تو دوران چاقی بارها پیش اومد که با یه رژیم غذایی یا برنامهی ورزشی چند کیلو کم کنم. هر بار که این اتفاق میافتاد، یه حس رضایت و آرامش عجیب سراغم میومد؛ انگار کاملاً متناسب شده بودم، در حالی که فقط چند کیلو از اون همه اضافهوزن کم شده بود. اون موقع نمیدونستم این حس هیچ ربطی به بدن من نداره و نشونهی به هم خوردن تعادل بین جسم و روحه.
بدن من هنوز همون بدن چاق بود، ولی ذهنم داشت میگفت «خطر رفع شد». یعنی چیزی که ذهنم حس میکرد با چیزی که بدنم واقعاً بود، جور درنمیومد. و همین ناهماهنگی باعث میشد هیچکدوم از اون کاهش وزنها تداوم نداشته باشه.
در این جلسه میخوام با زبون ساده بگم تعادل بین جسم و روح یعنی چی، این تعادل توی ذهن آدمهای چاق چطور به هم میخوره، و توی مسیر لاغری با ذهن چطور میشه دوباره به تنظیمات صحیح که همون تنظیم ذهن افراد متناسبه برش گردوند. آخر مقاله هم یه تمرین ساده براتون گذاشتم.
در این جلسه میآموزیم:

⚖️ تعادل بین جسم و روح یعنی چی؟
بدن ما نیازهای واقعی داره؛ مثلاً وقتی انرژیاش تموم میشه گرسنه میشه و وقتی سیر شد دیگه غذا نمیخواد. از طرف دیگه، ذهن ما هم فکرها و حسهای خودش رو داره. وقتی چیزی که ذهن میگه با چیزی که بدن واقعاً لازم داره یکی باشه، یعنی جسم و روح با هم هماهنگ هستن.
اما وقتی ذهن یه چیز میگه و بدن یه چیز دیگه، این تعادل به هم میخوره. مثلاً بدن گرسنه نیست، ولی ذهن میگه «حالا وقتشه یه چیزی بخوری». یا بدن هنوز اضافهوزن زیادی داره، ولی ذهن میگه «دیگه کار تمومه، خیالت راحت». در هر دو حالت، رفتار ما از ذهن دستور میگیره، نه از نیاز واقعی بدن.
برای همین من تعادل بین جسم و روح رو اینطوری تعریف میکنم: یعنی فکرها و حسهایی که توی ذهن ما شکل میگیرن، با واقعیت بدن ما هماهنگ باشن. خیلی سادهترش اینه که وقتی ذهن و بدن یه حرف رو بزنن، دیگه لازم نیست با خودمون بجنگیم.
🧠 چند کیلو کمتر، ولی ذهنی که آروم نبود
برگردیم به همون تجربهای که اول مقاله گفتم. هر بار که با رژیم یا ورزش چند کیلو کم میکردم، دو تا حس همزمان توی ذهنم بود. یه حس رضایت و امنیت که میگفت «تموم شد، دیگه از بحران دور شدی». و یه حس ترس که میگفت «حالا که لاغر شدی، نکنه دوباره چاق بشی؟».
اون موقع فکر میکردم این حسها نتیجهی همون چند کیلوییه که کم کردم. ولی بعدها متوجه شدم که این فکرها هیچ ربطی به شرایط اون لحظهی من نداشتن. هر دوشون فرمولهایی بودن که از قبل توی ذهن من نوشته شده بودن و فقط منتظر بودن تا وزنم کمی پایین بیاد و اجرا بشن.
دو فرمول که با هم جور نبودن
فرمول اول این بود: «هر وقت کمی از اضافهوزنت کم شد، یعنی در امانی». این فرمول باعث میشد احساس کنم دیگه لازم نیست ادامه بدم، چون خطر رفع شده.
فرمول دوم این بود: «حالا که لاغر شدی، هر لحظه ممکنه دوباره چاق بشی». این فرمول باعث میشد با ترس زندگی کنم و به هر لقمهای که میخوردم با نگرانی نگاه کنم.
با اینکه هر دو فکر از ذهن خودم میومدن، هیچ ارتباط منطقیای بین این دو تا فرمول نبود. یکی میگفت «خیالت راحت باشه» و اون یکی میگفت «خیالت راحت نباشه». همین ناهماهنگی بین نگرشهایی که توی ذهن آدم چاق شکل میگیره، باعث میشه ذهنش از قبل هم بههمریختهتر بشه. بنابراین آدم نه آرامش واقعی داره و نه انگیزهی واقعی برای ادامه دادن.
🍽 خوردن بهعنوان پاداش، نه بهخاطر گرسنگی
یکی از چیزهایی که بهوضوح یادمه اینه که خیلی کم پیش میومد بهخاطر گرسنگی سراغ غذا برم. به نظر من آدمهای چاق کمتر گرسنه میشن، چون اونقدر به دلیلهای مختلف غذا میخورن که اصلاً فرصت گرسنه شدن پیدا نمیکنن.
در مورد خودم دقیقاً همینطور بود. بیشتر خوردنهای من بعد از انجام یه کار بود. بعد از فوتبال بازی کردن، بعد از برگشتن از مدرسه، بعد از کمک به مادرم توی کارهای خونه، حتی بعد از نون خریدن و خیلی از کارهای معمولی هر روز، احساس میکردم حالا باید یه چیزی بخورم.
باید اعتراف کنم که این فرمول ذهنی هنوز هم بعد از سالها که توی مسیر لاغری با ذهن هستم، در من وجود داره. هنوز هم بعد از انجام هر کاری، ذهنم منو به خوردن تشویق میکنه. فرقش با گذشته اینه که حالا میشناسمش و میدونم این صدا از کجا میاد.
چرا این یه ناهماهنگیه؟
در واقع توی ذهن من خوردن پاداش انجام کار بود، نه نیاز بدن به غذا برای تأمین انرژی. بدن من بعد از نون خریدن یا برگشتن از مدرسه غذا نخواسته بود؛ این ذهن من بود که یه قانون قدیمی رو اجرا میکرد. یعنی بدن چیزی نمیخواست، ولی ذهن دستور خوردن میداد.
این دقیقاً همون جاییه که تعادل بین جسم و روح به هم میخوره. وقتی غذا به جای اینکه جواب گرسنگی باشه، جواب یه فرمول ذهنی بشه، آدم مقدار زیادی غذا میخوره که بدنش اصلاً لازم نداشته. نتیجهاش هم اضافهوزنیه که سال به سال بیشتر میشه.

💔 وقتی ذهن و بدن با هم هماهنگ نیستن
وقتی این ناهماهنگی سالها ادامه پیدا کنه، فقط وزن بالا نمیره؛ حال آدم هم بد میشه. لباسی که دوستش داشتی دیگه اندازهات نیست. از عکسی که توش لبخند زدی خوشت نمیاد. کمکم از نگاه کردن به آینه هم فرار میکنی.
دلیلش اینه که تصویری که از خودت توی ذهنت داری، با چیزی که توی آینه میبینی فرق داره. همین فاصلهی بین «اونی که هستی» و «اونی که فکر میکنی باید باشی»، احساس خجالت، ناراحتی و نارضایتی میسازه.
وقتی این حسها زیاد بشن، آدم معمولاً یکی از این دو راه رو انتخاب میکنه. یا بدنش رو به زور به یه رژیم سخت میفرسته، یا کلاً رهاش میکنه و دیگه براش مهم نیست. ولی هیچکدوم از این دو راه تعادل رو برنمیگردونه، چون هیچکدوم سراغ فرمولهای ذهن نمیرن.
یه نکتهی مهم هم اینجاست. وقتی حالت بده و از خودت ناراضی هستی، ذهنت دنبال یه راه سریع برای آروم شدن میگرده. و برای خیلی از ما، سریعترین راه آروم شدن همیشه خوردن بوده. بنابراین حال بد، خوردن بیشتر میسازه و خوردن بیشتر، حال بدتر. این چرخه تا وقتی ذهن عوض نشه ادامه داره.
🚫 چرا رژیم این تعادل رو برنمیگردونه؟
رژیمها فقط به یه طرف ماجرا نگاه میکنن؛ یعنی به بدن. اون هم فقط به عددها: کالری، وزن، اندازهی شکم. یعنی فکر میکنن اگه کمتر بخوری، حتماً وزنت کم میشه و چیز دیگهای مهم نیست.
ولی تجربهی خود من نشون میده که این کافی نیست. رژیم چند کیلو از بدن من کم میکرد، ولی فرمولهای ذهنم دستنخورده میموندن. همون فرمولی که میگفت «خطر رفع شد، دیگه ادامه نده»، و همون فرمولی که میگفت «بعد از هر کاری یه چیزی بخور». بنابراین بعد از مدتی، رفتارهای قبلی برمیگشتن و وزن هم دوباره بالا میرفت.
یه مشکل دیگه هم بود. رژیم پر از «باید» و «نباید» بود: «نباید برنج بخوری»، «باید تا آخر هفته فلان کیلو کم کنی»، «نباید بری مهمونی چون نمیتونی جلوی خودت رو بگیری». این فشار مداوم ذهن رو خسته و نگران میکرد. و ذهن خسته و نگران، دوباره برای آروم شدن میرفت سراغ خوردن.
خیلی سادهترش اینه که رژیم بدن رو برای مدت کوتاهی کنترل میکنه، ولی چون به ذهن کاری نداره، تعادل بین جسم و روح رو برنمیگردونه.

🌱 چطور تعادل بین جسم و روح رو برگردونیم؟
توی لاغری با ذهن، هدف فقط کم کردن وزن نیست. هدف اینه که ذهن و بدن دوباره با هم هماهنگ بشن؛ یعنی ذهن دیگه دستورهایی نده که بدن لازم نداره. وقتی این اتفاق بیفته، کاهش وزن هم خودش پشت سرش میاد. چند قدم ساده برای شروع این مسیر:
۱. قبل از خوردن، یه سؤال ساده بپرس
قبل از اینکه سراغ خوراکی بری، از خودت بپرس: «الان بدنم غذا میخواد، یا ذهنم داره برای کاری که انجام دادم جایزه میخواد؟». لازم نیست همون لحظه جلوی خوردنت رو بگیری. همین که این سؤال رو بپرسی، داری فرمول ذهنت رو میبینی.
۲. فرمولهای ذهنت رو بشناس
فرمولهایی که توی ذهن ما هستن معمولاً جملههایی هستن که سالها تکرار شدن؛ مثل «بعد از کار باید یه چیزی بخوری» یا «حالا که کمی لاغر شدی، دیگه خیالت راحت باشه». این جملهها رو پیدا کن و بنویس. تا وقتی یه فرمول رو نشناسی، نمیتونی تغییرش بدی.
۳. حسهات رو تشخیص بده و از گرسنگی جداشون کن
وقتی ناراحت، خسته یا بیحوصلهای و دلت میخواد یه چیزی بخوری، چند دقیقه صبر کن و فقط ببین چه حسی داری. لازم نیست حست رو قضاوت کنی یا براش راهحل پیدا کنی. فقط بدون که این حس ربطی به گرسنگی نداره و بدنت الان غذا نخواسته.
۴. تصویر خودت رو توی ذهنت عوض کن
هر روز چند دقیقه چشمهات رو ببند و خودت رو با اندامی که دوست داری ببین. ببین چطور راحت از پلهها بالا میری یا لباسی که دوست داری رو راحت میپوشی. وقتی این تصویر رو تکرار کنی، ذهنت کمکم با اون هماهنگ میشه و رفتارهات هم آرومآروم به همون سمت میرن.
۵. با خودت مهربون باش
هر وقت لغزش داشتی و بیشتر از نیازت خوردی، به جای اینکه خودت رو سرزنش کنی، از خودت بپرس: «چی باعث شد دنبال غذا برم؟». سرزنش کردن فقط حال بد بیشتری میسازه و حال بد هم دوباره به خوردن ختم میشه. ولی پرسیدن، یه فرمول دیگه از ذهنت رو بهت نشون میده.
🌿 وقتی این تعادل برمیگرده چه اتفاقی میافته؟
وقتی ذهن و بدن با هم هماهنگ نیستن، معمولاً اینها رو تجربه میکنی: بیشتر از نیازت میخوری، از خودت ناراضی هستی، مدام دنبال یه راهحل سریع مثل رژیم سخت میگردی و بعد از هر لغزش احساس گناه و شکست داری.
ولی وقتی این تعادل کمکم برمیگرده، اوضاع فرق میکنه. با آرامش غذا میخوری و وقتی سیر شدی راحت دست میکشی. ذهنت کمتر بهت دستور خوردن میده. از خودت راضیتری و دیگه با ترس از چاق شدن زندگی نمیکنی. کاهش وزن هم دیگه یه جنگ سخت نیست، بلکه نتیجهی طبیعی ذهنیه که تغییر کرده.
من هنوز هم گاهی صدای «حالا یه چیزی بخور» رو بعد از کارهام میشنوم. ولی چون میشناسمش، خیلی وقتها بهش گوش نمیدم. این همون تغییریه که لاغری با ذهن توی رابطهی من با خودم ایجاد کرد.
اگه دوست داری این مسیر رو قدم به قدم و کامل یاد بگیری، دورهی ورود به سرزمین لاغرها برای همین ساخته شده. توی این دوره یاد میگیری فرمولهای ذهنت رو بشناسی و تغییرشون بدی تا ذهن و بدنت دوباره با هم هماهنگ بشن.
✍️ تمرین: جایزههای خوراکی ذهنت رو پیدا کن
- یه روز کامل، هر بار که چیزی خوردی، بنویس درست قبلش چه کاری انجام داده بودی؛ مثلاً از سر کار برگشتی، خرید کردی یا خونه رو مرتب کردی.
- جلوی هر مورد بنویس اون موقع واقعاً گرسنه بودی یا نه.
- هر جا که گرسنه نبودی، بنویس: «اینجا ذهنم برای کاری که انجام دادم جایزه خواست».
- آخر روز ببین چند بار بهخاطر گرسنگی خوردی و چند بار بهعنوان جایزه. همین که این عدد رو ببینی، یه قدم بزرگ برداشتی.
- اگه این روزها کمی وزن کم کردی، دو تا جملهای که ذهنت دربارهاش میگه رو هم بنویس: یکی جملهای که میگه «خیالت راحت باشه» و یکی جملهای که میگه «نکنه دوباره چاق بشی».
لازم نیست از روز اول جلوی این خوردنها رو بگیری. هدف این تمرین فقط اینه که فرمولهای ذهنت رو بشناسی؛ چون تا وقتی یه فرمول رو نشناسی، نمیتونی عوضش کنی.
⏱ فقط چند دقیقه وقت میگیره
ذهنت چقدر چاقه؟
با چند سؤال ساده ببین فرمولهای ذهنت چقدر تو رو به سمت چاقی میبرن و از کجا باید شروع کنی.
همین الان تست بده ←📝 برام بنویس
تو هم مثل من بعد از انجام کارهات حس میکنی باید یه چیزی بخوری؟ بعد از چه کارهایی بیشتر این حس سراغت میاد؟ توی قسمت نظرات برام بنویس.
اگه تمرین رو انجام دادی، بنویس چند بار بهخاطر گرسنگی خوردی و چند بار بهعنوان جایزه. شاید تجربهی تو به یه نفر دیگه هم کمک کنه تا تعادل بین جسم و روح رو بهتر بشناسه.
۱. تعادل بین جسم و روح یعنی چی؟
یعنی فکرها و حسهایی که توی ذهن ما شکل میگیرن، با نیاز واقعی بدن ما جور باشن. مثلاً وقتی بدن گرسنه است غذا بخوریم و وقتی سیر شدیم دست بکشیم. وقتی ذهن بدون نیاز بدن دستور خوردن بده، این تعادل به هم خورده.
۲. چرا بعد از کم کردن چند کیلو، باز هم ذهنم آروم نیست؟
چون حسهایی که بعد از کاهش وزن سراغت میان، معمولاً نتیجهی فرمولهای قدیمی ذهنت هستن، نه شرایط واقعی بدنت. یه فرمول میگه «خیالت راحت باشه» و یه فرمول دیگه میگه «نکنه دوباره چاق بشی». این دو تا با هم جور نیستن و ذهن رو بههمریختهتر میکنن.
۳. چرا بیشتر وقتها بدون گرسنگی غذا میخورم؟
چون خیلی از ما یاد گرفتیم خوردن رو پاداش انجام کارها بدونیم، نه جواب گرسنگی. بعد از کار، خرید یا مرتب کردن خونه، ذهن میگه «حالا یه چیزی بخور». شناختن این فرمول، اولین قدم برای تغییرشه.
۴. آیا رژیم میتونه تعادل بین جسم و روح رو برگردونه؟
نه. رژیم فقط به عددهای بدن نگاه میکنه و به فرمولهای ذهن کاری نداره. برای همین ممکنه چند کیلو کم کنی، ولی چون ذهن عوض نشده، رفتارهای قبلی برمیگردن و وزن هم دوباره بالا میره. این تعادل فقط با تغییر ذهن برمیگرده.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.65 از 31 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
سلام ،تعادل بین جسم وروح ،ارامش ذهنی وتناسب اندام چقدرزیبا،همه ماچاق های دیروز روندچاق شدن روتوبشقاب میدیدیم نه توذهن تا خسته وکلافه میشدیم ازچاقی بمامیگفتن رژیم بگیروماهم اجرامیکردیم شروع میکردیم طبق برنامه دکتر پیش رفتن ولی بعدمدتی خسته ورها میکردیم یاروش دوست وفامیل رواجرامیکردیم باشگاه میرفتیم ،پیاده روی فکرمیکردیم هرچه بیشترفعالیت کنیم زودتربه نتیجه میرسیم این روش ها تایک مدت کوتاهی جواب میدادبعدش ادامه نمیدادیم وهمیشه هدف قراردادن جسم توسختی فکرمیکردیم جسمم بایدتوفشارباشه تالاغربشیم ولی ذهن دنبال غذابود چون ولع خوردن زیادبود وماهم خسته وکلافه بودیم وعددترازووسایز کردن ملاک کم شدن چربی مابود بجای اینکه بمایادبدن چاقی ماازافکاره نه عددترازو ،ولی درروش ذهنی چاقی روازافکارمیدونن همچی ازسطح فکرنشات میگیره به جسم میرسه وقتی ما بااموزش ها رودنبال میکنیم درواقع داریم ناخوداگاه روباخودهمراه میکنیم ویادمیگیره چجوری عمل کنه وقتی هرروزفایلی گوش داده میشه وحل تمرین مثال زدن ها درواقع داریم ازذهن کارمیکشیم که یادبگیره اعمال ورفتارگذشته من چاق روشناسایی اونوباروش جدید تغییرش بده من دیگه دنبال روش دیگه نباشم جلوایینه نرم وهی خودموسرزنش نکنم چشم ازجسم بردارم ذهنموارام کنم وتمرکزکنم رورفتارم ،گاهی میشه یکم زیادخورده میشه نبایدسرزنش کنیم بگیم من هرروزتومسیرم ودرحال یادگیری هستم من برابدنم ارزش قایل هستم هرجورکه هست دوستش دارم ازخوراکی نترسیم قدرت ذهن ازغذابیشتره گاهی تشنگی باگرسنگی اشتباه گرفته میشه اب بخوریم اگر برطرف نشد پس گرسنه هستیم یه زمانی بپرسیم ایا گرسنه هستم یاگرسنگی احساسی هست ،واقعابدنم نیازداره یاپرخوریه لاغرشدن بایدتمام این تکنیک هایی که استادگفتن رواجراکردتابه نتیجه مطلوب رسیدوگرنه بافایل گوش دادن کسی لاغرنمیشه خداروشکردیگه پرخوری قبل روندارم درطول روزبخوام چندین دفعه بخورم نه براخودم ارزش قایلم بالکی خوری وبیکاری وشادی وغم برم سراغ خوردن هام کم شده ولی گاهی فکرمیکنم میبینم تابیکاریم شیطان درون وسوسه میکنه یه چیزبخور اونجاهست که باهاش مقابله کردواجازه ندادپیروزبشه وقتی روحم ارام هست این حس به جسم هم بایدمنتقل بشه ذهن وجسم هماهنگ شدلاغری اتفاق میفته بایدافکارچاقی روازبین برد اونم باهمین اموزش ها افرادمتناسب مثل مانیستن چاقی توذهن اوناتعریف نشده وهرچیزی روطبق نیازمیخورن ماهم بیایم عادت هاروارام تغییرش بدیم اگرهروز عادت داریم باچایی کیک وشیرینی میخوریم ابتدازنصف شروع کنیم تاارام این عادته ترک بشه لاغری باذهن راحته تصویرسازی عالیه چقدربدن روسبک وسالم میکنه ماهم بزودی میتونیم جزشگفتی سازان باشیم زیاددورنیست فقط تومسیرباشیم