو داریم خاطراتی که پر از خجالت و شرمندگی و نا زیبایی و نافرمی بوده

      چون از دیدن خودمون در آینه حالمون بد میشده

      چون زیباییها و استعدادها و تواناییهامون زیر سلطه این چاقی قرار گرفته و هرگز اونطور که لایقش بودیم نتونستیم خودمون رو ابراز کنیم

      چون بارها به خاطر خریدن لباس سایزمون همه مغازه های شهر رو گشتیم

      چون رنج خیاطی رفتن و دردسرهای پارچه خریدن و دکمه خریدن و مدل پیدا کردن و….رو بارها تحمل کردیم فقط برای اینکه اون مدلهای بدردنخور بازار رو دوس نداشتیم

      چون از نزدیکان و عزیزانمون بارها تذکر شنیدیم

      اعتماد به نفسهامون له شده 

      توی خوردن زیر نظر بقیه بودیم توی انتخاب لباسی که تنگ و کوتاه نباشه و نافرمیهات بیرون نزنه مورد انتقاد بقیه بودیم

      اصلا انگار برای خودمون زندگی نکردیم همش به خاطر بقیه و کم کردن حرف و حدیثهاشون یا از لذت مهمانی و عروسی و دورهمی گذشتیم یا اگه هم رفتیم همواره در عذاب بودیم از نگاهها از پچ پچها از تذکرها از گفتن این جمله لعنتی”چاقتر شدیا”….

      ما چاقها یه عالمه زندگی نکرده داریم

      یه عالمه لذت نبرده

      یه عالمه ابراز وجود نکرده

      یه عالمه مهماتی نرفته

      یه عالمه خرید با دل خوش نکرده

      یه عالمه حرف نزده

      یه عالمه لبخند نزده

      یه عالمه خندیدن از ته دل نکرده

      یه عالمه لذت از خرید نبرده

      ……

      برای همینه که اینقدر تنفر داریم از چاقی برای همینه اینقدر عجله داریم برای لاغری

      برای همینه که هزار راه رو امتحان کردیم برای خلاص شدن از شر چاقی

      برای همینه که ۱۰۰ گرم و ۲۰۰ گرم کاهش وزن در عدد ترازو خوشحالمون میکنه و ۱۰۰ گرم ۲۰۰ گرم افزایش وزن حسابی به هممون میریزه

      ما خییییلی به خودمون بدهکاریم بابت تمام حرص خوردنامون 

      تمام حسرت خوردنامون

      بابت تمام دلخوریهامون

      بابت تمام خودخوریهامون

      بابت تمام عذاب وجدانهامون

      بابت تمام سرزنشهایی که به  خودمون کردیم

      بابت تمام غصه هایی که تنهایی خوردیم

      بابت تمام اشکهایی که به خاطر چاقی ریختیم

      …..

      و ته همه اینها رسیدیم به اینجا که میگن جایی برای حسرت نیست چون تو هم میتونی لاغر بشی

      جایی برای غصه نیست چون تو هم میتونی لذت تناسب رو تجربه کنی

      جایی برای تنفر نیست چون اولین کار اینه که با خودت با جسمت با چاقیت دوست باشی و باهاش به صلح برسی

      جایی برای عمل جراحی و لیپوساکشن قرص و دمنوش و ورزش و رژیم نیست چون همه این چاقی در ذهنته و میتونی با تغییر ذهنت جسمت رو لاغر کنی

      اصلا وقتی شما میگید تمام روشهای قبلی که برای لاغری امتحان کردین اشتباه بوده وگرنه جسم شما که تقصیری نداره جسم شما که با بقیه فرقی نداره توانایی شما که کمتر از بقیه نیست و این جملات مثل آبی هست بر آتش حسرت ما….

      اصلا یه جوری ته دلمون قرص میشه که میخوایم یه شبه و یه هفته و یه ماهه همه فایلها رو گوش بدیم تا لاغر بشیم چون نمیدونیم که اصلا این فایلها نیستن که ما رو لاغر میکنن این خود ماییم که با گوش دادن فایلها و درک اونا و نوشتن تمرینات و عدم توجه به هرآنچه در بیرون حال ما رو بد میکنه(چه چاقیمون چه اوضاع اقتصادی چه جنگ چه بیماری چه ناراحتیها و درگیریهای اطرافیان)و نگه داشتن خودمون در حال خوب اونم با اولویت قرار دادن خودمون و ذهنمون و جسممون و زندگیمون در رتبه اول اهمیت لاغر نه تنها لاغر میشیم اعتماد به نفسمون هم ترمیم میشه حال و احوال روحیمون هم خوب میشه شاد و پر انرژی میشیم و زیبا و جوان …و چی بهتر از این…..

      لاغری که با سرعت خود جسم اتفاق بیوفته دیگه نه ریزش مو داره نه افتادگی پوست نه چین و چروک نه افسردگی بلکه چهره زیبا و شاداب و جوان میشه پوست زیبا و براق میشه چشمها یه برقی می افته که ناشی از شادی و ارامش درونیه اندام هم مثل یه پیکرتراشی عالی تراشیده میشه اونم آروم آروم اینقدر آروم که فقط خودت متوجهش میشی و لذتش رو میبری که ذهنت داره تغییر میکنه و جسمت برای لاغر شدن داره همراهی میکنه و این خیییییلی زیباست😍😍

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      ۱۴۰۰/۰۶/۲۸ ۱۶:۴۹
      مدت عضویت: 1815 روز
      امتیاز کاربر: 278 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 368 کلمه

      آدمی ساخته افکار خویش است، 

      فردا همانی خواهد شد که امروز 

      در اندیشه آن بوده است🌺 

      همین چند ماه پیش بود که همسرم خیلی از هیکل و ایراد می‌گرفت و همش میگفت یکم تحرک داشته باش و ورزش کن.منم دیگه خسته شده بودم و چون نمی‌تونستم خودم رو لاغر کنم میگفتم خمینی که هستم خیلی هم خوبه و تازه می‌خوام خودم رو چاق تر هم کنم. ولی واقعاً اینطور نبود .من از هیکل خودم بدم نیومد و متنفر شده بودم.هر وقت جلوی آینه میرفتم افسرده میشدم و میگفتم همسرم حق داره خوشش نیاد.

      من هرچی بیشتر متنفر میشدم از چاقی خودم و افسرده تر ،به عینِ می‌دیدم که چاق تر میشم و بیشتر به طرف خوردنی ها میرفتم،بدون اینکه حتی گرسنه باشم.

      خب تمام فکر و ذکر من دور و بر چاقی می‌چرخید ،برای همین توی ذهنم چاقی رو جذب میکردم و هر روز اضافه وزنم بیشتر میشد.🥺 

      ولی در عوض توی این چند روزی که با این سایت آشنا شدم ،خیلی چیزا یاد گرفتم .دیگه مثل قبل نیستم افسرده و هی بگم خدایا چیکار کنم چرا من اینطوریم و غیره . حالا دیگه میرم جلوی آینه و از خودم تعریف میکنم و از هیکلم ،از زندگیم از خودم لذت میبرم.دیگه احساس بدی نسبت به خودم ندارم .فقط میگم اشکالی نداره الان اضافه وزن دارم یه چند وقت دیگه به اون تناسبی که می‌خوام میرسم. میگم لاغری آسون ترین کار دنیاست. به خواسته هام فکر میکنم و به اندامم میگم دلم میخواد چطوری بشی. به خودم میگم تو خیلی زیبا هستی و زیباتر شدن حق تو هست. لاغری خیلی بهت میاد. 

      دیروز رفته بودم نانوایی و تا نوبتم بشه از موقعیت استفاده کردم و برای خودم رویا پردازی کردم و به لاغری،به دوچرخه سواری ،به تناسب اندامم،وقتی با همسرم با افتخار و اعتماد به نفس راه میرم ،به این که لاغری آسون ترین کار دنیاست، و وقتی این جمله رو میگم لبخند روی لبان میشینه 😍 

      اونقدر می‌خوام متمرکز بشم روی لاغری خودم تا ذهنم بپذیره که باید به سمت لاغری بره نه چیز دیگه. 

      من توی این چند روز باورتون نمیشه اگه بگم روحیه ام خیلی عوض شده و همسرم هم همین رو میگه ،که زیبا تر شدی و لاغر و من کیف میکنم و از خوشحال به خودم می بالم. 🥰 

      لاغری آسون ترین کار دنیاست❤️

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      ۱۴۰۰/۰۶/۱۱ ۲۲:۰۸
      مدت عضویت: 1821 روز
      امتیاز کاربر: 5805 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 300 کلمه

      من از بچگی چاق بودم و همیشه از خودم متنفر بودم.دوست زیادی نداشتم.همیشه خجالت میکشیدم.اگه میخواستم خوراکی بخورم یواشکی میخوردم در صورتیکه دوستای من همیسه لاغر بودن و مثلا ۲تا همبرگر را با لذت میخوردن.چاقی زندگی منو نابود کرد به طوربکه من حتی حاصر نشدم برم لباس عروس پرو کنم چون خجالت میکشیدم.یه لباس دوختم و همیشه تو عکسام که میبینم ازش متنفرم.دیابت گرفتم و زایمانهای خیلی سختی به خاطر دیابت داشتم تا دم مرگ رفتم.هیچ وقت اباس مورد علاقم را نپوشیدم.خواهرام میرفتن آتلیه و عکس میگرفتن ولی من نرفتم چون از خودم و قیافم متنفر بودم .تو کودکی خیلی مسخره شدم و تا بزرگسالی رنج کشیدمو همیسه ترس از اضافه وزن باعث شد نخوام رو وزنه برم.خیلی شبها درخواست مرگ کردم و گریه میکردم ولی فایده نداشتتا اینکه عمل کردم و لاغر شدم و خیلی حسهای خوب دنیا را تجربه کردم اگرچه بسیار زجر اور بود به خاطر دامپبنگ و این مسایل ولی بازم عاسق لاغریم بودم ولی کم کم داشتم دوباره چاق میسدم و چیزی حدود۸ کیلو چاق شدم  و بعد  باردار شدم و الان چیزی حدود ۲۰ کیلو اضافه وزن دارم و خیلی ناراحتم.میخواهم در ابن راه گام بردارم و طعم لاغری را برای همیشه بچشم

      مزایای لاغری

      پوشیدن لباسهای مورد علاقه با رنگهای شاد و در هر مغازه ای که برم و با خوشحالی بپوشم

      رهایی از این زانودرد و کمردرد

      رهایی از چربی های انباشته شده در ران و شکم که حال من را بد میکند

      کوهنوردی رفتن به راحتی.

      بازی والیبال به راحتی و سبکبالی

      حضور در محافل و مجالس با اعتماد به نفس بیشتر

      شروع به کسب و کار خودم و رهایی از سردرد ناشی از افت قندم.

      و اعتماد به نفس بیشتر و بیستر و بیشتر و خوشحالی و کیف کردن و 

      با لذت غدا خوردن نه با زجر و ترس رهایی از دیابت لعنتی برای همیشه

      شادی و نشاط بیشتر وخستگی کمتر

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
گردونه هدایا گردونه هدایا