میخوام داستان خودم رو برات تعریف کنم؛ نه از اون داستانهای قشنگ و براق اینستاگرامی، بلکه از واقعیتهای زندگی یه آدم چاق. آدمی که نزدیک ۳۵ سال با چاقی زیاد، رژیمهای پشتسرهم و ترس از عدد روی ترازو زندگی کرد و آخرش فهمید راه لاغری عوض کردن غذا و ساعتهای ورزش نیست، بلکه عوض کردن ذهنه.
شاید تو هم الان وزنت اونقدر بالا رفته که فکر میکنی دیگه دیر شده. من هم سالها همین فکر رو داشتم. توی این مقاله تعریف میکنم چرا هیچ رژیمی برای من جواب نداد، چطور ذهن آدم به چاقی زیاد عادت میکنه و چرا همین عادت، از خود وزن خطرناکتره. اگه تازه با این مسیر آشنا شدی، از شروع مسیر لاغری با ذهن هم یه سر بزن.
در این جلسه میآموزیم:
🍕 من و رژیم؛ یه رابطهی تکراری و خستهکننده
اولین رژیمم رو وقتی شروع کردم که حدود ۸۵ کیلو بودم. هر رژیمی که میگرفتم، پنج تا ده کیلو کم میکردم و بعد بیشتر از قبل برمیگشت. این چرخه اونقدر تکرار شد که حدود ۳۳ سالگی رسیدم به ۱۳۵ کیلو.
این عدد فقط روی ترازو نبود. روی اعتمادبهنفسم هم نشسته بود. روی لباسهایی که دیگه اندازهام نبودن و توی فروشگاه فقط سایزهای بزرگ و رنگهای تیره بهم میومدن. روی مهمونیهایی که حس میکردم همه دارن غذا خوردنم رو نگاه میکنن.
سالها با این فکر زندگی کردم که «اگه فقط ده کیلو کم کنم، همهچیز درست میشه». هر بار با امید شروع میکردم: یه رژیم جدید، یه دمنوش، کالریشماری، ورزش سنگین. هر بار هم چند کیلویی کم میکردم. ولی کافی بود یه مهمونی، یه مسافرت، عید نوروز یا یه جعبه شیرینی که یکی از فامیل آورده بود سر راهم قرار بگیره؛ همهچیز برمیگشت و حتی بیشتر از قبل.
یادمه یه بار وسط یه رژیم سخت بودم که یکی از فامیل یه جعبه شیرینی آورد خونهمون. همون لحظه که جعبه رو دیدم، حس کردم الان میخورم و رژیم رو کنار میذارم. و دقیقاً همین کار رو کردم.
بدتر از عدد ترازو این بود که دیگه به خودم اعتماد نداشتم. احساس شکست، احساس ناتوانی و بیعرضه بودن همیشه باهام بود. بعد از هر پرخوری قول میدادم «فردا به جبران امروز هیچی نمیخورم»، ولی فردا یادم میرفت. و یه صدا توی سرم بود که مدام میگفت: «تو هیچوقت لاغر نمیشی.»

🤯 چرا هیچ رژیمی برای من جواب نمیداد؟
واقعاً چرا؟ من که اراده داشتم و بارها ثابت کرده بودم. هر بار چند کیلو کم کردن برام سخت نبود؛ سخت، لاغر موندن بود. انگار یه چیزی از درون، هر بار همهچیز رو خراب میکرد.
اون موقع نمیدونستم، ولی حالا میدونم که علت اصلی توی ذهنم بود، نه توی معدهام. چند تا باور اشتباه سالها توی ذهنم جا خوش کرده بودن:
- «چاقی من ارثیه و هر کاری کنم لاغر بشو نیستم.» این جمله رو اونقدر به خودم و دیگران گفته بودم که برام شده بود یه واقعیت.
- «تا یه چیزی نخورم، آروم نمیگیرم.» بعد از تموم کردن هر کاری، یه صدا بهم میگفت برو یه چیزی بخور.
- «لاغر شدن یعنی زجر کشیدن.» برای همین از روز اول هر رژیم، منتظر تموم شدنش بودم.
- «من همیشه چاق میمونم.» و هر بار که وزنم برمیگشت، این جمله محکمتر میشد.
تا وقتی این باورها سر جاشون بودن، هر تلاشی برای لاغر شدن موقتی بود. چون بدن من از همون ذهنی دستور میگرفت که باور داشت من چاقم و چاق میمونم.
یه نکتهی دیگه هم بود: تصمیمهای من برای لاغر شدن همیشه از بیرون میومد. یه حرف ناراحتکننده، یه مهمونی که نزدیک بود، یه لباس که دیگه اندازهام نبود. هیچوقت از درون خودم و از علاقهام به لاغر شدن نبود. برای همین با گذشتن اون موقعیت، انگیزهام هم تموم میشد.
💡 نقطهی عطف: رسیدن به لاغری با ذهن
سال ۱۳۹۳ با قانون جذب آشنا شدم و ظرف یه سال، توی وضعیت مالی، رابطهها و کارم تغییرهای بزرگی دیدم. همون موقع به این فکر کردم که اگه ذهن میتونه اینهمه چیز رو تغییر بده، چرا نتونه وزن من رو تغییر بده؟
راستش رو بخوای، اولش که این فکر توی دلم شکل گرفت که «با ذهن لاغر شو»، خندهام گرفت. فکر کردم باز یه خیالپردازیه. ولی یه چیزی ته دلم گفت: امتحان کن، ضرری نداره. بعد از سالها رژیم و شکست، چیزی برای از دست دادن نداشتم. همون شد نقطهی شروع مسیری که بعدها اسمش رو گذاشتم لاغری با ذهن.
🧠 شروع کردم ذهنم رو لاغر کنم
اولین قدمم این بود که بپذیرم صددرصد مسئول چاقی، اشتها و پرخوری خودم هستم. از اون روز غذاها، متابولیسم و ژنتیک از فهرست مقصرهای من خط خوردن. این پذیرش اولش سخت بود، ولی تغییر از همینجا شروع شد.
نه رژیم گرفتم، نه ساعتها توی باشگاه عرق ریختم. فقط شروع کردم خودم رو بشناسم:
- فهمیدم کی واقعاً گرسنهام و کی فقط خستهام یا حوصلهام سر رفته.
- فهمیدم چرا بعد از تموم کردن هر کار، یا بعد از رد کردن یه مرحلهی سخت توی بازی کامپیوتری، حس میکنم باید یه چیزی بخورم.
- یاد گرفتم با خوردن نجنگم، بلکه بفهمم ذهنم چرا من رو به سمت خوردن میفرسته.
هر روز چند دقیقه چشمهام رو میبستم و خودم رو توی بدن دلخواهم میدیدم؛ با لباسهایی که همیشه آرزوشون رو داشتم، حتی همون رنگهای زرشکی و سبزی که همیشه دوست داشتم. باورت نمیشه، ولی همین تمرین ساده کمکم ذهنم رو برنامهریزی کرد.
یه چیز دیگه هم عوض شد. قبلاً همیشه به خودم میگفتم «باید لاغر بشم». این «باید» برای من یعنی جنگیدن و سختی کشیدن. کمکم جاش رو دادم به «دوست دارم لاغری رو تجربه کنم». شاید به نظر یه تغییر کوچیک بیاد، ولی برای ذهن من فرقش خیلی زیاد بود.
اوایل ذهنم بارها مسخرهام میکرد و میگفت «تو لاغر بشو نیستی». جوابش رو اینطوری میدادم: «درسته، ولی دارم لاغر شدن رو یاد میگیرم و وقتی به اندازهی کافی یاد بگیرم، روی جسمم هم اثر میذاره.»
💃 تغییرها شروع شد، بیاینکه زور بزنم
نهتنها وزنم شروع کرد به کم شدن، بلکه:
- اشتهای کاذبم کمتر شد و دیگه از صبح تا شب به غذا فکر نمیکردم.
- پرخوریهای عصبی کمرنگتر شدن و وقتی هم پیش میومدن، دیگه با خودم دعوا نمیکردم.
- ذهنم آرومتر شد و دیگه هر لغزش رو یه شکست بزرگ نمیدیدم.
و مهمتر از همه، احساسم نسبت به خودم بهتر شد. دیگه منتظر نبودم لاغر بشم تا خودم رو دوست داشته باشم؛ دوست داشتن خودم شد یکی از دلیلهای لاغر شدنم.
با همین مسیر حدود ۳۰ کیلو کم کردم و از اون موقع متناسب موندم. اونقدر تغییرم برای اطرافیانم عجیب بود که بعضیها ازم پرسیدن عمل معده انجام دادم یا نه.
✨ هنوز در مسیرم
این رو هم صادقانه بگم که هنوز در مسیرم. هنوز بعضی وقتها بعد از تموم کردن یه کار، اون صدای قدیمی بهم میگه برو یه چیزی بخور، و گاهی هم به حرفش گوش میدم، ولی نه همیشه. هنوز توی این مسیر بارها لغزش دارم، ولی دیگه لغزش برام دلیل رها کردن نیست؛ دلیلیه برای اینکه بهتر تمرین کنم.
حالا میدونم لاغر شدن یه فرایند ذهنیه؛ یه تغییر از درون، نه از رژیم و عدد روی ترازو. و هر روز که ذهنم رو اصلاح میکنم، بدنم هم دنبالش میاد.

🧱 چاقی زیاد، مانع نیست؛ بهانهی ذهنه
شاید تو هم وقتی وزنت خیلی بالا رفته، به خودت گفتی: «من دیگه خیلی چاق شدم، لاغر شدن برای من فایده نداره.» من هم وقتی ۱۳۵ کیلو بودم، دقیقاً همین فکر رو داشتم.
ولی چیزی که بعدها فهمیدم اینه که چاقی زیاد، هر چقدر هم که باشه، مانع لاغر شدن نیست؛ نشونهی یه برنامهریزی ذهنی اشتباهه. این بدن نیست که مقاومت میکنه، این ذهنه که هنوز داره دستور چاق موندن رو صادر میکنه.
حتی اگه الان جلوی آینه بایستی و به خودت بگی «من خیلی چاقم، امیدی نیست»، بدنت داره بیصدا کارش رو انجام میده. همون بدنی که:
- زخمهات رو خوب کرده،
- سرماخوردگیهات رو پشت سر گذاشته،
- شکستگیهات رو جوش داده،
- و هر روز بدون اینکه متوجه بشی، داره خودش رو ترمیم میکنه.
همین بدن برای رها شدن از چاقی زیاد هم آمادهست. فقط کافیه ذهنت بهش فرصت بده.
🧠 علت در ذهنه، نه در حجم بدنت
ذهن چاق همیشه دنبال بهونه میگرده: «چاقیم ارثیه»، «بدنم مقاومه»، «سوختوسازم پایینه»، «من استعداد چاقی دارم» و معروفترینش: «چاقی من دیگه راه برگشت نداره.»
همهی اینها نتیجهی جملههاییه که سالها شنیدیم و تکرار کردیم. وقتی مدام با این فکرها زندگی کنی، رفتارهات هم با همین فکرها هماهنگ میشن و همون مسیر چاقی ادامه پیدا میکنه. یعنی تا وقتی توی ذهنت خودت رو «آدم چاق بیاراده» بدونی، هر رژیمی هم که بگیری، دیر یا زود به همون نقطه برمیگردی.
ولی وقتی شروع کنی به اصلاح فکرها و تغییر نگاهت به چاقی، همین بدن با همین شرایط شروع میکنه به متناسب شدن، بدون زور و اجبار. اگه بدنت تونسته اینقدر وزن بسازه، یعنی توانایی زیادی برای تغییر داره؛ فقط باید ذهنت این توانایی رو در جهت لاغری هدایت کنه.
چاقی زیاد مهر محکومیت نیست؛ نشونهی اینه که ذهن به توجه بیشتری نیاز داره. و تو همین حالا میتونی با یه تصمیم و یه تغییر نگاه، جواب این نیاز رو بدی.
📌 عادت به چاقی زیاد؛ مانعی پنهان برای لاغری
تا حالا شده یه ناراحتی رو اونقدر تکرار کنی که دیگه برات عادی بشه؟ چاقی زیاد هم دقیقاً همینطوریه. اولش شاید با دو کیلو اضافهوزن حسابی به هم بریزی؛ لباسهات تنگ بشن، توی آینه از خودت بدت بیاد، توی مهمونیها خودت رو عقب بکشی. ولی کمکم پنج کیلو، ده کیلو، بیست کیلو اضافه میشه و تو دیگه اون ناراحتی اول رو حس نمیکنی.
ذهن ما استاد عادت کردنه
همهمون تجربهاش رو داشتیم. محل کارمون عوض میشه و اولش غر میزنیم که چقدر راهش دوره و چقدر ترافیک داره. ولی بعد از یه مدت، بدون غر زدن راه میافتیم. چون ذهن استاد عادت کردنه.
چاقی زیاد هم یکی از چیزهاییه که ذهن بهش عادت میکنه. دیگه از دیدن عددهای بالا روی ترازو تعجب نمیکنی. حتی شاید با خنده بگی: «من که دارم به سمت خرس قطبی شدن پیش میرم!» این شوخیها یعنی ذهنت وضعیتت رو پذیرفته؛ نه بهعنوان یه شرایط موقت، بلکه بهعنوان واقعیت زندگیت.
من خودم سالها همینطور بودم. یه عدد بالاتر روی ترازو ناراحتم میکرد، ولی هیچوقت باعث نمیشد تصمیم جدی بگیرم. فقط وقتی یکی حرفی میزد یا یه مهمونی نزدیک بود، یادم میفتاد که باید کاری بکنم.
💣 خطرناکترین قسمت چاقی زیاد، عادت به اونه
هر چی چاقی بیشتر بشه و مدت بیشتری باهاش زندگی کنی، اشتیاقت برای تغییر کمتر میشه. ذهنت میگه: «حالا که این شده سبک زندگی ما، چرا تغییرش بدیم؟» اینطوری چاقی زیاد نهتنها روی جسمت اثر میذاره، بلکه انگیزهی درونت رو هم خاموش میکنه.

❌ فکر کردن به کل اضافهوزن = ناامیدی بیشتر
یکی از دلیلهایی که آدمها، مخصوصاً با چاقی زیاد، انگیزهی لاغری رو از دست میدن اینه که مدام به همهی کیلوهای اضافه فکر میکنن. ذهن با خودش میگه: «من که ۳۰ کیلو اضافه دارم! اصلاً مگه میشه کمش کرد؟ اگه بخوام لاغر بشم، باید از فردا یه آدم دیگه بشم.» و این فکرها فقط یه نتیجه دارن: ناامیدی.
من هم وقتی ۱۳۵ کیلو بودم، هر بار به کل عدد نگاه میکردم، قبل از شروع خسته میشدم. از اون طرف، وقتی با یه رژیم چند کیلو کم میکردم، یه حس دروغین بهم دست میداد که انگار کاملاً لاغر شدم و همزمان یه ترس دائمی که نکنه دوباره برگرده.
راهش اینه که به کل اضافهوزنت نگاه نکنی. همونطور که چاقی در طول ماهها و سالها اضافه شد، لاغری هم میتونه با یه روند طبیعی و آروم اتفاق بیفته. وقتی ذهنت به جای عدد بزرگ، روی تغییر نگاهش کار کنه، فشار از روی دوشت برداشته میشه.
🧠 ذهن باور داره چاق شدن آسونه و لاغر شدن سخت
یه سؤال ازت میپرسم: اگه بهت بگن توی سه ماه آینده میتونی ده کیلو چاقتر بشی، احتمالاً با اطمینان میگی «آره، راحته». ولی اگه بگن میتونی همین ده کیلو رو کم کنی، میگی «ای بابا، سخته، نشدنیه».
دلیلش اینه که ذهن ما از بس تجربهی چاق شدن داره، باور کرده چاق شدن راحته. ولی چون هر بار برای لاغری از روشهای سخت و موقتی استفاده کرده، باور کرده لاغر شدن سخته. یعنی چیزی که سخته خود لاغری نیست؛ تجربههاییه که ذهن از لاغری داره.
🌱 از ذهنت بخواه با آرامش لاغر بشه
به جای تمرکز روی چاقی زیاد، روی توانایی بدن برای تغییر تمرکز کن. به جای اینکه هر روز به خودت بگی «من ۲۰ کیلو اضافه دارم»، بگو: «همونطور که بدنم این ۲۰ کیلو رو ساخته، میتونه آرومآروم کنارش بذاره.»
این جملهها رو بلند و شعاری نگو؛ فقط هر بار که فکر قدیمی اومد سراغت، جملهی جدید رو جایگزینش کن. لازم نیست از اول باورش کنی؛ ذهن با تکرار یاد میگیره.
✍️ تمرین: چی میشه اگه لاغر بشم؟
این تمرین رو با قلم و کاغذ انجام بده. همونقدر که دست به غذا بودن ما رو چاق میکنه، دست به قلم بودن ما رو لاغر میکنه.
- بالای یه برگه بنویس: «چی میشه اگه لاغر بشم؟»
- یه روز عادی از زندگی لاغرت رو با جزئیات بنویس؛ از صبح که بیدار میشی تا شب. چی میپوشی، توی مهمونی چطور غذا میخوری، چه حسی داری.
- بعد بنویس چه چیزی باعث شده بود به چاقی زیادت عادت کنی؛ مثلاً یه جمله که بارها شنیدی یا شوخیهایی که دربارهی وزنت میکردی.
- آخر سر فقط یه دلیل بنویس که از درون خودت میاد، نه از حرف دیگران، برای اینکه لاغری رو تجربه کنی.
- تا یه هفته هر شب چند دقیقه چشمهات رو ببند و اون روز عادی رو توی ذهنت ببین.
ببین چطور ذهنت کمکم از باور «چاقی زیاد یعنی شکست» به باور «چاقی زیاد هم قابل تغییره» میرسه.
🎯 حرف دلم به تو
اگه تو هم مثل من خستهای، بارها رژیم گرفتی و شکست خوردی و فکر میکنی دیگه هیچ راهی نمونده، میخوام بهت بگم یه راه هست؛ یه راه واقعی که من خودم ازش رد شدم. منم یه روز با شک و تردید شروع کردم، ولی حالا با تمام وجود مطمئنم این بهترین تصمیمی بود که برای خودم گرفتم.
همهی آموزشها، تمرینها و فایلهایی که کمکم کرد از اون آدم خسته به این آدم امیدوار برسم رو توی سایت تناسب فکری قدمبهقدم به اشتراک گذاشتم. اگه دوست داری این مسیر رو منظم و کامل بری، دورهی ورود به سرزمین لاغرها جاییه که با آرامش و اشتیاق قدم در مسیر تغییر واقعی میذاری؛ نه برای یه عدد روی ترازو، بلکه برای رهایی و آرامش.
📝 برام بنویس
چی باعث شده بود به چاقی زیادت عادت کنی؟ تا حالا چند بار از زیاد بودن اضافهوزنت ناامید شدی و برنامهات رو رها کردی؟ توی قسمت نظرات برام بنویس.
اگه تمرین رو انجام دادی، اون یه دلیلی که از درون خودت میاد رو هم بنویس. منتظرم بخونمش.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
با چاقی زیاد هم میشه لاغر شد؟
بله. چاقی زیاد مانع لاغر شدن نیست؛ نشونهی یه برنامهریزی ذهنی اشتباهه. من خودم از ۱۳۵ کیلو شروع کردم و با تغییر ذهنم حدود ۳۰ کیلو کم کردم.
چرا با چاقی زیاد انگیزهام زود تموم میشه؟
چون ذهن به چاقی عادت کرده و وقتی به کل اضافهوزن نگاه میکنی، ناامید میشی. انگیزهای هم که از حرف دیگران یا یه موقعیت بیرونی میاد، با گذشتن اون موقعیت تموم میشه.
عادت به چاقی یعنی چی؟
یعنی ذهن اونقدر با وزن بالا زندگی کرده که دیگه اون رو واقعیت ثابت زندگی میدونه، نه یه شرایط موقت. شوخی کردن با وزن خودت یکی از نشونههاشه.
از کجا شروع کنم؟
به جای فکر کردن به کل اضافهوزن، از تغییر نگاهت شروع کن. تمرین «چی میشه اگه لاغر بشم؟» رو بنویس و هر روز چند دقیقه خودت رو در بدن دلخواهت ببین.
امتیاز 4.71 از 49 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام استاد عزیز
و سلام بچه خوب تناسب فکری
چی باعث شده بود به چاقی زیادت عادت کنی؟
شکست پشت شکست رژیم های زیاد وطاقت فرسا
هر روز چاق شدن های زیاد و ترکیدن دکمه های لباس
اینکه هروقت میفرفتم لباس فروشی یه سایز بزرگتر پیشنهاد میدادن که بپوشم منم حسابی بهم میریختم که نه دیگه من نمیتونم لاغر شم.
گفتن این جمله و شنیدن من که حسن بازم چاقتر شده.
عرق کردن های زیاد و نداشتن راه حلی برای اون
از همه اینا خسته شده بودم و فهمیده بودم که نه دیگه لاغری کار من نیست دیگه بی حس شده بودم برای چاقی فقط میگفتم من که چاقم بزار بیشتر بخورم حالا که اینطوری شده گور بابای لاغری فوقش میرم لباس سایز بزرگ میخرم با این اتفاقا دیگه عادت کرده بودم به چاقی.
تا حالا چند بار از ترس زیاد بودن اضافه وزنت ناامید شدی؟
تو ۳۵ سال چاقی و اضافه وزن هر بار که چاقی شکمم رو میدیدم نا امید میشدم اولین جایی بود که بزرگ میشد و تو رژیم گرفتن اخرین جایی بود که لاغرمیشد . هر بار که بزرگی شکمم که همیشه همراهم بود رو میدیدم نا امید میشدم
اگر فقط یک دلیل برای لاغر شدن داشته باشی، اون یک دلیل چیه؟
دیگه شکمم که همیشه مثل زن باردار جلو بود نبینمش تنها دلیل اینکه میخوام لاغر باشم شکمم چونکه این شکم تو همه چی تاثیر داره تو لباس پوشیدنم تو شلوار پوشیدنم تو بد فرم بودن بدنم همه و همه تاثیر داره.
چه تصویری از لاغری توی ذهنت داری؟ یه روز عادی از زندگی لاغرت رو توصیف کن.
یه شکم صاف و تخت و سفت تصویری که از خودم دارم میرم جلوی اینه یه حسنی میبینم که دیگه نه شکم داره نه سینه تخت تخت هستش وقتی میرم حموم با یه بدن زیبای خوش فرم روبرو هستم .
میرم لباس فروشی فروشنده وقتی میپرسم اقا دو ایکس لارج بده میگه اقا به شما لارج شایدم مدیوم بخوره یسری لباس اسپورت ام هست فیت بدنته.
میرم شلوار پرو کنم کلی شلوار تنگ و اسپورت برام میاره.
دیگه هر روز بخاطر بوی بد عرق نمیرم دوش بگیرم بلکه برای عضله سازی که رفتم باشگاه عرق کردم میرم دوش بگیرم .
دیگه لباس هایی که میخرم تنگ نیستن که بعد از چند وقت گشاد بشن.
دیگه وقتی لاغرم عاشق غذا نیستم عاشق خودمم که غذا میخورم انرژی بگیرم و از خودم لذت ببرم.
اینایی که گفتم کلی بود برای اینکه یه روز عادی از زندگی لاغری بگم اینکه
صبح با زنگ موبایل از خواب پامیشم وای دیگه بدنم خیس عرق نیست خشک خشکه( اخه قبلا هر شب بدنم از عرق خیس خیس بود) قبلا تو زمستونم پتو نمیتونستم رو خودم بکشم بسکه گرمم بود الان از سرما با لباس میخوابم
پا میشم میرم جلوی اینکه دیگه اون شکم بزرگ که همیشه جلوتر از من تو اینه بود نیست اول خودمو میبینم لذت میبرم کیف میکنم
میرم صورتمو بشورم تو اینه دیگه اون حسن لپ اویزون نیست یه فیس قشنگ و زیبا
میرم لباس بپوشم برم سر کار وای چقدر لباس دارم که لاغر شدم چقدر تیشرت دارم شلوار اسپورت و اندامی که منتظر منن که بپوشم و لذت ببرم حق انتخاب زیاد لباس های روشن اندامی یه شلوار اسپورت جدب مشکی با یه پیراهن سفید امدامی تنم میکنم و راهی سوار شدن ماشین میشم تو ماشین نشستم تو زمانی چاقی وقتی مینشستم یه شکم جلوم بود هر روز تو مخم الان یه شکم تخت و سفت میبینمش و لذت میبرم ازش.
میرسم سرکار از پله ها که بالا میرم با اعتماد بنفس خیلی زیاد سبک و راحت قدم بر میدارم واقعا سبک این سبکی رو که الانم مینویسم قشنگ میتونم حسش کنم که چه کیفی میده .
و همینطوری که تو سالن راه میرم دیگه خبری از اون شکم چاق و گنده وجود نداره .
سپاس از شما استاد عزیز و گرامی که چراغ راه من شدید.
نشان های دریافت شده
با سلام و درو د
سپاس از آگاهی که جاری می کنید
چی باعث شده بود به چاقی زیادت عادت کنی؟
عادت نکردم
هر روز بهش فکر می کنم که چطور می توانم از اسارت چاقی دربیام و آزاد و رها بشم
هنوز آزاردهندست برام و آرزوم تناسب و لاغریه
وقتیکه چنگ میزنم به یک روش جدید که شاید اینبار دیگه از اسارت چاقی دربیام
و چقدر به دردسر میوفتادم
ولی نتیجه چشمگیرنداشت
و ترس از دوباره برگشت و نرسیدن به تناسب مورد نظرم منو ناامید و غمگین می گرد
اینکه خودمو تو هر لباسی میبینم از دیدن تناسب اندامم و لاغری لذت می برم
و شکم و پهلوهام اضافه نیستن
فکر و دهنم حول چز بخرم نیست
سبک بشم و درد کمر و زانوم کمتر بشه
نشان های دریافت شده
سلام بر دوستان وهم مسیران گرامی
اگر بخام واقع بینانه به این سوال پاسخ بدم اینکه من به شخصه نمیتوانستم باچاقیم کنار بیام وعادت کنم ولی بصورت مقطعی گاهی اوقات واقعا سرخورده وناامید میشدم و پیش میاد که مدتها باچاقیه کنار میامدم وحتی باخودم لجبازی میکردم وپرخوری های رو باشدت بیشتری ادامه میدادم
اما باز نجواهای ذهنی ام رهایم نمیکرد که این چه وضعشه این چه عکسهاییه و بخودم وبدنم گیرمیدادم وهمزمان اعصاب خوردی های پس ازپرخوری نیز همیشه وجودداشت
این ترس بادیدن عددهای روی ترازو خیلی بسراغم میامد هرچه عدد میرفت بالاتر ناامیدی بیشتر وبعداز یک وزنی دیگر چنان ناامیدی غالب میشد که میگفتی وللش وکاملا رها میکردی که دیگه محاله بشه کاریش کرد
(((اگر بتوانم تنها دلیلم را برای لاغرشدن بیان کنم سالم وسلامت بودن سرحال وشادزیستن وداشتن شوروشوق برای ادامه زندگیست که همگی درگرو داشتن تناسب است )))
صبح سحرکاهی باروحیه یی بالا وتوکل بخدا وتشکر ازخدا ازخواب برخیزم وپس از کمی خلوت بااو
گرمکن جذب وشیک وزیبایم رابه تن کنم و به دشت وکوه روستای پدریم بزنم وسرحال وسبک کوهنوردی کنم بااندامی متناسب ویکدست و خوش تیپ
منهم مانند استاد املت نمیخورم درتابستان ترجیحم خیاروگوجه ونون تازه وپنیرتبریزیست باریحون وفلفل یک صبحانه کامل ومورد پسند من که آن را درباغ بزنم به بدن سپس به روستا برگردم دوشی بگیرم سازی بزنم کتابی بخوانم فیلمی ببینم وسری هم به سایت بزنم
ودرتمام طول روز از زیبایی اندامم ورفتاروافکار درست غذایی ام لذت ببرم واینکه باتلاش ولطف خدا به تناسبی پایدار رسیدم افکاری ورفتاری
خدایا شکرت
وهرروز ازاطرافیانم بازخوردهای شگفت انگیز میگیرم وتشویق و تمجید اطرافیانم
ومن هر لحظه ازخداوند شاکرم و سعی میکنم که تجربیاتم را به کسانی که خواهان بدست آوردن تناسب هستند انتقال دهم
خدایا شکرت
بنام پرودگار جهانیان 💗
سلامی به گرمی خورشید و ب روشنی روز 🌼
👤چی باعث شده به چاقی عادت کنی؟
بنظرم تکرار اینکه چاقم و تسلیم شدن در برابر چاقی دیگه باعث شد کم کم عادت کنم ک چاق باشم و خودم رو با اون وقف بدم انتخاب لباس هایی ک چاقی رو کمتر نشون بده انتخاب رنگ های تیره انتخاب فعالیت هایی ک با چاقی بشه راحت انجام داد و…
احساس ناتوانی در برابر چاقی و پیدا کردن راه حل هایی برای کنار اومدن با چاقی باعث شد ک ۱۵ سال چاقی رو تکرار کنم و خیلی بهش عادت کنم
👤تا حالا چند بار از ترس زیاد بودن اضافه وزنت ناامید شدی؟
خیلی زیاد وقتی یادم میاد ک ۲۵ کیلو اضافه وزن پیدا کردم خیلی زود از لاغر شدن نا امید شدم
👤 چه تصویری از لاغری توی ذهنت داری؟ یه روز عادی از زندگی لاغرت رو توصیف کن.
دارم میبینم ک لاغر و سبک هستم💓 خوش لباس با مانتوی رنگ استخوانی شیک شاد و خوشحال و سلامت و پر انرژی هستم و بدون هیچ فکری میرم مهمونی 😎
👤 اگر فقط یک دلیل برای لاغر شدن داشته باشی، اون یک دلیل چیه؟
من میخام لاغر بشم تا ب حس خوب آزادی برسم ب اعتماد بنفس برسم و ب سبکی و شادابی 🤸
لاغر شدن یک آرزو یا رویای محال نیست لاغری طبیعت هر انسانیه و من مطمئنم که میتونم بزودی ب طبیعت خودم برگردم 🤩
نشان های دریافت شده
سلام منم یک زندگی چاق وپرازرنج روسپری کردم که به هردری میزدم تا لاعربشم رژیم میگرفتم چندکیلوکم میشدتارهامیکردم وزن بیشترمیشد عددترازوچقدرحال ماروبدمیکردسایزکردن بدترورزش چقدربی حالمون میکرد نون باترازووزن کن مبادا زیادبشه برنجتودقیق ۸قاشق بکش اگردوتااضاف میخودریم میگفتیم دیگه چاق میشم چه اشتباهی کردم اونقدرسرزنش میکردیم تاناامیدمیشدیم درکناررزیم دنبال رژیم دوست بودیم اونم جواب نمیداد تصمیم میگرفتیم شام نخوریم لاعربشیم میوه دوواحد سالادبخورچون فیبرداره معدتوپربکنه بعدباشگاه چقدربی حس حال بودم من بعدزایمان دوباربرنامه گرفتم دیدم نمیتونم رهاکردم تواینستا دیدم لاغری باذهن برام جداب بودمطالبی که استادهایی تدریس میکردن میزاشتن ومن سعی میکردم اجراکنم تاحدودسایزکم کردم هرکی منودیدگفت چیکارکردی لاغرشدی گفتم کاری نکردم تاازخداخواستم راهی جلوم بزاره منم بتونم این روش رواجراکنم باسایت استاداشناشدم وشروع کردم به گوش دادن فایل ها ابتداچاقترشدم ولی بمرور لاغرشدم وادانه دادم وهنوزم شاگرداین روش هستم یادگرفتم چاقی توذهن من بوده نه توبشقابم من ازبس اطرافیان گفتن چاقیت ارثیه همونوثبت کرده بودم ولی درروش ذهنی گفتن اصلا به ارث ارتباطی نداره چقدرترس ازخوردن داشتم ولی الان ندارم چقدرنجواتودهنم زمزمه میکردالان کم شد یادگرفتم شرط لاغری داشتن احساس خوب حس لیاقت ازدرون اغارمیشه من به چاقی عادت نکرده بودم همش حسرت اندام افرادمتناسب رومیخوردم ولی الان عاشق لاغری باذهنموهدفم ازلاغری اول سلامت دوم ارامش سوم متناسب شدن تمام اینهارومدیون استادهستیم
به نام خدای بخشنده و مهربان سلام خدمت استاد عزیز و دوستان هم مسیرمذهن من از بس تجربه چاق شدن رو داشته باور کرده چاق شدن راحته ولی چون هر بار برای لاغری از روش های سخت و مقطعی استفاده کردم باور کردم که لاغری شدن سخته پس باید چکار کرد؟ باید از ذهنم بخواهم که سبکبال لاغر بشه و به خودش سخت نگیره باید به جای تمرکز روی چاقی زیاد تمرکز بذارم روی لاغریبدن توانایی ترمیم خودش رو داره وقتی بدن من میتوانه خودش را ترمیم کنه پس توانایی لاغر شدن را هم داره بدنی که میتونه زخم ها و جراحت ها و حتی سرطان ها رو درمان کنه پس برای لاغری هم میتونه به من کمک میکنه همین بدن میتوانه اضافه وزنی که با برنامه ریزی اشتباه ذهنی ایجاد شده رو هم پاک کنه و لاغری رو جایگزین کنه
۱. چی باعث شده بود که به چاقی زیادت عادت کنی؟ این که همیشه درباری چاقی با من حرف میزدند یا روی موادغذایی برچسب چاق کنندگی میزدم یا به این باور رسیده بودم که چاق من از طرف مادری و ژنتیک هست و خیلی چیزهای دیگه۲. تا حالا چند بار از ترس زیاد بودن اضافه وزن ناامید شدی؟ تا الان بی نهایت ناامید شدم وقتی رژیم رو رها می کردم و دوباره چاق میشدم و میگفتم که من باید برای همیشه چاق باشم۳. چه تصوری از لاغری داری؟به این باور رسیدم که بهترین روش لاغری ، لاغری با ذهن هست و در این راستا دارم تلاش میکنم تا برای همیشه لاغری بمونم فقط تلاش کنم و استمرار داشته باشمتصور میکنم به اون لاغری که دوست دارم رسیدم اون وقت دنیا مال منه دیگه میتونم لباسهای زیبا و مورد علاقه م را بپوشیم راحت خرید کنم و راحت راه میرم و فعالیت داشته باشم شادم و پر از لبخند و حس خوبم۴. اگر یک دلیل برای لاغر شدن داشته باشی اون دلیل چیه؟ اینکه بتونم از هر نظر راحت زندگی کنم
با تشکر از استاد بزرگوار و آرزوی سلامتی وموفقیت برای همه دوستان هم مسیرم
سلام استاد
ما با افکار و فرمولهای چاقی که از کودکی اموزش دیدم و انها را با حواس پنجگانه تجربه کردیم روزبه روز چاقتر شدیم و دراین کار مهارت بسیار زیادیهم داریم چون ما به راحتی چاق میشویم و به سختی لاغر میشویم
ذهن ما پراز فرمولهای چاقی است که با تکرار و مرورانها به صورت یک عادت درامده و الان دقیقا طبق عملکرد ذهنمان رفتار میکنیم و نسبت به مواد غذایی واکنش نشان میدهیم ما از طریق ذهن چاق شدیم و باید از طریق تغییر باورها و فرمولهای ذهنی نیز دوباره لاغر شویم به قول استاد جی پی اس بزنیم و راه را برگردیم تا به مقصد اصلی که متناسب شدن برسیم
چی شد به چاقی زیادت عادت کنی ؟
من از وقتی باور من ارثی چاقم را درذهنم باور کردم وقتی که مقداری از وزن من افزایش می یافت درابتدا کمی ناراحت میشدم و احساسم بد میشد ولی کم کم به ان وزن عادت میکردم و با ترس به وزن بیشتر هم فکر میکردم درنتیجه ذهن من را به وزن بالاتر میبرد
تا حالا چند بار از ترس زیاد بودن اضافه وزنت ناامید شدی؟
من بارها با انجام دادن انواع رژیمها و رها کردن و بازگشت دوباره به وزن قبلی و حتی بیشتر از لاغر شدن خودم ناامید شدم و گفتم من تا پایان عمر چاق میمانم و با انواع بیماریها و سختی از دنیا میروم ولی الان اصلا این باور درذهن من وجود ندارد چون میدانم من ارثی چاق نیستم و از طریق باورها و الگوهای نامناسب من چاق شدم و با تغییر الگوهای ذهنی و استمرار دراین مسیر من هم بالاخره متناسب میشوم و با شادی و لذت زندگی میکنم چون من لیاقت دارم زندگی بسازم که خودم ان را دوست دارم
چه تصویری از لاغری توی ذهنت داری؟ یه روز عادی از زندگی لاغرت رو توصیف کن؟
تصویر لاغر شدن در ذهن من هنوز کمتر از چاق بودن است چون من ۴۸ سال چاق بودم و بارها تصویر ذهنی چاقی بیشتر را درذهنم دارم و جالبه ذهن حافظه داره و گاهی بعضی از تصاویررا درحافظه خود نگه میدارد که وقتی خواستیم ان را به یاد بیاوریم ان را به ما نشان میدهد
من دارم سعی میکنم هرروز تصویر ذهنی از لاغر شدن و شاد بودن با ظاهری مناسب را درذهنم بسازم تا تجربه این تصاویر درذهن من پررنگ شود و من روزبه روز لاغرتر شوم چون ذهن ما اصل را ازبدل تشخیص نمیده و هرچیزی را که بیشتر به ان فکر کنیم همین اتفاق برای ما خواهد افتاد
اگر فقط یک دلیل برای لاغر شدن داشته باشی، اون یک دلیل چیه؟
من لیاقت دارم با لاغر شدن زندگی برای خودم بسازم که دوستش دارم و از ان لذت میبرم و با احساس خوب هرروز از تمام جنبه های زندگی لذت ببرم چون پیش فرض زندگی کردن ما ادمها دراین دنیا لاغر و متناسب بودن است و اگر الان ما اضافه وزن داریم مقصر اصلی خودمان هستیم چون ما مسئول خوردن غذا در بدن هستیم پس با تغییر الگوهای ذهنی ما کم کم و بدون سختی لاغر میشویم بدون رژیم و ورزش پس با استمرار دراین مسیر یاد بگیریم که
لاغر شدن با ذهن آسانترین کار دنیاست
نشان های دریافت شده
سلام و درود
چی باعث شده بود به چاقی زیادت عادت کنی؟
اینکه هر روز یه سری عادتها و رفتارها داشتم و هر روز تکرارشون کرده بودم اینکه هر روز تصویرهای چاقی در ذهنم مرور میشد
اینکه نمی تونستم کاری برای خودم بکنم
اینکه متناسب شدن رو دور میدیدم باور کرده بودم که دیگه من نمیتونم متناسب بشم
اینکه چاقی برام راحت و آسان بود
اینکه هر زمان با مواد غذایی روبرو میشدم با لذت میخوردم و بعد از اتمام آن متوجه ی رفتارم میشدم
همه ی اینا باعث شده بود که من به چاقی عادت کنم و هر روز رفتارهای تکراری رو انجام بدم
نمیتونستم از این رفتارها دست بکشم
و نتونستنم رو دلیل ناتوانی خودم می دونستم و خودم رو ضعیف میدیدم که من نمیتونم این کار رو انجام بدم و من برای همیشه چاق باقی می مونم
و چاقی رو ترجیح داده بودم برای زندگی کردن
و حال بدم رو برای همیشه انتخاب کرده بودم که باید همین جوری که هستم ادامه بدم راه و چاره ای نیست
برای رهایی از چاقی
🌸تا حالا چند بار از ترس زیاد بودن وزنت ناامیدی شدی؟
من قبل از اینکه وارد دوره بشم هر بار که میرفتم رو ترازو خیلی عصبی و ناامید میشدم و باور نمیکردم که روزی بتونم خودم رو به ایده الم برسونم و همیشه حسرت میخوردم که خدایا چرا من نمیتونم وزن کم کنم چرا من باید اینجوری خلق بشم
عدد روی ترازو هر بار بار سنگینی رو بر من تحمیل میکرد هر بار کوله باری از غم و غصه رو بر من سرازیر میکرد
و من رو افسرده و ناامید میکرد
و من خودم رو سرزنش میکردم که چرا نمیتونم اضافه های بدنم رو کم کنم
هر بار که وزن من زیادتر میشد خیلی خیلی حالم گرفته میشد و احساس بدی در من به وجود می اومد
من می توانم بگم به اندازه ی تمام این سالهای که من با چاقی روبرو شدم و بارها و بارها که روی ترازو میرفتم
از عدد روی ترازو من ناامید میشدم
من نمیتونستم اون عدد وزنی رو برای همیشه پایین بیارم شاید برای مدت کمی پایین می اومد ولی باز برمی گشت و شاید بیشتر از قبل هم میشد
خیلی غم بزرگی در پی داشت
🌸چه تصویری از لاغری تو ذهنت داری ؟یه روز عادی از لاغریت رو توصیف کن
من متناسب شدم و در کنار فرزندانم و همسرم هستم دور هم نشستیم و با هم صحبت میکنیم از بودن در کنار عزیزانم لذت میبرم طمع واقعی دور همی در کنار هم بودن در کنار عزیزانم خیلی حس خوبی بهم میده و اینکه فرزندانم از زیبایی و تناسب اندام من صحبت میکنند و همسرم من رو تشویق میکنه
و بهم افتخار میکنه که من تونستم به اون هدفم برسم و لذت زندگی کردن رو ببرم
و از اینکه من برای خودم ارزش قایلم خوشحالم چون از حس ارزشمندی هم باعث شده که همسرم و فرزندانم این حس رو بدن که من واقعا ارزشمندم و باعث افتخارشون
که این همه آگاهی دریافت کردم
از پوشیدن لباس مورد علاقه ام در کنار عزیزانم لذت میبرم از سبک بودنم لذت میبرم از زیباتر شدنم لذت میبرم از حال خوبم لذت میبرم از جوان تر شدنم لذت میبرم
خدای مهربانم بابت متناسب شدنم ممنون بابت سلامتیم ممنون بابت هدایتی که در این مسیر نصیبم کردی هزاران بار شکر
🌸اگر فقط یک دلیل برای لاغر شدن داشته باشی اون یک دلیل چیه؟
اون یک دلیل حال خوبه احساس خوب راحت زندگی کردن
من برای ادامه دادن زندگی به حس و حال خوب نیاز دارم
به آرامش نیاز دارم من همین که در این مسیر حالم خوبه خیلی خوشحالم من میتونم با همین آگاهی بتونم به فرزندانم بیاموزیم زندگی کردن با حال خوب رو
من برای ادامه مسیر زندگیم میخام تو این مسیر باقی بمونم و حس و حال خوب بیشتری رو تجربه کنم
بتونم این حس و حال خوبم رو انتقال بدم به اطرافیانم
چون حال خوب منبع تمام خیر و نیکی هاست همین که حالمون خوبه باشه از خودمون راضی باشیم خیلی اوکیه👌
به نام خداوند هستی بخش مهربان
مدتها بود دنبال راهی برای لاغری همیشگی می گشتم که به آسانی به آن برسم اشتهایی کم شود تمایل به خوردن شیرینی کم شود تا…
چاقی یک درد است دردی مزمن در ذهن من ،جسمم تلاش می کند مثل همیشه ترمیم کند ولی قدرت در دست ذهن است و او با توجه به آموخته های قبلیش امر به چاقی میکند و فرصتی به جسم نمی دهد که بدنم را ترمیم کند مثل وقتی که بدنم زخمی می شود پس باید ابتدا ذهن را هوشیار کرد و او را بیدار کنیم تا باورهایشان عوض شود چاقی جسم بیانگر اینست که توجه بیشتری می خواهد به سلامتی جسم .
توجه زیاد به چاقی ناامیدی را می آورد پس به جای توجه به چاقی باید به موفقیت های کوچک توجه کنیم به تغییر نگرشها ،بهبود تغذیه،ارتقا سلامتی و…و با مهربانی و اعتماد به نفس راه جسم را باز بگذاریم همیشه با خودت بگو چی میشه لاغر شوم؟و تصویر سازی کن
شکستهای پی در پی و گذشت زمان عواملی هستند که به چاقی عادت کردم بزرگترین انگیزه ام برای رسیدن به لاغری دریافت سلامتی کامل است
همیشه شاد و در مسیر موفقیت پایدار باشید
سلام استاد عزیز.چاقی زیاد مانع لاغری نمیشود چراکه همانطور که با ذهنم چاق وچاقتر شده ام الان تصمیم گرفته ام که با ذهنم لاغرولاغرتر شوم چراکه به این هدف ایمان دارم وتا لحظه ای که به هدفم نرسیده ام دست ازاین هدف بزرگ برنمیدارم چرا که راز رسیدن به آرزوهای تلاش و پایداری درمسیرهست.وبا امید به خدا و راهنمایی شما استاد عزیزم در این مسیر قدرتمندانه ادامه میدهم وبه زودی زود بارسیدن به هدفم این پیروزی را جشن میگیرم.انشاالله