0

تفاوت «باید» لاغر شوم با «دوست دارم» متناسب باشم

انگیزه کاهش وزن
اندازه متن

هر بار که برای خرید لباس می‌رفتم، تقریباً می‌دونستم آخرش چی می‌شه. فروشنده یه نگاه به من می‌کرد و می‌رفت سراغ بزرگ‌ترین سایزها، و از بین همون‌ها هم فقط رنگ‌های تیره به من میومد. از مغازه که بیرون میومدم، با ناراحتی به خودم قول می‌دادم که «هر طور شده باید لاغر بشم». اون موقع فکر می‌کردم همین قول و قرارها باعث افزایش انگیزه کاهش وزن می‌شه؛ ولی هیچ‌کدومشون بیشتر از چند روز دووم نمی‌آورد.

جای دیگه‌ای که این «باید» توی ذهنم تکرار می‌شد، وقتی بود که کسی به چاقیم ایراد می‌گرفت یا مسخره‌ام می‌کرد. بعضی‌ها هم مستقیم چیزی نمی‌گفتن، ولی با نصیحت کردن می‌خواستن به من بفهمونن که باید به فکر خودم باشم و لاغر بشم. هر بار خیلی ناراحت می‌شدم و دوباره همون قول تکراری رو به خودم می‌دادم.

سال‌ها طول کشید تا بفهمم مشکل از خود همین کلمه‌ی «باید» بود. تو این جلسه می‌خوام درباره اینکه «باید لاغر بشم» چه معنایی توی ذهن من داشت، چطور با تبدیل «باید» به «دوست دارم»، با لاغری در صلح قرار گرفتم، و چرا قانون «یا همه یا هیچ» منو از ادامه هر رژیمی منصرف می‌کرد. این‌ها همون چیزهایی بودن که توی مسیر لاغری با ذهن یاد گرفتم. ضمنا آخر حرف هام یه تمرین ساده بهتون معرفی می‌کنم.

تفاوت باید لاغر شوم با دوست دارم متناسب باشم در انگیزه کاهش وزن

🔒 «باید لاغر بشم» توی ذهن من یعنی جنگیدن

شاید فکر کنی «باید» و «دوست دارم» فقط دو تا کلمه‌ی متفاوتن و هر دوشون یه هدف رو می‌رسونن. من هم سال‌ها همین فکر رو می‌کردم. ولی وقتی به رفتارهای خودم دقت کردم، دیدم این دو تا کلمه توی ذهن من دو تا معنای کاملاً متفاوت داشتن.

«باید» برای ذهن من یعنی تلاش بیشتر، سختی کشیدن و مبارزه کردن. یعنی یه کاری که دوستش ندارم، ولی مجبورم انجامش بدم. برای همین هر بار که می‌گفتم «باید لاغر بشم»، ذهنم خودش رو برای یه دوره‌ی سخت آماده می‌کرد: رژیم سفت و سخت، گرسنگی، محرومیت از غذاهایی که دوست داشتم و ورزشی که از روی اجبار انجام می‌دادم.

جالب اینجاست که بیشتر این «باید»ها از ناراحتی شروع می‌شدن. یکی مسخره‌ام کرده بود، یکی نصیحتم کرده بود، یا توی مغازه لباسی اندازه‌ام نشده بود. یعنی تصمیم من برای لاغر شدن، در واقع یه واکنش به حرف و نگاه دیگران بود، نه چیزی که از ته دل بخوامش.

چرا «باید» انگیزه رو زود خاموش می‌کرد؟

وقتی در ذهنت لاغر شدن با جنگیدن و سختی کشیدن پیوند خورده باشه، ذهن از همون روز اول منتظره که جنگ تموم بشه. من هم توی هر رژیمی روزها رو می‌شمردم و هر روزش برام یه آزمون سخت بود. چند روز اول، ناراحتی اون حرف یا اون خرید هنوز تازه بود و بهم انرژی می‌داد. ولی همین که اون ناراحتی کم‌رنگ‌تر می‌شد، دیگه دلیلی برای ادامه دادن اون همه سختی نمی‌دیدم.

اینجا بود که ذهن چاقم راحت برنده می‌شد. اون مسیری که هر روزش رنج و سختی بود رو کنار می‌ذاشتم و برمی‌گشتم سراغ همون عادت‌های قدیمی که برام آشنا و راحت بودن. یعنی انگیزه کاهش وزن من به جای اینکه از درون و تصمیم خودم و بر مبنای علاقم به لاغر شدن باشه، از بیرون و با فشاری که دیگران یا موقعیت‌ها بهم وارد که بودن ساخته می‌شد و طبیعیه که با تموم شدن فشار، انگیزه و اشتیاق لاغری هم تموم می‌شد.

اگه شما هم بعد از شنیدن یه حرف ناراحت‌کننده یا یه خرید بی‌نتیجه، با عصبانیت تصمیم گرفتید که «از فردا باید رژیم بگیرم»، احتمالاً تجربه کردید که این تصمیم چقدر اهمیتش رو از دست داده و مسیر لاغری رو رها کردید.

تبدیل باید به دوست دارم برای انگیزه کاهش وزن

💡 درسی که قانون جذب درباره‌ی «باید» به من داد

وقتی با قانون جذب آشنا شدم، مشکلات زیادی توی زندگیم داشتم. سال‌ها نگرشم این بود که «باید پولدار بشم»، «باید فلان ماشین رو داشته باشم»، «باید خونه‌ی بزرگ‌تری بخرم». هر چی بیشتر این «باید»ها رو تکرار می‌کردم، رسیدن به اون‌ها سخت‌تر و دورتر به نظر می‌رسید.

با تمرین‌های قانون جذب یاد گرفتم که هر چی بیشتر روی «باید»ها تمرکز کنم، مسیر رسیدن به خواسته‌ها سخت‌تر می‌شه. چون توی ذهن من «باید» به معنای تلاش بیشتر و مبارزه برای رسیدن بود. برای همین جمله‌هام رو عوض کردم و به خودم گفتم: «من دوست دارم پول بیشتر رو تجربه کنم»، «من دوست دارم خونه‌ی بزرگ‌تر رو تجربه کنم».

با همین تغییر ساده، نگرش و عملکرد من عوض شد. دیگه برای رسیدن به خواسته‌هام با خودم و زندگی نمی‌جنگیدم و واقعاً به شکل ساده‌ای به چیزهایی که دوست داشتم رسیدم.

«دوست دارم» برای لاغری یعنی چی؟

همین تجربه باعث شد بفهمم برای لاغر شدن هم نباید از جمله‌های تأکیدی مثل «باید لاغر بشم» استفاده کنم، چون توی ذهنم تداعی سختی کار و تلاش بیشتر رو داره. به جای اون، اول باید لاغر شدن رو دوست داشته باشم.

وقتی به خودم گفتم «من دوست دارم بدن متناسب رو تجربه کنم»، لاغری برای ذهنم از یه جنگ به یه خواسته‌ی دوست‌داشتنی تبدیل شد. به این شکل تونستم با لاغری در صلح قرار بگیرم و بدون سختی و تحمل رنج لاغر بشم. دیگه هر روز با خودم نمی‌جنگیدم که چیزی رو نخورم یا کاری رو به زور انجام بدم.

دقت کنید که «دوست دارم» به معنای آرزو کردن و دست روی دست گذاشتن نیست. وقتی چیزی رو دوست داری، خودبه‌خود به سمتش حرکت می‌کنی و این حرکت برات سخت نیست. ولی وقتی چیزی رو «باید» انجام بدی، هر قدمش با مقاومت ذهن همراهه. این همون فرق بین انگیزه کاهش وزنی که از بیرون تحمیل می‌شه و انگیزه‌ای که از درون میاد.

قانون یا همه یا هیچ و از بین رفتن انگیزه کاهش وزن

⚖️ قانون «یا همه یا هیچ» که توی همه‌ی رژیم‌ها پنهانه

به نظر من قانون «یا همه یا هیچ» با هر رژیم و روش لاغری ادغام شده؛ حتی اگه توی برنامه‌ی اون رژیم نوشته نشده باشه. توی ذهن خیلی از افراد چاق این قانون وجود داره که اگه یه روز یا حتی یه وعده از برنامه‌ی رژیم بیرون بزنن، خیلی راحت قید اون رژیم یا روش رو می‌زنن، چون تصور می‌کنن «این روش هم برای من تأثیری نداشت».

من هم سال‌ها همین‌طور بودم. البته بی‌راه هم فکر نمی‌کردم، چون از اول همه‌ی امیدم برای لاغر شدن به اون روش بود. انتظار داشتم وقتی از یه روش استفاده می‌کنم، همه‌چیزهایی که مربوط به چاقی من می‌شه رو کنترل کنه و تغییر بده؛ مثل اشتها، پرخوری و هوس خوردن.

برای همین وقتی توی یه وعده پرخوری می‌کردم، تصورم این بود که این روش جواب نمی‌ده و به کار من نمیاد، و رهاش می‌کردم. بعد هم چند وقت منتظر می‌موندم تا یه روش جدید پیدا بشه و دوباره همه‌ی امیدم رو به اون ببندم.

پذیرش مسئولیت؛ اولین قدم من در لاغری با ذهن

وقتی توی مسیر لاغری با ذهن قرار گرفتم، اولین قدم برای من پذیرش مسئولیت شرایط خودم بود. من مسئول چاقیم شدم، مسئول اشتهام، مسئول پرخوریم و هر چیزی که به چاقی من مربوط می‌شد.

همین پذیرش، قانون «یا همه یا هیچ» رو توی ذهن من بی‌اثر کرد. دیگه اگه لغزشی داشتم، تقصیر مسیر لاغری با ذهن نبود؛ تقصیر خودم بود. برای همین به جای اینکه روش رو رها کنم، سعی می‌کردم عملکرد خودم رو بهبود بدم.

این دقیقاً همون جاییه که «باید» و «دوست دارم» دوباره خودشون رو نشون می‌دن. وقتی لاغری یه «باید» باشه، هر لغزش یعنی شکست توی جنگ و دلیلی برای کنار کشیدن. ولی وقتی لاغری رو دوست داشته باشی، یه لغزش فقط یه اتفاقه که ازش یاد می‌گیری و ادامه می‌دی.

✍️ تمرین: «باید»هات رو به «دوست دارم» تبدیل کن

  1. همه‌ی «باید»هایی که درباره‌ی وزن و بدنت توی ذهنت تکرار می‌شه رو بنویس؛ مثل «باید لاغر بشم»، «باید شیرینی رو کنار بذارم» یا «باید هر روز ورزش کنم».
  2. جلوی هر کدوم بنویس این «باید» از کجا شروع شد: حرف یه نفر، یه خرید لباس، یه عکس یا هر موقعیت دیگه.
  3. حالا هر جمله رو با «دوست دارم … رو تجربه کنم» بازنویسی کن؛ مثلاً «دوست دارم بدن متناسب رو تجربه کنم» یا «دوست دارم سبکی بعد از یه وعده‌ی معمولی رو تجربه کنم».
  4. هر روز صبح جمله‌های جدیدت رو یه بار بخون و به حسی که بهت می‌دن دقت کن.
  5. هر بار که لغزشی داشتی، به جای اینکه بگی «این روش هم جواب نداد»، بنویس: «مسئولیتش با منه؛ دفعه‌ی بعد چطور بهتر عمل کنم؟».

شاید اولش این جمله‌ها برات غریبه باشن، چون ذهن ما سال‌ها با «باید» زندگی کرده. ولی با تکرار، به‌مرور حس جنگیدن جاش رو به حس دوست داشتن می‌ده و همین تغییر کوچیک، مسیر لاغری رو برات راحت‌تر می‌کنه.

توی دوره‌ی ورود به سرزمین لاغرها همین مسیر رو قدم‌به‌قدم طی می‌کنیم؛ بدون رژیم و جنگیدن با خود، با فایل‌های صوتی و تمرین‌هایی که کمک می‌کنن زبان چاقی رو بشناسی و زبان لاغری رو جایگزینش کنی.

📝 برام بنویس

تو هم مثل من بعد از یه حرف ناراحت‌کننده یا یه خرید لباس بی‌نتیجه به خودت قول دادی که «باید لاغر بشی»؟ اون قول چقدر دووم آورد؟ توی قسمت نظرات برام بنویس.


اگه تمرین رو انجام دادی، یکی از جمله‌های «دوست دارم»ت رو بنویس؛ شاید همین جمله به انگیزه کاهش وزن یه نفر دیگه هم کمک کنه.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

افزودن به علاقه‌مندی‌هادریافت اعلان دیدگاه جدید
با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 1.47 از 19 رای

https://tanasobefekri.net/?p=53404
4 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار Susan behrad
      ۱۴۰۵/۰۴/۲۴ ۱۵:۲۲
      مدت عضویت: 2027 روز
      امتیاز کاربر: 14650 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,268 کلمه

      سلام به زیباترین خدایی که زیباست و زیبایی را دوست دارد 

      سلام به استاد گرامی و همراهان عزیزم در سایت تناسب فکری 

      نوشته های لاغری با ذهن 

      تفاوت “باید لاغر شوم ”با “دوست دارم متناسب باشم “

      ۱_ باید لاغر شوم (ذهنیت مبتنی بر فشار و کمبود)

      این جمله ریشه در یک “نیاز به تغییر ”دارد که معمولا از جایگاه “ناخشنودی ”یا “فشار ”

      سرچشمه می گیرد 

      _ تمرکز کردن بر کمبود:

      وقتی که می گویم “باید ” یعنی اینکه در حال حاضر چیزی را کم داریم یا یک چیزی در ما ناقص هستش که باید اصلاحش کنیم 

      _ هدف بیرونی:

      این نگاه اغلب با قضاوت دیگران یا استانداردهای جامعه گره می خورد هدف رسیدن به یک عدد روی ترازو یا یک فرم بدنی مشخص است که “باید ”به آن برسیم

      _ انرژی استرس زا:

      این جمله با انرژی “اجبار ”همراه هستش زمانی که آدم احساس می کند “باید ”کاری را انجام دهد ناخودآگاه وارد چرخه مقاومت می شود، این همون مسیری هستش که ما از آن عبور کرده ایم مسیری که در آن رژیم و ورزش به عنوان یک “باید ”و “اجبار ”ديده می شوند و منجر به بازگشت به وزن قبلی می‌گردند 

      ۲_ دوست دارم متناسب باشم، (ذهنیت مبتنی بر عشق و کمال)

      این جمله ریشه در “عشق به خود ”و اراده آگاهانه دارد این دقیقا همون مسیری هستش که من با آن به پیروزی رسیده ام 

      _ تمرکز بر فراوانی و زیبایی:

      وقتی که بگویم “دوست دارم ”

      یعنی از جایگاه “داشتن ” و” خواستن” صحبت می کنم من از خودم لذّت می برم و حالا می خواهم این لذّت را با رسیدن به تناسب به اوج برسانم 

      _ هدف درونی و کیفی:

      هدف در اینجا دیگر فقط “ کم کردن ” نيستش بلکه “بهبود یافتن ”هستش. تناسب یعنی هماهنگی میان ذهن، روان و بدن همون چیزی که من بدنبال وجودی خودم هستم نه فقط کوچک شدن ابعاد بدنم 

      _ انرژی محرک و آرامش‌بخش:

      این جمله با انرژی “اشتیاق ” 

      همراه هستش که من برای خودم می‌خواهم نه برای اینکه کسی یا چیزی را راضی کنم این نگاه مسیرم را از حالت “تلاش سخت ” به حالت “تجربه ای لذّت بخش ” تبدیل می کند 

      تفاوت این دو، تفاوت بین “فرار از چیزی ” و  “رسیدن به چیزی ” هستش 

      در حالت اول ما از وزن فعلیمان فرار می کنیم “که خسته کننده ”هستش 

      اما در حالت دوم ما بسمت زیبایی خودمان حرکت می‌کنیم که شورانگیز است 

      ما از عبور”بایدها” و رسیدن به “دوست دارم ها” می توانیم از آن چرخه بی پایان رژیم گرفتن و بازگشت به وزن قبلی خارج شویم من دیگر با بدنم جنگ نمی کنم بلکه با بدن خودم هم “آوا ”می شوم

       حالا من دستورات سخت گیرانه ذهن قدیمی ام را به کلام عاشقانه و آگاهانه روح جدیدم تبدیل میکنم

      تله “باید لاغر شوم ”وقتی ذهنمان را مجبور می کنیم 

      وقتی از کلمه “باید ”استفاده می کنیم و ذهنمان را مجبور می کنیم در واقع داریم یک جنگ داخلی راه می اندازیم و با چوب و شلاق می گویم که باید این کار را انجام دهم یعنی اینکه ما الان طوری که باید باشیم نیستیم و روح و بدنمان حس می کند که مورد حمله قرار گرفته است و شروع به مقاومت می کند 

      این مقاومت ناخودآگاه همون چیزی هستش که باعث شکست‌های مکرر در رژیم‌ها می شود و بخاطر همین استرس ناشی از فشار دچار پرخوری عصبی می شود ما در واقع با دشمنی می جنگیم که در واقع خودمان هستیم 

      این “باید ”همیشه یک پیام پنهانی دارد(من در حال حاضر کافی نیستم) وقتی که ذهنمان را مجبور می کنیم در زیربنای کلاممان این پیام را به روح خودمان می فرستیم که “بودنمان در این لحظه با این وزنی که داریم قابل قبول نیست ” این پیام بر خلاف مسیری که ما بر پایه عشق به خودمان است سبب‌ تحلیل رفتن عزت نفسمان می شود 

      زمانی که عزت نفسمان پایین بیاید بدنمان از حالت “هماهنگی ” خارج می‌شود و به حالت “دفاع” یعنی ذخیره چربی و استرس می‌رود 

      در مسیر “باید ” همه انرژیمان صرف “کنترل کردن ” و “مبارزه کردن ” می شود و نتیجه اش خستگی مفرد، بی‌حوصلگی و در نهایت رها کردن مسیرمان می شود 

      اما در مسیر “دوست دارم ”انرژیمان صرف “ساختن ” و  “تجربه کردن ” 

      می شود و ما انرژیمان را برای حرکت کردن رو به جلو ذخیره می کنیم نه برای نگه داشتن خودمان در حصار اجبار 

      ذهن مجبور شده، همیشه در آینده زندگی می کند یعنی “وقتی لاغر شدم ” خوشحال خواهم شد این یعنی ما همه “حال ”خودمان را فدا می کنیم تا به یک “آینده فرضی ”برسیم 

      اما وقتی که به “تناسب ”فکر می کنیم لذّت مسیر را در همین لحظه و در همین بدن فعلیمان میجوییم 

      ما داریم یاد می گیریم که به جای “اجبار کردن ” باید “دعوت کردن ”را جایگزین کنیم به جای اینکه به ذهنمان بگویم که “باید لاغر شوم ” این یعنی اجبار اما اگر به خودمان بگویم که من زیباتر و متناسبتر می شوم این یعنی “دعوت به همراهی ”

      این همان جادویی هستش که ما را از رژیم گرفتن و ورزش کردن، قرص خوردن، دمنوش خوردن و جراحی ها نجات می‌دهد  ما به جای اینکه بدنمان را با زور و اجبار تغییر دهیم با عشق به اون اجازه می دهیم که خودش را بازسازی کند 

      _جنگ با گذشته یا مزمزه آینده؟(تله زمان)

      این یعنی من در “حال ”زندگی نمی کنم 

      جنگ با گذشته:

       یعنی گیر کردن در “ای کاش ها” تلاش کردن برای تغییر دادن چیزی که تمام شده است.

       این یعنی هدر دادن انرژی در میدان جنگ که برنده ای ندارد 

      _مزمزه آینده:

       یعنی زندگی کردن در “وقتی که…..” انتظار داشتن برای رسیدن به یک وضعیت خاص تا شروع به لذّت بردن کنیم این یعنی دزدیدن شادی از همین لحظه ای که در آن هستیم 

      نشخوار فکری:

       یعنی چرخیدن بی پایان ذهن روی یک فکر، یک اشتباه یا نگرانی بدون رسیدن به هیچ راه حلی 

      مثل این می ماند که یک زخم را مداوم دستکاری کنیم که هر دفعه دردش بیشتر شده و خوب نخواهد شد این کار ذهن را از حالت “حل مسئله ” به حالت “تولید مشکل ” می برد 

      زمانی که ذهنمان شروع به چرخیدن کرد با یک تنفس آگاهانه آن را به طرف عشق به لحظه باز گردانیم 

      ما با آگاهی که در این مسیر زیبای لاغری با ذهن کسب می کنیم از این دو تله عبور خواهیم کرد چون دیگر ما بدنبال “بودن ”در گذشته یا آینده نیستیم ما در حال “بودن” در خود واقعی مان هستیم 

      صلح با خود واقعی، پرواز به سمت خود ایده آل (تله تمرکز برضعفها)

      خیلی از آدمها فکر می کنند که برای رسیدن به “خود ایده آل ”

      باید ابتدا تمام نقض ها، ضعف ها و نواقص شان را درست کنند این یعنی تمرکز کردن بر آن چیزی که نيستش و همه توجهمان را می گذاریم روی چیزی که کم داریم یا چیزی که در ما ضعیف هستش 

      اصلاح به جای شکوفایی:

      ما انرژیمان را صرف کاهش بدی هایمان می کنیم به جای اینکه آن را صرف “افزایش خوبی ها ”کنیم

      _تفاوت مسیر من با این تله 

      من اززمانی که دراین مسیرزیبای لاغری با ذهن قرار گرفته‌ام از روش “صلح با خود واقعی ”استفاده می کنم 

      من دیگر نمی گویم “باید ضعف هایم را از بین ببرم تا پرواز کنم ”بلکه می گویم “من همین حالا با تمام اینها هستم و از همین نقطه صلح به سمت شکوفایی پرواز می کنم 

      در این تله، آدمها سعی می کنند با “زدن به ضعف ها ”خودشان را بسازند (خسته کننده و سنگین است)

      اما من با آغوش کشیدن خودم اجازه می دهم که شکوفایی از درون من قد بکشد (که سبک و پرواز گونه هستش)

      حالا من چند سال است که در این مسیر زیبای لاغری با ذهن هستم و اینقدر سبک شده ام که احساس می کنم در اوج اسمانها به پرواز در آمده ام 

      استاد گرامی شما با آموزش‌هایی که برایمان میدهی ماهم  تمام این تله ها رو پشت سر می‌گذاریم و با تمام وجود به سوی تناسب اندام وسبک بال بودن حرکت می کنیم خدایا شکرت به امید یگانه پروردگار عالمیان یاحق 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
از دکمه‌های گوشی صدا رو تنظیم کنید