0

تعادل بین جسم و روح؛ وقتی ذهن و بدن یه حرف رو نمی‌زنن

تعادل بین جسم و روح
اندازه متن

تو دوران چاقی بارها پیش اومد که با یه رژیم غذایی یا برنامه‌ی ورزشی چند کیلو کم کنم. هر بار که این اتفاق می‌افتاد، یه حس رضایت و آرامش عجیب سراغم میومد؛ انگار کاملاً متناسب شده بودم، در حالی که فقط چند کیلو از اون همه اضافه‌وزن کم شده بود. اون موقع نمی‌دونستم این حس هیچ ربطی به بدن من نداره و نشونه‌ی به هم خوردن تعادل بین جسم و روحه.

بدن من هنوز همون بدن چاق بود، ولی ذهنم داشت می‌گفت «خطر رفع شد». یعنی چیزی که ذهنم حس می‌کرد با چیزی که بدنم واقعاً بود، جور درنمیومد. و همین ناهماهنگی باعث می‌شد هیچ‌کدوم از اون کاهش وزن‌ها تداوم نداشته باشه.

در این جلسه می‌خوام با زبون ساده بگم تعادل بین جسم و روح یعنی چی، این تعادل توی ذهن آدم‌های چاق چطور به هم می‌خوره، و توی مسیر لاغری با ذهن چطور می‌شه دوباره به تنظیمات صحیح که همون تنظیم ذهن افراد متناسبه برش گردوند. آخر مقاله هم یه تمرین ساده براتون گذاشتم.

تعادل بین جسم و روح

⚖️ تعادل بین جسم و روح یعنی چی؟

بدن ما نیازهای واقعی داره؛ مثلاً وقتی انرژی‌اش تموم می‌شه گرسنه می‌شه و وقتی سیر شد دیگه غذا نمی‌خواد. از طرف دیگه، ذهن ما هم فکرها و حس‌های خودش رو داره. وقتی چیزی که ذهن می‌گه با چیزی که بدن واقعاً لازم داره یکی باشه، یعنی جسم و روح با هم هماهنگ هستن.

اما وقتی ذهن یه چیز می‌گه و بدن یه چیز دیگه، این تعادل به هم می‌خوره. مثلاً بدن گرسنه نیست، ولی ذهن می‌گه «حالا وقتشه یه چیزی بخوری». یا بدن هنوز اضافه‌وزن زیادی داره، ولی ذهن می‌گه «دیگه کار تمومه، خیالت راحت». در هر دو حالت، رفتار ما از ذهن دستور می‌گیره، نه از نیاز واقعی بدن.

برای همین من تعادل بین جسم و روح رو این‌طوری تعریف می‌کنم: یعنی فکرها و حس‌هایی که توی ذهن ما شکل می‌گیرن، با واقعیت بدن ما هماهنگ باشن. خیلی ساده‌ترش اینه که وقتی ذهن و بدن یه حرف رو بزنن، دیگه لازم نیست با خودمون بجنگیم.

🧠 چند کیلو کمتر، ولی ذهنی که آروم نبود

برگردیم به همون تجربه‌ای که اول مقاله گفتم. هر بار که با رژیم یا ورزش چند کیلو کم می‌کردم، دو تا حس هم‌زمان توی ذهنم بود. یه حس رضایت و امنیت که می‌گفت «تموم شد، دیگه از بحران دور شدی». و یه حس ترس که می‌گفت «حالا که لاغر شدی، نکنه دوباره چاق بشی؟».

اون موقع فکر می‌کردم این حس‌ها نتیجه‌ی همون چند کیلوییه که کم کردم. ولی بعدها متوجه شدم که این فکرها هیچ ربطی به شرایط اون لحظه‌ی من نداشتن. هر دوشون فرمول‌هایی بودن که از قبل توی ذهن من نوشته شده بودن و فقط منتظر بودن تا وزنم کمی پایین بیاد و اجرا بشن.

دو فرمول که با هم جور نبودن

فرمول اول این بود: «هر وقت کمی از اضافه‌وزنت کم شد، یعنی در امانی». این فرمول باعث می‌شد احساس کنم دیگه لازم نیست ادامه بدم، چون خطر رفع شده.

فرمول دوم این بود: «حالا که لاغر شدی، هر لحظه ممکنه دوباره چاق بشی». این فرمول باعث می‌شد با ترس زندگی کنم و به هر لقمه‌ای که می‌خوردم با نگرانی نگاه کنم.

با اینکه هر دو فکر از ذهن خودم میومدن، هیچ ارتباط منطقی‌ای بین این دو تا فرمول نبود. یکی می‌گفت «خیالت راحت باشه» و اون یکی می‌گفت «خیالت راحت نباشه». همین ناهماهنگی بین نگرش‌هایی که توی ذهن آدم چاق شکل می‌گیره، باعث می‌شه ذهنش از قبل هم به‌هم‌ریخته‌تر بشه. بنابراین آدم نه آرامش واقعی داره و نه انگیزه‌ی واقعی برای ادامه دادن.

🍽 خوردن به‌عنوان پاداش، نه به‌خاطر گرسنگی

یکی از چیزهایی که به‌وضوح یادمه اینه که خیلی کم پیش میومد به‌خاطر گرسنگی سراغ غذا برم. به نظر من آدم‌های چاق کمتر گرسنه می‌شن، چون اون‌قدر به دلیل‌های مختلف غذا می‌خورن که اصلاً فرصت گرسنه شدن پیدا نمی‌کنن.

در مورد خودم دقیقاً همین‌طور بود. بیشتر خوردن‌های من بعد از انجام یه کار بود. بعد از فوتبال بازی کردن، بعد از برگشتن از مدرسه، بعد از کمک به مادرم توی کارهای خونه، حتی بعد از نون خریدن و خیلی از کارهای معمولی هر روز، احساس می‌کردم حالا باید یه چیزی بخورم.

باید اعتراف کنم که این فرمول ذهنی هنوز هم بعد از سال‌ها که توی مسیر لاغری با ذهن هستم، در من وجود داره. هنوز هم بعد از انجام هر کاری، ذهنم منو به خوردن تشویق می‌کنه. فرقش با گذشته اینه که حالا می‌شناسمش و می‌دونم این صدا از کجا میاد.

چرا این یه ناهماهنگیه؟

در واقع توی ذهن من خوردن پاداش انجام کار بود، نه نیاز بدن به غذا برای تأمین انرژی. بدن من بعد از نون خریدن یا برگشتن از مدرسه غذا نخواسته بود؛ این ذهن من بود که یه قانون قدیمی رو اجرا می‌کرد. یعنی بدن چیزی نمی‌خواست، ولی ذهن دستور خوردن می‌داد.

این دقیقاً همون جاییه که تعادل بین جسم و روح به هم می‌خوره. وقتی غذا به جای اینکه جواب گرسنگی باشه، جواب یه فرمول ذهنی بشه، آدم مقدار زیادی غذا می‌خوره که بدنش اصلاً لازم نداشته. نتیجه‌اش هم اضافه‌وزنیه که سال به سال بیشتر می‌شه.

خوردن به عنوان پاداش و به هم خوردن تعادل بین جسم و روح

💔 وقتی ذهن و بدن با هم هماهنگ نیستن

وقتی این ناهماهنگی سال‌ها ادامه پیدا کنه، فقط وزن بالا نمی‌ره؛ حال آدم هم بد می‌شه. لباسی که دوستش داشتی دیگه اندازه‌ات نیست. از عکسی که توش لبخند زدی خوشت نمیاد. کم‌کم از نگاه کردن به آینه هم فرار می‌کنی.

دلیلش اینه که تصویری که از خودت توی ذهنت داری، با چیزی که توی آینه می‌بینی فرق داره. همین فاصله‌ی بین «اونی که هستی» و «اونی که فکر می‌کنی باید باشی»، احساس خجالت، ناراحتی و نارضایتی می‌سازه.

وقتی این حس‌ها زیاد بشن، آدم معمولاً یکی از این دو راه رو انتخاب می‌کنه. یا بدنش رو به زور به یه رژیم سخت می‌فرسته، یا کلاً رهاش می‌کنه و دیگه براش مهم نیست. ولی هیچ‌کدوم از این دو راه تعادل رو برنمی‌گردونه، چون هیچ‌کدوم سراغ فرمول‌های ذهن نمی‌رن.

یه نکته‌ی مهم هم اینجاست. وقتی حالت بده و از خودت ناراضی هستی، ذهنت دنبال یه راه سریع برای آروم شدن می‌گرده. و برای خیلی از ما، سریع‌ترین راه آروم شدن همیشه خوردن بوده. بنابراین حال بد، خوردن بیشتر می‌سازه و خوردن بیشتر، حال بدتر. این چرخه تا وقتی ذهن عوض نشه ادامه داره.

🚫 چرا رژیم این تعادل رو برنمی‌گردونه؟

رژیم‌ها فقط به یه طرف ماجرا نگاه می‌کنن؛ یعنی به بدن. اون هم فقط به عددها: کالری، وزن، اندازه‌ی شکم. یعنی فکر می‌کنن اگه کمتر بخوری، حتماً وزنت کم می‌شه و چیز دیگه‌ای مهم نیست.

ولی تجربه‌ی خود من نشون می‌ده که این کافی نیست. رژیم چند کیلو از بدن من کم می‌کرد، ولی فرمول‌های ذهنم دست‌نخورده می‌موندن. همون فرمولی که می‌گفت «خطر رفع شد، دیگه ادامه نده»، و همون فرمولی که می‌گفت «بعد از هر کاری یه چیزی بخور». بنابراین بعد از مدتی، رفتارهای قبلی برمی‌گشتن و وزن هم دوباره بالا می‌رفت.

یه مشکل دیگه هم بود. رژیم پر از «باید» و «نباید» بود: «نباید برنج بخوری»، «باید تا آخر هفته فلان کیلو کم کنی»، «نباید بری مهمونی چون نمی‌تونی جلوی خودت رو بگیری». این فشار مداوم ذهن رو خسته و نگران می‌کرد. و ذهن خسته و نگران، دوباره برای آروم شدن می‌رفت سراغ خوردن.

خیلی ساده‌ترش اینه که رژیم بدن رو برای مدت کوتاهی کنترل می‌کنه، ولی چون به ذهن کاری نداره، تعادل بین جسم و روح رو برنمی‌گردونه.

راز برگرداندن تعادل بین جسم و روح

🌱 چطور تعادل بین جسم و روح رو برگردونیم؟

توی لاغری با ذهن، هدف فقط کم کردن وزن نیست. هدف اینه که ذهن و بدن دوباره با هم هماهنگ بشن؛ یعنی ذهن دیگه دستورهایی نده که بدن لازم نداره. وقتی این اتفاق بیفته، کاهش وزن هم خودش پشت سرش میاد. چند قدم ساده برای شروع این مسیر:

۱. قبل از خوردن، یه سؤال ساده بپرس

قبل از اینکه سراغ خوراکی بری، از خودت بپرس: «الان بدنم غذا می‌خواد، یا ذهنم داره برای کاری که انجام دادم جایزه می‌خواد؟». لازم نیست همون لحظه جلوی خوردنت رو بگیری. همین که این سؤال رو بپرسی، داری فرمول ذهنت رو می‌بینی.

۲. فرمول‌های ذهنت رو بشناس

فرمول‌هایی که توی ذهن ما هستن معمولاً جمله‌هایی هستن که سال‌ها تکرار شدن؛ مثل «بعد از کار باید یه چیزی بخوری» یا «حالا که کمی لاغر شدی، دیگه خیالت راحت باشه». این جمله‌ها رو پیدا کن و بنویس. تا وقتی یه فرمول رو نشناسی، نمی‌تونی تغییرش بدی.

۳. حس‌هات رو تشخیص بده و از گرسنگی جداشون کن

وقتی ناراحت، خسته یا بی‌حوصله‌ای و دلت می‌خواد یه چیزی بخوری، چند دقیقه صبر کن و فقط ببین چه حسی داری. لازم نیست حست رو قضاوت کنی یا براش راه‌حل پیدا کنی. فقط بدون که این حس ربطی به گرسنگی نداره و بدنت الان غذا نخواسته.

۴. تصویر خودت رو توی ذهنت عوض کن

هر روز چند دقیقه چشم‌هات رو ببند و خودت رو با اندامی که دوست داری ببین. ببین چطور راحت از پله‌ها بالا می‌ری یا لباسی که دوست داری رو راحت می‌پوشی. وقتی این تصویر رو تکرار کنی، ذهنت کم‌کم با اون هماهنگ می‌شه و رفتارهات هم آروم‌آروم به همون سمت می‌رن.

۵. با خودت مهربون باش

هر وقت لغزش داشتی و بیشتر از نیازت خوردی، به جای اینکه خودت رو سرزنش کنی، از خودت بپرس: «چی باعث شد دنبال غذا برم؟». سرزنش کردن فقط حال بد بیشتری می‌سازه و حال بد هم دوباره به خوردن ختم می‌شه. ولی پرسیدن، یه فرمول دیگه از ذهنت رو بهت نشون می‌ده.

🌿 وقتی این تعادل برمی‌گرده چه اتفاقی می‌افته؟

وقتی ذهن و بدن با هم هماهنگ نیستن، معمولاً این‌ها رو تجربه می‌کنی: بیشتر از نیازت می‌خوری، از خودت ناراضی هستی، مدام دنبال یه راه‌حل سریع مثل رژیم سخت می‌گردی و بعد از هر لغزش احساس گناه و شکست داری.

ولی وقتی این تعادل کم‌کم برمی‌گرده، اوضاع فرق می‌کنه. با آرامش غذا می‌خوری و وقتی سیر شدی راحت دست می‌کشی. ذهنت کمتر بهت دستور خوردن می‌ده. از خودت راضی‌تری و دیگه با ترس از چاق شدن زندگی نمی‌کنی. کاهش وزن هم دیگه یه جنگ سخت نیست، بلکه نتیجه‌ی طبیعی ذهنیه که تغییر کرده.

من هنوز هم گاهی صدای «حالا یه چیزی بخور» رو بعد از کارهام می‌شنوم. ولی چون می‌شناسمش، خیلی وقت‌ها بهش گوش نمی‌دم. این همون تغییریه که لاغری با ذهن توی رابطه‌ی من با خودم ایجاد کرد.

اگه دوست داری این مسیر رو قدم به قدم و کامل یاد بگیری، دوره‌ی ورود به سرزمین لاغرها برای همین ساخته شده. توی این دوره یاد می‌گیری فرمول‌های ذهنت رو بشناسی و تغییرشون بدی تا ذهن و بدنت دوباره با هم هماهنگ بشن.

✍️ تمرین: جایزه‌های خوراکی ذهنت رو پیدا کن

  1. یه روز کامل، هر بار که چیزی خوردی، بنویس درست قبلش چه کاری انجام داده بودی؛ مثلاً از سر کار برگشتی، خرید کردی یا خونه رو مرتب کردی.
  2. جلوی هر مورد بنویس اون موقع واقعاً گرسنه بودی یا نه.
  3. هر جا که گرسنه نبودی، بنویس: «اینجا ذهنم برای کاری که انجام دادم جایزه خواست».
  4. آخر روز ببین چند بار به‌خاطر گرسنگی خوردی و چند بار به‌عنوان جایزه. همین که این عدد رو ببینی، یه قدم بزرگ برداشتی.
  5. اگه این روزها کمی وزن کم کردی، دو تا جمله‌ای که ذهنت درباره‌اش می‌گه رو هم بنویس: یکی جمله‌ای که می‌گه «خیالت راحت باشه» و یکی جمله‌ای که می‌گه «نکنه دوباره چاق بشی».

لازم نیست از روز اول جلوی این خوردن‌ها رو بگیری. هدف این تمرین فقط اینه که فرمول‌های ذهنت رو بشناسی؛ چون تا وقتی یه فرمول رو نشناسی، نمی‌تونی عوضش کنی.

🧩
⏱ فقط چند دقیقه وقت می‌گیره

ذهنت چقدر چاقه؟

با چند سؤال ساده ببین فرمول‌های ذهنت چقدر تو رو به سمت چاقی می‌برن و از کجا باید شروع کنی.

همین الان تست بده ←

📝 برام بنویس

تو هم مثل من بعد از انجام کارهات حس می‌کنی باید یه چیزی بخوری؟ بعد از چه کارهایی بیشتر این حس سراغت میاد؟ توی قسمت نظرات برام بنویس.


اگه تمرین رو انجام دادی، بنویس چند بار به‌خاطر گرسنگی خوردی و چند بار به‌عنوان جایزه. شاید تجربه‌ی تو به یه نفر دیگه هم کمک کنه تا تعادل بین جسم و روح رو بهتر بشناسه.

۱. تعادل بین جسم و روح یعنی چی؟

یعنی فکرها و حس‌هایی که توی ذهن ما شکل می‌گیرن، با نیاز واقعی بدن ما جور باشن. مثلاً وقتی بدن گرسنه است غذا بخوریم و وقتی سیر شدیم دست بکشیم. وقتی ذهن بدون نیاز بدن دستور خوردن بده، این تعادل به هم خورده.

۲. چرا بعد از کم کردن چند کیلو، باز هم ذهنم آروم نیست؟

چون حس‌هایی که بعد از کاهش وزن سراغت میان، معمولاً نتیجه‌ی فرمول‌های قدیمی ذهنت هستن، نه شرایط واقعی بدنت. یه فرمول می‌گه «خیالت راحت باشه» و یه فرمول دیگه می‌گه «نکنه دوباره چاق بشی». این دو تا با هم جور نیستن و ذهن رو به‌هم‌ریخته‌تر می‌کنن.

۳. چرا بیشتر وقت‌ها بدون گرسنگی غذا می‌خورم؟

چون خیلی از ما یاد گرفتیم خوردن رو پاداش انجام کارها بدونیم، نه جواب گرسنگی. بعد از کار، خرید یا مرتب کردن خونه، ذهن می‌گه «حالا یه چیزی بخور». شناختن این فرمول، اولین قدم برای تغییرشه.

۴. آیا رژیم می‌تونه تعادل بین جسم و روح رو برگردونه؟

نه. رژیم فقط به عددهای بدن نگاه می‌کنه و به فرمول‌های ذهن کاری نداره. برای همین ممکنه چند کیلو کم کنی، ولی چون ذهن عوض نشده، رفتارهای قبلی برمی‌گردن و وزن هم دوباره بالا می‌ره. این تعادل فقط با تغییر ذهن برمی‌گرده.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

افزودن به علاقه‌مندی‌هادریافت اعلان دیدگاه جدید
با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.65 از 31 رای

https://tanasobefekri.net/?p=7428
9 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار صالحه
      ۱۴۰۴/۰۶/۲۲ ۱۲:۵۲
      مدت عضویت: 1363 روز
      امتیاز کاربر: 87131 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      سطح مبتدی
      سطح متوسطه
      سطح پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,267 کلمه

      به نام خدایی بخشنده ومهربان 

      سلام خدمت استاد عطار روشن وهمه دوستان هم مسیر 

      تعادل بین روح و جسم 

      وفتی ذهن من پرشده بود  از افکار چاقی و مرورهای که  اصلا قابل کنترال نبود و با شروع این مرور های که همه با حس بد و نا خوشایند همراه بود وحس من خراب می کرد نگرانی  بود م وارامش نداشتم  ترس طی زمان بهش اضافه شد وروحم‌  تو ارامش نبود که بخواهم یی تعادل برقرار. کنم  دائم تو خالی بود که خدایی من از من راضی نیست چون بنده خوبی نبودم که اپن زمان می گفتم جسم به من امانت داده خراب کردم دجار اشکال کرد اسیب که به روحم زدم به حساب نمی اوردم  فقطاسیب  جسم توجه داشت حس می کردم اکه لاغر بشم همه چیز توجای درست خواهد بود  

      بارها لاغر شدم ولی جون این تعادل اصلا بهش توجه نداشتم رضایت ذهنم روحیم تواین برنامه نبود  وزنم خوبی کم کردم ولی ماندگار نبود چون این دو بخش تو این لاغری بهش توجه نداشتم 

      وفتی وارد سایت شدم از هدایت وحمایت خدایی عزیزم 

      تمام توجه گزاشتم توبخش آموزش لاغری ودوره ورد به سرزمین لاغرها ولی یادگرفتم که بعضی زمان صحبتی هرفردی تویی فایل مال من هست یی راهنمای برای من هست برای بهتر کار کردن وبهتر این دوبخش به تعادل بردن وفتی تو دو تا فایل توبخش رایگان رسیدم به  بر طرف کردن اشکالی که تو بخش روحی هست اصلا فبول نداشتم که من تو بخش خداشناسی اشکال دارم و از این دوتا فایل با ناراحتی عبور کردم خیلی بهش،بها ندادم ولی بازم ایده امدم که برک یی بخش تغیبر  زندکی وصالش من این نخوردم  یی فایل برای بهتر شدن حسم دوره‌های زندکی با طمع خدا وبد زندکی با اراده خدا رو هم آموزش دیدم و کلی با خودم سر کله میزدم بعضی فایل نمی‌توانستم اون ارتباط برقرار کنم 

      وبه شکلی سخت ولی با جس خوب ازش عبور کردم اونجام متوجه اشکال شدم ولی تمام هواسم به آموزش بود که دوراه اپل گام اول درست کامل بردارم تو آموزش چیزی کم نزارم اون زمان فکر میکرد همه جیز هون باره اول  من اموزش،بینم تمام هست  با بار دوم کار دیکه تمام هست 

      ولی حالا میگم هر آموزشی طی زمان تو ذهن کسترش پیدا میکنه تازه بخش های رو با تکرار بارها بهش دست رسی پیدا می‌کنیم که انگار باره اول و باره تکرار فبلی این بخش به گوشمان نرسیده تازه باره اول این بخش شنیدم اگه شنیدم این بار درک بهتری ازش پیدا می‌کنیم 

      وفتی دوره  تمام شد باره دومش خواستم شروع کنم حسم گقتن تو نیاز به دوره خدا هرگز دیر نمیکند دارای بیا این دوره تهیه کن هم زمان سال اول بزار فقط،برای این دوتا دوره  خیلی جدی دنبال کردم  تواین دوره انقدر تحول روحی حسی حال خوب داشتم  با زمان زیاد براش گزاشتم این تعادل  ذهنم جسم کنی اول بهش شناخت پیدا کنم که با ایجاد ارامش تو‌ خودم بشه این تعادل برقرار کرد و تو نکاه خودم درست برام سخت بود ترس داشت نگرانی داشت که همه ساخته بخش،منفی وجودم بود که به شکلی اجازه نده من ابن تعادل ایجادکنم  ولی  آموزش میگم به شکر خدا موفقترین بودم واین تعادل مرحله به مرحله اول با گرفتم اصلا چیزی هست چطور ایحاد میشه من توش چه نقشی دارم  کمک خدایی عزیزم چقدر هست و بخش زیادی امنیت اراده شخصی خودم باید گم رنکش کنم آز ادراه خدا بهر ببرم و خودم با خدای دورنم همسو کنم و نوشتن همین ایجاد همسوی خوب بود و آرام ارام خودم تو پناه امن خدایی عزیزم پیدا کردم و این تعادل شکل واقعی گرفت 

      خیلی خوشحال هستم که دارام تجربه خودم به شکل یی دید گاهی و یی دست آورد برای تایید دادن و گزارش نویسی خوب به ذهنم یاد داشت میکنم و حسم بهش خوب و خودم موفق مبینم که تا حدودی توانستم این تعادل برقرار کنم هرجه این تعادل بزرگتر بشه کسترش پیدا کنه هم ارامش بیشتر هست لاغری بهتری خواهم داشت دریافتهای بهتری تو هر بخش برام خواهد داشت و افکارم تو سلامت بهتر بیشتر قرار خواهد گرفت  از منعویت ایجاد شده دارم لذتی بی مثال به خودم بارها بارها هدیه دادم

      انقدر این تعادل نیاز هست که اگه ایجاد نشه اپن لذت درست کامل از بودن تو مسبر ساخته نمیشه برای، من که به این شکل بوده هست من تجربه شخصی خودم دارم یاد داشت میکنم شاید برای هر فرد شکل خودش براش ایجاد بشه مدل وعمل ایجاد تعادل روحی و جسم و ذهن من این مدلی بوده و داره کسترش پیدا میکنه هی این تعادل تو طبقه اول نباشه هی بهتر بزرگتر بیشتر  باید بشه که لاغری کسترش پیدا کنه دریافت از مسیر تناسب فکری تنها به لاغری ختم نشه جنبه دیگه زندکی پوشش بده وفتی این پوشش شروع شده نیاز هست آنها بازم کسترش پیدا کنه که موقعیت هی بزرگتر بیشتر بشه  اگه نیت دریافت حس واقعی مسیر هست پس نیاز های اون باید برطرف بشه و این حا دست خدا خودش به شکل‌های که اصلا تو‌تصورات هیج بنده نیست به هر فرد به شکل حسی تغیبرات همسور باهش بهش به شکل احساس نشون داده میشه یی نمونه اینجا یاداشت میکنم که صحبتم کامل بشم 

       برای پسرم که نیاز به کار داشت خیلی زمان براش گزاشتم صحبت با پسرم داشتم پدرش مدلهای مختلف کاربهش،پشناهد میداد حتی حاضر بود باهش بره کاره براش،پیدا کنه ولی یی سر سختی زیاد نو بخش پسرم بود تمام خانوداه تلاش کردن ولی موقعیت تو کار نبود تا این تعادل اول من تو وجودم ساختم تو یی فایل استاد گفتن  مشکلات اطرافم رها کنم رها کردن کامل تو زمانش این همسو توسط خدای عزیزم به شکل راحت اسون ایجاد میشه من این قبول کردم و این رها کردن مرحله مرحله به شکل واقعی انحام دادم و  اجازه ورد خودم ازش،گرفتم یعنی همسو شدم با ارداه و منیت خدایی عزیزم کمال نا باوری که تو ذهن همه ساخته شده بود که امکان نداره پسرم اصلا تمایل داشته باشه بره سر کار تو همین هفته کذشته خیلی بی،خبر پسری که هیج اقدامی جدی رو  برای کار نکرده بود یی سال پیش،با کلی اسرار فشار که من آور. یی بار رفت فقط سوال کرد دیگه هیج اقدامی انجام ندادم. برای خودش کار پیدا کرده داره میره همه خانوداه تو شوک بودن ولی برای،من این شوک نبود این تعادل بین روحیم جسم ذهن خودم هست که پاسخش به این راحتی غیر فایل قبول اطرافم ساخت که میشه با ایجاد همسویی خوب با خالق  روش‌ های کسترش بی نهایت اول مشکل من به مسئله فایل هل تبدیل شد. این مرحله هم تغیبر کرد و شد دریافت ارام ارام و کوچک کوچک خودم و بزرگتر شدن و به دریافت خوب رسید  بازم این دریافت به اطرافم کشید ومرحله به مرحله انحام شد که روحی و ذهن من توارامش بهتری قرار بکیره من کارم مسیرم  راضی باشم  از خالقم سپاس کزار تر بشم واین بازم یی تمرین بود که از دوسال قبل تو دوره خدا هرگز دیر نمیکند بود من با تمام احساسم وبا حال بی نظیر دارم انجام میدم واز کوچکترین نعمت که دارم این نعمت افزایش پیدا میکنه  اون حس سپاس گزاری برام ساخت  تشکر و سپاس گزاریی بیشتری دارم وخودم از این حس که سپاس کزار تر هستم از خودم راضتر هستم 

      شکل مدل و ساخت این تعادل دست خود اپن فرد طبق زندکی خودش ساخته میشه

       اویل دوره استاد تاکید داشت که این مسیر مال خودم کنم وتغیبرات شکل زندکی خودم انجام بدم الکویی تغیبر خودم باشم ولی مدل بیرونی نکاه ما به  افراد متناسب باشه خوشبختانه من این بخش خوب و زود توسط خدایی عزیزم که کمک کرد بهتر زدوتر متوجه شدم بارها اشتباه داشتم ولی بازم برکشتم ازاین شکل مدل خودم متوجه شدم بهتر به کار من باید  تا مدل الکویی استاد و هر فرد دیکه این مسیر که برای من کارامد نبست   

      خدا پشت وپناهتون یا حق حق نگه دارتون 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 15 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
از دکمه‌های گوشی صدا رو تنظیم کنید