لاغری با ذهن چیست و چگونه انجام میشود؟
لاغری با ذهن (Mindful Weight Loss) یک روش نوین علمی و روانشناختی است که به جای تمرکز بر محدودیتهای فیزیکی مانند رژیمهای سخت و ورزشهای طاقتفرسا، بر تغییر ریشهای الگوهای فکری و ضمیر ناخودآگاه تمرکز دارد.
در واقع، استفاده از قدرت ذهن در کاهش وزن به ما کمک میکند تا به جای مبارزه با بدن، ریشه اصلی مشکل یعنی پرخوری احساسی را درمان کنیم و با برنامهریزی مجدد ضمیر ناخودآگاه، به تناسب اندام پایدار برسیم.
این متن، مقدمهی یک دوره آموزشی رایگان ۱۲ جلسهای است که قدمبهقدم شما را با اصول و تمرینهای عملی لاغری با ذهن آشنا میکند. برای شروع این مسیر، همین حالا جلسه اول: شروع مسیر لاغری را مطالعه کنید.
۵ اصل کلیدی مسیر لاغری با ذهن عبارتند از:
- شناسایی ریشه چاقی: پیدا کردن ترسها و گرههای ذهنی که باعث پرخوری عصبی میشوند.
- برنامهریزی مجدد ضمیر ناخودآگاه: جایگزینی باورهای محدودکننده با باورهای حمایتکننده.
- پایان دادن به جنگ با غذا: حذف لیست غذاهای ممنوعه و رهایی از استرس کالریشماری.
- صلح با بدن: پذیرش خود و توقف خودسرزنشی در مسیر کاهش وزن.
- یادگیری مهارت لاغری: تبدیل تناسب اندام به یک عادت ناخودآگاه و دائمی، نه یک هدف کوتاهمدت.
در این جلسه میآموزیم:
🤔 ضمیر ناخودآگاه چگونه فرم بدن ما را کنترل میکند؟
بذار راحت بگم:
همونطور که یهشبه چاق نشدیم، قرار نیست یهشبه هم لاغر بشیم ⏳
❌ رژیمهای عجیبغریب و ورزشهای زورکی فقط ظاهر ماجرا رو تغییر میدن. اما ریشهی چاقی یه جای دیگهست… درست حدس زدی: توی ذهنمون! 🧠
🔁 سالها تکرار یهسری افکار، احساسات و رفتارهایی که ذهنمون بهشون عادت کرده، باعث شده بدنمون همون فرم همیشگی رو نگه داره.
🎯 پس مسیر لاغری با ذهن یعنی چی؟ یعنی بهجای مبارزه با بدن، بریم سراغ جایی که فرمان چاقی صادر میشه: ذهن!
- 💡 یعنی ذهنمون رو دوباره برنامهریزی کنیم
- 🌱 یعنی افکار محدودکننده رو بشناسیم و جایگزینشون کنیم
- 💪 یعنی یاد بگیریم چطور از درون تغییر کنیم، نه با زور و اجبار
تو این مسیر، غذا دشمن نیست 🍰، بدن ما دشمن نیست 🚫
بلکه ما با ذهنمون دوست میشیم، و از همونجا ماجراجویی لاغری شروع میشه…
🛤️ این مسیر واقعی لاغر شدنه؛ آروم، عمیق و واقعی.

🚶♀️ نشانههای «چاقی ذهن» و نتایج تغییر الگوهای فکری
راستش وقتی وارد مسیر لاغری با ذهن شدم، فقط دلم میخواست چند کیلو وزن کم کنم… 🎯 ولی چیزی که پیدا کردم، خیلی بزرگتر و عمیقتر بود:
- ✅ اعتمادبهنفس واقعی
- ✅ آرامش ذهنی 🧘♀️
- ✅ حس خوب نسبت به غذا 🍲
- ✅ رابطهی صمیمی با بدنم 💖
و حتی انرژی بیشتر توی کار، زندگی و روابط! 💼💬
این مسیر فقط یه رژیم جدید نبود، یه نوع یاد گرفتن بود… یه مهارت جدید برای زندگی بهتر.
در واقع، من و خیلی از همراههام فهمیدیم که لاغر با ذهن مثل یاد گرفتن یه سازه 🎸
تا حالا شده بخوای گیتار یاد بگیری؟
مگه تو هفته اول میتونی بری رو استیج کنسرت اجرا کنی؟! 😅
معلومه که نه! باید تمرین کنی، اشتباه کنی، ازش یاد بگیری، و دوباره ادامه بدی.
۱۲ گام لاغری با ذهن هم دقیقاً همینه: تمرین، تکرار، اشتیاق ❤️🔥
اگه با این نگرش که “میخوام سریع نتیجه بگیرم” وارد بشی، فقط زود خسته میشی 😓 ولی اگه با تعهد و صبر وارد بشی، معجزهها خودشون کمکم میان…
🧠 تفاوت بزرگ لاغری با ذهن و سایر روشهای کاهش وزن
برای درک بهتر تفاوت روش لاغری با ذهن با روشهای دیگه لاغری به این نکته دقت کن 👇
✅ یادگیری یه فرایند ذهنیه
✅ لاغر شدن یه فرایند بدنیه
ذهن خیلی زود یاد میگیره، ولی بدن برای تغییر، زمان میخواد ⏳
پس اگه هنوز توی سرت دنبال یه راه جادویی برای «سریع لاغر شدن» میگردی، همین حالا اون فکر رو بنداز دور 🗑️
🌱 تنها راه واقعی و موندگار، ادامه دادن توی مسیر لاغری ذهنیه.
با صبر، با عشق، با آگاهی…

🎯 چرا تمرین توی مسیر لاغری با ذهن مهمتر از فقط شنیدنه؟ 🎧✍️
یه حقیقت مهم و ساده رو بدونیم:
شنیدن فقط یه بخش کوچیک از یادگیریه!
📚 طبق تحقیقات، ما فقط ۱۰٪ چیزهایی که میشنویم یا میخونیم رو به خاطر میسپاریم.
اما… 🎯 ۹۰٪ چیزهایی که با دست، دل و عمل تجربهشون میکنیم رو واقعاً یاد میگیریم!
حالا فکر کن توی مسیر لاغری با ذهن باشی و فقط فایلها رو گوش بدی 🎧، اما تمرینی انجام ندی، ننویسی، تحلیل نکنی، تجربه نکنی…
خب دوست عزیز، ذهنت فرصت تغییر عمیق پیدا نمیکنه 😌
💡 لاغری ذهنی فقط با گوش دادن نیست، با انجام دادن و تکرار آگاهانه شروع میشه.
اونجاست که آموزشها بر ضمیر ناخودآگاهت تاثیر میذاره و یادگیریت واقعی، موندگار و تأثیرگذاره 💪
🐢 یادگیری زمان میبره، عجله نکن!
حتی اگه تو بتونی همه ۱۲ جلسه این دوره آموزشی رو توی یه روز ببینی و تمرینها رو انجام بدی قراره معجزه بشه؟ 😅 معلومه که نه!
تو فقط قدم اول مسیر رو رفتی: آموزش دیدن.
اما مرحلهی مهمتر تازه شروع میشه: تغییر کردن 🌱
مثل کاشتن یه دونهست. بذر یادگیری رو میکاری، اما برای اینکه سبز بشه، نیاز به نور، مراقبت و زمان داره ☀️🌧️
🧠 مسیر لاغری با ذهن = روبهرو شدن با ترسها
لاغری ذهنی فقط دربارهی کالری و بشقاب غذا نیست 🍽️
بلکه دربارهی روبهرو شدن با ترسهایییه که سالها توی سایههای ذهنت جا خوش کرده بودن:
- 😨 «نکنه هیچوقت لاغر نشم؟»
- 😔 «اگه دوباره شکست بخورم چی؟»
- 😟 «اگه اینم مثل بقیه راهها جواب نده چی؟»
خودم ۳۵ سال با این ترسها زندگی کردم. بارها رژیم گرفتم، شکست خوردم، گریه کردم، ناامید شدم و خودم رو تسلیم چاقی می دیدم.
اما یه روزی، یه نقطهی عطف رسید.
🌟 تصمیم گرفتم بهجای فرار، وایستم و با ترسهام روبهرو بشم.
و به خودم گفتم:
«حتی اگه تهش لاغر نشم، این بار دارم به خودم احترام میذارم. دارم به ذهنم یاد میدم که من لایق آرامش و تغییرم.»
اگه تو هم الآن اینجایی و داری این متن رو میخونی، بدون که تو هم این شجاعت رو داری 💛
تو هم آمادهای وارد مسیر لاغری با ذهن بشی. قدمبهقدم. با عشق و آگاهی.

📘 قراره توی مسیر لاغری با ذهن چی یاد بگیری؟ 🧭
اینجا خبری از رژیم سخت نیست. خبری از لیست ممنوعه و کالریشماری هم نیست 🚫
قراره چیزهای عمیقتری یاد بگیری، مثل:
- 🔍 چاقی واقعاً از کجا میاد؟
- 🧠 چطور ذهن چاق رو شناسایی و بازنویسی کنی؟
- 🛠️ چطور عادتهای ذهنی سالم و متناسب بسازی؟
- 🍽️ چطور با حس خوب غذا بخوری، نه با استرس و عذاب وجدان؟
- 💞 چطور به بدنت اعتماد کنی و اجازه بدی خودش تنظیم شه؟
و مهمتر از همه:
✨ یاد میگیری که لاغری از جایی شروع میشه که تصمیم میگیری خودتو ببینی، بپذیری و دوست داشته باشی 💕
میخوای این مسیر رو باهم ادامه بدیم؟ 🌈
قدم بعدی، تمرینه! نه بهزور، نه برای نتیجه فوری، بلکه برای ساختن یه زندگی متناسب، از درون تا بیرون.
🧠 تمرین شناخت ترسها در مسیر لاغری با ذهن
در بخش نظرات با حوصله به سؤالهای زیر پاسخ بده. جوابهات رو بهصورت شرح انشایی بنویس، نه فقط چند کلمه!
- ❓ از چاقتر شدن میترسی؟ چرا؟
- 🌀 چی باعث میشه این ترس توی دلت بمونه؟
- ❓ از لاغر نشدن میترسی؟ چرا؟
- 💔 چه تجربههایی باعث شدن این ترس عمیقتر بشه؟
- ❓ ترس از چاقتر شدن، مانع متناسب شدنت شده؟
- 🎭 یعنی اونقدر میترسی که هیچ کاری نمیکنی؟
- ❓ ترس از لاغر نشدن باعث شده دست به اقدام نزنی؟
- ⚠️ یعنی فکر میکنی «فایدهای نداره» و منصرف میشی؟
✍️ تعهد ذهنی خودت رو بنویس
با قدرت و اطمینان این جملات رو بهصورت نوشتاری برای خودت بنویس و باورشون کن:
- ✅ از این لحظه تمام کارهایی که برای لاغر شدن انجام میدادم را متوقف میکنم و با تمرکز کامل وارد مسیر لاغری با ذهن میشوم.
- 💫 از این لحظه ترس از لاغر نشدن را رها میکنم و با اطمینان از توانایی خودم در این مسیر قدم برمیدارم.
🔥 شعلهور کردن انگیزه درونی
برای اینکه قدرت درونیت بیدار بشه، باید خودت رو به انگیزه و انرژی وصل کنی. حالا به این سؤالها با شرح کامل پاسخ بده:
- 💡 چقدر اطمینان داری که توانایی لاغر شدن داری؟
- 🌟 اگر اطمینان داری، دلایل این اطمینان رو با جزئیات بنویس تا خودت هم بیشتر بهش ایمان بیاری.
این تمرین ساده اما قدرتمند، اولین قدم برای آزاد شدن از چنگال ترسها و شروع واقعی مسیر لاغری با ذهنه ✨
یک پیشنهاد دوستانه: طی کردن این مسیر، نیاز به صبر و استمرار روزانه داره. اما اگر از وضعیت فعلیات خیلی خسته شدی و دوست داری این مسیر رو خیلی متمرکزتر، سریعتر و به صورت یکپارچه طی کنی، دوره جامع [ورود به سرزمین لاغرها] دقیقاً برای همین هدف طراحی شده تا با تمرینات تخصصیتر، سریعتر به نتیجه برسی.
برای قویتر شدن باورت، داستان هدایت دوستانت را بخوان و تو هم قصه ورودت به این مسیر را بنویس؛ اینجا نقطه پایان چاقی است! 💚
❓ سوالات متداول درباره لاغری با ذهن
۱. آیا لاغری ذهنی واقعیت دارد و از نظر علمی ثابت شده است؟ 🔬
صددرصد! علم «نوروپلاستیسیته» (انعطافپذیری عصبی) و روانشناسی رفتار ثابت کردهاند که ریشه تمام عادات پرخوری، ریزهخواری و انتخابهای ناسالم در ضمیر ناخودآگاه ماست. رژیمهای سخت فقط با «جسم» میجنگند و به همین دلیل موقتی هستند. اما وقتی ذهن را تغییر میدهیم، بدن بهطور طبیعی، بدون مقاومت و بدون بازگشت از آن پیروی میکند.
۲. چقدر طول میکشد تا با تغییر ذهن لاغر شوم؟ ⏳
باید با خودمان روراست باشیم: این مسیر یک مسابقه سرعت یا یک رژیم ۱۰ روزه نیست! همانطور که سالها طول کشیده تا ذهن به چاقی عادت کند، برای ساختن مسیرهای عصبی جدید هم به زمان نیاز داریم. ذهن خیلی زود یاد میگیرد، اما بدن برای تطبیق به زمان و استمرار نیاز دارد. صبور باشید؛ معجزات با تمرین و تکرار خودشان را نشان میدهند و این ماندگارترین لاغری عمرتان خواهد بود.
۳. آیا در این روش باید شیرینیجات یا فستفود را کاملاً حذف کنم؟ 🍰🍔
خیر! یکی از اصول اصلی این مسیر «پایان دادن به جنگ با غذا» است. ما در تناسب فکری هیچ لیست ممنوعهای نداریم. ممنوعیت باعث حرص و ولع بیشتر میشود. وقتی ذهن شما آرام شود و پرخوری احساسی درمان گردد، به جای فرار از استرس به سمت غذا، با آگاهی و لذت غذا میخورید و بدنتان بهطور طبیعی مقدار مناسب را تشخیص میدهد.
۴. چطور و از کجا باید این مسیر را شروع کنم؟ 🚀
شروع مسیر بسیار ساده است: شجاعت روبهرو شدن با ترسها و انجام تمرینات ذهنی. شما میتوانید با مطالعه دقیق همین مقالات و نوشتن تمرینات شروع کنید. اما اگر به دنبال یک نقشه راه اصولی، یکپارچه و گامبهگام هستید تا این مسیر را با تمرکز و سرعت بیشتری طی کنید، دوره جامع «ورود به سرزمین لاغرها» بهترین و مطمئنترین نقطه شروع برای برنامهریزی مجدد ضمیر ناخودآگاه شماست.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 3.87 از 503 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

بنام خدای که مارو هدایت میکنه به بهترین ها بنام خدایی که جایگاه مارو بهم نشون میده و بهم یاد میده که ما خودمو دوست داشته باشیم و لیاقت و ارزش خودمونو پیدا کنیم
سلااااام به استاد عزیز و دوستای گلم من حمیده هستم یه چاق/123کیلویی که خدا منو دوباره یعنی چندباره هدایت کرد به تناسب فکری به خودشناسی و خداشناسی
امروز 27تیر 1405 هست و من هدایت شدم که بسازم حمیده رو حمیده ی که به لطف خدا میخواد تغییر بده ی نسل چاق رو .من یه دختر کوچولو دارم و همیشه غصه میخورم که همچنین مادری چاقی داره ولی امروز به لطف خدا میخوام خودمو تغییر بدم به قول استاد یا بمیرم یا تغییر کنم من امروز چندتا درس یاد گرفتم اول رها کردن رها کردن حمیده که همش تو سرش درگیری داره دست از سر خودمو بردارم و خودمو دوست داشته باشم ،و دومی درس این که نترسم از هیچی از چاقی لاغر نشدن فقط برم جلو ،جسارت داشته باشم برای تغییر دادن حمیده ب بهترین ورژن خودش.من از آموزش های استاد خاطره خوبی دارم شهریور 1400هدایت شدم و اون سال کلی زندگیم تغییر کرد و کلی وزن کم کردم و از لحاظ شخصیتی هم تغییر کردم و متاسفانه از مسیر خارج شدم و امروز بازم هدایت شدم و باید باید تغییر کنم لاغر شم من توانایی لاغر شدن دارم و میتونم یه مادر لاغر برای دخترم باشم و دختر کوچولومو چاق تربیت نکنم
بنام خدای مهربان
از چاقترشدن می ترسی؟ چرا؟ بله من قبلا از اینکه وارد سایت بشم از چاقتر شدن می ترسبدم چون زشت بدفرم میشدم لباسهای که دلم میخواست نمی تونستم بپوشم اعتماد به نفس ندارم من هنیشه دوست داستم لباسهای اسپورتورنگی وشبک بپوشم اما باوجود چاقی نمی تونم بپوشم از چاقی میترسبدم چون باعث میشد همیشه بیمار باشم کمر درد داشته باشم زانو درد داشته باشم وبیمارهای دیگه نمی تونم پیاده روی کنم نفس نفس میزنم چاقی همش رنج داره از چاقی میترسم چون همیشه میگم همسرم دیگه منو دوست نداره چون زشت وبد هیکل هستم من همیشه بخاطر چاقی خودم را راسرزنش میکردم هیچ وقت از خودم راضی نبودم خودم را دوست نداشتم من باید دراین راه عجله نداشته نباشم واین راه را فقط ادامه بدم تا به هدفم برسم
از لاغرنشدن میترسی؟ چرا؟ من قبلا از لاغرنشدنخیلی میترسبدم اما از وقتی اینجا هستم از لاغرنشدن ترس ندارم من دوست دارم تناسب ذثدلخواهم برسم متناسب بشم واز خودم لذت ببرم وهر لباسی که دوست دارم بتونم بپوشم من میخواهم لاغربشم وبراحتی وبدون سختی ورنج همه کارهایم بتونم انجام بدم بدون سختی بتونم کارهای شخصی خودم را انجام بدم بدون اینکه خسته بشم بتونم پیاده روی کنم ودیگه هیچ بیماری نداشته باشم
ترس از چاق تر شدن مانع متناسب شدنت شده؟ من از خیلی مینرسیدم چون پدر ومادرم چاق بودن وهمیشه میگفتن توهم چاق میشی چون چاقی تو ارثی هست ومن هم میگفتم من هر کاری بکنم فایده نداره من اگه لاغربشم بازهم چاق میشم من از چاق تر شدنخیلی میترسبدم واینکار باعثمیشد من لاغرنشم واگه هم با رژیم ورزش یکم لاغرمیشدم وبعداز مدتی بازهم چاق میشدم
یعنی اونقدر میترسی که هیچ کاری نمی کنی؟ من از چاقنر شدن همیشه ترس داشتم اما همیشه رژیم بودم ورزش، میکردم که چاقتر نشم وهمیشه غذاکم میخوردم ودیگه خسته شده بودم که به اینسایت هدایت شدم
ترس از لاغرنشدن باعث شده دست به اقدامی نزنی؟ من قبلا خیلی رژیم میگرفتم دارو دمنوش استفاده میکردم از لاغرشدن میترسیدم چون همیشه رژیم بودم همیشه گرسنگی میکشیدم همیشه از غذاها وخوراکی ها محروم بودم همیشه درحسرت بودم من همیشه از لاغرنشدن میترسیدم ومیگفتم که من نمی تونم لاغرومتناسب بشم من همیشه بخاطر چاقی ناراحت بودم وهمیشه زجر وسختی میکشیدم من همیشه میترسبدم که تااخر عمرم چاق می مونم اما دیگه به این راه ایمان دارم که مبتونم لاغرومتناسب بشم
تعهد من من با قدرت واطمینان وایمان این جملات را مینویسم وباورشون میکنم از این لحظه تمام کارهایی که برای لاغرشدن انجام میدادم را متوقف میکنم وبا ایمان وتمرکز کامل وار مسیر لاغری با ذهن میشوم از این لحظه ترس از لاغرنشدن را رها میکنم وبا اطمینان از توانایی خودم دراین مسیر قدم بر می دارم ومن میدونم وایمان دارم که میتونم به تناسب اندام برسم
چقدر اطمینان داری که توانایی لاغرشدن داری؟ من اظمینان دارم که میتونم لاغر بشم چون قبلا با رژیم ورزش تنونستم لاغربشم اما ماندگار نبودن اما الان از طذیق ذهن میتونم لاغربشم وهمیشه متناسب بمانم بتید اول با اموزشهای ذهن خودم را اموزش بدم وبا تمرین وتکرار ذهن خودم را از افکارهای منفی رها کنموبا باورهای جدید که درذهن خودم به وجود میارم به لاغری دایمی برسم وتا ابد لاغر ومتناسب باشم ومن بتونم مثل استاد وهمه ی دوستان متناسب بشم واز چاقی ازاد بشم از اسارت چاقیرهایی پیدا کنم وبتونم با ارامش ولذت به زندگی خودم ادامه بدم وبه همه ی ارزوهایم برسم وهمه چیزهای که جاقی از من گرفته بود پس بگیرم وراحت بشم
خدایا شکرت که دراین مسیر زیبا هستم
خدایاشکرت خدایاشکرت ممنون استاد ازشما
همگی درپناه الله مهربان
سلام و درود
وقت عالی بخیر
از ترسهای عمیق چاقی، بیماری و سرزنش خودت، رسیدی به این ایمان و اطمینان قوی. واقعاً عالیه که متوجه شدی اون ترسها چقدر مانعت میشدن و الان با ذهن قویتر میخوای پیش بری.
همین که دیگه از لاغر نشدن ترسی نداری و به قدرت ذهنت ایمان آوردی، نصف راه رو رفتی.
اون تعهد و اطمینانی که نوشتی، کلید موفقیتت هست. با همین باورها و آموزشها، میتونی به تناسب اندام پایدار برسی و هر چی رو که چاقی ازت گرفته بود، پس بگیری.
این مسیر، مسیر آزادی و سلامتی پایدار توئه.
منتظر خبرهای عالی شما هستم👌
به نام پروردگار عشق و امید ✨
استاد من همین امروز خیلی یهویی تصمیم گرفتم مسیرمو از صفر شروع کنم و حتی اگر خسته بودم و روز شلوغی داشتم باز هم برای خودم و تمریناتم وقت خالی کنم👍
❓ از چاقتر شدن میترسی؟ چرا؟
من در زندگیم از چیز های زیادی ترسیدم که هیچوقت اتفاق نیفتاده بودن و بعد ترس و احتیاط کردن من اتفاق میفتادن میگفتم چرا از هر چیزی میترسم سرم میاد بعد ها که با این سایت آشنا شدم و فایل هارو گوش دادن با موضوعات قانون جذب آشنا شدم به واسطه تمرینات و فایل های این سایت فهمیدم قضیه از چه قراره این که چرا از هر چیزی میترسم سرم میاد
من همیشه از چاق تر شدن میترسیدم
یادمه بچه که بودم اون زمان که هنوز چاق نشده بودم و اتفاقا خیلی لاغر و ریزه میزه بودم ی مدتی بود بخاطر اینکه مادرم سعی میکرد غذای اضافه تر به من بده فرمول های ذهنم در مورد مقدار خوردن تغییر کرده بود و روزی چند بار خوراکی میخریدم میخوردم و مادرم میگفت انقد نخور چاق میشی و ترس از چاق شدن در ذهن من ایجاد کرد و بعد مدتی باورم شده بود که خوردن مخصوصا خوراکی خوردن ممکنه چاقم کنه
بعد از اینکه تلاش های مادرم برای یکم چاق کردن من به عمل نشست دیگه روند چاق شدن من غیر قابل کنترل شد و من متوجه این موضوع نبودم حرف ها و نصیحت های بقیه نسبت به خودم باعث شد بفهمم این شرایط جدید من اصلا خوشایند نیست
من بار ها شنیدم که کم تحرکی عامل چاقیه و سعی میکردم با ورزش کردن لاغر بشم و هر باری که تحرک نداشتم میترسیدم چاق تر بشم
هربار که بیشتر از حدی که تایین کرده بودم میخوردم میترسیدم چاق تر بشم و میشدم
🌀 چی باعث میشه این ترس توی دلت بمونه؟
من باورم این بود که کم تحرکی باعث چاقی من شده چون مادرم این حرف رو بارها به من زد و حرف مادرم کاملا قابل اعتمادم بود
من کاملا باور داشتم اگر تحرکم پایین باشه یا ورزش نکنم حتما چاق تر میشدم بنابراین اگر شرایطی پیش میومد که تحرکم کم میشد با اینکه ورزش نمیکردم چاق تر میشدم و ترسش در وجودم رخنه کرد
من فکر میکردم خوردن چیپس پفک باعث چاقی من شده و میترسیدم از خوردن اینا و اگر نمیتونستم جلوی خودمو بگیرم و میخوردم انتظار چاق شدن داشتم و میشدم و ترس از خوردنشون در وجود موند
❓ از لاغر نشدن میترسی؟ چرا؟
چاقی یا شرایط کاملا ناخوشایند و غیر طبیعیه
چاقی علاوه بر فشار جسمی فشار روحی و روانی به همراه داره
اعتماد به نفسو کاهش میده
در وزن های بالا بیماری های مختلفی به همراه داره
چاقی بشدت اعتماد به نفس من رو کاهش داد و شکست های پی در پی از روش های مختلف من رو از رسیدن به هدفم ناامید و خسته کرد و ترس از لاغر نشدن بعد هر شکست بیشتر میشد
من میترسیدم لاغر نشم و همیشه مورد تمسخر قرار بگیرم
میترسیدم لاغر نشم و همیشه مجبور باشم از یسری جمع ها دوری کنم
من بخاطر چاقی حالم بد بود ناراحت بودم افسردگی گرفته بودم و نگران بودم نکنه قراره تا آخر عمرم هیچوقت لاغر نشم و همیشه زجر بکشم
💔 چه تجربههایی باعث شدن این ترس عمیقتر بشه؟
وقتی تصمیم میگرفتم که از طریق ورزش کردن یا رژیم گرفتن لاغر شم اولش انگیزه داشتم ولی بعد چند بار تکرار این روش ها و مواجه شدن با شکست ترس من بیشتر میشد که اگر روش دیگه ای امتحان کردم جواب نداد چی؟ اونوقت باید چکار کنم
هر بار شکست من ترس من از لاغر نشدن رو بیشتر میکرد
علاوه براین حرف های که از علت و دلایل چاقی میشنیدم باعث میشد باور کنم و به این نتیجه برسم که چاقی کاملا طبیعیه و سرنوشت من همینه و نمیتونم برای همیشه از دست چاقی راحت بشم
❓ ترس از چاقتر شدن، مانع متناسب شدنت شده؟
بله شده
چون من باور داشتم از هرچیزی بترسم سرم میاد و من هر بار که از چاقی میترسیدم چاق تر میشدم و من تمام حواسم تمرکزم بر چاقی بود نه لاغری
حتی وقتی ورزش میکردم که لاغر بشم رژیم میگرفتم سعی میکردم کمتر بخورم تمام بیشتر حواسم روی این بود که چاق تر نشم نه این که لاغر بشم و ترس از چاق تر شدن دارم و چاق تر میشدم و نمیتونستم لاغر تر بشم چون حواسم بهش نبود تمرکز بر روی چاقی بود
🎭 یعنی اونقدر میترسی که هیچ کاری نمیکنی؟
ترس از چاق تر شدن باعث میشد من ی اقدامی انجام بدم که چاق تر نشم یعنی ترس از چاق تر شدن باعث میشد من تصمیم بگیرم رژیم بگیرم یا ورزش کنم با اینکه اصلا کار خوشایندی برام نبود
❓ ترس از لاغر نشدن باعث شده دست به اقدام نزنی؟
گاهی اوقات بود که از چاقی عذاب میکشیدم و به این فکر میفتادم که کاری برای این وضعیتم کنم ولی یاد شکست های قبلی که میفتادم و میترسیدم شاید اینبارم نشه و بیخیال میشدم و هیچ کاری نمیکردم
خدایا شکرت 🌱 😊
سلام استاد عزیز و دوستان خوبم
میترسم زشت بشم اعتماد به نفسم خراب میشه همه دیگ منو مثل قبلا که زیبا بودم میگفتن وای صنم چه هیکلت خوبه نه ورزش میکنی نه رژیم چه جوری لاغری و اصلا من متوجه این حرفا نبودما اما الان بهم میگن قبلا خوبی بد تری حرف ها از ربون خواهرم بود که میگفت تو خیلی چاق شدی من یه مدتی مجبور بودم با اونا زندگی کنم اولش لاغر بودم بعد که به مرور چاق شدم از ۵۸ به ۷۰ غذامو کم میزاشت از جلوم نون برمیداشت بهم یه چیزایی نمیداد بخورم برام با پول خودم پودر لاغری و دمنوش خرید گیر میداد برو پیاده روی میگفت قبلا خیلی خوب بودی وزنامون یکی بودا در حد ۳ یا ۴ کیلی تفاوت ولی میگفت ببین فلان لباس من فک کنم تنگت بشه در صورتی که خودشم مثل من بود همیشه ام خودش درگیر لاغر شدن بود اخرش رفت لیپو کرد هر سری ام میدید میگفت لاغر شو و یه جورایی از این که اون باز بهم حرفی بزنه میترسم دلم میخواد لاغر شم اول برای خودم و بعد نه برای اونو حرفاش برای این که بفهمه منم میتونم
لاغر نشدنم استرس غذا خوردنم هر روز که تو اینه خودمو میبینم و بهم یاداوری میکنه
میترسم بعد زایمان بد تر بشم دلم میخواد اون صنم متناسب قبل که همه حسرت انداممو میخوردن بشم ولی نه این سری به خاطر به خاطر حرفشون به خاطر خودم میخوام به خودم ثابت کنم که میتونم رو بدنم کنترل دارم
دقیقا وقتی لاغر بودم اصلا به چاقی و چاق تر شدن فک نمیکردن دانشجو بودم خوابگاهی به محض این که رفتم یه مدت خونه خوارم زندگی کردمو کار کردمو محیط کارم باعث شدبرنامه غذایی و خوردو خوراکم تغییر کنه و خواهرمم و مادرم هی میگفتن نخور گامبو میشی اینو نباید بخوری داری چاق میشی میریم بیرون همه همبر میخوردن خواهرم مجبورم میکرد من سالاد سفارش بدن خیلیییی حس بدی بود بعد نگاه میکردم مردم تو رستورانو میدیدم خیلیا لاغر نی قلیونن ولی دارن عین چی میخورن حسودیم میشد
اره خیلی وقتا قبول کردم که همینه دیگ من وقت ندارم ورزش کنم من ازدواج کردم چاق شدم من دیگ دلم نمیخواد چیزیو حذف کنم
اره
خیلی اصلا چون من به نوشتن اعتقاد دارم سال گذشته با وتاب معجزه شکر گذاری اشنا شدم از طریق نوشتن به خیلی چیزا رسیدمو مشکلاتم حل شد
تعهد ذهنی خودت رو بنویس
با قدرت و اطمینان این جملات رو بهصورت نوشتاری برای خودت بنویس و باورشون کن: من صنم متعهد میشوم که از این پس تمام روش های لاغری رو کنار و با تلاش در این مسیر حرکت کنن و به این مسیر و تمرین ها وفا دار باشم قبول کنم که چاقی دست خودمه و من باعثش شدم شاید بقیه ام تاثیر داشتن ولی مسبب اصلیش منم
شعلهور کردن انگیزه درونی
خیلی چون قبلا ام لاغر بودم و مطمئنم وقتی ذهنمو درست کنم به اون بدنی که در گذشته داشتم میزسم با این تفاوت که ازش لذت میبرم با اگاهی کامل
به نام خداوند مهربان که میدونه کجا و چطور یکی و هدایت کنه به مسیر درست
این جمله زیبایی که گفتید واقعا درست و به جاست وقتی تسلیم بشیم خدا هدایتمون میکنه به مسیر نور
سلام و درود خدمت استاد عزیز و دوستان هم مسیر
اول اینو بگم که چون دوره روانشناسی با صد گام تداخلی نداره من دوره صدگام رو هم شروع کردم
بریم برای جواب دادن سوالات
از چاقتر شدن میترسی؟ چرا؟
قبلا صد در صد میترسیدم از شکل بد فرم بدنم اینکه نتونم لباسهای دلخواهم رو بپوشم یا لباسهای رنگی که دوست دارم و دغدغه ام این باشه که چی بپوشم تا بد فرم دیده نشم .
از چاقی میترسیدم چون همراه با چاقی بیماری های زیادی هست و وقتی بیمار بشیم باید دارو و … و مراقبت از بیماری و … وقتی زایمان کردم با فشار خون بالا زایمان کردم و طبق معمول همیشه گفتن تو ارثتون فشار خون و دیابت هست و من واقعا از خوردن دارو خوشم نمیاد و چون فشار خون داشتم باید دارو استفاده میکردم و من همیشه یه مدت دارو میخوردم بعد تلاش میکردم که مراقب بدنم باشم تا مجبور به خوردن دارو نشم
از چاقی بدم میومد چون ورزش زومبا چون ورزش پر تحرکی بود و من عاشق رقص زومبا بودم و اصلا هیچوقت به این فکر نکردم که ورزشیه برای لاغری فقط وقتی وزنم میرفت بالا فشار به زانوهام میومد و من مجبور بودم ساده برقصم
از چاقی میترسیدم چون میترسیدم همسرم منو دیگه قبول نکنه و دنبال زن خوش اندام باشه و وقتی تو گوشی همیشه دنبال خانم های ورزشکار بود مخصوصا دونده ها من خیلی اذیت میشدم
چاقی ترس داره چون همیشه پر از دغدغه ذهنی و خود سرزنشی داریم
چاقی ترس داره چون نمیتونیم تو استخر قشنگ شنا کنی و مایوهای دلخواه بپوشیم
چاقی ترس داشت خیلی هم زیاد ولی از روزی که وارد سایت تناسب فکری شدم واقعا اینقدر چاقی دغدغه من نشد و صبورانه به لاغری فکر میکنم
از لاغر نشدن میترسی؟ چرا؟
خب دوست دارم به اون تناسبی که دوست دارم برسم لباسهای دلخواهم رو بپوشم فشار از روی زانوهام برداشته بشه شاید چون بارها پیش اومده تونستم لاغر بشم این جلو اون ترس رو بگیره
البته اینم بگم قبل ورود به سایت تناسب فکری من واقعا یه جورایی درمونده بودم و احساس میکردم دیگه توانایی رژیم گرفتن ندارم پیش خودم میگفتم قبلنا چه اراده ای داشتم تا تونستم وزن کم کنم ولی این آخریا خیلی اذیت بودم وقتی میدیدم که با اینکه غذا کم میخورم اصلا لاغر نمیشم حالم بد میشد
اونجا بود که گفتم من ذعنم بیماره و باید درمان بشم و نتیجه اش شد هدایت به سایت تناسب فکری
ترس از چاقتر شدن، مانع متناسب شدنت شده؟
کلا ترس از چاقتر شدن منو به این روز انداخته
وقتی سنم پایین تر بود اندامی ایده آل و مناسبی داشتم و اصلا ذهنم درگیر چاقی که شکل بدی داشته باشه نبود حتی سالها من وزنم رو ۶۲ کیلو بود و همچنان مراقب خوردنم بودم یهو نشخوارها شروع شد و منی که حتی به ورزش به چشم لاغری نگاه نمیکردم یهو از ترس کنار گذاشتن ورزش که مبادا چاق بشم هی کم میخوردم و درگیری ذهنم شدید شد و چشم باز کردم دیدم بعععععله چاق شدم و نمیتونم دوباره لاغر بشم
یعنی اونقدر میترسی که هیچ کاری نمیکنی؟
چون اول ذهنیتم این بود که باید رژیم بگیرم و کم خوری کنم میترسیدم چون انگار عاجز شده بودم و دیگه نمیتونستم رژیم بگیرم و میگفتم الان همه میگن این بابا مثل یویو همش در حال چاق و لاغریه
از اونجایی که روحیه ی قوی دارم و دنبال راه حل میکشتم تنها کاری که به ذهنم رسید نوشتن کلمات تاکیدی بود چون میگفتم مشکل فقط ذهنمه و هر روز یک صفحه مینوشتم من هر روز به اندام ایده آلم نزدیکتر میشم در حین نوشتن همسرم اون فایل نجات بخش رو برای من پخش کرد و من با آقای نام رضا عطار روشن آشنا شدم
ترس از لاغر نشدن باعث شده دست به اقدام نزنی؟
ترس که نداشتم چون بر این باورم بودم که برای رسیدن به خدا راههای متعددی هست و میدونستم بلاخره راهی پیدا میشه که بشه به راحتی لاغر شد ولی نمیدونستم کدوم راه که همون خدای مهربون منو هدایت کرد به لاغری با ذهن
شاید قبلا خیلی ها رو میدیدم با دارو لاغر شدن ولی برای خودم باور نداشتم ، خیلیا با عمل لاغر شدن بازم ذهنم ردش میکرد شاید دوست داشتم پیکر تراشی کنم ولی واقعا ته دلم راضی نبودم رژیم گرفتم تا تهش هم رفتم ولی باز منو از یه سری خوراکی ها منع میکردن
من مشکلم خوردن نبود مشکل من ذهنم بود که همیشه درگیر نکنه بخورم چاق بشم بود و این مانعه ای بود برای متناسب شدن
اینجا هستم چون میخوام درمانش کنم و از خدا میخوام که حمایتم کنه تا پرونده ذهن چاق رو برای همیشه ببندم و خود متناسبم رو راحت زندگی کنم
خدا رو سپاسگذارم برای حمایت من این مسیر
با سلام
از چاقتر شدن میترسی؟ چرا؟
بله میترسم، چون کاهش وزن برام سخت هست، لباس توی تنم بد وایمیسه و شکمم میزنه جلو و از رانها و شکم بزرگ خوشم نمیاد و دلم میخواد یه خانم خوش اندام و خوش استایل و پرانرژی باشم.
از لاغر نشدن میترسی؟ چرا؟ خیر ، چون میدونم میتونم خودم را لاغر کنم. وزن ایده آل برام ۵۳ کیلو هست و وقتی میرسم به نزدیک ۶۰ ، ناخوداگاه یه جور مریض میشم که وزنم میاد پایین، الان یاد این موضوع افتادم.مثلا یه ناراحتی پیش میاد و من معدم چند وقت درد میگیره و نمیتونم غذا بخورم و وزنم کم میشه.
ترس از چاقتر شدن، مانع متناسب شدنت شده؟خیر. من پرخوری عصبی دارم. وقتی یه موضوعی ناراحتم میکنه، شروع میکنم به خوردن شیرینی، یا تفریحم شده خوردن. قبلا اضافه وزن نداشتم (البته الانم اضافه وزن کمی دارم) ولی چندسال قبل با یه فرد چاق دوست شدم که تمام تفریحش در خوردن و تلوزیون نگاه کردن خلاصه میشه و بدون اینکه خودم متوجه بشم، چاقی و پرخوری اون در من اثر گذاشت.
ترس از لاغر نشدن باعث شده دست به اقدام نزنی؟ خیر. من همیشه درحالت نوسان وزن هستم و این موضوع برام خوشایند نیست. اقدام میکنم و لاغر میشم و بعد از مدتی دوباره شروع به افزایش وزن. درگذشته وزنم ثابت و خوش اندام بودم. و متاسفانه این موضوع اضافه وزن از اون دوست چاقم شروع شد.
تعهد: از این لحظه تمام کارهایی که برای لاغر شدن انجام میدادم را متوقف میکنم و با تمرکز کامل وارد مسیر لاغری با ذهن میشوم.
از این لحظه ترس از لاغر نشدن را رها میکنم و با اطمینان از توانایی خودم در این مسیر قدم برمیدارم.
چقدر اطمینان داری که توانایی لاغر شدن داری؟ صددرصد چون همین چندوقت قبل به وزن ۴۷ کیلو هم رسیدم.
خدایا شکرت که منو به این مسیر هدایت کردی. به امید خدا شروع میکنم و نتیجه پایدار میگیرم.
استاد عزیز از شما متشکرم
تمرین شناخت ترسها در مسیر لاغری با ذهنحالا وقتشه با خودت روراست باشی و شجاعانه با ترسهات روبرو بشی. در بخش نظرات با حوصله به سؤالهای زیر پاسخ بده. جوابهات رو بهصورت شرح انشایی بنویس، نه فقط چند کلمه!• از چاقتر شدن میترسی؟ چرا؟ اره خیلی چون میترسم هیچ لباسی بهم نخوره هرجا میرم مسخره ام کنند و نتونم جذاب باشم اونجا میترسم پا درد و قند و چربی بگیرم و نتونم درست راه برم میترسم تو کار و زندگیم تاثیر بزاره و نتونم رشد کنم اره من از چاقی میترسم یه ترس بزرگ با کلی دلیل که الان متوجه اش شدم
سلام استاد عزیز
و سلام به همگی
خداروشکر سایت بالا اومد و میخوام که از آموزش ۱۰۰ گام شروع کنم
استاد فایل عالی بود واقعان حس آرامش بهم داد و دوباره اطمینانم بیشتر شد
خوب بریم سراغ تمرینات
از چاق شدن می ترسی چرا؟من از بچگی میترسم از چاق شدن چون هر وقت چاق تر میشدم مورد تمسخر و یا خجالت زده میشدم یا بقیه خیلی تذکر میدادن میگفتن زهرا کمتر بخور نگا چقدر بد شدی زشته بد برای سن تو فکر میکردم من با حرف های اونا انگیزه میگرم در صورتی ناراحت میشدم و از ناراحتی یادمه رژیم میگرفتم همش میگفتم دیگه ایندفعه لاغر میشم اما هر دفعه مثل قبل نتیجه ام پایدار نبود و خلاصه که من ترس از چاقی رو از بچگیم دارم و کلا به یاد دارم
و توی بچگی چون اول بود اینکه دوباره چاق تر بشم میترسیدم میگفتم اگه بزرگتر بشم دیگه چی یعنی چقدر چاق میشم می فکر میکردم و برای همین همش من درحال رژیم گرفتن بودم
از لاغر نشدن می ترسی چرا؟ تجربه آن رو بنویس .
بله از اینکه لباس مورد علاقم تنم نشه از اینکه بقیه تذکر بدن میترسم
از اینکه سختی وو اضافه داشتن رو تحمل کنم میترسم
از اینکه بخوام برم مهمونی و دیگران هی نگاه کنن و خجالت زده بشم
به نظرم افراد تپل خودمون رو نمیبینیم برای همین من وقتی رژیم میگرفتم و نتیجه طولانی نبود اما همون کم بهم اعتماد به نفس میداد یعنی اینکه تونستم و بلاخره شد . برای همین من وقتی رژیم میگرفتم درسته سخت بود خیلی اما انجام میدادم
ترس از چاق ترشدن مانع متناسب شدند شده ؟
وقتی فایل گوش دادم بیشتر به این مسیر اعتماد کردم
اما یک روزی آره ول کردم دیگه تلاش نکردن برای رژیم گرفتن و کلن رها کردم و توی بعضی از دوره ها گفتم که من رو خدا چطور قشنگ هدایت کرد به لاغری با ذهن
ترس از لاغر نشدنت باعث شده دست به اقدام نزنی؟
قبلاً یادمه از لاغر شدن میترسیدم هنوزم هست اما با لاغری با ذهن کمرنگ تر شده
بیشترین ترسم این بود که اگه لاغر بشی دوباره برگردی چی و کل حسم میرفت چون همش یاد خاطرات چاقی میافتادم و میگفتم نکنه دوباره تکرار بشه
تعهد ذهنی خودت رو بنویس
از این لحظه تمام کارهایی که برای لاغر شدن انجام میدادم را متوقف میکنم و با تمرکز کامل وارد میسر لاغری با ذهن میشوم
از این لحظه ترس از لاغر نشدن را رها میکنم و یا اطمینان از توانایی خودم در این مسیر قدم برمیدارم
چقدر اطمینان که توانایی لاغر شدن داریی؟
خیلی اطمینان دارم چون من در مسیر سخت تونستم نتیجه بگیرم و البته پایدار نبودن هیچ کدوم اما من هر بار تلاش میکردم
حالا که لاغری با ذهن مسیر درستی هست چون از همون اول آرومی استرس نداری برعکس رژیم گرفتن
مقدمه
به نام خداوند جان و خرد، آنکه زیبایی را در دل هر انسانی آفرید و آرامش را در گوشهای از قلبمان پنهان کرد 💫
سلام و درود قلبی من به استاد مهربانم، **استاد عطاروشن**، و همهی دوستان و همراهان عزیز در مسیر تناسب فکری 🌷
من امروز میخواهم از دل خود حرف بزنم؛ از ترسهایم، تجربههایم، شکستنها و دوباره قد علم کردنم. از راهی بگویم که از جنگیدن با بدنم آغاز شد و حالا به دوستی با ذهن و قلبم رسیده است 🌿
—
از کودکی همیشه ترسیدهام از نگاههای مردم، از قضاوتهایی که بیرحمانه روی ظاهر مینشستند.
در ذهنم این باور بود که هرچه چاقتر شوم، ارزشم کمتر میشود؛ انگار محبت دیگران وابسته به عددی روی ترازوست 😔
هر بار که کسی لاغر میشد، تحسینش میکردند، به او لبخند میزدند، لباسهای قشنگش را ستایش میکردند. اما وقتی من کمی چاق میشدم، نگاهها سرد میشد، لبخندها محو میگشت.
احساس میکردم با هر گرم اضافه بر بدنم، از چشمها و دلهایشان دورتر میشوم.
ترس از چاقتر شدن تبدیل شد به سایهای که همه جا همراهم بود.
ترسی که اجازه نمیداد از زندگی لذت ببرم.
ترسی که هر وقت لقمهای در دهانم میگذاشتم، در گوشم میگفت: «میدونی داری خودت رو بدتر میکنی؟!» 😢
و همین صدا من را از درون زخمی میکرد.
اما دردناکتر از چاقی، رفتار آدمها بود…
وقتی نگرانتر از خودم بودند که مبادا سکته کنم، وقتی در ظاهر دلسوزی میکردند ولی در واقع داشتند تحقیرم میکردند.
وقتی هر گفتوگو تبدیل میشد به توصیهای ناخواسته:
ـ «ورزش کن!»
ـ «عمل کن!»
ـ «رژیم بگیر!»
و من با هر جملهشان، تکهای از عزتنفسم فرو میریخت.
گاهی حس میکردم ذهنم از شدت قضاوت خسته شده؛ از اینکه دیگران من را نه برای روحم، بلکه برای ظاهرم بشناسند. حس میکردم کسی صدای درونم را نمیشنود. و چقدر دردناک است وقتی انسان میان جمع، **تنهاترین** میشود…💔
ترس از چاق شدن تنها ترسم نبود.
از **لاغر شدن هم میترسیدم.**
چون هر بار که لاغر شده بودم، افسار ذهنم را دست ترس داده بودم نه ایمان.
بعد از هر کاهش وزنی، دیگران با نگرانی جدیدی سراغم میآمدند:
«مواظب باش دوباره چاق نشی!»
«یادت نره دیگه نباید چیزی بخوری!»
و من با هر جملهشان، وارد **استرس تازهای** میشدم.
حتی وقتی سبکتر میشدم، درونم سنگین بود؛ سنگین از ترس برگشت، از اضطراب شکست.
منتظر بودم یک اشتباه کوچک کنم و همه چیز برگردد، و دقیقاً همان میشد… وزنم دوباره بالا میرفت.
و هر بار که ترازو بالا میرفت، اعتمادبهنفسم پایین میآمد.
احساس میکردم ارزشم با همان عدد بالا پایین میشود.
هر توصیهی دیگران، هر نگاه هشداردهنده، هر حرف از سر دلسوزی، در من ریشهی تردید میکاشت.
از خودم میپرسیدم: یعنی من هیچوقت نمیتونم بدنی متعادل داشته باشم؟
یعنی همیشه باید در جنگ با خودم باشم؟
بارها و بارها رژیم گرفتهام.
هزاران تمرین ورزشی کردهام.
گاهی تا مرز ضعف پیش رفتهام.
وزنم پایین آمده، سپس برگشته.
و من ماندهام با خستگی، سردرگمی و کولهباری از ناامیدی 🥀
ترس، مثل بندی دور ذهنم پیچیده بود.
هر بار که میخواستم شروع کنم، صدایی درونم میگفت:
«بازم شکست میخوری!»
«فایدهای نداره…»
و من در نبرد بین امید و ناامیدی، گاهی تسلیم میشدم.
خسته بودم از مبارزه، از تلاشهایی که به نتیجه نرسیده بودند.
خسته از احساس گناه بعد از هر وعدهی غذا، از اشکهایی که شبانه میریخت و تبدیل به عزم صبحگاهی میشد… اما دوباره شکست میخورد 😔
تا اینکه روزی فهمیدم اصلِ ماجرا در *جنگیدن* نبود، در *درک کردن* بود.
نمیشود با ذهنی که از چاقی میترسد، لاغر شد.
چون همان ترس، هر روز بدن را در حصار اضطراب نگه میدارد.
من فهمیدم باید **ذهنم را آرام کنم**، نه فقط بدنم را تغییر دهم 🌱
باید به جای جنگیدن با بدن، با عشق در آغوشش بگیرم.
ترس از چاق شدن را نمیشود با رژیم خاموش کرد، فقط با **باور** و **آرامش** میشود آن را ذوب کرد.
حالا تصمیم گرفتهام از این لحظه، همهی روشهای گذشته را کنار بگذارم.
دیگر نمیخواهم درگیر رژیم یا مقایسه باشم.
از این لحظه، با تمام وجودم اعلام میکنم:
✍️ من، فرانک، کارهایی را که برای لاغر شدن انجام میدادم متوقف میکنم و با تمرکز کامل وارد مسیر لاغری با ذهن میشوم. از این لحظه، ترس از لاغر نشدن را رها میکنم و با اطمینان از توانایی خودم قدم برمیدارم. 💫
میدانم ذهنم دشمن من نیست؛ فقط سالها ترسیده، سالها خودش را بیارزش پنداشته.
حالا وقت دوستی است، نه تنبیه.
در این مسیر تازه، میخواهم با عشق به خودم نگاه کنم.
وقتی گرسنهام بخورم،
وقتی سیر شوم، دست از خوردن بکشم،
وقتی آینه را میبینم، لبخند بزنم، نه نقد و قضاوت.
لاغری برای من دیگر عدد نیست، **احساسی درونی است**. احساسی از سبک بودن، از صلح با خود 💖
ترس هنوز گاهی سراغم میآید.
در گوشم زمزمه میکند که شاید دوباره شکست بخورم.
اما حالا من به صدای دیگری گوش میدهم؛ صدای آرامِ امید.
میدانم شاید مسیرم طولانی باشد، اما در این راه، تنها نیستم.
خدایی دارم که در عمق وجودم ساکن است، و هر بار که ناامید میشوم، نشانهای از او میرسد 🌤️
بارها با خود گفتهام: اگر بدن من توانِ کاهش وزن را قبلاً داشته، یعنی هنوز میتواند.
اگر تجربه کردهام که حتی برای مدتی کمتر شد، یعنی قدرت تغییر در من وجود دارد.
فقط باید مسیر درستش را بیابم؛ مسیرِ ذهن، مسیرِ ایمان، مسیرِ باور.
گاهی شبها قبل از خواب، با قلبم حرف میزنم.
به او میگویم: «من تو را دوست دارم، حتی وقتی هنوز به ایدهآل نرسیدهای.»
و حس میکنم جوابی از درونم میآید:
«من هم تو را دوست دارم، فقط لطفاً باور کن.» 🌹
آری، من ایمان دارم.
میدانم هنوز درونم آن نیروی الهی وجود دارد که همه چیز را ممکن میسازد.
میدانم اگر ذهنم را با عشق و آرامش تغذیه کنم، بدنم با توازن پاسخ خواهد داد.
من لاغری را نه از طریق ترس، بلکه از مسیر ایمان تجربه خواهم کرد.
شاید کسی از بیرون من را ببیند و بگوید «فرانک هنوز همان است»، اما من درونم میدانم: **من دیگر آن آدم قدیم نیستم.**
دیگر با ترس زندگی نمیکنم؛ با آگاهی زندگی میکنم.
دیگر با گناه غذا نمیخورم؛ با عشق و حس قدردانی میخورم 🙏
حالا وقتی چیزی میخورم، از خدا تشکر میکنم که بدنم را چنین زیبا آفریده است.
حس میکنم انرژی غذا، تبدیل میشود به نوری درونم.
هر لقمه، یادآور این است که من لایق آرامش و زیبایی هستم ✨
در این مسیر، خودم را دوباره پیدا کردهام.
دیگر آن دختر خسته و ناامید نیستم.
من زنی هستم که به نیروی الهی درونش باور دارد 💪💖
میدانم ممکن است گاهی بلغزم، گاهی اشتباه کنم، اما دیگر خودم را سرزنش نخواهم کرد.
هر گام اشتباه، بخشی از مسیر است، بخشی از رشد من.
من یاد گرفتهام که نتیجه، تنها در صورتی میآید که ذهنم عاشق مسیر باشد نه عجول برای مقصد.
و من، در این عاشقی، آرامم 🌼
حالا وقتی به آینده فکر میکنم، درونم لبخند میزند.
نه به خاطر اندامی که خواهم داشت، بلکه به خاطر **حسی که در روحم جاری خواهد شد**.
آرامش، اطمینان، زیبایی و ایمان ✨
هر روز با خود تکرار میکنم:
من لایق متناسب شدن هستم.
من توانایی ساختن جسم و ذهنی هماهنگ را دارم.
من در آرامش، زیبا هستم.
گاهی تردید هنوز به سراغم میآید و میگوید: «زهی خیال باطل!»
اما من با لبخند به او پاسخ میدهم:
«شاید حق با تو باشد، اما من تا آخرین لحظه امید را رها نمیکنم.»
زیرا ایمان دارم:
کسی که کارش را به خدا بسپارد، خدا هم دستش را رها نمیکند 🌈
—
من حالا ایمان دارم به بدنی که سالها با او بیمهری کردم.
به ذرهذرهی سلولهایم که همچنان برای من زنده و پویا ماندهاند.
میدانم اگر مسیر را با صبر، عشق و آگاهی طی کنم، نتایج زیباتر از آنچه تصور میکنم خواهند بود.
من حالا به جای ترسیدن از چاقی،
به زیباییِ حرکت بدنم فکر میکنم 💃
به جای ترس از بازگشت وزن،
به آرامشی فکر میکنم که درونم در حال شکوفه زدن است 🌸
در پایان، دلم میخواهد از اعماق وجودم بگویم:
من فرانک هستم 🌹
زنی که بارها شکست خورد، اما هنوز ایستاده است.
زنی که سالها با بدنش جنگید و حالا با عشق در آغوشش گرفته.
زنی که یاد گرفته برای لاغر شدن، باید اول **ذهنش را سبک کند**، نه فقط بدنش را.
و حالا با شور و ایمان زمزمه میکنم:
✨ من در مسیر آرامش هستم.
✨ من لاغری را از درون آغاز کردهام.
✨ من خودم را میپذیرم، دوست دارم، و هر روز متناسبتر میشوم.
خدای من، سپاس که در من نوری نهادی که هیچ ترسی نمیتواند خاموشش کند 🌟
سلام. من قبلاً لاغر بودم با اندامی زیبا اما ۱۵ کیلو اضافه شدم. الان هم اندامم رو میگن خوبه اما خودم دوستش ندارم. بارها رژیم گرفتم چند کیلو کم شدم اما باز اضافه شده. قرص، ورزش، رژیم
اما زود خسته شدم. انگار حال ندارم دیگه روشی رو امتحان کنم. اتفاقی زدم اینجا و خواستم این روش رو امتحان کنم. میدونم ذهن خیلی معجزه میکنه میدونم حتی بدترین بیماریها با ذهن درمان میشه. من میخوام کم کنم. حداقل ده کیلو. بیشتر نه چون خیلی لاغر شدنم رو دوست ندارم. من میتونم کم کنم چون میخوام حالم با لاغری خوب بشه. چاقی رو دوست ندارم.