0

شروع مسیر لاغری (قسمت اول)

شروع مسیر لاغری
اندازه متن

مسیر لاغری همان مسیر چاقی است، فقط باید در جهت مقابل به حرکت خود ادامه دهیم.

در تمام سالهایی که چاق بودم شنیده بودم که برای لاغر شدن باید رژیم بگیرم و فعالیتم را بیشتر کنم. بارها این کارها را انجام می دادم اما لاغر نمیشدم. این درحالی بود که هم کلاسی ها و دوستانم برای لاغر بودن ورزش نمی کردند و رژیم نمی گرفتند.

چگونه در مسیر لاغری قرار بگیرم

بهترین طریق قرار گرفتن در مسیرلاغری ادامه دادن در مسیر چاقی است در حالی که به دنبال مکانی برای دور زدن و ادامه دادن مسیر زندگی در سمت مقابل مسیر چاقی باشیم. به این شکل می نوانیم مسیری که از لاغری به سمت چاقی طی کرده ایم را دوباره به سمت لاغر شدن برگردیم و برای همیشه در مقصد لاغری توقف کنیم.

مسیر لاغری

تصور کنید در حال رانندگی از محل سکونت خود به شهر دیگری هستید. پس از مدتی به خاطر می آورید که وسیله ای که اتفاقا خیلی ضروری است را با خود نیاورده اید. تصمیم می گیرد به خانه برگردید تا آن وسیله را بردارید.

اولین اقدامی که انجام می دهید تصمیم گیری برای برگشتن به سمت خانه است درحالی که همچنان در حال دور شدن از خانه هستید.

دومین اقدام شما پیدا کردن دوربرگردان برای برگشتن به سمت خانه است.

و در نهایت سومین اقدام شما ادامه حرکت به سمت خانه از سمت مقابل همان جاده ای ایست که شما را از خانه دور می کرد.

برای لاغر شدن نیز همین فرایند را باید در زندگی اجرا کنید.

شما در حال زندگی کردن هستید که متوجه می شوید شرایط جسمی و سلامتی شما آنطور که دوست دارید نیست.

اولین اقدام شما باید تصمیم گرفتم برای لاغر شدن باشد.

تصمیمی که همه ما بارها در دوران چاقی خود گرفته ایم.

دومین اقدام شما باید به دنبال روشی برای لاغر شدن باشد که باز هم همه ما روش های مختلفی را برای لاغر شدن استفاده کرده ایم.

سومین اقدام شما باید حرکت کردن در مسیر لاغری باشد که انتخاب کرده اید و آنقدر به حرکت خود ادامه دهید تا به تناسب اندام و سلامتی که قبلا داشته اید برسید.

نکته جالب توجه اینکه مراحلی که توضیح داده شد را همه ما بارها انجام داده این اما چرا لاغر نشدیم؟

تنها به این دلیل که از محل مناسب وارد مسیر لاغری نشده ایم.

چرا لاغر نمی شم؟

چرا تلاش من برای لاغری نتیجه نداشته است

چاقی مسیری است که شما را از سلامتی و تناسب اندام دور می کند. هرچه بیشتر در این مسیر حرکت کنید برای شما واضح تر می شود که حرکت در این مسیر را دوست ندارید و علاقه دارید به سمت آنجایی که قبلا بودید که همان لاغری و سلامتی است برگردید.

در مسیر چاقی تابلوهای زیادی به منطور راهنمایی شما به مسیر لاغری نصب شده است اما متاسفانه این مسیرها شما را به سمت لاغری هدایت نمی کند فقط شما را به مسیر جدیدی به سمت چاق تر شدن وارد می کنند.

تصور کنید شما با تابلوی برنامه رژیمی برای لاغر شدن مواجه می شوید و به قصد لاغر شدن وارد این مسیر می شوید. مدتها در این مسیر با هر سختی و ناراحتی به حرکت خود به امید لاغر شدن حرکت می کنید و بخاطر رنجی که متحمل می شوید انتظار دارید لاغر شوید و مقداری هم لاغر می شوید اما در نهایت پس از مدتی که از ادامه مسیر خسته می شوید و احساس می کنید دیگر اراده ادامه دادن این مسیر لاغری را ندارید خیلی راحت و البته سریع به شرایط چاقی قبل بر می گردید و خود را در شرایط حتی چاق تر می بینید.

این مسیر شما را به سمت لاغر شدن هدایت نکرده است بلکه فقط شما را وارد مسیر جدیدی به سمت چاقی و چاق تر شدن کرده است و در این مدت شما تصور می کردید در حال لاغر شدن هستید اما در نهایت متوجه میشوید که در همان شرایط قبل و شاید هم چاق تر هستید.

لاغری با ذهن
برای لاغری با ذهن از کجا شروع کنم

روش صحیح لاغر شدن کدام است؟

حتما با من هم عقیده هستید که برای رفع هر مشکلی باید ابتدا مشکل و عوامل بوجود آورنده آن مشکل را شناسایی کنیم.

پس برای رفع چاقی و لاغر شدن باید ابتدا دلایل چاقی را شناسایی کنیم.

در روش صحیح لاغر شدن ابتدا باید مشخص کنیم چه عواملی باعث چاقی ما شده اند تا با شناسایی آنها راهکار مناسب برای برطرف کردن هر عامل چاق کننده پیدا کنیم و به مرور به سمت لاغری حرکت کنیم.

مسیر لاغری که به شما کمک کند به این شکل مشکل چاقی خود را برطرف کنید روش صحیح لاغر شدن می باشد و تنها مسیری که به این صورت به شما کمک می کند تا در مسیر لاغری حرکت کرده و برای همیشه لاغر شوید دوره های آموزشی لاغری با ذهن می باشند.

شناسایی عوامل تاثیرگذار بر چاقی

زمانی که در مسیر لاغری با ذهن قرار گرفتم و می خواستم عوامل چاقی خودم را پیدا کنم به آنچه در ۳۵ سال چاقی گذشته بودم فکر کردم.

آنچه درباره علت چاق بودن که از پدر، مادر و اطرافیانم شنیده بودم.

اینکه چاقی در خانواده ما ارثی است و دلیل آن هم چاق بودن همه آدم ها در خانواده پدری ام بود.

بارها شنیده بودم که من به دلیل داشتن استخوان بندی درشت چاق هستم و به همین دلیل چاق به نظر می رسم.

بعضی ها عقیده داشند به خاطر کم تحرک بودنم چاق شده ام و اگر بخوام لاغر بشم باید حتما تحرک بیشتری داشته باشم.

برخی از اقوام نزدیک به شوخی یا جدی می گفتند خونسرد بودنت باعث چاقی ات شده، چون اصلا حرص نمی خوری و آدم بی خیالی هستی.

هرچه بیشتر به عوامل چاقی خودم فکر می کردم خاطرات بیشتری از شنیده های سال های چاقی در ذهنم مرور می شد.

همه آنها را نوشتم و لیست بلندی از دلایل چاقی خودم تهیه کردم.

نام آن لیست را عوامل چاقی خودم قرار دادم، البته از ملاحظه آن همه دلیل برای چاق بودنم اصلا احساس خوبی نداشتم چون تازه متوجه شده بودم چاقی در من آنقدر سابقه دارد که این همه دلیل برای بودنش در خودم پیدا کرده بودم.

اما از طرقی خوشحال بودم که برای بار اول در زندگی از روش صحیح لاغر شدن برای لاغر شدن اقدام کرده بودم.

تفاوت لاغری با ذهن و روش های قبلی

هر بار که تصمیم می گرفتم برای لاغر شدن اقدام کنم ابتدا قد و وزن من را سوال می کردند تا میزان ااضافه وزنم را مشخص کنند و از همان ابتدا با تعیین مقداری که باید کم کنم، احساس می کردم توانایی کم کردن آن مقدار اضافه وزن را ندارم و از همان شروع مسیر لاغری احساس ناامیدی در من شکل می گرفت.

بعدها افرادی که خود را متخصص لاغری معرفی می کردند برای اندازه گیری شاخص توده بدنی، اندازه دور مچ و دور سر و چند سایز دیگر اعضای بدن را به اطلاعات اولیه خود اضافه می کردند اما نکته جالب این بود که در نهایت مقدار وزنی که باید کم می کردم را برای من مشخص می کردند.

متفاوت بودن روش لاغری با ذهن برای لاغر شدن احساس خوبی به من می داد.

دیگر خبری از عدد کذایی اضافه وزنم نبود و به جای آن لیستی از عواملی که باعث چاقی من شده بود برایم واضح شده بود.

از طرفی چون لیست بایدها و نبایدهای خوردنی برای خودم مشخص نکرده بودم احساس خیلی خوبی داشتم.

در روش لاغری با ذهن خبری از خوردن و نخوردن ها و رژیم غذایی نبود.

  • برای من مشخص نکرده بودند هر روز اول صبح باید یک لیوان آب و افشره تلخ زیره را بخورم.
  • به من گفته نشده بود میان وعده حق دارم فقط نصف یک سیب آنهم فقط سیب قرمز بخورم.
  • برای ناهار اجازه دارم ۵ قاشق برنج با ۲ قاشق خورشت بدون روغن و یک کاسه به هر اندازه که می خواهم سالاد بدون نمک بخورم.
  • برای من مشخص نکرده بودند حق  خوردن شیرینی یا قند با چای را ندارم.
  • به من گفته نشده بود اگر کیک و بیسکویت بخورم لاغر که نمی شوم هیچ بلکه چاق تر هم خواهم شد.
  • مشخص نشده بود فقط در بعضی از روزها به اندازه یک کف دست نان سبوسدار اجازه دارم بخورم.
  • برای من تعیین نکرده بودند که برای شام فقط می توانم به هر اندازه می خواهم سالاد و سبزیجات بخورم

وقتی به لیست عوامل چاقی خودم نگاه کردم خبری از نباید ها نبود، خیری از وزن کردن و جدا کردن غذا نبود.

قرار نبود در مهمانی ها ظرف غذای خودم را همراهم ببرم و فقط سعی کنم از بودن در جمع دیگران خوشحال باشم و حق ندارم از غذاهای مهمانی مصرف کنم.

اگرچه لیست عوامل چاقی من ردیف های زیادی داشت و در ابتدا از ملاحظه آن احساس ناامیدی در برطرف کردن آن عوامل پیدا کردم اما وقتی به سختی های روش های قبلی در مسیر لاغری فکر کردم خیلی زود نسبت به روش جدید لاغری که در پیش گرفته بودم احساسم بهتر شد.

همین که خبری از رژیم و ورزش کردن و … نبود خیلی عالی بود و نوید این را می داد که این روش را می توانم برای مدت بیشتری ادامه دهم.

تجربه ای که در تمام سال هایی که از چاقی رنج می بردم و از روش های مختلفی برای لاغر شدن اقدام کرده بودم به من ثابت کرده بود، بیشتر از چند روز یا هفته طاقت اجرای دستور العمل ها و برنامه های ورزشی را ندارم.

اکنون که در شروع مسیر لاغری با قدرت ذهن می دانستم خبری از رژیم و باشگاه رفتن نیست خیالم راحت بود که برای مدت بیشتری می توانم از این طریق برای تحقق رویای لاغر  ادامه دهم.

معجزه لاغری

شگفت انگیز بودن لاغری با ذهن

نکته قابل توجه که برای اولین بار در مسیر لاغری تجربه می کردم این بود که فرد دیگری برای من برنامه لاغری (رژیم و ورزش) تنظیم نکرده بود.

اولین بار بود که خودم دست به کار شده و برای لاغر شدن اقدام کرده بودم.

همانطور که در ۳۵ سال چاقی کسی به من نگفته بود به چه صورت باید چاق شوم و این خودم بودم که هر بار متوجه می شدم چاق تر از قبل شده ام، این بار نیز کسی به من نگفته بود باید چگونه لاغر شوم و خودم با اشتیاق قدم در مسیر لاغری با ذهن گذاشته بودم.

بنابراین شما دوست عزیزی که تصمیم گرفته اید از مسیر لاغری با ذهن برای لاغر شدن اقدام کنید باید مانند من عمل کنید اگر می خواهید نتیجه مشابه من کسب کنید.

چرا که من دقیقا به روش شما عمل کرده ام که مانند شما چاق بودم و به همین دلیل اکثر افرادی که چاق هستند علایق، عقاید و افکار مشابه یکدیگر دارند.

پس همانطور که من توانستم با عمل کردن به روش شما چاق شوم، شما هم می توانید با عمل کردن به روش من لاغر و متناسب شوید.

تنها کافی است مانند من که در عمل کردن به طریق شما ۳۵ سال استمرار داشتم، شما هم در عمل کردن به طریق من استمرار داشته باشید.

اما نکته شگفت انگیز و امیدوار کننده این است که برای لاغر شدن نیاز نیست به اندازه سال هایی که چاق بوده اید، صبر کنید.

لاغر شدن به مراتب سریع تر از چاق شدن است اما در این سریع بودن منطقی بودن را نیز مدنظر داشته باشید.

اگر یک سال است چاق شده اید انتظار نداشته باشید هفته دیگر به شرایط ایده آل برسید.

اگر سه سال است از چاقی رنج می برید انتظار نداشته باشید طی یک ماه به شرایط ایده آل برسید.

اگر ۵ سال است درگیر چاقی و عوارض آن هستید، انتظار نداشته باشید طی دو ماه به شرایط ایده آل خود برسید.

اگر ۱۰ سال یا بیشتر است که مشغول چاق شدن و تلاش برای لاغر شدن هستید، انتظار نداشته باشید طی سه ماه به شرایط ایده آل خود برسید.

اما باز هم تکرار می کنم، باور کنید لاغر شدن سریع از چاق شدن است.

با هر سرعتی در مسیر لاغری حرکت کنید، بارها و بارها سریع از زمانی که چاق شده اید، لاغر شدن را تجربه خواهید کرد.

پس با اشتیاق و احساس خوب قدم اول را بردارید.

با انگیزه و امید به متناسب شدن، فایل آموزشی این جلسه را ببینید و بارها گوش دهید تا به خوبی درک کنید چگونه باید عوامل چاق کننده خود را کشف کنید.

هرچقدر نیاز است زمان صرف کنید، بسیار مهم است که گام اول را محکم بردارید.

گرچه هر قدم به منزله یک گام واحد است و بسیار مهم و حائز اهمیت است اما با قدرت شروع کردن در ایجاد انگیزه و اشتیاق برای ادامه دادن بسیار موثر است.

منتظر خواندن نظرات شما دوست عزیزی که نور امیدی برای لاغر شدن بر قلبتان تابیده شده است هستم.

همراه همیشگی شما: رضا عطارروشن


پیشنهاد می کنم به این صفحه مراجعه کنید و براساس توضیحات ارائه شده دیدگاه خود را ثبت کنید.

اطمینان دارم محتوای این صفحه با مشارکت شما بسیار تاثیرگذارتر خواهد شد.


توصیه مهم برای کسب نتیجه عالی

بارها در دوره های آموزشی به اهمیت نوشتن و خواندن اشاره کرده ام و باز هم بر این دو امر مهم تاکید می کنم.

تفاوت نتیجه دوستانی که شگفتی ساز می شوند با عزیزانی که به هدف نهای خود نمی رسند در یادگیری یا هوش و استعداد لاغر شدن نیست چون تا قبل از این دوره آنها هم در لاغر شدن ناتوان بوده اند.

تنها تفاوت آنها عمل کردن به آن چیزی است که در فایلهای آموزشی گفته می شود.

در طی چندسال آموزش دادن دوره لاغری با ذهن به وضوح برایم روشن شده است که عزیزانی که شگفتی ساز میشوند در نوشتن تمرینات تمرکز و دقت بیشتری دارند و همچنین برای خواندن نوشته های دیگران مشتاق هستند. در واقع آنها نحوه انجام تمرینات را بهتر مورد توجه قرار می دهند.

چگونه تمرکز بیشتری داشته باشیم

زمانی که شما در حال گوش دادن به فایل های آموزشی هستند، فقط از طریق گوش خود در حال یادگیری و توجه کردن هستید، و در فایل های تصویری از گوش و چشم خود استفاده می کنید.

در این دو حالت ذهن شما به طور آزادانه می تواند بر موضوعات دیگر توجه و تمرکز کند و شاید بارها برای شما پیش آمده باشد که در حال گوش دادن یا تماشای فایل آموزشی هستید اما تمرکز شما کاملا روی موضوع دیگری است و ناگهان به خود آمده و متوجه می شوید دقایق زیادی از محتوای آموزشی گذشته اما شما چیزی از آنچه گفته شده به خاطر نمی آورید.

این حالت طبیعی است و برای هر فردی با توجه به پراکندگی موضوعات مهم ذهنش پیش می آید.

اما همه افراد زمانی که در حال نوشتن هستند به ندرت دچار جهش تمرکز ذهنی می شوند، به احتمال زیاد به خاطر ندارید زمانی را که چند خط نوشته باشید و به خود آمده باشید و ندانید که چه نوشته اید.

وقتی شما می نویسید، چشم، ذهن، جسم (دست)، اعصاب و بسیاری از دیگر اندام شما در خدمت شما هستند و به همین دلیل تمرکز شما موقع نوشتن بارها بیشتر از زمانی است که در حال تماشا کردن یا گوش دادن هستید.

و موضوع مهم دیگر خواندن نوشته های دیگران است، با این کار به راحتی تصویرسازی ذهنی در شما شکل می گیرد و افکار و باورهای صحیح و متناسب کننده در ذهن شما تایید می شوند.

شاید برای شما پیش آمده باشد که حرفی را از یک نفر شنیده اید اما چندان اهمیت نداده باشید، اما اگر آن حرف را دو یا سه یا عده بیشتری برای شما بازگو کنند باعث می شود که شما با دقت بیشتری آن موضوع را بپذیرید و به عبارتی آن را باور می کنید.

از این رو زمانی که شما نوشته های دیگران را مطالعه می کند در حال تایید کردن محتوای تازه وارد شده به ذهن خود هستید، شاهدانی پیدا می کنید که گفته های شما را تایید و چه بسا کامل تر کنند، چون با مطالعه نوشته های دیگران مطمئن باشید به نکاتی پی خواهید برد که به ذهن خودتان نرسیده است یا برایتان اهمیت نداشته است.

از این رو توصیه میکنم، زمان بیشتری را صرف نوشتن و خواندن کنید که نتایج عالی برای شما به ارمغان می آورد.

✍️ تمرین آموزشی 📖

برای تمرین این جلسه باید داستان چاقی خود را بنویسید.

تصور کنید از شما خواسته شده است شرح حال مفصلی از چاقی خود بنویسید تا بر اساس آنچه می نویسید برنامه لاغری مختص شما تنظیم شود. برنامه ای که اطمینان دارید با استفاده از آن به رؤیای لاغری خود می رسید.

برای دست یابی به فرمول های ذهن ناخودآگاه خود درباره چاقی در شرح داستان خود به سوالات زیر به صورت شرح انشایی پاسخ دهید.

  • چرا شما چاق هستید؟

به این موضوع فکر کنید. پی بردن به نگرش خود درباره چاق بودنتان مهمترین قدم برای اصلاح فرمول های چاقی ذهن می باشد. حتی می توانید دیدگاه والدین تان درباره چاق بودنتان را ذکر کنید. پی بردن به اینکه چرا چاق هستم قدم اول و بسیار مهم برای کسب نتیجه عالی در مسیر لاغری با ذهن می باشد.

  • از چه سنی چاقی شما شروع شد؟

پی بردن به سن چاقی برای تخمین قدرت و نفوذ چاقی در ذهن اهمیت زیادی دارد. بنابراین درباره شروع چاقی خودتان فکر کنید و شرح حال اینکه از چه سنی چاق شدید در داستان چاقی خود بنویسید.

  • خاطرات شما از چاقی چیست؟

به آنچه پس از گذر مدت زمان به یاد می آوریم خاطره گفته می شود. آنچه از سفری که چند سال قبل رفته اید خاطرات شما از سفر هستند. اما در اینجا نوع جدیدی از خاطره را برای دستیابی به فرمول های چاقی ذهن نیاز داریم و آن خاطرات قبل از چاق است.

قبل از چاق شدن چه چیزی درباره چاقی شنیده بودید. خاطرات خود قبل از چاق شدن را بنویسد.

آنچه قبل از چاق شدن درباره چاقی و احتمال وقوع آن شنیده اید را در داستان چاقی خود شرح دهید.

  • مشکلاتی که چاقی در زندگی برای شما ایجاد کرده است را شرح دهید.

واضح است که چاقی مهمان ناخوانده ای است که باعث بروز مشکلات و اختلال در روند زندگی ما شده است بنابراین کشف اختلالی که چاقی در زندگی ما بوجود آورده است به ما کمک می کند تا برنامه ریزی موثرتری برای خلاص شدن از دست این مهمان ناخوانده انجام دهیم.

مشکلاتی که چاق بودن در جنبه های مختلف زندگی برای شما ایجاد کرده است را به داستان چاقی خود اضافه کنید.

منتظر خواندن نوشته های شما هستم

همراه همیشگی شما: رضا عطارروشن

متن فایل تصویری برای ناشنوایان 🧏

متن فایل تصویری جلسه‌ اول: (توسط خانم گلستان عزیز)

 به نام خدای مهربان 

من رضا عطار روشن هستم و خداوند رو بی نهایت سپاسگزارم که این فرصت رو به من داد که همراه شما دوستان خوبم باشم. 

خوش آمد میگم حضور شما رو در دوره ی فوق العاده ی لاغری با ذهن، دوره ای که شگفتی های خیلی زیادی داشته و نتایج عالی دوستانی که از این دوره استفاده کردن منو به این واداشت که بیام یک دوره ی رایگان در قالب، حالا حدود ۱۰ جلسه ی تصویری براتون آماده کنم و توضیحات کاملی درباره ی نحوه ی لاغری با ذهن ارائه بدم

تا دوستانی که با این روش آشنا میشن بتونن با استفاده از این فایل ها اطلاعات و آگاهی جامع تری از این روش داشته باشن و بتونن به شکل مطمئن تر و آگاهانه تری تصمیم بگیرن که‌ از دوره ی آموزشی لاغری با ذهن برای رهایی از چاقی و مسائل مربوط به اون استفاده کنن.

خب ابتدا لازم می دونم که درباره ی خودم یه توضيحات کوتاهی بدم و اینکه چرا خودم رو لايق صحبت کردن وآموزش دادن لاغری با ذهن می دونم.

من متولد سال ۱۳۵۹ هستم و از همون کودکی اضافه وزن داشتم یعنی از وقتی که یادم میاد اضافه وزن داشتم و وقتی عکس های دوران کودکیم رو هم دیدم اثبات می کرد که بله من بچه ی تپلی بودم، از وقتی که به دنیا آمدم.

خب این اضافه‌ وزن سال ها ی زیادی همراه من بود و مسائل بسیار مختلفی رو برای من به همراه داشت که لازم نیست درباره ش توضیح بدم چون همه ی شمایی که این فایل روتماشا می کنین حتما خودتون مسائل مختلف چاقی رو تجربه کردین و دیگه تکرار کردن اون خیلی خوشایند ما نیست و این مسئله باعث شده بود که سال‌های زیادی از عمرم رو تلاش کنم برای لاغر شدن،

روش های خیلی زیادی رو استفاده کردم، روش هایی که حتما خیلی از شما هم اون رو تجربه کردین وشاید حتی خیلی بیشتر از من سعی و تلاش کرده باشین که لاغر بشین ولی خب نتیجه ی همه ی سعی وتلاش من برای لاغر شدن، این بود که برای یک مقطع کوتاهی، یک تغییراتی در خودم ایجاد می کردم ولی خب  به مرور بعداز گذشت چند هفته يا نهایتا چند ماه، همه‌ی اون چیزی رو که از دست داده بودم، دوباره به دست می آوردم و خیلی وقت ها، حتی یک مقدار بیشتر از قبل از اقدام برای لاغری دوباره من چاق میشدم، 

این لاغر و چاق شدن های مکرر واقعا منو خسته کرده بود؛

اینکه من تلاش می کردم، خیلی سعی می کردم برای اینکه لاغر بشم اما می دیدم  چقدر راحت، چقدر بدون دردسر بدون اینکه من سختی بکشم، دوباره در طی چند هفته، من به وزن قبلی بر می گشتم و دیگه هر کسی منو می دید مثلا یه مقطعی یه مقدار جمع وجور شده‌ بودم، حتمآ می گفت، که، باز که‌ داری تلاش بی خودی می کنی! وشنیدن این جمله واقعآ یک بار سنگینی رو، روی دوش من می گذاشت که باید این بار موفق بشم.

شنیدن این جمله که باز داری تلاش بی خود می کنی،

واقعا یک بار سنگینی رو روی دوش من می گذاشت که باید این بار موفق بشم:

اما خب هر چقدر بیشتر تلاش میکردم فقط اون مقدار، مثلا اون دوران متناسب شدنم، اون مقداری که کم کرده بودم رو می تونستم برای یک مدت زمانی حفظ کنم، هیچ وقت نتونستم با اون روش ها برای  همیشه از شر چاقی خلاص بشم؛ 

خلاصه این تلاش من ادامه داشت تا سال ۱۳۹۴ که من با دوره های ان ال پی (NLP ) و قدرت ذهن آشنا شدم و اون دوره ها رو من شرکت کرده بودم برای ايجاد تغییر در جنبه های مختلف زندگی، اصلا موضوع لاغری نبود. ؛ موضوع تغییر فرکانس و نمی دونم مدارها و اینکه ما چه جوری بتونیم زندگی خودمون رو تغییر بدیم،؛ موضوع موفقیت فردی بود.

خب من يه مدت از این مباحث استفاده کردم، از این کلاس ها استفاده کردم و به این نتیجه رسیدم که اگر این موضوعاتی که مطرح میشه به ادعای اون افرادی که داشتن آموزش می دادن، می  تونه زندگی انسان رو در تمام جنبه‌ها تغییر بده، خب من می‌خوام از این آموزش ها استفاده کنم برای لاغر شدن، 

نمی دونم چرا این فکر به ذهنم رسیده بود چون در اون کلاس اصلا همچین چیزهایی مطرح نمی شد که مثلا از این روش، از این آگاهی ها میشه استفاده کرد برای لاغر شدن، اما یه حسی به من می گفت که بیا از این روش استفاده کن برای لاغر شدن، چون اونا درباره ی ثروت، درباره ی موفقیت، درباره‌ی روابط صحبت می کردن، 

اما خب هر چقدر من پیش می رفتم، می دیدم، خب مهمترین موضوع زندگی من اضافه وزنمه و هر چقدر هم می خواستم مثلآ در زمینه روابط، وضعیت خودم رو بهبود ببخشم، می دیدم اضافه وزنه مانع از این میشه که من بخوام روابطم رو بهبود ببخشم و….

هرچقدر داشتم تلاش می کردم که مثلا درآمدم رو و یا ثروتم رو یا اوضاع اقتصادیم رو تغییر بدم بازم یه جاهایی به این می رسيدم که اضافه وزنم مانع از این ميشه که من بتونم تلاش بیشتری انجام بدم یا من بتونم به شکل متفاوتی فعالیت کنم‌ که بتونم اوضاعم رو تغییر بدم؛

به هرحال از هر راهی میخواستم تغییر کردن رو شروع کنم به مانع اضافه وزن برخورد می کردم و به این نتیجه رسیدم که واقعا اگر این روش‌ها جواب میده؛

پس من بیام از اونها برای لاغری استفاده کنم. 

سال ۱۳۹۴ بود که تمام تلاشم رو به کار گرفتم، تمام تمرکزم رو به کار گرفتم تا آموزش ها یی که دیده بودم، تمريناتی که می دادن و اطلاعاتی که در اختیار من میذاشتن رو من تبدیل کنم به تمريناتی که در رابطه با لاغری با ذهن کاربرد داشته باشه و اونها رو انجام می دادم، تست می کردم؛ خیلی مشتاق بودم که روش‌های مختلفی رو تبدیل کنم تمریناتش رو به موضوع لاغری با ذهن،

خب، چون در این زمینه، کتاب خاصی هم وجود نداشت، هيچ اطلاعات دسته‌بندی شده ای هم وجود نداشت و اساتیدی هم نبودن که من بخوام از اون‌ها استفاده کنم برای تجربه و یادگیری لاغری با ذهن،

خب، سبب شده بود که خودم خیلی راه های مختلفی رو تجویز کنم، خیلی تمرينات مختلفی رو انجام بدم و به لطف خدا، بعد از مدتی تغییراتی در رفتار من به وجود آمد، تغییراتی در افکار من به وجود اومد و احساس کردم که در این مدتی که دارم این کارها رو انجام میدم خیلی راحت و بدون اینکه من زحمت خاصی بکشم، بدون اینکه سختی ای متحمل بشم و بدون اینکه اعصابم خراب بشه، داره تغييراتی در جسم من شکل می گیره

و تغییرات به حدی بود که اطرافیان من داشتن می گفتن، مثلا نزدیکان من که خب همیشه، وقتی، خبر داشتن دیگه، مثلا من اقدام می کردم برای لاغر شدن، خب یا رژيم می گرفتم یا غذام  رو از اونها جدا می کردم یا یک منوی خاصی رو به دیوار آشپزخونه می چسبوندم،

می گفتم، من براساس این منو باید غذا بخورم  یا مثلا  می دیدن، هفته‌ای چند روز من با دوستان میرم این زمین های  اطراف شهر و ، خلاصه‌ این پارک ها، خلاصه من میدویدم به خاطر اینکه لاغر بشم  و وقتی می دیدن که هیچ کدوم از این کارا رو انجام نمی دم اما تغییراتی داره در جسم من شکل میگیره، خیلی براشون تعجب انگیز بود……

اینکه کاری انجام نمی دم ، اما تغییراتی داره در جسم من شکل میگیره، خیلی براشون تعجب انگیز بود،

میگفتن: چی شده؟ چکار کردی؟ یا حتی اوایلش فکر می کردن که مثلا من یه بیماری خاصی حتما گرفتم که دارم همین جور خود به خود لاغر می شم و خب واقعا خودم هم اون زمان ، این تأییدیه ، این اطمینان رو نداشتم که حتما این کارایی که من انجام دادم باعث لاغری من شده‌، چون واقعأ با همه ی کارایی که من انجام داده بودم برای لاغری، متفاوت بود، 

تا جایی که یادم میومد، من همیشه عرق می ریختم، تلاش می کردم که بیشتر عرق کنم که لاغر بشم، تلاش می کردم که کمتر بخورم که لاغر بشم، سعی می کردم که دقیقا بر اساس مقدار کالری که برام در نظر گرفته شده، غذا مصرف کنم‌ که لاغر بشم؛ 

اما چند وقتی بود که اصلا من از این کارها انجام نمی دادم؛ تازه در مقابل خیلی شور و اشتیاق داشتم، چیزی که در تمام روشهای قبلی اصل  خبری از اون نبود؛ 

یعنی در تمام دفعاتی که من رژیم می گرفتم، هيچ وقت اشتیاق نداشتم برای اینکه بخوام روزهای بعد برسه و من ادامه بدم، چون هر روز کار سخت تر می شد .

درتمام دفعاتی که من از باشگاه، از دویدن در پارک ها و از خیلی از فعالیت های ورزشی استفاده می‌کردم، دوستانی داشتم اون زمان که ورزشکار بودن مثلا وزنه بردار بودن، خب با اونها همراه می شدم برای بالا بردن فعالیت بدنم وتصورم این بود که باید سوخت و سازم رو بیشتر کنم

ولی خب در نهایت، اون چیزی که بایستی به دست میومد، اون نتیجه ای که باید حاصل می شد که حداقل برابر با زحمت و تلاش من باشه، هيچ وقتی کسب‌ نشد واگر هم يه نتایج کوچيکی به دست اومد، خیلی کم رنگ و خیلی ناپایدار بود و بلافاصله بعد از چند هفته از بین می رفت

 و وقتی دیدم که خیلی راحت، بدون اینکه زحمت خاصی بکشم داره تغییرات در من ایجاد میشه، خیلی اشتیاقم بیشتر شد، خیلی، اصلا شگفت زده شده بودم که خدایا چه اتفاقی داره میوفته؟

 چون همیشه من یک سؤالی در ذهنم بود که؛ از خیلی سال ها قبل، از زمانی که مثلآ دبستان بودم یا راهنمایی بودم همیشه با خودم فکر می کردم که:

 مثلا چرا دوستانم لاغرن من چاقم؟ 

چرا اونها هرچی دوست دارن می خورن ولی من نمی تونم بخورم؟

 چرا اوناهمیشه مثلا هربازی ای رو می تونن انجام بدن، میدوند، فوتبال بازی میکنن، نمی دونم، هربازی ای که دوست داشتن انجام ميدن ولی من نمی تونم هربازی ای رو انجام بدم؛ 

به خاطر اینکه اضافه وزنم مانع می شد که بتونم هم‌پای دوستانم بدوم و بازی کنم واین سوال رو با خودم مرور می کردم که‌، چرا من در این وضعیت هستم واین همه آدم دیگه متناسب هستن؟….

و تازه زمانی که با روش لاغری با ذهن آشنا شده بودم و داشتم یه کارایی رو ذهن خودم انجام می دادم که خییییلی هم آگاهانه نبود؛ چون من فقط یه سری تمریناتو داشتم تبدیل می کردم و هر کجا که بیشتر خوشم میومد رو، اونجا رو گسترش‌ می دادم و تکرارش می کردم

و وقتی دیدم نتایج اولیه داره رقم می خوره، تازه داشتم به این سؤال، یعنی به جواب این سؤال می رسيدم که واقعأ میشه انگار آدم ها متناسب باشن، اگر که بتونن ذهنشون رو تغییر بدن

درباره ی ذهن و عملکرد اون زیاد شنیده بودم ولی هیچ وقتی نشنیده بودم که فردی تونسته باشه با کنترل ذهنش، با استفاده از قدرت ذهنش، بتونه لاغر بشه؛

خیلی شنیده بودم که مثلا افرادی، بیماری‌های مختلفی رو، حالا مثلا مهار کرده بودن یا شفا پيدا کرده بودن یا خیلی از کارا کرده بودن ، ولی درباره ی لاغری، من نشنیده بودم تا اون زمان؛ به خاطر همین اصلا انتظار همچین نتیجه ی خاصی ام نداشتم وقتی کارا رو انجام می‌دادم؛ 

شاید بیشتر به خاطر اینکه یه کاری کرده باشم و یه روش متفاوتی رو انجام داده باشم شروع کردم به تمرینات ذهنی برای لاغر شدن؛ اما به لطف خدا، وقتی نتایج اولیه شکل گرفت، خیلی مشتاق تر شدم که این روش رو ادامه بدم.

تمریناتش رو خیلی گسترده تر کردم، خیلی تحقیقاتم رو بيشتر کردم، خیلی مطالعات بیشتری انجام دادم و فقط هم خودم داشتم انجام می دادم چون برای هيچ کسی قابل باور نبود، برا خودم هم تازه داشت قابل باور می شد، چون نتایج اولیه خیلی کم رنگ داشت بعد از ۳_۴ ماه خودشو نشون میداد. 

خلاصه ادامه دادم و ادامه دادم تا به لطف خداوند تونستم بعد از حدود فکر میکنم بین ۱۵ ماه تا ۱۷_۱۸ ماه، این حدود، خب، تغییرات خیلی ديگه خودشو نشون داده بود، طوری که هرکسی منو می دید واقعا شگفت زده می شد،که چی کار کردی ؟؟؟!!!

…بعد جالب بود، نزدیکان من می دیدن که‌ من همه‌ی اون کار هایی رو که قبلا انجام می دادم برای لاغر شدن رو انجام نمی دادم.

 چون همیشه مادرم یکی از اون عوامل لاغری من بود که بایستی مشارکت میکرد در تهیه ی غذاهای مخصوص یا مثلا پدرم که بایستی همیشه یک سری مواد غذایی خاص روتهیه می کرد، برای اینکه من بخوام لاغر بشم :

ولی اونها میدیدن هیچ کاری انجام نمی دم و این بار من خودم دارم یک سری کارها رو انجام میدم وتغییرات خیلی خوبی در من به وجود اومده.

خلاصه این روال طی شد تا اینکه بعضی از دوستانی که گذشته ی من رو دیده بودن و حال حاضر منو می دیدن، خب براشون جای سوال بود، خیلی کنجکاوانه می پرسیدن که چکار کردی به ما هم بگو که ما هم از این روش استفاده کنیم ولی وقتی براشون توضیح می دادم، فقط می خندیدن  و می گفتن: بابا راستشو بگو، چیکار کردی؟ از چه برنامه ی رژیمی استفاده کردی؟ یا مثلا کدوم باشگاه ثبت‌ نام کردی؟

 و باورشون نمی شد که واقعا من از این کارها رو انجام ندادم و بيشتر اونها منتظر بودن یعنی هی به من هم می گفتن که: حالا بزاریم یه چند وقت بگذره، ببینیم واقعا می مونی؟ توخیلی مثلا قبلا هم هی لاغر شدی، دوباره چاق شدی؛ یا خودشون هم همچین تجربه ای داشتن، بالاخره دوستان من اکثرا افرادی بودن که اضافه وزن داشتن واونا هم بارها تلاش کرده بودن و مقداری از وزنشون کم شده‌ بود ولی دوباره چاق شده‌ بودن، 

بیشتر در حالت انتظار بودن برای اینکه دوباره چاق شدن من رو ببینن وخیالشون راحت باشه که این روش هم جواب نمی ده و ما سرنوشتمون اینه که برای همیشه چاق بمونیم ولی خب يه مدت گذشت و اونها دیگه یواش یواش مطمئن شدن که، نه، این بار يه خبر دیگه س، انگار این رضا يه کارایی کرده، يه تغییراتی ایجاد کرده که دیگه چاق نمی شه و براشون خیلی جای سوال بود که من چه کاری انجام دادم؟  

 و من يواش يواش شروع کردم به این دوستان براشون توضیح دادن، چون اصلا موضوع آموزش هم نبود تا اون روز، فقط من خودم از این روش استفاده کرده بودم و نتایجی کسب کرده بودم ، می خوام بگم به این شکل آموزش این روش به دیگران شروع شد.

به یکی دو نفری که براشون جذاب بود و سؤال می کردن، به اون ها گفتم؛ اون هاهم یه مدت کار کردن ولی دوباره‌ منصرف شدن، نتونستن ادامه بدن و خلاصه؛

مراحل طی شد، من خیلی بیشتر روی این دوره کار کردم، خیلی بهتر نتیجه گرفتم تا اینکه به پیشنهاد یکی از دوستان، سال ۹۵ يا اوایل ۹۶ بود فکر می کنم، گروهی در تلگرام تشکيل شد برای اینکه من به همراه دو نفر از دوستانم، 

گفتم حالا شما دوست دارین از این روش استفاده کنین، یه کانال تلگرام تشکيل بدیم، یه گروه ۳نفری تشکيل بدیم،

 برا اینکه براشون توضیح بدم و اون‌ها تمرينات رو انجام  بدن، به این شکل که‌ با هم این کار رو انجام بدیم. واقعا می خواستم، خودم،  ببینم این روش برای دیگران هم تاثیر داره یا نه؟ 

وقتی خودم اینقدر خوب نتیجه گرفتم، می خواستم ببینم دیگران هم می تونن از این روش نتیجه بگیرن یا نمی تونن؟ 

خب؛ این کار رو شروع کردیم و هنوز دو سه روزی از تشکیل گروه نگذشته بود که به طرز شگفت انگیزی، این لینک گروه دست چند نفر از دوستان ديگه رسیده بود که اونها واقعا، نمی دونم هم چه کسانی بودن ولی واقعا دستان خداوند بودند برای اینکه افرادی رو که نیاز دارن از این روش استفاده کنن برای لاغر شدن رو، به سمت من هدایت کنه ؛ 

فکر می کنم طی یکی دو روز حدود صد وسی چهل نفر عضو این گروه شدن، افرادی که از شهر های مختلف بودن و من واقعا شگفت زده شده بودم که این افراد به چه شکلی، یک شبه یا مثلا طی دو روز و دائم هم داشت اضافه می شد،

هرچند ساعت ۳_۴  نفر داشت به گروه ما اضافه می شد و من واقعا شوکه شده بودم که اصلا چه چیزی باید بگم، واقعا، چون حالا،  تا اون روز من کار آموزشی انجام نداده بودم؛ هر چی بود برا خودم انجام داده بودم و نتیجه گرفته بودم ویه جورایی  می خوام بگم، هدایت شدم به این مسیر…..

که‌ بیام برای دیگران درباره ی لاغری با ذهن صحبت کنم، چون این افراد عضو شده بودن و همش هی سؤال می کردن؛ اینجا چه خبره،

چون ما اسم گروه رو هم گذاشته بودیم “ بیندیشید و به تناسب اندام برسید ” .

خب همین اسم هم برای خیلی‌ها جذابیت داشت که موضوع چيه؟ بیندیشید یعنی چی؟ 

مگه میشه با فکر کردن لاغر شد؟ و هی تند تند تند سؤال می کردن. 

خب ، منم به عنوان ادمین اونجا یک سری توضیحات متنی کوتاه، چیزی که‌ می تونستم جواب بدم رو اونجا می نوشتم، بازم هی می دیدم کنجکاوی شون بیشتر می شد، چه حرف های قشنگی می زنن! امیدوار شدن و من واقعا مونده بودم که حالا چه جوری باید شروع کنم؟ از کجا شروع کنم؟ 

ولی به لطف خداوند کار شروع شد و فایل های لاغری با ذهن سال ۹۵ میگم یا اواسط فکر کنم ۹۵ بود، فایل های خیلی ابتدایی بود، با موبایل خودم فایل ضبط می کردم و در گروه میذاشتم و دوستان استفاده کردن ، خب؛ نتایج اون دوره واقعا شگفت انگیزه.

دوستانی که از اون دوره نتایج عالی گرفتن، هنوز هم با ما همراه هستن، در سایت فعالیت دارن، در شبکه های اجتماعی فعالیت دارن وبه عنوان افرادی که از دوره ی لاغری با ذهن نتایج عالی گرفتن، از دوره ی اول، هنوزم همراه ما هستن. 

و این لطف خداوند به من بود که مسیری رو به وجود آورد و مسیری رو ایجاد کرد که من بتونم چیزی رو که استفاده کرده بودم، یاد گرفته بودم و باعث واقعا خوشحالی، لذت و سلامتی من شده بود رو با دیگران به اشتراک بگذارم و امروز تصمیم گرفتم که بخشی از این آموزش ها رو در قالب یک دوره ی آموزشی رایگان در اختیار شما دوستان خوبم قرار بدم….

تا عزیزانی که با این روش به هر طریقی آشنا می شن اطلاعات بهتری داشته باشن، دیدگاه بهتری داشته باشن و بتونن آگاهانه تصمیم بگیرن که آیا می خوان از این روش برای لاغر شدن استفاده کنن یانه  ،  می خوان از روش های قبلی، از روش هایی که خیلیا دارن تلاش می کنن با استفاده از اونها لاغر بشن، اما نتیجه ای نمی گیرن ،می خوان ادامه بدن و اونها می خوان از اون طریق به  خواسته ی خودشون برسن.

تمام تلاشمو می کنم که به شکل عالی شما رو در مسیر لاغری با ذهن قرار بدم و از خداوند متعال بی نهایت سپاسگذارم که دوستان زیادی رو به این مسیر هدایت می کنه تا از این آگاهی ها استفاده کنن برای تغییر زندگی خودشون!

خب:

لاغری با ذهن رو اگه بخوایم خیلی خلاصه شروع کنیم، باید به این ترتیب من برای شما توضیح بدم که: 

وقتی صحبت از لاغر شدن میشه، اصلا وقتی صحبت از تغییر میشه، دو تا موضوع باید مورد بحث قرار بگیره، یعنی معمولا به این شکله: 

موضوع اول اینه که چرا ما چاق هستیم و چرا خیلی ها لاغر هستن؟ چرا خیلی از آدم‌ها چاقن؟ چرا خیلی از آدم‌ها لاغر هستن؟ این موضوع اوله.

موضوع دوم اینه که از چه طریقی ما باید لاغر بشیم؟ چطور ما باید لاغر بشیم؟ یعنی دیگه کاری به موضوع اول نداریم فقط موضوع حل مسأله س. 

دو تا موضوع باید مورد بررسی قرار بگیره؛ یکی صورت مسئله س که چرا ما چاق هستیم و دیگران لاغر هستن؟ 

یکی جواب مشکله که حالا چطور می تونیم لاغر بشیم؟

به نظر شما کدوم موضوع باید برای لاغری با ذهن، اول مورد بحث قرار بگیره؟؟؟

احتمال میدم که بیشتر دوستانم، گزینه ی دوم رو انتخاب کرده باشن؛ یعنی دوست داشته باشن درباره ی چگونه لاغر شدن براشون صحبت کنم و اینکه چطور ما می تونیم از چاقی و رنج و مسائل و مشکلات اون رهایی پیدا کنیم و لاغری و لذت واحساس خوب و سلامتی رو تجربه کنیم. 

این جوابیه که‌ خیلی از افرادی که با دوره ی من آشنا می‌شن معمولا می دن. همه ی اون ها دوست دارن که بلافاصله نحوه ی چگونه لاغر شدن رو یاد بگیرن؛ اما من می خوام به شما دوستان خوبم بگم که این  انتخاب اشتباهیه و افرادی که اضافه وزن دارند مثل خودم که قبلا داشتم؛ همیشه دنبال اینن که چطور لاغر بشن، هيچ وقتی دنبال این نبودن که چرا چاق شدن؟ 

و به همین دلیله که هيچ وقتی نتونستن به اون نتیجه ای که دوست دارن دست پیدا کنن و لاغر بشن، چرا؟؟؟

چون همیشه می خواستن چاقی رو حل کنن، می خواستن چاقی رو از بین ببرن؟ آها..‌.می خواستن نتیجه رو از بین ببرن، می خواستن نتیجه رو تغییر بدن؛ یعنی دنبال یک روشی بودن که چاقی رو تبدیل کنن به‌ لاغری؛ ولی هیچ وقت به این فکر نکردن که اصلا چرا چاقن؟ دلیلش چیه که اونها افراد چاقی هستن؟

اگر صورت مسئله رو بهش فکر کنین و جوابی برای اون پیدا کنید شما برای همیشه می تونین لاغر بشین. 

یکی از وجه تمایز های بسیار شگفت انگیز دوره ی لاغری با ذهن با همه‌ی روش های دیگه، اینه که شما با استفاده از این آموزش ها می تونید برای همیشه متناسب بمونید.  چرا؟؟؟

چون ما میایم صورت مسئله رو مورد بحث و کنجکاوی و تحلیل قرار میدیم وروش هایی برای تغییر صورت مسئله، من به شما ارائه می دم، نه  اینکه بخوایم نتیجه رو تغییر بدیم؛ نتیجه همیشه حاصل یک سری افکار، رفتارها و یک سری مسائله که اون نتیجه ی نهایی رو رقم می زنه؛

اینکه انتظار داشته باشید بدون اینکه مسائل قبل از نتیجه رو تغییر بدید، فقط نتیجه رو تغییر بدید، یک انتظار اشتباه و دور از دسترسه و اتفاقیه که خیلی از ما تجربه ش کردیم: 

در تمام دفعاتی که ما برای لاغری اقدام کردیم، از هرررر روشی اقدام کرديم، ما می خواستیم نتیجه رو تغییر بدیم….

می خواستیم یهویی بیایم چاقی رو تبدیل کنیم به لاغری کنیم ودیدید که در این کار ناموفق ‌بودیم، حتی افرادی که اومدن به شکل خیلی ضربتی عمل کردن؛ مثلا رفتن عمل های جراحی آنچنانی و خطرناک و پیچیده انجام دادن و طی مثلا یک جلسه، دو جلسه يا چند هفته به خاطر عملی که انجام دادن ۳۰_۴۰  کیلو از وزنشون کم شده؛ 

اما اونها هم باز اومدن فقط نتیجه رو تغییر دادن و این نمی تونه تناسب اندام پایداری باشه، نمی تونه لاغر شدن متداومی باشه، 

ما می خوایم لاغر شدن برای همیشه رو یاد بگیریم ، نمی خوایم برای یک مقطع کوتاه ، نمی خوایم برای ۶ماه لاغر بشیم ، نمی خوایم برای ۳ ماه لاغر بشیم ؛ می خوایم یک بار لاغر بشم و تا ابد لاغر بمونیم، این ارزشمنده، 

خب؛ پس شما الان متوجه شدیدکه اگر می خواید لاغر بشید، این بار نباید به نتیجه کارداشته باشید، نباید هدفت این باشه که چاقی خودت رو به لاغری تبدیل کنی، 

*باید هدفت این باشه که :چرا چاق شدنت روتغییر بدی 😍

و همه ی این چرا ها به صورت فرمول هایی هستن که در ذهن ما ذخیره شدن و به لطف خدا در ادامه ی دوره خیلی در این باره بیشتر براتون توضیح میدم ؛

 می خوام با یک مثال براتون این موضوع رو خیلی واضح تر کنم، تصور کنید. که‌ شما با ماشین خودتون در سطح شهر رانندگی می کنید حالا یه اتفاقی میوفته و ماشین شما از حرکت می ایسته، ماشین خراب می شه ، خب؛ شما پیاده میشید و کاپوت رو بالا می زنی و نگاه می کنی و دنبال علتش می گردی، ولی خب از اونجایی که سیستم ماشین هم خیلی پیچیده س ، به نتیجه ای نمی رسی و یه رهگذر رد میشه، میگه: ” آقا چی شده، مشکلی پیش اومده؟…

آقا چی شده،مشکلی پیش آمده؟…

…میگی که وا… داشتم رانندگی می کردم،یهو ماشین خاموش شد،نمی دونم چشه؟حالا هر چی هم دارم دستکاری می کنم به نتیجه نمی رسه،خلاصه اون آقاهه،اون رهگذره، میاد یه نگاهی میکنه،دستی می زنه،میگه که فکر میکنم از باتری ماشین باشه، به نظر باتریش خالی کرده،بهتره یه باتری نو بندازی و ان شاا… روشن میشه.

خب شما هم میری یه باتری نو تهیه می کنی، میای می بندی رو ماشین ولی بازم می بینی که استارت می زنی و ماشین روشن نمی شه،تعجب می کنی،میگی، میگی که این بابا گفت که از باتریشه،پس چرا روشن نشد؟

توی همین فکر هستی که چرا ماشین روشن نمیشه،یه نفر دیگه رد میشه و اتفاقا میگه که من مکانیکم، کمکی از دست من بر میاد؟

شما هم خیلی خوشحال میشی، آقاجون خوب شد رسیدی شما، ماشین من خراب شده، راستش یه نفر دیگم اومد گفت که از باتری ماشین منه و عوض کردم ولی باتری نبود، مکانیکه هم میگه نه بابا از باتری نیست، مشخصه، نگا میکنه و دستکاری میکنه، میگه از شمع های ماشینه، شمع های ماشینت خراب شده که ماشینت روشن نمیشه، اگه بتونی این دور و ور یه دست شمع پیدا کنی و عوض کنی ،ماشینت راه میفته،

خب اون می ره و شمام میری میگردی، یه فروشگاه لوازم یدکی پیدا میکنی و یه دست شمع نو میخری و باز هزینه میکنی و میای رو ماشین می بندی ولی باز استارت می زنی می بینی ماشین روشن نمیشه.

خیلی دیگه، یواش یواش دیگه داری به هم می ریزی، اعصابت خراب میشه، پس چرااین مشکل حل نمیشه؟

تو همین اوضاع و احوال هستی و داری با خودت کلنجار میری که یه نفر دیگه رد میشه، میگه آقا چی شده مشکلی پیش اومده؟

میگی که والله اینجوریه قضیه، ماشین من خاموش شده و یه نفر اومد و گفت باتریشه خلاصه ما عوض کردیم نشد، یه نفر دیگه اومد که ادعا میکرد مکانیکه و اومد و گفت از شمع های ماشینه و باز نشد، حالا دیگه نمی دونم چشه؟

میگه خب، پس بزار منم پس یه نگاهی کنم ببینم حالا شمع که نبوده، باتری نبوده، یه نگاه می کنه و دستی و این ور واون ور و خلاصه میگه: این از دینام ماشینته، برق تولید نمی کنه عبور نمیده و خلاصه به همین دلیله که ماشینت روشن نمیشه،

میگی مطمئنی؟ میگه آره بابا مشخصه…

… اصلا تابلو ه از دینامه، اینا بلد نبودن که گفتن از شمع و باتری شه ، اصلا از دینامشه.

خلاصه…شما میرید یه هزینه ی بیشتری انجام میدی و دینام رو تهیه می کنی و میای رو ماشین می بندی و خلاصه باز  استارت  می زنی و روشن نمیشه و دیگه حسابی به هم می ریزی، یه نفر دیگه میاد و میگه که چی شده و خلاصه براش یه توضیح میدی اون میگه فکر کنم از اینه ولی دیگه شما خیلی دل و دماغشو نداری که بخوای این دفعه حرف اونو گوش بگیری، چرا؟ 

به خاطر اینکه پذیرفتن صحبت های قبلی هام که ادعا می کردن بلد هستن ، شما رو به نتیجه ای نرسونده و شما بیشتر به این پی می بری که‌ انگار اینا، نه نمیشه اینجوری مسئله رو حل کرد؛ تا اینکه یه نفر میاد و میگه: ” آقا خودت رو خسته نکن، بیا یک شماره بهت میدم زنگ بزن این آقا ماشین داره، میاد،  یدک کشه، میاد ماشینتو می بره تعمیرگاه، می‌بره نمایندگی،  اونا دیگه راحت همه چی رو متوجه میشن دیگه،  می زنن به‌ دستگاه برات.

تماس‌ می گیری و ماشین میاد و یدک کش میاد ماشین شما رو حمل می کنه به مکانیک حالا یا نمایندگی، اونا ماشین شما رو وصل می کنن به کامپیوتر، یه نگاه میکنه، میگه که آقا مثلا این قسمت از ماشینتون ، این بخشش مشکل داره و یه قطعه ی خیلی ساده، خیلی کم هزینه رو خیلی سریع برات تعويض می کنن و شما استارت می زنی و ماشین روشن میشه و بر می گردی. 

همه ی این توضیح که براتون دادم، می خواستم به این دو طریق عملکرد توجه کنيد؛

شما در برخورد با موضوع چاقی به این طریق عمل کردید که اینکه هر کسی از راه رسیده، به شما گفته؛ که شما به این دلیل چاقی، باید این کار رو انجام بدی؛ بیا این برنامه ی غذایی رو  استفاده کن، 

بیا این برنامه ی ورزشی رو استفاده کن، بیا من یه قرص رو بهت پیشنهاد میدم، این دیگه کارش  درسته و از این جور چیزها، 

هر کسی یه چیزی به  شما پیشنهاد کرده و شما هم هزینه کردی، رفتی انجام دادی، اما متاسفانه نتیجه نگرفتی و هر بار نسبت به خودت و دیگران بد بین تر شدی که انگار واقعا نمیشه لاغر شد، من هر کاری می کنم نمیشه؛ در صورتی که اگر یکبار شما اشکال اصلی رو پیدا کرده بودی ، ایراد اصلی رو تشخیص داده بودی و به حل اون مشکل پرداخته بودی؛ خیلی راحت‌تر لاغر شده  بودی و برای همیشه لاغر می موندی. 

لاغری با ذهن ، همون کامپیوتره س، همون سیستمی که میاد عیب یابی  میکنه جسم شما رو، عیب یابی می‌کنه  ذهن شما رو و به شما میگه  چه چیزهایی در ذهنتون اشتباه برنامه ریزی شده، چه فرمول هایی اشتباس، شما اون ها رو تغییر بده لاغر می شی. 

کل داستان لاغری با ذهن اینه؛ تصور کنید یک کامپیوتر فوق العاده هوشمنده، که شما با انجام دادن تمریناتش، با انجام دادن، با گوش دادن به فایل های توضیحی اون، به معایب و مشکلات ذهنی خودتون، به فرمول های ذهنی اشتباهی که دارید، در مغزتون دارید و سال هاست از اونها استفاده کردید پی می برید و اونها رو با فرمول های صحيح جا به جا می کنید، تغییر میدید و می بینید که جسمتون به شکل عالی تغییر می‌کنه. 

همه‌ی دوستانی که اضافه وزن دارند و از هر روشی استفاده کردن برای لاغر شدن؛ داشتن از توصیه های دیگران استفاده می کردن، از توصیه ی افرادی که یا خودشون اصلا چاق نبودن یا ادعا می کردن که ما با استفاده از این محصول ، با استفاده از این قرص‌ها، با استفاده از این برنامه، ما لاغر شدیم  

ولی شما وقتی استفاده کردین نتیجه نگرفتین و متاسفانه به جای اینکه به‌ اون شیوه ها شک کنین که اون شیوه اشتباهه، به خودتون شک کردید که نه، من نمی تونم لاغر بشم، من انگار سرنوشتم اینه که تا ابد چاق بمونم، من شانس ندارم و بيشتر ما خودمون رو سرکوب‌ کردیم به جای اینکه فکر کنیم که بابا شاید اون روشه  اشتباه بوده .

و خيليا در طول عمرشون بارها و بارها روش های متفاوتی رو برای لاغر شدن استفاده کردن و نتیجه نگرفتن و هر بار خسته تر و ناامید تر از دفعه ی قبل به‌ دنبال روش دیگه ای بودن و تقریبا همه ی دوستانی که با سایت تناسب فکری آشنا می‌شن، یه جورایی دیگه ته خطن، یه جورايی دیگه خییییلی خستن از اضافه وزن، یه جورایی دیگه واقعا اعتمادی ندارن ، نه به خودشون برای اینکه بتونن لاغر بشن ، نه به هر روشی و هر برنامه ای  و هر نمی دونم، توصیه ای که بتونه اونها رو لاغر کنه. 

و با این شرایط با سایت تناسب فکری آشنا می شن و من خیلی خوشحالم و خدا رو شکر می کنم که اون دسته از عزیزانی که در سایت باقی می مونن، از فایل ها استفاده می کنن و از دوره‌ ی آموزشی لاغری با ذهن استفاده می کنن، به شکل عالی نتیجه می گیرن و نتيجه ی در اصل این همه  سال سختی و رنج و مشقتی که برای لاغری کشیدن وهیچ نتیجه  ای نگرفتن رو به لطف خدا از گروه تناسب فکری و دوره‌ ی لاغری با ذهن می گیرن و خستگیشون در میاد و زندگی جدیدی رو شروع می کنن.

… و به شما دوست خوبم تبریک میگم که اگه تا اینجای این فایل تصویری رو داری تماشا می کنی ، معلومه که مشتاق هستی، معلومه که متعهد هستی که لاغر بشی و خودت رو از رنج چاقی رها کنی و به لذت لاغری و تناسب اندام برسی؛

پس تا اینجا شما متوجه شدید که لاغر شدن در صورتی میتونه دائمی باشه که علت چاقی رو تشخیص بدی و برطرف کنی، نه اینکه بخوای نتیجه ش رو تغییر بدی.

هیچ کسی نتونسته با تغییر نتیجه که همون چاقی به لاغریه، برا همیشه لاغر بمونه؛ چون علت چاقی در ذهن افراد ه و تا وقتی این فرمول ها تغییر نکنه، شما هر فشاری به جسمت بیاری متاسفانه دوباره به وزن قبلی و شاید بالاتر بر می گردی به خاطر اینکه فرمول ها که تغییر نکرده، اونها داره کار خودش رو انجام میده و دوباره شما در مسیر چاقی قرار می گیری و دوباره به وضعیت قبلی بر می گردی،

خب؛ برا اینکه شما تا استفاده از فایل بعدی، تمرین خیلی خوبی داشته باشی و بيشتر آماده بشی برای اینکه درمسیر لاغری با ذهن قرار بگیری، از شما می خوام که خوب فکر کنی؛ می خوام صورت مسئله رو تحلیل کنی، می خوام به اینکه چرا شماِ چاق هستی ، فکر کنی و هر دلیلی به نظرت میرسه که دلیل چاق بودنته رو باید بنویسی، باید وقت بزاری

، ببین هيچ  راهی نداره؛ شما اگر می خوای لاغر بشی باید وقت صرف یادگیری لاغری با ذهن کنی؛

نمیشه اینکه مثلا بگی: ” من یه بار این فایلو دیدم، دیگه. 

دیگه حتما خودش اتفاقات رخ میده، معجزه رخ میده، 

نه هیچ معجزه ای در کار نیست، همش خودتی، شما یاد می گیری با انجام دادن تمرينات، با فکر کردن به سوالات، در واقع داری برنامه‌ریزی ذهنت رو تغییر میدی. 

ببینید خیلی از ما تا حالا خیلی سختی کشیدیم برا لاغر شدن، خیلی عرق ریختیم، خیلی در مقابل مواد غذایی مقاومت‌ کردیم و احساس رنج و اینا رو تحمل کردیم،

 نخوردن و خلاصه، دور شدن از مواد غذایی و اینجور چیزها؛

الان که دیگه خبری از این رنج ها نیست،

من میگم به يک سوال باید فکر کنی.باید بنویسی، دیگه فکر کردن، فکر نمی‌کنم سخت تر از مثلا ورزش کردن باشه. سخت تر از نخوردن باشه. سخت تر از نمی دونم از ساعت ها پیاده روی کردن باشه. 

با فکر کردن شما می تونی یواش یواش صورت مسئله چاقی رو تغییر بدی و یک فرمول لاغر کننده رو در ذهنت تثبیت‌ کنی و ببینی که این فرمول ها چه تاثیری روی جسم شما میزاره. ؛

سوال این قسمت اینه:

خوب به‌ موضوع چاقی فکر کن؛ ببین چه چیزی باعث چاقی شما شده؟ 

هیچ عجله نداشته باش برا اینکه فایل بعدی رو استفاده کنی؛ 

هیچ اتفاقی در فایل های بعدی قرار نیست رخ بده. 

هیچ فرمول شگفت انگیزی قرار نیست به شما داده بشه که مثلا طبق این برنامه ی غذایی دیگه از امروز عمل کن ومطمئن باش مثلا ۳ماه بعد لاغر می شی. ، همچین اتفاقی نمی افته چون؛

 اصلا من متخصص امور تغذیه نیستم که بتونم به شما برنامه ی غذایی بدم. 

برنامه ی ورزشی هم به شما داده نمیشه چون من هیچ تخصصی در زمینه ی رشته های ورزشی من ندارم که بخوام به شما برنامه ی ورزشی بدم. 

هیچ دارو و دمنوشی هم معرفی نمی کنم چون هیچ تخصصی در زمینه ی طب سنتی و خلاصه مواد دارویی و اینها ندارم.

من فقط یاد گرفتم چطور میشه با کنترل ذهن و با انجام چه تمرينات ذهنی  ، فرمول های چاق کننده در ذهنمون رو به فرمول های لاغر کننده تبدیل کنیم و در نتیجه جسممون که تحت تاثیر مغز ما قرار داره تغییر شرایط میده و به وضعیت لاغر تغییر شکل میده.من فقط اینو بلدم و می خوام اینو به‌ شما بگم؛

بنابراین عجله نداشته باشید که قسمت های بعدی رو هم ببینید تا اینکه به اون فرمول یا به اون کلید اصلی برسید، هيچ اتفاقی نخواهد افتاد، هیچ کلید خاصی به شما داده نمی شه، هيچ  رمز و رموزی هم به شما گفته نمی شه؛ همش سوال و جواب، فکر کردن و فایل های آموزشی هست، توضیحی هست و من با این فایل ها شما رو وادار می کنم به فکر کردن و اون افرادی که متعهد باشن وتمریناتشو انجام بدن به‌ نتايج اولیه ی لاغری با ذهن خواهند رسید و شگفت زده میشن. 

پس سوال این قسمت اینه: خوب به موضوع چاقی خودتون فکر کنید؛ 

واقعأ چرا شما چاق شدید؟ از چه سنی شما چاق شدید؟

بیاید مثلآ فکر کنید از شما خواستن یک داستان درباره ی چاقی  خودتون بنویسید،

از چه زمانی اضافه وزن شما شروع  شده؟ 

اصلا چرا شما  چاق شدید؟ 

چه خاطراتی از چاق شدن دارید؟ 

چه مشکلاتی با چاق شدن داشتید؟ 

بیاید یک انشا؛ اصلا ببین یک انشا درباره ی چرا من چاق هستم؟ بنویسید. 

موضوع انشا ما اینه:

چرا من چاق هستم؟

هر چقدر می تونید وقت صرف این سوال کنید و تا می تونید درباره ی اون توضیح بنویسید که این زمانی که شما دارید فکر می کنید در واقع دارید فرمول های اشتباه ذهن خودت رو استخراج می کنی و روی کاغذ می نويسی، 

حالا نمی گم، حالا فرمول اشتباه نه، شایدم کلمه ی درستی نباشه؛ 

فرمول ها رو کلا، حالا کار ندارم چقدرشون اشتباهه، چقدرشون صحيح ه ، 

شما هر چقدر که به‌ این موضوع فکر کنید و بنويسيد؛

در واقع داری فرمول های ذهنت  رو استخراج می کنی و روی کاغذ مياری و حتما جواب این سوال رو در قسمت نظرات همین صفحه بنویسید وحتما جواب دوستان تون  رو  مطالعه کنید ؛

چون همه ی این کارها باعث میشه که شما تمرکز بیشتری رو داشته باشید روی موضوع لاغر شدن و ذهنتون رو بیشتر درگیر موضوع لاغر شدن وتغییر  فرمول های چاق کننده به‌ فرمول های لاغر کننده، ذهن تون رو درگیرش کنید، پس؛ بنابراین حتما جوابتون به این سؤال رو در قسمت نظرات بنویسید و جواب های دوستانتون رو هم حتما مطالعه کنید که خیلی درایجاد اشتياق و احساس خوب در شما و انگیزه برای لاغر شدن تاثیر گذاره. 

منتظر خوندن نظرات وتمرینات فوق‌العاده ی شما هستم  و آن شا الله به لطف خداوند در جلسات بعدی موضوع لاغری با ذهن رو ادامه خواهیم داد. 

هر جا که هستید در پناه خداوند متعال شاد باشید و در مسیر متناسب شدن. 

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 3.77 از 483 رای

https://tanasobefekri.net/?p=11407
برچسب ها:
788 نظر توسط کاربران ثبت شده است.

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار 💖نرگس💖
      1403/04/04 09:45
      مدت عضویت: 74 روز
      امتیاز کاربر: 2735 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 563 کلمه

      به نام الله بزرگم

      سلام و عرض ادب 

      قرار شد که از چاقی خودم یک انشا بنویسم

      درسته خیلی حال آدم بد میشه که یاد اون همه عوامل بیفته که چاقی رو به دنبال داشته اما خب اگه ما اون عوامل رو روی برگه بنویسیم و تمام اون‌ها رو از ذهن خودمون استخراج کنیم می‌تونیم فضای خالی برای فرمول‌های لاغری ایجاد کنیم پس با هر سختی که هست این کار رو انجام میدم یا علی

      خوب راستش من فکر می‌کنم که چون من از بچگی خیلی به خوراکی‌های مختلف علاقه داشتم از یه سنی به بعد اون خوراکی‌ها دیگه خودشون رو روی بدن من نمایان کردن و فکر می‌کنم که از سن ۱۰ ۱۱ سالگی بود که دیگه پیش دوستام مسخره می‌شدم و من و فرد چاق می‌دیدن و خیلی جاها مسخره می‌شدم

      و خب من دلیل چاقی خودم را همین خوراکی‌ها می‌دونستم و فکر می‌کردم که کم تحرکم در صورتی که واقعاًتحرک دارم اصلاً هر کاری حتی فکر کردن هم کالری می‌سوزونه و اتفاقاً مغر ما یکی از پر استفاده‌ترین اندامی هست که از کالری‌های ما استفاده می‌کنه و اون‌ها رو می‌سوزونه

      اما خب من به طور کلی دلایل چاقیم شامل خوردن خوراکی‌های مختلف و غذاهای مختلف بود از یه جایی به بعد که احساس می‌کردم لاغری برام سخته و می‌خواستم رژیم بگیرم چهره خانوادم میومد جلو چشمم که واقعاً توشون چاق هست اما هیچ وقت تو ذهنم این عامل رو ژنتیکی نمی‌دونستم اما چون لاغر نمی‌شدم می‌خواستم دلایل مختلف بیارم این شد که دیگه هم ژنتیک اومد هم کم تحرکی اومد هم نمی‌دونم مواد که قندشون زیاد هست اومد جلوی چشمام و فهمیدم که ی اینکه لاغر نمی‌شدم دلیل‌های مختلفی می‌آوردم دلایلی که شاید بیشترشون حتی منطقی نبود

      و حالا جالب اینجاست که پیش پدر مادرم خودم یک فرد چاق به حساب نمی‌اومدم تا اون روزی که خالم گفت این دختر داره شکم میاره

      و خوب این حرفو وقتی از خالم شنیدم دیگه واقعاً حالم بد شده بود چون هم از دوستام می‌شنیدم هم حالا دیگه از خانوادم و شروع کردم به رژیم‌های مختلف و کارهای مختلف مثل پیاده‌روی

      و من الان که فکر می‌کنم هر خاطره‌ای که از چاقی دارم حال من رو بد می‌کنه جز یه خاطره اونم خاطره آخرین چاق بودن منه که باعث شد با این سایت آشنا بشم من می‌تونم بگم که قبل از آشنایی با این سایت من یلی کارهای وحشتناک برای لاغری انجام داده بودم و برای اینکه ترس داشتم که دوباره چاق نشم داشتم در اینترنت می‌گشتم که یهو با این سایت آشنا شدم

      مشکلاتی که چاقی برای من به وجود آورد یکی اینکه حال بد بود و این حال بد از همشون بدتر بود اینکه همش درگیر باشی تو ذهنت که این چیزو بخوری استرس داشته باشی که چاق بشی افسردگی بگیری همش تحقیر بشی جلوی دیگران

      من هرچی از مشکلاتی که چاقی برام به وجود آورد بگم کم گفتم

      چاق فرصت درست زندگی کردن از من گرفت و من اینجام تا این فرصتو از اون پس بگیرم

      دیگه نمی‌خوام از راه اشتباه به چاقی باج بدم باعث بشم هر کاری که دلش می‌خواد با من بکنه

      از همین الان می‌خوام دور برگردونو برگردم و توی مسیر لاغری بیفتم و توی این کارم متعهد هستم من می‌خوام دوباره زندگی کنم و دوباره فرصت زندگی رو داشته باشم فرصت لذت بردن

      و می‌دونم توی این راه خدا کمکم می‌کنه چون تلاشم رو می‌بینه خودش راهو برام هموار می‌کنه

      ممنون استاد بابت این موضوعی که به ما دادید تا با خودمون روراست بشیم که واقعاً چرا چاق هستیم

      یا حق مدد

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار شیدا ابراهیمی
      1403/03/27 08:39
      مدت عضویت: 113 روز
      امتیاز کاربر: 360 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 321 کلمه

      سلام آقای عطار روشن و همه دوستان تناسب فکری 

      انجام تمرین جلسه اول

      دلایل چاقی من 

      1.ترس از چاق شدن و زشت شدن

      2.اینکه من چاق شدم و نمی تونم لاغر کنم 

      3.گرفتن رژیم های مختلف و باشگاه و اثر نداشتن آن ها، البته اثر داشت علت 4. که مهم ترین علت هست اینه که من توان قبول کردن موفق شدن خودم رو در لاغر ی هیچی نمی دیدم اصلا ورزش هم می کردم با ذهنیت منفی ورزش می کردم لذت نمی بردم و همه اش عذاب بود و 5. همه اش می خواستم زوووووووووووود لاغر بشم و زوووود به نتیجه برسم این هم مهم ترین هست چون من ذهنم رو تغییر نمی دادم که اصلا اون باشگاه یا رژیم هم بخواد منو لاغر کنه چون فقط عجله داشتم صبر نمی کردم و الان فهمیدم ریشه در عدم پذیرش من در چاق شدنم هست.

      از چه سنی چاق شدم؟

      من اصلا چاق نمی شدم و همیشه متناسب بودم و همیشه 58 کیلو بودم اما دخترخاله‌هام هم لاغر بودند ولی همه اش در پی لاغرتر شدن بودن مخصوصا ران پا که از هم فاصله داشت براشون نمادی از خوش هیکلی بود. خلاصه من همیشه رو وزن خودم بودم ولی همیشه هم در عذاب این بودم که باید لاغر کنم تکونم نمی خوردم

      تا اینکه سال 1400 شدم 60 کیلو داشتم سکته می کردم که من چنین وزنی رو تا حالا نداشتم شروع کردم رژیم و باشگاه رفتن ولی همونطور که گفتم ذهنم منفی بود و میگفت تو نمی تونی لاغر کنی و وقتی ذهنت چیزی رو بگه دیگه تو هر کاری هم از بیرون انجام بدی آخرش این میشه که تو دوباره میری رو وزن زیادت. الان 1403 هست و ن 63 کیلو شده بودم با اندازه خوردن شیرینی شدم 61.600 کیلو و حالا ببین با تناسب فکری چه غوغایییییی کنم.

      مشکلاتی که چاقی ایجاد کرده؟

      اینه که خودم رو در آینه می بینم بدم میاد خیلی خیلی بدم میاد. علتش رو هم پیدا کردم چون خودم رو مسئول چاقی نمی دونستم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      امتیاز کاربر: 7848 سطح ۵: هنرجوی متوسطه
      محتوای دیدگاه: 268 کلمه

      به نام پروردگار کل جهان ❤️

      شبنم 

      سلام خدمت استاد عزیز و هم دوره ای ها 

      چرا شما چاق هستید  ؟ 

      من بعد از مرور چندین و چند دفعه دوره ها میخوام جواب بدم دوباره 

      دلیل چاقی من بیش از اندازه وارد کردن غذا به بدنم و فرمول هایی اعم از چربی پایین تنه دیر اب میشه یا اینکه با روش ذهنی لاغر شدی ولی بعد از کاهش ۳۰ ک ولی بدنت انگار استپ کرده ک لاغر نمیشی یا اینکه ورزشکارا پایین تنه پری دارند که همه ی اینا برعکسش و مثالش هم وجود داره 

      از چ سنی چاقی شما شروع شده ؟ 

      من ب یاد دارم ک همه میگفتن شبنم از لاغری هی مریض میشه و از یه سنی ب بعد ک فک میکنم ۷ یا ۸ بود من چاق شدم  و ادامه داشت و دیگ از ۹ سالگی کنترل میکردم غذایی ک میخوردم 

      خاطرات چاقی شما ؟ 

      من خاطرات چاقیم با خواهرم بود و چون از من تپل تر بود و بیشتر میخورد من زیاد ب چشم نمیومدم ک کسی ب من تذکر بده ولی خودم خیلی برام مهم بود و دائما این باشگاه و اون باشگاه با حواسم ب غذام بود تا سن فک میکنم ۱۵ سالگی ک دیگ خیلی چیزا خودش و نشون داده بود و خسته شده بودم و ول کردم و خیلی چاق شدم ولی بازم ادامه با رژیم و دارو ها و … تا سن ۱۸ سالگی با روش ذهنی اشنا شدم 

      مشکلاتی ک چاقی ایجاد کرده ؟ 

      الان ب خاطر اینکه کاهش داشتم قطعا مشکلات کمتری دارم 

      ولی اون موقع زانو درد و احساس خستگی دائمی آسم و … که خوب شد بیشترش با لاغری ک تا الان داشتم 

      در پناه خدا ❤️

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار رویا سعیدی
        1403/03/25 17:20
        مدت عضویت: 207 روز
        امتیاز کاربر: 1415 سطح ۳: کاربر پیشرفته
        محتوای دیدگاه: 144 کلمه

        سلام به همه دوستان 

        یکی از دلایل اضافه وزن  من شنیدن این جمله میتونه باشه که بعد ۴۰ سالگی سوخت وساز بدن کم میشه واغلب متمایل به خوردن شیرینی جات ودر نتیجه اضافه وزن،ویک ی دیگه اینکه من در کودکی کمی چاق بودم به مرور که مدرسه رفتم لاغر ومتناسب شدم وشنیده بودم افرادی که در کودکی کمی تپل هستن احتمال اینکه در بزرگسالی اضافه وزن پیدا کنند زیاد است،من خیلی به شیریجات علاقه دارم  ویکی از دلایلش میتونه این باشه که گفتن چیزهای شیرین اضافه وزن میاره

        من تو این چن سال سعی کردم کمتر بخورم ،از زیاد خوردن شیرینی جات احساس بدی داشتم 

        ولباسهای گشادتری میخریدم 

        به خاطر اضافه وزن هم بیماریهایی سراغم آمده 

        دائم سعی میکردم که کمتر بخورم ورژیم بگیرم ولی خسته میشدم ورها میکردم

        حالا تمام تمرینات رو انجام میدم وتلاشم رو میکنم تا با لاغری با ذهن به هدفم برسم

        با تشکر از استاد گرامی

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار مهدیه
      1403/03/15 22:02
      مدت عضویت: 283 روز
      امتیاز کاربر: 125 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 99 کلمه
      • چرا شما چاق هستید؟چون بیشترش مگم ارثی هست  شیرینی زیاد میخورم وقتی استرس داشته باشم میل به خوردنم زیاد میشه
      • چه سنی چاقی شما شروع شد؟ازسن ۱۵ سالگی
      • خاطرات شما از چاقی چیست؟که وقتی وارد مجلسی میشدم میپرسیدن خیلی چاق شدی   سن و سالت خیلی بیشتر نشان میده
      • مشکلاتی که چاقی در زندگی برای شما ایجاد کرده
      • تحرکم برای کاری کردن سخت شده درد کمرو پا درد زیاد شدم زیاد مثل قبلا کارهام را نمیتوانم انجام بدم  چون همه کارهام روی شانه خودم هست هم کار داخل منزل وکار مغازه ام و خیلی چاقی برام سخت شده برای جابه جایی وسایل ها 
      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار نرگس عبداللهی
      1403/03/15 17:21
      مدت عضویت: 42 روز
      امتیاز کاربر: 9635 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      محتوای دیدگاه: 108 کلمه

      از بچگی چاق بودم خوردن رو دوست داشتم ولع به خوردن داشتم ولی وقتی متوجه شدم که من اشتهام زیاد هست دیگه از اون به بعدترس از چاقی بیشتر چاقم کرد یعنی گفته‌های اطرافیان که نخور بخور چاق شدی وتمام فکر و ذهن من چاقی شد و توجه به چاقی 

      واین که چطوری وچه راهکارهای داشته باشم تا بیشتر چاق نشم 

      واین خودش عامل اصلی چاقی من تو این سالها بود .

      با اشنا شدن با تناسب فکری و لاغری به ذهن فهمیدم که چرا تمام روش های من اشتباه بوده چو ن من اصلا تشخیص در مورد چاقی خودم رو درست نفهمیده بودم که بخام براش راهکار درستی داشته باشم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار مهدیه
      1403/03/15 09:15
      مدت عضویت: 283 روز
      امتیاز کاربر: 125 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 103 کلمه
      • چرا شما چاق هستید؟
      • چون زیاد شیرینی میخورم  فکر میکنم که چاقی من ارثی هست  ااز وقتی مغازه زدم تحرکم کمتر شده وقتی استرس دارم میلم به شیرینی بیشتر میشه 
      • از چه سنی چاقی شما شروع شد
      • وزن من در ۱۵ سالگی ۴۸ کیلو بودم و در ۱۸ سالگی که ازدواج کردم چاقی من بیشتر شد روز به روز و فکر میکنم نمیتوانم به وزن ایده عالم برسم 
      • خاطرات شما از چاقی چیست
      • وقتی به مجلسی وارد شدم چند نفر پرسیدن خیلی چاق شدی  تو  خودم  مانده بودم چی جوابشون بدم  گفتم ارثی ما چاق هستیمشکلاتی که چاقی در زندگی برای شما ایجاد کرده است را شرح دهید.
      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار زهرا آقچه لو
      1403/03/13 18:03
      مدت عضویت: 24 روز
      امتیاز کاربر: 530 سطح ۲: کاربر متوسطه
      محتوای دیدگاه: 218 کلمه

      به نام خداوند جان و دل 

      زهرا آقچه لو هستم و من از وقتی کودک بودم اضافه وزن داشتم مادرم همیشه می‌گفت که تو وقتی دنیا هم آمدی شکم داشتی خب بخاطر اضافه وزن وقتی به سن بلوغ رسیدم سینه هام رشد زیادی داشتند بنابراین مادرم هی میگفتم که تو شبیه عمه ات هستی و مادربزرگت آنها هم سینه های بزرگی داشتند و این باور باعث شد که رشد بی رویه از سینه داشته باشم و چاقی هم هرچی بزرگتر بیشتر 

      دلایل چاقی من از جمله این بود که چاقی ارثی هست دوم بعد ازدواج آدمها چاق می‌شوند و این باعث چاقی بی رویه ی من شد خوردن کربن هیدرات و ورزش نکردن وباور این جمله که لاغری سخت هست و آدم کیلو کیلو وزن اضافه میکنه ولی قطره قطره کم میکنه و این ها همه باعث چاقی من شد و خاطرات دارم از گرفتن دیسک کمر و گردن به خاطر اضافه وزن تا نپوشیدن لباس های دلخواه و رنگ های مورد علاقه و….. دیگران تمسخر میکردن اعتماد به نفس پایین داشتم و دارم و یک ذره اضافه وزنم بیشتر میشه دوباره خود خوری و سرزنش و سرکوب خودم شروع میشه و میگم باز هم نتونستی رژیمتو رعایت کنی و این حرفها خدا را سپاسگزارم که با پیج شما آشنا شدم و در ابن مسیر زیبا قدم برمیدارم خدایا شکرت

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فریبا منفرد
      1403/03/10 19:02
      مدت عضویت: 26 روز
      امتیاز کاربر: 60
      محتوای دیدگاه: 8 کلمه

      حسم بهتون عالیه و مطمئنم خیلی لاغر میشم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار نیلوفر
      1403/03/09 13:01
      مدت عضویت: 27 روز
      امتیاز کاربر: 2295 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 181 کلمه

      salam b hame doostan

      ba tashakor az khodaye bozorg k hamishe havamo dashte

      man az vaghti 16-17 salam bood shooro b chagh shodan kardam chon estres konkoor va dargiri fekri dashtam va kolan har zaman k dargir chizi misham porkhori mikonam va ye joorayi khordan ro baraye aroom shodan fekram estefade mikonam 

      alaan 20 kiloo ezafe vazn daram ba ravesh haye mokhtalef kahesh vazn dashtam ama baz b donbal estresss va dargigri fekri chagh misham 

      az bachegi bavarayii k az mohit gereftam in bood k adamaye chagh ghashangtaran va banamaktaran

      adamaye laghar k hichvaght meyl b ghaza nadaran adamaye hoosele sarbar va doostnadashtanii hastan ,admaye chagh mehraboontaran , baraye dashtan andam khoob hamishe bayad rejim gereft va ya daeman bayad dar hal faaliyat fiziki bashi 

      azyatayi k shodam in bood k az taraf atrafiyan ba onvan hayi mesle gonde boodan movajeh mishodam va az khodam badam miyoomad , hes mikardam adama b adamaye zarif bishtar ahmiyat midan va bozorgtarin moshkel inja bood k enghad hal badi peyda mikonam k dar baghye zaminehaye zendegim mesl daramad va ya ravabet dochar moshkel misham enghad k zehnam b ham mirize

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار مریم شاه پسند
      1403/03/04 12:19
      مدت عضویت: 36 روز
      امتیاز کاربر: 215 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 235 کلمه

      به نام الله هدایتگرم 

      با سلام و احترام خدمت شما استاد عزیز 

      سلام به دوستان همراه در مسیر رسیدن به هدف 

      یادمه وقتی خیلی بچه بودم بابای من به خاطر لاغری بیش از حدم همیشه منو مسخره میکرد

      وقتی تو خونه راه میرفتم و خیلی بچه بودم با خنده می‌گفت این چوب کبریت میخواد یه روز یه خانم کامل بشه  ای بابا تو چرا آنقدر لاغری …

      سیخ جارو و…مترسک….و کلی تمسخر ….

      واین باور در من شکل گرفت که اگه لاغر باشم همه منو مسخره میکنن شاید به همین خاطر بود که بعدها من یه بیماری پوستی گرفتم و دکتر بهم کلی داروهای ویتامین و تقویتی میداد که بیماری درمان بشه به لطف خدا بیماری درمان شد ولی بعدها من رفته رفته چاق شدم از وقتی ده یازده سالم بود چاقی شروع شد بارها و بارها من تلاش کردم برای لاغری ولی هر بار بی‌نتیجه بود والان من حدود 20 کیلو اضافه وزن دارم البته اندام من خیلی بدشکل نیست ولی اگه وزنم کم بشه صد البته که خیلی خوب میشه  من باور ندارم بتونم لاغر بشم و دقیقا مشکل همین جاست امیدوارم برسه روزی که اندام من عالی باشه 

      اینم بگم که الان وقتی عکسهای بچه گی مو میبینم به این نتیجه میرسیم که من اون زمان اصلا لاغر نبودم ولی نمی‌دونم چرا بالای من این همه از لاغری من می‌گفت من اندامم عالی بود ولی باب میل پدرم نبود …

      به امید رسیدن به تناسب اندام

      شاد باشید در پناه حق 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار زهرا عسکری
      1403/03/02 23:03
      مدت عضویت: 35 روز
      امتیاز کاربر: 220 سطح ۱: کاربر مبتدی
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 606 کلمه

      سلام وقتتون بخیر 

      سوال:چرا چاق هستم؟ ۱۳_۱۲ سالم که بود قد بلند و و هیکل بسیار رو فرمی داشتم خیلی وقتا همه بهم میگفتن ک چقد خوش اندامی ولی مواظب باش چاق نشی!

      احساس میکنم همین مواظب باش چاق نشی ک بهم میگفتن ترس از چاق شدنو توی وجودم انداخت

      اونموقع ها توی سلف مدرسه ساندویچ میاوردن برای فروش از اونجایی ک همیشه شکمو بودم هر روز ساندویچ میخوردم خودم فک میکردم دلیل چاقیم ساندویچ خوردن های ۱۳ سالگیمه 

      بعد از اون از ۵۰ رسیدم به ۶۰ و همینجور تا پایان مدرسه ۶۵ کیلو بودم 

      وارد رابطه شدم بعد از اون و بخاطر بیرون رفتن های مکرر باز فست فود خوردن شروع شد 

      خوردن تنقلات و‌.. 

      ۱۹ سالم ک بود کارمو شروع کردم و کارم بدون فعالیت بود پشت میز باید می‌نشستم تایم زیادی از روز و از اونجایی ک شنیده بودم راننده ها و اونایی ک پشت میز کارشون و تحرک ندارن چاق میشن 

      و زمان زیادی بیرون از خونه بودم و نهار و شام رو بیرون و از غذاهای آماده و فست فود استفاده می‌کردم دلیل بر این شد ک چاق تر و چاقتر بشم 

      بعد از ازدواجم با باور و عقیده غلطی ک اطرافیان میگفتن بعد ازدواج آدم چاق میشه باز چاقتر شدم 

      البته این وسط مشکلات هورمونی هم داشتم ک بی تاثیر نبود الان در حال حاظر ۸۸ کیلو وزنمه بارها تصمیم گرفتم رژیم بگیرم ولی وقتی به برنامه رژیم نگاه میکردم میدیدم حتی مقداری ک توی رژیم ها نوشته شده بیشتر از غذایی هست ک در حالت عادی مصرف میکنم ولی با اولین روزی ک رژیم رو میگرفتم ولع خوردن و ضعف کردن و سر درد شروع می‌شد و حتی بیشتر از مقدار مصرفی روزانه غذا میخوردم 

      باشگاه  هم که میرفتم وزنم بیشتر می‌شد حتی آخرین بار ک دو ماه گذشته بود باشگاه رفتم ۸۵ کیلو بودم و در انتها به ۸۸ رسیدم 

      خاطرات از چاقی: قطعا منم خاطره شیرین و خوشایندی از چاقی ندارم

      ولی بدترین اتفاقی ک برای یه دختر میتونه پیش بیاد اینه ک بخاطر چاقی به هیچ عنوان دلش نخواد لباس عروس بپوشه و مراسم عروسی بگیره 

      من به هیچ وجه نتونستم با ترسم کنار بیام و مراسم بگیرم 

      حتی تمام عکس ها و فیلم های نامزدیم رو پاک کردم 

      خواهرم چند وقت پیش عکس های نامزدیمون نشون میداد حتی دلم نمیخواست ببینم و اینقد واکنشم نسبت بهشون بد بود ک همه جا خوردن

      از عکس قدی گرفتن کنار دوستانم بدم میاد چون اصلا خودمو دوس ندارم و اعتماد بنفس اینو ندارم ک خودمو ببینم 

      از خودم توی آینه خجالت میکشم 

      لباس هام همیشه گشاد و تیره هستند 

      بارها شده بخاطر چاقی مورد تمسخر قرار گرفتم و ناراحت شدم 

      با همه دلایلی ک برای چاقیم نوشتم احساس میکنم یه جور تلقین بودند چون وقتی به بشقاب غذام نگاه میکنم یا وعده های مصرفی در طول روز احساس میکنم ک وعده هام واقعا به اندازه هستند و هیچ پرخوری صورت نمیگیره ولی یه جایی ته ذهنم انگار میخوام این دلیل هارو داشته باشم ک بخاطر این ها چاق شدم 

      چاق بودن مشکلات خیلی زیادی هم به همراه داشته ک دردناک ترینشون خارپاشنه بود ک واقعا درد آور و زجر آور بود برام کمر درد گردن درد و پا درد عمده مشکلات بود 

      در کنار اونها بخاطر مشکلات هورمونی مرتب باید زیر نظر دکتر زنان باشم ک بتونم سلامت ماهانه بدنم حفظ کنم 

      مشکلات دیگه ای مثل لباس خریدن هم هست و مشکل بعدی  ک دارم عدم حضورم توی جامعه 

      به حدی ک اعتماد به نفس ازم گرفته شد و دیگ نتونستم سر کار برم 

      احساس میکنم خیلی چاقم و موجب تمسخر دیگران میشه این قضیه پس کلا قید کار ۸ سالمو زدم 

      از حضور تو مراسم ها و مهمونی ها پرهیز میکنم چون نمیتونم خوش لباس ظاهر بشم . 

      امیدوارم بتونم با اگاه کردن ذهنم تناسب اندامی ک آرزوشو دارم به دست بیارم 

      ممنونم از دوره خوبتون 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار اسرا سلیمی
      1403/02/30 12:21
      مدت عضویت: 38 روز
      امتیاز کاربر: 115 سطح ۱: کاربر مبتدی
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 693 کلمه

       با عرض سلام    خب چرا چاق هستم  همه ی ما دلایل مشترکی داریم دلایلی که اطرافیانمون خیلی بهمون گوش زد کردند  انقدر تکرارش کرده اند که شده ملکه ی ذهن همه  دلیل چاقی من کم تحرکی و زیاد خوردن غذا و ارثی بودن چاقی بین خانواده ی پدریم و ورزش و پیاده روی نکردن علاقه مند بودن به شیرینی جات بود                                                                                                                                                              از چه سنی چاقی من شروع شد  از 11 سالگی چاقی من شروع شد یک روز به خیاطی رفتیم زنی که داشت خیاطی میکرد خیلی چاق بود و شکم داشت از مادرم پرسیدم چرا انقدر چاقه مادرم بهم گفت خیاطا چون خیلی روی صندلی میشینند همه ی چربی هاشون داخل شکمشون جمع میشه و چاق میشند از وقتی که مادرم اون حرف رو به من زد  خیلی درموردش فکر میکردم چون من خودم برای درس خواندن روی صندلی می نشستم  فکر میکردم حتما من هم چاق میشم از ان روز به بعد چاقی من شروع شد و هر روز بیشتر چاق میشدم                                                                                       خاطرات من از  چاقی   من خاطرات خیلی بدی از چاقی دارم که حتی وقتی بهش فکر میکنم خیلی ناراحت و ناامید میشم من سابقه ی 6 سال چاقی رو دارم و  چون بیشتر زندگیمو در مدرسه گذراندم بیشتر خاطراتم مربوط به مدرسه است وقتی به 12 سالگی رسیدم خیلی چاق شده بودم یادم میاد وقتی معلم ورزشمون گفت که بیایید قد و وزنتونو بگیرم من به هر بهانی از دستش فرار میکردم از اینکه دوستام وزن منو ببینند خیلی خجالت میکشیدم و به همین دلیل هم از اون زمان تا الان هر وقت کلمه ی وزن را می شنوم حالم خیلی بد میشه اکثر دخترا به دلیل چاقی ام باهام بازی نمیکردن و حتی باهام حرفم نمی زدن در خانواده هم دختر خاله هام همش از من دوری میکردن و هیچ وقت با من حرف نمیزدن و الانم این طوره  مشکلاتی که چاقی در زندگی من ایجاد کرده  دیگران حتی مادرم منو بابت چاقی ام تحقیرم میکرد اما خانواده ی پدریم چون چاق بودند من را درک میکردن اما با وجود اونا باز هم احساس خوبی از چاقی ام نداشتم هر روز خودمو تحقیر می کردم چرا بقیه انقدر لاغرن اما من چاقم وقتی به جلوی ایینه می رفتم اولین چیزی که بهش نگاه میکردم اندامه چاقم بود حالم بهم میخورد همیشه حسرت  پوشیدن لباس هایی را که دوست دارم اما نمیتونم ان هارا بپوشم را دارم اینکه وزنم از مادرم بیشتر است خیلی ناراحتم میکند او 30 سال از من بزرگتره اما من در همین سن 17 سالگیم وزنم از او بیشتره  همیشه لباس گشاد می پوشم که نکنه اندام چاقم خیلی دیده بشه با وجود فکرایی مثل لباس گشادم و منو بزرگتر نشون بده و از همین سن به چشم یه زن به من نگاه کنند خیلی اذیتم میکنه  وقتی به بازار میرم از شدت خجالت سرم رو بلند نمیکنم  و دوست ندارم هیچ وقت از خونه بیرون برم اعتماد به نفسم زیر صفره و هیچ وقت اعتماد به نفسی نداشتم  واقعا تمام تلاشمو میکنم تا به وزن ایده الم برسم و بدون اینکه حتی به حرف مردم توجهی کنم با خیالی راحت به زندگی ام ادامه بدم و این خاطرات بد را در دانشگاه نداشته باشم انشالله به امید پروردگارم به ارزوی همیشگیم میرسم                   به امید متناسب شدن با تمام قدرت ادامه میدم                           مرسی که دیدگاه من را مطالعه کردی  موفق باشی

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        امتیاز کاربر: 5966 سطح ۳: کاربر پیشرفته
        محتوای دیدگاه: 50 کلمه

        سلام و درود
        از اینکه در مسیر شگفتی ساز شدن همراه من هستید خوشحالم 😊
        انشاالله نتایج عالی کسب میکند
        از اینکه دوستانی در سن کم با این مباحث آشنا می شوند و به این شکل عالی در مسیر تغییر کردن حرکت می کنند لذت می برم.
        موفق باشید
        منتظر خبرهای عالی شما هستم👌

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 5 از 1 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار 989339651032
      1403/02/30 00:29
      مدت عضویت: 78 روز
      امتیاز کاربر: 460 سطح ۱: کاربر مبتدی
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 504 کلمه

      سلام خدمت همه دوستان 

      ما از کودکی تا زمانی که زنده هستیم حرف های زیادی میشنویم و کافیه اون حرف چندین بار تکرار بشه یا از زبان یک فرد مورد اعتماد بشنویم نمونه هم ببینیم که دیگه تمومه. گاهی به صورت کاملا اگاهانه و گاهی بدون این که خودم هم بدونیم در ذهن ما ثبت میشه .و در زمان مناسب خودشو نشون میده برای مثال ‌‌‌‌‌‌

      من در کودکی خیلی شنیده بودم که دختر وقتی ازدواج میکنه چاق میشه عوض میشه اون موقع سن ازدواج من نبود و فقط این حرف و چندین بار از زن های فامیل شنیده بودم و بدون این که بخوام در ذهن من هک شد و وقتی نامزد کردم و چند بار شنیدم که تغییر کردم جرقه چاقی در من شکل گرفت و برای این که من مانع از این اتفاق بشم با وزن ۵۵ باشگاه ثبت نام کردم تا چاق نشم .

      بعد یه مدت باشگاه و ول کردم ول مردن هماهنا دو برابر شدن اشتها من هم همانا و چون نامزد بودم همش در حال رستوران رفتن خوردن فستفود و تنقلات بودیم هر چی من چاق میشدم همسرم که پا به پا من میخورد لاغر تر میشد به زور جیسینگ یکم چاق میشد همین که ول میکرد باز لاغر تر میشد دقیقا عین من اما برعکسش چرا چون در من باوری شگل گرفته بود که ازدواج برابر چاقی ولی در اون باوری شکل گرفته بود که من چاق نمیشم من  چرا انقدر زود لاعر میشم هنوز هم به همین شکله و نمیتونه چاق بشه.

      رفته رفته پر خوری ،ریزه خواری ،کم تحرکی در حدی بودم که جسبیده بودم به تخت و دستشویی و غذا خوردن نبود از جام بلند نمیشدم .

      ازدواج کردیم و من علاقه خاصی به یاد گیری غذا دارم دلم میخواد سفره ام رنگی رنگی باشه نمیدونم دقیق از چند کیلو شدم ۷۹ چون قصد داشتیم بچه دار بشیم شروع کردم به وزن کم کردن و شدم ۶۹ خودم خیلی راضی بودم ولی همون اطرافیانی که صورت چاق من مسخره میکردن حالا شروع به مسخره کردن دماغم کرده بودن که وای صورتت لاغر شده دماغت زده بیرون صورت چاق بهتر بود😑🤐

      خلاصه بعد ۹ ماه بارداری از وزن ۶۹ رسیدم به ۹۲ در تی این ۹ ماه هر وقت از اضافه وزنم گله میکردم همه میگفتن شیر میدی لاغر میشی تی دو ماه چون به دخترم شیر میدادم شدم ۸۵ ولی بعد دوماه و قطع شیر دادن شیر خشک شدم ۸۸ ولی رویایی من همون ۶۹ قبل بارداریه و تلاش میکنم تا دوباره برسم به اون چیزی که دوسش دارم و لایقش هستم 💪🏻

      چاقی بزرگ ترین ضربه که به ادم میزنه گرفتن اعتماد به نفس ادمه کاری باهات میکنه که خودتو نخوای از خودت بدت بیاد در حالی که تو بارزشی قوی تر از هر چیزی که فکرشو بخوای بکنی هستی چاقی هم اینو میدونه برا همین اول اعتماد به نفس ترو میگیرع .

      بعد اختیارتو .حق انتخابتو .سلیقه تو .روحتو .شادی  و سلامتی که داری ..

      ولی من به مرور تمام چیز های که از دست دادمو برمیگردونم من لایق بهترین هام .

      به امید روزی که ۶۹ کیلو شدنمو جشن بگیرم😍

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار طناز .ه
      1403/02/29 15:48
      مدت عضویت: 164 روز
      امتیاز کاربر: 2060 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 346 کلمه

      به نام خدا 

      با سلان خدمت استاد من قبلا این فایلهای رایگان رو دیده بودم و این دومین بار هست دارم میبینم 

      داستان چاقی من  اینطور بودکه من تا دوران ابتدایی یلاغر بودم ولی از اول متوسطه رو به چاقی رفتم وخوش خوراک بودم و میخوردم و از همکلاسیهایم  چاقتر بودم ولی خانواده من زیاد به من نمیگفتن رژیم بگیر و من میخوردم و چاق شدم و رسیدم به کنکور ودیگه تحرک نداشتم و نشسته بودم چون کنکور داشتم و بیشتر خودم رو تقویت میکردم و یادمه یه عکسی گرفتم که من پیراهن مردانه دادشم رو پوشیدم تا لاغر به نظر برسم و اعتماد به نفس نداشتم و از خودم خوشم نمیومد ذهنم آرام  نبود و وقتی رفتم دانشگاه اونجا دانشجو هارو دیدم خوشتیپ هستن شروع کردم به رژیم و زیا  لاغر نمی‌شدم و تا آخر داشگاه من چاق بودم و برای سر کار رفتن امتحان استخدامی داد یه مانتو جدید خریدم و لی چون‌رنگش شاد بود و من رو چاق نشون میداد و من نپوشیدمش اصلا و تو دوران سر کارم تو خوابگاه بودم و من مرتب در حال رزیم گرفتن بودم تا ازدواج کردم و هنوز تپل بودم بعدشدوباره رژیم گرفتم لاغر میشدم دوباره چاق میشدم زایمان کردم و بیشترچاق شدم و بعدش گفتن بچه شیر میدی بخور دوباره من چاق شدم و زایمان دوم دوباره بدتر ومنودیگه معروف بودم از رژیم گرفتن دیگه همسرم هم چیزی نمی‌گفت نکنه من  ناراحت بشم خلاصه من دیگه خسته شدم تا ۵ ماه پیش که رفتم تو یوتوپ ببینم کسی رژیم نداره من بگیرم تا اینکه بر حسب اتفاق لاغری با ذهن آقای عطا روشن رو دیدم و همه فایلهارو گوش دادم ولی به آنها عمل نکردم و شروع کردم دوباره به رژیم گرفتن و با شکست مواجه شدم و برای عید امسال من کلا افسردگی شدید داشتم در حدی که از خودم اصلا خوشم نمیومد و من بعد از عید دوباره به سایت تناسب اندام رفتم و دوره اول دو خریدم اینقدر برام جالب بود که همون موقع بخش دوم رو هم خریدم و خیلی آرامش گرفتم  و دارم به سمت متناسب شدن میرم  با تشکر از استاد 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Niloo
      1403/02/29 01:13
      مدت عضویت: 239 روز
      امتیاز کاربر: 1140 سطح ۲: کاربر متوسطه
      محتوای دیدگاه: 357 کلمه

      من تا سن ۳۰ سالگی اندام خیلی متناسبی داشتم جوری که همه حسرت میخوردن.حتی بعد از دو بار زایمان هم شکم نداشتم ولی بع از دو سه سال از زایمانم چاقیم شروع شد.

      من قبلا ولعی به خوردن نداشتم.هر وقت گرسنم میش. یه چیز میخوردم وسیر میشدم،ریزه خواری نداشتم ولی کم میخوردم و تو چند وعده غذا میخوردم.اما همسرم و خانوادش خیلی به غذا اهمیت میدن جوری که همسرم موقع غذا خیلی تلاش میکنه بهترین قسمت غذا و بیشترین غذا بهش برسه وحتی گاهی بدای جلب توجه بیان میکنه مثلا چقدراین غذا خوسمزس و اگه نخوری از دستت رفته و اینجور چیزها …ومتاسفانه این حرص زدنهای همسرم روی ذهن من ناخودآگاه اثرگذاشت و من با خودم میگفتم چرا من که غذا رو میپزم کم بخورم ولی بقیه بهترین جای غذا رو بخورن و بیشتر از من بخورن،این چیزها الان برام آشکار شده،اون زمان اصلا برام روشن نبود ولی کم کم بدون اینکه خودم بفهمم غذام زیاد شد.خودم متوجه نشده بودم که خیلی میخورم و حتی ریزه خواری میکنم چون ولعم زیاد شده بود،یا گاهی وقتی بچهام نمیزاشتن چیزی که دوست داشتم بخورم و سهم منو میگرفتن، يواشک  وقتی نبودن میخوردم که کسی ازم نگیره.فکر نمیکردم دارم چاق میشم چون همیشه متناسب بودم تا اینکه کم کم دیدم لباسام بهم تنگ شدن و دیگران بهم گفتن چاق شدی.

      تازه اونجا بود که به خودم اومدم و خودمو وزن کردم و ۱۵ کیلو وزن اضافه کرده بودم بدون اینکه متوجه بشم.

      رژیم و ورزش و برنامه‌ها  کالری شمار و هر چیزی رو امتحان کردم ولی فایده نداشت.

      تا اینکه مهر ۱۴۰۲ با این روش آشناشدم.

      بهش باور داشتم و انجامش دادم و ۸ کیلو وزن کم کردم.بدون اینکه سختی بکشم ولی به وزن ایده آلم هنوز نرسیده بودم، به قول استاد باید مدام تو این مسیر باشیم تا ذهنمون منحرف نشه ولی من متاسفانه به دلیل یک سری مشکلات مدتی از مسیر دور شدم.

      الان حس میکنم ذهنم مثل دورانی که داخل این مسیر بودم راهنماییم نمیکنه،خودمو وزن نکردم ولی حس میکنم دارم چاق میشم.پس دوباره شروع کردم ۱۲ گام رو از اول جلو برم و به وزن ایده آلم برسم انشالله.و به امید خدا همیشه تو این مسیر بمونم تا ذهنم همیشه آگاه باشه

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار صبا س
      1403/02/27 09:07
      مدت عضویت: 43 روز
      امتیاز کاربر: 170 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 174 کلمه

      سلام به همه دوستان و  همراهان

      خیلی خوشحالم که به صورت اتفاقی با این فضای دوستانه و پر انرژی آشنا شدم. من هم فعلا با جلسه اول  و گام اول شروع کردم، حس خوب و مثبتی دارم، می نویسم اما روی کاغذ چون فعلا تایپش داخل سایت به دلیل طولانی بودن برام میسر نیست.

      ممنون از جناب عطارروشن که موقعیت ساز شدن

       جالب بود برام که فکر می کردم طبق توضیحات استاد در همین گام، استاد مجرد هستند چون برای تهیه مواد خوراکی مخصوص رژیم به تاثیرش روی پدر و مادرشون اشاره کردن و اسمی از همسرشون نبردن اما در قسمت دیگه ی سایت دیدم 23مین سالگر ازدواجشون رو گرامی داشتند،بسیار عالی. من از دیدن روابط صمیمی و معنوی بین همسران لذت می برم. پاینده باشید.

      راستی یه نکته جالب دیگه که در همین گام اول دیدم تصویر یه آقا هستش که کنارش عنوان چرا لاغر نمیشم نوشته شده به نظر میرسه ایشون دارای دو عدد ناف هستند که عجیب به نظرم رسید.

      به امید روزهای خوب تر و خوردن چیزایی که دوست دارم و چاق نشم

      \"🙂\"/

      همگی موفق باشیم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار نادیا همتی
      1403/02/24 19:48
      مدت عضویت: 43 روز
      امتیاز کاربر: 2055 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 302 کلمه

      چرا من اضافه وزن گرفتم ؟

      من سال۸۷ ازدواج کردم تا حدود سال ۹۳ بعد از بدنیا اومدن اولین فرزندم وزن مناسبی داشتم تا اینکه کم کم شروع شد اضافه وزنم

      من سال ۸۷ ،۵۵ کیلو بودم و در حال حاظر ۶۹ کیلوشدم چیزی حدود ۱۴ کیلو‌اضافه وزن داشتم در این ۱۰ سال

      من فکر میکنم که کم تحرکی ،ورزش نکردن،و تغذیه ی نامناسب عامل اصلی اضافه وزنم بوده.

      مثلا من علاقه ی شدید به شیرینی جات دارم و فست فود

      از طرفی ام تحرک ام فقط کارای خونس و ورزش نمیکنم

      فکر میکنم چون دو تا پسر دارم تایم ندارم برای ورزش و پیاده روی اینا

      درضمن من زیادم نمیتونم راه برم سریع پا درد میگیرم و از دیگر مشکلات اضافه وزنم خواب زیاد و پرخوری ،بی حالی و بی حوصله گی وگاهی عصاب ضعیف شده

      یک باور دیگم که من دارم این که ما ارثی اضافه وزن داریم مثل پدرم عمه هام مادر بزرگم مادرم خانواده مادریم و کلا اکثریت حتی پسربزرگم

      خیلی وقتا نمیتونم اباس دلخواه مو بپوشم چون میترسم چاق دیده بشم یا کفش های لج دار می پوشم و کفش تخت نمیپوشم که مبادا همکوتا و هم چاق دیده بشم ،حس میکنم این افزایش وزن باعث شده سنم زیاد تر بنظر برسه از هم سن و سالام و کلا احساس خوبی نسبتبه اندامم ندارم چون شکم دارم ،نگرانم بنظر کسی چاق بیام و کوتاه

      چون قدمم ۱۶۰ هستش ،دلم میخاد لباسای لش و گشاد بپوشم اما میترسم گنده دیده بشم اعتماد بنفسم پایین اومده و احساس میکنماون جوری که باید انرژی ندارم یا کم توان شدم مثلا زود خسته میشم یا کم میارم دلم میخاد پر انرژی باشم حسابی ،پر قدرت باشم قویباشم اندامم خیلی خیلی رو فرم و وزن ایده آلم و داشته باشم میخام ۱۰ کیلو کم کنم تا هرچی بخام و بپوشم و لذت شو ببرم اعتماد بهنفس داشته باشم فول انرژی سالم باشم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      امتیاز کاربر: 1750 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,203 کلمه

      چرا چاق هستم ؟ جالبه ، هیچ وقت به این سوال فکر نکردم . بعد از دیدن فایل اول ذهنم به شدت درگیر این سوال شده ، واقعا چرا چاق شدم و چرا چاق هستم . تا جایی که یادمه همیشه  دلایل مختلفی از اطرافیان در مورد علت چاقی ام شنیده ام ، مثلاً چون دو سال و شش ماه شیر مادر خورده ام باعث چاقیم شده ، یا چون غذای کمکی خوردم دچار چاقی شدم . یا چون خانواده مادرم سفید پوست و عموما چاق هستن این ارث از اون ها به من هم رسیده و چاق شدم یا نون و برنج باعث چاقی میشه ، تازه مدتی طولانی این جمله رو تکرار می‌کردم که من آب هم میخورم چاق میشم …. یادمه اولین جمله ای که در مورد زیاد غذا خوردن شنیدم مربوط به چهار یا پنج سالگیم بود . اون موقع ها برای غذا خوردن رو زمین می نشستیم . دور سفره نشسته بودیم ، من ، مامانم ، خواهرم و برادرم . من عادت کرده بوده که با همون سن کم خیلی صاف بشینم ، عادتی که الان متوجه میشم چقدر عالی بود ، برادرم که سیزده سال از من بزرگتر بود و اون موقع ها هفده یا هجده ساله بود چندین بار به مسخره گفت : آزاده صاف می شینه که غذا زیاد بخوره !!! 😔 و من با تمام بچه گیم و برای اینکه ثابت کنم این طوری نیست این عادت عالی رو تغییر دادم، این مطلب رو گفتم تا به خودم یادآوری کنم یک جمله اشتباه ولو خیلی کوتاه حتی اگر به شوخی مطرح بشه می تونن چه تاثیر مخربی در ذهن ناخودآگاه مون بزاره ، شاید جرقه اضافه وزن من از همون جا زده شد، اما تا جایی که یادم میاد حداقل تا ده سالگی اضافه وزن نداشتم . اما از ۱۱ – ۱۲ سالگی کم کم دچار اضافه وزن شدم ، سال اول راهنمایی مدرسه تیزهوشان رفتم ، اونقدر شرایط محیطی در اون مدرسه بد بود که دچار افسردگی شدم و از یه دختر شاگرد اول شاد و پر انرژی تبدیل شدم به یه دختر گوشه گیر و با افت شدید تحصیلی و تنها تفریحم شد ،غذا خوردن ، برای فرار از تنهایی و بی مهری معلم ها و همکلاسی هام به یک گوشه دنج پناه می بردم و غذا می‌خوردم . چه گرسنه بودم چه نبودم ، خوشبختانه سال دوم راهنمایی برگشتم مدرسه دولتی ، از نظر روحی خیلی بهتر شدم اما روند افزایش وزن ادامه داشت و همیشه این جمله سر سفره غذا از دهان مادرم خارج میشد ، کم غذا بخور ، اینو نخور و اونو نخور ، فرقی نمی‌کرد که مهمان داشتیم یا نه ، این جملات مدام مثل پتک تو سرم فرود میومد، جوری که علاوه بر مادرم بقیه هم به خودشون اجازه می دادن این جمله رو به زبون بیارن ، تا جایی که یه بار بچه خواهرم که ده سال از من کوچکتر بود با زبان بچه گیش بهم گفت خاله چقدر میخوری ، کم بخور …. حتی الان هم که دارم این مطالب رو می نویسم برام درد آوره …. 💔😔اولین تلاشم برای کاهش وزن حدود سن ۱۶ یا ۱۷ سالگی بود به توصیه یک پزشک زنان و من رژیم پروتئین گرفتم ، فکر می کنم ابتدای رژیم ۸۵ کیلو بودم اما با رژیم به ۶۱ کیلو رسیدم ، الان دیگه شده بودم بچه خوب که مورد تایید مامان هست اما حیف که این حس تایید مدت زیادی طول نکشید و با سرعت برق و باد برگشتم سر وزن اول و تحقیرها و گوشزد کردن  شام نخور ، نون نخور، برنج نخور و و و ….شروع شد و من تمام تلاشم رو میکردم که بتونم لاغر بشم اما دریغ از سر سوزنی تغییر…. در همین زمان ها بود که عادت بسیار بد ریزه خواری هم پیدا کردم … 😔  وقتی رفتم سرکار با پول اولین حقوقم رفتم پیش دکتر کرمانی اما اونقدر که رژیم گرفته بودم و ول کرده بودم سر یک ماه استپ وزنی کردم تازه جالب اونجا بود که پزشک مشاور تغذیه هم به جمع بازخواست کننده ها اضافه شده بود ، رژیم و تحت نظر بودن رو ول کردم چون از محدودیت بیزار بودم و هستم و حمایتی هم از طرف اطرافیان وجود نداشت ، همه اش تحقیر بود و تمسخر 😢 ، اما هر از گاهی باز هم وقتی از اضافه وزن خسته میشدم می رفتم سراغ رژیم چون راه دیگه ای بلد نبودم تا سال ۹۶ از طریق همکارم با یک قرص لاغری آشنا شدم که خودش هم استفاده کرده بود و نتیجه اش فوق العاده بود ، قرص رو تهیه کردم و خوردم ، تقریبا اشتهام به صفر رسیده بود ، روند کاهش وزن فوق العاده بود اما از عوارض قرص عصبی شدن و خشکی دهان بود که آزار دهنده بود اما به نظرم به کاهش وزن از ۷۸ کیلو به ۶۴ کیلو می‌ارزید . قرص ها تموم شد و اثرش در بدنم از بین رفت و دوباره روند چاقی شروع شد . دوباره قرص ها رو تهیه کردم اما در کمال ناباوری اثر اولیه رو نداشت در نتیجه رهاش کردم . حدود سال ۹۹  در کمال استیصال از اضافه وزنم در اینستاگرام پست های مختلف رو بالا و پایین میکردم که با یک پیچ لاغری با ذهن آشنا شدم . چون قبلاً با قانون جذب و قدرت ذهن آشنایی داشتم به نظرم جالب اومد. دوره رو تهیه کردم و تقریبا خوب هم پیش رفتم اما به دلایلی تمرینات رو رها کردم و دوباره برگشتم سر نقطه اول 🤦 تا یکی دو ماه اخیر که متوجه شدم در خواب دچار خر و پف شدم و این مسئله زندگی مشترکم رو هم تحت تاثیر قرار داده ،هفته گذشته  پیش دکتر رفتم و قبلش در اینترنت سرچ کردم و یکی از دلایل این موضوع رو اضافه وزن مطرح کردن. حقیقتش امروز که مورخ ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۳ هست  و من ، آزاده ۴۲ ساله تصمیم گرفته بودم به دکتر بگم برای کاهش وزنم قرصی بهم بده و یه دکتر تغذیه بهم معرفی کنه و همزمان دنبال پیج قبلی لاغری با ذهن که عضوش بودم می‌گشتم که به صورت اتفاقی وارد پیج تناسب فکری شدم و مطالب اولیه رو مطالعه کردم . فایل مراقبه لاغری رو دیدم و بررسی چاقی و لاغری از منظری متفاوت به نظرم جالب اومد.  . احساس کردم در اوج استیصال و ناامیدی دری به روم باز شده . تعهدنامه رو در دفترچه یادداشتم نوشتم و میخوام به خودم متعهد باشم . نه به خاطر گرفتن تایید از دیگران ، بلکه به خاطر خودم و سلامت جسم و روح و روانم . و در کنارش لذت بردن خودم از اندامی متناسب. جالبه که بگم هیچ وقت در مورد این موضوعات با کسب صحبت نکردم و این اولین باره که این مطالب رو می نویسم همیشه این رفتارهای تلخ و تلاش های بی نتیجه فقط مثل یه نوار بارها و بارها در ذهنم تکرار میشد و هر بار احساس بسیار ناخوشایندی نسبت به خودم پیدا می کردم . الان  و در این لحظه احساس می کنم که باری از روی دوشم برداشته شده . امیدوارم اشتراک گذاری این مطلب بتونه کمکی بکنه به دوستان دیگه ای که به این مسیر قدم میزارن تا بدونن که تمام ما درد مشترکی داریم که کمک مون می‌کنه در این مسیر ثابت قدم گام برداریم ،  از اینکه مطلب منو مطالعه می کنید سپاسگزارم .🙏😌

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 29 از 6 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار سید عیسی هاشمی
      1403/02/07 07:59
      مدت عضویت: 61 روز
      امتیاز کاربر: 60
      محتوای دیدگاه: 61 کلمه

      سلام من 42سالمه . من یک ورزشکار حرفه ای بودم و تناسب اندام خوبی داشتم ولی متاسفانه درگیر اعتیاد شدم و خلیلی لاغر شدم . بخاطر اینکه دیگران و مخصوصاً همسرم بهم شک نکنند تمام تلاشم رو کردم که چاق بشم . الان خدارو شکر 10سال است که پاکم ولی چاقی داره آزارم میده . انشاالله با تغییر ذهنم لاغر میشم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 18 از 4 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار مریم گلی
      1403/01/25 18:09
      مدت عضویت: 74 روز
      امتیاز کاربر: 150 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 124 کلمه

      سلام.  45 سالمه…

      از کی چاق شدم؟؟ خیلی لاغر بودم.. اندامم خوب بود، خیلی حسرت هیکلمو میخوردن 

      اون روزها هم مث امروز اهل ورزش و رژیم نبودم، فقط فکرم درگیر چاقی نبود دوستان و اطرافیانم هربار با جملاتِ “یه روز بالاخره استخون میترکونی و چاق میشی” منو سیراب میکردن…

      از 37 سالگی وزنم بالا رفت .. الان منو میبینن با خوشحالی میگن دیدی توهم چاق شدی.

      ذهنم درگیر حرفهای اطرافیان بود و منو به چاقی کشوند و میخوام درستش کنم،میخوام ذهنمو ببرم به تموم اون سالهایی که لاغر بودم .. میخوام لباسهایی که دوستشون دارم رو بپوشم، میخوام کوه برم، دوچرخه سواری کنم بدون اینکه فک کنم چاقم… من لاغر میشم .. ذهن من از حالا به بعد درگیر لاغری هست. من قطعا به روزهای لاغری خواهم رسید.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 15 از 3 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار بی همتا
      1403/01/25 07:39
      مدت عضویت: 1592 روز
      امتیاز کاربر: 9678 سطح ۵: هنرجوی متوسطه
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 739 کلمه

      با سلام.

      چرا من چاق شدم؟ 

      امروز قراره سفری داشته باشم به گذشته ی خودم .

      اولین جرقه های چاقی کی در ذهن من شکل گرفت .مشخصا نمیتونم بگم که دقیقا از کجا شروع شد ولی حرف هایی که یادم میاد رو مینویسم .

      هنوز مدرسه نمی‌رفتم یک روز داشتم با دوستم تو راه پله های خونه مون توپ بازی می کردیم ، توپ افتاد طبقه ی پایین و نوبت من بود برم بیارمش که دوستم گفت برو اینجوری لاغر میشی!!! 

      اینجا بود که برای من سوال شد چرا باید لاغر بشم؟؟

      عکس های بچگیم رو که میبینم کودک معمولی بودم از نظر سایز نه لاغر بودم نه تپلی ..وزن نرمالی داشتم ولی همه میگن تو از بچگی تپل بودی انگار یک برچسبی اگر بهت بخوره دیگه بقیه ول کن نیستن و تا همیشه اون برچسب روی آدم میمونه ..

      بعد که رفتم مدرسه داخل دفترچه بهداشت وزنم در سن هفت سالگی ۲۱ کیلو بود و وقتی دبستان رو تموم کردم ۵۱ کیلو بودم و اینجا دیگه نسبت به سنم واقعا چاق شده بودم.

      از حضور در جمع خجالت میکشیدم به خاطر اینکه لباس سایز و مناسب سنم نمیتونستم بپوشم باید لباس های زنونه تنم می کردم و اینجوری با من مثل بزرگترا برخورد میشد و من دلم میخواست بچگی کنم . قبلا مثل الان نبود که حتی سایز بزرگ هم تنوع زیاد داشته باشه شاید هم بود من ندیده بودم.

      خلاصه رسیدم به دوران راهنمایی و اولین بار رفتم پزشک تغذیه فکر کنم ۶۰ کیلو شده بودم..

      بعد چند ماه مقدار کمی کم کردم ولی دیگه ادامه ندادم. نمیدونم چه حکمتی بود هروقت من رژیم می گرفتم خونه پر میشد از خوراکی های رنگارنگ و مورد علاقه ی من! 

      همینجوری سرخود رژیم میگرفتم ول می کردم ، یکی دوبار دیگه به پزشک مراجعه کردم ، دستگاه دراز نشست خریدم، تو خونه ورزش می کردم ، باشگاه ثبت نام کردم ۳ ماه رفتم ، می رقصیدم،  خودم رو از خوردن محروم میکردم و گرسنگی های طولانی میکشیدم تا بلکه به آرزوی لاغری خودم برسم.

      روش های زیادی بوده که با خوشحالی و امید زیاد شروع کردم ولی ناامید و سرخورده یا من رها کردم یا بی نتیجه موندم. 

      اگر از پدر و مادرم بپرسم علت چاقی من چیه استخوان بندی و ارث رو دلیل عمده میدونن .

      ولی همیشه میگفتن تو اراده ی خوبی برای لاغر شدن داری شاید اونا هم موندن که چرا من‌نتیجه نگرفتم.

      قبل از اینکه از اطرافیان بازخورد چاقی بگیرم اصلا به شرایط جسمی فکر نمی کردم و پیش فرض ذهنم این بود که متناسب هستم و چیزی نیاز به تغییر نداره.

      ولی از جایی شروع شد که به من می‌گفتند رژیم بگیر ، تا جوانی سعی کن لاغر بشی بعدش چربی ها سفت میشه و نمیشه آبشون کرد و کلی حرف دیگه.

      مشکلاتی که چاقی در زندگی برای شما ایجاد کرده است را شرح دهید.

      مشکلاتی که چاقی ایجاد کرده مستقیم و غیرمستقیم زندگی من و حتی شخصیت و انتخاب های من رو تحت تاثیر قرار داده. 

      واضح ترینش در جسم و اینکه لباس مدل هایی که دوست دارم نمیتونم بپوشم و برای ظاهر خودم انتخاب آزادانه ای ندارم و در ذهن و شخصیت کمبود اعتماد به نفس و لایق ندونستن خودم برای خیلی چیزها هستش.

      در واقع چاقی خیلی محکم پاهاش رو گذاشته روی مسیر خوب زندگی کردن من! 

      و انتخاب های من رو محدود کرده . من رو خجالتی و کم رو کرده باعث شده نتونم حرفم رو بزنم فقط به خاطر اینکه از ظاهرم خجالت میکشم.

      در پذیرش خواستگار تردید میکنم چون دوست ندارم قضاوت بشم از اینکه بگن دختره چاقیه بدم میاد.

      چطور یک آدم چاق از خوردن ته مونده غذاها ترسی و خجالتی نداره منم از اینکه همیشه آخر باشم چیزی نصیبم نشه و در زندگی پیشرفت نکنم ، ترسی ندارم.

      این چاقی من رو عادت داده به رنج و طوری شده که از تغییر کردن میترسم شاید همین کلید چاق موندنم باشه من با رنجی که میشناسم راحت ترم تا تجربه ی شرایط بهتری که برام ناآشناست. 

      لاغری رو با تمام وجودم میخوام ولی ته قلبم و ذهنم ازش ترس دارم چون شرایط متفاوتی هستش که تجربه ای ازش ندارم.

      همین ترس و ریسک نکردن هم چاقی به من داده و من از حضور این مهمان در جسم و وجودم خسته شدم.

      در تحصیلات من هم تاثیر گذاشته، ادامه ی تحصیل در مقطع ارشد رو چون از صحبت در جمع میترسیدم رها کردم و خودم تعجب می‌کنم از رنجی که هرروز به جسم و روحم میدم ولی کاری هم برای تغییرش انجام نمیدم.

      میخوام این دفعه متفاوت باشه از هربار که تلاش کردم برای لاغری . و به امید خدا انشاءالله این بار موفق خواهم شد.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 15 از 3 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار فریبا
        1403/02/01 23:58
        مدت عضویت: 612 روز
        امتیاز کاربر: 8080 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
        محتوای دیدگاه: 86 کلمه

        سلام

        عزیزم در نوشته شما کمبود عزت نفس رو مبینم یسوال دارم تو پدر مادرتو رتو همینجوری ک هس دوس داری برات مهم نیس ک چاقه یا لاعره 

        اما در رابطه با خودت این عشق رو نداری من خودمم این چنینم امما بیا متفاوت عمل کن از اینرو ب خ خواستگارت نگ نگو چاقم ایندحرف تو نشون از درون تو داره ک پر از فقدان عشق ب خود هس ازروی خودت کار کن  و بعد وارد رابطه شو چن من خودم این راهورفتم و بیشتر وبیشتر غرق شدم 

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 10 از 2 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار صالحه
      1403/01/21 22:43
      مدت عضویت: 517 روز
      امتیاز کاربر: 36566 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 186 کلمه

      سلام دوست عزیز 

      با عرض پوزش من عادت ندارم جواب کسی رو ندم‌ نمیدونم‌ چطور ابن پبامک روندیدم  وچی زمانی آمده من اون ومتوجه نشدم 

      برای شما دوست عزیزم اروزی  باوره این مسیر  رو دارم‌ اون حس ناامید اون حس  که داری رومن داشتم  که تو این‌ مسیراول باوره کردم‌که واینجا آخرین مسیرو وتنها ترین مسیر هست که من‌با طی کردن لاغری رودریافت خواهم کرد

       ناامید نباش ادامه بده تلاش کن‌ باوره پیدا کن به اون باوره پربال  بده پروش بده نتیجه اگه با  عمل گرد ورفتار تغییر پیدا گرده میشه لاغری برای من بااین سن و مشکلاتی که توبخش سلامتی خود برای خودم ایجاد کردم و دارم‌ با کمک کرفتن ازخدایی خودم اون برطرف میکنم شد برای شما که خیلی جوان شاداب هستید اصلا هیچ کاری نداره حتما موفق خواهید شد

        لاغرشدن واسونترین کاره دنیا هست اگه فقط باور  کنید   

      احساس رو به هرنوع خوب کنید اول همه از خدایی خود درخواست کردید که حالا اینجا هستید خلاصه به نوعی راهنمایی شدید به این‌ مسیر اطمینان داشته باشید با بودن و استمرار داشتن ادامه دادن به نتیجه خواهید رسید

      خدا پشت. وپنا. هتون یا حق. حق. نگه دارتون  

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Reza
      1403/01/01 17:59
      مدت عضویت: 479 روز
      امتیاز کاربر: 19536 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,205 کلمه

      همیشه هر وقت به دنبال لاغری و تناسب اندام بودم اولین گزینه این بود چی نخورم چه رژیمی و چه ورزشی

       چرااا اینطور فکر میکردم؟؟؟

      چون نگاهی به اطرافم‌ می انداختم و فکر میکردم راه دیگه ای وجود نداره و خودم را ناتوان در اون روشها می دونستم و حتی جاهایی هم که اراده میکردم و نتیجه دلخواهم را کسب میکردم از ادامه دادن خسته میشدم چون محدود شده بودم 

      چون فشار بیش از اندازه به خودم میاوردم 

      ولی بهترین گزینه بهترین راه حل چیز دیگری بود

      سوال کردن

      بله درسته سوال کردن

      این سوال که اگر نتیجه داده بود چرا همیشگی نیست

       چرا با وجود ادامه دادن کلافه میشم خسته میشم و رها میکنم 

      چرا کسی جواب دائمی نگرفته 

      اگر جواب داده بود چرا هر بار روش دیگری ابداع میشه

       در صورتی که میتونه همان روش تقویت بشه 

      مثل گوشی های تلفن که همیشه اپدیت میشه

      پس اولین مرحله اینه که به دنبال راه حلی مناسب و تاثیر گذار باشم

       چه در تناسب اندام بلکه در تناسب افکار

      چرا در رسیدن به خواسته هامون ناتوان می شیم؟؟؟

      بخاطر اینکه از مسیر درستش حرکت نمیکنیم بخاطر ورودیهامون چون القا شده بود بهمون که چی درست هست و چی درست نیست 

      الان که در مسیر هستم در موقعیت هایی قرار میگیرم که میخواهم کاری را انجام بدهم ولی نتیجه از قبل در ذهنم نقش بسته بخاطر اینکه از قبل ورودی اش داده شده و من خودکار دارم براساس اون ورودی حرکت میکنم 

      پس من میام و شروع میکنم به ورزش و رژیم گرفتن ولی قبل از اینکه حتی شروع کنم میدانم که باز چاق میشوم

       چون بزرگترین داده ای که در ما ثبت کردن گزینه سختی و محدودیت هست 

      و از اونجایی که ذهنمون با این سختی و محدود شدن شدیدا مخالف هست پس دست به اقدام نمیزنه و هر کجا به اجبار و از طریق فیزیک کاری انجام دهیم باز هم خسته میشیم کم میاریم و به روال سابق برمیگردیم و بیخیال میشیم و خودمون را ناتوان میبینیم 

      ولی فقط باید ادامه داد در مسیر صحیح وقتی در مسیر صحیح حرکت کنی داری از زندگی لذت میبری 

      هر کاری یک استارتی داره مانند حرکت ماشین برای شروع فشار و دور موتور زیاد هست و حرکت کردن  کند ولی وقتی حرکت میکنی نیازی به هیچ کار دیگه ای نداری ماشین داره حرکت میکنه و کافیه فقط پامون کمی روی گاز باشه در مسیر لاغری هم همین طور هست 

      • چرا من چاق هستید؟

      از چه سنی چاقی شما شروع شد؟

      • خاطرات شما از چاقی چیست؟ 

      من در تناسب اندام کامل بودم ولی زمانی تحت تاثیر قرار گرفتم که فهمیدم لاغری مناسب نیست و همه از لاغری بد میگویند و لاغری را مسخره میکنند چون یاد گرفته بودم باب میل دیگران رفتار کنم و برای رضایت اونها نه اینکه بخواهم اونها را خوشحال کنم این خوشحال کردن دیگران برای من هیچ وقت اولویت نبوده ولی اینطور برداشت کرده بودم بلکه برای این بوده که دعوام نکند و بهم آسیب روحی وارد نشود و مورد توبیخ قرار نگیرم.

      این روند از دوران راهنمایی ام حدود ۱۴ سالگی برای من شروع شد و هنوز هم ادامه داره و هر بار هم تلاش برای لاغری میکردم باز با این جمله روبرو میشدم 

      حواست باشه از قیافه نیوفتی 

      و هر بار هم به نتیجه دلخواهم‌ میرسیدم 

      با این نظرات از اطرافیان مواجه میشدم 

      چیکار کردی حواست به خودت هست چی مصرف میکنی 

      وقتی کاری در نظرت اینقدر حقیر و زننده توصیف بشه که باعث میشه با افرادی مقایسه بشی که از جامعه طرد شده اند آیا میتونی ادامه بدهی

       ولی اصل داستان اینه که به خودم مطمئن هستم و برای دیگران انجام نمیدم

      دوست دارم مثالی بزنم که این را به خودم ثابت کنم که ذهن چطور آموزش دیده و تحت تاثیر قرار میگیره

       و از موقعی که در مسیر تناسب فکری هستم چقدر آسون و راحت این مسائل را تشخیص میدهم و به ارزش خودم پی میبرم که من برای خودم هستم و ارزشمندم

      حدود ۱۵ ماه هست که از طریق ذهن سیگار را ترک کردم خیلی آسون و راحت چندی پیش یکی از افرادی که مدت ها پیش بود ندیده بودم با هم ارتباط برقرار کردیم و خبر اینکه من سیگار را ترک کرده بودم بهش رسیده بود و از قبل از اینکه دوباره ببینمش مدام این در ذهنم مرور میشد که وقتی ببینمش چه عکس العملی نشون میده و چقدر ازم تعریف میکنه و چه اتفاقات جالبی میوفته 

      ولی دریغ از یک کلام که به ترک سیگارم ربطی داشته باشه

       و چندین بار در ذهنم مرور شد چه فایده هر کار کنی کسی ازت تعریف نمیکنه 

      و خوشبختانه با هدایت های خداوند و آموزش هام و آگاهی هام و در مسیر بودنم دریافتم که این بازی ذهن هست چون دوست داره ازش تعریف بشه و مورد تحسین قرار بگیره ولی با یک سوال درست و بجا کلا از دور خارج شد 

      و این سوال

      که آیا من بخاطر این شخص سیگار را ترک کردم که الان بخواهم بخاطر توجه کردن یا توجه نکردنش خوشحال یا ناراحت بشوم و تحت تاثیرش قرار بگیرم

      من برای خودم برای سلامتی ام این کار را انجام دادم و پاداشی که خداوند بهم داد این بود که در مسیر تناسب فکری قرار گرفتم با افتخار و قدرت

       و این جوابی هست که هر بار در موضوعات مختلف و بخصوص لاغری دارم به ذهنم میدهم که من برای خودم هر کاری هست انجام میدهم نه برای دیگران و کاملا به آرامش میرسم

      همین الان هم سرکارم از رئیسم و بالا دستم دارم میبینم که چطور با نفرات تازه وارد و حتی زیر دست برای اینکه دستوراتش و خواسته هایش را اجرا کنند چطور برخورد میکند با ایجاد ترس و توبیخ و این ضرب المثل که به مرگ بگیر و به تب راضی بشه

       خوب در لاغری و تناسب اندام من مدام پدرم بهم میگفت یه چیزی بخور استخوانهات زده بیرون بیمار میشی 

      یه چیزی بخور جون بگیری

      ما خوشمون نمیاد اینقدر لاغری باشی

      به حرف بزرگترت گوش کن اونها یه چیزی میدونند از تو تجربه بیشتری دارند

      ولی اگر تجاربشون تاثیر گذار بود خودشون بعد به دنبال این نبودند که دوباره بگویند لاغر بشو

      و همه این تاکید ها با حالت تهاجمی و فشار به صورتی که اگر چاق نشی دوستت نداریم و یا اینطور باهات برخورد میشه تا چاق بشی 

      پس به دنبال کسب رضایت دیگران شدم که طرد نشم و خدا را شکر میکنم که این باور به این صورت برام واضح شد که برای فرار از توبیخ شدن و مورد خطاب گرفتن دیگران با لحنی تند مجبور شدم چاق بشوم و دلیل چاقی ام را واصح درک کردم

      و این موضوع نه تنها در چاقی من تاثیر گذاشت بلکه فرآیندی در من ایجاد کرد که در تمام زندگیم اثر گذاشت در هر محیطی ایجاد شد و با هر شخصی 

      ولی الان برای خودم ارزش قائل شده ام خودم را دوست دارم و به خودم احترام میگذارم

      من همینی که هستم بهترینم  

      • مشکلاتی که چاقی در زندگی برای شما ایجاد کرده است را شرح دهید.

      چاقی باعث شده بود مورد تمسخر دیگران قرار بگیرم و اکثرا با این جمله روبرو میشدم که اول شکمش میاد بعد خودش میاد

       چند روز دیگه هم از در رد نمیشی 

      در مهمانی و جایی قرار میگرفتم خوراکی ها ازم قائم میشد و یا میگفتند به اندازه سهمت بردار 

      کیفیت دیگه برام مهم نبود 

      برای خودم ارزش قائل نبودم 

      ناراحت میشدم که چرا بهم تعارف نمیکنند

      چرا ظرف شیرینی را تا من حضور دارم برمیدارند 

      و تمام این موارد باعث ایجاد پرخوری در من شده بود و برچسب زدن به مواد غذایی 

      لباس به سایز نمیتونستم بپوشم و وقتی هم لباسی که میپوشیدم اولین جایی که نمایان بود و لباس را از حالت زیبایش خارج میکرد شکمم بود 

      ولی امروز با لاغریم تموم این موارد حذف شده و روز به روز همه چیز برایم زیباتر و بهتر میشه

      ۱۴۰۳.۰۱.۰۱

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 3 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار اسما غضبان
      1402/12/22 09:20
      مدت عضویت: 1362 روز
      امتیاز کاربر: 6149 سطح ۵: هنرجوی متوسطه
      محتوای دیدگاه: 271 کلمه

      بنام خدا

       دلایل چاقی من. درگذشته

      ارث . داروخوردن . کم تحرکی ونشستن خواب زیاد . غمگین و ناامیدبودن.  کند ذهن بودن . چهارشونه بودن  

      دلایل دیگه مثل گشادبودن معده . خوردن غذاهای سرخ کردنی ازجمله سیب زمینی سرخ شده . مصرف تخم مرغ . استفاده ی زیاد از روغن .نمک معمولی نه نمک دریا. پنیرپیتزاوغذاهای چرب . خوردن آب باغذا. برنج خوردن موقع شام .راستفاده از غذاهای نشاسته دار. ماه رمضون وعید نوروز مسافرت رفتن و خیلی از چیزهایی که یادم نمیاد اما میدونم که در بچگی ایناروشنیدم و هرچقدر بزرگترشدم بیشتر می شنیدم و برام تایید میشد از روشهای مختلف لاغری از روغن  مالیدن به بدن رژیم کلم و رژیم  نون وماست و رژیم فستینگ  رژیم روزه گرفتن . آب درمانی  .ورژیم های مختلف وباشگاه رفتن که هیچکدوم منوبه جایی نرسوند فقط بعداز لاغرشدن چاقترشدم ودرراخر چاق موندن رو پذیرفتم و چاق موندم . از همه ی. روشها و وسایل ورزشی وتغذیه ای برای لاغری استفاده کردم اما درنهایت تنها جوابی که به دست میوردم چاقی بیشتربود و چاقترشدن و الان که دلیلشومیدونم که چرا دوباره چاق میشدم به خودم گفتم به اندازه ی که اصراری برای دیدن فیلم و سریال تا ته دارم اینکه ببینم چی میشه به اندازه ای که اصرار به خوردن فلان غذا دارم به همون اندازه هم که شده حداقل برای لاغری ولاغرموندن اصرار داشته باشم ولاغری فقط وفقط باادامه دادن هست که به وجودمیاد چون لاغری باذهن مسیرش مشخص هست لاغرشدن ولاغرموندن اماباید همون طور که برای خیلی از چیزها آگاهانه ونا آگاهانه  تعهددارم برای لاغری هم تعهد داشته باشم حتما نتیجه میگیرم . ودرنتیحه نه تنهالاغربلکه تغییر میکنم.ازهمه جهت  . 🌹♥️ومتناسب میشم ومتناسب میمونم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار تینا.عالی
      1402/11/30 12:47
      مدت عضویت: 191 روز
      امتیاز کاربر: 12043 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 2,234 کلمه

      بنام خداوند مهربان و همیشه حاضر و حامی و عاشق پیشرفت ما،

      و درود و رحمت و سعادت ثروت لذت سلامت و کمال خیرو برکت همگی روانه از سوی خداوند به زندگی شما استاد ارجمند و گرامی،

      استاد:

      خاطرات و سن چاقیم ؟طرز شکل گیری فرمول‌های چاقی ذهنم :

      دنبال نتیجه مستقیم رفتن،یکدفعه سراغ جسم در مدت زمان کوتاه بدون تربیت ذهن برای رفع چاقی طبق فرمایش دقیقا صحیح شما و تجربه های خودم واقعا جواب نمیده،

      فرض کنید با دو دست خالی اومدید روبروی یک‌کوه مثل دماوند حالا میخوای با دو دست که همان مسیر غلط هست و ابزار نامناسب و نداشتن تخصص و آگاهی  مثلا در مهندسی خاکبرداری و …هر چند سال هم مهلت به من بدن من نمیتونم کوه دماوند رو خراب کنم یا جا ب جا  کنم؟؟؟!!!

      باید دنبال اون سطل سطل خاکی که ریختم  

      منظور همان فرمول‌ها و یادگیری های چاقی

      (ولی واقعا الان که دارم فکر میکنم ،طی سالهابرای من طی ده سال از بعد ازدواجم چاقیم خیلی اوج گرفت تمام فرمولهایی که در ۱۸ سالگی یا حتی عقبتر در سن بلوغ در ده سالگیم نهفته بود نمایان شد،

      «چون‌در سن بلوغ یکدفعه کمی چاق تر از بچه های هم سنم شدم مادربزرگم با ما زندگی میکرد مرا روانی کرد که چرا چاق شدی نکنه شبیه مادرت بشی اونم جوانی لاغر بود اما یکدفعه چاق شد الان بی‌اراده شده نمیتونه لاغر کنه ،حالا چاقتر بشی «دیگه تموم ،این کلمه «دیگه تموم» شد کلید تمام بدبختی ها در ناتوانی من شدیداً در رابطه با این موضوع لاغری شد و شاید یکسری چیزهای دیگه امم در زندگیم شد ،فکر میکردم کاری خراب بشه دیگه راه درست شدنی براش وجود ندارد»

      و در ادامه بگم مادربزرگم مدام می‌گفت :چاق بشی نمیتونی نمیتونی لاغر کنی چاقی بده چاقی چیه اخه من به خاله بزرگت هم از بچگیش رژیم دادم لاغر نشد نکنه تو راه خاله بزرگتو ادامه بدی،خاله امم که قوربونش برم هر تفریحش مساوی یک بستنی فروشی یا رستوران رفتنی بود از بچگی کارو میبرد به به به می‌گفت ما هم فکر میکردیم تفریح فقط خوردن ،و چون خالم از درد زانو و چاقی نمیتونست مارو ببره جاهایی مثل دویدن در پارکها و فعالیتهای بیشتر رستوران و بستنی فروشی های مختلف می‌رفتیم هر چند با پدرم و شوهر خالم یادم مارو می‌بردن پارک و یک چیز جزئی می‌خوردیم و بیشتر بازی میکردیم ،

      و کلا  ککه مادرمم سر کار بود از ما غافل ،اما در یک مقطع سنی دوباره از ۱۵ تا ۲۷ سالگی لاغر شدم و لاغر موندم فکر کنم بخاطرع رژیم و ورزشهام شد که لاغر شدم یادم‌نمیاد اصلا چرا یکدفعه لاغر شدم اصلا چکار کردم که از سن بلوغ به بعد از ۱۵ تا ۲۷ سالگی رو لاغر شدم و لاغر موندم  یادم‌نمیاد دقیقا چرا؟ در صورتیکه سلامت کامل بدنی هم داشتم اینطور نبود بگم مریض شدنم نه چون فکر کنم به دلیل این فکر بود که چون مادرمو سابقه لاغری در جوانی داشته فکر میکردم باید مثل مادرم فقط در جوانی لاغر بمانم هر چند الانم پیر نیستم ۳۷ سالم ، اما به فکر اینکه بعدا حتما  کم میشه متابولیسمم با افزایش سنم در ذهنم،

      پس کلا در یک جمع بندی : من لاغر بودم از زمانی که متولد شدم تا حدی که استخوانهای مفاصل  بدنم قفل میکرد و برای درمان باید میرفتم به پزشک مراجعه میکردم و بعد مادرم نگرانم شد قرص اشتها برایم گرفت بعد از آن در سن بلوغ اضافه وزن گرفتم اما با رشد قدم و حتی فکر میکنم رژیم گرفتم منتهی اصلا طولانی نبودن هر کدوم در حد دو سه روز نهایتا یک هفته وحتی یادم‌اومد دستگاه لاغری و سونا و پتو برقی میگذاشتن و دوچرخه میرفتم با مادرم و دختر خالم برای لاغری و حتی با دوستم فکر کنم رژیم می‌گرفتم در مدرسه از۱۵ سالگی که از  ۶۷ کیلو‌شدم ۵۳ کیلو  ،

      اما من دیگه لاغر بودم از پانزده سالگی تا ۲۷ سالگی ولی بعد از ازدواجم دوباره چاق شدن  چون دقیقا یک دلیل چاقی رو ازدواجم‌میدونستم چون مادرمو دیده بودم هی میگفت  و کم شدن متابولیک با افزایش سنم،

      کلا ده سال ازدواج کردم اما این  سه سال اخیر دیگه بسیار ورزش میکردم و رژیم سخت می‌گرفتم و تلاش میکردم ولی مثل باتلاقی درش بیشتر فرو رفتم هر چند هم تعداد رژیمهام کم بودن و مدتشون هم بیشتر از دو هفته نمی‌شدن و خیلی فکر میکردم بی اراده هستم ، از طرفی هم فکر میکردم خوب من که ورزش هام سخت و پیاده رویهام زیادن باید لاغر بشم دیگه،،، اما نمبیییییشدم؟؟؟!!!! بعد سری بعد میگفتم با اراده قویتر ولی نتیجه بدتر بود ،تازه یک ناتوانی بزرگ هم الان فکر میکنم مال سالها قبل ازدواجمم هست که در ذهنم دارم الان کشفش کردم این بود که از زمانی که حتی خیلی لاغر بودم از زمان جوانی در سن ۱۸سالگی دوران دانشگاهم با اینکه رشتم تربیت بدنی فیزیولوژی ورزشی بود و فعالیتم بسیار زیاد اما فکر که اوه اوه من هر کیلو هر سال اضافه کنم و وزنم بره بالا من نمیتوانم دیگه کمش کنم چرا نمیدونم چرا این مدلی فکر میکردم فکر میکردم چون زیاد میخورم حالا  خیلی گل بکارم شاید روند چاقیمو کند کنم این روند  اما اصلا وزنم بره بالا با افزایش سنمم نمیتونم لاغر کنم چون بعد دانشگاه تو خونه فعالیتم کم‌میشه،مدام از همان سن کم فکرم این بود حالا بعدا چاقتر بشم چکار کنم و یک ناتوانی و ترس بزرگ در لاغری داشتم ؟یا اگر سنم‌بره بالاتر چکار کنم چون درگیری و ناتوانی مادرمو می‌دیدم این تو ذهنم اومده بود لاغری چققققدر سخت شاید نشدنی باش در آینده برای منم در سن بالاتر حتی بعد از زایمان فکر کنم ‌‌‌بدتر بشه چاقیم،یک مورد دیگه بعد ازدواجم‌همسرمم بود ذوق میکرد نه من خیلی لاغر بودم حتی از اصطلاح ملخ استفاده می‌کنه برام ،یادم من غذا میخوردم ذوق میکرد می‌گفت ماشاالله زن لری شدی برا خودت قوی مثل زن لرها سرحال و تشویقها و خنده ها و‌شادیهای همسرم برای خوردن من،چون خودش ماشاالله ورزشکار تیم ملی قایقرانی هستن و از قوم لرستان اهل خرم آبادن تفریح و قدرتشون در گوشت خوردن و لذتشون مدام در چی بخوریم چی درست کنیم کجا بریم ؟هست !، پدر شوهرمم میگفت بخور عروسم  چون ورزش میکنی مثل علی پسرم و میسوزونی عروسم باید قوی باشی خلاصه خنده و تشویق همسر مهربانم و خانواده همسرخوش اخلاق و سخاوتمندم  مزیت بر علت چاقی من شد)،

      و حالا الان اون سطل سطل خاکها روی هم شده تبدیل به یک کوه بزرگ یا مرداب بزرگی که با خاک و آب خودم ساختم و بزرگ‌ترش کردم با فرمول‌های چاقی و رفتن به مسیرهای غلط برای لاغریم، 

      حالا انگار یکدفعه یک کوه بزرگ رو بخوای که طی سالها از ذره ذره ریختن فرمول‌هاو ترمزهای چاقی در ذهنمون که آرام‌آرام همان سطل به سطل خاکها را که خودمان به آسانی و لذت  در طی سالها روی هم‌ریختیم که الان شده تبدیل به یک کوه می‌خوایم یکدفعه جا ب جا کنم، یا اصلا با یک پرش بخوام از مرداب بپریم بیرون یا در  مسیرهای اشتباه دیگه بخوام سایز مرداب را کوچک‌کنیم مثالی برای  همان راه ها و مسیرهای غلط لاغریم که همشون بدتر مرا خفه تر و خسته تر میکردن،

      خلاصه عوامل چاقی:

      «ترس از چاقی و ناتوانی در کاهش وزن از علل اصلی من می‌تونه در خاطرات بچگی من باشه،و از رژیم‌هام و ورزشهام در این سه سال اخیر طی ده سال ازدواجم ،

      واین تصاویر و حرفهای  اشتباه از مادرم، خاله بزرگم و گفته های مادربزرگم و‌این جمله ویرانگر (چاق بشی دیگه تمام  کاریش نمیتونی کنی) 

      یا سنت بره بالا ازدواج کردی فعالیتت کم میشه خیلییی سخت لاغر میشی،»

      در هر صورت اما الان خیلی خوشحالم که چاق شدم و باعث شد الان در این مکان منظم متعهد و  دقیق عالی و آگاهی و عملی و پر از موفقیت در همه جنبه های زندگیم ومقدس و روحانی و تنظیم مجدد ذهنی و  فکرم و رفتارم در زمینه باور ایمانم نسبت به خدا وحال خوب روحی جسمی  و تولد دوباره ازهمه لحاظ در زندگیم باش

      مشکلات چاقی ام:

      از لحاظ روحی :مرا ضعیف کرده من می‌خوام همانطور که مراقب جسمم می‌خوام باشم می‌خوام مراقبت از ذهنم را هم شروع کنم چون فرمانده اصلی و متصل به منبع بی نهایت قدرتمند و بررگ و شگفت انگیز  الهی همون ذهن من  عزیز و گرانبهای من دارایی من برای خلق شرایط درونیم و بعد که بیرونم ساخته میشود همان ذهن عزیز خودم نعمت پروردگارم که قدرت و چوب جادویی ام برای خلق زندگیم و جسمم میباشد،

      من قبلا فکر میکردم بی استعدادم و بی اراده هستم 

      من خودم مشکلی دارم که دارم روز بروز از لحاظ روحی ضعیف و روابطم داره بی کیفیتتر میشه و گوشه گیرتر میشدم برای نرفتن به مهمانیها و شادیها و عصبی تر و ناامیدتر و حالم بدتر با هر تلاشم میشد،

      چه حال تلخی هر بار بری لباس بخری بگی بزرگتر ندارید؟

      احساس خفگی تنفر بی انگیزگی گیر افتادن در زندان  با اینکه واقعا ورزش قایقرانی و دویدن و هم پیاده روی و هم بدنسازی هم باله هم بادیفلکس در کنارشون دیگه همه روز هفته از صبح تا عصر بعدم کار خانه.

      حس بد دیدن عدد روی وزنه و با سرافکندگی هر بار بدتر پایین اومدن از روی وزنه،بد فرمی لباسها در تنم،تازه بیان بهت بگن تورا چرا همش مشکی میپوشی تو که چاقیت معلوم نیست خیلی هم عضلانی هستی فقط سایز گرفتی چهارشونه شدی بزرگ شدی فکر کنیم واسه ورزشت هست پهن شدی اما بی خیال بیا روشن بپوش ،حالا با کدوم اعتماد به نفس روشن بپوشم؟؟؟ بعد حالت عصبی و منفی نگری به همه چیز و شکاک شدن در مورد همه کسی و با درو دیوار جنگ داشتم ،بد خلقی شدید بهانه گیری زیاد،طفلی همسر مهربانم چقدر منو مدارا می‌کنه و بهتره بگم قبلا مدارا ،میکردن  چون با استفاده از فایلهای رایگان بهتر شدم خیلی بهتر شدم الآنم که وارد سرزمین لاغرها شدم و تو پوست خودم از خوشحالی نمیگنجم،

       شوهرم میگه چرا امسال نمیری برای رژیم گرفتم از خانوم‌دکتر رژیم بگیری ،یا چرا میریم بیرون چیزی دلت نمی‌خواد بخوری چرا با آرامش و بدون توجه به اینکه چی میخوری داری همه چی میخوری مدام هم میگی شکر سیر شدم کافیمه،همین دیشب با دوستانشون رفتن شام بیرون من دیگه نه گیر دادم نه شک کردم نه تماسی گرفتم نه فکر بدی اومد تو ذهنم اصلا حالم عالی شاد و اینکه تنها بودم دوست داشتم چونکه من تو سایت تناسب هم داشتم مطلب میخوندم و هم  می‌نوشتم هم لذت می‌بردم ، بعد اینکه  اومدن خونه گفتن من باتریم تموم شده بود گفتم الان تینا چه فکری می‌کنه گفتم من هیچ فکری نکردم با خنده هم شام برام زخمت کشیده بودن خریده بودن کمی خوردم و با خنده هم تمام شوهرم چقدر آرام شد و حالش خوب شد واقعا انرژیها انتقال پیدا می‌کنه خدایا شکرت نجاتم دادی،

      از لحاظ جسمی  و مالی  :از لحاظ جسمی طاق باز می‌خوابیدم حس خفگی داشتم ،

      حرکات برام کند و سنگین و‌بدون کنترل شده بود نشستن و برخاستن بد شده بود دائم زانوهایم و کف پاهام درد داشتن مخصوصا رگهای روی پاهام،

      به پهلو باید بالشت میگذاشتم کمرم درد نگیره،

      خودمو در آیینه میدیدم تا حالا این وزن نبودم از خودم وحشت میکردم میگفتم در آینده چقدر میخوای بشی یا خدا ؟!!!

      قند و چربی بالا و پیش دیابتی و  کبد چرب،گر گرفتگی بی علت و حس گرما بعد سریع بعد از تعریق زیاد حس سرمای شدید بی سابقه آنقدر میلرزم تا دم مرگ بقران میرم  ،

      تعریق زیاد بدنی و  تازگی لرزشهای شدید بدنی حساسیت بالا به سرما به علت نامعلوم که بیشترم شدن و طوری  که از گرما هم بمیرم میترسم لباسهامو کم‌کنم چون اون لرزش تا دم مرگ منو می‌بره فقط تشنج مغزی نمیکنم دکترها ازمایشاتم را دیدن گفتن علت نامعلوم مگر بهش بگیم خستگی مغز که مغز وقتی ببینه شما بر اثر فشار  ورزش و کار زیاد انرژیشو خیلی کم کردی خاموشی به بدن میده و برای ذخیره و زنده موندن به بدن دستور حالت استراحت را میده و قلب هم طبق غریزه محکمتر و بیشتر میزنه و بدنم هم شروع می‌کنه به لرزیدن بیش از حد  تا جبران  اون حس سرما و افت فشار و دما رو برای بدنتون کنند خدا نصیب نکنه هزار تا پتو میندازم سر خودم از عرق و گرما میمیرم اما یک لحظه یک مگس از پهلوم رد بشه نسیمش منو تا مرگ می‌بره شوهرم میاد زیر اون همه پتو برام تازه سشوار میگیره و من باز گرما رو نمی‌فهمم سوزش و تعریق روی پوستم دارم اما از درون فریزرم و اگر جایی باشم تو مهمانی یا بیرون این حالت بهم دست بده کسی به دادم نرسه هم ابروم‌رفته و هم خطر مرگ داره برام ،صبح فردای این حالت انگار تریلی از روی بدنم و قلبم رد شده تا یک هفته زیر پتو بی حالم و خدا نصیب نکنه برمم حمام با استرسم همسرم مدام زنگ میزنن خوبی اصلا نرو حمام تا من باشم خونه،و بعدشم بخوام برم بعد حمام  مهمانی پر از استرس میشه وجودم نکنه اون حالت افت فشار و دما بیاد لرز بیاد من چکار کنم ؟

      ااما حالا کلا به لطف و هدایت  الله با ورود به این سایت که داستان هدایت من را نوشتم در اون قسمت و با ورود به  سرزمین لاغرها از طرف خدا و بنده خوب خدا استاد محترم، 

      میخوام‌ ذهنمو سرو سامانی نو دهم افکار قبلی را عقب نگه دارم و  بعد جسمم را از طریق ذهن متصل به منبع بی نهایت خداوندم  سلامت و سالم ترمیم  کنم برای گسترش نور خدا بر روی زمین و منم باشم دستانی ازدستان پر  مهر خدا .

      و امیدوارم انشاالله همگی شگفتی ساز شدیم به امید خدا و محبت و راهنمایی و آموزشهای طلا و اعلا و اصل و ناب بی نظیرشان که هیچ جا نه دیدم نه شنیدم و آنقدر هم استاد با حوصله با محبت و بزرگوارانه و باصداقت و معرفت به ما درس میدهند و معلوم واقعا میخواهند ما هم شگفتی ساز بشیم،ممنونم واقعا از خدا و شما استادگرامی و عالیقدر.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار سهیلا عظیمی ویشته
        1403/02/25 15:45
        مدت عضویت: 1764 روز
        امتیاز کاربر: 16203 سطح ۵: هنرجوی متوسطه
        همیاری
        محتوای دیدگاه: 189 کلمه

        سلام دوست عزیزم 

        خوشحالم که تصمیم درستی گرفتید و وارد سایت شدین دوست عزیزم نوشته تاثیر گذار شما را خواندم خیلی متاثر شدم  از بیماریتون اما من به شما قول میدم که خوب خوب میشوید منم قبل شرکت در دوره همین مشکل شما را داشتم جالبه که هم رشته هم هستیم منم بعد از کنار گذاشتن ورزش بشدت چاق شدم و خداوند منو به سایت و استاد راهنمایی کرد منم بعد از چاق شدن از شدت استرس چاق شدنم دچار لرزش شدید میشدم تشخیص دکتر این بود دندون چرکی نهفته دارم که بعد از درمان لرز کمتر شد اما کاملا از بین نرفت تا اینکه وارد سایت شدم الان چهار ساله که در دوره های متعدد سایت شرکت کردم و اصلا این بیماری فراموشم شد تا امروز که نوشته شما را خواندم یادم اومد که منم مثل شما بودم. عزیزم نگران نباش به مرور بهتر میشی ولی حتما یک چک آپ دندان هم برو دندانهای من به ظاهر خوب مشکلی نداشت اما عفونت در عمق بود و تشخیص یک دکتر حاذق کمکم کرد بعد از آن هم ذهنم اینجا ترمیم شد و این بیماری به کل خوب شد موفق باشید 

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار yas
      1402/11/30 11:02
      مدت عضویت: 130 روز
      امتیاز کاربر: 2585 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 734 کلمه

      قدمت چاقی من حدودا 12 ساله است از 7 سالگی اضافه وزن داشتم و چاق بودم .خانواده پدری همگی چاق اند و ژن چاقی در من وجود دارد و به آنها شبیه ام. استخوان بندی درشتی دارم و نسبت به وزنی که دارم درشت دیده میشم . از غذا خوردن لذت میبرم عاشق آشپزی کردن و تست رسپی های جدیدم ، کم تحرکم و البته افکارم همگی منفی اند نسبت به خودم ، مشکلات هورمونی دارم زیاد جدی نیست و روی سلامتم تاثیر ندارد اما روی شکل بدنم تاثیر دارد .

      امروز آخرین روز بهمن سال 1402 است روزی که جدی شروع کردم دوره های لاغری با ذهن بگذرانم اگر بخوام داستان چاقیمو بگم از ابتدا شروع میکنم وقتی به دنیا امدم نوزادی با وزن نرمال بودم اما کم کم وقتی بزرگتر شدم لپ های درشتی داشتم نسبتا تپل بودم اما هرچقدر میگذشت این زندگی با من خوب تا نکرد شاید 4 سالگی تنها سالی از زندگیم بود که واقعا بدنم رو فرم بود اما 6 سالگی (پیش دبستانی) نسبت به بقیه یکم تپل بودم 7 سالگی (کلاس اول) تپل بودم اما 8 سالگی بعد از یک تست وضعیت جسمانی که از طرف مدارس بود مسئول در نامه ای نوشته بود دچار اضافه وزن و چاق بعد از اون مادرم منو برد دکتر رژیم تغذیه ، برای دفعه اول طی دوماه 8 کیلوگرم کم کردم اما مثل بقیه تغذیه نمی بردم مدرسه همیشه تغذیه ام کم بود و گرسنه می موندم وقتی برمیگشتم خونه ، مادرم ناهار کم برام میریخت یا اگر کمی بیشتر میخوردم دعوام میکرد و بعدا خودم احساس گناه میکردم بعد از مدتی ولش کردم اما همیشه در پس ذهنم حک شده بود من چاقم . سال آخر دبستان مسخره ام میکردن و روز های آزاد در این سالها در مدرسه همه بچه ها تنقلات می اوردن اما مادرم کم برام میخرید ، خنده داره اما یکی از عقده هام و حسرتام و آرزوم شده بود تنقلات بیشتر بخرم و بخورم .

      سال اول راهنمایی چاق تر شده بودم و جو مدرسه بیشتر از قبل به ظاهرم توجه میکرد و همیشه از اینکه بین بقیه راه میرفتم احساس گناه میکردم سعی مردم خودمو قایم کنم زیاد در منظر دید نباشم ، از بچگی آدم درونگرا و توداری بودم اما چاقیم باعث شده بود بیشتر از همیشه تودار تر و گوشه گیر تر بشم و بخاطر همین سالهای مدرسه هیچ دوستی نداشتم ، به شوخی خیلی چیزا بهم گفتن اما آدمی که از درون آسیب دیده شوخی در حالت عادی جدی ترین درد براش به حساب میاد ، از اینکه جلو آینه خودمو ببینم متنفر بودم ، شوخی ها به مدرسه و همسن ها ختم نشد و گاهی اقوام مسخره ام میکردن اما چیزی بروز نمیدادم ولی بیشتر از قبل احساس درد میکردم و این سوالو تو ذهنم به وجود اومد چرا من وجود دارم هروز رو به آسمون میگفتم “خدا چرا منو خلق کردی؟” ، دیگه اون سوال همیشگی “چرا من چاقم؟” نبود مشکل جدی تر از این حرفا داشت میشد ، در سن 15 سالگی دوباره رژیم و باشگاه شروع شد اما چیزی کم نکردم بلکه بیشتر هم شد ، وقتی وارد جو دبیرستان و کنکور شدم رژیم و باشگاه رها کردم . سال اول دبیرستان مجازی بود به دلیل کرونا و زیاد تو چشم نبودم اما همان دوران قرنطینه باعث چاق شدن دوباره من شد ، یکی از بدترین خاطراتی که دوران چاقی تو ذهنم ثبت شده مربوط به سال دوم دبیرستانه یونیفرم با سایزی مجزا برام دوختند و توی مدرسه منو به اضافه وزنم همه میشناختند اما خودمو به هر در و دیواری میکوبیدم تا تنها نباشم ، دوستایی پیدا کردم اما به قیمت از دست دادن خیلی چیزام ، شلوار جین اندازم پیدا نمیشد و هروز توی خونه تنها میموندم و بیرون نمیرفتم . تقریبا روزایی از اسفند بود رفتیم خرید عید اما شلوار سایز من پیدا نمیشد و منی که چیزی بروز نمیدادم توی مغازه زدم زیر گریه از اونجایی که مادرآدم با بچه خودش همدردی میکنه باهام گریه کرد ، سال آخر به حدی چاق بودم که به نفس نفس می افتادم اما تابستان 1402 رژیم گرفتم و باشگاه شروع کردم وزن قابل توجهی کم کردم اما هنوز اضافه وزن دارم و جز افراد چاق به حساب میام اما مشکلاتم هنوز تمام نشده چون به راحتی وزن کم نمیکنم و بیشتر ازقبل به خوردن تنقلات و شیرینی رو اوردم و پس از خوردنشون احساس گناه میکنم و از خودم متنفر میشم تصمیم گرفتم این راهو امتحان کنم. 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار rastegar.moradzadah
        1402/12/03 14:06
        مدت عضویت: 1237 روز
        امتیاز کاربر: 6702 سطح ۳: کاربر پیشرفته
        محتوای دیدگاه: 56 کلمه

        سلام یاس عزیز 

        نوشته تو خوندم واز خوندش گریم گرفت منم خیلی جاها مثل تو بودم ویاد خودم افتادم 

        مطمعنم خدا صداتو شنیده وبه اینجا هدایت کرده حتما حتما تو راهت استمرار داشته باش واگه لیز خوردی ناامید نشو وراهتو هر طور شده رها نکن اینجوری صد درصد به آرزوی لاغریت می رسی 

        برات بهترین هارو آرزو می کنم

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          آواتار yas
          1402/12/03 19:58
          مدت عضویت: 130 روز
          امتیاز کاربر: 2585 سطح ۳: کاربر پیشرفته
          محتوای دیدگاه: 22 کلمه

          ممنونم . خیلی نیاز داشتم این حرفا رو از یه نفر بشنوم خیلی ممنون بابت انتقال این احساس خوبتون به من .

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
          امتیاز: 0 از 0 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار مهلا
      1402/11/30 08:27
      مدت عضویت: 297 روز
      امتیاز کاربر: 7195 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 479 کلمه

      با سلام.

      من چند ماه پیش یه بار این دوره ۱۲گام رو رفتم اما اون زمان روی کاغذ می نوشتم و توی سایت چیزی ثبت نمیکردم،برای همین ادامه ندادم چون همش باید دنبال کاغذ و خودکار می‌بودم ،بعد دوره تغییر زندگی و فقط رو خوانی میکردم ،تا دیدم اینجوری فایده ندارد و باید اساسی از یه جایی شروع کنم و الان دوره صد گام رو دارم میرم و امروز تصمیم گرفتم دوباره ای دوره رو هم برم چون میدونم این دوره مثه اینه که ذهنت رو شخم بزنی.

      چرا من چاق هستم؟

      من از اول که چاق نبودم ،خیلی لاغر و متناسب بودم،اما از وقتی بچه دومم رو از شیر گرفتم بعد سه چهار ماه چاق شدم،فک میکنم دلیل چاق شدنم همینه،شایدم چاقی مادرم و خواهرم هم بی تاثیر نبوده باشه و خب اونا چاقم پس منم از یه سنی باید شبیه اونا میشدم به هر حال یه خانواده ایم و از هم تاثیر می گیریم و شبیه هم میشیم،

      خب وقتی قدم به دنیای چاق ها گذاشتم ناخودآگاه روی رفتارم هم تاثیر می‌ذاشت،شاید وقتی دیدم چاق شدم ناخودآگاه عادتهای خوردنم هم عوض شده،

      اینو میگم چون زمانی که لاغر بودم رو بیاد میارم که خیلی از عادت ها رو نداشتم،مثلا اصلا چایی نمیخوردم، تا گرسنه م نمیشد غذا نمیخوردم،صبحانه نمیخوردم حتی بعضی وقتا صبح ها گرسنه م میشد اما نمی‌دونم به چه دلیلی از صبحانه خوردن بدم میومد،

      اما تواین چند سال اخیر یه مدت صبحا قرص داشتم برای مریضیم و نمیشد ناشتا بخورم،از همون زمان عادت کردم به صبحانه خوردن.

      عادت کرده بودم به چایی خوردن،

      و عادت دارم چایی رو داغ داغ میخورم با قند هم حتما باید بزرگ باشه.

      اما دلیل اصلی چاقی خودم رو همون از شیر گرفتن میدونم و اینکه در خانواده ای که بقیه درست هیکل هستن خب طبیعیه که منم هیکلم درشت بشه .

      سایز لباسام عوض شده حتی سایز کفش یک شماره زیاد شده، و  برای منی که هر چی می پوشیدم یا برام اندازه بود یا گشاد خیلی سخته که الان نمیتونم بعضی لباسا رو حتی پرو کنم چون برام تنگه و قواره تنم نیست.

      قبلا خیلی سریع بدون کمک دست میتونستم از زمین بلند شم اما الان دیگه نمیتونم ،

      یادمه ماه‌های آخر بارداریم از مامانم پرسیدم شما که شکم دارین و چاقیم چجوری خم و راست میشین و راه میرین .؟

      مامانم بنده خدا خندید و گفت عادت کردیم دیگه ،چکار کنیم چاره ای نیست.

      و من واقعا درکی از حال افراد چاق نداشتم که اونم بواسطه بارداری بدست آوردم نه چاقی خودم!

      اما الان خودم چاق شدم و حال افراد چاق رو به درستی درک میکنم ناگفته نمونه که هیچ وقت خودم رو چاق خطاب نمیکنم و خودمو تو دسته افراد چاق نمی بینم و فقط حس اضافه وزن دارم😉😁

      اما توی سایت برای از دست دادن همون اضافه وزن به اعتراف افتادم که بله،من چاقم!

      برای درمان درد و مشکل تا وقتی قبولش نکنی و باهاش کنار نیایی نمیتونی حلش کنی.

      پس من دوباره هم اعتراف میکنم  و می پذیرم که من چاقم!

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار نازنین
      1402/11/26 10:28
      مدت عضویت: 1691 روز
      امتیاز کاربر: 1700 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 589 کلمه

      سلام من نازنین هستم و سال 96 با لاغری با ذهن آشنا شدم اون زمان خیلی خوب پیش رفتم و اما بعد از اینکه دوره رو تموم کردم فک کردم دیگه کار تموم و لاغر شدم اما اشتباه کردم و دوباره و دوباره چاق شدم و باز رژیم و ورزش و باز هم چاق شدن و باز رژیم و باز چاق شدن و بعد ازدواج کردم وارد مرحله ی دیگه ای شدم این بار با همسرم در مسیر چاق شدن پیش رفتیم اینبار من آدمی رو پیدا کردم که بتونم تقصیر چاق شدنم رو گردن اون بندازم و این بار میخواستم اون رو همراه رژیم خودم کنم یعنی مثلا میگفتم بیا از شنبه فلان رژیم رو بگیریم و چون اون هم مثل من آدم غذا دوستی هست باز هم رژیم با شکست رو به رو میشدم اما این بار یه شریک پیدا کردم .

      من از وقتی یادم میاد چاق بودم از بچگی ام تصویر درستی تو ذهنم ندارم اما عکس هام توپولی بودم و از وقتی یادم میاد بهم میگفتن تو به عمه ات رفتی که پایین تنه چاقی داره توام اونجوری هستی و خب تا زمانی که بچه بودم مادرم خیلی نگران خورد و خوراکم بود همیشه همه چیز به وفور بود و همه اصرار به تموم کردن غذام داشتن و شاید این موضوع خنده دار باشه اما یه زمانی خوردن شده بود عاملی که بتونم تلویزیون که تفریح مورد علاقه ام بود رو ببینم اون زمان کنکور داشتم و تنها راهحل دیدن فیلم این بود که 1 ساعت مشغول خوردن غذا باشم چون کسی بهم نمیگفت غذا کمتر بخور برو درس بخون اما در مورد فیلم دیدن میگفتن منم شنیده بودم همه تو سال کنکور چاق میشن و دیگه به راحتی میخوردم. بعد از چند ماه 10 -12 کیلو چاق شدم و بعد از اولین تجربه رژیم و پیاده روی رو داشتم جالب بود بود اون زمان حس خوبی داشتم و حس قدرت میکردم و واقعا هم جواب داد و لاغر شدم و تا سالهای سال دیگه به اون وزن نرسیدم اما باز چاق شدم و باز رژیم و باز چاقی تا زمانی که ازدواج کردم و رکورد اضافه وزنم رو شکوندم از اون وزن دوران کنکور ام هم بالاتر رفتم و رسیدم به جایی که حتی 1 هفته یه رژیم میگرفتم باز 1 هفته ول میکردم هفته بعدش یه رژیم جدید و این پروسه ادامه دارد حتی یه بار از این قرص های لاغری که تو یک ماه 8 کیلو کم میکنیم هم خوردم و جالبه بدونید 8 کیلو هم کردم اما بعدش 10 کیلو اضافه کردم و بعد از اون بود که رکورد وزن خودم رو شکوندم. 

      توی تمام این مدتی که از سال 96 به این طرف سپری کردم هر بار یاد دوره لاغری با ذهن می افتادم میگفتم بهترین دوران لاغری ام بود اما من اون زمان داشتم به علت یه مشکل داخلی قرص قند مصرف میکردم شاید به خاطر اون لاغر شدم این دیالوگی بود که همیشه در دنباله فکرم می اومد و برام مانع ایجاد میکرد تا اینکه چند وقته پیش یه جمله ای شنیدم اونم این بود که نباید کار کردن روی ذهن رو رها کرد اون جا بود که فهمیدم ایراد کار من جای دیگه ای بود 

      اینبار دیگه مصرف اون قرصم تموم شده و الان فهمیدم من باید قیل از هر چیزی مسئولیت خودم و اعمالم رو خودم بر عهده بگیرم هر فایلی رو گوش میکنم و هر کتابی راجع به توسعه فردی میخونم اولین  چیزی که میگن اینه که باید قبل از هرچیزی یاد بگیریم مسئولیت پذیر باشیم .

      و اینبار به امید خدا و کمکش موفق میشم.

      با تشکر فراوان 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار شمیم جمالی
      1402/11/17 15:35
      مدت عضویت: 140 روز
      امتیاز کاربر: 80
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 477 کلمه

      باعرض ادب واحترام به استادعزیز من شمیم جمالی امروزمورخه۱۷/۱۱/۱۴۰۲تصمیم گرفتم درمسیرلاغری باذهن گام بردار اولین دلیل چاقی من پرخوری هست موقع عصرکه میشه احساس میکنم قندخونم میوفته همش دنبال اینم که یه چیزه شیرین بخورم بااینکه گشنم نیست ولی دنبال یچیزی هستم که شیرین باشه بخورم دومین دلیل من ریزه خواریه چون من مجردبودم چون آشپزی نمیکردم ریزخواری نداشتم واندامم خیلی خوب بودفقط صبحانه ونهاروشام اصلان میان وعده ای درکارنبود اصلان ریزخواری نبودیارژیمی درکارنبودانقدرژیم ها گرفتم حتی سه روزچهارروزرژیم فستینگ گرفتم وزنم تومجردی۶۰ بودهیچوقتم بالا پایین نمیشد اون موقع ورزش میکردم ولی نه به عنوان لاغری فقط بخاطره علاقه ای که به ورزش داشتم از۱۷ سالگی که رفتم تهران خونه خواهرم وزنم از۶۰به ۷۰ رسید الانم که فکرمیکنم اون موقع که وزنم ۶۰ بوداصلان ترازوهم نداشتم هی وزنمو کنترل کنم از۱۷ سالگی شروع به رژیم گرفتن کردم ورزهای سخت خیلی خوب وزنموکم کردم تازمانی کهازدواج کردم خیلی لاغربودم اندام خیلی خوبی داشتم شایدم دلیل چاقیم ازدماجم باشه چون همسرم بخاطره لاغربودنم بامن ازدواج کرداگه من چاق بودم بامن ازدواج نمیکردهمشم بهم تذکرمیدادچاق نشم تاجای که یادمه یه دلیل دیگه هم برای چاقیم این بود که من موقع عروسیم که ورزش میکردم همسایم بهم گفت عروس بایدتوپول باشه که لباس عروس بهش بیادمن خودموبااراده خودم چاق کردم ازاون موقع به بعد چاقی گریبان منوگرفت همش رژیم بودم تاجای که یادمه هیچوقت ازغذاخوردن لذت نبردم چون همیشه میترسیدم چاق بشم اززندگیم لذت نمیبرم خسته شدم از رژیم گرفتن داشته باشی نتونی بخوری خیلی بده دلیل دیگه هم که برای چاقیم میبینم اضافه وزنم برای بعده زایمانه چون من سره بچه خیلی حساس بودم کلان خودموول کردم چون شیرنداشتم انقدغذامیخوردم درحدمردن که شیرم زیادشه حتی شیرافزااگرفته بودم که میگفتن چاق میکنه ولی من همچنان میخوردم یه دلیل دیگه هم که برای چاقیم دارم اینکه من بعدبچه دارشدن خواب خوبی نداشتم چون همش استرس بچروداشتم هنوزم خواب خوبی ندارم من

       وزنم بعده زایمان از۶۷ به۸۲ رسید که البته بارژیم وورزش توی خونه ۱۶ کیلووزنموکم کردم ولی الان هی میره۷۰ هی میادپایین الیبته باورزش وزنموثابت نگه میدارم ازسن ۱۷سالگی تاالانم درگیررژیمم دیگه پس کی میخوام لذت ببرم همیشه فک میکردم آدمای چاق چجوری خودشونوحرکت میدن وزنشون براشون سنگینی نمیکنه همشم فک میکردم اندازه یه دیگ غذامیخورن که انقدچاقن ازتنبلی زیاده یاورزش نمیکنن بخاطره همین اضافه وزنم چه آسیب هاکه ندیدم زانو درد دیسک کمرهنوزم باکمردردم درگیرم مجردکه بودم باخواهرزادهام همش بازی میکردم حتی فوتبال ولی الان کمرندارم که بابچه خودم بازی کنم بچه بیچاره انقدمنتم میکنه چون من کمرم نمیکشه نمیتونم دلم برای پسرم میسوزه طفلی تمام افسرده شده حتی کمردردم باعث عصبی شدنمم شده بارژیم گرفتن خیلی ضربه هابه خودم زدم الان تنهاآرزوم اینکه لاغربشم بااینکه وزنم زیادبالا نیست ولی دوس دارم برسم به۶۰ کیلوتمام اضافه وزنم۸کیلوهست حتی به ۶۵ رسیدم دوباره توعرض یک ماه شدم۷۰ الان که باوزن۶۸ ونیم هستم امیدوارم تومسیر لاغری باذهن باتمام قوا وایمانم پیش میرم وامیدوارم موفق بشم وبه آرامش برسم چون واقعا خسته شدم باسپاس فراوان

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار sara taheri
      1402/11/13 14:11
      مدت عضویت: 144 روز
      امتیاز کاربر: 80
      محتوای دیدگاه: 285 کلمه

      امروز برای دومین بار دوباره با تناسب فکری میخوام شروع کنم! جایی که باهاش خوب پیش رفتم و وقتی که رهاش کردم میدونستم با روش‌های دیگه نمیام که جواب درستی بگیرم ! چاق شدم ! دوباره رژیم شروع کردم!! میدونستم تهش راه درستی که انتخاب نکردم چیه اما رفتم بازهم به درهای بسته خوردم با نا امیدی!!! اما امروز فکر کردم دوباره شروع کردن بهتر از اصلا شروع نکردن هستش! من از دوران دبیرستان شروع کردم به چاق شدن!! اونقدر چاق نیستم که کسی بهم بگه چاقی ولی استعداد بی نهایت و فکر بیمار خوردن دارم!! شاید یکی از علت های چاقیم بعد از ازدواج همسرم بوده که بیزار بوده از آدم چاق! همیشه میگفت نخور! چاق شدی!! لاغر کن!! تو نمیتونی خودت و لاغر کنی!! تو بلد نیستی!!! اینها ملکه ذهنم شده بود و من در ظاهر بهش گوش میکردم و در خلوت خودم مثل یه آدم بیمار هرچیزی که در جلوی دستم بود میخوردم!! مثل یه آدم روانی مریض شیرینی و شکلات بودم در حالی که قبلا اصلا میل آنچنان به شکلات و شیرینی نداشتم!! فقط دلم میخواست بخورم و بدنم توان گرفتن رژیم رو نداشت یا اگه رژیم میگرفتم همش به این فکر پیکردم که باید تو این وعده ام چی بخورم !! میوه بخورم ،همش به خوردن فکر میکردم!!! این روح منو از درون آزار میداد!!! و این بزرگ‌ترین مشکل در رابطه با همسرم شد….من میخوام دوباره شروع کنم چون میخوام درست زندگی کنم!! از زندگیم لذت ببرم!! مثل انسان‌های عادی باشم!!! من میخوام دوباره متولد شم بدون اینکه به موضوع چاقی یا لاغری فکر کنم!!! من دوباه شروع میکنم راهی رو که میدونم درسترین راه و پایدارترین هستش!! با امید به خدای بزرگم شروع کردم این راه رو با شما…

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار صالحه
      1402/11/05 12:03
      مدت عضویت: 517 روز
      امتیاز کاربر: 36566 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,300 کلمه

      سلام بر خدایی بزرگ وبخشنده مهربان 

      سلام  استاد  مسیر درست شناخت خودم ودوستان تازه وارد که آمدن تا تناسب خودشون رو به دست بیارن 

      اپوز کخ دارم‌تواین مکان هستم به شکرخدا دوباره ه تکرار مسیردوره وردی به سرزمین لاغر ها رو به اتمام رسوندن هپه نه تکار هست و نه زمان پهم درک این‌ مسبر هست چون من سال فبل این مسیر رو طی کردم ولی چون نوشتنی تو این بخش نداشتم تودورها صد قدم که سال فبل به این نام بود من تواون مکان توبخش ۱۵ نوشتم تازه شروع کردم پس برای یادآوری دانش این‌مسیر رو به خودم ندادم. چون درک درستی از این مسیر نداشتم با درک و یادگیری دوره ام آمدم با دانش اون بخش تکرار این بخش رو شروع کنم‌که یادآوری  بهتری روبه خودم‌ بدم 

      وفتی برای باره اول که داشتم صحبت‌های این فالی رو گوش میکردم چون کلی نا امید بود وتازه به این مکان هدایت شده بود ودادن من تومسیرکه ازش خواسته بود فرستاده بود تخ دلم‌کمی اطمینان داشتم که تومسر درست قرارگرفتم‌ولی بخش منفی وجودم که هنوز کاری دوش انجام نداده بود به قدر ی قویی مرنسر داشتم برام‌ مانع تراشی میکردم‌که باره اول ازاین فایل هیچ چیزی رو متوجه نشدم یی سری صحبت بود که به زبان فارسی گفته میشه ولی من فقط جمله میشنیدم ولی متوجه نشدم حتی توذهنم خودم به خودم میگفتم‌آخه این آقا چی مگه من‌چرا متوجه نشم انکار یی زبان دیگه داره صحبت میکنه ولی لحجه اون فارسی هست تا این حد برام کنک بود  امروزکه دارم بازم این صحبت‌های رو می شنوم هریی کلمه دریایی از درک‌ دورنش هست این میگم که دوستان تازه وادر متوجه باشن برای هرفردکه تواین مسبربوده شاید افردی هم باشن مثل من برای باره اول به  ابن‌ شکل برخورد کنن ولی با زمان دادن گذشت زمان وتکرار همون مطلب که نامفهوم بود کلی فهم درک به من داد که زندگی مشکل دارم رو با همین جملات کلی تغییر شگفتی سازه بدم با آموزش همین مسیر من دارم اول خودم متناسب میکنم ودرمرحله بعد توجندبن مسیر زندگیم‌ تغییر ایجاد کنم‌که زندگی آینده توکل اون دیگه مشکلی نباشه اگه پیدا شدن با دانش این‌آگاهی  بتوان اون به شکل بهتری برطرف کنم‌ 

      من با این روش وزن کم کردم چون طبق این مسترکارت کردم تواین مسیربرای خوب بودن حال خودم نباید نه وزن کنم ونه سایز بگیرم ولی من‌ متوجه هستم کخ حسم داره جمع وجور میشه ارارم ارام دارم جسم داره جمع میشه چون من شکل طبیعت دارم عمل میکنم کاره طبیعی نه عجله برداره هست وته تند سریع بکله آرام ارام‌هست ماندگار  چون طبیعت به این شکل عمل میکنه یی درخت ویی نهال طی یی سال رشد نمیکنه میوه نمیده زمان نیاز داره که رشد کنه قویی بشه وبعد میوه بده پس برای جسم بزرگی شده من که نمیشه یی سال به شکل برگشت خیلی سریع انجام بشه اگه به اون شکل باشه امکان پذیرنیست پس من دارم‌تو مسیر درستم 

      من توکل زندگیم به نعدادبسیارزیاد رژیم گرفتم ولی من هیچ زمان لاغر نشدم با کنار گذاشتم هررژیم چنان دچار چاقی بیشتر شدم که 

      چرا بعضی  لاغر 

      چرا بعضی چاق 

      چطور لاغر شدن این‌ مسیر من اول یادگرفتم‌کخ چرا جاق شدم این مسیر اول به من یاد داشت که جطورچاق شدم من‌توکل زندگیم میخواستم بخش آخر که چاقی بود رو از بین ببرم‌ ولی هیچ زمان اصلا فکر نکردم  اصلا چطور من  جاق شدم چرا بعضی با من هم سن هستن توخانواده من هستن جرا انها چاق نشدن مگه آنها چیزه دیگه خوردن همین غذا بود پس جرا آنها اصلا چاق نشدن  ولی من چاق شدم به مقدار خیلی زیاد اون زمان چون چاقی رو فقط دلیلی که که داشتم خوردن بود پس افکارم درهمین موضوع بود هیج زمان به این فکرنکردم شاید علت دیگه داشته باشه فقط می گفتم‌پرخوری کردم افراد متناسب بودن که آنها هم پر خوری  داشتن ولی متناسب لاغربودن این بهش نگاه هم نداشتم جون بلداین مسیر نبودم و امروز طی یی سال علت چاقی خودم رو اول متوجه شدم  بعد دلیل اون خودم پیدا کردم چون اول یادگرفتم که باید جطور باید باشه ولی برای من نبود تازه جی درمن نیود رو پیدا کردم وشکل افرارمتناسب که دورن آنها آنجه که درمن نبود بود  رو کردن‌الکویی خودم تا با عمل کردن به راهکاراین افراد خودن رودارم‌نجات میدم‌اویل سخت بود جون من طی ۵۷ سال یی برنامه داشتم ولی اون اول توذهنم باید تغییر بدم اشتباهات این بخش رو پیدا کنم بعد آنچیزی که یادگرفتم استفاده کنم وبهش تازه عمل کنم‌  وابن بخش رو به روش خودم انجام دادم واین زمان خودم موفق این‌ مسیر میدونم 

      من  برای یادگیری این ههه کاره زمان گذاشتم‌ تکرارکردم تحلیل کردم‌ رفتا کردم وعمل کردم که اموزش دارم‌ میگم‌ موفق مسیر زندگی خودم هستم حتی برای گوش کردن هرفایل مخصوص توهمین بخش کاره به ۷ یا ۸ بارکشید ولی به کل دوستان این میگمم که اگه هرروز یی فایل رو دوبار‌گوش کنن اگه متوجه شدم که چه خوب ولی بازم به فردا موکل بشه خیلی کارامدتر هست من به این شکل درک عالتری به خودم دادم 

      من آزکودکی  جاق شدم کلی مشکل برام ایجاد کرد اول توزمان‌کودکی از خوردن وتشویق خانوداه کلی حال خوب بود ولی با رشد وبزدگ‌شدن این جاق درمن حرف دیگران روبه وحود آورد که جرا من دجار این جسم بزرگدارم‌میشم تا سن ۱۷ سالکی شروع رژیم‌گرفتم من شد وخیلی خوب وزن کم‌کردم ولی برکست داشت وفتی ازدواج کردم مشکلات وزن زیاد وخریدکردن لباس بهش اًافه شدم مجلسی ما رودعوت میکردن‌نگران بسیلرزیادی داستم‌که چی بخری که اصلا اندازم باشه پهم نه مدل بود ونه رنک فق امدازه بشه اویل می‌شد چون چاق کم‌بود وطی سالهای بعد دیگه هیج بیوتیکی لباس مجلسی به امداره من اصلا نداشت که بخوام امتحان کنم وکاره به پیدا کردن خیاط دوخت لباس کشید من به جای ب طرف کردن‌جاقی درمی یافتن خیاط شدم‌پیدا کردم‌که ای کاش پیدا نمی کردم شاید یی فکر  بهتری میکردم ولی خوب با پیدا شدن خیاط دیگه نگران دوخت لباس مجلسی هم‌نبود وتازه افکارم راحت شدم وخودرنم‌بیشتر شد یعنی من مشکل رو به این شکل به جای برطرف گردن اون بزکترکردم وشدچاقی خیلی بشار وفتی دختر خیاطی رو اپوزش دیم دیگه حتی نیازنبودازخونه بیرن برم برای خیاطی دختر لباس مجلس مک رو میاورم متزل من امتحان میگرده وخته شده تمی برام می‌آورد کاره برای راحتر شد و جاقیم بازم بیشتر  شد فقط این نبود کلی مشکلات حرکتی بهش اضافه شد وکاره حتی به جای کشید که اول توبیرون متزل دیگه نتواستم حرکت داشته باشم ولی چاق اثرش روهم‌گذاشت کاره به اتاق هم‌ کشید حرکت تواناق وبیرون بدون عصا امکان‌پذیرند 

      دیگه نبود این زمان بودکه دیگه هرجی رژبم‌بودکه من گرفتم انقدرتعدادش زیادبود ازدست در رفته وفتی نامید شدم ودیگه خودموتسلم سده یافتم‌ازهدادندخوایتم وتواین‌مسبرقرارکرفتم همون فرد ویی سال گذشته تو این‌ مسبر  

      زندگی من‌کلی تغییر عالی رودورنش به وجد امده اول که حسم عالی هست شادی دورن بسیلرزیادهست خوشحالی درونی دارم‌نیاز به خوشحالی ازبیرون ندارم تشویق خ دم روخودمانجام میوم‌اعتمادبه نفسی عالی روبه دست اوردم اعتماد به خداوند دارم‌ که من‌ تو این مسبر درست قرار داد باور  داشتم‌که این مسبرمن نجات میده واین باوره روبسیارقوی  کردم وداره این باوره به شکرخدا کارو شروع  درست انجام میده وامروز ازون کم شده وتو منزلم بدون عصا راه میریم این برای من اگه معجزه نیست پس جی هست من دارم خودم به زندگی عادی که باید میداشتم برکشت میدم دارن زبان انگلیس یاد میگیرم توسن من با این همه مشکلات که چاقی اشتبا هتم برام ایجاد کرد یعنی تحول عالی یعنی برکشت به زندگی رو به شکل عالتر نه برگشت تنها من تو این  یی سال چنان رشد پشرفت رو به خودم هدیه دادم که تو تصوارتم این به جندین سال کار نیاز داشت ولی برای من یی سال فقط یی سال انجام شد 

      حالا برای ادامه مسیر باید هرآنچه یادگرفتم رو ارام ارام عمل کنم که به رشد لاغری بیشتری دست پیدا کنم  من‌ امدم‌ که نامتناسب بشم تا اخر عمرم به شکل متناسب باشم پس باید  مسیر روبه جشم اخر عمر فبول کنم که لاغر ومتناسب بمونم 

      خدا پشت و پنا هتون یا حق حق. نگه دارتون 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار سولماز محمدی
        1402/11/10 08:47
        مدت عضویت: 148 روز
        امتیاز کاربر: 80
        محتوای دیدگاه: 62 کلمه

        به نام خدای زیبایی ها.من ۳۸سالمه تا۱۳سالگی لاغربودم یادمه مامانم بهم میگفت چقدرلاغری .من خیلی تحرک داشتم ولی درسن ۱۳سالگی نامزدکردم وفکرکردم بایدسنگین باشم بیشترکارهاروانجام ندم یواش یواش وزنم رفت بالا.بعدازعروسی هم خاندارشدم بعداززایمانم وزنم خیلی بالارفت.الانم بااین سنم فقط کارخونه میکنم میشینم .باشگاه ثبت نام میکنم دوروزه خسته میشم رژیم میگیرم دوروزه خسته میشم.واقعاخسته شدم ازچاقی.توکل برخدا انشالاتواین برنامه لاغرمیشم.ممنون ازشما

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار الی
      1402/11/03 15:26
      مدت عضویت: 157 روز
      امتیاز کاربر: 6390 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 411 کلمه

      سلام ودرود به روزمون و خدای بزرگ و استاد عزیز

      دیدگاه های زیاد خوندم و ترغیب به نوشتن شدم از،وقتی یادم میاد منو دختر تپلی و چاقی می‌دونستن و با شوخی و مسخر بهم میگفتن که تپلی و بانمک و شیطونگیم هم برای خانواد هم اقوام .اما من تو عکس های،که تو آلبوم خانوادگی دارم هیچ کدوم چاق و تپلی نیست من خواهری یک سال بزرگتر از،خودم دارم که هم سایز،من بود اما اونو لاغری،صدا میکردم و منو تپلی هیچ وقت یادم نمیاد لباس به اندازه خودم برام تهیه کرده باشند من تو خانواده مذهبی وسنتی بزرگ شدم همیشه به خاطر فرم بدنم تحقیر شدم فرم بدنی که الان تو این دور زمانه قابل پسند عام شده .به خاطر باسن گرد من همیشه تحقیر شدم و تا جای که یادم همیشه سایز،لباس بزرگ برام تهیه میکردن که فرم بدن من پیدا نباشه اعتماد به نفسی برام نمونده بود هیچ وقت تو هیچ مراسمی لباس نپوشیده بودم که دلم بخواد معمولا تو اتاق بودم که کسی منو نبینه .خجالتی بودم همیش سراغ منو می گرفتن که الی کجاست ؟الی رو که میشناسی خجالتی تو اتاق گوشه گیر و افسرده .

      تا این که بزرگتر شدم دبیرستان من لاغر بودم اما همچنان منو چاق صدا میکردم به همین منوال گذشت تا اینکه ازدواج کردم و همسرم مدام بهم میگفت خیلی لاغری چرا چاق صدات میکنن لباس‌های تهیه کردم به سلیقه همسرم و خودم که تازه فهمیدم اندام من مورد پسند عام و همه به به و جهجه کردم و لباس عروسی من به انتخاب خودم شد و عکس عروسیمون که میبینم الان نظرم اینه که لاغرم اما یادم میاد هیچ وقت به کسی نشون ندادم چون فکر میکردم چاق و چاق میدیدم وزن قبل ازدواج من ۴۹ کیلو بود با قد ۱۶۰

      حالا سالها از اون وزن و از،اون روزا گذشته و من حالا که با وزن ۸۶ اینجا هستم هم خودمو چاق میبینم و وقتی لاغر هم بودم خودمو چاق میدیدم و دلیل اصلی این چاقی رو نظر های اطرافیانم میدونم .من دوبار زایمان کردم و بارها رژیم گرفتم، ورزش ،داروها  گیاهی، سردو گرم بدنم ، دکتر کرمانی که چقدر مریض شدم .و اینجام چون فقط دنبال لاغر شدن نیستم روح و درون من خیلی حال خوشی نداره من با اشک مینویسم استاد عزیز  دیدگاه چند نفر رو که خوندمو گوش کردم دیدم که گفتن به آرامش درونی رسیدن بیشتر ترغیب شدم تا با کمک شما و ذهنم بتونم به آرامش وتناسب اندام برسم .

      با آرزوی سلامتی و شاد بودن تمام شما و استاد عزیز❣️

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار سمیه فیضی
      1402/10/11 21:43
      مدت عضویت: 177 روز
      امتیاز کاربر: 85
      محتوای دیدگاه: 147 کلمه

      باسلام خدمت استاد عزیز ودوستان گرامی. وتشکرازخدای عزیزم که هدایت کرد منوبه ین مسیر

      من اززمانی که متولدشدم تپل بودم که مادرم ذوق میکردکه دخترتپل مپل لپ گلی بودی. همین روندادامه داشت تا سن نوجوانی. که دوران دبیرستان وراهنمایی کمی متناسب تربودم ولی نسبت به هم سن وسال هام تپل تربودم بعدازازدواج وبارداری اول چاقی من شروع شد. بارداری، ودوران شیردهی خیلی چاق شدم وبارداری دومم که بیشتر. بعداراون هرچه تلاش کردم برای مدت زمان کوتاهی کنی لاغرمیشدم ودوباره به وزن قبلی برمیگشت. باشگاه رفتم اندامم بهترشد ولی زمانی که نتونستم ورزش کنم بیشترچاق شدم. خیلی عذاب میکشم خیل حالم بده وازچاقی خودم ناراحتم. خب وقتی همه فکرمیکنن به خاطرپرخوری چاقم بیشترغصه میخورم درصورتیکه خوراک اون ها ازمن بیشتره ولباس هایی که دوست دارم رونمیتونم بپوشم. تبدیل شدم به مادرافسرده که خودشم ازخودش ناراضیه. امیدوارم دراین مسیر شگفتی سازبشم چون به خدایی که هدایتم کرد واستادایمان دارم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار سحر القاصی
      1402/10/11 10:34
      مدت عضویت: 188 روز
      امتیاز کاربر: 345 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 90 کلمه

      سلا  خدمت استاد گرامی

      سحر هستم ۳۲ سالمه 

      دلایل چاقی من برمیگرده به دوران ۱۶،۱۷ سالگیم اون موقع خیلی چاق بودم هر طوری بود رژیم گرفتم خوب بودم ولی رعایت میکردم تو خوردن.تناسب اندامم من ادامه داشت تا این که ۷ سال پیش باردار شدم نمیدونستم رشد بچم ربطی به خوردن من نداره هی میخوردم تا اینکه ۱۵ کیلو اظافه وزن پیدا کردم و تا الان هرکاری هر رژیمی گرفتم جواب نداد تا اینکه با لاغری با ذهن آشنا شدم با توکل بر خدا و انجام دادن تمرینات حتما میتونم نتیجه بگیرم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار نوشین گل
      1402/10/10 15:24
      مدت عضویت: 177 روز
      امتیاز کاربر: 435 سطح ۱: کاربر مبتدی
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 447 کلمه

      نوشین هستم .۴۱ سالمه و از زمانی که به یاد دارم دنبال راه حلی برای لاغری بودم و البته همچنان هستم.

      میدونم که ترس من از چاقی به خاطر مامانمه. و این رو توی قسمت خاطرات توضیح میدم.

      جالب اینجاست من از نظر خودم چاق هستم و دیگران همچین نظری ندارن و تنها در برهه ای که دیگه خیلی چاق شدم دو سه نفری بهم گفتن.

      دلایل چاقی من اول بر میگرده به علاقه ی شدیدم به خوردن غذا و خوراکی های مختلف.اونقدر به غذا خوردن علاقه دارم که فیلم هایی که نشستن سر سفره رو نشون میدن با علاقه ی بیشتری نگاه میکنم و یکی از بیشترین سرچ هامم توی اینستا دیدن غذا خوردن دیگرانه.

      زمانی که قراره سفره پهن بشه انگار تمام غم های عالم از دلم میرن

      .حتی وقتی سیر هستم همچنان به خوردن ادامه میدم تا جایی که حالم معمولا بد میشه.

      همینطور که نشستم دارم به خوراکی های مختلف فکر میکنم حتی وقتی سیرم

      .وای به زمان هایی که میخوام مناسب خوری کنم، اونقدر غم دارم که دلم میخواد اون روزم زودتر بگذره.

      اصلا غذا رو نمیجوم و برام مهم نیست که سیر شدم و تا آخرین قطره ی خون به خوردن ادامه میدم.و هزاران فکر اشتباه دیگه که توی دفتر نوشتم و اینجا دیگه ادامه ش نمیدم.

      اینکه از چه سنی چاقی من شروع شد خودم از اول دبیرستان رو یادم میاد که چاقی م به چشمم میومد.و البته به چشم خودم فقط و در نظر دیگران اینطور نبود.

      خاطراتم از چاقی م بیشتر مربوط میشه به مامانم و البته با توجه به زومم روی ایشون، دیگه دقتم توی هر کی که اضافه وزن داشت.

      چون ایشون چاق هستن همیشه دنبال راه حل بودن و هستن.

      همیشه بابام ناراحت بود از چاقی مامانم و هنوز هم هست.

      نه فقط از بابت ظاهر، از بابت سلامتی شون هم که خیلی زود زانو درد گرفتن.

      هر لباسی رو نمیتونست بپوشه و مدام باید حرص میخورد.

      عروسی ها اذیت میشد.

      نمیتونست زنی باشه که بابام از نظر تناسب اندام دلش میخواست 

      و

       همیشه میترسیدم که همین چیزا هم برای من تکرار بشه و این ترس از وقتی یادم میاد با من بوده و هست.

      در مورد مشکلاتم هم اینکه کلی لباس خریدم که اصلا فعلا نمیتونم از کنارشون هم رد شم و با اینکه چندسال گذشته، برام تنگ تر شدن که اندازه نشدن.

      و پرتر بودن بدنم نسبت به صورتم و گرفتن اعتماد به نفسم و اینکه خودم رو آدم بی اراده ای میبینم که نمیتونم درست غذا بخورم و خیلی وقتا به محض دیدن خودم توی آینه یه غم بزرگ توی دلم میشینه و اینکه هی دنبال راه حلی برای لاغری هستم و….

      و باز عجیبه برام که در نظر دیگران من نه تنها چاق نیستم که خیلی هم اندام مناسبی دارم ولی از نظر خودم خیلی خیلی میتونم بهتر باشم ولی کووووووو اراده؟؟؟؟؟

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار shahla mahmoudi
      1402/10/02 13:00
      مدت عضویت: 1764 روز
      امتیاز کاربر: 23767 سطح ۵: هنرجوی متوسطه
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 692 کلمه

      سلام به استاد عزیز و گرامی و همه دوستان همراهم

      این فایل چقدر جالب و ارزشمند است

      استاد چقدر ماهرانه با مثال ساده و قابل درک قدم اول مسیر لاغری با ذهن را پیش روی ما گذاشتند

      داستان مسیر چاق شدن من

      من در سن ۲۱ سالگی ازدواج کردم آنموقع تا قبل از باردار شدنم کاملا متناسب بودم 

      در سن ۲۲ سالگی باردار شدم و از آنموقع بزرگان خانواده مخصوصا مادر و مادر شوهرم اطلاعات اشتباه را وارد ذهن من کردند

      آنها می گفتن که من باید به اندازه دو نفر غذا بخورم تا جنین من به درستی رشد کند و سالم به دنیا بیاید

      بعد از وضع حمل نظرات به این صورت تغییر کرد که چون من بچه شیر میدهم باید زیاد غذا بخورم تا شیر به اندازه کافی داشته باشم

      اطلاع اشتباه دیگری که وارد ذهن من شد این بود که موقع بارداری چاق میشوم و بعد از زایمان مقدار کمی از این اضافه وزن از بین می‌رود ولی بیشتر آن باقی میماند واین نرمال است

      نتیجه این شنیده ها این شد که من انتظار چاق ماندن را داشته باشم و همینطور هم شد

      وقتی بچه اولم یک سالش شد بچه دوم را حامله شدم

      این حرف و حدیث ها ادامه پیدا کرد تا زمانیکه بچه دومم را از شیر گرفتم

      این دوران ۵ سال طول کشید بعد از آن من که از چاق بودنم راضی نبودم شروع به رژیم گرفتن کردم

      بعضی از رژیم ها مرا برای بیش از ۱۰ کیلو لاغر می‌کرد اما چه فایده وقتیکه رژیم تمام می شد آهسته آهسته بدون اینکه متوجه باشم دوباره چاق و حتی چاق تر از اول میشدم

      در سن ۲۸ سالگی به استرالیا مهاجرت کردم 

      یکی از فامیلهایم دوقلو وضع حمل کرده بود و من با کمال تعجب دیدم که او کاملا متناسب است و در زمان بارداری هم چاق نشده بود 

      وقتی به مادرم گفتم شما که به من می گفتید در زمان حاملگی خانمها چاق می شوند و بعد از زایمان هم بیشتر چاقی در آنها می ماند پس چرا این فامیل ما کاملا متناسب است با اینکه دوقلو هم وضع حمل کرده است

      جواب او این بود که چون او از نژاد چینی است چاق نشده است نژاد ما ایرانی ها با آنها فرق می‌کند

      من باز حرف او را قبول کردم و حسرت خوردم که خوشا به حال چینی ها که نژادشان لاغر بودن است

      چندین سال بعد که دخترم و دوتا از برادر زاده هایم ازدواج کردند و بچه دار شدن دیدم آنها هم متناسب ماندند آنوقت بود که به خودم گفتم پس این حرف درست نیست که ما خانمهای ایرانی بعد از حاملگی چاق می شویم و چاق باقی می مانیم

      مشکلاتی که چاقی برای من ایجاد کرده است

      چاقی مرا دچار بیماری های مختلفی کرده است

      مثل چربی دور کبد

      فشار خون بالا

      کلسترول

      اختلال در کارکرد تیروئید 

      وقتی حتی به مدت کوتاه از یک سربالایی بالا میروم به نفس نفس می افتم و خیلی از وضع خودم ناراحت میشوم

      وقتی خودم را در آینه میبینم مخصوصا از دیدن شکمم بسیار دلخور میشوم

      اما الان که مدت چند سال است که دوره های لاغری با ذهن را آموزش می بینم یاد گرفتم که خودم را با این وضع بپذیرم و توجهی به چاقی ام نکنم

      من یاد گرفتم که با فرمول‌های اشتباهی که در ذهنم دارم به این وضع رسیده ام و دارم یاد میگیرم که این فرمولها را شناسایی کرده و آنها را با فرمول‌های صحیح جایگزین کنم

      مثلا الان با داشتن مثال‌های واقعی در زندگیم این باور که چاق شدن و چاق ماندن بعد از وضع حمل طبیعی است در ذهنم پاک شده است و این باور را پرورش میدهم که دلیلی ندارد که من چاق باشم من هم مثل همه کسانی که متناسب هستند لایق متناسب بودن هستم و انتظارم این است که به تناسب اندامی که قبلا داشتم برگردم و این حالت طبیعی من میباشد

      من یاد گرفتم که با توجه کردن به چاقی این فرمول‌های چاقی را قوی میکنم پس من باید مواظب مرور افکارم باشم و هرموقع که ذهنم به سمت مرور چاقی رفت آنرا متوقف کنم و به موضوعات دیگری توجه کنم

      چونکه به هر چیزی که تمرکز کنیم جهان هستی آنرا افزایش می‌دهد پس به جای فکر کردن به چاقی باید به لاغری و تناسب اندام فکر کنیم تا آنها گسترش پیدا کنند در اینصورت بطور ناخودآگاه و بدون اینکه متوجه شویم به سمت لاغری پیش میرویم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 204 کلمه

      سلام 

      من از بچگی نسلت به هم سن و سالامتپل تر بودم البته دوران ابتدایی و راهنمایی و دبیرستان معمولی بودم ولی خودم همیشه دلم میخواست از ایتی که هستم لاغر تر باشم 

      هیچ وقت اصافه وزن به اون شکلی که بهم بگن چاق نداشتم ولی هیچ وقت هم بهم نمی گفتن لاغری  مشکل اصلی من هیمشه شکمم بود که هیچ وقت صاف نبود همیشه دوست داشتم یه شکم تخت داشته باشم  ولی هیچ وقت نبود 

      یه جورایی من همیشه چاقی شکمی داشتم وگرنه بقیه اندامن طبیعی و معمولی بوده 

      از ست ۲ ۲۲ سالگی که دیگه رشدن کامل  شد بین ۶۳تا ۶۵ کیلو بودم الان که ۳۹ سالمه ۷۵ کیلو هستم و ازدواج کردم و دو تا بچه دارم و کلا نوسان وزنیم ده کیلو بوده تو این سالها که در اثر زایمان و …. بوجود اومد ولی الان دلم میخواد به همون وزن ۶۵ کیلوی دوران مجردیم برگردم 

      رزیم گرفتم ولی نه خیلی همیشه کمتر از یک ماه بوده تاثیراتی هم داشته در حد ۲ ۳ کیلو ولی چون یا نریض میشدم یا صورتم لاغر میشد ادامه نمیدادم 

      الان باشگاه میرم ۲ سایز کم کردم حتی کمتر از زمان مجردیم شدم 

      ولی وزنم کم نشده  و دلم میخواد با دوره لاغری با ذهن به وزن ایده الم برسم 

      با تشکر

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار صالحه
      1402/09/13 13:36
      مدت عضویت: 517 روز
      امتیاز کاربر: 36566 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,274 کلمه

      سلام برخداوند. مهربان. واستاد این‌ مسیر لاغریی اونم‌با ذهن 

      هیچ وفت برای تغییر دیر نسیت 

      برای این سوال من‌ مدرک خوبی برای این سوال هست 

      تا زمانی که ما زنده هسیتم‌ نیاز داریم‌ اول  حرکت وبعد آرامش داشته باشیم‌ ودر سلامتی به سرببرم  این حق من است من لایقت زندگی بهتری رو دارم نباید چون سنم‌بالا هست اروزودارم خودم‌ رو اراین مشکلات رها کنم بگم.  سنم زیاد است حق نداری خودت رو  حالا که  خداوند. درخواست کردی که د راه نجاتی برات در نظر بگیره تو رووبه این‌ مسیر هدایت و حمایت میکنه این زمان چون سنم زیاداست از این نعمت استفاده نکنم این  دیگه اشتباه بسیار.بزرگتر  از اون  زمانی هست  که  من  کلی مسیر اشتباه  رو طی کردم‌ که  به شکست رسید حالا راه ومسیردرست رو خداوند دراختیار گذاشته این کفران نعمت است که استفاده نکن شاید تو اینده زمان برای زندگی داشته باشم چون زمان فبلی روبه شکلی با اشتباه طی کردم‌ و این‌ باقی مانده  عمرم‌ که نمیدونم چند سال هست رو نیز با اشتباه به اخر  برسنم من با امیدخودش شروع کردم‌ و کاری که همه هم سنهای من اون دیگه امکان  نداشتن  لاغریی  میدونن من  اون باطل کردن  من مهرباطل بهش زدم وبا عمل کرد خورم واستمرار خط باطل به این باوره زدم 

      چرا ما چاق هستم‌و خیلی لاغر 

      از. زمانی که به یاد دارم چوم پن ازمن کودکی دچار چاقی  بودم اون زمان نمیدونم‌چطور همه  خواهر پن لاغر بودن من بر خلاف آنها دچارچاقی بودم فقط یاد هست  پدر خدا بیامرزم هم دچار چاقی  بود وتو عمه ها یگی از عمه خدا بیامرزم های وهم دجار چاق بود ولی مادر هم لاغر بود خاله من هم ازتناسب برخوردار بودن  ولی من توبچه ها ازهمه چاقترواضافه وزن داستم حتی خواهر کوچک وخواهر بزرگتر از کمبود وزن لاغر.و. بسیار ریزه بودند.این من اون زمان نمیدونم‌ چرا من به این شکل بودم  

      تا این وزن زیادکردن هی طی شد من ما  متوجه شدم با دیگر بچها ی هم سن فرق دارم این اضافه شدن ادامه داشت بعضی زمان کمی اون کم میکردم‌چون نوجوان بودم درفعالیت بود با کارکردن کمی تو جه یی مقادری خودم بافشار کمی متناسب میکردم تا سن ۱۸ سالگی که خودم روبا فشار  کاره  زیاد لاغر کردم‌ خیلی از کم‌ کردن‌  وزنم‌ خوشحال بودم این اولین رژیم من بود برای لاغر شدن هرکی من میدید حسابی تشویق می‌کرد ولی این نواین کم‌کردن با ازدواج  کارهای که تومنزل انجام دادم  تو حالت فشار با اجبار  پایین بالا میشود بازم‌ به اون شکل اضافه وزن نداشتم می‌ شد  ولی به مرور  این زیاد شدن ادامه پیدا  کرده من‌ هی رژیم‌ هی کم‌ شدن و بر کشت بیشتر از. فبل و. شکست های پیشت سر هم  تا جای که دچار ترس از خودن  ترس از برخورد با مواد غذای هم به این چاق اضافه شد وترس ازچاقتر شدن شدت این چاقی رو به بالا برد 

      توهمین میان  من مشکل زانودرد پیدا کردم این درد به حدی شد که د اثر یی حرکت من دچار دررفتگی مفصل زانوم شدم چیری که امکان خیلی کم‌هست  این صدمه بخشید وحتی کاره به تزریق سوال درمانی کشید  زمانی برام گمی مفید بود ولی بخاطر اضافه وزنم‌ افراددیگه که وزن مناسبی داستم نتیجه خیلی بیشتر وبهتری رو کسب کردن خیلی حرکت بهتری رو داشتن ولی من  بخاطر  اضافه  وزنم این‌ تزریق هم جواب گو نشد و مشکل به شدت بیشتری برام شد  ادامه داشت تا این زمان که چندسال هست من بخاطر مشکل زانو قادر به راه رفتن بیرون منزل که نیستموحتما بایدعصا پایه دار با خودم هپراه کنم تو منزل هم بازم ازعصا اسنفاده میکنم   دکترها کفتن  باید مفصل زانوم عمل بشه تا من راحتر بتوانم راه برم‌ ولیو این بازم  باید  وزن خیلی کمتراز این زمان من باسه درحقیقت یی متناسب کامل بدون هیج گونه اضافه وزن  پس مشکل شد دو تا حتی  برای درمان زانو هم  بازم‌ اون چاقی و مشکلات اجازه نمی‌داد که من  این عمل رو هم انجام بدم حتی با فشار دخترهای خودم‌ برای عمل معده که من بسیار از عمل ترس داشتم  اگه  این  عمل  انجام می‌شد من بازم  عمل برای بهتر شدن  اون‌ گازهای  دراثر عمل معده انجام‌ شده  کلی راه تو بیمار ستان یاید حرکت میکردم  که این‌گازها تخلیه  بشن  این عمل باید کلی  راه میرفتم‌ که  این بازم  امکان  نداشت چون زانو اجازه این کاره روبه من نمی‌داد درحقیت من چزخ معیوب چاقی اجازه هیچ کاری روبه من نداد ولی شاید این باعث شدم‌که من هیچ راهی دیگه نداسته باشم به این مسیر هدایت شوم یعنی اون همه اطدیت ومسکلات چاقی این زمان تودید یی نعپت بود که من این مسیر رو به دست بیارم برای باسازی ذهنم‌ اول چاقی ذهنم وارمبم وجودم ازکلی اشکلاتی که چاق  برام. ایجاد کرده بود تو همین زمان من بازم دست بردار نبودم بازم برای بهترشدن وضعیت  هی رزیم که  شاید این وزنم‌کم‌ بشه خودم رونجات بدم 

      ولی نشد که بشه کم‌کردم‌ حتی تا ۱۶ کلیو هم وزنم‌کم شد ولی جون مسیراشتباه بود بازم برکشت بیشتر با اضافه وزن بیشتر  این برای اولین باره هست کل چاقی خودم روبا مشکلاتش به این شکل نوشتم خواستم به دوستان بگم‌ من باابن وشرایط ازخدا خواستم‌که راهی جلوی پای من بزاره وخداوند این هدایت واین حمایت به من عطا کرد 

      وحالا صحنه زیبا روبراتون شرح میدم همون آدم همون مشکلات هنوزنمتوانم راه برم تواتاق  خودم روی مبل خودم بدون هیج ورزش بدون هیج رژیم وبدن هیچ کاره من لا غر شدم آره برای من شد حتی آقای عطارروشن هیچ ازاین وضعیت من هیچ اطلاعیی نداشتن  دوست نداشتم  ازبزرگی مشکلم به‌این شکل کسی اطلاع داشته باشه زمانی که نتیجه گرفتم بازم قصد ابرازش نداشتم نمیدونم چی شد که تو این دیگاه انکار به من اجازه گفتن داده شد من‌کلی مشکل داشتم که به شکرخدا از بعضی خلاص شدم ازخوردن دارو به شکرخدا خیلی کم شده به خودم ازندگیی بهتر دادم در حال حاضر تو زبان که تودیم کاری نشدنی بود ولی اروزیی  ۴۰  ساله بود دارم آموزش  طی میکنم   ۴ ماه هست یادگیری زبان  انگلیس دارم آموزش می بینم  کلی تغییر زیبا تو نگاه به زندگی دادم کلی عشق  به زندگی و. خودم هدیه کردم‌ کلی تغییر  تو ذهنم ایجاد کردم‌ چون به شکل واقعی کار کردم  من  هر آنچه تو این مسیر گفته شد رو به شکل  واقعی انجام دادم‌ و چون اول اون باره که میشه باز ذهن لاغر شد به شدت زیاد فبول کردم‌ بعد عجله به  کنار جاده  برکشت از مسیر لاغری جا گذاشتم  و کلی با باوره اشتباهم  ول پیدا کردم  باهشونو  جنگیدن‌ که مهم  ترینش  ارثی  بودن چاقی خودم بود من برای این زندگی جدیدی که اول اون از هدایت خداوند مهربان نگاه بانو حضرت رهر (ص) ردارم وزاز تشویق.  آقای استاد عطاروشن  دارم ایشون درحق من‌لطفی عظیم‌ کردن‌ وفتی توبخش گنج پنهاهن۶ اسم‌ من بردن  برای تغییرات خوبم به قدری درمن شوق شعف به زندگی رو که خوب بود بهش قدرت خیلی بیشتر بخشیدن تا امروز ایشون. از وضعیت من به این آگاهی  نبودن  فقط میدوستن‌ که من مشکل مفصل دارم باید تعویض مفصل انجام بدم ولی من میدنم‌ تو این‌ مسیر اون شفای که به دنبالش هستم تومسبر خدا هرگز دیر نمیکند به من‌داده خواهد  شد این بهش یقین دارم‌ با دلی قرص میکم اون به امید خداوند دریافت خواهم‌ کردجون من این‌مسیر رو ازخودش دارم که به من عطا شده پس بخشیدن شفایی مفصل زانوی من در. درگاه خداوند  هیج نیست چون‌ انرژی  خداوند و گسترش نعمتش بی پایان هست اگه نگاه من بهش به شکل که باورها اشتباه رو ازدورن این نگاه بیرون بکشم بجای اون‌ کلی باوره عالی که در ذات  خداوند هست رو بینم مهم  نگاه من هست چون خدای  بزرگ  هیج زمان‌ از بنده خودش چیزی رو. دریغ نکرده‌.  نگاه و باورها ماست که ابن همسو شدم رو به  وجود  نمیاره  باید این  نگاه و باوره رو تصحیح کرد 

      خدا پشت وپنا هتون  یا حق. حق. نگه  دارتون

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار لیلا وصال
      1402/09/11 10:53
      مدت عضویت: 213 روز
      امتیاز کاربر: 690 سطح ۲: کاربر متوسطه
      محتوای دیدگاه: 116 کلمه

      سلام خدمت استاد گرامی وتشکر از مطالب ارزشمند شما

      من از تاثیر قدرت ذهن بر مغز یاد گرفته ام که خدا را دوست بدارم چون در هر لحظه پشتیبان من است خودم را دوست بدارم و برای خودم ارزش قائل باشم به من گفته بودند ضعیف هستی وفکر می کردم برای قوی بودن باید زیاد بخورم به این نتیجه رسیدم قوی هستم ولازم نیست زیاد غذا بخورم به من گفته بودند نمی توانی یاد گرفتم توانا هستم یاد گرفتم در هر موردی زیبایی ها را ببینم در مطب دکتر اضطراب داشتم یاد گرفتم که به ذهنم بگویم دکتر می خواهد به من کمک کند یاد گرفتم که وعده غدایم را هر جه که هست با لذت بخورم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار amirali2020110@gmail.com
      1402/09/06 19:29
      مدت عضویت: 1235 روز
      امتیاز کاربر: 11553 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      محتوای دیدگاه: 326 کلمه

      بنام خدا 

      مسیر لاغری قسمت اول 

      من برای چندمین بار این فایلها را گوش و دوره میکنم منم میخوام چگونه چاق شدن خودم را بنویسم 

      من تا ابتدایی خیلی لاغر بودم و قد بلندی نسبت به بقیه بچه ها داشتم از این بابت که لاغری ناراحت بودم آخه اون زمان مدل لاغری نبود هرکی لاغر بود مسخره میکردن آدم های چاق دوست داشتنی بودند سرخ وسفید بودن زودتر ازدواج میکردن اما لاغرها نه تا من وارد راهنمایی شدم چون دوست داشتم چاق بشم و تو ذهنم بود از همان راهنمایی من یواش یواش چاق شدم اما خوش حال وقتی کسی بهم میگفت لذت می‌بردم همه دوستم داشتن زیباتر شده بودم رنگو روم باز شده بود خلاصه تا رفته رفته نگرانی من از چاقی شروع شد و من اولین عامل چاقی خودم را پرخوری میدونستم و میگفتم چون میخورم و با نان برنج میخورم چاق شدم تا اینکه بهم میگفتن فلانی پهلو داری شکم داری و من راهی نداشتم برا لاغری و ازدواج کردم و باردار شدم و انتظارم بیشتر شد که هرکی ازدواج کنه چاق میشه باردار بشه چاق میشه واین اتفاق هم افتاد ومن بعد زایمان هر کی میگفت چکار کن انجام می‌دادم رفتم دکتر رژیم داد و بعد اون رفتم باشگاه و خودم کم خوری میکردم و دیگه داستان لاغری من و چگونه لاغر بشم شروع شد تا ۳ سال پیش که با مباحث لاغری با ذهن آشنا شدم و متوجه داستان از چه قرار است و من مثل مثال استاد هر کس هر چی میگفت را برای لاغری انجام دادم و در آخر متوجه شدم مشکل در ذهن من است و این ذهن من است که چاق است و من باید به ذهن خودم آموزش بدم و فرمول لاغری جدید را بسازم تا جای گزین فرمول های چاقی بشن و هیچ نیاز به رژیم و ورزش نیست جسم من خود به خود لاغر می‌شود اگر من خوب کار کنم روی خودم و استمرار داشته باشم می‌توانم برای همیشه لاغر شوم و لاغر بمانم .

      مرسی استاد عزیز 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار حیرت انگیز
      1402/09/03 00:59
      مدت عضویت: 386 روز
      امتیاز کاربر: 816 سطح ۵: هنرجوی متوسطه
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 966 کلمه

      به نام خداوند عزیزم 

      سلام خدمت استاد ارجمند و دوستان همگام 

      گام اول 

      هیچ وقت برای تغییر کردن دیر نیست 

      همه ما که در این سایت دور هم جمع شده ایم برای خلق یک هدف مشترک،برای خلق رویای لاغری  خودمان اینجا هستیم .

      و دقیقا زمانی به این سایت هدایت شدیم که از همه جا رانده و مانده بودیم و دیگر امیدی برای لاغری خودمان نمی‌دیدیم. و بالاخره زمان هدایت ما رسید و خداوند بزرگ و هدایتگر، ما را به این مسیر هدایت کرد .

      من در تمام مسیر تناسب فکری چه دوره های اصلی و چه دوره های رایگان وجود خداوند بزرگ را در هر لحظه احساس میکنم .

      اینجا خداوند جریان دارد .

      خدای خوبم از تو سپاسگزارم که من را به مسیر درست زندگی هدایت کردی الهی شکرت 

      چرا خیلی از افراد چاق و خیلی ها لاغر هستند ؟

      قبل از ورودم به سایت همیشه برایم سوال بود که چرا خیلی ها بیشتر از من می‌خورند و حتی ورزش هم نمی‌کنند؛

       ولی لاغر و متناسب هستند، اما من حسرت خوردن همه چیز را دارم و کلی هم رژیم  و ورزش های سنگین انجام می‌دهم ولی چاق هستم ؟؟؟!!!

      آن زمان پاسخهای متفاوتی برای این پرسش داشتم 

      مثلا :”خدا من را اینگونه خلق کرده و سرنوشت من بدبخت را چاقی نوشته؛ژنتیک من چاقیست؛و .‌…..”

      اما بعد ورودم به سایت و آموزش دیدن نگرش و باورهایم تغییرات فوق العاده ای داشته و اکنون پاسخ دیگری برای این پرسش دارم :

      افراد چاق بدلیل انبوه فرمول‌های اشتباهی که در ذهنشان ذخیره کرده اند چاق هستند .افراد چاق کلی مانع ذهنی دارند کلی ترس های اشتباه دارند.

       و بر اساس قانون فرکانس هر انرژی که به کائنات ارسال کنیم انرژی هم اندازه و همسو با آن دریافت میکنیم .

      پس ما خودمان چاقی را با انبوه اشتباهات ذهن چاقمان بزرگ و قدرتمند کرده ایم .

      اما یک فرد متناسب هیچ کدام از این فرمولها و موانع در ذهنش وجود ندارد ،او به خوراکی ها قدرت چاق کنندگی نمی‌دهد،روی خودش برچسب نمی‌زند و انرژی‌های منفی و چاق کننده به کائنات ارسال نمی‌کند.

       پس او هیچ وقت چاق نمی‌شود. 

      چه کار کنیم تا لاغر شویم ؟؟

      سوالی که همیشه در ذهن و زبان افراد چاق موج می‌زند چطور لاغر شوم ؟؟!!

      قطعا همگی ما بارها و بارها از روش‌های مختلف اقدام به لاغری کرده ایم .

      ولی هیچ وقت نتیجه ماندگار نگرفته ایم و بعد از مدتی مجدد چاق و یا حتی چاقتر شده ایم .

      دلیل آن این است که در تمام آن روش‌ها ما با فشار و اجبار می‌خواستیم، جسممان را تغییر دهیم .

      در حالی که ما برای چاق شدن هیچ سختی نکشیده بودیم ،هیچ زجر و فشاری را تحمل نکرده بودیم .

      و ابتدا با ذهنمان چاق شده بودیم .ولی الان می‌خواهیم از مرحله آخر وارد عمل شویم و با تحت فشار گذاشتن جسممان همه چیز را حل کنیم .

      و این کاملا اشتباه است ما باید ابتدا ذهنمان را متناسب کنیم و محتویات ذهنیمان را اصلاح کنیم تا به مرور و به صورت خودکار جسم ما متناسب شود .

      پس بهترین روش برای داشتن یک لاغری اصولی و ماندگار بدون سختی و فشار ،روش لاغری با قدرت ذهن است .

      خوب در این گام من باید دلایل چاقی خودم را لیست کنم 

      و ببینم که محتویات ذهنی من نسبت به دلایل چاقی ام چیست ؟البته این دلایلی که مینویسم دلایلی است که من قبل از گذراندن دوره صد گام داشتم و الان تغییرات ذهنی بی نظیری بعد از طی کردن دوره صد گام در من شکل گرفته است و من دیگر این باورهای اشتباه را ندارم .

      تمرین شماره ۱

      چرا شما چاق هستید؟

      .و اما دلایل گذشته من برای چاقی 

      اولین دلیل چاقی من پرخوری بود .چون ،من به شدت پرخوری میکردم و عملا هر چیزی که قابلیت خورده شدن داشت در نهایت سر از معده من در می آورد .

      دومین دلیل چاقی ام کم تحرکی بود ؛فکر میکردم چاقم چون تنبل و کم تحرکم .

      سومین دلیل چاقی ام را اختلال جسمی میدیدم ؛فکر میکردم بدن من با تمام آدمها فرق دارد و من حتما دردی یا مرضی، چیزی دارم که لاغر نمی‌شوم.

      چهارمین دلیل چاقی ام را ظلم خداوند در حق خودم می‌دانستم و سرنوشتی که من مجبورم بپذیرم ،و بخاطر همین طرز تفکر همیشه به خدا گلایه میکردم و غر میزدم .

      پنجمین دلیل من ژنتیک بود؛باور کرده بودم که به عمه ام رفته ام و مثل  او چاق و بیمار می‌شوم .

      ششمین دلیل من این بود که از بس انسانها خوراکی ها را دست کاری ژنتیکی کرده اند و در روند طبیعت اختلال ایجاد کرده اند پس طبیعی است که من چاق باشم ،چون من از این خوراکی ها میخورم .

      و کلی دلیل دیگر که الان مجال نوشتنش را ندارم .

      تمرین شماره ۲

       از چه سنی چاقی شما شروع شد؟

      من از بعد ازدواجم کم کم روند چاقی ام شروع شد و بعد زایمان به اوج خودش رسید .و من از سال ۸۴ روند چاقی ام آرام آرام شروع شد و م بدون اینکه بفهمم که چطور چاق شدم متاسفانه کلی اضافه بار برای خودم خلق کرده بودم .

      تمرین شماره ۳

      خاطرات شما از چاقی چیست؟

      از خاطرات چاقی بی نهایت خاطرات از لذت خوردن چیزهای مختلف دارم .از لذت خوردن فلان غذا و یا خاطره فلان رستوران یا فلان مسافرت .

      ولی خاطرات بد چاقی بر خاطرات خوب و لذت بخش خوردنش همیشه پیروز می‌شود .

      خاطرات خجالت کشیدن از اندامم 

      خاطرات شنیدن متلک و حرف و حدیث دیگران 

      خاطرات تحقیر شدن در جمع بخاطر مسخره کردن چاقی ام 

      خاطرات پیدا نکردن لباس مورد علاقه ام 

      خاطرات محدودیت و نداشتن حق انتخاب 

      و ………و………و کلی خاطرات شوم دیگر ……..

      تمرین شماره ۴

      مشکلاتی که چاقی در زندگی برای شما ایجاد کرده است را شرح دهید.

      چاقی باعث زشت شدن اندامم شد

      اعتماد به نفس نداشتم  

      عزت نفس نداشتم 

      قدرت انتخاب نداشتم 

      نمی‌توانستم از حقم دفاع کنم 

      کلی بیماری پیدا کرده بودم کمر درد و پا درد و ناراحتی های گوارشی و …..

      نمی‌توانستم لباس‌های مورد علاقه ام را تهیه کنم 

      مجبور به پذیرش هر شرایطی بودم 

      و به طور کلی انسانیت من به معنای واقعی در حال تباه شدن بود .

      خدای بی همتایم از تو سپاسگزارم که من را به این مسیر هدایت کردی 

      الهی به امید تو 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار ستایش
      1402/08/28 14:01
      مدت عضویت: 802 روز
      امتیاز کاربر: 385 سطح ۱: کاربر مبتدی
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 437 کلمه

       سلام خدمت استاد

        عزیز چرا من چاق هستم؟

      .چون من علاقه خیلی زیاد به شیرینی دارم جوری که انگار معتاد به شیرینی هستم بعد از غذا حتما باید یه چیز شیرین بخورم .

      .من مواد فرآوری شده مثل چیپس و پفک پاستیل و… زیاد میخورم .

      .چون غذا رو برای رفع نیاز بدن نمیخورم برای این میخورم که حوصلم سر رفته یا الان وقت اضافه دارم و برام مهم نیس که سیر شدم بازم میخورم.

      . من عادت دارم که برم  سر یخچال و کشو و هر چیزی که پیدا کردم رو بخورم .

      .من تا وقتی غذا یا تنقلاتی اطرافم باشه و جلو دیدم بر میدارم و میخورم

       .به دلیل کم تحرکی 

      . به دلیل پرخوری زیادددد 

      .به دلیل استعداد چاقی 

      .به دلیل ارثی بودن از طرف خوانواده پدری

      .چون از اول چاقی با من بوده . 

      چون گاهی به دلیل لجبازی با دیگران بیشتر غذا میخورم

       .از چه سنی چاقی من شروع شد ؟

       از اول بوده طوری که پدرم تعریف میکنه من وقتی به دنیا اومدم با اینکه ۲ کیلو و ۸۰۰ گرم یودم ولی شکم داشتم از وقتی خودمو شناختم انگار همیشه داشتم با این مسئله دست پنجه نرم میکردم از من به عنوان بچه تپل یاد می‌شده 

      قدرت نفوذ چاقی در ذهن من حدودا ۷ سالگی بوده که پدرم مغازه سوپری باز کرد و منی که تپل بودم شروع کردم به تپل تر شدن و سرزنش و هشدار های دیگران به مواظب باشم تپل تر نشم چاق نشم  و تمسخر خواهرم به دلیل داشتن شکم 

       یا اینکه من از اون موقع مسئله چاقی و اضافه وزن رو درک میکردم  توی مدرسه همیشه اول سال به خوانوادم گفته می‌شد که بچه شما اضافه وزن داره و توصیه رفتن به پیش دکتر تغذیه رو میکردن.

       خاطرات من درباره  چاقی که از دیگران می‌شنیدم؟

      اینکه افراد چاق افراد بد هیکلی هستن که به شدت تنبل هستن زرنگ نیستن افراد بد بویی هستن افرادی که همیشه مجبورن لباس مشکی بپوشن لباس های پوشیده تری نسبت به بقیه بپوشن همیشه افراد لاغر از اونا بالاتر هستن افراد چاق افرادی خیلی بی اراده یی هستن چون اگر اراده داشتن لاغر میشدن  همیشه مشکل لباس خریدن دارن

       .مشکلاتی که چاقی برای من ایجاد کرده ؟

       .چاقی اعتماد به نفس منو خورد کرده

       .از بدنم خجالت میکشم زیر لباس های گشاد سعی میکنم مخفی کنمش 

      .همیشه دنیال لباسی هستم که منو لاغر تر نشون بده 

      .همیشه در حال فکر کرون به قضاوت های دیگران درباره خودم هستم

      .نداشتم اعتماد به نفس در انجام انواع ورزش ها

       .از عکس گرفتن بیزارم

       .سنم بیشتر چیزی که هست نشون میده چیزی حدود ۵ سال بزرگ تر

      .احساس ضعیف در مقابل افراد لاغر 

      .جوش صورت 

      . عرق کردن

      .سرزنش دیگران که لاغری کن نمیخوای لاغر بشی 

      .دور شدن از حس دخترانگی

       .تنفر از بدن

       . لایق ندونستن خود برای خیلی از کار های 

      .دوری از جمع 

      .خدا پشت و پنهانتان  

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Mohammad Moghari
      1402/08/21 11:39
      مدت عضویت: 227 روز
      امتیاز کاربر: 245 سطح ۱: کاربر مبتدی
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 487 کلمه

      به نام او

      سلام خدمت استاد گرامی و تمام هم مسیرشان عزیز

      خیلی شکر گذار هستم که توی این مسیر قرار گرفتم

      برای جواب سوالات جلسه اول

      جواب سوال،چرا چاق شده اید: اولین چیزی که به ذهنم خطور می‌کنه بخاطر خوردن خوراکی های بیرون مثل کیک و شیر کاکائو و موادی که قند غیر طبیعی دارن هست و خیلی موارد هم که خانواده القا کردن به ذهن من مثل:

      تو ژنتیکی چاق هستی و ارثیه و مال اینه

      چون مامان چاقه و اضافه وزن داری این توی ژنتیک تو هم هست

      چون کم تحرکی

      چون ریزه خواری زیادی داری

      چون غذا زیاد میخوری 

      چون شکمویی و خیلی از این موارد 

      که خیلی از اون ها به اشتباه به ذهن من القا شده

      جواب سوال دوم،از چه سنی چاق شده اید: دقیقا یادم میاد که از کلاس دوم ابتدایی به بعد چاقی من شروع شد و تا همین حالا که دارم این رو تایپ میکنم این اضافه وزن و چاقی من ادامه داشته یادمه کلاس ۸ ام و نهم که بودم تصمیم جدیدی بر لاغری گرفتم که بسکتبال کار میکردم ولی بازم چاقی ادامه داشت

      و پارسال اولین روز محرم شروع کردم به وزن کم کردم دقیقا یادمه و خیلی نتایج خیلی خوبی گرفته ولی خیلی طول کشید و اینکه باشگاه رفتن رو یه مدت ول میکردم و یه مدت ادامه میدادم و الان هم نمیرم ولی در کل پارسال ۱۰۶ کیلو بودم و الان ۹۳ کیلو هستم خیلی از خدا ممنونم برای این کاهش وزن اما توی این سایت اومدم که کار رو یه سره کنم و وارد لاغری بشم برای همیشه

      جواب سوال سوم ،خاطرات شما از چاقی :خوب من سابقه چاقی ۱۲ ساله دارم و خیلی توی این سال ها چاقی همراه من بوده تقریبا همیشه با من بوده

      خاطرات همیشه نا خوشایند بوده ولی وقتشه دیگه چاقی خداحافظی کنه

      من همیشه غذای دادشم یا ابجیم اگه اضافه میومدند می‌خوردم

      کوچیکتر که بودم توی مهمونی ها در حد انفجار غذا می‌خوردم ،واقعا آنقدر می‌خوردم که حالم خیلی بده بشه

      ریزه خواری که همیشه یار و یاور کنه همیشه یه وی باید بخورم

      همش توی یخچال دنبال یه چی میگردم برخوردم در حالی که اصلا گشنم نیست این عادت خیلی بدی هست که همش یخچال رو میگردم و ببینم چیزی هست بخورم یا نه اصلا به اینکه سیر یا گشنه هستم ربط نداشت برا من ناخودآگاه این مسئله

      همیشه توی لباس خریدن مشکل داشتم که لباس یا اندازم نبود یا لباسی که میخواستم نبود یا لباس رو تنم خیلی زشت بود و واقعا خوشم نمیومد

      و اینکه لباس ها هم زود کوچیک میشد و دیگه بدرد نمی‌خورد

      برای دوران کنکور هم حساب چاق شدم که برای مطالعه بیش از اندازه بود که الان بهترم الهی شکر

      و این مواردی که گفتم مثل:

      تنگ شدن لباس

      بد ریختی لباس روی بدن

      چالاک نبودن در ورزش

      حمل کردن یه چیز اضافه همیشگی

      کاهش انعطاف پذیری بدن

      کند بودن 

      ضعیف بودن توده عضلانی بدن که می‌تونه به زانو درد و کمر درد و هزار تا بلا دیگه تبدیل بشه یک گوشه از مشکلات چاقی هست

      که به لطف خدا و با تلاش خودم و وجود استاد عزیز به تناسب میرسم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 61 کلمه

      سلام استاد 

      من در حال حاضر ۶۲ کیلو هستم و وزن ایده آلم ۵۰ کیلو هست.

      تمرین جلسه ۱:چه موضوعی باعث چاقی تو شده؟ تو چرا چاقی؟چون استعدادشو دارمچون استرس دارمچون ورزش نمیکنمچون ریزه خواری میکنماز یکسال پیش چاق شدم که تو خونه موندم و باشگاه نرفتم و حجم کار و استرس ناشی از نگهداری مادر بیمارم زیاد شد چون هورمون های نامتعادل شد

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار افسر
      1402/08/06 15:18
      مدت عضویت: 317 روز
      امتیاز کاربر: 2350 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 178 کلمه

      با سلام خدمت استاد عزیز  امروز به لطف شما گام اول لاغری را شروع میکنم و انشالله به کمک خداوند متعال و شما بتوانم در این مسیر به خوبی دنبال کنم  چرا شما چاق هستید °برای اینکه من ورزش نمیکنم زیاد هم شیرینی میخورم ریزه خواری زیاد دارم و غذا های چرب و فسفودی در هفته یگبار استفاده میکنم و چاقی من از سن 16 سالگی شروع شد وقبل از آن لاغر بودم که همه به من می‌گفتند که شاید تیروئید دارید و خاطرات بد من از چاقی این بود که هر وقت جایی می‌خواستیم برویم چون من چاق بودم من را نمی‌برد می‌گفتند جا نداریم ببریم تو را چون چاق هستی و مشکلات چاقی هم که موقعه خرید هر چیزی که پسندم  بود سایز ما را نداشت و بیشتر از این چاقی من را اذیت می‌کرد بالا بردن سن من بود که خیلی ها سن من را بالا تر از سن خودم می‌گفتند من خیلی ناراحت میشدم وبعد به خودم دلداری میدادم که این ها برای چاقی خودم است  که چهره من این جور به نظر می‌آید 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 184 کلمه

      سلام الهه هستم از تهران. با وزن ۶۱ و سن ۴۱… به شیوه ای به این وزن رسیدم. اما ورن ایده آل من وزن ۵۳ تا ۵۵ کیلو ثابت هست. و متعهد میشوم به این شبوه پایبند باشم

      دخترم ۱۴ ساله با وزن ۶۶ و وزن ایده الش ۵۵ کیلو است….

      باور اینکه اگر تحرک نداشته باش باعث چاقی من میشود و لاغری نیاز به ورزش های جدی مستمر و سنگین داره. و من تحرک لازم را ندارم…خوردن بعضی از موارد غذایی حتی میوه این باور رو دارم که باعث چاقی من میشود و هر گاز از  میوه که میخورم با این باور و عذاب وجدان است که وزنم رفت بالا… باور استخوان بندی درشت دخترم که باعث چاقی ایشان است یا چاقی ارثی در خانواده پدریش… باور به اینکه هیکل و بدن من همینه و فرم بدنم به عمه ام رفته. و کاری نمیشه کرد. باور اینکه به دلایلی که نمی دانم سوخت و ساز بدن من پایینه و باعث چاقی من میشه… باور به اینکه لاغر شدن باید غذای کم خورد، و چون اون قدر که باید من کم نمیخورم باعث چاقی من هست

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار زهرا نصر
      1402/07/26 08:29
      مدت عضویت: 267 روز
      امتیاز کاربر: 995 سطح ۲: کاربر متوسطه
      محتوای دیدگاه: 307 کلمه

      سلام خدمت استاد عزیز وهمه ی دوستان هم مسیر

      دلایل چاقی خود را بنویسید

      ۱_ژنتیک پر رنگ ترین دلیل چاقی من بوده چون همیشه به من ودوتا از خواهر هام گفته می‌شد به پدرمون  ودوتا از عمو هام رفتیم  با اینکه مادرم لاغر بود

      ۲ _به سن بلوغ که برسید چاق میشید 

      ۳_بعد از ازدواج اکثر آدم ها چاق می شوند 

      این دلایل پر رنگ ترین دلایلی بود که من می‌شنیدم 

      از چه سنی چاقی شما شروع شد؟

      تا آنجایی که من یادم میاد از سن ۱۲ ،۱۳ سالگی یعنی زمان بلوغ من تپل شدم چون قبل از اون لاغر بودم 

      خاطرات شما از چاقی چیست؟

      مادر بزرگم همیشه با من وخواهرام جوری حرف میزد که انگار چون چاق هستیم کسی حاضر نمی‌شود باما ازدواج کند واین قضیه را توی ذهن ما خیلی پر رنگ کرده بود تا جایی که من وقتی یه دختر ۱۴ ساله بود م همیشه این تصور را داشتم که هیچ گاه نمیتوانم ازدواج کنم و حس بد بهم میداد با اینکه هیچ نگرش وتصویری به زندگی مشترک نداشتم ولی همیشه این ترس همراه من بود تا اینکه در سن ۱۶ سالگی وزمانی که کلاس دوم دبیرستان بودم اولین خواستگاری که برایم پیدا شد پدرم قبول کرد ومن ازدواج کردم ومن هم خوشحال بودم که توانسته بودم با چاقی که دارم ازدواج کنم والان که یادم میاددوره نوجوانی  وجوانی ام  را  اصلا نفهمیدم  وتا بفهمم چی به چیه مسئولیت یک زندگی مشترک روی دوشم افتاد

      مشکلاتی که چاقی در زندگی شما ایجاد کرده 

      ۱_اولین ومهمترین مشکل کم شدن عزت نفس واعتماد به نفس 

      ۲_خود سرزنشی بعد از خوردن زیاد یا خوردن بعضی مواد غذایی خاص

      ۳_پیدا نکردن لباس دلخواهت 

      ۴_سرزنش دیگران به خصوص خانواده ی همسر چون همشون لاغر هستند

      اما الان  با توکل به خدا وبا حضورم در این سایت ودر کنار استاد عزیز ودوستان هم فرکانسی قدم در مسیر درست گذاشتم تا بتونم جسم وروحم را با هم قدرتمند وتوانمند کنم

      خدایا شکرت بابت وجودت ،بابت وجودم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 8 از 2 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار شمیم
      1402/07/17 21:31
      مدت عضویت: 282 روز
      امتیاز کاربر: 3570 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 238 کلمه

      سلام من شمیم هستم ۴۱ ساله به امیدنتیجه گرفتن صددرصدی اینجا هستم سپاسگزارم برای هدایت شدن به این سایت.وتشکراز هر فردی که تواین سایت تلاش مثبت داره.

      دوست دارم بدون تفکیک سوالها هرچی در مورد چاقی خودم میتونم بنویسم.

      من از تولد تا فکر می کنم کلاس سوم یا چهارم دبستان جزو بچه های قدبلند و لاغر حساب می شدم.باید بگم که توسن بچگی به من می گفتن گاندی به خاطرلاغریم.بعدازاون با کوچکترین میزان تپلی نزدیک سن بلوغ با رفتار اشتباه بزرگترها توهم چاق بودن درمن وذهنم ایجاد شد.باورکردنی نیست که من یکسال هست که با بررسی  گذشته و عکسهای قدیمی، حتی اوایل ازدواجم حدود ۱۷ساله پیش تازه متوجه شدم که چه سالهایی رو با فقط فکر اینکه چاق هستم(درصورتیکه فقط کمی اضافه وزن داشتم) وچون متاسفانه همه دوستهام،همکلاسی ها،همکارام اونها خیلی لاغر ویا متناسب بودن من هرروز بیشتر به چاق بودنم مطمعن می شدم تا جاییکه از زمان بارداریم ده ساله پیش واقعا چاق شدم ومثل همه آنهاییکه به آخر خط رسیدن،االان اینجام .بیشترین چیزی که منو آزار میده محدودیت انتخاب لباس هست و بعضی وقتها به شدت اعتمادبنفسم کم می سه.

      من خیلی چیزها و توزندگیم با قدرت ذهن و انرژی مثبت به دست آوردم .

      به تناسب اندام رسیدن قبلاً فقط به خاطر خودم بود ولی الان دیگه برای خودم وهمسروپسرم دوست دارم به اندام ایده آل برسم.امیدوارم که با پیگیری راهکارها و تمرینات بالاخره بشه اون چیزی که می خوام.آرزوی سلامتی دارم برای همه اعضای سایت واستاد گرامی.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 54 کلمه

      سلام

      چرا در گام اول از ۱۲ گام وقتی فایل صوتی را میخواهم دانلود کنم فایل تصویری دانلود میشود؟

      من حدود یک ماه پیش همین گام اول را دانلود کردم فایل تصویریش دانلود شد با خودم گفتم شاید حالا درست شده ولی بازم فایل تصویری دانلود شد.

      بقیه گامها چنین مشکلی ندارند فقط گام اول اینطوری میشود.🙂🙂

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        امتیاز کاربر: 5966 سطح ۳: کاربر پیشرفته
        محتوای دیدگاه: 10 کلمه

        سلام و درود
        دانلود فایل صوتی اصلاح شد
        مرسی اطلاع دادید

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 5 از 1 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          امتیاز کاربر: 0
          محتوای دیدگاه: 4 کلمه

          ممنون آقای عطار روشن

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
          امتیاز: 0 از 0 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار زهرا کریمی
      1402/07/15 13:51
      مدت عضویت: 264 روز
      امتیاز کاربر: 2080 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,470 کلمه

      سلام به دنیای تناسب فکری بازم مثل همیشه خدا رو سپاسگذارم امروز اولین تمرین رو انجام میدم . من عاشق نوشتن هستم .

      _چرا شما چاق هستی؟ جواب های ذهن من که  اول مقاومت میکنه 《عزیزم من چااااق نیستم . ی کم اضافه وزن دارم که اونم با کم خوردن و کمی ورزش درست میشه 》

      منی که دارم با ذهنم کلنجار میرم تا ریشه یابی کنم (خوب خانم ، شما چرا اضافه وزن دارید؟)

      ذهن من که داره توجیه میکنه 《بابا جان حالا ایییییین همه آدم اضافه وزن دارن منم یکی از اونا . حالا چرا گیر دادی بمن ! بزار راحت باشم زندگیمو بکنم دیگه . اگه راست میگی برو یفکری به حال درآمدت بکن . اونه که مهمه نه حالا چند کیلو اضافه وزن  …والا …اتفاقا من اینجوریم قشنگم، بامزه ترم . حالا کمکم خودش خوب میشه .. انشالله در آینده یه برنامه میریزیم میریم تو پارک ورزش و پیاده روی و دوچرخه استخرم خوبه حال میده . تو خونه هم سعی میکنم کمتر بخورم . خوب شد؟ 》

      من، نفس عمیقی میکشم از این همه کتمان و حاشا و پیچوندن و محکم با صدای بلند میگم ( ببین عزیزم حرف بیخود نزن تروخدا . خودتو تو آینه دیدی؟ بابا ۲۰ کیلو اضافه وزن داری . به زور راه میری . زانو هات آب آورده . لباس به سختی پیدا میکنی . از ریخت افتادی . مثل خمیر نونوایی شده بدنت …چرا خودتو گول میزنی ؟ تو خودتم میدونی که اصلا اینجوری دوسنداری . تو دوسداری هیکلت مثل فیت گرل ها باشه و در زیبایی بدرخشی . بدون خجالت از خودت و بقیه باشی . درسته؟

      ذهنم که حرفای دلش رو شنید با ناراحتی میگه 《آره تو درست میگی من چ ا ق م . حالا چیکار کنم منکه ۸۲ بودم تونستم خودمو برسونم به ۷۶ هنوزم دارم ادامه میدم حالا باز چکار کنم؟ 》

      من که آروم شدم با مهربونی به ذهنم میگم ( ببین زهرا جانم هیچ کار سختی قرار نیست انجام بدی تو به همیم رژیم و ورزشات ادامه بده فقط بیا اینجا هرچی ازت خواسته شده رو انجام بده ..الان که دیگه قبول کردی چاقی بگو چرا بگو چرا چاقی ؟ چیشد که چاق شدی؟)

      《خوب ببین زهرا ..چاقم چونکه زیادروی کردم تو خورد و خوراک تو هله هوله تو روغن سرخ کردنی برنج سیب‌زمینی انواع و اقسام شیرینی جات . حتی وقتی گشنه نیستم هم دوسدارم غذایی چیزی بخورم . آنقدر اشتهام زیاد که دلم میخواد یه کیک تولد کاکائو یی رو به تنهایی بخورم البته یه فلاسک چایی هم کنار دستم باشه که دلم رو نزنه و بتونم تمومش کنم . آقا من اصن دوسندارم غذا تو بشقابم نصفه بمونه دلم میخواد هرچی که یکم ازش خوردم رو تا آخر آخرش که تموم بشه بخورم تا خیالم راحت بشه . دیگه همینجوری پیش رفتم تا شدم این . از طرفی تحرک محرک و باشگاه و ورزش هم که اصلا خیلی کم و ناچیز انجام می‌دادم. نه بیرونی میرم که برم پارکی جایی ورزش کنم پیاده روی کنم . بعد سه سال د اندی هم هست که مادر شدم اونم خودش شد قوز بالا قوز هم وقتم خیلی گرفته می‌شد هم اعصابم داغون میشد هم هی چاق تر و بد هیکل تر شدم . بعد اون زمان که پسرم خیلی کوچولو بود تا یک سالگیش انقدر خستم می‌کرد که شب ها وقتی می‌خوابید من برای اینکه شادی کنم میرفتم هرچی تو یخچال بود میخوردم و کلی کیف میکردم با اینکه چند ساعت قبل شام هم خورده بودم ها . بعد دیگه اینکه من با خوردن خیلی حالم خوب میشه یعنی تقریبا هیچ خوردنی نیست که من ازش خوشم نیاد مگر اینکه خیلی ترش باشه نتونم بخورم . بعد یچیز دیگه هم هست من قبلا که مجرد بودم وزنم ۵۸ بود نرمال بودم ولی نمیدونم چرا دوسداشتم یکم چاق بشم . شاید فکر میکردم قشنگتر میشم باحال تر میشم .یا اینجوری از اطرافیان توجه ریشتری میگیرم . متاسفانه چه اشتباه بدی . من واقعا چاق شدم چون خودم خواستم . چون شکمو هستم . دستپختمم خیلی خوبه، همه میگن . آهان یچیز دیگه هم بود که الان فهمیدم.  من فکر میکردم اونایی که چاق هستن اوضاع مالی خوبی دارن و مرفه هستن . خداییش هم همیشه تو این فیلما یا تو واقعیت دیده بودم تپل ها پولدارن و بعضی هاشون قلدرن و حرف ، حرف خودشون . من بیکار میشدم میخوردم . خسته میشدم میخوردم . ناراحت بودم میخوردم . خوشحال بودم میخوردم . و این خوردن برام لذت بخش ترین کار از بچگیم بود . 

      حتی دوسداشتم بقیه غذا یا خوراکیشون رو نصفه بزارن تا من بقیه شو بخورم . 

      یادمه تو خونه پدریم که بودم صبح که از خواب پا میشدم باقی مانده شام دیشب رو از یخچال در می آوردم و سرد سرد میخوردم . اصلا هم دل درد نمیگرفتم

      یادمه مدرسه که میرفتم صبحانه برام خیلی مهم بود و شنیده بودم که صبحانه خیلی مهم آدم بهش نياز داره اگه نخوره مریض میشه اگه بخوره قوی میشه باهوش میشه من همیشه صبحانه مفصل میخوردم ۲ تا لیوان چای شیرین ۲ تا نون لواش کامل با کره و پنیر یا نصف نون بربری . بعد نصف چند تا لقمه بزرگ هم درست میکردم برای مدرسه و وقتی داخل مدرسه بودم همون زنگ اول قبل اینکه معلم بیاد اونا رو هم میخوردم . و واقعا خودمم تعجب میکردم که چقدر من جا دارم . الانم تعجب می‌کنم.  ولی جالبه اون زمان من اصن اضافه وزن نداشتم معمولی بودم . 

      من شنیده بودم آدم اگه غذاشو با نون بخوره سیر میشه . نون خیلی خوبه و خوشمزه انقدر غذا هارو با نون خوردیم دیگه خالی خوردن مثلا تخم مرغ برامون چندش آوره .

      شنیده بودم هرکی غذا شو تا آخر بخوره بچه خوب و زرنگی 

      شنیده بودم هرکی مامانش هرچی درست میکنه باید بخوره 

      همه این شنیده های مزخرف شده بودن باور من 

      من با خوردن زیاد حس میکردم آدم قوی هستم . و فکر میکردم آدم های تپل قوی تر هستن و دوسنداشتم لاغر مردنی و بیجون باشم .

      خواهرم همیش  اضافه وزن داشت و بهش توجه بیشتری میشد منم دوسداشتم با انجام کار های جالب توجه خانواده رو جلب کنم . 

      من از همون بچگی تا الان بشدت زیاد آب میخوردم و سریع هم دسشویی میرفتم یعنی من هیچوقت از آب سیر نمیشم الانم که دارم میگم تشنه ام شده ‌ من بعد دسشویی بازم تشنه میشم . بعد غذا معمولا ۱ لیتر آب میخورم و همیشه شنیده بودم آدم باید روزی ۸ تا ۱۶ لیوان آب بنوشه و خیلی خوب و مفید. 

      من چایی هم زیاد مینوشم همراهشم کلی شیرینی جات البته الان خیلی کم شده . 

      همیشه آدم ها دوسدارن بچه شون درشت اندام باشه و اگه لاغر باشه دلشون براش میسوزه و این یه باور مخرب که منم داشتم ..

      قبل چاقی دوسداشتم ببینم تپل بشم چجوری میشم .

      همیشه شنیده بودم هرکی ازدواج کنه چاق میشه 

      هرکی زایمان کنه چاق میشه 

      منم بعد ازدواج و بچه چاق و چاق تر شدم .

      یه باور اشتباه هم که بود وقتی زن چاق بشه از نظر جنسی جذاب تره .

      و اونایی که چاق هستن اوبهت شون بیشتره .

      همیشه میدونسم که بزرگ تر بشم چاق میشم .

      هرچی بچه بودیم بهمون میگفتن بخور بخور تا زود تربزرگ شی الان میگن نخور تا لاغر شی 

      هرچی قبلا میخوردیم الان فهمیدیم اصلا مضر بوده حتی نون و برنج 

      هرچی قبلا دوسنداشتم بخورم الان فهمیدم همونا برای بدنم لازم بوده مثل گوشت 

      من دیگه چیزی بیشتر فعلا به ذهنم نمیرسه برای جواب به سوال چرا چاق شدی .

      سوال بعد ….

      از چه سنی چاق شدی ؟ بعد از  دوران بلوغ احساس کردم پر تر شدم و ترک هایی رو روی پوستم دیدم ولی جزئی بود یه کمی هم شکم و پهلو داشتم ولی چاقی اصلی از بعد ازدواج و بعد بارداری و زایمان همینطور ادامه داشت هی کم و زیاد میشد چون یه وقتایی میخواستم کنترل کنم ولی باز از دستم در میرفت. من از سن ۲۰ سالگی قشنگ چاق شدم .

      چه  خاطره از چاقی دارید ؟ از چاقی خواهرم و مادرم خاطره زیاد دارم که همیشه دنبال لباس مناسب بودن و همیشه خجالت زده بودن و بعضی ها تیکه مینداختن بهشون انجام کارها براشون سخت بود و نمیتونستن چابک باشن .

      و اما سوال آخر که چاقی چه مشکلاتی برای شما بوجود آورده ؟

      هزاران هزار مشکل دارم بخاطرش 

      لباس به زور و بدبختی برام گیر میاد و قشنگ نیستن لباسای سایز بزرگ و قیمتشم بیشتره 

      خودم رو یه آدم بد هیکل میدونم 

      خجالت میکشم از هیکلم 

      به چشم شکمو بهم نگاه میکنن

      زود خسته میشم 

      نمیتونم خوب جواب و جوش داشته باشم 

      نمیتونم رو تاب بچه ها بشینم 

      شوهرم سر لباس بهم گیر میده 

      همش باید حواسم به غذا خوردن باشه که چاق تر نشم 

      سنم بیشتر از چیزی که هستم نشون میده 

      حتی تو رابطه زناشویی هم این چاقی معضل 

      چاقی سرتا پا مشکل و این باور ما چاق هاست که ما خیلی راحت و آسون چاق میشیم و سخت و زجر آور لاغر میشیم 

      بهم میگن تو استعداد چاقی داری 

      اصن اضهار نظر بقیه هم خودش یه مشکل 

      شوهرم که میگه تو آب بخوری چاق میشی 

      یه چیز دیگه هست که اونایی که در آرزویی تپلی هستن به ما حسودی میکنن

      \"😳\"/

      در پناه خدا فعلا خدانگهدار 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار زهرا
      1402/07/15 11:30
      مدت عضویت: 435 روز
      امتیاز کاربر: 12430 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 277 کلمه

      سلام استاد 

      خدایا شکرت که توانستم یکبار 12 گام را گوش بدهم و الان دوره تکرار دوره را شروع کردم در تاریخ 1402/07/15

      استاد من تصمیم گرفتم که یکبار دیگر این مسیر را دوره کنم چون هربار با گوش دادن به این فایلها به نکات ریزی دست پیدا میکنم که قبلا این برداشت را نداشتم 

      چرا شما چاق هستید ؟ من از وقتی به دنیا امدم هم چاق بودم با وزن 5کیلو و فکر میکنم از همان ابتدای کودکی این درذهن من بوده است که ما خانوادگی و ارثی چاق هستیم و خدا را شکر از وقتی با این سایت آشنا شدم و با گوش دادن به این فایلها متوجه شدم که باور اشتباه که من ارثی چاق هستم باعث شده است که من 46 سال چاق باشم و انشاالله با تغییر این باورها من متناسب خواهم شد .

      ازچه سنی چاقی شما شروع شد؟ من از وقتی خودم را شناختم نسبت به همسن و سالهای خودم چاق تر بودم و این را از تصاویر کودکی من هم مشهود است 

      خاطرات شما از چاقی چیست ؟ من خاطرات خوبی ندارم از چاقی خودم ، چون همیشه نسبت به هم سن سالهای خودم کم تحرک تر بودم و گاهی مورد تمسخر بودم ولی من بعد از زایمان زیاد چاق شدم و سعی کردم با انواع رژیمها خودم را لاغر کنم که نشد 

      مشکلاتی که چاقی برای شما فراهم کرده را بنویسید ؟ نفس نفس زدن هنگام حرکت – عرق زیاد کردن – عدم انتخاب رنگ لباس روشن – انتخاب چند مدل لباس و رنگهای تیره – عدم انتخاب ورزشهای مورد علاقه – کمردرد – دیسک کمر- دردزانو- درد گردن – عدم انتخاب داوطلبانه درکارهای مورد علاقه- انواع بیماریها مثل دیابت -چربی – تیروئید و…

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار صبآ مختاری
      1402/07/09 07:07
      مدت عضویت: 1377 روز
      امتیاز کاربر: 12761 سطح ۵: هنرجوی متوسطه
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,264 کلمه

      سلام

      من یادم میاد کلاس دوم که نقل مکان کردیم به اصفهان ، من لاغر بودم و بعد توی مدرسه نگاه نو که ناهار میدادن ثبت نام کردم ازونجا من اشتهام بیشتر شد و بیشتر میخوردم خودم فکر میکنم چون احساس تنهاییم بیشتر شده بود و از روستا که دوست و همسایه و هم بازی زیاد داشتم اومده بودیم توی شهر و من ناراحت بودم و برام سخت بود برای همین شروع کردم به پرخوری که اینطوری حداقل بقیه بیشتر منو دوست داشته باشن و یه راه جلب توجه پیدا کرده بودم اما کاملا یادمه که نمیخواستم چاق بشم و از چاقی بیزار بودم اما هر بار چاق تر میشدم و کلاس سوم که من رفتم فرم مدرسه بگیرم چند سایز بزرگ تر از سال قبلش لباس گرفتم و مامانم با تعجب بهم میگفت چقدر با پارسال فرق کردم و توی فامیل همش منو دست مینداختن و از وقتایی که داشتم پرخوری میکردم فیلم میگرفتن و هر بار میرفتم خونشون نشونم میدادن و حالم به هم میخورد از همه و همیشه معتقد بودم خانم بازرگان که مدیر مدرسمون بود مقصر چاقیه منه چون توی مدرسه نهار های چرب و زیاد میدادن و مجبورت میکردن تا ته بخوری و زمان نهار هم خیلی کم بود و مجبور بودم تند تند غذای بخورم  البته خیلی ها که متناسب موندن به حرف مسئول غذا خوری گوش نمیکردن و غذاشونو نصفه میخوردن و دور میرختن اما من تا تهشو میخوردم نمیدونم چرا؟ چون من تا قبل از اون متناسب بودم و توی خونه بار ها پیش اومده بود که غذامو تا هر جا که دوست داشته باشم میخوردم و برام مهم نبود بقیه غذا چی میشه اما توی مدرسه انگار نمیتونستم از فرمول های لاغریم درست استفاده کنم و همین تغییر عادت ها منو به سمت چاقی بیشتر هدایت میکرد و من تازه یه دور هم میرفتم خونه و با بابام که از سر کار برگشته بود غذا میخوردم و مامان و بابام ذوق میکردن از این کار من و خوششون میومد و من هر بار بیشتر غذا میخوردم تشویق میشدم تا اینکه چاق شدم و بعد همه ی تشویق ها تبدیل شد به کنایه و نصیحت و توصیه و … یه دکتری رفتم که بهم گفت باید لاغر بشم وگرنه قند و چربی خونم به شکل خطرناکی میره بالا و من وقتی که چاق شدم رشد قدم هم متوقف شد و دیگه اونقدر رشد نکرد با اینکه خیلی کلاس بسکتبال میرفتم و ورزش میکردم اما تاثیری نداشت و من همیشه میرفتم جلوی آینه و با خودم فکر میکردم چی میشد اگه من متناسب بودم و لباس انتخاب میکردم که اگه خواستم برم خارج بپوشم . 

       از وقتی که من چاق شدم احساس کردم که دیگه هیچ کس منو دوست نداره ؛ توی مدرسه دوستامو از دست دادم . بعد از اینکه چاق شدم دوستام باهام بد جنس شدن و وسایلمو بر میداشتن می ریختن روی زمین، بدون من بازی میکردن یا اگرم توی بازیشون بودم؛ نقش بد مثل جادوگر و … بهم میدادن و هیچ وقت منو توی اون بازی های باحال و خفنشون راه نمیدادن که یه داستان جالب داشت و من همیشه احساس دور افتادن داشتم و کلاس تکواندو هم که میرفتم یه دختره اولش باهام دوست شد که اسمش ستاره بود و با هم خیلی خوب بودیم و اون متناسب بود و همیشه با قیافه ی معمولی میومد کلاس ، یه بار موهاشو کوتاه کرده بود و یه تل خشگل زده بود و وقتی همه ازش تعریف کردن و متوجه شد که از من خیلی خشگل تره و من زشت تر و چاقتر از اون بودم ، دیگه بهم محل نذاشت و باهام سرد برخورد میکرد.  توی کوچه هم که میذفتم بازی کنم هیچ وقت هیچ پسری نبود که باهام بازی کنه و کلا هیچ وقت پسری سعی نکرد باهام دوست بشه چون من احساس زشتی داشتم. یه بار پسر دوست مامانم اومد خونمون و من به خاطر اعتماد به نفس خیلی کمم رفتم قشنگ ترین لباسمو پوشیدم و همیشه از دستام بدم میومد و دنبال ساق دست میگشتم که پیداشون نکردم و رفتم تند تند موهای دستمو زدم و چند جامو زخم کردم و همه ی اینا به خاطر این بود که من احساس زشتی میکردم و مامانم و دوستش به این رفتارم میخندیدن و منو مسخره میکردم و دوست مامانم برای برگشت نذاشت من پیش پسرش بشینم. ارتباط من همیشه افتضاح بود با پسرا و فکر میکنم همش به خاطر چاقی بود. کلاس ششم هم که بودیم من درسم خیلی خوب بود و دختر خیلی خوبی بودم اما چون چاق بودم هیچ وقت به این فکر نمیکردم که کسی بخواد با من دوست بشه با اینکه من همه چیزم خوب بود و همیشه دختر شایسته ی کلاس میشدم ولی همه از من بدشون میومد و پشت سرم حرف میزدن و من اینارو حق خودم میدونستم چون چاق بودم و احساس افتضاحی به خودم داشتم . یه بار رفتم روی ترازو و ترازو خراب بود و عدد 46 رو نشون داد و من کلی خوشحال شدم و همش به مامانم میگفتم که من لاغر شدم و هیچ درکی نداشتم از چاقی و لاغری صرفا چون بهم گفته بودن یه عددی با بالا بده و یه عددی به پایین خوبه من خوشحال بودم و مامانم بهم چیزی نمیگفت که بخوره توی ذوقم و بعد از اینکه چندین بار رفتم روی ترازو تا ببینم واقعیه یا نه دیدم که یهو رفت روی عدد همیشگی که فکر میکنم 58 بود و من اون موقع کوچیک بودم و 58 کیلو برای یه بچه، وزن زیادی بود ، خلاصه اینا گذشت و من رفتم ورزش کردم و خود به خود وزنم اومد پایین و نه رژیم گرفتم و نه هیچ کار دیگه ای و همه بهم میگفتن چقدر لاغر شدی چیکار کردی چطوری و… و من خیلی برام عادی بود انگار،  اما هنوزم خودمو لاغر نمیدیدم و همون اضافه ای که برام مونده بود فشار روانی خیلی زیادی روم داشت و من محکم جاهای تپل بدنمو نیشگون میگرفتم و خودمو میزدم به خاطر اینکه چاقم و حالم از خودم به هم میخورد و دلم نمی خواست هیچ کس منو ببینه ، بعضی وقتا انقدر پر خوری میکردم که میرفتم توی دسشویی و سعی میکردم بالا بیارم تا این احساس سنگینی از بین بره و همش دوست داشتم 2 ماه برم توی کما و لاغر شم و بعد به هوش بیام و وقتایی که مریض میشدم و لاغر میشدم خیلی خوشحال بودم و دلم میخواست همیشه مریض باشم که بتونم لاغر شم ، عاشق ماه رمضون بودم چون همیشه دو سه کیلو لاغر میشدم و توجه همه به من جلب میشد. کلا فکر میکنم بیشتر دلیلایی که باعث چاقیم شده بر می گرده به جلب توجه ؛ من همیشه دلم میخواسته توجها به سمت من باشه و از این لذت میبردم اما از طرفی هم مشکلات خانوادگی و جنگ های اعصابی که من شاهدشون بودم توی خانوادم باعث میشد که دلم بخواد نامرئی بشم و شاید به خاطر همینه که چند لایه چربی دور خودم پیچیدم تا کسی منو نبینه .

      خلاصه که هر چیزی که بود من الان رو شکل داده که من دوسش دارم و میخوام کمکش کنم برای همینه که اینجام ، دیگه سعی ندارم توجه کسی رو به خودم جلب کنم من فقط میخوام برای آرامش خودم لاغر بشم و متناسب بمونم چون لاغری یعنی تعادل داشتن توی هر چیزی وقتی جسمم تعادل داشته باشه روی همه چیزم تاثیر میزاره و من توی زندگی هم آرامش و تعادلم رو پیدا میکنم.

      پس دلایل چاقی من اینها شدن:

      احساس تنهایی و نقل مکان

      پرخوری عصبی

      خوردن نهار پرچرب و اینکه مجبور بودم تا تهشو بخورم

      خوردن شیرینی و قند زیاد 

      تنفر داشتن از خودم و بدنم

      تشویق به خوردن از طرف خانواده و اطرافیانم

      احساس نیاز به اینکه کسی منو نبینه و من وجود نداشته باشم

      …..

      ممنونم استاد

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 19 از 4 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار صالحه
        1402/07/10 16:19
        مدت عضویت: 517 روز
        امتیاز کاربر: 36566 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته
        همیاری
        محتوای دیدگاه: 335 کلمه

        سلام خانم صبا مختاری 

        دوست عزیزم شما مثل من آزمان کودکی  دچار اضافه وزن شدید حس شما رو کاملا درک میکنم چون بعضی احسان شما رو من داشتم‌همون نیشگون گرفتن ازخودم دوست نداشتن خودم چاقی رو برای جلب توجه دیگران داشتم برای  دیده شدن همه وهمه کلی باوره هست که ازاگاهی نادرست محیط به من وشما رسیده دوست عزیزم اطمینان داشته باش تواین مسیر از کل این بلورها رها خواهی شد من که شکر خدا خیلی ازاین باورها رو کم‌ورنک کردم کلی زمان گذاشتم  روی خودم‌کار کردم ونتیجه هم گرفتم‌ اون اول که کلی احساس بد رو به احساس عالی تبدیل کردن در خودم امید انکیزه واشتیاق رو روشن کردم آنکار  درمن این احساس دیگه خاموش شده بود بقدر حالم خوب هست که لاغر شدن برام دیگه اون اهمیت رو ندارم وزن هم کم کردم ولی  در برابر داشتن این همه احساس خوب دیکه برام اون تاب توپ لاغر شدن  به اون حد نیست  ازمسیر  دا رم لذت میبرم  برام‌ بودن  وادامه  دادن و کم کم نتیجه گرفتم مهمترین کارم شده چون میدونم این وزن کم‌کردم دائمی و ماندگار هست

          چون احساس شما رو داشتم خواستم امید که دردلت روشن شده رو شعله ور کنم چون میرسی

         من با سن ۵۷ سال با مشکل زانو وکم تحریکی وحتی  راه نرفتن بیرون خونه که هر کدوم کلی بهانه برایی کم نشدن  وزنم بدو ورن  کم شد من  نمیدونم شما چند   سال دارید  حتما شرایط خیلی بهتر ازمن رو دارای ادامه بده امید و اعتماد ویقین رو پیدا کن  باوره کن که لاغر میشی توهمین مسیر روزی تواینه وفتی خود متناسب رو دیدی به یاد حرفها  من خواهی افتاد ومبگی آره برای من شد  برات اون روز  رو آرزو دارم متناسب خوش تیپ زیباترین لباس زندگیت رودرهمین زمان بپوش منتظر لاغریی نباش ازهمین حالا زندگی رو به سمت هدف ادامه بده  دراون روز به روز به وجودت  و خودت  افتخار کن که هیچ جیزی  ارزش  این نداره که شاد  نباشی  که شادی حق توست عزیزم  منتظر خبرهای عالی ازتو نازنین هستم 

        خدا پشت وپناهت یا حق حق نگه دارت 

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 10 از 2 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Zahra
      1402/06/28 14:00
      مدت عضویت: 321 روز
      امتیاز کاربر: 6770 سطح ۵: هنرجوی متوسطه
      محتوای دیدگاه: 298 کلمه

      سلام به همه عزیزان

      الان که به موضوع چاق شدن فکر می کنم اولین خاطره ای که به ذهنم میرسه مربوط به سوم دبیرستان هست که بعد از تعطیلات تابستانی به مدرسه که رفتم اولین چیزی که دوستانم بهم گفتن چاق شدی. باور این موضوع برام سخت بود اما رفتم و خودم رو وزن کردم دیدم که تغییر توی وزنم ایجاد نشده ولی یه دلهره و اضطرابی ساغم اومد که اگه چاق بشی چی؟ خانواده مادرت هم چاق هستند اگه مثل خاله هآ و مادرت بشی چی؟ از اون موقع به بعد همیشه خوردن و فعالیتم رو کنترل میکردم اما در وزن ایده آلم نبودم همیشه یا در حال ورزش و عرق ریختن بودم یا رژیم و کالری شماری. باشگاه میرفتم مسافت طولانی بود پیاده می رفتم و میومدم وقتی خونه می‌رسیدم نای حرف زدن نداشتم. تا اینکه ازدواج کردم اون موقع وزنم متناسب بود اما هر کی از نزدیکان میدید منو می‌گفت همه ازدواج میکنن چون خوشحالم چاق میشن ولی تو چرا لاغری،اما من همیشه خوردنم رو کنترل می کردم تا اینکه زمان بارداری با تجویز اطرافیان که حالا دونفر شدی باید غذا بیشتر بخوری یهدفعه از ۶۰ کیلو به ۸۵ کیلو رسیدم واقعا استرس شدیدی گرفته بودم اما خودم رو دلداری میداد که بعد از زایمان ورزش و رژیم میگیری لاغر میشی که تونستم خودم رو به ۶۲ کیلو تو دوماه بعد زایمان برسونم اما به دلیل فرمول های ذهنم به محض رها کردن رژیم و ورزش دوباره ۷۵ کیلو شدم تو این مدت کمر درد و دارد خیلی اژچز شبها نداشته بخوابم هورمون هام مختل شده و متخصص زنان هم بهم گفته دیگه بچه دار نمیشم از خدا خواستم کمکم کنه که تقریبا دوماه پیش با این سایت آشنا شدم و تو این مدت با اینکه خودم رو وزن نکردم اما حسم میگه که لاغر شدم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار نسترن
      1402/06/19 18:52
      مدت عضویت: 297 روز
      امتیاز کاربر: 175 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 18 کلمه

      دلایل چاقی:

      متابولیسم پایین

      عدم تعادل هورمون های بدنم

      ژنتیک خانواده پدری

      سو هاضمه معدم

      نداشتن غذای ارگانیک

      خستگی و بیحالی بدن

      کم کاری تیروئید

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار negarmalekzade2377@gmail.com
      1402/06/16 16:06
      مدت عضویت: 1084 روز
      امتیاز کاربر: 3627 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 2,641 کلمه

      به نام خدای مهربان

      شروع مسیر لاغری قسمت اول 

      مسیر لاغری همون مسیر چاقیه،فقط باید در جهت مقابلش به حرکتم ادامه بدم،بهترین طریق قرار گرفتن در مسیر لاغری ادامه دادن در مسیر چاقیه،

      مثلاً اگه در حال رانندگی از محل سکونتم به شهر دیگه‌ای باشم، بعد از مدتی یادم میفته که وسیله‌ای که  خیلی ضروریه رو با خودم نیاوردم تصمیم می‌گیرم به خونه برگردم تا اون وسیله رو بردارم، اولین اقدام که باید انجام بدم تصمیم‌گیری برای برگشتن به سمت خونه است،

       دومین اقدام پیدا کردن دور برگردان برای برگشتن به خونه است،

       سومین اقدام هم ادامه حرکت به سمت خونه از سمت مقابل همون جاده‌ایه که منو از خونه دور میکرد.

      برای لاغر شدن هم باید این فرایند رو در زندگیم اجرا کنم،

      مثلا یه زمانی متوجه میشم شرایط جسمی و سلامتی من اونطوری که دوست دارم نیست،اولین اقدامم باید تصمیم گرفتن برای لاغر شدن باشه،تصمیمی که بارها در دوران چاقیم گرفتم،دومین اقدام هم باید به دنبال روشی برای لاغر شدن باشم،سومین اقدام هم باید حرکت کردن در مسیر لاغری باشه که انتخاب کردم و اونقدر به حرکتم ادامه بدم تا به تناسب اندام و سلامتی که قبلاً داشتم برسم،

      همه این مراحل رو بارها توی زندگیم انجام دادم اما چرا لاغر نشدم؟

      تنها دلیلش این بوده که از محل مناسب وارد مسیر لاغری نشدم،

      چاقی مسیریه که منو از سلامتی و تناسب اندام دور می‌کنه،هر چقدر بیشتر در این مسیر حرکت کردم برام واضح‌تر شد که حرکت در این مسیر رو دوست ندارم و علاقه دارم به سمت اون جایی که قبلاً بودم که همون لاغری و سلامتی هست برگردم،

       در مسیر چاقی تابلوهای زیادی به منظور راهنمایی من در مسیر لاغری نصب شده بودن،اما متاسفانه اون مسیرها منو به سمت لاغری هدایت نکردن،

      فقط منو به مسیر جدیدی به سمت چاق‌تر شدن وارد کردن.

      باید بدونم که برای رفع هر مشکلی باید ابتدا مشکل و عوامل به وجود آورنده اون مشکل رو شناسایی کنم،

       پس برای رفع چاقی و لاغر شدن باید اول دلایل چاقی رو شناسایی کنم،

       در روش صحیح لاغر شدن اول باید مشخص کنم چه عاملی باعث چاقی من شده تا با شناسایی اون‌ها راهکار مناسب برای برطرف کردن هر عامل چاق کننده رو پیدا کنم و به مرور به سمت لاغری حرکت کنم.

      تنها مسیری که میتونه بهم کمک کنه که لاغر بشم و برای همیشه لاغر بمونم دوره‌های آموزشی لاغری با ذهنه.

      الان که به مسیر لاغری با ذهن هدایت شدم می‌بینم که متفاوت بودن روش لاغری با ذهن برای لاغر شدن احساس خیلی خوبی بهم میده،

       چون دیگه خبری از عدد کذایی اضافه وزنم نیست و به جای اون لیستی از عواملی که باعث چاقی من شده برام واضح میشن.

      از طرفی چون لیست بایدها و نبایدهای خوردنی برای خودم مشخص نکردم احساس خوبی دارم.

      در روش لاغری با ذهن خبری از خوردن و نخوردن‌ها و رژیم غذایی نیست،

      برام مشخص نمیکنن که هر روز اول صبح باید یک لیوان آب تلخ زیره رو بخورم،

      بهم گفته نشده که میان وعده حق دارم فقط نصف هر میوه ای  رو باید بخورم.

      گفته نشده برای ناهار اجازه دارم ۵ قاشق برنج با دو قاشق خورشت بدون روغن و یک کاسه به هر اندازه که می‌خوام سالاد بدون نمک بخورم.

      برام مشخص نکردن که حق خوردن شیرینی یا قند با چای رو ندارم.

      بهم گفته نشده اگر کیک و بیسکویت بخورم لاغر که نمیشم هیچ بلکه چاق‌ترم میشم.

      مشخص نکردن که فقط به اندازه یک کف دست نان سبوس‌دار باید  بخورم.

      برام تعیین نشده که برای شام فقط می‌تونم به هر اندازه می‌خوام سالاد و سبزیجات بخورم،

       در این روش وقتی به لیست عوامل چاقی خودم نگاه می‌کنم دیگه خبری از نبایدها نیست،

       خبری از وزن کردن و جدا کردن غذا نیست و قرار نیست در مهمونی‌ها ظرف غذای خودم رو همراهم ببرم و فقط سعی کنم از بودن در جمع دیگران خوشحال باشم و حق ندارم از غذاهای مهمونی مصرف کنم.

      اگرچه  لیست چاقی من عوامل زیادی داره و از ملاحظه اون احساس ناامیدی در برطرف کردن اون عوامل بهم دست میده،اما وقتی به روش‌های خیلی سخت قبلی در مسیر لاغری فکر می‌کنم خیلی زود نسبت به این روش لاغری که الان در پیش گرفتم احساسم بهتر میشه،

      همین که دیگه خبری از رژیم و ورزش کردن نیست خیلی عالیه و نوید این رو میده که این روش رو می‌تونم برای مدت بیشتری ادامه بدم.

      و نکته خیلی عالی در این روش اینه که فرد دیگه‌ای برای من برنامه لاغری، رژیم و ورزش رو تنظیم نمیکنه و این اولین باره که خودم باید دست به کار بشم و برای لاغر شدنم اقدام کنم،

       همونطور که در این مدت چاقیم کسی بهم نگفته بود که به چه صورت باید چاق بشم و این خودم بودم که هر بار متوجه می‌شدم چاق‌تر از قبل شدم.

      این بار هم کسی بهم نمیگه که باید چطور لاغر بشم و خودم باید با اشتیاق قدم در مسیر لاغری با ذهن بزارم.

      باید در این مسیر استمرار داشته باشم و نکته امیدوار کننده اون هم اینه که برای لاغر شدن نیاز نیست به اندازه سال‌هایی که چاق بودم صبر کنم،لاغر شدن به مراتب سریع‌تر از چاق شدنه،فقط باید اینو بدونم که اگه یک ساله که چاق شدم نباید انتظار داشته باشم که هفته دیگه به شرایط ایده آلم برسم،اگه سه ساله که از چاقی رنج می‌برم نباید انتظار داشته باشم که یک ماه دیگه به شرایط ایده آلم میرسم،اگه ۱۰ سال یا بیشتره که مشغول چاق شدنم و در حال تلاش برای لاغر شدنم هستم انتظار نداشته باشم طی سه ماه به شرایط ایده‌آل خودم برسم،

       فقط باید اینو باور کنم که لاغر شدن سریع‌تر از چاق شدنه،با هر سرعتی در مسیر لاغری حرکت کنم بارها و بارها سریع‌تر از زمانیه که چاق شدملاغر شدن رو تجربه خواهم کرد،

      وقتی صحبت از تغییر میشه دو تا موضوع مورد بحث قرار می‌گیره موضوع اول اینه که چرا  چاقم و چرا خیلی ها لاغرن.؟؟

      موضوع دوم اینکه از چه طریقی باید لاغر بشم؟؟

      یعنی یکی صورت مسئله است که چرا  چاقم و دیگران لاغرن و یکی جواب مشکل که حالا چطور می‌تونم لاغر بشم؟

      در مدت زمانی که اضافه وزن داشتم همش دنبال این بودم که چطور لاغر بشم و هیچ وقت دنبال این نبودم که چرا چاق شدم.و برای همینه که هیچ وقت نتونستم به اون نتیجه‌ای که دوست دارم دست پیدا کنم. همیشه می‌خواستم چاقی رو حل کنم و چاقی رو از بین ببرم، میخواستم نتیجه رو از بین ببرم و نتیجه رو تغییر بدم.

      و دنبال روشی بودم که چاقی رو تبدیل کنم به لاغری،ولی هیچ وقت به این فکر نکرده بودم که اصلاً چرا چاقم؟دلیلش چیه؟

      اگه صورت مسئله رو بهش فکر کنم و جوابی برای اون پیدا کنم می‌تونم برای همیشه لاغر بشم.

      در دوره لاغری با ذهن همیشه صورت مسئله مورد بحث و تحلیل قرار می‌گیره و روش‌هایی برای تغییر صورت مسئله یاد می‌گیرم، نه اینکه بخوام نتیجه رو تغییر بدم.

       نتیجه همیشه حاصل یک سری افکار، رفتار و یک سری مسائله که نتیجه نهایی رو رقم میزنه.

      اینکه انتظار داشته باشم بدون اینکه مسائل قبل از نتیجه رو تغییر بدم فقط بخوام نتیجه رو تغییر بدم یک انتظار اشتباه و دور از دسترسه،

      در تمام دفعاتی که برای لاغری اقدام میکردم میخواستم نتیجه رو تغییر بدم،میخواستم یهویی چاقی رو تبدیل کنم به لاغری،برای همین  در این کار ناموفق بودم.

      پس اگه می‌خوام لاغر بشم این بار نباید با نتیجه کاری داشته باشم،نباید هدفم این باشه که چاقی خودم رو به لاغری تبدیل کنم،باید هدفم این باشه که چرا چاق شدنم رو تغییر بدم،

      مثلاً دارم با ماشینم رانندگی میکنم اتفاقی میفته و ماشین از حرکت می‌ایسته به دنبال دلیلش می‌گردم و به نتیجه‌ای نمی‌رسم.یه رهگذری رد میشه میگه فکر کنم از باتری ماشینهبعد از تعویض باتری می‌بینم که باز حرکت نمی‌کنه و روشن نمیشه.

      یه نفر دیگه میاد میگه که شاید از شمع های ماشینهبا انداختن شمع نو بازم ماشین حرکت نمی‌کنه.

       یه نفر دیگه میاد میگه که از دینام ماشینه که روشن نمیشه  و برق تولید نمی‌کنهبرای همین با تهیه دینام هم بازم ماشین روشن نمی‌شه.

      یه نفر دیگه میاد ولی دیگه به حرفاش گوش نمیدم چون دیگه با دفعه‌های قبل هم نتیجه نگرفته بودم،

      یکی دیگه میاد میگه که بهتره ماشین رو ببری نمایندگی اونجا متوجه میشن که کجای ماشین مشکل داره.اونجا یه قطعه خیلی ساده و کم هزینه رو تعویض می‌کنن و ماشین روشن میشه.

      در برخورد با چاقی هم از همین دو طریق عمل کردمهمیشه از طریق اول عمل کردم که هر کسی از راه رسیده بهم گفته من به این دلیل چاقم و باید این کارو انجام بدم.

      بهم گفتن بیا این برنامه رو استفاده کن،این برنامه ورزشی رو استفاده کن،بیا این قرص رو استفاده کن و هر کدوم رو که انجام دادم و نتیجه نگرفتم باعث شدن  هر بار نسبت به خودم و دیگران بین‌تر بشم.در صورتی که اگه یک بار اشکال اصلی رو پیدا کرده بودم، ایراد اصلی رو پیدا کرده بودم و  تشخیص داده بودم و به حل اون پرداخته بودم،خیلی راحت‌تر لاغر میشدم و برای همیشه لاغر میموندم.

      لاغری با ذهن همون کامپیوتر و سیستمه که عیب یابی می‌کنه جسم منو،عیب یابی می‌کنه ذهن منو و بهم میگه چه چیزهایی در ذهنم اشتباه برنامه‌ریزی شده،چه فرمول‌هایی اشتباههکه باید اون‌ها رو تغییر بدم تا لاغر بشم،

      کل لاغری با ذهن همینه که من مثلاً تصور کنم یک کامپیوتر هوشمنده که من با انجام تمریناتش،با گوش دادن به فایل‌های توضیحی اون به معایب و مشکلات ذهنی خودم، به فرمول‌های ذهنی اشتباهی که در مغزم دارم پی می‌برم و اون‌ها رو با فرمول‌های صحیح جابجا می‌کنم، تغییر میدم و می‌بینم که جسمم به شکل عالی تغییر می‌کنه،

      لاغر شدن در صورتی میتونه دائمی باشه که علت چاقی رو تشخیص و برطرف کنم نه اینکه بخوام نتیجه رو تغییر بدم.

       هیچکس نتونسته با تغییر نتیجه که همون چاقی به لاغریه برای همیشه لاغر بمونه،

      چون علت چاقی در ذهن منه و تا وقتی این فرمول‌ها تغییر نکنه من هر فشاری به جسمم بیارم متاسفانه به وزن قبلی برمی‌گردم،

      به خاطر اینکه فرمول‌ها تغییر نکرده و اون‌ها دارن کار خودشون رو انجام میدن و من دوباره در مسیر چاقی قرار می‌گیرم.

      باید به اینکه چرا چاق شدم فکر کنم،

       چرا چاق هستم فکر کنم،و هر دلیلی که به نظرم میاد که دلیل چاق بودنم هست رو بنویسم،

       اگه می‌خوام لاغر بشم باید وقت صرف یادگیری لاغری با ذهن کنم،

      با یادگیری، با انجام تمرینات، با فکر کردن به سوالات، در واقع دارم برنامه‌ریزی ذهنم رو تغییر میدم.

      همیشه به این سوالات جواب بدم،

       به موضوع چاقی خودم فکر کنم،

       ببینم چه چیزی باعث چاقی من شده،

       چرا من چاق شدم ،

      از چه سنی من چاق شدم،

       از چه زمانی اضافه وزنم شروع شده،

       چرا من چاق هستم،

       چه خاطراتی از چاق شدنم دارم،

       چه مشکلاتی با چاق شدنم داشتم،

       زمانی که دارم فکر می‌کنم در واقع دارم فرمول‌های ذهنم رو استخراج می‌کنم و روی کاغذ میارم،

      دلایل چاقی من؛؛؛

       چون اشتهام زیاده،

       چون  غذا های سرخ شده و نون و فست فود و برنج و شیرینی و هله هوله باعث چاقی میشن و نباید اینها رو بخورم،

       چاق شدم چون که تفریح و لذت بردن از زندگی فقط از طریق خوردنه اونم خوردن تا مرز خفگی و معده درد،

      چاق شدم چون هر موقع حوصلم سر میره  میخورم،

      چاق شدم چون وقتی پول هر غذایی رو دادم تا تهش میخورم که هدر نره.

       چون میگم همین یه امشبه که اومدم  مهمونی یا عروسی پس باید تا میتونم بخورم و بعد از فردا شروع می کنم به ورزش و رژیم.

       چاق شدم چون میگم مواد غذایی رو نباید اسراف کنم و دور بریزم و اضافه ها رو میخورم چون میگم حیفه دور ریخته بشه.

       چون  باید غذا رو کامل و هرلقمه رو باید سی یا چهل بار بجوم و من اینکارو نمیکنم و دوست دارم سریع بخورم.

      چاق شدم چون زیاد تحرک ندارم و ورزش نمیکنم،

       چون آب زیاد مصرف نمیکنم که سموم از بدنم دفع بشه.

      آب زیاد مصرف نمیکم چون گفتن  با خوردن  آب زیاد قند اضافه دفع میشه و جذب نمیشه.

       چاق شدم چون غذاهای چرب و پر روغن استفاده میکنم،

      چون در زمانی که واقعاً گرسنه نیستم غذا میخورم،

      چون شنیدم اگه کسی مشکل هورمونی داشته باشه استعداد چاقیش میره بالا و من هم چون مشکل هورمونی دارم چاق میشم.

       چون سبزیجات و میوه ها رو  کمتر استفاده میکنم،

      چون بیشتر غذاهام نشاسته‌ای و قندی هستن،

       چون از غذاهایی که فیبر ندارن استفاده میکنم،

       چون از نان‌های سبوس‌دار استفاده نمیکنم،

       چون از غلات خیلی کم استفاده میکنم،

      چون پیاده‌روی هام یکنواخت هستن و باید به صورت اینتروال و قدرتی پیاده روی و ورزش کنم،

       چاق شدم چون از سس برای سالاد استفاده میکنم،

       چون بیشتر از روی عادت غذامیخورم و اصلاً به زمان گرسنگی واقعی اهمیت نمیدم و با اینکه گرسنه نیستم ولی باز هم میخورم،

       چون بیش از مقدار نیاز آجیل و شکلات میخورم و باید فقط به اندازه یک مشت آجیل بخورم.

      چاق شدم چون کمتر از پروتئین استفاده میکنم،

       چاق شدم چون از ساعت شش عصر به بعد باید فقط پروتئین بخورم و اگه غیر از این باشه چربی ها در بدنم انباشته میشن و چاق میشم.

      چاق شدم چون یه مدت ورزش میکنم و یه مدت ورزش رو کنار میذارم.

       چاق شدم چون هر موقع اعصابم خورد میشه با خوردن خودم رو آروم میکنم.

      چاق شدم چون کالری زیاد باعث چاقی میشه و باید غذاها رو بر اساس کالری بندی بخورم و چون این کارو نمیکنم چاق میشم.

      چون گفتن وقتی سن آدم بالا میره سوخت و ساز بدن کمتر میشه و باید غذاهای کم کالری مصرف کنه.

       چاق شدم چون گفتن  زمان فهمیدن سیری ۲۰ دقیقه طول میکشه تا مغز متوجه سیری بشه پس باید غذا رو آروم و جویده جویده بخورم و منم حوصله آروم خوردن رو ندارم.

       چاق شدم چون موقعی که سیرم و کسی بهم غذا تعارف میکنه بازم میخورم.

       چاق شدم چون میوه ها قند زیادی دارن و من هم به شدت به اونها علاقه دارم و در خوردن اونها زیاده روی میکنم.

       چاق شدم چون عاشق  ته دیگ سیب زمینی و نون هستم.

      چاق شدم چون  زولبیا  وبامیه میخورم واینها هم به شدت چاق کننده هستن.

       چاق شدم چون صبحانه میخورم،  صبحانه باید فقط میوه یا سبزیجات بخورم.

      چاق شدم چون از پنیر پیتزا استفاده میکنم.

      چاق شدم چون ۲۴ ساعت شبانه روز فقط در فکر خوردنم که الان چی بخورم که کالریش کمتر باشه، چی بخورم که احساس سیری بیشتری بهم بده ،ولی چاقم نکنه و انگار ذهنم فقط و فقط مشغول چیز دیگه ای به غیر از خوردن و نخوردن نیست.

      چاق شدم چون هر موقع با دوستان و فامیل به پارک یا جاهای تفریحی میرم همش در حال خوردن آجیل و تخمه  ومیوه هستم.

      چاق شدم چون نوشابه و نوشیدنی های قندی میخورم.

      چاق شدم چون برنج، نون، ماکارونی، غذاهای فست فودی، پیتزا،و ساندویچ می‌خورم.

      چون تمام کربوهیدرات‌ها سمِ برای بدنم، کربوهیدرات‌ها فقط انسولین رو بالا میبرن،کربوهیدرات‌ها فقط باعث پف شدن بدنم و تخریب اندام‌های داخلی بدنم میشن.

      چاق شدم چون شکر و مواد قندی رو زیاد استفاده می‌کنم.چون تمام غذاهای فرآوری شده وغذاهای صنعتی به شدت سرشار از قند هستن،سرشار از ماده‌ای به نام  های فروکتوز کورن سیروپ هستن که به شدت برای بدنم ضرر دارن و باعث تخریب اندام‌های داخلی بدنم میشن،

      چاق شدم چون دارم برنج میخورم، چون این برنج‌ها دستکاری شدن و طبیعی نیستن و اصلاً برای بدنم خوب نیستن،

      چاق شدم چون ۲۴ ساعت شبانه روز در حال خوردن هستم،چون بدن انسان به غذا احتیاج نداره و من همش در حال خوردن هستم،

       چون شنیدم بدن انسان به غذا احتیاج نداره وبدن هرچی به غذا نرسه قوی‌تر و قوی‌تر میشه،برای همین چون نمی‌تونم غذا نخورم پس چاق میشم.

       چاق شدم چون میوه میخورم، میوه‌ها به شدت دستکاری شدن و اصلاً برای بدنم مناسب نیستن،

      چاق شدم چون دارم غلات استفاده می‌کنم، غلات به شدت برای بدنم مضرن و به بدنم آسیب میرسونن و سرشار از لکتین هستن.

      چاق شدم چون تحرکم خیلی کمه، چون شنیدم انسان باید در طول روز به اندازه ۲۵ کیلومتر راه بره و من هم چون نمیتونم این مقدار تحرک رو داشته باشم برای همین چاق میشم.

      چاق شدم چون دارم کربوهیدرات می‌خورم،کربوهیدرات برای بدن ناسازگاره ،چون اصلاً پروتئین مصرف نمی‌کنم،

       باید غذای مصرفی من در طول روز فقط و فقط پروتئین باشه و چون این‌ها رو مصرف نمی‌کنم پس چاق میشم،

      چاق شدم چون از غذاهای طبیعی استفاده نمی‌کنم،چون دارم از این روغن‌ها که به شدت سم هستن و برای بدنم مضرن دارم استفاده می‌کنم،

      چاق شدم چون نباید کربوهیدرات بخورم کربوهیدرات مثل اسفنج در بدن آب میکشه و باعث پف شدن و چاقی بدنم میشه.

      چاق شدم چون در طول شبانه روز فقط باید یک وعده غذا بخورم اونم فقط پروتئین باید باشه. و دیگه تا ۲۴ ساعت بعد اصلا نباید چیزی بخورم.

      یا نهایتش دو وعده باید بخورم اونم سر یک ساعت مشخص و اصلا هم بین اونها چیزی نخورم. وغذام هم فقط پروتئین باشه.و چون این کارها رو نمیکنم چاق میشم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار سکینه
      1402/06/09 12:59
      مدت عضویت: 300 روز
      امتیاز کاربر: 4520 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 251 کلمه

      بنام خداوند وهاب

      سلام خدمت استاد ارجمند وتمام دوستان خوب در این سایت بینظیر

      خدارو  شاکرم در این مسیر قرار گرفتم واز استاد عزیز بابت به اشتراک گذاشتن تجاربشون بینهایت سپاسگزارم

      من به گذشتم فکر کردم و تنها خاطره ای که از چاقی داشتم این بود که  ددرآن بچگی با مامانم حمام میرفتم مامانم کمی چاقی داشت در قسمت شکم و پهلو که اندامش نامتناسب کرده بود ومن همیشه این توی ذهنم بود که منم اگه چاق بشم همین شکلی میشم والان که سالهاست مامانم به رحمت خدا رفته اون تصویر در ذهن من هست و بارها گفتم خودم که من از مامانم بردم  وتوی خانواده پدری و مادری افراد چاق نداریم و اگه هم باشه خیلی کم و یک دلیل دیگه من خیلی از اطرافیان می شنیدم که با ازدواج و بارداری چاق میشویم ومن هم باور کرده بودم، یادمه وقتی تازه ازدواج کرده بودم با همسرم میرفتم لباس بخرم به جا یک دست لباس دو،سه دست برام میخرید میگفت از بس لباسا بهت میاد دوست دارم همش برات بخرم اینو میگم که تا اون زمان که ۲۴ سالم بود اندامم خوب بود ولی کم کم به خاطر اون باورا که داشتم وباردار هم شدم دیگه اندامم به هم خورد چون افکار کار خودشونو کردن و الان باور کنید دوست ندارم برم لباسی بخرم چون اندامم اونی که میخوام نیست .امیدوارم با توکل به خداوند زیبا و استفاده از این دوره که به سمتش در اولین روز حضورم هدایت شدم به اندام دلخواهم برسم 

      با آرزوی موفقیت و تناسب اندام برای همه دوستان وخودم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      امتیاز کاربر: 0
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,560 کلمه

      پس سوال این قسمت اینه: خوب به موضوع چاقی خودتون فکر کنید؛ 

      واقعأ چرا شما چاق شدید؟ از چه سنی شما چاق شدید؟

      بیاید مثلآ فکر کنید از شما خواستن یک داستان درباره ی چاقی  خودتون بنویسید،خاطرات چاقی را بنویسید. 

      موضوع انشا ما اینه:

      چرا من چاق هستم؟

      زمان چاقی

      من که چاق نشدم که من چاق بدنیا اومدم. عکسم هم هست چهار پنج تا بچه زیر یکسال هستیم که یکجا نشسته ایم بصورت ردیفی. من یه بچه نیستم اندازه یکیو نصفی یا دوتا بچه هستم 🤣🤣 

      حالا شما بگو از کی چاق شدیم از موقعی که تو شکم مادرم بودم چاق بودمحتی مامانم میگند ویارشون زمان من گوشت و کباب و آبگوشت بوده اما در زمان برادرم آبمیوه و میوه خیلی دلشون میخواسته. پس من از زمان انعقاد نطفه چاق بودم 😁 

      دلیل چاقی 

      دلیل اینکه من چاق هستم حتما به این موضوع بر میگردد که خیلی میخورم و الا از راه هوا که آدم چاق نمیشود.کلا میلم به غذا زیاد است هر وقت بیکارم و حوصله ام سر میرود میخورم، اگه فکرم مشغول چیزی ناراحت کننده هم باشد میخورم. تنها تایمی که لاغر شدم البته اونم نه لاغرِ لاغر منظورم اینه که کمی وزنم اومد پایین در زمان دانشجویی بود بخاطر پیاده روی زیادی که انجام میدادم یا قبل از باردار شدن که با همسرم تایم طولانی هر روز پیاده روی میکردم.من عاشق شیرینی و شکلات هستم شکلات تلخ شکلات باطعم قهوه و نسکافه غذاهای چرب مثل ماکارونی الویه پیتزا و انواع سرخ کردنیها. برنج که از بچگی عاشقش بودم و بیشتر از بقیه میخوردم.اونا که لاغرند شاید ژنی هم باشه چون از اول خیلی بخور نیستند ولی ما ها ژنمون تپله خوراکیها برای ما خوشمزه تره زود به زود گشنمون میشههی دوست داریم بخوریم و بخوریم. عذاب وجدان هم که میگیریم بازهم میخوریم. عدد رو ترازو را که میبینیم باز هم میخوریم چون از اون عدد ناراحت میشیم و چون برای رفع ناراحتی  باید راهی برای آرامش پیدا کرد که اون راه خوردنه. 

      خوب خوردن خوبه دیگه از نظر من خیلی باحاله شاید دلیلش اینه سرگرمیه دیگه ای جز خوردن نتونستم پیدا کنم که به اندازه اون برام جذاب و هیجان انگیز باشه 

      یه چای با شصت تا قند و یا بیست تا پولکی در حالیکه تا خرخره غذا خوردم

      یه عالمه سالاد میخورم که یعنی میخوام لاغر بشم اما باز هم یه عالمه غذا میخورم

      من در حد حالت تهوع غذا میخورم. اصلا آرامش ندارم فقط دلم میخواد بخورم.

      انگار مسابقه خوردن دارم. حالا این مسابقه را با کی گزاشتم خدا میدونه فقط همیشه تو این مسابقه برنده ام چون تا بالاترین حد توانم میخورم.

      من از اونام که با آب خوردن چاق نشدم مثل بعضیا که میگن ما آب هم بخوریم چاق میشیم من واقعا با خوردن چاق شده ام با انواع خوراکیهای چرب و شیرین انواع هله هوله های بیهوده

      کاری که من میکنم واقعا بیش از حد معده غذا میخورم.

      یه موضوع دیگه که باعث بیشتر خوردن من میشه اینه که تا یه مقداری میام کم بخورم مامانم میگند حالا اینو بخور قوت داره، حالا بخور ضعیف میشیا، حالا بخور مریض میشیا.بخور رنگ و روت زرد شده، بخور جون داشته باشی. البته این دلیل زیاد مطرح نیست چون بنده ذاتا عاشق خوردن هستم.

      خاطرات چاقی:

      از همون اول از همه برادرام تپل تر بودم مثلا اگه برادرم نصف غذاشو میخورد من مال خودمو که کامل میخوردم نصفه اونم میخوردم. کلا همیشه گشنه بودم و هستم. وقتهایی هم که ناراحتم باز هم میخورم.خاطره های چاقی هم نمیدونم منظورتون چیه ولی کلا خیلی جذاب نیستندچهارم دبستان بودم مربی بهداشت بچه ها را ۴ تا ۴تا صدا میزد تو اتاقش قد و وزنمون رو میگرفت به من که رسید قدمو گرفت گفت اصلا رشد نکردی وزنم را که گرفت گفت خیلی وزنت رفته بالا تو اون گروه ۴ نفره هم من چاقتر بودم.اول راهنمایی بودم یادمه برای یه عروسی یه لباس مامانم دادند برام دوختند و دختر داییم هم تقریبا همون رنگی براش دوختندسال بعد یه جایی دعوت شدیم نمیدونم عقد یا عروسی خلاصه لباسمو تست کردم اندازه ام نبود اصلا تنم نمیرفت یعنی تو یه سال استخون ترکونده بودم درحالیکه برای دختر داییم یه کوچولو گشاد هم شده بود همه به من گفتند تو خیلی چاق شدی. 😒 واقعا لحظه غم انگیزی بود.در دوران نوجوانی و حتی کودکی چون چاق بودم مامانم میگفتند باید پوشیده تر باشی تا کسی به تو نگاه نکنه.تازه برای ما دخترها اوج مصیبت زمان به بلوغ رسیدنمون هست که بخاطر چربی بیشتری که چاقها ذخیره میکنند زودتر از بقیه همسنها به بلوغ جسمانی میرسند و این میشه بلوغ زودرس که برای دخترها خیلی ناراحت کننده است.خاطرات از چاقی زیاده اینکه یه بار توسط یکی از عمه هام بخاطر درشتی بعضی از اندامم مسخره شدم که خیلی برام گرون تموم شد و تا مدتها بغضش با من بود.😢

      بارها تو مدرسه توسط همکلاسیهام🥺

      حتی ابتدای ازدواجم توسط همسرم که اونم خیلی برام ناراحت کننده بود. 😢

      یه خاطره باحال: مامانم تعریف میکردند که همسایه شون یه دختر داشته که خیلی هم تپل و چشم ابرو مشکی و خلاصه همون مدلی بوده که مامانم براش غش و ضعف میرفتند و میگفتند هروقت من این دختر را میدیدم از خدا میخواستم یه دختر مث اون به من بده و وقتی هم تو بدنیا اومدی همون قدر تپل و همون شکلی بودی که تصورشو داشتم. منم بچه که بودم مامانم این را که تعریف میکردند گریه میکردم و میگفتم پس چاقی من تقصیر شماست اگه از اول از خدا یه دختر لاغر میخواسی من الان انقدر چاق نبودم و …🤣🤣 

      یه بارم یادمه تصمیم گرفتم خام گیاهخوار بشم تا مامانم فهمیدند به روح همه اموات و جان همه زنده ها منو قسم میداند که این کار رو نکن مریض میشی و میمیری و فلانی اینکار را کرد پلاکت خونش اومد پایین مریض شد و مُرد… خلاصه زنگ میزدند گریه گریه که قلبم درد گرفت تو رو خدا برو غذا بخور فشارم رفت بالا تو رو خدا با خودت همچین نکن و…

      خلاصه اینم گذاشتم کنار کلا هر تایمی خونه مامانم برم تا یه کمی کمتراز حد معمول بخورم توصیه به خوردن دارند با اینکه این حجم از اضافه وزن من را میبینند. ولی مامانم را اصلا جزو دلایل چاقی نمیبینمشون چون بازهم میگم من کلا عاشق خوردنم. 

      یه بار بچه که بودم با دختر داییم سوار الاکلنگ شدیم دختر داییم نمیتونست بیاد پایین من همش پایین بودم اون بالا بود، داییم اومد پیش دخترش که بتونه اونو بکشه پایین نتونست بعد به من گفت وای مگه تو چند کیلویی؟ خیلی ناراحت شدم. 😔

      مشکلات چاقی:

      چاقی باعث میشه اعتماد به نفس آدم بیاد پایین و البته در ابتدا دیگران هستند که با انگشت نشون میدن و بعد همین حرکت باعث میشه فکر کنیم یه چیزی از بقیه کمتر داریم.یه حس زشت بودن یا کمبود داشتن سراغم میاد در نتیجه یه فکرهایی ناخواسته به ذهنم خطور میکنه که من از بقیه کمترم پس اون حس آرامشو راحتی کم کم از من گرفته شد یعنی چون دیدم چاقم گفتم پس من زشتم پس یه چیزی از بقیه کمتر دارم پس استحقاق خوشحال بودن و شادی را ندارم و خوب همه چیز و همه کس هم در بوجود اومدن این حس تاثیر دارد.ساده ترین نمونه اش اینکه نمیتونم لباسهایی که دوست دارم بپوشمو همیشه با حسرت به اندام و لباسهایی که خانمهای دیگه میپوشند نگاه میکنم.

      من الان کمر درد و زانو درد شدیدی دارم که از الان میدونم قراره چی پیری سخت و زجر آوری داشته باشم. اکثر اوقات بخاطر رو هم خوری و درهم خوری که میکنم نفخ و گاز معده زیادی دارم. 

      سنگینم، اصلا حال تکون خوردن ندارم حال بازی کردن با پسرم یا حتی یه ورزش کوچک تو خونه ندارم. اکثر اوقات حال ندارم از جام پاشم همش خسته و هلاکم انگار یه کوه کندم. البته کمردرد ناشی از چاقی هم بی تاثیر نیست مثلا اگه یه روز یه قسمت از خونه رو تمییز کنم اصلا انگار جون کندم. دیگه اگه همون روز بخوام غذا هم درست کنم که واییی دیگه دیوونه میشم از کمردرد دولا دولا راه میرم.شاید باورتون نشه ولی من انقدر کمر دردم شدیده که میشینم رو زمین مثلا برای ناهار خوردن بعدش پامیشم باید دولا دولا راه برم. 

      یادمه قبلا خیلی میرقصیدم اما الان انقده از هیکل خودم ناراضیم که تا میخوام برقصم به خودم میگم تو بشین سر جات این بشکه را تکون نده 🙁

      میدونی یه حس بدی هست وقتی زیادی میخورم احساس میکنم اون حس معنویت هم از من گرفته میشه انگار بال و پر پروازم بخاطر سنگینی بار معده ازم گرفته میشه قشنگ میفهمم زیاده خوری من روی معده اثر میزاره معده که سنگین میشه حس رخوت و کرختی به آدم دست میده نمیدونم کسی بوده همچین حسی داشته انگار حال عبادت از آدم گرفته میشه.

      مطمئن هستم هر کس نوشته های من را بخواند به من میگوید خوب خبرت کمتر بخور که البته راست هم میگه.

      یبوست که دیگه ولم نمیکنه. وای از این مرض که بهش میگن ام الامراض همش این مشکل را دارم دلیلش را هم میدانم رو هم خوری که معده بدبخت نمیتونه هضم کنه و روده ها هم نمیتونند رد کنند آخه بدبختها یه تایم استراحت هم میخواند. 

      ریفلاکس معده هم  بخاطر پرخوری دارم. از دست خودم بخاطر این حجم از نادانی و بی ارادگی فوق العاده عصبانی و ناراحتم.

      همسرم از حجم زیاد چربیهام متنفره و همیشه به من میگویند یه فکری برای خودت بکن.

      لباس هم که ما تپلها مجبوریم یه چیز زشت بد قواره بپوشیم که فقط چربیهای چین خورده رو همدیگه را بپوشیونیم و اکثرا لباسهای قشنگ و خوش فرم برای ما تنگه 🙁 

      تازه هر وقت تو جمع بحث لاغری و اندام و هیکل پیش میاد دلم میخواد یا همه هرچه سریعتر دهنشونو ببندند یا اینکه خیلی ریز میپیچونم از جمع خارج میشم. 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 70 کلمه

      به نام خداوند بخشنده و مهربان
      من دلایل چاقی خودم را می‌نویسم ولی قبلش بگم که چاقی من از کودکی شایدم به گفته مادرم از وقتی که به دنیا اومدم هست حالا دلایل چاقی من:
      1,ارثی بودن چون از بچگی چاق بودم
      2,کم تحرکی 3,خوردن غذاهای نادرست و ناسالم 4,خوردن شکر و بستنی و تمام چیزهایی که از شکر ساخته شده است و کلا پرخوری و کم تحرکی و به شدت ارثی بودن

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار سحر
      1402/05/31 05:40
      مدت عضویت: 312 روز
      امتیاز کاربر: 9605 سطح ۵: هنرجوی متوسطه
      محتوای دیدگاه: 3 کلمه

      باسلام‌واحترام‌خدمت‌روشندل‌ترین‌استاددنیا. ازحسن‌توجه‌شمانسبت‌به‌دیدگاه‌هایم‌‌قدردانی‌می‌کنم‌وبی‌نهایت‌تشکر‌میکنم‌ازراهنمایی‌مفیدتان‌وسعی‌میکنم‌باادامه‌دادن‌مسیرشماقدردان‌‌‌ گوشه‌ای‌ازمحبت‌وحمایت‌های‌دلسوزانه‌شماباشم

      \"🙏\"/
      \"❤️\"/
      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار سحر
      1402/05/30 11:48
      مدت عضویت: 312 روز
      امتیاز کاربر: 9605 سطح ۵: هنرجوی متوسطه
      محتوای دیدگاه: 1 کلمه

      باسلام‌خدمت‌استادبزگوارم‌ببخشید‌من‌3باردیدگاهم‌رانوشتم‌‌ولی‌هربار‌پاک‌میشودعلت‌ج‌چیست؟ 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        امتیاز کاربر: 5966 سطح ۳: کاربر پیشرفته
        محتوای دیدگاه: 28 کلمه

        سلام و درود
        نوشته شما ارسال شده
        اگه نوشته رو از جایی کپی کنید و در بخش دیدگاه منتقل کنید امکان بهم ریختن نوشته یا حتی ارسال نشدن داره

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار سحر
      1402/05/30 11:13
      مدت عضویت: 312 روز
      امتیاز کاربر: 9605 سطح ۵: هنرجوی متوسطه
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 44 کلمه

      ❤️‌به‌نام‌خالق‌زببایی‌ها. من‌.ازبدوتولدچاق‌بودم‌. وباوزن‌حدود5کیلوگرم‌بدنیاآمدم‌و.مادرم‌همیشه‌چاق‌وتپل‌. بودن‌بچه‌رادلیل‌سلامتی‌بچه‌ومدال‌لیاقت‌خودش‌میدونس.کمی‌که‌بزرگترشدم‌وواردمدرسه‌شدم.موردتمسخربچه‌‌هاقرارگرفتم‌واین‌شروع‌احساس‌بدمن‌نسبت‌به‌خودم‌بودهمیشه‌. فکرمیکردم‌همه‌دارند‌به‌چاقی‌من‌‌نگاه‌میکنند. من‌بدلیل‌هوش‌زیادتمام‌. نمراتم‌20بودولی‌هیچکس‌حواسش‌به‌استعدادوهوش‌من. نبودوفقط‌توجه‌شون‌به‌چاقی. من‌بودکمی‌که‌بزرگترشدم‌. همین‌مادری‌که‌خودش‌منو‌چاق‌کرده‌بودشروع‌کردبه‌سرزنش. وسرکوفت‌من‌که‌کمتربخور. کمتربخواب‌بیشترکارکن‌ومن. چون‌درسن‌رشد‌بودم‌باغذای. وخواب‌کم‌‌افسرده‌ومریض‌. شده‌بودم‌وبه‌خاطرچاقیم‌. ازجمع‌فرا ری‌بودم‌. وهمیشه‌درخانه‌بودم‌وباوجودخواب‌وخوراک‌کم‌وتحرک‌وکاربیشتربازهم‌چاقترمیشدم‌وبه‌. نسبت‌گوشه‌گیرترمیشدم‌هر. کس‌مرامیدیدگذشته‌ازتمسخروسرزنش‌یه‌نظری‌هم‌میداد..یکی‌میگفت‌توارثی‌چاق‌هستیوبه‌پدر‌ومادرت‌رفتی‌‌.یکی‌میگفت‌تواستخوان‌بندیت‌درشت.است‌وازابتدا‌چاق‌بدنیاآمدی.یکی‌میگفت‌چاقی‌توهورمونیه.خلاصه‌هرکسی‌یه‌نظری‌میداد‌وپشت‌بند‌آن‌هم‌یکدستوررژیم‌لاغری‌‌وورزش‌می دادیادمه‌درسن14سالگی‌بقدری‌مادرم‌میگفت‌غذانخورچاق‌میشی‌که‌من‌مریض‌شدم‌و‌وقتی‌دکترمرادیدازمادرم‌پرسیدآیااتفاق‌ناگواری‌برای‌دخترت‌افتاده؟مادرم‌گفت‌نه‌فقط‌من‌به‌. خاطرچاقیش‌نمیگذارم‌زیاد. غذابخوره‌دکترگفت‌خانم‌دختر. شمادرسن‌رشد‌است‌بایدغذا. بخوردمثل‌این‌است‌که‌شما‌به. یک‌درخت‌آب‌ندهید. خب‌خشک‌میشودوکلی‌داروی‌تقویتی‌برای‌من‌نوشت‌وچاقی‌همچنان‌من‌راشکنجه‌میداد. تااینکه‌درسن17‌سالگی‌ازدواج‌کردم‌وبعدازازدواج‌هم‌چاقی. برای‌من‌مشکلا‌ت‌زیادتری‌به. وجودآوردمن‌حدود2سال‌بچه‌دارنشدم‌وباوجوداینکه‌دکترها‌میگفتندتوهنوزآمادگی‌بچه‌دارشدن‌نداری‌ولی‌خانواده‌.شوهرم‌ومادرم‌‌میگفتندچون‌چاق‌هستی‌بچه‌دار‌نمی‌شوی.و بعدازبچه‌دارشدن‌. من‌بازم‌چاقترشدم‌و‌به‌وزن90.کیلوگرم‌رسیدم‌همیشه‌دلم‌‌می.خواست‌بلوز‌وشلواربپوشم‌ولی‌به‌خاطرچاقی‌حق‌انتخاب‌نداشتم‌…باید‌باتوجه‌به‌شرایط‌‌جسمانی‌ام‌لباس‌میپوشیدم.بارهارژیم‌..گرفتم‌ورزش‌کردم‌ولی‌باز‌هم‌چاقترشدم‌ومن‌به‌وزن‌105‌کیلورسیدم‌یادمه‌یه‌باربارژیم‌درعرض‌یک‌سال40‌کیلو‌گرم‌کم‌کردم‌ومن‌برای‌اولین‌بار‌خودمو‌دراندام‌متناسب‌حس‌کردم‌خیلی‌لذت‌بخش‌بود‌ومن‌دروزن65‌کیلوگرم9سال‌باقی‌ماندم‌امادوباره. آرام‌آرام‌چاق‌شدم‌دیگربه‌هیچ. رژیم‌وهیچ‌راهی‌اعتمادنداشتم‌ومادرم‌هم‌راه‌خودشو‌ادامه‌. میدادومرتب‌میگفت‌نخورچاق‌میشی‌وحس‌منوبدمیکرد…دیگه‌فکرم‌به‌جایی‌نمی‌رسیدیه.روزبابغض‌واشک‌به‌خداگفتم.خدایاکمکم‌کن‌من‌دیگه‌بریدم‌وقدرتی‌درخودم‌درمقابل‌چاقی‌‌نمبینم‌تنهاقدرت‌من‌تویی.کمکم‌کن‌‌یکروز‌بعد‌دراینترنت‌.سرچ‌کردم‌لاغری‌آسان‌بدون‌رژ‌یملاغری‌باذهن‌بالا‌آمد…واردسایت‌شدم‌وباخواندن‌…مطالب‌آن‌تعجب‌کردم‌وگفتم‌.آخه‌چطوری؟مگه‌میشه‌بافکرلاغرشد؟بعدباخودم‌گفتم‌امتحانش‌که‌ضررنداره‌دوره‌رایگان‌هست‌و.کسی‌هم‌نمیفهمه‌‌چون‌بافکرکردنه‌وبرای‌شروع‌دوره‌100گام‌لاغری‌باذهن‌راانتخاب‌کردم‌وباذوق‌وشوق‌وامیدچنددفتر100. برگ‌ومقدارزیادی‌خودکارتهیه. کردم‌وشروع‌به‌انجام‌دادن‌تمرینات‌دوره‌. هرروز‌یک‌گام‌راانجام‌میدادم. درکناردوره‌دیدگاه‌بچه‌هاهم‌.خیلی‌کمک‌کننده‌‌ودلگرم‌کننده‌بودکه‌من‌تنها‌نیستم‌که‌گرفتار.چاقی‌هستم‌من‌باوزن99کیلو.دوره‌راشروع‌کردم‌ویواش‌و‌یواش‌‌احساسم‌خوب‌شدوآرامترشدم‌وکم‌کم‌میلم‌به‌غذاخوردن‌کمترشد‌واشتیاقم‌وبرای‌ادامه‌دادن‌بیشترشدودرآخرین‌گام.خودم‌راوزن‌کردم‌وباناباوری‌دیدم9کیلو‌کاهش‌وزن‌داشتم‌….واین‌یعنی‌شکست‌دادن‌چاقی‌به‌زبان‌خودش‌خیلی‌برایم‌لذت.بخش‌بودبرای‌همین‌تصمیم‌.گرفتم‌دوره12گام‌راهم‌انجام‌دهم‌‌وارددوره‌شدم‌وبانوشتن‌تعهد‌نامه‌‌دردفترم‌درست‌مثل‌. استادایده‌ای‌به‌من‌داده‌شدکه‌برای‌بهترنتیجه‌گرفتن‌‌دیدگاهت‌رادرسایت‌بنویس‌وثبت‌کن‌ومن‌برای‌اولین‌باردیدگاهم‌ اثبت‌کردم‌وبسیارلذت‌بردم‌از. همراهی‌وتشویق‌استادفهیم‌وگرانقدرم‌وایمان‌دارم‌. که‌براحتی‌وبالذت‌لاغری‌را‌می. آموزم‌ونتیجه‌این‌آموزش‌را‌درجسمم‌تجربه‌میکنم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        امتیاز کاربر: 5966 سطح ۳: کاربر پیشرفته
        محتوای دیدگاه: 24 کلمه

        سلام و درود
        نوشته شما عالیه ولی به دلیل رعایت نکردن اصول نوشتاری خواندنش سخت شده
        کلمات به هم چسبیده نوشته شده
        منتظر خبرهای عالی شما هستم👌

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فاطمه
      1402/05/22 11:48
      مدت عضویت: 538 روز
      امتیاز کاربر: 4105 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 359 کلمه

      سلام خدمت استاد بزرگوار                                                چرا چاق هستیم وقتی این جمله رو شنیدم واقعا برای اولین بار بود که داشتم درباره اینکه چرا چاق هستم یا دلایل چاقی خودم فکر میکردم تا  قبل  از  اشنا شدنم با سایت همیشه فکر میکردم من باید چاق باشم چو ن چاقی ژ نتیکی هست ومادر و خواهرهام چاق هستند ومن همیشه به خودم میگفتم نمیتونم مثل یه آدم  معمولی غذ ا بخورم  واگه بخوام متناسب باشم باید همیشه رژیم بگیرم  وباور داشتم با خوردن برنج ونان وسرخ کردنی حتما چاق میشم وچاق هم میشدم  وزنی رو که با سختی زیاد طی چند ماه  از دست داده بودم طی چند هفته با خوردن برنج و نان برمیگشت و این روند شده بود تکرار زندگی من   .من دلیل چاق شدنم رو ژنتیک.  خوردن مواد غذای . کم تحرکی .و ریزه خواری   میدونستم                      از بچگی چاق بودم ولی از زمان ابتدای متوجه چاقیم شدم وقتی میدیدم که تو خانواده همیشه حرف رژیم هست وچی بخورم وچی نخورم منم  دیگه یاد گرفته بودم که باید به فکر خوردن ونخوردن باشم  والان با دانستن این اگاهی ها چقدر دلم برای خودم میسوزه که چه دورانی رو میتنستم داشته باشم ولی به خاطر اینکه تمام فکر و ذکرم شده بود لاغر شدن  و همیشه دنبال پیدا کردن راهی بودم که لاعر بشم  واین موضو ع از همه چیز برا م با اهمیت تر بود هیچ وقت ذهنم ازاد نبود که برم دنبال هدف های دیگه انگار چاقی کل ذهنم رو تسخیر کرده بود و اجازه ورود هیچ کار دیگه ای رو  نمیدادوالان که فکرش رو میکنم این بزرگترین مشکلی   که چاقی  برای من ایجاد کرده  بود ولی از زمانی که وارد سایت شدم و رژیم و کنار گذاشتم  با اینکه از این کار خیلی میترسیدم ولی به استاد اعتماد کردم و الا ن من بدون رژیم و  با خوردن تمام مواد غذای  دارم وزن کم میکنم  این موضوع برای من مثل یک معجزه هست  استاد عزیز و گرامی از شما بسیار بسیار سپاسگزارم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار صالحه
      1402/05/19 08:59
      مدت عضویت: 517 روز
      امتیاز کاربر: 36566 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 87 کلمه

      سلام براستاد پرتلاش تناسب فکری 

      وای  خدای  من 

      جقدرازدیدن این متن  فایل  تصویری برای ناشنوایان  که به نوشته تبدیل  شده   خوشحال شدم  ایده بسیار عالی بود که به‌ اجرا درآمده  ایده ازهرکی بوده عالی بوده چه دید بازی داشته هرکسی که بوده 

      احسن به این همه اشتیاق خودباوری واین همه انگیزه توان که به فکر افردا ناشنوا جامعه  هم بودید من به جای تک تک این افراد ازشما تشکردارم انشالله که موفق هستید هرروز بشیتر  بهتر پر ثمر تر  باشید 

      خداوند پشت و پنا هتون باشه استاد حق  نگه دارتون 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار صالحه
      1402/05/19 08:47
      مدت عضویت: 517 روز
      امتیاز کاربر: 36566 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,037 کلمه

      سلام بر خداوند  مهربان  که من رو هدایت کرد وحمایت کرد که باشم ادامه بدم تا به هدفم که تناسب جسم هست برسم 

      سلام بر  استاد  وهمه  دوستان  هم مسیر 

      وفتی از همه  جا نامید نکران  وبا کلی احساس بد داشتم دنبال یی  راهی  برای  نجات  خودم  ازچاه  چاق  میکشم

      همه  رژیم‌های  که با سن سال من بود همه رو توکلی زمان انجام دادم  لاغریی رو توزمان کوتاه با کمی وزن  کم گردن داشتم ولی وفتی دیگه خسته میشدم واون نتیجه  که‌  در نظرم بود  نمی‌رسید   اون   وزن   کم  شده با مقدار بیشتر  ودرمان  کوتاه‌تر  به سمت  من برکشت  میشد وکلی احساس بد   وشکست  رو به من تحمیل میکرد

      کلی مسیرهای  فرعی رد دنبال مسیر اصلی کشته خسته سر درگم  مونده   بودم   دیگه  هیچ  راه  علاجی  برای رهایی  از چاقی  واضافه  وزن  تو نظرم  نبود 

      سال پیش   یی   مسیری   رو   دوباره پیدا  دردم  که این فر ادعا  می‌کرد   که   با ذهن  افراد رو   لاغر میکنه حدود ۸  ماه همه  سعی  تلاشم  گذاشتم   که  وزنم  کم کنم   ۱۱   کلیو   وزنم   کم   کردم   ولی   درنهایت   تعجب  بازم وزنم   سوی به  اضافه شدن   پیش  می‌رفت    همه ترس   نگرانی  به من  که  دیگه  تحمل  یی شکست  و  بازگشت   وزنم   رو   نداشتم  این آقا حالا که  تواین  مسیر هستم   متوجه  شدم  به اسم لاغری  با ذهن  درحقیقت  یی رژیم کم خوری درتعداد  دفعات ۷ بار   بار  در  روز  به  اجرا  میزاره  وبرای   من داشت  برگشت  وزنم   رو به همراه داشت 

      با  نگرانی  واسترس    از  خداوند   کمک خواستم گفتم که کمک فقط از  خودت  میخوام دیگه  خسته  شدم  نجاتم بده  وفات  حضرت  زهرا  (ص) ۶   / ۱۰ /۱ ۱۴۰ خیلی دلم شکست بوده از بانو خواستم واسطه این امر بشه که من بتوانم خودم رو نجات بدم 

      ۱۳/ ۱۰ / ۱۴۰۱   دل نگران وزنم ۴  کلیو  برکشت داشت  عصاب  بهم ریخته  

      یی لحظه   تو   ذهنم   یی   حرفه   زده   شد !

      اصلا بین  کسی  تا حالا  با  ذهن  لاغر شده که این  آقا  میگه  

      نمیدونم  چه  حالی  داشتم  آمدم  تو گوگل  جای  که  خیلی  توش  کاری  نداشتم  نوشتم  آیا کسی  با  ذهن  لاغر شده 

      یی لحظه   سایت   تناسب   فکری   باز  شد  به اول  مثل کسی که یی در باغ  بزرگ   در به روش  باز  کردن   دلش  میخواهد  دورن   این باغ  رو  تماشا  کنه  صاحب  باغ  هم  با کمال    میل  اجازه    داد ه   رفتار   کردم  تو دو روز کلی سایت زیر رو کردم  هر زمان وفت  به دستم می‌افتاد   میومد  یی قسمت  دیگه رو تماشا   میکردم  هی  به  خودم  میگفتم  این همه  آدم  اینجا  دارن  چی  کاره میکن واین شد 

      که درحال  حاضر من شدم یی  فردی  از گروه بزرگ   ازاین  افراد این سایت هستم  اول به شما دوست عزیزی که وارو این بخش  شدید اون تبریک اول محکم میگم 

       جون من خودم کل این  ۱۲  گام رو طی کردم  ولی  اون زمان که من  وارد شدم هنوز اون جرات نداشتم که دیگاه بنویسم  بخاطر همین من تواین بخش دیگاه ندارم وامروز   چون قصد شروع  دوباره دورهام که  ازشنبه  ادامه بدم وفت  داشتم  به  خونه اولم  برکشتم  که شاید اولین نفری که هم‌ این مسیر  وهم۱۰۰ قدم رو طی  کرده وبعد  دوره  ورد به  سرزمین لاغر یی رو طی کرده وهم  نتیجه گرفته  وزنم  کم کرده  باشم که دارم  به افرادی که وارد  میشن  میگم  اگه  به   این   مسیر وروش اون   اعتماد  کنيد سعی  وتلاش  خودت رو  درونش  بزارید   انجام  بدید شما  نفر بعدی هستید که به  این مکان بر میگردی و  یی  متنی  ازخودت  به یادگار  خواهید  گذاشت  اطمینان دارم  

      چون  من  خودم  وفتی  به   این   بخش  وارد شدم تو ذهنم  گفتم   این ۱۲ گام  رو   یاد میگیرم  میرم  انجام  میدم  ولاغر   میشم 

      هرفایل  این بخش  رو شاید من  ۶ یا ۷  بار  گوش  کرده  یا  نگاه  کردم طی  حدو  ۱۴  یا  ۱۵  روز   

      وفتی  ۱۲ گام تموم   شد به خودم‌ گفتم  تو چی یاد گرفتی هیچی  برو  ۱۰۰ قدم   رو   شروع  کن  به  وفتی  تواون مسیر داشتم  کار می‌کردم  حتی تا ۱۵ قدم   بازم   این  جرات نداشتم  که  دیگاهم   بنویسم از  از روزی که  به خودم  این  جرات  دادم  اون   پنجره  کوچکی   که به ذهنم  باز   کرده   بودم  شد  یی دردل باز زیبا  که کل ذهنم  رو تخلیه کرد از چی افکار اشتباه بی  فایده

        وفتی  وارد  سرزمین  لاغری  شدم  مرحله به مرحله این تخلیه   افکارم  را  شروع شد واون فرد بی   اعتماد که دیگه حتی حا ضر  نبود  اون  جسم    که خودش   به   اشتباه   از چاقی   درست   کرده   رو تو  اینه   خونه خودش  تماشا کنه  حال  با این اعتماد به نفس  زیاد بیاد برای کسانی که مثل خودش با کلی نامیدی احساس بد واردشدن بگه  برای من با سن ۵۷ سال با مشکل مفصل زانو که دکترها برام تعویض این مفصل رو پشناهد دادن و اونها گفتم اول باید معدتو عمل کنی که لاغربشی بعد زانو  تو   تا بتوانی راه بری بگم من  ازخانه اصلا خارج نمیتونستم   بشم  حتی جای رفتن با ماشین  هم ازپارکینک سواروپیاده میشدم هیچ امکان رراه  رفتن نداشتم هیچ ورزش رو انجام ندادم هیچ رژیم بی ثمری رو انجام ندادم ودر  کمال ناباوری برای شما که تازه  آمدید  لاغر شدم   تو این هفته گذشته بعداز۷سال که امکان بیرون رفتن نداشتم مسیر ۱۰ دقیقه خونه تا سر کوجه  متزل خودم رو  با عصای ایستاده خودم اونم تنهایی  رفتم  وخرید  کوچکی  انجام دا دم ۷سال زندان چاقی زیادخودم بودم 

      ولی رها شدم شد آره شد برای من بااین همه مشکل شد برای شما به شکرخدا با سلامت جسم وتن   امکانش هست که بشه به شرطی که واقعا بخواهی مراحل رودست کامل انجام بدید  اون زمان خواهید گفت به خودتون که شد  اونی که باید میشد من درحال حاضر این مسیر رو گذاشتم به امید خدا که تا آخر عمرم تا نفس درجان  دارم  خداوند کمک کنه باشم ادامه بدم   و روز به  روز وزن بیشتری  رو ازدست بدم  وچه ازدست دادن  زیبایی   و به اون  هدفم‌ که که  لاغری کامل هست برسم 

      خداوند  پشت  و پناهتون  یا  حق  حق  نگه  دارتون

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فریبا
      1402/05/18 11:47
      مدت عضویت: 337 روز
      امتیاز کاربر: 2675 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 569 کلمه

      تمرین امروزمون،چرا چاق شدیم و تو این مسیر چه چیزهایی از دست دادیم؟

      قراره از جواب این سوال فورمولهای چاقی مغزمونو استخراج کنیم و به خودمون کمک کنیم .بنابراین هرچقدر با ریزه کاری و دقت بیشتری باشه بهتره.با این حس باید به این سوال جواب بدیم که انگارزندگی و ارزومون در گرو جواب این سواله.مهم نیست چقدر طول بکشه چرا که هدفمون رسیدن به انتهای سایت نیست ،زندگی کردن تو اگاهی سایته.حالا ما اومدیم تو این مسیر و هرکدوممون یه گوشه ای از مسیر رو مال خود کردیم و ساکن شدیم حالا باید زندگی با این اگاهیها رو یاد بگیریم و با دیدن،شنیدن ،ونوشتن ذهنمون رو متقاعد کنیم.

      راستش از کودکی سیستم دفاعی من در مورد مشکلات و ناملایمات، فراموش کردن بوده.ذهنم اینو خیلی خوب یاد گرفته و انجام میده.منم هرگز خاطرات بدم رو زیرو رو نمیکنم.برای پاسخ سوال استاد اول کلی گریه کردم چون یاداوری کردم،زجر کشیدم و البته کوتاه وخارج از حاشیه رو مینویسم.خواستم اینو بگم که اهمیت داشت برام.

      اگه نگم هرگز اما در۹۹ درصد مواقع از خودم چیزی نمیگم از درونم ،ازحالم شاید در بدترین حال روحی هم اقدام به درد و دل نکنم اما دوستی تو کامنتها حرف قشنگی زده بود گفته بود اینجا جاییه که گوش شنوا هست،همدردها دنبال جوابهای خودشون تو نوشته های هم هستن این خیلی خوبه.

      حالا چرا چاق شدم؟ به نظرم تک تک ما قربانی عدم اگاهی اطرافیانمون بخصوص پدر و مادرهامون هستیم.

      من قل یه دوقلو بودم البته همون قلی که کمتر توجه میدید،کمتر احترام میدید همه ی این حسهای بد و همه ی خشمم برای بی توجهی و حال بدم رو تو خوردن خلاصه میکردم.

      اتفاق مهم دیگه در۸_۹سالگی درکمال تناسب و زیبایی لباس تنگ بلوز وشلوار پوشیدم تنها پارک رفتم و اونجا مورد اذیت و ازار کلامی خیلی زشت دو تا پسر نوجوون قرار گرفتم .حس گناه ک حقته و تقصیر خودت بود به خودت میرسی و میری پارک بهتر از اینم نمیشه و با فاصله کم از این اتفاق مورد ازار لمسی دوست عموم قرار گرفتم .به تنهایی این بارو تحمل کردم اضطراب شدید گرفتم و ترس و کابوس شبانه وافسردگی.همه ی اینا به من این پیام رو میداد که برای دیده نشدن  و امنیت باید به چشم نیام و من از چاقی بعنوان استتار استفاده کردم و البته ساده بودن تو لباس و ارایش و کلا دوست داشتم توجهی به من جلب نشه.

      این مقطع درد ناکی از زندگی من بود چون قدرت مقابله نداشتم .همه ی حسهای بد و اضطراب وترس کشنده رو با خوردن و فراموش کردن گذروندم .

      والبته که دریافت پیامهای چاقی از دیگران._

      ژن چاقی و به ارث بردنش از مادرم_

      اینکه خوردن مواد غذایی حتما ادمو چاق میکنه بخصوص بعضی ها بیشتر چاق کننده هست_

      تذکرهای بی ملاحظه ی مامانم چون دوست نداشت من چاق بشم._

      مقایسه ی دایمی من با دیگرانی از دوستام که لاغر بودن و من خودمو خیلی چاقتر از اونا تصور میکردم-

      همیشه انتظار چاقتر شدن داشتم و سایز لباسهام از خودم بزرگتر بود-

      کار فول استرسی که داشتم ومعتقد بودم استرس باعث چاقی میشه-

      ازدواج حتما چاق میشم وشدم-

      ومشکلات ازدواج که برای ارامش ،قرص ارامبخش خوردم.و قرص ارامبخش حتما چاق میکنه-

      ومن تلخی همه ی اینارو با خوردن تحمل کردم و رسیدم به اینجایی که معتقدم من عدم تعادلی در روحم دارم،وقتی ذهنم درگیر میشه باید بتونم ذهنم رو اروم کنم به روشی غیر خوردن.

      و تو این مسیر چی از دست دادم؟ حرمت نفسم رو از دست دادم،حس لایق بودنم رو از دست دادم،حس حق داشتن ارزوهامو از دست دادم و راضی شدن به چیزهایی کمتر از ایده الم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      امتیاز کاربر: 26882 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 591 کلمه

      به نام خدای مهربان

      سلام به همه عزیزان

      یادم اومد که من هیچ درکی از اینکه چاقم نداشتم. بلکه حرف‌های دیگران باعث شد تا به بدنم توجه کنم و بفهمم که چاقم. حتی زمانی هم که متوجه این قضیه شدم آنچنان چاق نبودم شاید در حد چند کیلو. 

      یادمه که یکی به مامانم گفت:( مواظب باش که فاطمه موقع بلوغش چاق نشه چون خیلی از دخترا زمان بلوغ غذا زیاد میخورن و به این زیاد خوردن عادت میکنن، بعد بلوغشون دیگه نمیتونن عادت زیاد خوردن و بزارن کنار و چاق میشن، و دیگه نمیتونن لاغر کنن.) شاید این جزو اولین حرف هایی بود که درباره چاقی میشنیدم. 

      به هرحال این طبیعیه که آدم موقع بلوغ نسبت به قبل بیشتر غذا میخوره. منم عصرها وقتی گشنم میشد غذا میخوردم و لذت میبردم. اما بعد اون حرف با خودم یادآوری میکررم که به زیاد غذا خوردن عادت نکنم تا بعد بلوغ چاق نشم‌.

      مامانبزرگم بهم گفت انقدر غذا نخور چاق شدی، گفت برنج و نون زیاد میخوری و زیاد رو مبل میشینی برا همینه که چاق شدی. اونجا باز هم اولین بود که درباره اینکه برنج و نون و نشستن زیاد آدم و چاق میکنه شنیدم. برای همین خیلی بهش فکر کردم. ولی بازم عقیده نداشتم که من چاقم.

      عادت داشتم صبحونه کره بخورم، یک روز که رفتیم لباس بخریم برام تنگ بود، خالم به مامانم گفت چون بهش کره میدی بخوره. 

      کم‌کم مجموع حرف‌های دیگران و تنگ بودن بعضی لباس‌ها باعث شد تا به چاقی خودم بیشتر و بیشتر پی ببرم. اما اقدامی برای لاغری تاحالا نکرده بودم چون فقط لحظه‌ای از بدنم اذیت میشدم اونم فقط چند بار بود.

       تا اینکه وقتی ۱۳ سالم بود سر کلاس صحبت یه چیزی شد که یکی از بچه‌ها به من گفت چاق. انقدر تعجب کرده بودم که بلند گفتم من چاقم؟؟؟؟ من خودم و یک آدم متناسب میدیدم، نه آنچنان لاغر اما باز هم خودم و چاق نمیدونستم. از اون روز این حرف خیلی من و ناراحت کرد. خیلی به این حرف فکر کردم. دیگه استارت اقدام برای لاغر کردن خودم از اونجا شروع شد. 

      •  

      اینکه چرا چاق هستم، قبل از آشنایی با تناسب فکری میگفتم به خاطر برنج خوردن،

       تحرک زیاد نداشتن، 

      یه کولوچو ارثی بودن،

       اینکه بدن من کلا مدلش اینجوریه که چاق باشه،

       یه چیزایی که بدن لاغرها داره بدن نداره، مثلا سوخت و ساز افراد لاغر خیلی زیاده که هرچی میخورن انگار بخار میشه اما بدن من نه، 

      حتی فکر میکردم به خاطر کمبود یه سری باکتری مفید در روده‌ام باعث چاقیمه چون یک مستند در این باره دیده بودم که چرا بعضی از دوقلوها یکیشون لاغره و اون یکی چاق، حتی خود مجری مستند یک قل داشت که وزن‌هاشون باهم فرق میکرد و میگفتن به فلان و بهمان دلیل، این یکی چاقه اون یکی لاغر. 

       فکر میکردم چون رفتم باشگاه و از وزنه استفاده کردم باعث شده تا پف کنم چون قبل از اینکه برم باشگاه خیلی لاغر بودم اما بعد چندتا دوره باشگاه رفتن چاق‌تر شده بودم، مربی هم مجبورم میکرد که بعد ورزش تخم مرغ آبپز و سیب‌زمینی آبپز بخورم چون همش میگفت خیلی لاغری باید پرتر بشی. 

      •  

      یکی از بزرگترین مشکل چاقی احساس بده. در کل هر مشکل چاقی به احساس بد ختم میشه. 

      وقتی خودم و تو آینه میبینم نسبت به تصویرم احساس خوبی ندارم. 

      لباس‌ها برام تنگه و جلوه زیبایی نداره.

      جلوی دیگران اعتماد به نفس کمی دارم و فقط دوست دارم لباس‌های بسیار گشاد بپوشم. 

      احساس سنگینی میکنم و جنب و جوش برام سخته. 

      راه رفتن برام سخته و سرعتم کم شده. 

      جلوی پیشرفت در زندگی و ازم گرفته. 

      احساس بد جلوی شروع کردن کاری‌های جدید و یادگیری و گرفته. 

      در کل چاقی چیزی جز چیزهای منفی نداره. نمیشه یک چیز مثبت درش پیدا کرد. 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 8 از 2 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار متناسب شاد
      1402/04/29 16:06
      مدت عضویت: 1494 روز
      امتیاز کاربر: 6867 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 522 کلمه

      سلام بر استاد عزیز ودوستان همراه

      من سال ۱۴۰۰ که تصمیم گرفتم به طور جدی با آموزشهای این دوره روی خودم کار کنم و وزنم رو کاهش بدهم و خوشبختانه در سال ۱۴۰۱ موفق شدم وزنم  رو از ۷۴ کیلو به ۶۰ کیلو برسانم .

      علیرغم اینکه تقریبا در دوره فعالیت  کمی داشتم اما تمرینات عملی رو انجام میدادم مثلا فروشگاهی یا بانکی میرفتم  باخودم صحبت میکردم که نگاه دیدی کم تحرکی باعث چاقی نمیشه .و…

      باز هم وزنم ثابت بود تا اردیبهشت امسال از اردیبهشت امسال که با کار کردن ذهنی روی خودم در زمینه اعتماد به نفس  آرامش عجیبی گرفته بوم و یکی از لتفاقاتی که سالها منتظرش بودم به طور شگفت انگیزی در زندگیم رخ داد و من  آرامش رو از درونم احساس میکردم ومیکنم .

      اما کم کم متوجه شدم رفتار غذایی ام تغییر کرد و سایز لباسهام بدام تنگ تر میشه . 

      با خودم گفتم من که برام واضحه که باورهای مخرب گذشته کاملا پوچ بودن ورفع شدن پس من چه کار جدیدی اضافه کردم به زندگیم .

      منوجه شدم حال درونیم خیلی بهترشده و از اونجاییکه باور داشتم افراد بی خیال و افرادی که درآرامش هستند افراد چاق و تپل هستن 

      متاسفانه این باورم داره روی رفتار غذایی ام خودش رو نشون میده به طوری که زود گرسنم میشه و تعداد وعده های غذاییم بیشتر وبیشتر میشه .

      اخه دخترخالم خیلی لاغر بود بعد از ازدواج تپل شد و صحبت میشد  که دختره چون نگران ازدواجش بود و الان آرامش داره  چاق شده .

      وبیشتر افراد که دوربرم بودن و چاق بودن خونه صحبت میشد چون اونها آرامش دارن و بی خیالن .

      مثلا فلانی سرمایه دار هست وایتدش تضمینه یعنی آرامش داره و بی خیاله واتفاقا چاقه 

      . یافلانی تو ارزونی بچه هاش رو سروسامان داد والان خیالش راحته و نمیدونم چی جوریه این فرد هم چاقه 

      . یا به پدرم میگن تو چون بی خیالی و آرامش داری و انگارنه انگار این هم مشکلات تو زندگیمون داریم واتفاقا پدرم چاقه . البته پدرم دنیا رو اب ببره اون رو خواب ببره

      همین امروز صبح داخل اتاق بودم مادرم اومد سروقت کمد واصلا من فکر کارای خودم بودم برگشت بهم گفت کیف میکنی و هستی . و رفت.

      یا برادرم چند وقت پیش بهم گفت خیلی عوض شدی آرومی 

      و منم چون این کد آرامش رو قبلا به چاقی ربط داده بودم بعد برطرف شدن مسله چندین ساله ام از زتدگیم  وتجربه آرامش کم کم رفتار غذاییم تغییر کرد و من زود مچ خودم رو گرفتم .

      الان که دارم این کامنت رو مینویسم ناهار رو ساعت دو خوردیم الان یه ساعته مغزم فرمان میده برو موز بخور پاشو برو .

      گفتم نمیرم نه به دلیل ترس از چاق شدن نه . بلکه من انسان باارزشی هستم و از روی هوس تصمیم نمیگیرم چون گرسنم نیست برای چی بخورم .

      فعلا ساکتش کردم . با دوره پیش میرم و این باور مخرب رو هم سمپاشی میکنم تا خشک بشه  .

      میخاستن زودتر بیام توسایت واتفاقا میومدم اما نمیدونم چرا اینترنت گوشیم به محض واردشدن به سایت تناسب فکری سرعتش کاملا متوقف میشد اما سایتهای دیگه خوب بود .

      خدا رو شکر امروز سرعت بهتر بود اگرچه مرتب قطع و وصل میشد و من تونستم وارد سایت بشوم و با استاد عزیز  ودوستانم همراه باشم .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 9 از 2 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار fatima
      1402/04/29 04:44
      مدت عضویت: 375 روز
      امتیاز کاربر: 3465 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 982 کلمه

      چرا من چاق شدم؟ 

      ✓اندیشه کمبود: هر وقت به این فکر می‌کردم یا احتمال می‌دادم که اگر الان اینو نخورم گیرم نمیاد یا تموم میشه یا هر چیزی می‌خوردم بیشتر تا حدی که از سیری بیشتر می‌شد؛ ولی بی‌اشتها هم نبودم تو خوردن یه جور گرسنگی و اشتها به مزه اون چیز پیدا می‌کردم! و دلم می‌خواد هی بیشتر بخورم! بعدمی‌بینم دارم اذیت میشم از پُری! ولی ادامه میدم چون هنوز دوست دارم اون مزه رو بخورم. 

      ✓وقتایی ک فکری میشم، خوردن عامل لذت بخشی میشه که حواسم رو پرت کنه از افکارم

      ✓خوردن برای من مساوی با لذت هست و تفریح! برای همین موقعایی که گرسنه نیستم هم وقتی تو مهمونی یا کافه ای جایی باشم یه چیزی میخورم، انگار نمیشه چیزی نخورد! 

      ✓فکر میکنم که غذا عامل چاقیه! یه مقدار که از، حد تعادل (اون حدی که من فکر میکنم حد تعادلمه)  خارج بشم، مثلا یه مدت به هر دلیلی پرخوری داشته باشم، من انتظار چاقی دارم، ناراحت میشم از اینکه حالا چاق میشم! یا باید در عوضش چند روز کم بخورم یا تحرک بیشتری داشته باشم ک این در به اون در بشه. 

      ✓من فکر میکنم بعضی از غذا ها چاق کننده ان. همون بحث کربوهیدرات و شیرینی و فلان ک همیشه شنیدیم، برای همین اگر یه مدت اونا رو مصرف کنم، مثلا هر روز شیرینی بخورم، هر روز برنج باشه، من عذاب وجدان و انتظار چاقی خواهم داشت. 

      ✓وقتی بی خیال دارم غذا میخورم، یه چیزی اون ته تها بهم عذاب وجدان میده که آره! ول دادی قشنگ! مراقب خورد و خوراکت نیستی! و احساس اینکه در شیب ملایمی به سمت چاقی میرم در من ایجاد میشه. و این عامل هم مربوط به اینه که «غذا» رو عامل چاقی میدونم. 

      ✓تحرک رو = با لاغری و تناسب اندام و عدم تحرک رو = با چاقی میدونم. یعنی اگر مدتی به هر دلیلی نتونم ورزش و پیاده روی داشته باشم، همون اندیشه ی: آره دیگه ول دادی!  میاد و فکر میکنم اندامم از اون شیپ و شکل خارج شده و اضافه کردم یا میکنم. 

      ✓من اصلا آدم چاقی نبودم از بچگی. کاملا متناسب و اندازه. اما خواهرم ک دو سال از من بزرگتره، لاغر تر از من بود، وقتی باهم میرفتیم بیرون، همیشه به من میگفتن ک ععع ما فکر میکردیم تو بزرگه ای! چون در مقایسه با اون من تپل دیده میشدم؛وقتی دوتامون میخواستیم یه لباس بگیریم گاها میشد ک بهم میگفتن پون این لاغر تره بیشتر بهش میاد یا این مدل تو رو تپل “تر”  نشون میده!  و این اندیشه در من شکل گرفته احتمالا ک من درشتم! تپلم! 

      ✓تو خانواده ام کلمات، نیست، گرونه، کمه و….  رو شنیدم. کلا نمودهایی از ارزشمندی یه سری خوراکی ها و گرون بودنشون. مثلامیوه درسته همیشه میخریدن و زیاد هم! اما میگفتن همشو یه جا نخوریدا! تموم نشه زود! و از، این مدل رفتارا دیدم. برای همین به این تضاده خوردمک من دوست دارم تو فراوانی و راحتی بخورم؛ و این اندیشه کمبود، باعث شد یه جور ولع داشته باشم، و اینکه بخوام با لذت و بدون فکر اینکه کمه یا گرونه با خیال راحت خیلی چیزا رو بخورم. 

      ✓چاقی رو راحت میدونم، انگار که defult یا همون حالت پایه و ساده رو چاقی میدونم که وقتی لاغر میشم مدام نگرانم و هی سانت میکنم و چک میکنم که چاق نشده باشم و این اندیشه و تفکر هست ک تا وقتی داری رعایت میکنی این تناسبه رو داری ها، یعنی طی یک شرایط خاص، نه زندگی عادی خودم. 

      _از چه سنی چاقی شروع شد؟ 

      حالا که دقت میکنم میبینم ک من از هیچوقت اون چاق بد هیکل نبودم. بدترین وزن من تو سن ۱۹ سالگیم بود ک با قد ۱۵۸ وزنم به حدود ۷۸ کیلو رسیده بود و اون وزن بیشترین وزن من بود. اما از اونجایی ک من همیشه در مقایسه با خواهرم قرار میگرفتم، چون ما اکثرا باهم بودیم مثل دو تا قل، من اون چاقه بودم! چاق دیده میشدم، چاق پذیرفته بودم خودم رو، در حالی ک اگر کسی من رو ب تنهایی میدید نمیگفت تو چاقی! برای همین نمیدونم بگم چاقیم از کی شروع شد! فکر کنم من همیشه برچسب تپله بم خورده بود چون هرجا میرتیم تو مقایسه من تپله میشدم. 

      _قبل از چاقی چی درباره چاقی شنیده بودم؟ 

      همین مقایسه های همیشگی

      همین که اون خواهرم لاغره و دیگه این وازه به من نمیرسید

      همین که من باید لباس سایز بزرگتر میگرفتم چون اون لاغر تر ازمن بود

      همین که همه فکر میکردن اون کوچیکه اس

      همین که بیتشر به اون خواهرم میگفتن بخور بایا غذا بخور اما به من نه یا کمتر، یا من غذامو کامل میخوردم و اون نصفه میخورد و اینکه بش میگفتن چرا کامل نمیخوری و….  اینجوری من فکر میکردم من زیادتر میخورم!! درحالی ک بابا من قد خودم دارم میخورم، من اندامم اندازه اس! 

      همین که بابام همیشه رعایت میکرد تو خورد خوراک و ورزش ک لاغر بمونه

      همین که مادرم متهم میشه به چاقی و زیاد خوری

      همین که باور کردیم اون خواهرم به پدرم رفته ک اندامش شبیه پدرمه و لاغره و چاق نمیشه اما من شبیه اون نیستم

      همین که دوتا خواهرام ک بزرگتر از ما بودن، رژیم میگرفتن و ورزش میکردن تا لاغر بشن

      همینکه از اون دوتا بزرگا میشنیدم ک ما ارثی اینحوریم و اونجوریم

      خلاصه اینکه تو خانواده من شدم تپله. من در مقیاس خانواده ام سنجیده میشدم. من تو سن رشد هم قد و قواره خواهرای بزرگتر خودم شدم.تپل شدم، از وزن مناسب خارج. اگر وزن تعادل قد ۱۵۸ تا مثلا ۶۰ هست من بالای ۶۰ بودم.نمیتونستم اون لباس هایی ک دوست داشتم رو بپوشم،تو مقایسه قرار میگرفتم و این خیلی مزخرف بود، فلان مدل رو نپوش چاق تر نشونت میده! فلان لباس رو نپوش تنگه و کوتاهه و فلانه!درگیر رژیم شدن! اصلا همین درگیر من چاقم شدن، خیلی بده چون همیشه تو یه تقلایی برای لاغر شدن. اعتماد بنفسم کم کم کم شد بخاطر اندامم،از شکل بدنم راضی نبودم…من خسته شدم از نگران چاقی بودن، من خسته شدم از رعایت برای لاغری، من خسته شدم از لاغری شرطی بودن، من خسته شدم از تلاش برای لاغر شدن، تو یه ریتم خاص بودن برای حفظ کردنش

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 15 از 3 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار عاطفه
      1402/04/22 12:06
      مدت عضویت: 348 روز
      امتیاز کاربر: 465 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 78 کلمه

      سلام و عرض ادب شنیده بودم بعد ازدواج چاق خانمها چاق من من هم چاق شدم.  با بارداری بدتر شد  روتین زندگیم بهم خورد ساعت خواب و خوراک همه تغییر کرده بود کم تحرکی وکیست تخمدان ها و…..باعث چاقی اضافه وزنم شد با چاق شدنم روابط بین من و شوهرم کمرنگ شد تا جایی که دوست نداشت بامن حضور داشته باشه خلاصه اینکه اعتماد به نفسمو درکل از دست دادم انگیزه ای ندارم پرخاشگر وعصبی وبی حوصله شدم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فاطمه
      1402/04/21 01:50
      مدت عضویت: 596 روز
      امتیاز کاربر: 2075 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 174 کلمه

      گام اول :

      ✅چرا من چاق هستم ؟

      دیرشام خوردن (تغییر روتین بعدازدواج)

      خوردن فست فود و شیرینی زیاد

      خواب ناکافی

      کم کاری تیرویید

      تخمدان پلی کیستیک

      پریودهای سنگین که باعث ضعفهای شدید و بی جون بودن و میل به شیرینی میشد

      ✅سن ۲۶ سالگی ( ۴ سال پیش)

      ✅خاطرات قبل از چاقی ؟!

      شنیده بودم که ازدواج باعث افزایش وزن میشه مثلا مامانم همیشه میگفت بعد ازدواجش یهو خیلی چاق شد یا مثلا دوستم سریع بعدازدواجش وزن اضافه کرد

      من میگفتم منم بعد از ازدواجم ۷/۸ کیلو اضافه میکنم بعدش دوباره برش میگردونم که متاسفانه نشد همون عید اول یهو شدم ۶۸/۶۹ تارسیدم با ۷۲ و … یه مدت زمان کرونا اصلا وزن نکردم و یه دوره افسردگی داشتم که به خودم اومدم دیدم شدم ۸۳/۸۴ که کم کم کمش کردم الانم بین ۷۷تا ۷۹ موندم !؟

      ✅مشکلات چاقی ؟؟

      خیلی مشکلات بیشتر روحی ،،عدم اعتمادبنفس،، خودمو دوست نداشتم ،، خیلی سنم بالاتر نشون میده،، تحرک برام سختتره،، باعثبینظمی هورمون هام شده که همین مورد باعث اختلال پریودی و پریودیهای سنگین میشه و کلا حالم با چاقی خوب نیست !!!؟؟؟ هرگزنتونستم بپذیرمش و ماله خودم بدونم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فاطمه
      1402/04/21 01:25
      مدت عضویت: 596 روز
      امتیاز کاربر: 2075 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 262 کلمه

      سلام وقت بخیر دوستان عزیز من بار دوم هست که میام سراغ تناسبفکری و واقعا درک کردم و باور کردم که هیچ روش لاغری مثله تناسبفکری وجود نداره ؟؟!!

      تقریبا پارسال بود که از طریق یکی از اقوام به این سایت هدایت شدم اولش خیلی ذوق و شوق داشتم تمام ۱۲ گام و ۲۰ جلسه از ۱۰۰گام رو گوش کردم خیلی عالی بود و واقعا روال زندگیم تغییر کرده بود وزنم کم کردم اما به دلیل مشکلاتی که پیش اومد نتونستم فایلها روگوش کنم و یه مدت طولانی فاصله گرفتم بعد از اون برای لاغری به نظر یکی از دوستانم از یه پزشک فوق تخصص برنامه گرفتم و جالبهکه نتیجه هم گرفتم اما باورتون نمیشه بعد چندروز همه وزنی که کم کردم برگشت ؟؟!!! و من به این نتیجه رسیدم تنها روش لاغری فقطتناسب فکریه و به خواست خداوند مجددا هدایت شدم با باور قلبی و ایمان کامل🌹🙏🏻

      واقعا در این روش من ارامش داشتم و نگران شمارش لقمه ها و کالری غذاها و وزن نان و برنج نبودم

      خداروشکر میکنم که دوباره برگشتم و تمام نکات و تمرین هارو باتون به اشتراک میذارم

      دلایل چاق شدنم رو بهتون میگم

      من بعد از ازدواجم روتین زندگیم عوض شد

      به عنوان مثال ساعت غذا خوردن ، ساعت خوابیدنم تغییر کرد، نوع غذام عوض شد بیشتر غذاهای چرب و آماده و شیرین و نوشابه

      که متاسفانه تمام این موارد باعث افزایش وزن ناگهانی من شد و همزمان باعث تنبلی تخمدان و بی نظمی پریود و عدم تعادل هورمونیشد که تمام اینها باعث افزایش وزن بیشترم شد

      خیلی تلاش کردم اما هنوز به نتیجه نرسیدم

      الان تنها امیدم اول خدا بعد تناسب ذهنی هست

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      امتیاز کاربر: 0
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 330 کلمه

      سلام و عرض ادب

      و بااحترام محضر استاد بزرگوار 

      و عزیزان مسیرلاغری با ذهن

      👈چراشما چاق هستید؟

      ۱_ غرور بیش از حد

      نسبت به تناسب اندام 

      ۲_ دوران بارداری (دوم) 

      ۳_ تناوب در باشگاه رفتن.

      سه ماه ایروبیک کار می کردم

      و بعد ادامه نمی دادم

      و این سیکل مجدد

      در ماه ها و سالهای

      بعد انجام می شد

      ۴_ ریزه خواری درحین سیربودن

      ۵_ تمایل به خوردن شیرینی

      به علت ضعف کاذب لحظه ای،

      که اگردر چنین مواقعی

      صبوری می کردم

      حالم خوب می شد

      ۶_ علاقه به خوردن بستنی

      در تمام فصول و به تعداد بالا

      ۷_ علاقه به خوردن نان 

      ۸_گاهی ناامیدی از

      عدم موفقیت در ادامه یک رژیم

      سبب می شد هیچ رعایت نکنم

      ۹_ افت فشار مکرر سبب می شد

      بدون لحاظ کردن نتایج خوردن

      وقت و بی وقت ، چیزی بخورم.

      ۱۰_ عدم تحرک مستمر

      👈از چه سنی چاقی شما شروع شد؟

      از ۳۳ سالگی و بعد از بارداری دوم

      چون به این باور رسیده بودم

      که تغییر هورمون ها در دوران

      بارداری یکی از علت های 

      اضافه وزن است

      با وجودیکه مادران متناسب

      هم دیده بودم ، ولی از طرفی

      مسئله را مرتبط با ژنتیک

      هر فرد و نوع استخوان بندی

      او نیز می دانستم

      درکل همه ی اینها بهانه هایی

      بودند

      برای کاهش عذاب وجدان ،

      از عدم رعایت تغذیه صحیح

      در زمان درست

      👈خاطرات شمااز چاقی چیست؟

        

      خاطراتی که در مورد چاقی دیگران

      قبل از چاق شدن خودم دارم

      _دردپا در اطرافیان

      _درد کمر درخیلی از افراد 

      _نفس نفس زدن

      حین راه رفتن 

      _حس گرما شدید و تعریق

      _سخت پیدا کردن

      سایزلباس هنگام خرید

      _ خجالت کشیدن

      هنگام حضور در جمع

      _ خودکم بینی

      _ عدم اعتماد به نفس

      -تمسخر و کنایه اطرافیان

      👈مشکلاتی که چاقی برای شما ایجاد کرده؟

      ۱_ عدم اعتماد به نفس

      ۲_ دوری از اجتماع

      ۳_ عدم خرید لباس رنگ روشن

      ۴_ خرید محدودعلیرغم میلم

      ۵_ احساس گرما بیش از حد

      ۶_افکار پریشان

      ۷_ناامیدی و ناراحت بودن همیشگی

      ۸_درد زانو

      ۹_ دوری از تفریحات

      ۱۰_ خستگی زودهنگام

      ۱۱_ کبدچرب

      ۱۲_ عصبی بودن

      البته خیلی کنترل دارم

      روی این حالتم ، چون دوست ندارم

      همسرم و فرزندانم تحت الشعاع

      قراربگیرند این مشکل من است

      و این سبب می شود خودم بیشتر

      اذیت بشوم

      باتوجه به اینکه به سایت تناسب فکری هدایت شدم

      امیدوارم که با استمرار

      در انجام تمارین تناسب فکری

      به ایده آل ترین حالت که

      نقطه شروع چاقی من بود برسم

      از استادعطارروشن بزرگوار که

      وقت گرانبهایشان را صرف ارتقاء

      آگاهی ما می کنند بی نهایت

      سپاسگزارم

      درسایه سار حضرت حق ،

      برقرارباشید تا همیشه🌹

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 9 از 2 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار گلستان
      1402/04/15 20:34
      مدت عضویت: 404 روز
      امتیاز کاربر: 1585 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 1,063 کلمه

                            به‌نام خدای لاغری 

                                                           متن۱۵( ناشنوایان)

      سلام به همه ی دوستان عزیزم!

      خستگی شون در میاد و زندگی جدید ی رو شروع می کنن…

      … و به شما دوست خوبم تبریک میگم که اگه تا اینجای این فایل تصویری رو داری تماشا می کنی ، معلومه که مشتاق هستی، معلومه که متعهد هستی که لاغر بشی و خودت رو از رنج چاقی رها کنی و به لذت لاغری و تناسب اندام برسی؛

      پس تا اینجا شما متوجه شدید که لاغر شدن در صورتی میتونه دائمی باشه که علت چاقی رو تشخیص بدی و برطرف کنی، نه اینکه بخوای نتیجه ش رو تغییر بدی.

      • هیچ کسی نتونسته با تغییر نتیجه که همون چاقی به لاغریه ، برا همیشه لاغر بمونه؛ چون علت چاقی در ذهن افراد ه و تا وقتی این فرمول ها تغییر نکنه، شما هر فشاری به جسمت بیاری متاسفانه دوباره به وزن قبلی و شاید بالاتر بر می گردی به خاطر اینکه فرمول ها که تغییر نکرده، اونها داره کار خودش رو انجام میده و دوباره شما در مسیر چاقی قرار می گیری و دوباره به وضعیت قبلی بر می گردی،
      • خب؛ برا اینکه شما تا استفاده از فایل بعدی، تمرین خیلی خوبی داشته باشی و بيشتر آماده بشی برای اینکه درمسیر لاغری با ذهن قرار بگیری، از شما می خوام که خوب فکر کنی؛ می خوام صورت مسئله رو تحلیل کنی، می خوام به اینکه چرا شماِ چاق هستی ، فکر کنی و هر دلیلی به نظرت میرسه که دلیل چاق بودنته رو باید بنویسی، باید وقت بزاری
      • ، ببین هيچ  راهی نداره؛ شما اگر می خوای لاغر بشی باید وقت صرف یادگیری لاغری با ذهن کنی؛
      • نمیشه اینکه مثلا بگی: ” من یه بار این فایلو دیدم، دیگه. 
      • دیگه حتما خودش اتفاقات رخ میده، معجزه رخ میده، 
      • نه هیچ معجزه ای در کار نیست، همش خودتی، شما یاد می گیری با انجام دادن تمرينات، با فکر کردن به سوالات، در واقع داری برنامه‌ریزی ذهنت رو تغییر میدی. 
      • ببینید خیلی از ما تا حالا خیلی سختی کشیدیم برا لاغر شدن، خیلی عرق ریختیم، خیلی در مقابل مواد غذایی مقاومت‌ کردیم و احساس رنج و اینا رو تحمل کردیم،
      •  نخوردن و خلاصه، دور شدن از مواد غذایی و اینجور چیزها؛
      • الان که دیگه خبری از این رنج ها نیست،
      • من میگم به يک سوال باید فکر کنی.باید بنویسی، دیگه فکر کردن، فکر نمی‌کنم سخت تر از مثلا ورزش کردن باشه. سخت تر از نخوردن باشه. سخت تر از نمی دونم از ساعت ها پیاده روی کردن باشه. 
      • با فکر کردن شما می تونی یواش یواش صورت مسئله چاقی رو تغییر بدی و یک فرمول لاغر کننده رو در ذهنت تثبیت‌ کنی و ببینی که این فرمول ها چه تاثیری روی جسم شما میزاره. ؛
      • سوال این قسمت اینه:
      • خوب به‌ موضوع چاقی فکر کن؛ ببین چه چیزی باعث چاقی شما شده؟ 
      • هیچ عجله نداشته باش برا اینکه فایل بعدی رو استفاده کنی؛ 
      • هیچ اتفاقی در فایل های بعدی قرار نیست رخ بده. 
      • هیچ فرمول شگفت انگیزی قرار نیست به شما داده بشه که مثلا طبق این برنامه ی غذایی دیگه از امروز عمل کن ومطمئن باش مثلا ۳ماه بعد لاغر می شی. ، همچین اتفاقی نمی افته چون؛
      •  اصلا من متخصص امور تغذیه نیستم که بتونم به شما برنامه ی غذایی بدم. 
      • برنامه ی ورزشی هم به شما داده نمیشه چون من هیچ تخصصی در زمینه ی رشته های ورزشی من ندارم که بخوام به شما برنامه ی ورزشی بدم. 
      • هیچ دارو و دمنوشی هم معرفی نمی کنم چون هیچ تخصصی در زمینه ی طب سنتی و خلاصه مواد دارویی و اینها ندارم.
      • من فقط یاد گرفتم چطور میشه با کنترل ذهن و با انجام چه تمرينات ذهنی  ، فرمول های چاق کننده در ذهنمون رو به فرمول های لاغر کننده تبدیل کنیم و در نتیجه جسممون که تحت تاثیر مغز ما قرار داره تغییر شرایط میده و به وضعیت لاغر تغییر شکل میده.من فقط اینو بلدم و می خوام اینو به‌ شما بگم؛
      • بنابراین عجله نداشته باشید که قسمت های بعدی رو هم ببینید تا اینکه به اون فرمول یا به اون کلید اصلی برسید، هيچ اتفاقی نخواهد افتاد، هیچ کلید خاصی به شما داده نمی شه، هيچ  رمز و رموزی هم به شما گفته نمی شه؛ همش سوال و جواب، فکر کردن و فایل های آموزشی هست، توضیحی هست و من با این فایل ها شما رو وادار می کنم به فکر کردن و 
      • اون افرادی که متعهد باشن وتمریناتشو انجام بدن به‌ نتايج اولیه ی لاغری با ذهن خواهند رسید و شگفت زده میشن. 
      • پس سوال این قسمت اینه: خوب به موضوع چاقی خودتون فکر کنید؛ 
      • واقعأ چرا شما چاق شدید؟ از چه سنی شما چاق شدید؟
      • بیاید مثلآ فکر کنید از شما خواستن یک داستان درباره ی چاقی  خودتون بنویسید،
      • از چه زمانی اضافه وزن شما شروع  شده؟ 
      • اصلا چرا شما  چاق شدید؟ 
      • چه خاطراتی از چاق شدن دارید؟ 
      • چه مشکلاتی با چاق شدن داشتید؟ 
      • بیاید یک انشا؛ اصلا ببین یک انشا درباره ی چرا من چاق هستم؟ بنویسید. 
      • موضوع انشا ما اینه:
      • چرا من چاق هستم؟
      • هر چقدر می تونید وقت صرف این سوال کنید و تا می تونید درباره ی اون توضیح بنویسید که این زمانی که شما دارید فکر می کنید در واقع دارید فرمول های اشتباه ذهن خودت رو استخراج می کنی و روی کاغذ می نويسی، 
      • حالا نمی گم، حالا فرمول اشتباه نه، شایدم کلمه ی درستی نباشه؛ 
      • فرمول ها رو کلا، حالا کار ندارم چقدرشون اشتباهه، چقدرشون صحيح ه ، 
      • شما هر چقدر که به‌ این موضوع فکر کنید و بنويسيد؛
      • در واقع داری فرمول های ذهنت  رو استخراج می کنی و روی کاغذ مياری و حتما جواب این سوال رو در قسمت نظرات همین صفحه بنویسید وحتما جواب دوستان تون  رو  مطالعه کنید ؛
      • چون همه ی این کارها باعث میشه که شما تمرکز بیشتری رو داشته باشید روی موضوع لاغر شدن و ذهنتون رو بیشتر درگیر موضوع لاغر شدن وتغییر  فرمول های چاق کننده به‌ فرمول های لاغر کننده، ذهن تون رو درگیرش کنید، پس؛ بنابراین حتما جوابتون به این سؤال رو در قسمت نظرات بنویسید و جواب های دوستانتون رو هم حتما مطالعه کنید که خیلی درایجاد اشتياق و احساس خوب در شما و انگیزه برای لاغر شدن تاثیر گذاره. 

      منتظر خوندن نظرات وتمرینات فوق‌العاده ی شما هستم  و آن شا الله به لطف خداوند در جلسات بعدی موضوع لاغری با ذهن رو ادامه خواهیم داد. 

      هر جا که هستید در پناه خداوند متعال شاد باشید و در مسیر متناسب شدن. 

                                خدا نگهدار 

      پایان قسمت اول

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        امتیاز کاربر: 5966 سطح ۳: کاربر پیشرفته
        محتوای دیدگاه: 21 کلمه

        سلام و درود
        از لطف و محبت شما در رشد و گسترش آگاهی سایت تناسب فکری صمیمانه سپاسگزارم
        در پناه خداوند باشید

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          آواتار گلستان
          1402/04/16 00:47
          مدت عضویت: 404 روز
          امتیاز کاربر: 1585 سطح ۳: کاربر پیشرفته
          محتوای دیدگاه: 59 کلمه

          سلام استاد! وقت به خیر! 

          خوشحالم از اینکه می تونم این کار رو انجام بدم ان شاا… بقیه ی دوازده گام رو هم به یاری خداوند می نویسم وارسال میکنم.

          واین نوشته ها رو هدیه ای بدونید از طرف من بابت قدر دانی از شما وسپاسگزاری از خداوند که منو به این مسیر هدایت کرد.

          پاینده باشید و موفقیت شما روز افزون!

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
          امتیاز: 0 از 0 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      امتیاز کاربر: 0
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 871 کلمه

      سلام به همه دوستان و سلام به استاد 

      چرا میگم استاد چون تصمیم دارم شاگردی کنم ، می‌خوام از استاد یاد بگیرم به امید خدا، چون منم لایق سلامتی هستم لایق وزن و اندام ایده آل هستم . منم لایق شادابی و نشاط هستم. 

      داستان چاقی من ، قبلا هم نوشتم اما می‌خوام دوباره بگم این دفعه مداوم کار کنم تا به ایده آل خودم برسم انشالله .

      من تا قبل یازده سالگی چاق نبودم هیچ که تازه لاغر هم بودم . بطوریکه مامانم بهم میگفت منصوره بخور غذاتو تموم کن . چون معمولا می موند از غذام . البته از طرفی همیشه جلوی من به دختر خاله ش می‌گفت ازین چاقتر نشی چون اگر چاق بشی. دیگه نمیتونی لاغر بشی. و دقیقا درباره من همینم شد شاید مقطعی لاغر میشدم اما باز بیشتر از قبل برمیگشت. خود مامانم هم چاق بود . هنوزشم چاقه. تلاش میکرد لاغر کنه اما نمیشد .مثل الان من . 

      خولاصه، به قول زن عموم یازده سالگی یک ترم رفتم باشگاه کونگ فو. دیگه هم نرفتم . از اون به بعد شروع شد چاق شدنم. خیلی حس بدیه که از همه هم کلاسیات گنده تر باشی یا اینکه جزو گنده ترینا باشی ، بله گنده چون زیاد این لقب رو بهم میدادن ، به منو سایر بچه هایی که هیکلی بودیم .🥺

       حس خجالت اور و بدی بود ، بگذریم . آرزو داشتم لاغر بشم، حتی به ضرب مریض. شدن یا افکار این چنین عجیب غریب که مثلا یک بیماری بگیرم بعد در اثرش لاااااغر بشم پوست استخون و…. بعدها این جوری بودم که حالا که لاغر نمیشم پس مریضی بگیرم مثلا افسردگی بعد این بشه علت چاقی ، هر کی دید بگم خوب قرص میخورم قرص چی ؟ فلان . و جالبتر اینکه بعدها در بزرگسالی افسردگی هم گرفتم باز دکتر هم بهم نوعی قرص داد برای لاغر شدنم یعنی چندتا قرص داد یک نمونه ش هم انرژی میداد هم لاغر میکرد اما فرق چندانی نگذاشت .چه بر سر این جسم و ذهن نازنین آوردم تو این چند ساله فقط خدا داند.

      چاقی همیشه یک چیز ترسناک در خانواده و فامیل نزدیک ما بود . کسی که چاق میشد انگار رفته بود اونوره خط و دیگه بازگشتی واسش نبود .

      بعدش خواهر کوچولوم تو همون یازده سالگی من دنیا اومد. یادمه قبلا مثلا مامانم یک کیک میپخت چند روز همون توی یخچال می موند . اصلا کسی کار به کارش نداشت و خوردن کیک برای خانواده چهار نفره ما چند روز طول می‌کشید . یا سبد میوه که توت فرنگی گیلاس و زرد آلو و… بود داخل یخچال بود و عصر ها مامانم می آورد دور هم می‌خوردیم ، یادم نمیاد هیچوقت گفته باشه نرو سر یخچال یا دست نزن بزار بعدا میخوریم ، یا عیدها سفره هفت سین همیشه پهن بود .  سر سفره آجیل و شیرینی میوه بود هوا هم خنک کاری نمیشد ، ولی مامانم مجبور نبود جمع کنه قایم کنه چند روز همونجا بود  . هی برنمیداشتیم بخوریم منظورم ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ولع خوردن نداشتیم، وقتی خواهرم دنیا اومد مامانم با نی نی خیلی خوب ارتباط گرفت و دیگه دلش نمی‌خواست منو خواهر بزرگم بریم دور و برش خودشم اینو عنوان میکرد ، البته در اون زمان شاید طبیعی بود به هر حال کسی که نوزاد داره تمام وقتشو به نوزادش اختصاص میده ، بگذریم، کم کم که بچه بزرگتر میشد ، خوراکی مثل شکلات کاکائو ، بیسکوییت مادر و… میگرفتن اگر منو خواهر بزرگم به دونه بر می‌داشتیم دیگه مامانم قیامت میکرد ، آبرو واسمون نمیذاشت ، از بس که می‌گفت. پیش بابا ، مادر بزرگ و خاله و دایی و همه و… 

      فکر میکنم از همینجا بود که منو خواهر بزرگم سیری ناپذیر و حریص شدیم ، هر چی تو یخچال بود تا ریشه شو نمی‌کندیم ول کن نبودیم که ، آره دقیقا حرص و ولع از همینجا شروع شد هر چی بیشتر دعوا میکرد و آبرو ریزی راه مینداخت ما بیشتر دلمون میخواست بخوریم و حریص تر می‌شدیم . دیگه هیچی تو خونه مون دو روز دووم نمی آورد همه چیزو سه سوته ما دو تا خواهر تموم میکردیم .

      بازم وزنم خیلی بالا نبود اما جزو بچه چاقا بودم تا رفتم دانشگاه ، ترم یک غذا می بردم از ترم بعدی دیگه حوصله م نکشید ، هر روز ساندویچ ، اونم با دلستر و سس سفید . هشت کیلو در عرض یک ترم اضافه کردم . بعدشم تا موقع ازدواج م که شش سالی طول کشید خدود پانزده کیلو اضافه شدم در طی شش سال. بعد ازدواج هم ده کیلو ، بعد بارداری زایمان ده کیلو دیگه اضافه شد ، دوباره ده کیلو کم کردم شدم هشتاد کیلو اما تا وقتی که پسرم چهار ساله شد دوباره چهارده کیلو اضافه شدم ، نود و چهار کیلو ، اما باز وزنم کم شد که شدم هشتاد سه کیلو خدا رو شکر ، الآنم می‌خوام برسم به هفتاد کیلو فعلا هر چند وزن ایده آل م پنجاه هشت کیلویه که سالها ازش فاصله دارم.

      یادمه شبایی که همسرم ماموریت شب کاری بود یک پلاستیک بزرگ خوراکی می‌خریدم تنهایی مینشستم می‌خوردم الآنم همینم نباید خونه بی خوراکی بمونه ، عاشق کیک و بیسکوییت کلوچه بستنی که نگم دیگه .سوهاااان تا تموم. نکنم ول کن نیستم . عاشق ریزه خواری بعضی وقتا بقدری ناخنک میزنم که دیگه دلم نهار شام نمیخاد . می دونم باید علت ریزه خواری م رو ریشه یابی کنم ، 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار گلستان
      1402/04/14 15:26
      مدت عضویت: 404 روز
      امتیاز کاربر: 1585 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 899 کلمه

                         به نام خدای لاغری

                                      متن شماره ی ۱۴( ناشنوایان)

      میگی مطمئنی؟ میگه آره بابا مشخصه…

      … اصلا تابلو ه از دینامه، اینا بلد نبودن که گفتن از شمع و باتری شه ، اصلا از دینامشه.

      خلاصه…شما میرید یه هزینه ی بیشتری انجام میدی و دینام رو تهیه می کنی و میای رو ماشین می بندی و خلاصه باز  استارت  می زنی و روشن نمیشه و دیگه حسابی به هم می ریزی، یه نفر دیگه میاد و میگه که چی شده و خلاصه براش یه توضیح میدی اون میگه فکر کنم از اینه ولی دیگه شما خیلی دل و دماغشو نداری که بخوای این دفعه حرف اونو گوش بگیری، چرا؟ 

      به خاطر اینکه پذیرفتن صحبت های قبلی هام که ادعا می کردن بلد هستن ، شما رو به نتیجه ای نرسونده و شما بیشتر به این پی می بری که‌ انگار اینا، نه نمیشه اینجوری مسئله رو حل کرد؛ تا اینکه یه نفر میاد و میگه: ” آقا خودت رو خسته نکن، بیا یک شماره بهت میدم زنگ بزن این آقا ماشین داره، میاد،  یدک کشه، میاد ماشینتو می بره تعمیرگاه، می‌بره نمایندگی،  اونا دیگه راحت همه چی رو متوجه میشن دیگه ،  می زنن به‌ دستگاه برات .

      تماس‌ می گیری وماشین میاد و یدک کش میاد ماشین شما رو حمل می کنه به مکانیک حالا یا نمایندگی، اونا ماشین شما رو وصل می کنن به کامپیوتر، یه نگاه میکنه، میگه که آقا مثلا این قسمت از ماشینتون ، این بخشش مشکل داره و یه قطعه ی خیلی ساده، خیلی کم هزینه رو خیلی سریع برات تعويض می کنن و شما استارت می زنی و ماشین روشن میشه و بر می گردی. 

      همه ی این توضیح که براتون دادم، می خواستم به این دو طریق عملکرد توجه کنيد؛

      شما در برخورد با موضوع چاقی به این طریق عمل کردید که اینکه هر کسی از راه رسیده، به شما گفته؛ که شما به این دلیل چاقی، باید این کار رو انجام بدی؛ بیا این برنامه ی غذایی رو  استفاده کن، 

      بیا این برنامه ی ورزشی رو استفاده کن، بیا من یه قرص رو بهت پیشنهاد میدم، این دیگه کارش  درسته و از این جور چیزها، 

      هر کسی یه چیزی به  شما پیشنهاد کرده و شما هم هزینه کردی، رفتی انجام دادی، اما متاسفانه نتیجه نگرفتی و هر بار نسبت به خودت و دیگران بد بین تر شدی که انگار واقعا نمیشه لاغر شد، من هر کاری می کنم نمیشه؛ در صورتی که اگر یکبار شما اشکال اصلی رو پیدا کرده بودی ، ایراد اصلی رو تشخیص داده بودی و به حل اون مشکل پرداخته بودی؛ خیلی راحت‌تر لاغر شده  بودی و برای همیشه لاغر می موندی. 

      لاغری با ذهن ، همون کامپیوتره س، همون سیستمی که میاد عیب یابی  میکنه جسم شما رو، عیب یابی می‌کنه  ذهن شما رو و به شما میگه  چه چیزهایی در ذهنتون اشتباه برنامه ریزی شده، چه فرمول هایی اشتباس، شما اون ها رو تغییر بده لاغر می شی. 

      کل داستان لاغری با ذهن اینه؛ تصور کنید یک کامپیوتر فوق العاده هوشمنده، که شما با انجام دادن تمریناتش، با انجام دادن، با گوش دادن به فایل های توضیحی اون، به معایب و مشکلات ذهنی خودتون، به فرمول های ذهنی اشتباهی که دارید، در مغزتون دارید و سال هاست از اونها استفاده کردید پی می برید و اونها رو با فرمول های صحيح جا به جا می کنید، تغییر میدید و می بینید که جسمتون به شکل عالی تغییر می‌کنه. 

      همه‌ی دوستانی که اضافه وزن دارند و از هر روشی استفاده کردن برای لاغر شدن؛ داشتن از توصیه های دیگران استفاده می کردن، از توصیه ی افرادی که یا خودشون اصلا چاق نبودن یا ادعا می کردن که ما با استفاده از این محصول ، با استفاده از این قرص‌ها، با استفاده از این برنامه، ما لاغر شدیم  ولی شما وقتی استفاده کردین نتیجه نگرفتین و متاسفانه به جای اینکه به‌ اون شیوه ها شک کنین که اون شیوه اشتباهه، به خودتون شک کردید که نه، من نمی تونم لاغر بشم، من انگار سرنوشتم اینه که تا ابد چاق بمونم، من شانس ندارم و بيشتر ما خودمون رو سرکوب‌ کردیم به جای اینکه فکر کنیم که بابا شاید اون روشه  اشتباه بوده .

      و خيليا در طول عمرشون بارها و بارها روش های متفاوتی رو برای لاغر شدن استفاده کردن و نتیجه نگرفتن و هر بار خسته تر و ناامید تر از دفعه ی قبل به‌ دنبال روش دیگه ای بودن و تقریبا همه ی دوستانی که با سایت تناسب فکری آشنا می‌شن، یه جورایی دیگه ته خطن، یه جورايی دیگه خییییلی خستن از اضافه وزن، یه جورایی دیگه واقعا اعتمادی ندارن ، نه به خودشون برای اینکه بتونن لاغر بشن ، نه به هر روشی و هر برنامه ای  و هر نمی دونم، توصیه ای که بتونه اونها رو لاغر کنه. 

      و با این شرایط با سایت تناسب فکری آشنا می شن و من خیلی خوشحالم و خدا رو شکر می کنم که اون دسته از عزیزانی که در سایت باقی می مونن، از فایل ها استفاده می کنن و از دوره‌ ی آموزشی لاغری با ذهن استفاده می کنن، به شکل عالی نتیجه می گیرن و نتيجه ی در اصل این همه  سال سختی و رنج و مشقتی که برای لاغری کشیدن وهیچ نتیجه  ای نگرفتن رو به لطف خدا از گروه تناسب فکری و دوره‌ ی لاغری با ذهن می گیرن و خستگیشون در میاد و زندگی جدیدی رو شروع می کنن.

      ادامه دارد….

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 8 از 2 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار گلستان
      1402/04/13 00:08
      مدت عضویت: 404 روز
      امتیاز کاربر: 1585 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 380 کلمه

                                   به نام خدای لاغری

                                         متن شماره ی ۱۳/برای ناشنوایان

      آقا چی شده،مشکلی پیش آمده؟…

      …میگی که وا… داشتم رانندگی می کردم،یهو ماشین خاموش شد،نمی دونم چشه؟حالا هر چی هم دارم دستکاری می کنم به نتیجه نمی رسه،خلاصه اون آقاهه،اون رهگذره، میاد یه نگاهی میکنه،دستی می زنه،میگه که فکر میکنم از باتری ماشین باشه، به نظر باتریش خالی کرده،بهتره یه باتری نو بندازی و ان شاا… روشن میشه.خب شماهم میری یه باتری نو تهیه می کنی، میای می بندی رو ماشین ولی بازم می بینی که استارت می زنی و ماشین روشن نمی شه،تعجب می کنی،میگی، میگی که این بابا گفت که از باتریشه،پس چرا روشن نشد؟

      توی همین فکر هستی که چرا ماشین روشن نمیشه،یه نفر دیگه رد میشه و اتفاقا میگه که من مکانیکم،کمکی از دست من بر میاد؟شما هم خیلی خوشحال میشی،آقاجون خوب شد رسیدی شما،ماشین من خراب شده،راستش یه نفر دیگم اومد گفت که از باتری ماشین منه و عوض کردم ولی باتری نبود،مکانیکه هم میگه نه بابا از باتری نیست،مشخصه،نگا میکنه و دستکاری میکنه، میگه از شمع های ماشینه،شمع های ماشینت خراب شده که ماشینت روشن نمیشه،اگه بتونی این دور و ور یه دست شمع پیدا کنی و عوض کنی ،ماشینت راه میفته، خب اون می ره و شمام میری میگردی،یه فروشگاه لوازم یدکی پیدا میکنی و یه دست شمع نو میخری و باز هزینه میکنی و میای رو ماشین می بندی ولی باز استارت می زنی می بینی ماشین روشن نمیشه.خیلی دیگه،یواش یواش دیگه داری به هم می ریزی، اعصابت خراب میشه،پس چرااین مشکل حل نمیشه؟تو همین اوضاع واحوال هستی و داری با خودت کلنجار میری که یه نفر دیگه رد میشه،میگه آقا چی شده مشکلی پیش اومده؟میگی که وا…اینجوریه قضیه،ماشین من خاموش شده و یه نفر اومد و گفت باتریشه خلاصه ما عوض کردیم نشد، یه نفر دیگه اومد که ادعا میکردمکانیکه و اومد و گفت از شمع های ماشینه و باز نشد،حالا دیگه نمی دونم چشه؟میگه خب،پس بزار منم پس یه نگاهی کنم ببینم حالا شمع که نبوده، باتری نبوده،یه نگاه می کنه و دستی و این ور واون ور و خلاصه میگه :این از دینام ماشینته ،برق تولید نمی کنه عبور نمیده و خلاصه به همین دلیله که ماشینت روشن نمیشه ، میگی مطمئنی؟ میگه آره بابا مشخصه،…                                                  

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار گلستان
      1402/04/11 15:18
      مدت عضویت: 404 روز
      امتیاز کاربر: 1585 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 59 کلمه

      سلام استاد! وقت به خیر! یه سوال برا پیش آمده:

      واون اینه که وقتی متن توضیحات رو به روز رسانی می کنید ، آيا فایل های تصویری وصوتی هم تغییر میکنه وبه روز میشه؟ 

       آخه من هم متن ها وهم فایل ها رو دانلود کردم ومتن ها رو در دفترم نوشتم.البته فقط فایل سه جلسه ی اول رو گوش کردم . 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        امتیاز کاربر: 5966 سطح ۳: کاربر پیشرفته
        محتوای دیدگاه: 17 کلمه

        سلام و درود
        محتوای تصویری قبلا بروزرسانی شده و در حال حاظر فقط نوشته ها بروزرسانی میشه

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          آواتار گلستان
          1402/04/11 23:44
          مدت عضویت: 404 روز
          امتیاز کاربر: 1585 سطح ۳: کاربر پیشرفته
          محتوای دیدگاه: 6 کلمه

          سلام و درود! 

          ممنونم از پاسخگویی شما!

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
          امتیاز: 0 از 0 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار گلستان
      1402/04/11 14:46
      مدت عضویت: 404 روز
      امتیاز کاربر: 1585 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 103 کلمه

      سلام به استاد بزرگوار و شهربانوی عزیزم!

      شهربانو جان ان شاا… به زودی سلامتی کاملتون رو به دست بیارید!

      استاد ! منظورتون اینه که مثلا بخش مربوط به ناشنوایان در رابطه با گام اول به پایان توضیحات متنی همین گام اضافه میشه وهمینطور در مورد بخش دوم یا گام دوم باید به پایان متن گام دوم اضافه بشه و الی آخر؟ 

      درست متوجه شدم؟

      آخه من هنوز دارم گام اول رو ادامه میدم و برای متن ها شماره گذاری می کنم تا زمانی که متن اول تموم بشه.

      برای متن دوم دوباره از شماره ی یک شروع میکنم  و در پایان توضیحات گام دوم اضافه میشه تا انتها.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        امتیاز کاربر: 5966 سطح ۳: کاربر پیشرفته
        محتوای دیدگاه: 30 کلمه

        سلام و درود
        بخش ناشنوایان به انتهای متن نوشتاری قسمت اول این صفحه اضافه شده
        ملاحظه بفرمایید
        نوشته های ارسالی شما در بخش نظرات به مرور داره به این قسمت اضافه میشه

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          آواتار گلستان
          1402/04/11 23:39
          مدت عضویت: 404 روز
          امتیاز کاربر: 1585 سطح ۳: کاربر پیشرفته
          محتوای دیدگاه: 37 کلمه

          سلام استاد! شب شما به خیر! 

          بله متوجه بخش ناشنوایان در آخر متن شدم.

          منظورم اینه که متن ناشنوایان برای قسمت دوم هم به پایان متن قسمت دوم اضافه میشه و همین طور الی آخر . درست متوجه شدم؟

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
          امتیاز: 0 از 0 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
            امتیاز کاربر: 5966 سطح ۳: کاربر پیشرفته
            محتوای دیدگاه: 15 کلمه

            بله به همین ترتیب خواهد بود
            لطفا سعی کنید نوشته رو به صورت یکجا ارسال کنید

            برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
            امتیاز: 0 از 0 رأی
            افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم