۳۳ ساله بودم و اضافه وزن زیادی داشتم که فهمیدم مسیر لاغری من از همون اول اشتباه بوده. سالها هر رژیم و روشی که فکرش رو بکنید امتحان کرده بودم، ولی هر بار نهتنها لاغر نشده بودم، بلکه از قبل هم چاقتر شده بودم. امروز میخوام بگم مشکل کجا بود و کلیدی که بدون اون هیچکس نمیتونه لاغر بشه و لاغر بمونه چیه.
این نوشته، جلسه اول از دوره رایگان ۱۲ جلسهای لاغری با ذهن است. اگه تازه به این مسیر اومدی، خوش اومدی. پیشنهاد میکنم اول ویدیوی این جلسه رو با دقت ببینی و بعد این متن رو بخونی.
همهی جلسهها رو روی گوشیت داشته باش. با اپلیکیشن لاغری با ذهن میتونی ویدیو و صوت جلسهها رو دانلود کنی و بدون اینترنت هم ببینی و گوش بدی.
در این جلسه میآموزیم:
🙋♂️ من و اضافه وزن
برای دوستانی که تازه با من آشنا شدن، اول یه کم از خودم بگم. من حدود ۳۵ سال اضافه وزن داشتم. اولین بار وقتی حدود ۸۵ کیلو بودم رژیم گرفتم. با هر رژیم ۵ یا ۱۰ کیلو کم میکردم، ولی وقتی رژیم رو کنار میذاشتم، بیشتر از اون چیزی که کم کرده بودم برمیگشت. بنابراین هر رژیم من رو یه پله چاقتر میکرد تا رسیدم به ۱۳۵ کیلو.
در اون سالها به خاطر اضافه وزن، بیماریهای مختلفی هم سراغم اومده بود؛ مثل دیابت، فشار خون، کبد چرب، زانو درد، کمر درد، تنگی نفس و خروپف شبانه. هر راهی که میرفتم به بنبست میرسید. بعضیها رو میدیدم که لاغر میشن، ولی برای من انگار هیچ راهی وجود نداشت. نتیجهی هر تلاشم یه وزن بالاتر، یه ناامیدی بیشتر و یه حال بدتر بود.
جرقهای که همه چیز رو عوض کرد
از یکی دو سال قبل، با استفاده از قدرت ذهن نتیجههای بزرگی در بخشهای دیگهی زندگیم گرفته بودم؛ از نظر مالی، روابط و کارم. ولی هیچوقت فکر نمیکردم بشه از همین قدرت ذهن برای لاغری هم استفاده کرد. چون اون موقع هیچکس چنین حرفی نمیزد. همه یا میگفتن رژیم بگیر و کالری بشمار، یا میگفتن ورزش کن، یا جراحی و پیکرتراشی رو پیشنهاد میدادن.
یه روز که دیگه واقعاً خسته شده بودم، نشستم و از خدا کمک خواستم. گفتم من هر کاری بلد بودم کردم و نشد. مگه میشه یه قفلی باشه و کلید نداشته باشه؟ همون روزها این فکر به ذهنم رسید که «تو که در بخشهای دیگهی زندگیت از قدرت ذهن نتیجه گرفتی، چرا برای لاغری ازش استفاده نمیکنی؟ مگه بدن تو از این قانون جداست؟»
از همون روز شروع کردم به تحقیق و فکر کردن و هر چیزی که پیدا میکردم روی خودم امتحان کردم. نتیجه این شد که بدون رژیم، بدون گرسنگی کشیدن، بدون باشگاه و بدون هیچ قرص و دمنوشی، در عرض ۷ ماه به وزن ۸۰ کیلو رسیدم. از اون موقع تا امروز هم بدون رژیم و کالریشماری و بدون استرس چاق شدن، روی همین وزن موندم.
وقتی اطرافیانم تغییرم رو دیدن، اولین سؤالشون این بود که «معدهات رو عمل کردی؟». وقتی براشون توضیح دادم چه کار کردم، دیدم چقدر آدمها مثل گذشتهی خودم دارن در این مسیر زجر میکشن. برای همین سایت تناسب فکری رو راه انداختم تا این آموزشها رو با بقیه هم در میون بذارم. خدا رو شکر در این سالها هزاران نفر وارد این مسیر لاغری شدن و نتیجههاشون رو در بخش نظرات سایت نوشتن.

🧠 بدن فرمانبر ذهنه
برای اینکه کلید لاغری رو بفهمی، اول باید یه اصل ساده رو بدونی. ما انسانها دو بخش داریم: یه بخش جسمی که همین بدن ماست، و یه بخش ذهنی و روحی. سؤال اینه که کدوم یکی اصله و کدوم یکی فرعه؟
جواب ساده است. وقتی ذهن و روح یه آدم از بدنش جدا میشه، اون بدن با همهی عضلهها و استخونها و قلب و مغزش، حتی نمیتونه یه پلک بزنه. یعنی همهی قدرت دست ذهن و روحه و بدن فقط ابزاریه که در اختیار ذهن قرار داره.
همین الان تصمیم بگیر دستت رو بالا بیاری. اول در ذهنت این تصمیم گرفته شد و بعد دستت بالا اومد. اگه ذهنت این دستور رو نمیداد، دستت هیچوقت خودش تکون نمیخورد.
خیلی سادهترش اینه که بدن ما هیچ کاری رو خودسرانه انجام نمیده. هر کاری که بدن انجام میده، اول در ذهن تصمیمش گرفته شده. حالا ببینیم این موضوع چه ربطی به چاقی و لاغری داره.
❓ چرا تلاش برای لاغری نتیجه نمیده؟
بیشتر آدمها فکر میکنن چاقی یه مشکل بدنیه و برای همین میرن سراغ بدنشون. میگن شکمم اومده جلو و پهلوهام زده بیرون، پس باید غذای این بدن رو کم کنم، به زور ورزشش بدم، چربیهاش رو با جراحی بردارم یا معدهاش رو کوچیک کنم.
یعنی تقریباً همهی روشهای لاغری فقط با بدن کار دارن و هیچکدوم سراغ ذهن نمیرن. نتیجهاش هم اینه که بیشتر کسانی که با رژیم و ورزش لاغر میشن، بعد از مدتی به وزن قبلی یا حتی بیشتر از اون برمیگردن. حتی خیلی از کسانی که جراحی معده یا پیکرتراشی انجام میدن، بعد از چند سال دوباره وزنشون بالا میره.
دلیلش اینه که همهی این روشها سراغ نتیجهی چاقی رفتن، نه سراغ علت اون. بنابراین تا وقتی علت سر جاش باشه، نتیجه هم دوباره برمیگرده.
مثال کامپیوتر و چاپگر
برای اینکه این موضوع رو راحتتر بفهمی، ذهنت رو مثل یه کامپیوتر در نظر بگیر و بدنت رو مثل یه چاپگر. فرض کن در کامپیوتر نوشته شده «من چاقم» و تو دکمهی پرینت رو زدی. برگهای که از چاپگر بیرون میاد هم همین جمله رو داره.
حالا تو از این جمله خوشت نمیاد. برای همین با لاک غلطگیر روی «من چاقم» رو میپوشونی و با خودکار مینویسی «من لاغرم». رژیم گرفتن، ورزش اجباری و جراحی دقیقاً همین کار رو میکنن. یعنی با زور و گرسنگی و سختی، روی برگهی چاپشده دست میبرن.
ولی فایل اصلی در کامپیوتر هنوز همون «من چاقم» است. بنابراین به محض اینکه رژیم رو کنار بذاری، دوباره همون جمله چاپ میشه و این بار حتی پررنگتر. یعنی از وزن قبلیت هم چاقتر میشی. من سالها همین اشتباه رو میکردم. هر بار میرفتم سراغ بدنم و میگفتم باید کمتر بخورم، باید بدوم، باید دمنوش بخورم. غافل از اینکه تا وقتی فایل اصلی در ذهنم عوض نشه، بدنم هم عوض نمیشه.

⚠️ چرا بعد از رژیم از قبل هم چاقتر میشیم؟
مهمترین وظیفهی ذهن ناخودآگاه ما اینه که ما رو زنده نگه داره. ذهن کاری نداره که تو دوست داری در یه مهمونی لباس قشنگ بپوشی یا اندام متناسب داشته باشی. ذهن فقط یه چیز رو میفهمه: این آدم باید زنده بمونه. برای ذهن، چربیهای بدن یعنی ذخیرهی انرژی برای روزهایی که غذا پیدا نمیشه.
حالا وقتی رژیم میگیری و غذات رو کم میکنی، ذهن نمیدونه که تو برای لاغر شدن رژیم گرفتی. ذهن فکر میکنه قحطی شده و غذا پیدا نمیشه. برای همین بدن رو در حالت صرفهجویی قرار میده تا انرژی کمتری مصرف بشه؛ درست مثل وقتی که برق رفته و گوشیت ده درصد شارژ داره و تو نور صفحه رو کم میکنی تا گوشی دیرتر خاموش بشه.
به همین دلیل وقتی رژیم میگیری، بیحال و خسته و کمحوصله میشی و زود عصبانی میشی. ذهن در تمام مدت رژیم منتظره که این قحطی تموم بشه. وقتی بالاخره خسته میشی و رژیم رو کنار میذاری، ذهن سریع شروع میکنه به ذخیره کردن و این بار بیشتر از قبل ذخیره میکنه، تا اگه دوباره قحطی شد غافلگیر نشه.
این دقیقاً بلاییه که سر من اومد. من از ۸۵ کیلو رژیم گرفتن رو شروع کردم و با رژیمهای پشت سر هم به ۱۳۵ کیلو رسیدم. شاید اگه همون موقع رژیم نمیگرفتم و با بدنم نمیجنگیدم، هیچوقت به ۱۳۵ کیلو نمیرسیدم.
خیلی سادهترش اینه که وقتی رژیم میگیری، داری با ذهنت میجنگی. در این جنگ هم همیشه ذهن برنده است. چون ارادهی ما محدوده و بعد از یکی دو ماه یا چند ماه خسته میشه، ولی ذهن ناخودآگاه ۲۴ ساعته بیداره و هیچوقت خسته نمیشه.
🔑 کلید اصلی مسیر لاغری
حالا کلید کجاست؟ کلید اینه که دست از سر بدنت برداری و بری سراغ ذهنت. یعنی بهجای اینکه روی برگهی چاپشده لاک غلطگیر بزنی، فایل اصلی رو در کامپیوتر ذهنت درست کنی. یعنی جملهی «من چاقم» رو از ذهنت پاک کنی و جاش بنویسی «من لاغر و خوشاندامم».
وقتی فایل اصلی عوض بشه، دیگه به لاک غلطگیر نیازی نیست. یعنی لازم نیست گرسنگی بکشی و به خودت سختی بدی. اشتهات کمکم با نیاز بدنت هماهنگ میشه، ریزهخواریها و پرخوریهات کمتر میشه و وزنت آرومآروم پایین میاد. چون این بار برنامهی ذهنت عوض شده، وزنت هم دوباره برنمیگرده.
باورهای چاقکننده از کجا اومدن؟
حالا سؤال اینه که چرا در ذهن ما نوشته شده «من چاقم»؟ جوابش باورهای ماست. ما از بچگی تا امروز، از خانواده و اطرافیان و جامعه و حتی پزشکها جملههایی شنیدیم و پذیرفتیم که حالا در ذهن ناخودآگاه ما جا خوش کردن. مثل اینها:
- «آب هم میخورم چاق میشم.»
- «ژنتیکم چاقه و استخونبندیم درشته.»
- «بعد از زایمان چاق شدم و دیگه لاغر نمیشم.»
- «سنم رفته بالا، دیگه نمیتونم لاغر بشم.»
- «لاغری سخته و برای لاغر شدن باید گرسنگی کشید.»
جملهای که خود من سالها به همه میگفتم این بود: «چاقی من ارثیه و هر کاری کنم لاغر بشو نیستم.» این جمله رو از خانوادهام زیاد شنیده بودم و هر بار که نتیجه نمیگرفتم، با همین جمله خودم رو توجیه میکردم.
وقتی مسیر لاغری با ذهن رو شروع کردم، اولین کارم این بود که بشینم و دلیلهای چاقیم رو بنویسم. وقتی با خودم صادق شدم، فهمیدم خیلی از این دلیلها فقط برچسبهایی بودن که سالها به خودم زده بودم و هیچوقت درستیشون رو بررسی نکرده بودم.
وقتی همهی حواسمون به چاقیه
دلیل دوم اینه که حواس ما از صبح تا شب روی چاقیه. جلوی آینه از هیکلمون بدمون میاد، روی ترازو اعصابمون خرد میشه، موقع لباس پوشیدن غصه میخوریم، در مهمونی حسرت اندام بقیه رو میخوریم و سر سفره با عذاب وجدان غذا میخوریم. همهی اینها یعنی توجه کردن به چاقی.
من در زندگیم بارها تجربه کردم که به هر چیزی بیشتر توجه کنی، همون چیز در زندگیت بزرگتر میشه. بنابراین وقتی دائم به چاقی فکر میکنیم و ازش میترسیم، داریم همون برنامهی «من چاقم» رو در ذهنمون پررنگتر میکنیم.
برای همینه که بعضیها هر چی دلشون میخواد میخورن و چاق نمیشن. چون اصلاً به چاقی فکر نمیکنن و استرس چاق شدن ندارن. ولی کسی که هر لقمه رو با ترس و عذاب وجدان میخوره و باور داره با یه دونه خرما هم چاق میشه، داره با هر لقمه همون باور رو در ذهنش تکرار میکنه.

📉 فرق این مسیر با رژیمهای قبلی من
قبلاً هر بار رژیم میگرفتم، اولش هیجان داشتم، بعد خسته میشدم و آخرش برمیگشتم سر خونهی اول. ولی در لاغری با ذهن خبری از کالریشماری و لیست غذاهای ممنوعه نبود.
یکی از قشنگترین تجربههام در این مسیر این بود که برای اولین بار هیچکس برام رژیم ننوشته بود. هیچ لیستی از بایدها و نبایدها نداشتم. خودم مسئولیت بدنم رو قبول کرده بودم و خودم تصمیم میگرفتم که چطور رفتار کنم.
۳۵ سال اضافه وزن داشتم، بدون اینکه کسی بهم یاد داده باشه چطور چاق بشم. کمکم و بیصدا چاق شده بودم. این بار هم کسی بهم نگفت چطور لاغر بشم. فقط خودم خواستم و ذهنم رو با لاغری آشنا کردم. یعنی همونطور که ذهنم چاقی رو یاد گرفته بود، لاغری رو هم یاد گرفت.
🤝 ما چاقها خیلی به هم شبیهیم
در این سالها نوشتههای هزاران نفر از اعضای سایت رو خوندم. چیزی که بیشتر از همه برام جالب بود این بود که ما آدمهای چاق، خیلی بیشتر از اون چیزی که فکر میکنیم به هم شبیهیم. باورهای ما، جملههایی که در بچگی شنیدیم و ترسهامون از غذا خیلی شبیه همه.
من ۳۵ سال همون مسیر ذهنی رو رفته بودم که خیلی از شما الان در اون هستید. بنابراین مطمئنم که شما هم میتونید همون کاری رو بکنید که من کردم. فقط یه چیز لازمه: ادامه دادن. همونطور که سالها با ثبات چاق موندیم، حالا باید همون ثبات رو برای مسیر لاغری بذاریم.

🟣 گام اول: آگاهی
حالا که تصمیم گرفتی شروع کنی، وقتشه وارد مسیر بشی. ویدیوی این جلسه رو با دقت ببین و موقع دیدنش یه دفتر و قلم کنارت باشه تا جملههای مهمش رو یادداشت کنی. فایل صوتی جلسه رو هم چند بار در طول روز گوش بده.
بعد از اون، با خودت فکر کن که چه باورهایی باعث چاقیت شده و چه جملههایی رو از بچگی با خودت آوردی. شناختن همین باورها اولین قدم ورود به مسیر لاغری واقعیه.
عجله نکن و هر روز فقط یک جلسه رو کار کن. تمرین این جلسه رو بنویس، نوشتههای بقیهی اعضای سایت رو هم بخون و فردا برو سراغ جلسهی بعد. من هم منتظر خوندن نوشتههات در بخش نظرات هستم.
پیشنهاد میکنم به این صفحه مراجعه کنید و براساس توضیحات ارائه شده دیدگاه خود را ثبت کنید.
اطمینان دارم محتوای این صفحه با مشارکت شما بسیار تاثیرگذارتر خواهد شد.
✍️ تمرین آموزشی 📖
📝 تمرین اختصاصی این جلسه: اولین گام در مسیر لاغری
حالا وقتشه با دقت بیشتری به گذشتهات نگاه کنی؛ نه برای سرزنش کردن خودت، بلکه برای شناختن خودت. جواب این سؤالها رو کامل و با جزئیات در بخش نظرات بنویس:
- 🧠 چطور چاق شدی؟ از کی شروع شد و چه فکرها یا عادتهایی باعثش شد؟
- 🍽️ چند بار رژیم گرفتی؟ بعد از کنار گذاشتن رژیمها، وزنت چه تغییری کرد؟
- 🔍 چه باورهایی دربارهی غذا، بدن و لاغری داری؟ کدوم جملهها رو از بچگی شنیدی و هنوز تکرارشون میکنی؟
- 📓 یه دفتر مخصوص مسیر لاغری داشته باش و همین امروز اولین صفحهاش رو پر کن.
- 🎧 ویدیو و فایل صوتی این جلسه رو چند بار ببین و گوش بده. هر بار نکتهی تازهای پیدا میکنی.
یادت باشه: آگاهی، اولین قدم مسیر لاغریه. هر چی بهتر بدونی کجا هستی و چرا اینجایی، راحتتر میتونی تصمیم بگیری به کجا بری.
در جلسهی بعد (قسمت دوم: مهمترین دلایل چاقی چیست؟) بیشتر دربارهی دلیلهای اصلی چاقی صحبت میکنیم.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
۱. چرا بعد از کنار گذاشتن رژیم، وزنم بیشتر از قبل میشه؟
چون ذهن ناخودآگاه، رژیم رو قحطی میبینه و بدن رو در حالت صرفهجویی قرار میده. وقتی رژیم تموم میشه، ذهن برای اینکه دوباره غافلگیر نشه، بیشتر از قبل ذخیره میکنه. بنابراین هر رژیم، وزن رو یه پله بالاتر میبره.
۲. شروع مسیر لاغری با ذهن از کجاست؟
از شناختن باورهای چاقکننده. اول باید بفهمی چه جملهها و باورهایی در ذهنت هست که تو رو چاق نگه داشته. بعد قدمبهقدم این باورها رو با باورهای افراد متناسب جایگزین میکنی.
۳. در این مسیر باید رژیم بگیرم یا ورزش کنم؟
نه. در لاغری با ذهن رژیم غذایی، کالریشماری و ورزش اجباری نداریم. تمرکز ما روی تغییر ذهنه. وقتی ذهن تغییر کنه، رفتار غذایی هم بدون زور تغییر میکنه.
۴. هر چند وقت یک بار جلسهی بعدی رو شروع کنم؟
پیشنهاد من اینه که هر روز فقط یک جلسه رو کار کنی. ویدیو رو با دفتر و قلم ببین، تمرین رو بنویس، نوشتههای بقیه رو بخون و فردا برو سراغ جلسهی بعد.
امتیاز 3.82 از 705 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!











نشان های دریافت شده
بنام خدا
دلیل که هنوز در ذهن دارم خوردن هست و اینکه از بچگی تابزرگی بهم گفتن ژنتیکت چاقه توابع هم بخوری چاق میشی خوردن نون بابرنج وخورشت دلیل چاقیته . آب باغذا . خوردن دارو و اینکه من چند وقت پیش وقتی رفتم دکتر از دکتر خواستم اجازه بده روزه بگیرم اما اون اجازه ندادوگفت گرسنه شدن برات خطرناکه ومن از اون زمان بااینکه اضافه وزن داشتم و هنوز هم دارم به خاطر ترس بابه وجود اومدن هر واکنشی در بدنم میرفتم سراغ غذا و احساس میکردم آروم آروم شدم و این عادت باعث شد که دوباره به وزن من اضافه بشه اونم ده کیلو . و احساس میکنم که نمیتونم عادت روترک کنم وبه همین خاطر موفق شدن رو برای خودم سخت میدونم و نایاب . واین که دلیل دیگه چاقی من ژنتیک هست از اونجایی که خونواده ی بابام اکثرا چاقن اکثر کسانی که میشناسم میگن که من مثل خونواده ی پدرم چاقم وبه اوننا رفتم ومن هم می بینم که مثل اونها هستم و عادت های اونها رو دارم غذا سرخ شده ا درست کردن وکارای دیگه ومن کم تحرکی و بارداری . .
باوری که درباره لاغری دارم اینه که آدم لاغر آدم مهم وباارزشیه .ولی آدم مغرور ومتکبری هم هست . واصلا وقتی به آدم لاغر ولاغری فکر میکنم احساس کمبود میکنم . وحسرت .وحسادت . باور من درباره ی اندام لاغر .زیبایی .وارزشه . مهم بودن وقابل دیدن بودن و مورد توجه بودن . واین رو من می بینم در ذهنم و بهش فکر میکنم و اینکه در زمان بارداری بازم با خانمهای متناسب باردار دار مقایسه میشم باعث میشه از درون هم از لاغری وهم از تناسب اندام متنفر بشم . احساس کمبود میکنم واحساس حسرت وناتوانی واین رو با خودم میگم بعداز به دنیاآمدن نینی دو باره سعی میکنم برای لاغر شدن ودیدم واقعا هیچ راهی ندارد و بارژیم و ورزش هیچ راهی نیست یه باور جدید دیگه ای که شوهرم به من در ذهنم تزریق کرد این بود که چون تو باشگاه قبلاً وزنه میزدم . میگفت اول چربی آب میشه اما بعد فقط عضله میمونه واگه زیاده روی کنی تو خوردن ورعایت نکنی دیگه وزنت دوباره میره بالاولاغرنمیشی وبیشتر هم میشه وثابت میمونه .
نشان های دریافت شده
بنام خدا
دلایل چاقی من. درگذشته
ارث . داروخوردن . کم تحرکی ونشستن خواب زیاد . غمگین و ناامیدبودن. کند ذهن بودن . چهارشونه بودن
دلایل دیگه مثل گشادبودن معده . خوردن غذاهای سرخ کردنی ازجمله سیب زمینی سرخ شده . مصرف تخم مرغ . استفاده ی زیاد از روغن .نمک معمولی نه نمک دریا. پنیرپیتزاوغذاهای چرب . خوردن آب باغذا. برنج خوردن موقع شام .راستفاده از غذاهای نشاسته دار. ماه رمضون وعید نوروز مسافرت رفتن و خیلی از چیزهایی که یادم نمیاد اما میدونم که در بچگی ایناروشنیدم و هرچقدر بزرگترشدم بیشتر می شنیدم و برام تایید میشد از روشهای مختلف لاغری از روغن مالیدن به بدن رژیم کلم و رژیم نون وماست و رژیم فستینگ رژیم روزه گرفتن . آب درمانی .ورژیم های مختلف وباشگاه رفتن که هیچکدوم منوبه جایی نرسوند فقط بعداز لاغرشدن چاقترشدم ودرراخر چاق موندن رو پذیرفتم و چاق موندم . از همه ی. روشها و وسایل ورزشی وتغذیه ای برای لاغری استفاده کردم اما درنهایت تنها جوابی که به دست میوردم چاقی بیشتربود و چاقترشدن و الان که دلیلشومیدونم که چرا دوباره چاق میشدم به خودم گفتم به اندازه ی که اصراری برای دیدن فیلم و سریال تا ته دارم اینکه ببینم چی میشه به اندازه ای که اصرار به خوردن فلان غذا دارم به همون اندازه هم که شده حداقل برای لاغری ولاغرموندن اصرار داشته باشم ولاغری فقط وفقط باادامه دادن هست که به وجودمیاد چون لاغری باذهن مسیرش مشخص هست لاغرشدن ولاغرموندن اماباید همون طور که برای خیلی از چیزها آگاهانه ونا آگاهانه تعهددارم برای لاغری هم تعهد داشته باشم حتما نتیجه میگیرم . ودرنتیحه نه تنهالاغربلکه تغییر میکنم.ازهمه جهت . 🌹♥️ومتناسب میشم ومتناسب میمونم
نشان های دریافت شده
علت های اصلی چاقی در نظرم غذا خوردن وپرخوری کردن کم تحرکی استعداد چاقی بی اراده بودن مشکل سلامتی ومشکلات روحی عاطفی و احساسی مشکلات فکری و در ذهنم همه چیز رو برای لاغرنشدنم توجیه چاقی خودم اثبات میکردم و مقصرمیدونستم حتی خاطرات بچگی رو به همین دلیل تونستم این همه سال چاق بمونم دلیل چاقیم رو ژنتبک هم میدونستم خوردن غذاهای مثل پنیر پیتزا و تخممرغ وبرنج به این وسیله من اونها رو چاق کننده میدونستم دلایل دیگه مثل ورزش نکردن مثل غم وناراحتی و کلی دلایل مختلف اما ازاون جایی که الان چندساله درمسیرهستم وامسال سال سوم هست که در مسیرلاغری باذهن هنوز هستم برام واضح شده که مهم میزان موندنم دراین مسیر نیست بلکه نگرش یا به قول دوست عزیز ی زاویه دید خودم هست پس من باید به دنبال این باشم که چرامن این دلایل رو دلیل چاقیم میدونم وبتونم بیشتر بگردم اون دلایل مخفی رو وبشکو نمشون تابتونم به خواستم برسم و نه فقط لاغر. بلکه زندگیمو تغییر بدم چاقی حاصل یک سری افکار و رفتار هست که به وجود اومده وباید اون افکار و رفتار رومور بررسی قرار بدم تا نتیجه بگیرم و لاغربشم و خیلی چیزای دیگه مسیرلاغری مسیرسختودشواری نیست اما خیلی خیلی آسونم نیست ولی بستگی به زاویه ی دید داره چون زندگیه زندگی نه خیلی سخته نه خیلی آسون زندگیه پس من تصمیم گرفتم که اینجوری بهش نگاه کنم تاراحت ترباشم .🌹🌹
نشان های دریافت شده
بنام خدا 🌹
باسلام خدمت دوستان عزیز سایت تناسب فکری. واستاد
دلایل چاقی من خیلی زیادن .ودیروزهمشونو ازنونشستم وبررسی کردم .
پرخوری . زیاده روی خودم توغذاها . خوردن غذاهای اساس خاطرات .کم تحرکی .ورزش نکردن .پیاده روی نکردن . وقتی غذامیخورم قبل ازخوردنش ترس میادسراغم که بخورم یانه و نکنه چاق بشم .و درنهایت چاق شدن تنها اتفاقیه که بعداز خوردن اون غذا میفته غذاخوردن توی زمان سیری .وقتی احساس نگرانی میکنم ویااحساس ترس بهم دست میده ویاخاطره ای که ناراحتم میکنه روبه با میارم دچار احساس ناراحتی میشم وبرای اینکه ازاون احساس فرار کنم میرم سراغ غذا . همیشه مقدارغذایی که میخورم درحددرد و فشار ترکیدن هست .و همیشه دلیلی برای خوردن دارم و دیروزکه داشتم این تمرینو مینوشتم توجه کردم که من برای احساس شادی و ترسم انگار یک واکنش دارم واون هم خوردن هست و بعد به این یقین پایمان رسیدم که برای ذهن احساس که داده میشه ازطریق من مهمه و اون تکرارکنندس براش فرقی نداره براش غم باشه یاشادی .
وقتی وارداین مسیرشدن برای بار چندم تصمیم گرفتم این بار انجامش بدم وتکرارش کنم حتی اگر بقیه راضی نباشند این بارتصمیم گرفتم تکرارکنم وتکرارکنم تابه نتیجهای که میخوام برسم تعهدبعضی ازبچه های سایت رومی بینم درس میگیرم و ازشون یاد میگیرم که متعهد باشم .من دلایل زیادی داشتم که همشون به دید سطحی بودن اماحالا ازاین به بعد دلایلی برای لاغری و تغییرخودم خواهم داشت .
نشان های دریافت شده
بنام خدا 🌹 باسلام خدمت استاد و.دوستان عزیز سایت تناسب فکری.
من تصمیم گرفتم که اول بیام ازدوازده جلسه رایگان شروع کنم وبعد به سمت مسیرلاغری من و بقیه ی فایل های دیگه برم . با اجازه ی استاد .
من چرا چاق هستم؟؟؟
دلایل زیادی هست ازجمله سبک زندگی من مزاج سرد زایمان .واینکه از بچگی پرخوری میکردم واینکه برنج زیادمیخورم نون زیاد. میخورم. دایما سرم توگوشیه وکلیپ واینستا گردی میکنم. روغن زیادمیزارم توغذا تخم مرغ زیادمیخورم. وعادتهای غذایم خیلی زیاد ه که باعث چاقی من شده خوردن آبمیوه های صنعتی و مصرف افراطی کیک و شیرینی وهرچیزی که مزه ی شیرینی بده وحلوا پختن زیاد وتهدیگ زیادمیخورم سمبوسه واینکه باورکردم که من استعداد چاقی دارم چون همه بهم گفتن و من باورکردم ژنتیک و اینکه. مدام باعمه ی بزرگم. مقایسه میشم اینکه هم اندازش دارم میشم نداشتن تحرک وزایمان کردن وعمل سزارین به جای آب غذامیخورم وباغذا آب میخورم وپشت سرهم غذامیخورم وهیچ فعالیتی ندارم جزکارهای روزانه و کم تحرکم واینکه سرسفره زیاده روی میکنم. وموقع تخمه خوردن چیزی جزتخمه آفتابگردون نمیشناسم بادیدن تلویزیون غذامیخورم ودایما نشستم و کاری نمیکنم وبعدازناهار میخوابم وبعدا اینکه بیدار میشم مستقیم میرم سراغ یخچال ودلیل دیگه مریضیه که بابتش داروی اعصاب میخورم وترس ازاینکه چاقتربشم چی ممکنه پیش بیادوورزش نکردن وراه نرفتن ونداشتن برنامه ی غذایی متعادل وزیادمصرف کردن غذاهای فست فود ی وسرخی وهرچیزنوو جدیدی که توی یخچال هست من از بچگی بچه ی چاقی بودم وزن خاطر تپلی مسخره افرادفامیل وبه خصوص اطرافیان نزدیک بودم وهیو دوستی نداشتم و همیشه سرسفره پرخوری میکردم بااینکه زیادسما یخچال نمیرفتم اما سر سفره زیادمیخوردم وهیچ وقت دوستی نداشتم نه در دوران مدرسه و نه دردبیرستان وبه. خاطر همین زمانی که برای بازی با بچه هامیر فتم بچه ها پخش میشدن ومنودیوونه صدا میکردن به خاطر مریضی وبه خاطرچاقی اینکه جسمم صورتم نرماله اما به خاطر چاقی وهمیشه خجالت زده بودم واین حرف هاییکه آدمای فامیل هم به فکر خودشون خیلی بانمکن 🙁توحق بقیه روخوردی 🙁🥺 واقعا توفکرشون چی میگذشت اماالان به لطف خدا درمسیرهستم وپابه پای شما دوستان ادامه میدم.
نشان های دریافت شده
بنام خدا
من چراچاق شدم .درطی سالهامن دلایل زیادی برای چاقی وچاق موندن خودم داشتم مثل پروخوری وکم تحرکی وخیلی چیزهای دیگه مثل روغن اضافه کردن به غذامثل خواب بعدازناهارمثل خوردن غذاهای پرچرب وپروتیین دار و ورزش نکردن و خوردن دارو .
ودرمن این باوروجودداشت که من چاقم چون خلقت من وشانس من همین هست و خواهد بود.
درطی تمام زندگیم که خودموشناختم چاق بودم و همیشه درزمانهایی ازاطر افیانم به خاطرچاقی طردمیشدم وهیچ دوست به خصوصی نداشتم درتوجه کردن به چاقی مشکلی نداشتم چون بچه که باشی همه چیزازنظرت به اندازه ی افکارت بی نهایته درسته که من چاقی رونمیفهمدم چی هست ولی احساسم به من این درک رومیدادکه یکجا ی کارایرادداره .همیشه مادرم دلیل چاقی منودارودادن به من میدونست وبه همه میگفت که اگه این داررو روبخوره به اندازه ی یک فیل غذامیخوره .وحالادرنظربگیریداحساس من دراون زمان چی بود و تفکرات من وتصوراتم منوتاکجامیبرد.به من میگفتن که چاقی من ارثیه درحالیکه ارثی نبودهمونطورکه درفایل دوم مسیر لاغری من گفته شدچاقی من آموزشی بودومن چاقی رویادگرفتم که حالاچاق هستم .درطی تمام عمرم این افکار ومرورمیکردم که چرامن چاقم وکسانیکه میشناسم چاق نیستن .همهی مادلیل چاق بودن خودمونوارثی بودن میدونستیم ولی حقیقت اینه چاقی ما به مامنتقل شده چطور.؟مثل یک ویروس .همه ی مامیدونیم زمانیکه مراقب نباشیم ویاحتی اگرهم مراقب باشیم به صورت خواسته یا ناخواسته دچارمریضی میشیم که اکثرا هم ناخواستس . مراقبت میکنیم که سرمانخوریم ویامشکلی برامون پیش نیاداما ما بازهم دچارمشکل میشیم . چرابه این دلیل که ما همیشه ترس وواهمه داریم وخیلی به چیزی که وجودنداره توجه میکنیم و براش آموزش هایی دیدیم وبهش فکرمیکنیم .درموردچاقی من تمام عمرم چاقی رویادگرفتم واموزش دیدم ازخانوادم اینکه چه قدر غذابخو رم چطوررفتارکنم من ازخونوادم کپی میکردم وهمه ی اطلاعات رو ازاونها درذهن خودم ثبت می کردم وبه عملکرددرزندگیم نشونش می دادم و به همین خاطر هم هست که من چاق شدم .فرق زیادی بین ارث وانتقال وجود داره
ارث چیزی هست که در درون جسم وجود داره درژن افراد درسلولهای ماهست که ازقبل نوشته شده وهیچ اختیاری دراون نداریم اما انتقال به این شکل هست که به ماتزریق میشه یامااونوانتخاب میکنیم یابه سمت ماجذب میشه پس چاقی رو ما با یادگرفتن از آموزشهای اطرافیان یادگرفتیم واونودرزندگی عمل کردیم اینکه چی بخوریم چطورباغذا رفتار کنیم همه ی لحظاتی که من درکنارخونوادم بودم تک تک کارهایی که انجام می دادن رویادگرفتم وبه حافظه وذهنم منتقل کردم و همه ی اونها تبدیل به کدهایی شدکه بدن منودرمسیر چاقی قرارمیداد چاقی من به خاطر آموزش دادن من به ذهنم بودحتی درزندگی هم رفتارهایی که انجام می میدادم برگرفته از افکاروباورهایی بودکه خونواده به من منتقل کردن ومن نقشی دراونهانداشتم درتمام زندگیم اگرمیدونستم که به این شکل من چاق شدم شایدبهترمیتونستم عمل کنم اما حالا که فهمیدم آموزشهای لاغری روجایگزین میکنم ولاغرمیشم یک نمونه از رفتارهایی که میشناسم این هست که من تارسیدن به فشارودردغذارومیخورد م وبازهم بعدش میخوردم موضوع اصلابحث سرغذانیست موضوع نحوه ی رفتارمان باموادغذایی هست وافکاری که من درباره ی موادغذایی دارم که باعث میشه زمان مواجه شدن با غذا چنین رفتاری داشته باشم همه ی ماچاقی روازخانواده یادگرفتیم به ما سبک زندگی وتفکرشون منتقل شده به خاطر همین به این مرحله رسیدیم .چون حق انتخابی نداشتیم مثل حرف زدن مثل خیلی ازچیزهایکه ازخانواده یادگرفتیم افکارماوباورهای ماوطرزرفتا مابراساس آموزش خانواده تغییرکردومابه سمت آموزشها یی که داده شده حرکت کردیم درچاقی هم به همین شکل بوده سالهامن درترس ازچاقی وچاق ترشدن بودم اماالا ن درک میکنم که چاقی من به خاطر آموزشهای هست که ازخانوادم دیدم .مثل غذاهرچقدربیشترباشه سیرترمیشم ویابرای اینکه سیربشم بابرنج نون میخورم ویااینکه برای اینکه غذاخوشمزه ترباشه وجلوه ی غذابیشترباشه پرچرب ترمیشه وزمانی هم که اقدام میکردم برای رژیم بیشتربهم یادمیدادن که چه غذاهایی بیشترباعث چاقی میشه وچه کارهایی بایدبکنم که چاق نشم دوباره ودرواقع هم من هم اونها انتظار چاقی وچاقترشدنوداشتیم چون سالها به این شکل زندگی کرده بودیم من چاق شدم چون چاقی روزندگی کردم وبه عنوان بخشی مهم از زندگیم پذیرفته بود مو بنابراین من چاق موندم وچاقترشدم من تمام زندگیم درمسیرچاقی بودم حتی در زمانیکه رژیم میگرفتم برای لاغرشدن چون بعداز رژیم من برمیگشتم به زندگی قبل خودم وزندگی قبل من هم چاقی بودپس برای لاغرشدن لاغری روبایدیادبگیرم تالاغربشم ..ودرمسیرزندگی تغییرایجادکنم .حتی یادبگیرم که اگرمیخوام که لاغربشم برای فقط خودم باشه نه برای راضی کردن همسرنه برای بچه دارشدن ویابه دست آوردن تمجیددیگران بایدبه چاقی به عنوان یک تجربه وبه لاغری به عنوان یک علاقه وفقط علاقه ای به اینکه ایجادتغییرکنم برای خودم فکر کنم واینطوردرمسیرلاغری قرارمیگیرم ولاغرمیشم.چون بااحساس نیازبه لاغر ی مانع از لاغری خودم میشم وبهش زمانیکه به عنوان علاقه نگاه کنم راحت تردرمسیرقرار میگیرم. با سپاس فراوان از شما.
نشان های دریافت شده
🌸بنام خدا🌸گام چهارم:چراچاق شدم ؟ به خاطر داشتن استعداد چاقی به خاطر این که ژنتیکم چاقه چیه خاطراینکه من شبیه مادرم هستم وبه عمه وعموم ازنظررفتاری شبیه هستم به خاطر سرنوشت به خاطر اینکه باورنمیکنم که من هم بتونم لاغربشم به خاطر این که برای رفع وانتقام گرفتن ازخودم به خاطر سرکوب کردن خودم غذاخوردن وتوهرزمانی غذاخوردن وتوزماندیدن فیلم غذاخوردن وبدون توجه غذاخوردن خوردن بدون فکروچاق شدن به خاطرحرف بقیه که چراخودتولاغرمیکنی بسه دیگه رژیم نگیرتسلیم شدن به خاطر لاغرشدنودوباره چاق شدن برای اینکه هرباررژیم گرفتم دوباره چاق شدم چاق موندن وانتخاب کردم وله همین خاطرچاقم خوردن غذا به جای آب وباینکه میدونم سیرم امابازادامه میدم به خوردن وبه احساس فشار شکن وترکیدن میرسم اونوقت غذاخوردنوول میکنم بدون دلیل و بادلیل غذامیخورم بعدازخواب عصربیدارمیشم وغذامیخورم به خاطر این که وزشورهاکردم وتحرکم کمه چاقم وله خاطر خوردن دارو به خاطر خوردن روهم رویهم خوردن وبیتوجه خوردن خوردن غذاهای چرب به خاطر احساس ترس از اینکه دیگران ناراحت بشن غذاخوردن به خاطر گوش دادن به حرف مادرم که بخورتاقوت بگیری تاگه بچه دار شدی بچت قوی باشه به خاطر دونستن اینکه میدونم نبایدبخورم وای درعین حال میخورم چاقم به خاطر رژیم گرفتن طولانی مدت وبعدعین قحطی زده هاافتادن به جون غذاوبرمیدارم آره خوردن برای ازبین بردن حرص و ولع ولی حریص تر شدن وبیشترخوردن به خاطر گرسنگی دادن ونخوردن وعده های غذایی به طور مرتب ودرست وبا اندازه نخوردن چاقم واینکه به خاطر رهاکردن خودم تومسبرچاقی به خاطر سختی کشیدن های زیادوعوامل بیرونی روبرای بهونه کردن زندگی چاق خودم خودموبه یک آدم چاق تبدیل کردم
نشان های دریافت شده
باسلام خدمت شما دوستان عزیز 🌸من از وقتی که چشماموبازکردم چاق شدم و از موقع که قبل از اینکه برم مدرسه بابچه هانمیتوتونستم بازی کنم ومادراشون وخودبچه هادوست نداشتن بازی کنم باهاشون وبه همین خاطر من از بازی کردن بابچه هادورشدم وازاونجایی که من مشکل صرع داشتم و برای یک دخترخیلی محدودکنندس که نباید بازی کنه و باورهایی که دارن اینکه دختری اگه اینطوربشه دیگه ازدواج نمیکنه و…که ایتوبعدافهمیدم ومن همیشه ازطرف پدرومادرم به خاطر خوردن دچارتنبیه میشدم موقعی که خونه مادرمادرم میرفتم مینشستم میخوردم و میدیدم که همه به من دارن نگاه میکنن وحالم ازنگاهاشون بدمیشدوخجالت میکشیدامابازادامه میدادم و میخوردم ازنظرمادرم من بلدنبودم جلوخودموبگیرم وچون دارومیخورم من چاقم هرکسی میگفت که هنوز نمیره مدرسه و چاقه یه کاری براش بکن میگفت به خاطر داروه بعدازاون درمان یک احساس بدی به وجوداومدنه دوستی برای بازی ونه این که مادرم یاپدرم بامن دوست بودوهروقت که میرفتم تو فامیل ساکت بودم اما چون ساکت بودم و حرف نمیزدم هراتفاقی به گردن من مینداختن وهرموقع چیزی میشدازبودن ماناراحت میشدن وتااینکه من به کلاس اول رسیدم بارفتن به کلاس اول دبستان من فهمیدم که نمیتونم مثل بچه ها ی فامیل باهاشون ساکت باشم و کم کم شروع کردم به بدخلقی بادانش آموزان و معلمان ویک دوستی بامن بوده موقع حرف منونمی پذیرفت میزدمش ازنظرادمهاوحتی خونوادم من دیوانه شده بودم همه به خاطر چاقی و خوردن مسخره میکردن ومن لج میکردم میخواستم که بهم توجه کنند امااونهافقط به اشتباهات من نگاه میکردن ومن روموردشماتت قرارمیدادن ازشکلت خجالت بکش ازجثت تاکی میخوای اینطورادامه بدی هرچی که میپوشیدم مادرم میگفت به آدما ی چاق نمیاد اون زمان من خیلی روسری دوست داشتم و مادرم بهم گفت نه صورتت چون چاقه شبیه آدما ی مونگل میشی و همینجوریشم چاقی تاینکه تودوم ابتدایی داروی منوقطع کردن به هر دلیلی ومن نتونستم لاغربشم ومن کم کم باورکردم ارثمون چاقیه چون عمه عموم ومادرم ببعدازازدواجم چاق شده بودم و پذیرفتم که اگه چاقیم ارثی نیس بعدازدواج چاق میشه آدم ودخترعمه هامودیده بودم وازهمه مهمترمادرمووهمه بهم میگفتن توشبیه مادرتی ومادرم میگفت که من توبارداری اولم توماه نهم فقط شصت کیلوداشتم وبالاخره توبدنیاومدنتواین شکلی شدم و من باورکردم که چاقی من به این دلایلی موقعی که کلاس سوم ابتدایی بودم دیگه مثل قبل نبودم آرامشم نسبتا خوب بودوتصمیم گرفتم عصبانیت هاواحساساتودرداخل خودم سرکوب کنم وبه پدرومادرم نگم به خاطر چاقی من نتونستم به خیلی از خواسته هام برسم چون همه میگفتن به خاطر چاقی و بالاخره من تصمیم گرفتم که بابچه هادوست بشم تاتنهانباشم ولی هیچکدوم نمی پذیرفت ودلیلشون چاقی من بودبعدازاون هرکاری میکردم که دوستم بشن تاچاقیموکاری نداشته باشند امانمیشدبنابراین به درس خوندن ادامه دادم و معلم من هم چاق بودبیستردوست داشتم ولی بقیه ی معلمهایه دورهی راهنمایی و دبیرستان اینطوری نبودن وبالاخره من درباره بلوغ درباره ی ازدواج درباره ی ورزش نکردن درباره ی ترک درازونشست وچاق شدن درباره ی خواب زیاد درباره ی تیرویید و دربارهی خوردن چیپس و پفک ودرباره ی بارداری ودرباره ورزش نکردن ودرباره ی اینکه ماچاقیمون درخون ماست اصلا دروجودماست ومن چیزی که دردرونمه رونمیتونم تغییر بدم وباورکرده بودم که من تااخرعمرچاقم وکسی دوستم نداره ومن تادیپلم چهارم دبیرستان ادامه دادم وکنکورهم قبول شدم رشته مهندسی منابع طبیعی محیط زیست اماچون چاق بودم پدرم نپذیرفت و من میترسیدند از دانشگاه رفتن ومسخره شدن ودوباردیگه هم امتحان دادم وبارسوم ول کردم فقط کارت ورود به جلسه روتاالان دارم وحسرتشومیکشم وباردوم تومصاحبه برای پرستاری فرصتی که برای هرکسی پیش میومدامابازهم خداخدامیکردم که نشه که من قبول بشم چون من خیلی مسخره شدمازطریق معلمم معرفی شده بودم اما نپذیرفتن وبالاخره اوضاع ازطرف اونها هم طوری پیش رفت که نشدومن بعداز ازدواج حامله شدم ودروزن صدوسی کیلووزنی که ازصدوبیست به پنجاوهشت رسیددرکمال ناباوری درمان هفتم به صدوسی رسید وبچه ی من درحدودهشتصدگرم به دنیااومدوخودم ناا میددوباره شروع کردم به بازخواست خودم ازطریق اطرافیان وکلی روش لاغری امتحان کردم و چندبارازخداطلب مرگ کردم اما حالا بااین روش آشنا شدم وهرکاریکه گفته میشه روباجون ودل میپذیرم وانجامش میدم یاعلی امیدوارم که از خوندن این دیدگاه خسته نشین ممنونم از شما دوستان یاعلی🌼🌼🌼🌼🌼🙏🙏