0

کاهش وزن با قدرت ذهن یک روش زندگی است

کاهش وزن با قدرت ذهن
اندازه متن

بعضی جمله‌ها رو اون‌قدر از اعضای سایت شنیدم که از همون کلمه‌ی اول می‌دونم آخرش به کجا ختم می‌شه. یکی از پرتکرارترین‌هاش اینه: «من لاغر می‌شم، ولی دوباره وزنم برمی‌گرده». بعضی‌ها ده بار، بعضی‌ها بیست بار این چرخه رو تجربه کردن و حالا دیگه حتی وقتی وزن کم می‌کنن، از همون روز اول منتظرن که برگرده.

من این چرخه رو خوب می‌شناسم، چون نزدیک ۳۵ سال چاق بودم و بارها رژیم گرفتم. هر بار با یه تصمیم محکم شروع می‌کردم، چند کیلو کم می‌کردم و بعد بدون اینکه بفهمم چی شد، همه‌چیز برمی‌گشت سر جای اول. اون موقع فکر می‌کردم مشکل از اراده‌ی منه. سال‌ها بعد، وقتی وارد مسیر لاغری با ذهن شدم، فهمیدم مشکل جای دیگه‌ای بود.

تو این جلسه می‌خوام تجربه و دیدگاهم رو درباره‌ی کاهش وزن با قدرت ذهن با شما به اشتراک بذارم. اول ببینیم چرا وزن بعد از رژیم برمی‌گرده، بعد چاقی رو مثل یه زبان نگاه کنیم که یاد گرفته شده، و بگم اولین تغییرها توی خودم کجا دیده شدن. آخر سر هم یه تمرین ساده بهتون معرفی می‌کنم که کمک می‌کنه «زبان چاقی» خودتون رو بشناسید.

کاهش وزن با قدرت ذهن و بازگشت وزن بعد از رژیم

🔁 چرا وزن بعد از رژیم برمی‌گرده؟

ذهن ما دو بخش داره. یه بخش آگاهه؛ همونی که تصمیم می‌گیره، هدف می‌ذاره و شب قبل از شروع رژیم با هیجان می‌گه «از فردا همه‌چیز فرق می‌کنه». بخش دیگه ناخودآگاهه؛ همونی که بیشتر رفتارهای روزمره‌ی ما رو بدون اینکه بهشون فکر کنیم اجرا می‌کنه.

رژیم فقط با بخش آگاه ذهن ارتباط می‌گیره. بهش می‌گه چی بخور، کی بخور و چقدر بخور. ولی بخش ناخودآگاه هنوز همون برنامه‌های قدیمی رو داره: وقتی خسته‌ای بخور، وقتی تعارف کردن حتماً بردار، وقتی ناراحتی برو سراغ یخچال. چند هفته اراده‌ی آگاه جلوی این برنامه‌ها رو می‌گیره، ولی اراده مثل باتری می‌مونه که وقتی فول شارژ باشه با قدرت کار رو شروع می‌کنه، ولی به مرور خالی می‌شه و دیگه توان اولیه رو نداره. ولی برنامه‌های ناخودآگاه چون با اراده در ارتباط نیستن، هیچ‌وقت خسته نمی‌شن و همیشه آماده اجرا شدن هستند.

برای همینه که یه مهمونی، یه روز پرفشار یا یه دلخوری کوچیک کافیه تا همه‌چیز به هم بریزه. اون لحظه بخش آگاه کنار می‌ره و ناخودآگاه دقیقاً همون کاری رو می‌کنه که سال‌ها یاد گرفته. وزن هم برمی‌گرده، چون اون چیزی که وزن رو می‌سازه ذهن ناخودآگاهه که با رژیم گرفتن و ورزش کردن هیچ تغییری درش ایجاد نمی‌شه.

کاهش وزن با قدرت ذهن یعنی به‌جای اینکه هر روز با ناخودآگاه بجنگیم، برنامه‌های ناخودآگاه رو عوض کنیم. وقتی ناخودآگاه عوض بشه، رفتارها هم بدون جنگ عوض می‌شن و وزنی که کم می‌شه دیگه دلیلی برای برگشتن نداره.

ذهن ناخودآگاه و کاهش وزن با قدرت ذهن

🗣️ چاقی مثل یه زبانه

یادته زبان مادریت رو چطور یاد گرفتی؟ کلاس نرفتی، مشق ننوشتی و امتحان ندادی. فقط سال‌ها حرف زدن اطرافیانت رو شنیدی و تکرار کردی، تا جایی که امروز بدون یه لحظه فکر کردن حرف می‌زنی.

چاق شدن هم دقیقاً همین‌طوری یاد گرفته می‌شه. هیچ‌کس تصمیم نمی‌گیره چاق بشه. ما رفتارهای چاقی رو از اطرافمون می‌بینیم، می‌شنویم، تکرار می‌کنیم و کم‌کم این رفتارها اون‌قدر طبیعی می‌شن که انگار جزئی از ما هستن. من اسم این رفتارها رو «زبان چاقی» گذاشتم.

یکی از عادت‌های زبان چاقی من این بود که همیشه ته‌مونده‌ی غذای بقیه رو می‌خوردم. سر سفره، هر چی توی بشقاب دیگران می‌موند، می‌کشیدم سمت خودم. حتی یه وقت‌هایی که می‌رفتم فست‌فودی و هنوز غذای نفرات قبلی روی میز بود، اگه حس می‌کردم مثلاً اون دو سه تیکه پیتزا دهنی نشده، قبل از اینکه گارسون برای تمیز کردن میز بیاد، می‌خوردمش. اون موقع اصلاً این کار به نظرم عجیب نبود؛ برای من یه رفتار عادی بود، مثل حرف زدن به زبون مادری.

آدم‌های متناسب هم مثل ما مغز و معده و اشتها دارن. فرقشون اینه که این زبان رو یاد نگرفتن. برای همین براشون خیلی عادیه که نصف غذاشون رو توی بشقاب بذارن و پاشن، و ذهنشون حتی به ته‌مونده‌ی غذای بقیه فکر هم نمی‌کنه.

زبان لاغری رو می‌شه یاد گرفت

هر زبانی که یاد گرفته شده، می‌شه یه زبان دیگه هم کنارش یاد گرفت. مغز ما تا آخر عمر توانایی یاد گرفتن داره؛ آدم‌هایی رو دیدیم که توی چهل یا پنجاه سالگی یه زبان خارجی یاد گرفتن و راحت باهاش حرف می‌زنن.

یاد گرفتن زبان لاغری هم از همون راهی اتفاق می‌افته که زبان چاقی یاد گرفته شد: شنیدن و تکرار. وقتی آگاهی تازه‌ای رو بارها می‌شنوی و تمرین‌ها رو تکرار می‌کنی، کم‌کم برنامه‌های تازه‌ای توی ناخودآگاه ثبت می‌شن. اولش باید بهشون فکر کنی، ولی بعد از مدتی خودشون اجرا می‌شن؛ درست مثل کسی که یه زبان جدید یاد گرفته و یه روز می‌بینه حتی خواب‌هاش رو هم به همون زبون می‌بینه.

اینجا یه تفاوت مهم با رژیم هست. توی رژیم، تو هر روز باید با خودت بجنگی و جلوی خودت رو بگیری. ولی وقتی زبان لاغری رو یاد گرفتی، دیگه جنگی در کار نیست؛ رفتار لاغر برات همون‌قدر طبیعی می‌شه که رفتار چاق قبلاً طبیعی بود.

یادگیری زبان لاغری با ذهن

🌱 اولین تغییرها کجا دیده می‌شن؟

خیلی‌ها فکر می‌کنن اولین نشونه‌ی موفقیت باید روی عدد ترازو دیده بشه. ولی تجربه‌ی من چیز دیگه‌ای بود. اولین تغییر، توی رفتارم بود؛ اون هم جایی که اصلاً انتظارش رو نداشتم.

مغازه‌ی کناری من یه سوپرمارکت بود و من هر روز کلی خوراکی ازش می‌خریدم و می‌خوردم. هر چیز جدیدی هم که می‌آورد، حتماً باید تستش می‌کردم. چیپس جدید، شکلات جدید، نوشیدنی جدید؛ فرقی نمی‌کرد. ولی بعد از مدتی که با ذهنم کار کردم، دیدم دیگه ترغیب به این کار نمی‌شم. یه روز به خودم اومدم و دیدم مدت‌هاست سراغ هله‌هوله نرفتم، بدون اینکه کسی جلوم رو گرفته باشه یا خودم رو مجبور کرده باشم.

تغییر روی بدن دیرتر خودش رو نشون داد. حدود یه سال بعد، نتیجه به شکلی شد که سروصدای اطرافیانم بلند شد و یکی‌یکی بهم می‌گفتن «لاغر شدی! چی‌کار کردی؟». و جالب اینجا بود که من هیچ‌کدوم از کارهایی که قبلاً برای لاغری می‌کردم رو انجام نداده بودم.

این ترتیب رو بدونی خیلی کمکت می‌کنه. توی کاهش وزن با قدرت ذهن اول ذهن عوض می‌شه، بعد رفتار و آخر از همه بدن. اگه این ترتیب رو ندونی، ممکنه بعد از چند هفته بری روی ترازو، تغییری نبینی و فکر کنی این روش هم جواب نداده؛ در حالی که تغییرهای اصلی داشتن توی رفتارت اتفاق می‌افتادن.

توی دوره‌ی ورود به سرزمین لاغرها دقیقاً همین مسیر رو قدم‌به‌قدم طی می‌کنیم؛ با فایل‌های صوتی که آگاهی تازه رو وارد ذهنت می‌کنن و تمرین‌هایی که با تکرارشون، زبان لاغری توی ناخودآگاهت ثبت می‌شه. خیلی از کسایی که این مسیر رو رفتن، داستان و عکس تغییرشون رو توی آلبوم شگفتی‌سازان گذاشتن.

🧭 وقتی از خودت راضی نیستی

از وقتی لاغری با ذهن رو شروع کردم، بعضی جاها از عملکرد خودم ناراضی بودم. روزهایی بود که حس می‌کردم می‌تونستم بهتر عمل کنم، یا دیدم یه رفتار قدیمی دوباره سر و کله‌اش پیدا شده. ولی هیچ‌وقت به مسیری که در پیش گرفته بودم شک نکردم. نگرش من همیشه این بوده که مسیرم درسته و من باید بهتر عمل کنم.

این دقیقاً برعکس نگاهیه که توی سال‌های رژیم داشتم. اون موقع با یه بار خراب کردن برنامه‌ی رژیم، کل برنامه رو کنار می‌ذاشتم و می‌گفتم «این رژیم هم به درد من نمی‌خوره». یعنی هر لغزش، دلیلی می‌شد برای اینکه مسیر رو عوض کنم و از اول یه روش دیگه رو امتحان کنم.

توی کاهش وزن با قدرت ذهن، لغزش بخشی از یاد گرفتنه. کسی که زبان جدید یاد می‌گیره هم وسط حرف زدن گاهی کلمه‌ی زبان مادریش از دهنش می‌پره بیرون؛ ولی به‌خاطر این، یاد گرفتن رو ول نمی‌کنه. همین که بفهمی کجا زبان قدیمی برگشته، یعنی داری زبان جدید رو یاد می‌گیری.

✍️ تمرین: زبان چاقی خودت رو بشناس

  1. یه برگه بردار و سه تا از رفتارهای «زبان چاقی» خودت رو بنویس؛ رفتارهایی که بدون فکر و خودکار انجام می‌دی. مثل همون ته‌مونده خوردن من یا تست کردن هر خوراکی جدید.
  2. جلوی هر رفتار بنویس این رفتار از کجا و از کی یاد گرفتی؛ از خانواده، از دوست‌ها یا از عادت‌های خودت.
  3. به یه آدم متناسب که می‌شناسی فکر کن و بنویس اون توی همون موقعیت چی‌کار می‌کنه. لازم نیست ازش تقلید کنی؛ فقط ببین که یه زبان دیگه هم برای همون موقعیت وجود داره.
  4. از فردا، هر بار که یکی از این رفتارها رو توی خودت دیدی، فقط توی ذهنت بگو «این زبان چاقیه». لازم نیست جلوی خودت رو بگیری یا خودت رو سرزنش کنی.
  5. آخر هفته ببین چند بار این رفتارها رو «دیدی». همین دیدن، اولین قدم یاد گرفتن زبان جدیده.

شاید اولش فکر کنی فقط دیدن یه رفتار چیزی رو عوض نمی‌کنه. ولی رفتاری که دیده می‌شه، دیگه مثل قبل خودکار نیست. من هم یه روز همین‌طوری متوجه شدم که سال‌هاست دیگه ته‌مونده‌ی غذای دیگران رو نخوردم.

📝 برام بنویس

یکی از جمله‌های «زبان چاقی» خودت چیه؟ رفتاری که سال‌هاست بدون فکر انجامش می‌دی؟ تو هم مثل من وزن کم کردی و دوباره برگشته؟ تجربه‌ات رو توی قسمت نظرات برام بنویس.


اگه از شرکت‌کننده‌های دوره‌ی ورود به سرزمین لاغرها هستی، بنویس اولین تغییری که توی رفتارت دیدی چی بود؛ شاید تجربه‌ی تو انگیزه‌ی شروع کاهش وزن با قدرت ذهن یه نفر دیگه بشه.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

افزودن به علاقه‌مندی‌هادریافت اعلان دیدگاه جدید
با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.51 از 100 رای

https://tanasobefekri.net/?p=9793
104 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار فرشته مهربانF.s
      ۱۴۰۱/۰۷/۲۵ ۰۸:۱۶
      مدت عضویت: 2265 روز
      امتیاز کاربر: 9475 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 672 کلمه

      به نام خداوند هستی بخش سلام ودرود برهمگی شما دوستان خوبم علی الخصوص استاد گرامی 

      امروز صبح که بیدار شدم همسرمو خوابالوده دیدم که به خاطر شغلش بسیار کمبود خواب داره وغرق درخواب یه حسی منو برد به دوران کودکیم من دردوران کودکیم کم مشکل وسختی نداشتم اما همیشه متناسب بودم 

      وهمیشه رویاداشتم وشاد وآزاد بودم وهمیشه خوشحال خونه ما حیات بزرگی داشت واتاق های کوچکی همیشه وقتی آفتاب اولین اشعه خودشون از لای پرده های کش دوزی شده داخل پنجره ای به داخل میزد بیدار میشدم ومستقیم به سمت حیاط میرفتم ونفس عمیقی میکشیدم بعد شستن روم ودستهام همیشه گاز روشن میکردم وکتری رودرحالیکه چار پای میگذاشتم روشن میکردم وپنیر ومربارو از داخل یخچال بیرون میاوردم واز جانونی نونی برمیداشتم وهمراه سفره کوچیکمون میاوردم وسط سالن وبعدش مامان وبابام بیدار میشدن وباهم صبحونه میخوردیم درحالیکه مادرم چای دم میکردوبرامون میریخت وبعد خوردن کمی نون وپنیر ومربا آلبالو خانگی بدو میرفتم بیرون داخل حیاط ودرحالیکه به پدربزرگم سلام میدادم ومیگفت ندو میخوری زمین با خنده میدوییدم سمت خونه عمه ام وشیرجه میزدم تو خونشون وهمیشه عمه ام بعد سلام خوبی میگفت بیا صبحونه اما من میرفتم تو اتاق پسرعمه هام که همبازی های من بودم وسروصدا میکردم که تنبلا پاشید الان کوچه رو بچه ها برای فوتبال میگیرن واوناهم که عشق فوتبال از جاشون میپریدن ودرحالیکه لقمه رو به زور عمه ام میگذاشت تو دهنشون کفششون میپوشیون ومیدوییدیم به سمت کوچه انگار بهمون جایزه میدادن وچقدر مشتاق کوچه رفتن بودم با اینکه حیاط بزرگی داشتیم 

      وقتی میرسیدیم دم درهیچ کسی درکوچه نبود اما ما ناامید نمیشدیم ودرخونه هارو میزدیم ویکی یکی بچه های خوابالو رو از رختخواب بیرون میکشیدیم تا تیممون رو جور کنیم من دروازه بان بودم چون پسرعمه بزرگم که همش سه سال ازم بزرگ تر بود اعتقاد داشت که من دخترمو وموقع حمله منو میزنن آسیب میبینم پی پست دروازه بانی تیم برای خودم بود ومن باخوشحالی والبته بادرد کبودی توپ جانانه دفاع میکردم ودرحالیکه خوشحال وزخمی از برد تیم بودم چند ساعتی رو دفاع میکردم از دروازه 

      وبعد از شدت خستگیو کبودی میومدم خونه وبااینکه دعوا میشدم ولی بازم میرفتم رور بعد وبعد از ظهر نوبت دوچرخه سواری موتوری بود که مسابقات متور سواری وتک چرخ زنی درکوچه معروف بود 

      وچقدر لذت بخش بود کری های بچگانمون احساس آزادی که موقع سرعت پاهامون از پدال دوچرخه رها میکردیمو وویژی میرسیدیم انتهای کوچه درحالیکه باد درلابه لای موهای من میرفت واحساس پرواز داشتم وپلاستیکی که لای چرخ به زور چپونده بودیم تا صدای موتور بده 

      چقدر لذت بخش بود واقعا هم که عاشق اون روزا بودم 

      اما از همه جالب تر این بود که موقع تنهایی یا با خدا صحبت میکردم یا آرزوهامو مرور میکردم رویای دانشمند شدن خوب یادمه اون روزا فیلم ابوعلی سینارو نشون میداد ومنم عاشق ابوعلی سینا شدن شده بودم وبا اینکه وقتی به بقیه میگفتم بهم میخندیدن که ابوعلی سینا مرد بود وتو دختری اما همیشه اعتقاد داشتم بقیه اصلا نمیفهمن ومن حتما دانشمند میشم وبه باحالی وموفقی ابوعلی سینا میشم وازدواجم نمیکنم ودرحالیکه اکتشاف پشت اکتشاف میکنم هرروز لذت میبرم از خلق چیزایی که دوستش دارم وزندگی ایده آلم میشه 

      امروز دوباره بعد سالها همون احساس داشتم که برم توی حیاطمون برم وبرای خودم یه حیاط پیدا کنم یه پارکی که جای حیاط وداشته باشه شاد باشم دوباره بشم عاشق یادگیری عاشق پرواز عاشق خوشی وخوشحالی دوباره رویای خودمو زندگی کنم واینقدر درگیر فکر وخیال مشکلات نباشم اون روزا اصلا اوضاع خوبی نداشتیم ولی من چنان احساس خوشبختی میکردم وآزاد ورها بودم که هیچ مانعی منو از رسیدن به رویاهام باز نمیداشت  الانم باید دوباره دربیداری روباهامو ببینم زندگی کنم ودنبال کنم واز زندگیم نهایت استفاده رو ببرم این زندگی منه ومن یک بار به دنیا میام ویه بارم زندگی میکنم پس چرا باید غصه بخورم درحالیکه میتونم شاد باشم رویامو زندگی کنم وبگذارم خداهمه چیز حل کنه درست مثل اون موقع ها که میگفتم بهش خدایا خودت اینو درست کن ومیرفتم دنبال بازی ودرس هام وچیزای جالب دنیام ودرستم میشد وهمیشه اعتقاد داشتم بابا خداست ها مگه الکیه خدای همه کاراست خودش من بهش بگم درستش میکنه احساس میکنم فرشته مهربونم امروز راهنماییم کرده تا دوباره زندگی کنم ولذت ببرم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 34 از 7 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فرشته مهربانF.s
      ۱۴۰۱/۰۵/۱۵ ۱۹:۲۲
      مدت عضویت: 2265 روز
      امتیاز کاربر: 9475 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 129 کلمه

      با سلام 

      دلیل اصلی اینکه میخوام لاغر بشم وتناسب اندام بیشتری رو دراین دوره وبا این دوره امتحان کنم اینکه اینبار تنها من نیستم که به تنهایی اقدام به لاغری میکنم 

      بلکه ناخودآگاه منم همراه من میاد قدم به قدم لاغری وتناسب اندام ایده آلمو یاد میگیره 

      وسبک زندگی منو عوض میکنه ومتوجه میشه که تناسب اندام چرا وچگونه برای بدن من لازم وضروریست 

      وچرا دیگه نمیخوام درسرزمین چاق ها باشم ،پس منو میبره به سرزمین لاغرها ومثل اونا هر روز متناسب ترم میکنه 

      واین به لطف خدای مهربان محقق شده 

      من چند ماهیه مهاجرت کردم به کشور متناسبا به کشور خوشگل ها 

      ودارم مثل اونا رفتار میکنم وهربار که میبینمشون منو بیشتر راهنمایی میکنن که چطور رفتار کنم وشرایط زندگی چطوره اینجا

      به امید اینکه دقیقا مثل تمام متناسبای شهر منم یک متناسب کامل وبینقص بشم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فرشته مهربانF.s
      ۱۴۰۰/۱۲/۰۲ ۰۸:۲۸
      مدت عضویت: 2265 روز
      امتیاز کاربر: 9475 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 312 کلمه

      به نام خدای بخشنده ومهربان که در هردو صفت بسیار سخاوتمند عطا میکند

      سلام صبح همگی بخیر وشادی

      من مدتیه که دراین مسیرم روزهای خوب زیادی با این آموزش ها داشتم  ودارم وخواهم داشت

      به لطف خدای مهربان فهمیدم تنها نیستم فهمیدم بدبخت دوعالم نیستم وفهمیدم چاقی مرض لاعلاجی نیست که درمان نداشته باشه ومن محکوم به داشتنش نیستم 

      خداروشکر بینهایت بابت آگاهی باارزشی که کسب کردم 

      اما چیزی که الان میدونم اینکه چاقی رو یاد گرفتم ولاغری رو هم میتونم یادبگیرم 

      وهمشون درفکر وباور منه

      دیروز فهمیدم که چاقی نوعی خودآزاریه 

      ولاغری عشق به خود 

      همش ترس از کمتر خوردن ونخوردن داشتم 

      امروز ندایی درذهنم گفت گرسنگی عذاب الهی نیست 

      گرسنگی یه نعمت نعمتی که به من یادآوری میکنه عزیزم بدنت به انرژی احتیاج داره 

      وسیری هم احساس فشار وعذاب نیست 

      احساس آرامش که دیگه احتیاجی به ورود انرژی نیست ممنون 

      حتی این دواحساس بوجود اومدن که احساس ما خوب وشکر گذار باشیم 

      مثل هر نفس که شاعر میگه هر نفس که فرو میبریم ممد حیات است  وهر نفس که بیرون میدهیم مفرح ذات و دوشکر دارد 

      خوردن هم همین هر موقع احساس گرسنگی میکنیم شکر دارد که بدن من خبر از سالم بودن من میدهد که انرژی میخواهد واحساس سیری شکر دارد که نیازش رفع شده وجانمان آرامش گرفته 

      خودم که به شخصه وقتایی که حسابی گرسنه میشم 

      یه جوری لذت میبرم از غذا که روحم جلا پیدا میکنه 

      و وقتی سیر میشم ودست میکشم احساس شکر بینیازی وسبکی وزیبایی وآرامش جوری بردلم مینشینه که جسمم لذت میبره 

      یعنی یه جورایی درتناسب فکری ودردرست رفتار کردن آرامش ولذت توام باشکر واحساس خوش وخوبه 

      ودرچاقی وپرخوری وعدم آرامش وعذاب ورنج وفشار واحساس بد

      تاحالا دقت کردین 

      امکان نداره پرخوری کرده باشیم وبعدش بگیم به به شکر چقدر پرخوری خوبی بود 

      نه همیشه عذاب فشار وحال بد واحساس اذیت وناراحتی همراهمون بوده 

      ویه جورایی انگار جهنمی به پا میشه که تاوانش تا ساعت ها بعد یا حتی روزها بعد ادامه داره 

      برای همینم میخوام به احساس خوب ولذت از زندگی برسم وآرامش درلحظه لحظه زندگیم تجربه کنم 

      خدایا شکرت 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 27 از 6 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فرشته مهربانF.s
      ۱۴۰۰/۰۸/۲۹ ۱۰:۳۳
      مدت عضویت: 2265 روز
      امتیاز کاربر: 9475 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 515 کلمه

      با سلام خدمت استاد گرامی وهمگی دوستان عزیزم 

      من تصمیم قاطع خودمو گرفتم تا آموزش هایی که دیدم رو درخودم نهادینه کنم وهرروز بهتر فکر کنم وبهتر عمل کنم تا بدنم خودش روند تناسب اندامشو طی کنه 

      من عاشق خودمم عاشق متناسب شدنم 

      دراین مدت متوجه شدم که هیچ چیز وهیچ کس منو به اندازه متناسب شدن خوشحال وسرشار از آزادی ولذت وتوانمندی نمیکنه 

      چیزی که بارها شنیده بودم که تناسب اندام ذره ای اهمیت نداره ومهم اخلاق وروح پاک انسان هاست 

      اما الان متوجه شدم که یک انسان نمیتواند جسمی مریض چاق وبا کلی اختلالات عصبی رفتاری ذهنی داشته باشه وروحش رشد کنه واخلاقش تعالی پیدا کنه 

      امروز مطمئنم همه باورهای قبلیم نتیجه توجیه وبهونه لاغر نشدن اطرافیان من بوده که به من انتقال دادن تا بار مسئولیت لاغر ومتناسب شدن را از دوش خود ومن بردارند وکاملا باور غلطی بوده

      امروز من احساس اختیار مسئولیت پذیری آزادی ولذت بیشتری میکنم احساس آرامش بیشتر که زندگی زجر آور نیست  وسراسر دردو عذاب 

      زندگی بینهایت زیباست از آن جهت که هدیه ای از جانب خدای مهربانم هست در حالی که تکه ای روحش را دروجودم به جای گذاشته 

      مادرها وقتی فرزندی بدنیا میاورند میگن جگر گوشه من یا پاره تن من هر مادری احساس میکنه تکه ای از وجودش را تبدیل به این کودک کرده واز این رو شگفت زده وسرشار از عشق مادری میشه 

      حالا دیگه ببین چقدر عزیزم برای خداوند که جگر گوشه اش شدم پاره تنش شدم که روحش درمن قرار داده 

      هر چقدرم اشتباه رفتم بازم جگر گوشه وعزیز دلشم 

      حالا که اینقدر ناز پروده وعزیز کرده ودلبرم اینقدر لوس خداجونمم عزیز دلشم عشقشم ببین چقدر عاشق متناسب شدن منه  چقدر عاشق پیشرفت من چقدر عاشق اینکه حالم خوب بشه وخوب بمونه 

      چقدر دوست داره تاج سر همه مخلوقات والگوی همه بنده هاش بشم 

      وقتی بهش فکر میکنم میبینم خدا ۹۰ درصد راه رفته که من متناسب وزیبا وسالم بشم ده درصدشم گفته توبیا سمتم آخه منم عاشق اینم که بیای طرفم باذوق تا قند تو دلم آب بشه 

      مثل مادری که از قصد میشینه عقب تر فقط کمی عقب تر ودستاشو بازمیکنه ومیگه جان دلم بیا پیش مامان 

      بیا قربونت بشم بیا عزیز دلم 

      درحالی که میتونه ودلش پز میکشه که یه لحظه هم نوزادش ازش دور نباشه وهمیشه تو آغوشش باشه 

      اما میگه بگذار یاد بگیره رو پای خودش بایسته وراه بره میخواد استقلال بچشو ببینه میخواد پیشرفتشو ببینه میخواد بزرگ شدنشو ببین حالا این بچه که ذوق داره بره بغل مامانش ممکنه بیوفته گریه کنه دردش بگیره حتی کمی کوفته وزخمی بشه اما چشمای مامانش ودستای مامانش چنان شوق دروجودش ایجاد میکنه که بلند میشه چند قدمو میره 

      منم با خداجونم اینجوریم گاهی از دستش عصبانی هم میشم که چرا نمیاد سمتم وبلندم کنه وراه ببره اما وقتی صورت پرمهرشو عشقشو وشوق رسیدن بهم میبینم از خودم خجالت میکشم وبیشتر تلاش میکنم برم درآغوشش آغوش خدا همونجاییه که دراوجیم رسیدیم بهش وقتی بشم متناسب وخوشهیکل رسیدم بهش وقتی بشم یک زن پولدار وموفق رسیدم بهش 

      وقتی بشم یک انسان دانا رسیدم بهش 

      وهرچیزی که بخوامو وآرزوشو داشته باشم خدامنو بلند میکنه میگذاره پنج قدم عقب تر میگه بیا عزیز دلم 

      تو میتونی تلاشتو بکن قربونت بشم 

      من درست روبروتم دستامو ببین فاصله ای نیست 

      بیا 

      خداجونم عاشقتم وممنونم که همیشه وهمه جا هستی 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 34 از 7 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فرشته مهربانF.s
      ۱۳۹۹/۰۸/۲۴ ۱۸:۳۸
      مدت عضویت: 2265 روز
      امتیاز کاربر: 9475 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 206 کلمه

      باسلام خدمت همگی همراهان میخوام بگم که من اولین باره که دارم دوره لاغری رو تکرار میکنم واولین روزم هم هست تا به حال خیلی چیزا یاد گرفتم وفکرم هم نسبت به چاقی کلی تغییر کرده اینکه متوجه شدم من هستم که انتخاب میکنم که کی وچه چیزی وچقدر بخورم واین حس خوبی به من میده اما پرخوری بدترین ظلم وعذاب دنیاست من تا به حال فکر میکردم اگه مقداری غذایی که میخورم کم باشه لاغر ومتناسب میشم اما الان متوجه شدم دیگه نیاز نیست گشنگی بکشم فقط همین که سیر شدم دیگه نخورم عالیه ومن متناسب میشم مهم حال خوب من قبلا همش فکر میکردم باید سختی کشید تا متناسب شد اما الان با تمام وجودم میدونم که من باید حال خودمو خوب کنم تا متناسب بشم خیلی عالیه امروز برای اولین بار رفتم پیاده روی با فایل های پیاده روی استاد برای اولین بار بود که به هیچ چیز ناراحت کننده ای فکر نکردم وجالب اینجا بود که وقتی به چهره اکثر آدم ها نگاه میکردم ناراحت بودن ویا وقتی با هم اومده بودن پیاده روی همش غر میزدن وخانم وآقای منفی بافشون یک لحظه رهاشون نمیکرد من بسیار مشتاق تکرار این دوره هستم متناسب شدن با تمام وجودم یاد میگیرم وعمل میکنم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
از دکمه‌های گوشی صدا رو تنظیم کنید