۳۳ ساله بودم و اضافه وزن زیادی داشتم که فهمیدم مسیر لاغری من از همون اول اشتباه بوده. سالها هر رژیم و روشی که فکرش رو بکنید امتحان کرده بودم، ولی هر بار نهتنها لاغر نشده بودم، بلکه از قبل هم چاقتر شده بودم. امروز میخوام بگم مشکل کجا بود و کلیدی که بدون اون هیچکس نمیتونه لاغر بشه و لاغر بمونه چیه.
این نوشته، جلسه اول از دوره رایگان ۱۲ جلسهای لاغری با ذهن است. اگه تازه به این مسیر اومدی، خوش اومدی. پیشنهاد میکنم اول ویدیوی این جلسه رو با دقت ببینی و بعد این متن رو بخونی.
همهی جلسهها رو روی گوشیت داشته باش. با اپلیکیشن لاغری با ذهن میتونی ویدیو و صوت جلسهها رو دانلود کنی و بدون اینترنت هم ببینی و گوش بدی.
در این جلسه میآموزیم:
🙋♂️ من و اضافه وزن
برای دوستانی که تازه با من آشنا شدن، اول یه کم از خودم بگم. من حدود ۳۵ سال اضافه وزن داشتم. اولین بار وقتی حدود ۸۵ کیلو بودم رژیم گرفتم. با هر رژیم ۵ یا ۱۰ کیلو کم میکردم، ولی وقتی رژیم رو کنار میذاشتم، بیشتر از اون چیزی که کم کرده بودم برمیگشت. بنابراین هر رژیم من رو یه پله چاقتر میکرد تا رسیدم به ۱۳۵ کیلو.
در اون سالها به خاطر اضافه وزن، بیماریهای مختلفی هم سراغم اومده بود؛ مثل دیابت، فشار خون، کبد چرب، زانو درد، کمر درد، تنگی نفس و خروپف شبانه. هر راهی که میرفتم به بنبست میرسید. بعضیها رو میدیدم که لاغر میشن، ولی برای من انگار هیچ راهی وجود نداشت. نتیجهی هر تلاشم یه وزن بالاتر، یه ناامیدی بیشتر و یه حال بدتر بود.
جرقهای که همه چیز رو عوض کرد
از یکی دو سال قبل، با استفاده از قدرت ذهن نتیجههای بزرگی در بخشهای دیگهی زندگیم گرفته بودم؛ از نظر مالی، روابط و کارم. ولی هیچوقت فکر نمیکردم بشه از همین قدرت ذهن برای لاغری هم استفاده کرد. چون اون موقع هیچکس چنین حرفی نمیزد. همه یا میگفتن رژیم بگیر و کالری بشمار، یا میگفتن ورزش کن، یا جراحی و پیکرتراشی رو پیشنهاد میدادن.
یه روز که دیگه واقعاً خسته شده بودم، نشستم و از خدا کمک خواستم. گفتم من هر کاری بلد بودم کردم و نشد. مگه میشه یه قفلی باشه و کلید نداشته باشه؟ همون روزها این فکر به ذهنم رسید که «تو که در بخشهای دیگهی زندگیت از قدرت ذهن نتیجه گرفتی، چرا برای لاغری ازش استفاده نمیکنی؟ مگه بدن تو از این قانون جداست؟»
از همون روز شروع کردم به تحقیق و فکر کردن و هر چیزی که پیدا میکردم روی خودم امتحان کردم. نتیجه این شد که بدون رژیم، بدون گرسنگی کشیدن، بدون باشگاه و بدون هیچ قرص و دمنوشی، در عرض ۷ ماه به وزن ۸۰ کیلو رسیدم. از اون موقع تا امروز هم بدون رژیم و کالریشماری و بدون استرس چاق شدن، روی همین وزن موندم.
وقتی اطرافیانم تغییرم رو دیدن، اولین سؤالشون این بود که «معدهات رو عمل کردی؟». وقتی براشون توضیح دادم چه کار کردم، دیدم چقدر آدمها مثل گذشتهی خودم دارن در این مسیر زجر میکشن. برای همین سایت تناسب فکری رو راه انداختم تا این آموزشها رو با بقیه هم در میون بذارم. خدا رو شکر در این سالها هزاران نفر وارد این مسیر لاغری شدن و نتیجههاشون رو در بخش نظرات سایت نوشتن.

🧠 بدن فرمانبر ذهنه
برای اینکه کلید لاغری رو بفهمی، اول باید یه اصل ساده رو بدونی. ما انسانها دو بخش داریم: یه بخش جسمی که همین بدن ماست، و یه بخش ذهنی و روحی. سؤال اینه که کدوم یکی اصله و کدوم یکی فرعه؟
جواب ساده است. وقتی ذهن و روح یه آدم از بدنش جدا میشه، اون بدن با همهی عضلهها و استخونها و قلب و مغزش، حتی نمیتونه یه پلک بزنه. یعنی همهی قدرت دست ذهن و روحه و بدن فقط ابزاریه که در اختیار ذهن قرار داره.
همین الان تصمیم بگیر دستت رو بالا بیاری. اول در ذهنت این تصمیم گرفته شد و بعد دستت بالا اومد. اگه ذهنت این دستور رو نمیداد، دستت هیچوقت خودش تکون نمیخورد.
خیلی سادهترش اینه که بدن ما هیچ کاری رو خودسرانه انجام نمیده. هر کاری که بدن انجام میده، اول در ذهن تصمیمش گرفته شده. حالا ببینیم این موضوع چه ربطی به چاقی و لاغری داره.
❓ چرا تلاش برای لاغری نتیجه نمیده؟
بیشتر آدمها فکر میکنن چاقی یه مشکل بدنیه و برای همین میرن سراغ بدنشون. میگن شکمم اومده جلو و پهلوهام زده بیرون، پس باید غذای این بدن رو کم کنم، به زور ورزشش بدم، چربیهاش رو با جراحی بردارم یا معدهاش رو کوچیک کنم.
یعنی تقریباً همهی روشهای لاغری فقط با بدن کار دارن و هیچکدوم سراغ ذهن نمیرن. نتیجهاش هم اینه که بیشتر کسانی که با رژیم و ورزش لاغر میشن، بعد از مدتی به وزن قبلی یا حتی بیشتر از اون برمیگردن. حتی خیلی از کسانی که جراحی معده یا پیکرتراشی انجام میدن، بعد از چند سال دوباره وزنشون بالا میره.
دلیلش اینه که همهی این روشها سراغ نتیجهی چاقی رفتن، نه سراغ علت اون. بنابراین تا وقتی علت سر جاش باشه، نتیجه هم دوباره برمیگرده.
مثال کامپیوتر و چاپگر
برای اینکه این موضوع رو راحتتر بفهمی، ذهنت رو مثل یه کامپیوتر در نظر بگیر و بدنت رو مثل یه چاپگر. فرض کن در کامپیوتر نوشته شده «من چاقم» و تو دکمهی پرینت رو زدی. برگهای که از چاپگر بیرون میاد هم همین جمله رو داره.
حالا تو از این جمله خوشت نمیاد. برای همین با لاک غلطگیر روی «من چاقم» رو میپوشونی و با خودکار مینویسی «من لاغرم». رژیم گرفتن، ورزش اجباری و جراحی دقیقاً همین کار رو میکنن. یعنی با زور و گرسنگی و سختی، روی برگهی چاپشده دست میبرن.
ولی فایل اصلی در کامپیوتر هنوز همون «من چاقم» است. بنابراین به محض اینکه رژیم رو کنار بذاری، دوباره همون جمله چاپ میشه و این بار حتی پررنگتر. یعنی از وزن قبلیت هم چاقتر میشی. من سالها همین اشتباه رو میکردم. هر بار میرفتم سراغ بدنم و میگفتم باید کمتر بخورم، باید بدوم، باید دمنوش بخورم. غافل از اینکه تا وقتی فایل اصلی در ذهنم عوض نشه، بدنم هم عوض نمیشه.

⚠️ چرا بعد از رژیم از قبل هم چاقتر میشیم؟
مهمترین وظیفهی ذهن ناخودآگاه ما اینه که ما رو زنده نگه داره. ذهن کاری نداره که تو دوست داری در یه مهمونی لباس قشنگ بپوشی یا اندام متناسب داشته باشی. ذهن فقط یه چیز رو میفهمه: این آدم باید زنده بمونه. برای ذهن، چربیهای بدن یعنی ذخیرهی انرژی برای روزهایی که غذا پیدا نمیشه.
حالا وقتی رژیم میگیری و غذات رو کم میکنی، ذهن نمیدونه که تو برای لاغر شدن رژیم گرفتی. ذهن فکر میکنه قحطی شده و غذا پیدا نمیشه. برای همین بدن رو در حالت صرفهجویی قرار میده تا انرژی کمتری مصرف بشه؛ درست مثل وقتی که برق رفته و گوشیت ده درصد شارژ داره و تو نور صفحه رو کم میکنی تا گوشی دیرتر خاموش بشه.
به همین دلیل وقتی رژیم میگیری، بیحال و خسته و کمحوصله میشی و زود عصبانی میشی. ذهن در تمام مدت رژیم منتظره که این قحطی تموم بشه. وقتی بالاخره خسته میشی و رژیم رو کنار میذاری، ذهن سریع شروع میکنه به ذخیره کردن و این بار بیشتر از قبل ذخیره میکنه، تا اگه دوباره قحطی شد غافلگیر نشه.
این دقیقاً بلاییه که سر من اومد. من از ۸۵ کیلو رژیم گرفتن رو شروع کردم و با رژیمهای پشت سر هم به ۱۳۵ کیلو رسیدم. شاید اگه همون موقع رژیم نمیگرفتم و با بدنم نمیجنگیدم، هیچوقت به ۱۳۵ کیلو نمیرسیدم.
خیلی سادهترش اینه که وقتی رژیم میگیری، داری با ذهنت میجنگی. در این جنگ هم همیشه ذهن برنده است. چون ارادهی ما محدوده و بعد از یکی دو ماه یا چند ماه خسته میشه، ولی ذهن ناخودآگاه ۲۴ ساعته بیداره و هیچوقت خسته نمیشه.
🔑 کلید اصلی مسیر لاغری
حالا کلید کجاست؟ کلید اینه که دست از سر بدنت برداری و بری سراغ ذهنت. یعنی بهجای اینکه روی برگهی چاپشده لاک غلطگیر بزنی، فایل اصلی رو در کامپیوتر ذهنت درست کنی. یعنی جملهی «من چاقم» رو از ذهنت پاک کنی و جاش بنویسی «من لاغر و خوشاندامم».
وقتی فایل اصلی عوض بشه، دیگه به لاک غلطگیر نیازی نیست. یعنی لازم نیست گرسنگی بکشی و به خودت سختی بدی. اشتهات کمکم با نیاز بدنت هماهنگ میشه، ریزهخواریها و پرخوریهات کمتر میشه و وزنت آرومآروم پایین میاد. چون این بار برنامهی ذهنت عوض شده، وزنت هم دوباره برنمیگرده.
باورهای چاقکننده از کجا اومدن؟
حالا سؤال اینه که چرا در ذهن ما نوشته شده «من چاقم»؟ جوابش باورهای ماست. ما از بچگی تا امروز، از خانواده و اطرافیان و جامعه و حتی پزشکها جملههایی شنیدیم و پذیرفتیم که حالا در ذهن ناخودآگاه ما جا خوش کردن. مثل اینها:
- «آب هم میخورم چاق میشم.»
- «ژنتیکم چاقه و استخونبندیم درشته.»
- «بعد از زایمان چاق شدم و دیگه لاغر نمیشم.»
- «سنم رفته بالا، دیگه نمیتونم لاغر بشم.»
- «لاغری سخته و برای لاغر شدن باید گرسنگی کشید.»
جملهای که خود من سالها به همه میگفتم این بود: «چاقی من ارثیه و هر کاری کنم لاغر بشو نیستم.» این جمله رو از خانوادهام زیاد شنیده بودم و هر بار که نتیجه نمیگرفتم، با همین جمله خودم رو توجیه میکردم.
وقتی مسیر لاغری با ذهن رو شروع کردم، اولین کارم این بود که بشینم و دلیلهای چاقیم رو بنویسم. وقتی با خودم صادق شدم، فهمیدم خیلی از این دلیلها فقط برچسبهایی بودن که سالها به خودم زده بودم و هیچوقت درستیشون رو بررسی نکرده بودم.
وقتی همهی حواسمون به چاقیه
دلیل دوم اینه که حواس ما از صبح تا شب روی چاقیه. جلوی آینه از هیکلمون بدمون میاد، روی ترازو اعصابمون خرد میشه، موقع لباس پوشیدن غصه میخوریم، در مهمونی حسرت اندام بقیه رو میخوریم و سر سفره با عذاب وجدان غذا میخوریم. همهی اینها یعنی توجه کردن به چاقی.
من در زندگیم بارها تجربه کردم که به هر چیزی بیشتر توجه کنی، همون چیز در زندگیت بزرگتر میشه. بنابراین وقتی دائم به چاقی فکر میکنیم و ازش میترسیم، داریم همون برنامهی «من چاقم» رو در ذهنمون پررنگتر میکنیم.
برای همینه که بعضیها هر چی دلشون میخواد میخورن و چاق نمیشن. چون اصلاً به چاقی فکر نمیکنن و استرس چاق شدن ندارن. ولی کسی که هر لقمه رو با ترس و عذاب وجدان میخوره و باور داره با یه دونه خرما هم چاق میشه، داره با هر لقمه همون باور رو در ذهنش تکرار میکنه.

📉 فرق این مسیر با رژیمهای قبلی من
قبلاً هر بار رژیم میگرفتم، اولش هیجان داشتم، بعد خسته میشدم و آخرش برمیگشتم سر خونهی اول. ولی در لاغری با ذهن خبری از کالریشماری و لیست غذاهای ممنوعه نبود.
یکی از قشنگترین تجربههام در این مسیر این بود که برای اولین بار هیچکس برام رژیم ننوشته بود. هیچ لیستی از بایدها و نبایدها نداشتم. خودم مسئولیت بدنم رو قبول کرده بودم و خودم تصمیم میگرفتم که چطور رفتار کنم.
۳۵ سال اضافه وزن داشتم، بدون اینکه کسی بهم یاد داده باشه چطور چاق بشم. کمکم و بیصدا چاق شده بودم. این بار هم کسی بهم نگفت چطور لاغر بشم. فقط خودم خواستم و ذهنم رو با لاغری آشنا کردم. یعنی همونطور که ذهنم چاقی رو یاد گرفته بود، لاغری رو هم یاد گرفت.
🤝 ما چاقها خیلی به هم شبیهیم
در این سالها نوشتههای هزاران نفر از اعضای سایت رو خوندم. چیزی که بیشتر از همه برام جالب بود این بود که ما آدمهای چاق، خیلی بیشتر از اون چیزی که فکر میکنیم به هم شبیهیم. باورهای ما، جملههایی که در بچگی شنیدیم و ترسهامون از غذا خیلی شبیه همه.
من ۳۵ سال همون مسیر ذهنی رو رفته بودم که خیلی از شما الان در اون هستید. بنابراین مطمئنم که شما هم میتونید همون کاری رو بکنید که من کردم. فقط یه چیز لازمه: ادامه دادن. همونطور که سالها با ثبات چاق موندیم، حالا باید همون ثبات رو برای مسیر لاغری بذاریم.

🟣 گام اول: آگاهی
حالا که تصمیم گرفتی شروع کنی، وقتشه وارد مسیر بشی. ویدیوی این جلسه رو با دقت ببین و موقع دیدنش یه دفتر و قلم کنارت باشه تا جملههای مهمش رو یادداشت کنی. فایل صوتی جلسه رو هم چند بار در طول روز گوش بده.
بعد از اون، با خودت فکر کن که چه باورهایی باعث چاقیت شده و چه جملههایی رو از بچگی با خودت آوردی. شناختن همین باورها اولین قدم ورود به مسیر لاغری واقعیه.
عجله نکن و هر روز فقط یک جلسه رو کار کن. تمرین این جلسه رو بنویس، نوشتههای بقیهی اعضای سایت رو هم بخون و فردا برو سراغ جلسهی بعد. من هم منتظر خوندن نوشتههات در بخش نظرات هستم.
پیشنهاد میکنم به این صفحه مراجعه کنید و براساس توضیحات ارائه شده دیدگاه خود را ثبت کنید.
اطمینان دارم محتوای این صفحه با مشارکت شما بسیار تاثیرگذارتر خواهد شد.
✍️ تمرین آموزشی 📖
📝 تمرین اختصاصی این جلسه: اولین گام در مسیر لاغری
حالا وقتشه با دقت بیشتری به گذشتهات نگاه کنی؛ نه برای سرزنش کردن خودت، بلکه برای شناختن خودت. جواب این سؤالها رو کامل و با جزئیات در بخش نظرات بنویس:
- 🧠 چطور چاق شدی؟ از کی شروع شد و چه فکرها یا عادتهایی باعثش شد؟
- 🍽️ چند بار رژیم گرفتی؟ بعد از کنار گذاشتن رژیمها، وزنت چه تغییری کرد؟
- 🔍 چه باورهایی دربارهی غذا، بدن و لاغری داری؟ کدوم جملهها رو از بچگی شنیدی و هنوز تکرارشون میکنی؟
- 📓 یه دفتر مخصوص مسیر لاغری داشته باش و همین امروز اولین صفحهاش رو پر کن.
- 🎧 ویدیو و فایل صوتی این جلسه رو چند بار ببین و گوش بده. هر بار نکتهی تازهای پیدا میکنی.
یادت باشه: آگاهی، اولین قدم مسیر لاغریه. هر چی بهتر بدونی کجا هستی و چرا اینجایی، راحتتر میتونی تصمیم بگیری به کجا بری.
در جلسهی بعد (قسمت دوم: مهمترین دلایل چاقی چیست؟) بیشتر دربارهی دلیلهای اصلی چاقی صحبت میکنیم.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
۱. چرا بعد از کنار گذاشتن رژیم، وزنم بیشتر از قبل میشه؟
چون ذهن ناخودآگاه، رژیم رو قحطی میبینه و بدن رو در حالت صرفهجویی قرار میده. وقتی رژیم تموم میشه، ذهن برای اینکه دوباره غافلگیر نشه، بیشتر از قبل ذخیره میکنه. بنابراین هر رژیم، وزن رو یه پله بالاتر میبره.
۲. شروع مسیر لاغری با ذهن از کجاست؟
از شناختن باورهای چاقکننده. اول باید بفهمی چه جملهها و باورهایی در ذهنت هست که تو رو چاق نگه داشته. بعد قدمبهقدم این باورها رو با باورهای افراد متناسب جایگزین میکنی.
۳. در این مسیر باید رژیم بگیرم یا ورزش کنم؟
نه. در لاغری با ذهن رژیم غذایی، کالریشماری و ورزش اجباری نداریم. تمرکز ما روی تغییر ذهنه. وقتی ذهن تغییر کنه، رفتار غذایی هم بدون زور تغییر میکنه.
۴. هر چند وقت یک بار جلسهی بعدی رو شروع کنم؟
پیشنهاد من اینه که هر روز فقط یک جلسه رو کار کنی. ویدیو رو با دفتر و قلم ببین، تمرین رو بنویس، نوشتههای بقیه رو بخون و فردا برو سراغ جلسهی بعد.
امتیاز 3.82 از 707 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!











با عرض سلام و ادب خدمت استاد بزرگوار و آرزوی سلامتی و موفقیت برای شما و خانواده محترمتان.
دلیل چاق شدن خود را بنویسید؟
من خانمی 43 ساله هستم و اینکه خانواده ما 8 نفره می باشد ودر خانواده ما دیگر اعضای خانواده هم ، مانند من چاق هستند بجز مادرم و یک خواهر و برادرم . که همه می گویند خواهر و برادر کوچکم که لاغر و متناسب هستند به خانواده مادرم شبیه هستند و من و پدرودیگرخواهر و برادرهایم به خانواده پدرم شبیه هستیم.
و این چاقی تا خانواده پدرم هم ادامه دارد و این شده دلیل همه ی دیگران ، که چاقی ارثی می باشد. یعنی عمه ها و عموهایم و حتی بچه های آن ها هم چاق هستند و این شده یک باور و اعتقاد. که اگر یک بچه دیگر هم به هر یک از این خانواده ها اضافه شود حتماً باید چاق باشد و چاق بماند. چون مشکل وراثتی است و قابل درمان نیست.
و اینکه این را هم بگویم استخوان بندی هایمان هم درشت است . که خودم از کلمه درشت بَدم می آید و می گویم متوسط.
ولی خانواده مادرم و دایی هایم برعکس لاغر و خوش اندام هستند،با اینکه نسبت به بقیه بیشتر می خورند باز هم لاغر هستند.
حتی در یک مهمانی که هم از خانواده مادرم و هم از خانواده پدرم باشند بیشتر غذاها توسط خانواده مادرم خورده می شود.
و همیشه تکه کلام خانواده پدرم به خانواده مادرم این بود که خوش بحالتان ، این همه می خورید باز لاغر هستید، ما هوا هم می خوریم چاق می شویم.
دوران کودکی و ابتدایی،نه چاق مثل عمه هایم بودم و نه لاغر ، در کل خوب بودم . اما وقتی وارد راهنمایی شدم، نمی دانم، به دلیل سن بلوغ بود یا همان ژن های ارثی بود که درشت تر شدم و نسبت به دوستانم از نظر سن، بزرگتر نشان می دادم.
تا اینکه به سن دبیرستان رسیدم ، به خاطر درس خواندن و نمره های خوب گرفتن ،مدام در حال درس خواندن و نشستن در یک جا بودم. تحرکی نداشتم ، و چون زیاد کارهای فکری می کردم زیاد هم گرسنه می شدم و برای استراحت و نیروی دوباره گرفتن ، سراغ آشپزخانه و یخچال می رفتم تا یک لقمه یا چیزی برمی داشتم و می خوردم ، و در حال خوردن دوباره سراغ درسم می رفتم. ولی باور کنید از خوردن چیزی نمی فهمیدم.
خلاصه همین نشستن های طولانی و عدم تحرک ،باعث نامتناسب شدن اندام من شد. یعنی از پایین تنه چاق تر شدم و از بالاتنه خوب بودم. ولی اصلاً این دو با هم تناسب نداشتند. مثل شکل کوزه یا گلابی شده بودم ، انگار بالاتنه برای کسی بود و پایین تنه برای کس دیگری بود.
دوران دبیرستان همین طور گذشت و به فکر موفقیت در درس ها بودم و اینکه اندامم بدشکل می شوند،توجهی نمی کردم.
چون همانطور که در ابتدا گفتم خانواده پدری ام هم چاق بودند، و تو فامیل می گفتند از خانواده پدرت ،چاقی به شما ارث رسیده است.
برای همین اقدامی نمی کردم و برای لاغر شدن خودم، فکری نمی کردم. تا اینکه بعد از دبیرستان وارد دانشگاه شدم. در دانشگاه دوستان جدیدی پیدا کردم ، بعضی از آنها مثل من بودند. من با دیدن آنها، خیالم راحت می شد، چون آنها هم می گفتند برای ما هم ارثی است.
در همین دوران بود که چند روزی حالم خیلی بَد شد. دکتر رفتم ،گفت باید آزمایش تیروئید بدهم. وقتی آزمایش دادم متوجه شدم که مشکل تیروئید دارم. دیگر هیچی، دلیل ارثی بودن کم بود، دلیل مشکل هورمونی هم ، به آن اضافه شد.
از دکتر هم پرسیدم گفت چاقی و اضافه وزنت مربوط به عملکرد نادرست هورمون هاست.
چون دیگر دکتر هم ، بهم گفت، دیگر باورم شده بود که چاقی و اضافه وزن من دلیل ارثی و هورمونی دارد.
ولی توی این سالها که گذشت ،چون باور و اعتقاد پیدا کرده بودم مشکل ارثی و هورمونی است ، اقدامی انجام نمی دادم . ولی از درون خیلی ناراحت بودم و دوست داشتم اندامی مناسب داشته باشم.
که دیگر آن مشکلاتی که دیگران داشتند از قبیل ،حسرت پوشیدن لباس تنگ و کوتاه، نرفتن به بعضی مجالس، اینکه تنبلی و تحرک نداری و … را نداشته باشم.
که مدتی با این افکار و احساسات تلخ و حسرت ها گذشت . تا اینکه به طور اتفاقی در مجله ای نام دکتر کرمانی را دیدم. و اولین برنامه و رژیم من از اینجا شروع شد.در سایتش ثبت نام کردم و نوبت گرفتم و دوره درمان را شروع کردم. بعد از 8 ماه نزدیک 27کیلو کم کردم . یعنی وزنی که برای من مشخص شده بود 65 کیلو بود من با رژیم به 63 کیلو رسیدم.
که بعد از رژیم گرفتن و گذراندن دوره، تعریف کردن دیگران شروع شد که چقدر خوب شدی . ولی فامیل همان حرفها را به من می زدند که بخاطر ارثی بودن دوباره وزنت برمی گردد.
فکر کنم یک سالی ، من همینطور در این وزن ماندم ، اما رژیم خودم را رها نکرده بودم و ادامه می دادم.ولی خیلی سخت و روزها به کندی می گذشت.
تا اینکه چند سال بعد ، تصمیم گرفتم برای کنکور ارشد آزمون بدهم. دوباره نشستن های طولانی و تست زدن و درس خواندن و تکرار رفتارهای گذشته شروع شد و دوباره وزنم به قبل در عرض چند ماه برگشت.
چون میخواستم جلوی دیگران کم نیاورم خیلی به خودم فشار می آوردم. و می خواستم در عرض چند ماه این اضافه وزن را کم کنم.
دیگر از هرکسی یا سایتی ،رژیمی می دیدم شروع به انجام آن می کردم. چون میخواستم در زمان کوتاه لاغر شوم. و به همین خاطر رژیم های سختی می گرفتم . اما فقط در حد 4 تا5 کیلو کم می کردم. بعد شروع کردم به مقدار غذا را کم کردن. بعد شروع کردم به حذف وعده های غذایی. از این رژیم به اون رژیم . یعنی هر چند وقت یک بار توی این سایتها دنبال رژیم جدیدی بودم.
در همین حین بود که در کاری استخدام شدم. دیگر بدتر از همه کارمند شدن و پشت میز نشستن . کارم با کامپیوتر بود. چون کارم فکری و ذهنی بود و برای اینکه در کارم اشتباه نکنم . نیاز به خوردن داشتم . چون مطمئن بودم فشارم پایین می آمد و در کارم اشتباه می شود.
برای همین شروع کردم به ریزه خواری کردن. و پیش خودم فکر می کردم چون لابه لای کارم چیزی می خورم ، دیگر ناهار را برای خودم حذف کنم . و چون در حین کار چیزی می خوردم از خوردن چیزی متوجه نمی شدم. دیگر تعداد دفعات چای خوردن را زیاد کرده بودم و هر دفعه با چای یک چیزی می خوردم. یک بار با شکلات،بار دیگر،شیرینی،بار دیگر کیک، بار دیگر بیسکویت.
به خیال خودم این طوری چاق نمی شوم ،تازه لاغر هم می شوم. ولی اینطوری نبود، اصلاً بدنم با من مقاومت میکرد. و کار خودش را میکردو انگار این چربی های اضافه به بدن من دوخته شده بودند.
الان چند سالی می شود که این روش من است و حالا که پا به سن گذاشته ام . 43 سال بازم جوان به حساب می آید ولی بدنم را نمی توانم براحتی حرکت دهم . پله رفتن برایم سخت شده است، نفسم می گیرد. زیاد سرپا نمی توانم بایستم. جای که کوچک باشد، زود نفسم می گیرد و تپش قلب می گیرم.
از لباس پوشیدن ها که نگو ، که از همان ابتدا حسرت چه چیزهایی داشتم.
چند روزی است که با سایت خوب شما آشنا شده ام و تصمیم گرفته ام که آن روشهای اشتباه را کنار بگذارم و تمام برنامه ها و فایل های شما را دنبال کنم.تا به وزن مناسب برسم. و هدفم بیشتر برای رسیدن به سلامتی است و بعد زیبایی.
امیدوارم با یاری خداوند متعال و کمک های شما استاد بزرگوار ، دراین راه موفق شوم.
الهی آمین