✳️ مسیر لاغری همون مسیر چاقیه، فقط باید برعکسش حرکت کنیم ⏪💫
توی همهی سالهایی که چاق بودم، همیشه اینو شنیده بودم که:
«برای لاغر شدن باید رژیم بگیری 🍽️ و فعالیتت رو بیشتر کنی 🏃♀️». منم بارها این کارها رو کردم، اما خبری از لاغر شدن نبود 😕
در حالی که همکلاسیهام و دوستام نه رژیم میگرفتن، نه ورزش خاصی میکردن… ولی همیشه لاغر بودن! 🤷♀️⚖️
🛣️ چگونه در مسیر لاغری قرار بگیرم؟
اگه بخوام خیلی ساده و خودمونی برات توضیح بدم، بهترین راه برای وارد شدن به مسیر لاغری اینه که همون مسیر چاقی رو ادامه بدی… اما در جهت عکسش! 😄 ⏪
شاید عجیب به نظر برسه، اما وقتی از جاده چاقی دور میشی و برمیگردی به عقب، در واقع داری همون راهی رو که یه روز از لاغری منحرفت کرد، اصلاح میکنی! و این یعنی حرکت به سمت مقصدی که همیشه دلت میخواسته: لاغری دائمی و بدون بازگشت! 🧘♀️🌟

🚗 یه مثال ساده…
فرض کن داری با ماشین میری به سمت یه شهر دیگه. یهو یادت میافته یه وسیله خیلی مهم رو جا گذاشتی 😳 چی کار میکنی؟ خب برمیگردی دیگه!
مراحلش چیه؟
- اول باید تصمیم بگیری که برگردی 🧭
- بعد دنبال یه دوربرگردون میگردی 🔁
- و بعدش دوباره راه میافتی، اما این بار توی مسیر درست 🛣️
مسیر لاغری هم دقیقاً همینطوره!
تو مسیر زندگی، یه جایی متوجه میشی که حالت با چیزی که آرزوشو داشتی خیلی فرق داره… حالا وقتشه برگردی سمت خودِ واقعیت! 😌💪
🟢 مرحله ۱: تصمیمگیری برای لاغری
همهمون بارها تصمیم به لاغری گرفتیم، اما این بار فرق داره!
این بار قراره وارد مسیر بشی، نه فقط نیت کنی! 🚶♀️✨
🟢 مرحله ۲: پیدا کردن روش درست
باید روشی رو انتخاب کنی که بهت کمک کنه از درون تغییر کنی، نه فقط کالری بسوزونی 🔥🧠
🟢 مرحله ۳: حرکت با اراده در مسیر
اگه راه درست رو پیدا کردی، با دل و جون ادامه بده… به مقصدت میرسی، چون این بار از مسیر اشتباه وارد نشدی! 🚀🌈
❗حواست باشه، خیلی وقتها ما وارد مسیر لاغری نمیشیم، چون نقطه شروعمون درست نیست.
به جای اینکه از ذهنمون شروع کنیم، میریم سراغ رژیم و ورزش سنگین… در حالی که باید اول ذهن رو همراه کنیم، بعد بدن خودش راه میافته 💭➡️💪
🌟 لاغری ذهنی یعنی برگشتن به خودت، به باورهایی که یه روزی منحرفت کردن و حالا وقتشه با آگاهی، مسیرو درست کنی…
حالا که دونستی چطور باید برگردی، حاضری حرکت کنی؟ 🧠❤️

❓ چرا تلاش برای لاغری نتیجه نمیدهد؟
چاقی مثل یه جادهست 🚧 که هر چی بیشتر توش جلو میری، بیشتر از مقصدت که همون سلامتی و تناسب اندامه، فاصله میگیری 🛣️💨
اوایل شاید خیلی متوجهش نشی، ولی کمکم حس میکنی این مسیر حال دلتو خوب نمیکنه، چون اون چیزی نیست که واقعا میخوای 😞
تو این مسیر، تابلوهای زیادی میبینی که بهت قول لاغری میدن 📢 اما وقتی واردشون میشی، فقط مسیرتو عوض میکنی، نه نتیجهتو! در واقع، فقط داری چاقتر میشی… ولی این بار، با ناامیدی بیشتر! 😩
📚 طبق مقالهای از مجله Nutrients، درباره انتخاب مسیر لاغری، رژیمهای یویویی میتونن تعادل میکروبیوم روده رو به هم بریزن ⚠️
این بههمریختگی باعث التهاب مزمن، افزایش اشتها، و ذخیره بیشتر چربی میشه 🍔🍩 و در نهایت ممکنه خطر بیماریهایی مثل دیابت نوع ۲ و مشکلات قلبی رو بالا ببره ❤️🔥
✅ پس راهحل چیه؟
باید از اول، مسیر لاغری درست رو انتخاب کنیم؛ مسیری که پر از فشار و اجبار نیست 😌 بلکه ذهن و بدن ما رو با آرامش، آگاهی و عشق همراه میکنه 🧠💖
وقتی از ذهن شروع کنی، لاغری نهتنها آسونتر میشه، بلکه موندگار هم میمونه ✨ این بار برمیگردی به جاده لاغری… همون جادهای که تو رو به خواستههات میرسونه 🚀

❓ روش صحیح لاغر شدن کدام است؟
هممون میدونیم که برای حل هر مشکلی، اول باید ریشهش رو پیدا کنیم 🌱 مسیر لاغری هم از همین قانون پیروی میکنه!
یعنی اگه بخوای واقعا لاغر بشی، باید بدونی چی باعث چاقیت شده؟ 🤔
🧩 اولین قدم: شناسایی دلایل چاقی
وقتی دلایل واقعی چاقیتو پیدا کنی، راهکار پیدا کردن براش آسونتر میشه ✅
یعنی بهجای اینکه فقط با رژیم و ورزش خودتو اذیت کنی، ریشه مشکل رو هدف میگیری 🎯 و اینجاست که مسیر لاغری با ذهن وارد ماجرا میشه…
🧠 چرا مسیر لاغری با ذهن فرق داره؟
برخلاف روشهای سنتی که پر از محدودیت، اجبار و استرس هستن 🚫لاغری ذهنی بهت کمک میکنه تا از درون تغییر کنی، نه فقط از روی ترازو! ⚖️❤️
اینجا تمرکز روی شناخت افکار، احساسات و عادتهاییست که تو رو چاق نگه داشتن.
✍️ تجربه شخصی من از شروع مسیر ذهنی
وقتی تصمیم گرفتم لاغری با ذهن رو شروع کنم، اولین کاری که کردم این بود که نشستم و دلایل چاقیمو نوشتم…
از وراثت گرفته تا سبک زندگی کمتحرک و حتی حرفهایی مثل:
«تو چون آرومی، طبیعتاً چاقی!» 😅
اما وقتی با ذهنم صادق شدم، فهمیدم خیلی از این باورها فقط برچسبهایی بودن که سالها به خودم زده بودم 🏷️
📉 فرق این روش با رژیمهای قبلی
قبلاً هر بار رژیم میگرفتم، اولش هیجان داشتم، بعدش خسته میشدم، و آخرش… برمیگشتم سر خونه اول 😩
اما لاغری ذهنی فرق داشت؛
اینجا دیگه خبری از ترازو، کالریشماری و لیست غذاهای ممنوع نبود ❌🍰
من یاد گرفتم که خودم تصمیم بگیرم چی بخورم و چطور رفتار کنم 🍎💬 و این آزادی، باعث شد احساس خوبی از مسیر داشته باشم.
🌟 لاغری واقعی از ذهن شروع میشه!
مهمترین درسی که گرفتم این بود:
برای لاغر شدن، باید اول ذهنمو برای تغییر آماده کنم 🧠✨ وقتی ذهن تغییر کنه، بدن هم دنبالش میاد 🚶♀️
💡 لاغری ذهنی یعنی کنار گذاشتن باورهای محدودکننده و شروع یه مسیر جدید
مسیری که نه فقط به تناسب اندام میرسونه، بلکه باعث میشه آرامش، اعتمادبهنفس و شادی بیشتری تو زندگیمون جاری بشه 🌈🌸

✨ شگفتانگیز بودن لاغری با ذهن ✨
یکی از عجیبترین و قشنگترین تجربههایی که برای اولینبار تو مسیر لاغری با ذهن برام اتفاق افتاد، این بود که…
دیگه هیچکس برام رژیم نچیده بود! 😍🍽️
هیچ لیستی از بایدها و نبایدها نبود، هیچ برنامه ورزشی سختی نداشتم 🏋️♀️ فقط خودم بودم که تصمیم گرفته بودم تغییر کنم 💪
خودم مسئول شدم. خودم مسیرمو انتخاب کردم. خودم پشت فرمون زندگیم نشستم 🚗💫
۳۵ سال با اضافهوزن زندگی کرده بودم، بدون اینکه بدونم دقیقاً چطور چاق شدم 🤷♀️ هیچکس بهم نگفته بود: «فلانی! اینجوری باید چاق شی!»
اما کمکم و بیصدا چاق شده بودم… حالا هم کسی بهم نگفت: «باید اینجوری لاغر شی»
فقط اینبار، خودم خواستم لاغر شم — با دل، با اشتیاق، با آگاهی 🧠❤️
🤝 ما چاقها، بیشتر از اونی که فکر میکنی به هم شبیهیم…
تو سبک زندگیمون، تو باورهای قدیمیمون، تو خاطرات بچگی و حرفهایی که از بقیه شنیدیم…
منم ۳۵ سال همون مسیر ذهنی رو رفته بودم که تو الان توش هستی، و فقط با یه انتخاب جدید، ورق رو برگردوندم 📖✨
تو هم میتونی… با لاغری ذهنی، به جای برگشتن به چاقی، برای همیشه به سمت تناسب حرکت کنی ⚖️🌈
فقط یه چیز میخواد: استمرار.
همونطور که سالها با ثبات چاق موندی، حالا فقط کافیه همون پایداری رو بذاری برای لاغر شدن 💫
⏱️ لاغری، سریعتر از چاقیه!
برخلاف چیزی که فکر میکنیم، مسیر لاغر شدن خیلی سریعتر از چاق شدنه 🚀 اما یه شرط داره: صبوریِ آگاهانه. نه عجله، نه انتظار معجزه یهشبه…
اگر یه ساله اضافه وزن داری، اگه سه ساله با چاقی دست و پنجه نرم میکنی، یا حتی ده ساله که از وضعیت بدنت خستهای…
بدون که چند ماه آگاهی، تمرین، و همراهی با ذهن، میتونه معجزه کنه 🧠🌟 نه با جادو، نه با فشار… با عشق و بینش درست 💖
🟣 گام اول: آگاهی
الان که تصمیم گرفتی شروع کنی، وقتشه وارد مسیر بشی 🎬 فایل آموزشی این جلسه رو با دقت ببین، چند بار گوش بده 🎧
نتبرداری کن، فکر کن، خودتو مرور کن… ببین چه باورهایی باعث چاقیت شده؟ چی از بچگی با خودت آوردی؟ 👀💭
✍️ شناخت همینها، اولین کلید ورود به مسیر لاغری واقعیه 🗝️
🌞 وقت بذار، عجله نکن
🧭 شروعِ قوی، ادامهی مسیرتو روشن نگه میداره
🔥 بذار آتیش اشتیاقت شعلهور بمونه…
و من، با تمام وجود، منتظر خوندن نظرات قشنگت هستم 💌 تو، که نور امیدی برای لاغر شدن توی قلبت روشن شده 🌟💜
پیشنهاد می کنم به این صفحه مراجعه کنید و براساس توضیحات ارائه شده دیدگاه خود را ثبت کنید.
اطمینان دارم محتوای این صفحه با مشارکت شما بسیار تاثیرگذارتر خواهد شد.
✍️ تمرین آموزشی 📖
📝 تمرین اختصاصی این جلسه: اولین گام در مسیر لاغری
حالا که تصمیم گرفتی وارد مسیر لاغری بشی، وقتشه با دقت بیشتری به گذشتهات نگاه کنی. نه برای سرزنش، بلکه برای شناخت.
- 🧠 چطور چاق شدی؟ از کی شروع شد؟ چه سبک فکری یا عادتی باعثش شد؟
- 🔍 چه باورهایی درباره غذا، بدن، یا لاغری داری؟ کدوم باورها ممکنه مانع موفقیتت بشن؟
- 📓 همه چیز رو بنویس! یک دفترچه مخصوص مسیر لاغری داشته باش و همین امروز اولین صفحهاش رو پر کن.
- 🎧 فایل آموزشی این جلسه رو چند بار گوش بده. هر بار چیز جدیدی کشف میکنی!
یادت باشه: آگاهی، اولین چراغ مسیر لاغریه. هر چی واضحتر بدونی کجا هستی و چرا اینجایی، راحتتر میتونی تصمیم بگیری به کجا بری.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 3.81 از 666 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


نشان های دریافت شده
سلام به استاد عزیزو بزرگوارم و دوستان گرامیِ خودم
من در گام قبلی در مورد اینکه چرا تصمیم گرفتم از آموزش های این سایت غنی استفاده کنم نوشتم.در این گام برای اینکه یک کامنت خیلی طولانی و از حوصله دوستان خارج نشه اول بهبودهای خودم در این چند روز مینویسم و در کامنت جداگانه تمرین آموزشی خودم رو مینویسم.من از ۲۲ام خرداد ماه تا امروز دارم از مطالب و تمرین ها استفاده میکنم و یکی دو روز اول کمی مقاومت داشتم اما به این طریق سعی کردم مقاومت خودم رو از بین ببرم دوستان من از بچگی تا سال ۱۴۰۰ این فرمول ذهنی رو داشتم که بدن من خیلییی ضعیفه و بشدت مستعد بیمار شدن هستم و نگم براتون به دلیل همین اعتقاد چقدددد بیمار شدم و بیمار شدن و دکتر رفتنای همیشگی برام عادی شده بود تا اینکه یه روزق به خودم اومدم و گفتم چرا بعضی ها تو همون شرایطی قرار میگیرن و من اگ قرار بگیرم مریض میشم اما اونا نه چرا اونا اصلا مراقبت نمیکنن مثل من اما همیشه سالمن؟؟؟؟این سوالا و به ستوه اومدن من از اون شرایط منجر به هدایت من شد که تونستم رو ذهنم کار کنم و برنامه ذهنی خودم رو اصلاح کنم چون نسبت به قدرت ذهن در مورد درمان بیماری زیاد شنیده و خونده بودم مقاومت نکردم و خیلیی زود تونستم ذهنم رو اصلاح کنم و به طرز معجزه آسایی من بهبود پیدا کردم حتی تو اوج شیوع سرماخوردگی خواهرم سرماخورده بود و جفت من میخوابید اما من حتی یه عطسه هم نکردم منی ک قبلا جوری بودم میگفتم ی بچه اگ سرماخورده باشه ففط از جفتم رد بشه من همون موقع ن حتی روز بعد مریض میشم با دیدن نتایج عالیم در مورد سلامتی باورم تقویت پیدا کرد جوری ک اطرافیانم هم متوجه شدن…با یادآوری این موضوع به خودم و قدرت ذهنم گفتم در این مورد هم قدرت دست ذهنه گفتم فعلا خدا منو به این شیوه هدایت کرده و من به هدایت خدا اعتماد دارم و شروع کردم بارها و بارها شنیدن فایلا و خوندن مطالب توضیحی و با شنیدن و خوندن مداوم در عرض چند روز ذهنم متقاعد شد که بپذیره که غذا ترس نداره و عامل چاقی نیست هرچند هرزگاهی نجواهای قبلی میان اما آگاهانه به خودم گوشزد میکنم که غذا خوردن عامل چاقی نیست و از کامنت یکی از دوستان که جملات تاکیدی و باور صحیح در مورد چاقی نوشته بودن منم اومدم همونارو تو یه برگه A4نوشتم و هر روز صبح و ظهر و عصر و شب جلوی آینه میخونم و همزمان موزیک بیکلامی که از سایت دانلود کردم رو پخش میکنم و بسیار بسیااار تاثیرش عالیه و اقدام دیگه من این بود که از همون روز اول یه دفتر برای اموزش های این سایت گذاشتم و اول از همه شرح حال ذهنی و روحی خودم رو کامل توصیف کردم که چرا وارد سایت شدم تا همواره به خودم گوشزد کنم که از کجا از چه جایگاه روحی و فکری رسیدم به الان،تمرینات هر جلسه رو تو دفترم جواب میدم،اینکه با ذکر تاریخ بهبودهای روزانه خودم رو با جزئیات مینویسم دوستان این شیوه عالیه و اما بهبودها اولین تاثیر که دقیق یادمه وقتی ذهنم ترسش از غذا ریخت ناهار به بابام گفتم فلافل بخوریم خمیر فلافل خرید و من داوطلب شدم ک خودم سرخ کنم و اماده کنم ناهارو در کمال آرامش و حال خوب اونروز با آرامش وصف ناپذیر ناهارو خوردم حین خوردن گفتم چقددد خوشمزه اس چقد این غذا لذیذه و ولعم یکم کمتر شد در پایان متوجه شدم فقط یه ساندویچ خوردم نه بیشتر و سیر شدم جا داشتم بیشتر بخورم اما به دلیل اینکه دوست نداشتم با خوردن زیاد احساس سنگینی کنم دست کشیدم به خودم اومدم گفتم سحر ی ساندویچ کافی بودااا الانم ولع نداری و مهم تر اون حس لذت و ارامش محشر بود من تا فردا مدام میگفتم چقد ناهار دیروزخوشمزه بود اما در اصل حال من حین ناهر خوردن خوب بود.این اولین بهبود من بود عذاب وجدان نداشتم توی ذهنم مروز نکردم که آیا این غذا چاقم میکنه،دیدم آروم تر شدم پرخاش گری من کمتر شده ،بعد از چند روز متوجه شدم ولعم کمتر شده و مهم تر اینکه ۵۰درصد تمرکزم برگشته بود میتونستم تو محل کارم در مورد مسائل کاری فکر کنم و راه حل بدم این یه معجزه بود برام،دیدم شبا خوابم راحت تر شد اون ارامشه برگشت دیدم دیگه تصویر خوراکی ها و مزه شون تو ذهنم رژه نمیرن این خیلیییی عالللیه.و اتفاق عالی دیگه من مدتی بود تا ظهر میخوابیدم اما این یک هفته هر روز یه نیم ساعت زودتر از روز قبل بیدار شدم و از جام پا شدم تا اینکه این دو روزه ساعت ۹و نیم یا ۱۰ میتونم بیدار شم و تصمیم بگیرم از جام بلند شم و دیگه نخوابم چون ترسم ریخته..باورتونمیشه یه ماه پیش مامانم دوباره شروع کرد به نون پختن و من تا اول بار ک دیدم مامانم نون پخته زدم تو سرم تمام استرس وجودم رو گرفت که خدایا من نون مامانمو بشدت دوست دارم و ولعم زیاد شده الان بدبخت میشم چاق میشم و ترسیدم در حالیکه هرشخص نرمالی اگر جای من بود میگفت خدارو شکر مامانم سلامتی کامل داره میتونه نون خوشمزه برامون بپزه اما من اونروز ترسیدم!! الان ۳روزه متوجه شدم حجم خوردن من کمتر شده حتی نسبت به زمانی که با اشتیاق میزان خوردو خوراکم رو کم کرده بودم الان کمتر شده و این مساله بشدت برام جالب بود بدون اینکه من بخوام خوردنم کمتر شده دیگ فکرم خیلی نمیره سمت خوراکی ها دو روزه عمدا ببسکوییت رو میذارم جلوی چشمم اما هیچ ولعی براش ندارم مگر اینکه اون لحظه گشنه باشم که دیدم در حالت گرسنگی دو عدد بخورم برام کافیه در حالی که من ۱۵ روز قبل توانایی اینو داشتم در حالت سیری ی پاکت بیسکوییت رو با ولع بخورم…و اینکه یه اتفاق جالب دیگه اینکه من دیروز که بیدار شدم خواستم صبحانه بخورم و من به وضوح این پیام رو از جسمم دریافت کردم که نه صبحانه نمیخوام سیرم در حد چایی و یه خرما اوکی بودم وقت ناهار شد به خودم گفتم ناهار بخوریم؟نترس بگو اگر دلت خواست من میخورم باور کنید واضح دریافت کردم که الان غذای حجیم نمیتونم بخورم و من متعجب از دریافت این پیام بودم ساعت ۴ ظهر ی کم احساس ضعف کردم دو لقمه نون پنیر و کره خوردم و کافی کافی بود برام و دو لیوان چایی خرما هم خوردم و من سیر بودم هوس هیچی هم نداشتم تا اینکه شب از محل کارم برگشتم ساعت ۹و نیم بود که حس کردم گرسنه ام شده یه ساندویچ مرغ خوردم و سیر سیر شدم و برام خیلییی جالب بود چون من در تمام این یک سال و خورده ای ک گذشت به خودم گفته بودم شام اصلا نباید بخوری و ناهارم رو اگرم سیر بودم میخوردم از ترس گرسنگی ک گرسنه نشم که اگر گرسته بشم و مجبور بشم شب چیزی بخورم بدبخت شدم فکررر کنید دوستان چقد این رژیم و رعایت کردنا انرژی و تمرکز برد از من.
اما یک بهبود عااالی که همین دو روز متوجه شدم که خدارو بااارها بخاطرش شکر کردم و تو دلم بارها برای استاد عزیزم دعای خیر کردم این بود که من این یک سال اخیر پیاده روی رو نه از باب لذت برد بخاطر داشتن پاهای سالم و سلامتی بدنم و یا برای آرامش فکری نه به این دلایل انجام نمیدادم از سر اجبار برای وزن کم کردن و رعایت تناسب اندام انجاممیدادم و لذت بردنی توش نبود بخصوص اینکه بخودمم فشار میوردم موقع راه رفتن که سرعت گام هارو بیشترو بیشتر کنم اما بعد از اینکه شروع کردم ب آموزش های این سایت و دارم سعی میکنم که بخودم بگم ورزش کردن و کم خوردن عامل اصلی کاهش وزن نیست ذهنم اروم تر شده و اینکه ولع خیلی خیلی کمتر شده چند روز پیش زدم بیرون که برم سمت محل کارم هوارو دیدم بهتر از روزای قبل بود دلم گفت قدم بزن تا محل کار یه شوری منو گرفت من هر قدم ک میرفتم با تمام وجودم دورو برمو نگاه میکردم مثل بچه ای که برای اولین بار راه رفتنو یاد گرفته و بزرگترش برده باشه بیرون عینا من اونجوری بودم به دورو برم با دقت و با لذت نگاه میکردم قدم هام رو با آرامش و طمانینه برمیداشتم هوارو با همه وجودم وارد ریه هام کردم گفتم همینه من الان برای لذت بردن دارم پیاده روی میکنم برگشتنی هم کل مسیرو پیاده برگشتم فکر کنید از ۸و نیم تا ده دقیقه به ۱۰ شب رو من پیاده و با قدم های آروم بدون عجله برمیداشتم و برای هر لحظه داشتم لذت میبردم قبلنا وقتی بیرون از خونه پیاده روی میکردم اذیت میشدم از بوی خوراکی ها از دیدن سوپر مارکتا و بستنی فروشیا عذاب میکشیدم ولع و حسرت رو باهم تجربه میکردم اما اینبار معجزه بود من از بوی خوراکی ها لذت میبردم از دیدن مغازه ها بستنی فرشیا حلیم و آش لذت میبردم در حالی هوس نکردم بخورم ولع نداشتم فقط میدیدم بو میکردم و لذت میبردم حتی به خودم گفتم سحر اگر دلت بستنی قیفی میخواد بگو برات میخرم بدون ترس بخور اما اصلااا دلم نخواست گفتم نه اوکی ام بذار لذت ببرم رسبدم خونه هیجان و شورو اشتیاق همه وجودمو گرفت گفتم سحر اصلش همینه طبیعیه که همیشه همین باشه و پیاده روی کنی برای لذت بردن برای اینکه به خودت یادآوری کنی تنم پاهام سالمن و شکر گذار باشی و بخاطر این اتفاقب ک افتاو استاد من هر وقت نیت میکنم پیاده روی کنم با لذت اینکارو میکنم اینها بهبودهای این ۱۰روز من بودن البته یکم مختصر گفتم از شما سپاسگذارم بابت این همت و دلسوزی و مسئولیت پذیری و عشقی که به کارتون دارید و از خدا بابت هوایت بندگانش به کار مورد علاقه شون هم سپاسگذارم دوستون دارم
نشان های دریافت شده
سلام دوست عزیزم چقدر این کامنت و کانت قبلی تون به دلم نشست چقد نیاز داشتم این صبحت هارو بخونم امروز به خودم قول داده بودم اولین کانت خودم رو در مورد اینکه چرا و چطور وارد این سایت شدم بنویسم اما اونقدر ذهنم دوباره درگیر افکار بیهوده شدم نتونستم بنویسم اما به خودم قول دادم که تا فردا بنویسم.امروز درگیر این فکر بودم که چطور تمام و کمال و بی قیدو شرط جسمم رو بپذیرم وبا خودم در این مورد به صلح برسم و بشدت فکرم مشغول شد چون از سن نوجوانی تا الان نتونستم جسمم رو بی قیدو شرط قبول کنم و از شما سپاسگذارم که در اینخصوص راهکار و اقدام خودتون رو نوشتید.