وفاداری خداوند یکی از ویژگیهایی است که در توصیف خداوند از خود در قرآن و سایر کتابهای دینی ذکر شده است.
ایمان داشتن محدود به انجام واجبات و مستحبات نمیشود بلکه ایمان به صفات و ویژگیهای خداوند است که میزان توکل و انتظار ما از خداوند را مشخص میکند.
هرچه بیشتر درباره ویژگیهایی که خداوند در وصف خود به کار برده است آگاهی پیدا کنیم، ایمان و توکل در وجود ما گستردهتر خواهد شد.
ادامه این جلسه ویژه مشترکین است
برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاهها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.
📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایلهای صوتی کاملاً نامحدود است.
🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرینهای عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاههای سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت میکنه
توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻
امتیاز 4.30 از 107 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

بنام خالق بیهمتا ووفادار به وعدهاش
سلام خدمت استاد عزیزوتمام دوستاندر این سفر معنوی
خداوند وفادارم را بینهایت سپاسگزارم که بابت این دوره بینطیر که یک نمونه وفاداری خداوند به شکل واضح وسریع به خواسته من بود خدایا سپاس ،سپاس،سپاس
استاد عزیز ممنونم بابت این سخنان وآگاهی های ناب که در اختیار ما قرار میدهی چقد روحیه و شوق به زندگی در ما زیاد میشود وآرام میگیریم از این همه اضطراب ونگرانی روزمره وقتی این آگاهی ها را دریافت میکنم وخیالمان راحت میشود که یک نیروی بسیار قوی وجود داره که بیشتر از خودمون برای ما بهترینا را میخواد وبی قید وشرط مارا دوست داره وبه خواسته های ما بدون هیچ شرطی جواب میده اگر ما فقط وفقط باورش کنیم که وجود داره وهمراه وهدایتگر ماست من تا قبل از اینکه با این مباحث آشنا شوم فکر میکردم اگه انسان یه خانواده خوب وهمسر وبچه های خوب ویه خونه وماشین داشته باشه کافیه و باید قانع باشه ومثلا دوتا ماشین یا خونه داشتن اصرافه وخجالتی میکشیدم که از خدا بیشتر بخوام وفکر میکردم مگه من چکار کردم که خداوند بخواد بهم پاداش بزرگی بده وخواسته های بزرگترم را بهم بده واجباتی که بهم گفته بودن انجام میدادم ولی همش شک داشتم که مورد قبول خداوند بودن یا نه وهمه زندگیم را در نگرانی به سر میبردم
چون بزرگی خودم وخدای خودم را نشناخته بودم وهر روز که بیشتروبیشتر از این مطالب استفاده میکنم بزرگی خداوند را بیشتر متوجه میشوم وخواسته های به ظاهر بزرگم که فقط در ذهن محدود من بزرگن در برابر خداوند خیلی کوچیک وناچیزن وبراورده شدنشان توسط بزرگترین قدرتی که کل کیهان را خلق کرده کاری نداره، خدا شکرررت
نمونه های از وفاداری خداوند بیشتر از انتظارم
من مدتی به شدت مریص بودم طوری که اصلا توی خونه نمیتونستم ونفسم تنگ میشد وحدود هشت روز فقط توی حیاط خونمون پتو انداخته بودم در حدی که فک میکردم میمیرم چون هر چه دکتر میرفتم خوب نمیشدم حتی یه ذره ومن درخواستها وبه قولی وصیت نامه هم نوشته بودم برا اطرافیانم ولی خداوند وفا دار به صورت معجزه بدون اینکه دکتر جدیدتری برم وداروی مصرف کنم سلامتیمو بهم داد ومن بابت اون بینهایت سپاسگزار خداوندم
ما بعد ازدواجم حدود هفت سال با یک بچه توی خونه پدر شوهرم زندگی میکردیم ویه روز که دیگه خسته شده بودیم از خداوند خواستیم که راهی جلو پامون بذاره وشوهرم هم تازه رفته بود سر کار وکمی پس انداز کرده بودیم ووسیله هامون را خریدیم برای خونه بزرگتر ورفتیم مستاجری وخدارو شکر ما فقط دوسال مستاجر بودیم سال سوم در حالی که به خدا قسم فقط ۷۰۰ هزار تومان پس انداز داشتیم چون حقوق همسرم صرف کرایه وخرج وخوراک میشد ونمیتونستیم زیاد پس انداز کنیم اون روز برغروب بود ومن وهمسرم برای درست کردن کولر خونه رفتیم پشت بوم وغروب زیبای بود ومن تا همسرم کولر را تعمیر کرد گوشهای نشسته بودم وزیبای غروب راتماشا میکردم وبا خدا حرف زدم از ته دل ازش خواستم که خودمون صاحب خونه بشیم به خداوندی خدا قسم الان که مینویسم گریم گرفت نمیدونم همون روز بود یا دو روز بعد مادر شوهرم زنگ زد وگفت میخوایم خونمون که کلنگیه خراب کنیم واگه شما هم دوست دارید بیاید تا باهم چهار طبقه بسازیم ونگران پول هم نباشید یه وام گرفتم وبه شما هم میدم وشما میتونید هر ماه که حقوق گرفتید پولو به ما برگردانید خداروشکر ما تو همون سال کمتر از پنج ماه صاحب خونه شدیم این در حالی بود که من اصلا فکرشو نمیکردم که با ۷۰۰ هزار بشه صاحب خونه شد خدایا بینهایت شکرت
سر کار رفتن همسرم هم برام معجزه بودگفتمکه ما توی یه اتاق از پدر شوهرم بودیم وهمسرم همهر چه آزمون استخدامی میداد یا قبول نمیشد یا اگه قبول میشد میگفتن قبل از آزمون کارمند گرفتن وآزمون سوری بوده وهمسرم هم نا امید بود ومیگفت دیگه استخدامی شرکت نمیکنم یه روز که دیگه خسته شده بودم توی حیاط زیر درخت نشسته بودم وبا خدا حرف میزدم واز خداوند کمک گرفتم اون روز کاملا احساس کردم که به خدا وصل شدم برای لحظه ای وامیدی در دلم زنده شد مدتی نگذشت که استخدامی جدید اومد وهمسرم مقاومت میکرد ومن گفتم تو را خدا ایدفعه به خاطر من شرکت کن وقرار شد برای آزمون بریم مرکز استان که گفتم من هم باهات میام وبیرون منتظرت میمونم تا تو آزمون بدی با سختی قبول کرد ودر بین مسیر یه نفرکه میخواست آزمون بده را هم سوار کرد وهمش در بین مسیر براش از ناامیدی واینکه فایده نداره این آزمونا حرف میزد ومن توی دلم همش میگفتم این چه حرفیه این دفعه فرق داره انگار یه نفر وعده حتمی بودن را بهم داده بود خلاصه آزمون راشرکت کردوبه صورت معجزه وار نفر اول کل استان شد وخداروشکر رفت سر کار واین برای من در اون زمان که زندگیمون خیلی سخت بود یه معجزهوبیشتر از حد انتظارم بود خدایا شکرت از این نمونه ها در زندگیم زیاد هست خدارو شکر وامیدوارم بااین آگاهی ها یی که هر روز درک میکنم بیشتر وبیشتر شاهد اینچنین مواردی در زندگیم باشم،سپاس بی پایان ای خدای مهربانم
استادممنونم که ما را آگاه میکنید که به اتفاقات زندگیمون برگردیم وحضور خداوند را بیشتر وبهتر درک کنیم وسپاسگزارش باشیم وبفهمیم که خداکند همیشه بوده وهست وخواهد بود فقط باید کمی بیشتر به زندگیمون دقت کنیم ورد پای خداوند را لحظه به لحظهای زندگیمون ببینیم ،خدایا شکرررررت
برای شما استاد عزیز وتمام دوستان وخودم از خداوند درخواست سعادت در دنیا وآخرت را دارم