۳۳ ساله بودم و اضافه وزن زیادی داشتم که فهمیدم مسیر لاغری من از همون اول اشتباه بوده. سالها هر رژیم و روشی که فکرش رو بکنید امتحان کرده بودم، ولی هر بار نهتنها لاغر نشده بودم، بلکه از قبل هم چاقتر شده بودم. امروز میخوام بگم مشکل کجا بود و کلیدی که بدون اون هیچکس نمیتونه لاغر بشه و لاغر بمونه چیه.
این نوشته، جلسه اول از دوره رایگان ۱۲ جلسهای لاغری با ذهن است. اگه تازه به این مسیر اومدی، خوش اومدی. پیشنهاد میکنم اول ویدیوی این جلسه رو با دقت ببینی و بعد این متن رو بخونی.
همهی جلسهها رو روی گوشیت داشته باش. با اپلیکیشن لاغری با ذهن میتونی ویدیو و صوت جلسهها رو دانلود کنی و بدون اینترنت هم ببینی و گوش بدی.
در این جلسه میآموزیم:
🙋♂️ من و اضافه وزن
برای دوستانی که تازه با من آشنا شدن، اول یه کم از خودم بگم. من حدود ۳۵ سال اضافه وزن داشتم. اولین بار وقتی حدود ۸۵ کیلو بودم رژیم گرفتم. با هر رژیم ۵ یا ۱۰ کیلو کم میکردم، ولی وقتی رژیم رو کنار میذاشتم، بیشتر از اون چیزی که کم کرده بودم برمیگشت. بنابراین هر رژیم من رو یه پله چاقتر میکرد تا رسیدم به ۱۳۵ کیلو.
در اون سالها به خاطر اضافه وزن، بیماریهای مختلفی هم سراغم اومده بود؛ مثل دیابت، فشار خون، کبد چرب، زانو درد، کمر درد، تنگی نفس و خروپف شبانه. هر راهی که میرفتم به بنبست میرسید. بعضیها رو میدیدم که لاغر میشن، ولی برای من انگار هیچ راهی وجود نداشت. نتیجهی هر تلاشم یه وزن بالاتر، یه ناامیدی بیشتر و یه حال بدتر بود.
جرقهای که همه چیز رو عوض کرد
از یکی دو سال قبل، با استفاده از قدرت ذهن نتیجههای بزرگی در بخشهای دیگهی زندگیم گرفته بودم؛ از نظر مالی، روابط و کارم. ولی هیچوقت فکر نمیکردم بشه از همین قدرت ذهن برای لاغری هم استفاده کرد. چون اون موقع هیچکس چنین حرفی نمیزد. همه یا میگفتن رژیم بگیر و کالری بشمار، یا میگفتن ورزش کن، یا جراحی و پیکرتراشی رو پیشنهاد میدادن.
یه روز که دیگه واقعاً خسته شده بودم، نشستم و از خدا کمک خواستم. گفتم من هر کاری بلد بودم کردم و نشد. مگه میشه یه قفلی باشه و کلید نداشته باشه؟ همون روزها این فکر به ذهنم رسید که «تو که در بخشهای دیگهی زندگیت از قدرت ذهن نتیجه گرفتی، چرا برای لاغری ازش استفاده نمیکنی؟ مگه بدن تو از این قانون جداست؟»
از همون روز شروع کردم به تحقیق و فکر کردن و هر چیزی که پیدا میکردم روی خودم امتحان کردم. نتیجه این شد که بدون رژیم، بدون گرسنگی کشیدن، بدون باشگاه و بدون هیچ قرص و دمنوشی، در عرض ۷ ماه به وزن ۸۰ کیلو رسیدم. از اون موقع تا امروز هم بدون رژیم و کالریشماری و بدون استرس چاق شدن، روی همین وزن موندم.
وقتی اطرافیانم تغییرم رو دیدن، اولین سؤالشون این بود که «معدهات رو عمل کردی؟». وقتی براشون توضیح دادم چه کار کردم، دیدم چقدر آدمها مثل گذشتهی خودم دارن در این مسیر زجر میکشن. برای همین سایت تناسب فکری رو راه انداختم تا این آموزشها رو با بقیه هم در میون بذارم. خدا رو شکر در این سالها هزاران نفر وارد این مسیر لاغری شدن و نتیجههاشون رو در بخش نظرات سایت نوشتن.

🧠 بدن فرمانبر ذهنه
برای اینکه کلید لاغری رو بفهمی، اول باید یه اصل ساده رو بدونی. ما انسانها دو بخش داریم: یه بخش جسمی که همین بدن ماست، و یه بخش ذهنی و روحی. سؤال اینه که کدوم یکی اصله و کدوم یکی فرعه؟
جواب ساده است. وقتی ذهن و روح یه آدم از بدنش جدا میشه، اون بدن با همهی عضلهها و استخونها و قلب و مغزش، حتی نمیتونه یه پلک بزنه. یعنی همهی قدرت دست ذهن و روحه و بدن فقط ابزاریه که در اختیار ذهن قرار داره.
همین الان تصمیم بگیر دستت رو بالا بیاری. اول در ذهنت این تصمیم گرفته شد و بعد دستت بالا اومد. اگه ذهنت این دستور رو نمیداد، دستت هیچوقت خودش تکون نمیخورد.
خیلی سادهترش اینه که بدن ما هیچ کاری رو خودسرانه انجام نمیده. هر کاری که بدن انجام میده، اول در ذهن تصمیمش گرفته شده. حالا ببینیم این موضوع چه ربطی به چاقی و لاغری داره.
❓ چرا تلاش برای لاغری نتیجه نمیده؟
بیشتر آدمها فکر میکنن چاقی یه مشکل بدنیه و برای همین میرن سراغ بدنشون. میگن شکمم اومده جلو و پهلوهام زده بیرون، پس باید غذای این بدن رو کم کنم، به زور ورزشش بدم، چربیهاش رو با جراحی بردارم یا معدهاش رو کوچیک کنم.
یعنی تقریباً همهی روشهای لاغری فقط با بدن کار دارن و هیچکدوم سراغ ذهن نمیرن. نتیجهاش هم اینه که بیشتر کسانی که با رژیم و ورزش لاغر میشن، بعد از مدتی به وزن قبلی یا حتی بیشتر از اون برمیگردن. حتی خیلی از کسانی که جراحی معده یا پیکرتراشی انجام میدن، بعد از چند سال دوباره وزنشون بالا میره.
دلیلش اینه که همهی این روشها سراغ نتیجهی چاقی رفتن، نه سراغ علت اون. بنابراین تا وقتی علت سر جاش باشه، نتیجه هم دوباره برمیگرده.
مثال کامپیوتر و چاپگر
برای اینکه این موضوع رو راحتتر بفهمی، ذهنت رو مثل یه کامپیوتر در نظر بگیر و بدنت رو مثل یه چاپگر. فرض کن در کامپیوتر نوشته شده «من چاقم» و تو دکمهی پرینت رو زدی. برگهای که از چاپگر بیرون میاد هم همین جمله رو داره.
حالا تو از این جمله خوشت نمیاد. برای همین با لاک غلطگیر روی «من چاقم» رو میپوشونی و با خودکار مینویسی «من لاغرم». رژیم گرفتن، ورزش اجباری و جراحی دقیقاً همین کار رو میکنن. یعنی با زور و گرسنگی و سختی، روی برگهی چاپشده دست میبرن.
ولی فایل اصلی در کامپیوتر هنوز همون «من چاقم» است. بنابراین به محض اینکه رژیم رو کنار بذاری، دوباره همون جمله چاپ میشه و این بار حتی پررنگتر. یعنی از وزن قبلیت هم چاقتر میشی. من سالها همین اشتباه رو میکردم. هر بار میرفتم سراغ بدنم و میگفتم باید کمتر بخورم، باید بدوم، باید دمنوش بخورم. غافل از اینکه تا وقتی فایل اصلی در ذهنم عوض نشه، بدنم هم عوض نمیشه.

⚠️ چرا بعد از رژیم از قبل هم چاقتر میشیم؟
مهمترین وظیفهی ذهن ناخودآگاه ما اینه که ما رو زنده نگه داره. ذهن کاری نداره که تو دوست داری در یه مهمونی لباس قشنگ بپوشی یا اندام متناسب داشته باشی. ذهن فقط یه چیز رو میفهمه: این آدم باید زنده بمونه. برای ذهن، چربیهای بدن یعنی ذخیرهی انرژی برای روزهایی که غذا پیدا نمیشه.
حالا وقتی رژیم میگیری و غذات رو کم میکنی، ذهن نمیدونه که تو برای لاغر شدن رژیم گرفتی. ذهن فکر میکنه قحطی شده و غذا پیدا نمیشه. برای همین بدن رو در حالت صرفهجویی قرار میده تا انرژی کمتری مصرف بشه؛ درست مثل وقتی که برق رفته و گوشیت ده درصد شارژ داره و تو نور صفحه رو کم میکنی تا گوشی دیرتر خاموش بشه.
به همین دلیل وقتی رژیم میگیری، بیحال و خسته و کمحوصله میشی و زود عصبانی میشی. ذهن در تمام مدت رژیم منتظره که این قحطی تموم بشه. وقتی بالاخره خسته میشی و رژیم رو کنار میذاری، ذهن سریع شروع میکنه به ذخیره کردن و این بار بیشتر از قبل ذخیره میکنه، تا اگه دوباره قحطی شد غافلگیر نشه.
این دقیقاً بلاییه که سر من اومد. من از ۸۵ کیلو رژیم گرفتن رو شروع کردم و با رژیمهای پشت سر هم به ۱۳۵ کیلو رسیدم. شاید اگه همون موقع رژیم نمیگرفتم و با بدنم نمیجنگیدم، هیچوقت به ۱۳۵ کیلو نمیرسیدم.
خیلی سادهترش اینه که وقتی رژیم میگیری، داری با ذهنت میجنگی. در این جنگ هم همیشه ذهن برنده است. چون ارادهی ما محدوده و بعد از یکی دو ماه یا چند ماه خسته میشه، ولی ذهن ناخودآگاه ۲۴ ساعته بیداره و هیچوقت خسته نمیشه.
🔑 کلید اصلی مسیر لاغری
حالا کلید کجاست؟ کلید اینه که دست از سر بدنت برداری و بری سراغ ذهنت. یعنی بهجای اینکه روی برگهی چاپشده لاک غلطگیر بزنی، فایل اصلی رو در کامپیوتر ذهنت درست کنی. یعنی جملهی «من چاقم» رو از ذهنت پاک کنی و جاش بنویسی «من لاغر و خوشاندامم».
وقتی فایل اصلی عوض بشه، دیگه به لاک غلطگیر نیازی نیست. یعنی لازم نیست گرسنگی بکشی و به خودت سختی بدی. اشتهات کمکم با نیاز بدنت هماهنگ میشه، ریزهخواریها و پرخوریهات کمتر میشه و وزنت آرومآروم پایین میاد. چون این بار برنامهی ذهنت عوض شده، وزنت هم دوباره برنمیگرده.
باورهای چاقکننده از کجا اومدن؟
حالا سؤال اینه که چرا در ذهن ما نوشته شده «من چاقم»؟ جوابش باورهای ماست. ما از بچگی تا امروز، از خانواده و اطرافیان و جامعه و حتی پزشکها جملههایی شنیدیم و پذیرفتیم که حالا در ذهن ناخودآگاه ما جا خوش کردن. مثل اینها:
- «آب هم میخورم چاق میشم.»
- «ژنتیکم چاقه و استخونبندیم درشته.»
- «بعد از زایمان چاق شدم و دیگه لاغر نمیشم.»
- «سنم رفته بالا، دیگه نمیتونم لاغر بشم.»
- «لاغری سخته و برای لاغر شدن باید گرسنگی کشید.»
جملهای که خود من سالها به همه میگفتم این بود: «چاقی من ارثیه و هر کاری کنم لاغر بشو نیستم.» این جمله رو از خانوادهام زیاد شنیده بودم و هر بار که نتیجه نمیگرفتم، با همین جمله خودم رو توجیه میکردم.
وقتی مسیر لاغری با ذهن رو شروع کردم، اولین کارم این بود که بشینم و دلیلهای چاقیم رو بنویسم. وقتی با خودم صادق شدم، فهمیدم خیلی از این دلیلها فقط برچسبهایی بودن که سالها به خودم زده بودم و هیچوقت درستیشون رو بررسی نکرده بودم.
وقتی همهی حواسمون به چاقیه
دلیل دوم اینه که حواس ما از صبح تا شب روی چاقیه. جلوی آینه از هیکلمون بدمون میاد، روی ترازو اعصابمون خرد میشه، موقع لباس پوشیدن غصه میخوریم، در مهمونی حسرت اندام بقیه رو میخوریم و سر سفره با عذاب وجدان غذا میخوریم. همهی اینها یعنی توجه کردن به چاقی.
من در زندگیم بارها تجربه کردم که به هر چیزی بیشتر توجه کنی، همون چیز در زندگیت بزرگتر میشه. بنابراین وقتی دائم به چاقی فکر میکنیم و ازش میترسیم، داریم همون برنامهی «من چاقم» رو در ذهنمون پررنگتر میکنیم.
برای همینه که بعضیها هر چی دلشون میخواد میخورن و چاق نمیشن. چون اصلاً به چاقی فکر نمیکنن و استرس چاق شدن ندارن. ولی کسی که هر لقمه رو با ترس و عذاب وجدان میخوره و باور داره با یه دونه خرما هم چاق میشه، داره با هر لقمه همون باور رو در ذهنش تکرار میکنه.

📉 فرق این مسیر با رژیمهای قبلی من
قبلاً هر بار رژیم میگرفتم، اولش هیجان داشتم، بعد خسته میشدم و آخرش برمیگشتم سر خونهی اول. ولی در لاغری با ذهن خبری از کالریشماری و لیست غذاهای ممنوعه نبود.
یکی از قشنگترین تجربههام در این مسیر این بود که برای اولین بار هیچکس برام رژیم ننوشته بود. هیچ لیستی از بایدها و نبایدها نداشتم. خودم مسئولیت بدنم رو قبول کرده بودم و خودم تصمیم میگرفتم که چطور رفتار کنم.
۳۵ سال اضافه وزن داشتم، بدون اینکه کسی بهم یاد داده باشه چطور چاق بشم. کمکم و بیصدا چاق شده بودم. این بار هم کسی بهم نگفت چطور لاغر بشم. فقط خودم خواستم و ذهنم رو با لاغری آشنا کردم. یعنی همونطور که ذهنم چاقی رو یاد گرفته بود، لاغری رو هم یاد گرفت.
🤝 ما چاقها خیلی به هم شبیهیم
در این سالها نوشتههای هزاران نفر از اعضای سایت رو خوندم. چیزی که بیشتر از همه برام جالب بود این بود که ما آدمهای چاق، خیلی بیشتر از اون چیزی که فکر میکنیم به هم شبیهیم. باورهای ما، جملههایی که در بچگی شنیدیم و ترسهامون از غذا خیلی شبیه همه.
من ۳۵ سال همون مسیر ذهنی رو رفته بودم که خیلی از شما الان در اون هستید. بنابراین مطمئنم که شما هم میتونید همون کاری رو بکنید که من کردم. فقط یه چیز لازمه: ادامه دادن. همونطور که سالها با ثبات چاق موندیم، حالا باید همون ثبات رو برای مسیر لاغری بذاریم.

🟣 گام اول: آگاهی
حالا که تصمیم گرفتی شروع کنی، وقتشه وارد مسیر بشی. ویدیوی این جلسه رو با دقت ببین و موقع دیدنش یه دفتر و قلم کنارت باشه تا جملههای مهمش رو یادداشت کنی. فایل صوتی جلسه رو هم چند بار در طول روز گوش بده.
بعد از اون، با خودت فکر کن که چه باورهایی باعث چاقیت شده و چه جملههایی رو از بچگی با خودت آوردی. شناختن همین باورها اولین قدم ورود به مسیر لاغری واقعیه.
عجله نکن و هر روز فقط یک جلسه رو کار کن. تمرین این جلسه رو بنویس، نوشتههای بقیهی اعضای سایت رو هم بخون و فردا برو سراغ جلسهی بعد. من هم منتظر خوندن نوشتههات در بخش نظرات هستم.
پیشنهاد میکنم به این صفحه مراجعه کنید و براساس توضیحات ارائه شده دیدگاه خود را ثبت کنید.
اطمینان دارم محتوای این صفحه با مشارکت شما بسیار تاثیرگذارتر خواهد شد.
✍️ تمرین آموزشی 📖
📝 تمرین اختصاصی این جلسه: اولین گام در مسیر لاغری
حالا وقتشه با دقت بیشتری به گذشتهات نگاه کنی؛ نه برای سرزنش کردن خودت، بلکه برای شناختن خودت. جواب این سؤالها رو کامل و با جزئیات در بخش نظرات بنویس:
- 🧠 چطور چاق شدی؟ از کی شروع شد و چه فکرها یا عادتهایی باعثش شد؟
- 🍽️ چند بار رژیم گرفتی؟ بعد از کنار گذاشتن رژیمها، وزنت چه تغییری کرد؟
- 🔍 چه باورهایی دربارهی غذا، بدن و لاغری داری؟ کدوم جملهها رو از بچگی شنیدی و هنوز تکرارشون میکنی؟
- 📓 یه دفتر مخصوص مسیر لاغری داشته باش و همین امروز اولین صفحهاش رو پر کن.
- 🎧 ویدیو و فایل صوتی این جلسه رو چند بار ببین و گوش بده. هر بار نکتهی تازهای پیدا میکنی.
یادت باشه: آگاهی، اولین قدم مسیر لاغریه. هر چی بهتر بدونی کجا هستی و چرا اینجایی، راحتتر میتونی تصمیم بگیری به کجا بری.
در جلسهی بعد (قسمت دوم: مهمترین دلایل چاقی چیست؟) بیشتر دربارهی دلیلهای اصلی چاقی صحبت میکنیم.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
۱. چرا بعد از کنار گذاشتن رژیم، وزنم بیشتر از قبل میشه؟
چون ذهن ناخودآگاه، رژیم رو قحطی میبینه و بدن رو در حالت صرفهجویی قرار میده. وقتی رژیم تموم میشه، ذهن برای اینکه دوباره غافلگیر نشه، بیشتر از قبل ذخیره میکنه. بنابراین هر رژیم، وزن رو یه پله بالاتر میبره.
۲. شروع مسیر لاغری با ذهن از کجاست؟
از شناختن باورهای چاقکننده. اول باید بفهمی چه جملهها و باورهایی در ذهنت هست که تو رو چاق نگه داشته. بعد قدمبهقدم این باورها رو با باورهای افراد متناسب جایگزین میکنی.
۳. در این مسیر باید رژیم بگیرم یا ورزش کنم؟
نه. در لاغری با ذهن رژیم غذایی، کالریشماری و ورزش اجباری نداریم. تمرکز ما روی تغییر ذهنه. وقتی ذهن تغییر کنه، رفتار غذایی هم بدون زور تغییر میکنه.
۴. هر چند وقت یک بار جلسهی بعدی رو شروع کنم؟
پیشنهاد من اینه که هر روز فقط یک جلسه رو کار کنی. ویدیو رو با دفتر و قلم ببین، تمرین رو بنویس، نوشتههای بقیه رو بخون و فردا برو سراغ جلسهی بعد.
امتیاز 3.82 از 705 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!











نشان های دریافت شده
با سلام خدمت استاد گرامی وهمگی دوستان عزیزم
قبل از شروع دوره بینهایت دلیل داشتم برای چاق بودنم امابه لطف این دوره خیلیاش برطرف شد دفعه قبل که اومدم اینجا نوشتم خب چون میدونم که هیچ دلیلی ممطقی نیست که چاقیمو بندازم گردنش نوشتم هیچ دلیلی ندارم اما بعد متوجه شدم هنوزم دلایلی دارم که چاقیم گدنشون وهنوز دلیلی نقضشو پیدا نگردم برای خودم
این شد که اومد تا پیداشون کنم وپاکشون کنم برای همیشه از ذهنم
چجدیدا متوجه شدم بدن من به انرژی بسیار کمی احتیاج داره طوری که گاهی فقط یه بار احساس میکنم واقعا گرسنه هستم واز بس زود سیر میشم تا میام بفهمم چی خوردم سیر شدم با این حال خوب بیشتر میخورم همین باعث شده فکر کنم پرخوری باعث چاقی منه درصورتی که دلیلی نقضش میشه بدن من کیلو کیلو چربی وانرژی رو ریخته دور اگه میخواست اپسیلون اپسیلونش ذخیره کنه که الان من باید با اون حجم وحشتناک پرخوری که قبلا میکردم باید به جای ۱۰۰ کیلو ۶۰۰ کیلو میبودم همین هم پرخوری کردن وچاق شدن منو نقض میکنه اتفاقا دیروز داشتم به همسرم میگفتم که من خدایی خیلی رفتارام عوض شده وقتی فکرشو میکنم که چند سال قبل چقدر پرخوریای وحشتناکی میکردم وحشت میکنم خوب یادمه نصف کیک شکلاتی بزرگ که حدود دوکیلو بود با چای در یک وعده میخوردم وای خدای من آخه چجوری تازه اینکه فقط نبود قبلش کلی غذا خورده بودم میوه خورده بود بیست بار ناهار وشام وصبحونه خورده بودم اینم میان وعده ام بود
یعنی وقتی به حجم پرخوریام فکر میکنم میبینم مثل دایناسور میخوردم بازم دم بدنم گرم که ۸۰ درصدشو میریخت دور ومنو نجات داد یا اونقدر فست فود میخوردم که احساس خفگی وتهوع بهم دست بده الان چند وقت احساس فشار شکم تهوع ودل درد ندارم واین نشون میده که گرچه میتونم بهتر وبیشتر به بدنم گوش بدم وبهتر عمل کنم ولی همین طوریشم به همین راحتی چنان با حداکثر سرعت لاغر میشم که خودمم شگفت زده بشم
خداییشم الان تقریبا از اول مرداد شروع کردم به عکس گرفتن خودم صبح که از خواب بیدار میشم اول یه عکس از خودم میگیرم تمام قد بعد به کارام میرسم دیروز که نگاه میکردم عکسام مثل اون دوستمون که رو عکسش زده بود بوم بوم قبل عمل وبعد عمل شده بود البته عمل به درست رفتار کردن
یه تیشرت قرمز با شلوار مشکی پوشیده بودم عکس اولم شبیه گوجه فرنگی گرد افتادم بوم
وعکس بعدم لباس به تنم نشسته وکلی لاغر شدم خودمم باورم نمیشد فکر میکردم اصلا لاغر نشده با اما به وضوح دیدم لاغر شدنمو دراین عکس کاش با حجاب گرفته بودم ومیفرستادم برای این سایت حالا عیب نداره اوایل مهر عروسی دعوتم تا اون وقتم قطعا لاغر تر ومتناسب تر از الانم میشم اون موقع با حجاب عکس متناسبی میگیرم ومیفرستم
پس این دلیل پرخوری دلیل چاقی هم رد شد
اما دلیل دیگم کم تحرکیم باعث چاقیم شده
خب بازم پیشرفت کردم از ورزش کردن وپیاده روی رسیده به کم تحرکی الان مدت هاست ورزش نکردم وپیاده روی هم نرفتم درعوض فعالیت های دیگه کردم
خریدامو پیاده میرم وانجام میدم وکارای خونمو انجام میدم وهمیشه خونم تمیز ومرتب
پس من اتفاقا کلی هر روز فعالیت میکنم واصلا هم بیتحرک نیستم تازشم اگه روزایی هم کلا بخوابم وبیرون نرم مهم نیست واصلا باعث چاقی من نمیشه چون همونطور که استاد عزیز گفتن بدن ما بینهایت فعالیت اتجام میده برای گردش خون تنفس کارکردن تک تک اعضا بدنمون برای کارای روزمره مون همینا کافین ونیازی به فشار آوردن نیست درواقع کسی که میخوابه اتفاقا خیلیم زود لاغر میشه چون چیزی وارد بدنش نمیکنه وآدم درخواب که نمیتونه بخوره همه چیز دربیداریه پس خواب کمک کننده هم هست حالا یه مورد دیگه وقتی که آدم هایی که توی کما میرن ومیبینم با خودم میگم ببین ورودی های بدنش کم میشه درنتیجه شاهد لاغر شدن سریع این انسان ها میشیم اون فرد حتی نمیتونه چشماشو باز کنه دستشو تکان بده یا خودشو کش وقوس بده با این حال به شدت لاغر میشن درعرض فقط یک ماه دیدم که میگم
خب این اثبات میکنه اگه صبح تا شب بخوابی وحتی بلند نشی بری تا دم در خونه بازم لاغر ومتناسب میشی فقط ورودیاتو درست انتخاب کن وبه اندازه فعلا این دوتا دلیل که نقضشون کردم داشت منو آزار میداد که به لطف خدا پاک شد وراحت شدم از دستش
نشان های دریافت شده
باسلام خدمت استاد گرامی وهمه دوستان عزیزم
یک هفته ایه دارم روی این فایل صرف میکنم همه اونایی که منو میشناسن میدونن که من تقریبا یک سالی میشه دراین سایتم اما امروز بعد بارها گوش دادن این فایل بازم نکته های جدیدی برام واضح شد
وقتی داستان ماشین خراب برام گفتین استاد متوجه نکته بسیار جالبی شدم که تا امروز بهش فکر نکرده بودم
بدن من همون ماشین خراب که درراه مونده به خاطر چاقی بارها دیگران اومدن و توصیه هایی کردن ورفتن
بارها پیش دکتر ومربی و…رفتم قرص ودم نوش ورژیم وادویه های خاص وکارای مختلفی رو امتحان کردم خسته ناامید شدم
تا اینکه این روش که همون رفتن به تعمیر گاه وبا دستگاه عیب یابی مشکل کار فهمیدن بود خداوند بهم توصیه کردومن اینجام دراین یک سال هر فایلی که گوش کردم یه کدی بودکه دستگاه عیب یاب ذهنم متوجهش میشد همون فرمول ها حالا میفهمم که چرا استاد میگن فقط یه مشکل باعث چاقی من نشده تازه متوجه میشم که کلی گیر ومانع وجود داره داخل ذهنم که یکی پس از دیگری با استمرار من باز میشن
مثلاامروز فایل ثوابشوبخردیدم دیدم چقدر منم همین مشکل دارم اصن نمیتونم چیزی رودوربریزم این خودش اختلال که باید ازش عبور کنم همش به خودم میگفتم کمتر میکشم تا کمتر بخورم ولی واقعیت اینکه وقتی کمتر میکشم احساس کمبودغذا وقحطی وفقر میکنم درحالی که وقتی حجم غذا بیشتر به مراتب کمتر میخورم حتی وقتی میرم عروسی وسلف سرویس اونقدر دلم نمیخواد چیزی بخورم واحساس بینیازی میکنم از خوردن که معمولا گرسنه برمیگردم خونه درحالی که کلی لذت بردم وبهم خوش گذشته
جالبه تازه فهمیدم هر فایل یک فرمول که درذهم من درست میشه ومنو راحت تر لاغر میکنه چرا که باعث میشه هرروز درست تر رفتار کنم ودوست داشته باشم بیشتر از قبل درست رفتارکنم ایده های جدیدی حتی به ذهنم مثلا تصمیم قاطع گرفتم بازی درنیارم وهر چیزی یاد میگیرم تبدیل کنم به عمل واز هر کاری فرو گذار نباشم مثلا هرروز از خودم فیلم میگیرم ومیگم که قصد چه کاریرو دارم وبرای خودم نشون میدم که این منم که تصمیم گرفتم وتعهد دادم ودرصمن هر چندرو یک بار از خودم عکس میگیرم ودارم لاغرمیشم وهمینم برام انگیزه شده خیلی عالیه که دارم هرروزدرست تر رفتارمیکنم
نشان های دریافت شده
با سلام خدمت استاد گرامی وهمگی دوستان عزیزم
خوب به موضوع چاقی فکر کن ببین چه چیزی باعث چاقی شماشده؟
قبل از هرچیزی بگم که بینهایت دلم تنگ شده بود برای نوشتن اینجا وبه دلیل مشغله که بهانه درست وپذیرفته ای نیست نمی نوشتم وفقط فایل ها رو گوش میکردم هر روز
من شهریور امسال یعنی اول شهریور یک سال میشه که دراین سایت هستم وزن زیادی کم نکردم اما دارم به لطف خدا کم میکنم وکم شدن وزنم شروع شده اینا رو برای کسانی گفتم که هنوز نیومده انتظار لاغری دارن که عجله نکنن
اما بعد یک سال حدودا دوباره این سوال از خودم پرسیدم دلیل چاقی من چیه وچرا چاق شدم روز اولی که این سوال پاسخ دادم توماری از دلایل مختلف آوردم همه عالم وآدم مقصر چاقی من بودن شرایط زندگی خانواده اقتصادی کشور و…اما امروز به لطف خدا این آگاهی رو پیدا کردم که چاقی من فقط یک دلیل داره اونم خودمم فقط خودم وبالاخره بعد اصلاح شدن کلی باورای غلطم بالاخره پذیرفتم که مسیولیت چاقیم فقط باخودمه یک سال طول کشید ولی خب به حرف که نیست خودمونم که گول نمیزنیم تا درست نشن باورامون رفتاری تغییر نمیکنه خب من خیلی تغییر کردم خیلییی زیاد مطمئنم خیلی وقت پیش داستان هدایت عجیب منو خوندین امروز که اینجام یک آدم دیگه شدم بینهایت تغییر کردم وشرایط زندگیم وخودم بینهایت عوض شد
من تبدیل شدم به یک انسان مثبت اندیش متوکل که واقعاایمان داره به خدای خودش از شخصی که بینهایت خلاف این شخصیت بود به طوری که به مرز افسردگی شدیدواسترس کشیده شده بودم خدارو شکر خدای بزرگ منو با ورود به این سایت نجات داد ورشد داد ومنو از فرش به عرش برد اینکه میگن فاصله خریت تا حریت فقط یک نقطه است واقعا همین ومن امروز با افتخار حر زمان خودم شدم
خودمو با حضرت داوود هم مقایسه میکنم زندگیش تا حدی شبیه منه وهمین که پیامبر وجودم بیدار شده من بینهایت خوشحالم به لطف خدای مهربان الهاماتشو درک میکنم میگیرم وآروم میشم استاد ازتون بینهایت متشکرم زندگیم به حدی زیبا وباشکوه شده که حتی خودمم تصورشو نمیکردم
حتی درزمینه مالی هم پیشرفت کردیم واز خانه اجاره ای کوچک دریک محله متوسط به یک خانه رهن کامل بزرگتر با صاحب خونه خوب تر ودرچند محله بالاتر نقل مکان کردیم البته فعلا کلید تحویل گرفتیم وآخر این ماه میریم اون خونه خوشگلمون به لطف خدا حقوق همسرم افزایش خوبی پیدا کرد و خداروشکر میکنم بابت قسطایی که هر ماه نمیدونیم چطور ولی پرداخت میشن وپول میرسه حتی به لطف خدا پالایشگاهی که پول همسرمو ۵ سال پیش خورده بود پروندش به جریان افتاده وبه لطف خدا خبرای خوبی درراه وبه لطف خدا دلم روشن که به پولمونم میرسیم استاد از همه بیشتر آرامشی که این روزا دارمو با هیچ چیز دردنیا عوض نمیکنم واینکه به راحتی به اندازه نیاز بدنم وفقط درزمان گرسنگی میخورمو خیلی دوست دارم
راهنمایی های شما بینهایت کمکم کرد هم به خودم هم به همسرم اون روز که براتون ایمیل زده بودم اونقدر گریه کرده بودم که شکل صورتم عوض شده بود امروز میفهمم که من خدارو دارم اونم خدایی بینهایت مهربان که عاشقمه وهمه انسان های دنیا رو سرراه من قرار میده تا باعث رشد من بشن به لطف خداروابطم با اطرافیانمم بهبود پیدا کرد وبراشون تبدیل شدم به یک انسان دوست داشتنی قدرتمند
اعتماد به نفسم بینهایت بالارفته اون روز جاریم طبق معمول حرفی زد که منو برنجونه اما من اونقدر خونسرد وآروم جوابی محترمانه دادم بهش که ازپاشد ورفت ودیگه هم منو تا آخر مهمونی ناراحت نکرد خیلی خودم لذت بردم واقعا قوی مهربان وبا اعتماد به نفس شدم دیگه ناراحت نمیشم یعنی میشما اما نمی مونم مثل صبا عزیزم که همیشه حرفاش توی ذهنم میگرده مرتب تکرار میشه غم تو دلم ندارم وسریع درمیام از اون حالت حتی رفتار من باعث شده که همسرمم خبرای بد واخبار روز کمتر برام بگه
چون هر چیزی میگه من مرتب میگم درست میشه خدا بزرگه خدای مهربون وتوانای ما خدای مردم اون شهرم هست براشون طلب خیر وراحتی وآسایش میکنم اونا الان تو بهترین شرایط خودشون هستن
حتی یه دفعه همسرم گفت با عصبانیت که اگه جنگ بشه ما بیچاره میشیم منم گفتم نه ما هیچ وقت بیچاره نمیشیم اوضاع همیشه برای ما خوب خواهد بود خداروشکر خداهوامون داره وبهترین ها رو برای ما رقم میزنه پول امنیت آرامش وحتی جونمونم حفظ میکنه
دلش آروم شد وگفت راست میگی خداهست همش تقصیر همکارای بیش… منه که همش آیه یآس میخونن اعصابمو خورد کردن منم بهش گفتم هر وقت چیزی گفتن بگو پاشو بریم کمکشون کنیم یا اگه کاری میتونیم برای کسی که مشکل داره انجام بدیم اینجوری میفهمن که کاری از دست ما برنمیاد ورها میکنن حرفشون
من یاد گرفتم به هرکسی پیش من ناله کرد گوش ندم یعنی بشنوم ولی گوش ندم ودرآخرم بگم کاری از دست من برمیاد برات انجام بدم تا حالا نمیدونستم حرص نخوردن اینقدر راحت
باور کنید استاد از وقتی این روش به کار میبندم نزدیک به ۹۹ درصد افراد تشکر میکنن ومیگن نه عزیزم کاری از دستت برنمیاد اون موقعس که میگم نگران نباش درست میشه خداکه نمرده حتما همچیو درست میکنه من دلم روشن
استاد درمورد لاغریم یه چیزی بگم جدیدا هر لباسی میپوشم عکس میگیرم ومیگذارم صفحه اول گوشیم خوب یادمه وقتی اولین عکس گرفتم مثل کسی که منهدم شده از چاقی بودم خخخ اما با این حال چند تا عکس با حال خوب گرفتم وبهترینشو گذاشتم روی صفحه گوشیم وهربار لبخند خودمو میدیدم خوشحال میشدم که ببین حالم خوبه میخندم دلم شاد پس همه چی خوبه یه جورایی برام شده انگیزه شاد بودن
دقیقا یادمه ۴ مرداد ۱۴۰۰ شروع کردم استاد خودمم باورم نمیشه همش ۴ روز گذشته ومن تغییر به وضوح دراحساسم وجسمم وعکسام میبینم خودمم از تعجب وخوشحالی درپوستم نمیگنجم یعنی یه جوری روند لاغریم سرعت گرفته که انگار گذاشتن لاغر شدنمو رو دور تند خخخ
حالا میفهمم که شما وقتی گفتین شروع که بشه دیگه تا به ایده آلتون نرسید تموم نمیشه تا ابدم ادامه دار میشه این متناسب بودن
خیلی خیلی خوشحالم استیکرام نمایش داده نمیشن وگرنه کلی استیکر خوشحال وخندان میگذاشتم
حالا مهمم نیست مهم منم که بینهایت خوشحالم تا حالا فکر میکردم من حتما از زود به زود گرسنه میشم اما درکمال تعجب اونقدر دیر گرسنم میشه که خودمم تعجب میکنم وهمینطور اون قدر زود سیر میشم که حد نداره انگار واقعا همه گرسنگی های قبلی من الکی بود
به قول همسرم غذام شده اندازه جوجه خخخ ولی خب سیر میشم چیکار کنم نمیشه که پرخوری کرد چون بقبه فکر میکنن این حجم کمه واستاندارد نیست استاندارد وبدن من تعیین میکنه واین خودش بهترین استاندارد دنیاست
استاد بینهایت ازتون ممنونم همیشه براتون طلب خیروخوشی وسعادت میکنم از خدای بزرگ