0

شروع مسیر لاغری (قسمت اول)

شروع مسیر لاغری
اندازه متن

۳۳ ساله بودم و اضافه وزن زیادی داشتم که فهمیدم مسیر لاغری من از همون اول اشتباه بوده. سال‌ها هر رژیم و روشی که فکرش رو بکنید امتحان کرده بودم، ولی هر بار نه‌تنها لاغر نشده بودم، بلکه از قبل هم چاق‌تر شده بودم. امروز می‌خوام بگم مشکل کجا بود و کلیدی که بدون اون هیچ‌کس نمی‌تونه لاغر بشه و لاغر بمونه چیه.

این نوشته، جلسه اول از دوره رایگان ۱۲ جلسه‌ای لاغری با ذهن است. اگه تازه به این مسیر اومدی، خوش اومدی. پیشنهاد می‌کنم اول ویدیوی این جلسه رو با دقت ببینی و بعد این متن رو بخونی.

🙋‍♂️ من و اضافه وزن

برای دوستانی که تازه با من آشنا شدن، اول یه کم از خودم بگم. من حدود ۳۵ سال اضافه وزن داشتم. اولین بار وقتی حدود ۸۵ کیلو بودم رژیم گرفتم. با هر رژیم ۵ یا ۱۰ کیلو کم می‌کردم، ولی وقتی رژیم رو کنار می‌ذاشتم، بیشتر از اون چیزی که کم کرده بودم برمی‌گشت. بنابراین هر رژیم من رو یه پله چاق‌تر می‌کرد تا رسیدم به ۱۳۵ کیلو.

در اون سال‌ها به خاطر اضافه وزن، بیماری‌های مختلفی هم سراغم اومده بود؛ مثل دیابت، فشار خون، کبد چرب، زانو درد، کمر درد، تنگی نفس و خروپف شبانه. هر راهی که می‌رفتم به بن‌بست می‌رسید. بعضی‌ها رو می‌دیدم که لاغر می‌شن، ولی برای من انگار هیچ راهی وجود نداشت. نتیجه‌ی هر تلاشم یه وزن بالاتر، یه ناامیدی بیشتر و یه حال بدتر بود.

جرقه‌ای که همه چیز رو عوض کرد

از یکی دو سال قبل، با استفاده از قدرت ذهن نتیجه‌های بزرگی در بخش‌های دیگه‌ی زندگیم گرفته بودم؛ از نظر مالی، روابط و کارم. ولی هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم بشه از همین قدرت ذهن برای لاغری هم استفاده کرد. چون اون موقع هیچ‌کس چنین حرفی نمی‌زد. همه یا می‌گفتن رژیم بگیر و کالری بشمار، یا می‌گفتن ورزش کن، یا جراحی و پیکرتراشی رو پیشنهاد می‌دادن.

یه روز که دیگه واقعاً خسته شده بودم، نشستم و از خدا کمک خواستم. گفتم من هر کاری بلد بودم کردم و نشد. مگه می‌شه یه قفلی باشه و کلید نداشته باشه؟ همون روزها این فکر به ذهنم رسید که «تو که در بخش‌های دیگه‌ی زندگیت از قدرت ذهن نتیجه گرفتی، چرا برای لاغری ازش استفاده نمی‌کنی؟ مگه بدن تو از این قانون جداست؟»

از همون روز شروع کردم به تحقیق و فکر کردن و هر چیزی که پیدا می‌کردم روی خودم امتحان کردم. نتیجه این شد که بدون رژیم، بدون گرسنگی کشیدن، بدون باشگاه و بدون هیچ قرص و دمنوشی، در عرض ۷ ماه به وزن ۸۰ کیلو رسیدم. از اون موقع تا امروز هم بدون رژیم و کالری‌شماری و بدون استرس چاق شدن، روی همین وزن موندم.

وقتی اطرافیانم تغییرم رو دیدن، اولین سؤالشون این بود که «معده‌ات رو عمل کردی؟». وقتی براشون توضیح دادم چه کار کردم، دیدم چقدر آدم‌ها مثل گذشته‌ی خودم دارن در این مسیر زجر می‌کشن. برای همین سایت تناسب فکری رو راه انداختم تا این آموزش‌ها رو با بقیه هم در میون بذارم. خدا رو شکر در این سال‌ها هزاران نفر وارد این مسیر لاغری شدن و نتیجه‌هاشون رو در بخش نظرات سایت نوشتن.

مسیر لاغری

🧠 بدن فرمانبر ذهنه

برای اینکه کلید لاغری رو بفهمی، اول باید یه اصل ساده رو بدونی. ما انسان‌ها دو بخش داریم: یه بخش جسمی که همین بدن ماست، و یه بخش ذهنی و روحی. سؤال اینه که کدوم یکی اصله و کدوم یکی فرعه؟

جواب ساده است. وقتی ذهن و روح یه آدم از بدنش جدا می‌شه، اون بدن با همه‌ی عضله‌ها و استخون‌ها و قلب و مغزش، حتی نمی‌تونه یه پلک بزنه. یعنی همه‌ی قدرت دست ذهن و روحه و بدن فقط ابزاریه که در اختیار ذهن قرار داره.

همین الان تصمیم بگیر دستت رو بالا بیاری. اول در ذهنت این تصمیم گرفته شد و بعد دستت بالا اومد. اگه ذهنت این دستور رو نمی‌داد، دستت هیچ‌وقت خودش تکون نمی‌خورد.

خیلی ساده‌ترش اینه که بدن ما هیچ کاری رو خودسرانه انجام نمی‌ده. هر کاری که بدن انجام می‌ده، اول در ذهن تصمیمش گرفته شده. حالا ببینیم این موضوع چه ربطی به چاقی و لاغری داره.

❓ چرا تلاش برای لاغری نتیجه نمی‌ده؟

بیشتر آدم‌ها فکر می‌کنن چاقی یه مشکل بدنیه و برای همین می‌رن سراغ بدنشون. می‌گن شکمم اومده جلو و پهلوهام زده بیرون، پس باید غذای این بدن رو کم کنم، به زور ورزشش بدم، چربی‌هاش رو با جراحی بردارم یا معده‌اش رو کوچیک کنم.

یعنی تقریباً همه‌ی روش‌های لاغری فقط با بدن کار دارن و هیچ‌کدوم سراغ ذهن نمی‌رن. نتیجه‌اش هم اینه که بیشتر کسانی که با رژیم و ورزش لاغر می‌شن، بعد از مدتی به وزن قبلی یا حتی بیشتر از اون برمی‌گردن. حتی خیلی از کسانی که جراحی معده یا پیکرتراشی انجام می‌دن، بعد از چند سال دوباره وزنشون بالا می‌ره.

دلیلش اینه که همه‌ی این روش‌ها سراغ نتیجه‌ی چاقی رفتن، نه سراغ علت اون. بنابراین تا وقتی علت سر جاش باشه، نتیجه هم دوباره برمی‌گرده.

مثال کامپیوتر و چاپگر

برای اینکه این موضوع رو راحت‌تر بفهمی، ذهنت رو مثل یه کامپیوتر در نظر بگیر و بدنت رو مثل یه چاپگر. فرض کن در کامپیوتر نوشته شده «من چاقم» و تو دکمه‌ی پرینت رو زدی. برگه‌ای که از چاپگر بیرون میاد هم همین جمله رو داره.

حالا تو از این جمله خوشت نمیاد. برای همین با لاک غلط‌گیر روی «من چاقم» رو می‌پوشونی و با خودکار می‌نویسی «من لاغرم». رژیم گرفتن، ورزش اجباری و جراحی دقیقاً همین کار رو می‌کنن. یعنی با زور و گرسنگی و سختی، روی برگه‌ی چاپ‌شده دست می‌برن.

ولی فایل اصلی در کامپیوتر هنوز همون «من چاقم» است. بنابراین به محض اینکه رژیم رو کنار بذاری، دوباره همون جمله چاپ می‌شه و این بار حتی پررنگ‌تر. یعنی از وزن قبلیت هم چاق‌تر می‌شی. من سال‌ها همین اشتباه رو می‌کردم. هر بار می‌رفتم سراغ بدنم و می‌گفتم باید کمتر بخورم، باید بدوم، باید دمنوش بخورم. غافل از اینکه تا وقتی فایل اصلی در ذهنم عوض نشه، بدنم هم عوض نمی‌شه.

چرا لاغر نمی‌شم؟

⚠️ چرا بعد از رژیم از قبل هم چاق‌تر می‌شیم؟

مهم‌ترین وظیفه‌ی ذهن ناخودآگاه ما اینه که ما رو زنده نگه داره. ذهن کاری نداره که تو دوست داری در یه مهمونی لباس قشنگ بپوشی یا اندام متناسب داشته باشی. ذهن فقط یه چیز رو می‌فهمه: این آدم باید زنده بمونه. برای ذهن، چربی‌های بدن یعنی ذخیره‌ی انرژی برای روزهایی که غذا پیدا نمی‌شه.

حالا وقتی رژیم می‌گیری و غذات رو کم می‌کنی، ذهن نمی‌دونه که تو برای لاغر شدن رژیم گرفتی. ذهن فکر می‌کنه قحطی شده و غذا پیدا نمی‌شه. برای همین بدن رو در حالت صرفه‌جویی قرار می‌ده تا انرژی کمتری مصرف بشه؛ درست مثل وقتی که برق رفته و گوشیت ده درصد شارژ داره و تو نور صفحه رو کم می‌کنی تا گوشی دیرتر خاموش بشه.

به همین دلیل وقتی رژیم می‌گیری، بی‌حال و خسته و کم‌حوصله می‌شی و زود عصبانی می‌شی. ذهن در تمام مدت رژیم منتظره که این قحطی تموم بشه. وقتی بالاخره خسته می‌شی و رژیم رو کنار می‌ذاری، ذهن سریع شروع می‌کنه به ذخیره کردن و این بار بیشتر از قبل ذخیره می‌کنه، تا اگه دوباره قحطی شد غافلگیر نشه.

این دقیقاً بلاییه که سر من اومد. من از ۸۵ کیلو رژیم گرفتن رو شروع کردم و با رژیم‌های پشت سر هم به ۱۳۵ کیلو رسیدم. شاید اگه همون موقع رژیم نمی‌گرفتم و با بدنم نمی‌جنگیدم، هیچ‌وقت به ۱۳۵ کیلو نمی‌رسیدم.

خیلی ساده‌ترش اینه که وقتی رژیم می‌گیری، داری با ذهنت می‌جنگی. در این جنگ هم همیشه ذهن برنده است. چون اراده‌ی ما محدوده و بعد از یکی دو ماه یا چند ماه خسته می‌شه، ولی ذهن ناخودآگاه ۲۴ ساعته بیداره و هیچ‌وقت خسته نمی‌شه.

🔑 کلید اصلی مسیر لاغری

حالا کلید کجاست؟ کلید اینه که دست از سر بدنت برداری و بری سراغ ذهنت. یعنی به‌جای اینکه روی برگه‌ی چاپ‌شده لاک غلط‌گیر بزنی، فایل اصلی رو در کامپیوتر ذهنت درست کنی. یعنی جمله‌ی «من چاقم» رو از ذهنت پاک کنی و جاش بنویسی «من لاغر و خوش‌اندامم».

وقتی فایل اصلی عوض بشه، دیگه به لاک غلط‌گیر نیازی نیست. یعنی لازم نیست گرسنگی بکشی و به خودت سختی بدی. اشتهات کم‌کم با نیاز بدنت هماهنگ می‌شه، ریزه‌خواری‌ها و پرخوری‌هات کمتر می‌شه و وزنت آروم‌آروم پایین میاد. چون این بار برنامه‌ی ذهنت عوض شده، وزنت هم دوباره برنمی‌گرده.

باورهای چاق‌کننده از کجا اومدن؟

حالا سؤال اینه که چرا در ذهن ما نوشته شده «من چاقم»؟ جوابش باورهای ماست. ما از بچگی تا امروز، از خانواده و اطرافیان و جامعه و حتی پزشک‌ها جمله‌هایی شنیدیم و پذیرفتیم که حالا در ذهن ناخودآگاه ما جا خوش کردن. مثل این‌ها:

  • «آب هم می‌خورم چاق می‌شم.»
  • «ژنتیکم چاقه و استخون‌بندیم درشته.»
  • «بعد از زایمان چاق شدم و دیگه لاغر نمی‌شم.»
  • «سنم رفته بالا، دیگه نمی‌تونم لاغر بشم.»
  • «لاغری سخته و برای لاغر شدن باید گرسنگی کشید.»

جمله‌ای که خود من سال‌ها به همه می‌گفتم این بود: «چاقی من ارثیه و هر کاری کنم لاغر بشو نیستم.» این جمله رو از خانواده‌ام زیاد شنیده بودم و هر بار که نتیجه نمی‌گرفتم، با همین جمله خودم رو توجیه می‌کردم.

وقتی مسیر لاغری با ذهن رو شروع کردم، اولین کارم این بود که بشینم و دلیل‌های چاقیم رو بنویسم. وقتی با خودم صادق شدم، فهمیدم خیلی از این دلیل‌ها فقط برچسب‌هایی بودن که سال‌ها به خودم زده بودم و هیچ‌وقت درستیشون رو بررسی نکرده بودم.

وقتی همه‌ی حواسمون به چاقیه

دلیل دوم اینه که حواس ما از صبح تا شب روی چاقیه. جلوی آینه از هیکلمون بدمون میاد، روی ترازو اعصابمون خرد می‌شه، موقع لباس پوشیدن غصه می‌خوریم، در مهمونی حسرت اندام بقیه رو می‌خوریم و سر سفره با عذاب وجدان غذا می‌خوریم. همه‌ی این‌ها یعنی توجه کردن به چاقی.

من در زندگیم بارها تجربه کردم که به هر چیزی بیشتر توجه کنی، همون چیز در زندگیت بزرگ‌تر می‌شه. بنابراین وقتی دائم به چاقی فکر می‌کنیم و ازش می‌ترسیم، داریم همون برنامه‌ی «من چاقم» رو در ذهنمون پررنگ‌تر می‌کنیم.

برای همینه که بعضی‌ها هر چی دلشون می‌خواد می‌خورن و چاق نمی‌شن. چون اصلاً به چاقی فکر نمی‌کنن و استرس چاق شدن ندارن. ولی کسی که هر لقمه رو با ترس و عذاب وجدان می‌خوره و باور داره با یه دونه خرما هم چاق می‌شه، داره با هر لقمه همون باور رو در ذهنش تکرار می‌کنه.

لاغری با ذهن

📉 فرق این مسیر با رژیم‌های قبلی من

قبلاً هر بار رژیم می‌گرفتم، اولش هیجان داشتم، بعد خسته می‌شدم و آخرش برمی‌گشتم سر خونه‌ی اول. ولی در لاغری با ذهن خبری از کالری‌شماری و لیست غذاهای ممنوعه نبود.

یکی از قشنگ‌ترین تجربه‌هام در این مسیر این بود که برای اولین بار هیچ‌کس برام رژیم ننوشته بود. هیچ لیستی از بایدها و نبایدها نداشتم. خودم مسئولیت بدنم رو قبول کرده بودم و خودم تصمیم می‌گرفتم که چطور رفتار کنم.

۳۵ سال اضافه وزن داشتم، بدون اینکه کسی بهم یاد داده باشه چطور چاق بشم. کم‌کم و بی‌صدا چاق شده بودم. این بار هم کسی بهم نگفت چطور لاغر بشم. فقط خودم خواستم و ذهنم رو با لاغری آشنا کردم. یعنی همون‌طور که ذهنم چاقی رو یاد گرفته بود، لاغری رو هم یاد گرفت.

🤝 ما چاق‌ها خیلی به هم شبیهیم

در این سال‌ها نوشته‌های هزاران نفر از اعضای سایت رو خوندم. چیزی که بیشتر از همه برام جالب بود این بود که ما آدم‌های چاق، خیلی بیشتر از اون چیزی که فکر می‌کنیم به هم شبیهیم. باورهای ما، جمله‌هایی که در بچگی شنیدیم و ترس‌هامون از غذا خیلی شبیه همه.

من ۳۵ سال همون مسیر ذهنی رو رفته بودم که خیلی از شما الان در اون هستید. بنابراین مطمئنم که شما هم می‌تونید همون کاری رو بکنید که من کردم. فقط یه چیز لازمه: ادامه دادن. همون‌طور که سال‌ها با ثبات چاق موندیم، حالا باید همون ثبات رو برای مسیر لاغری بذاریم.

لاغری ذهنی

🟣 گام اول: آگاهی

حالا که تصمیم گرفتی شروع کنی، وقتشه وارد مسیر بشی. ویدیوی این جلسه رو با دقت ببین و موقع دیدنش یه دفتر و قلم کنارت باشه تا جمله‌های مهمش رو یادداشت کنی. فایل صوتی جلسه رو هم چند بار در طول روز گوش بده.

بعد از اون، با خودت فکر کن که چه باورهایی باعث چاقیت شده و چه جمله‌هایی رو از بچگی با خودت آوردی. شناختن همین باورها اولین قدم ورود به مسیر لاغری واقعیه.

عجله نکن و هر روز فقط یک جلسه رو کار کن. تمرین این جلسه رو بنویس، نوشته‌های بقیه‌ی اعضای سایت رو هم بخون و فردا برو سراغ جلسه‌ی بعد. من هم منتظر خوندن نوشته‌هات در بخش نظرات هستم.


پیشنهاد می‌کنم به این صفحه مراجعه کنید و براساس توضیحات ارائه شده دیدگاه خود را ثبت کنید.

اطمینان دارم محتوای این صفحه با مشارکت شما بسیار تاثیرگذارتر خواهد شد.


✍️ تمرین آموزشی 📖

📝 تمرین اختصاصی این جلسه: اولین گام در مسیر لاغری

حالا وقتشه با دقت بیشتری به گذشته‌ات نگاه کنی؛ نه برای سرزنش کردن خودت، بلکه برای شناختن خودت. جواب این سؤال‌ها رو کامل و با جزئیات در بخش نظرات بنویس:

  • 🧠 چطور چاق شدی؟ از کی شروع شد و چه فکرها یا عادت‌هایی باعثش شد؟
  • 🍽️ چند بار رژیم گرفتی؟ بعد از کنار گذاشتن رژیم‌ها، وزنت چه تغییری کرد؟
  • 🔍 چه باورهایی درباره‌ی غذا، بدن و لاغری داری؟ کدوم جمله‌ها رو از بچگی شنیدی و هنوز تکرارشون می‌کنی؟
  • 📓 یه دفتر مخصوص مسیر لاغری داشته باش و همین امروز اولین صفحه‌اش رو پر کن.
  • 🎧 ویدیو و فایل صوتی این جلسه رو چند بار ببین و گوش بده. هر بار نکته‌ی تازه‌ای پیدا می‌کنی.

یادت باشه: آگاهی، اولین قدم مسیر لاغریه. هر چی بهتر بدونی کجا هستی و چرا اینجایی، راحت‌تر می‌تونی تصمیم بگیری به کجا بری.

در جلسه‌ی بعد (قسمت دوم: مهم‌ترین دلایل چاقی چیست؟) بیشتر درباره‌ی دلیل‌های اصلی چاقی صحبت می‌کنیم.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

۱. چرا بعد از کنار گذاشتن رژیم، وزنم بیشتر از قبل می‌شه؟

چون ذهن ناخودآگاه، رژیم رو قحطی می‌بینه و بدن رو در حالت صرفه‌جویی قرار می‌ده. وقتی رژیم تموم می‌شه، ذهن برای اینکه دوباره غافلگیر نشه، بیشتر از قبل ذخیره می‌کنه. بنابراین هر رژیم، وزن رو یه پله بالاتر می‌بره.

۲. شروع مسیر لاغری با ذهن از کجاست؟

از شناختن باورهای چاق‌کننده. اول باید بفهمی چه جمله‌ها و باورهایی در ذهنت هست که تو رو چاق نگه داشته. بعد قدم‌به‌قدم این باورها رو با باورهای افراد متناسب جایگزین می‌کنی.

۳. در این مسیر باید رژیم بگیرم یا ورزش کنم؟

نه. در لاغری با ذهن رژیم غذایی، کالری‌شماری و ورزش اجباری نداریم. تمرکز ما روی تغییر ذهنه. وقتی ذهن تغییر کنه، رفتار غذایی هم بدون زور تغییر می‌کنه.

۴. هر چند وقت یک بار جلسه‌ی بعدی رو شروع کنم؟

پیشنهاد من اینه که هر روز فقط یک جلسه رو کار کنی. ویدیو رو با دفتر و قلم ببین، تمرین رو بنویس، نوشته‌های بقیه رو بخون و فردا برو سراغ جلسه‌ی بعد.

افزودن به علاقه‌مندی‌هادریافت اعلان دیدگاه جدید
با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 3.82 از 705 رای

https://tanasobefekri.net/?p=11407
917 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار darya.69.ft
      ۱۴۰۰/۰۳/۲۷ ۱۲:۰۶
      مدت عضویت: 2429 روز
      امتیاز کاربر: 913 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 437 کلمه

      ‌سلام خدمت استادعزیز و دوستان گرامی🌹چرا من چاق هستم🤔من هر چقدر خاطره از کودکی دارم همیشه یه فرد متناسب و خوش اندام بودم اصلا یه تیکه چربی اضافه هم نداشتم و مدام هم اهل وجه ووجه میکردم عاشق باغداری بودم و همراه بابا و داداش هام آب درخت های باغ میدادم و کارهای کشاورزی می کردم کلا بخواهم بگم خیلی تحرک داشتم از طرفی هم چون توی باغمون انواع میوه ها وتره باز و سبزی جات داشتیم همه ی غذاهامون ارگانیک بود و توی طول روز معمولا میوه ومغزی جات مثل بادوم و گردو می خوردیم و خیلی اهل  صبحونه و ناهار وشام نبودیم ۱۲ ماه سال ما همش توی باغ سپری می شد برای همین همیشه متناسب بودیم طوری که همه حسرت اندام ما رو میخوردن توی مدرسه که می رفتم بچه ها میگفتن خوش به حالت که چاق نیستی و متناسبی هر وقت که پیش بزرگترها بحث چاقی دوستانم پیش می کشیدم می گفتن این گروه و طایفه ذاتا و ژنتیکی چاق هستن مامان و باباش رو ببین اونا هم چاق هستن😮  یکی دیگه از دوستام بود اونم چاق بود دلیلشو میگفتن اینا خیلی اهل خوردن هستن تا اونجایی که تو نمیبینی بیکار بشینن مدام میخوررن و تحرکم ندارن وقتی به رفتارهاش توجه کردم دیدم همین طوره😯 یکی دیگه بود اون بنده خدا چون مامان و باباش کارمند بود غذای خونگی خیلی نصیبش نمیشد و همیشه ساندویج میخورد و تپل شده بود خلاصه که همیشه دلایلی برای چاق شدنشون بود و خیلی راحت با دیدن نمونه بارز افراد ما می پذیرفتیم که عوامل ژنتیکی و ارثی و خوردن هله هوله و پرخوری و تحرک نداشتن باعث چاقی میشه همیشه به ما  میگفتن تحرک داشتن باعث میشه چربی های اضافه بدن آب بشه و انسان لاغر بشه اگه تو متناسبی برا خاطر اینکه که خیلی تحرک داری و کم غذا میخوری و غذاهای سالم وکم کالری میخوری و اینجور در ذهنم تداعی شد که اگه مثل اونا رفتار کنم و تحرک نداشته باشم چاق می شوم تا سال سوم راهنمایی من متناسب بودم ولی از اول دبیرستان من هم رفته رفته به رفقای تپلی خودم پیوستم چون دیگه باغی در کار نبود که  تحرکی داشته باشم عضو تیم والیبال مدرسه بودم ولی خب تحرک یکی دوساعته مدرسه کجا و  تحرک روزانه تو باغ کجا بیشتر وقتم تو خونه بودم شهر ما اون موقع باشگاه ورزشی هم برای دخترها نبود که باشگاه هم بریم و تحرک داشته باشیم و از طرفی هم داداشم مغازه  سوپری زد و ما شدیم هله هوله خور و اهل صبحونه وناهار وشام مفصل😔 دقیقا شدم مثل رفقایی که چند سال پیش حسرت منو میخوردن و اینگونه شد که روند چاق شدن من شروع شد و چاق شدم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 4 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار darya.69.ft
      ۱۴۰۰/۰۱/۰۵ ۲۳:۴۳
      مدت عضویت: 2429 روز
      امتیاز کاربر: 913 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 435 کلمه

      سلام خدمت استاد عزیز و دوستان گرامی🌹
       من تا کلاس سوم راهنمایی متناسب بودم وخبری از چاقی نبود و از زندگی لذت میبردم اما از اول دبیرستان اضافه وزن و چاقی من شروع شد
      چاقی من 👈بیشتر ارثی بود چون مامانم و خواهر بزرگترم هم شکم آورده بودن و مامانم‌و اینا میگفتن ما استخوان بندیمون قرص و محکم هست و برا همین چاق شدن ما طبیعیه وقتی میگفتیم چرا دوست و آشنا هامون لاغرن میگفتن آخه اونا استخوان بندیشون لاغر هست
      👈و کم تحرکی و تغیر عادت غذایی آخه من از بچگی توی باغ بودم و مدام کارهای کشاورزی میکردم از بس تحرک داشتم حسابی متناسب بودم و غذاهایی هم که میخوردیم همش دست کار توی باغ خودمون بود از صبح تا شب بیشتر با انواع میوه ها و مغزی جات خودمون سیر میکردیم دیگه خیلی اهل ناهار و شام نبودیم اما زمانی که دیگه باغمون خشک شد دیگه از فعالیت روزانه و غذاهای سبک خبری نبود ما که خیلی اهل ناهارو شام نبودیم بیشتر خونه نشین واهل شام وناهار برنجی شدیم برای همین روند چاقی من شروع شد😔
      معمولا تازمانی که داریم با یه جمع خانوادگی زندگی می کنیم چون هر روز داریم همه دیگه رو می بینیم خیلی متوجه تغییرات جسمی خودمون نمیشیم.مخصوصا اگه نظر بزرگترها این باشه که دختر باید هیکلی و محکم باشه چون دو روز دیگه میخاد بچه دار بشه و بچه داری کنه و خیلی دوست داشته باشن که بچه های تپل جلو چشمشون باشه خیلی متوجه چاقی خودمون نمیشیم و برامون خیلی مهم نیست چون خانواده ات همیشه طرفدارتن اما زمانی که توی اجتماع بریم چه مدرسه و دانشگاه باشه وچه مراسمی‌ های دوستانه حالا فرقی نمیکنه عزا باشه یا عروسی یا دیدو بازدید و اطرافیانمون رو ببینیم و خودمون با اونا مقایسه کنیم حسابی چاقی ما نمایان گر‌ می شه و زبان طعنه ها شروع میشه و هر کی یه چی میگفت که ما هم چاق شده بودیم رژیم گرفتیم لاغر شدیم
      بهتره تو هم استفاده کنی همین یه جمله کفایت میکنه برای اعصاب خردیت و داغون شدنت مخصوصا اگه توی جمع بگن😔
      به تبع چاقی محروماتی هم نصییبم شد ازانتخاب نوع لباس پوشیدن و رنگ لباس ها و اعتماد به نفس نداشته و بی انگیزه شدن برای مهمونی ودورهمی ها و گوشه نشین شدن و ترس از خوردن غذاها و حسرت افراد متناسب خوردن گرفته تاتحمل کردن نگاه سنگین اطرافیان در مهمونی ها که حالت از هرچی مهمونیه به هم میخوره و اعصاب خردیش کاری میکنه که خواب خوراک رو ازت میگیره و این گوشه ای از اثرات چاقی بر روی زندگی ما هست😔
      اما مطمئنا این پایان زندگی ما نیست 😊و روزهای خوب از راه میرسن وکاری میکنن که کل این خاطرات رو فراموش میکنیم و لذت زندگی کردن رو می‌چشیم😊
      پس پیش به سوی خوشبختی💪

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار darya.69.ft
      ۱۳۹۹/۱۱/۱۲ ۰۰:۵۲
      مدت عضویت: 2429 روز
      امتیاز کاربر: 913 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 637 کلمه

      سلام خدمت استاد عزیز و دوستان گرامی🌹
      داستان چاقی من به این شرح هست
      من خدا رو شکر در خانواده ای پر جمعیت به دنیا اومدم که هیچ خبری از چاقی و اضافه وزن نبود از کوچیکی یادم میاد همه روزهام توی باغ و لابه لای درختان و گل های خوشبو می گذشت باعشق و علاقه روزها سپری میکردیم بس که شیطنت و بدو بدو می کردیم اصلا نمیدونستیم چاقی چیه اصلا هم بهش توجه نمیکردیم خب متناسب بودیم با بدنی ورزیده 😊گاهی هم که بچه ها و آدم های تپل رو میدیدم از بزرگترها علت تپل بودنشون می پرسیدیم میگفتن به خاطر بی تحرکی هست معلومه هرچی میخورن میشه چربی اینا اگه با همین روند پیش بروند دیگه دو روز دیگه راه هم نمیتونن بروند و خونه نشین میشن و هزارتا مشکل براشون پیش میاد نفسشون میگیره مشکل قلبی پیدا میکنن و…متاسفانه شاهد این اتفاق ها هم بودیم والانم هستیم و میبینیم کسانی رو که از سنگینی وزن نای رفتن ندارن و خونه نشینن😔 برای همین همیشه دنبال تحرک بودم ولی ازتابستون کلاس سوم راهنمایی به خاطر مشکلات خشکسالی شاهد قطع شدن یکی یکی درختانی بودیم که کل روزهای خوب کودکی باهاشون سپری کردیم برای همین دیگر دل ودماغ آنچنانی رفتن به باغ نداشتیم و کم کم شروع به اضافه وزن پیدا کردن کردیم توی مدرسه به خاطر اینکه کم تحرک نباشم ‌عضو تیم والیبال شدم و خیلی روی حال و روز من اثر گذاشت و عاشق ورزش و تحرک بودم ولی خب بازم یکم اضافه وزنه داشتم دنبال رژیم غذایی نرفتم اصلا بهش اعتقاد نداشتم چون تنها عامل چاقی من فقط بی تحرکی بود توی دانشگاه هم همین روند پیش گرفتم و عضو تیم والیبال شدم و کلی عشق میکردم به خاطر تحرک و آب شدن اضافه وزنم 😊 بعد دانشگاه هم دوباره اضافه وزن پیدا کردم این بار متاسفانه دیگه بی تحرک شدم چون تمام وقتم توی آموزشگاه بود و مربی کامپیوتر بزرگتر ها و مربی ریاضی بچه ها بودم دیگه وقتی برای خودم نداشتم😔 یعنی در واقع اصلا به فکر خودم نبودم خیلی بهش توجه نمیکردم 😔 ولی باز خجالت میکشیدم بالاخره تناسب اندامی که من داشتم کجا والان کجا😔 توی این چن سال نه دوست داشتم توی عکس ها باشم نه توی جمع خانوادگی ها حضور پیدا میکردم نه توی جمع غذا خوردن بهم میچسبیدو… 😔 خیلی بهم بر میخورد که بهم بگن چاق شدی همش فکر میکردم منو زیر نظر دارن 😔جوابی هم که خانواده داشتن برای توجیه اضافه وزن خودمون این بود که ما استخوان بندیمون محکم هست به خاطر غذاهای سالم و لاغر ها غذای درست وحسابی نمیخورن 😂 الان که بهش فکر میکنم میبینم ما استاد توجیه کردن بودیمااااا😂 راسیتش خانواده من خیلی به چاقی بی توجه بودن و این روی من هم اثر گذاشت و منم بیخیال بودم .خیلی جاها اطرافیان بهم طعنه زدن و دلمو سوزوندن ومسخره بازی در‌میاوردن و اضافه وزنم رو بزرگ میکردن و میگفتن که دو روز دیگه از درب اتاق هم مثل فلانی وفلانی رد نمیشی 😔 من فقط دنبال تحرک بودم وبس.از خیلی چیز ها محروم شدم من عاشق هنر های رزمی ام ولی به خاطر اضافه وزنم سختم بود و نرفتم خیلی لباس های شیک و خوش رنگ دیدم و حسرت پوشیدنش برام موند 😔یه اعترافی کنم با وجود این همه مسائل من هیچ وقت اضافه وزن خودم رو باور نکردم و مطمئن بودم همیشگی نیست و با یه همت پر تحرک میره 😊همه منو به این عنوان میشناسن که اگه بخام هر کاری میتونم انجام بدم برای همین این احساس توانمندی همیشه منو قوی نگه داشت😊 تا اینکه با دوره لاغری با ذهن آشنا شدم و این احساس توانمندی با توان فوق العاده بالا که ناشی از آموزنده های شما هست همیشه با من هست😊ممنونم از انرژی بخشی و دوره بسیار عالیتون🙏ایام به کامتون خوش🌹

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 7 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم