هر بار که برای خرید لباس میرفتم، تقریباً میدونستم آخرش چی میشه. فروشنده یه نگاه به من میکرد و میرفت سراغ بزرگترین سایزها، و از بین همونها هم فقط رنگهای تیره به من میومد. از مغازه که بیرون میومدم، با ناراحتی به خودم قول میدادم که «هر طور شده باید لاغر بشم». اون موقع فکر میکردم همین قول و قرارها باعث افزایش انگیزه کاهش وزن میشه؛ ولی هیچکدومشون بیشتر از چند روز دووم نمیآورد.
جای دیگهای که این «باید» توی ذهنم تکرار میشد، وقتی بود که کسی به چاقیم ایراد میگرفت یا مسخرهام میکرد. بعضیها هم مستقیم چیزی نمیگفتن، ولی با نصیحت کردن میخواستن به من بفهمونن که باید به فکر خودم باشم و لاغر بشم. هر بار خیلی ناراحت میشدم و دوباره همون قول تکراری رو به خودم میدادم.
سالها طول کشید تا بفهمم مشکل از خود همین کلمهی «باید» بود. تو این جلسه میخوام درباره اینکه «باید لاغر بشم» چه معنایی توی ذهن من داشت، چطور با تبدیل «باید» به «دوست دارم»، با لاغری در صلح قرار گرفتم، و چرا قانون «یا همه یا هیچ» منو از ادامه هر رژیمی منصرف میکرد. اینها همون چیزهایی بودن که توی مسیر لاغری با ذهن یاد گرفتم. ضمنا آخر حرف هام یه تمرین ساده بهتون معرفی میکنم.
در این جلسه میآموزیم:

🔒 «باید لاغر بشم» توی ذهن من یعنی جنگیدن
شاید فکر کنی «باید» و «دوست دارم» فقط دو تا کلمهی متفاوتن و هر دوشون یه هدف رو میرسونن. من هم سالها همین فکر رو میکردم. ولی وقتی به رفتارهای خودم دقت کردم، دیدم این دو تا کلمه توی ذهن من دو تا معنای کاملاً متفاوت داشتن.
«باید» برای ذهن من یعنی تلاش بیشتر، سختی کشیدن و مبارزه کردن. یعنی یه کاری که دوستش ندارم، ولی مجبورم انجامش بدم. برای همین هر بار که میگفتم «باید لاغر بشم»، ذهنم خودش رو برای یه دورهی سخت آماده میکرد: رژیم سفت و سخت، گرسنگی، محرومیت از غذاهایی که دوست داشتم و ورزشی که از روی اجبار انجام میدادم.
جالب اینجاست که بیشتر این «باید»ها از ناراحتی شروع میشدن. یکی مسخرهام کرده بود، یکی نصیحتم کرده بود، یا توی مغازه لباسی اندازهام نشده بود. یعنی تصمیم من برای لاغر شدن، در واقع یه واکنش به حرف و نگاه دیگران بود، نه چیزی که از ته دل بخوامش.
چرا «باید» انگیزه رو زود خاموش میکرد؟
وقتی در ذهنت لاغر شدن با جنگیدن و سختی کشیدن پیوند خورده باشه، ذهن از همون روز اول منتظره که جنگ تموم بشه. من هم توی هر رژیمی روزها رو میشمردم و هر روزش برام یه آزمون سخت بود. چند روز اول، ناراحتی اون حرف یا اون خرید هنوز تازه بود و بهم انرژی میداد. ولی همین که اون ناراحتی کمرنگتر میشد، دیگه دلیلی برای ادامه دادن اون همه سختی نمیدیدم.
اینجا بود که ذهن چاقم راحت برنده میشد. اون مسیری که هر روزش رنج و سختی بود رو کنار میذاشتم و برمیگشتم سراغ همون عادتهای قدیمی که برام آشنا و راحت بودن. یعنی انگیزه کاهش وزن من به جای اینکه از درون و تصمیم خودم و بر مبنای علاقم به لاغر شدن باشه، از بیرون و با فشاری که دیگران یا موقعیتها بهم وارد که بودن ساخته میشد و طبیعیه که با تموم شدن فشار، انگیزه و اشتیاق لاغری هم تموم میشد.
اگه شما هم بعد از شنیدن یه حرف ناراحتکننده یا یه خرید بینتیجه، با عصبانیت تصمیم گرفتید که «از فردا باید رژیم بگیرم»، احتمالاً تجربه کردید که این تصمیم چقدر اهمیتش رو از دست داده و مسیر لاغری رو رها کردید.

💡 درسی که قانون جذب دربارهی «باید» به من داد
وقتی با قانون جذب آشنا شدم، مشکلات زیادی توی زندگیم داشتم. سالها نگرشم این بود که «باید پولدار بشم»، «باید فلان ماشین رو داشته باشم»، «باید خونهی بزرگتری بخرم». هر چی بیشتر این «باید»ها رو تکرار میکردم، رسیدن به اونها سختتر و دورتر به نظر میرسید.
با تمرینهای قانون جذب یاد گرفتم که هر چی بیشتر روی «باید»ها تمرکز کنم، مسیر رسیدن به خواستهها سختتر میشه. چون توی ذهن من «باید» به معنای تلاش بیشتر و مبارزه برای رسیدن بود. برای همین جملههام رو عوض کردم و به خودم گفتم: «من دوست دارم پول بیشتر رو تجربه کنم»، «من دوست دارم خونهی بزرگتر رو تجربه کنم».
با همین تغییر ساده، نگرش و عملکرد من عوض شد. دیگه برای رسیدن به خواستههام با خودم و زندگی نمیجنگیدم و واقعاً به شکل سادهای به چیزهایی که دوست داشتم رسیدم.
«دوست دارم» برای لاغری یعنی چی؟
همین تجربه باعث شد بفهمم برای لاغر شدن هم نباید از جملههای تأکیدی مثل «باید لاغر بشم» استفاده کنم، چون توی ذهنم تداعی سختی کار و تلاش بیشتر رو داره. به جای اون، اول باید لاغر شدن رو دوست داشته باشم.
وقتی به خودم گفتم «من دوست دارم بدن متناسب رو تجربه کنم»، لاغری برای ذهنم از یه جنگ به یه خواستهی دوستداشتنی تبدیل شد. به این شکل تونستم با لاغری در صلح قرار بگیرم و بدون سختی و تحمل رنج لاغر بشم. دیگه هر روز با خودم نمیجنگیدم که چیزی رو نخورم یا کاری رو به زور انجام بدم.
دقت کنید که «دوست دارم» به معنای آرزو کردن و دست روی دست گذاشتن نیست. وقتی چیزی رو دوست داری، خودبهخود به سمتش حرکت میکنی و این حرکت برات سخت نیست. ولی وقتی چیزی رو «باید» انجام بدی، هر قدمش با مقاومت ذهن همراهه. این همون فرق بین انگیزه کاهش وزنی که از بیرون تحمیل میشه و انگیزهای که از درون میاد.

⚖️ قانون «یا همه یا هیچ» که توی همهی رژیمها پنهانه
به نظر من قانون «یا همه یا هیچ» با هر رژیم و روش لاغری ادغام شده؛ حتی اگه توی برنامهی اون رژیم نوشته نشده باشه. توی ذهن خیلی از افراد چاق این قانون وجود داره که اگه یه روز یا حتی یه وعده از برنامهی رژیم بیرون بزنن، خیلی راحت قید اون رژیم یا روش رو میزنن، چون تصور میکنن «این روش هم برای من تأثیری نداشت».
من هم سالها همینطور بودم. البته بیراه هم فکر نمیکردم، چون از اول همهی امیدم برای لاغر شدن به اون روش بود. انتظار داشتم وقتی از یه روش استفاده میکنم، همهچیزهایی که مربوط به چاقی من میشه رو کنترل کنه و تغییر بده؛ مثل اشتها، پرخوری و هوس خوردن.
برای همین وقتی توی یه وعده پرخوری میکردم، تصورم این بود که این روش جواب نمیده و به کار من نمیاد، و رهاش میکردم. بعد هم چند وقت منتظر میموندم تا یه روش جدید پیدا بشه و دوباره همهی امیدم رو به اون ببندم.
پذیرش مسئولیت؛ اولین قدم من در لاغری با ذهن
وقتی توی مسیر لاغری با ذهن قرار گرفتم، اولین قدم برای من پذیرش مسئولیت شرایط خودم بود. من مسئول چاقیم شدم، مسئول اشتهام، مسئول پرخوریم و هر چیزی که به چاقی من مربوط میشد.
همین پذیرش، قانون «یا همه یا هیچ» رو توی ذهن من بیاثر کرد. دیگه اگه لغزشی داشتم، تقصیر مسیر لاغری با ذهن نبود؛ تقصیر خودم بود. برای همین به جای اینکه روش رو رها کنم، سعی میکردم عملکرد خودم رو بهبود بدم.
این دقیقاً همون جاییه که «باید» و «دوست دارم» دوباره خودشون رو نشون میدن. وقتی لاغری یه «باید» باشه، هر لغزش یعنی شکست توی جنگ و دلیلی برای کنار کشیدن. ولی وقتی لاغری رو دوست داشته باشی، یه لغزش فقط یه اتفاقه که ازش یاد میگیری و ادامه میدی.
✍️ تمرین: «باید»هات رو به «دوست دارم» تبدیل کن
- همهی «باید»هایی که دربارهی وزن و بدنت توی ذهنت تکرار میشه رو بنویس؛ مثل «باید لاغر بشم»، «باید شیرینی رو کنار بذارم» یا «باید هر روز ورزش کنم».
- جلوی هر کدوم بنویس این «باید» از کجا شروع شد: حرف یه نفر، یه خرید لباس، یه عکس یا هر موقعیت دیگه.
- حالا هر جمله رو با «دوست دارم … رو تجربه کنم» بازنویسی کن؛ مثلاً «دوست دارم بدن متناسب رو تجربه کنم» یا «دوست دارم سبکی بعد از یه وعدهی معمولی رو تجربه کنم».
- هر روز صبح جملههای جدیدت رو یه بار بخون و به حسی که بهت میدن دقت کن.
- هر بار که لغزشی داشتی، به جای اینکه بگی «این روش هم جواب نداد»، بنویس: «مسئولیتش با منه؛ دفعهی بعد چطور بهتر عمل کنم؟».
شاید اولش این جملهها برات غریبه باشن، چون ذهن ما سالها با «باید» زندگی کرده. ولی با تکرار، بهمرور حس جنگیدن جاش رو به حس دوست داشتن میده و همین تغییر کوچیک، مسیر لاغری رو برات راحتتر میکنه.
توی دورهی ورود به سرزمین لاغرها همین مسیر رو قدمبهقدم طی میکنیم؛ بدون رژیم و جنگیدن با خود، با فایلهای صوتی و تمرینهایی که کمک میکنن زبان چاقی رو بشناسی و زبان لاغری رو جایگزینش کنی.
📝 برام بنویس
تو هم مثل من بعد از یه حرف ناراحتکننده یا یه خرید لباس بینتیجه به خودت قول دادی که «باید لاغر بشی»؟ اون قول چقدر دووم آورد؟ توی قسمت نظرات برام بنویس.
اگه تمرین رو انجام دادی، یکی از جملههای «دوست دارم»ت رو بنویس؛ شاید همین جمله به انگیزه کاهش وزن یه نفر دیگه هم کمک کنه.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 1.47 از 19 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

بنام خدای مهربان
سلام استاد ودوستان هم مسیر
ما گاهی اوقات یه رفتاری که اولش باذوق وشوق شروع میشه بعداز از مدتی کاملاتبدیل به یه وظیفه وفشاروعذاب اور یعنی ما دیگه هیچ لدتی ازاون کارنمبریم ولی حس میکنیم مجبوریم انجامش بدیم ودرمسیرلاغری هم خیلی وقتهامسیر لاغری را یه اجباروحشناک شرپع میکنیممدام به خودمون می گیم اگه لاغرنشم بقیهمسخره ام می کنن باید تا فلان مهمانی حتما سایز کم کنم یا اگه اینطوری بمونم هیچ کس مرا دوست نخواهد داشت این یعنی شرطی گذاشتیم بالاسرمون وقتی ذهن بااین ذذهن پیش بریم درسته که شاید چندروزاول بتونیم به خودمون سخت بکیریم وبارژین های عحیب وغریب سر کنیم اما این مدل انگیزه وکاهش وزن درونی واصیل نیست مثل کارمندی میشیم که از کارش متنفره ولی از ترس اخراج شدن مجبری هر روز صبح بیدار میشه وبره سرکار
دقیقا همین حاست که استرس وفشار این بار باعث میشه بعداز مدتی کوتاه از نظر روانی کم بیارم وقتی ذهنم خسته میشه برای فرار از این فشارواروم کردن خودش مرا به سمت پر خوری عصبی هل میده واین چرخه معیوب دوباره تکرار مبشه اما درنقطه مقابل ادمهایب که تغییر ذهنیت برای لاغری رو یاد گرفتن اصلا از کلمه باید استفاده نمی کنن اونا با خوشونن میگن من ببدن خودم را دوست دارم پسزبهش غذای سالم ومقوی میدن اونا از پیاده روی کردن ورزش کردن لذت می برن نه اینکه به چشم یه جریمه برای غذاهایی که خوردن بهش نگاه کنن. وقتی من به جای فرار از چاقی به سمت لذت بردن از معجزه ی لاعری بدون رژیم وزجر کشیدن رو تجربه می کنم اون موقع است که می بینم چطور انگیزهکاهش وزن تو وجودم شعله ور باقی می مونه واین بار مسیر تناسب اندام برام تبدیل به یک سفر لذت بخش میشه نه یک پادگان نظامی
من می خواهم تغییرذهنیت برای لاغری رو به درستی یاد بگیرم به جای فرار از چاقیبه سمت تناسب اندام حرکت کنم چشم هایم را می بندم واندتم ایده الم را با ارامش ولذت تحسم میکنم غذای سالم میخورم ورزش می کنم تا حس، سبکی نشاط وزیبایی وانرژی بیشتر رو به دست بیاورم وقتی ذهن روی به دست اوردن سلامتی وزیبایی قفل میشه دیگه خبری از استرس وترس نیست بدنم درحالت ارامش قرار می گیره از تک تک قدم هایی که بر می دارم لذت میبره وانگیزه از یک ترس ازار دهنده به یک رویایی شیرین وموتور محرک تبذیل میشه اینجاست که دیگه نیازی نیست با خودم بجنگم چون قلبا دوست دارم تواین مسیرجذاب قدم بردارم وقتی من توی مهمونی یه تکه بزرگ کیک شکلانی می خورم وهمون لحظه یه صدای سرزنشکرتو یرم بیدار میشه ومبگه دیدی بازم اراده نداشتی دیدی بازهم همه جیزرا خراب کردی تو هیچ وقت نمی تونی لاغربشی وهمش تکرار میشه واین درگیری ذهنی ازار دهنده تمام انرژی روانی مرا می گیره ونتیجه اش یه احساس گناه شدید میشه واین خودش یکی از اصلی ترین دلایل پر خوری عجیب در روزهای بعدی هست اما کسانی که تغییر ذهنیت برای لاعری را یاد گرفتن تو اینجور شرایط خودشون راسرزنش نی کنند اونا به جای نشخوار فکری وغصه خوردن سراغ مزه مزه کردن موفقیت ورویا پردازی میرن وقتی یه خطای کوچک میکنند به جای خودزنی مثل تماشای عبور یه پرنده تو ایمون خیلی راحت از کنارش رد میشن ومیگن خوب این وعده گذشت اما وعده بعد قراره یه غذای سالم وخوشمزه بخورن واز حس، سبکی بعدش لذت ببرم اونا مدام تصویر اون اندام متناسب وسالمی که دارند براش تلاش میکنند رو توی ذهنشون مزمزه میکنند
به جای اینکه توی با تلاق گذشته دست وپا بزنم چشم هایم را ببندم وبه اون حس بی نظیر رسیدن به هدف وپوشیدن لباس دلخواهم فکر کنم وقتی ذهنم پرازتصاویر زیبا وامید بخشباسه خستکی از رژیم اصلا سراغم نمی اید دراین حالت دیگه با خودم نمی جنگم بلکه با اشتیاق به سمت بهترین نسخه از خودم قدم بر می دارم
بایدمن در ذهنم تکرار نکنم من بی اراده هستم وتنبل هستم من در برابرشیرینی جات ضعیفم ونباید تمام انرژی راذبزارم وبجنگم وبه زورخودم را اصلاح کنم ونتیجه ی این جنگ وقتی من همش تمرکزم را رپی ضعف ها بزارم ودرواقع دارم به نا خوداگاهم پیام میدم که من پر از ایراد هستم وبه اندازه کافی خوب نیستم واین ریشه ی اصلی پر خوری عصبی در خیلی از ماها ست وقتیمدام در حال سرزنش خود واقعی. ام باشم خستگی از رژیم زود از پا درم میاره.
بابد دست از جنگیدن بردارم از ضعف ها دست بردارم و روی نقاط قوتم سرمایه گذاری کنم به جای اینکه بگم من تنبلم وباید زور بزنم باشگاه برمبگم شاید بدن من حوصله دستگاه های بدنسازی رانداسته باشم اما عاشق رقص هستم وپیاده روی توی هوای ازاد را خیلی دوست دارم واین تغییر ذهنی برای لاغرشدن هست که مسبرم رو از یک شکنجه گاه به یک تفریح گاه تبدیل میکنه وقتی به جای فرار شروع میکنم به تصویر سازی وتجسم شبانهوعشق ورزیدن به خود ایده الم همه چیز تو ذهنم عوض میشه ودراین حالت من دارم با مهربانی واحترام با بدنم رفتار می کنم واین جاست که انگیزه کاهش وزن نه از ترس واجبار بلکه از یک چشمه ی جوشان درونی واز روی عشق تغذیه می شه واین همون مسیر طلایی برای رسیدن به لاغری بدون رژیم هست مسیری که دراون من باخودم در صلحی وقدم به قدم با لذت وارامش به سمت تناسل اندام ومهم تر از اون تناسب فکری حرکت میکنم
خدایاشکرت خدایاشکرت ممنون استاد ازشما همگی درپناه الله مهربان