از نوجوونی یه صدا توی ذهنم بود که بعد از تموم شدن هر کاری دعوتم میکرد چیزی بخورم: بعد از مشق، بعد از فوتبال، وقتی از مدرسه برمیگشتم، بعد از کمک به مادرم یا خریدن نون. من هیچوقت آگاهانه تصمیم نگرفته بودم که بعد از هر کاری غذا بخورم؛ این تصمیم رو یه بخش دیگه از ذهنم گرفته بود. سالها طول کشید تا بفهمم اسم اون بخش، ضمیر ناخودآگاهه و راه لاغری ماندگار من هم از همونجا میگذره. توی این مقاله میخوام از لاغری با ضمیر ناخودآگاه برات بگم.
چند بار با کلی انگیزه رژیم سخت شروع کردی، توی باشگاه عرق ریختی و بعد از چند هفته یا چند ماه، دوباره به همون وزن قبلی یا بیشتر برگشتی؟ من این مسیر رو بارها رفتم. اگه تو هم رفتی، میخوام همین اول بگم: مشکل از ارادهی تو نیست. مشکل از برنامههاییه که سالها توی ضمیر ناخودآگاهت نوشته شدن. اگه تازه با این مسیر آشنا شدی، از شروع مسیر لاغری با ذهن هم یه سر بزن.
در این جلسه میآموزیم:

🧊 ضمیر ناخودآگاه چیه و چرا کنترل وزن ما دستشه؟
ذهن ما رو مثل یه کوه یخ توی دریا تصور کن. اون بخش کوچیکی که بیرون از آبه و میبینیمش، ذهن خودآگاهه؛ همون بخشی که تصمیم میگیره «از شنبه رژیم میگیرم». ولی بخش خیلی بزرگتری زیر آبه که دیده نمیشه: ضمیر ناخودآگاه.
ضمیر ناخودآگاه مثل یه آرشیو بزرگه که خاطرهها، ترسها، باورها و عادتهای ما از بچگی تا امروز توش ذخیره شده. وقتی آگاهانه تصمیم میگیری وزن کم کنی، ولی توی ناخودآگاهت غذا مساوی آرامش، جایزه یا فرار از ناراحتیه، فکر میکنی کدوم برنده میشه؟ تجربهی سالهای چاقی من میگه: تقریباً همیشه ناخودآگاه.
رژیمهام رو همیشه از شنبه شروع میکردم و تصمیمهام همیشه محکم بود. ولی یه بار وسط یه رژیم سخت، یکی از فامیل یه جعبه شیرینی آورد. همین که دیدمش، حس کردم قراره بخورم و رژیم رو ول کنم؛ و همین هم شد. هیچ فکر آگاهانهای اون لحظه اتفاق نیفتاد. ناخودآگاه من تصمیمش رو گرفته بود و من فقط اجراش کردم.
🎁 برنامههایی که از بچگی نوشته شدن
خیلی از برنامههای ناخودآگاه ما توی خانواده نوشته شدن. مادر من سر سفره همیشه اصرار داشت بیشتر بخورم و من هیچوقت مرز سیر شدن رو نفهمیدم؛ همیشه اشتها داشتم. پرتکرارترین جملهای که توی خانواده شنیده بودم، کمکم صدای درونی خودم شد: «چاقی من ارثیه و هر کاری کنم لاغر بشو نیستم.»
عاشق بازیهای کامپیوتری بودم و وقتی یه مرحلهی سخت رو رد میکردم، حس میکردم حتماً باید یه چیزی بخورم. غذا برای من جایزه بود و خیلی کم از سر گرسنگی واقعی میخوردم. هیچکدوم از اینها رو آگاهانه انتخاب نکرده بودم؛ همه برنامههایی بودن که بیصدا در ناخودآگاهم اجرا میشدن.

🔁 چرا رژیمهای سخت به لاغری ماندگار نمیرسن؟
رژیم رو از حدود ۸۵ کیلو شروع کردم. هر رژیم پنج تا ده کیلو کمم میکرد و بعد وزنم بیشتر از قبل برمیگشت، تا جایی که حدود ۳۳ سالگی به ۱۳۵ کیلو رسیدم. چرا؟ چون رژیم فقط با ذهن خودآگاه حرف میزد: «این رو بخور، اون رو نخور.» ولی به برنامههای ناخودآگاه من دست نمیزد.
وقتی به همسرم پیشنهاد ازدواج دادم، خانوادهاش که همه لاغر بودن، شرط گذاشتن کمی وزن کم کنم. با یه رژیم سخت و ورزش وزن کم کردم؛ ولی تمام اون مدت فقط منتظر بودم تموم بشه. دو سه هفته بعد از اینکه موافقت کردن، وزنم برگشت؛ ولی دیگه خانوادهی همسرم راهی برای مخالفت کردن نداشتن😄. ذهن خودآگاهم برای مدتی فرمون رو گرفته بود، ولی همین که فشار رفت، ناخودآگاه برگشت سر جاش.
مثل این میمونه که بخوای با یه قاشق آب یه دریا رو خالی کنی. تا وقتی برنامههای ناخودآگاه عوض نشن، هر تلاش آگاهانهای دیر یا زود خسته میشه. لاغر شدن هیچوقت برام سخت نبود؛ لاغر موندن سخت بود.
😔 گرسنگی احساسی؛ وقتی غذا دارو میشه
خیلی وقتها ما از سر گرسنگی واقعی نمیخوریم؛ میخوریم تا یه حس رو آروم کنیم. سالها کار اداری دولتی داشتم با فشار زیاد و درگیریهای مداوم و اون دوره خیلی سریعتر وزن اضافه کردم. غذا برای من مثل یه مسکن دمدستی بود؛ یه پناهگاه امن برای آروم شدن.
بعد از هر پرخوری حس شکست داشتم و قول میدادم «فردا به جبران امروز هیچی نمیخورم». ولی فردا یادم میرفت و ذهن چاقم میگفت: «تو که خراب کردی، اونم بخور.» احساس گناه بعد از یه شام سنگین یا بعد از حرف یکی از فامیل توی مهمونی، همیشه من رو به خوردن بیشتر میکشوند. این چرخه هم یه برنامهی ناخودآگاه بود که تا دیده نمیشد، تکرار میشد.
🧠 ناخودآگاه به باورها واکنش نشون میده
ضمیر ناخودآگاه خیلی وقتها فرق بین واقعیت و تصویری که ما باور کردیم رو نمیفهمه؛ فقط به باورهای ما واکنش نشون میده. اگه باور داشته باشی «من آب هم بخورم چاق میشم»، ناخودآگاه دنبال شواهدی میگرده که این رو ثابت کنه و رفتارهات هم از همین باور پیروی میکنن.
پژوهشگرها هم بارها نشون دادن انتظاری که از یه چیز داریم، میتونه روی تجربهمون ازش اثر بذاره. مثلاً توی یه آزمایش معروف، به آدمها یه نوشیدنی یکسان دادن؛ یه بار گفتن «رژیمیه» و یه بار گفتن «پرکالری و سیرکنندهست». آدمها گزارش کردن که وقتی فکر میکردن نوشیدنی سیرکنندهست، احساس سیری بیشتری داشتن. یعنی حتی سیری هم تا حد زیادی به برداشت ذهن ما وابستهست.
من این رو در زندگی خودم دیدم. وقتی سالها به خودم گفته بودم «لاغر بشو نیستم»، رفتارهام دقیقاً از همین جمله پیروی میکردن. و وقتی این جمله عوض شد، رفتارهام هم کمکم عوض شدن.
🎉 ناخودآگاه سر سفرهی مهمونی
یکی از جاهایی که برنامههای ناخودآگاه من بیشتر از همه خودشون رو نشون میدادن، مهمونیها بود. توی مهمونیها حس میکردم همه دارن غذا خوردنم رو نگاه میکنن، ولی باز هم بیشتر از همیشه میخوردم. بهونهام هم آماده بود: «توی مهمونی حیفه رژیم بگیرم؛ امشب میخورم، از فردا.»
دوستهای لاغرم توی همون مهمونیها بدون هیچ نگرانی غذا میخوردن و وقتی سیر میشدن، دست میکشیدن. اون موقع فکر میکردم اونها ارادهی آهنی دارن. امروز میدونم برنامهی ناخودآگاه اونها با من فرق داشت: برای اونها غذا فقط غذا بود؛ برای من، فرصتی بود که نباید از دست میرفت.
هنوز هم گاهی متوجه میشم توی جمع بیشتر از وقتی که تنهام غذا میخورم. ولی دیگه این رو با سرزنش نگاه نمیکنم؛ فقط میبینمش. و همین دیدن، اولین قدم بازنویسی هر برنامهی ناخودآگاهه.
🌙 خوردنهای شبانه و خستگی
خوردنهای شبانهی من هم بیشتر هلههوله بود. آخر شب میوه یا تخمه انتخاب میکردم که کمتر احساس گناه کنم. امروز فکر میکنم بخش زیادی از اون خوردنها از خستگی میومد، نه از گرسنگی. ناخودآگاه من یاد گرفته بود خستگی رو با غذا جواب بده.
هنوز هم گاهی شبها میل به خوردن دارم، ولی کمتر و کوچیکتر شده؛ چون حالا قبل از هر چیز از خودم میپرسم این میل از کجا اومده. این سؤال ساده، برنامهی ناخودآگاه رو جلوی چشم ذهن خودآگاه میاره.
🗣️ تصمیمهایی که از بیرون میومدن
یه برنامهی ناخودآگاه دیگه هم داشتم که سالها نمیدیدمش: تصمیمهای من برای لاغری همیشه از بیرون میومد. یه حرف خجالتآور، یه مهمونی نزدیک، یه لباسی که تنم نمیرفت. مسخره شدنهای دوران مدرسه و «نصیحتها» دربارهی وزنم باعث میشد با خودم عهد ببندم «باید لاغر بشم». ولی جالب اینکه عدد بالاتر ترازو ناراحتم میکرد، ولی هیچوقت تصمیمی نمیساخت.
تصمیمی که از فشار بیرونی ساخته بشه، با رفتن فشار تموم میشه؛ چون ناخودآگاه هیچوقت باهاش همراه نبوده. لاغری با ضمیر ناخودآگاه یعنی تصمیمت رو از خواستهی خودت بسازی؛ تصمیمی که ناخودآگاه هم بتونه پشتش بایسته.

🌱 چطور ضمیر ناخودآگاه رو برای لاغری برنامهریزی کنیم؟
لاغری با ضمیر ناخودآگاه یعنی به جای جنگیدن با جسمت، با ذهنت آشتی کنی. این قدمها برای من این آشتی رو ساختن:
۱. پذیرفتن مسئولیت
اولین قدم من در مسیر لاغری با ذهن این بود که بپذیرم صددرصد مسئول چاقی، اشتها و پرخوری خودم هستم. از اون روز غذاها، متابولیسم و ژنتیک از فهرست مقصرهای من خط خوردن. این پذیرش به ناخودآگاهم یه پیام مهم داد: تغییر دست خودمه.
۲. دیدن برنامههای قدیمی
باید ببینی چه احساسها و موقعیتهایی تو رو به سمت خوردن میبرن: خستگی، فشار، تموم شدن یه کار، مهمونی یا احساس گناه. هر برنامهای که دیده بشه، دیگه کاملاً ناخودآگاه نیست. امروز هم اون صدای «بعد از کار، یه چیزی بخور» گاهی سراغم میاد؛ فرقش اینه که حالا میشناسمش و گاهی بهش گوش میدم و گاهی نه.
۳. عوض کردن گفتوگوی درونی
اوایل مسیر، ذهنم بارها مسخرهام میکرد و میگفت «تو لاغر بشو نیستی». جوابش رو اینطوری میدادم: «درسته، ولی دارم لاغر شدن رو یاد میگیرم و وقتی به اندازهی کافی یاد بگیرم، روی جسمم هم اثر میذاره.» این جواب نه دروغ بود و نه زیادی بزرگ؛ برای همین ناخودآگاهم قبولش کرد.
سال ۱۳۹۳ با قانون جذب آشنا شدم و یاد گرفتم «باید» رو که برای من معنای جنگیدن داشت، با «دوست دارم … رو تجربه کنم» عوض کنم. «باید لاغر بشم» ناخودآگاه رو آمادهی دفاع میکنه؛ «دوست دارم سبکی رو تجربه کنم» اون رو به سمت یه خواسته میبره.
۴. تصویرسازی ذهنی
هر روز چند دقیقه خودت رو با جزئیات در بدنی سبکتر تصور کن. من سالها فقط سایزهای بزرگ و رنگهای تیره میپوشیدم، در حالی که عاشق زرشکی و سبز بودم؛ تصویر من، پوشیدن همین رنگها بود. وقتی این تصویر برای ناخودآگاه آشنا بشه، رفتارها هم کمکم به سمتش حرکت میکنن.
۵. لغزش بدون سرزنش
امروز وقتی زیادهروی میکنم، به خودم عصبانی نمیشم و قول جبرانی نمیدم. قبول میکنم انتخاب خودم بوده و روی بهتر کردن واکنشهام کار میکنم. هنوز هم بارها لغزش دارم، ولی لغزش برام دلیل بهتر کردن تمرینه، نه رها کردن. با همین قدمها، بدون رژیم و باشگاه و قرص، حدود ۳۰ کیلو کم کردم و از اون موقع متناسب موندم.
🗺️ مسیری که به همراهی نیاز داره
تغییر عادتها و باورهایی که شاید بیست یا سی سال توی ناخودآگاه ما جا خوش کردن، با خوندن یکی دو مقاله اتفاق نمیافته. به تمرین منظم و قدمبهقدم نیاز داره. برای همین دورهی ورود به سرزمین لاغرها رو ساختم؛ دورهای که قرار نیست بهت بگه چی بخوری و چی نخوری، بلکه کمکت میکنه برنامههای ناخودآگاهت رو بشناسی و از نو بنویسی.
اگه دوست داری کسی کنارت باشه و مسیرت رو همراهی کنه، مربی خصوصی لاغری با ذهن رو ببین. دربارهی کاهش وزن بدون بازگشت هم جداگانه نوشتم.
🏁 جمعبندی
ذهن خودآگاه تصمیم میگیره، ولی ضمیر ناخودآگاه بیشتر رفتارهای روزمرهی ما رو اجرا میکنه. تا وقتی برنامههایی مثل «غذا یعنی جایزه» یا «چاقی من ارثیه» اونجا فعالن، رژیمها فقط موقتاً جواب میدن. لاغری با ضمیر ناخودآگاه یعنی دیدن این برنامهها، پذیرفتن مسئولیت بدون سرزنش و نوشتن برنامههای تازه با تکرار و حس خوب.
✍️ تمرین: برنامههای ناخودآگاه تو
همونقدر که دست به غذا بودن ما رو چاق میکنه، دست به قلم بودن ما رو لاغر میکنه. یه برگه بردار و اینها رو بنویس:
- سه موقعیتی که بدون فکر و گرسنگی چیزی میخوری رو بنویس.
- جلوی هر کدوم بنویس اون لحظه چه حسی داشتی.
- یه جمله دربارهی چاقی که از خانواده زیاد شنیدی رو بنویس.
- برای اون جمله یه جواب باورپذیر بنویس.
- یه تصویر از خودت در بدنی سبکتر بنویس که هر روز چند دقیقه تصورش کنی.
📝 برام بنویس
کدوم برنامهی ناخودآگاه بیشتر از همه تو رو به سمت خوردن میبره؟ تا حالا شده بدون اینکه بفهمی، سراغ غذا رفته باشی؟ توی قسمت نظرات برام بنویس.
اگه تمرین رو انجام دادی، جواب تازهات به جملهی خانوادهات رو هم بنویس. شاید به یه نفر دیگه کمک کنه.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
لاغری با ضمیر ناخودآگاه یعنی چی؟
یعنی به جای جنگیدن با جسم، برنامهها و باورهای ناخودآگاهی رو که ما رو به سمت پرخوری میبرن ببینی و با تمرین و تکرار، برنامههای تازه جایگزینشون کنی.
چرا با وجود تصمیم محکم، باز هم پرخوری میکنم؟
چون تصمیم در ذهن خودآگاه گرفته میشه، ولی بیشتر رفتارهای روزمره از ضمیر ناخودآگاه میان. اگه اونجا غذا مساوی آرامش یا جایزه باشه، عادت قدیمی برنده میشه.
چطور ضمیر ناخودآگاهم رو برای لاغری برنامهریزی کنم؟
مسئولیت انتخابهات رو بدون سرزنش بپذیر، موقعیتهایی که بیفکر میخوری رو ببین، گفتوگوی درونیت رو عوض کن و هر روز تصویرسازی کن.
چقدر طول میکشه تا نتیجه بگیرم؟
برای هر کس فرق داره. برنامههایی که سالها نوشته شدن، با تمرین منظم و قدمبهقدم عوض میشن. لغزش هم بخشی از مسیره، نه دلیل رها کردن.
امتیاز 5.00 از 6 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

هیچ دیدگاهی نوشته نشده است.