۳۳ ساله بودم و اضافه وزن زیادی داشتم که فهمیدم مسیر لاغری من از همون اول اشتباه بوده. سالها هر رژیم و روشی که فکرش رو بکنید امتحان کرده بودم، ولی هر بار نهتنها لاغر نشده بودم، بلکه از قبل هم چاقتر شده بودم. امروز میخوام بگم مشکل کجا بود و کلیدی که بدون اون هیچکس نمیتونه لاغر بشه و لاغر بمونه چیه.
این نوشته، جلسه اول از دوره رایگان ۱۲ جلسهای لاغری با ذهن است. اگه تازه به این مسیر اومدی، خوش اومدی. پیشنهاد میکنم اول ویدیوی این جلسه رو با دقت ببینی و بعد این متن رو بخونی.
همهی جلسهها رو روی گوشیت داشته باش. با اپلیکیشن لاغری با ذهن میتونی ویدیو و صوت جلسهها رو دانلود کنی و بدون اینترنت هم ببینی و گوش بدی.
در این جلسه میآموزیم:
🙋♂️ من و اضافه وزن
برای دوستانی که تازه با من آشنا شدن، اول یه کم از خودم بگم. من حدود ۳۵ سال اضافه وزن داشتم. اولین بار وقتی حدود ۸۵ کیلو بودم رژیم گرفتم. با هر رژیم ۵ یا ۱۰ کیلو کم میکردم، ولی وقتی رژیم رو کنار میذاشتم، بیشتر از اون چیزی که کم کرده بودم برمیگشت. بنابراین هر رژیم من رو یه پله چاقتر میکرد تا رسیدم به ۱۳۵ کیلو.
در اون سالها به خاطر اضافه وزن، بیماریهای مختلفی هم سراغم اومده بود؛ مثل دیابت، فشار خون، کبد چرب، زانو درد، کمر درد، تنگی نفس و خروپف شبانه. هر راهی که میرفتم به بنبست میرسید. بعضیها رو میدیدم که لاغر میشن، ولی برای من انگار هیچ راهی وجود نداشت. نتیجهی هر تلاشم یه وزن بالاتر، یه ناامیدی بیشتر و یه حال بدتر بود.
جرقهای که همه چیز رو عوض کرد
از یکی دو سال قبل، با استفاده از قدرت ذهن نتیجههای بزرگی در بخشهای دیگهی زندگیم گرفته بودم؛ از نظر مالی، روابط و کارم. ولی هیچوقت فکر نمیکردم بشه از همین قدرت ذهن برای لاغری هم استفاده کرد. چون اون موقع هیچکس چنین حرفی نمیزد. همه یا میگفتن رژیم بگیر و کالری بشمار، یا میگفتن ورزش کن، یا جراحی و پیکرتراشی رو پیشنهاد میدادن.
یه روز که دیگه واقعاً خسته شده بودم، نشستم و از خدا کمک خواستم. گفتم من هر کاری بلد بودم کردم و نشد. مگه میشه یه قفلی باشه و کلید نداشته باشه؟ همون روزها این فکر به ذهنم رسید که «تو که در بخشهای دیگهی زندگیت از قدرت ذهن نتیجه گرفتی، چرا برای لاغری ازش استفاده نمیکنی؟ مگه بدن تو از این قانون جداست؟»
از همون روز شروع کردم به تحقیق و فکر کردن و هر چیزی که پیدا میکردم روی خودم امتحان کردم. نتیجه این شد که بدون رژیم، بدون گرسنگی کشیدن، بدون باشگاه و بدون هیچ قرص و دمنوشی، در عرض ۷ ماه به وزن ۸۰ کیلو رسیدم. از اون موقع تا امروز هم بدون رژیم و کالریشماری و بدون استرس چاق شدن، روی همین وزن موندم.
وقتی اطرافیانم تغییرم رو دیدن، اولین سؤالشون این بود که «معدهات رو عمل کردی؟». وقتی براشون توضیح دادم چه کار کردم، دیدم چقدر آدمها مثل گذشتهی خودم دارن در این مسیر زجر میکشن. برای همین سایت تناسب فکری رو راه انداختم تا این آموزشها رو با بقیه هم در میون بذارم. خدا رو شکر در این سالها هزاران نفر وارد این مسیر لاغری شدن و نتیجههاشون رو در بخش نظرات سایت نوشتن.

🧠 بدن فرمانبر ذهنه
برای اینکه کلید لاغری رو بفهمی، اول باید یه اصل ساده رو بدونی. ما انسانها دو بخش داریم: یه بخش جسمی که همین بدن ماست، و یه بخش ذهنی و روحی. سؤال اینه که کدوم یکی اصله و کدوم یکی فرعه؟
جواب ساده است. وقتی ذهن و روح یه آدم از بدنش جدا میشه، اون بدن با همهی عضلهها و استخونها و قلب و مغزش، حتی نمیتونه یه پلک بزنه. یعنی همهی قدرت دست ذهن و روحه و بدن فقط ابزاریه که در اختیار ذهن قرار داره.
همین الان تصمیم بگیر دستت رو بالا بیاری. اول در ذهنت این تصمیم گرفته شد و بعد دستت بالا اومد. اگه ذهنت این دستور رو نمیداد، دستت هیچوقت خودش تکون نمیخورد.
خیلی سادهترش اینه که بدن ما هیچ کاری رو خودسرانه انجام نمیده. هر کاری که بدن انجام میده، اول در ذهن تصمیمش گرفته شده. حالا ببینیم این موضوع چه ربطی به چاقی و لاغری داره.
❓ چرا تلاش برای لاغری نتیجه نمیده؟
بیشتر آدمها فکر میکنن چاقی یه مشکل بدنیه و برای همین میرن سراغ بدنشون. میگن شکمم اومده جلو و پهلوهام زده بیرون، پس باید غذای این بدن رو کم کنم، به زور ورزشش بدم، چربیهاش رو با جراحی بردارم یا معدهاش رو کوچیک کنم.
یعنی تقریباً همهی روشهای لاغری فقط با بدن کار دارن و هیچکدوم سراغ ذهن نمیرن. نتیجهاش هم اینه که بیشتر کسانی که با رژیم و ورزش لاغر میشن، بعد از مدتی به وزن قبلی یا حتی بیشتر از اون برمیگردن. حتی خیلی از کسانی که جراحی معده یا پیکرتراشی انجام میدن، بعد از چند سال دوباره وزنشون بالا میره.
دلیلش اینه که همهی این روشها سراغ نتیجهی چاقی رفتن، نه سراغ علت اون. بنابراین تا وقتی علت سر جاش باشه، نتیجه هم دوباره برمیگرده.
مثال کامپیوتر و چاپگر
برای اینکه این موضوع رو راحتتر بفهمی، ذهنت رو مثل یه کامپیوتر در نظر بگیر و بدنت رو مثل یه چاپگر. فرض کن در کامپیوتر نوشته شده «من چاقم» و تو دکمهی پرینت رو زدی. برگهای که از چاپگر بیرون میاد هم همین جمله رو داره.
حالا تو از این جمله خوشت نمیاد. برای همین با لاک غلطگیر روی «من چاقم» رو میپوشونی و با خودکار مینویسی «من لاغرم». رژیم گرفتن، ورزش اجباری و جراحی دقیقاً همین کار رو میکنن. یعنی با زور و گرسنگی و سختی، روی برگهی چاپشده دست میبرن.
ولی فایل اصلی در کامپیوتر هنوز همون «من چاقم» است. بنابراین به محض اینکه رژیم رو کنار بذاری، دوباره همون جمله چاپ میشه و این بار حتی پررنگتر. یعنی از وزن قبلیت هم چاقتر میشی. من سالها همین اشتباه رو میکردم. هر بار میرفتم سراغ بدنم و میگفتم باید کمتر بخورم، باید بدوم، باید دمنوش بخورم. غافل از اینکه تا وقتی فایل اصلی در ذهنم عوض نشه، بدنم هم عوض نمیشه.

⚠️ چرا بعد از رژیم از قبل هم چاقتر میشیم؟
مهمترین وظیفهی ذهن ناخودآگاه ما اینه که ما رو زنده نگه داره. ذهن کاری نداره که تو دوست داری در یه مهمونی لباس قشنگ بپوشی یا اندام متناسب داشته باشی. ذهن فقط یه چیز رو میفهمه: این آدم باید زنده بمونه. برای ذهن، چربیهای بدن یعنی ذخیرهی انرژی برای روزهایی که غذا پیدا نمیشه.
حالا وقتی رژیم میگیری و غذات رو کم میکنی، ذهن نمیدونه که تو برای لاغر شدن رژیم گرفتی. ذهن فکر میکنه قحطی شده و غذا پیدا نمیشه. برای همین بدن رو در حالت صرفهجویی قرار میده تا انرژی کمتری مصرف بشه؛ درست مثل وقتی که برق رفته و گوشیت ده درصد شارژ داره و تو نور صفحه رو کم میکنی تا گوشی دیرتر خاموش بشه.
به همین دلیل وقتی رژیم میگیری، بیحال و خسته و کمحوصله میشی و زود عصبانی میشی. ذهن در تمام مدت رژیم منتظره که این قحطی تموم بشه. وقتی بالاخره خسته میشی و رژیم رو کنار میذاری، ذهن سریع شروع میکنه به ذخیره کردن و این بار بیشتر از قبل ذخیره میکنه، تا اگه دوباره قحطی شد غافلگیر نشه.
این دقیقاً بلاییه که سر من اومد. من از ۸۵ کیلو رژیم گرفتن رو شروع کردم و با رژیمهای پشت سر هم به ۱۳۵ کیلو رسیدم. شاید اگه همون موقع رژیم نمیگرفتم و با بدنم نمیجنگیدم، هیچوقت به ۱۳۵ کیلو نمیرسیدم.
خیلی سادهترش اینه که وقتی رژیم میگیری، داری با ذهنت میجنگی. در این جنگ هم همیشه ذهن برنده است. چون ارادهی ما محدوده و بعد از یکی دو ماه یا چند ماه خسته میشه، ولی ذهن ناخودآگاه ۲۴ ساعته بیداره و هیچوقت خسته نمیشه.
🔑 کلید اصلی مسیر لاغری
حالا کلید کجاست؟ کلید اینه که دست از سر بدنت برداری و بری سراغ ذهنت. یعنی بهجای اینکه روی برگهی چاپشده لاک غلطگیر بزنی، فایل اصلی رو در کامپیوتر ذهنت درست کنی. یعنی جملهی «من چاقم» رو از ذهنت پاک کنی و جاش بنویسی «من لاغر و خوشاندامم».
وقتی فایل اصلی عوض بشه، دیگه به لاک غلطگیر نیازی نیست. یعنی لازم نیست گرسنگی بکشی و به خودت سختی بدی. اشتهات کمکم با نیاز بدنت هماهنگ میشه، ریزهخواریها و پرخوریهات کمتر میشه و وزنت آرومآروم پایین میاد. چون این بار برنامهی ذهنت عوض شده، وزنت هم دوباره برنمیگرده.
باورهای چاقکننده از کجا اومدن؟
حالا سؤال اینه که چرا در ذهن ما نوشته شده «من چاقم»؟ جوابش باورهای ماست. ما از بچگی تا امروز، از خانواده و اطرافیان و جامعه و حتی پزشکها جملههایی شنیدیم و پذیرفتیم که حالا در ذهن ناخودآگاه ما جا خوش کردن. مثل اینها:
- «آب هم میخورم چاق میشم.»
- «ژنتیکم چاقه و استخونبندیم درشته.»
- «بعد از زایمان چاق شدم و دیگه لاغر نمیشم.»
- «سنم رفته بالا، دیگه نمیتونم لاغر بشم.»
- «لاغری سخته و برای لاغر شدن باید گرسنگی کشید.»
جملهای که خود من سالها به همه میگفتم این بود: «چاقی من ارثیه و هر کاری کنم لاغر بشو نیستم.» این جمله رو از خانوادهام زیاد شنیده بودم و هر بار که نتیجه نمیگرفتم، با همین جمله خودم رو توجیه میکردم.
وقتی مسیر لاغری با ذهن رو شروع کردم، اولین کارم این بود که بشینم و دلیلهای چاقیم رو بنویسم. وقتی با خودم صادق شدم، فهمیدم خیلی از این دلیلها فقط برچسبهایی بودن که سالها به خودم زده بودم و هیچوقت درستیشون رو بررسی نکرده بودم.
وقتی همهی حواسمون به چاقیه
دلیل دوم اینه که حواس ما از صبح تا شب روی چاقیه. جلوی آینه از هیکلمون بدمون میاد، روی ترازو اعصابمون خرد میشه، موقع لباس پوشیدن غصه میخوریم، در مهمونی حسرت اندام بقیه رو میخوریم و سر سفره با عذاب وجدان غذا میخوریم. همهی اینها یعنی توجه کردن به چاقی.
من در زندگیم بارها تجربه کردم که به هر چیزی بیشتر توجه کنی، همون چیز در زندگیت بزرگتر میشه. بنابراین وقتی دائم به چاقی فکر میکنیم و ازش میترسیم، داریم همون برنامهی «من چاقم» رو در ذهنمون پررنگتر میکنیم.
برای همینه که بعضیها هر چی دلشون میخواد میخورن و چاق نمیشن. چون اصلاً به چاقی فکر نمیکنن و استرس چاق شدن ندارن. ولی کسی که هر لقمه رو با ترس و عذاب وجدان میخوره و باور داره با یه دونه خرما هم چاق میشه، داره با هر لقمه همون باور رو در ذهنش تکرار میکنه.

📉 فرق این مسیر با رژیمهای قبلی من
قبلاً هر بار رژیم میگرفتم، اولش هیجان داشتم، بعد خسته میشدم و آخرش برمیگشتم سر خونهی اول. ولی در لاغری با ذهن خبری از کالریشماری و لیست غذاهای ممنوعه نبود.
یکی از قشنگترین تجربههام در این مسیر این بود که برای اولین بار هیچکس برام رژیم ننوشته بود. هیچ لیستی از بایدها و نبایدها نداشتم. خودم مسئولیت بدنم رو قبول کرده بودم و خودم تصمیم میگرفتم که چطور رفتار کنم.
۳۵ سال اضافه وزن داشتم، بدون اینکه کسی بهم یاد داده باشه چطور چاق بشم. کمکم و بیصدا چاق شده بودم. این بار هم کسی بهم نگفت چطور لاغر بشم. فقط خودم خواستم و ذهنم رو با لاغری آشنا کردم. یعنی همونطور که ذهنم چاقی رو یاد گرفته بود، لاغری رو هم یاد گرفت.
🤝 ما چاقها خیلی به هم شبیهیم
در این سالها نوشتههای هزاران نفر از اعضای سایت رو خوندم. چیزی که بیشتر از همه برام جالب بود این بود که ما آدمهای چاق، خیلی بیشتر از اون چیزی که فکر میکنیم به هم شبیهیم. باورهای ما، جملههایی که در بچگی شنیدیم و ترسهامون از غذا خیلی شبیه همه.
من ۳۵ سال همون مسیر ذهنی رو رفته بودم که خیلی از شما الان در اون هستید. بنابراین مطمئنم که شما هم میتونید همون کاری رو بکنید که من کردم. فقط یه چیز لازمه: ادامه دادن. همونطور که سالها با ثبات چاق موندیم، حالا باید همون ثبات رو برای مسیر لاغری بذاریم.

🟣 گام اول: آگاهی
حالا که تصمیم گرفتی شروع کنی، وقتشه وارد مسیر بشی. ویدیوی این جلسه رو با دقت ببین و موقع دیدنش یه دفتر و قلم کنارت باشه تا جملههای مهمش رو یادداشت کنی. فایل صوتی جلسه رو هم چند بار در طول روز گوش بده.
بعد از اون، با خودت فکر کن که چه باورهایی باعث چاقیت شده و چه جملههایی رو از بچگی با خودت آوردی. شناختن همین باورها اولین قدم ورود به مسیر لاغری واقعیه.
عجله نکن و هر روز فقط یک جلسه رو کار کن. تمرین این جلسه رو بنویس، نوشتههای بقیهی اعضای سایت رو هم بخون و فردا برو سراغ جلسهی بعد. من هم منتظر خوندن نوشتههات در بخش نظرات هستم.
پیشنهاد میکنم به این صفحه مراجعه کنید و براساس توضیحات ارائه شده دیدگاه خود را ثبت کنید.
اطمینان دارم محتوای این صفحه با مشارکت شما بسیار تاثیرگذارتر خواهد شد.
✍️ تمرین آموزشی 📖
📝 تمرین اختصاصی این جلسه: اولین گام در مسیر لاغری
حالا وقتشه با دقت بیشتری به گذشتهات نگاه کنی؛ نه برای سرزنش کردن خودت، بلکه برای شناختن خودت. جواب این سؤالها رو کامل و با جزئیات در بخش نظرات بنویس:
- 🧠 چطور چاق شدی؟ از کی شروع شد و چه فکرها یا عادتهایی باعثش شد؟
- 🍽️ چند بار رژیم گرفتی؟ بعد از کنار گذاشتن رژیمها، وزنت چه تغییری کرد؟
- 🔍 چه باورهایی دربارهی غذا، بدن و لاغری داری؟ کدوم جملهها رو از بچگی شنیدی و هنوز تکرارشون میکنی؟
- 📓 یه دفتر مخصوص مسیر لاغری داشته باش و همین امروز اولین صفحهاش رو پر کن.
- 🎧 ویدیو و فایل صوتی این جلسه رو چند بار ببین و گوش بده. هر بار نکتهی تازهای پیدا میکنی.
یادت باشه: آگاهی، اولین قدم مسیر لاغریه. هر چی بهتر بدونی کجا هستی و چرا اینجایی، راحتتر میتونی تصمیم بگیری به کجا بری.
در جلسهی بعد (قسمت دوم: مهمترین دلایل چاقی چیست؟) بیشتر دربارهی دلیلهای اصلی چاقی صحبت میکنیم.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
۱. چرا بعد از کنار گذاشتن رژیم، وزنم بیشتر از قبل میشه؟
چون ذهن ناخودآگاه، رژیم رو قحطی میبینه و بدن رو در حالت صرفهجویی قرار میده. وقتی رژیم تموم میشه، ذهن برای اینکه دوباره غافلگیر نشه، بیشتر از قبل ذخیره میکنه. بنابراین هر رژیم، وزن رو یه پله بالاتر میبره.
۲. شروع مسیر لاغری با ذهن از کجاست؟
از شناختن باورهای چاقکننده. اول باید بفهمی چه جملهها و باورهایی در ذهنت هست که تو رو چاق نگه داشته. بعد قدمبهقدم این باورها رو با باورهای افراد متناسب جایگزین میکنی.
۳. در این مسیر باید رژیم بگیرم یا ورزش کنم؟
نه. در لاغری با ذهن رژیم غذایی، کالریشماری و ورزش اجباری نداریم. تمرکز ما روی تغییر ذهنه. وقتی ذهن تغییر کنه، رفتار غذایی هم بدون زور تغییر میکنه.
۴. هر چند وقت یک بار جلسهی بعدی رو شروع کنم؟
پیشنهاد من اینه که هر روز فقط یک جلسه رو کار کنی. ویدیو رو با دفتر و قلم ببین، تمرین رو بنویس، نوشتههای بقیه رو بخون و فردا برو سراغ جلسهی بعد.
امتیاز 3.82 از 705 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!











سلااام استاد عزیز و بقیه دوستان گرامی
امروز دوباره فایل تصویری رو گوش دادم و دوباره متن ها رو مرور کردم
و یاد گذشته افتادم که چقدر من شنیده بودم اگر لاغر بشی سخته اما چاقی خیلی راحته همیشه توی ذهنم این بود که لاغری سخته اما چاقی خیلی راحت و آسون بدست میاد و دقیقا هم همین میشد ! من خیلی راحت چاق میشدم و خیلی سخت لاغر میشدم و واقعا این جمله طلایی بود برای من استاد که گفتین که جسم ما تحت تاثیر مغز و ذهن ماست دقیقا همینه من خیلی توجهم روی چاقی بود مخصوصا وقتی میخواستم برم مهمونی توی اتاق پرو که میخواستم لباس مورد علاقم رو بپوشم و تنم نمیشد اون موقع فکر برنامه رژیم رو دوباره راه مینداختم اون هم رژیم سخت از وقتی یادم میاد از بچگی در حال رژیم گرفتم بود رژیم کالری شماری ، رژیم ورزش زیاد کن غذا کم بخور، یا شبا کم بخور صبحانه و نهار کامل ، یا خیلی چیزهای دیگه که من انجام میدادم از دمنوش و ورزش از همه جور رژیم گرفتم من هیچوقت پایدار نبود نتیجه میگرفتم لاغر میشدم اما برای مدت کوتاهی دوباره به قبل برمی گشتم البته با حس شکست و خستگی و…. حسی که تمام چاق ها درک میکنن
اما بازم من کوتاه نمیومدم و میگفتم از فلان روش و مسیر دیگه میرم حتما جواب میده اما باز هم پایدار نبود خلاصه که من همش دنبال تغییر نتیجه بودم همش میخواستم نتیجه رو تغیییر بدم میخواستم زود از چاقی خلاص شم و نیمودم فکر کنم که چرا و چطور چاق شدم ؟!
من از بچگی این ها رو دلیل چاقی خودم میدونستم :
نون و برنج باعث میشن چاق بشی و دلیل میاوردن و من هم باور میکردم ( در صورتی که دایی من فرد متناسبی هست و باید حتما غذاش رو با نون بخوره و کاملا متناسب و لاغر هستن )
یا تو ژنتیکی چاقی از خانواده پدریم ( خانواده پدریم افراد کاملا متناسبی بودن اما چون یکی از باورها شون این بود ازدواج چاقی میاره برای همین چاق شدن وگرنه کاملا متناسب و خوش اندام بودن پس این هم غلطه)
یا شیرنی جات چاق کننده هست ( دختر خاله من اون زمان خیلی شکلات و میخورد از من هم بیشتر اما توی ذهن من چاقی میومد که الان این همه شکلات خوردم چاق میشم اما توی ذهن اون هیچ تحلیلی نبود ! و برادر من و افراد آشنا هابی رو میشناسم که عاشق شیرنی هستن و کاملا متناسب هستن )
یا بی تحرکی خیلی ها بهم میگفتن ورزش من چون بی تحرکی برای همین چاقی ( در صورتی که دختر فامیل خودمون رو میشناسم که از من بی تحرک تر بود خیلی میخوابید و کاری انجام نمیداد و در صورتی که من بیشتر از اون تحرک داشتم اما من چاق بودم و اون لاغر یادمه استاد ایشون حتی رفته بودم باشگاه برای چاقی و مربیش بخش گفته بود باید خیلی بخوابی و ورزش چاقی اینا رو هم بهش داده بود اما اصلا این چاق نشد یعنی توی ذهن ما افراد چاق اینکه زیاد بخوابیم چاق میشیم اصلا این دورغع چون من با چشم های خودم دیدم که چاقی ربطی به خواب به بی تحرکی اینا نداره )
چاقی فقط از ذهن ماست نه از بدن ما جسم ما داره کارشو انجام میده چقدر اذیت کردیم با رژیم های سخت و سفت بدن گران بها و با ارزشمند مون رو فکر میکردیم تقصیر بدن ماست در صورتی که ما با افکار مون با ذهنمون چاقی رو خلق کردیم و الان هم با ذهنمون لاغری رو خلق میکنیم
لاغر شدن آسان ترین کار دنیاست
من دیگه از وقتی اومدم سایت به خودم قول دادم که دیگه گول این رژیم های علکی و رو نخورم و خداروشکر اصلا نرفتم سراغشون فقط تنها راه درست رو همین لاغری با ذهن میدونم چون نتیجه گرفتم چون نتیجه دوستان عزیز رو هم دیدم ( آلبوم شگفتی سازان) و من هم کم مونده به اون بدن و تناسب مورد علاقم برسم فقط باید تمرین کنم و آموزش ببینم و عمل کنم
واقعان مسیری لاغری با ذهن پر از آرامش هست
من هم عاشق غذا بودم و هم حس بدی داشتم بهش
وقتی غذا میخوردم با لذت میخوردم اما وقتی تموم میشد عذاب وجدان میگرفتم که زهرا ای کاش برنج کمتر میخوردی الان چاق میشی و حس منفی بهم دست میداد کلا همش این چرخه در طول روز بود موقع صبحانه و ناهار و شام
گاهی اوقات از غذا خوردن خیلی میترسیدم حتی یادمه بعضی شب ها شامل نمیخوردم یا روزه میگرفتم غذا رو مثل یک فرد متناسب با لذت و با آرامش نمیخوردم خیلی تند تند با ترس میخوردم و هنوز هم این تند تند غذا خوردن جزئی از عادت هایی هست که باید تغییرش بدم و در لحظه یک حال باشم البته سعی میکنم که هرروز بهتر بشم
من قبل از غذا ذهنم با من حرف میزنه وسط غذا خوردن هم همینطور وقتی تموم میکنم غذا رو هم همینطور همش در حال اینکه این رو بخوری چاق میشی اگه نخورم میگه خوشمزه اس بخور برای همین کمتر به نظرم افرادی که تپل هستیم در لحظه ی حال هستیم چون مدام با ذهنمون کلکل داریم
اما وقتی فایل رو گوش میدم این صدا کم کم تر میشه چون این بار آگاه هستم و به ذهنم میگم آروم باش و حرف های استاد رو مرور میکنم و غذا خوردند لذت میبرم و دیگه ذهنمم سکوت میکنه
استاد فایل عالی بود و اول از خدا سپاسگزارم که من رو با شما آشنا کرد و بعد هم از خودتون صمیمانه سپاسگزارم که این مسیر رو ادامه دادین و ما رو آگاه به این مسیر درست کردین
پیشنهاد مفیدی دارم برای دوستانی که میخوان بعضی از مطالب و یا بعضی از جمله هایی از استاد در دوره ۱۲ گام رو که دوست دارید همیشه در دسترس داشته باشین رو یک گروه در داخل پیام رسان هایی مثل روبیکا یا ایتا بزنین و فقط خودتون باشن یا اگر دوستی دارید که در این مسیر هست اون رو هم اضافه کنید و با هم همفکری کنید و من خودم تنهایی گروه زدم و میخوام از این به بعد هر جمله از دوستان سایت یا استاد رو دوست دارم رو اونجا بنویسم و هربار که بخوام راحت میتونم برم ببینم (:
سلام استاد عزیز و بقیه دوستان
جلسه ی اول
چطور چاق شدی ؟ من از بچگی چاق نبودم و البته در سن ۷ سالگی چون نسبت به همسن های خودم اندام نرمال و خوبی اتفاقا داشتم و شاید در حد دو کیلو اضافه داشتم بقیه میگفتن به مامانم وایی کم کم داری چاق میشه زهرا نزار زیاد غذا بخوره در صورتی که من اصلا چاق نبودم ! و اتفاقا الان توی عکسای بچگیم رو میبینم اندام قشنگ و نرمالی داشتم و چون مثل همسن خودم نبودم ییقه میگفتن که چاق شدم خلاصه مامانم میگفت خوب ژنتیک از خانواده پدرش زهرا هست و توی زمان بچگی من بیشتر توسط دیگران نصیحت میشدم خانواده ام بهم چیزی نمیگفتن یا تذکرات آنقدر زیاد نبود که من ناراحت بشم اما خوب دیگران برای خوبی کردم تذکر میدادن و من ناراحت میشدم و زود میرفتم سراغ رژیم . و نه رژیم های آسون رژیم های سخت در سن کم میگرفتم تا نتیجه زود بگیرم خلاصه که رژیم میگرفتم با گریه با ضعف و یا خستگی اما میگفتم زهرا آخرش قشنگ میشه تو دیگه لاغر میمونی ، بله لاغر میشدم اما پایدار نبود خداروشکر که پایدار نبود وگرنه که من زنده نبودم الان چون چیزی نمیخوردم همش سالاد اون کم حتی در کنارش با ورزش
حالا اگر نتیجه پایدار نبود خودم رو سرزنش میکردم گاهی اوقات که تو اراده نداری و فلان….
مسیر لاغری من اشتباه بود چون پر از سختی بود اصلا برام تعجب آور بود برادر من بسیار متناسبی داشت و من چاق بودم یا اطراف من افراد لاغری داشتیم میگفتم چرا اون ها لاغرن و من چاق
از هر نوع غذایی میخوردن لذت میبردن اما من با هر قاشقی که میخواستم بخورم ذهنم مدام تحلیل میکرد که وایی این مواد غذایی داخل غذا ریختن چاق میشی نباید بخوری یا وقتی نمیخوردم میگفت به نظر خوشمزه میاد امتحان کن خلاصه که با خودم جنگ داشتم وقتی میخوردم عذاب وجدان داشتم وقتی نمیخوردم حسرت میخوردم که چرا نمیتونم با لذت یک غذا بخورم
از بچگی من خیلی زیاد شنیدم که چاقی ام ارث و ژنتیکه همه هم میدونن من چقدر ورزش و رژیم گرفتم و هر بار که دوباره برمیشگتم به قبل و میپرسیدن میگفتم من چاقیم از خانواده پدری و رسیده به من ! البته که تو خانواده پدریم فقط یکی از دختر های فامیل اندام متناسبی داشت و بقیه هم تپل بودن و من هم اون ها رو الگو قرار میدادم توی ذهنم که نگا اون چاق هستند تو هم شبیه اونایی و اینکه عیبی نداره از ژنتیکی هست که داریم! در صورتی که پدر من و خانواده ی پدری من همشون متناسب بودن البته قبل از ازدواج و چون باورشون این بود که ازدواج کنن چاق میشن یعنی این باور که من داشتم من ژنتیکی چاقم صد درصد باور غلط و دورغی هست که من باورش کردم چون اگر به ژنتیک هست که پدر من و همه خانواده پدری من متناسب بودن .
باور دیگه بچگیم که میگفتم من رو چاق تر میکنه شیرنی جات بود این نه تنها از خانواده و فامیل ها میشنیدم بلکه از تلوییون و جامعه و دکتر ها میشنیدم و خیلی توی ذهن من تاثیر گذاشت طوری که هر بار یک چیز شیرین میخواستم بخورم همش میگفتم وایی الان چاق میشم در صورتی برادر من دو برابر از من بیشتر شیرینی میخورد کلا عاشق شیرنی هست اما دریغ از یک کیلو چاقی اما برعکس من کم میخوردم چاق میشدم چون توی ذهنم مدام تحلیل و جنگ داشتم
چند بار رژیم گرفتی ؟ همینطور که گفتم تا دلتون بخواد من رژیم های مختلف رو در سن کم رو تجربه کردم بعضی وقت ها فکر میکنم میگم رژیم نمیگرفتم آنقدر چاق تر نمییشدم چون بعد از هر بار رژیم گرفتن من حرص و ولع در غذا بیشتر میشد و بیشتر از قبل میخوردم
چه باورهایی دربارهی غذا، بدن و لاغری داری؟ کدوم جملهها رو از بچگی شنیدی و هنوز تکرارشون میکنی؟
عادت پرخوری ، هنوز که هنوز دارم تمرین میکنم
با عادت ریزخواری
بچگی هام تا این سن فکر میکردم هیچ غذایی با بدن من جور در نمیاد و هیچ کدوم مناسب بدن من نیستن و البته این هم بگم که شنیده بودم و تحقیق کردم و عده ای هم گفتن که آره بدن ما سوخت و سازش فرق میکنه باید فلان غذا رو اینجوری بخوری با این مواد غذایی و اینا….
در مورد عادت پرخوری من همش عادت کردم از بچگی که وقتی کسی برام غذا میریزه باید تا تهش بخورم وگرنه اون طرف ناراحت میشه و هم نعمت خداست گناه و حیفه …… و به قول یکی از بچه های سایت قشنگ نوشته بود که مگه ما نعمت خدا نیستیم ؟
الان هم باید روی این عادت بیشتر فکر کنم کار کنم
ممنونم استاد عزیز فایل عالی بود
سلام
چرا من چاق شدم .یادمه اولین بار که چاقی و حس کردم وزنی کمتر از ۶۰ کیلو داشتم قدی بلند اندام لاغر و متناسبی داشتم اما بخاطر ازدواج حس میکردم بدنم داره تغییر میکنه اخه همه نیگفتن ازدواج کنی بهتر میشی چاق میشی و فلان و من کسی بودم که ب شدت از چاقی بدم می امد و خب گفتم پیشگیری بهتر از درمانه قبل این که چاق بشم جلوشو بگیرم . من باشگاه و شروع کردم با یه عالمه سختی ولی یه چیز تحریک کننده داشت میان وعده بین ترمیم گاهی اون پولو نگه میداشتم بعد تمرین میرفتم چیپس و پفک میخریدم و با لذت بعد تمرین میخوردم بخاطر خستگی تمرین ها میخوابیدم .یه روز گفتن خوابیدن و خوردن بعد تمری برابر با چاقی. و حتی گفتن داری میری باشگاه ولی کنی چاق میشی این دو تا حرفو شدید باور کردم و بعد ول کردن باشگاه وزنی اضافه کردم.
خب دوران نانزدی از اون دوران های شیرینی که همسرت هز کاری برات میکنه و من چون عاشق خوراکی بودم هر بار به دیدنم با یه عالمه خوراکی می امد یا باهم بودیم برام میخرید برعکس خانوادم که پولو به تنقلات دادن و هیچ کار خوبی نمیدونستن .و من چقدر اون موقع ها ذوق میکردم و ناخداگاه همه وسایل و باهم میخوردم میترسیدم دیگه نباشه بعدش حتما یه دلدرد میگرفتم .گذشت و من فهمیدم باردارم
دوران خیلی خوبی بود همه به فکر این بودن که چیز های خوب خوب بخورم تازه چیز های که خودم میخواستم دیگه به اسم خودم نمیگفتم دخترمو انداخته بودم جلو میگفتم اون میخواد همه چی در اختیارم بود و تنها دورانی که هیچ گونه ترسی از چاق شدن نداشتم راحت راحت میخوردم اخه یه راز بزرگ در اختیارم قرار داده بودن.شیردهی برابر با لاغری. ولی مقابلش از ضعف کردن و نیاز به خوردنش بیشتر هم می گفتن من حدود ۱۱ ماه دوران بارداری و دو ماه بعد به دنیا امدن دخترم بی وقفه با انواع اقسام بهونه ها میخوردم .شام زیاد درست میکردم زمستون بود میزاشتم رو بخاری ساعت ۳ تایمشیر خوردن دخترم بود بلند میشدم برا بار دوم شام میخوردم و میخوابیدم . یه عادت عجیبی بود خب راز من با شکست مواجه شد دخترم شیر خشکی شد و این یعنی پایان لاغری. راستی نگم از مسافرتی که رفتیم چقدر بیشتر شده بود خوردنم انگار داشتم تلافی اون چهارسالی که اونا امده بودن ما نرفته بودیم و در میاوردم و یا چون مفت بود بیشتر حال میداد.و حب بار ها گفتن چون کم تحرکی وزنت بالاست تحرک نداری.و خب چاقی من از یه ترس شروع شد ترسی که هنوز واقعی نشده بود ولی پر بود از نگرانی و دنبال رفع اون میگشتم .
و خب شکر خدا رژیمی و امتحان نکردم و حاضر به انجام دادنش اصلا نیستم بهترین راه بهترین روش لاغری با ذهنه جایی که توش نمیجنگی نمیترسی بلکه با گفتگوی درونی و پیدا کردن دلایل باور ها عادت ها به خواسته خودت یعنی لاغری میرسی
سلام به آقای عطار روشن ..
جلسه اول رو گوش کردم و عالی بود ، من خودم چند ساله با قدرت بی نظیر ذهن آشنا شدم و خیلی از جهات تونستم زندگیم و شخصیتم رو فقط یا تغییر فکرم بهتر کنم ..
راستش یادم رفته بود که میشه با ذهن هم لاغر کرد البته من لاغر هستم فقط تنها جایی که دوست دارم لاغرتر بشه قسمت ران های پام هست چون بقیه قسمت های بدنم عالیه و راضی هستم و شکر خدا من از اول هم لاغر بودم اما از زمانی که این قسمت پاهام شروع کرد به کمی چاقتر شدن ، زمانی بود که خواهرم این مدلی بود و همش میگفت این ارثی ، ما به بابا رفتیم که این قسمت از بدنمون این فرمی و همیشه اگه بخوایم چاق بشیم از این جا چاق میشیم ، و با تکرار این جمله کم کم همون اتفاق برام افتاد ، و چند سالی هست با انواع رژیم ها هی درست میشه ، بعد دوباره برمیگرده ، تا اینکه امروز گفتم مشکل چیه؟؟ من که انقد غذا نمی خورم ، تازه فست های ۱۸ ساعت میرم ، حتی غذاها و چیزهای بیرون هم نمی خورم پس چرا لاغر نمیشه پاهام … و همین شد که یاد ذهن افتادم و فهمیدم که مشکل در ذهن منه نه از تلاش فیزیکیم .. و اومدم تو گوگل سرچ زدم و هدایت شدم به سایت شما …
باور دیگه ای که هم فکر میکنم بی تاثیر نیست همین اینکه بعضی مواد غذایی چاق کننده هستن و مضر هستن ولی احساسم میگه بیشتر همین مورده ارثی بودن ، چون من کلا کم خوراک و سالم خور هستم ..
انشالله با استفاده از آموزه ها و تمرینات دوره رایگان بتونم ذهنم رو تغییر بدم و بیام از نتایج شگفت انگیزش برای دوستان بگم که هم انگیزه بشه هم کمکی ..
سلام و درود
یک باور و نگرش به مرور باعث شکل گیری نتیجه می شه و اگه نتیجه مورد دلخواه ما نباشه که در مورد شما چاق شدن رانها میشه تلاش فیزیکی ما برای حل مساله ای که از طریق باور شکل گرفته شروع میشه
در مسیر اشتباه قرار گرفتن طبیعیه که مسیرهای اشتباه دیگری هم به وجود می یاره
نه اینکه اون مسیرها واقعا اشتباه هستند ولی چون شما مسیر اول رو اشتباه رفتی هر مسیری که در مسیر اشتباه اول وارد بشی قطعا به اشتباه بیشتر و دور شدن بیشتر از مسیر اصلی منجر میشه
وقتی شما فکر کردی که چاقی رانهات بخاطر غذا خوردنه و شروع کردی به رژیم گرفتن طبیعیه که اشتباه بعدی اینه که مواد غذایی رو به خوب و بد تفکیک کنی و بعد از ون ممکن مسیر اشتباه بعدی این باشه که کلا یه سری غذاها نباید خورده بشه چون فلان و بهمانه
یعنی به همین صورت از اصل موضوع که شکل گیری تصاویر ذهنی چاق از خودت در ذهنت هست دور و دورتر میشی
انشاالله با استمرار در مسیر لاغری با ذهن نتایج عالی میگیری
منتظر خبرهای عالی شما هستم👌
سلام درود بر استاد عزیز اقا رضا من اول اینکه بگم من به قدرت ذهن خیلی ایمان دارم واینکه مطمعنم این دوره لاغری با ذهن صد در صد تاثیر گذاره و من هم تازه اضافه شدم به گروه شما امید وارم که بیشتر از همیشه اینجا اگاهی های خوبی رو کسب کنم وبه تناسب اندام دلخواهم برسم
سلام خدمت استاد عطار روشن و هم مسیری ها
من تا سن بلوغ نرمال و لاغر بودم ولی از سن بلوغ بطور عجیبی اشتهام افزایش پیدا کرد و یه جوری بودم صبحانه میخوردم میرفتم مدرسه زنگ اول یه ساندویچ و زنگ بعد یه ساندویچ و تا زنگ تعطیلی میخورد اولین نفر از مدرسه میامدم ببرون برسم خونه تا ناهار بخورم به بشقاب پر پر اینجوری اضافه خوردن
البته یه سنی بخاطر مشکل معده بازم اشتها کم شد و تا الانم هم اینجوری هستم بنظر خودم الان خوبم و البته دوست دارم کمتر بشم اما الان یه فردی هستم با قد ۱ و شصت و چهار و وزن هفتاد و شش و یا بیشتر و کمتر خودم از خودم راضی هستم اما دوست دارم قد و وزنم یکی یعنی شصت و چهار باشم البته قبل ازدواج بودم الان بعد از ازدواج و زایمان اینم البته بنظر خودم با توجه به محتوای سایت خوندم من افکار چاق کننده دارم
البته الان با اگاهی که بدست اوردم خیلی افکارم کم و قابل کنترل اما من از اگاهی استفاده میکنم و دوست دارم ادامه بدم اصلا عجله ندارم من میخوام بدن واقعی خودم و شاید اون سیری و گرسنگی واقعی رو دوباره بدست بیارم و ترس های که جامعه و پدر و مادر و خانواده از مواد غذایی در ذهنم ساختن اصلاح کنم الان با بودن در سایت خیلی اروم شدم و خودم مبینم بعضی وقتا گرسنه نیستم اما ناخونک میزنم به غذا و وقتی حواسم نیست توجه به گرسنگی و سیری نمیکنم و غذا میخورم
من چون مادری دیابتی داشتم و آنسولین میزد و از سن کم با موادغذایی که چی خوبه چی بده کاملا آشنایی دارم و همین ترس دارم از خوردن و شیرینی جات
در سلامتی کامل هستم و روزانه پیاده روی میرم یک ساعت و البته بگم سال هاست قند نخوردم بخاطر دیدن رنج های مادرم از مریض ش ترس و اینم بگم پر خوری نمیکنم و ولی یه وقتایی حواسم نیست نا آگاهانه سیرم میخورم
من حسم اینه این سیری و گرسنگی آگاهانه رو کار کنم خیلی پیشرفت میکنم البته که افکار هم باید کنترل بشه خلاصه از بودن در سایت خوشحالم و تصمیم دارم کار کنم روی خودم
امید دارم به نتایج خوبی برسم
بنام خدای مهربان
سلام استاد ودوستان هم مسیر
گام۱
لاغری باذهن یعنی برگشتن به خودم به باورهایی که یه روزی منحرفم کرده وحالا وقتشه با اگاهی مسیرم را درست کنم چاقی مثل یه جاده هست که هر چی بیشنر توش جلو میرم از مقصدم که همون سلامتی وتناسب اندامه فاصله میگیرم من مسیر لاغری درست را انتخاب میکنم مسیری که پر ازفشار واجبار نیست بلکه ذهن وبدن من را با ارامش اکاهی وعشق همراه میکنه وقتی از ذهنم شروع میکنم نه تنها اسونتر میشه بلکه موندگاره هم می مونه من برای لاغرشدن اول باید ریشه اش را پیدا کنم وپیروی کنم یعنی اگه بخوام لاغربشم باید بدونو جی باعث چاقیم شده وقتی دلایل واقعی را پیدا کنم راهکار پیدا کردن براش اسونتر میشه یعنی به جای اینکه فقط بارژیم خودم را اذیت کنم ریشه مشکل را هدف میگیرم وپیدا میکنم بر خلاف روشهای سنتی که پر از محدویت اجبار واسترس هستن لاغری ذهن بهم کمک میکنه تا از درون تغییر کنم نه فقط عدد ترازو فرق منه براب لاغرشدن باید اول ذهنمو برای تغییر اماده کنم ووقتی ذهنم تغییر کنه بدن هم دنبالش میاد لتغری ذهنی یعنی کنار گذاشتن باورهای محدود کننده وشروع یه نسیر جدید مسیری که نه فقط یعنی کنار گذاستن باورهای محدودکننده وشروع یه مسیر جدید مسیری که نه فقط به تناسب اندام میرسم بلکه باعث میشه ارامش اعتماد بنفس وشادی بیشتر ی تو زندگیم جاری بشه در لاغری باذهن محدویتی نیست هیچ لیستی از بایدها ونبایدها نیست برنامه ورزشی سختی نداره فقط خودم تصمیم میگیرم که من باید تغییر کنم ومن بابد استمرار داشته باشم عجله نداشته باشم وشروع کنم وفقط ادامه بدم وبه حرف دیکران گوش نکنم وادامه بدم تا به تناسب برسم
۱من از کودکی چاق بودم واز وقتی یاد میاد از اطرافیانم میشندیم که چاقی من ارثی هست چون پدر ومادر وخواهرهایم چاق هستن ومن هم به انها رفته ام کم تحرکی خوردن نون وبرنج زیاد تنقلات شیرینی ومن از کلاس سوم به بعد خیلی چاق شدم وهمیشه از دوستانم چاق بودم وچاقی خودم را بیشتر حس میکردم من عادت تند تند غذا خوردن وبدون جویدن غذا را قورت میدادم ورزش نکردن کم تحرکی وغیره اینها را باخودم زیاد تکرار میکردم واینها عادت وباورهای چاقی من شده بودن وهر روز مرا به چاق شدن زیاد هل میداد
۲پدر ومادر وخواهر هایم چاق هستن ومن هم میگفتم چاقی من به اونها رفته جاقی من ارثی هست وهر کاری کنم من لاعر نمیشم سرنوشت من چاقیه باور دیگه اینکه باید کم بخورم وزیاد ورزش کنم وهمیشه رژیم باشم ورزشهای سخت انجام بدمباور دیگه که سن من بالا هیت ولاغرشدن برام سخت هست ومن نمیتونم لاغربشم سوخت وساز من کم هیت چربی های من کهنه هیتن واب شدنش خیلی سخت هست ودیر اب میشه باور دیگه تند تند غذا خوردن خوب نجویدن غذا زیاد خوردن تا حد خفگی خوردن نون وبرنج زیاد خوردن ترس از خوردن ومواد غذایی وخوراکی اما من از وقتی در سایت هستم دارم روی باورهایم کار میکنم تا موانع چاقی را از ذهنم بردارم وباورهای لاغری را درذهنم بکارم تا به سلامتی وتناسب اندام برسم
خدایاشکرت خدایاشکرت ممنون استادازشما همگی درپناه الله مهربان
سلام به استادگرامی وهمه هم فرکانسی های عزیزم
امیدوارم که حال دلتون عالی باشه وهرلحظه درمسیررشدودریافت هدایت های شیرین ودلپذیرخداوندباشین،من سمیراهستم ،عضوجدیدسایت تناسب فکری،قدم اول ازدوره رایگان ۱۲ قدم روبرداشتم وحدود۱۰ باراولین فایل روگوش دادم ،خودم رومتعهد کردم برای انجام تمارین این دوره ارزشمند
درباره باورهای مخرب اضافه وزنم مینویسم براتون
۱؛باوربه اینکه ماارثی اضافه شکم داریم وهیچوقت شکممون تخت نیست چه دردوران مجردی وچه دردوران متاهلی(این حرفی بودکه دردوران نوجوانی همیشه اززبان خواهرم ومادرم هرلحظه میشنیدم وباورش کرده بودم که من مثل عمه ام هستم وشکمم هیچوقت تخت نمیشه واضافه شکم واضافه پهلو همیشه دارم وخواهم داشت)
۲؛باوربه این داشتم که وقتی یه خانم ازدواج میکنه دیگه هیکلش بهم میریزه وچربیهاش شل میشه،ماهیچه هاش شل میشه،ازجذابیت مجردیش میفته
۳؛باوربه اینکه،یه خانم وقتی باردارمیشه اگ بچش پسرباشه بعداززایمان بعدازگذشت چهل روزبه وزن قبل بارداریش میرسه وچربیهاش آب میشه ،که من دقیقا بعدازاولین زایمانم که خداوندهدیه ارزشمندپسردارشدنم روبهم داد،سره چهل روزرفتم روی ترازو وبه وزن قبل ازبارداریم رسیده بودم وهیچ اضافه وزنی نداشتم
۴؛باوربه اینکه وقتی یه خانم باردارمیشه وبچش دختره ،بچه توشکم مادرچاق نمیشه ،درواقع خودمادربه شدت چاق میشه وچاقیش دیگه براش میمونه وتحت هیچ شرایطی کامل حذف نمیشه
۵؛باوربه اینکه تودوران دانشجویی توغذای دانشجویان کافورمیریزن واین بزرگترین عامل چاقی من بود
۶؛باوربه اینکه یبوست دائمی که دادم باعث شده که سموم جذبخونم بشن وباعث چاقی بیشترم و ورو روده هام وتولیدچربی بیشترتومحدوده دورشکم وپهلوهام بشن
۷؛باوربه اینکه روغن مایع بزرگترین عامل چاقی محسوب میشه چون تورگهام رسوب میکنه
۸؛باوربه اینکه جثه من شبیه خانواده پدرمه ومن عین مادربزرگم سفیدوچاق وگوگولی وخواستنی هستم
درواقع اضافه وزن من ازدوران نوجوانی وحتی قبلتر شروع شده ودرمحدوده دورشکم دورپهلوها ودورکمر تجمیع شده ،بااینکه سایزباسن وسایزسینه هام وعرض شونه هام ودوربازو ودورران خیلی خیلی کمی دارم
به نام یگانه خداوند هستی سلام به دوستان همراه چطور چاق شدی؟ از کی شروع شد؟ چه سبک فکری یا عادتی باعثش شد؟ من از دوران بچگی خیلی لاغر بودم و فعالیت بدنی و بازی زیادی داشتم از دوران راهنمایی کم کم وزنم بالا میرفت آشپزی ام خوب بود غذا درست می کردم میخوردم وارد دبیرستان که شدم تپل بودم که به راحتی لباس فرم مدرسه برام پیدا نشد . دوران کنکور و استرس اون هی وزنم بالاتر رفت . انواع رژیم های لاغری که موجود هست امتحان کردم ولی دوباره برگشت الان ورنم 77 کیلو هست چند بار تا 55 رسیدم دوباره برگشت . همش به این فکر میکردم مشکل کجاست من در همه چیز اراده دارم فقط این یه چیز نمیشه میبدونستم اشکال از یه جای دیگه هست . چه باورهایی درباره غذا، بدن، یا لاغری داری؟ لاغر شدن خیلی سخته . من ژن چاقی دارم مثل خانواده پدری ام دوباره بر میگردم به حالت قبل . چه فایده لاغر بشم مثل چند دفعه ای که لاغر شدم دوباره وزنم برمیگرده .برای لاغر شدن و لاغر موندن باید محدودیت غذایی داشته باشم منم چون نمیتونم محدودیت رعایت کنم وزنم دوباره برمیگرده یا لاغر نمیشم . من توانایی لاغر شدن و لاغر موندن ندارم ناتوانم . کدوم باورها ممکنه مانع موفقیتت بشن؟من ژن چاقی دارم برای همین به محض اینکه لاغر بشم رژیم لاغری رعایت نکنم دوباره وزنم برمیگرده .برای لاغر شدن و لاغر موندن حتما باید رژیم کم خوری و محدودیت غذایی رعایت کنم از اونجایی که من به مدت طولانی نمیتونم رعایت غذایی کنم مثل دفعه های پیش وزنم برمیگرده .
به نام خدای مهربون
سلام و وقت بخیر
• چه باورهایی درباره غذا، بدن، یا لاغری داری؟ باورهام غذا چاق کننده است.
خوردن چاق کننده است .
زیاد خوردن چاق کننده است .
من پرخورم .
کدوم باورها ممکنه مانع موفقیتت بشن .
نمیتونم لاغر بشم .
لاغر شدن سخته .
نمی تونم خودمو کنترل کنم .
اراده ندارم .
من میدونم الان کجام .
اومدم که بپذیرم و به تمام نکات عمل کنم .
اومدم که ذهنم آروم بشه و از استرس نگرانیها عذاب وجدانها رها بشه . اومدم که حالمو خوب کنم . من در اوج چاقی هستم . اما جایی که تصمیم گرفتم حرکت کنم . قدم های کوچک اما مستمر . میخوام برم سمت حال خوبم . زندگی در آرامش و امنیت خاطر . مسیری امن و مطمئن . تناسب فکری .