0

تفاوت «باید» لاغر شوم با «دوست دارم» متناسب باشم

انگیزه کاهش وزن
اندازه متن

تا حالا شده از خودت بپرسی چرا هر بار با کلی ذوق و شوق رژیم گرفتن رو شروع می‌کنی، اما بعد از چند هفته (یا حتی چند روز) یهو کم میاری و همه‌چیز رو رها می‌کنی؟

به‌عنوان یک روانشناس، می‌خوام یه راز بزرگ رو بهت بگم: مشکل اصلاً از اراده یا قدرت انتخاب تو نیست!

ریشه اصلی این شکست‌های تکراری، تو همون گفتگوی درونیِ پنهانیه که هر روز با خودت داری. تا وقتی که با ناراحتی توی آینه نگاه می‌کنی و با یه حس اجبار به خودت میگی: «من باید لاغر بشم»، ذهنت این حرف رو به عنوان یک تهدید، قضاوت و فشار بیرونی می‌بینه.

طبیعیه که ذهن ما از هر اجباری فرار می‌کنه؛ واسه همین هم هست که شعله‌ی انگیزه کاهش وزن خیلی زود تو وجودت خاموش میشه و دوباره ناخودآگاه برمی‌گردی سراغ پرخوری.

اما راه چاره چیه؟ تو این مقاله می‌خوام بهت یاد بدم چطور جای اون «بایدِ» خسته‌کننده رو با یه حس قشنگ و رهایی‌بخش عوض کنی: «من دوست دارم متناسب باشم».

اگه تو هم از جنگیدن با خودت، احساس گناه و رژیم‌های سخت خسته شدی، چند دقیقه تو این خلوت دوستانه با من همراه باش تا بهت بگم چطور می‌تونی این پیچِ مهم ذهنت رو تنظیم کنی و یه بار برای همیشه، طعم شیرین و موندگارِ تناسب اندام رو بچشی.

تله‌ی «باید لاغر شوم»؛ وقتی ذهنت را مجبور می‌کنی!

بذار بحثمون رو با یه مفهوم خیلی جالب تو روانشناسی شروع کنم که شاید تا حالا به گوشت نخورده باشه. تو دنیای ذهن ما، یه مرز خیلی باریک اما به شدت تعیین‌کننده بین دو تا حس وجود داره: «خواستنِ از روی اجبار» در مقابل «دوست داشتنِ واقعی».

شاید برات جالب باشه بدونی تو آزمایش‌های رفتارشناسی دیدن که گاهی اوقات یه رفتاری که اولش با ذوق و شوق شروع میشه، بعد از مدتی کاملاً تبدیل میشه به یه وظیفه و فشار عذاب‌آور. یعنی فرد دیگه هیچ لذتی از اون کار نمی‌بره، ولی حس می‌کنه مجبوره انجامش بده. از روی چهره‌اش میشه فهمید که دیگه عشقی در کار نیست؛ فقط یه بایدِ تلخ و سنگینه!

حالا بیا اینو بیاریم تو دنیای کاهش وزن خودمون. خیلی وقت‌ها ما مسیر لاغری رو با یه اجبار وحشتناک شروع می‌کنیم. مدام به خودمون می‌گیم: «اگه لاغر نشم بقیه مسخره‌ام می‌کنن»، «باید تا فلان مهمونی حتماً سایز کم کنم»، یا «اگه اینطوری بمونم هیچکس دوستم نخواهد داشت». این یعنی یه «بایدِ» ترسناک و شرطی رو گذاشتیم بالای سرمون.

وقتی با این ذهنیت پیش میری، درسته که شاید چند روز اول بتونی به خودت سخت بگیری و با رژیم‌های عجیب و غریب سر کنی، اما این مدل انگیزه کاهش وزن، درونی و اصیل نیست. مثل کارمندی میشی که از کارش متنفره ولی از ترس اخراج شدن مجبوره هر روز صبح بیدار بشه و بره سر کار!

دقیقاً همینجاست که استرس و فشار این اجبار، باعث میشه بعد از یه مدت کوتاه از نظر روانی کم بیاری. وقتی ذهنت خسته میشه، برای فرار از این فشار و آروم کردن خودش، تو رو به سمت پرخوری عصبی هل میده و این چرخه معیوب دوباره تکرار میشه.

اما در نقطه‌ی مقابل، آدم‌هایی که تغییر ذهنیت برای لاغری رو یاد گرفتن، اصلاً از کلمه «باید» استفاده نمی‌کنن. اونا با خودشون میگن: «من بدن خودم رو دوست دارم، پس بهش غذای سالم و مقوی میدم». اونا از پیاده‌روی کردن و ورزش کردن لذت می‌برن، نه اینکه به چشم یه جریمه برای غذاهایی که خوردن بهش نگاه کنن.

در روانشناسی لاغری، ما به این اتفاق می‌گیم گذر از فشارِ بیرونی به سمت اشتیاقِ درونی. وقتی تو به جای فرار از چاقی، به سمت لذت بردن از سلامتی حرکت کنی، تازه اونجاست که معجزه‌ی لاغری بدون رژیم و زجر کشیدن رو تجربه می‌کنی. اون موقع است که می‌بینی چطور انگیزه کاهش وزن تو وجودت شعله‌ور باقی می‌مونه و این بار، مسیر تناسب اندام برات تبدیل به یک سفر لذت‌بخش میشه، نه یک پادگان نظامی!

انگیزه کاهش وزن برای فرار از چاقی یا حرکت به سمت تناسب؟

بیا بریم سراغ یه راز دیگه که تو روانشناسی لاغری به‌شدت مهمه. آدم‌ها تو مسیر تغییر، کلاً دو دسته استراتژی دارن: یا می‌خوان از یه «ضرر و خطر» فرار کنن، یا می‌خوان یه «سود و لذت» رو به دست بیارن.

شاید در نگاه اول بگی: «خب جفتش که یه نتیجه میده! مهم اینه که لاغر بشم.» اما برای ذهن و سیستم عصبی تو، این دو تا زمین تا آسمون با هم فرق دارن!

فرض کن یه نفر رژیم می‌گیره و ورزش می‌کنه چون به شدت می‌ترسه که فشار خون بگیره، یا مدام نگران اینه که دوباره چاق‌تر بشه و لباس‌های مهمونی اندازه‌اش نشه. این آدم تو حالت «پیشگیری از ضرر» قرار داره. ذهن این فرد مدام در حالت هشدار، ترس و گوش‌به‌زنگیِ دائمیه. همش با اضطراب میره روی ترازو تا چک کنه نکنه یه وقت صد گرم اضافه کرده باشه!

می‌دونی از نظر علمی تو بدن این آدم چه اتفاقی میفته؟ این استرس و نگرانی مداوم، سیستم عصبی سمپاتیک رو فعال می‌کنه و باعث ترشح هورمون کورتیزول (هورمون استرس) میشه؛ هورمونی که خودش یکی از عوامل اصلی ذخیره چربی و قفل شدنِ چرخه کاهش وزنه! از طرف دیگه، این ترسِ همیشگی به‌شدت انرژی‌گیره و باعث خستگی از رژیم میشه. تو این حالت، اون ذره انگیزه کاهش وزن هم که داشتی، زیر بار استرس له میشه.

اما بیا به اون روی سکه نگاه کنیم: رویکرد «به دست آوردن سود و پیشرفت».

کسی که تغییر ذهنیت برای لاغری رو به درستی یاد گرفته، به جای فرار از چاقی، به سمت تناسب اندام حرکت می‌کنه. اون چشم‌هاش رو می‌بنده و اندام ایده‌آلش رو با آرامش و لذت تجسم می‌کنه. اون غذای سالم می‌خوره و ورزش می‌کنه تا حس سبکی، نشاط، زیبایی و انرژیِ بیشتر رو به دست بیاره.

وقتی ذهن تو روی «به دست آوردن سلامتی و زیبایی» قفل میشه، دیگه خبری از استرس و ترس نیست. بدنت تو حالت آرامش قرار می‌گیره، از تک‌تک قدم‌هایی که برمی‌داری لذت می‌بری و انگیزه کاهش وزن از یک ترسِ آزاردهنده، به یک رویای شیرین و موتور محرکِ قدرتمند تبدیل میشه. اینجاست که دیگه نیازی نیست با خودت بجنگی، چون قلباً دوست داری تو این مسیر جذاب قدم برداری!

انگیزه کاهش وزن

جنگ با گذشته یا مزه‌مزه کردنِ آینده؟ (تله‌ی نشخوار فکری)

بیا یه سناریوی خیلی آشنا رو با هم مرور کنیم. فرض کن تو یه مهمونی هستی و برخلاف قولی که به خودت دادی، یه تکه بزرگ کیک شکلاتی می‌خوری. وقتی برمی‌گردی خونه چه اتفاقی میفته؟

برای خیلی‌ها، همون لحظه یه صدای سرزنشگر تو سرشون بیدار میشه: «دیدی بازم اراده نداشتی؟»، «دیدی بازم همه‌چیز رو خراب کردی؟»، «تو هیچ‌وقت نمی‌تونی لاغر بشی!». تو روانشناسی لاغری ما به این گیر دادن‌های ذهنی می‌گیم «نشخوار فکری».

یعنی ذهن تو به جای اینکه اون یه تیکه کیک رو همونجا تو مهمونی جا بذاره و فراموش کنه، مدام اون اتفاق رو تو سرت می‌چرخونه و می‌جوه! این درگیریِ ذهنیِ آزاردهنده، تمام انرژی روانی تو رو می‌مکه. نتیجه‌اش چی میشه؟ یه احساس گناهِ شدید که خودش یکی از اصلی‌ترین دلایلِ پرخوری عصبی تو روزهای بعدیه. با این حجم از سرزنشِ درونی، معلومه که دیگه هیچ اثری از انگیزه کاهش وزن باقی نمی‌مونه!

اما بیا ببینیم کسایی که تغییر ذهنیت برای لاغری رو یاد گرفتن، تو اینجور شرایط چیکار می‌کنن؟ اونا به جای نشخوار فکری و غصه خوردن، سراغ «مزه‌مزه کردن موفقیت و رویاپردازی» میرن.

وقتی اونا یه خطای کوچیک می‌کنن، به جای خودزنی، مثل تماشای عبور یه پرنده تو آسمون، خیلی راحت از کنارش رد میشن. اونا با خودشون میگن: «خب، این وعده گذشت؛ اما وعده بعدی قراره یه غذای سالم و خوشمزه بخورم و از حس سبکیِ بعدش لذت ببرم.» اونا مدام تصویرِ اون اندام متناسب و سالمی که دارن براش تلاش می‌کنن رو تو ذهنشون مزه‌مزه می‌کنن.

به جای اینکه تو باتلاقِ گذشته و اشتباهاتت دست و پا بزنی، چشم‌هات رو ببند و به اون حس بی‌نظیرِ رسیدن به هدف و پوشیدن لباس دلخواهت فکر کن. وقتی ذهنت پر از تصاویر زیبا و امیدبخش باشه، خستگی از رژیم اصلاً سراغت نمیاد. تو این حالت، تو دیگه با خودت نمی‌جنگی؛ بلکه با اشتیاق و یک انگیزه کاهش وزنِ واقعی، به سمت بهترین نسخه از خودت قدم برمی‌داری!

تله‌ی کمال‌گرایی؛ قانونِ مخربِ «یا همه یا هیچ»!

رسیدیم به یکی از بزرگترین قاتل‌های خاموش در مسیر تناسب اندام! خیلی‌ها وقتی تصمیم به لاغری می‌گیرن، یه کمال‌گراییِ بی‌رحمانه و وسواس‌گونه رو میارن وسط. با خودشون عهد می‌بندن که «دیگه اصلاً لب به شیرینی نمی‌زنم»، «روزی دو ساعت حتماً باید ورزش کنم» و «هیچ خطایی نباید تو غذا خوردنم داشته باشم».

اما واقعیت چیه؟ ما انسانیم و ماشین نیستیم! یه روز ممکنه خسته باشی، یه روز بدنت نیاز به استراحت داشته باشه، یا تو یه دورهمی دلت هوس یه تیکه پیتزا کنه.

آدمِ کمال‌گرا وقتی فقط یه دونه از این قوانین سخت‌گیرانه‌اش رو می‌شکنه، سریع قانون «یا همه یا هیچ» تو ذهنش فعال میشه. با خودش میگه: «خب، من که یه تیکه شیرینی خوردم و رژیمم رو خراب کردم، پس بذار تا آخر شب هر چی دلم می‌خواد بخورم؛ اصلاً از شنبه دوباره سفت و سخت شروع می‌کنم!»

این دقیقاً همون نقطه‌ایه که خستگی از رژیم به اوج خودش می‌رسه. کمال‌گرایی، یه «بایدِ» خیلی سنگین و فلج‌کننده روی دوش تو می‌ذاره که تحملش در درازمدت غیرممکنه. وقتی همه ارزش و موفقیت خودت رو توی «بی‌نقص بودن» می‌بینی، با کوچیک‌ترین اشتباهی دچار ناامیدی و پرخوری عصبی میشی. نتیجه‌اش اینه که اون انگیزه کاهش وزن که با کلی ذوق و شوق ساخته بودی، تو یه لحظه دود میشه و میره هوا.

راهکارِ روانشناسی لاغری برای این تله چیه؟ رویکردِ «به‌اندازه کافی خوب».

کسایی که تو مسیر تغییر ذهنیت برای لاغری موفق میشن، می‌دونن که قرار نیست صد در صد مواقع کامل و بی‌نقص باشن. اونا می‌پذیرن که داشتنِ یک سبک زندگیِ سالمِ ۸۰ درصدی که بتونن سال‌ها با آرامش بهش پایبند بمونن، خیلی بهتر از یه رژیم ۱۰۰ درصدیِ سفت و سخته که فقط دو هفته دووم میاره!

وقتی به خودت اجازه میدی انسان باشی و گاهی هم اشتباه کنی، وقتی اون شلاقِ کمال‌گرایی رو می‌ندازی دور و با خودت مهربون‌تر میشی، می‌بینی که چطور انگیزه کاهش وزن به‌طور پایداری تو دلت حفظ میشه. تو این حالت، با همون رویکردِ لاغری بدون رژیم، خیلی نرم، پیوسته و با عشق به خودت به سمت هدفت حرکت می‌کنی، بدون اینکه با هر لغزشِ کوچیکی، کل مسیر رو رها کنی.

انگیزه کاهش وزن

صلح با خودِ واقعی، پرواز به سمت خودِ ایده‌آل (تله‌ی تمرکز بر ضعف‌ها)

بیا بریم سراغ آخرین و شاید عمیق‌ترین تله‌ی ذهنی. خیلی‌ها وقتی مسیر تناسب اندام رو شروع می‌کنن، اول از همه یه لیست بلندبالا از عیب و ایرادهاشون تو ذهن‌شون می‌سازن: «من آدم تنبلی هستم»، «من اصلاً اراده ندارم»، «من در برابر شیرینی‌جات خیلی ضعیفم». بعدش تمام انرژیشون رو می‌ذارن تا با این نقاط ضعف بجنگن و خودشون رو به زور اصلاح کنن.

اما می‌دونی نتیجه‌ی این جنگِ نابرابر چیه؟ وقتی مدام به خودت برچسب‌های منفی می‌زنی و تمام تمرکزت رو روی ضعف‌هات می‌ذاری، در واقع داری به ناخودآگاهت پیام میدی که «تو پر از ایرادی و به اندازه کافی خوب نیستی». این حسِ دوست‌داشتنی نبودن، دقیقاً ریشه‌ی اصلیِ پرخوری عصبی در خیلی از آدم‌هاست. وقتی مدام در حال سرزنشِ خود واقعی‌ت باشی، خستگی از رژیم خیلی زود از پا درت میاره.

اما در روانشناسی لاغری ما یه قانون بی‌نظیر داریم: دست از جنگیدن با ضعف‌هات بردار و روی نقاط قوتت سرمایه‌گذاری کن!

به جای اینکه بگی «من تنبلم و باید به زور برم باشگاه»، بگو «من شاید حوصله دستگاه‌های بدنسازی رو نداشته باشم، اما عاشق رقصیدنم یا پیاده‌روی تو هوای آزاد رو دوست دارم؛ پس از همین ویژگیِ مثبتم استفاده می‌کنم.» این همون تغییر ذهنیت برای لاغری است که مسیرت رو از یک شکنجه‌گاه به یک تفریحگاه تبدیل می‌کنه.

وقتی به جای فرار از «خودِ پرایراد»، شروع می‌کنی به تصویرسازی و عشق ورزیدن به «خودِ ایده‌آل»، همه‌چیز تو ذهنت عوض میشه. تو این حالت، تو داری با مهربانی و احترام با بدنت رفتار می‌کنی. اینجاست که انگیزه کاهش وزن نه از ترس و اجبار، بلکه از یک چشمه‌ی جوشانِ درونی و از روی عشق تغذیه میشه.

این رویکرد همون مسیر طلایی برای رسیدن به لاغری بدون رژیم است؛ مسیری که در اون، تو با خودت در صلحی و قدم به قدم، با لذت و آرامش به سمت تناسب اندام و مهم‌تر از اون، «تناسب فکری» حرکت می‌کنی.

سخن پایانی: سفرت رو به «سرزمین لاغرها» شروع کن!

دوست من، بیا یه جمع‌بندی صمیمانه با هم داشته باشیم. تو تمام این سال‌ها، با روش‌های مختلف سعی کردی با بدنت بجنگی و با زورِ کلمه‌ی «باید»، خودت رو تو قالب رژیم‌های سخت جا بدی. اما همون‌طور که با هم بررسی کردیم، تا وقتی که پیچ‌های ذهنت روی اجبار، ترس، نشخوار فکری و کمال‌گرایی تنظیم باشه، نتیجه‌ای جز استرس و خستگی از رژیم نصیبت نمیشه.

خبر خوب اینه که تو می‌تونی این اکولایزر ذهنی رو دوباره تنظیم کنی. وقتی اصولِ تغییر ذهنیت برای لاغری رو یاد بگیری، دیگه نیازی به جنگیدن با خودت نیست. اون وقته که انگیزه کاهش وزن مثل یه شعله‌ی گرم و روشن، همیشه تو وجودت بیداره و تو رو با عشق و لذت به سمت تناسب اندام می‌بره.

من تو تمام این سال‌ها به عنوان روانشناس، کنار آدم‌های زیادی بودم که از پرخوری عصبی، احساس گناه و شکست‌های پی‌درپی خسته شده بودن. تمام اون تجربه‌ها، تکنیک‌های عملیِ روانشناسی لاغری و رازهای ساختنِ یه ذهنِ متناسب رو تو یه دوره آموزشی جامع و بی‌نظیر به اسم «ورود به سرزمین لاغرها» برات آماده کردم.

تو این دوره، ما اصلاً کاری به کالری‌شماری و لیست‌های غذاییِ خسته‌کننده نداریم! قرار نیست بهت بگم چی بخور و چی نخور؛ بلکه قراره با هم یاد بگیریم چطور از درون تغییر کنیم، ریشه‌ی گفتگوهای مخرب ذهنی رو بخشکانیم و طعم شیرین و واقعیِ لاغری بدون رژیم رو بچشیم.

اگر تو هم از دست‌وپا زدن تو چرخه‌ی تکراریِ رژیم‌ها خسته شدی و قلباً دوست داری به جای فرار از چاقی، با آرامش به سمت تناسب فکری و جسمی حرکت کنی، جات تو این دوره به شدت خالیه.

برای اینکه یک بار برای همیشه با خودت به صلح برسی و این سفرِ لذت‌بخش رو شروع کنی، همین الان روی لینک زیر کلیک کن و ثبت‌نامت رو در دوره «ورود به سرزمین لاغرها» نهایی کن. تو این سرزمینِ جدید و دوست‌داشتنی، مشتاقانه منتظر دیدنت هستم!

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 1.44 از 18 رای

موزیک بی کلام
https://tanasobefekri.net/?p=53404
4 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار Susan behrad
      ۱۴۰۵/۰۴/۲۴ ۱۵:۲۲
      مدت عضویت: 1973 روز
      امتیاز کاربر: 14250 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,268 کلمه

      سلام به زیباترین خدایی که زیباست و زیبایی را دوست دارد 

      سلام به استاد گرامی و همراهان عزیزم در سایت تناسب فکری 

      نوشته های لاغری با ذهن 

      تفاوت “باید لاغر شوم ”با “دوست دارم متناسب باشم “

      ۱_ باید لاغر شوم (ذهنیت مبتنی بر فشار و کمبود)

      این جمله ریشه در یک “نیاز به تغییر ”دارد که معمولا از جایگاه “ناخشنودی ”یا “فشار ”

      سرچشمه می گیرد 

      _ تمرکز کردن بر کمبود:

      وقتی که می گویم “باید ” یعنی اینکه در حال حاضر چیزی را کم داریم یا یک چیزی در ما ناقص هستش که باید اصلاحش کنیم 

      _ هدف بیرونی:

      این نگاه اغلب با قضاوت دیگران یا استانداردهای جامعه گره می خورد هدف رسیدن به یک عدد روی ترازو یا یک فرم بدنی مشخص است که “باید ”به آن برسیم

      _ انرژی استرس زا:

      این جمله با انرژی “اجبار ”همراه هستش زمانی که آدم احساس می کند “باید ”کاری را انجام دهد ناخودآگاه وارد چرخه مقاومت می شود، این همون مسیری هستش که ما از آن عبور کرده ایم مسیری که در آن رژیم و ورزش به عنوان یک “باید ”و “اجبار ”ديده می شوند و منجر به بازگشت به وزن قبلی می‌گردند 

      ۲_ دوست دارم متناسب باشم، (ذهنیت مبتنی بر عشق و کمال)

      این جمله ریشه در “عشق به خود ”و اراده آگاهانه دارد این دقیقا همون مسیری هستش که من با آن به پیروزی رسیده ام 

      _ تمرکز بر فراوانی و زیبایی:

      وقتی که بگویم “دوست دارم ”

      یعنی از جایگاه “داشتن ” و” خواستن” صحبت می کنم من از خودم لذّت می برم و حالا می خواهم این لذّت را با رسیدن به تناسب به اوج برسانم 

      _ هدف درونی و کیفی:

      هدف در اینجا دیگر فقط “ کم کردن ” نيستش بلکه “بهبود یافتن ”هستش. تناسب یعنی هماهنگی میان ذهن، روان و بدن همون چیزی که من بدنبال وجودی خودم هستم نه فقط کوچک شدن ابعاد بدنم 

      _ انرژی محرک و آرامش‌بخش:

      این جمله با انرژی “اشتیاق ” 

      همراه هستش که من برای خودم می‌خواهم نه برای اینکه کسی یا چیزی را راضی کنم این نگاه مسیرم را از حالت “تلاش سخت ” به حالت “تجربه ای لذّت بخش ” تبدیل می کند 

      تفاوت این دو، تفاوت بین “فرار از چیزی ” و  “رسیدن به چیزی ” هستش 

      در حالت اول ما از وزن فعلیمان فرار می کنیم “که خسته کننده ”هستش 

      اما در حالت دوم ما بسمت زیبایی خودمان حرکت می‌کنیم که شورانگیز است 

      ما از عبور”بایدها” و رسیدن به “دوست دارم ها” می توانیم از آن چرخه بی پایان رژیم گرفتن و بازگشت به وزن قبلی خارج شویم من دیگر با بدنم جنگ نمی کنم بلکه با بدن خودم هم “آوا ”می شوم

       حالا من دستورات سخت گیرانه ذهن قدیمی ام را به کلام عاشقانه و آگاهانه روح جدیدم تبدیل میکنم

      تله “باید لاغر شوم ”وقتی ذهنمان را مجبور می کنیم 

      وقتی از کلمه “باید ”استفاده می کنیم و ذهنمان را مجبور می کنیم در واقع داریم یک جنگ داخلی راه می اندازیم و با چوب و شلاق می گویم که باید این کار را انجام دهم یعنی اینکه ما الان طوری که باید باشیم نیستیم و روح و بدنمان حس می کند که مورد حمله قرار گرفته است و شروع به مقاومت می کند 

      این مقاومت ناخودآگاه همون چیزی هستش که باعث شکست‌های مکرر در رژیم‌ها می شود و بخاطر همین استرس ناشی از فشار دچار پرخوری عصبی می شود ما در واقع با دشمنی می جنگیم که در واقع خودمان هستیم 

      این “باید ”همیشه یک پیام پنهانی دارد(من در حال حاضر کافی نیستم) وقتی که ذهنمان را مجبور می کنیم در زیربنای کلاممان این پیام را به روح خودمان می فرستیم که “بودنمان در این لحظه با این وزنی که داریم قابل قبول نیست ” این پیام بر خلاف مسیری که ما بر پایه عشق به خودمان است سبب‌ تحلیل رفتن عزت نفسمان می شود 

      زمانی که عزت نفسمان پایین بیاید بدنمان از حالت “هماهنگی ” خارج می‌شود و به حالت “دفاع” یعنی ذخیره چربی و استرس می‌رود 

      در مسیر “باید ” همه انرژیمان صرف “کنترل کردن ” و “مبارزه کردن ” می شود و نتیجه اش خستگی مفرد، بی‌حوصلگی و در نهایت رها کردن مسیرمان می شود 

      اما در مسیر “دوست دارم ”انرژیمان صرف “ساختن ” و  “تجربه کردن ” 

      می شود و ما انرژیمان را برای حرکت کردن رو به جلو ذخیره می کنیم نه برای نگه داشتن خودمان در حصار اجبار 

      ذهن مجبور شده، همیشه در آینده زندگی می کند یعنی “وقتی لاغر شدم ” خوشحال خواهم شد این یعنی ما همه “حال ”خودمان را فدا می کنیم تا به یک “آینده فرضی ”برسیم 

      اما وقتی که به “تناسب ”فکر می کنیم لذّت مسیر را در همین لحظه و در همین بدن فعلیمان میجوییم 

      ما داریم یاد می گیریم که به جای “اجبار کردن ” باید “دعوت کردن ”را جایگزین کنیم به جای اینکه به ذهنمان بگویم که “باید لاغر شوم ” این یعنی اجبار اما اگر به خودمان بگویم که من زیباتر و متناسبتر می شوم این یعنی “دعوت به همراهی ”

      این همان جادویی هستش که ما را از رژیم گرفتن و ورزش کردن، قرص خوردن، دمنوش خوردن و جراحی ها نجات می‌دهد  ما به جای اینکه بدنمان را با زور و اجبار تغییر دهیم با عشق به اون اجازه می دهیم که خودش را بازسازی کند 

      _جنگ با گذشته یا مزمزه آینده؟(تله زمان)

      این یعنی من در “حال ”زندگی نمی کنم 

      جنگ با گذشته:

       یعنی گیر کردن در “ای کاش ها” تلاش کردن برای تغییر دادن چیزی که تمام شده است.

       این یعنی هدر دادن انرژی در میدان جنگ که برنده ای ندارد 

      _مزمزه آینده:

       یعنی زندگی کردن در “وقتی که…..” انتظار داشتن برای رسیدن به یک وضعیت خاص تا شروع به لذّت بردن کنیم این یعنی دزدیدن شادی از همین لحظه ای که در آن هستیم 

      نشخوار فکری:

       یعنی چرخیدن بی پایان ذهن روی یک فکر، یک اشتباه یا نگرانی بدون رسیدن به هیچ راه حلی 

      مثل این می ماند که یک زخم را مداوم دستکاری کنیم که هر دفعه دردش بیشتر شده و خوب نخواهد شد این کار ذهن را از حالت “حل مسئله ” به حالت “تولید مشکل ” می برد 

      زمانی که ذهنمان شروع به چرخیدن کرد با یک تنفس آگاهانه آن را به طرف عشق به لحظه باز گردانیم 

      ما با آگاهی که در این مسیر زیبای لاغری با ذهن کسب می کنیم از این دو تله عبور خواهیم کرد چون دیگر ما بدنبال “بودن ”در گذشته یا آینده نیستیم ما در حال “بودن” در خود واقعی مان هستیم 

      صلح با خود واقعی، پرواز به سمت خود ایده آل (تله تمرکز برضعفها)

      خیلی از آدمها فکر می کنند که برای رسیدن به “خود ایده آل ”

      باید ابتدا تمام نقض ها، ضعف ها و نواقص شان را درست کنند این یعنی تمرکز کردن بر آن چیزی که نيستش و همه توجهمان را می گذاریم روی چیزی که کم داریم یا چیزی که در ما ضعیف هستش 

      اصلاح به جای شکوفایی:

      ما انرژیمان را صرف کاهش بدی هایمان می کنیم به جای اینکه آن را صرف “افزایش خوبی ها ”کنیم

      _تفاوت مسیر من با این تله 

      من اززمانی که دراین مسیرزیبای لاغری با ذهن قرار گرفته‌ام از روش “صلح با خود واقعی ”استفاده می کنم 

      من دیگر نمی گویم “باید ضعف هایم را از بین ببرم تا پرواز کنم ”بلکه می گویم “من همین حالا با تمام اینها هستم و از همین نقطه صلح به سمت شکوفایی پرواز می کنم 

      در این تله، آدمها سعی می کنند با “زدن به ضعف ها ”خودشان را بسازند (خسته کننده و سنگین است)

      اما من با آغوش کشیدن خودم اجازه می دهم که شکوفایی از درون من قد بکشد (که سبک و پرواز گونه هستش)

      حالا من چند سال است که در این مسیر زیبای لاغری با ذهن هستم و اینقدر سبک شده ام که احساس می کنم در اوج اسمانها به پرواز در آمده ام 

      استاد گرامی شما با آموزش‌هایی که برایمان میدهی ماهم  تمام این تله ها رو پشت سر می‌گذاریم و با تمام وجود به سوی تناسب اندام وسبک بال بودن حرکت می کنیم خدایا شکرت به امید یگانه پروردگار عالمیان یاحق 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم