۳۳ ساله بودم و اضافه وزن زیادی داشتم که فهمیدم مسیر لاغری من از همون اول اشتباه بوده. سالها هر رژیم و روشی که فکرش رو بکنید امتحان کرده بودم، ولی هر بار نهتنها لاغر نشده بودم، بلکه از قبل هم چاقتر شده بودم. امروز میخوام بگم مشکل کجا بود و کلیدی که بدون اون هیچکس نمیتونه لاغر بشه و لاغر بمونه چیه.
این نوشته، جلسه اول از دوره رایگان ۱۲ جلسهای لاغری با ذهن است. اگه تازه به این مسیر اومدی، خوش اومدی. پیشنهاد میکنم اول ویدیوی این جلسه رو با دقت ببینی و بعد این متن رو بخونی.
همهی جلسهها رو روی گوشیت داشته باش. با اپلیکیشن لاغری با ذهن میتونی ویدیو و صوت جلسهها رو دانلود کنی و بدون اینترنت هم ببینی و گوش بدی.
در این جلسه میآموزیم:
🙋♂️ من و اضافه وزن
برای دوستانی که تازه با من آشنا شدن، اول یه کم از خودم بگم. من حدود ۳۵ سال اضافه وزن داشتم. اولین بار وقتی حدود ۸۵ کیلو بودم رژیم گرفتم. با هر رژیم ۵ یا ۱۰ کیلو کم میکردم، ولی وقتی رژیم رو کنار میذاشتم، بیشتر از اون چیزی که کم کرده بودم برمیگشت. بنابراین هر رژیم من رو یه پله چاقتر میکرد تا رسیدم به ۱۳۵ کیلو.
در اون سالها به خاطر اضافه وزن، بیماریهای مختلفی هم سراغم اومده بود؛ مثل دیابت، فشار خون، کبد چرب، زانو درد، کمر درد، تنگی نفس و خروپف شبانه. هر راهی که میرفتم به بنبست میرسید. بعضیها رو میدیدم که لاغر میشن، ولی برای من انگار هیچ راهی وجود نداشت. نتیجهی هر تلاشم یه وزن بالاتر، یه ناامیدی بیشتر و یه حال بدتر بود.
جرقهای که همه چیز رو عوض کرد
از یکی دو سال قبل، با استفاده از قدرت ذهن نتیجههای بزرگی در بخشهای دیگهی زندگیم گرفته بودم؛ از نظر مالی، روابط و کارم. ولی هیچوقت فکر نمیکردم بشه از همین قدرت ذهن برای لاغری هم استفاده کرد. چون اون موقع هیچکس چنین حرفی نمیزد. همه یا میگفتن رژیم بگیر و کالری بشمار، یا میگفتن ورزش کن، یا جراحی و پیکرتراشی رو پیشنهاد میدادن.
یه روز که دیگه واقعاً خسته شده بودم، نشستم و از خدا کمک خواستم. گفتم من هر کاری بلد بودم کردم و نشد. مگه میشه یه قفلی باشه و کلید نداشته باشه؟ همون روزها این فکر به ذهنم رسید که «تو که در بخشهای دیگهی زندگیت از قدرت ذهن نتیجه گرفتی، چرا برای لاغری ازش استفاده نمیکنی؟ مگه بدن تو از این قانون جداست؟»
از همون روز شروع کردم به تحقیق و فکر کردن و هر چیزی که پیدا میکردم روی خودم امتحان کردم. نتیجه این شد که بدون رژیم، بدون گرسنگی کشیدن، بدون باشگاه و بدون هیچ قرص و دمنوشی، در عرض ۷ ماه به وزن ۸۰ کیلو رسیدم. از اون موقع تا امروز هم بدون رژیم و کالریشماری و بدون استرس چاق شدن، روی همین وزن موندم.
وقتی اطرافیانم تغییرم رو دیدن، اولین سؤالشون این بود که «معدهات رو عمل کردی؟». وقتی براشون توضیح دادم چه کار کردم، دیدم چقدر آدمها مثل گذشتهی خودم دارن در این مسیر زجر میکشن. برای همین سایت تناسب فکری رو راه انداختم تا این آموزشها رو با بقیه هم در میون بذارم. خدا رو شکر در این سالها هزاران نفر وارد این مسیر لاغری شدن و نتیجههاشون رو در بخش نظرات سایت نوشتن.

🧠 بدن فرمانبر ذهنه
برای اینکه کلید لاغری رو بفهمی، اول باید یه اصل ساده رو بدونی. ما انسانها دو بخش داریم: یه بخش جسمی که همین بدن ماست، و یه بخش ذهنی و روحی. سؤال اینه که کدوم یکی اصله و کدوم یکی فرعه؟
جواب ساده است. وقتی ذهن و روح یه آدم از بدنش جدا میشه، اون بدن با همهی عضلهها و استخونها و قلب و مغزش، حتی نمیتونه یه پلک بزنه. یعنی همهی قدرت دست ذهن و روحه و بدن فقط ابزاریه که در اختیار ذهن قرار داره.
همین الان تصمیم بگیر دستت رو بالا بیاری. اول در ذهنت این تصمیم گرفته شد و بعد دستت بالا اومد. اگه ذهنت این دستور رو نمیداد، دستت هیچوقت خودش تکون نمیخورد.
خیلی سادهترش اینه که بدن ما هیچ کاری رو خودسرانه انجام نمیده. هر کاری که بدن انجام میده، اول در ذهن تصمیمش گرفته شده. حالا ببینیم این موضوع چه ربطی به چاقی و لاغری داره.
❓ چرا تلاش برای لاغری نتیجه نمیده؟
بیشتر آدمها فکر میکنن چاقی یه مشکل بدنیه و برای همین میرن سراغ بدنشون. میگن شکمم اومده جلو و پهلوهام زده بیرون، پس باید غذای این بدن رو کم کنم، به زور ورزشش بدم، چربیهاش رو با جراحی بردارم یا معدهاش رو کوچیک کنم.
یعنی تقریباً همهی روشهای لاغری فقط با بدن کار دارن و هیچکدوم سراغ ذهن نمیرن. نتیجهاش هم اینه که بیشتر کسانی که با رژیم و ورزش لاغر میشن، بعد از مدتی به وزن قبلی یا حتی بیشتر از اون برمیگردن. حتی خیلی از کسانی که جراحی معده یا پیکرتراشی انجام میدن، بعد از چند سال دوباره وزنشون بالا میره.
دلیلش اینه که همهی این روشها سراغ نتیجهی چاقی رفتن، نه سراغ علت اون. بنابراین تا وقتی علت سر جاش باشه، نتیجه هم دوباره برمیگرده.
مثال کامپیوتر و چاپگر
برای اینکه این موضوع رو راحتتر بفهمی، ذهنت رو مثل یه کامپیوتر در نظر بگیر و بدنت رو مثل یه چاپگر. فرض کن در کامپیوتر نوشته شده «من چاقم» و تو دکمهی پرینت رو زدی. برگهای که از چاپگر بیرون میاد هم همین جمله رو داره.
حالا تو از این جمله خوشت نمیاد. برای همین با لاک غلطگیر روی «من چاقم» رو میپوشونی و با خودکار مینویسی «من لاغرم». رژیم گرفتن، ورزش اجباری و جراحی دقیقاً همین کار رو میکنن. یعنی با زور و گرسنگی و سختی، روی برگهی چاپشده دست میبرن.
ولی فایل اصلی در کامپیوتر هنوز همون «من چاقم» است. بنابراین به محض اینکه رژیم رو کنار بذاری، دوباره همون جمله چاپ میشه و این بار حتی پررنگتر. یعنی از وزن قبلیت هم چاقتر میشی. من سالها همین اشتباه رو میکردم. هر بار میرفتم سراغ بدنم و میگفتم باید کمتر بخورم، باید بدوم، باید دمنوش بخورم. غافل از اینکه تا وقتی فایل اصلی در ذهنم عوض نشه، بدنم هم عوض نمیشه.

⚠️ چرا بعد از رژیم از قبل هم چاقتر میشیم؟
مهمترین وظیفهی ذهن ناخودآگاه ما اینه که ما رو زنده نگه داره. ذهن کاری نداره که تو دوست داری در یه مهمونی لباس قشنگ بپوشی یا اندام متناسب داشته باشی. ذهن فقط یه چیز رو میفهمه: این آدم باید زنده بمونه. برای ذهن، چربیهای بدن یعنی ذخیرهی انرژی برای روزهایی که غذا پیدا نمیشه.
حالا وقتی رژیم میگیری و غذات رو کم میکنی، ذهن نمیدونه که تو برای لاغر شدن رژیم گرفتی. ذهن فکر میکنه قحطی شده و غذا پیدا نمیشه. برای همین بدن رو در حالت صرفهجویی قرار میده تا انرژی کمتری مصرف بشه؛ درست مثل وقتی که برق رفته و گوشیت ده درصد شارژ داره و تو نور صفحه رو کم میکنی تا گوشی دیرتر خاموش بشه.
به همین دلیل وقتی رژیم میگیری، بیحال و خسته و کمحوصله میشی و زود عصبانی میشی. ذهن در تمام مدت رژیم منتظره که این قحطی تموم بشه. وقتی بالاخره خسته میشی و رژیم رو کنار میذاری، ذهن سریع شروع میکنه به ذخیره کردن و این بار بیشتر از قبل ذخیره میکنه، تا اگه دوباره قحطی شد غافلگیر نشه.
این دقیقاً بلاییه که سر من اومد. من از ۸۵ کیلو رژیم گرفتن رو شروع کردم و با رژیمهای پشت سر هم به ۱۳۵ کیلو رسیدم. شاید اگه همون موقع رژیم نمیگرفتم و با بدنم نمیجنگیدم، هیچوقت به ۱۳۵ کیلو نمیرسیدم.
خیلی سادهترش اینه که وقتی رژیم میگیری، داری با ذهنت میجنگی. در این جنگ هم همیشه ذهن برنده است. چون ارادهی ما محدوده و بعد از یکی دو ماه یا چند ماه خسته میشه، ولی ذهن ناخودآگاه ۲۴ ساعته بیداره و هیچوقت خسته نمیشه.
🔑 کلید اصلی مسیر لاغری
حالا کلید کجاست؟ کلید اینه که دست از سر بدنت برداری و بری سراغ ذهنت. یعنی بهجای اینکه روی برگهی چاپشده لاک غلطگیر بزنی، فایل اصلی رو در کامپیوتر ذهنت درست کنی. یعنی جملهی «من چاقم» رو از ذهنت پاک کنی و جاش بنویسی «من لاغر و خوشاندامم».
وقتی فایل اصلی عوض بشه، دیگه به لاک غلطگیر نیازی نیست. یعنی لازم نیست گرسنگی بکشی و به خودت سختی بدی. اشتهات کمکم با نیاز بدنت هماهنگ میشه، ریزهخواریها و پرخوریهات کمتر میشه و وزنت آرومآروم پایین میاد. چون این بار برنامهی ذهنت عوض شده، وزنت هم دوباره برنمیگرده.
باورهای چاقکننده از کجا اومدن؟
حالا سؤال اینه که چرا در ذهن ما نوشته شده «من چاقم»؟ جوابش باورهای ماست. ما از بچگی تا امروز، از خانواده و اطرافیان و جامعه و حتی پزشکها جملههایی شنیدیم و پذیرفتیم که حالا در ذهن ناخودآگاه ما جا خوش کردن. مثل اینها:
- «آب هم میخورم چاق میشم.»
- «ژنتیکم چاقه و استخونبندیم درشته.»
- «بعد از زایمان چاق شدم و دیگه لاغر نمیشم.»
- «سنم رفته بالا، دیگه نمیتونم لاغر بشم.»
- «لاغری سخته و برای لاغر شدن باید گرسنگی کشید.»
جملهای که خود من سالها به همه میگفتم این بود: «چاقی من ارثیه و هر کاری کنم لاغر بشو نیستم.» این جمله رو از خانوادهام زیاد شنیده بودم و هر بار که نتیجه نمیگرفتم، با همین جمله خودم رو توجیه میکردم.
وقتی مسیر لاغری با ذهن رو شروع کردم، اولین کارم این بود که بشینم و دلیلهای چاقیم رو بنویسم. وقتی با خودم صادق شدم، فهمیدم خیلی از این دلیلها فقط برچسبهایی بودن که سالها به خودم زده بودم و هیچوقت درستیشون رو بررسی نکرده بودم.
وقتی همهی حواسمون به چاقیه
دلیل دوم اینه که حواس ما از صبح تا شب روی چاقیه. جلوی آینه از هیکلمون بدمون میاد، روی ترازو اعصابمون خرد میشه، موقع لباس پوشیدن غصه میخوریم، در مهمونی حسرت اندام بقیه رو میخوریم و سر سفره با عذاب وجدان غذا میخوریم. همهی اینها یعنی توجه کردن به چاقی.
من در زندگیم بارها تجربه کردم که به هر چیزی بیشتر توجه کنی، همون چیز در زندگیت بزرگتر میشه. بنابراین وقتی دائم به چاقی فکر میکنیم و ازش میترسیم، داریم همون برنامهی «من چاقم» رو در ذهنمون پررنگتر میکنیم.
برای همینه که بعضیها هر چی دلشون میخواد میخورن و چاق نمیشن. چون اصلاً به چاقی فکر نمیکنن و استرس چاق شدن ندارن. ولی کسی که هر لقمه رو با ترس و عذاب وجدان میخوره و باور داره با یه دونه خرما هم چاق میشه، داره با هر لقمه همون باور رو در ذهنش تکرار میکنه.

📉 فرق این مسیر با رژیمهای قبلی من
قبلاً هر بار رژیم میگرفتم، اولش هیجان داشتم، بعد خسته میشدم و آخرش برمیگشتم سر خونهی اول. ولی در لاغری با ذهن خبری از کالریشماری و لیست غذاهای ممنوعه نبود.
یکی از قشنگترین تجربههام در این مسیر این بود که برای اولین بار هیچکس برام رژیم ننوشته بود. هیچ لیستی از بایدها و نبایدها نداشتم. خودم مسئولیت بدنم رو قبول کرده بودم و خودم تصمیم میگرفتم که چطور رفتار کنم.
۳۵ سال اضافه وزن داشتم، بدون اینکه کسی بهم یاد داده باشه چطور چاق بشم. کمکم و بیصدا چاق شده بودم. این بار هم کسی بهم نگفت چطور لاغر بشم. فقط خودم خواستم و ذهنم رو با لاغری آشنا کردم. یعنی همونطور که ذهنم چاقی رو یاد گرفته بود، لاغری رو هم یاد گرفت.
🤝 ما چاقها خیلی به هم شبیهیم
در این سالها نوشتههای هزاران نفر از اعضای سایت رو خوندم. چیزی که بیشتر از همه برام جالب بود این بود که ما آدمهای چاق، خیلی بیشتر از اون چیزی که فکر میکنیم به هم شبیهیم. باورهای ما، جملههایی که در بچگی شنیدیم و ترسهامون از غذا خیلی شبیه همه.
من ۳۵ سال همون مسیر ذهنی رو رفته بودم که خیلی از شما الان در اون هستید. بنابراین مطمئنم که شما هم میتونید همون کاری رو بکنید که من کردم. فقط یه چیز لازمه: ادامه دادن. همونطور که سالها با ثبات چاق موندیم، حالا باید همون ثبات رو برای مسیر لاغری بذاریم.

🟣 گام اول: آگاهی
حالا که تصمیم گرفتی شروع کنی، وقتشه وارد مسیر بشی. ویدیوی این جلسه رو با دقت ببین و موقع دیدنش یه دفتر و قلم کنارت باشه تا جملههای مهمش رو یادداشت کنی. فایل صوتی جلسه رو هم چند بار در طول روز گوش بده.
بعد از اون، با خودت فکر کن که چه باورهایی باعث چاقیت شده و چه جملههایی رو از بچگی با خودت آوردی. شناختن همین باورها اولین قدم ورود به مسیر لاغری واقعیه.
عجله نکن و هر روز فقط یک جلسه رو کار کن. تمرین این جلسه رو بنویس، نوشتههای بقیهی اعضای سایت رو هم بخون و فردا برو سراغ جلسهی بعد. من هم منتظر خوندن نوشتههات در بخش نظرات هستم.
پیشنهاد میکنم به این صفحه مراجعه کنید و براساس توضیحات ارائه شده دیدگاه خود را ثبت کنید.
اطمینان دارم محتوای این صفحه با مشارکت شما بسیار تاثیرگذارتر خواهد شد.
✍️ تمرین آموزشی 📖
📝 تمرین اختصاصی این جلسه: اولین گام در مسیر لاغری
حالا وقتشه با دقت بیشتری به گذشتهات نگاه کنی؛ نه برای سرزنش کردن خودت، بلکه برای شناختن خودت. جواب این سؤالها رو کامل و با جزئیات در بخش نظرات بنویس:
- 🧠 چطور چاق شدی؟ از کی شروع شد و چه فکرها یا عادتهایی باعثش شد؟
- 🍽️ چند بار رژیم گرفتی؟ بعد از کنار گذاشتن رژیمها، وزنت چه تغییری کرد؟
- 🔍 چه باورهایی دربارهی غذا، بدن و لاغری داری؟ کدوم جملهها رو از بچگی شنیدی و هنوز تکرارشون میکنی؟
- 📓 یه دفتر مخصوص مسیر لاغری داشته باش و همین امروز اولین صفحهاش رو پر کن.
- 🎧 ویدیو و فایل صوتی این جلسه رو چند بار ببین و گوش بده. هر بار نکتهی تازهای پیدا میکنی.
یادت باشه: آگاهی، اولین قدم مسیر لاغریه. هر چی بهتر بدونی کجا هستی و چرا اینجایی، راحتتر میتونی تصمیم بگیری به کجا بری.
در جلسهی بعد (قسمت دوم: مهمترین دلایل چاقی چیست؟) بیشتر دربارهی دلیلهای اصلی چاقی صحبت میکنیم.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
۱. چرا بعد از کنار گذاشتن رژیم، وزنم بیشتر از قبل میشه؟
چون ذهن ناخودآگاه، رژیم رو قحطی میبینه و بدن رو در حالت صرفهجویی قرار میده. وقتی رژیم تموم میشه، ذهن برای اینکه دوباره غافلگیر نشه، بیشتر از قبل ذخیره میکنه. بنابراین هر رژیم، وزن رو یه پله بالاتر میبره.
۲. شروع مسیر لاغری با ذهن از کجاست؟
از شناختن باورهای چاقکننده. اول باید بفهمی چه جملهها و باورهایی در ذهنت هست که تو رو چاق نگه داشته. بعد قدمبهقدم این باورها رو با باورهای افراد متناسب جایگزین میکنی.
۳. در این مسیر باید رژیم بگیرم یا ورزش کنم؟
نه. در لاغری با ذهن رژیم غذایی، کالریشماری و ورزش اجباری نداریم. تمرکز ما روی تغییر ذهنه. وقتی ذهن تغییر کنه، رفتار غذایی هم بدون زور تغییر میکنه.
۴. هر چند وقت یک بار جلسهی بعدی رو شروع کنم؟
پیشنهاد من اینه که هر روز فقط یک جلسه رو کار کنی. ویدیو رو با دفتر و قلم ببین، تمرین رو بنویس، نوشتههای بقیه رو بخون و فردا برو سراغ جلسهی بعد.
امتیاز 3.82 از 705 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!











نشان های دریافت شده
سلام چرا چاق شدم ؟
قبل از اینکه بخوام به این سوال جواب بدم دلم میخواد از خودم بپرسم تعریف من از چاقی چیه ؟
آیا چاقی یعنی انباشته شدن چربیها بر روی هم ؟
آیا چاقی یعنی به هم خوردن تناسب در جسم ؟
اگر چربی باعث چاقیه چرا گوسفند با این که فقط غذاش علفه و صبح تا شب راه میره ولی بازم کلی چربی داره ؟
چاقی چیه واقعا ؟
چرا ما از چاقی بدمون میاد ؟
چرا میخواهیم چاقی رو حذف کنیم ؟
چرا هر چقدر میخوایم چاقی رو حذف کنیم چاقی پررنگ تر میشه ؟
چرا و چرا و چرا ؟
چاقی چیه ؟ ذهن خوبم درست جواب بده . درست بگو من ازت جوابی میخوام که حال دلم و خوش کنه .
چاقی مجموعه ای از تفکرات آزاد نشده است که این تفکرات همچون کلافی دور هم گره خورده و تصویری را در ذهن ایجاد کرده است که این تصویر به اندامها فرمان داده شده و جسم مطابق آن ساخته شده .
خب این کلاف سر در گم چطور باز میشه چطور حل میشه ؟
با تحلیل کردن . وقتی تمام افکار موجود در ذهن رو تحلیل می کنی یعنی داری اون کلاف سردر گم رو باز می کنی . کلافی که سرش رو پیدا کردیم و اروم اروم به جلو حرکت می کنیم یه جاهایی با کور گره مواجه میشیم باید نخ رو پاره کنیم تا بتونیم اون کلاف رو آزاد کنیم .
-یعنی چطوری ؟ بیشتر شرح بده .
ما میخوایم لباس تناسب ببافیم و جالبتر اینه که ما دقیقا باید از نخهای چاقی استفاده کنیم برای بافتن لباس تناسب .
نخ های چاقی همون افکار هستن .
افکاری که دست به دست هم دادن بافته شدن و لباس چاقی رو به وجود آوردن .
جنس لباس چاقی همون لباس لاغریه . منتها نوع بافتش تفاوت داره .
مسلما با متنفربودن از چاقی ما به تناسب نخواهیم رسید ولی با آشتی کردن با چاقی و عشق ورزیدن به اون کم کم این لباس رو سر درمیاریم و لباس جدید میبافیم .
پس باید روی ما به سمت چاقی باشه . ان مع العسر یسری . هرگز نباید از چاقی فرار کرد .
بلکه چاقی اومده تا تبدیل بشه.
متوجه شدم حالا اصلا چرا من چاق شدم بر میگردیم به سوال استاد ؟ چرا من چاق شدم ؟
چرا لباس چاقی رو بافتم ؟
من چاق شدم چون فکر می کردم چاقی راه صحیحیه که مادرم بهش سفارش میکرد . چون فکر میکردم چاقی یعنی زیباتر شدن . چاقی یعنی جون داشتن و قوی بودن . چاقی یعنی انرژی لازم برای کارها رو داشتن . من فکر میکردم چاقی خیلی خوبه . حسم بهش خوب بود . اما از یه جایی به بعد حسم بهش بد شد . کم کم سرزنش آغاز شد . فرار از چاقی آغاز شد . نفرت از چاقی آغاز شد . از ۱۱ سالگی به بعد مقایسه ی من و خواهرم آغاز شد . پرخوریها و پناه بردن به غذا آغاز شد . من آرام و آهسته شروع کردم به بافت لباس چاقی .
کسی رو مقصر نمیدونم . نه پدر نه مادر نه اطرافیان چون اونا هم اگه چیزی میگفتن از روی خیرخواهی بود و عدم آگاهی از فرایند ذهن .
من مسئولیت چاقی خودم رو می پذیرم .
چرا چاق شدم ؟ چون تکرار کردی . چون چاق بودن رو در وجودت تکرار کردی . در سرت تکرار کردی . در رفتارت تکرار کردی . در گفتارت تکرار کردی . چاق شدی چون تکرار کردی و تکرار کردی و تکرار کردی . بافتی و بافتی و بافتی .
چرا چاق شدم ؟
چون خودت خواستی و منم اجابتت کردم . بخواهید تا به شما داده شود .
چرا چاق شدم ؟
چون بهش توجه کردی . چه با عشق چه با نفرت بهش توجه کردی .
چرا چاق شدم ؟
چون ازش رنجیدی . چون بافتی . چاقی رو خلق کردی . چاقی وجود خارجی نداشت تو خلقش کردی .
چرا چاق شدم ؟
چون چاقی رو انتخاب کردی . در کلام در اندیشه ات در احساست در عملت در جسمت . همه را انتخاب کردی .
چرا چاق شدم ؟ چون از چاقی متنفر بودی . چون در چاقی احساس کمبود می کردی . احساس حقارت می کردی . احساس سرافکندگی . خودخوری . حال بد .
چرا چاق شدم ؟ چون راه دیگه ای بلد نبودی . تو بد نبودی بلد نبودی .
چرا چاق شدم ؟ چاقی رو یاد گرفتی و آموختی .
چرا چاق شدم ؟ چون به دیگران مدام از چاقیت گفتی از رنج چاقی . چون مدام در فکرت زدی توی سر خودت و سیستمت و چاقی رو پررنگش کردی .
چرا چاق شدم ؟
چاقی وجود خارجی نداره . تو با توجهاتت خلقش کردی . این لایه های چربی عشقهای آزاد نشده است . امیدهای آزاد نشده . من آزاد نشده .
چون تو خودت رو در چاقی محبوس کردی .
تو خودت رو در چاقی حبس کردی . در حالیکه تو شایسته ی آزادی هستی . شایسته ی رهایی هستی . تو سرشار از حس خوبی . سرشار از عشقی . پرواز کن . آزاد کن . خودت را رها کن از افکاری که خودت رو در اون اسیر کردی . بپر . خالق تو را شاد آفرید آزاد آزاد آفرید .
چرا چاق شدم ؟ چون تصور کردی که چاقی تصور کردی . به تصویر کشیدی . کشیدی .
من از بیگانگان هرگز ننالم
که هرچه کرد با من آشنا کرد .
من چاق شدم چون خودم انتخابش کردم بهش توجه کردم ازش لذت بردم ازش رنج کشیدم اسیرش شدم و تکرارش کردم تکرارش کردم تکرارش کردم .
من چاقی رو تصور کردم و تصوراتم رو تکرار کردم .
نشان های دریافت شده
قدم ۴
چرا چاق شدی ؟
فرمول چاقی اول : من خودمو مجبور نکردم که چاق بشم خودبخود چاق شدم
فرمول لاغری اول : پس الانم برای لاغر شدن نباید خودمو مجبور کنم و خودبخود باید لاغر بشم .
فرمول چاقی دوم : مامانم اصرار داشت که بخورم ضعف نکنم . (مامانم منو مجبور کرد و من چاقی رو انتخاب کردم . خودم تحت تاثیر مادرم قرار گرفتم و خودم خواستم . )
فرمول لاغری دوم : خودم بخواهم و لاغری را انتخاب کنم .
فرمول چاقی سوم : باور اینکه من استعداد چاق شدن دارم .
فرمول لاغری سوم : باور کنم من استعداد لاغری دارم .
فرمول چاقی چهارم : من بعد از خوردنهایم مدام خودم را سرزنش می کردم که این غذا مرا چاق میکند یعنی دادن قدرت چاق کنندگی به غذاها
فرمول لاغری چهارم: من بعد از خوردنهام به خودم انگیزه ی لاغری بدم و قدرت لاغر کنندگی به غذاها بدم . اینکه با خوردن سوخت و ساز من بالا میرود و من چربیهای ذخیره شده رو مصرف میکنم و چربیهای جدید را معده ام عالی میسوزاند تا دفع شود و کارکرد دفع من عالی انجام میشود .
فرمول چاقی پنجم : لذت بردن از چاقی
فرمول لاغری پنجم : لذت بردن از لاغری
فرمول چاقی ششم : عادی و طبیعی شدن چاقی
فرمول لاغری ششم : عادی و طبیعی شدن لاغری
فرمول چاقی هفتم : رنج از چاقی
فرمول لاغری هفتم : رنج از لاغری (البته هنوز به اینمرحله نرسیدم ) چون ذهنم رنج رو دوست نداره نمیزاره وارد این مرحله بشم . چون فهمیدم احساس بد = اتفاقات بد
۸ چ : ترس از چاقی
۸ ل : ترس از لاغری . اینم ذهنم نمیزاره : چون احساس بد = اتفاقات بد
۹چ : مطمئن بودن از چاقی
۹ ل : اطمینان به لاغر شدن و لاغر موندن
۱۰ چ : ورزش نکردن
۱۰ل : ورزش نکردن
۱۱چ: خوردن و خوابیدن
۱۱ چ : خوردن و خوابیدن تا جاییکه حسم خوب باشه .
و ……..
من چاق شدم چون خودم خواستم و حالا هم لاغر میشم چون خودم میخوام
نشان های دریافت شده
سلام . واقعاخوندن مطالب لاغری با ذهن چقدر به انسان امید و توانایی میده برای ادامه دادن در مسیر کاهش وزن .
به شکر خدا مدتیست که در تعهد لاغری هستم . کاهش وزن خوبی داشتم . چون سعی کردم تمام ابعاد وجودم را همسو با خواسته ی لاغر شدن کنم .
من افکار و باورهایم و گفتارم و احساس و رفتارم را همسو با هم حرکت داده ام . خودم مراقبم تا این همسو شدن امتداد پیدا کند تا کم کم به کاهش وزن عادت کنم .
خدارو شاهد میگیرم حتی چه بسیار لاغرهایی که با حس و حال بسیار بد به زور وزن خود را در وزن پایین نگهداشته اند اما حالشان بد است راضی نیستند اما متوجه نیستند این عدم رضایت از چیست . آنها حتی یک کیلو هم نتوانستند از جای خود تکان بخورند در حالیکه من مدتی با آنها همراه شدم تا به آنها نشان دهم لاغر شدن با ذهن چقدر ساده است توانستم جلوی چشمشان در طی ۲۰ روز ۶ کیلو کاهش وزن پیدا کنم . اما متاسفانه چشمان کور آنها پذیرای سخن حق نیست و باورشان نمیشود که من میزان خورد و خوراکم را دقیقا مثل آنها کردم اما آنها هیچی وزن کم نکردند ولی من در طی ۲۰ روز ۶ کیلو کاهش وزن عالی داشتم . تازه من بازم مقاومت ذهنی داشتم یعنی اگر بدون مقاومت حرکت میکردم قطعا به ۱۰ کیلو هم میرسید . ولی همین ۶ کیلو در ۲۰ روز آن هم به راحتی آب خوردن تعجب آنها را برانگیخت که چطور دقیقا مثل آنها خوردم ولی نتیجه ام با آنها فرق داشت . من حرف چاق کننده نمیزدم . افکار ناامید کننده به خودم نمیدادم . با عشق و از روی اشتیاق حرکت کردم . من با ذهنم حرکت کردم فقط خواستم و خواستم و خواستم
و چون ذهنم در اینجا آموزش دیده بود به راحتی و با لذت وزن کم کردم . آنها مدام حرفهای چاق کننده به خود می زدند و مدام از زشتی لاغری صحبت می کردند . استاد خیلی جالبه ما که با لاغری با ذهن آشنا شدیم فقط کافیه اراده ی لاغر شدن جسم کنیم و لاغر میشیم . البته باز مفهوم این اراده اون اراده ای که آدمای چاق در نظر دارن نیست . این اراده یعنی اختیار یعنی میل یعنی خواستن . یعنی بخواهید تا اجابت کنم شمارا . یعنی باور اینکه ما خالق زندگی خودمون هستیم . ما لاغری با ذهن رو یاد گرفتیم . کنترل و هدایت ذهن رو یاد گرفتیم . همسو کردن ذهن و احساس و گفتار و عمل رو یاد گرفتیم . با استمرار در این مسیر خلق عادات لاغر کننده رو یاد گرفتیم . خدا میدونه این همه آموزش چقدر ما رو توانمند کرده . خدا میدونه چقدر حال مارو خوب کرده .
بله لاغر شدن و رسیدن به آرزوها فقط آموزشش از طریق ذهنه . وقتی ذهن یاد میگیره چطور عمل کنه و عادت میکنه به درست عمل کردن و صلح با مقاومتها و هدایت اونها به سمت باورهای صحیح به خدا که در راحتترین حالت ممکن وزن کم میکنه . نمیگم وزن کم میشه . میگم من وزن کم میکنم . یعنی قدرت رو میدم دست خودم . چون به عینه دیدم وقتی قدرت رو میدم دست خودم چه میزان شیوه ی مدیریت وجودم بیشتر میشه .
استاد من خودم با متنهاتون بیشتر حال می کنم چون حواسم پرت نمیشه و بیشتر میره توی ذهنم . چون کلمات رو میبینم و گفتگوهای ذهنیم میشه کلمات شما . با چشم دیدن کلمات و نوشتن برای ذهن من خیلی اثر گزاره و در مرحله ی بعد ویس گذاشتن و گوش دادن ویسها . یعنی اولین ورودی لاغر کننده ی من چشم هست و بینایی . بعد حس لامسه(نوشتن) بعد گویایی بعد شنوایی . البته تمامی اینها باهم همسو هستند و با توجه و آگاهی در مسیر دلخواهم حرکتشون میدم .
من صاحب اونها هستم و اگر هم حواسم پرت میشه به خاطر عادات ذهنی بیشمار دیگه است ولی میتونم آگاهانه بهشون ایست بدم و به فرمایش شما تمام حواس رو در این مسیر زیبا هدایت کنم .
خدایا شکرت که من با لاغری آسان با ذهن آشنا شدم . دلم برای دیگران نمیسوزه . اونقدر بزنند سرو کله ی هم و راه اصلی رو گرد و خاک کنند و در جا بزنند تا خودشون بالاخره به این نتیجه برسند که راهی که برای لاغر شدن میرن غلطه و حالشون رو خوب نمیکنه . انتخابشونه و نمیخوان هم آگاه بشن . اونها هم حق انتخاب دارند و نمیشه بهشون خرده گرفت و قضاوتشون کرد . من فقط خودم حال میکنم که چه لذتی داره وقتی انقدر راحت میتونم به هدفم برسم . خدایا شکرت . تازه من به این نتیجه رسیدم باید از خودم تشکر کنم . چون خودم خدای وجودم هستم . چون من میخوام اون انرژی که خدای بی نهایت از خودش به من داده رو شکل بدم . همه ی ما صاحب خدا هستیم . خدا خودش خودشو به ما داده و میگه تو مختاری هرطور که میخوای زندگیت رو خلق کنی .
پس به خودم (خدا) میگم . ازت ممنونم فاطمه .
به شما(خدا) میگم ازتون ممنونم استاد عطارروشن و به خدای کل که از وجود خودش درما دمیده میگم ازت ممنونم خدای کل که خودتو به ما دادی . الله معکم اینما کنتم . من کان لله کان الله له .