۳۳ ساله بودم و اضافه وزن زیادی داشتم که فهمیدم مسیر لاغری من از همون اول اشتباه بوده. سالها هر رژیم و روشی که فکرش رو بکنید امتحان کرده بودم، ولی هر بار نهتنها لاغر نشده بودم، بلکه از قبل هم چاقتر شده بودم. امروز میخوام بگم مشکل کجا بود و کلیدی که بدون اون هیچکس نمیتونه لاغر بشه و لاغر بمونه چیه.
این نوشته، جلسه اول از دوره رایگان ۱۲ جلسهای لاغری با ذهن است. اگه تازه به این مسیر اومدی، خوش اومدی. پیشنهاد میکنم اول ویدیوی این جلسه رو با دقت ببینی و بعد این متن رو بخونی.
همهی جلسهها رو روی گوشیت داشته باش. با اپلیکیشن لاغری با ذهن میتونی ویدیو و صوت جلسهها رو دانلود کنی و بدون اینترنت هم ببینی و گوش بدی.
در این جلسه میآموزیم:
🙋♂️ من و اضافه وزن
برای دوستانی که تازه با من آشنا شدن، اول یه کم از خودم بگم. من حدود ۳۵ سال اضافه وزن داشتم. اولین بار وقتی حدود ۸۵ کیلو بودم رژیم گرفتم. با هر رژیم ۵ یا ۱۰ کیلو کم میکردم، ولی وقتی رژیم رو کنار میذاشتم، بیشتر از اون چیزی که کم کرده بودم برمیگشت. بنابراین هر رژیم من رو یه پله چاقتر میکرد تا رسیدم به ۱۳۵ کیلو.
در اون سالها به خاطر اضافه وزن، بیماریهای مختلفی هم سراغم اومده بود؛ مثل دیابت، فشار خون، کبد چرب، زانو درد، کمر درد، تنگی نفس و خروپف شبانه. هر راهی که میرفتم به بنبست میرسید. بعضیها رو میدیدم که لاغر میشن، ولی برای من انگار هیچ راهی وجود نداشت. نتیجهی هر تلاشم یه وزن بالاتر، یه ناامیدی بیشتر و یه حال بدتر بود.
جرقهای که همه چیز رو عوض کرد
از یکی دو سال قبل، با استفاده از قدرت ذهن نتیجههای بزرگی در بخشهای دیگهی زندگیم گرفته بودم؛ از نظر مالی، روابط و کارم. ولی هیچوقت فکر نمیکردم بشه از همین قدرت ذهن برای لاغری هم استفاده کرد. چون اون موقع هیچکس چنین حرفی نمیزد. همه یا میگفتن رژیم بگیر و کالری بشمار، یا میگفتن ورزش کن، یا جراحی و پیکرتراشی رو پیشنهاد میدادن.
یه روز که دیگه واقعاً خسته شده بودم، نشستم و از خدا کمک خواستم. گفتم من هر کاری بلد بودم کردم و نشد. مگه میشه یه قفلی باشه و کلید نداشته باشه؟ همون روزها این فکر به ذهنم رسید که «تو که در بخشهای دیگهی زندگیت از قدرت ذهن نتیجه گرفتی، چرا برای لاغری ازش استفاده نمیکنی؟ مگه بدن تو از این قانون جداست؟»
از همون روز شروع کردم به تحقیق و فکر کردن و هر چیزی که پیدا میکردم روی خودم امتحان کردم. نتیجه این شد که بدون رژیم، بدون گرسنگی کشیدن، بدون باشگاه و بدون هیچ قرص و دمنوشی، در عرض ۷ ماه به وزن ۸۰ کیلو رسیدم. از اون موقع تا امروز هم بدون رژیم و کالریشماری و بدون استرس چاق شدن، روی همین وزن موندم.
وقتی اطرافیانم تغییرم رو دیدن، اولین سؤالشون این بود که «معدهات رو عمل کردی؟». وقتی براشون توضیح دادم چه کار کردم، دیدم چقدر آدمها مثل گذشتهی خودم دارن در این مسیر زجر میکشن. برای همین سایت تناسب فکری رو راه انداختم تا این آموزشها رو با بقیه هم در میون بذارم. خدا رو شکر در این سالها هزاران نفر وارد این مسیر لاغری شدن و نتیجههاشون رو در بخش نظرات سایت نوشتن.

🧠 بدن فرمانبر ذهنه
برای اینکه کلید لاغری رو بفهمی، اول باید یه اصل ساده رو بدونی. ما انسانها دو بخش داریم: یه بخش جسمی که همین بدن ماست، و یه بخش ذهنی و روحی. سؤال اینه که کدوم یکی اصله و کدوم یکی فرعه؟
جواب ساده است. وقتی ذهن و روح یه آدم از بدنش جدا میشه، اون بدن با همهی عضلهها و استخونها و قلب و مغزش، حتی نمیتونه یه پلک بزنه. یعنی همهی قدرت دست ذهن و روحه و بدن فقط ابزاریه که در اختیار ذهن قرار داره.
همین الان تصمیم بگیر دستت رو بالا بیاری. اول در ذهنت این تصمیم گرفته شد و بعد دستت بالا اومد. اگه ذهنت این دستور رو نمیداد، دستت هیچوقت خودش تکون نمیخورد.
خیلی سادهترش اینه که بدن ما هیچ کاری رو خودسرانه انجام نمیده. هر کاری که بدن انجام میده، اول در ذهن تصمیمش گرفته شده. حالا ببینیم این موضوع چه ربطی به چاقی و لاغری داره.
❓ چرا تلاش برای لاغری نتیجه نمیده؟
بیشتر آدمها فکر میکنن چاقی یه مشکل بدنیه و برای همین میرن سراغ بدنشون. میگن شکمم اومده جلو و پهلوهام زده بیرون، پس باید غذای این بدن رو کم کنم، به زور ورزشش بدم، چربیهاش رو با جراحی بردارم یا معدهاش رو کوچیک کنم.
یعنی تقریباً همهی روشهای لاغری فقط با بدن کار دارن و هیچکدوم سراغ ذهن نمیرن. نتیجهاش هم اینه که بیشتر کسانی که با رژیم و ورزش لاغر میشن، بعد از مدتی به وزن قبلی یا حتی بیشتر از اون برمیگردن. حتی خیلی از کسانی که جراحی معده یا پیکرتراشی انجام میدن، بعد از چند سال دوباره وزنشون بالا میره.
دلیلش اینه که همهی این روشها سراغ نتیجهی چاقی رفتن، نه سراغ علت اون. بنابراین تا وقتی علت سر جاش باشه، نتیجه هم دوباره برمیگرده.
مثال کامپیوتر و چاپگر
برای اینکه این موضوع رو راحتتر بفهمی، ذهنت رو مثل یه کامپیوتر در نظر بگیر و بدنت رو مثل یه چاپگر. فرض کن در کامپیوتر نوشته شده «من چاقم» و تو دکمهی پرینت رو زدی. برگهای که از چاپگر بیرون میاد هم همین جمله رو داره.
حالا تو از این جمله خوشت نمیاد. برای همین با لاک غلطگیر روی «من چاقم» رو میپوشونی و با خودکار مینویسی «من لاغرم». رژیم گرفتن، ورزش اجباری و جراحی دقیقاً همین کار رو میکنن. یعنی با زور و گرسنگی و سختی، روی برگهی چاپشده دست میبرن.
ولی فایل اصلی در کامپیوتر هنوز همون «من چاقم» است. بنابراین به محض اینکه رژیم رو کنار بذاری، دوباره همون جمله چاپ میشه و این بار حتی پررنگتر. یعنی از وزن قبلیت هم چاقتر میشی. من سالها همین اشتباه رو میکردم. هر بار میرفتم سراغ بدنم و میگفتم باید کمتر بخورم، باید بدوم، باید دمنوش بخورم. غافل از اینکه تا وقتی فایل اصلی در ذهنم عوض نشه، بدنم هم عوض نمیشه.

⚠️ چرا بعد از رژیم از قبل هم چاقتر میشیم؟
مهمترین وظیفهی ذهن ناخودآگاه ما اینه که ما رو زنده نگه داره. ذهن کاری نداره که تو دوست داری در یه مهمونی لباس قشنگ بپوشی یا اندام متناسب داشته باشی. ذهن فقط یه چیز رو میفهمه: این آدم باید زنده بمونه. برای ذهن، چربیهای بدن یعنی ذخیرهی انرژی برای روزهایی که غذا پیدا نمیشه.
حالا وقتی رژیم میگیری و غذات رو کم میکنی، ذهن نمیدونه که تو برای لاغر شدن رژیم گرفتی. ذهن فکر میکنه قحطی شده و غذا پیدا نمیشه. برای همین بدن رو در حالت صرفهجویی قرار میده تا انرژی کمتری مصرف بشه؛ درست مثل وقتی که برق رفته و گوشیت ده درصد شارژ داره و تو نور صفحه رو کم میکنی تا گوشی دیرتر خاموش بشه.
به همین دلیل وقتی رژیم میگیری، بیحال و خسته و کمحوصله میشی و زود عصبانی میشی. ذهن در تمام مدت رژیم منتظره که این قحطی تموم بشه. وقتی بالاخره خسته میشی و رژیم رو کنار میذاری، ذهن سریع شروع میکنه به ذخیره کردن و این بار بیشتر از قبل ذخیره میکنه، تا اگه دوباره قحطی شد غافلگیر نشه.
این دقیقاً بلاییه که سر من اومد. من از ۸۵ کیلو رژیم گرفتن رو شروع کردم و با رژیمهای پشت سر هم به ۱۳۵ کیلو رسیدم. شاید اگه همون موقع رژیم نمیگرفتم و با بدنم نمیجنگیدم، هیچوقت به ۱۳۵ کیلو نمیرسیدم.
خیلی سادهترش اینه که وقتی رژیم میگیری، داری با ذهنت میجنگی. در این جنگ هم همیشه ذهن برنده است. چون ارادهی ما محدوده و بعد از یکی دو ماه یا چند ماه خسته میشه، ولی ذهن ناخودآگاه ۲۴ ساعته بیداره و هیچوقت خسته نمیشه.
🔑 کلید اصلی مسیر لاغری
حالا کلید کجاست؟ کلید اینه که دست از سر بدنت برداری و بری سراغ ذهنت. یعنی بهجای اینکه روی برگهی چاپشده لاک غلطگیر بزنی، فایل اصلی رو در کامپیوتر ذهنت درست کنی. یعنی جملهی «من چاقم» رو از ذهنت پاک کنی و جاش بنویسی «من لاغر و خوشاندامم».
وقتی فایل اصلی عوض بشه، دیگه به لاک غلطگیر نیازی نیست. یعنی لازم نیست گرسنگی بکشی و به خودت سختی بدی. اشتهات کمکم با نیاز بدنت هماهنگ میشه، ریزهخواریها و پرخوریهات کمتر میشه و وزنت آرومآروم پایین میاد. چون این بار برنامهی ذهنت عوض شده، وزنت هم دوباره برنمیگرده.
باورهای چاقکننده از کجا اومدن؟
حالا سؤال اینه که چرا در ذهن ما نوشته شده «من چاقم»؟ جوابش باورهای ماست. ما از بچگی تا امروز، از خانواده و اطرافیان و جامعه و حتی پزشکها جملههایی شنیدیم و پذیرفتیم که حالا در ذهن ناخودآگاه ما جا خوش کردن. مثل اینها:
- «آب هم میخورم چاق میشم.»
- «ژنتیکم چاقه و استخونبندیم درشته.»
- «بعد از زایمان چاق شدم و دیگه لاغر نمیشم.»
- «سنم رفته بالا، دیگه نمیتونم لاغر بشم.»
- «لاغری سخته و برای لاغر شدن باید گرسنگی کشید.»
جملهای که خود من سالها به همه میگفتم این بود: «چاقی من ارثیه و هر کاری کنم لاغر بشو نیستم.» این جمله رو از خانوادهام زیاد شنیده بودم و هر بار که نتیجه نمیگرفتم، با همین جمله خودم رو توجیه میکردم.
وقتی مسیر لاغری با ذهن رو شروع کردم، اولین کارم این بود که بشینم و دلیلهای چاقیم رو بنویسم. وقتی با خودم صادق شدم، فهمیدم خیلی از این دلیلها فقط برچسبهایی بودن که سالها به خودم زده بودم و هیچوقت درستیشون رو بررسی نکرده بودم.
وقتی همهی حواسمون به چاقیه
دلیل دوم اینه که حواس ما از صبح تا شب روی چاقیه. جلوی آینه از هیکلمون بدمون میاد، روی ترازو اعصابمون خرد میشه، موقع لباس پوشیدن غصه میخوریم، در مهمونی حسرت اندام بقیه رو میخوریم و سر سفره با عذاب وجدان غذا میخوریم. همهی اینها یعنی توجه کردن به چاقی.
من در زندگیم بارها تجربه کردم که به هر چیزی بیشتر توجه کنی، همون چیز در زندگیت بزرگتر میشه. بنابراین وقتی دائم به چاقی فکر میکنیم و ازش میترسیم، داریم همون برنامهی «من چاقم» رو در ذهنمون پررنگتر میکنیم.
برای همینه که بعضیها هر چی دلشون میخواد میخورن و چاق نمیشن. چون اصلاً به چاقی فکر نمیکنن و استرس چاق شدن ندارن. ولی کسی که هر لقمه رو با ترس و عذاب وجدان میخوره و باور داره با یه دونه خرما هم چاق میشه، داره با هر لقمه همون باور رو در ذهنش تکرار میکنه.

📉 فرق این مسیر با رژیمهای قبلی من
قبلاً هر بار رژیم میگرفتم، اولش هیجان داشتم، بعد خسته میشدم و آخرش برمیگشتم سر خونهی اول. ولی در لاغری با ذهن خبری از کالریشماری و لیست غذاهای ممنوعه نبود.
یکی از قشنگترین تجربههام در این مسیر این بود که برای اولین بار هیچکس برام رژیم ننوشته بود. هیچ لیستی از بایدها و نبایدها نداشتم. خودم مسئولیت بدنم رو قبول کرده بودم و خودم تصمیم میگرفتم که چطور رفتار کنم.
۳۵ سال اضافه وزن داشتم، بدون اینکه کسی بهم یاد داده باشه چطور چاق بشم. کمکم و بیصدا چاق شده بودم. این بار هم کسی بهم نگفت چطور لاغر بشم. فقط خودم خواستم و ذهنم رو با لاغری آشنا کردم. یعنی همونطور که ذهنم چاقی رو یاد گرفته بود، لاغری رو هم یاد گرفت.
🤝 ما چاقها خیلی به هم شبیهیم
در این سالها نوشتههای هزاران نفر از اعضای سایت رو خوندم. چیزی که بیشتر از همه برام جالب بود این بود که ما آدمهای چاق، خیلی بیشتر از اون چیزی که فکر میکنیم به هم شبیهیم. باورهای ما، جملههایی که در بچگی شنیدیم و ترسهامون از غذا خیلی شبیه همه.
من ۳۵ سال همون مسیر ذهنی رو رفته بودم که خیلی از شما الان در اون هستید. بنابراین مطمئنم که شما هم میتونید همون کاری رو بکنید که من کردم. فقط یه چیز لازمه: ادامه دادن. همونطور که سالها با ثبات چاق موندیم، حالا باید همون ثبات رو برای مسیر لاغری بذاریم.

🟣 گام اول: آگاهی
حالا که تصمیم گرفتی شروع کنی، وقتشه وارد مسیر بشی. ویدیوی این جلسه رو با دقت ببین و موقع دیدنش یه دفتر و قلم کنارت باشه تا جملههای مهمش رو یادداشت کنی. فایل صوتی جلسه رو هم چند بار در طول روز گوش بده.
بعد از اون، با خودت فکر کن که چه باورهایی باعث چاقیت شده و چه جملههایی رو از بچگی با خودت آوردی. شناختن همین باورها اولین قدم ورود به مسیر لاغری واقعیه.
عجله نکن و هر روز فقط یک جلسه رو کار کن. تمرین این جلسه رو بنویس، نوشتههای بقیهی اعضای سایت رو هم بخون و فردا برو سراغ جلسهی بعد. من هم منتظر خوندن نوشتههات در بخش نظرات هستم.
پیشنهاد میکنم به این صفحه مراجعه کنید و براساس توضیحات ارائه شده دیدگاه خود را ثبت کنید.
اطمینان دارم محتوای این صفحه با مشارکت شما بسیار تاثیرگذارتر خواهد شد.
✍️ تمرین آموزشی 📖
📝 تمرین اختصاصی این جلسه: اولین گام در مسیر لاغری
حالا وقتشه با دقت بیشتری به گذشتهات نگاه کنی؛ نه برای سرزنش کردن خودت، بلکه برای شناختن خودت. جواب این سؤالها رو کامل و با جزئیات در بخش نظرات بنویس:
- 🧠 چطور چاق شدی؟ از کی شروع شد و چه فکرها یا عادتهایی باعثش شد؟
- 🍽️ چند بار رژیم گرفتی؟ بعد از کنار گذاشتن رژیمها، وزنت چه تغییری کرد؟
- 🔍 چه باورهایی دربارهی غذا، بدن و لاغری داری؟ کدوم جملهها رو از بچگی شنیدی و هنوز تکرارشون میکنی؟
- 📓 یه دفتر مخصوص مسیر لاغری داشته باش و همین امروز اولین صفحهاش رو پر کن.
- 🎧 ویدیو و فایل صوتی این جلسه رو چند بار ببین و گوش بده. هر بار نکتهی تازهای پیدا میکنی.
یادت باشه: آگاهی، اولین قدم مسیر لاغریه. هر چی بهتر بدونی کجا هستی و چرا اینجایی، راحتتر میتونی تصمیم بگیری به کجا بری.
در جلسهی بعد (قسمت دوم: مهمترین دلایل چاقی چیست؟) بیشتر دربارهی دلیلهای اصلی چاقی صحبت میکنیم.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
۱. چرا بعد از کنار گذاشتن رژیم، وزنم بیشتر از قبل میشه؟
چون ذهن ناخودآگاه، رژیم رو قحطی میبینه و بدن رو در حالت صرفهجویی قرار میده. وقتی رژیم تموم میشه، ذهن برای اینکه دوباره غافلگیر نشه، بیشتر از قبل ذخیره میکنه. بنابراین هر رژیم، وزن رو یه پله بالاتر میبره.
۲. شروع مسیر لاغری با ذهن از کجاست؟
از شناختن باورهای چاقکننده. اول باید بفهمی چه جملهها و باورهایی در ذهنت هست که تو رو چاق نگه داشته. بعد قدمبهقدم این باورها رو با باورهای افراد متناسب جایگزین میکنی.
۳. در این مسیر باید رژیم بگیرم یا ورزش کنم؟
نه. در لاغری با ذهن رژیم غذایی، کالریشماری و ورزش اجباری نداریم. تمرکز ما روی تغییر ذهنه. وقتی ذهن تغییر کنه، رفتار غذایی هم بدون زور تغییر میکنه.
۴. هر چند وقت یک بار جلسهی بعدی رو شروع کنم؟
پیشنهاد من اینه که هر روز فقط یک جلسه رو کار کنی. ویدیو رو با دفتر و قلم ببین، تمرین رو بنویس، نوشتههای بقیه رو بخون و فردا برو سراغ جلسهی بعد.
امتیاز 3.82 از 705 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!











نشان های دریافت شده
سلام استاد
روزتون بخیر و شادی
تولد دختر کوچولوتونو که چهره اش منو یاد غنچه گل محمدی میندازه رو تبریک میگم???
مجدد تمرین این قسمتو انجام میدم با زاویه دید بازتر
چرا من چاق هستم؟
مشکلات من با چاقی؟
استاد من یک دختری هستم با اندام خوش فرم که اضافه وزنی در ناحیه شکم و کمی پهلو و بازوهام دارم و کمی صورتم که انشالله با پاک کردن اینا از اندامم دیگه بیست بیست خواهم شد
عکسامو که با دقت نگاه کردم دیدم من حدود ۸۰ درصد عمرمو متناسب بودم
از زمانی که خودمو شناختم یادمو مادرم می گفت تو نوزادی پر بودی و بعد احتمالا موقع شیرخوارگیم تپلی بودم که مادرم خاطرات اونموقع رو یادشه و میگه خیلی شیرین بودی و عمه ات خیلی خوشش میومد
( من ازین جمله مادرم حس خیلی خوبی گرفتم و با وجود ۸۰ درصد تناسب در کل عمرم همممممممیشه یک تصویر ته ذهنم بوده که تپلم…..و سایه این تصویر همیشه باهامه استاد….فریبای لاغر یا متناسب اصلا تو ذهن من نیست با اینکه نتیجه ۸۰ درصد تناسبم بوده)
و قبل مدرسه هم کاملا دختر خانم متناسبی بودم اممما والدینم خیلی کیف میکردن ازینکه درخواست خوراکی و میوه های مورد علاقه مو میدم و سر این موضوع بهم توجه شده و جالبه با اینکه تو اون سن هم متناسب بودم باز فکر میکردم تپلم????
عجیبه استاد
یادمه مامانم میگفت اگر غذا نخوری مثل اون زن همسایه کوچولو و لاغر میشی
خب خواهرمم معمولی بود ولی مثل من خوش اشتها نبود و من خیلی اوقات برای خوشحالی مادرم و پدرم میوه و اینا خوب میخوردم
واقعا در کودکی چون ذهن آدم خامه خیلی زود یک جمله رو قبول میکنه….چه ساده
خلاصه در دوران ابتدایی هم کاملا متناسب بودم
خب یک ویژگی که استایل من داره این که در صورت لاغری کامل هم باز نرمم
یعنی گوشت غالبه به استخوان
دستام مثل دست نوزاداست
خب بعد دوران ابتدایی که وارد مقطع راهنمایی شدم دوران بلوغم شد و به یکباره قدکشیدم و چاق شدم
نسبت به همکلاسیام بلندتر و درشت تررشدم
ولی چیزی از شکم یادم نمیاد
بعد اوایل دبیرستان لاغر شدم و دوم دبیرستان خیلی لاغرشدم اما باز حالت گوشتی رو داشتم??
بعد دوران کنکورم خوب بودم چاق نشدم اصلا
وارد دانشگاه شدم و سال دوم قرص هورمونی خوردم و به یکباره پرشدم( استاد من یادم نمیاد اونموقع شنیده باشم قرص هورمونی پف میاره اما نتیجه اون شد)
خلاصه بعد دوباره متاسب شدم ولی یادمه شکم داشتم
اینو یادم رفت بگم سن قبل مدرسه وقتی میوه زیاد میخوردم شکمم جلو میومد??
این دوبارو واسه شکم یادمه تا اینجا
خلاصه دوران دانشجویی هم متناسب بودم اما شکم داشتم
شاغل شدم و یک سری داروهایی میخوردم که یکهو دوباره چاق شدم و بعد قطع شدن لاغر( استاد در مورد اون داروها هم یادم نمیاد اونموقع شنیده باشم چاق کننده است…ولی مطمئن هم نیستم باز? شاید شنیدم)
خلاصه شکم داشتم یخورده
بعد شکمم رو مخم بود و خیلی نفخ میکردم و یک روز تو محل کارم با یک هموارم تصمیم گرفتیم یک مدت برنج نخوریم….حدود ۴۰ روزی شد بدون برنج و بدون شام و هرروز عامدانه دوش میگرفتم و خیلی شکمم تخت شد و خوش هیکلم بودم خیلی خوش تیپ شده بودم??
بعدش ماه مبارک شد و خیلی راحت خیلی روزاشو روزه گرفتم ولی بعدش ریزش موهام شروع شد و ناراحت بودم و دکترمم گفت نباید برنجو قطع میکردی
بعد اون گفتم من موهامو خیلی دوست دارم و دیگه محاله بدون برنج باشم
خلاصه اینا همزمان شد با هم فرکانس شدنم با خواهرم و دیدم بله اکثر دخترا فامیل دنبال رژیم و ورزشن…صبخ فلان چیزو میخورن…چربی سوزی باید بالا بشه و ازین حرفا
بعد خواهرم فقط یکبار گفت فلانیو ببین سنش رفته بالا چاق شده….آقاااااا این جمله همانا و باورش تو ذهن مت همانا…و چون حسم بد شد خیلی تاثیر گذاشت
حس کردم یک چیزی از دخترای دیگه کم دارم
خب من عزت نفس حمایت از خود اونموقع مو نداشتم و چون با وجود تناسبم کل تصویر ذهنی من از خودم تپلی و پرخوری گفتم فریبا تو یک دختر بیکلاس بی وقاری
خودمو تخریب کردم
دخترایی که باشگاه میرن دخترن
تو فقط به فکر کار و موفقیتی
و فکر میکنم این ابر تپلی و پرخوریو باید پاک کنم از ذخنم
بخدا من ۸۰ درصد متناسب بودم
در صورتیکه اصلا نیازی نیست باشگاه بری
و راستی کتابای موفقیتی که میخوندم یک چرخه میزاشتن و میگفتن در همه ابعاد باید رشد کنی
مثل چرخه دارن هاردی تو کتاب اثر مرکب
اکثرا میخوندم یا تو سمینارا میشنیدم که آدمای موفقققققق اهل ورزشن
و چون نبودم احساس حقارت میکردم ??
الهی شکر که با استاد عباسمنش و بعدش با شما آشنا شدم تا الگوهای ذهنی ام از افراد موفق بشگگگگگنه
حالا تو این ۳ سال اخیر این شکم و بازو و کمی پهلو و صورت پرم شکل گرفته
خواهرم میگفت تو پشت میز نشینی با یک مدل نگاه کردنی که???
مامانم میگفت یک کتونی بگیر صبا پیاده برو دفتر
داداشم یبار گفت این چه وضعشه
داداشم همیشه به خنده میگه تو شکمویی
یا شکمتو نگه دار با خنده
یا تو شکمو بودن مثل عمه ای
انقدر این حرفاش برام آزاردهندس ولی میگم هم میگه دروغ که نمیگم
اینم بگم خواهر کوچیکم که دلم خیلی ازش پره???میگف عمه رو ببین چه بازوهایی داره
یا ……استاد در حد المپیک میره موارد منفی هیکل عمه و بابا و بقیه رو درمیاره و میگه منم اینجام مثل اونه
اصلا من خواهر کوچیکمو خیلی تو این باورای جدیدم مقصر میدونم
بد ارتعاش میده
خلاصه
پدرم همیشه متناسب بود اما شکم داشت…حالا زیاد نه ولی تخت نبود
اما عاشق میوه بود و منم خیلی این لذتو باهاش دوست داشتم و این رفتار میوه زیاد خوردنو یک جور وصل کردن خودم به پدرم دونستم…شاید چون در کودکی کیف کرده ازین رفتارم و خواهرم نخورده تا دل پدرمو شاد کنه
مادرم هم متناسبه
کنترل ذهن داره
اصلا بقول داداشم شکمو نیست درمقابل فامیل بابام
اما جالبه بازهم شکم داره?
شاید بخاطر زایمان باشه…نمیدونم
خلاصه من دلم میخواد هیکلم کاملا تراش ذهنی بخوره و متناسب شم
یک دوره دو هفته ای تابستان ۹۷ باشگاه رفتم تحت فشار حرف خانوادم
بعد دوران پریودم شد و درد شدیدیو تجربه کردم و همونجا دیگه ادامه ندادم ورزشو
بعدشم خیلی اذیت میشدم
یادمه یکبار مربیمون گفت بچه ها دعا کنید دانشمندا یک راهی اختراع کنند بدون ورزش بشه لاغر شد
من اونموقع تو سایت عباسمنش بودم
اما اسفندش با شما آشنا شدم
مربی غافل بود ازینکه این روش وجود داره
و به ذهن ما نشونی بود
الهی شکر که مارو از همه جهت متناسب آفریده
ما ثروتمند و شاد و سالم و متناسب بدنیا میایم
یعنی الگوی روحمون همینه
خداروشکر که بدون رنج گرسنگی و عذاب میشه متناسب شد
استاد یک حسی به من میگه تا شخصیتت عوض نشه متناسب نمیشی
یعنی تا تصویر تپلی رو از ذهنت پاک نکنی
تا خوردن بخاطر شاد کردن بقیه رو کنار نزاری
تا آرامش پیدا نکنی متناسب نمیشی
حتما شما یک راهی دارید
خوشحالم که اینجام
استاد وزن الان من ۶۷ نهایت باشه
قدمم ۱۵۷
خودم فکر میکنم ۴، ۵ کیلو کم بشه عالیه
چون فقط میخوام کامل مثل بعضی مدلا خوش فرم بشم
و فاصله ام هم باهاشون یک خورده شکم و بازو و پلو وکمی لپ??
استاد من الان اصلا دوست ندارم ساعت و انگشتر و اینا تو دستم بندازم
چون حس میکنم به دستای کامل کشیده بیشتر میاد
شاید ۴ ساله اصلا سراغ پالتو و کاپشن و اینا نرفتم
فقط ی بارونی
اونم مجبور شم میپوشم
تو خرید لباسام هی خواهرام میگن اینو بخر …..یخورده عصبی ام از این احساسای بد
غمگینم چون بعضی وقتا خیلی بد نگام میکنن و احساس حقارت میکنم
خوشحالم که تو سایت شما هستم
من از دوره عالی طعم خدا خیلی آگاهی کسب کردم
با تمرین جعبه قرمز شما که قبلا هم تو آفرینش شنیده بودم ولی انجام نداده بودم، خیلی نتیجه گرفتم
هر چی انداختم توش واقعی شده
یک رشته از بیزنسم با این تمرین فعال شد و از اول سال ۹۸ چشمه اش برام جاری بوده
با اون دوره و با صدای شما من به یک حالت مراقبه و بی ذهنی رسیدم که البته بعدش نجواها برگشتن
و به تناسب تکاملم میفهمم چطور نجواهارو خاموش کنم
و خیلی دوست داشتم شماهم ثروت داشتید
چون خداوند به طریق قابل فهمی برای من به زبان شما جاری میشه
دیدن موفقیت شما و استاد عباسمنش هم مسیر عالی را در ذهنم باز کرده
خداروشکر بخاطر الگوهای موفقیت جدیدم
نه الگوهایی که فقط بهم استرس و تقلا را یاد میدادن
سلامت و شاد و ثروتمند باشید آقای عطارروشن عزیز
امروز ۹ بهمن ۹۸
من یک فریبای نو خواهم ساخت?
این لباس رو حسم گفت بزارم?
نشان های دریافت شده
سلام به چشمان پرمهر استاد و دوستان لاغری با ذهن
من یکبارحدود دو ماه پیش تا جلسه سوم رفتم و ادامه نتونستم بدم
حالا برگشتم و ازنو استارت زدم
فایل مقدمه را گوش دادم چندین بار نوشتم و تحلیل کردم و نکاتشو جدا تایپ کردم
میخواستم تو قسمت خودش پیست کنم منتها ثبت کامنت تو اون قسمت برام بسته بود و حالا اینجا پیست می کنم:
هر وضعیتی که ما داریم تجربه می کنیم تو یک مرحله از زندگیمون اون رو آموختیم و به ذهنمون فرمولشو دادیم
مثلا چاقی یا لاغری-ثروت یا کمبود ثروت-زیبایی یا زشتی-غم یا شادی
آموخته های من در مورد تناسب
1- در کودکی آموختم آدم بزرگا شکم دارن
2- در 25 سالگی آموحتیم که بعد این سن چاق میشیم حالا ممکن ذهنمون خام باشه و با دوتا جمله این تصویر رو بپذیره یا نه یخورده مقاومت کنه ولی به خاطر تکرار زیاد لاجرم قبولش کرده یا بخاطر طرد نشدن از محیط کسانی که این حرفو زدن من قبولش کردم….تاثیر پذیرفتم و تا عکسشو نبینیم تصویر ذهنیمون عوض نمیشه( عکسش میتونه با یک جمله اتفاق بیفته یا لذت های من بخاطر بالا رفتن عزت نفسم تغییر کنه و بخوام زندگی متفاوتی ازون گروه تجربه کنم)
یطور مثال ما هیچ کدوم تصویری از مریخ نداشتیم اما یک عکس دیدیم و دیگه صددرصد میگیم کوهها و خاک قرمز داره
ذهنمون خام بوده در این مورد
اما یک درخت رو هزاران بار دیدیم و توصیفای زیادی از یک درخت تو ذهن هر کدوممون هست..و وقتی از کسی که تو یک منطقه استوایی بپرسن درخت چطوری یک جواب بده و کسی که تو کویر یک توصیف دیگه بکنه و هر کدوم اصرار به تعریف خودش داشته باشه…برای تغییر دامنه تصویر ذهنی این دو نفر باید درخت های متفاوتی را بهشون نشون داد
یا یک نفر در کودکی دیده که بخاطر تپلیش یا به تپلا توجه نشون میدن و یک لذتی در تپلی و رنجی در لاغری دیده و ذهنش به سمت اون لذت پیش رفته یا کسی در خانوداه دیده که به متناسبا توجه میکنند و ارزششون تناسب و خوش اندامی و رنج توی چاقی و به اون سمت پیش رفته
پس به دو دلیل ما چاق شدیم1- افرادی که در اطرافمون به عنوان اولین اشل های آدمیزاد دیدیم چاق بودن2-افرادی که در اطرافمون به عنوان اولین اشل های آدمیزاد دیدیم چاق و لاغر بودن اما اینکه ذهنمون کدوم تصویر رو پذیرفته برمیگرده به اون تصویری که باهاش احساس راحتی گرفته(مثلا تپلا مورد توجه اند و لاغر طرد شده اند) و تا این فرمولو برعکس به ذهنمون یاد ندیم نتیجه فرق نمیکنه…..حالا ممکن یک نفر اصلا هیچ وقت به این نتیجه نرسه که لاغر بشه با وجودی که کلی آدم متناسب ببینه ولی چاقی براش لذت باشه…بنابراین ذهن می آید یک چیزی را می پذیرد که برایش روال باشه…عادی باشد…روتین باشد….رنج نداشته باشد و من برداشت کردم برای تغییر تصاویر ذهنیمون باید لذت های جدید بهش نشون بدیم
مثلا یک فردی که چاقه و دارد رنج می کشد و می خواهد که لاغر بشود
حالا سرعت لاغر شدنش بستگی داره به قوی بودن تصویر ذهنیش….ممکن با چندبار تکرار ان اتفاق بیفته ممکن هزاران بار تکرار بخواد….اما راه درستش ورزش کردن و رژیم گرفتن نمیتونه باشه…بلکه تغییر تصویر ذهنی اشه
بنابراین یک فرد چاق به 2 دلیل در همون وضعیت میمونه
1-یا چاقی براش همچنان لذته و فرمانهای مغزیش بر اساس همون لذت صادر میشن
2-یا از چاقی رنج میبره و میخواد که لاغر بشه اما لذت جدیدی برای مغزش تعریف نمیکنه و نشون نمیده و هی غر میزنه از چاقی و بخاطر خوردن خودشو سرزنش میکنه و ذهن ما بر اساس توجهات ما ادامه مسیر میده و علاوه بر اینکه دیگه از وضعیت چاقی آگاهانه لذت نمیبره دچار یک تنش عصبی هم میشه که با فرمول ذهنی اش هم در تعارضه و علاوه بر رنج چاقی احساسات بدی را هم تجربه میکنه….و تا زمانی که لذت جدیدی به ذهنش یاد نده در همون وضعیت رنج میمونه
استاد فرمودند لاغر شدن باید خیلی آسون باشه.اگر در مسیر لاغری داره بهت سخت میگذره بدون که داری راه رو اشتباه میری
حالا چرا؟
برداشت من این هست که ذهن ما همواره دنبال راحتی و لذته و غیرز این باشه ادامه نمیده….اصلا اینطوری طراحی شده
اینطوری طراحی شده که همواره از رنج گریزانه و به سمت لذت ها روانه…..پس برای رسیدن به هر خواسته ای باید مسیر رسیدن به اون را یک مسیر لذت بخش تعریف کنیم و برای ذهنمون نشونش بدیم دیگه کار تمومه….ما دنیا نیومدیم که رنج بکشیم ما دنیا اومدیم که خواسته هامونو تجربه کنیم
پس لاغری آسونه
ثروتمندشدن آسونه و هر خواسته ای به شرطی که مسیر آسون بودنش و لذت بخش بودنش را به ذهنمون یاد بدیم
استاد این برداشت های من از فایل مقدمه بود
ممنون بخاطر مسیر زیبای یادگیری که برامون فراهم کردید
به امید و اشتیاق صاف و تخت شدن شکم و متناسب شدن بازوهام و اندامم با قاطعیت در تاریخ 5 بهمن 98 استارت دوباره زدم
نشان های دریافت شده
سلام به دوستان عزیز و استاد روشن که با جان کلامشون فرکانسمون رو عالی میکنند
خیلی خوشحالم که در مدار لاغری با ذهن قرار گرفتم و اینجا هستم و احساسم خیلی خوبه که میخوام تناسب فکری پیدا کنم
چالش من این هست که شکمم تخت نیست و دوست دارم بازوهام خوش فرم بشن و کشیده وگرنه خداروشکر اندامم زیباست
و مورد دیگری که برام آزار دهندست خوردن بی هدف و از سر سرگرم شدن یا رسیدن به حس خوب
و اضافه وزنم بنظرم حدود ۴ کیلو اینا باشه
و جواب سوال چرا من چاق هستم
من وقتی دنیا اومدم نوزاد تپل و تو دل برویی بودم و بعد دوران کودکیم متناسب بودم اما در کل والدینم خیلی حال میکردن از اینکه خوش اشتهام و سفارش خوراکی و غذاهای دلخواهمو میدم….چیزی که یادم اونوقتا متناسب بودم ولی با خوردن میوه و کمی پرخوروی شکمم جلو میومد و بخاطرش تازه بانمکم میشدم
دوران ابتدایی کاملا متناسب بودم….یک چیز خیلی مهمی که در مورد من هست استیل نرم و گوشتی دارم و حتی در صورت تناسب بقولی لاغر مردنی نیستم و یک آدم استایل سرحال و گوشتی دارم…مثلا دستای خیلی لطیف و نوزاد گونه ای دارم و شاید این مورد همیشه خوشایندم بوده و هست چون باهاش خیلی نوازش گرفتم
دوران راهنمایی بخاطر سن بلوغ به یکباره رشد قد و پر شدن هیکلم بزرگ شدن خاصی رو تجربه کردم و جمله ای که همیشه یادمه و الانم میشنوم از اطرافیان و یجور نشون دادن محبت بهم هست فریبا تپلی
شاید تو ذهنم مترادف با خوب بودن تلقی شده یا اینکه چاقا مهربونن…چون من واقعا خیلی مهربون بودم
دوران نوجوانی درشت بودم
دوران دبیرستان متناسب بودم
دوران دانشگاه خب همیشه غذای سلفو نمیخوردم و خیلی پرخور نبودم و تناسب داشتم اما چیزی که یادمه همیشه شکمم حجم داشت و تخت نبود
بعد یک مدت قرصای هورمونی خوردم و چاق شدم دوباره متناسب شدم
دوران کارمندی متناسب بودم اما شکمم باز باهام بود
بعد تو این چندسال اخیر که بعد دوران تحصیل و اشتغالم به خونه برگشتم یکهووووو دیدم چ خبره
همه دخترای فامیل باشگاه میرن
فلانی صبح اول صبح فلان نوشیدنی میخوره که سوخت و سازش بالا بره
فلانی کم غذا میخوره( استاد الان که نگاه میکنم با وجودیکه ۹۰ درصد عمرمو متناسب بودم اما خودمو پرخور میدونستم و بابت این مورداحساس شرم داشتم و دارم وخودمو یک دختر طناز باوقار نمیدونستم و نمیدونم چون تو ذهن من دختر باوقار کم خوره????? یکجور دوست نداشتن خودم بخاطر خوش اشتها بودن)
و خواهرم که بسیار حساس بود و هست
هی میگفت فلانیو ببین چاق شده
سوخت و ساز با بالا رفتن سن کم میشه
ما بازوهامون تناسب نداره عمه رو ببین اصلا خوش فرم نیست
خلاصه اصلا افتادم تو یک وادی که چشمام چهارتاشد
استادخواهرم چندتا پالتو و کاپشن خریده فقط بخاطر اینکه دستاشو بزرگتر نشون میده و خودشو چاقتر اصلا یکبارم نپوشیده..فقط خریده
منم تو این چندسال اخیر اصلا پالتو و کاپشن نخریدم
و نپوشیدم
چون خودمو دوست نداشتم و احساس شرم داشتم
بعد اون یکی خوهرم بهم میگفت تو فقط پشت میز نشستی و تحرک نداری همون چاقتر شدی
البته تحرک اصلا ندارم از جلو در سوار میشم و جلو دفتر پیداه و قدم زدن من در روز ده قدمم نمیشه
یک مدتم چندسال پیش یک سری داروهایی مصرف کردم که چاق شدم و بعدش دیدم خیلیا تحت تاثیر این دارو چاق شدن…البته اونا یک مدت کوتاه بود ولی چاقی اینطوری رم تجربه کردم
خواهرم الان میگه چون جدیدا با غذا ماست و آب و سالاد اینا نمیخوریم لاغر شدیم
این نکته مهمم بگم پدر من خیلی متناسب بود ولی شکم داشت….از وقتی یادمه
مادرمم کاملا متناسبه ولی شکم داره
و خواهرمم با وجود یک زایمان کاملا متناسبه ولی شکم ماشالله
مثال نقض ما تو شکم نداشتن برادر بزرگمه
البته ی کوشولو اونم داره ولی اصلا مشهود نیست
خلاصه استاد عزیزم من از خوردن احساس گناه دارم
فکر میکنم دخترای ناز و رویایی و باوقار کم خورند
اما من اینجوری نیستم و خودمو دختر جذابی بخاطر این مورد نمیدونم
من اگر دو لیوان آب پشت هم بخورم شکمم خیلی جلو میاد و سفت میشه و عصبیم میکنه
و در حال حاضر این مسئله رو اعصابمه و دوست دارم شکمم تخت بشه و بازوهام خوش فرم و صورتم لاغر واز حالت تپلی دربیاد
۸۰ درصد موارد بعد خوردن احساس گناه دارم
???
خیلی خوشحالم که در مدار تناسب فکری قرار گرفتم
خیلی آرامش میگیرم از صحبت ها و کلام شما
سپاس گزارم از دوره رایگانتون
???