حساس بد داشتن یکی از مهمترین موانع خوشبختی در دنیا و آخرت است.
سالهای زیادی از عمرم با سختی و رنج سپری شد و احساس بد داشتن عادت هر روز من در زندگی شده بود.
عادت داشتم درباره حال بدم با دیگران صحبت کنم یا به عبارتی برای دیگران درد و دل کنم و گفتگو کردن با دوستانم درباره مسائل و مشکلاتی که احساس بد را در من تشدید میکرد از سرگرمیها و تفریحات من شده بود.
احساس خوب، اتفاقات خوب
از زمانی که به لطف خدا با قوانین جهان هستی آشنا شدم برای اولین بار بود که به اهمیت داشتن احساس خوب پی بردم.
در کتابها و سخنرانیهای زیادی درباره احساس خوب داشتن صحبت شده بود و همگی بر این موضوع تاکید داشتند که:
احساس خوب برابر است با اتفاقات خوب
نکته ای که مدتها برای من مبهم بود این بود که چگونه احساس خوب داشته باشم تا بتوانم اتفاقات خوب را تجربه کنم.
من یاد گرفته بودم که برای احساس خوب داشتن باید اتفاقات خوب در زندگی من وجود داشته باشد و چون اتفاق چندان خوبی در زندگی من رخ نمیداد نمیتوانستم احساس خوبی از زندگی کردن داشته باشم.
اتفاقات خوب زندگی من دورهمیهای شبانه با دوستانم بود که معمولا گفتگوهای انگیزه بخش و امیدوار کنندهای بین ما رد و بدل نمیشد.
اتفاقات خوب زندگی من مهمانی یا جشن عروسی آشنایان بود که در سال شاید یکی دوبار اتفاق میافتاد و در حد چند ساعت باعث ایجاد احساس خوب در من میشد.
اتفاقات خوب زندگی من به اندازه ای نبود که به شکل پایدار بتواند احساس مرا خوب کند و به همین دلیل وقتی برای اولین بار شنیدم که احساس خوب برابر است با اتفاقات خوب نمیتوانستم درک کنم این عبارت چه معنی و مفهومیدارد.
هرچه بیشتر به این عبارت فکر میکردم سوالات بیشتری در ذهنم ایجاد میشد.
چگونه احساس خوب میتواند باعث رخ دادن اتفاقات خوب شود؟
چگونه باید احساس خوب داشته باشم؟
اصلا معنی احساس خوب داشتن چیست؟
سوالات متفاوتی پیرامون احساس خوب داشتن در ذهنم شکل میگرفت و برای هیچ کدام پاسخی نداشتم.
آنچه در ذهن من و شاید همه دوستانی که این نوشته را میخوانند به عنوان فرمولهای ذهنی ثبت شده باشد این است که:
- اتفاق خوب باعث ایجاد احساس خوب میشود.
- اتفاق بد باعث ایجاد احساس بد میشود.
- من در رخ دادن اتفاق خوب یا بد نقشی ندارم.
- من به خاطر حرفها و رفتارهای اطرافیانم احساسم بد میشود.
- من نمیتوانم تعیین کنم اتفاق خوب یا بد برای من رخ دهد.
- من در زندگی شانس ندارم و هرچی بلاست سر من میآید.
این قبیل فرمولهای ذهنی به شکل بی شمار در ذهن من و همه انسانها وجود دارد.
به همین دلیل فرمول جدید احساس خوب برابر است با اتفاقات خوب که تازه با آن مواجه شده بودم اصلا برای من قابل درک نبود.

درباره احساس خوب داشتن
بارها خوانده بودم که احساس خوب باعث رخ دادن اتفاقات خوب میشود اما در هیچ متنی نخوانده بودم که چگونه باید احساس خوب داشته باشم؟
چطور باید بدون رخ دادن اتفاق خوب احساس خوب داشت؟
چگونه قبل از رخ دادن اتفاق خوب من احساس خوبی داشته باشم.
از کودکی هزارن بار به من گفته شده بود خوب نیست شاد باشی، گناه دارد بلند بخندی، گناه دارد آهنگ شاد گوش کنی، خوب نیست خوشحال باشی چون بعد از هر خنده ای گریه و بعد از هر خوشحالی ناراحتی و غصه است.
الان چگونه باید در سن میانسالی با کوله باری از شنیدهها و آموختهها درباره بد و گناه بودن شادی و احساس خوب من به احساس خوب میرسیدم تا اتفاقات خوب در زندگی من رخ دهد.
راز چگونه احساس خوب داشتن
مدتها به دنبال کشف این راز بودم که چگونه باید احساس خوب داشته باشم؟
کتابهای زیادی مطالعه کردم و صحبتهای اساتید زیادی را گوش دادم.
بعد از همه جستجوها به قرآن رسیدم و پاسخ سوال ” چگونه به احساس خوب برسم ” را در قرآن پیدا کردم.
- توجه نکردن به اتفاقات ناراحت کننده
- توجه کردن به نعمتهایی که در زندگی دارم
البته پاسخ سوال من به این شکل واضح در یک یا چند آیه ذکر نشده است بلکه مفهومیکه من از خواندن آیات قرآن درک کردم را به این شکل برای خودم مشخص کردم.
بارها در قرآن از عبارت “غمگین مباش” استفاده شده است. در آیات متعدد و به شکلهای مختلف.
همچنین از عبارت “توجه کردن” به شکلهای مختلف در آیات متعدد استفاده شده است.
علاوه براین خداوند تاکید کرده است که هرآنچه از خدا به شما میرسد همه خیر و خوبی است و هر بلایی به سر شما میآید بخاطر اعمال خودتان است.
با ترکیب موضوعات مختلف در قرآن به این نتیجه رسیدم که داشتن احساس خوب حالت طبیعی ما انسانها است مگر اینکه خودمان باعث ایجاد احساس بد داشتن شویم.
سپس متوجه شدم عامل احساس بد داشتن در ما توجه کردن به اتفاقاتی است که احساس بد در ما ایجاد میکند.
یعنی در بسیاری از موارد ما احساس بد نداریم اما با توجه کردن به موضوعاتی که خوشایند نیست ناراحت میشویم و و منجر به احساس بد داشتن در ما می شود، ناآگاهانه با تکرار توجه کردن به اتفاقات بد احساس بد دائمیرا در خود ایجاد میکنیم.
همانطور که احساس خوب باعث اتفاقات خوب میشود، احساس بد داشتن باعث اتفاقات بد میشود.
به مرور سعی کردم به موضوعات ناراحت کننده که عامل احساس بد داشتن و ایحاد حالت یاس و ناامیدی در من می شود توجه نکنم.
بعد از مدتی احساس کردم حالت روحی من بهتر شده است، امیدوارتر شده بودم، احساس آرامش بیشتری داشتم، خواب راحت تری داشتم، عصبانیتهای من کمتر شده بود، نسبت به حرفهای دیگران کمتر از قبل واکنش میدادم و درباره موضوعات ناراحت کننده با دیگران بسیار کمتر از قبل صحبت میکردم.
با توجه به این تغییرات که سبب شده بود زندگی بهتری داشته باشم اشتیاق و انگیزه من برای ادامه دادن این مسیر که توجه نکردن به موضوعات ناراحت کننده بود بیشتر شد.
من به این نتیجه رسیدم که:
برای داشتن احساس خوب نیاز نیست کار خاصی انجام داد فقط کافی است یه سری کارها را انجام نداد.
با پیدا کردن سرنخ چگونه احساس خوب داشتن، سعی کردم عادتهایی که باعث احساس بد داشتن در خودم میشود را پیدا کنم و آنها را اصلاح کنم.
مهمترین عاملی که منجر به احساس بد داشتن من می شد، شنیدن اخبار و توجه به اتفاقاتی بود که برای دیگران رخ میداد.
به همین دلیل تصمیم گرفتم هچگونه خبری را دنبال نکنم و در عمل کردن به این تصمیم بسیار موفق بودم.
همچنین متوجه شدم دیدن کلیپهایی که اتفاقات بدی که برای دیگران رخ داده است را نمایش میدهد یا دنبال کردن موضوعاتی که در جامعه و مخصوصا شبکههای مجازی مطرح میشود به شدت در تشدید احساس بد داشتن من تاثیرگذار است.
بنابراین تصمیم گرفتم به اتفاقات زندگی دیگران اهمیت ندهم و فقط به آنچه در زندگی خودم دارم و باعث خوشحالی و لذت من از زندگی میشود توجه کنم.
بعد از مدتی شرایط احساسی من به شکل عالی بهبود پیدا کرد و از آن آدم غمگین، بی حوصله، عصبانی و … به آدمیشاد، آرام، باحوصله و … تبدیل شدم و به مرور تمام جنبههای زندگی من دستخوش تغییرات اساسی شد.
و تازه متوجه شدم که چگونه احساس خوب میتواند باعث بروز اتفاقات خوب شود.

نتیجه احساس بد داشتن
احساس بد داشتن، تجربهای است که همه ما در طول زندگی خود آن را تجربه میکنیم. این احساسات میتوانند از ناراحتیهای کوچک تا افسردگیهای شدید متغیر باشد.
تأثیرات احساس بد بر زندگی
احساس بد میتواند تأثیرات مخربی بر زندگی ما داشته باشد، از جمله:
کاهش عملکرد: احساس بد داشتن میتواند بر تمرکز، حافظه و توانایی تصمیمگیری تأثیر گذاشته و عملکرد ما را در کار، تحصیل و روابط کاهش دهد.
اختلال در روابط: احساس بد داشتن میتواند باعث شود که ما از دیگران فاصله بگیریم و روابطمان را تحت تأثیر قرار دهیم.
مشکلات جسمی: احساس بد داشتن میتواند باعث بروز مشکلات جسمی مانند سردرد، مشکلات گوارشی، اختلالات خواب و … شود.
افزایش خطر ابتلا به بیماری: تحقیقات نشان دادهاند که احساس بد داشتن میتواند خطر ابتلا به بیماریهای قلبی، دیابت و برخی از انواع سرطان را افزایش دهد
من به این نتیجه رسیدم روزهایی که ناآگاهانه احساس خودم را به دلایل مختلف و متعدد بد میکردم، انتظار من از زندگی، سختی و رنج بود و به همین دلیل ناخودآگاه منتظر اتفاقات بد بودم، اتفاقاتی مشابه آنچه دربارهاش میشنیدم یا از طریق کلیپهای تصویری میدیدم.
با اندکی توجه به انتظارات خود از زندگی متوجه خواهید شد که به هر موضوعی برای چند روز توجه کنید به طور ناخودآگاه منتظر رخ دادن آن اتفاق در زندگی خود خواهید بود و نشانه این انتظار،ایجاد ترس و نگرانی از وقوع آن حادثه است.
به عنوان مثال اگر شما چند بار به طریق مختلف کلیپها سرقت از دیگران را مشاهده کنید یا درباره مورد سرقت قرار گرفتن دیگران بشنوید و یا صحبت کنید، پس از چند روز نگرانی و استرس در شما به شکل مراقبت بیشتر از اموال یا اطرافیانتان ایجاد میشود.
بیشتر سعی میکنید مراقب خود و اطرافیانتا باشید.
بیشتر به دیگران توصیههای ایمنی را گوشزد میکنید که مبادا مورد سرقت قرار بگیرند.
این رفتار شما ناشی از توجه شما به اخبار و کلیپهای سرقت است.
این مثال در جنبههای مختلف زندگی صدق میکند و اکنون شما میتوانید به راحتی منشاء رفتارهای خودتان را پیدا کنید.
توجه نکردن به اتفاقات بد و ناراحت کننده ای که برای دیگران رخ داده است به اندازه ای مهم و تاثیرگذار است که خداوند در آیه ۱۵۵ تا ۱۵۷ سوره بقره به این موضوع مهم اشاره کرده است.
اهمیت موضوع احساس بد داشتن و تاثیر آن در زندگی سبب شد تا آگاهی که باعث تغییر نگرش، رهایی از افکار منفی و در نهایت زندگی من شد و برداشتی که از توصیه خداوند در قرآن داشته ام و باعث تغییر اساسی در زندگی من شد را با شما دوستان خوبم به اشتراک بگذارم.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.56 از 82 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


به نام خداوند هستی بخش مهربان
فایل امروز آگاهی جدیدی در من به وجود آورد از آن آگاهی های ناب .
من شخصیتی کاملاً احساساتی هستم که در تمام مدت زندگیم به مهربانی مشهور هستم چرا که چنان در غم و ناراحتی دیگران سهیم بودم که شاید از خود آنها هم پیشی می گرفتم و این را از خصوصیات خوب اخلاقیم می دانستم و اصرار در ادامه این روش داشتم البته به کرات شنیده بودم که باید احساس خوب داشته ولی چون این عمل را خوب می دانستم همینگونه عمل می کردم و از عواقب آن اطلاعی نداشتم البته بدانید که به عوارض این طرز تفکر هم مبتلا شده ام از انواع بیماریهای روحی گرفته تا انواع بیماریهای جسمی ،که جالب است بدانید در مراجعه به هر دکتری و جویای علت بیماری بودم جز عوامل اصلی استرس هست.ولی من تا کنون فکر می کردم این با ذات همه انسانهای عصر حاضر مطابقت دارد چرا که همه همینگونه هستند پس کاری نمی شود کرد😔
امروز که فهمیدم من نباید به مسائل و مشکلات دیگران توجه نکنم باعث شگفتیم شده است و اقرار می کنم باورش سخت هم هست ولی وقتی به دلیلش فکر می کنم می بینم منطقی است قدیم که مردم استرس کمتری داشتند همین بوده که اخبار کمتری داشتند و فقط در محدوده اقوام اطلاعاتی داشتند و فراتر نمی رفته ،پس آزمونهای دیگران را وارد ذهن خودشان نمی کردند تا ذهنشان دایم در حال آزمون باشد اما با گسترش شبکه های اما از آن طرف دنیا هم خبر داریم و برای همه انسانهای کره خاکی دلسوزی می کنیم من یکی و بیش از هشتاد میلیارد اتفاقات ناگواری😔😔😔حال باید از خودم و ذهنم عذرخواهی کنم که چنین بار سنگینی را به او داده ام و بقول خداوند کریم به خودم ستم کرده ام .
از شما سپاسگزارم که این اطلاعات زیبا را به من دادید
امیدوارم بتوانم آن را در زندگی خود عملی کنم
شاد و در مسیر موفقیت پایدار باشید
نشان های دریافت شده
و خدایی که در این نزدیکیست.
چقدر در طول روز از خودمون و به جای خدا از خودمون آزمونهایی که سخت هستن و خداوند هم براشون آجر در نظر گرفته،میگیریم؟؟ایم آزمون گرفتن ها خیلی اتفاق میفتاد و هنوزم گاهی اتفاق میفتن ولی به لطف خدا کمتر شدن اونم به خاطر یادگیری این حرفها و اطلاعات درستی هست که از طریق استاد عزیز،دارم می آموزم.یادمه قبلا مدام پای تلفن بودم و به قول معروف میخواستم احساس همدردی کنم و یا اینکه به دیگران بگم من آدم خوبی هستم،من پیگیر اطرافیانم هستم این کار رو میکردم.به خاطر همین پیگیری ها و آدم خوب بودن در نظ دیگران، زندگیمو سراسر مشکل و آشوب و جنگ درونی با خودم کرده بود.خیلی روزها و لحظه های بدی رو گذروندم.همش ترس داشتم.همش نگران بودم.همش میگفتم اگه فلان کار رو بکنم،فلان حرفو بزنم منم مثه فلانی میشم.از آدمهای اطرافم برای خودم غول کرده بودم و فکر میکردم افسار زندگیم دسته دیگرانه،حال خوب خودمو به حال خوب دیگران گره زده بودم .یادمه قبلا اگر ی بنده خدایی رو میدیدم که حالش بد بود،قطعا حال بد به ظاهر اون شخص منم مثه اون میکرد ولی وقتی دو شب پیش دیدمش و مثه همیشه حالش بد بود،خودمو زدم به بیخیالی و زیاد به حرفهاش و رفتارهاش اهمیت ندادم و سعی کردم ازش پذیرایی خوبی کنم و نتیجه ش شد حال خوب اون شخص و انرژی خوب خودم.من تلاش کردم آزمونی که اون داره از خودش میگیره رو من از خودم نگیرم ک چه خوب و قشنگ رقم خورد.به خودم افتخار میکنم که دیگه از کسی نمیترسم،عذاب وجدان ندارم.به کارهای خودم رسیدگی میکنم و دیگران برام ی پله پایین تر قرار دارن.خدایا ازت ممنونم که بهم داری یاد میدی که خودمو در شرایط دیگران قرار ندم.وقتی توی ی جمعی یکی داره از مشکلات و مریضی و بی پولی و شرایط سخت حرف میزنه من فقط ته ذهنم به خودم میگم به من چه مربوط که فلانی مریضه یا عزیزش رو از دست داده و بیشترین تلاشم اینه که با دیگران وارد بحث نشم و فقط شنونده باشم و از گوش دیگم میدم بیرون و میسپارم به باد که اون حرفها رو با خودش ببره.چی میشه ی دور همی باشه که حرف از بدی ها و آزمونهای دیگران نباشه؟؟شاید نشدنی و سخت باشه ولی من برای خودم میتونم کاری انجام بدم و اونم اینه که به حرفای دیگران توجه نکنم و نخوام از آزمونهای دیگران حرف بزنم،ما مشکل اصلیمون اینه وقتی یکی داره از آزمونهای دیگران حرف میزنه،اسمش رو میذاریم تجربه و میخوایم به دیگران ثابت کنیم که ما نباید مثه فلانی،فلان کار رو انجام بدیم و میخوایم به قول معروف عرض اندام کنیم و همین ایده و نطر دادنها باعث میشه ناخودآگاه توی موج ناقص دیگران گیر کنیم.به لطف خدا دارم یاد میگیرم بیشتر سکوت کنم و اون لحظه به زندگی که خودم دارم میسازم فکر کنم تا به تجربه ها و آزمونهای تلخ دیگران.خدایا شکرت
نشان های دریافت شده
بنام خداوند جانم و سلام ودورد بر استاد م
من از روزی که وارد سایت استاد شدم وبیش از صدها فایل از ایشون مشاهده کردم دیدم گوش دادم و لذت بردم به یه حقیقتی رسیدم اون احساس خوب داشتن تمام ماجرا ست
یعنی فقط احساس خوب میتونه منو به موفقیت در تناسب اندام در زندکی بهتر ارتباط خوب باخودم وخدایم برسونه
من در گذشته واقعا خیلی خودم آزار دادم برای این که مسولیت تمام گرفتاری ها حال بدی ها وآزمونهای ناگوار دیگران رو به عهده میکرفتم وبخش زیادی از زندکی شخصی من اختصاص داشت به مشکلات دیگران و نتیجه اش هم حال بد خودم استرس اظطراب نگرانی وفکر کردن به اونها برای من شده بود عادت ومن خداروشکر خیلی مشکلات زیادی در زندکی خودم نداشتم واین باعث میشد که بیشتر به مشکلات دیگران بپردازم وصحبت کردن ساعتها در مورد این موضوعات شده بود وظیفه هر روز من وچقدر غم انگیز ه وقتی میفهمی که چطوری خودت وروحت و جسمت رو آزار دادی در حالی که اصلا هیچ وظیفه ای نداشتی
دقیقا بعد از به آگاهی رسیدن یا حتی کمی قبل تر از آمدن در سایت هم به این نتیجه رسیده بودم که چقدر دارم خودم رو آزار میدم ودلیلش رو هم مهربونم بودن و با احساس بودن خودم میدونستم ولی بعد از بیداری و به آگاهی رسیدن فهمیدم که هر انسانی مسول شرایط و زندگی خودش هست و بقول استاد عزیزم که امروز فرمودن هر شخصی در زندکی مورد امتحان قرار میگیره و این خودش و روحش وکالبدش هست که باید از این امتحان الهی خوب یا بد بیرون بیاد و این امتحان برای شخص اون هست و هیچ ارتباطی برای من ندارد همینطور که من هم در زندکی خودم مورد امتحان الهی قرار گرفته ام من فقط مسول خودم حال خوب خودم افکار خودم واحساسات خوب خودم هستم
وهرگز نمیشه اسم این رفتار رو بی خیالی یا بقول دیگران سنگدلی گذاشت چون هرکسی باید مسولیت رفتارهای خودش رو بپذیره و قبول کنه و جسم و روح خودش رو مراقبت کنه
یاد یکی از فایل های فوق العاده استاد افتادم که میکفتن شما شاید صبح یه قاشق مربا بخوری ولی تا شب ساعتها و بارها بهش فکر کنی واین باعث حال بد و احساس بد در تو بشه
دقیقا اخبار منفی وناگوار رو دنبال کردن در مورد دیگران به همین شکل هست شاید یه اتفاق برای کسی بیفته و تموم بشه ولی مرور کردن و پرداختن به اون اتفاق وبازگو کردنش برای دیگران باعث آسیب های پی در پی به ذهن و روان وحسم آدم میشه و نتیجه هم حال بد احساس بد رو برایمان همراه خواهد داشت
من بلد شدم که باید از جسم و روحم وذهنم مراقبت کنم ونزارم آسیبی ببینه و تخریبش نکنم از وقتی که با خدای درونم آشنا شدم و فهمیدم که خدا درون من است بودن من مقدس و جایگاه خدا ی مهربانم هست خیلی زیاد حواسم بهش هست و هرگز برای حال بد دیکزان حال خوب خودم رو خراب نمیکنم من بلد شدم که اتفاقا ت ناگوار در جهان یا حتی کشور خودمن و اطرافیان من هیچ ارتباطی با من نداره و داعم حرف زدن و بهش پرداختن من هم هیچ مشکلی از اونها حل نمیکنه و فقط حال خود من رو بد میکنه
من بلد شدم که همه انسانها در جایی از زندکی مورد امتحان قرار میگیرن و فقط باید خودشون از پس دادن امتحان سربلند بیرون بیان و دخالت کزدن و دلسوزی بیجا کردن ما فقط مانع پیشرفت و تغییرات اونا میشه
البته این نگرش حتما برای عده ای که به آگاهی و بیداری نرسیدن حتما خوشایند نیست وقبول ندارن ولی من این رفتار هارو با جون دل و روح خودم درک میکنم حتما هم در زندگیم اجرا میکنم تا زندگی با کیفیت تری داشته باشم و مطمعن هستم که خدای مهربانم این روش رو بیشتر دوست داره ولذت میبره
استاد خیلی از شما سپاسگزارم که تمام صحبتهای شما حرف دل من هست و با عشق فراوان درکش میکنم چون عمیقأ بهش رسیدم وحسش میکنم خداروشکر
نشان های دریافت شده
من به این نتیجه رسیدم حتی اتفاق های بدی که برای خودمان هم میافته نباید یادآوری و یا بازگو کرد چون ذهن ناخودآگاه اصل را از بدل تشخیص نمیدهد و فکر میکند من دوست دارم که باز آن اتفاق برام پیش بیاد
من این تجربه کردم من و همسرم سالها زیر فشار چک و بدهی بودیم و من مدام برای همه تعریف می کردم و این اتفاق مدام برای ما تکرار می شد با وجود اینکه ما خیلی زیاد داشتیم تلاش می کردیم ولی هر روز مقروض تر می شدیم و من الان فهمیدم که چرا اون ماجرا مدام تکرار میشد خدایا شکرت که آگاه شدم ❤️
نشان های دریافت شده
سلام خدمت استاد گرامی و دوستان هم مسیر
خیلی خیلی قشنگ بود و تاثیر گذار آیه ای که گفتین و اینکه آزمونی که یکبار برای ما اتفاق خواهد افتاد ما با آزمون های دیگران بارها از خودمان می گیریم خیلی. قشنگ بود
سلام ،خداقوت ممنون ازگاهی درمورد احساس خوب سپاسگزارم لطفا مرا راهنمایی کنید چطور،میتونم هرروز احساس خوب رادرزندگی داشته باشم.
نشان های دریافت شده
به نام خداوند بخشنده ومهربان
سلام خدای دوست داشتنی وبسیار مهربانم سلام دوستای هم مسیرم صبح شما بخیر
تداوم در احساس بد داشتن
اتفاقای بد =احساس بد یا احساس بد =اتفاقای بد
اتفاقای خوب =احساس خوب یا احساس خوب=
اتفاقای خوب
کدومش درسته
سالهاست عادت کرده کردم منتظر اتفاقای خوب
باشم تا احساسم خوب بشه و با بحث ودعوا ومرگ ومیری که پیش می اومد حادثه ای که اتفاق می افتاد احساس بد در من ایجاد می شد برای همین من همیشه اتفاقای بد رو مساوی احساس بد می دونستم واتفاقای خوب رو عامل احساس خوب می دونستم اما الان حرف تازه ای می شنوم
ما باید اول احساس خوب رو ایجاد کنیم تا اتفاقای خوب برامون بیفته وداشتن احساس بد منجر به اتفاقای بد می شه
چطور بدون اینکه اتفاق خوبی بیفته احساس خوبی داشته باشیم
اولا ما همین جور طبیعیش اینکه احساسمون خوب باشه ودر حال داشتن احساس خوب باشیم
دوما با توجه نکردن به اتفاقای بد خبرهای ناراحت کننده اخبار منفی وهرچیزی درباره پیرامون ودیگران واطرافیان که باعث بشه احساس ما بد بشه
از وقتی با استاد اشنا شدم شایددر نود درصد گفته هاشون به داشتن احساس خوب اشاره کزدن بلکم بیشتر در دوره سرزمین لاغرها هم پایه واساس رسبدن به هدف داشتن احساس خوبه هر وقتم سوالی داشتم از ایشون گفتن به احساست توجه کن
من خیلی سعی می کردم احساس خوب رو تداوم بدم وحفظش کنم خیلی از اخبار ومساعل منفی دوری کردم سعی کردم سریال های غمگین نگاه نکنم ونتیجه اش هم تا اون اندازه که تلاشم برای توجه نکردن به خبرهای بد بوده دیدم الان دیگه باورم اینکه احساس خوب منجر به اتفاقای خوب می شه چون یاد گرفتم جهان هستی از طریق احساس با ما در ارتباطه وقتی احساست خوب باشه ذهن که کارش گسترش اون حال واحساسی که داریم احساس خوب ما رو گسترش می ده واتفاقای خوب یکی پس از دیگری برای ما رخ می ده
وقتی هم احساست بد باشه منجر به اتفاقای بد می شه ذهن اون احساس بد رو ملاک می کنه چون براش واضح نیست تو از اون چیز بدت اومده فکر می کنه چون بهش توجه کردی پس بهش علاقه داری وبرات گسترشش می ده
اما این فایل دیگه حجت رو بر من تمام کرد که جرا باید به اتفاقای بد وتلخی های زندگی دیگران توجه نکنم
از خودمون ازمون نگیریم
من توسط خداوند در طول زندگیم مورد ازمون قرار می گیرم از طریق مال فرزند یا هرچیز دیگه این ازمون هر روز نیست شاید در طول عمرم چند بار بیشتر نشه ولی سخته برای همین خداوند وعده داده به کسانی که دربرابر این ازمون صبر پیشه کنن وتوکل به خدا کنند واون رو از جانب خدا بدونن پاداش بزرگی عطا می شه
حالا ما وقتی میایم در طول روز زندگی دیگران رو دنبال می کنیم در واقعه در ازمون های اونها که توسط خداوندگرفته می شه شرکت می کنیم وهی حالمون بد می شه وهی ذهنمون رو درگیر می کنیم
اونقد هر روز ازمون سخت می دیدم که ذهن فرسوده می شه ذهن اصل رو از بدل تشخیص نمی ده نمی دونه این اتفاق که برای یه غریبه افتاده مربوط به ما نیست چون حسش کردیم حالمون بد شده ذهن اونو اصل در نظر می گیره
وقتی ذهن درگیر بشه ما دردی احساس نمی کنیم اصلا نمی فهمیم چطور بذر افسردگی وحال بد رو در ذهن کاشتیم کم کم با مرور زمان اونقد در این کار تداوم داریم که ذهن شروع می کنه به تخریب حسم روی سلامتی ما روی روابط ما روی همه جوانب زندگی ما تاثیر می زاره تا جایی که ما رو از بین می بره
یکی از سرگرمی های من یه مدتی این بود که اخر شب ها به مرگ عزیزانم فکر کنم اونقد پیش می رفتم که هق هق به گریه می افتادم وروز بعدش کلا شبیه ادمای عذا دار بودم حالم بد بود سردرد شدیدی می گرفتم نمی دونم این چه کاری بود من می کردم چرا عمدا حال خودمو بد می کردم کلا روزگار خودمو سیاه می کردم یا اینکه سریال هایی می دیدم که توش همش خیانت ومرگ.ومیرو اتفاقای بد بود اونقد تحت تاثیر قرار می گرفتم که های های اشک می ریختم
من واقعا نمی دونستم اطلاعی نداشتم با این کارا چطور دارم زندگیمو داغون می کنم اونقد احساس من درگیر می شد وذهنم اونو فیلم ها رو واقعیت من در نظر می گرفت که اشک من درمی اومد
پرخاشگر وعصبی بودم دنیا رو جای بد وناامنی می دونستم زندگی رو پوچ وبی هدف وبی معنی می دونستم همین احساس بد باعث می شد روز به روز رابطم اول با خدا بعدم با همسرم ودخترم بد باشه همه هر اتفاق بدی براشون می افتاد منو درگیر می کردن منو ازش خبردار می کردن چون من خودم این برنامه رو به ذهنم داده بودم
یکی از دوستام همسرش توی تصادف فوت شد من تا چند روز فقط گریه می کردم اهنگ غمگین می زاشتم با این کارا ذهن من واقعا داشت به نابودی کشیده می شد که به لطف خدا با این اگاهی های ناب اشنا شدم وهر روز دارم با شنیدن این حرف های گهربار اگاهی جدیدی به ذهنم می دم
من با دنبال نکردن اتفاقای زندگی دیگران وخبرهای بد ادم بی خیال یا سنگ دلی نمی شم نباید نگران قضاوت دیگران باشم با این کار در ازمون های سخت اونا شرکت نمی کنم در عوض تمام صبرم رو می زارم برای وقتی که نوبت ازمون خودم برسه
با توجه کردن به نعمت هایی که در زندگیم دارم با توجه کردن به خوبی های همسرم دخترم و این مکان امن والهی این نعمت بزرگ که خداوند در زندگیم جاری کزده هر روز احساس خوبم رو تقویت می کنم وخدا رو هزاران مرتبه شکر می کنم برای این اگاهی که درک کردم
خدایا شکرت که در این مرحله از زندگیم منو انتخاب کردی که این اگاهی ها رو دریافت کنم وبی خبر ونا آگاه این دنیا را ترک نکنم ودر روز یوم الحساب افسوس اینو بخورم که چقدر ساده می تونستم خوشبختی رو احساس کنم وازش غافل بودم هزاران مرتبه تو را سپاس می گویم شکرت♥️
نشان های دریافت شده
با درود
تداوم احساس بد بر اثر چیست؟
فایل رو در طی این چند روز چند بار گوش دادم و متوجه شدم اونچه که تموم این سال ها حال منو بد می کرده رفتار و اعمال خودم بوده. این من بودم که توجه و تمرکزم را گذاشته بودم روی اخبار و حوادث بد.
دنبال کردن کلیپ های مربوط به جریانات مختلف که توی گروه دوستان ارسال میشده و کلی هم بحث و نظر در موردش می دادیم، دنبال کردن کلیپ های که توی اینستا بود و گاهی ساعت ها منو درگیر خودش می کرد اعصابمو بهم می ریخت و حتی اشکمو در می آورد ولی بازم دنبال می کردم.
گاهی بعضی حوادث را چندین وچند بار باز ارسال می کردم برا این و اون و تمام این مدت ذهن من اصل رو از بدل تشخیص نمی داد و فکر می کرد این اتفاق مال منه و ذهن ناخودآگاهم خسته و ناامیدی می شد و به جای لذت بردن از زندگی خسته و بی رمق می شدم.
شادی هام اینجوری از بین می رفتن، بی حوصله می شدم چون تمام اتفاقات بد زندگی دیگران را انگار در زندگی خودم تجربه می کردم.
خدا رو شکر از یه جایی با حضورم در این سایت متوجه شدم که برای داشتن حس و حال خوب فقط خودم هستم که می تونم اقدام کنم این خودم هستم که باید از پیگیری اخبار و حوادث و اتفاقاتی که برای دیگران رخ میده دست بردارم و بیهوده از خودم آزمون نگیرم.
استاد من اینو خیلی تو زندگیم تجربه کردم یه مدت به خاطر کار همسرم زیان زیادی دیدیم ماشین و خونه رو به خاطر کار همسرم از دست دادیم و تو این مدت من خیلی این کار رو مرور می کردم که چرا اینجوری شد؟ چرا این اتفاق افتاد چرا وچرا؟؟؟
سلامتی خودم کم کم داشت به خطر می افتاد داشتم به افسردگی دچار می شدم از زندگی خسته شده بودم انگیزه انجام هیچ کاری رو نداشتم، چندین و چند بار در طی این یکسال به دکتر مراجعه کردم و…
از یه جایی متوجه شدم که مرور این حوادث هیچ کمکی بهم نمی کنه دیگه حوصله توضیح دادن برای اطرافیان و خانواده هم نداشتم چون هر بار تکرارش مرور خاطرات بد برای من بود
برای از بین بردن این احساس بد و تداوم نداشتنش باید افکارمو متمرکز کنم رو لحظه حال و از الان زندگیم استفاده کنم اون اتفاق یک بار رخ داده و مرورش انگار تکرار دوباره اونه .
احساس خوب من دست خودمه و کنترلش با منه من هستم که تصمیم می گیرم از انبوه افکار کدوم یکی را دنبال کنم باید بتونم روی احساس خوبم متمرکز بشم و دنبال اتفاقات و حوادث نگران کننده نباشم.