✳️ مسیر لاغری همون مسیر چاقیه، فقط باید برعکسش حرکت کنیم ⏪💫
توی همهی سالهایی که چاق بودم، همیشه اینو شنیده بودم که:
«برای لاغر شدن باید رژیم بگیری 🍽️ و فعالیتت رو بیشتر کنی 🏃♀️». منم بارها این کارها رو کردم، اما خبری از لاغر شدن نبود 😕
در حالی که همکلاسیهام و دوستام نه رژیم میگرفتن، نه ورزش خاصی میکردن… ولی همیشه لاغر بودن! 🤷♀️⚖️
🛣️ چگونه در مسیر لاغری قرار بگیرم؟
اگه بخوام خیلی ساده و خودمونی برات توضیح بدم، بهترین راه برای وارد شدن به مسیر لاغری اینه که همون مسیر چاقی رو ادامه بدی… اما در جهت عکسش! 😄 ⏪
شاید عجیب به نظر برسه، اما وقتی از جاده چاقی دور میشی و برمیگردی به عقب، در واقع داری همون راهی رو که یه روز از لاغری منحرفت کرد، اصلاح میکنی! و این یعنی حرکت به سمت مقصدی که همیشه دلت میخواسته: لاغری دائمی و بدون بازگشت! 🧘♀️🌟

🚗 یه مثال ساده…
فرض کن داری با ماشین میری به سمت یه شهر دیگه. یهو یادت میافته یه وسیله خیلی مهم رو جا گذاشتی 😳 چی کار میکنی؟ خب برمیگردی دیگه!
مراحلش چیه؟
- اول باید تصمیم بگیری که برگردی 🧭
- بعد دنبال یه دوربرگردون میگردی 🔁
- و بعدش دوباره راه میافتی، اما این بار توی مسیر درست 🛣️
مسیر لاغری هم دقیقاً همینطوره!
تو مسیر زندگی، یه جایی متوجه میشی که حالت با چیزی که آرزوشو داشتی خیلی فرق داره… حالا وقتشه برگردی سمت خودِ واقعیت! 😌💪
🟢 مرحله ۱: تصمیمگیری برای لاغری
همهمون بارها تصمیم به لاغری گرفتیم، اما این بار فرق داره!
این بار قراره وارد مسیر بشی، نه فقط نیت کنی! 🚶♀️✨
🟢 مرحله ۲: پیدا کردن روش درست
باید روشی رو انتخاب کنی که بهت کمک کنه از درون تغییر کنی، نه فقط کالری بسوزونی 🔥🧠
🟢 مرحله ۳: حرکت با اراده در مسیر
اگه راه درست رو پیدا کردی، با دل و جون ادامه بده… به مقصدت میرسی، چون این بار از مسیر اشتباه وارد نشدی! 🚀🌈
❗حواست باشه، خیلی وقتها ما وارد مسیر لاغری نمیشیم، چون نقطه شروعمون درست نیست.
به جای اینکه از ذهنمون شروع کنیم، میریم سراغ رژیم و ورزش سنگین… در حالی که باید اول ذهن رو همراه کنیم، بعد بدن خودش راه میافته 💭➡️💪
🌟 لاغری ذهنی یعنی برگشتن به خودت، به باورهایی که یه روزی منحرفت کردن و حالا وقتشه با آگاهی، مسیرو درست کنی…
حالا که دونستی چطور باید برگردی، حاضری حرکت کنی؟ 🧠❤️

❓ چرا تلاش برای لاغری نتیجه نمیدهد؟
چاقی مثل یه جادهست 🚧 که هر چی بیشتر توش جلو میری، بیشتر از مقصدت که همون سلامتی و تناسب اندامه، فاصله میگیری 🛣️💨
اوایل شاید خیلی متوجهش نشی، ولی کمکم حس میکنی این مسیر حال دلتو خوب نمیکنه، چون اون چیزی نیست که واقعا میخوای 😞
تو این مسیر، تابلوهای زیادی میبینی که بهت قول لاغری میدن 📢 اما وقتی واردشون میشی، فقط مسیرتو عوض میکنی، نه نتیجهتو! در واقع، فقط داری چاقتر میشی… ولی این بار، با ناامیدی بیشتر! 😩
📚 طبق مقالهای از مجله Nutrients، درباره انتخاب مسیر لاغری، رژیمهای یویویی میتونن تعادل میکروبیوم روده رو به هم بریزن ⚠️
این بههمریختگی باعث التهاب مزمن، افزایش اشتها، و ذخیره بیشتر چربی میشه 🍔🍩 و در نهایت ممکنه خطر بیماریهایی مثل دیابت نوع ۲ و مشکلات قلبی رو بالا ببره ❤️🔥
✅ پس راهحل چیه؟
باید از اول، مسیر لاغری درست رو انتخاب کنیم؛ مسیری که پر از فشار و اجبار نیست 😌 بلکه ذهن و بدن ما رو با آرامش، آگاهی و عشق همراه میکنه 🧠💖
وقتی از ذهن شروع کنی، لاغری نهتنها آسونتر میشه، بلکه موندگار هم میمونه ✨ این بار برمیگردی به جاده لاغری… همون جادهای که تو رو به خواستههات میرسونه 🚀

❓ روش صحیح لاغر شدن کدام است؟
هممون میدونیم که برای حل هر مشکلی، اول باید ریشهش رو پیدا کنیم 🌱 مسیر لاغری هم از همین قانون پیروی میکنه!
یعنی اگه بخوای واقعا لاغر بشی، باید بدونی چی باعث چاقیت شده؟ 🤔
🧩 اولین قدم: شناسایی دلایل چاقی
وقتی دلایل واقعی چاقیتو پیدا کنی، راهکار پیدا کردن براش آسونتر میشه ✅
یعنی بهجای اینکه فقط با رژیم و ورزش خودتو اذیت کنی، ریشه مشکل رو هدف میگیری 🎯 و اینجاست که مسیر لاغری با ذهن وارد ماجرا میشه…
🧠 چرا مسیر لاغری با ذهن فرق داره؟
برخلاف روشهای سنتی که پر از محدودیت، اجبار و استرس هستن 🚫لاغری ذهنی بهت کمک میکنه تا از درون تغییر کنی، نه فقط از روی ترازو! ⚖️❤️
اینجا تمرکز روی شناخت افکار، احساسات و عادتهاییست که تو رو چاق نگه داشتن.
✍️ تجربه شخصی من از شروع مسیر ذهنی
وقتی تصمیم گرفتم لاغری با ذهن رو شروع کنم، اولین کاری که کردم این بود که نشستم و دلایل چاقیمو نوشتم…
از وراثت گرفته تا سبک زندگی کمتحرک و حتی حرفهایی مثل:
«تو چون آرومی، طبیعتاً چاقی!» 😅
اما وقتی با ذهنم صادق شدم، فهمیدم خیلی از این باورها فقط برچسبهایی بودن که سالها به خودم زده بودم 🏷️
📉 فرق این روش با رژیمهای قبلی
قبلاً هر بار رژیم میگرفتم، اولش هیجان داشتم، بعدش خسته میشدم، و آخرش… برمیگشتم سر خونه اول 😩
اما لاغری ذهنی فرق داشت؛
اینجا دیگه خبری از ترازو، کالریشماری و لیست غذاهای ممنوع نبود ❌🍰
من یاد گرفتم که خودم تصمیم بگیرم چی بخورم و چطور رفتار کنم 🍎💬 و این آزادی، باعث شد احساس خوبی از مسیر داشته باشم.
🌟 لاغری واقعی از ذهن شروع میشه!
مهمترین درسی که گرفتم این بود:
برای لاغر شدن، باید اول ذهنمو برای تغییر آماده کنم 🧠✨ وقتی ذهن تغییر کنه، بدن هم دنبالش میاد 🚶♀️
💡 لاغری ذهنی یعنی کنار گذاشتن باورهای محدودکننده و شروع یه مسیر جدید
مسیری که نه فقط به تناسب اندام میرسونه، بلکه باعث میشه آرامش، اعتمادبهنفس و شادی بیشتری تو زندگیمون جاری بشه 🌈🌸

✨ شگفتانگیز بودن لاغری با ذهن ✨
یکی از عجیبترین و قشنگترین تجربههایی که برای اولینبار تو مسیر لاغری با ذهن برام اتفاق افتاد، این بود که…
دیگه هیچکس برام رژیم نچیده بود! 😍🍽️
هیچ لیستی از بایدها و نبایدها نبود، هیچ برنامه ورزشی سختی نداشتم 🏋️♀️ فقط خودم بودم که تصمیم گرفته بودم تغییر کنم 💪
خودم مسئول شدم. خودم مسیرمو انتخاب کردم. خودم پشت فرمون زندگیم نشستم 🚗💫
۳۵ سال با اضافهوزن زندگی کرده بودم، بدون اینکه بدونم دقیقاً چطور چاق شدم 🤷♀️ هیچکس بهم نگفته بود: «فلانی! اینجوری باید چاق شی!»
اما کمکم و بیصدا چاق شده بودم… حالا هم کسی بهم نگفت: «باید اینجوری لاغر شی»
فقط اینبار، خودم خواستم لاغر شم — با دل، با اشتیاق، با آگاهی 🧠❤️
🤝 ما چاقها، بیشتر از اونی که فکر میکنی به هم شبیهیم…
تو سبک زندگیمون، تو باورهای قدیمیمون، تو خاطرات بچگی و حرفهایی که از بقیه شنیدیم…
منم ۳۵ سال همون مسیر ذهنی رو رفته بودم که تو الان توش هستی، و فقط با یه انتخاب جدید، ورق رو برگردوندم 📖✨
تو هم میتونی… با لاغری ذهنی، به جای برگشتن به چاقی، برای همیشه به سمت تناسب حرکت کنی ⚖️🌈
فقط یه چیز میخواد: استمرار.
همونطور که سالها با ثبات چاق موندی، حالا فقط کافیه همون پایداری رو بذاری برای لاغر شدن 💫
⏱️ لاغری، سریعتر از چاقیه!
برخلاف چیزی که فکر میکنیم، مسیر لاغر شدن خیلی سریعتر از چاق شدنه 🚀 اما یه شرط داره: صبوریِ آگاهانه. نه عجله، نه انتظار معجزه یهشبه…
اگر یه ساله اضافه وزن داری، اگه سه ساله با چاقی دست و پنجه نرم میکنی، یا حتی ده ساله که از وضعیت بدنت خستهای…
بدون که چند ماه آگاهی، تمرین، و همراهی با ذهن، میتونه معجزه کنه 🧠🌟 نه با جادو، نه با فشار… با عشق و بینش درست 💖
🟣 گام اول: آگاهی
الان که تصمیم گرفتی شروع کنی، وقتشه وارد مسیر بشی 🎬 فایل آموزشی این جلسه رو با دقت ببین، چند بار گوش بده 🎧
نتبرداری کن، فکر کن، خودتو مرور کن… ببین چه باورهایی باعث چاقیت شده؟ چی از بچگی با خودت آوردی؟ 👀💭
✍️ شناخت همینها، اولین کلید ورود به مسیر لاغری واقعیه 🗝️
🌞 وقت بذار، عجله نکن
🧭 شروعِ قوی، ادامهی مسیرتو روشن نگه میداره
🔥 بذار آتیش اشتیاقت شعلهور بمونه…
و من، با تمام وجود، منتظر خوندن نظرات قشنگت هستم 💌 تو، که نور امیدی برای لاغر شدن توی قلبت روشن شده 🌟💜
پیشنهاد می کنم به این صفحه مراجعه کنید و براساس توضیحات ارائه شده دیدگاه خود را ثبت کنید.
اطمینان دارم محتوای این صفحه با مشارکت شما بسیار تاثیرگذارتر خواهد شد.
✍️ تمرین آموزشی 📖
📝 تمرین اختصاصی این جلسه: اولین گام در مسیر لاغری
حالا که تصمیم گرفتی وارد مسیر لاغری بشی، وقتشه با دقت بیشتری به گذشتهات نگاه کنی. نه برای سرزنش، بلکه برای شناخت.
- 🧠 چطور چاق شدی؟ از کی شروع شد؟ چه سبک فکری یا عادتی باعثش شد؟
- 🔍 چه باورهایی درباره غذا، بدن، یا لاغری داری؟ کدوم باورها ممکنه مانع موفقیتت بشن؟
- 📓 همه چیز رو بنویس! یک دفترچه مخصوص مسیر لاغری داشته باش و همین امروز اولین صفحهاش رو پر کن.
- 🎧 فایل آموزشی این جلسه رو چند بار گوش بده. هر بار چیز جدیدی کشف میکنی!
یادت باشه: آگاهی، اولین چراغ مسیر لاغریه. هر چی واضحتر بدونی کجا هستی و چرا اینجایی، راحتتر میتونی تصمیم بگیری به کجا بری.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 3.81 از 666 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


داستان چاق شدن من؟؟
من زمانی که به دنیا آمدم دختر تپلی و خوشمزه ای بودم ولی به مرور لاغر شدم وتا پنجم دبستان لاغر بودم مامانم علاقه زیادی به بچه تپل مپل داشت مدام منو دکتر تغذیه میبرد که منو تپل کنه یادمه دکتر معروفی تو مشهد بود که مامانم به زحمت نوبتشو گیر آورد و منو برد پیشش به دکتر میگفت این بچه غذا هیچی نمیخوره همش میوه و سبزیجات میخوره برای همین چاق نمیشه چکارش کنم دکتر هم منو معاینه کرد و وزنم کرد گفت این بچه سالمی هستش و دوست داره خانم مانکن باشه شما چکارش داری که حتما باید تپلش کنی من به همین منوال بودم تا وقتی وارد راهنمایی شدم و سن بلوغم فرا رسید شروع کردم به تپل شدن مامانم خیلی خوشحال بود من فکر میکنم یکی از علل چاق شدن من سخنان گهر بار مامانم هستش که شده باور ذهن من مامانم همیشه میگفت
دختر باید تپل باشه یک پر گوشت داشته باشه دختر تپل خوشگله ما خانوادگی دخترامون تپلی هستن ما خانوادگی آب هم بخوریم چاق میشیم بعد که چاق شدم و در گیر رژیم بودم میگفت مامانی تو مدلت همینه تو لباس خیلیم خوشگلی چرا غصه میخوری خلاصه روند تپل شدن من ادامه داشت تا سن ۱۸ سالگیم وزنم رسید به ۷۶ وقتی وارد دانشگاه شدم از خودم خیلی خجالت میکشیدم برای اولین بار تصمیم گرفتم خودم رو لاغر کنم یک کتابی خریده بودم به نام خوام میوه خواری تابستون که دانشگاه تعطیل شد من رژیمم رو شروع کردم دو ماه و نیم میوه خواری کردم جز میوه هیچ چیزی نمیخوردم اراده قوی داشتم حدود ۱۸ کیلو کم کردم ۵۸ کیلو شدم عالی شده بودم خوشحال سال جدید رفتم دانشگاه همه توجهات به من بود من دختر زیبایی بودم و با لاغر شدنم زیباییم چند برابر شده بود با مراقبت و توجه تونستم حدود دو سال وزنم رو نگه دارم ولی مامانم تو این مدت میگفت مامانی صورتت کوچیک شده زرد و زار شدی حالا که لاغر شدی یک چیزی بخور مدام منو تشویق به خوردن میکرد تا اینکه در سن ۲۲ سالی ازدواج کردم وقتی ازدواج کردم مراقبتم از وزنم خارج شد کم کم شروع کردم به وزن اضافه کردن آخه شوهرم خیلی اهل غذا و فست فود بود و همش میگفت تنهایی خوردن بهم مزه نمیده تو هم باید بخوری البته اینو هم بگم که شوهرم با اینکه خیلی میخورد ولی متناسب بودو حدود یک سال که از ازدواجم گذست من ۱۰ کیلو اضافه کردم خیلی ناراحت بودم و استرس داشتم تا اینکه حامله شدم سه ماه اول چون میترسیدم که از این چاقتر بشم مدام پیاده روی میکردم و شبا شام نمیخوردم و اصلا وزن اضافه نکردم و ۶ ماه بعدش که سنگینتر شده بودم و شکمم داشت بزرگ میشد و دکتر گفت پیاده روی نکن کم کم شروع به چاق شدن کردم وبه ۸۳ رسیدم وقتی زایمان کردم شدم۷۶ بازم خوب بودم که زیاد اضافه نشدم و دوران شیر دهی شروع کردم به گرفتن رژیم پویا کاشانی یک دفعه شیرم به شدت کم شد مادرم و شوهرم شدیدا باهام برخورد کردن که تو نباید رژیم بگیری الان تو باید مدام بخوری بعدا خودت رو میتونی لاغر کنی منم که ترسیده بودم به حرفشون گوش دادم و تا میتونستم میخوردم طوری که پسرم ۶ ماهه بود که من رسیدم به ۹۰ کیلو دیگه از خودم بدم میمد احساس افسردگی میکردم دلم نمیخواست خودم رو تو آینه ببینم تصمیم گرفتم رژیم بگیرم به شوهرم گفتم من دیگه تحمل ندارم و تو نباید جلوم رو بگیری من میخوام رژیم بگیرم و اصلا مهم نیست که شیرم کم بشه گفتم شیر خشک واسه چی گذاشتن اگه شیرم خشک شد شیر خشک میدیم به بچم ولی اگه من به این منوال پیش برم میمیرم از غصه شوهرم راضی شد و من رژیمم رو شروع کردم رژیم خیلی سختی بود تردمیل هم گرفتم و یک ساعت صبح و یک ساعت شب تردمیل میزدم حدود ۱۰ ماه رژیم داشتم و از ۹۰ رسیدم به ۵۴ کیلو تونستم ۳۶ کیلو کم کنم خیلی راضی و خوشحال بودم مثل مانکنا شده بودم لباسام از زیبایی تو تنم میرقصید البته اینو بگم که من بعد ازدواج ساکن یکی از کشور های عربی بودم و تو مدت رژیمم مادرم رو ندیده بودم بعد یک سال مامانم آمد پیش ما وای خدایا توی فرودگاه تا منو دید خوب برو بر نگاهم کرد بعد یک دفعه بهم گفت خدای من دختر با خودت چکار کردی چرا این ریختی شدی گفتم مامان مگه چم شده به این خوشگلی و خوشتیپی شدم به جای تعریف کردنته مامانم که دید خیلی ناراحت شدم گفت اون که بله تو همیشه خوشگلی ولی مامان جان زن باید یک کم تپل باشه مردا اینطوری بیشتر میپسندن یک مشت استخون که بدرد نمیخوره البته اینو هم بگم که مامان من همیشه یک زن تو پر بود یعنی نه چاق و نه لاغر خوش تیپ بود و هیچ وقت خودش شکم نداشت نمیدونم چرا اینقدر دوست داشت من تپلی باشم البته شکم نداشتن ارثی خانوادگیمون بود چون من در اوج چاقیم که ۹۰ کیلو بودم بازم شکم نداشتم خلاصه کنم من حدود سه سال بعد از قطع کردن رژیمم به ۹۵ کیلو رسیدم با اینکه تو این سه سال مدام رژیم میگرفتم و ول میکردم مثل یویو وهی کم میکردم دوباره بیشتر از قبل برمیگشتم داغون بودم و من حدود ۱۰ سال با رژیمهای مختلف بین وزن ۹۵ تا ۷۲ سیر میکردم کم میکردم برمیگشتم شدیدا تمایل به خوردن شیرینی پیدا کرده بودم تمام شبانه روز به فکر چی بخورم بودم از دلایل چاقیم این هستش وقتی استرس میگیرم دوست دارم بخورم وقتی ناراحتم دوست دارم بخورم تفریح برای من به منزله خوردنه بدون خوردن تفریح کردن برام معنی نمیده وقتی استرس دارم یا ناراحتم میخورم باز میخورم احساس گناه میکنم ناراحتیم بیشتر میشه دوباره برای رفع اون باید بخورم و این منوال همین طور ادامه پیدا میکنه خلاصه انواع رزیمها رو من گرفتم رژیمهایی که شاید خیلیا نتونن و قدرتشو نداشته باشن من حدود ۲۰ روز آبخوری کردم یعنی جز آب هیچی نخوردم حدود ۶ ماه گیاهخواری کردم من تو خانواده معروف بودم به اراده آهنین خیلی عالی هم وزن کم میکردم ولی متأسفانه قدرت و توانایی نگه داشتن وزنم رو نداشتم این طور که حساب کردم بعد از قطع رژیمها وزنم به شدت بالا میرفت دکتر که میرفتم و میگفتم نمیدونم چرا بعد رژیم اینقدر سریع وزنم بالا میاد با اینکه سعی میکنم خیلی نخورم دکتر میگفت تو به علت رژیمهای وحشتناکی که گرفتی بدنت فکر میکنه قحطی آمده و تند وتند هر چی میخوری میکنه چربی و ذخیره میکنه چون میترسه دوباره بهش قحطی بدی تا حدود چهار سال پیش من دیگه خسته و نا امید بودم دیگه هیچ رژیمی نمیگرفتم چون میگفتم چه فایده داری این همه زجر بکشم و خودم رو لاغر کنم وقتی نتونم وزنم رو نگه دارم هیچ ارزشی نداره خیلی ناراحت بودم به شوهرم گفتم من دیگه هیچ رژیمی نمیگیرم تا وقتی راهی برای نگه داشتن وزن پیدا نکنم دیگه رژیم بیهوده نمیگیرم مدتی بود تو خط جذب خواسته با ذهن بودم و کتابای زیادی میخوندم و سعی میکردم تمیرینات و دستوراتشون رو برای لاغر شدن از طریق ذهن امتحان کنم با خودم میگفتم وقتی بشه با ذهن به خواسته هات برسی حتما میشه از این روش واسه لاغر شدن و نگه داشتن وزن استفاده کرد حدود چند ماهی تلاش کردم شوهرم مسخرم میکرد دیگه این چه دنگ جدیدیه در آوردی شروع کردم تو آینه با خودم حرف زدن تو آینه به خودم نگاه میکردم و از خودم تعریف میکردم با اینکه تو ذهنم مدام به حرفام میخندیدم کم کم حالم بهتر شد ولی کم کم خسته شدم و میدیدم تنها با این روش حالم بهتر شده ولی تأثیری روی بدنم نداشت ولی حسنش حال خوبم بود دیگه شروع کردم از خودم تعریف کردن به شوهرم میگفتم من با همه تپلیم بازم تو مجلس ها از همه خوشگل ترم لباسام چون شکم ندارم تو تنم خوشگل تر از اونایی هستش که از من لاغر ترن ولی شکم دارن خلاصه با این حرفا به خودم روحیه میدادم و سعی میکردم اعتماد به نفس نابود شده ام رو کمی احیا کنم و تا حدودی موفق شدم. تا اینکه دختر عمه ام که خیلی تپلی بود معدش رو عمل کرد و خیلی لاغر شد من هم که سالها رژیم گرفتم و بی نتیجه و ذهن درمانی هم نتیجه جسمی واسم نداشت خواستم این روش رو هم امتحان کنم به شوهرم هم گفتم من باید عمل کنم این تنها و آخرین راهه منه گفتم خوب وقتی معده ام رو ببرن و کوچیک کنن من دیگه نمیتونم چیزی بخورم پس تا آخر عمر لاغر میمونم و به آرزوم که لاغریه موندگار هستش میرسم بلاخره با کلی خواهش تمنا شوهرم رو راضی کردم البته بگم که من خیلی هم از عمل میترسیدم ولی برای رسیدن به آرزوم حاضر بودم همه چیزو تحمل کنم اون موقع وزن من ۹۸ کیلو بود دکتر گفت من زیر ۱۰۰ کیلو رو عمل نمیکنم منم که تصمیم قطعی واسه عمل داشتم سه چهار ماه تا تونستم خوردم و وزنم رو رسوندم به۱۰۸ کیلو داشتم میترکیدم راه رفتن واسم سخت شده بود زانو درد گرفته بودم چشمای درشتم مثل ژاپنیا شده بود از بس تنگ شده بود ضربان قلب گرفته بودم خلاصه یک چیز وحشتناک من تو آبان ۹۷ عمل معده انجام دادم وای خدایا چقدر وحشتناک بود دو سه شب اول از درد موهای سرم رو میکشیدم از این کارم شدیدا پشیمون شده بودم و مدام گریه میکردم و میگفتم عجب غلتی کردم خدایا خودت کمکم کن خودت بهم توان تحمل کردنشو بده همش میگفتم چرا من این کارو کردم و به خودم و زمین و زمان ناسزا میگفتم تا اینکه کم کم حالم خوب شد دیگه پشیمون نبودم و با خودم میگفتم خدارا شکر که تحمل کردم بجاش تا آخر عمرم از لاغر بودن لذت میبرم و شروع کردم به کاهش وزن تا اینکه بعد ۸ ماه من ۷۰ کیلو شدم یعنی ۳۸ کیلو وزن کم کردم خوشحال بودم لباسای خوشگل خریدم دیگه میتونستم لباس سایزم رو تو مغازه ها پیدا کنم تو اتاق پرو لذت میبردم و مدام خودم رو برنداز میکردم و به خودم آفرین میگفتم و از تصمیمی که گرفته بودم و عمل کرده بودم راضی و شاد بودم من این سالها خیلی زجر کشیده بودم همه دوستانی که اینجا هستن همه حتما این تجربیات رو دارن میری خرید لباسی سایزت نیست روت نمیشه بری تو مغازه و بگی ببخشید فلان لباس رو سایز من دارین فروشنده هم نیم وری نگاهی بهت بندازه و با بی توجهی بگه نه خانم سایز شما رو اصلا نداریم خیاط هم که میرفتم وقتی میخواست اندازه هامو بگیره خجالت میکشدم هر جا میرفتم همه میگفتن حیف تو نیست صورته به این خوشگلی داری به فکر خودت باش خودتو لاغر کن حیفی همیشه بعد مهمونیا که می آمدیم خونه یواشکی میرفتم تو دستشویی و گریه میکردم همش به خدا میگفتم آخه چرا من اینقدر چاق شدم و همون طور که استاد گفتن من همیشه تمام توانم رو صرف چطوری لاغر شدن میکردم و برای فهمیدن چرا من چاق شدم خیلی تلاشی نمیکردم که بفهمم علتشو همه میگفتن طبع تو سرد و تره واسه همینه که چاقی و باید طبعتو درست کنی همه این حرفا شده فرمول ذهن من خلاصه بعد ۸ ماه و رسیدن به ۷۰ کیلو. دیدم کم کم دوباره عادتهای زیاده خوریم داره بر میگرده تمایلم دوباره به خوردن زیاد شد من هنوز تا وزن ایده آلم ۱۰ کیلو فاصله داشتم ولی دیگه به جای کم کردن شروع کرده بودم به اضافه کردن وزن هی یکی دو کیلو اضافه میکردم هی با فشار آوردن به خودم کمش میکردم و دوباره میشدم ۷۰ دیگه حالم بد شده بود دیدم که بر خلاف فکری که میکردم لاغری با عمل معده هم لاغریه ماندگاری نیست استرس وحشتناکی گرفته بود با خودم حساب میکردم تو این چنین سال من با رژیمهای مختلف و با عمل تونسته بودم سر جمع ۲۰۰ کیلو وزن کم کنم ولی چرا نمیتونم نگش دارم حدود یک ماه مینالیدم و با خدا حرف میزدم میگفتم خدایا کمکم کن خودت راهی جلو روم بزار دیدی که من یک عمر تمام تلاشم رو کردم فایده نداشت تا پاره کردن شکمم هم پیش رفتم. دیگه تحمل چاقی رو ندارم خدایا بهم رحم کن خدایا تو خدای مهربون من هستی من تو رو دوست دارم میدونم هم که تو هم منو دوست داری نزار غرق بشم نزار از این غصه بمیرم اگه این بار دوباره چاق بشم میمیرم خدایا دستمو بگیر کمکم کن نزار نابود بشم مدام یواشکی گریه میکردم و زجه میزدم. حالم حال جنون بود تا اینکه یک روز بی هدف شروع کردم سرچ کردن تو گوگل و تو یوتیوپ کلیپ استاد عطار روشن رو دیدم تا چشمم به کلمه لاغری با ذهن برخورد کرد جرقه ای در ذهنم زده شد سریع کلیپ رو باز کردم و شروع کردم به گوش دادن با خودم گفتم خدایا شکرت فکر میکنم راه درست رو پیدا کردم حالا میفهمم چرا با همه این روشها بازم من چاق میشوم حالا میفهمم که با اینکه من عمل معده هم انجام دادم چرا بازم داشتم چاق میشدم چون چاقی تو ذهنم بود یعنی من بدنم رو لاغر کرده بودم ولی ذهنم لاغر نشده بود ذهنم چاق هستش واسه همینه که من دوباره دارم چاق میشم مثل آدم منگی بودم که تازه هوشیار شده و داره میفهمه که اطرافش داره چی میگذره با خودم گفتم اِه پس من این همه سال بیخودی زجر کشیدم و خودم رو بی خود شکنجه دادم به جای اینکه رو ذهنم کار کنم جسم عزیزم رو زجر میدادم و شکنجه میکردم کلی بدنم رو بوسیدم و ازش عذر خواهی کردم و اشک ریختم پسرم آمد پیشم گفت مامان دیونه شدی چرا گریه میکنی و هی خودتو میبوسی گفتم نه مامان جان دیونه نشدم تازه دارم عاقل میشم
علل چق شدنم که فکر میکنم این باورهای ذهنم شده:
ما خانوادگی دخترامون تپلم
ما آب خوریم هم چاق میشیم
مامانم زیاد دوست داشت منو تپل کنه
پرخوریه عصبیم
تو ذهن من خوردن یعنی لذت و شادی
فکر میکنم لاغری یعنی ضعیف بودن و ناتوانی و زشت بودن
و چاق بودن یعنی قدرت سلامتی و زیبایی این باورها رو از حرفای مامانم الگو کردم به طور ناخوداگاه
تیرویید کم کار دارم
فعالیت کم
ژنتیکی
به علت طبع سرد و تر
فکر میکنم طبیعتم اینطوریه
خوردن رو دوست دارم
شیرینی و شکلات رو شدید دوست دارم
از همه مهم تر که فکر میکنم قویتره و بیشتر اضافه وزنم به خاطر اونه خوردن عصبی هستش استرس مساوی خوردن ناراحتی مساوی خوردن شادی مساوی خوردن لذت و تفریح یعنی خوردن
خلاصه تصمیم گرفتم که تو دوره ثبت نام کنم ولی فعلا نمیتونم هزینه رو بپردازم چون خجالت میکشم دوباره بابت لاغری از شوهرم پولی بخوام اونم بعد از این همه خرج و هزینه عملم خواستم خودم هزینشو جور کنم که این یک مقدار وقت میبره ولی تصمیم گرفتم تو این مدت تا جور شدن پول دوره رایگان رو شروع کنم و میدونم که تو راه درستی قرار گرفتم خدای مهربونم خودش هدایتم کرد و میدونم و مطمعنم و یقین دارم که در پناه خدای مهربون و ارشادات استاد عزیز. من به آرزوم که لاغری دائم هستش میرسم دیگه دیر و زود شدنش مهم نیست مهم اینه که من. تو مسیر درستی هستم و انتهای این مسیر لاغریه ماندگار هستش
ببخشید که خیلی متنم طولانی شد
از خدای مهربونم سپاسگذارم که منو با آقای عطار روشن آشنا کرد استاد ممنون امیدوارم شاگرد خوبی واستون باشم
سلام خدمت استاد عزیزم
ببخشید دیر جواب دادم شما در پاسخ متن من گفتنین که تو واتساپ یا تلگرام به شماره ای که دادین پیام بدم متأسفانه مبایلم حدود ۱۰ روزی هستش که سوخته و من دوره رایگان رو از طریق لبتابم دارم دنبال میکنم و مبایل ندارم که به واتساپ شما پیام بدم انشاالله تا چند روز آینده که مبایل تهیه کردم به شماره ای که دادین پیام میدم
ممنون از لطف و توجه شما
با سلام خدمت استاد عزیز
من این چند روز بازم چندین بار فایل اول رو گوش دادم و. دلایل دیگه ای هم توی ذهنم پیدا کردم که خواستم به دلایل قبلیم اضافه کنم
-تند خوردن :من فکر میکنم یکی دیگه از دلایلی که باعث چاقیه من شده سریع خوردن هستش
-دوست داشتن شکلات و شیرینی و زیاد خوردن اونها
-خوابیدن بعد الظهر و زیاد خوابیدن
-بارداری و زایمان
-اشتهای زیاد داشتن
-این فکر که وقتی مدام ورزش میکنی اگه ورزش رو کنار بزاری چاق میشی
-اگه بعد از ورزش چیزی بخوری چاق میشی
-شوهرم بسیار اهل شکلات و شیرینیه و من هم وقتی تو خونه این چیزا هست میخورم و چاق میشم
-معدم بزرگ شده
-دیر وقت شام خوردن
-شام فسفود خوردن
-تا دیر وقت بیدار بودن چون میگن هورمونها بهم میریزه و وقتی هورمونها بهم ریخت چاق میشی
-خوردن غذای سرخ کردنی
-مزاج بلغمی
-استخوان بندی درشت
-کم آب خوردن
-توی ذهنم لاغری مساوی با زشتی چون همش از بچگی گفتن دیدی فلانی لاغر شده چقدر زشت شده و این تو ذهن منه و باعث ایجاد ترس میشه که حالا که دارم لاغر میشم نکنهه زشت بشم
-تو ذهن من لاغری مساوی ضعیف بودن و مریضی هستش
-تو ذهنم لاغری مساوی فقر و نداری هستش
-تو ذهنم لاغری مساوی سختی هستش از بس که رژیم گرفتم سختی کشدم اسم لاغری که میاد تو ذهنم سختی و رنج تداعی میشه
-ترس از شل شدن و زشت شدن پوست بدن
-یائسگی مساوی چاقی البته من هنوز یائسه نشدم ولی این فرمول تو ذهنم هستش و از این موضوع میترسم و میخوام درستش کنم که گرفتارشدن نشم
واقعا برام این روش جالبه چون هر چی جلو تر میررم و ذهنم رو لایروبی میکنم چیزهای جدید ی پیدا میکنم که خودم هم متعجب میشم که اینها چه دلایل عجیبی هستش که تو ذهن من لونه کرده
انشاالله دارم روی تک تکشون کار میکنم که همه این دلایل بیهوده رو دونه دونه خرد کنم و بشکنم
ممنون از استاد عزیزم که اینقدر ذهن منو روشن کردن یک دنیا ممنون
سلام خدمت استاد عزیزم
من ایمیل شمارو خوندم و همون جا پاسخ رو واستون نوشتم
یک دنیا ممنون از لطف و محبت شما امیدوارم شاگرد خوب و شگفتی سازی برای شما باشم
ممنون استاد