میخوام داستان خودم رو برات تعریف کنم؛ نه از اون داستانهای قشنگ و براق اینستاگرامی، بلکه از واقعیتهای زندگی یه آدم چاق. آدمی که نزدیک ۳۵ سال با چاقی زیاد، رژیمهای پشتسرهم و ترس از عدد روی ترازو زندگی کرد و آخرش فهمید راه لاغری عوض کردن غذا و ساعتهای ورزش نیست، بلکه عوض کردن ذهنه.
شاید تو هم الان وزنت اونقدر بالا رفته که فکر میکنی دیگه دیر شده. من هم سالها همین فکر رو داشتم. توی این مقاله تعریف میکنم چرا هیچ رژیمی برای من جواب نداد، چطور ذهن آدم به چاقی زیاد عادت میکنه و چرا همین عادت، از خود وزن خطرناکتره. اگه تازه با این مسیر آشنا شدی، از شروع مسیر لاغری با ذهن هم یه سر بزن.
در این جلسه میآموزیم:
🍕 من و رژیم؛ یه رابطهی تکراری و خستهکننده
اولین رژیمم رو وقتی شروع کردم که حدود ۸۵ کیلو بودم. هر رژیمی که میگرفتم، پنج تا ده کیلو کم میکردم و بعد بیشتر از قبل برمیگشت. این چرخه اونقدر تکرار شد که حدود ۳۳ سالگی رسیدم به ۱۳۵ کیلو.
این عدد فقط روی ترازو نبود. روی اعتمادبهنفسم هم نشسته بود. روی لباسهایی که دیگه اندازهام نبودن و توی فروشگاه فقط سایزهای بزرگ و رنگهای تیره بهم میومدن. روی مهمونیهایی که حس میکردم همه دارن غذا خوردنم رو نگاه میکنن.
سالها با این فکر زندگی کردم که «اگه فقط ده کیلو کم کنم، همهچیز درست میشه». هر بار با امید شروع میکردم: یه رژیم جدید، یه دمنوش، کالریشماری، ورزش سنگین. هر بار هم چند کیلویی کم میکردم. ولی کافی بود یه مهمونی، یه مسافرت، عید نوروز یا یه جعبه شیرینی که یکی از فامیل آورده بود سر راهم قرار بگیره؛ همهچیز برمیگشت و حتی بیشتر از قبل.
یادمه یه بار وسط یه رژیم سخت بودم که یکی از فامیل یه جعبه شیرینی آورد خونهمون. همون لحظه که جعبه رو دیدم، حس کردم الان میخورم و رژیم رو کنار میذارم. و دقیقاً همین کار رو کردم.
بدتر از عدد ترازو این بود که دیگه به خودم اعتماد نداشتم. احساس شکست، احساس ناتوانی و بیعرضه بودن همیشه باهام بود. بعد از هر پرخوری قول میدادم «فردا به جبران امروز هیچی نمیخورم»، ولی فردا یادم میرفت. و یه صدا توی سرم بود که مدام میگفت: «تو هیچوقت لاغر نمیشی.»

🤯 چرا هیچ رژیمی برای من جواب نمیداد؟
واقعاً چرا؟ من که اراده داشتم و بارها ثابت کرده بودم. هر بار چند کیلو کم کردن برام سخت نبود؛ سخت، لاغر موندن بود. انگار یه چیزی از درون، هر بار همهچیز رو خراب میکرد.
اون موقع نمیدونستم، ولی حالا میدونم که علت اصلی توی ذهنم بود، نه توی معدهام. چند تا باور اشتباه سالها توی ذهنم جا خوش کرده بودن:
- «چاقی من ارثیه و هر کاری کنم لاغر بشو نیستم.» این جمله رو اونقدر به خودم و دیگران گفته بودم که برام شده بود یه واقعیت.
- «تا یه چیزی نخورم، آروم نمیگیرم.» بعد از تموم کردن هر کاری، یه صدا بهم میگفت برو یه چیزی بخور.
- «لاغر شدن یعنی زجر کشیدن.» برای همین از روز اول هر رژیم، منتظر تموم شدنش بودم.
- «من همیشه چاق میمونم.» و هر بار که وزنم برمیگشت، این جمله محکمتر میشد.
تا وقتی این باورها سر جاشون بودن، هر تلاشی برای لاغر شدن موقتی بود. چون بدن من از همون ذهنی دستور میگرفت که باور داشت من چاقم و چاق میمونم.
یه نکتهی دیگه هم بود: تصمیمهای من برای لاغر شدن همیشه از بیرون میومد. یه حرف ناراحتکننده، یه مهمونی که نزدیک بود، یه لباس که دیگه اندازهام نبود. هیچوقت از درون خودم و از علاقهام به لاغر شدن نبود. برای همین با گذشتن اون موقعیت، انگیزهام هم تموم میشد.
💡 نقطهی عطف: رسیدن به لاغری با ذهن
سال ۱۳۹۳ با قانون جذب آشنا شدم و ظرف یه سال، توی وضعیت مالی، رابطهها و کارم تغییرهای بزرگی دیدم. همون موقع به این فکر کردم که اگه ذهن میتونه اینهمه چیز رو تغییر بده، چرا نتونه وزن من رو تغییر بده؟
راستش رو بخوای، اولش که این فکر توی دلم شکل گرفت که «با ذهن لاغر شو»، خندهام گرفت. فکر کردم باز یه خیالپردازیه. ولی یه چیزی ته دلم گفت: امتحان کن، ضرری نداره. بعد از سالها رژیم و شکست، چیزی برای از دست دادن نداشتم. همون شد نقطهی شروع مسیری که بعدها اسمش رو گذاشتم لاغری با ذهن.
🧠 شروع کردم ذهنم رو لاغر کنم
اولین قدمم این بود که بپذیرم صددرصد مسئول چاقی، اشتها و پرخوری خودم هستم. از اون روز غذاها، متابولیسم و ژنتیک از فهرست مقصرهای من خط خوردن. این پذیرش اولش سخت بود، ولی تغییر از همینجا شروع شد.
نه رژیم گرفتم، نه ساعتها توی باشگاه عرق ریختم. فقط شروع کردم خودم رو بشناسم:
- فهمیدم کی واقعاً گرسنهام و کی فقط خستهام یا حوصلهام سر رفته.
- فهمیدم چرا بعد از تموم کردن هر کار، یا بعد از رد کردن یه مرحلهی سخت توی بازی کامپیوتری، حس میکنم باید یه چیزی بخورم.
- یاد گرفتم با خوردن نجنگم، بلکه بفهمم ذهنم چرا من رو به سمت خوردن میفرسته.
هر روز چند دقیقه چشمهام رو میبستم و خودم رو توی بدن دلخواهم میدیدم؛ با لباسهایی که همیشه آرزوشون رو داشتم، حتی همون رنگهای زرشکی و سبزی که همیشه دوست داشتم. باورت نمیشه، ولی همین تمرین ساده کمکم ذهنم رو برنامهریزی کرد.
یه چیز دیگه هم عوض شد. قبلاً همیشه به خودم میگفتم «باید لاغر بشم». این «باید» برای من یعنی جنگیدن و سختی کشیدن. کمکم جاش رو دادم به «دوست دارم لاغری رو تجربه کنم». شاید به نظر یه تغییر کوچیک بیاد، ولی برای ذهن من فرقش خیلی زیاد بود.
اوایل ذهنم بارها مسخرهام میکرد و میگفت «تو لاغر بشو نیستی». جوابش رو اینطوری میدادم: «درسته، ولی دارم لاغر شدن رو یاد میگیرم و وقتی به اندازهی کافی یاد بگیرم، روی جسمم هم اثر میذاره.»
💃 تغییرها شروع شد، بیاینکه زور بزنم
نهتنها وزنم شروع کرد به کم شدن، بلکه:
- اشتهای کاذبم کمتر شد و دیگه از صبح تا شب به غذا فکر نمیکردم.
- پرخوریهای عصبی کمرنگتر شدن و وقتی هم پیش میومدن، دیگه با خودم دعوا نمیکردم.
- ذهنم آرومتر شد و دیگه هر لغزش رو یه شکست بزرگ نمیدیدم.
و مهمتر از همه، احساسم نسبت به خودم بهتر شد. دیگه منتظر نبودم لاغر بشم تا خودم رو دوست داشته باشم؛ دوست داشتن خودم شد یکی از دلیلهای لاغر شدنم.
با همین مسیر حدود ۳۰ کیلو کم کردم و از اون موقع متناسب موندم. اونقدر تغییرم برای اطرافیانم عجیب بود که بعضیها ازم پرسیدن عمل معده انجام دادم یا نه.
✨ هنوز در مسیرم
این رو هم صادقانه بگم که هنوز در مسیرم. هنوز بعضی وقتها بعد از تموم کردن یه کار، اون صدای قدیمی بهم میگه برو یه چیزی بخور، و گاهی هم به حرفش گوش میدم، ولی نه همیشه. هنوز توی این مسیر بارها لغزش دارم، ولی دیگه لغزش برام دلیل رها کردن نیست؛ دلیلیه برای اینکه بهتر تمرین کنم.
حالا میدونم لاغر شدن یه فرایند ذهنیه؛ یه تغییر از درون، نه از رژیم و عدد روی ترازو. و هر روز که ذهنم رو اصلاح میکنم، بدنم هم دنبالش میاد.

🧱 چاقی زیاد، مانع نیست؛ بهانهی ذهنه
شاید تو هم وقتی وزنت خیلی بالا رفته، به خودت گفتی: «من دیگه خیلی چاق شدم، لاغر شدن برای من فایده نداره.» من هم وقتی ۱۳۵ کیلو بودم، دقیقاً همین فکر رو داشتم.
ولی چیزی که بعدها فهمیدم اینه که چاقی زیاد، هر چقدر هم که باشه، مانع لاغر شدن نیست؛ نشونهی یه برنامهریزی ذهنی اشتباهه. این بدن نیست که مقاومت میکنه، این ذهنه که هنوز داره دستور چاق موندن رو صادر میکنه.
حتی اگه الان جلوی آینه بایستی و به خودت بگی «من خیلی چاقم، امیدی نیست»، بدنت داره بیصدا کارش رو انجام میده. همون بدنی که:
- زخمهات رو خوب کرده،
- سرماخوردگیهات رو پشت سر گذاشته،
- شکستگیهات رو جوش داده،
- و هر روز بدون اینکه متوجه بشی، داره خودش رو ترمیم میکنه.
همین بدن برای رها شدن از چاقی زیاد هم آمادهست. فقط کافیه ذهنت بهش فرصت بده.
🧠 علت در ذهنه، نه در حجم بدنت
ذهن چاق همیشه دنبال بهونه میگرده: «چاقیم ارثیه»، «بدنم مقاومه»، «سوختوسازم پایینه»، «من استعداد چاقی دارم» و معروفترینش: «چاقی من دیگه راه برگشت نداره.»
همهی اینها نتیجهی جملههاییه که سالها شنیدیم و تکرار کردیم. وقتی مدام با این فکرها زندگی کنی، رفتارهات هم با همین فکرها هماهنگ میشن و همون مسیر چاقی ادامه پیدا میکنه. یعنی تا وقتی توی ذهنت خودت رو «آدم چاق بیاراده» بدونی، هر رژیمی هم که بگیری، دیر یا زود به همون نقطه برمیگردی.
ولی وقتی شروع کنی به اصلاح فکرها و تغییر نگاهت به چاقی، همین بدن با همین شرایط شروع میکنه به متناسب شدن، بدون زور و اجبار. اگه بدنت تونسته اینقدر وزن بسازه، یعنی توانایی زیادی برای تغییر داره؛ فقط باید ذهنت این توانایی رو در جهت لاغری هدایت کنه.
چاقی زیاد مهر محکومیت نیست؛ نشونهی اینه که ذهن به توجه بیشتری نیاز داره. و تو همین حالا میتونی با یه تصمیم و یه تغییر نگاه، جواب این نیاز رو بدی.
📌 عادت به چاقی زیاد؛ مانعی پنهان برای لاغری
تا حالا شده یه ناراحتی رو اونقدر تکرار کنی که دیگه برات عادی بشه؟ چاقی زیاد هم دقیقاً همینطوریه. اولش شاید با دو کیلو اضافهوزن حسابی به هم بریزی؛ لباسهات تنگ بشن، توی آینه از خودت بدت بیاد، توی مهمونیها خودت رو عقب بکشی. ولی کمکم پنج کیلو، ده کیلو، بیست کیلو اضافه میشه و تو دیگه اون ناراحتی اول رو حس نمیکنی.
ذهن ما استاد عادت کردنه
همهمون تجربهاش رو داشتیم. محل کارمون عوض میشه و اولش غر میزنیم که چقدر راهش دوره و چقدر ترافیک داره. ولی بعد از یه مدت، بدون غر زدن راه میافتیم. چون ذهن استاد عادت کردنه.
چاقی زیاد هم یکی از چیزهاییه که ذهن بهش عادت میکنه. دیگه از دیدن عددهای بالا روی ترازو تعجب نمیکنی. حتی شاید با خنده بگی: «من که دارم به سمت خرس قطبی شدن پیش میرم!» این شوخیها یعنی ذهنت وضعیتت رو پذیرفته؛ نه بهعنوان یه شرایط موقت، بلکه بهعنوان واقعیت زندگیت.
من خودم سالها همینطور بودم. یه عدد بالاتر روی ترازو ناراحتم میکرد، ولی هیچوقت باعث نمیشد تصمیم جدی بگیرم. فقط وقتی یکی حرفی میزد یا یه مهمونی نزدیک بود، یادم میفتاد که باید کاری بکنم.
💣 خطرناکترین قسمت چاقی زیاد، عادت به اونه
هر چی چاقی بیشتر بشه و مدت بیشتری باهاش زندگی کنی، اشتیاقت برای تغییر کمتر میشه. ذهنت میگه: «حالا که این شده سبک زندگی ما، چرا تغییرش بدیم؟» اینطوری چاقی زیاد نهتنها روی جسمت اثر میذاره، بلکه انگیزهی درونت رو هم خاموش میکنه.

❌ فکر کردن به کل اضافهوزن = ناامیدی بیشتر
یکی از دلیلهایی که آدمها، مخصوصاً با چاقی زیاد، انگیزهی لاغری رو از دست میدن اینه که مدام به همهی کیلوهای اضافه فکر میکنن. ذهن با خودش میگه: «من که ۳۰ کیلو اضافه دارم! اصلاً مگه میشه کمش کرد؟ اگه بخوام لاغر بشم، باید از فردا یه آدم دیگه بشم.» و این فکرها فقط یه نتیجه دارن: ناامیدی.
من هم وقتی ۱۳۵ کیلو بودم، هر بار به کل عدد نگاه میکردم، قبل از شروع خسته میشدم. از اون طرف، وقتی با یه رژیم چند کیلو کم میکردم، یه حس دروغین بهم دست میداد که انگار کاملاً لاغر شدم و همزمان یه ترس دائمی که نکنه دوباره برگرده.
راهش اینه که به کل اضافهوزنت نگاه نکنی. همونطور که چاقی در طول ماهها و سالها اضافه شد، لاغری هم میتونه با یه روند طبیعی و آروم اتفاق بیفته. وقتی ذهنت به جای عدد بزرگ، روی تغییر نگاهش کار کنه، فشار از روی دوشت برداشته میشه.
🧠 ذهن باور داره چاق شدن آسونه و لاغر شدن سخت
یه سؤال ازت میپرسم: اگه بهت بگن توی سه ماه آینده میتونی ده کیلو چاقتر بشی، احتمالاً با اطمینان میگی «آره، راحته». ولی اگه بگن میتونی همین ده کیلو رو کم کنی، میگی «ای بابا، سخته، نشدنیه».
دلیلش اینه که ذهن ما از بس تجربهی چاق شدن داره، باور کرده چاق شدن راحته. ولی چون هر بار برای لاغری از روشهای سخت و موقتی استفاده کرده، باور کرده لاغر شدن سخته. یعنی چیزی که سخته خود لاغری نیست؛ تجربههاییه که ذهن از لاغری داره.
🌱 از ذهنت بخواه با آرامش لاغر بشه
به جای تمرکز روی چاقی زیاد، روی توانایی بدن برای تغییر تمرکز کن. به جای اینکه هر روز به خودت بگی «من ۲۰ کیلو اضافه دارم»، بگو: «همونطور که بدنم این ۲۰ کیلو رو ساخته، میتونه آرومآروم کنارش بذاره.»
این جملهها رو بلند و شعاری نگو؛ فقط هر بار که فکر قدیمی اومد سراغت، جملهی جدید رو جایگزینش کن. لازم نیست از اول باورش کنی؛ ذهن با تکرار یاد میگیره.
✍️ تمرین: چی میشه اگه لاغر بشم؟
این تمرین رو با قلم و کاغذ انجام بده. همونقدر که دست به غذا بودن ما رو چاق میکنه، دست به قلم بودن ما رو لاغر میکنه.
- بالای یه برگه بنویس: «چی میشه اگه لاغر بشم؟»
- یه روز عادی از زندگی لاغرت رو با جزئیات بنویس؛ از صبح که بیدار میشی تا شب. چی میپوشی، توی مهمونی چطور غذا میخوری، چه حسی داری.
- بعد بنویس چه چیزی باعث شده بود به چاقی زیادت عادت کنی؛ مثلاً یه جمله که بارها شنیدی یا شوخیهایی که دربارهی وزنت میکردی.
- آخر سر فقط یه دلیل بنویس که از درون خودت میاد، نه از حرف دیگران، برای اینکه لاغری رو تجربه کنی.
- تا یه هفته هر شب چند دقیقه چشمهات رو ببند و اون روز عادی رو توی ذهنت ببین.
ببین چطور ذهنت کمکم از باور «چاقی زیاد یعنی شکست» به باور «چاقی زیاد هم قابل تغییره» میرسه.
🎯 حرف دلم به تو
اگه تو هم مثل من خستهای، بارها رژیم گرفتی و شکست خوردی و فکر میکنی دیگه هیچ راهی نمونده، میخوام بهت بگم یه راه هست؛ یه راه واقعی که من خودم ازش رد شدم. منم یه روز با شک و تردید شروع کردم، ولی حالا با تمام وجود مطمئنم این بهترین تصمیمی بود که برای خودم گرفتم.
همهی آموزشها، تمرینها و فایلهایی که کمکم کرد از اون آدم خسته به این آدم امیدوار برسم رو توی سایت تناسب فکری قدمبهقدم به اشتراک گذاشتم. اگه دوست داری این مسیر رو منظم و کامل بری، دورهی ورود به سرزمین لاغرها جاییه که با آرامش و اشتیاق قدم در مسیر تغییر واقعی میذاری؛ نه برای یه عدد روی ترازو، بلکه برای رهایی و آرامش.
📝 برام بنویس
چی باعث شده بود به چاقی زیادت عادت کنی؟ تا حالا چند بار از زیاد بودن اضافهوزنت ناامید شدی و برنامهات رو رها کردی؟ توی قسمت نظرات برام بنویس.
اگه تمرین رو انجام دادی، اون یه دلیلی که از درون خودت میاد رو هم بنویس. منتظرم بخونمش.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
با چاقی زیاد هم میشه لاغر شد؟
بله. چاقی زیاد مانع لاغر شدن نیست؛ نشونهی یه برنامهریزی ذهنی اشتباهه. من خودم از ۱۳۵ کیلو شروع کردم و با تغییر ذهنم حدود ۳۰ کیلو کم کردم.
چرا با چاقی زیاد انگیزهام زود تموم میشه؟
چون ذهن به چاقی عادت کرده و وقتی به کل اضافهوزن نگاه میکنی، ناامید میشی. انگیزهای هم که از حرف دیگران یا یه موقعیت بیرونی میاد، با گذشتن اون موقعیت تموم میشه.
عادت به چاقی یعنی چی؟
یعنی ذهن اونقدر با وزن بالا زندگی کرده که دیگه اون رو واقعیت ثابت زندگی میدونه، نه یه شرایط موقت. شوخی کردن با وزن خودت یکی از نشونههاشه.
از کجا شروع کنم؟
به جای فکر کردن به کل اضافهوزن، از تغییر نگاهت شروع کن. تمرین «چی میشه اگه لاغر بشم؟» رو بنویس و هر روز چند دقیقه خودت رو در بدن دلخواهت ببین.
امتیاز 4.71 از 49 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

سلام استاد
ما با افکار و فرمولهای چاقی که از کودکی اموزش دیدم و انها را با حواس پنجگانه تجربه کردیم روزبه روز چاقتر شدیم و دراین کار مهارت بسیار زیادیهم داریم چون ما به راحتی چاق میشویم و به سختی لاغر میشویم
ذهن ما پراز فرمولهای چاقی است که با تکرار و مرورانها به صورت یک عادت درامده و الان دقیقا طبق عملکرد ذهنمان رفتار میکنیم و نسبت به مواد غذایی واکنش نشان میدهیم ما از طریق ذهن چاق شدیم و باید از طریق تغییر باورها و فرمولهای ذهنی نیز دوباره لاغر شویم به قول استاد جی پی اس بزنیم و راه را برگردیم تا به مقصد اصلی که متناسب شدن برسیم
چی شد به چاقی زیادت عادت کنی ؟
من از وقتی باور من ارثی چاقم را درذهنم باور کردم وقتی که مقداری از وزن من افزایش می یافت درابتدا کمی ناراحت میشدم و احساسم بد میشد ولی کم کم به ان وزن عادت میکردم و با ترس به وزن بیشتر هم فکر میکردم درنتیجه ذهن من را به وزن بالاتر میبرد
تا حالا چند بار از ترس زیاد بودن اضافه وزنت ناامید شدی؟
من بارها با انجام دادن انواع رژیمها و رها کردن و بازگشت دوباره به وزن قبلی و حتی بیشتر از لاغر شدن خودم ناامید شدم و گفتم من تا پایان عمر چاق میمانم و با انواع بیماریها و سختی از دنیا میروم ولی الان اصلا این باور درذهن من وجود ندارد چون میدانم من ارثی چاق نیستم و از طریق باورها و الگوهای نامناسب من چاق شدم و با تغییر الگوهای ذهنی و استمرار دراین مسیر من هم بالاخره متناسب میشوم و با شادی و لذت زندگی میکنم چون من لیاقت دارم زندگی بسازم که خودم ان را دوست دارم
چه تصویری از لاغری توی ذهنت داری؟ یه روز عادی از زندگی لاغرت رو توصیف کن؟
تصویر لاغر شدن در ذهن من هنوز کمتر از چاق بودن است چون من ۴۸ سال چاق بودم و بارها تصویر ذهنی چاقی بیشتر را درذهنم دارم و جالبه ذهن حافظه داره و گاهی بعضی از تصاویررا درحافظه خود نگه میدارد که وقتی خواستیم ان را به یاد بیاوریم ان را به ما نشان میدهد
من دارم سعی میکنم هرروز تصویر ذهنی از لاغر شدن و شاد بودن با ظاهری مناسب را درذهنم بسازم تا تجربه این تصاویر درذهن من پررنگ شود و من روزبه روز لاغرتر شوم چون ذهن ما اصل را ازبدل تشخیص نمیده و هرچیزی را که بیشتر به ان فکر کنیم همین اتفاق برای ما خواهد افتاد
اگر فقط یک دلیل برای لاغر شدن داشته باشی، اون یک دلیل چیه؟
من لیاقت دارم با لاغر شدن زندگی برای خودم بسازم که دوستش دارم و از ان لذت میبرم و با احساس خوب هرروز از تمام جنبه های زندگی لذت ببرم چون پیش فرض زندگی کردن ما ادمها دراین دنیا لاغر و متناسب بودن است و اگر الان ما اضافه وزن داریم مقصر اصلی خودمان هستیم چون ما مسئول خوردن غذا در بدن هستیم پس با تغییر الگوهای ذهنی ما کم کم و بدون سختی لاغر میشویم بدون رژیم و ورزش پس با استمرار دراین مسیر یاد بگیریم که
لاغر شدن با ذهن آسانترین کار دنیاست
سلام استاد
خدارا شاکرم که درتاریخ 1402/07/19 توفیق خواندن این مطالب مهم را به من داده است
چاقی زیاد مانع لاغری نمیشود چقدر این جمله باعث زیاد شدن انگیزه و اعتماد به نفس درمن شد که با اینکه هنوز اضافه وزن دارم اصلا فکر نکنم که چقدر اضافه وزن دارم و فقط دراین مسیر باشم خود بدن کم کم این تغییرات را اعمال میکند و فقط به دقیق به فرمولهای ذهنی درمورد لاغری توجه کنم و این یعنی بدون سختی و رژیم لاغر خواهیم شد .
چی می شه اگر لاغر بشم؟ استاد من قبلا وقتی رژیم میگرفتم اصلا به این فکر نمیکردم چی میشه اگر لاغر بشوم فقط به کاهش وزن روی ترازو فکر میکردم که خدا را شکر 5کیلو کم شدم اصلا به آینده و دلیل لاغر شدن فکر نمیکردم
ولی الان چی میشه اگر لاغر بشوم پاسخ میدهم با خیال راحت
من احساس سبکی و خوشحالی دارم
من دیگر نباید رژیم بگیرم و در مهمانیها غذای رژیمی بخورم
من میتوانم به راحتی نفس بکشم بدون نفس نفس زدن
من میتوانم به راحتی راه بروم بدون خستگی
من میتوانم کارهای خانه را انجام بدهم بدون عرق ریختن
من میتوانم لباسهایی با رنگ روشن بپوشم
من میتوانم رنگ و سایز لباسم را خودم انتخاب کنم
من میتوانم بدون گشتن زیاد برای سایز بزرگ خرید کنم
من میتوانم بدون ترس از چاقی مربا و کره بخورم (چندین سال بود نخورده بودم )
من میتوانم به راحتی پله بالا بروم
من میتوانم به راحتی جابه جا بشوم
من میتوانم لب جو سرپا بنشینم (چقدر برای این موضوع ذوق کردم )
من براحتی میتوانم از دستشوییهای عمومی و بدون فرنگی استفاده کنم
من براحتی میتوانم هرچه دلم خواست بخورم
من سلامتی و تندرستی را بدست میاورم الان چربی من بهبود یافته انشاالله دیابت و تیروئید هم خوب میشه
من چقدر از دیده شدن درآیینه ذوق میکنم
چربیهای پشت من خیلی کمتر شده
مانتو و لباسها قبلی برایمن خیلی گشاد و زشت شدند بعضی مواقع تعجب میکنم که من چنین لباسهای گشادی را میپوشیدم
4 سایز از لباسهای من کمتر شده است
1سایز از کفش من کمتر شده است
خودبه خود تمایل من به رنگهای روشن خیلی زیاد شده است
برای اولین بار درطول 46 سال سن مانتو قهوه ای شکلاتی خریدم
خدایا شکرت برای این همه تغییراتی که از چاقی به لاغری درمن بوجود آمده و انشاالله تا وزن ایده ال خودم که 59 کیلو است با اشتیاق این مسیر را ادامه خواهم داد تا سر سال به وزن ایده ال خودم برسم هنوز خیلی باید دراین مسیر استتمرار و آموزش ببینم
استاد خیلی از شما تشکر میکنم که دراین مسیر همراه و راهنمای ما هستید . هرکجا هستید سالم و تندرست باشید .