🤔 شاید وقتی برای اولینبار بشنوی “لاغری با توبه ذهنی”، با خودت بگی: یعنی چی؟ مگه توبه فقط مال کارای بد نیست؟ اما یه لحظه چشماتو ببند و خودتو ببین که جلوی آینه وایسادی… با ناراحتی به بدنت نگاه میکنی و با خودت میگی: “چرا اینجوری شدم؟”
💡 اونجا دقیقاً همون لحظهایه که باید از ته دل، از خودت عذر بخوای، از افکار اشتباهی که سالها باعث چاقیت شدن، توبه کنی و قول بدی که دیگه نمیخوای همون آدم قبلی باشی…
💫 لاغری با توبه ذهنی یعنی یه شروع نو، یه تصمیم شجاعانه برای رها شدن از عادتهای ذهنی چاقکننده. این، اولین و مهمترین قدم برای ساختن یه بدن جدید و سبکتره! 🕊️🌱
🌿 چگونه توبه کنید لاغر میشوید؟
سالها بود که اسیر اضافهوزن بودم… 😔
نه فقط وزن بدنم سنگین شده بود، بلکه ذهنم هم پر از ناامیدی، شکست و احساس گناه بود. اما از یه جایی به بعد، خدا منو دعوت کرد به مسیر متفاوتی… جادهای که اسمش بود: لاغری با توبه ذهنی. ✨

🚶♀️ از روزی که قدم گذاشتم توی این راه، تصمیم گرفتم خودمو ببخشم… از خودم عذر بخوام بابت تمام سالهایی که با جسمم مهربون نبودم، بابت فکرهایی که بهم میگفتن “تو هیچوقت لاغر نمیشی.”
هر روز تمرین کردم که حس بهتری داشته باشم، اشتیاق بیشتری برای تغییر توی قلبم بسازم، و با امید زندگی کنم. 🌞
و جالبه بدونی این فقط باعث لاغر شدنم نشد! زندگی من از زمین تا آسمون فرق کرد… ✨
🎉 خیلی از دوستایی که توی دورههای «لاغری با ذهن» هستن، وقتی مسیر لاغری با توبه ذهنی رو شروع میکنن، نه فقط سبکتر میشن، بلکه توی رابطههاشون، کارشون، احساسشون، حتی خوابشون تغییرات عالی رو تجربه میکنن!
همهی اینا هدیهی خداست… 🍃
💖 چون خدا همیشه بندههایی رو که میخوان تغییر کنن، بلند میکنه. فقط کافیه تو بخوای… یه “توبه واقعی از افکار چاقکننده” 💫
💭 در کدوم گروه هستی؟
خیلیا هستن که سالهاست با چاقی زندگی میکنن…
اما همشون یهجور فکر نمیکنن، چون نگاه ما به چاقی خیلی فرق داره. بیا ببین تو جزو کدوم گروهی؟
🪞 گروه اول: آشتی با چاقی، اما از سر ناچاری 😔
این دسته از آدما، چاقی رو یه واقعیت تلخ میدونن که هیچ کاری نمیشه براش کرد.
میگن: «قسمت ما همینه… تقدیر ما اینه که چاق بمونیم.»
با رنجهاش کنار میان، لباس دلخواه نمیپوشن، تو آینه خودشون رو دوست ندارن… اما بازم تحمل میکنن. چون باور دارن کاری ازشون ساخته نیست.
💢 گروه دوم: خسته، اما تسلیم 😶🌫️
این افراد گاهی دلشون میخواد لاغر شن، اما اونقدر به زندگی با چاقی عادت کردن که فقط گاهی تصمیم به تغییر میگیرن.
چند روزی رژیم، کمی ورزش، یه اپلیکیشن لاغری…
ولی دوباره برمیگردن سر خونهی اول! چرا؟ چون هنوز از ته دل توبه نکردن…
توبه از ذهن چاق، از باورهای محدودکننده، از فکرهایی که میگن تو نمیتونی لاغر شی.
🔥 گروه سوم: عاشق لاغری، تشنهی تغییر 😍
اینها مثل جنگجوهای خستهان! بارها و بارها جنگیدن؛ با رژیمها، با ترازو، با بدن خودشون…
هنوزم که هنوزه، ته دلشون روشنه. رویای لاغر شدن مثل یه شمع همیشه روشنه تو قلبشون. 🕯️
و خدا دقیقاً این بندگان رو میبینه… ✨
🍃 وقتی کسی با تمام وجود آرزوی لاغری کنه و حتی بعد از شکستهای زیاد هنوز تسلیم نشه، خدا دستشو میگیره و به مسیر جدیدی هدایتش میکنه… مسیر نورانیِ «لاغری با توبه ذهنی».
📍حالا ازت میپرسم:
تو کجای این داستانی؟
تسلیم شدی؟ یا هنوز ته دلت امیدی هست که بتونی از نو شروع کنی؟
اگه ته دلت گفت “آره، هنوز امید دارم”… یعنی وقتشه توبه کنی؛ نه از خوردن، نه از چاقی… از ذهن چاقیسازت! 🧠💔
🎯 آمادهای بدونی چرا هنوز چاقی رو کنار نذاشتی؟
با یه تست ساده، جایگاهت رو تو مسیر لاغری با توبه ذهنی کشف کن و قدم بعدی رو آگاهانه بردار 🌱
[wp_quiz_pro id=”47875″]
✨ هدایت شدی… چون آماده بودی!
همهی ما یهجایی از زندگیمون اونقدر از چاقی خسته میشیم که میگیم: “دیگه بسه!”
دقیقاً همون لحظهست که لاغری با توبه ذهنی شروع میشه… توبهای از تمام باورهای اشتباهی که سالها توی ذهنمون خونه کرده بودن:
“من ارثی چاقم”
“لاغر شدن سخته”
“هیچ روشی جواب نمیده”

منم مثل تو یه روزی به انتها رسیده بودم… فقط دنبال یه راه نجات بودم… و درست همونجا، خداوند مسیر لاغری با ذهن رو پیش پام گذاشت. نه اینکه خودم کشفش کرده باشم!
نه… حقیقتش اینه که هدایت شدم 🕊️
نه قبلاً اسم این روش رو شنیده بودم، نه تجربهای داشتم. ولی یه چیزی ته دلم بهم میگفت:
“ادامه بده… این مسیر با همهی مسیرهایی که رفتی فرق داره.” 💫
من فقط به عشق رهایی از رنج چاقی شروع کردم. اما چیزی که توی این مسیر پیدا کردم، خیلی بزرگتر بود:
آرامش، آشتی با خودم، صدای پررنگتر خدا توی دلم، و… لذت باور نکردنی لاغر شدن 🌈
بهمرور فهمیدم که این مسیر فقط دربارهی لاغری نیست. دربارهی خودشناسی، ایمان، ارتباط با خداوند و بازگشت به اصل وجودمونه.
همهی اون الهامها، همهی اون آگاهیها، سالها کنارم بودن… فقط چون با درونم بیارتباط شده بودم، صداشونو نمیشنیدم.
اما با لاغری با توبه ذهنی دوباره به اون صدای زلال برگشتم… و نتیجهش چیزی فراتر از تناسب اندام بود:
آرامش، عزت نفس، شادی درونی، و یه رابطهی واقعی با خدای درون ✨💛

💫 از چاقی توبه کن… و سبک شو!
تا حالا شده بعد از پرخوری یا یه انتخاب اشتباه دربارهی غذا، یه صدای درونت بگه:
«چرا این کارو کردم؟ باز خرابش کردم…»
اون حس بدی که بعدش میاد، همون احساس گناهه 😔 و خدا توی قرآن برای همین حالِ ما یه نسخه شفا بخش گذاشته: توبه کردن 🙏 اما نه اون توبه سخت و پیچیدهای که بعضیا تعریف میکنن…
توبه یعنی فهمیدن یه اشتباه، پشیمونی از تکرارش، و تلاش برای جبران. همین!
💡 حالا یه سوال مهم:
اگه با یه رفتار یا فکر، حالت بد بشه، یعنی اون کار اشتباه بوده. و سالها فکرها و رفتارهایی داشتیم که باعث چاقیمون شدن…
همونهایی که باید ازشون «توبه کنیم»! ✋
- یعنی از پرخوریهای عصبی
- از تحقیر کردن خودمون جلوی آینه
- از رژیمهایی که جسم و روحمون رو خسته کردن
- از رها کردن جسممون و باور اینکه: “من همینم دیگه…”
✅ لاغری با توبه ذهنی یعنی تصمیم بگیریم دیگه به جسممون ظلم نکنیم.
یعنی افکار و عادتهایی که ما رو چاق نگه میدارن، شناسایی کنیم و جایگزینشون کنیم با باورهای سالم و رفتارهای دوستداشتنی 💖
📘 توی دورهی «ورود به سرزمین لاغرها» ما دقیقاً همین کارو میکنیم:
آرومآروم میفهمیم کجا اشتباه کردیم، به خودمون حق میدیم، و یه مسیر جدید رو با عشق شروع میکنیم.
و پاداش این توبه چیه؟ 😍
- 🔹 تناسب اندام
- 🔹 سلامتی
- 🔹 آرامش ذهن
- 🔹 عزت نفس
- 🔹 حس آزادی
✨ پیشنهاد میکنم با دقت به فایل آموزشی «لاغری با توبه ذهنی» گوش بدی. چون توش حرفهایی هست که ممکنه نگاهت به لاغری رو برای همیشه عوض کنه…



📸 آلبوم شگفتیسازان؛ تماشا کن، باور کن، حرکت کن!
آیا میخوای بدونی لاغری با توبه ذهنی واقعاً جواب میده یا نه؟
کافیه یه سر به آلبوم شگفتیسازان بزنی… اونجا پره از آدمهایی که یه روز درست مثل تو بودن:
💭 ناامید، خسته از چاقی، پر از سوال و تردید…
اما تصمیم گرفتن از چاقی توبه کنن، از عادتهایی که اونها رو چاق نگه داشته بود، دل بکنن و وارد مسیر لاغری با توبه ذهنی بشن… با ایمان، با عشق، با اعتماد 💖
امروز عکسهاشون توی آلبومه… با لبخند، با تناسب اندام، با نوری که از چشماشون میتابه ✨
👀 با دقت به این تصاویر نگاه کن، بارها ببینشون و به خودت بگو:
«اگه اونها تونستن، منم میتونم»
چرا که تو هم به لاغری با توبه ذهنی دعوتشدهی این مسیر نوری هستی… فقط کافیه ادامه بدی 🌱
و خیلی زود نوبت تو میرسه؛
تا تصویرت در قاب مخصوص «شگفتیسازان» جا بگیره، و الهامبخش بقیه باشی 🌟
✍️ تمرین آموزشی لاغری با توبه ذهنی 💫
حالا وقتشه یک قدم مهم برداری تا از چاقی «توبه» کنی و ذهن رو برای ورود به مسیر لاغری آماده کنی 💖
برای اینکه بتونی فرمولهای ذهن چاق رو کشف کنی، باید بری سراغ خودت…
ذهن تو یه گنجینهست پر از باورهای قدیمی، خاطرات، تجربهها و احساساتی که مثل نخ نامرئی تو رو به چاقی متصل نگه داشتن.
با این تمرین کمک میکنی تا این نخها رو ببری و مسیر جدیدی برای «لاغری با توبه ذهنی» باز کنی 🌱
مراحل تمرین:
- اول محتوای نوشتاری رو با دقت بخون و بعد ویدیوی آموزشی رو با تمرکز کامل تماشا کن 🎥
- حالا با دل و جان به سؤالهای زیر فکر کن و جوابشون رو به صورت شرح انشایی بنویس ✍️
- 🌀 روند چاق شدن تو چطور شروع شد؟ بنویس چه اتفاقاتی باعث چاق بشی؟
- 💭 در گذشته چند بار تلاش کردی از چاقی رها بشی؟ اون تلاشها چقدر برات نتیجه داشتن؟
- 🧠 به نظرت چرا لازمه قبل از اقدام برای لاغر شدن، اول ذهنمون رو آماده کنیم؟
- 🔮 پیشبینی تو از این مسیر چیه؟ فکر میکنی بعد از لاغری با توبه ذهنی چه تغییراتی در نگرش و زندگیات ایجاد میشه؟
✅ پاسخ سؤالها رو توی بخش نظرات سایت بنویس.
با این کار، تمریناتت رو ثبت میکنی و با بقیه در مسیر متناسب شدن همراه میشی 🤝
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
📻 رادیو لاغری
امتیاز 4.05 از 128 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


🌟 به نام ایزد منان 🌟
سلام و درود خدمت استاد عطاروشن عزیز و همه دوستان خوب و همراه سایت تناسب فکری 🌿💛
من از حدود ۱۷ سالگی کمکم وارد مسیر چاقی شدم، مسیری که آن روزها اصلاً فکر نمیکردم اینقدر طولانی و سخت شود. آن زمان مادرم بیمار بود و من بیشتر کارهای خانه را انجام میدادم. از بیرون شاید زندگی عادی به نظر میرسید، اما درون من پر از استرس، نگرانی و فشار بود. راستش را بخواهید، من حتی نفهمیدم دقیقاً چه شد که چاق شدم. فقط یادم هست که یک روز دیدم بدنم دیگر مثل قبل نیست و از همان لحظه، جنگ من با خودم شروع شد.
از همان سن کم، مدام رژیم میگرفتم. فکر میکردم اگر کمتر بخورم، اگر به خودم سختتر بگیرم، اگر بیشتر تحمل کنم، حتماً لاغر میشوم و بالاخره خوشحال خواهم شد. اوایل شاید کمی وزن کم میکردم، اما بعد از مدتی همه چیز برمیگشت؛ حتی بدتر از قبل. هر بار که رژیم را رها میکردم، وزنم بیشتر میشد و من ناامیدتر از قبل میشدم. امروز که به گذشته نگاه میکنم، میبینم بخش بزرگی از چاقی من نه از غذا، بلکه از همین رژیمهای مکرر، ترسها، استرسها و جنگ همیشگی با خودم به وجود آمد. 😔
سالها زندگی من تبدیل شده بود به فکر کردن به غذا، وزن، رژیم، ترازو و چاقی. انگار ذهنم حتی یک لحظه آرامش نداشت. هر غذایی که میخوردم، با عذاب وجدان میخوردم. اگر کمی بیشتر میخوردم، احساس شکست میکردم و اگر کمتر میخوردم، احساس میکردم آدم خوبی هستم. من ارزش خودم را به عدد ترازو وصل کرده بودم. اگر وزن کم میشد خوشحال بودم و اگر بالا میرفت، انگار دنیا روی سرم خراب میشد.
از ۱۷ سالگی تا همین امروز، شاید هیچ روزی نبوده که من برای لاغر شدن تلاش نکرده باشم. از رژیمهای خیلی سخت گرفته تا غذا نخوردنهای طولانی، حذف وعدهها، ورزشهای سنگین و عجیب… هر کاری که فکر کنید انجام دادم. حتی روزهایی بود که از شدت گرسنگی فقط میخوابیدم تا کمتر اذیت شوم. اما نتیجه چه بود؟ فقط استرس بیشتر، ناامیدی بیشتر و خستگی بیشتر.
هر بار که شکست میخوردم، بیشتر از قبل فکر میکردم من بیارادهام. فکر میکردم اشکال از شخصیت من است. با خودم میگفتم اگر آدم قویتری بودم، اگر اراده داشتم، اگر مثل آدمهای لاغر رفتار میکردم، الان خوشبخت بودم. ولی امروز میفهمم من بیاراده نبودم… من فقط خسته بودم. خسته از سالها جنگیدن با خودم. 💔
من همیشه فکر میکردم برای لاغر شدن باید به بدنم فشار بیاورم. باید از خودم بگذرم، باید سختی بکشم، باید عذاب بکشم تا شاید لاغر شوم. حتی بعضی وقتها واقعاً به خودم آسیب زدم، اما برایم مهم نبود، چون فقط میخواستم لاغر شوم. فقط میخواستم یک روز جلوی آینه بایستم و از خودم فرار نکنم.
ولی حالا کمکم دارم چیز دیگری را میفهمم…دارم میفهمم که شاید بدن من هیچوقت دشمن من نبوده است. شاید این بدن سالها فقط تلاش کرده از من محافظت کند. شاید وقتی من با ترس، استرس و فشار زندگی میکردم، بدنم هم احساس ناامنی کرده و چربی را نگه داشته تا از من محافظت کند.
من تازه دارم متوجه میشوم که قبل از لاغر شدن، باید ذهنم آرام شود. باید ذهنم باور کند که دیگر در جنگ نیستیم. وقتی ذهن آرام شود، بدن هم آرام میشود. وقتی بدن احساس امنیت کند، دیگر لازم نیست همه چیز را ذخیره کند. 🌿✨
من حالا میفهمم چرا آماده کردن ذهن قبل از لاغری اینقدر مهم است. چون بدن ما فقط به غذا واکنش نشان نمیدهد؛ به احساسات، ترسها، نگرانیها و باورهای ما هم واکنش نشان میدهد. وقتی سالها با ترس از چاق شدن زندگی کنیم، طبیعی است که بدن هم در حالت دفاعی بماند.
امروز احساس میکنم بیشتر از رژیم، به آرامش احتیاج داشتم. بیشتر از ورزشهای عجیب، به مهربانی با خودم احتیاج داشتم. من سالها خودم را سرزنش کردم، تحقیر کردم و با خودم بد رفتار کردم، در حالی که فقط نیاز داشتم کسی دستم را بگیرد و بگوید: «تو خراب نیستی… فقط خستهای.» 🥲💛
راستش را بخواهید، من باید از بدنم معذرتخواهی کنم.باید از روانم معذرت بخواهم.حتی باید از خدا معذرت بخواهم که سالها با او دعوا کردم و از او میپرسیدم چرا من را اینطوری آفریدی.
امروز دلم میخواهد خودم را ببخشم. دلم میخواهد آن دختر خسته و ناامید سالهای قبل را در آغوش بگیرم و به او بگویم: «تو هر کاری بلد بودی انجام دادی… تو مقصر نبودی.» 💖
من حالا کمکم دارم یاد میگیرم که لاغری شاید از جنگیدن به دست نیاید، بلکه از آرام شدن به دست بیاید. از دوست داشتن خودمان. از اعتماد به بدنمان. از این که باور کنیم بدن ما باهوش است و اگر ما آرام شویم، او هم راه درست را پیدا میکند.
دلم میخواهد روزی برسد که دیگر از غذا نترسم، از ترازو نترسم، از آینه فرار نکنم. دلم میخواهد زندگی کنم، بخندم، برقصم، لباسهای قشنگ بپوشم و بدون جنگ با خودم احساس زیبایی کنم. 🌸✨
من حس میکنم اگر این مسیر را ادامه دهم، فقط وزنم تغییر نمیکند، بلکه نگاه من به زندگی هم عوض میشود.
شاید بالاخره یاد بگیرم با خودم مهربان باشم.شاید بالاخره آرامشی را پیدا کنم که سالها دنبالش بودم.شاید بالاخره بفهمم که ارزش من بیشتر از عدد روی ترازوست.
امروز بعد از سالها، برای اولین بار حس میکنم امید واقعی وارد زندگی من شده است. نه امیدی از روی اجبار و استرس… بلکه امیدی آرام، عمیق و قشنگ. 🌿💫
و من با تمام وجودم میخواهم این بار، به جای جنگیدن با خودم، دست خودم را بگیرم و آرامآرام به سمت تناسب، سلامتی، آرامش و شادی حرکت کنم… 💛✨
فرانک یونیک 😍🌹🌟💘
نشان های دریافت شده
سلام به خدایی که هدایتکننده است و همیشه بوده و هستش و خواهد بود
سلام به استاد گرامی و همراهان عزیزم در سایت تناسب فکری
دوره آموزشی صدگام لاغری با ذهن _لاغری با توبه ذهن، از چاق بودن توبه کنید لاغر می شوید (گام ۲۱)
هممون قبلا خیلی وقتها که به خودمان در آینه نگاه می کردیم همیشه می گفتیم که چرا باید اینطوری باشیم من یادم هست که قبلا اصلا در آینه به بدنم نگاه نمی کردم چون اصلا از اندامم خوشم نمی آمد و توجهم را به چیز دیگری می بردم و حالا در این مسیر زیبا قرار گرفتهام و خودم را در آینه می بینم از بدنم عذر خواهی می کنم از اون فکرهایی که در طول مدت عمرم باعث چاقیم شده بودند عذر خواهی می کنم من چند سال قبل این توبه را کردم و به خودم قول دادم که دیگر آدم قبلی نباشم و یک ورژن جدیدی از خودم بسازم و حالا می بینم که دارم موفق می شوم و آرام آرام بدنم را به تناسبی که دوست دارم سوق می دهم
من از همان روز اول که به این مسیر زیبای لاغری با ذهن هدایت شدم برایم یک شروع تازه ای بود که یک تصمیم شجاعانه ای بگیرم برای اینکه از عادتهای ذهنی چاق کننده ام رها شوم
حالا چند سال است که من توبه کرده ام پرخوری های عصبی نداشته باشم و حالا هم ندارم و دیگر خودم را جلوی آینه تحقیر نمی کنم و از اون رژیمهایی که می گرفتم و جسم و روحم را خسته کرده بودند رها شده ام و دیگر این جمله را تکرار نمی کنم که من همین هستم و لاغر بشو نیستم و تصمیم قاطع گرفته ام که هیچوقت به جسمم ظلم نکنم و همراه با استاد عزیزمان در مسیر لاغری با ذهن بمانم و از این مسیر زیبا لذّت ببرم و اون فکرها و عادتهایی که من رو چاق می کردند را شناسایی کنم و با باورهای درست و صحیح جایگزینشان بکنم
من زمانی که به این مسیر هدایت شدم اصلا تجربه ای در موردش نداشتم خیلی شنیده بودم که با ذهن می شود لاغر شد اما اصلا بلد نبودم که چطوری می توانم با ذهنم لاغر شوم حالا که به این مسیر زیبای لاغری با ذهن هدایت شده ام متوجه شدم که با مسیرهایی که من بلد بودم و همیشه تکرارشان می کردم زمین تا آسمان فرق دارد
من با هدایت شدنم به این مسیر زیبا می خواستم از رنج چاقی ام رها شوم اما چیزهای زیادی را در این مسیر یاد گرفتم که خیلی بزرگ و عظیم هستند
مثل داشتن آرامش درونی، عزت نفس، شادی درونی، سلامتی، آشتی با خودم، صدای خدای درون وجودم و…..و لذّت باور نکردن لاغر شدن
و حالا من به این درک رسیده ام که این مسیر زیبا تنها در مورد لاغری نيستش بلکه در مورد خودشناسی، ایمان، اعتماد، ارتباط داشتن با خدای درونمان و بازگشتمان به اصل وجود خودمان ،وتمام اينها همیشه با ما بوده اند الهامها، آگاهیها و……اما چون که با درون خودمان ارتباطی نداشتیم صدایشان را نمی شنیدیم
زمانی که یک رژیمی را شروع می کردم و با یک اشتباهی که در خوردن انجام می دادم و پرخوری می کردم صدایی از درونم بلند می شد که چرا این کار را کردی، باز نتونستی و خرابش کردی ،تو عرضه نداری، اراده نداری و……
و حالا می فهمم که من اون زمان احساس گناه می کردم حالا که توبه کردم به این درک رسیده ام که توبه کردن یعنی اینکه بفهمم که من یک کار وعمل اشتباهی انجام داده ام و از تکرار کردنش پشیمان شده ام و می خواهم اون کار اشتباه را جبران کنم
وحالا که توبه کردم دارم پاداشش را دریافت می کنم مثل تناسب اندام، سلامتی، شادی، اعتمادبه نفس، آرامش درونی عزت نفس حس آزادی و رهایی از افکار چاق کننده و……
حالا پاسخ به سوالات مطرح شده
_ روند چاق شدن تو چطور شروع شد؟چه اتفاقاتی باعث شدند که چاق شوی؟
من از بدو تولدم چاق بودم وچاق به دنیا آمدهام و اصلا یادم نمی آید که به چه شکلی چاق شدم چون من همیشه خودم را چاق دیده بودم اما بعد از چند سالی چون باور کرده بودم که وقتی استرس و اضطراب میگرفتم اشتهای کاذب شدیدی پیدا می کردم و هر چقدر می خوردم سیرمونی نداشتم و وزنم خیلی بالا رفته بود و چون شنیده بودم که استرس، ارثی، استعداد داشتن و….باعث چاقی می شوند و من هم آنها را باور کرده بودم و خیلی چاق شده بودم و من اون زمان خیلی اذیت شدم
_ در گذشته چند بار تلاش کردی از چاق شدن رها شوی؟وچه نتیجه ای برایمان داشت
من همیشه در این تلاش بودم که با روشهای گوناگون خودم را لاغر کنم و وزن و سایزم را کاهش دهم اما اصلا نتیجه ای نداشت وزنم کم می شد اما دوباره با رها کردنش به وزن قبلی ام برمیگشتم چون من بعد از رها کردن رژیمی که می گرفتم حرص و ولع خوردن پیدا می کردم و اصلا سیرمونی نداشتم حالم بد می شد و حالت تهوع پیدا می کردم اما اصلا از پرخوری دست برنمی داشتم و به وزن قبلی ام برمیگشتم
من قبلا زمانی که روشهای زیادی را امتحان کرده بودم تا لاغر شوم اصلا باور نمی کردم که بتوانم زیاد لاغر شوم و بخصوص لاغر بمانم من از کودکی و سن پایین همیشه در تلاش بودم که خودم را لاغر کنم و خیلی رنج و درد و عذاب را تحمل کرده بودم و اگر لاغر هم می شدم خیلی زود به وزن قبلی ام برمیگشتم و همیشه با حسرت زیاد به موادغذایی که همیشه خودم را از آنها محدود کرده بودم نگاه می کردم و کسانی را که می دیدم که از اون موادغذایی به اندازه که دوست دارند می خورند و از خوردنش لذّت می برند خیلی حسرت می کشیدم که چرا آنها می خورند چاق نمی شوند اما من حتی به اون غذاها نگاه می کنم چاق می شوم و من همیشه خودم را محدود ومحروم می کردم که نخورم
در حالی که افراد لاغر هر چه دوست داشتند و به هر اندازه که می خواستند می خوردند و لاغر هم بودند ولی من همیشه در حال تلاش کردن بودم و در چاقی و لاغری رفت و آمد می کردم
_ به نظرمان چرا لازم است که قبل از اینکه برای لاغر شدنمان اقدام کنیم اول باید ذهنمان را آماده کنیم؟
چون جسممان آخرین مرحله لاغر شدن را دارد اگر ما توان متناسب شدن ذهنمان را نداشته باشیم و رفتارهایمان را با موادغذایی اصلاح نکنیم و باور و عادتهایمان را درست نکنیم و ذهنمان را متناسب نکنیم اصلا در جسممان لاغر شدن رخ نخواهد افتاد
چون هر چقدر تلاش کنیم و به جسممان فشار وارد کنیم اصلا نتیجه ای نخواهیم گرفت ما باید اول ذهنمان را آموزش دهیم تا در جسممان لاغر شدن اتفاق بیافتد
_پیش بینیمان از مسیر چی هستش؟به این فکر کنیم که با توبه ذهنی چه تغییراتی در نگرشمان و زندگیمان بوجود خواهد آمد؟
ما هر چیزی را که در ذهنمان به شکل یک باور ذخیره اش کنیم نتیجه اش اون اطلاعات غلطی هستش که ما در ذهنمان ذخیره اش کردیم
ما در این مسیر زیبای لاغری با ذهن تمام باورهای اشتباهمان را شناسایی می کنیم و موانع ذهنیمان را که باعث چاقیمان می شدند را شناسایی می کند
و بعد در این مسیر زیبا سعی می کنیم که باورها و فرمولهای صحیح را به شکل پیش فرض که از اول با ما بودند را فعال کنیم و فرمولهای اشتباه را از بین ببریم و در آخر سر جسممان هم به شکل خود به خودی به حالت طبیعی خودش برمیگردد و لاغری در جسممان نمایان می شود و ما دوباره به حالت طبیعی خودمان برمیگردیم
خدایا ازت ممنونم که مرا به این مسیر زیبا هدایتم کردی و اون لاغری را که در جسمم ندیده بودم دارم کم کم می بینم خدایا شکرت
استاد گرامی از شما هم ممنون هستم که آگاهیهای زیادی را با این فایلهای آموزشی و مطالب آموزنده به ما ارائه می دهی و مارا مثل خودت آگاه می سازید به امید یگانه پروردگار عالمیان یاحق
تا که سخن از دل و از دلبر است
نام خدا زینت هر دفتر است
گام21/۱۰۰
لاغری با توبه ذهنی
✅ روند چاق شدن تو چطور شروع شد؟ بنویس چه اتفاقاتی باعث چاق بشی؟
تا جایی که من یادم میاد بچه بودم تا حدود کلاس پنجم خیلی لاغر بودم تا حدی لاغر بودم که بچه ها توی مدرسه مسخرم میکردند
کلاس سوم که بودم یکی از همکلاسی هام توی مدرسه به مامانم گفته بود دخترت خیلی لاغره غذا نمیخوره ؟
چند باری همین حرفا رو از اطرافیان شنیده بود
و همین موضوع بهونه داد دست مادرم که سعی کنه بیشتر غذا بهم بده حتی شده به زور
اکثر پدر و مادرا فکر میکنن و عقیده دارند که بچه ای که کم غذا میخوره ضعیفه و زیاد مریض میشه و بچه تپل کمتر مریض میشه و نشون از مراقبت صحیح خانوادس
متاسفانه این طرز فکر بیشتر خانواده ها و پدر مادراس
پدر و مادر منم همین طرز فکر و باور رو داشتن
بار ها سعی می کردند به بهانه های مختلف من رو تشویق کنن به بیشتر غذا خوردن
مثلاً میگفتن اگر خوب غذا نخوری نمیتونی درس بخونی
یا رفتی باشگاه باید بیشتر غذا بخوری انرژی از دست رفته برگرده ضعیف نشی
یا میگفتن نگاه دختر داییت انقد لاغره غذا نمیخوره همش مریضه اگه غذا نخوری مریض میشی یابد آمپول بزنی
و به شکل های مختلف سعی میکردن غذای اضافه تری به من بدن
و در نهایت افکار و باور ها و عادت های جدید غذا خوردن بعد مدتی نتیجه خودش رو در جسمم نشون داد
در ذهن من ثبت شده بود که لاغری =مریضی
در صورتی که هیچکس به من نگفته بود لاغری یعنی تناسب و سلامتی و چاقی یعنی بیماری
هیچکس به من نگفته بود که ذهن و جسم مقدار مورد نیازشو از خوردن و مقدارش تشخیص میده نه پدر و مادر
بعد مدتی ورودی های جدیدی در یافت کرد از جمله مقدار خوردن
من بعد مدتی عادت های جدید از جمله پرخوری ، ریزه خواری و… پیدا کردم
در کنار اینا افکار و باور هایی داشتم در مورد چاقی
من باور داشتم چاقی و لاغری موضوعی ژنتیکیه
وقتی که جسم من تغییر شکل پیدا مرد
✅ در گذشته چند بار تلاش کردی از چاقی رها بشی؟ اون تلاشها چقدر برات نتیجه داشتن؟
واقعیتش اون اوایل که جسم من داشت تغیزاتی میکرد اصلا متوجه نبودم کم کم بخاطر حرفایی
اطرافیان در مورد چاقی من میزدن حالا یا از سر دلسوزی بود یا هرچیزی روی روان و دیدگاه من نسبت به خودم تاثیر میداشت و کم کم متوجه شدم که حرفاشون آزارم میده و راست هم میگن باید به فکر تغییر باشم
قشنگ یادمه هربار که حرفاشون اذیتم میکرد من از روی عصبانیت و خشم درونی به خودم میگفتم اینبار دیگه هر جوری که هست باید لاغر بشم دهن همرو ببندم دیگه خسته شدم از حرفا و نیشو کنایشون
و مصمم دنبال روشی میگشتم که در کوتاه ترین زمان نتیجه بالا بده انتظار پوچی که خیلی از افراد چاق دارن
و بعد کلی جستجو و وسواس به خرج دادن ی روشی پیدا میکردم که خیلی ها از به نتیجه رسیده بودن
روزای اول با انگیزه و انتظار بالا از خودم که میتونم لاغر بشم شروع میکردم اما بعد گذشت چند روز چون انتظار داشتم سریع لاغر بشم اما همچین چیزی رخ نمیداد خسته میشدم و رها میکردم و در نهایت انتظار چاقی دوباره برمیگشت و حتی پر رنگ تر از قبل
و هر بار که به این شکل شکست میخوردم انتظار چاقی در رنگ تر میشد
اون صدای درون ذهنم بلند تر میشد
✅به نظرت چرا لازمه قبل از اقدام برای لاغر شدن، اول ذهنمون رو آماده کنیم؟
تصور همه افراد دنیا چه چاق و چه لاغر اینه که چاقی ژنتیکیع و از کم تحرکی ، بیماری و دارو، مواد غذایی و غذا خوردنه
یعنی علت اضافه وزن رو از عوامل بیرونی میدونن
و وقتی صحبت از لاغر شدن و تغییر شرایط جسمی میشه افکار به سمت ورزش کردن و کم خوردن میره
منشا تمام عادت ها،رفتارها از ذهن یک انسانه
عادت به پرخوری از ذهن شروع شده اما افراد چاق سعی دارن با فشار به جسم لاغر بشن و هیچ توجهی به ذهن نمیشه
در واقع سعی دارن صورت مسئله رو پاک کنن که همچین چیزی اصلا شدنی نیست
ما ذهنون چاق شدیم نه جسممون
طبیعتا ما باید از همون مسیری که رفتیم برگردیم
ما به وسیله ذهنمون چاق شدن رو یاد گرفتم و نتیجه در جسم ما به نمایش درآمده
پس باید لاغر شدن رو هم با ذهنمون یاد بگیریم که اصلا کار سختی نیست 😊
✅ پیشبینی تو از این مسیر چیه؟ فکر میکنی بعد از لاغری با توبه ذهنی چه تغییراتی در نگرش و زندگیات ایجاد میشه؟
یادمه اون شبی که از ناامیدی زیاد به خدا گفتم خدایا منو ازین رنج رها کن و همون شب به این مسیر هدایت شدم
من ماه ها بدون دریافت هیچ نتیجهای بدون اینکه ناامید بشم ادامه دادم انگار ی نیرویی از غیب من رو هل میداد جلو
من ادامه میدادم ولی هیچ تصوری نداشتم چطور قراره لاغر بشم و چه نتیجه ای قراره بگیرم اما نتیجه ای گرفتم فراتر از تصورم
بنابراین پیش بینی که نه بدون شک مطمئنم بهترین نتیجه در انتظار منه☺️
توبه یعنی بازگشت به سمت خدا و دوری از گناه و تکرار نکردن آن
وقتی ما توبه میکنیم در های رحمت خدا به سمت ما باز میشه
وقتی خدا گفته انجام فلان کار گناهه بخاطر خودش که این رو نگفته خدا مارو از انجام کاری که به خودمون و یا به دیگران آسیب وارد میکنه منع کرده
از نظر من چاقی هم یک گناهه
چون با تکرار عادت های چاقی و چاق کننده به خودمون آسیب وارد کردیم
چاقی باعث ناامیدی ، افسردگی و حتی در وزن های بالاتر باعث بیماری میشه
ما خودمون باعث این وضعیت شدیم و در دنبال اون باعث شدیم جسم و روح ما آسیب ببینه
پس چاقی هم یکجور گناهه
من امروز متوجه شدم که مدت هاست با اراده خودم گرفتار چه گناهی شدم
من توبه میکنم که دیگه هیچوقت تا روزی که در این دنیا هستم به این گناه برنمیگردم و از جسمم معذرت میخوام که بهش آسیب وارد کردم
خدایا سپاس برای رحمت بی اندازه ات 🙏
سلام وعرض ارادت به استاد عزیز و گرامی
چند روزی بود که سایت باز بود اما فایل صوتی وتصویری باز نمیشد
امروز صبح دیدم که فایل های استاد باز میشه نمیدونید چقدر خوشحال شدم
اینبار سخن از توبه و ظلمی که نادانسته به خود وارد کردیم، است.
دوستان بدن ما هرگز برای اضافه وزن طراحی نشده بود
خدایا من نادانسته چقدر به این بدن فشار اوردم که وزن اضافی منو تحمل کنه و چه خوب تحمل میکرد و میکند
خدایا من در اینجا از فشارهای بی مورد که بر بدنم وارد کردم طلب بخشش دارم
از باورهای نادرست که ذهنم نقش بسته بود طلب بخشش دارم
بدن نازنینم تو امانت خدا بودی و من به تو ظلم کردم انوقتاهایی که در مهمانی بودم ودر خوردن زیاده روی میکردم
انوقتایی که دچار هیجان و استرس بودم بیوقفه میخوردم واصلا متوجه نبودم که چی دارم میخورم فقط به خوراکی پناه میبردم بجای اینکه به خدا پناه ببرم (لازم به ذکر است این مورد رو هنوز دچار هستم خدایا ازت میخوام بهم کمک کنی اینبار که دچار استرس و هیجان شدم فقط به تو پناه بیارم ای خدای مهربانم)
الان که دارم اینا رو می نویسم اشک امانم نمیدهد خدایا فقط خودت کمک کن
ممنون استاد عزیز که منو راهنمایی میکنی که به اشتباهات پی ببرم
دارم با خودم فکر میکنم چرا بی دلیل غذا و میوه و خوراکی های دیگه رو میخوردم بی هدف میخورم ،حالا دریافتم فقط به اندازه نیازم از نعمات خداوند باید استفاده کنم اضافه خوردنم نوعی اصراف تلقی میشود که گناه نام دارد
چرا نباید به خاطر گناه از خدای مهربانم توبه نکنم ؟
همه اینه توبه میخواهد اونم یه توبه جانانه
خدای مهربانم امیدوارم که به خاطر اصرافهایی که کردم منو ببخشی…..
لازم به ذکر است لاغر شدن ما نیاز به زمان دارد
همانگونه که وقتی که کشاورز بذری در زمین میکارد و بنا به نیاز اون بذر در مواقع لزوم آبیاری میکند و سپس منتظر می ماند که زمینش به حاصل بنشیند و باقی کارها رو خدا انجام میده از جمله تبدیل بذر به جوانه و تبدیل جوانه به گیاه ومراحل دیگر….
شرط اساسی در این مسیر صبر و حوصله است که باید داشته باشیم
هیچیک از ما یک شبه چاق نشدیم که انتظار داشته باشیم با شنیدن دو سه فایل از استاد لاغر بشیم
یادمان باشد این همان نقطه عطف این مسیر است
انشاالله بزودی اثرات لاغری رو هریک از ما خواهیم دید
سلام و عرض ادب به استاد عزیز و گرامی
استاد عزیز از دیشب فایل آموزشی اعم از صوتی و تصویری برای من باز نمیشه گوشم رو خاموش و روشن کردم گفتم شاید مشکل از گوشیم باشه اما متاسفانه تغییری نکرد
استاد عزیز در این چند وقت که اینترنت اختلال داشت من میتونستم فایل های تصویری و صوتی رو داشته باشم
استاد عزیز نمیدانید چه بی قرارانه منتظر هستم که این مشکل رفع بشه تا من بتونم به آموزشهایی که شما با زحمت فراوان برای ما تهیه کردید بپردازم
از روزی که من با آموزشهای شما آشنا شدم روزی رو بخاطر ندارم که من بدون آموزش شما سر به بالین گذاشته باشم
عطش آموزش در من بحدی زیاد است الان که با این مشکل مواجه شدم (قطع شدن فایل آموزشی اعم از تصویری و صوتی)واقعا نمیدانم چکار کنم .فقط اکتفا کردم به متن هایی آموزشی
امیدوارم هرچه زودتر این مشکل حل شود
سلام و درود
خوشحالم احساس اشتیاق و علاقه برای یادگیری دارید
متاسفانه این مشکل تا برطرف نشدن محدودیت اینترنت ملی قابل حل نمی باشد
برای دریافت فایل های دوره های آموزشی به شماره ایتا پیام بدید
09163092298
سلام استاد عزیز و گرامی
نمی دونید چقدر خوشحال میشم وقتی پاسخهای شما رو میبینم. بر شوق واشتیاقم افزوده میشه..
خیلی خیلی سپاسگزارم که پیگیر هستید
خوشبختانه مشکل فایل های آموزشی با تلاش شما برطرف شد
برایتان آرزوی سلامت و سعادت و بهروزی دارم
نشان های دریافت شده
بنام پرودگار جهانیان
سلام به استاد عطار روشن عزیز و همراهان گرامی
توبه از گناه اسراف در خوردن
روند چاق شدن تو چطور شروع شد؟ بنویس چه اتفاقاتی باعث چاق بشی؟
وقتی ب مسیر چاقی خودم فکر میکنم یه بغض گلوم رو میگیره آخه چرا خودم رو درگیر چاقی کردم چرا حرفهای دیگران رو باور کردم منکه راحت و متناسب بودم اشتباه بزرگی کردم و پشیمونم و حالا میخام جبران کنم و افکارم رو درست کنم
یه تصویر از خودم توی ذهنم هست ک حدود ۱۴ سالمه و خیلی متناسب هستم و در آیینه مدرسه خودم رو نگاه میکردم و لذت میبردم تو خونه هم خیلی زیبا بودم از لباس هام و دیدن خودم کیف میکردم
من در مسیر لاغری بودم و با شنیدن اینکه منم مثل مادرم روزی چاق میشم ترسیدم و شروع کردم ب ورزش تا جلوگیری کنم شنیدم ک هر کی ازدواج کنه چاق میشه و مثال هایی هم دیده بودم وقتی ازدواج کردم کم کم رفتارم عوض شد عادتهام عوض شد میل ب غذا م عوض شد افکار چاقیم بیشتر شد و فکر میکردم ک طبیعیه ک چاق بشم و تلاش هایی هم میکردم رژیم باشگاه دمنوش و…. اما فایده ای نداشت دکتر تغذیه رفتم پیاده روی طولانی حذف شکر نان و… و در چرخه چاقی گیر افتادم هر روز متنفر تر و عصبانی تر چون دیگه نمیتونستم لباسهای مورد علاقه ام رو بپوشم هر روز شکست و ناتوانی و رها کردن هر روز خجالت میکشیدم از همسرم و بقیه بخاطر چاقی اعتماد بنفس نابود شده و همیشه در غم و شکایت از خودم بودم از چیزی ک ارثی بود و دست من نبود از رفتن ب جشن عروسی و مهمونی وحشت داشتم از رقصیدن جلو بقیه خجالت میکشیدم و اصلا زندگی کردن رو دوست نداشتم فقط بخاطر چاقی
خوردن بی مورد یک نوع اسراف و ظلمه ب خودم و حتی یک گناهه
خوردن موقع سیری و رسیدن ب حالت خفگی و حال بد ظلمه
در گذشته چند بار تلاش کردی از چاقی رها بشی؟ اون تلاشها چقدر برات نتیجه داشتن؟
نمیدونم چند بار سعی کردم ولی شاید ۱۵ یا ۲۰ بار
والا نتیجه خاصی نمیدیدم شاید حدود ۵ کیلو نهایت موفق میشدم ولی در طول دو هفته بازگشت داشت
به نظرت چرا لازمه قبل از اقدام برای لاغر شدن، اول ذهنمون رو آماده کنیم؟
برای ورود ب هر کاری اگر میخایم موفق بشیم طبیعیه که اطلاعاتی در مورد اون کار داشته باشیم و برای لاغری چون ک جسم تحت تاثیر فرمان های مغزی و فرمان های مغزی تحت تاثیر مستقیم ذهن هست خب اول باید ریشه ی رفتار نادرست رو پیدا کنیم تا چاقی درمان بشه و ریشه در ذهن هست یعنی افکار و باورهای ما مشکل دارن ک باعث رفتار های نادرست غذایی میشه
و رفتار نادرست جسم نا متناسب رو تحویل میده
پیشبینی تو از این مسیر چیه؟ فکر میکنی بعد از لاغری با توبه ذهنی چه تغییراتی در نگرش و زندگیات ایجاد میشه؟
این مسیر نگاه من به همه چیز رو تغییر میده و افکارم تغییر میکنه و رفتارم صحیح میشه و جسمم هم تغییر میکنه
دیگه نگاه من ب غذا برای پنهان کردن احساساتم نیست دیگه رفتن ب مهمونی ها برام لذت بخش میشه و نگران چی بپوشم نیستم دیگه درگیر خوردن نخوردن عذاب وجدان و ترس از غذا و چاقی نیستم دیگه خودم رو سرزنش نمی کنم و خودم رو دوست دارم از دیدن خودم و رفتارم لذت میبرم و شادی بیشتری در زندگی من جریان پیدا میکنه
نشان های دریافت شده
سلام روندچاق شدنما به مرور اتفاق افتاده منوامثال من سالها چاقی روتجربه کردیم هم تجربه تلخ داشتیم چاقی ودردها وپرخوری ها تجربه شیرین هدایت به سایت تناسب فکری بوده ذهن ما سالهاست بانگرش چاقی خوگرفته هنوز رفتاراشتباه انجام میدیم وبعدش احساس گناه میکنیم ما نیازداریم بیشتر تومسیرباشیم ذهن ناخوداگاه هرچه بیشتراموزش ببینه بهتر عمل میکنه مانبایدانتظارداشته باشیم سریع لاغربشیم ذهن چاق که بافرمول چاقی پرشده بایدبمروراونم بااموزش وحل تمرین وتکرار انچه یادگرفتیم تغییرکنه من ودوستانی که تواین مسیرهستن چندساله باز خطا ذهنی دارن باید ذهن ارام باشه تا مالاغربشیم اگربه رفتارها دقت کنیم میبینیم همش ازمغز ارسال میشه ومابارها واکنش نشون دادیم ومن باگوش کردن فایل های کوتاه ازشمااستادعزیز همون رفتاردارم مدت های کوتاهی گرسنگی دارم طبق گفته شما دوتاروجواب میدم یدونه رونادیده میگیرم ومن بعدیکسال تازه متوجه شدم چقدر اشتباه رفتاری دارم من امشب یدونه نون لواش خوردم وطبق گفته استادکالری نداره یه ذره اضاف خوردم دیدم اون نجوا یجورایی اومدسراغم من اعتنانکردم چاقی چقدر بده هنوزم اون رفتار خفیف مونده طبق گفته استاداگرفکرمورو چیزدیگه میزاشتم الان من یه چیزی شده بودم ازبس روخوردن متمرکزکردم من اززمان لاغری باذهن متوجه شدم من چاق دیروز چقدر رفتارهایی داشتم فکرنمیکردم این روش چقدرمارومتجول کرده لاغری باتوبه ذهنی همین که من تونستم ازرژیم خداحافظی کنم وشروع کنم یک روش نو رو درواقع یجورتوبه کردنهشروع کاربانام خدا وپایان تشکرازخدا جواب سوال ۱ ،رفتارمن.وهمه چاق ها ازذهن شروع شده ماها فکرمیکردیم باخوردنه چاق شدیم وقتی باروش ذهنی اشناشدیم فهمیدیم همچی ازافکارشروع میشه وبایداین ذهن اموزش ببینه۲،من درگذشته ازرژیم وورزش شروع کردم تاحدودی لاغرمیکردم ولی بخاطربی حس وحالی رهامیکردم اون روش روش مطمعنی نبودوذهن ناخوداگاه باهاش سازگاری نداشت ،۳ تمام فرمان ها ازمغزصادرمیشه وقتی فرمان میده ما بسمت خوردن میرفتیم واون خطاهاورفتارها ازمغزهست متاسفانه قبلا بارژیم جسم روتحت فشارمیزاشتن ولی درروش ذهنی بااموزش ها میایم اون نجواهاروارام خاموش میکنیم۴،من یکساله تواین مسیرم ولذت میبرم ازروندلاغری وزندگی ارام بدون رنج وناراحتی رژیم ورزش من ازچاقی توبه کردم وروش ذهنی روشروع کردم استرس ندارم یک زن بااعتمادبنفس شدم ،ازافکارمنفی دوری میکنم ودوست دارم تواین مسیربمونم وزبان لاغری رویادبگیرم زبان متناسب شدن رو
تمرینات
۱- روند چاق شدن تو چطور شروع شد؟ بنویس چه اتفاقاتی باعث شد چاق بشی؟
روند چاق شدن من یهویی و ناگهانی نبود. همه چیز با عادتها و رفتارهای ذهنی شروع شد. اول از همه، ذهنم به غذا وابسته شد. وقتی استرس داشتم، وقتی احساس کسالت یا تنهایی میکردم، ذهنم به جای آرام کردن خودش با روشهای واقعی، منو میبرد سراغ غذا. غذا مثل یه تسکین فوری و کوتاهمدت عمل میکرد، و من هر بار بدون اینکه متوجه باشم، بیشتر وابسته شدم. کمکم این وابستگی ذهنی باعث شد میل به خوردن بیشتر و بیشتر بشه، حتی وقتی جسمم نیاز نداشت.
یه بخش دیگه، عادتهای روزمره بود. خوردن برای تفریح، برای همراهی با دیگران، برای سرگرمی و حتی برای پر کردن وقت، همه باعث شد حجم غذا خوردنم بالا بره. بدنم شروع کرد به ذخیره کردن این انرژی اضافه و کمکم وزنم بالا رفت. ذهنم هنوز فکر میکرد کنترل داره، اما در واقع ذهن من اسیر عادتها و وابستگیها بود.
همچنین شرایط زندگی و عوامل محیطی هم موثر بودن. محیط اطرافم همیشه غذا محور بود، تبلیغات و وعدههای خوشمزه ذهنم رو تحریک میکردن، و من بدون آگاهی تحت تأثیر قرار میگرفتم. هیچ وقت به این فکر نکردم که ذهن من میتونه مستقل و آزاد باشه و نیاز واقعی جسم رو تشخیص بده.
به مرور، ترکیب وابستگی ذهنی، عادتهای روزمره و عوامل محیطی باعث شد چاقی شکل بگیره. نه یه اتفاق یکباره، بلکه یه روند طولانی که ذهن و جسمم هر دو تحت تاثیرش بودن. مهمترین نکته اینه که ذهن من همیشه فرمان میداد و جسمم تابع بود. و من تا وقتی این وابستگی ذهنی رو درک نکرده بودم، هیچ راهی برای متوقف کردن این روند نداشتم.
—
۲- در گذشته چند بار تلاش کردی از چاقی رها بشی؟
تلاشهای من برای رهایی از چاقی بارها اتفاق افتاده. اولین بارها با رژیمهای مختلف و محدود کردن خودم شروع شد. فکر میکردم اگر کالری کمتر بخورم، وزن کم میکنم و آزاد میشم. اما این تلاشها بیشتر فشار و استرس برام ایجاد میکرد تا نتیجه واقعی. ذهنم هنوز وابسته بود و با هر محدودیت مقاومت میکرد.
بار دیگر سعی کردم ورزش و فعالیت بدنی رو افزایش بدم. چند هفته اول انرژی و انگیزه داشتم، اما ذهنم دوباره فرمان میداد و عادتها برنده شدن. با هر میل ذهنی که پاسخ نمیدادم، حس گناه و شکست پیدا میکردم و بعد بهانهای میشد برای رها کردن مسیر.
همچنین تلاش کردم از طریق آموزش و مطالعه درباره تغذیه و سبک زندگی سالم، ذهنم رو آماده کنم. تا حدی موثر بود، اما چون تمرکز اصلی روی جسم بود و ذهنم هنوز وابسته بود، نتیجه پایدار نبود. این تجربهها بهم ثابت کرد که هر بار که ذهن رو نادیده میگیرم، مسیر رهایی کوتاهمدت و ناپایدار میشه.
تلاشهایم متعدد بودن، گاهی به صورت رژیم کوتاهمدت، گاهی ورزش و گاهی تغییرات سبک زندگی، اما هیچ کدوم به نتیجهی واقعی و پایدار نرسیدن. دلیلش این بود که ذهنم هنوز آماده نبود. ذهنی که وابسته است، نمیتونه مسیر جسمی رو به طور طبیعی مدیریت کنه. این فهم باعث شد به اهمیت توبه ذهنی و آماده کردن ذهن قبل از هر اقدام جسمی پی ببرم.
—
۳- اون تلاشها چقدر برات نتیجه داشتن؟
نتایج تلاشهای گذشته، کوتاهمدت و موقتی بودن. بعضی وقتها چند کیلو کم میکردم، اما خیلی زود دوباره برمیگشت. این باعث میشد حس ناکامی و سرخوردگی پیدا کنم. ذهنم هنوز فرمانده بود و هر بار با میل و وسوسههاش، مسیر رهایی رو مختل میکرد.
یه بار رژیم خیلی سخت گرفتم و چند هفته وزن کم کردم، اما ذهنم اجازه نداد تجربه آرامش و آزادی واقعی رو داشته باشم. همیشه فشار و اضطراب بود، و همین باعث شد دوباره به خوردن بیحد برگردم. تجربه به من نشون داد که هر نتیجه جسمی بدون تغییر ذهنی، پایدار نیست.
تلاشها در واقع به من یاد داد که مشکل اصلی من ذهنم بوده و تا ذهنم تغییر نکنه، هیچ مسیر جسمی یا رژیم غذایی پایدار نخواهد بود. این تجربهها تلخ بودن اما ارزشمند، چون مسیر واقعی رو بهم نشون دادن: اول ذهن، بعد جسم.
۴- به نظرت چرا لازمه قبل از اقدام برای لاغر شدن، اول ذهنمون رو آماده کنیم؟
من الان دقیقاً درک میکنم که ذهن، پایه و اساس هر تغییره. وقتی ذهن آماده نیست، هر تلاش جسمی مثل رژیم سخت یا ورزش زیاد، بیفایده و موقتیه. ذهن ما فرمانده بدن ماست؛ اگر ذهن هنوز وابسته باشه، پر از عادتها و باورهای محدودکننده باشه، هیچ کاری نمیتونه پایدار باشه. حتی وقتی همه چیز به نظر درست باشه، ذهن خودش رو بهانه میکنه و مسیر رهایی رو مختل میکنه.
آماده کردن ذهن یعنی شناختن همه اون الگوهای قدیمی و وابستگیها و تصمیم گرفتن که دیگه اجازه ندیم اونها مسیر ما رو کنترل کنن. یعنی لحظهای وایستیم و با خودمون صادق باشیم، ببینیم چه چیزهایی ذهنمون رو در گذشته محدود کرده و چه چیزهایی باعث شده ما خودمون رو عقب نگه داریم. این کار باعث میشه وقتی به مرحله جسمی میرسیم، همه چیز طبیعی و بدون فشار اتفاق بیفته.
برای من، ذهن آماده یعنی بدون وابستگی و اضطراب، بدون فرماندهی ذهن بر خوردن یا رفتارهای روزمره. ذهن آزاد خودش هماهنگی رو با بدن ایجاد میکنه و بدن هم به طور طبیعی نیازش رو میفهمه و پاسخ میده. وقتی ذهن آماده باشه، حتی انتخابها و رفتارهای اجتماعی و روزمره هم راحتتر و آگاهانهتر میشن. این درک باعث شد بفهمم که تغییر جسم بدون تغییر ذهن، مثل ساختن یه خونه روی زمین سست هست. هر چه هم تلاش کنیم، پایدار نمیشه.
آماده کردن ذهن یعنی رهایی از الگوهای ذهنی که باعث اضطراب، فشار و مقاومت شدن. وقتی ذهن آماده باشه، مسیر لاغری دیگه با جنگ و تلاش سخت همراه نیست. حس آرامش و آزادی واقعی به وجود میاد، و هر قدمی که برمیداریم، واقعی و پایدار خواهد بود. برای من، همین آگاهی و آماده کردن ذهن، کلید مسیر موفقیت بود.
—
۵- پیشبینی تو از این مسیر چیه؟
من پیشبینی میکنم مسیر لاغری با توبه ذهنی برای من کاملاً متفاوت و سبک باشه. هیچ فشار و اجبار خارجی نیست، هیچ رژیم سخت یا محدودیتی وجود نداره، ذهنم آزاد و همراه منه و تصمیماتم بر اساس نیاز واقعی بدنم خواهد بود. فکر میکنم هر بار که ذهنم وابستگی یا فرماندهی میکنه، من آگاهانه اون رو تشخیص میدم و رها میکنم.
این مسیر باعث میشه من هر روز حس سبک شدن و آزادی بیشتری داشته باشم. حتی وقتی غذا کنارم هست یا وسوسه ذهنی میاد، حس میکنم کنترل کامل با منه و هیچ چیز نمیتونه منو از مسیر خارج کنه. پیشبینی میکنم ذهنم آرامتر و روشنتر بشه، وابستگیها و عادتهای قدیمی حذف بشن و بدنم طبیعی و هماهنگ با نیازش رفتار کنه.
همچنین فکر میکنم این مسیر روی کل زندگیم اثر بذاره؛ تصمیمگیریها، روابط و انرژی روزمرهم همه تحت تاثیر آرامش و هماهنگی ذهن و جسم باشه. حس میکنم اعتماد به خودم بیشتر بشه، قدرت درونیم تقویت بشه و زندگی روزمره با انرژی مثبت و آگاهی بیشتری پیش بره. مسیر، مسیر طبیعی، آرام و پایدار خواهد بود.
—
۶- فکر میکنی بعد از لاغری با توبه ذهنی چه تغییراتی در نگرش و زندگیات ایجاد میشه؟
بعد از لاغری با توبه ذهنی، انتظار دارم نگرش من به غذا، بدن و خودم کاملاً تغییر کنه. دیگر نگاه من به غذا ترسآلود یا وابسته نیست، بلکه با آگاهی و احترامه. دیگه احساس اجبار، اضطراب یا گناه ندارم. ذهنم آزاد و آگاه میشه، وابستگیها حذف میشن و انتخابها و رفتارهای من هماهنگ با نیاز واقعی بدنم میشن.
تغییرات در زندگی روزمره هم مشهود خواهد بود. تصمیمگیریها راحتتر و آگاهانهتر میشن، روابطم با دیگران بهتر و بدون فشار خواهد بود، انرژیم آزاد میشه و حس سبک شدن در همه ابعاد زندگی حس میشه. حتی کوچکترین فعالیتها مثل خرید کردن، آشپزی یا تعامل اجتماعی، دیگه با ذهن آزاد و کنترل شده تجربه میشن.
بعد از این مسیر، اعتماد به خودم و قدرت درونیم بیشتر خواهد شد. حس میکنم دیگه تحت تاثیر شرایط یا وسوسهها نیستم و میتونم با آرامش و آگاهی انتخاب کنم. بدنم و ذهنم هماهنگ میشن و هر اقدامی با آگاهی انجام میشه، نه از روی عادت یا فرمان ذهنی. این هماهنگی و آزادی، زندگی منو متحول میکنه و حس خوشایند واقعی از سبک زندگی سالم و طبیعی به من میده.
گام 21
یه مدت طولانی فکر میکردم لاغری فقط مربوط به رژیم و کالری و ورزشه. اینکه باید کمتر بخورم، سختی بکشم و با بدنم بجنگم تا سبک بشم. اما وقتی با توبه ذهنی آشنا شدم، یه چیزی در درونم جرقه زد. فهمیدم مشکل اصلی، خودِ ذهن منه. ذهنی که وابسته به غذاست، ذهنی که با خوردن احساس آرامش میکنه، ذهنی که خودش رو در غذا پیدا میکنه. انگار همهی لذتها و آرامشها و امیدم به لقمهها گره خورده بود.
کمکم فهمیدم که باید این وابستگی ذهنی رو کنار بذارم. ذهن من موجودی کاملاً غیرمادیه. اصلاً و ابداً نیازی به غذای فیزیکی نداره. تمام اون میلها و وسوسهها، در ذهن هستن، نه جسم. من فکر می کردم که ذهن من به غذای فیزیکی محتاجه در حالیکه ذهن فیزیکی نیست پس غذاشم فیزیکی نیست . ذهن غذاش ارامشه عشقه امیده شادیه و اینا هیچ کدوم وابسته به غذای فیزیکی نیستن . اینها موجوداتی غیر فیزیکی هستن . غذاهای نوری . غذاهای الهی . غذاهای غیر فیزیکی که برای بودنشان نیاز به هیچ ماده فیزیکی ندارند . آرامشی که از طریق غذا به ذهنم میدهم موقت است چون غذا تمام میشود اما نیاز ذهن به آرامش همچنان هست . غذای ذهن معرفت است . آگاهیست بینش است و من دارم یاد میگیرم ذهنم را به این غذاها بدون مصداق فیزیکی تغذیه کنم . یعنی اگر به آرامش نیاز دارم بدانم آرامش به خودی خود در من هست اگر پناه میخواهم در من هست اگر لذت میخواهم حسش در من بدون وابسته به جسم فیزیکی هست . امنیت شادی عشق و نشاط همه در من هستند بدون اینکه بخواهم از طریق غذای فیزیکی به آنها برسم .
ذهن من فقط عادت کرده غذاهای غیر فیزیکی خود را از طریق غذای فیزیکی تامین کند . در حالیکه ذهن حقیقتا هیچ نیازی به تغذیه خود از طریق غذای فیزیکی ندارد . جسم واقعاً وقتی به غذا نیاز داره، خودش غذاش رو صدا میکنه.
امروز یه چیزی در درونم روشن شد. فهمیدم که تمام این سالها ذهنم به غذا وابسته بوده، نه بدنم. در حالیکه ذهن من یه موجود کاملاً غیرمادیه، اصلاً و ابداً نیازی به لقمهها و کالریها نداره. همهی اون میلها و وسوسهها که همیشه فکر میکردم واقعیاند، در واقع فقط اشتباه من بودند به نیازمند بودن ذهن . یعنی باور اینکه ذهن من به غذای جسمی محتاج است را باید بردارم من تا وقتی به این وابستگیها ادامه میدادم، همیشه احساس میکردم نمیتونم سبک بشم، نمیتونم آزاد باشم، نمیتونم کنترل داشته باشم.
ولی امروز تصمیم گرفتم که این وابستگی ذهنی رو به طور کامل کنار بذارم. دیگه این باور رو عوض می کنم . ذهنم را از وابستگی به غذای جسمی رها میکنم . چون غذای فیزیکی یا حتی چربیها و چاقیها برای ذهن من کم هستن اینها نمیتوانند نیاز ذهن مرا پر کنند . بلکه غذای واقعی ذهن من صفات است . صفات الهی مثل عزت اقتدار توانمندی آرامش شادی و … از امروز، هر بار که ذهنم میخواد برای آرامش یا عادتش به من فرمان بده، یادم میآورم: «تو نیاز به غذای جسمی نداری، نیاز تو کاملا روحانیست . تو باید از صفات الهی تغذیه شوی .» تصمیم من اینه که غذا خوردن فقط بر اساس نیاز واقعی جسمم باشه. گرسنگی جسمی طبیعی و آرامه، گرسنگی ذهنی پراضطراب و فریبنده. من دیگه نمیخوام بهانههای ذهنم رو باور کنم.
از امروز به بعد، وقتی سر میز غذا مینشینم، قبل از هر لقمه یه لحظه مکث میکنم، نفس عمیق میکشم و میپرسم: «این میل از ذهنه یا از جسم؟» اگر فهمیدم جسمیه، با آرامش میخورم و لذت میبرم. اگر فهمیدم ذهنیه، بهش اجازه نمیدم فرمان بده. این تمرین میتونه سبک زندگی جدیدم باشه، روشی برای زندگی با بدن واقعی و ذهن آزاد.
حس آزادی که الان دارم، بینظیره. مثل اینه که یه بار سنگین از دوش ذهنم برداشته شده. دیگه نیازی نیست با هر وسوسه بجنگم، چون وقتی باورم رو تغییر دادم دیگه صحبتها و فرامین ذهنی بر اساس باور جدید شکل میگیره . دیگه لازم نیست از ترس پرخوری خودمو محدود کنم. ذهنم آگاه و همراه منه. و بدنم، خودش میدونه چه قدر غذا لازمه و چه قدر کافی است. من از امروز، خالق این هماهنگی هستم.
این درک امروزم بهم یاد داد که لاغری واقعی، از تغییر ذهن شروع میشه. نه رژیمهای سخت، نه محدودیتها، نه جنگ با بدن. همه چیز وقتی شروع میشه که ذهن خودش رو از وابستگیهای دروغین جدا کنه. و من از امروز میخوام همین باشم: ذهنی آزاد، بدنی هماهنگ و غذا خوردن فقط بر اساس نیاز واقعی جسمم.
دیگه ترسی از غذا ندارم، دیگه وابسته نیستم، دیگه با ذهنم درگیر نیستم. از امروز، هر لقمهای که میخورم، با آگاهی و احترام به جسمم هست، نه برای پر کردن خلأ یا آرامش ذهنی. این سبک زندگی منه، تصمیم منه، مسیر جدید منه.
من امروز فهمیدم توبه ذهنی یعنی یه توقف واقعی، یه نگاه دقیق به خودم و افکاری که دارم. یعنی باید یه لحظه وایسم و ببینم ذهنم چه عادتها و باورهایی داره که منو عقب نگه میداره. توبه ذهنی برای من یعنی بدون قضاوت، بدون سرزنش، فقط با آگاهی ببینم چه چیزهایی ذهنم رو محدود کرده و تصمیم بگیرم اونها رو رها کنم.
من الان میفهمم وقتی ذهنم توبه میکنه، خودش رو از فرمانهای اشتباه و وابستگیها رها میکنه. این رهایی حس سبک شدن فوقالعادهای بهم میده، چون دیگه ذهنم مانع مسیر من نیست. ذهن وقتی آزاد باشه، هماهنگ با جسمم عمل میکنه و انتخابها و تصمیمهام واقعی و از روی آگاهی میشن.
توبه ذهنی به من یاد داد که خیلی از محدودیتها و احساس ناتوانیهایی که قبلاً داشتم، فقط ساخته ذهنم بودن. وقتی با ذهنم صادقم و بدون قضاوت نگاهش میکنم، میتونم رفتارها و عادتهای قدیمی و محدودکنندهاش رو اصلاح کنم. این اصلاح، شروع تغییر واقعی در زندگی منه، چون ذهن وقتی آگاه و رها باشه، با بدن و احساسات من هماهنگ میشه.
همچنین فهمیدم که توبه ذهنی عجله نداره. این یه مسیر آرام و تدریجیست. ذهن وقتی احساس امنیت کنه و بدونه هیچ تهدیدی نیست، آرام آرام عادتهای قدیمی و باورهای محدودکنندهم رو رها میکنه. و من این رهایی رو حس میکنم: حس آزادی، حس سبک شدن و حس کنترل واقعی.
برای من، توبه ذهنی یعنی مسئولیت کامل برداشتن نسبت به خودم. یعنی فهمیدم من خالق افکار و عادتهای ذهنیم و میتونم اونها رو تغییر بدم. وقتی ذهنم توبه میکنه، دیگه فرمانهای ناخودآگاه قدیمی که سالها منو عقب نگه داشته بودن، اثرگذار نیستن.
این مسیر بهم حس آرامش و قدرت درونی میده. ذهن دیگه دشمن یا مانع نیست، بلکه همراه و آگاه منه. هر بار که به این آگاهی میرسم، حس میکنم سبکتر و آزادتر شدم و زندگی واقعی رو با تصمیمات آگاهانه تجربه میکنم.
توبه ذهنی برای من یه سفر درونیه. سفری که در اون با خودم صادقم، وابستگیها و عادتهای محدودکنندهم رو میبینم و قدم به قدم اونها رو رها میکنم. و در نهایت، حس میکنم ذهنم آزادتر، سبکتر و هماهنگتر شده و آماده است برای زندگی واقعی و انتخابهای واقعی من.
هر روز که به این مسیر وارد میشم، میبینم ذهنم چقدر تغییر میکنه. دیگه مثل قبل با کوچکترین میل یا وسوسه دچار آشفتگی نمیشم. قبلتر، هر چیزی میتونست ذهنم رو تحریک کنه و باعث میشد پرخوری یا خوردن بیحساب رو شروع کنم. ولی الان با هر میل، یه مکث کوتاه میکنم، نفس عمیق میکشم و از خودم میپرسم: «این میل از ذهنه یا از جسم؟» وقتی متوجه میشم ذهنه فقط تماشا میکنم و رها میکنم و به خودم میگم تو برای ارامش لذت شادی و یا هر صفت خدایی دیگر به غذا نیازی نداری .
این کار به من حس آزادی فوقالعادهای میده. دیگه نیازی نیست با خودم بجنگم، دیگه اضطراب و فشار برای کنترل غذا ندارم. ذهنم دیگه فرمانده نیست، همراه و آگاهه. و این همراهی، باعث میشه بدنم خودش تصمیم بگیره چه قدر غذا نیاز داره و کی سیر شده. حس میکنم وقتی باورم رو عوض می کنم فرمان ذهنم تغییر میکنه هر بار که ذهنم تغییر می کنه ، یه زنجیر از پایم برداشته میشه و سبکتر میشم.
یکی از چیزهای جالب این مسیر اینه که میبینم توبه ذهنی فقط مربوط به غذا نیست. این مسیر، حس آزادی و آگاهی رو به کل زندگیم میاره. تصمیمگیریها، روابط، حتی برخورد با مشکلات روزمره، همه آرامتر و آگاهانهتر شدن. وقتی ذهنم وابسته نیست، انرژیم آزاد میشه و میتونم با تمرکز و عشق بیشتری هر چیزی رو تجربه کنم.
تمرین روزانهای که برام خیلی مؤثر بوده، نوشتن تجربهها و احساساته. میخوام تصمیم بگیرم بعد از هر وعده غذایی، چند خط بنویسم: چه چیزهایی خوردم، آیا این میل از ذهن بود یا از جسم، و بعد چه احساسی دارم. این کار باعث میشه روند ذهن و بدنم رو بهتر درک کنم و هر روز احساس آزادی و هماهنگی بیشتری داشته باشم.
توبه ذهنی به من یاد داد که وابستگیها و عادتهای ذهنی میتونن ما رو محدود کنن، ولی وقتی آگاه میشیم و مسئولیتشون رو میپذیریم، میتونیم اونها رو رها کنیم. حس میکنم ذهنم کمکم سبک و روشن میشه، افکار قدیمی که مانع من بودن، جای خودشون رو به آرامش و هماهنگی میدن.
امروز که به این مسیر نگاه میکنم، میبینم زندگی من از این به بعد میتونه متفاوت باشه. میتونم هر روز حس آزادی بیشتری داشته باشم، حس قدرت و سبک شدن درونم. این مسیر، مسیر منِ جدیده؛ مسیر ذهن آگاه و آزاد، مسیر بدن هماهنگ و سالم، مسیر زندگی واقعی با انتخابهای واقعی.
نشان های دریافت شده
به نام خدا
من از بدو تولد تا ازدواج فرد متناسبی بودم که هر وقت لباس زیبایی رو میپوشیدم خودم رو جلو آینه تحسین میکردم و حتی دیگران هم از اندام من تعریف میکردند و باید بگم که تمام افراد خانواده من همینطور بودند ولی باور اشتباهی در خانواده من بود که ما بعد از ازدواج چاق میشیم و این باور باعث شده بود که بعد از ازدواج بدون اینکه بخوام منتظر چاق شدن بودم و طولی نکشید بدون اینکه زندگی من ، غذای من تغییری کنه رخ داد و با زایمان و بارداری این روند سرعت پیدا کرد و همینطور ادامه پیدا کرد تا اینکه کم کم در حرفهای دیگران متوجه میشدم که چقدر تغییر کردم و روز به روز از خودم بیزارتر میشدم .
کار به جایی کشید که به فکر لاغر کردن خودم افتادم و شروع به تلاش کردم اولین بار از رژیم کالری شماری که دکتر به من داد شروع کردم ، رژیم سخت و عذاب آور به همراه پیاده روی که باعث شد طی پنج ، شش ماهی به تناسب خیلی نزدیک بشم ولی تا کی میتونستم تحمل کنم که نونم رو وزن کنم ، قاشق های برنجم رو بشمارم ، منی که عاشق نون و برنج بودم ، تا کی باید سبزی و میوه های کم کالری رو جایگزین وعده های غذایی میکردم ، فکر اینکه من تا آخر عمر نتونم هر چقدر بخوام بخورم ، اینکه همیشه گرسنه از سر میز غذا بلند بشم ، غذایی که خودم با دستان خودم پخته بودم رو نتونم بخورم ، همه باعث عذاب من بود و این شد که من عطایش را به لقایش بخشیدم و رها کردم .
بارها بعد هم تلاش کردم تا با قرص ، دمنوش ، ورزش و باشگاه وزن کم کنم تا نخوام از خوردنم بزنم ولی نتیجه ای نداشت .
آخرین بار هم با رژیم دیگه ای که ادعا داشت همه چیز رو میتونی بخوری شروع کردم و وزن خیلی خوبی هم کم کردم ولی نگه داشتن وزن برام سخت بود و این بار هم طولی نکشید که به اون فرد چاق قبل تبدیل شدم .
و قصه آشنایی من هم با لاغری با ذهن از اونجا شروع شد که یکی از شبها که باز نگران و نا امید توی پیج های لاغری میگشتم ، سرچ کردم بهترین و آسونترین روش لاغری و اونجا بود که یکی از پیج های لاغری با ذهن برام بالا اومد و من فهمیدم که میشه با ذهن هم لاغر شد ، ولی اون پیج جوابگوی من نبود و من دنبال پیج های لاغری با ذهن بهتر بودم که یکی از پستهای استاد رو دیدم و از اونجا با سایت آشنا شدم و تا الان هم که در این مسیر هستم .
یادم میاد که دو ماهی رو از سایت دور بودم و با خودم کلنجار میرفتم که برگردم و استاد توی فایلهاش همیشه میگفتن بیشتر افراد بعد از رها کردن دوباره برمیگردن ، چون هیج جا بهتر از اینجا رو نمیتونن پیدا کنن و من با خودم تکرار میکردم باز آی هر آنچه هستی باز آی ، صد بار اگر توبه شکستی باز آی ، چون پشیمانی من دقیقا مصداق این شعر بود و اینجا جاییه که خداوند منو هدایت کرده و همیشه هم پذیرای منه و حتی اگه صدها بار هم اشتباه کنم باز منو میبخشه و میگه از اول شدوع کن.
قبل از لاغری باید ذهن رو آماده کنیم چون ذهن سالها حرفها و باورهایی رو در خودش داشته که با افکار و باورهایی که در مسیر لاغری با ذهن میشنویم خیلی تفاوت داره ، ما سالها خودمون رو سرزنش کردم ، از خودمون متنفر بودیم و حتی با خودمون قهر میکردیم و عادتهای اشتباهی که منجر به چاقی ما میشد رو انجام میدادیم که منشا این عادتها افکار و باورهای ما بودند و برای لاغر شدن باید این افکار و رفتار رو تغییر داد و دوباره برای ذهن برنامه نوسی کنیم و فرمولهای جدید تعریف کنیم و عزت نفس و اعتماد به نفس از دست رفته خودمون رو بدست بیاریم.
من با اومدن به مسیر لاغری با ذهن از رفتارها و افکار اشتباهی که حالم رو بد کردند توبه کردم و شاهد اولین و زیباترین نشانه ها و نتایج اون بودم ، خداوند آرامشی از جنس آرامش هستی در وجود من تزریق کردم ، باعث شد که خودم رو ببخشم ، با خودم آشتی کنم و خدا رو پیدا کنم ، دیگه از جمع گریزان نیستم و برای خودم احترام قائل هستم و دیگه از اون افسردگی که در من بود خبری نیست و شادی و امید به زندگی من برگشته و اطمینان دارم که با گذشت زمان و پیش رفتن در مسیر ، موفقیت ها و نتایج بزرگتر و بهتری رو دریافت میکنم .
من با وارد شدن در مسیر لاغری با ذهن و توبه از افکار و رفتارهای اشتباه دوباره متولد شدم و قصد دارم فرمولهای ذهنی خودم ام رو ، خودم از نو و درست بنویسم تا به تناسب و لاغری که لایقش هستم برسم و کیفیت زندگی ام رو روز به روز بهتر کنم.