0

شروع مسیر لاغری (قسمت اول)

شروع مسیر لاغری
اندازه متن

۳۳ ساله بودم و اضافه وزن زیادی داشتم که فهمیدم مسیر لاغری من از همون اول اشتباه بوده. سال‌ها هر رژیم و روشی که فکرش رو بکنید امتحان کرده بودم، ولی هر بار نه‌تنها لاغر نشده بودم، بلکه از قبل هم چاق‌تر شده بودم. امروز می‌خوام بگم مشکل کجا بود و کلیدی که بدون اون هیچ‌کس نمی‌تونه لاغر بشه و لاغر بمونه چیه.

این نوشته، جلسه اول از دوره رایگان ۱۲ جلسه‌ای لاغری با ذهن است. اگه تازه به این مسیر اومدی، خوش اومدی. پیشنهاد می‌کنم اول ویدیوی این جلسه رو با دقت ببینی و بعد این متن رو بخونی.

🙋‍♂️ من و اضافه وزن

برای دوستانی که تازه با من آشنا شدن، اول یه کم از خودم بگم. من حدود ۳۵ سال اضافه وزن داشتم. اولین بار وقتی حدود ۸۵ کیلو بودم رژیم گرفتم. با هر رژیم ۵ یا ۱۰ کیلو کم می‌کردم، ولی وقتی رژیم رو کنار می‌ذاشتم، بیشتر از اون چیزی که کم کرده بودم برمی‌گشت. بنابراین هر رژیم من رو یه پله چاق‌تر می‌کرد تا رسیدم به ۱۳۵ کیلو.

در اون سال‌ها به خاطر اضافه وزن، بیماری‌های مختلفی هم سراغم اومده بود؛ مثل دیابت، فشار خون، کبد چرب، زانو درد، کمر درد، تنگی نفس و خروپف شبانه. هر راهی که می‌رفتم به بن‌بست می‌رسید. بعضی‌ها رو می‌دیدم که لاغر می‌شن، ولی برای من انگار هیچ راهی وجود نداشت. نتیجه‌ی هر تلاشم یه وزن بالاتر، یه ناامیدی بیشتر و یه حال بدتر بود.

جرقه‌ای که همه چیز رو عوض کرد

از یکی دو سال قبل، با استفاده از قدرت ذهن نتیجه‌های بزرگی در بخش‌های دیگه‌ی زندگیم گرفته بودم؛ از نظر مالی، روابط و کارم. ولی هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم بشه از همین قدرت ذهن برای لاغری هم استفاده کرد. چون اون موقع هیچ‌کس چنین حرفی نمی‌زد. همه یا می‌گفتن رژیم بگیر و کالری بشمار، یا می‌گفتن ورزش کن، یا جراحی و پیکرتراشی رو پیشنهاد می‌دادن.

یه روز که دیگه واقعاً خسته شده بودم، نشستم و از خدا کمک خواستم. گفتم من هر کاری بلد بودم کردم و نشد. مگه می‌شه یه قفلی باشه و کلید نداشته باشه؟ همون روزها این فکر به ذهنم رسید که «تو که در بخش‌های دیگه‌ی زندگیت از قدرت ذهن نتیجه گرفتی، چرا برای لاغری ازش استفاده نمی‌کنی؟ مگه بدن تو از این قانون جداست؟»

از همون روز شروع کردم به تحقیق و فکر کردن و هر چیزی که پیدا می‌کردم روی خودم امتحان کردم. نتیجه این شد که بدون رژیم، بدون گرسنگی کشیدن، بدون باشگاه و بدون هیچ قرص و دمنوشی، در عرض ۷ ماه به وزن ۸۰ کیلو رسیدم. از اون موقع تا امروز هم بدون رژیم و کالری‌شماری و بدون استرس چاق شدن، روی همین وزن موندم.

وقتی اطرافیانم تغییرم رو دیدن، اولین سؤالشون این بود که «معده‌ات رو عمل کردی؟». وقتی براشون توضیح دادم چه کار کردم، دیدم چقدر آدم‌ها مثل گذشته‌ی خودم دارن در این مسیر زجر می‌کشن. برای همین سایت تناسب فکری رو راه انداختم تا این آموزش‌ها رو با بقیه هم در میون بذارم. خدا رو شکر در این سال‌ها هزاران نفر وارد این مسیر لاغری شدن و نتیجه‌هاشون رو در بخش نظرات سایت نوشتن.

مسیر لاغری

🧠 بدن فرمانبر ذهنه

برای اینکه کلید لاغری رو بفهمی، اول باید یه اصل ساده رو بدونی. ما انسان‌ها دو بخش داریم: یه بخش جسمی که همین بدن ماست، و یه بخش ذهنی و روحی. سؤال اینه که کدوم یکی اصله و کدوم یکی فرعه؟

جواب ساده است. وقتی ذهن و روح یه آدم از بدنش جدا می‌شه، اون بدن با همه‌ی عضله‌ها و استخون‌ها و قلب و مغزش، حتی نمی‌تونه یه پلک بزنه. یعنی همه‌ی قدرت دست ذهن و روحه و بدن فقط ابزاریه که در اختیار ذهن قرار داره.

همین الان تصمیم بگیر دستت رو بالا بیاری. اول در ذهنت این تصمیم گرفته شد و بعد دستت بالا اومد. اگه ذهنت این دستور رو نمی‌داد، دستت هیچ‌وقت خودش تکون نمی‌خورد.

خیلی ساده‌ترش اینه که بدن ما هیچ کاری رو خودسرانه انجام نمی‌ده. هر کاری که بدن انجام می‌ده، اول در ذهن تصمیمش گرفته شده. حالا ببینیم این موضوع چه ربطی به چاقی و لاغری داره.

❓ چرا تلاش برای لاغری نتیجه نمی‌ده؟

بیشتر آدم‌ها فکر می‌کنن چاقی یه مشکل بدنیه و برای همین می‌رن سراغ بدنشون. می‌گن شکمم اومده جلو و پهلوهام زده بیرون، پس باید غذای این بدن رو کم کنم، به زور ورزشش بدم، چربی‌هاش رو با جراحی بردارم یا معده‌اش رو کوچیک کنم.

یعنی تقریباً همه‌ی روش‌های لاغری فقط با بدن کار دارن و هیچ‌کدوم سراغ ذهن نمی‌رن. نتیجه‌اش هم اینه که بیشتر کسانی که با رژیم و ورزش لاغر می‌شن، بعد از مدتی به وزن قبلی یا حتی بیشتر از اون برمی‌گردن. حتی خیلی از کسانی که جراحی معده یا پیکرتراشی انجام می‌دن، بعد از چند سال دوباره وزنشون بالا می‌ره.

دلیلش اینه که همه‌ی این روش‌ها سراغ نتیجه‌ی چاقی رفتن، نه سراغ علت اون. بنابراین تا وقتی علت سر جاش باشه، نتیجه هم دوباره برمی‌گرده.

مثال کامپیوتر و چاپگر

برای اینکه این موضوع رو راحت‌تر بفهمی، ذهنت رو مثل یه کامپیوتر در نظر بگیر و بدنت رو مثل یه چاپگر. فرض کن در کامپیوتر نوشته شده «من چاقم» و تو دکمه‌ی پرینت رو زدی. برگه‌ای که از چاپگر بیرون میاد هم همین جمله رو داره.

حالا تو از این جمله خوشت نمیاد. برای همین با لاک غلط‌گیر روی «من چاقم» رو می‌پوشونی و با خودکار می‌نویسی «من لاغرم». رژیم گرفتن، ورزش اجباری و جراحی دقیقاً همین کار رو می‌کنن. یعنی با زور و گرسنگی و سختی، روی برگه‌ی چاپ‌شده دست می‌برن.

ولی فایل اصلی در کامپیوتر هنوز همون «من چاقم» است. بنابراین به محض اینکه رژیم رو کنار بذاری، دوباره همون جمله چاپ می‌شه و این بار حتی پررنگ‌تر. یعنی از وزن قبلیت هم چاق‌تر می‌شی. من سال‌ها همین اشتباه رو می‌کردم. هر بار می‌رفتم سراغ بدنم و می‌گفتم باید کمتر بخورم، باید بدوم، باید دمنوش بخورم. غافل از اینکه تا وقتی فایل اصلی در ذهنم عوض نشه، بدنم هم عوض نمی‌شه.

چرا لاغر نمی‌شم؟

⚠️ چرا بعد از رژیم از قبل هم چاق‌تر می‌شیم؟

مهم‌ترین وظیفه‌ی ذهن ناخودآگاه ما اینه که ما رو زنده نگه داره. ذهن کاری نداره که تو دوست داری در یه مهمونی لباس قشنگ بپوشی یا اندام متناسب داشته باشی. ذهن فقط یه چیز رو می‌فهمه: این آدم باید زنده بمونه. برای ذهن، چربی‌های بدن یعنی ذخیره‌ی انرژی برای روزهایی که غذا پیدا نمی‌شه.

حالا وقتی رژیم می‌گیری و غذات رو کم می‌کنی، ذهن نمی‌دونه که تو برای لاغر شدن رژیم گرفتی. ذهن فکر می‌کنه قحطی شده و غذا پیدا نمی‌شه. برای همین بدن رو در حالت صرفه‌جویی قرار می‌ده تا انرژی کمتری مصرف بشه؛ درست مثل وقتی که برق رفته و گوشیت ده درصد شارژ داره و تو نور صفحه رو کم می‌کنی تا گوشی دیرتر خاموش بشه.

به همین دلیل وقتی رژیم می‌گیری، بی‌حال و خسته و کم‌حوصله می‌شی و زود عصبانی می‌شی. ذهن در تمام مدت رژیم منتظره که این قحطی تموم بشه. وقتی بالاخره خسته می‌شی و رژیم رو کنار می‌ذاری، ذهن سریع شروع می‌کنه به ذخیره کردن و این بار بیشتر از قبل ذخیره می‌کنه، تا اگه دوباره قحطی شد غافلگیر نشه.

این دقیقاً بلاییه که سر من اومد. من از ۸۵ کیلو رژیم گرفتن رو شروع کردم و با رژیم‌های پشت سر هم به ۱۳۵ کیلو رسیدم. شاید اگه همون موقع رژیم نمی‌گرفتم و با بدنم نمی‌جنگیدم، هیچ‌وقت به ۱۳۵ کیلو نمی‌رسیدم.

خیلی ساده‌ترش اینه که وقتی رژیم می‌گیری، داری با ذهنت می‌جنگی. در این جنگ هم همیشه ذهن برنده است. چون اراده‌ی ما محدوده و بعد از یکی دو ماه یا چند ماه خسته می‌شه، ولی ذهن ناخودآگاه ۲۴ ساعته بیداره و هیچ‌وقت خسته نمی‌شه.

🔑 کلید اصلی مسیر لاغری

حالا کلید کجاست؟ کلید اینه که دست از سر بدنت برداری و بری سراغ ذهنت. یعنی به‌جای اینکه روی برگه‌ی چاپ‌شده لاک غلط‌گیر بزنی، فایل اصلی رو در کامپیوتر ذهنت درست کنی. یعنی جمله‌ی «من چاقم» رو از ذهنت پاک کنی و جاش بنویسی «من لاغر و خوش‌اندامم».

وقتی فایل اصلی عوض بشه، دیگه به لاک غلط‌گیر نیازی نیست. یعنی لازم نیست گرسنگی بکشی و به خودت سختی بدی. اشتهات کم‌کم با نیاز بدنت هماهنگ می‌شه، ریزه‌خواری‌ها و پرخوری‌هات کمتر می‌شه و وزنت آروم‌آروم پایین میاد. چون این بار برنامه‌ی ذهنت عوض شده، وزنت هم دوباره برنمی‌گرده.

باورهای چاق‌کننده از کجا اومدن؟

حالا سؤال اینه که چرا در ذهن ما نوشته شده «من چاقم»؟ جوابش باورهای ماست. ما از بچگی تا امروز، از خانواده و اطرافیان و جامعه و حتی پزشک‌ها جمله‌هایی شنیدیم و پذیرفتیم که حالا در ذهن ناخودآگاه ما جا خوش کردن. مثل این‌ها:

  • «آب هم می‌خورم چاق می‌شم.»
  • «ژنتیکم چاقه و استخون‌بندیم درشته.»
  • «بعد از زایمان چاق شدم و دیگه لاغر نمی‌شم.»
  • «سنم رفته بالا، دیگه نمی‌تونم لاغر بشم.»
  • «لاغری سخته و برای لاغر شدن باید گرسنگی کشید.»

جمله‌ای که خود من سال‌ها به همه می‌گفتم این بود: «چاقی من ارثیه و هر کاری کنم لاغر بشو نیستم.» این جمله رو از خانواده‌ام زیاد شنیده بودم و هر بار که نتیجه نمی‌گرفتم، با همین جمله خودم رو توجیه می‌کردم.

وقتی مسیر لاغری با ذهن رو شروع کردم، اولین کارم این بود که بشینم و دلیل‌های چاقیم رو بنویسم. وقتی با خودم صادق شدم، فهمیدم خیلی از این دلیل‌ها فقط برچسب‌هایی بودن که سال‌ها به خودم زده بودم و هیچ‌وقت درستیشون رو بررسی نکرده بودم.

وقتی همه‌ی حواسمون به چاقیه

دلیل دوم اینه که حواس ما از صبح تا شب روی چاقیه. جلوی آینه از هیکلمون بدمون میاد، روی ترازو اعصابمون خرد می‌شه، موقع لباس پوشیدن غصه می‌خوریم، در مهمونی حسرت اندام بقیه رو می‌خوریم و سر سفره با عذاب وجدان غذا می‌خوریم. همه‌ی این‌ها یعنی توجه کردن به چاقی.

من در زندگیم بارها تجربه کردم که به هر چیزی بیشتر توجه کنی، همون چیز در زندگیت بزرگ‌تر می‌شه. بنابراین وقتی دائم به چاقی فکر می‌کنیم و ازش می‌ترسیم، داریم همون برنامه‌ی «من چاقم» رو در ذهنمون پررنگ‌تر می‌کنیم.

برای همینه که بعضی‌ها هر چی دلشون می‌خواد می‌خورن و چاق نمی‌شن. چون اصلاً به چاقی فکر نمی‌کنن و استرس چاق شدن ندارن. ولی کسی که هر لقمه رو با ترس و عذاب وجدان می‌خوره و باور داره با یه دونه خرما هم چاق می‌شه، داره با هر لقمه همون باور رو در ذهنش تکرار می‌کنه.

لاغری با ذهن

📉 فرق این مسیر با رژیم‌های قبلی من

قبلاً هر بار رژیم می‌گرفتم، اولش هیجان داشتم، بعد خسته می‌شدم و آخرش برمی‌گشتم سر خونه‌ی اول. ولی در لاغری با ذهن خبری از کالری‌شماری و لیست غذاهای ممنوعه نبود.

یکی از قشنگ‌ترین تجربه‌هام در این مسیر این بود که برای اولین بار هیچ‌کس برام رژیم ننوشته بود. هیچ لیستی از بایدها و نبایدها نداشتم. خودم مسئولیت بدنم رو قبول کرده بودم و خودم تصمیم می‌گرفتم که چطور رفتار کنم.

۳۵ سال اضافه وزن داشتم، بدون اینکه کسی بهم یاد داده باشه چطور چاق بشم. کم‌کم و بی‌صدا چاق شده بودم. این بار هم کسی بهم نگفت چطور لاغر بشم. فقط خودم خواستم و ذهنم رو با لاغری آشنا کردم. یعنی همون‌طور که ذهنم چاقی رو یاد گرفته بود، لاغری رو هم یاد گرفت.

🤝 ما چاق‌ها خیلی به هم شبیهیم

در این سال‌ها نوشته‌های هزاران نفر از اعضای سایت رو خوندم. چیزی که بیشتر از همه برام جالب بود این بود که ما آدم‌های چاق، خیلی بیشتر از اون چیزی که فکر می‌کنیم به هم شبیهیم. باورهای ما، جمله‌هایی که در بچگی شنیدیم و ترس‌هامون از غذا خیلی شبیه همه.

من ۳۵ سال همون مسیر ذهنی رو رفته بودم که خیلی از شما الان در اون هستید. بنابراین مطمئنم که شما هم می‌تونید همون کاری رو بکنید که من کردم. فقط یه چیز لازمه: ادامه دادن. همون‌طور که سال‌ها با ثبات چاق موندیم، حالا باید همون ثبات رو برای مسیر لاغری بذاریم.

لاغری ذهنی

🟣 گام اول: آگاهی

حالا که تصمیم گرفتی شروع کنی، وقتشه وارد مسیر بشی. ویدیوی این جلسه رو با دقت ببین و موقع دیدنش یه دفتر و قلم کنارت باشه تا جمله‌های مهمش رو یادداشت کنی. فایل صوتی جلسه رو هم چند بار در طول روز گوش بده.

بعد از اون، با خودت فکر کن که چه باورهایی باعث چاقیت شده و چه جمله‌هایی رو از بچگی با خودت آوردی. شناختن همین باورها اولین قدم ورود به مسیر لاغری واقعیه.

عجله نکن و هر روز فقط یک جلسه رو کار کن. تمرین این جلسه رو بنویس، نوشته‌های بقیه‌ی اعضای سایت رو هم بخون و فردا برو سراغ جلسه‌ی بعد. من هم منتظر خوندن نوشته‌هات در بخش نظرات هستم.


پیشنهاد می‌کنم به این صفحه مراجعه کنید و براساس توضیحات ارائه شده دیدگاه خود را ثبت کنید.

اطمینان دارم محتوای این صفحه با مشارکت شما بسیار تاثیرگذارتر خواهد شد.


✍️ تمرین آموزشی 📖

📝 تمرین اختصاصی این جلسه: اولین گام در مسیر لاغری

حالا وقتشه با دقت بیشتری به گذشته‌ات نگاه کنی؛ نه برای سرزنش کردن خودت، بلکه برای شناختن خودت. جواب این سؤال‌ها رو کامل و با جزئیات در بخش نظرات بنویس:

  • 🧠 چطور چاق شدی؟ از کی شروع شد و چه فکرها یا عادت‌هایی باعثش شد؟
  • 🍽️ چند بار رژیم گرفتی؟ بعد از کنار گذاشتن رژیم‌ها، وزنت چه تغییری کرد؟
  • 🔍 چه باورهایی درباره‌ی غذا، بدن و لاغری داری؟ کدوم جمله‌ها رو از بچگی شنیدی و هنوز تکرارشون می‌کنی؟
  • 📓 یه دفتر مخصوص مسیر لاغری داشته باش و همین امروز اولین صفحه‌اش رو پر کن.
  • 🎧 ویدیو و فایل صوتی این جلسه رو چند بار ببین و گوش بده. هر بار نکته‌ی تازه‌ای پیدا می‌کنی.

یادت باشه: آگاهی، اولین قدم مسیر لاغریه. هر چی بهتر بدونی کجا هستی و چرا اینجایی، راحت‌تر می‌تونی تصمیم بگیری به کجا بری.

در جلسه‌ی بعد (قسمت دوم: مهم‌ترین دلایل چاقی چیست؟) بیشتر درباره‌ی دلیل‌های اصلی چاقی صحبت می‌کنیم.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

۱. چرا بعد از کنار گذاشتن رژیم، وزنم بیشتر از قبل می‌شه؟

چون ذهن ناخودآگاه، رژیم رو قحطی می‌بینه و بدن رو در حالت صرفه‌جویی قرار می‌ده. وقتی رژیم تموم می‌شه، ذهن برای اینکه دوباره غافلگیر نشه، بیشتر از قبل ذخیره می‌کنه. بنابراین هر رژیم، وزن رو یه پله بالاتر می‌بره.

۲. شروع مسیر لاغری با ذهن از کجاست؟

از شناختن باورهای چاق‌کننده. اول باید بفهمی چه جمله‌ها و باورهایی در ذهنت هست که تو رو چاق نگه داشته. بعد قدم‌به‌قدم این باورها رو با باورهای افراد متناسب جایگزین می‌کنی.

۳. در این مسیر باید رژیم بگیرم یا ورزش کنم؟

نه. در لاغری با ذهن رژیم غذایی، کالری‌شماری و ورزش اجباری نداریم. تمرکز ما روی تغییر ذهنه. وقتی ذهن تغییر کنه، رفتار غذایی هم بدون زور تغییر می‌کنه.

۴. هر چند وقت یک بار جلسه‌ی بعدی رو شروع کنم؟

پیشنهاد من اینه که هر روز فقط یک جلسه رو کار کنی. ویدیو رو با دفتر و قلم ببین، تمرین رو بنویس، نوشته‌های بقیه رو بخون و فردا برو سراغ جلسه‌ی بعد.

افزودن به علاقه‌مندی‌هادریافت اعلان دیدگاه جدید
با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 3.82 از 705 رای

https://tanasobefekri.net/?p=11407
917 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار tahere.norani
      ۱۴۰۰/۰۴/۰۱ ۱۳:۰۴
      مدت عضویت: 2200 روز
      امتیاز کاربر: 1325 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 1,309 کلمه

      به نام خداوند بخشنده ی مهربان
      سلام خدمت استاد عزیز و تمام دوستان خوبم
      تمرین امروز چرا من چاق هستم؟ دلایل چاقی من؟
      – من چاق هستم چون عاشق چیزهای شیرین هستم چه شیرین طبیعی مثل خرما و عسل و .. و البته بیشتر شیرین مصنوعی مثل تمام خوراکی هایی که توشون از شکر استفاده شده مثا کیک و بستنی و کلوچه و بیسکویت و شیرینی خامه ای و ….. از وقتی یادم میاد صبحانه خوشمزه ترین وعده ی غذایی من بود و ان هم به خاطره چای شیرینی بود که با نون و پنیر میخوردم، من عاشق این صبحانه بودم و اگر بنا به هر دلیلی یک روز صبحانه چای شیرین با نون و پنیر نبود حالم گرفته میشد😆 همیشه دو لیوان پر چای کاملا شیرین شده با نون و پنیر میخوردم و این دو تا با هم واقعا طعم خوبی داشت😋 من چاق شدم چون عاشق شیرینی ، بیسکویت شکلات، بستنی و کیک بودم و هستم ولی الان خیلی کمتر، من خوب میتونم غذا رو به اندازه و کم بخورم ولی در مورد خوراکی های شیرین واقعا نمیتونم مقاومت کنم و انها رو زیاد میخورم اخه این خوراکی ها احساس خوبی رو در من بوجود می اورند، طعم بیسکویت یا کیک یا حتی عسل روی نان تست و کره ی بادام زمینی و همچنین عسل روی جوی دوسر پرک ( البته این دو مورد اخر اخیرا اضافه شده چون به نظرم حداقل در کنار خوشمزه بودن برام بدنم مفیدترند) برای من واقعا لذتبخش است. من اینها رو میخورم تا خستگی در کنم نثلا اگر سرم شلوغ باشه مثل دیروز که صبح رفتم باشگاه و و بعد عصر از ساعت ۴ تا ۸ رفتم ارایشگاه تا ناخن هام رو درست کنم وقتی رسیدم خانه خیلی خسته بودم برای همین با اینکه کاملا سیر بودم شروع کردن به خرید بیسکویتی که برای پسرم خریده بودم در حالیکه اصلا تمایلی به خوردت نداشتم و خوب یک عالنه کلر داشتم که انجام بدهم و خوردن بیسکویت و نشستن برای من حکمیک بریک یا زنگ تفریح یا یه نوع مدیتیشن رو داشت که در حالیکه دارنم بیسکدیت رو میخورم و از طعمش لذت میبرم ذهنم رو نظم بدهم برای الویت بندی کارا و برنامه ریزی برای انجامشون در ذهنم، هرچند که از طعم خوشمزه بیسکدیت در دهانم هم لذت میبردم و خستگی ام در می رفت!!! یعنی مت میخورم تا خستگی در کنم🙄🙄🙄 و جالب اینکه من همش فکر میکردم چون عصرها تو خونم و حوصله ام سر میره میخورم اما الان فهمیدم اگه خونه هم نباشم بعد که اومدم همون مقدار میخورم یا قبلن فکر میکردم چون همسرم خونه است و من باید براش چیزی بیارم یا باهاش بخورن چاق میشم ولی الان فهمیدم حتی وقتی هم خونه نیست من شاید بیشتر هم میخورم، یا قبلن فکر میکردم چون باید غذا دهن پسرم بزارم و خودم ازش میخورم چاق میشم حالا فهمیدم نه بابا به اونم غذا ندهم هم خودم میخورم چاق میشم یعنی فهمیدم بودن در خانه یا همسر یا پسر و هیچ عامل بیرونی دلیل چاق شدن من نیست جز ذهنم که همش فرمان به خوردن میدهد، و اگر هیچکدام از اون عواملم وجود نداشته باشند باز من بیشتر میخورم و چاق میشوم.
      _ من چاقم چون حرص میزنم تو خوردن شاید چون خوداگاهم میگه نباید بخوری و البته خوداگاهم میگه نباید بخوری من حتی اگر نخواهم هم میخورم چون از محدودیت متنفرم شاید چون قبلنا خودم رو زیاد از خوردن محروم کردم تو مغزم( تو خود اگاهم محروم بودم ولی در اخر میخوروم چون از جنگیدن با ذهنم خسته میشدم) حالا وقتی خوراکی رو میبینم که خوشمزه و شیرین است حتی اگر نخواهم هم میخورم.
      _ من چاقم چون از خوردن کیک وشیرینی و بیسکویت با قهوه یا چای برای مدیتیشن و ارامش استفاده میکنم، هر وقت میخواهم به چیز مهم یا اصلا هر چیزی فکر کنم یا برنامه ای بریزم یا جایی بروم قبلش با یک شیرینی و قهوه از خودم پذیرایی میکنم😤
      _ من چاقم چون بیشتر مواقع به خودم میگم حق نداری بخوری نباید بخوری این کالریش بالاست، این تو رو چاق میکنه و این احساس محرومیتباعث میشه که من طمع بیشتری برای خوردنش داشته باشم و تمام ثانیه های زندگیم رو به اینکه چی بخورم و چی نخورمفکر میکنم حس محرومیت در من باعث ایجاد پرخوری میشه.
      _ من چاقم به دلیل عذاب وجدان و احساس گناه از خوردن و ترس از خوردن مثلا وقتی که گاهی دلم چیز شیرینی رو میخواد یا واقعا گرسنه میشم خودم رو از خوردن محروم میکنم چون مثلا فلان ساعت فلان چیز رو که نباید خوردم و حالا برای جبران کالری مصرفی نباید بخورم دیگه تا فردا و چون نمیتونم در برابر این فشار مقاومت کنم یا همون روز چیزی میخورم که این خودش باعث عذاب وجدان میشه و باعث پرخوری بیشتر در همان روز یا بهرحال تحمل میکنم و چیزی نمیخورم تا فرداش که اینم باعث پرخوری در فردا میشه
      _من چاقم چون برام کالری مصرفی از صدای بدنم بیشتر مهمه و گاهی نادیده گرفتم چیزی که واقعا میخواهم و نمیخورم باعث پرخوری در ساعات بعدی میشه چون گاها که به صدای بدنم گوش کردم واقعا با خوردن مقدار کمی از اون خوراکی ولعم رفع شده و تونستم ازش بگذرم و ارضا بشم
      _ من چاقم چون نمیتونم اگر تخلفی هم کردم خودم رو ببخشم و ازش رد شوم و به خودم بگم بابا تو در حال یادگیری هستی زمان میبره تا یاد بگیری و باید خودت رو ببخشی مثلا گاها که پرخوری میکنم یا بی دلیل چیزی رو میخورم انقدر خودم رو سرزنش میکنم و عذاب وجدان میگیرم و ناراحت میشوم که کل روزم رو خراب میکنم و باعث میشه دوباره پرخوری کنم و این چرخه (پرخوری_ عذاب وجدان و سرزنش _ پرخوری) مدام تکرار میشه، گاهی هم میگم حالا چون این وعده رو تخلف کردم کل روزم رو میخورم تا دوباره از فردا درست شروع کنم🙄
      _ مت چاقم چون وقتی خوب پیش میروم و چند کیلویی وزن کم میکنم یه صدایی انگار تو ذهنم میگه خیلی خوب داری پیش میری دیگه بسه بهتر از این نشو این برات زیادیه یا دیگه بیشتر از این لاغر نمیشی واقعا نمیدونم این چه حسیه؟ انگار خودم رو لایق اون اندام فوق العاده نمیدونم یا باور نمیکنم براحتی میتونم داشته باشمش😐🙁
      _ من چاقم چون بیست و چهار ساعت شبانه روز در مورد خوردن فکر میکنم، چی بخورم و چی نخورم، اصلا انگار ذهنم هیچ مشغله دیگری به جز خوردن نداره، و در تمام ساعات مخصوصا اگر بیکار باشم برام منو میچینه که الان چی بخوری چی نخوری؟
      _ من چاقم چون از بچگی مامانم مجبورمون میکرد تا ته بشقاب رو بخوریم و همش تشویقمون میکرد که غذامون رو تموم کنیم و چیزی تو بشقابمون باقی نمونه، یادم میاد گاهی از شدت سنگینی نمیتونستم از پای سفره بلند شوم🤣🤣 البته اون زمان لاغر بودم چون خیلی بازی میکردم.
      __ من چاقم چون دلم نمیاد غذام رو بریزم دور و نیخورمش که حروم نشه، البته در این مورد الان خیلی بهتر شدم ولی این رو هزاران بار از پدر و مادرم شنیده ام که بخورش حیفه! همش میگفتن نه نریزیش ها بخورش یا بده من بخورم( به زور) نعمت خداست گناه داره😅
      _ من چاقم چون خوردن چیزهای خوشمزه و طعمشون واقعا برای مت لذتبخش است، احساس گرما و زندگی بهم میده مخصوصا وقتی با خانواده جمع هستیم خوردن واقعا لذتبخشه😋😋
      _ من چاقم چون تمام عمرم رو به خوردن و نخوردن فکر کردم و یادم نمیاد در زندگی چیزی جز لاغر شدن و چاقی و خوردن و نخوردن فکر من رو مشغول کرده باشه و راستش من واقعا میخوام این موضوع رو یکبار برای همیشه در زندگیم حل کنم و به بقیه خواسته هام مثل ثروت ، و روابط و عزت نفس و ..‌ بپردازم. و میدانم تا لاغر نشوم ذهنم نمیتونه روی چیزهای دیگه تمرکز کنه چون لاغری الویت زندگی من است در حال حاضر و البته حق منه.
      اینها دلایلی بود که یادم اومد و فکر میکنم من رو چاق کردند، ممنونم از استاد برای این تمرین خوب و منتظر خوندن دلایل دیگر دوستانم هستم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 15 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم