وفاداری خداوند یکی از ویژگیهایی است که در توصیف خداوند از خود در قرآن و سایر کتابهای دینی ذکر شده است.
ایمان داشتن محدود به انجام واجبات و مستحبات نمیشود بلکه ایمان به صفات و ویژگیهای خداوند است که میزان توکل و انتظار ما از خداوند را مشخص میکند.
هرچه بیشتر درباره ویژگیهایی که خداوند در وصف خود به کار برده است آگاهی پیدا کنیم، ایمان و توکل در وجود ما گستردهتر خواهد شد.
ادامه این جلسه ویژه مشترکین است
برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاهها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.
📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایلهای صوتی کاملاً نامحدود است.
🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرینهای عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاههای سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت میکنه
توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻
امتیاز 4.30 از 107 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

سلام استاد عزیزم بار سوم که مطلب این قدم رو به علاوه نظر قبلی خودم میخونم .
امدم پاسخ یکی دیگه از تمرینات رو بدم
●- مثال هایی در زندگی خود پیدا کنید که بعد از دریافت آگاهی های این قسمت برای شما واضح شده است که چرا به خواسته خود رسیدید درحالی که از نظر خود و دیگران محال بود و چرا به برخی آرزوها نرسیدید که رسیدن به آن تقریبا در دسترس بود.
چیزی که من بهش رسیدم در حالی که نه خودم نه خانوادم نه فامیل نه دوست نه آشنا فکرشو میکرد ازدواجم بود . بخاطر اینکه سنم کم بود . و از نظر مالی و خانوادگی اصلا شرایط مناسبی نداشتم . تازه من با اون کسی که خودم انتخاب کرده بودم و اون زمان عاشقش بودم ازدواج کردم در حالی که شرایط خانوادگی و مالی اونم اصلا مناسب نبود .
من با این آگاهی یادم میاد که چقدر برای ازدواج من مشتاق و پیگیر بودم چقدر به خداوند درخواست داده بودم . اصلا یادم نمیره که چقدر خوشحال بودم . و خداوند هم به وعده خودش عمل کرد . همونطور که در قرآن نوشته زنان مؤمن برای مردان مؤمن و زنان بی ایمان برای مردان بی ایمان . واقعا ما در اون سال ها که کنارهم بودیم مثل هم بودیم . و انگار برای هم ساخته شده بودیم . طوری که تا چند سال بهش میگفتم تو مرد رویاهامی .
و اما هدفی که من در یک قدمی اون بودم ولی نشد که نشد گواهینامه ام بود . من علاقه شدیدی به رانندگی دارم و تقریبا یک سال پیش تصمیم گرفتم اقدام کنم . همه چیز خوب پیش میرفت و من برای اولین بار در امتحان آیین نامه قبول شدم . اما نوبت امتحان شهر که شد من ۴ بار رفتم و قبول نشدم که نشدم و کلا بیخیال شدم تا شرایطم که بهتر شد باز اقدام کنم .
دلایل ریز و درشت زیاد هست برای این اتفاق ولی از مهم ترینش بنظرم این بود که من واقعا خواستار گواهینامه نبودم یعنی همین که رانندگی یادگرفته بودم راضی بودم همینکه آیین نامه قبول شدم راضی بودم .و بنظرم حس غرور بمن دست داده بود .که همینجوری هم کارم راه میافته و من بلدم . و از بعد دیگه کنار افسر که میشستم استرس میگرفتم . و هول میشدم . اصن بدم میومد ازین امتحان شهر .
ولی پیش مربی راحت تر بودم . خودم تنها که بودم تو ماشین خیلی خیلی راحت بودم .
به هر حال میدونم که انقدر که خواستار ازدواج بودم خواستار گواهینامه نبودم . برای همین هم فعلا نگرفتمش .
وقتی بهم میگن که باز برو امتحان بده میگم آخه چ فایده داره وقتی ماشین ندارم. گواهینامه به چه دردم میخوره .
ولی میدونم این مشکلم در آینده درست میشه چون درسته که گواهینامه الان برام مهم نیست ولی وقتی صاحب ماشین شدم . دیگه برام ضروری میشه .
من میدونم که بدون ماشین هم میشه گواهینامه گرفت و قبول شد و این رابطه که من تو ذهنم درست کردم فقط ساخته ذهن منه . اما من بدون ماشین هیچ انگیزه ای برای اقدام ندارم مخصوصا که ۴ بار هم رفتم و رد شدم کلا ذهنیتم خراب شده . و اینکه من نیاز به تمرین دارم و بهترین گزینه داشتن ی ماشین که همیشه در اختیارم باشه .
سلام استاد عزیزم امدم برای تمرین قدم ۲
●برداشت من ازین آگاهی
من هیچوقت نباید از درخواست کردن از خدایم خسته بشم یا نا امید بشم . من میتونم هر روز هر چقدر که تونستم و دلم خواست به خداوند درخواست عرضه کنم هرچند که تکراری باشه هرچند که یه مدتی خواسته ام رو گفته باشم ولی جوابی نگرفته باشم . من اینو یادگرفتم که زندگی من با درخواست های من از جهان میتونی بزرگ و بزرگتر بشه . استاد عزیزم من واقعا آدمی بودم که والله نه از پدر مادرم ن از همسرم نه از خدا از هیچکس و هیچ درخواستی نداشتم . یعنی همیشه تلاش میکردم که از کسی چیزی نخواهم حالا به هزار و یک دلیل پوچ . ذهن من اینجوری بود واقعا پن حتی از خدا هم درخواست هایی بشدت محدود داشتم . من واقعا همچین آدم محدودی بودم . اما الان بیاین دفتر منو بخونید خسته میشد از بس که من آدم سمج و پیگیر و پرو و طلبکاری شدم نسبت به خدا به جهان و اطرافیانم. یعنی دارم تلاش میکنم که این رفتار رو توی خودم تقویت کنم . و زمانی میفهمم که تلاش های من مفید بوده که نتیجه رو ببینم . مثلا حساب بانکیم از قبل بیشتر باشه خرج هام از قبل بیشتر باشه . اما من یاد گرفتم که هرچقدرم که نتیجه گرفتم باز دست از طلب برندارم . من یادگرفتم انسان جاه طلبی باشم نه به معنای بدجنس که از کسی سواستفاده کنم به معنی اینکه همیشه یک درجه بهتر را از خداوند بخواهم . و ازین کار دست نکشم . استاد عزیزم من یادگرفتم برای دیدن نتیجه تلاش های ذهنی ام هی روزشماری نکنم و اصلا نادیده بگیرم و فقط هر روز درخواست بدم . چونکه من یقین دارم خداوند پاسخ میده . استاد من توی این مدت که دارم روی خودم بیشتر کارمی کنم پاسخ هایی رو از خداوند دریافت کردم که توی بچگی خواسته بودم . شاید خنده دار یا بی ارزش بنظر بیاد ولی برای من پر از درک و مفهوم .
استاد من هر روز تو دفترم کلی چیز مینویسم. شکر گذاری . توجه به نکات مثبت . خواسته ها اهداف و…..
بعد من ی خواهر زاده دارم که ۷ سالشه و درسش خیلی خوب معلمش تو دفترش ی عالمه ستاره چسبونده . بعد این خواهر زاده من کلا از من الگو برداری میکنه . دیگه خیلی بهم دقت میکنه و تقریبا همه جا بامن هستش . و وقتی دید که من همیشه مشغول نوشتن هستم و چقدر قشنگ مینویسم خوشش آمد و دفتر منو برداشت و هر صفحه رو ی ستاره چسبوند .
بعضی وقتا هم میگه برام بخون ببینم چی نوشتی . براش میخونم و اونم میره برا خودش از همین چیزا مینویسه .
حالا نکته اینجاست من چند روز پیش فهمیدم وقتی کلاس اول دبستان بودم خیلی دوستداشتم معلمم به من ستاره بده اما چون دیکته هام خیلی کم ۲۰ میشد بنابراین ستاره ای هم دریافت نمیکردم . ولی همیشه تو دلم موند البته هیچوقت هم نرفتم خودم بخرم و بچسبونم . اما الان بعد ۲۰ سال به خواسته ام رسیدم و این برام ی نشونه قشنگ و بزرگ بود که خدا بهم گفت زهرا ممکنه تو خواسته هات رو فراموش کنی ولی من هرگز هرگز فراموش نمیکنم و به موقعش پاسخ میدم .
آخه من دیگه چیبگم به این خدایی که اینجوری دهن منو بسته با معجزاتش با غافلگیری هاش با حق بودنش . معلومه که من دیگه اون آدم سابق نمیشم . من هر روز کلی خواسته های ریز و درشت و تکراری و جدید به خداوند عرضه میکنم
استاد عزیزم دیشب که داشتم متن این قدم ۲ مطالعه میکردم چندین بار از اوج احساسات نزدیک بود گریه کنم . اون جایی که آیه ۱۶۸ بقره رو خوندم . واقعا بینظیر بود برام هرچند که من مدت هاست بیش از یک سال این آیه رو از زبان استاد عباسمنش شنیدم ولی هرچی بیشتر میگذره درکم بالاتر میره .
حتی من فکر میکنم که بازهم دارم کم کاری میکنم توی درخواست دادن و هنوزم جا داره خیلی خیلی .
بینهایت از شما سپاسگزارم استاد . راستی من عاشق اون کلوچه های خرمایی هستم که امروز استوری کردین طعمش بینظیر نوش جونتون .