یکی از مهمترین مشکلاتی که افراد چاق تجربه میکنند، تسلیم شدن در برابر چاقی است.
شاید تو هم بارها تصمیم گرفتی لاغر بشی، رژیمهای مختلف گرفتی، ورزش کردی، قرص خوردی، دمنوش خوردی، اما بعد از مدتی همهچی برگشته به خونه اول… یا حتی بدتر از قبل شده.
اینجاست که یه صدای ناامید توی ذهن زمزمه میکنه: «ولش کن… انگار من خلق شدم واسه چاق بودن!»
تسلیم شدن در برابر چاقی
چند بار این جمله از دهنت دراومده؟
شاید امروز هم گفتی… زیر لب، با یه لبخند تلخ، و رفتی سراغ یه چیزی برای خوردن. نه گرسنه بودی، نه واقعاً لذت میبردی. فقط یهجوری میخواستی با اون حس بیپناهی، بیدفاعی، و بیامیدی کنار بیای. خوردن، تنها کاری بود که حس میکردی کنترلش دست خودته.
و این دقیقاً همون نقطهایه که بهش میگن: تسلیم شدن در برابر چاقی.
یعنی وقتی بعد از دهها تلاش ناموفق برای لاغری، دیگه باور میکنی که «اینم از من گذشته».
وقتی توی آینه نگاه میکنی و فقط دنبال لباس گشادتر میگردی، نه امید به تغییر.

وقتی دیگه حتی به حرف زدن درباره رژیم و ورزش هم حساس میشی چون ته قلبت فکر میکنی «من هیچوقت نمیتونم.»
تسلیم شدن در برابر چاقی درست از همینجا شروع میشه.
از جایی که به جای پیدا کردن راه درست، دیگه کلاً قید مسیر رو میزنی.
از جایی که تصمیم نمیگیری «چطور بهتر پیش برم؟» بلکه فقط میگی: «دیگه نمیخوام ادامه بدم.»
اما واقعیت اینه که اونچه تو اسمش رو گذاشتی “تسلیم شدن در برابر چاقی”،
خیلی وقتها فقط یک علامته؛
علامتی از اینکه راهی که رفتی، راه خودت نبوده… راه ذهنت نبوده.
چاقی فقط عدد روی ترازو نیست.
چاقی یعنی زخمی که هر بار با رژیم بپوشونیش، دوباره باز میشه.
چاقی یعنی ذهنی که هنوز باور نکرده «منم میتونم متناسب باشم.»
تسلیم شدن در برابر چاقی، پایان مسیر نیست؛
شروع تغییره، اگه اینبار انتخابت رو از ذهن شروع کنی، نه از بشقاب غذا.
تسلیم شدن یعنی چی؟
تسلیم شدن در برابر چاقی یعنی وقتی چند بار رژیم گرفتی و هر بار با شکست، ناامیدی، و خستگی روبهرو شدی، کمکم این فکر توی ذهنت جا خوش کنه که «من دیگه نمیتونم. من ذاتاً چاقم. لاغر شدن مالِ آدمای دیگهست، نه من.»
یعنی اون لحظهای که دیگه نه اشتیاقی داری برای یه شروع تازه، نه حتی ذرهای امید که بدن تو هم ممکنه تغییر کنه.
از نشانه های تسلیم شدن در برابر چاقی اینه که تحرک داشتن برات یه شکنجهست، نه نشاط. حرف زدن درباره لاغری برات مثل خار توی گوشت میمونه. دیدن آدمهای متناسب نه تنها انگیزهبخش نیست، بلکه دردناکه. حس میکنی اونا از یه دنیای دیگهن… و تو؟ تو انگار جا موندی. یه جایی بین ناامیدی و خستگی و نفرت از تلاشی که هیچوقت نتیجه نداد.
اینجاست که ناخودآگاه تصمیم میگیری «رها کن… دیگه فایدهای نداره!»
و این تصمیم، درست در همین لحظه، یعنی تسلیم شدن در برابر چاقی.
اما بذار یه رازی رو بهت بگم:
این حس شکست، این باور که «من نمیتونم»، واقعیت نداره. این فقط یه توهمه.
توهمی که نه از ضعف تو، بلکه از اشتباه بودن مسیرهای قبلیات اومده.
تو مقصر نبودی.
تو فقط راههایی رو رفتی که برای ذهن تو طراحی نشده بودن.
رژیمهایی که قول لاغری سریع میدادن، اما در عوض عزتنفست رو خورد کردن.
برنامههایی که بهجای آشتی دادن تو با بدنت، جنگ راه انداختن.
مربیانی که فقط به کالری نگاه میکردن، نه به اشکهای تو شبهایی که با معده خالی خوابیدی.
تسلیم شدن در برابر چاقی، یعنی پذیرش ناتوانیای که هرگز واقعی نبوده.
یعنی بستن چشمهات روی تواناییهایی که هنوز فعال نشدن.
و شاید… فقط شاید… وقتشه که چشماتو باز کنی به یه راه دیگه. راهی که از ذهن شروع میشه، نه از معده.
راهی که قبل از تغییر سایز شلوارت، فکری که درباره خودت داری رو تغییر میده.

ذهنِ چاق، بدنِ چاق میسازه
یه نکته علمی خیلی جالبه که شاید شنیده باشی و شاید همین الان، زندگی تو رو داره تحتتأثیر قرار میده بدون اینکه بدونی:
«ذهن انسان نمیتونه بین واقعیت بیرونی و تصویرسازی ذهنی تفاوتی قائل بشه.»
مطالعات علمی نشان دادهاند که ذهن انسان در تمایز بین واقعیت و تصویرسازی ذهنی دچار چالش است. بهویژه، هرچه تصویرسازی ذهنی فرد واضحتر و زندهتر باشد، احتمال اینکه آن را بهعنوان واقعیت تلقی کند، بیشتر میشود.
در پژوهشی که توسط محققان دانشگاه کالج لندن (UCL) انجام شد، بیش از ۶۰۰ شرکتکننده در یک آزمایش آنلاین شرکت کردند. از آنها خواسته شد تا تصاویر خطوط سیاه و سفید متناوب را در ذهن خود تصور کنند، در حالی که به صفحهنمایش رایانه نگاه میکردند.
پس از این تصویرسازی، شرکتکنندگان باید گزارش میدادند که تا چه حد توانستهاند این تصاویر را بهطور زنده و واضح تصور کنند. نتایج نشان داد که هرچه تصویرسازی ذهنی واضحتر باشد، احتمال اینکه فرد آن را بهعنوان واقعیت تلقی کند، افزایش مییابد.
این یافتهها نشان میدهند که ذهن انسان ممکن است تصویرسازیهای ذهنی را با واقعیت اشتباه بگیرد، بهویژه زمانی که این تصویرسازیها زنده و واضح باشند. این موضوع میتواند تأثیرات قابلتوجهی بر رفتارها و احساسات فرد داشته باشد.
یعنی چی؟ یعنی اگه تو مدام خودت رو چاق تصور کنی، جلوی آینه فقط ایراد ببینی، از لباس خریدن بترسی، یا از راه رفتن کنار آدمهای متناسب خجالت بکشی… ذهن تو اینا رو بهعنوان «واقعیت قطعی» ثبت میکنه و این شروع تسلیم شدن در برابر چاقی محسوب میشه.
تو فقط داری به خودت فکر میکنی، ولی ذهنت داره با قدرت تمام، به بدنت فرمان میده که طبق همون تصویر ذهنی رفتار کنه.
و این یعنی: هرچه بیشتر خودت رو ناتوان ببینی، بدن تو بیشتر تسلیم همون ناتوانی میشه.
اینجا دقیقاً همون لحظهایه که تسلیم شدن در برابر چاقی اتفاق میافته.
نه توی آشپزخونه، نه موقع دیدن ترازو. بلکه در ذهن تو.
در تکرار اون جملههایی که سالهاست زمزمه میکنی:
- «من همیشه چاق میمونم.»
- «من دیگه نمیتونم لاغر بشم.»
- «بدنم خراب شده.»
- «سوختوساز من افتضاحه.»
- «سنم بالا رفته، دیگه فایده نداره…»
این جملهها فقط حرف نیستن.
اونا مثل برنامهنویسی برای ذهنتن. مثل یه اپلیکیشن چاقی که تو هر روز داری اجراش میکنی.
ذهن تو بدون اینکه بپرسه واقعیه یا نه، بدون اینکه بفهمه اینا ناامیدین یا حقیقت، همون چیزی رو اجرا میکنه که دائم بهش میدی.
و نتیجه چیه؟
یه دور باطل از تسلیم شدن در برابر چاقی، باور ناتوانی، بیانگیزگی، و در نهایت رها کردن همهچی… حتی رؤیاهات.
اما خبر خوب اینه:
اگه تصویر ذهنی رو تو ساختی، پس میتونی عوضش هم بکنی.
اگه تا حالا بارها و بارها گفتی «من نمیتونم»، از همین امروز میتونی بگی:
- «من میتونم متناسب باشم.»
- «حتی اگه آروم باشه، بدنم داره تغییر میکنه.»
- «من دارم یاد میگیرم دوباره عاشق بدنم بشم.»
یادت نره: ذهن تو نمیفهمه این تصویرسازیست یا واقعیت. فقط اجرا میکنه.
پس انتخاب کن که چه برنامهای رو بذاری توی ذهنت… برنامهٔ تسلیم شدن در برابر چاقی یا حرکت بهسمت تناسب ذهنی؟ذهنت این فرمان رو ادامه میده.

اولین گام ذهنی برای متناسب شدن
قدم اول برای خروج از این چرخه فرساینده و تکراری، اینه که باور کنی هنوز هم توان لاغر شدن رو داری. نه با دویدن روی تردمیل یا حذف فوری نون و برنج از رژیم، بلکه با یک تغییر کوچیک اما انقلابی در ذهن: پذیرفتن توانایی متناسب شدن.
یعنی چی؟ یعنی از اون حالت تسلیمشدگی که خیلیها بهش دچار میشن بیرون بیای. همون حالتِ تسلیم شدن در برابر چاقی. همونجایی که بارها گفتی: «من نمیتونم»، «من دیگه خستهم»، «من محکومم به چاق بودن.»
اما حالا فقط کافیه به خودت اجازه بدی به یه احتمال کوچولو فکر کنی:
“اگه من واقعاً بتونم لاغر بشم، چه شکلی میشه زندگیم؟”
نه برای شروع یه رژیم دیگه، نه برای رفتن به باشگاه، فقط برای یه لحظه، یه خیال…
یه تصویر ذهنی از خودت در بدنی متناسب، با لباس دلخواهت، توی جمعی که با اعتمادبهنفس راه میری، توی آینه که لبخند میزنی.
لزومی نداره تصویر کامل و واضح باشه. شاید فقط یه حس کوچیکِ خوب باشه. ولی همون حس، یعنی تو هنوز به چاقی «تسلیم» نشدی.
همون حس یه جرقهست؛ یه جرقه که به ذهن سیگنال میده:
«ما هنوز زندهایم، هنوز امید هست، هنوز میتونیم تغییر کنیم.»
و ذهن، عاشق همین جرقههاست. اگه حفظش کنی، اگه هر روز بهش سر بزنی، کمکم تبدیل به شعلهای میشه که راه خروج از تسلیم شدن در برابر چاقی رو روشن میکنه. همینی که بهت میگه:
تو هنوز انتخابگر زندگی خودتی، حتی اگر سالها درگیر اضافه وزن بودی.

توهم سختی ورزش، نفرت از رژیم
بله، دقیقاً! گاهی اوقات همه چیز به رویکرد ما به موضوعات ساده زندگی بستگی داره. وقتی از “تسلیم شدن در برابر چاقی” صحبت میکنیم، باید به این توجه کنیم که بسیاری از افراد درگیر ذهنیتها و باورهایی هستند که به مرور زمان در ذهنشون شکل گرفته. این ذهنیتها معمولاً منفی هستن و باعث میشن که حتی وقتی بخوان تغییر کنن، به خاطر ترس از شکست و احساسات ناخوشایند، دست از تلاش میکشند.
برای مثال، ذهنیت چاق به طور ناخودآگاه این رو به فرد میگه که برای رسیدن به تناسب اندام، باید خودشو در برابر رژیمها و ورزشهای سخت تحمیل کنه. این در حالی هست که اگر این نگاه تغییر کنه، کارها میتونن با لذت و آرامش بیشتری پیش برن.
تسلیم شدن در برابر چاقی در واقع به این معنیه که فرد در ذهنش باور کرده که دیگه هیچ امیدی به تغییر نداره. ممکنه فکر کنه که تغییرات جسمانی ممکن نیست یا این که نمیتونه با بدنش کنار بیاد.
اما این یک اشتباه بزرگ است! این تسلیم شدن معمولاً به دلیل افکار منفی و ترس از شکست پیش میاد. افکاری مثل “من هیچ وقت لاغر نمیشم” یا “هر کاری هم بکنم، باز هم چاق میمونم” ذهن رو فلج میکنه و باعث میشه که فرد از هر تلاشی دست بکشه.
پس، وقتی ما از “تغییر نگاه” حرف میزنیم، منظور اینه که باید ذهنمون رو به سمت دیدگاههای مثبت و انگیزشی هدایت کنیم. باید به خودمون یادآوری کنیم که “نه، بدن من قویتر از چیزی هست که فکر میکنم. من قادر به تغییر هستم. این کار نه برای تنبیه، بلکه برای بهبود زندگی من است.”
برای رسیدن به هدفهای تناسب اندام، نه تنها بدن بلکه ذهن هم باید آزاد بشه. حرکت کردن باید به عنوان یک فرصت برای احساس شادی، آزادی و نشاط دیده بشه، نه به عنوان یک وظیفه تحمیل شده.
وقتی این تغییر در ذهنیت ایجاد بشه، بقیه مسائل مثل رژیم گرفتن و ورزش کردن، کم کم لذتبخش میشن. نه فقط به خاطر اینکه به اهداف نزدیکتر میشی، بلکه به خاطر اینکه مسیر هم لذتبخش میشه.
در نهایت، برای جلوگیری از “تسلیم شدن در برابر چاقی”، باید از ذهنیت شکست و گناه خلاص بشیم و به جای آن، ذهنیت آزادی، محبت به خود، و رشد شخصی رو در خودمون تقویت کنیم. وقتی به این باور رسیدیم که میتونیم و ارزشش رو داریم، تغییرات طبیعی و راحتتر به وقوع میپیونده.
فقط به متناسب شدن فکر کن (نه روشش)
البته! زمانی که از «تسلیم شدن در برابر چاقی» صحبت میکنیم، یعنی در ذهن خود باور کردهایم که هیچ راهی برای تغییر وجود ندارد و در واقع، به نوعی به چاقی و وضعیت فعلی خود تسلیم شدهایم.
در این حالت، فرد ممکنه به رژیمهای سخت و ورزشهای طاقتفرسا رو بیاره و حس کنه که تنها راه تغییر، تحمل درد و رنج بیشتر است. اما نکته اینجاست که این رویکرد اصلاً راه درست و پایداری نیست.
در روش لاغری با ذهن، برعکس، ما میگیم: «تو فعلاً فقط به خودت متناسب فکر کن. نه به روشش.» در حقیقت، اگر بخواهیم از تسلیم شدن در برابر چاقی رهایی پیدا کنیم، باید به جای فکر کردن به روشهای سخت و طاقتفرسا، به احساسات و تغییرات درونی خود توجه کنیم.
باید تصور کنیم چه احساسی داریم وقتی راحت از پلهها بالا میریم، وقتی لباسی رو میپوشیم که مدتها در کمد مونده و هیچ وقت فکر نمیکردیم که بتونیم دوباره به تن کنیم، یا وقتی از آینه خوشمون میاد و خودمون رو با اعتماد به نفس بیشتری میبینیم.
این تفکرات، نیرویی قدرتمند و انگیزشی ایجاد میکنن که ریشهشون از خود فرده. این نیروی درونی باعث میشه تغییرات کوچیکی شروع بشن که در نهایت منجر به تغییرات بزرگتر در بدن و ذهن بشه. وقتی به این نیروی درونی و مثبت توجه میکنیم، دیگه تسلیم شدن در برابر چاقی به نظر بیمعنی میاد.
به جای اینکه احساس تسلیم شدن در برابر چاقی کنیم، احساس میکنیم که داریم در مسیر رشد و تغییر واقعی قدم میزنیم.
وقتی که این حس خوب و انگیزشی در درونمون شکل میگیره، ناخودآگاه میل به غذا کمتر میشه، بیحوصلگی کمتر میشه و انگیزه برای تغییر بیشتر میشه. در این مسیر، فرد دیگه نیازی به رژیمهای سخت و ورزشهای طاقتفرسا نداره، چون تغییرات از درون شروع شده و به طور طبیعی بدن به سمت تناسب اندام حرکت میکنه.
بنابراین، تسلیم شدن در برابر چاقی نه تنها بیفایده است، بلکه باعث میشه فرد از تلاش برای تغییر دست بکشه. اما وقتی به جای تسلیم شدن در برابر چاقی، تمرکز خود رو بر احساسات مثبت و تغییرات درونی بذاریم، مسیر لاغری به مسیر رشد، شادی و آزادی تبدیل میشه.ه.
چاقی یک ویژگیه، نه هویت تو
دقیقاً! تسلیم شدن در برابر چاقی به این معناست که فرد به باورهایی در ذهن خود میرسد که دیگر هیچ راهی برای تغییر وجود ندارد. او باور میکند که چاقی جزئی از هویت اوست و هیچ چیزی نمیتواند او را از این وضعیت خارج کند. اما در واقع، چاق بودن تمام هویت تو نیست. چاقی یک وضعیت موقتی است،
مثل این که بگویی “الآن سردم” اما این به این معنی نیست که همیشه انسانی سرد خواهی بود. این فقط یک وضعیت لحظهای است که به زودی تغییر میکند.
تو به عنوان یک انسان، یک موجود فوقالعاده و شگفتانگیز هستی که در حال حاضر در بدن چاق زندگی میکنی. این بدن بخشی از توست، اما نه تمام تو. به هیچ عنوان نباید خودتو با چاقی یکسان ببینی. وقتی که ذهنت این حقیقت رو بپذیره که “من هم میتوانم متناسب باشم”، تغییرات شگفتانگیزی در مسیر زندگیت اتفاق میافته.
ممکنه تصمیم بگیری که نه فقط برای لاغری بلکه برای احساس بهتر و داشتن زندگی سالمتر، از آموزش های لاغری با ذهن استفاده کنی.
این تغییرات نه به خاطر رژیمهای سخت یا ورزشهای طاقتفرسا اتفاق میافتند، بلکه به خاطر تغییر در نگرش و باورهای تو هستند.
وقتی ذهنیت تغییر کنه، بدن هم تغییر میکنه. وقتی ذهن باور کنه که لایق بهترینها هستی و میتوانی متناسب باشی، بدن به طور طبیعی خودش را با این باور هماهنگ میکند.
این که چطور به خودت نگاه میکنی، اینکه چطور به خودت احترام میگذاری و چطور به بدن خودت توجه میکنی، تاثیر عمیقی بر رفتار و انتخابهایت دارد.
وقتی با خودت مهربان باشی و به خودت این امکان را بدهی که تغییر کنی، هیچ نیازی به تسلیم شدن در برابر چاقی نخواهی داشت. در این مسیر، فشار و استرس هیچ جایگاهی ندارند، بلکه تغییر به طور طبیعی و با آرامش به سوی متناسب شدن به وجود میآید.
پس، برای اینکه از تسلیم شدن در برابر چاقی رها بشی، باید از نگاه محدودکننده و منفی به بدن خودت خارج بشی و اجازه بدی که تغییرات کوچک و مثبت آغاز بشن. وقتی ذهنیت تغییر کنه، زندگی به طور طبیعی و به آرامی تغییر میکنه و این تغییرات به یک روند پایدار و لذتبخش تبدیل میشن.
شروع از کوچکترین جرقه
حقیقت اینه که رهایی از تسلیم شدن در برابر چاقی، نه از انجام کارهای بزرگ و طاقتفرسا، بلکه از قدمهای کوچک و تفکرات ساده شروع میشه.
مثلاً لازم نیست که از فردا صبح، خودتو مجبور کنی که ۵ کیلومتر راه بری یا تمام قندها رو از زندگیات حذف کنی. حتی این کارها ممکنه تو رو دچار استرس و احساس شکست کنن.
اما چیزی که واقعا میتونه تفاوت ایجاد کنه، اینه که امروز فقط چند دقیقه به متناسب شدنت فکر کنی. فقط چند دقیقه از وقتت رو اختصاص بدی به این که چه احساسی داری وقتی به خودت در آیینه نگاه میکنی یا وقتی که به تغییرات جدید فکر میکنی. این میتونه شروع یک تغییر بزرگ باشه.
حالا شاید از خودت بپرسی: «چطور فکر کردن به لاغری میتونه من رو به این هدف برسونه؟»
اینجا دقیقاً همون جاییه که قدرت ذهن و احساسات خودت وارد میشه. وقتی که برای چند دقیقه خودت رو در شرایط جدید و متناسب تصور میکنی، ذهنیت جدیدی ایجاد میکنی. مثلاً میتونی کاغذی برداری و بنویسی:
• اگر لاغر بشم چی میشه؟
• چه احساسی دارم از دیدن خودم در آیینه؟
• چی میپوشم؟ کجا میرم؟ کی به من افتخار میکنه؟
این سوالها ممکنه خیلی ساده به نظر بیان، اما همین نوشتنها و تجسمها ذهن رو به سمت امید میبرن.
امید، همون چیزییه که تو رو از تسلیم شدن در برابر چاقی نجات میده. این که امید داشته باشی، باور داشته باشی که میتونی تغییر کنی، همون نیرویی رو ایجاد میکنه که تو رو به حرکت وادار میکنه.
این لحظات ساده و روزمره، وقتی که به طور مداوم در ذهن خودت تجسم کنی و به آنها فکر کنی، به تدریج یک تغییر بزرگ در درونت ایجاد میکنه.
این تغییرات ذهنی به تصمیمات جدید و انتخابهای مثبت منجر میشن که باعث میشن رفتارهای روزمرهات، تغییری ناخودآگاه داشته باشن. به عبارت دیگه، وقتی ذهنیت و باورهای تو به سوی متناسب شدن بره، بدن هم به طور طبیعی با این تغییرات هماهنگ میشه.
پس به جای اینکه تسلیم شدن در برابر چاقی رو انتخاب کنی فکر کنی که چاقی یک قسمت از هویت توست که باید همیشه باهاش کنار بیای، امروز قدم اول رو بردار. به خودت اجازه بده که به متناسب شدنت فکر کنی، حتی اگر در ابتدا این فقط یه فکر ساده باشه. این آغاز یک مسیر جدید و امیدوارکننده است که با هر روز کوچکتر و نزدیکتر به هدف نهاییات میری.
نتیجهگیری: تسلیم نشو، چون هنوز شروع نکردی
اگر بارها تلاش کردی و هر بار شکست خوردی، معنیش این نیست که تو آدم ضعیفی هستی. معنیش این نیست که لاغر شدن برای تو غیرممکنه. فقط یعنی راهی که انتخاب کردی، مسیر درستی برای تو نبوده. همین!
خیلیها وقتی چند بار شکست میخورن، تسلیم شدن در برابر چاقی رو انتخاب میکنن. یه تسلیم پنهان.
یعنی هنوز پرخوری می کنند درحالی که عذاب وجدان دارند، هنوز گاهی با خودشون درگیرن، ولی ته دلشون دیگه امیدی ندارن. دیگه باور نمیکنن که میتونن تغییر کنن. و این دقیقاً همون چیزیه که باید باهاش بجنگی، نه با بدن، بلکه با اون باور نادرستی که توی ذهنته.
واقعیت اینه که تو هنوز اون راهی رو نرفتی که از درون، از ذهن، از احساس شروع میشه. هنوز با خودت آشتی نکردی. هنوز به جای جنگیدن با چاقی، به بدنت گوش ندادی. بهش نگفتی: «باشه، من میفهمم چرا اینطور شدی… ولی من میخوام همراهت تغییر کنم.»
اینجاست که تفاوت ایجاد میشه. وقتی به جای سرزنش، به خودت محبت میکنی. وقتی به جای رژیم و زور، آگاهی و آرامش رو انتخاب میکنی. وقتی تصویر خودِ متناسبت رو—حتی اگه هنوز فقط یه رویاست—با عشق توی ذهن نگه میداری.
🌀 با تمام وجودت بگو:
من میتونم.
من لایق تناسبم.
من لایق آرامشم.
من هنوز شروع نکردم… اما اینبار راهو درست میرم.
🔸 حاضری فقط چند روز، فقط چند دقیقه در روز، به تصویر خودِ متناسبت فکر کنی؟
نه رژیم، نه زور، نه دویدن روی تردمیل.
فقط فکر کردن.
فقط تجسم.
فقط باور.
باور کن همین قدم کوچیک، یعنی فکر کردن، یعنی نوشتن همین الآن زیر این مقاله که «من آمادهام»، میتونه سرنوشتت رو عوض کنه. چون این دیگه تسلیم شدن نیست؛ این یه جور برگشتنه به خود واقعیه توئه.
🧡 بیا با هم عهد ببندیم که اینبار تسلیم نشیم… نه در برابر چاقی، نه در برابر افکار منفی. اینبار فقط متعهد بشیم به «فکر کردن» به اون چیزی که لیاقتش رو داریم.وض کنه ✨
📝 تمرین امروز:
چشمهات رو ببند و تصور کن به اندام ایدهآلت رسیدی… حالا بنویس:
- ✨ وقتی به آینه نگاه میکنی، چه حسی داری؟
- 👗 چی میپوشی؟
- 🏃♀️ چطور راه میری؟ چه انرژیای در بدنت هست؟
- 💬 و از همه مهمتر: چی به خودت میگی؟
همین حالا چند جمله در بخش نظرات پایین همین صفحه بنویس. نترس از درست یا غلط بودنش. فقط بنویس… چون این یعنی اولین قدم برای رهایی از تسلیم شدن در برابر چاقی.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.28 از 25 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


نشان های دریافت شده
سلام چاقی عددترازونیست چاقی ماتوبشقاب نبوده چاقی ماازذهن شروع شده همیشه یجورعادت شده براما تابیکاریم تاعصبی هستیم وتنهاییم وخوشحالیم بخوریم خوردن براماشده بوداهرم لذت حتی زمانی گرسنه نبودیم بازرفتیم سراغ خوردکی ها باهرچایی بایدیه چیزشیرین خورده میشد بعدش میگفتیم خوب ورزش میکنم میسوزونم ازبی حوصلگی انجام نمیدادیم یجوربهانه جورمیکردیم همیشه دربرابرچاقی تسلیم بودیم وتلاش میکردیم با رژیم ورزش بخوایم چاقی رو یجورپوشش بدیم اونم موقت بودزود رهامیکردیم نمیتونستیم ازخوراکی هاوغذاها بگدریم هردفعه توایینه نگاه میکردیم میگفتیم چرامن باگرفتن رزیمهای متعدد بازچاقم دنبال لباس گشادبودم تاایرادموپنهان کنم رزیم ورزش رومیگفتم جوابمن روننیده براافرادی هست که اراده دارن من نمیتونم اینم یجورتسلیم دربرابرچاقی روترازومیرفتیم عددبالابودچقدرناامیدمیشدیم پایین بودعددمیگفتیم بخوریم وزن کم شده اگرمقدارغذاکه وزن کرده بودیم کم وزیادمیشد حال مابدمیشد نجواهایی به مامیگفت توبی اراده ایی بابا نمیتونی جلوشکمتوبگیری اینم یجورتسلیم دربرابرچاقی بود افرادمتناسب رومیدیدیم چقدرحسرت میخوردیم کاش ماهم جای اونابودیم ولی همه این حرفها یجورتوهم بوده ازبس بماگفته بودن چاقی ارثیه بعدباید کم بخوریدبیشترورزش کنیدانگاربراذهن ما تعریف شده بود ولی علت زودرهاکردن رژیم رونمیدونستیم ذهن چاق بدن چاق میسازه ذهن انسان تصویری هست قبل اینکه جسم چاق بشه ما طبق حرفها اونودرمغزذخیره کرده بودیم دست بسمت خوراکی هامیره چندتابرداشته میشه همش فرمان مغزیه دهن ناخوداگاه اصلا بارژیم هیچ هم ترازی نداره باهاش یجورایی مخالفه چون حالت تنبیه داره ولی وقتی فهمیدیم بایدذهن مادرست بشه نه جسم اونم بااموزش ها وحل تمرین مثال زدن های زیاداجراتکنیک تا فرمول قدیمی بره کنارفرمول جدید جایگزین بشه وقتی ذهن من باجسم من همسو شد لاغری اتفاق میفته دیگه ماتسلیم چاقی نمیشیم رژیم ورزش براهمیشه میره کنار وماموفق میدان میشیم اعتمادبنفس بالارفته وحس وحال خوب ارامش داریم دیگه به سروصدای مغزتوجهی نداریم دیگه اینجاحدف نون وبرنج نداریم رفتن روتردمیل نداریم همچی طبق نیارخورده میشه ترس میره کنار لباس دلخواه پوشیده نیشه توجمع ها میریم دیگع استرس حرف اطرافیان نداریم چونکه ذهن متتاسل داریم ویک استاد بسیارارزشمند کلی برامازحمت کشیدن باگذاشتن مطالب باارزش انشالله هرجاهستن تنشون سالم باشه
نشان های دریافت شده
سلام مادرگذشته چقدردربرابرچاقی تسلیم شدیم وهرباررژیم گرفتیم شکست خوردیم وگفتیم مانمیتونیم لاغربشیم لاغری براکسای دیگست وچقدرتوذهن بچاقی فکرکردیم چقدربه افکارهایی میومدتوذهن بهادادیم وهمیشه دربرابرخوردن تسلیم بودیم چه موقع شادی چه موقع غم بخوردن پناه میبردیم غذارویجورمسکن میدونستیم تاجلوایینه میرفتیم نگاه مامیفتادبه اندام ما چقدرناراحت میشدیم وچقدرلباس هایی تنمون میکردیم گشادبوداندام مارونشون نده فکرمیکردیم باحدف نون وبرنج وقندوشکرلاغرمیشیم ولی ایناهمش اشتباه بوده رزیم رورهامیکردیم نمیدونستیم این دهن ناخداهست که رژیم براش حالت تنبیه داره چاقی فقط عددترازونیست بایدذهن متناسب بشه ویادبگیره چجوری عمل کنه ماباافکارچاق شدیم نه باخوردن وقتی یک لقگه غذاخورده میشدفوری نگرش میومدسراغ ماچاق میشی درواقع یجورایی به مغز اطلاعات میداد رژیم روجسم کارمیکردولی روش ذهنی رو احساسات کارمیکنه تصویرسازی ذهنی یجورجسم متناسب برابدن سالم میسازه اگرتصورچاقی داشته باشیم همونوتداعی میکنه کاردهن خلق عادت هاست درگذشته طبق گفته هاتصورمیکردیم چاقی ماارثیه ولی درروش ذهنی یادگرفتیم اینجورنیست تسلیم دربرابرچاقی روگداشتیم کنارحرکت بسمت متناسب شدن روانتخاب کردیم ومن متناسب میشم بدون شک قبلا میگفتن برالاغری بایدسختی کشیدگرسنگی کشید تابدن نره توفازقحعطی ازچربی هات بکنه درروش ذهنی اصلا همچین چیزی نیست جوری چربیها اب میشن مامتوجه نمیشیم براذهن ناخوداگاه حالت تشویق روداره روش ذهنی بخوردن ونخوردن هاتوجه نمیکنیم مهم یادگیری زبان لاغری هست