ثبت شده در جلسه پنجم_بخش چهارم_خداهرگزدیرنمیکند از دوره خدا هرگز دیر نمی کند در تاریخ ۱۴۰۴/۱۰/۱۲
سلام مریمِ عزیزِ دل وقتی قسمت اول را شروع کردی، بیاختیار یاد مولانا افتادم؛ همانجا که روح از تنگنای قطره بودن عبور میکند و جرأت دریا شدن پیدا میکند: چون بسته کنی راهی، آخر بشنو آهیاز بهر خدا بشنو، فریاد و علیاللهی… در آن شعر، روح ابتدا بیرنگ است، آرام، شبیه آب؛ اما...
ثبت شده در جلسه پنجم_بخش چهارم_خداهرگزدیرنمیکند از دوره خدا هرگز دیر نمی کند در تاریخ ۱۴۰۴/۱۰/۱۱
سلام سحر جان خوشحالم که در نخستین روز سال نو میلادی برایت پاسخی مینویسم؛ روزی که خود بهتنهایی نماد شروع، امید و امکان تغییر است. خوشحالم که نوشتهات را با موضوع «صلح با خود» آغاز کردی، چون این واژه برای من از سالهای بسیار دور معنا داشته است. من از اوان...
ثبت شده در جلسه چهارم_بخش چهارم_خداهرگزدیرنمیکند از دوره خدا هرگز دیر نمی کند در تاریخ ۱۴۰۴/۱۰/۰۴
جلسه چهارم_بخش چهارم_خداهرگزدیرنمیکند من متعهدانه ۵ مرتبه این فایل را گوش دادم. « من میخواهم احساس خوبی داشته باشم. » لطفاً پاسخهای فایل تجسمی لاله را در زیربخوانید: • ترس من بیشتر از این است که حالا که حجم کارم هر ماه بیشتر و بیشتر میشود، نتوانم از پس آن بربیایم و نتوانم در...
ثبت شده در جلسه چهارم_بخش چهارم_خداهرگزدیرنمیکند از دوره خدا هرگز دیر نمی کند در تاریخ ۱۴۰۴/۱۰/۰۱
سلام صالحه جان با اینکه حدود یک سالی میشود نتوانستم پاسخی برایت بنویسم، اما همیشه دنبالت کردم و خوشحالم که در سایت تناسب فکری همچنان فعال هستی. مثال آب و درخت پُرشکوفهای که زدی برایم بسیار جذاب و الهامبخش بود. بعضیها در طول عمرشان مدام در حال مبارزهاند و با همهچیز...
ثبت شده در جلسه چهارم_بخش چهارم_خداهرگزدیرنمیکند از دوره خدا هرگز دیر نمی کند در تاریخ ۱۴۰۴/۰۹/۲۹
سلام مریم جان چقدر زیبا و صادقانه شروع کردی؛ از خودت گفتی، از درونت، و با مثالهای متنوع به دووجهی بودن هر ویژگی اشاره کردی. مهمتر از همه، شجاعتی بود که داشتی تا بیپرده دربارهی خودت بنویسی. این نوع نوشتن بسیار جذاب و قابلتأمل است. من چون مدتهاست تو را دنبال...
ثبت شده در جلسه سوم_بخش چهارم_خداهرگزدیرنمیکند از دوره خدا هرگز دیر نمی کند در تاریخ ۱۴۰۴/۰۹/۰۹
فرزانه جان سلام در زندگی بارها و بارها تجربه کردهام که مسئولیت کارهای خودم را بهعهده بگیرم، و همیشه هم به خواهرهایم گفتهام که اگر بتوانند حتی خیلی کوچک؛ برای خودشان استقلال و درآمدی هرچند کم ایجاد کنند. این حسِ توانستن، حتی اگر کوچک باشد، ستون روح آدم را محکمتر میکند....
ثبت شده در جلسه سوم_بخش چهارم_خداهرگزدیرنمیکند از دوره خدا هرگز دیر نمی کند در تاریخ ۱۴۰۴/۰۹/۰۸
سحر عزیزم، سلام خیلی زیبا و عمیق شروع کردی. آنچه گفتی دربارهی «قطعات حبسشده» واقعاً تکاندهنده بود؛ بخشهایی از وجود ما که دوستشان نداریم اما مثل سایه همیشه کنارمان میمانند. چه تعبیر لطیف و بینظیری بود. همچنین مثال قلکی که خصوصیات نادوستداشتنیمان را در آن زندانی میکنیم و بعد همانها تمام...
ثبت شده در جلسه سوم_بخش چهارم_خداهرگزدیرنمیکند از دوره خدا هرگز دیر نمی کند در تاریخ ۱۴۰۴/۰۹/۰۷
جلسه سوم_بخش چهارم_خداهرگزدیرنمیکند من متعهدانه ۵ مرتبه این فایل را گوش دادم. « من میخواهم احساس خوبی داشته باشم. » قبل از اینکه وارد سه بخش تمرین شوم، دوست دارم داستان واقعی زندگی لاله را تعریف کنم؛ چون احساس میکنم برخلاف بیشتر آدمها که از دروغگویی ضربه خوردهاند، من بیشتر از راستگوییام آسیب...
ثبت شده در جلسه دوم_بخش چهارم_خداهرگزدیرنمیکند از دوره خدا هرگز دیر نمی کند در تاریخ ۱۴۰۴/۰۹/۰۱
جلسه دوم_بخش چهارم_خداهرگزدیرنمیکند من متعهدانه ۵ مرتبه این فایل را گوش دادم.« من میخواهم احساس خوبی داشته باشم. » برچسبها و چالشهای لاله: سالها بود که از دیگران میشنیدم آدمی حساس و زودرنج هستم؛ و سالها بود که به جای شنیده شدن، تنها متهم میشدم که نمیتوانم حرفم را بزنم و گاهی فقط...
ثبت شده در جلسه دوم_بخش چهارم_خداهرگزدیرنمیکند از دوره خدا هرگز دیر نمی کند در تاریخ ۱۴۰۴/۰۸/۲۵
سلام دوست عزیز حرفهای شما کاملاً منطقی و عمیق است. تغییر کردن هرگز آسان نیست. ما سالها با افکار، عادتها و باورهایی زندگی میکنیم که برایمان بدیهی شدهاند؛ اما یک روز تلنگری میخوریم و میفهمیم میشود جور دیگری هم فکر کرد و جور دیگری هم زندگی ساخت. این کشف در ظاهر...
سلام مریمِ عزیزِ دل وقتی قسمت اول را شروع کردی، بیاختیار یاد مولانا افتادم؛ همانجا که روح از تنگنای قطره بودن عبور میکند و جرأت دریا شدن پیدا میکند: چون بسته کنی راهی، آخر بشنو آهیاز بهر خدا بشنو، فریاد و علیاللهی… در آن شعر، روح ابتدا بیرنگ است، آرام، شبیه آب؛ اما...
سلام سحر جان خوشحالم که در نخستین روز سال نو میلادی برایت پاسخی مینویسم؛ روزی که خود بهتنهایی نماد شروع، امید و امکان تغییر است. خوشحالم که نوشتهات را با موضوع «صلح با خود» آغاز کردی، چون این واژه برای من از سالهای بسیار دور معنا داشته است. من از اوان...
جلسه چهارم_بخش چهارم_خداهرگزدیرنمیکند من متعهدانه ۵ مرتبه این فایل را گوش دادم. « من میخواهم احساس خوبی داشته باشم. » لطفاً پاسخهای فایل تجسمی لاله را در زیربخوانید: • ترس من بیشتر از این است که حالا که حجم کارم هر ماه بیشتر و بیشتر میشود، نتوانم از پس آن بربیایم و نتوانم در...
سلام صالحه جان با اینکه حدود یک سالی میشود نتوانستم پاسخی برایت بنویسم، اما همیشه دنبالت کردم و خوشحالم که در سایت تناسب فکری همچنان فعال هستی. مثال آب و درخت پُرشکوفهای که زدی برایم بسیار جذاب و الهامبخش بود. بعضیها در طول عمرشان مدام در حال مبارزهاند و با همهچیز...
سلام مریم جان چقدر زیبا و صادقانه شروع کردی؛ از خودت گفتی، از درونت، و با مثالهای متنوع به دووجهی بودن هر ویژگی اشاره کردی. مهمتر از همه، شجاعتی بود که داشتی تا بیپرده دربارهی خودت بنویسی. این نوع نوشتن بسیار جذاب و قابلتأمل است. من چون مدتهاست تو را دنبال...
فرزانه جان سلام در زندگی بارها و بارها تجربه کردهام که مسئولیت کارهای خودم را بهعهده بگیرم، و همیشه هم به خواهرهایم گفتهام که اگر بتوانند حتی خیلی کوچک؛ برای خودشان استقلال و درآمدی هرچند کم ایجاد کنند. این حسِ توانستن، حتی اگر کوچک باشد، ستون روح آدم را محکمتر میکند....
سحر عزیزم، سلام خیلی زیبا و عمیق شروع کردی. آنچه گفتی دربارهی «قطعات حبسشده» واقعاً تکاندهنده بود؛ بخشهایی از وجود ما که دوستشان نداریم اما مثل سایه همیشه کنارمان میمانند. چه تعبیر لطیف و بینظیری بود. همچنین مثال قلکی که خصوصیات نادوستداشتنیمان را در آن زندانی میکنیم و بعد همانها تمام...
جلسه سوم_بخش چهارم_خداهرگزدیرنمیکند من متعهدانه ۵ مرتبه این فایل را گوش دادم. « من میخواهم احساس خوبی داشته باشم. » قبل از اینکه وارد سه بخش تمرین شوم، دوست دارم داستان واقعی زندگی لاله را تعریف کنم؛ چون احساس میکنم برخلاف بیشتر آدمها که از دروغگویی ضربه خوردهاند، من بیشتر از راستگوییام آسیب...
جلسه دوم_بخش چهارم_خداهرگزدیرنمیکند من متعهدانه ۵ مرتبه این فایل را گوش دادم.« من میخواهم احساس خوبی داشته باشم. » برچسبها و چالشهای لاله: سالها بود که از دیگران میشنیدم آدمی حساس و زودرنج هستم؛ و سالها بود که به جای شنیده شدن، تنها متهم میشدم که نمیتوانم حرفم را بزنم و گاهی فقط...
سلام دوست عزیز حرفهای شما کاملاً منطقی و عمیق است. تغییر کردن هرگز آسان نیست. ما سالها با افکار، عادتها و باورهایی زندگی میکنیم که برایمان بدیهی شدهاند؛ اما یک روز تلنگری میخوریم و میفهمیم میشود جور دیگری هم فکر کرد و جور دیگری هم زندگی ساخت. این کشف در ظاهر...