0

رهایی از افکار منفی (قسمت اول)

رهایی از افکار منفی و احساس بد
اندازه متن

نمی‌توانید هدفی مقدس‌تر از تغییر کردن را در زندگی‌ تان جستجو نمایید! و این مسیر از رهایی از افکار منفی آغاز می‌شود.

اگر تصور می‌کنید زندگی شما مانند کالایی است که به شما تحویل داده شده و قابل تغییر نیست اشتباه می‌کنید.

من هم تا ۳۳ سالگی این تصور را داشتم که زندگی را باید سپری کرد و نمی‌توان زندگی را به شکلی که مورد علاقه‌ات است تجربه کرد.

🔒

ادامه این جلسه ویژه مشترکین است

برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاه‌ها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.

👥 تا امروز 156 نفر در این جلسه دیدگاه ثبت کرده‌اند

📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایل‌های صوتی کاملاً نامحدود است.

🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرین‌های عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاه‌های سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت می‌کنه

توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.10 از 251 رای

https://tanasobefekri.net/?p=11052

156 دیدگاه کاربران این جلسه منتظر خوانده شدن شماست

156 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار fatmhadly85
      ۱۴۰۵/۰۴/۳۰ ۱۲:۴۹
      مدت عضویت: 2097 روز
      امتیاز کاربر: 11180 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 783 کلمه

      به نام خدایی که در این نزدیکیست ❤️ ❤️ ❤️ 

      سلام 👋 

      تمرین آموزشی ✍️ ✍️ ✍️ 

      رهایی از افکار منفی ( قسمت اول)

      بیشتر مواقع این دیگران و اطرافیان هستند که ما رو ناراحت می‌کنند و باعث می‌شوند که ورودی ذهن مون با افکار منفی پر بشه 

      بعضی از اطرافیان همسرم و بعضی از اطرافیان خودم کارهایی انجام دادند و رفتارهایی از خودشون نشون دادن و میدن که باعث ناراحتی من و همسرم و فرزندان مون شدن و حتی بعضیا شونو نمیشه بخشید

      مثلا یه مثال بزنم ما تازه ازدواج کرده بودم شاید تازه یه هفته بود یکی از جاری هام که جاری بزرگمه و همه خانواده ی همسرم از دستش عاصی هستند میخواست بره تهران واسه عمل چشمش و دوتا بچه داره که   دخترش اون زمان شاید سه ، چهار سالش بود و پسرش هشت،نه سالش که الان پسرش چند ساله از خدمت برگشته و جایی مشغول کار هستش و دخترش دانشجوی 

      و با اینکه مادرش و خواهراش و برادرهاش که هفت ، هشت تا خواهر و برادر داره و همه شون به جز دو ، سه تای آخری ازدواج کردن و همه شون بودند ولی با وجود این دختر شو آورد خونه ما گذاشت بدون اینکه با من هماهنگ کرده باشند نمیدونم احتمالا به همسرم گفته بودن و اونم بدون اینکه به من بگه قبول کرده بود البته اون زمان هردو جوان و خام و بی تجربه بودیم شاید اونم تو رودر بایستی گیر کرده بود و قبول کرده بودو قبل از رفتن آوردن خونه ما گذاشتن و رفتند اینم بگم که این بچه خیلی شر و فضول بود تا این حد که حتی مادر بزرگ و خاله ها و دایی هاش این بچه رو گردن نمی‌گرفتند که یک ساعت نگه دارن اینا زنگ آیفون زدند و من فکر کردم که اومدن شب نشینی همسرمم خونه نبود چادر سر کردم در و باز کردم دیدم یه ساک دست برادر شوهرم و کفشای بچه هم دست جاریم بود ساک لباس بچه و  کفشاشو تحویل من داد و خداحافظی کردند وانگار گه سر راه بودن داشتن میرفتن و من بی خبر از همه جا خلاصه وار به من گفتن که دارن میرن تهران واسه مداوا و قراره که بچه یه فته پیش من باشه و من متعجب بچه و وسایل شو گرفتم و رفتیم داخل خونه آقا شب اول که هیچی بچه گرفت خوابید از فرداش بهانه گیری ها و دل تنگی های بچه واسه پدر و مادرش شروع شد و تمام زار و زندگی منو بهم می‌ریخت اونقدر منو اذیت میکرد که حد نداشت و من می‌نشستم از صبح تا شب گریه من از این طرف همه چیز و تمیز و مرتب میکردم این همه جا رو بهم می ریخت روزا همسرم می‌رفت سر کار من میموندم و شیطنت های این بچه دیگه روشم باز شده بود جواب منو هم می‌داد همسرم که از سر کار می یومد ما شروع میکردیم با هم دعوا کردن و عوض اینکه من و همسرم تازه ازدواج کرده بودیم باهم بگیم و بخندیم و خوش باشیم همش با هم قهر بودیم 

      الان که فکر میکنم میبینم که اون زمان جاریم از خجالتی بودن و کم سن و سالی و بی تجربگی اون زمان من و همسرم سو استفاده کرد و چون مارو ناراحت کنه و روزهای اول ازدواجم و بهمون زهر کنه این کار کرد وگرنه که چه لزومی داشت وقتی مادر و خواهر و برادرهای خودش بودند بچه ی به اون کوچیکی و فضولی رو بیاره بزاره پیش ما تازه اون بچه که با مامان بزرگ و خاله ها و دایی های خودش که خیلی راحت تر بود ولی واسه اینکه اون راحت باشن و اذیت نشن آورد پیش ما که اذیت بشیم

      و من هر زمان که یادم میاد اعصابم خورد میشه و ناراحت میشم اون سال‌های اول ازدواجم که هر وقت در موردش حرف میزدم گریه میکردم و حالم بد می‌شد الان اون بچه دانشجو هستش و هنوزم همون طور لجباز و شیطونه

      این جاریم خیلی جاها به صورت نامحسوس من و همسرم و ناراحت کرده و با کارهایی که انجام داده دیدمن و همسرم نسبت بهش منفی شده اون اوایل که اصلا نمیتونستم ببخشمش ولی دیگه با گذشت زمان و بودن در این مسیر یاد گرفتم که باید کسانی که در حق مون بد کردن و بخشید نه به خاطر اینکه اونا لایق بخشش هستند نه اتفاقا افرادی که بقیه رو اذیت می‌کنند و با رفتار و اعمال شون اشک بقیه رو در میارند اصلا لیاقت بخشیده شدن و ندارند باید اینارو به خدا واگذار کرد تا خدا خودش جواب شونو بده ولی من یاد گرفتم که ببخشم چون خودم لایق داشتن آرامش هستم چون بخشیدن باعث میشه که آدم خطای دیگران و فراموش کنه و با فراموش کردن دیگه بهش فکر نمیکنی پس به آرامش میرسی 

      خدایا همه ی ما رو ببخش و بیامرز 

      استاد ممنون از راهنمایی های ارزشمند تون 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار fatmhadly85@gmail.com
      ۱۴۰۱/۰۵/۱۲ ۰۸:۴۴
      مدت عضویت: 2097 روز
      امتیاز کاربر: 11180 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      محتوای دیدگاه: 500 کلمه

      به نام خدایی که در این نزدیکیست💖💖💖🌹🌹🌹

      سلام🙋

      مسیر لاغری من :گام چهل و یکم رهایی از افکار مفی (قسمت اول)🌹

      من این فایل و چندین بار گوش داده بودم ولی وقتی امشب این فایل و باز کردم  انگار برای اولین بار بود که این حرفا رو می‌شنیدم اون قسمت که استاد گفتند اگه حالت خوبه بیا ادامه بده اگه حالت بده بیا ادامه بده رها نکن خیلی به دلم نشست چندین بار زدم این قسمت و گوش دادم چون من فکر میکردم که با حس و حال بد فایده نداره که بیای فایل گوش بدی و تمرین بنویسی . بخاطر همین هر وقت که حالم خوب نبود هیچ وقت از مطالب سایت استفاده نمیکردم

      این چند روز من خیلی حالم بد بود یک خبری شنیدم که خیلی حالمو بد کرد و کلا سیستم مو بهم ریخت و اصلا حال و حوصله هیچ کس و هیچ چیز و هیچ کاری و نداشتم این وسط منفی بافی خیلی فعال شده بود مدام تو سرم صحبت می کرد و اون اتفاق و برام یادآوری میکرد و هر کاری هم که میکردم مثلاً خودمو با کارهای خونه مشغول میکردم که فراموش کنم نمیشد که نمیشد و با افکاری که داشتم کلا ذهنیتم نسبت به اون فرد تغییر کرده بود و همه وجودم پر از خشم و نفرت و کینه شده بود .هرچند که اون شخص چندین بار با حالت پشیمونی و شرمندگی ازم معذرت خواهی کرده بود ولی منفی باف مدام بهم می‌گفت فراموش نکن که چی کار کرده نبخشش بزار متوجه اشتباهی که کرده بشه و تو این فایل با شنیدن حرفهای استاد حالم خیلی بهتر شد دیدم استاد راست میگن بلاخره ناراحتی و دلسردی و مشکلات تو زندگی همه فراوان وجود داره روی این جمله خیلی فکر کردم خودمو جمع و جور کردم با خودم گفتم که خب من باید یاد بگیرم که روی ذهنم تسلط و مدیریت داشته باشم بلاخره اتفاقیه که افتاده من ناراحت و عصبی هم باشم و مدام حال خودمو بد کنم چیزی عوض نمیشه فقط خودمو ناراحت میکنم .

       انسان جایزالخطا ست اشتباهی بوده که این عزیز انجام داده خودشم که پشیمونه هرچند که کار خیلی سختیه ولی من می بخشمش و سعی میکنم که اون موضوع رو فراموش کنم و دیگه بهش فکر نکنم در عوض سعی میکنم از این موضوع درس بگیرم به خودم بیشتر احترام بزارم و به خاطر اشتباه دیگران این قدر خودمو ناراحت نکنم و حس و حال خودمو خراب نکنم.من باید یاد بگیرم که من مسول کار‌های دیگران نیستم در عوض سعی میکنم که خودم درست زندگی کنم .

      این موضوع باعث شده بوده که روزهای زیادی حالم بد باشه ولی از همین لحظه از وجودم عذر خواهی میکنم وسعی میکنم که این موضوع رو برای همیشه فراموش کنم و افکار مو مدیریت میکنم خدایا احساس می‌کنم که حالم خیلی بهتر شده احساس سبکی و راحتی می‌کنم .🌹

      استاد ممنون که این سایت و راه اندازی کردین ممنون که این قدر مطالب ارزشمند در این سایت قرار دادیم که با استفاده از اونا حال آدم صد درجه تغییر می‌کنه .🤗🤗
      با تشکر از زحمات شما استاد بزرگوار .🙏🙏🙏🌹🌹🌹

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم