✳️ مسیر لاغری همون مسیر چاقیه، فقط باید برعکسش حرکت کنیم ⏪💫
توی همهی سالهایی که چاق بودم، همیشه اینو شنیده بودم که:
«برای لاغر شدن باید رژیم بگیری 🍽️ و فعالیتت رو بیشتر کنی 🏃♀️». منم بارها این کارها رو کردم، اما خبری از لاغر شدن نبود 😕
در حالی که همکلاسیهام و دوستام نه رژیم میگرفتن، نه ورزش خاصی میکردن… ولی همیشه لاغر بودن! 🤷♀️⚖️
🛣️ چگونه در مسیر لاغری قرار بگیرم؟
اگه بخوام خیلی ساده و خودمونی برات توضیح بدم، بهترین راه برای وارد شدن به مسیر لاغری اینه که همون مسیر چاقی رو ادامه بدی… اما در جهت عکسش! 😄 ⏪
شاید عجیب به نظر برسه، اما وقتی از جاده چاقی دور میشی و برمیگردی به عقب، در واقع داری همون راهی رو که یه روز از لاغری منحرفت کرد، اصلاح میکنی! و این یعنی حرکت به سمت مقصدی که همیشه دلت میخواسته: لاغری دائمی و بدون بازگشت! 🧘♀️🌟

🚗 یه مثال ساده…
فرض کن داری با ماشین میری به سمت یه شهر دیگه. یهو یادت میافته یه وسیله خیلی مهم رو جا گذاشتی 😳 چی کار میکنی؟ خب برمیگردی دیگه!
مراحلش چیه؟
- اول باید تصمیم بگیری که برگردی 🧭
- بعد دنبال یه دوربرگردون میگردی 🔁
- و بعدش دوباره راه میافتی، اما این بار توی مسیر درست 🛣️
مسیر لاغری هم دقیقاً همینطوره!
تو مسیر زندگی، یه جایی متوجه میشی که حالت با چیزی که آرزوشو داشتی خیلی فرق داره… حالا وقتشه برگردی سمت خودِ واقعیت! 😌💪
🟢 مرحله ۱: تصمیمگیری برای لاغری
همهمون بارها تصمیم به لاغری گرفتیم، اما این بار فرق داره!
این بار قراره وارد مسیر بشی، نه فقط نیت کنی! 🚶♀️✨
🟢 مرحله ۲: پیدا کردن روش درست
باید روشی رو انتخاب کنی که بهت کمک کنه از درون تغییر کنی، نه فقط کالری بسوزونی 🔥🧠
🟢 مرحله ۳: حرکت با اراده در مسیر
اگه راه درست رو پیدا کردی، با دل و جون ادامه بده… به مقصدت میرسی، چون این بار از مسیر اشتباه وارد نشدی! 🚀🌈
❗حواست باشه، خیلی وقتها ما وارد مسیر لاغری نمیشیم، چون نقطه شروعمون درست نیست.
به جای اینکه از ذهنمون شروع کنیم، میریم سراغ رژیم و ورزش سنگین… در حالی که باید اول ذهن رو همراه کنیم، بعد بدن خودش راه میافته 💭➡️💪
🌟 لاغری ذهنی یعنی برگشتن به خودت، به باورهایی که یه روزی منحرفت کردن و حالا وقتشه با آگاهی، مسیرو درست کنی…
حالا که دونستی چطور باید برگردی، حاضری حرکت کنی؟ 🧠❤️

❓ چرا تلاش برای لاغری نتیجه نمیدهد؟
چاقی مثل یه جادهست 🚧 که هر چی بیشتر توش جلو میری، بیشتر از مقصدت که همون سلامتی و تناسب اندامه، فاصله میگیری 🛣️💨
اوایل شاید خیلی متوجهش نشی، ولی کمکم حس میکنی این مسیر حال دلتو خوب نمیکنه، چون اون چیزی نیست که واقعا میخوای 😞
تو این مسیر، تابلوهای زیادی میبینی که بهت قول لاغری میدن 📢 اما وقتی واردشون میشی، فقط مسیرتو عوض میکنی، نه نتیجهتو! در واقع، فقط داری چاقتر میشی… ولی این بار، با ناامیدی بیشتر! 😩
📚 طبق مقالهای از مجله Nutrients، درباره انتخاب مسیر لاغری، رژیمهای یویویی میتونن تعادل میکروبیوم روده رو به هم بریزن ⚠️
این بههمریختگی باعث التهاب مزمن، افزایش اشتها، و ذخیره بیشتر چربی میشه 🍔🍩 و در نهایت ممکنه خطر بیماریهایی مثل دیابت نوع ۲ و مشکلات قلبی رو بالا ببره ❤️🔥
✅ پس راهحل چیه؟
باید از اول، مسیر لاغری درست رو انتخاب کنیم؛ مسیری که پر از فشار و اجبار نیست 😌 بلکه ذهن و بدن ما رو با آرامش، آگاهی و عشق همراه میکنه 🧠💖
وقتی از ذهن شروع کنی، لاغری نهتنها آسونتر میشه، بلکه موندگار هم میمونه ✨ این بار برمیگردی به جاده لاغری… همون جادهای که تو رو به خواستههات میرسونه 🚀

❓ روش صحیح لاغر شدن کدام است؟
هممون میدونیم که برای حل هر مشکلی، اول باید ریشهش رو پیدا کنیم 🌱 مسیر لاغری هم از همین قانون پیروی میکنه!
یعنی اگه بخوای واقعا لاغر بشی، باید بدونی چی باعث چاقیت شده؟ 🤔
🧩 اولین قدم: شناسایی دلایل چاقی
وقتی دلایل واقعی چاقیتو پیدا کنی، راهکار پیدا کردن براش آسونتر میشه ✅
یعنی بهجای اینکه فقط با رژیم و ورزش خودتو اذیت کنی، ریشه مشکل رو هدف میگیری 🎯 و اینجاست که مسیر لاغری با ذهن وارد ماجرا میشه…
🧠 چرا مسیر لاغری با ذهن فرق داره؟
برخلاف روشهای سنتی که پر از محدودیت، اجبار و استرس هستن 🚫لاغری ذهنی بهت کمک میکنه تا از درون تغییر کنی، نه فقط از روی ترازو! ⚖️❤️
اینجا تمرکز روی شناخت افکار، احساسات و عادتهاییست که تو رو چاق نگه داشتن.
✍️ تجربه شخصی من از شروع مسیر ذهنی
وقتی تصمیم گرفتم لاغری با ذهن رو شروع کنم، اولین کاری که کردم این بود که نشستم و دلایل چاقیمو نوشتم…
از وراثت گرفته تا سبک زندگی کمتحرک و حتی حرفهایی مثل:
«تو چون آرومی، طبیعتاً چاقی!» 😅
اما وقتی با ذهنم صادق شدم، فهمیدم خیلی از این باورها فقط برچسبهایی بودن که سالها به خودم زده بودم 🏷️
📉 فرق این روش با رژیمهای قبلی
قبلاً هر بار رژیم میگرفتم، اولش هیجان داشتم، بعدش خسته میشدم، و آخرش… برمیگشتم سر خونه اول 😩
اما لاغری ذهنی فرق داشت؛
اینجا دیگه خبری از ترازو، کالریشماری و لیست غذاهای ممنوع نبود ❌🍰
من یاد گرفتم که خودم تصمیم بگیرم چی بخورم و چطور رفتار کنم 🍎💬 و این آزادی، باعث شد احساس خوبی از مسیر داشته باشم.
🌟 لاغری واقعی از ذهن شروع میشه!
مهمترین درسی که گرفتم این بود:
برای لاغر شدن، باید اول ذهنمو برای تغییر آماده کنم 🧠✨ وقتی ذهن تغییر کنه، بدن هم دنبالش میاد 🚶♀️
💡 لاغری ذهنی یعنی کنار گذاشتن باورهای محدودکننده و شروع یه مسیر جدید
مسیری که نه فقط به تناسب اندام میرسونه، بلکه باعث میشه آرامش، اعتمادبهنفس و شادی بیشتری تو زندگیمون جاری بشه 🌈🌸

✨ شگفتانگیز بودن لاغری با ذهن ✨
یکی از عجیبترین و قشنگترین تجربههایی که برای اولینبار تو مسیر لاغری با ذهن برام اتفاق افتاد، این بود که…
دیگه هیچکس برام رژیم نچیده بود! 😍🍽️
هیچ لیستی از بایدها و نبایدها نبود، هیچ برنامه ورزشی سختی نداشتم 🏋️♀️ فقط خودم بودم که تصمیم گرفته بودم تغییر کنم 💪
خودم مسئول شدم. خودم مسیرمو انتخاب کردم. خودم پشت فرمون زندگیم نشستم 🚗💫
۳۵ سال با اضافهوزن زندگی کرده بودم، بدون اینکه بدونم دقیقاً چطور چاق شدم 🤷♀️ هیچکس بهم نگفته بود: «فلانی! اینجوری باید چاق شی!»
اما کمکم و بیصدا چاق شده بودم… حالا هم کسی بهم نگفت: «باید اینجوری لاغر شی»
فقط اینبار، خودم خواستم لاغر شم — با دل، با اشتیاق، با آگاهی 🧠❤️
🤝 ما چاقها، بیشتر از اونی که فکر میکنی به هم شبیهیم…
تو سبک زندگیمون، تو باورهای قدیمیمون، تو خاطرات بچگی و حرفهایی که از بقیه شنیدیم…
منم ۳۵ سال همون مسیر ذهنی رو رفته بودم که تو الان توش هستی، و فقط با یه انتخاب جدید، ورق رو برگردوندم 📖✨
تو هم میتونی… با لاغری ذهنی، به جای برگشتن به چاقی، برای همیشه به سمت تناسب حرکت کنی ⚖️🌈
فقط یه چیز میخواد: استمرار.
همونطور که سالها با ثبات چاق موندی، حالا فقط کافیه همون پایداری رو بذاری برای لاغر شدن 💫
⏱️ لاغری، سریعتر از چاقیه!
برخلاف چیزی که فکر میکنیم، مسیر لاغر شدن خیلی سریعتر از چاق شدنه 🚀 اما یه شرط داره: صبوریِ آگاهانه. نه عجله، نه انتظار معجزه یهشبه…
اگر یه ساله اضافه وزن داری، اگه سه ساله با چاقی دست و پنجه نرم میکنی، یا حتی ده ساله که از وضعیت بدنت خستهای…
بدون که چند ماه آگاهی، تمرین، و همراهی با ذهن، میتونه معجزه کنه 🧠🌟 نه با جادو، نه با فشار… با عشق و بینش درست 💖
🟣 گام اول: آگاهی
الان که تصمیم گرفتی شروع کنی، وقتشه وارد مسیر بشی 🎬 فایل آموزشی این جلسه رو با دقت ببین، چند بار گوش بده 🎧
نتبرداری کن، فکر کن، خودتو مرور کن… ببین چه باورهایی باعث چاقیت شده؟ چی از بچگی با خودت آوردی؟ 👀💭
✍️ شناخت همینها، اولین کلید ورود به مسیر لاغری واقعیه 🗝️
🌞 وقت بذار، عجله نکن
🧭 شروعِ قوی، ادامهی مسیرتو روشن نگه میداره
🔥 بذار آتیش اشتیاقت شعلهور بمونه…
و من، با تمام وجود، منتظر خوندن نظرات قشنگت هستم 💌 تو، که نور امیدی برای لاغر شدن توی قلبت روشن شده 🌟💜
پیشنهاد می کنم به این صفحه مراجعه کنید و براساس توضیحات ارائه شده دیدگاه خود را ثبت کنید.
اطمینان دارم محتوای این صفحه با مشارکت شما بسیار تاثیرگذارتر خواهد شد.
✍️ تمرین آموزشی 📖
📝 تمرین اختصاصی این جلسه: اولین گام در مسیر لاغری
حالا که تصمیم گرفتی وارد مسیر لاغری بشی، وقتشه با دقت بیشتری به گذشتهات نگاه کنی. نه برای سرزنش، بلکه برای شناخت.
- 🧠 چطور چاق شدی؟ از کی شروع شد؟ چه سبک فکری یا عادتی باعثش شد؟
- 🔍 چه باورهایی درباره غذا، بدن، یا لاغری داری؟ کدوم باورها ممکنه مانع موفقیتت بشن؟
- 📓 همه چیز رو بنویس! یک دفترچه مخصوص مسیر لاغری داشته باش و همین امروز اولین صفحهاش رو پر کن.
- 🎧 فایل آموزشی این جلسه رو چند بار گوش بده. هر بار چیز جدیدی کشف میکنی!
یادت باشه: آگاهی، اولین چراغ مسیر لاغریه. هر چی واضحتر بدونی کجا هستی و چرا اینجایی، راحتتر میتونی تصمیم بگیری به کجا بری.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 3.81 از 666 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


نشان های دریافت شده
باسلام خدمت شما دوستان عزیز 🌸من از وقتی که چشماموبازکردم چاق شدم و از موقع که قبل از اینکه برم مدرسه بابچه هانمیتوتونستم بازی کنم ومادراشون وخودبچه هادوست نداشتن بازی کنم باهاشون وبه همین خاطر من از بازی کردن بابچه هادورشدم وازاونجایی که من مشکل صرع داشتم و برای یک دخترخیلی محدودکنندس که نباید بازی کنه و باورهایی که دارن اینکه دختری اگه اینطوربشه دیگه ازدواج نمیکنه و…که ایتوبعدافهمیدم ومن همیشه ازطرف پدرومادرم به خاطر خوردن دچارتنبیه میشدم موقعی که خونه مادرمادرم میرفتم مینشستم میخوردم و میدیدم که همه به من دارن نگاه میکنن وحالم ازنگاهاشون بدمیشدوخجالت میکشیدامابازادامه میدادم و میخوردم ازنظرمادرم من بلدنبودم جلوخودموبگیرم وچون دارومیخورم من چاقم هرکسی میگفت که هنوز نمیره مدرسه و چاقه یه کاری براش بکن میگفت به خاطر داروه بعدازاون درمان یک احساس بدی به وجوداومدنه دوستی برای بازی ونه این که مادرم یاپدرم بامن دوست بودوهروقت که میرفتم تو فامیل ساکت بودم اما چون ساکت بودم و حرف نمیزدم هراتفاقی به گردن من مینداختن وهرموقع چیزی میشدازبودن ماناراحت میشدن وتااینکه من به کلاس اول رسیدم بارفتن به کلاس اول دبستان من فهمیدم که نمیتونم مثل بچه ها ی فامیل باهاشون ساکت باشم و کم کم شروع کردم به بدخلقی بادانش آموزان و معلمان ویک دوستی بامن بوده موقع حرف منونمی پذیرفت میزدمش ازنظرادمهاوحتی خونوادم من دیوانه شده بودم همه به خاطر چاقی و خوردن مسخره میکردن ومن لج میکردم میخواستم که بهم توجه کنند امااونهافقط به اشتباهات من نگاه میکردن ومن روموردشماتت قرارمیدادن ازشکلت خجالت بکش ازجثت تاکی میخوای اینطورادامه بدی هرچی که میپوشیدم مادرم میگفت به آدما ی چاق نمیاد اون زمان من خیلی روسری دوست داشتم و مادرم بهم گفت نه صورتت چون چاقه شبیه آدما ی مونگل میشی و همینجوریشم چاقی تاینکه تودوم ابتدایی داروی منوقطع کردن به هر دلیلی ومن نتونستم لاغربشم ومن کم کم باورکردم ارثمون چاقیه چون عمه عموم ومادرم ببعدازازدواجم چاق شده بودم و پذیرفتم که اگه چاقیم ارثی نیس بعدازدواج چاق میشه آدم ودخترعمه هامودیده بودم وازهمه مهمترمادرمووهمه بهم میگفتن توشبیه مادرتی ومادرم میگفت که من توبارداری اولم توماه نهم فقط شصت کیلوداشتم وبالاخره توبدنیاومدنتواین شکلی شدم و من باورکردم که چاقی من به این دلایلی موقعی که کلاس سوم ابتدایی بودم دیگه مثل قبل نبودم آرامشم نسبتا خوب بودوتصمیم گرفتم عصبانیت هاواحساساتودرداخل خودم سرکوب کنم وبه پدرومادرم نگم به خاطر چاقی من نتونستم به خیلی از خواسته هام برسم چون همه میگفتن به خاطر چاقی و بالاخره من تصمیم گرفتم که بابچه هادوست بشم تاتنهانباشم ولی هیچکدوم نمی پذیرفت ودلیلشون چاقی من بودبعدازاون هرکاری میکردم که دوستم بشن تاچاقیموکاری نداشته باشند امانمیشدبنابراین به درس خوندن ادامه دادم و معلم من هم چاق بودبیستردوست داشتم ولی بقیه ی معلمهایه دورهی راهنمایی و دبیرستان اینطوری نبودن وبالاخره من درباره بلوغ درباره ی ازدواج درباره ی ورزش نکردن درباره ی ترک درازونشست وچاق شدن درباره ی خواب زیاد درباره ی تیرویید و دربارهی خوردن چیپس و پفک ودرباره ی بارداری ودرباره ورزش نکردن ودرباره ی اینکه ماچاقیمون درخون ماست اصلا دروجودماست ومن چیزی که دردرونمه رونمیتونم تغییر بدم وباورکرده بودم که من تااخرعمرچاقم وکسی دوستم نداره ومن تادیپلم چهارم دبیرستان ادامه دادم وکنکورهم قبول شدم رشته مهندسی منابع طبیعی محیط زیست اماچون چاق بودم پدرم نپذیرفت و من میترسیدند از دانشگاه رفتن ومسخره شدن ودوباردیگه هم امتحان دادم وبارسوم ول کردم فقط کارت ورود به جلسه روتاالان دارم وحسرتشومیکشم وباردوم تومصاحبه برای پرستاری فرصتی که برای هرکسی پیش میومدامابازهم خداخدامیکردم که نشه که من قبول بشم چون من خیلی مسخره شدمازطریق معلمم معرفی شده بودم اما نپذیرفتن وبالاخره اوضاع ازطرف اونها هم طوری پیش رفت که نشدومن بعداز ازدواج حامله شدم ودروزن صدوسی کیلووزنی که ازصدوبیست به پنجاوهشت رسیددرکمال ناباوری درمان هفتم به صدوسی رسید وبچه ی من درحدودهشتصدگرم به دنیااومدوخودم ناا میددوباره شروع کردم به بازخواست خودم ازطریق اطرافیان وکلی روش لاغری امتحان کردم و چندبارازخداطلب مرگ کردم اما حالا بااین روش آشنا شدم وهرکاریکه گفته میشه روباجون ودل میپذیرم وانجامش میدم یاعلی امیدوارم که از خوندن این دیدگاه خسته نشین ممنونم از شما دوستان یاعلی🌼🌼🌼🌼🌼🙏🙏
نشان های دریافت شده
🌸بنام خدا🌸گام چهارم:چراچاق شدم ؟ به خاطر داشتن استعداد چاقی به خاطر این که ژنتیکم چاقه چیه خاطراینکه من شبیه مادرم هستم وبه عمه وعموم ازنظررفتاری شبیه هستم به خاطر سرنوشت به خاطر اینکه باورنمیکنم که من هم بتونم لاغربشم به خاطر این که برای رفع وانتقام گرفتن ازخودم به خاطر سرکوب کردن خودم غذاخوردن وتوهرزمانی غذاخوردن وتوزماندیدن فیلم غذاخوردن وبدون توجه غذاخوردن خوردن بدون فکروچاق شدن به خاطرحرف بقیه که چراخودتولاغرمیکنی بسه دیگه رژیم نگیرتسلیم شدن به خاطر لاغرشدنودوباره چاق شدن برای اینکه هرباررژیم گرفتم دوباره چاق شدم چاق موندن وانتخاب کردم وله همین خاطرچاقم خوردن غذا به جای آب وباینکه میدونم سیرم امابازادامه میدم به خوردن وبه احساس فشار شکن وترکیدن میرسم اونوقت غذاخوردنوول میکنم بدون دلیل و بادلیل غذامیخورم بعدازخواب عصربیدارمیشم وغذامیخورم به خاطر این که وزشورهاکردم وتحرکم کمه چاقم وله خاطر خوردن دارو به خاطر خوردن روهم رویهم خوردن وبیتوجه خوردن خوردن غذاهای چرب به خاطر احساس ترس از اینکه دیگران ناراحت بشن غذاخوردن به خاطر گوش دادن به حرف مادرم که بخورتاقوت بگیری تاگه بچه دار شدی بچت قوی باشه به خاطر دونستن اینکه میدونم نبایدبخورم وای درعین حال میخورم چاقم به خاطر رژیم گرفتن طولانی مدت وبعدعین قحطی زده هاافتادن به جون غذاوبرمیدارم آره خوردن برای ازبین بردن حرص و ولع ولی حریص تر شدن وبیشترخوردن به خاطر گرسنگی دادن ونخوردن وعده های غذایی به طور مرتب ودرست وبا اندازه نخوردن چاقم واینکه به خاطر رهاکردن خودم تومسبرچاقی به خاطر سختی کشیدن های زیادوعوامل بیرونی روبرای بهونه کردن زندگی چاق خودم خودموبه یک آدم چاق تبدیل کردم
نشان های دریافت شده
بنام خدا
من چراچاق شدم .درطی سالهامن دلایل زیادی برای چاقی وچاق موندن خودم داشتم مثل پروخوری وکم تحرکی وخیلی چیزهای دیگه مثل روغن اضافه کردن به غذامثل خواب بعدازناهارمثل خوردن غذاهای پرچرب وپروتیین دار و ورزش نکردن و خوردن دارو .
ودرمن این باوروجودداشت که من چاقم چون خلقت من وشانس من همین هست و خواهد بود.
درطی تمام زندگیم که خودموشناختم چاق بودم و همیشه درزمانهایی ازاطر افیانم به خاطرچاقی طردمیشدم وهیچ دوست به خصوصی نداشتم درتوجه کردن به چاقی مشکلی نداشتم چون بچه که باشی همه چیزازنظرت به اندازه ی افکارت بی نهایته درسته که من چاقی رونمیفهمدم چی هست ولی احساسم به من این درک رومیدادکه یکجا ی کارایرادداره .همیشه مادرم دلیل چاقی منودارودادن به من میدونست وبه همه میگفت که اگه این داررو روبخوره به اندازه ی یک فیل غذامیخوره .وحالادرنظربگیریداحساس من دراون زمان چی بود و تفکرات من وتصوراتم منوتاکجامیبرد.به من میگفتن که چاقی من ارثیه درحالیکه ارثی نبودهمونطورکه درفایل دوم مسیر لاغری من گفته شدچاقی من آموزشی بودومن چاقی رویادگرفتم که حالاچاق هستم .درطی تمام عمرم این افکار ومرورمیکردم که چرامن چاقم وکسانیکه میشناسم چاق نیستن .همهی مادلیل چاق بودن خودمونوارثی بودن میدونستیم ولی حقیقت اینه چاقی ما به مامنتقل شده چطور.؟مثل یک ویروس .همه ی مامیدونیم زمانیکه مراقب نباشیم ویاحتی اگرهم مراقب باشیم به صورت خواسته یا ناخواسته دچارمریضی میشیم که اکثرا هم ناخواستس . مراقبت میکنیم که سرمانخوریم ویامشکلی برامون پیش نیاداما ما بازهم دچارمشکل میشیم . چرابه این دلیل که ما همیشه ترس وواهمه داریم وخیلی به چیزی که وجودنداره توجه میکنیم و براش آموزش هایی دیدیم وبهش فکرمیکنیم .درموردچاقی من تمام عمرم چاقی رویادگرفتم واموزش دیدم ازخانوادم اینکه چه قدر غذابخو رم چطوررفتارکنم من ازخونوادم کپی میکردم وهمه ی اطلاعات رو ازاونها درذهن خودم ثبت می کردم وبه عملکرددرزندگیم نشونش می دادم و به همین خاطر هم هست که من چاق شدم .فرق زیادی بین ارث وانتقال وجود داره
ارث چیزی هست که در درون جسم وجود داره درژن افراد درسلولهای ماهست که ازقبل نوشته شده وهیچ اختیاری دراون نداریم اما انتقال به این شکل هست که به ماتزریق میشه یامااونوانتخاب میکنیم یابه سمت ماجذب میشه پس چاقی رو ما با یادگرفتن از آموزشهای اطرافیان یادگرفتیم واونودرزندگی عمل کردیم اینکه چی بخوریم چطورباغذا رفتار کنیم همه ی لحظاتی که من درکنارخونوادم بودم تک تک کارهایی که انجام می دادن رویادگرفتم وبه حافظه وذهنم منتقل کردم و همه ی اونها تبدیل به کدهایی شدکه بدن منودرمسیر چاقی قرارمیداد چاقی من به خاطر آموزش دادن من به ذهنم بودحتی درزندگی هم رفتارهایی که انجام می میدادم برگرفته از افکاروباورهایی بودکه خونواده به من منتقل کردن ومن نقشی دراونهانداشتم درتمام زندگیم اگرمیدونستم که به این شکل من چاق شدم شایدبهترمیتونستم عمل کنم اما حالا که فهمیدم آموزشهای لاغری روجایگزین میکنم ولاغرمیشم یک نمونه از رفتارهایی که میشناسم این هست که من تارسیدن به فشارودردغذارومیخورد م وبازهم بعدش میخوردم موضوع اصلابحث سرغذانیست موضوع نحوه ی رفتارمان باموادغذایی هست وافکاری که من درباره ی موادغذایی دارم که باعث میشه زمان مواجه شدن با غذا چنین رفتاری داشته باشم همه ی ماچاقی روازخانواده یادگرفتیم به ما سبک زندگی وتفکرشون منتقل شده به خاطر همین به این مرحله رسیدیم .چون حق انتخابی نداشتیم مثل حرف زدن مثل خیلی ازچیزهایکه ازخانواده یادگرفتیم افکارماوباورهای ماوطرزرفتا مابراساس آموزش خانواده تغییرکردومابه سمت آموزشها یی که داده شده حرکت کردیم درچاقی هم به همین شکل بوده سالهامن درترس ازچاقی وچاق ترشدن بودم اماالا ن درک میکنم که چاقی من به خاطر آموزشهای هست که ازخانوادم دیدم .مثل غذاهرچقدربیشترباشه سیرترمیشم ویابرای اینکه سیربشم بابرنج نون میخورم ویااینکه برای اینکه غذاخوشمزه ترباشه وجلوه ی غذابیشترباشه پرچرب ترمیشه وزمانی هم که اقدام میکردم برای رژیم بیشتربهم یادمیدادن که چه غذاهایی بیشترباعث چاقی میشه وچه کارهایی بایدبکنم که چاق نشم دوباره ودرواقع هم من هم اونها انتظار چاقی وچاقترشدنوداشتیم چون سالها به این شکل زندگی کرده بودیم من چاق شدم چون چاقی روزندگی کردم وبه عنوان بخشی مهم از زندگیم پذیرفته بود مو بنابراین من چاق موندم وچاقترشدم من تمام زندگیم درمسیرچاقی بودم حتی در زمانیکه رژیم میگرفتم برای لاغرشدن چون بعداز رژیم من برمیگشتم به زندگی قبل خودم وزندگی قبل من هم چاقی بودپس برای لاغرشدن لاغری روبایدیادبگیرم تالاغربشم ..ودرمسیرزندگی تغییرایجادکنم .حتی یادبگیرم که اگرمیخوام که لاغربشم برای فقط خودم باشه نه برای راضی کردن همسرنه برای بچه دارشدن ویابه دست آوردن تمجیددیگران بایدبه چاقی به عنوان یک تجربه وبه لاغری به عنوان یک علاقه وفقط علاقه ای به اینکه ایجادتغییرکنم برای خودم فکر کنم واینطوردرمسیرلاغری قرارمیگیرم ولاغرمیشم.چون بااحساس نیازبه لاغر ی مانع از لاغری خودم میشم وبهش زمانیکه به عنوان علاقه نگاه کنم راحت تردرمسیرقرار میگیرم. با سپاس فراوان از شما.
نشان های دریافت شده
بنام خدا 🌹 باسلام خدمت استاد و.دوستان عزیز سایت تناسب فکری.
من تصمیم گرفتم که اول بیام ازدوازده جلسه رایگان شروع کنم وبعد به سمت مسیرلاغری من و بقیه ی فایل های دیگه برم . با اجازه ی استاد .
من چرا چاق هستم؟؟؟
دلایل زیادی هست ازجمله سبک زندگی من مزاج سرد زایمان .واینکه از بچگی پرخوری میکردم واینکه برنج زیادمیخورم نون زیاد. میخورم. دایما سرم توگوشیه وکلیپ واینستا گردی میکنم. روغن زیادمیزارم توغذا تخم مرغ زیادمیخورم. وعادتهای غذایم خیلی زیاد ه که باعث چاقی من شده خوردن آبمیوه های صنعتی و مصرف افراطی کیک و شیرینی وهرچیزی که مزه ی شیرینی بده وحلوا پختن زیاد وتهدیگ زیادمیخورم سمبوسه واینکه باورکردم که من استعداد چاقی دارم چون همه بهم گفتن و من باورکردم ژنتیک و اینکه. مدام باعمه ی بزرگم. مقایسه میشم اینکه هم اندازش دارم میشم نداشتن تحرک وزایمان کردن وعمل سزارین به جای آب غذامیخورم وباغذا آب میخورم وپشت سرهم غذامیخورم وهیچ فعالیتی ندارم جزکارهای روزانه و کم تحرکم واینکه سرسفره زیاده روی میکنم. وموقع تخمه خوردن چیزی جزتخمه آفتابگردون نمیشناسم بادیدن تلویزیون غذامیخورم ودایما نشستم و کاری نمیکنم وبعدازناهار میخوابم وبعدا اینکه بیدار میشم مستقیم میرم سراغ یخچال ودلیل دیگه مریضیه که بابتش داروی اعصاب میخورم وترس ازاینکه چاقتربشم چی ممکنه پیش بیادوورزش نکردن وراه نرفتن ونداشتن برنامه ی غذایی متعادل وزیادمصرف کردن غذاهای فست فود ی وسرخی وهرچیزنوو جدیدی که توی یخچال هست من از بچگی بچه ی چاقی بودم وزن خاطر تپلی مسخره افرادفامیل وبه خصوص اطرافیان نزدیک بودم وهیو دوستی نداشتم و همیشه سرسفره پرخوری میکردم بااینکه زیادسما یخچال نمیرفتم اما سر سفره زیادمیخوردم وهیچ وقت دوستی نداشتم نه در دوران مدرسه و نه دردبیرستان وبه. خاطر همین زمانی که برای بازی با بچه هامیر فتم بچه ها پخش میشدن ومنودیوونه صدا میکردن به خاطر مریضی وبه خاطرچاقی اینکه جسمم صورتم نرماله اما به خاطر چاقی وهمیشه خجالت زده بودم واین حرف هاییکه آدمای فامیل هم به فکر خودشون خیلی بانمکن 🙁توحق بقیه روخوردی 🙁🥺 واقعا توفکرشون چی میگذشت اماالان به لطف خدا درمسیرهستم وپابه پای شما دوستان ادامه میدم.
نشان های دریافت شده
بنام خدا 🌹
باسلام خدمت دوستان عزیز سایت تناسب فکری. واستاد
دلایل چاقی من خیلی زیادن .ودیروزهمشونو ازنونشستم وبررسی کردم .
پرخوری . زیاده روی خودم توغذاها . خوردن غذاهای اساس خاطرات .کم تحرکی .ورزش نکردن .پیاده روی نکردن . وقتی غذامیخورم قبل ازخوردنش ترس میادسراغم که بخورم یانه و نکنه چاق بشم .و درنهایت چاق شدن تنها اتفاقیه که بعداز خوردن اون غذا میفته غذاخوردن توی زمان سیری .وقتی احساس نگرانی میکنم ویااحساس ترس بهم دست میده ویاخاطره ای که ناراحتم میکنه روبه با میارم دچار احساس ناراحتی میشم وبرای اینکه ازاون احساس فرار کنم میرم سراغ غذا . همیشه مقدارغذایی که میخورم درحددرد و فشار ترکیدن هست .و همیشه دلیلی برای خوردن دارم و دیروزکه داشتم این تمرینو مینوشتم توجه کردم که من برای احساس شادی و ترسم انگار یک واکنش دارم واون هم خوردن هست و بعد به این یقین پایمان رسیدم که برای ذهن احساس که داده میشه ازطریق من مهمه و اون تکرارکنندس براش فرقی نداره براش غم باشه یاشادی .
وقتی وارداین مسیرشدن برای بار چندم تصمیم گرفتم این بار انجامش بدم وتکرارش کنم حتی اگر بقیه راضی نباشند این بارتصمیم گرفتم تکرارکنم وتکرارکنم تابه نتیجهای که میخوام برسم تعهدبعضی ازبچه های سایت رومی بینم درس میگیرم و ازشون یاد میگیرم که متعهد باشم .من دلایل زیادی داشتم که همشون به دید سطحی بودن اماحالا ازاین به بعد دلایلی برای لاغری و تغییرخودم خواهم داشت .
نشان های دریافت شده
علت های اصلی چاقی در نظرم غذا خوردن وپرخوری کردن کم تحرکی استعداد چاقی بی اراده بودن مشکل سلامتی ومشکلات روحی عاطفی و احساسی مشکلات فکری و در ذهنم همه چیز رو برای لاغرنشدنم توجیه چاقی خودم اثبات میکردم و مقصرمیدونستم حتی خاطرات بچگی رو به همین دلیل تونستم این همه سال چاق بمونم دلیل چاقیم رو ژنتبک هم میدونستم خوردن غذاهای مثل پنیر پیتزا و تخممرغ وبرنج به این وسیله من اونها رو چاق کننده میدونستم دلایل دیگه مثل ورزش نکردن مثل غم وناراحتی و کلی دلایل مختلف اما ازاون جایی که الان چندساله درمسیرهستم وامسال سال سوم هست که در مسیرلاغری باذهن هنوز هستم برام واضح شده که مهم میزان موندنم دراین مسیر نیست بلکه نگرش یا به قول دوست عزیز ی زاویه دید خودم هست پس من باید به دنبال این باشم که چرامن این دلایل رو دلیل چاقیم میدونم وبتونم بیشتر بگردم اون دلایل مخفی رو وبشکو نمشون تابتونم به خواستم برسم و نه فقط لاغر. بلکه زندگیمو تغییر بدم چاقی حاصل یک سری افکار و رفتار هست که به وجود اومده وباید اون افکار و رفتار رومور بررسی قرار بدم تا نتیجه بگیرم و لاغربشم و خیلی چیزای دیگه مسیرلاغری مسیرسختودشواری نیست اما خیلی خیلی آسونم نیست ولی بستگی به زاویه ی دید داره چون زندگیه زندگی نه خیلی سخته نه خیلی آسون زندگیه پس من تصمیم گرفتم که اینجوری بهش نگاه کنم تاراحت ترباشم .🌹🌹
نشان های دریافت شده
بنام خدا
دلایل چاقی من. درگذشته
ارث . داروخوردن . کم تحرکی ونشستن خواب زیاد . غمگین و ناامیدبودن. کند ذهن بودن . چهارشونه بودن
دلایل دیگه مثل گشادبودن معده . خوردن غذاهای سرخ کردنی ازجمله سیب زمینی سرخ شده . مصرف تخم مرغ . استفاده ی زیاد از روغن .نمک معمولی نه نمک دریا. پنیرپیتزاوغذاهای چرب . خوردن آب باغذا. برنج خوردن موقع شام .راستفاده از غذاهای نشاسته دار. ماه رمضون وعید نوروز مسافرت رفتن و خیلی از چیزهایی که یادم نمیاد اما میدونم که در بچگی ایناروشنیدم و هرچقدر بزرگترشدم بیشتر می شنیدم و برام تایید میشد از روشهای مختلف لاغری از روغن مالیدن به بدن رژیم کلم و رژیم نون وماست و رژیم فستینگ رژیم روزه گرفتن . آب درمانی .ورژیم های مختلف وباشگاه رفتن که هیچکدوم منوبه جایی نرسوند فقط بعداز لاغرشدن چاقترشدم ودرراخر چاق موندن رو پذیرفتم و چاق موندم . از همه ی. روشها و وسایل ورزشی وتغذیه ای برای لاغری استفاده کردم اما درنهایت تنها جوابی که به دست میوردم چاقی بیشتربود و چاقترشدن و الان که دلیلشومیدونم که چرا دوباره چاق میشدم به خودم گفتم به اندازه ی که اصراری برای دیدن فیلم و سریال تا ته دارم اینکه ببینم چی میشه به اندازه ای که اصرار به خوردن فلان غذا دارم به همون اندازه هم که شده حداقل برای لاغری ولاغرموندن اصرار داشته باشم ولاغری فقط وفقط باادامه دادن هست که به وجودمیاد چون لاغری باذهن مسیرش مشخص هست لاغرشدن ولاغرموندن اماباید همون طور که برای خیلی از چیزها آگاهانه ونا آگاهانه تعهددارم برای لاغری هم تعهد داشته باشم حتما نتیجه میگیرم . ودرنتیحه نه تنهالاغربلکه تغییر میکنم.ازهمه جهت . 🌹♥️ومتناسب میشم ومتناسب میمونم
نشان های دریافت شده
بنام خدا
دلیل که هنوز در ذهن دارم خوردن هست و اینکه از بچگی تابزرگی بهم گفتن ژنتیکت چاقه توابع هم بخوری چاق میشی خوردن نون بابرنج وخورشت دلیل چاقیته . آب باغذا . خوردن دارو و اینکه من چند وقت پیش وقتی رفتم دکتر از دکتر خواستم اجازه بده روزه بگیرم اما اون اجازه ندادوگفت گرسنه شدن برات خطرناکه ومن از اون زمان بااینکه اضافه وزن داشتم و هنوز هم دارم به خاطر ترس بابه وجود اومدن هر واکنشی در بدنم میرفتم سراغ غذا و احساس میکردم آروم آروم شدم و این عادت باعث شد که دوباره به وزن من اضافه بشه اونم ده کیلو . و احساس میکنم که نمیتونم عادت روترک کنم وبه همین خاطر موفق شدن رو برای خودم سخت میدونم و نایاب . واین که دلیل دیگه چاقی من ژنتیک هست از اونجایی که خونواده ی بابام اکثرا چاقن اکثر کسانی که میشناسم میگن که من مثل خونواده ی پدرم چاقم وبه اوننا رفتم ومن هم می بینم که مثل اونها هستم و عادت های اونها رو دارم غذا سرخ شده ا درست کردن وکارای دیگه ومن کم تحرکی و بارداری . .
باوری که درباره لاغری دارم اینه که آدم لاغر آدم مهم وباارزشیه .ولی آدم مغرور ومتکبری هم هست . واصلا وقتی به آدم لاغر ولاغری فکر میکنم احساس کمبود میکنم . وحسرت .وحسادت . باور من درباره ی اندام لاغر .زیبایی .وارزشه . مهم بودن وقابل دیدن بودن و مورد توجه بودن . واین رو من می بینم در ذهنم و بهش فکر میکنم و اینکه در زمان بارداری بازم با خانمهای متناسب باردار دار مقایسه میشم باعث میشه از درون هم از لاغری وهم از تناسب اندام متنفر بشم . احساس کمبود میکنم واحساس حسرت وناتوانی واین رو با خودم میگم بعداز به دنیاآمدن نینی دو باره سعی میکنم برای لاغر شدن ودیدم واقعا هیچ راهی ندارد و بارژیم و ورزش هیچ راهی نیست یه باور جدید دیگه ای که شوهرم به من در ذهنم تزریق کرد این بود که چون تو باشگاه قبلاً وزنه میزدم . میگفت اول چربی آب میشه اما بعد فقط عضله میمونه واگه زیاده روی کنی تو خوردن ورعایت نکنی دیگه وزنت دوباره میره بالاولاغرنمیشی وبیشتر هم میشه وثابت میمونه .