0

داستان لاغری من

داستان لاغری من می تواند داستان لاغری همه افرادی باشد که اضافه وزن دارند.

داستان لاغری من با لاغری با ذهن

من رضا عطارروشن هستم، مدرس لاغری با ذهن

این وب سایت با هدف آموزش لاغری (کاهش وزن و تناسب اندام) از طریق مدیریت ذهن (لاغری با ذهن)  ایجاد شده و هدف من از ایجاد این وب سایت ترویج راهکارهایی ساده و شگفت انگیز جهت دست یابی به تناسب اندام می باشد.
.
روشی که با بکارگیری آن در ابتدا خودم به تناسب اندام ایده آل رسیدیم و سپس بسیاری از دوستانی که از طریق تلگرام با من در ارتباط بودند، با استفاده از آن به نتیجه دلخواه رسیدند و از نتایج به دست آمده بسیار شگفت زده شدند.
.
نتایج عالی که دوستان کسب کردند (آلبوم شگفتی ها) سبب شد تا برای گسترش این روش شگفت انگیز اقدام به ایجاد راه مناسب تری برای ارتباط با افرادی کنم که مشتاق متناسب شدن و مهمتر از آن متناسب ماندن هستند.
.
من در طول عمر خود بارها اقدام به گرفتن رژیم های سخت و طاقت فرسا کردم و هر بار با رنج و مشقت زیاد مقداری از وزن خود را کاهش دادم ، ولی هر بار بعداز گذشت مدت زمان کوتاهی دچار اضافه وزن بیشتری می شدم.
.
همواره از زندگی که سرشار از نگرانی و استرس اضافه وزن بیشتر بود خسته و ناامید بودم و پیوسته از بخت بد خود بابت داشتن ژنتیک چاقی در خانواده گله مند و حتی گاهی اوقات بابت این موضوع به خدا هم شکایت می کردم و با توجه به شکست های متوالی در استفاده از برنامه های رژیمی سخت و انجام تمرینات ورزشی سنگین جهت کاهش وزن، به این نتیجه رسیده بودم که دیگر تقدیر من چنین است و روز به روز افسرده تر و ناامیدتر می شدم.
.
روزگار گذشت تا به لطف خدای مهربان، پس از آشنایی با قانون جذب و قدرت ذهن انسان، بارقه امیدی در من روشن شد و با خودم فکر کردم اگر قانون جذب صحت داشته باشد، می تواند در زمینه رسیدن به تناسب اندام (لاغری با ذهن) هم موثر باشد.
.
از آن پس سعی کردم تا قوانین جذب را به قوانین تناسب اندام تبدیل کنم و هر آنچه را از قانون جذب آموخته بودم با ابتکاری خلاقانه به روشی برای رسیدن به تناسب اندام تبدیل کردم و موفق شدم در مدت زمانی حدود ۱۵ ماه ۳۰ کیلو از وزن خودم را کاهش دهم، در صورتی که مثل گذشته اسیر برنامه غذایی و محاسبه کالری مواد غذایی نبودم و هر آنچه را از خوردنش لذت می بردم با خیال راحت استفاده می کردم.
.
موفقیت من در این کار به حدی بود که باعث تعجب و شگفتی اطرافیانم شد و البته آنها باور نمی کردند که با استفاده از قدرت ذهن توانسته باشم این مقدار از وزن خود را کاهش دهم و البته من هم اصراری برای اثبات این موضوع نداشتم، چون هدف بالاتری داشتم.
نیرویی درونی به من می گفت حالا که خودت به آرزوی دیرینه ات رسیده ای و این نتایج شگفت انگیز را به دست آورده ای باید به دیگران هم کمک کنی تا بتوانند به آرزوی خود جهت داشتن اندامی متناسب دست پیدا کنند.
.
از این رو سال 95 کانالی در تلگرام تشکیل شد و به لطف خدای مهربان، دوستان زیادی در این گروه عضو شدند که من اصلا آنها را نمی شناختم و مطالب و تمریناتی را که خودم طراحی کرده بودم در اختیار آنها قرار دادم که به لطف خدای متعال مورد استقبال غیر قابل تصور قرارگرفت و هر روز دوستان با پیام های تشکر و قدردانی خود، به من انرژی و دلگرمی می دادند و من همواره از خواندن نتایج عالی که آنها به دست آورده بودند شگفت زده شده و لذت می بردم.
.
نکته جالب توجه اینکه دوستانم خیلی بهتر و زودتر از من به نتایج عالی دست پیدا می کردند.
آگاهی از نتایج شگفت انگیز به دست آمده دیگر اعضاء، به آنها انرژی و انگیزه مضاعف می داد و آنها مثل من آزمون و خطا نداشتند و روش های کارآمد لاغری با ذهن انجام شده توسط من را اجرا می کردند.
نتیجه این شد که در مدت زمان کوتاهی بسیاری از دوستان به طرز عجیبی به تناسب اندام دلخواهشان رسیدند که در بخش آلبوم شگفتی ها عکس هایی از این عزیزان ارائه می شود.
.
نتایج عالی به دست آمده از این دوره سبب شد تا این وب سایت را با هدف ترویج بیشتر این شیوه عالی و شگفت انگیز ایجاد کنم.
به این منظور قصد دارم مطالب آموزنده و نکاتی استثنایی را در زمینه لاغری با ذهن به همراه فایلهای صوتی و تصویری منتشر کردم.
.
ایمان به این روش مهمترین عامل کسب نتایج درخشان است. با استفاده از دوره آموزشی رایگان لاغری با ذهن و مطالعه مطالب ارائه شده و دیدن تصاویر شرکت کننده های قبلی و همچنین خواندن تجربیات آنها به اطمینان قلبی نسبت به این روش شگفت انگیز دست پیدا کنید.
.
منتظر خواندن نتایج عالی شما هستم
همراه همیشگی شما: رضا عطارروشن
16 نظر در مورد داستان لاغری من

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      1401/09/03 22:24
      مدت عضویت: 15 روز
      امتیاز کاربر: 365 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 259 کلمه

      بنام خداوند دلهای پاک

      با سلام خدمت استاد ودوستان عزیزم 

      من دو سال پیش خیلی اتفاقی با سایت آشنا شدم یادمه روز تولد دخترم بود واینو به یمن خیر گرفتم وگفتم مثل دخترم هدیه خداونده 

      از برج یازده که به سایت ورود کردم تا عید خیلی تغییر کزدم چه از لحاظ روحی چه جسمی همه چیز عالی بود فقط دوره شرکت نکرده بودم هر فایل جدیدی که به سایت وارد می سد می خوندم ودیدگاه می گذاشتم تا خردادماه در سایت بودم وخیلی حالم خوب بود تا اینکه یه جابجایی برامون پیش اومداین جابجایی ومحیط جدید باعث شد دیگه سراغ سایت نیام همه چیز خراب شد من شدم همون آدم قبل اصلا انگار گوشم از شنیدن فایل ها بسته شده بود هیچ میل ورغبتی به شنیدن نداشتم 

      یک سالی گذشت وما باز برج سه به شهر خودمون برگشتیم همه چیز برام تداعی اون چندماه زندگی زیبا بود دلم باز هوای سایت رو کرد ولی باز این چندماه تا الان که دارم این دیدگاه رو می نویسم اون جور که باید راغب نبودم فقط گه گاهی سری می زدم 

      اما چند روزه عحیب باز تشنه ی شنیدم عجیب دلم هوای شنیدن اون حرفه‌ای ملکوتی رو کرده این بار تصمیم گرفتم یه دوره خریداری کنم هنوز است ات نزدم ولی دیگه به هیچ قیمتی از این خانه بیرون نمی رم واقعا بهترین وامن ترین جا برای منه حالم خوشه با شنیدن امید دارم به فردا وهمه چیزم عالیه وقتی رو که برای دیدن سریال های بی خودی تلف می کنم دیگه می خوام فقط توی سایت باشم 

      ممنونم از استادعزیز م برای ساختن این خانه ی امن

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1401/04/22 01:13
      مدت عضویت: 1015 روز
      امتیاز کاربر: 6314 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 540 کلمه

       سلام و خدا قوت به دوستان متناسبم و استاد عزیز و بزرگوار

      داستان لاغری من :

      همه افراد چاق میدونن چه راهای رفتیم چه ضربه های خوردیم صحبت های همدیگه رو درک میکنیم 

      توی این دوره ها حالت خوبه دیگه خجالت نمیکشی 

      بدون خجالت صحبت هامون میکنیم همه حرف همو می‌فهمیم 

      چون هممون از یک راه رفتیم جلو 

      راههای زیادی برای برگشتمون انجام دادیم 

      ولی جون راههامون اشتباه بوده به هدف نرسیدیم 

      سالهای سال از خودم بدم می‌اومده خجالت می‌کشیدم برم جلوی اینه 

      خودم و نفرین میکردم خدا رو مقصر میدونستم شرک میگفتم دوست نداشتم تو جمع ها حاضر بشم 

      اعتماد به نفس نداشتم 

      از زندکی لذت نمی‌بردم خرید و دوست نداشتم 

      همیشه به همسرم میگفتم هر جه برام خریدی پسندمه 

      چون برام مهم نبود آخه سایز بزرگ که بود بدم می اومد 

      و سایزهای بزرگ هم که دیکه خیلی تنوع نداشت 

      وقتی مثلا میگفتم رنگ سبز برام بخر میگفت اون سایز رنگ سبز ندارن 

      دیگه میگفتم خب همین مدل هر رنگیش داشتن بردار 

      مجبوری 

      گاهی مورد علاقه ی خودم نپوشیدم 

      لباس های قشنگ نمی پوشیدم همیشه حسرت این و اون میخوردم 

      قبل غدا اشتهای خوردن غذا بعد از غذا هم عذاب وجدان و حال بد 

      میدونید حس میکنید چی میگم که 

      فشار شکمی بعد از غذا 

      چقدر برامون سخت میگذشت هر روزمون برامون ۱۰۰روز میگذشت وقتی توی جمعی بودیم خودم و میکشیدم کنار روم نمیشد برم صحبت کنم بیشتر شنونده بودم 

      چون خجالت میکشیم از خودم

       دوست نداشتم حرف بزنم و میگفتم نگام می‌کنند زشته با این اندام 

      میرفتم جلوی آینه به خودم میگفتم آخه این چه اندامیه که داری باورم شده بود که کار خداس 

      کاریش نمیشه کرد 

      همه چی رو به جون خریده بودم 

      اینکه من چاقم و چاقی برای منه خدا میخاسته من چاق باشم ارثیه

       کاری به هیچی نداره به مامانم کشیدم 

      باردار شدم ازدواج کردم 

      تو خانواده ی هستم که پرخور هستن 

      همیشه حالم از خودم به هم می‌خورد 

      خودم و دوست نداشتم 

      اصلا اشتیاقی برای جشن ها نداشتم بخاطر اندامم 

      دیگه خدا رو شکر 

      که استاد عزیزمون با این راه آشنا شدن 

      و خدا خیرشون بده 

      ما رو از گودال سیاهی به بالا کشیده 

      اینا همش از لطف خدای مهربانم هستش که ما رو به سوی هدایت کرد که بتونیم به خودمون بیایم و بدونیم کی هستیم چی هستیم از کجا اومدیم به کجا برمیگردیم و اینکه کار خدا نبوده 

      خدا نمیخاسته من بنده اش اینجور باشم خدا هم ناراحت من بوده که در زجر بودم خدا میگه اگه بگم منم نمیخاستم تو اینجور باشی منم نگرانت بودم چه میگی و از اونجایی که دیگه به خدا گفتم ادامه نده خدای مهربونم شرمنده ام پیش رویت من همش ناراحت بودم تو رو مقصر میدونستم ناشکری کردم 

      از خداوند طلب بخشش کردم و خداوند بهم گقت تو بنده ی عزیز منی من عاشق بنده هامم من بنده هامو زیبا و متناسب خلق کردم این بنده هام خودشون بودن که با افکار اشتباه به جسمشون ضربه زدن 

      من برای همه خیر و نیکی میخام دوست دارم بنده هام به بهترین شیوه زندگی کنن در بهترین حالت ممکن 

      از خداوند سپاسگزاری کردم بابت این هدایتی که به من کرد و مرا با سایت استاد عزیزم آشنا کرد 

      که بتونم رو باورها و موانع ذهنیم کار کنم وبه هدفم برسم 

      این روش اولین و آخرین روشی هستش که در جهان وجود داره و دیگه هیچ راهی نیس که بتونیم از اون طریق لاغر بشیم 

      ما همه چیمون به ذهن برمیگرده 

      پس تنها راه لاغر شدن و لاغر موندن فقط و فقط از طریق ذهن هستش 

      پس بمونیم در این دوره ها و نهایت لذتش رو ببریم 

       

       

       

       

       

       

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1401/02/02 14:45
      مدت عضویت: 1036 روز
      امتیاز کاربر: 416 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 212 کلمه

      من هر راهی رفتم که به تناسب اندام برسم باشگاه رفتم رژیم گرفتم ،دکتر تغذیه رفتم ،گشنگی کشیدم ،دمنوش خوردم ،دویدم همش می گفتم ای جرات داشتم عمل کنم از دست چربیها خلاص شوم 

      تااینکه یک روز در اینترت سرچ میکردم روشهای لاغری رو سرچ میکردم که ناگهانی چشمم به لاغری با ذهن افتاد من که خسته شده بودم از همه ی روشها گفتم دیگه این روش راحتی هست فایلای رایگان استاد رو دانلود کردم وگوش دادم دیدم مث قبل دیگه به خوراکی ها حمله نمیکنم شیرینی داخل یخچال میمونه تعجب کردم ومتوجه شدم راه را اشتباه میرفتم ومشکل من جسم من نبود مشکل من ذهن وافکار من بود دوره رو در۲۷ بهمن سال۹۷ خریدم وبا تمام وجودم تمرینها راانجام دادم و متوجه شدم من همه چی میخورم  اندازه ی نیاز بدنم من لاغر هم میشم ولی من رژیم میگرفتم ولی لاغر هم نمیشدم  فقط من حریص تر میشدم برای خوردن 

       

      من همیشه تولد بچه هام یه ناراحتی ته دلم بود که از کیک شون لذت نمیبردم ولی الان با تمام احساسم شادی میکنم وکیک میخورم فقط لاغری باقدرت ذهن ودیگر هیچ چون خداوند تمام نعمتها را برای لذت بندگان افریده

       

      وطبق ایه ی صریح قران

      کلوا واشربو ولاتسرفوا : بخورید وبیاشامید اما اسراف نکنید

       

      وخدا روشکر میکنم راه بهم نشون داد وتشکر میکنم از استاد عزیزعطارروشن 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      fatemehamini22101340@gmail.com
      1400/10/22 14:36
      مدت عضویت: 333 روز
      امتیاز کاربر: 54
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 731 کلمه

      داستان هدایت من

      ترس از آیینه های قدی ، ترس از پوشیدن لباس رنگ روشن ،ترس از لباسهای جذب و خلاصه ، ،،،ترس از چاقی ، همیشه با من بوده و هستسالیان سال همراه همیشگی ام بودههیچ وقت هیچ جا تنها نبودم کم کم با این ترس همراه و همگام شدمتا جایی که کم تحرکی و خانه نشینی نه نتها ناراحت کننده نبود بلکه خیلی وقت ها هم بی تفاوت بودم نسبت به این موضوعگاهی ناامیدی و ترس از ویلچری شدن،،و ترس محتاج شدن به اطرافیانم آزارم می داد ،در این سالهای پر از کابوس ،  به فکر کم کردن وزنم بر می آمدم ،به جز جراحی و ساکشن ، تمام راه هایی که دیگران رفته بودند امتحان  کردم  ، اگر هم تن به جراحی ندادم تنها دلیلش ترس از دست دادن سلامتی ام بود فروردین گذشته چنان چاق شده بودم که راه رفتن برایم زجر آور بود ،وزنم از سال هشتاد ،  بعد از بیماری سرطان و درمان ، از ۶۳ کم کم به ۱۲۸ رسیده بود ، ناتوانی در راه رفتن نه تنها خودم ، بلکله اطرافیانم را خیلی نگران و ناراحت کرده بود ، تا اینکه ، یکی از روزهای عید دخترم که برای تعطیلات عید آمده بود، خیلی جدی رو به من و پدرش گفت،  باید فکری به حال چاقی و ناتوانی مامان  کنیم، من که خودم بیشتر از دیگران از وضعیتم ناراحت بودم اشکم سرازیر شد ، دخترم گفت مادر من ، ببین چقدر در رنج هستی که با گفتن یک کلام، بغضت ترکید ،،،مادر من ،،،،از وزن کم کردن نترس ،،،،انسان موجودی ست که در هر سنی در هرجایی با هر شرایطی اراده کند می تواند به رویاهایش دست پیدا کند ، خلاصه با همفکری پدرش ، بعد از تعطیلات در گروه دکتر کرمانی ثبت نامم کردند ، چون من و دخترم دور بودیم از هم و هر کدوم در شهری زندگی میکردیم از طریق تلفن ، واتساپ ، تلگرام ،،مدام کنترلم می کرد ،،،خلاصه تا پایان آبان دو ماه پیش وزنم به ۱۰۳ رسید ، راه رفتنم روز به روز بهتر می شد ، ولی مشکل اینجا بود،که از کالری شماری و رژیم کم کم خسته شده بودم ،از طرفی من موهای پر پشتی داشتم ولی با این رژیم با اینکه روزی یک کپسول مینرال می خوردم ریزش موی شدید گرفته بودم ،تا جایی که هم خودم و هم همسرم و دخترم ، نگران شده بودیم ،با پیشنهاد دخترم و همسرم،کمی مصرف برنجم و اضافه کردم ولی به محض اضافه کردن چند قاشق برنج ،  وزنم به ۱۰۸ رسید ،۵ کیلو در عرض یکی دو هفته ، خیلی نگران شدم ، در همین فکر بودم که ، دو سه روز پیش به یاد سالهای گذشته افتادم که ،،توسط خواهرم با روش لاغری ذهن آشنا شده بودم ،ولی چون اون لحظه باورش نکرده بودم ،خیلی زود رهایش کرده بودم ،در اصل،  چون خواهرم هم این روش و ادامه نداده بود تا من ببینم و باور کنم ،برای همین خیلی زود از کنارش رد شدم ولی این دفعه جدی تصمیم گرفتم که این روش را امتحان کنمچون از رژیم و شمردن کالری خسته شده بودم ،،در اینترنت سرج کردم و از طریق واتساپ به جناب استاد رضا عطار روشن پیام دادم و جریان را برای ایشون شرح دادم، با راهنمایی ایشون ،الان روز سوم هست که قدم به راه گذاشته ام ،  فایل مقدمه ی رایگان را گوش کردم ،باجزییات کامل در دفتر نوشتم ،نظر و دیدگاه عزیزان را خواندم ، همینطور ، فایل صدگام تا لاغری را صوتی گوش کردم،متن و خوندم ،در دفترم نوشتم ، چند تا از دیدگاه و نوشته های این بخش راخواندم ، الان  روز سوم هست ،،احساس خوبی دارم ،احساس می کنم ،،،،ترس از چاقی ،،،در  درونم کمی ،،کم رنگ شده ،در فایل صوتی صد گام ،بخشی از صحبت های استاد،من را به این باور رساند ،که من هم میتوانم موفق شوم، چون استاد در این بخش ،تاکید داشتند که خداوند ،شما را به این مسیر هدایت کرده ،و شما در جایی از زندگی خداوند را صدا زده و کمک خواسته اید ،و امروز که این جا هستید ،و در حال گوش دادن به این فایل ، بدانید که جز اراده ی خداوند متعال و اجابت دعایتان ،هیچ موضوع دیگری شما را در این لحظه قرار نداده است ،شما خواستید ،و خداوند اجابت فرمود،خدایا دوستت دارم ،،برای خلقت تمام هستی ،،و دوستت دارم ،،به خاطر ،،انسانهای خوبی ،،که در دستیابی به هر آگاهی مثبت و موفقیت ،،ناجی دیگر بنده های وامانده اند،،،از خداوند بهترین ها را،،برای استادم جناب رضا عطار روشن آرزو دارم ..

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 9 از 2 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      fatemehamini22101340@gmail.com
      1400/10/20 15:46
      مدت عضویت: 333 روز
      امتیاز کاربر: 54
      محتوای دیدگاه: 62 کلمه

      سلام ، اول ممنونم از جناب آقای رضا عطار روشن برای به اشتراک گذاشتن این اتفاق خوب و راه اندازی این سایت .

       من فاطمه هستم امروز در تاریخ ۲۰، ۱۰، ۱۴۰۰وارد این سایت شدم امیدوارم من هم بتونم مثل همگی شما وزن اضافه ام و که سالیان سال با من هست ، از دست بدم و در این راه بتونم موفق بشم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      pooldarjazzab@yahoo.com
      1400/09/15 14:41
      مدت عضویت: 369 روز
      امتیاز کاربر: 449 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 221 کلمه

      امروزم دارم خودمو تحسین میکنم همینجوری که هستم .من خودمو همه جوره قبول دارم . بد و خوب نمیکنم . نمیخوام عادات خودمو تغییر بدم نمیخوام دوگانگی در خودم ایجاد کنم . میخوام فقط از خودم راضی باشم . من هم بُعد مثبت دارم هم بًعد منفی . ولی منفی هم به نظر من زیباست . مثبت که زیبا هست . ولی من خشمم رو هم دوست دارم . استرسم رو هم دوست دارم . اصلا نمیخوام از میان برشون دارم اونا باشن کارخودشون رو می کنند ازشونم ممنونم . 

       

      من همین شخصیتی که دارم رو هم بسیار دوست دارم . اصلا نمیخوام تغییر شخصیت بدم . همینجوری که هستم عالی هستم . شاید دیگران خوششون نیان . گور بابای دیگران . مهم خودمم که خودمو دوست داشته باشم . 

      آخه من مهربونم هستم . یه دل دارم به وسعت اسمونها . عشق دارم محبت دارم . حس مسئولیت دارم . آدم خوبی هستم . راستگو هستم . جوان هستم . زیبا هستم . خوش اخلاقم . همه دوسم دارن . دست و پای سالم دارم . یه سقف دارم بالا سرم . وسایل گرمایشی دارم . تخت دارم پتو دارم . قاشق دارم چنگال دارم برنج دارم یخچال دارم و ….. من خیلی چیزها دارم . من واقعا ثروتمندم . 

      خدایا شکرت . 

       

      من حالم خوبه . چون خودمو همه جوره قبول دارم . 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      pooldarjazzab@yahoo.com
      1400/09/14 20:42
      مدت عضویت: 369 روز
      امتیاز کاربر: 449 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 150 کلمه

      چی بنویسم ؟ 

      نمیدونم .

      راستی یه سرمایه دیگه هم هست . 

      حال خوب .

      چطور  این سرمایه رو همیشه داشته باشم ؟ 

      نمیدونم .

      خب خیلی وقتها دلم میگیره . 

      حالم خوب نیست . 

      چجوری بخندم . 

      چجوری انرژی داشته باشم .

      چجوری فکر کنم .

      چکار کنم 

      همه ی اینا رو میدونم ولی انجامشون نمیدونم .

      چون من یک تنبل هستم . 

      باور تنبلی تا عمق وجود من رفته . 

      نیومدم که تغییرش بدم . 

      اومدم  فقط بنویسم . 

      نمیدونم این نوشتن فایده داره یا نه .

      اینا واقعیات منه . 

      همیشه با منه ‌ 

      من یه آدم تنبل پرخور هستم . 

      ایا اگه بگم من زرنگ و اندازه خور هستم درست میشه ؟ 

      نه درست نمیشه . 

      راستی چرا برای همه یه نسخه میپیچید .

      چاقی هرکس با کسی دیگه فرق داره . پس نسخه های مختلف باید بدید دست مردم بد بخت . 

       

      راستی چرا نسخه میدید 

      چرا میخواین لاغرشون کنید 

       

      من نیومدم لاغر بشم .

      من فقط اومدم وقتایی که حوصله دارم فقط بنویسم .

      کجا نمیدونم فقط میخوام رها و آزاد بنویسم . 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        1400/09/16 00:00
        مدت عضویت: 507 روز
        امتیاز کاربر: 8219 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
        محتوای دیدگاه: 31 کلمه

        دوست عزیز خوب جایی قدم گذاشتی حتما خداوند شما را به به این سایت هدایت کرده در اینجا اینقدر سرگرم خوبیها میشی که وقت برای تلخی و رنج نمیمونه. خوش آمدی 

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      pooldarjazzab@yahoo.com
      1400/09/14 20:07
      مدت عضویت: 369 روز
      امتیاز کاربر: 449 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 648 کلمه

      من یه آدم چاق خسته و ناتوان و فقیر و بدبخت هستم . 

       

      هیچ بهایی ندارم بدم .

      فقط میتونم بنویسم . 

      سرمایه ی من فقط قدرت نوشتن هست . 

      اما گاهی اوقات حوصله ی نوشتن هم ندارم . 

      پس هیچ سرمایه ای ندارم . 

      من با دست خالی وارد این سایت شدم . البته خالی از چیزهای مثبت . 

      اما تا دلت بخواد پرم از حس دلتنگی برای کسی که دوسش داشتم و اون کسی دیگه رو انتخاب کرد و رفت . 

      پس تنها هستم . 

      بله به زندگی من تنهایی هم اضافه شد . البته اون منو ترک نکرد خودم ترکش کردم چون فهمیدم به جز من کسی دیگه رو هم دوست داره .

      من اومدم اینجا بنویسم تا زندگیمو از نو بسازم .

      تا گذشته ی خودمو فراموش کنم و دوباره زندگیم رو از نو بسازم . 

       

      من چه معایبی دارم ؟ 

      من چه محاسنی دارم ؟ 

      عیب من اینه که تنهام بی پولم بیمارم چاقم 

      و حسن من اینه که تنهام بی پولم بیمارم چاقم . 

       

      اینا حسنه اما من بیشتر عیب میبینمشون چون ازشون رنج میکشم ‌ 

      تنهایی میتونه دردناک باشه وقتی خودتو دوست نداشته باشی و منتظر باشی دیگران حال تو رو خوب کنند . 

      تنهایی می تونه لذتبخش باشه وقتی تو خودتو دوست داشته باشی و خودت حال خودت رو با انرژی درونت خوب کنی . 

      پس  یه اتفاق میتونه هم دردناک باشه هم لذتبخش .

      بستگی داره چطور نگاهش کنیم . 

      و بستگی داره از کجا نگاهش کنیم . 

      وقتی من عاشق خودم باشم و مهر خودمو و انرژی خودمو برای خودم بزارم تنهایی لذتبخش ترین رویداد هستی میشه . 

      پس من تنهایی رو دوست دارم . 

      اما مورد بعدی بی پولیه . 

      بی پولی میتونه هم دردناک باشه هم لذتبخش .

       

      من هیچ کاری نمیکنم . از صبح تا شب میخورم و میخوابم . شیرین ترین کاری که دوست دارم خوردن و خوابیدن هست . 

      آیا میشه خورد و خوابید و پول درآورد ؟

      آیا میشه خورد و خوابید و لاغر شد ؟

      خواسته ی من اینه . اگه جوابش منفی باشه پس خواسته ی محاله . اما چرا شکل گرفته . پس چیزی که در ذهن شکل گرفته قابل به ظهور رسیدنه وگرنه در اندیشه نمی اومد . 

       

      دو ماه پیش به خاطر بیماریم خوردم و خوابیدم ولی ۵ کیلو وزنم بالا رفت . الان فکر کنم داره بالاتر میره . چون حس چاقی دارم . 

       

      اومدم اینجا حسم خوب بشه . اما میدونم با این نیت حسم خوب نمیشه . بلکه من باید حداقل  با یه ارزن حس خوب بیام تا خروار خروار حس خوب درو کنم . 

       

      قانون بها میگه هرچی پول بدی آش میبری . اما من پول کاغذی ندارم که بدم اما سرمایه های دیگه دارم .

      چشم سالم . عقل سالم که میتونه تشخیص بده . روان سالم که میتونه انتخاب کنه و دنیای نور رو انتخاب کنه . 

      دست سالم که میتونه بنویسه . یه گوشی قدیمی . اینترنت از همسایه . البته خودش راضیه . تازگیها فهمیدم هرچی بیشتر دلم میخواد تغییر کنم بیشتر در وضعیت قبلی باقی می مونم . ۷ ساله زندگیم رکوده . کلا یه آدم بلاتکلیف و ناامید . 

       

      پس از همین اول تکلیفم رو روشن می کنم . 

      من نیومدم لاغر بشم . 

      نیومدم تغییر کنم .

      نیومدم پولدار بشم .

      نیومدم که دوباره عشقمو برگردونم . 

      نیومدم که پیشرفت کنم .

      نیومدم که سالم بشم . 

      نیومدم که فعال بشم . 

      نیومدم که نخورم . 

      نیومدم که حرکتم و زیاد کنم . 

      نیومدم که شاد بشم 

      من فقط اومدم بنویسم .

      نمیدونم چی . 

      فقط میخوام بنویسم . 

      نمیدونم از چی . 

      از خودم . 

      از عشقم .

      از زندگیم . 

      از امیدها یا ناامیدیها . 

       

      نمیدونم میخوام کاملا آزاد بنویسم . وقتی آزاد و رها بنویسم نظم درونی من راه خودشو پیدا می کنه و بر نوشته جاری میشه . 

      من فقط چشم دارم که میبینم و گوشی و دست و سواد و اینترنت و وقت . اینا سرمایه های من هستن . دارم وقت میزارم و می نویسم .  اینا بهاییه که من میتونم بدم . حالا چی دریافت می کنم . نمیدونم . 

       

      در قبال چیزی که مینویسم چی دریافت می کنم ؟ 

      فعلا که بها رو میدم نمیدونم چی داره میاد به طرفم  . 

       

      این شروع زندگی منه .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        رضا عطارروشن
        1400/09/15 21:00
        امتیاز کاربر: 533 سطح ۲: کاربر متوسطه
        محتوای دیدگاه: 67 کلمه

        سلام و درود
        از اینکه همراه ما در سرزمین لاغرها هستید خوشحالم
        برای اینکه به صورت منظم و گام به گام موضوع لاغری با ذهن را دنبال کنید پیشنهاد می کنم از منوی سایت و بخش برای لاغر شدن یکی از دوره های آموزشی رایگان را شروع کنید
        به این ترتیب به صورت منظم مطالب آموزشی را دریافت میکنید و تمرینات مشخص انجام خواهید داد.
        منتظر خواندن نوشته های شما هستم

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/07/22 18:34
      مدت عضویت: 423 روز
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 88 کلمه

       درود بر شما مدت ها ست که کانال شما ولایوها را دنبال میکردم هم باور داشتم وهم نداشتم با دیدن دیدگاهها وانرژی ساطع از لایو های شما مشتاق بر این شدم که بطور جدی وارد سایت شده وبه لطف خداوند به مرحله ی پیش فرص خودم که لاغری وتناسب اندام با ذهن هست برسم واومیدم روزی جزء شگفتی سازان باشم با تشکر از شما وسپاسگزاری از خداوند که چنین اگاهی را به شما ورسالت انتشار این آگاهی را به شما داده اومیدوارم دریافت کننده ی آگاهی ها باشم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/06/13 13:55
      مدت عضویت: 507 روز
      امتیاز کاربر: 8219 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      محتوای دیدگاه: 25 کلمه

      هرکجای این سایت قدم میزاریم انرژی مضاعف هست توسط استاد عزیز. از بارز ترین تقییر  تقییر کردن ذهن است   استاد موفق باشید و سلامت. 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      elahe.a.5129@gmail.com
      1400/02/04 15:33
      مدت عضویت: 595 روز
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 27 کلمه

      احساس خوب مساویست با اتفاقات خوب.هر چه که ذهن پذیرای اون باشه جسم هم براحتی قبول میکنه ومیپذره ،این یه قانون ثابته ودر مورد همه صدق میکنه

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      سیده آمنه یاقوتی
      1400/01/15 00:29
      مدت عضویت: 637 روز
      امتیاز کاربر: 751 سطح ۲: کاربر متوسطه
      محتوای دیدگاه: 586 کلمه

      دوباره سلام14،1،1400

      دلم خواست از اول بنویسم

      خب اول بگم چطوراومدم تو این سایت

      من از بچگی خیییلی لاغربودم وهمیشه مسخره میشدم،ولی باوراینکه دختر پریود شه چاق میشه منو هم درگیر کرد ورون هام تمام بار اضافه وزنمو به دوش کشیدن(چون قبل هاوزنم از60یکم بالا میرفت حالت تهوع میگرفتم ونمیتونستم بخورم حتی بوی غذاحالمو بدمیکرد)

      تادیدم وزن آوردم باکم خوردن کنترلش کردم ولی همیشه سایزشلوارم درحدیه ادم توپر روبه چاق بود و اذیت بودم وهمه میگفتن شماها مثل پدرتون ارثیتونه وتو از همه بیشتر بردی ومنم باورکردم،برای دامن پوشیدن حالم از خودم بهم میخورد که اخه چراانقد ازپایین تنه چاقم و ازبالاتنه لاغر وحتی کسی میدید فکرمیکرد خیلی لاغرم ولی بلوزشلوارمیپوشیدم قشنگ معلوم بود

      وکلا اذیت بودم و این نگرانی اضافه وزن از16سالگی باهامه حتی باوجود اینکه لاغربودم وفقط رون هام چاق بود

      یادمه یه مدت فقط ترشی و نون میخوردم،شام نمیخوردم،کلا کم میخوردم چون تا یذره اضافه میخوردم وزنم اضافه میشد و باید تاوانشو با تمسخرو خجالت و نپوشیدن لباس دلخواه و کلی حسرت دیگه میدادم

      تا22سالگی بااین کنترل ها60تا63بودم عقد که کردم در عرض 7ما16کیلو اضافه کردم بدون اینکه کارخاصی بکنم

      وچقد روحیه ام ضعیف شد(چون قبلترش که لاغربودم همه مدام میگفتن خوبی هااولی رون هات زیادی چاقه هیکلت باهم نمیخونه چرااینجوری هستی)وحالا که حتی از بالا تنه هم ثپل شده بودم همه بهم میگفتن حاج خانوم

      خیلی بهم برمیخورد همیشه استرس اعصاب خراب و بدترازهمه جاریم لاغر و باریک بود وهی کوبیده میشد تو سرم و چقد من عصبی میشدم

      رفت وحامله شدم وشدم 89کیلو و14کیلو اضاف کردم وبعد زایمان برگشتم76 وشیردهی روی85ثابت موندم

      لاغری و اندام خوب برام شد رویا،حسرت واین باورهاشدت گرفت که

      زن ازدواج کنه هیکلش خراب میشه

      زایمان کنه پهن میشه و دیگه اون هیکل خوب دخترونگیش و نداره

      چربی ها دیگه اب نمیشن لامصبا و ازاین دست باورها که بشدت تشدید شد

      دیگه باورم شد نمیتونم نمیشه وتا2سال با85کیلو بودم،کلی روش امتحان کردم پلاستیک پوشیدم و ورزش کردم،کم خوردم رژیم و هرچی که در حد مبتدی هابود،حتی خواستم ویبره و چربی سوز گرمایشی برم که جورنشد

      تا گذشت و هر روز بدتر ازدیروز رسیدم به سال94 که بخاطر اینکه باجاریم مقایسه ام کردن درعرض یک سال20کیلو کم کردم باکالری بندی

      پیاده روی و رقص

      البته که اونموقعه تا گرسنه نمیشدم نمیخوردم واین عالی بود

      ولی ترس از چاقی برای یه لقمه اضافه ترشدن وزن و داشتم

      مدام نگاه میکردم

      سایز میگرفتم وزن میگرفتم وبرای 4سال وزنمو داشتم تا کرونا اومد وباور کم تحرکی و حتی اگه کم بخورم وتحرکم کم باشه اضافه میشه کم کم شد و هی استرس بیشتر

      خب حالابریم سال97و اشنایی بادوست قشنگم وحید و صحبت و حرف و هدایت شدم به کتاب نیمه تاریک وجود

      بعد کتاب های دیگه

      وقانون جذب وآموزش های 12قدم و بلاخره سایت ارزشمند استاد عباسمنش

      دقیقا اسفندماه دنبال جملات تاکیدی برای لاغری بودم تو سایت(البته بگم که من یه دوره ذهن لاغر رفتم 1ماهه که چندتا فایل آلفا وپیاده روی بود وبقیه اش مثل قبل رژیم و کالری بندی که جالب نبود ولی باعشق به لاغری 6کیلو کم کردمازبهمن تااسفند)وتوسایت استاد عباسمنش عزیزی اقای عطار روشن و معرفی کرده بودن منم که دنبال یه راه راحت و بدون استرس و نخور وبخور وذهنی بودم بلاخره وارد سایت شدم و چقد برام دلنشینه

      تو1هفته اول2کیلو کم کردم ولی

      باورهای محدود برو جلو اینه و واااااای دباره که برگشت هی میومد و حالمو بد میکرد

      تا اومدم تو قسمت لاغری گام به گام ونظرات ارزشمند دوستان و چقد جنس حرف ها اشنا و شبیه خودم وخیلی امیدوارتر شدم وازشوق خودم معرفی کردم به دوستانی که دنبالش بودن واونهاهم راضی هستن که بلاخره راهشو پیداکردن

      ممنونم که هستین و اینهمه آموزش های عالی دارین

      منم تعهدمیدم که بنویسم بخونم و نگاه کنم
      .بقول استاد یابمیرم یابه عشقم برسم

      ممنونم که هستین

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/11/25 07:46
      مدت عضویت: 679 روز
      امتیاز کاربر: 3
      محتوای دیدگاه: 32 کلمه

      سلام استاد عزیز
      سپاسگزارم از خداوند بزرگ و مهربان وهمچنین
      از استاد عطار روشن ممنون و سپاسگزارم بخاطر این اگاهی هایی که در اختیار ما قرار داده.
      با ارزو موفقیت و شادی برای همه دوستان

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      aynaradakbari94@gmail.com
      1399/08/05 22:55
      مدت عضویت: 774 روز
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 27 کلمه

      سلام
      عالی و منحصر به فرد بود
      از خلاقیت و تلاش ارزنده شما سپاسگزارم که ان در جای جای این سایت محسوس است
      در پناه خدای یکتا

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم