این جلسه در ادامه قسمت دوم از مجموعه آموزشی گنج پنهان میباشد.
آزادسازی ذهن از افکار منفی 🧠✨ مثل باز کردن پنجرهای به سوی یک روز روشن و پرانرژی است.
تصور کن ذهن تو مثل باغی سرسبز 🌿 است و هر فکر منفی سنگهای بزرگی هستند که جلوی رشد گلها را گرفتهاند. با رها کردن این افکار، نور و آرامش دوباره وارد ذهن تو میشود ☀️.
این مسیر به تو کمک میکند نه تنها ذهن آرام و مثبت داشته باشی، بلکه آماده تغییر و خلق زندگی شاد و پرانرژی شوی 💛.
در این مقاله با روشها و تمریناتی آشنا میشویم که ذهن تو را سبک و آزاد میکنند 🌸.
در این جلسه میآموزیم:
چرا ذهن ما پر از افکار منفی میشود؟ 🧠💭
ذهن ما مثل یک باغ یا یک مخزن بزرگ است 🌿🛢️؛ هر چیزی که از گذشته، خانواده، محیط و خودمان دریافت کردهایم در آن ذخیره میشود.
اما متأسفانه بعضی از این ورودیها، افکار منفی و محدودکننده هستند که مسیر رشد و آرامش ذهن ما را سد میکنند.

وقتی ذهن پر از این افکار باشد، تلاش برای آزادسازی ذهن از افکار منفی تبدیل به یک ضرورت میشود، چون تنها در این حالت است که میتوانیم زندگی شاد و پرانرژی داشته باشیم 🌸✨
1. گذشته و تجربیات تلخ
همه ما خاطرات و تجربیات منفی از گذشته داریم که گاهی ناخواسته ذهن ما را پر کردهاند. شکستها، ناامیدیها، دلخوریها و حتی حرفهای دیگران از دوران کودکی و نوجوانی میتوانند مثل موانع بزرگ در مسیر رشد ما بمانند 🪨.
این افکار باعث میشوند هر کاری که امروز انجام میدهیم با سایهای از نگرانی و ترس همراه باشد.
وقتی تمرینات آزادسازی ذهن از افکار منفی را انجام میدهیم، دقیقاً داریم همان موانع را یکییکی برمیداریم و نور و آرامش دوباره به باغ ذهن وارد میشود 🌞🌿.
2. تأثیر خانواده و محیط
خانواده، دوستان و محیطی که در آن بزرگ میشویم نقش بسیار مهمی در شکلگیری افکار منفی دارند.
بعضی خانوادهها بدون آنکه متوجه باشند، با حرفها، رفتارها و توقعاتشان ذهن ما را به سمت نگرانی، ترس و سرزنش سوق میدهند 😔.
مثلاً تحقیر کردن، مقایسه با دیگران، یا حتی بدگوییهای مکرر میتواند به مرور در ذهن ما جا بیفتد و مانع از آزادسازی ذهن از افکار منفی شود.
3. خودانتقادی و مقایسه با دیگران
یکی از بزرگترین منابع افکار منفی، مقایسه مداوم خود با دیگران است 👀.
وقتی دائم به خودت میگویی: «چرا من موفق نشدم؟ چرا فلانی بهتر از من است؟» ذهن تو پر میشود از نگرانی، حسادت و سرزنش.
4. افکار منفی خودکار و ناخودآگاه
گاهی ذهن ما به طور ناخودآگاه افکار منفی را تولید میکند، حتی بدون اینکه ما متوجه باشیم 🤯. این افکار میتوانند مربوط به گذشته باشند، ترس از آینده، و یا حتی باورهای محدودکنندهای مثل “من استعداد چاقی دارم”، “آب هم بخورم چاق میشوم” یا “هرگز لاغر نمیشوم”.
نکته مهم این است که با تمرینات روزانه تناسب فکری و تغییر باورها، میتوانیم این افکار ناخودآگاه را که سد راه اصلی لاغری و تناسب اندام هستند شناسایی کرده و جایگزین افکار مثبت و سازنده کنیم 🌟.
5. تأثیر تکرار و عادتهای ذهنی
ذهن ما با تکرار شکل میگیرد 🔄. همانطور که سالها با افکار منفی زندگی کردهایم، ذهن به آن عادت کرده و این افکار تبدیل به یک مسیر پیشفرض شدهاند.
بنابراین آزادسازی ذهن از افکار منفی نیازمند تکرار، تمرین و صبر است.
هر بار که جملات مثبت را تکرار میکنیم، هر بار که تمرینات ذهنی را انجام میدهیم، داریم مسیر جدیدی در ذهن ایجاد میکنیم و عادتهای منفی را کمکم جایگزین میکنیم 🌸🧘♀️.
ارتباط پنهان افکار منفی و چاقی ذهن 🧠⚖️
شاید بپرسید افکار منفی چه ارتباطی با وزن و تناسب اندام ما دارند؟
واقعیت این است که چاقی فیزیکی، در بیشتر مواقع ریشه در «چاقی ذهن» دارد. وقتی ذهن پر از استرس، ترس، نگرانیهای روزمره و افکار سرزنشگر میشود، بدن برای فرار از این فشار روانی و دریافت یک آرامش موقت، به سمت پرخوری احساسی پناه میبرد 🍔😔.
در این حالت، غذا خوردن دیگر برای رفع نیاز واقعی جسم نیست، بلکه به یک مُسَکِن موقت برای دردهای روحی و خاموش کردن صدای افکار منفی تبدیل میشود.
به همین دلیل است که تا زمانی که پاکسازی چاقی ذهن و اصلاح باورهای محدودکننده انجام نشود، هرگونه رژیم غذایی سخت و ورزشهای طاقتفرسا فقط یک راهکار موقت و خستهکننده است که خیلی زود با بازگشت وزن همراه میشود.
از کجا باید شروع کنیم؟ 🚀
اگر شما هم در چرخه افکار منفی و پرخوریهای احساسی گرفتار شدهاید و میخواهید یکبار برای همیشه این ارتباط مخرب را قطع کنید، پیشنهاد میکنم همین امروز اولین قدم را بردارید. برای آشنایی با اصول این روش و یادگیری تکنیکهای اولیه، حتماً در دوره رایگان شروع مسیر لاغری با ذهن شرکت کنید.

فواید آزادسازی ذهن از افکار منفی 🧠✨
رهایی از افکار منفی نه فقط یک حس خوب است، بلکه زندگی تو را به شکل ملموس و چشمگیری تغییر میدهد 🌸.
وقتی ذهن تو سبک شود و انرژی منفی کاهش پیدا کند، میتوانی به تمام پتانسیلهای درونیات دسترسی پیدا کنی و روزهای شاد و پرانرژی داشته باشی 💛.
در قسمت چهارم درباره اصول لاغری با ذهن توضیح داده میشود.
ادامه این جلسه ویژه مشترکین است
برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاهها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.
📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایلهای صوتی کاملاً نامحدود است.
🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرینهای عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاههای سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت میکنه
توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻
امتیاز 4.11 از 159 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
من فرزانه ابوالحسنی هستم هدفم بهتر زندگی کردن و تغییر کردن و خلق کردن
سلام خدای مهربون خدایا من از تو سپاسگزارم که مرا در لحظه لحظهزندگی ام یاری میرسانی تا بتوانم دنیای خودم را خلق کنم خدایا شکرت
با عرض سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان گرامیم
استاد میدونید من دوره رهایی از افکار منفی همون روزهای اول وارد به این دنیای شگفت انگیز پاس کردم الان جلسه اول اون یادم میاد کلی بقیه رو خیلی یادم نمیاد
و اینکه رهایی از افکار منفی واقعا یه موضوع مهمی در زندگی هر انسانی ضروریه
استاد من الان احساس میکنم که به این موضوع توجه کردم که این دوره به من چقدر کمک کرده
که به افکار منفی خیلی توجه نکنم سعی میکنم زود از اون عبور کنم و گاهی هم میشه که نتونستم چون اصلا انتطار چنین رفتاری از اون شخص نداشتم
استاد مادر من اسراری در خوندن نماز خیلی نداشت کلی در یادگیری نماز خیلی سختگیر بود هر کسی میومد خونه ما میگفت ترو خدا یه نماز به دختر من یاد بده وقتی یاد گرفتم خیالش راحت شد دیگه خیلی پیگیر نبود من نماز بخونم خوب من اوایل خودم میخوندم
بعد دیگه نوسان داشت خوندن و نخوندن من الانم چند ساله که دیگه نماز نمیخونم عقیده دارم اشکالی نداره که نماز نخونم خدا میبخشه همینکه غیبت نکنم تجسس در زندگی کسی نداشته باشم سرم تو لاک خودم باشه حرام نخورم و…وقتی رعایت کنی انگار نماز خوندی
استاد در یک فایلی گفتید سوره ابراهیم بخونید من رفتم خوندم البته معنی اونو معنی یک آیه رو درک کردم
یادم نیست آیه چندم ولی اوایل سوره بود که نوشته شده بود نماز را بپا دارید بعدش توضیح نداده بود چجوری گفته بود که انفاق کنیدیعنی انفاق کردن توضیح داده بود خداوند من درک کردم نماز خوندن که خداوند در قرآن بارها و بارها به آن اشاره کرده به معنی اینکه انفاق کنید از مال خود به دیگران بدهید
خداوند میخواسته شاد بودن آرامش داشتن حال دل خوب داشتن ذهن آرام داشتن ما تجربه کنیم که ما رو به انفاق دعوت کرده بوده
و منم میخوام مثل خدا رفتار کنم از این به بعد زیاد انفاق کنم
من میخواستم به دوست عزیزم زینب خانم بگم که اصلا مهم نیست که چند سال از ازدواج شما میگذره یا چند سال شما رنج و سختی رو تحمل کردید
مهم اینکه الان به این درک رسیدید و دوست ندارید مثل گذشته رفتار کنید و خیلی عالی عمل کردید سکوت بهترین راه حلی بوده که اون روزا میشد انجام داد
استاد واقعا من هم به این درک رسیدم که اشتباهه مردی خانمش و ببره خونه مادرش یا با خانواده اش زندگی کنه
من اوایل زندگیم با خواهر همسرم که یه از دوام ناموفق داشته زندگی میکردم و همین طور یه برادر همسرم که مجرد بود اون زمان تازه من سه خواهر همسر دیگه ام داشتم
با برادر همسرم مشکلی نداشتم ولی با خواهرش بسیار مشکل داشتم و خدارو شکر که دوباره ازدواج کرد و از زندگی من رفت من راحت شدم بعد از ده سال البته
بله پا هم همین طور زندگی نمیکردیم همش میگفتم فلان خواهرت فلان چیز گفت و بارها میشد همسرم قبل از اینکه بیاد خونه میرفت خونه خواهرش و وقتی میومد محال ممکن بود یه دعوای حسابی رخ نده و من کتک نخورم خدایی اگر اون کار انجام داده بودم ودلم نمییافت اش نخورده و دهن سووووووووخته خیلی درد داره
خدارو شکر خدارو صد هزار بار شکر که اون روزا تموم شد و من دیگه دیگه تصمیم ندارم باهاشون رفت و آمد کنم چون اشتباهی که مرتکب شدم عید رفتم خونه خواهر همسرم و شام موندم آنقدر پشیمون شدم که نگو بگذریم
واقعا نظرتون عالیه حرفی درش نیست و اگر آدمها شرایط داشته باشن که با خانواده دور باشن خیلی بهتره
و دیدم افرادی که با خانواده همسر بیشتر ۹۰ درصد خانواده داماد نزدیک هستند مشکلاتشون خیلی زیاد بارها و بارها شده کار به طلاق و طلاق کشی رسیده و اینا همش بخاطر دخالت بیجا بی مورد خانواده هاست که مثلا فکر میکنن که شما تازه ازدواج کردین تجربه ندارید بهتر از تجربه ما استفاده کنید که اگر تجربشون خوب بود که بدرد خودشون میخورد خودشون زندگی خوبی داشتن ولی کاری نمیشه کرد از قدیم گفتن دوری و دوستی واقعا ارزشمند
البته اینم بگم ها افرادی که معلوم تر یا جواب نمیدن یا ساکت تر هستند یا میگن نه بزرگتر احترامش واجب دچار این مشکلات میشن و خانواده ها از اونها ناراضی هستند
اونیکه جواب میده بقول معروف میشوره آب میکشه پهن میکنه ر طناب تا خشک بشن یعنی اینکه اونیکه خیلی راحت جواب میده بی احترامی میکنه هر چی دلش بخو اد میگه و اینا اتفاقا ا ن ع ی تر و خواهر های همسر خیلی به اون احترام میذارن با اون خیلی خوب هستند
و به نظر من ازدواج فامیلی کلا اشتباه داریم تو اقوام که فقط ازدواج فامیلی دارن بسیار با هم خوب هستند
اما در زندگی من ازدواج فامیلی اشتباه چون نمیتونی حرفی بزنی پای مادرت در میون اون نمیذاره نه هیچی نگی ها زشته من با پسر دایی خودم ازدواج کردم
استاد من نمیدونم با چه زبونی از شما تشکر کنم که منم بهشتی شدن پدرم تجربه کردم اگر اون روزای قبل من بود منم الان که ۵ ماه از اون روز میگذره هنوز نتونسته بودم به زندگی عادی خودم برگردم و هنوز هم غم انگیز دست دادن پدرم منو از پا در میآورد
ولی میخوام اینو بگم که تنها فرزندی بودم که تو نستم با بهشتی شدن پدرم راحت کنار بیام چون شما استاد عزیز و گرامی و عالیقدرم با درسهایی که به من دادید یاد گرفتم چرا این اتفاق افتاده الان پدر من کجاست پدر من به چه جایی رفته و چه زندگی داره تجربه میکنه
من برای این آگاهیها خیلی راحتر از اون چیزیکه فکرشو کنم تونستم با این موضوع کنار بیام یه جورایی این موضوع راحت بپذیرم ولی اینم بگم که خواهرهای من من دو خواهر بزرگتر و یک خواهر کوچکتر از خودم دارم هنوز نتونستن با این موضوع کنار بیان
چرا چون اونا دارن یه رفتار اشتباه هی تکرار میکنن تازه اونا باید خیلی بیشتر از من آرامش داشته باشن چون این پنج ساله آخر عمر پدرم با ایشون بودن و لحظات پایانی زندگی پدرم اونجا باشن
ولی اشتباهی که میکنن اینکه نمیتونن بپذیرن چون همش دارن به عکسهای پدرم نگاه میکنن میگن اینجوری شد اونجوری شد
گاهی هم احساس عذاب وجدان دادن به خود که نمیتونن کنار بیان دائم به خودشون به من میگن من دوست دارم اون لحظه آخر کنارپدرم میبودم میگفتن گار خدا بوده که شما نباشید پدرم راحت باشه
اون یکی میگه دوست داشتم پدرم پیش ما بود چرا فلانی بهشتی شد روی پای دختر کوچیک مرد
من درکشون نمیکنم
بله استاد پدرم همیشه تعریف میکرده که پدرشون زمانیکه داشتن از باغ میومدن تنشون میشه زانو میزنه تا با دهان از جوی آب بنوشه و متوجه نشدن آب خورده یا نه دیگه بلند نشده
استاد همسایه شهرستان مادرم اینا پسر عمدی پدرم بوده ایشون شب میاد شهرستان کرسی برمیداره خونه رو تمیز میکنه کلا بعد صبح میره باغ که باغ برای فصل بهار آماده کنه و شخم بزنه همون جا تو همون زمین بهشتی میشن
بله مرگ قانون نداره یه وقت میشه یه طفلی یک شب مونده که بدنیا بیاد تو دل مادرش بهشتی میشه یا یه شخصی یک هفته مونده به عروسیش بهشتی میشه و….
میدونید استاد خودشون میدونن که این فرد تا آخرین لحظه ای تونسته از خدا مرگ خودشو نخواسته اونا میگن ای کاش بابام هنوز زنده بود که چی که عذاب بکشه
میدونید دوست عزیزم زینب خانم اگر شما خودتون به گذشته فکر نکنید مطمئن باشید که زندگیتون بهتر میشه شما صبح تا شب در حال مرور کردن اتفاقات گذشته هستید خواهر همسرم اینجوری گفت دیدی دیدی مامانش چی گفت خواهر کوچیکه برای من آدم شده اونم زبون در آورده از بسکه جلوی اون درباره من حرف زدن بد گفتن اونم با من لج شده
داری هی مرور میکنی طبیعی که گوش دادن یه فایل نمیتونه برای شما کاری کنه بهتره که شما روزی چند تا فایل گوش بدید تا زمان بیشتری رو به افکار منفی توجه نکنید بعد از اینکه فایل گوش دادید سعی کنید به آگاهیهای اون فایل فکر کنید تا کلا یادتون بره ی چی گفت فلانی چار کرد اولش سخت ولی چند بار تکرار کنید لذت بیشتری میبرید و بیشتر تمایلشان میره به فایل گوش دادن و یه روزی یادتون میافته که عه من الان چند ماهه که دیگه به رفتار فلانی فلانی فلانی فکر نمیکنم
من فکر میکنم یکم مسئولیت زندگی خودم پذیرفتم چون وقتی عید رفتم خونه خواهر همسرم از طرفی با بچه هاشون مواجه شدم اونا از من چند سال کوچکتر هستن یکی سه سال یکی دو سال یکی هم با من بزرگ شد
خوشحال بودم اونا رو دیدم ولی با یه صحنه روبه رو شدم بسیار ناراحت شدم گفتم تو چند سال شاید بیش از ۳۰ سال خونه خواهر شوهر بزرگم نرفتم گفتم چرا الان رفتی که ببینیش پس من مقصر هستم باید نمیرفتم تصمیم گرفتم دیگه خونشون نرم
بله منم قبلا انتظار داشتم حداقل کاری که میتونستن انجام بدن بیان از من معذرت خواهی کنن
استاد نمیدونم چند بار ولی در درسی تمرینی در این زمینه داشتم برای تک تک اونها انجام دادم مفصل ولی بازم نتونستم اون جوری که باید ببخشمشون چون وقتی حرفشون میاد اعصابم بهم میریزه ناراحت میشم
مثلا این چند وقته خواهر همسرم کوچیکه از خواهر بزرگش که بهشتی شده یاد کرد یادش بخیر رفتیم شمال فلانی هم بود گفتم ول کن بابا خاله دلت خوشه ها چه یادش بخیری کلی فلانی اعصاب مارو خورد کرد اینکارو کرد اون کارو کرد طوریکه خواهر همسرم گفت با زبون بی زبونی که دیگه مرده ببخشش ولی نمیتونستم خیلی سعی کردم خیلی بهتر شدم ۹۰ درصد تغییر کردم ولی این۱۰ درصد هم منو اذیت میکنه بعد از ۳۵ سال
بله واقعا درک میکنم چرا باید وقتم تلف کنم که یادآوری کنم که فلانی چی گفت اون یکی چی گفت چکار کرد که جیز و ولی قلبم احساس کردم این فایده نداره خداوند اینو نمیفهمه اینو نمیدونه
الان خوب درک کردم چرا باید رها کنم خداوند نمیفهمه چرا حال من بد فقط احساس منو میفهمه و خداو ند پاسخ احساس من میده و من هی اون مشکل بعد از ۳۵ سال هنوز دارم تجربه میکنم
پس من رها میکنم دیگه به ا ون افکار فکر نمیکنم که فلانی چی گفت فلانی چکار کرد ولش کن رها کن
بله خیلی تجربه کردیم وقتی حالمون بد شده بخاطر یه حرفی یه موضوعی هی موضوعات در زندگی ما زیاد شدن که باعث بشه حال ما بدتر بشه خواهر همسرت اگر یک حرفی میزد که تو ناراحت میشدی حالت بد میشد این دفعه از جمله های بیشتری استفاده میکنه که حالت بدتر بشه یا نه افراد دیکه هم به کمک خواهر همسرت میرن ناخداگاه و حرفی میزنن که ت زمان بیشتری در روز حالت بد باشه این قانون
پس مراقب باشیم حالمونو بد نگه نداریم
بله خدا نمیفهمه که فقط به احساس ما توجه میکنه و پاسخ احساس مارو میده اگر احساست خوب باشه مساوی با اتفاقات خوب بیشتر و اگر احساست بد باشه اتفاقات بد بیشتر پاسخ خدا به احسا س ماست
نشان های دریافت شده
با سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان گرامیم
اینکه وقتی بقول مامانا میری خونه شوهر برای منم طبیعی بود مشکلات و سختی ها با اینکه من همسرم پسر دایی منه ما از بچگی یه جورایی با هم بزرگ شده بودیم مشکلات زیاد تا جاییکه وقتی خواهر بزرگ همسرم فوت کرد دختر بزرگ من در هیچ مراسمش که شرکت نکرد هیچ تازه گفت من نمیبخشمش ما با دل شاد میرفتیم خونشون هردو ما یعنی من و دخترم با چشم گریان برمیگشتیم بگذریم چقدر من کتک خوردم بخاطر اش نخورده و دهن سوخته
منم یادم میاد اون روزا دیدم که یه دوستی داشتم برادرش چون دختری که دوست داشت بهشتی شده بود نمیتونست از این حالت خودش بیاره بیرون تا سالهای سال مشکی میپوشید
من خودم خیلی ترس داشتم از اینکه عزیزانم حالا هر کدامشون بهشتی بشن اما از وقتی که دوره خدا هرگز دیر نکنه رو پاس کردم خیلی آرامتر شدم کاملا موضوع مرگ چرا میمیریم کی باید بمیریم خیلی چیزهای مرتبت با این موصوع کاملا درک کردم گفتم چند وقت پیش درشهرستان ما یه دختر ۹ ساله بهشتی شد من ناراحت شدم گریه کردم ولی تو احساس بد زیاد نموندم چون خیلی چیزا رو میدونستم و همونها باعث آرامش من میشد و دیگه از دست خدا ناراحت نبودم که آخه این پدرو مادر همین یه بچه رو داشتن یا چرا بچه ۹ ساله پیرمرد ۹۰ ساله سرحال و سر زنده ست بچه ۹ ساله باید بهشتی بشه واین آگاهیها خیلی خیلی خیلی زیاد باعث آرامش من میشد وگرنه من خیلی زیاد گریه میکردم تا چند وقت هم حالم بد بود
میخواستم توصیه کنم که این دوست عزیز مون هم این دوره رو هم تهیه کنن خیلی بهشون کمک میکنه تا همرسون به آرامش برسن و بعد اینکه من یه جاهایی همسرم خیلی ناراحت
گفتم چند روز پیش اومد خونه یه موضوعی شنیده بود درباره نابسامانی کشور حالش خیلی بد بود من بهش نگفتم که این آگاهیها رو کسب کردم در حد سه چهار جمله بهش گفتم بخدا اگر بگم آبی شد روی آتیش باور نمیکنید از این رو به اون رو شد چشمانش باز شد بخدا سلولهای تنش زنده شدن من احساس کردم و اونجا خیلی شما استاد عالیقدر و گرامیم دعا کردم چون اگر قبلنا من بود منم بدتر از اون میشدم غضه دار که اگر اینجوری بشه چکار کنم ا نجوری بشه چکار کنم و خداروشکر میکنم کهاین آگاهیها رو کسب کردم بخدا یه جایی بدادم میرسه حالم خوب میکنه باورم نمیشه
امروز رفتم دکتر برای گوشم خیلی استرس داشتم میترسیدم از وقتی زیاد بیمار میشم از دکتر رفتن هم میترسم و رفتم تا نوبتم بشه از اگاهیها ااستفاده کردم کلی خودم آرام کردم بعد با آرامش رفتم تو مطب همه این تغییراتم و همه این آگاهیها رو همه این واکنشهای نسبتا به مسائل مدیون شما استاد عزیز و گرانقدرم هستم بینهایت به توان هزار ممنون و متشکرو سپاسگزارم
میخواستم بهشون بگم که خیلی زیاد دارن روی افکار منفی گذشته شون توجه میکنن اگر یکم به رفتارهای خواهر شوهر و …توجه نکنن به چیزهای خوب توجه کنن حالشون خیلی بهتر میشه ناراحت شدم از اینکه آنقدر غرق در افکارشون هستند
همه ما این روزگار داشتیم حالا به شکلهای مختلف اگر الان بگم نه نباید به شرایطی که دارید فکر نکنید خیلی بی انصافی کردم چون خودم خیلی از اونها رو تجربه کردم
و به نظر من توجه افکار منفی نداشته باش آنقدر نشین بگو خواهرشوهر اینو گفت صدای جیزی و لیز قلبم شنیدم فایده نداره فقط حال خودتو بدتر کردی بهترین کار اینکه توجه نکنی به حرفشونو بقول معروف از این گوش بگیری از اون گوش در کنی نشنیده بگیری بگو بابا اینکه عادت داره غر بزنه و ایراد بگیره منکه از خودم مطمئنم میدونم کارم به بهترین شکل ممکن انجام دادم پس مهم نیست چی میگه خداروشکر همسرم منو درک میکنه منو دوستم داره و خودتو آروم کن نگو هنوز نتونستم از ناراحتی بیرون بیام
من برای شما دوست عزیزم بهترینها و رو آرزو دارم آرزو دارم اون حد از شادی لذت امیدواری که انتظارش داری تجربه کنی لذت ببری سپاسگزاری کنی
من در حدی نیستم بگم شما چکار کنید اما چون خودم نتیجه گرفتم حالم بهتر شده میگم فایل خیمه خود را جابجا کنید گوش کنید بینظیر خیلی کمکتون میکنه آرامش تجربه کنید از حس بد به حال خوب برسید به امید روزی نچندان دور که بیایید بگید که من تغییر کردم از تغییراتتون برامون صحبت کنید
به فکرهایی که دوست ندارید فکر نکید دربارشون صحبت نکنید حتی با خودتون حالتون خودبه خود خوب میشه