اپلیکیشن تناسب فکریسایت را روی صفحه گوشی‌ات نصب کن تا با یک لمس باز شود
0

ترس از لاغر شدن صورت، قاتل لاغری

ترس از لاغر شدن صورت
اندازه متن

«استاد، من برای لاغر شدن ترس از لاغر شدن صورت دارم و می‌دونم یه باور محدودکننده‌ست. اطرافیان هم مدام تکرار می‌کنن: وای نه، صورتت خیلی قشنگه، حیفه! این‌قدر شنیدم که برام شده یه ترس واقعی. نمی‌دونم چطور این باور رو تغییر بدم.» این پرسش یکی از همراهان دوره بود و فکر می‌کنم دغدغه‌ی خیلی‌هاست. ترس از لاغر شدن صورت یکی از ترمزهای پنهانیه که خیلی‌ها بدون اینکه بدونن، باهاش زندگی می‌کنن.

من یه مردم و راستش رو بخوای، هیچ‌وقت نگران لاغر شدن صورتم نبودم. حرف دیگران هم معمولاً روی من کمتر از خانم‌ها اثر می‌ذاره. ولی خوندن و جواب دادن به پرسش‌های هزاران نفر از اعضای سایت، که بیشترشون خانم بودن، کمکم کرد این ترس رو بهتر بفهمم. و وقتی دقیق‌تر نگاهش کردم، دیدم ریشه‌اش با ریشه‌ی ترس‌های لاغری خود من یکیه: جمله‌هایی که از بچگی شنیدیم.

توی این مقاله می‌خوایم این ترس رو از نزدیک ببینیم، بفهمیم از کجا اومده و قدم‌به‌قدم یه باور تازه جاش بسازیم. اگه تازه با این مسیر آشنا شدی، از شروع مسیر لاغری با ذهن هم یه سر بزن.

نگرانی و ترس از لاغر شدن صورت

😟 ترسی که مثل ترمز عمل می‌کنه

تا حرف از لاغر شدن می‌شه، این ترس خودش رو نشون می‌ده: اینکه صورت توی آینه بی‌حال و استخونی بشه و اون شادابی همیشگی از بین بره. حتی اگه بدن متناسب‌تر بشه، دل آدم نمی‌خواد صورتش پیرتر یا خسته‌تر به نظر برسه.

یه طرف ذهن شوق داره برای رسیدن به تناسب، ولی طرف دیگه آروم زمزمه می‌کنه: «اگه لاغر شم، صورتم خراب می‌شه!» نتیجه‌اش اینه که آدم سال‌ها بین خواستن لاغری و ترس از تغییر چهره گیر می‌کنه. یه قدم جلو می‌ره و دو قدم عقب.

این ترس شاید ربطی به صورت نداشته باشه، ولی ساختارش برای من خیلی آشناست. من هم سال‌ها با ترس‌های مشابه زندگی کردم. وقتی با رژیم چند کیلو کم می‌کردم، به جای خوشحالی یه ترس دائمی همراهم بود که نکنه وزنم برگرده. ذهنی که از تغییر می‌ترسه، دیر یا زود راهی پیدا می‌کنه که جلوی اون تغییر رو بگیره.

🧠 ترس از لاغر شدن صورت؛ واقعیت یا داستان ذهن؟

اول یه سؤال مهم: آیا واقعاً با لاغر شدن، صورت همه خراب می‌شه؟ یا ذهن ما داره یه فاجعه‌ی خیالی رو توی قاب واقعیت نمایش می‌ده؟

اگه ترس داری که کاهش وزن خیلی سریع و شدید روی پوست صورتت اثر بذاره، این یه موضوع جسمیه و بهتره با پزشک یا متخصص پوست درباره‌اش مشورت کنی. ولی چیزی که در لاغری با ذهن دنبالش هستیم، اصلاً کاهش وزن سریع و با فشار نیست. من خودم حدود ۳۰ کیلو رو بدون رژیم و باشگاه و قرص، آروم و قدم‌به‌قدم کم کردم. در این مسیر، تغییر از ذهن شروع می‌شه و بعد به رفتار و عادت‌ها می‌رسه.

پس مسئله‌ی اصلی، خود صورت نیست. مسئله‌ی اصلی تصویری‌ه که ذهن ما از «صورت لاغر» ساخته. و این تصویر، مثل هر تصویر ذهنی دیگه، قابل بازنویسیه.

🔒 ذهن ناخودآگاه دنبال امنیته

ذهن ناخودآگاه مثل یه بچه‌ی کوچیکه. منطق زیادی حالیش نمی‌شه؛ فقط دنبال امنیته. اگه یه تصویر یا جمله‌ی منفی درباره‌ی لاغری صورت توی ذهنمون حک شده باشه، این بچه‌ی درون همه‌ی تلاشش رو می‌کنه که ما هیچ‌وقت لاغر نشیم؛ حتی اگه خودمون هزار بار تصمیم بگیریم.

شاید یه روز توی یه مهمونی، یکی از فامیل جلوی چند نفر گفته باشه: «فلانی خیلی لاغر شده، ببین صورتش چقدر خسته شده!» و همون لحظه، ناخودآگاه ما یه معادله‌ی ساده ثبت کرده: «لاغری = زشتی = خطر». بعد از اون، هر بار که تصمیم به لاغری گرفتیم، این معادله بی‌صدا فعال شده.

ترس از لاغر شدن صورت

👪 این ترس از کجا اومده؟

برای خیلی‌ها این باور ریشه در کودکی داره. شاید مادرت همیشه می‌گفت: «بخور یه کم رنگ به صورتت بیاد» یا «الهی بمیرم، صورتت لاغر شده، مریض شدی؟» شاید هم شنیدی که «بچه باید لپ داشته باشه تا خوشگل باشه».

مادر من هم سر سفره همیشه اصرار داشت بیشتر بخورم. هیچ‌وقت مرز سیر شدن رو نفهمیدم؛ همیشه اشتها داشتم. توی خیلی از خانواده‌های ما، غذا خوردن با سلامتی، محبت و حتی زیبایی گره خورده. ذهن کودک این پیام‌ها رو جدی می‌گیره و یاد می‌گیره «رنگ و روی خوب» یعنی زیاد خوردن، یعنی خوشحال کردن مامان.

بعدتر هم اطرافیان، با نیت خوب یا از روی عادت، این پیام‌ها رو تکرار کردن: «رژیم نگیر، صورتت می‌ریزه» یا «فلانی لاغر شده، صورتش داغون شده». این جمله‌ها مثل یه خط فرمان وارد ذهن شدن و سال‌هاست بی‌صدا روی تصمیم‌ها اثر می‌ذارن.

🧵 جمله‌هایی که از خانواده به ما رسید

خیلی از ترس‌ها و باورهای ما اصلاً مال خودمون نیستن. پرتکرارترین جمله‌ای که من سال‌ها به همه می‌گفتم این بود: «چاقی من ارثیه و هر کاری کنم لاغر بشو نیستم.» این جمله رو از خانواده شنیده بودم و کم‌کم صدای درونی خودم شده بود.

مادرم که خیاط بود، همیشه بهم توصیه می‌کرد لباس تیره بپوشم که لاغرتر نشون بدم؛ در حالی که من عاشق رنگ زرشکی و سبز بودم. وقتی بعد از رژیم لباس‌هام گشاد می‌شد و ازش می‌خواستم تنگشون کنه، می‌گفت: «صبر کن ببینیم می‌مونی یا نه.» این جمله‌ها از سر محبت بودن، ولی هر کدوم یه باور کوچیک توی ذهنم کاشتن.

ترس از لاغر شدن صورت هم معمولاً همین‌طوری شکل می‌گیره. یه جمله از سر محبت گفته می‌شه و سال‌ها بعد، به یه ترس واقعی تبدیل می‌شه. وقتی بفهمی این ترس از کجا اومده، تازه می‌تونی ببینی که یه حقیقت نیست؛ یه جمله‌ی قدیمیه که دیگه به کارت نمیاد.

🔁 ترس چطور به پرخوری تبدیل می‌شه؟

ذهنی که از نتیجه‌ی یه تغییر می‌ترسه، معمولاً مستقیم نمی‌گه «لاغر نشو». خیلی بی‌صداتر عمل می‌کنه: با یه ولع ناگهانی، با یه بهونه‌ی به‌موقع یا با خراب کردن برنامه درست وقتی همه چیز داره خوب پیش می‌ره.

من این خرابکاری‌های بی‌صدا رو خوب می‌شناسم. یه بار وسط یه رژیم سخت، یکی از فامیل یه جعبه شیرینی آورد. همین که دیدمش، حس کردم قراره بخورم و رژیم رو ول کنم؛ و همین هم شد. بهونه‌هام هم همیشه آماده بود: «توی مهمونی حیفه رژیم بگیرم؛ امشب می‌خورم، از فردا.»

بعد از هر پرخوری حس شکست داشتم و قول می‌دادم «فردا به جبران امروز هیچی نمی‌خورم». ولی فردا یادم می‌رفت و ذهن چاقم می‌گفت: «تو که خراب کردی، اونم بخور.» اون موقع فکر می‌کردم مشکلم اراده‌ست. امروز می‌دونم ذهنم داشت از چیزی محافظت می‌کرد؛ از تغییری که هنوز براش امن نبود.

ترس از لاغر شدن صورت هم می‌تونه همین‌طوری کار کنه. شاید هر بار که چند کیلو کم می‌کنی و یکی می‌گه «صورتت لاغر شده»، یه ولع عجیب سراغت بیاد. این ولع اتفاقی نیست؛ ذهنت داره به همون جمله‌ی قدیمی واکنش نشون می‌ده. وقتی این ارتباط رو ببینی، دیگه لازم نیست خودت رو سرزنش کنی؛ فقط می‌فهمی کجا باید کار کنی.

🗣️ وقتی بقیه نظر می‌دن

یکی از چیزهایی که این ترس رو زنده نگه می‌داره، نظر دیگرانه. «وای، صورتت خیلی قشنگه، حیفه!» یا «لاغر شدی، خسته به نظر میای.» این جمله‌ها معمولاً از سر محبت یا عادت گفته می‌شن، ولی اگه حواسمون نباشه، به ترس‌های قدیمی آب می‌دن.

احساس گناه بعد از حرف یکی از فامیل توی مهمونی، همیشه من رو به خوردن بیشتر می‌کشوند. امروز یاد گرفتم بین حرف دیگران و تصمیم خودم یه فاصله بذارم. لازم نیست کسی رو قانع کنی یا باهاش بحث کنی. کافیه توی ذهنت بگی: «این نظر اونه، نه حقیقت درباره‌ی من.» و بعد برگردی سراغ تصویری که خودت برای خودت ساختی.

اولین قدم من در مسیر لاغری با ذهن این بود که بپذیرم صددرصد مسئول چاقی، اشتها و پرخوری خودم هستم. همین پذیرش کمک کرد حرف دیگران دیگه فرمون تصمیم‌هام رو به دست نگیره. وقتی مسئولیت با خودت باشه، نظر بقیه فقط یه نظره؛ نه یه حکم.

✨ ساختن باور تازه؛ نه با رژیم، با ذهن

وقتی متوجه شدی ترس از لاغر شدن صورت یه باور یادگرفته‌ست، یعنی می‌تونی تغییرش بدی. ذهن مثل یه زمین حاصلخیزه؛ هر چی توش بکاری، همون رو برداشت می‌کنی. این پنج قدم کمکت می‌کنن یه باور تازه بکاری:

🌀 قدم اول: باور فعلیت رو ببین

با خودت روراست باش. شاید یکی از جمله‌هایی که سال‌ها توی ذهنت بوده این باشه: «اگه وزن کم کنم، صورتم زشت می‌شه و همه می‌فهمن.» یا «اگه لاغر بشم، جذابیتم از بین می‌ره.» این جمله‌ها ساده به نظر میان، ولی می‌تونن سال‌ها آدم رو به اضافه‌وزن گره بزنن.

کافیه این جمله رو بنویسی و نگاهش کنی. نه تأییدش کن، نه ردش. نه باهاش بجنگ، نه قایمش کن. فقط بذار دیده بشه. باوری که دیده بشه، ضعیف‌تر می‌شه؛ باوری که نادیده گرفته بشه، قوی‌تر و پنهان‌تر عمل می‌کنه.

من هم سال‌ها جمله‌های خودم رو نمی‌دیدم؛ فقط زندگیشون می‌کردم. اولین بار که «چاقی من ارثیه» رو روی کاغذ نوشتم و بهش نگاه کردم، تازه فهمیدم چقدر این جمله رو بی‌فکر تکرار کرده بودم.

🔍 قدم دوم: باورت رو زیر ذره‌بین ببر

حالا که باور قدیمیت رو دیدی، با چند سؤال ساده بررسیش کن: آیا همه‌ی آدم‌های متناسبی که می‌شناسی، صورت زشتی دارن؟ اگه دوروبرت رو با دقت نگاه کنی، کلی آدم متناسب می‌بینی که صورت‌های زیبا و شادابی دارن. آیا ممکنه صورت من هم بعد از لاغری، همون‌قدر یا حتی بیشتر از قبل به دلم بشینه؟

ذهن وقتی این سؤال‌ها رو می‌شنوه، نمی‌تونه همچنان محکم به باور قبلی بچسبه؛ چون شواهد مخالف جلوش هست. هر باوری که با واقعیت‌های اطراف در تضاد قرار بگیره، کم‌کم ترک برمی‌داره.

🌱 قدم سوم: یه جمله‌ی تازه بساز

باور مثل عینکه. اگه عینک خاکی باشه، دنیا رو کدر می‌بینی. حالا وقتشه جمله‌ی قدیمی رو با یه جمله‌ی تازه و باورپذیر عوض کنی. به جای «اگه لاغر بشم، صورتم خراب می‌شه»، می‌تونی بگی: «دوست دارم چهره‌ی شاداب خودم رو در بدنی سبک‌تر تجربه کنم.»

مهمه جمله‌ای انتخاب کنی که ذهنت بتونه قبولش کنه، نه جمله‌ای که فوراً بهش بخنده. اوایل مسیر، ذهن من بارها مسخره‌ام می‌کرد و می‌گفت «تو لاغر بشو نیستی». جوابش رو این‌طوری می‌دادم: «درسته، ولی دارم لاغر شدن رو یاد می‌گیرم.» این جواب نه دروغ بود، نه زیادی بزرگ؛ برای همین ذهنم قبولش کرد.

چهره‌ی شاداب و باور تازه

📸 قدم چهارم: برای ذهنت شواهد بیار

ذهن دنبال دلیل و مدرکه. تا وقتی فقط باهاش حرف بزنی، گوش می‌ده؛ ولی وقتی مدرک نشونش بدی، شروع می‌کنه به باور کردن. حالا وقتشه کارآگاه بشی و دنبال آدم‌هایی بگردی که متناسبن و چهره‌ای شاداب و دوست‌داشتنی دارن؛ توی اطرافیانت یا هر جای دیگه.

می‌تونی چند عکس ذخیره کنی یا یه پوشه بسازی به اسم «چهره‌های شاداب و متناسب». هر بار که ذهنت نگران شد، این شواهد رو نشونش بده و بگو: «ببین، خیلی‌ها هم متناسبن و هم خوش‌چهره.» این‌طوری ذهنت کم‌کم می‌فهمه که باور قدیمیش توی واقعیت جواب نمی‌ده.

💭 قدم پنجم: حس خوب بساز

ذهن برای تغییر به حس خوب نیاز داره. چشم‌هات رو ببند و تصور کن در بدنی سبک‌تر هستی و توی آینه به خودت لبخند می‌زنی. لباسی رو پوشیدی که دوستش داری و حس سبکی و نشاط توی چهره‌ات پیداست. این تصویر رو هر روز چند دقیقه نگه دار.

من سال‌ها فقط سایزهای بزرگ و رنگ‌های تیره می‌پوشیدم. تصویری که من براش ساختم، پوشیدن همون رنگ‌های زرشکی و سبزی بود که همیشه دوستشون داشتم. وقتی ذهن یه تغییر رو با حس خوب گره بزنه، دیگه لازم نیست ازش بترسه.

🔑 ترس، تصمیم‌ها رو از درون نمی‌سازه

یه نکته‌ی مهم دیگه هم هست. تصمیم‌های من برای لاغری همیشه از بیرون و معمولاً از ترس میومد: ترس از یه حرف خجالت‌آور، ترس از نگاه بقیه توی یه مهمونی نزدیک. و هر تصمیمی که از ترس ساخته می‌شد، با رفتن ترس تموم می‌شد.

ترس از لاغر شدن صورت هم برعکس عمل می‌کنه، ولی با همون منطق: این بار ترس جلوی تصمیم رو می‌گیره. در هر دو حالت، ترس داره فرمون رو به دست می‌گیره. راهش اینه که تصمیمت رو از خواسته‌ی خودت بسازی: «من دوست دارم سبکی رو تجربه کنم» به جای «من باید لاغر بشم» یا «من نباید لاغر بشم».

سال ۱۳۹۳ با قانون جذب آشنا شدم و یاد گرفتم «باید» رو با «دوست دارم … رو تجربه کنم» عوض کنم. همین تغییر کوچیک، رابطه‌ی من با لاغری رو از جنگ و ترس به خواستن تبدیل کرد. و تصمیمی که از خواستن ساخته بشه، با یه حرف یا یه نگاه از بین نمی‌ره.

🌿 اگه ترس دوباره برگشت چی؟

باورهای قدیمی یه‌شبه نمیان که یه‌شبه هم برن. ممکنه چند هفته با آرامش جلو بری و یه روز، با یه جمله یا یه عکس، دوباره همون ترس سراغت بیاد. این شکست نیست؛ بخشی از مسیره.

من هنوز هم بارها در مسیر لاغری با ذهن لغزش دارم. هنوز گاهی بعد از تموم کردن یه کار، یه صدای قدیمی دعوتم می‌کنه چیزی بخورم؛ گاهی بهش گوش می‌دم و گاهی نه. ولی امروز لغزش برای من دلیل رها کردن نیست؛ دلیلیه برای بهتر کردن تمرین. اگه ترس برگشت، فقط دوباره از قدم اول شروع کن: ببینش، بررسیش کن و جمله‌ی تازه‌ات رو یادش بیار.

هر بار که این چرخه رو تکرار کنی، ترس کوچیک‌تر و جمله‌ی تازه‌ات محکم‌تر می‌شه. تغییر ذهن زمان می‌بره، ولی هر قدم کوچیک، تو رو یه کم به تصویری که دوستش داری نزدیک‌تر می‌کنه.

🏁 جمع‌بندی

ترس از لاغر شدن صورت، بیشتر از اینکه درباره‌ی صورت باشه، درباره‌ی تصویریه که ذهن از لاغری ساخته. این تصویر معمولاً از جمله‌هایی میاد که از بچگی شنیدیم و سال‌ها بی‌صدا روی تصمیم‌هامون اثر گذاشتن.

با دیدن باور قدیمی، بررسیش، ساختن یه جمله‌ی باورپذیر، جمع کردن شواهد و ساختن حس خوب، می‌تونی کم‌کم این ترس رو کنار بذاری. اگه دوست داری این مسیر رو قدم‌به‌قدم و با تمرین‌های منظم جلو بری، دوره‌ی ورود به سرزمین لاغرها برای همین ساخته شده.

✍️ تمرین: داستان ترست رو بنویس

همون‌قدر که دست به غذا بودن ما رو چاق می‌کنه، دست به قلم بودن ما رو لاغر می‌کنه. یه برگه بردار و این‌ها رو بنویس:

  1. جمله‌ای که درباره‌ی لاغر شدن صورتت بیشتر از همه توی ذهنت تکرار می‌شه رو بنویس.
  2. بنویس اولین بار این جمله رو از کی و کجا شنیدی.
  3. سه نفر رو که می‌شناسی و هم متناسبن و هم چهره‌ی شادابی دارن، اسم ببر.
  4. یه جمله‌ی تازه و باورپذیر به جای جمله‌ی قدیمی بنویس.
  5. تصویری که از خودت در بدنی سبک‌تر دوست داری رو با جزئیات بنویس.

📝 برام بنویس

تو هم ترس از لاغر شدن صورت داری؟ اولین بار کی و از چه کسی جمله‌ای شنیدی که این ترس رو ساخت؟ توی قسمت نظرات برام بنویس.


اگه کسی رو می‌شناسی که بعد از لاغری چهره‌اش شاداب‌تر شده، یا جمله‌ی تازه‌ات رو ساختی، اون رو هم بنویس. شاید به یه نفر دیگه کمک کنه.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

ترس از لاغر شدن صورت از کجا میاد؟

معمولاً از جمله‌هایی که از بچگی شنیدیم؛ مثل «بخور رنگ به صورتت بیاد» یا «رژیم نگیر، صورتت می‌ریزه». این جمله‌ها کم‌کم به یه باور تبدیل می‌شن که لاغری رو با زشتی گره می‌زنه.

آیا لاغر شدن حتماً صورت رو خراب می‌کنه؟

اطرافمون پر از آدم‌های متناسبیه که چهره‌ی شاداب و زیبایی دارن. اگه نگران اثر کاهش وزن سریع روی پوستت هستی، با پزشک یا متخصص پوست مشورت کن؛ در لاغری با ذهن، تغییر آروم و قدم‌به‌قدم اتفاق می‌افته.

چطور ترس از لاغر شدن صورت رو کنار بذارم؟

باور قدیمی رو ببین، با سؤال‌های ساده بررسیش کن، یه جمله‌ی باورپذیر جاش بذار، برای ذهنت شواهد واقعی جمع کن و با تصویرسازی، تغییر رو با حس خوب گره بزن.

چرا این ترس جلوی لاغری رو می‌گیره؟

چون ذهن ناخودآگاه دنبال امنیته. اگه لاغری رو با زشتی یا خطر گره زده باشه، بی‌صدا جلوی تغییر رو می‌گیره؛ حتی اگه آگاهانه بخوای لاغر بشی.

افزودن به علاقه‌مندی‌هادریافت اعلان دیدگاه جدید
با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.65 از 26 رای

https://tanasobefekri.net/?p=47425
13 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار زهرا آقچه لو
      ۱۴۰۴/۰۲/۱۴ ۱۳:۱۴
      مدت عضویت: 890 روز
      امتیاز کاربر: 26560 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 777 کلمه

                   بسم الله الرحمن الرحیم.

      سلام استاد عزیزم. دیشب این مقاله را خوندم و وقت نکردم کامنت بزارم. میخوام کامنت بزارم نمیدونم چقدر بشه کامنتم کم بشه یا زیاد ولی میدونم که درمورد این مقاله مثال های خیلی خوبی دارم و استاد عزیز باعث شدید من یکی بخوام یکسری اعترافاتی که تا الان سرمو شیره میمالدیم را توی این کامنت بنویسم.

      خب نمیدونم از کجا شروع کنم. اصلا بیا از خودم شروع کنم.حقیفتش استاد اونموقع که با یک رژیم کیتو لاغر شده بودم صورتم خیلی لاغر شده بود و من واقعا اون صورت لاغرو خیلی دوست داشتم. اون صورت بهم اعتماد به نفس بیشتری میداد. خیلی جذابتر بودم‌. ارایش خیلی بیشتر به چهره ام مینشست. خیلی خوش عکس تر بودم. خودم برای عکس خیلی بیشتر ذوق داشتم. به همه میگفتم ازم عکس بگیرن حقیقتا اون فرم صورت و اون لاغری را خیلی زیاد دوست داشتم تا الان. این از مثال خودم.

      خب حالا بریم سراغ اعتراف من:خب تقربیا همه میدونن که من طرفدار گروه بی تی اس و عاشق کیپاپ هستم و یکی از آرزوهام اینکه وارد صنعت کیپاپ بشم و با گروه های مختلف کنسرت برگزار کنم،اما حقیقتش بزار اعتراف کنم که شاید الان به خاطر موسیقی طرفدارشون موندم اما اون اوایل جذب صورتهای زیباشون اندام های لاغرشون شدم. مثلا جین که به خوش چهره ترین معروفه،از بس لاغره که کیوته،به نظر من اصلا یکی از دلایلی که باعث شد چه بازیگرها چه خواننده های کره انقدر معروف بشن، اندام لاغر و جذابشون بود. استاد من یک فیلم کره ای دیدم که پسره به قدری لاغر بود که استخون صورتش کامل بیرون بود البته خیلی جذاب بود. اندامش حرف نداشت واقعا لاغری صورتشون، پوستشون را شادابتر و شفاف تر کرده و واقعا لاغریشون به نظرم انقدر معروف کرده. اگر شما یک نظر سنجی بزارید شرط می‌بندم نود و پنج درصد طرفدارهاشون بگن ما جذب اندام لاغر و صورت زیباشون شدیم.  حتی بازیگر چاق توی این سریالها وجود نداره و اگه باشه طبیعتاً با اون همه بازیگر مورد قیاس میشه و لاغرها جذابتر به چشم ما میان. اصلا کیوت بودنشون به خاطر لاغریشون هست. بازیگرهای چین هم همینطور. زن هایی که لاغرن.صورتشون لاغره منو خواهرم هرموقع فیلم چینی نگاه کنیم اینطوریم که ببین از بس لاغره صورت دختره انقدر شفافه و با یک گریم ساده انقدر جذاب شده. در واقع خیلی تایید میکنیم که لاغری اونها جذابشون کرده چه دختر چه پسر. 

      ولی استاد من خودم راستش هیچوقت درمورد لاغر شدن صورتم مقاومت نداشتم و دوست دارم صورتم از همه جا بیشتر لاغر بشه چون کشیده تر و شفاف تر و زیبارتر میشم.

      خب حالا میخوام از تایلند و سریالهای تایلندی بنویسم. (دوستان بنده قصد ترویج هیچگونه عقیده ای را ندارم و صرفا جهت مثال زدن مینویسم)

      خب من سریالهای تایلندی هم میبینم،بیشتر بی ال میبینم. توی این سریالها هردو بازیگر نقش اول بسیار جذاب هستن. لاغر و عضله ای هستن و من خودم همیشه میگم ببین لاغر بودن اینا انقدر جذابشون کرده. حتی دونفری که یکیشون صورتش لاغرتره ولی اون یکی پر تر با اینکه لاغرم هست همش به خودم میگم بین این دوتا اونی که صورتش لاغرتره جذابتره. انگار ناخودآگاهم اینطوریه. اینم از این.

      تو یوتیوب یه پسره هست که چینیه فکر کنم،بقدری کمرش باریکه که خود من همش میگم وای کمرش چقدر باریک و قشنگه،بعد وقتی صورتشو دیدم از بس لاغر و زیبا بود که به خدا فکر میکردی بچه پنج ساله هستش بس که کیوت بود و پوست صورت صاف و لاغری عالی داشت. راستش یکی از مزایای لاغری صورتم اینکه سنتو خیلی پایین تر نشون میده. همین الانش خیلی ها بهم میگن بهت نمیاد ۲۶سالت باشه وای به روزی که لاغر بشم و همه بگن وای ما فکر کردیم بچه مدرسه ای هستی بعد من با خنده بگم نه من بیست شش سالمه وای خدا اون روز چقدر قشنگه. خدایا شکرت بابت اون روز.

      خب حالا بیاییم کشور خودمون: چند روز پیش شبکه آی فیلم یه تیکه از پایتخت یک یا سه بود را نشون میداد و همسرم گفت زهرا،هما را نگاه چی بوده، من دیدم اوه اوه چقدر چاق بود و صورتش پف داشت و چقدر نازیبا بود نسبت به الانش. پایتخت هفت همه عاشق صورت زیباتر و اندام بهتر و لباس های قشنگتری که هما پوشیده بودیم شدیم. حقیقتا همای پایتخت هفت صورتش خیلی قشنگتر از همای پایتخت یک بود. کم نداریم از اینگونه مثال ها در ایران و جهان.

      جنیفرلوپز را واقعا صورتشو دوست دارم.

      حتی استاد خود من هم عروسک اعضای بی تی اس را بافتم اون عروسکی که لاغر و خوش اندام بود صورتش خیلی جذابتر از اون عروسک تپله شده بود و خودمم بیشتر دوسش داشتم.

      راستی داماد ما و فهمیه دوستم با اینکه لاغر هستن اما پوست صورتشون کشیده و زیبا و صاف هست

      اینم از کامنت من و داستان های من.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
از دکمه‌های گوشی صدا رو تنظیم کنید