0

چاقی زیاد مانعی برای لاغری نیست

چاقی زیاد
اندازه متن

می‌خوام داستان خودم رو برات تعریف کنم؛ نه از اون داستان‌های قشنگ و براق اینستاگرامی، بلکه از واقعیت‌های زندگی یه آدم چاق. آدمی که نزدیک ۳۵ سال با چاقی زیاد، رژیم‌های پشت‌سرهم و ترس از عدد روی ترازو زندگی کرد و آخرش فهمید راه لاغری عوض کردن غذا و ساعت‌های ورزش نیست، بلکه عوض کردن ذهنه.

شاید تو هم الان وزنت اون‌قدر بالا رفته که فکر می‌کنی دیگه دیر شده. من هم سال‌ها همین فکر رو داشتم. توی این مقاله تعریف می‌کنم چرا هیچ رژیمی برای من جواب نداد، چطور ذهن آدم به چاقی زیاد عادت می‌کنه و چرا همین عادت، از خود وزن خطرناک‌تره. اگه تازه با این مسیر آشنا شدی، از شروع مسیر لاغری با ذهن هم یه سر بزن.

🍕 من و رژیم؛ یه رابطه‌ی تکراری و خسته‌کننده

اولین رژیمم رو وقتی شروع کردم که حدود ۸۵ کیلو بودم. هر رژیمی که می‌گرفتم، پنج تا ده کیلو کم می‌کردم و بعد بیشتر از قبل برمی‌گشت. این چرخه اون‌قدر تکرار شد که حدود ۳۳ سالگی رسیدم به ۱۳۵ کیلو.

این عدد فقط روی ترازو نبود. روی اعتمادبه‌نفسم هم نشسته بود. روی لباس‌هایی که دیگه اندازه‌ام نبودن و توی فروشگاه فقط سایزهای بزرگ و رنگ‌های تیره بهم میومدن. روی مهمونی‌هایی که حس می‌کردم همه دارن غذا خوردنم رو نگاه می‌کنن.

سال‌ها با این فکر زندگی کردم که «اگه فقط ده کیلو کم کنم، همه‌چیز درست می‌شه». هر بار با امید شروع می‌کردم: یه رژیم جدید، یه دمنوش، کالری‌شماری، ورزش سنگین. هر بار هم چند کیلویی کم می‌کردم. ولی کافی بود یه مهمونی، یه مسافرت، عید نوروز یا یه جعبه شیرینی که یکی از فامیل آورده بود سر راهم قرار بگیره؛ همه‌چیز برمی‌گشت و حتی بیشتر از قبل.

یادمه یه بار وسط یه رژیم سخت بودم که یکی از فامیل یه جعبه شیرینی آورد خونه‌مون. همون لحظه که جعبه رو دیدم، حس کردم الان می‌خورم و رژیم رو کنار می‌ذارم. و دقیقاً همین کار رو کردم.

بدتر از عدد ترازو این بود که دیگه به خودم اعتماد نداشتم. احساس شکست، احساس ناتوانی و بی‌عرضه بودن همیشه باهام بود. بعد از هر پرخوری قول می‌دادم «فردا به جبران امروز هیچی نمی‌خورم»، ولی فردا یادم می‌رفت. و یه صدا توی سرم بود که مدام می‌گفت: «تو هیچ‌وقت لاغر نمی‌شی.»

چاقی زیاد و رژیم‌های تکراری

🤯 چرا هیچ رژیمی برای من جواب نمی‌داد؟

واقعاً چرا؟ من که اراده داشتم و بارها ثابت کرده بودم. هر بار چند کیلو کم کردن برام سخت نبود؛ سخت، لاغر موندن بود. انگار یه چیزی از درون، هر بار همه‌چیز رو خراب می‌کرد.

اون موقع نمی‌دونستم، ولی حالا می‌دونم که علت اصلی توی ذهنم بود، نه توی معده‌ام. چند تا باور اشتباه سال‌ها توی ذهنم جا خوش کرده بودن:

  • «چاقی من ارثیه و هر کاری کنم لاغر بشو نیستم.» این جمله رو اون‌قدر به خودم و دیگران گفته بودم که برام شده بود یه واقعیت.
  • «تا یه چیزی نخورم، آروم نمی‌گیرم.» بعد از تموم کردن هر کاری، یه صدا بهم می‌گفت برو یه چیزی بخور.
  • «لاغر شدن یعنی زجر کشیدن.» برای همین از روز اول هر رژیم، منتظر تموم شدنش بودم.
  • «من همیشه چاق می‌مونم.» و هر بار که وزنم برمی‌گشت، این جمله محکم‌تر می‌شد.

تا وقتی این باورها سر جاشون بودن، هر تلاشی برای لاغر شدن موقتی بود. چون بدن من از همون ذهنی دستور می‌گرفت که باور داشت من چاقم و چاق می‌مونم.

یه نکته‌ی دیگه هم بود: تصمیم‌های من برای لاغر شدن همیشه از بیرون میومد. یه حرف ناراحت‌کننده، یه مهمونی که نزدیک بود، یه لباس که دیگه اندازه‌ام نبود. هیچ‌وقت از درون خودم و از علاقه‌ام به لاغر شدن نبود. برای همین با گذشتن اون موقعیت، انگیزه‌ام هم تموم می‌شد.

💡 نقطه‌ی عطف: رسیدن به لاغری با ذهن

سال ۱۳۹۳ با قانون جذب آشنا شدم و ظرف یه سال، توی وضعیت مالی، رابطه‌ها و کارم تغییرهای بزرگی دیدم. همون موقع به این فکر کردم که اگه ذهن می‌تونه این‌همه چیز رو تغییر بده، چرا نتونه وزن من رو تغییر بده؟

راستش رو بخوای، اولش که این فکر توی دلم شکل گرفت که «با ذهن لاغر شو»، خنده‌ام گرفت. فکر کردم باز یه خیال‌پردازیه. ولی یه چیزی ته دلم گفت: امتحان کن، ضرری نداره. بعد از سال‌ها رژیم و شکست، چیزی برای از دست دادن نداشتم. همون شد نقطه‌ی شروع مسیری که بعدها اسمش رو گذاشتم لاغری با ذهن.

🧠 شروع کردم ذهنم رو لاغر کنم

اولین قدمم این بود که بپذیرم صددرصد مسئول چاقی، اشتها و پرخوری خودم هستم. از اون روز غذاها، متابولیسم و ژنتیک از فهرست مقصرهای من خط خوردن. این پذیرش اولش سخت بود، ولی تغییر از همین‌جا شروع شد.

نه رژیم گرفتم، نه ساعت‌ها توی باشگاه عرق ریختم. فقط شروع کردم خودم رو بشناسم:

  • فهمیدم کی واقعاً گرسنه‌ام و کی فقط خسته‌ام یا حوصله‌ام سر رفته.
  • فهمیدم چرا بعد از تموم کردن هر کار، یا بعد از رد کردن یه مرحله‌ی سخت توی بازی کامپیوتری، حس می‌کنم باید یه چیزی بخورم.
  • یاد گرفتم با خوردن نجنگم، بلکه بفهمم ذهنم چرا من رو به سمت خوردن می‌فرسته.

هر روز چند دقیقه چشم‌هام رو می‌بستم و خودم رو توی بدن دلخواهم می‌دیدم؛ با لباس‌هایی که همیشه آرزوشون رو داشتم، حتی همون رنگ‌های زرشکی و سبزی که همیشه دوست داشتم. باورت نمی‌شه، ولی همین تمرین ساده کم‌کم ذهنم رو برنامه‌ریزی کرد.

یه چیز دیگه هم عوض شد. قبلاً همیشه به خودم می‌گفتم «باید لاغر بشم». این «باید» برای من یعنی جنگیدن و سختی کشیدن. کم‌کم جاش رو دادم به «دوست دارم لاغری رو تجربه کنم». شاید به نظر یه تغییر کوچیک بیاد، ولی برای ذهن من فرقش خیلی زیاد بود.

اوایل ذهنم بارها مسخره‌ام می‌کرد و می‌گفت «تو لاغر بشو نیستی». جوابش رو این‌طوری می‌دادم: «درسته، ولی دارم لاغر شدن رو یاد می‌گیرم و وقتی به اندازه‌ی کافی یاد بگیرم، روی جسمم هم اثر می‌ذاره.»

💃 تغییرها شروع شد، بی‌اینکه زور بزنم

نه‌تنها وزنم شروع کرد به کم شدن، بلکه:

  • اشتهای کاذبم کمتر شد و دیگه از صبح تا شب به غذا فکر نمی‌کردم.
  • پرخوری‌های عصبی کم‌رنگ‌تر شدن و وقتی هم پیش میومدن، دیگه با خودم دعوا نمی‌کردم.
  • ذهنم آروم‌تر شد و دیگه هر لغزش رو یه شکست بزرگ نمی‌دیدم.

و مهم‌تر از همه، احساسم نسبت به خودم بهتر شد. دیگه منتظر نبودم لاغر بشم تا خودم رو دوست داشته باشم؛ دوست داشتن خودم شد یکی از دلیل‌های لاغر شدنم.

با همین مسیر حدود ۳۰ کیلو کم کردم و از اون موقع متناسب موندم. اون‌قدر تغییرم برای اطرافیانم عجیب بود که بعضی‌ها ازم پرسیدن عمل معده انجام دادم یا نه.

✨ هنوز در مسیرم

این رو هم صادقانه بگم که هنوز در مسیرم. هنوز بعضی وقت‌ها بعد از تموم کردن یه کار، اون صدای قدیمی بهم می‌گه برو یه چیزی بخور، و گاهی هم به حرفش گوش می‌دم، ولی نه همیشه. هنوز توی این مسیر بارها لغزش دارم، ولی دیگه لغزش برام دلیل رها کردن نیست؛ دلیلیه برای اینکه بهتر تمرین کنم.

حالا می‌دونم لاغر شدن یه فرایند ذهنیه؛ یه تغییر از درون، نه از رژیم و عدد روی ترازو. و هر روز که ذهنم رو اصلاح می‌کنم، بدنم هم دنبالش میاد.

نگرش ذهنی به چاقی زیاد

🧱 چاقی زیاد، مانع نیست؛ بهانه‌ی ذهنه

شاید تو هم وقتی وزنت خیلی بالا رفته، به خودت گفتی: «من دیگه خیلی چاق شدم، لاغر شدن برای من فایده نداره.» من هم وقتی ۱۳۵ کیلو بودم، دقیقاً همین فکر رو داشتم.

ولی چیزی که بعدها فهمیدم اینه که چاقی زیاد، هر چقدر هم که باشه، مانع لاغر شدن نیست؛ نشونه‌ی یه برنامه‌ریزی ذهنی اشتباهه. این بدن نیست که مقاومت می‌کنه، این ذهنه که هنوز داره دستور چاق موندن رو صادر می‌کنه.

حتی اگه الان جلوی آینه بایستی و به خودت بگی «من خیلی چاقم، امیدی نیست»، بدنت داره بی‌صدا کارش رو انجام می‌ده. همون بدنی که:

  • زخم‌هات رو خوب کرده،
  • سرماخوردگی‌هات رو پشت سر گذاشته،
  • شکستگی‌هات رو جوش داده،
  • و هر روز بدون اینکه متوجه بشی، داره خودش رو ترمیم می‌کنه.

همین بدن برای رها شدن از چاقی زیاد هم آماده‌ست. فقط کافیه ذهنت بهش فرصت بده.

🧠 علت در ذهنه، نه در حجم بدنت

ذهن چاق همیشه دنبال بهونه می‌گرده: «چاقیم ارثیه»، «بدنم مقاومه»، «سوخت‌وسازم پایینه»، «من استعداد چاقی دارم» و معروف‌ترینش: «چاقی من دیگه راه برگشت نداره.»

همه‌ی این‌ها نتیجه‌ی جمله‌هاییه که سال‌ها شنیدیم و تکرار کردیم. وقتی مدام با این فکرها زندگی کنی، رفتارهات هم با همین فکرها هماهنگ می‌شن و همون مسیر چاقی ادامه پیدا می‌کنه. یعنی تا وقتی توی ذهنت خودت رو «آدم چاق بی‌اراده» بدونی، هر رژیمی هم که بگیری، دیر یا زود به همون نقطه برمی‌گردی.

ولی وقتی شروع کنی به اصلاح فکرها و تغییر نگاهت به چاقی، همین بدن با همین شرایط شروع می‌کنه به متناسب شدن، بدون زور و اجبار. اگه بدنت تونسته این‌قدر وزن بسازه، یعنی توانایی زیادی برای تغییر داره؛ فقط باید ذهنت این توانایی رو در جهت لاغری هدایت کنه.

چاقی زیاد مهر محکومیت نیست؛ نشونه‌ی اینه که ذهن به توجه بیشتری نیاز داره. و تو همین حالا می‌تونی با یه تصمیم و یه تغییر نگاه، جواب این نیاز رو بدی.

📌 عادت به چاقی زیاد؛ مانعی پنهان برای لاغری

تا حالا شده یه ناراحتی رو اون‌قدر تکرار کنی که دیگه برات عادی بشه؟ چاقی زیاد هم دقیقاً همین‌طوریه. اولش شاید با دو کیلو اضافه‌وزن حسابی به هم بریزی؛ لباس‌هات تنگ بشن، توی آینه از خودت بدت بیاد، توی مهمونی‌ها خودت رو عقب بکشی. ولی کم‌کم پنج کیلو، ده کیلو، بیست کیلو اضافه می‌شه و تو دیگه اون ناراحتی اول رو حس نمی‌کنی.

ذهن ما استاد عادت کردنه

همه‌مون تجربه‌اش رو داشتیم. محل کارمون عوض می‌شه و اولش غر می‌زنیم که چقدر راهش دوره و چقدر ترافیک داره. ولی بعد از یه مدت، بدون غر زدن راه می‌افتیم. چون ذهن استاد عادت کردنه.

چاقی زیاد هم یکی از چیزهاییه که ذهن بهش عادت می‌کنه. دیگه از دیدن عددهای بالا روی ترازو تعجب نمی‌کنی. حتی شاید با خنده بگی: «من که دارم به سمت خرس قطبی شدن پیش می‌رم!» این شوخی‌ها یعنی ذهنت وضعیتت رو پذیرفته؛ نه به‌عنوان یه شرایط موقت، بلکه به‌عنوان واقعیت زندگیت.

من خودم سال‌ها همین‌طور بودم. یه عدد بالاتر روی ترازو ناراحتم می‌کرد، ولی هیچ‌وقت باعث نمی‌شد تصمیم جدی بگیرم. فقط وقتی یکی حرفی می‌زد یا یه مهمونی نزدیک بود، یادم میفتاد که باید کاری بکنم.

💣 خطرناک‌ترین قسمت چاقی زیاد، عادت به اونه

هر چی چاقی بیشتر بشه و مدت بیشتری باهاش زندگی کنی، اشتیاقت برای تغییر کمتر می‌شه. ذهنت می‌گه: «حالا که این شده سبک زندگی ما، چرا تغییرش بدیم؟» این‌طوری چاقی زیاد نه‌تنها روی جسمت اثر می‌ذاره، بلکه انگیزه‌ی درونت رو هم خاموش می‌کنه.

ناامیدی از چاقی زیاد و عدد ترازو

❌ فکر کردن به کل اضافه‌وزن = ناامیدی بیشتر

یکی از دلیل‌هایی که آدم‌ها، مخصوصاً با چاقی زیاد، انگیزه‌ی لاغری رو از دست می‌دن اینه که مدام به همه‌ی کیلوهای اضافه فکر می‌کنن. ذهن با خودش می‌گه: «من که ۳۰ کیلو اضافه دارم! اصلاً مگه می‌شه کمش کرد؟ اگه بخوام لاغر بشم، باید از فردا یه آدم دیگه بشم.» و این فکرها فقط یه نتیجه دارن: ناامیدی.

من هم وقتی ۱۳۵ کیلو بودم، هر بار به کل عدد نگاه می‌کردم، قبل از شروع خسته می‌شدم. از اون طرف، وقتی با یه رژیم چند کیلو کم می‌کردم، یه حس دروغین بهم دست می‌داد که انگار کاملاً لاغر شدم و همزمان یه ترس دائمی که نکنه دوباره برگرده.

راهش اینه که به کل اضافه‌وزنت نگاه نکنی. همون‌طور که چاقی در طول ماه‌ها و سال‌ها اضافه شد، لاغری هم می‌تونه با یه روند طبیعی و آروم اتفاق بیفته. وقتی ذهنت به جای عدد بزرگ، روی تغییر نگاهش کار کنه، فشار از روی دوشت برداشته می‌شه.

🧠 ذهن باور داره چاق شدن آسونه و لاغر شدن سخت

یه سؤال ازت می‌پرسم: اگه بهت بگن توی سه ماه آینده می‌تونی ده کیلو چاق‌تر بشی، احتمالاً با اطمینان می‌گی «آره، راحته». ولی اگه بگن می‌تونی همین ده کیلو رو کم کنی، می‌گی «ای بابا، سخته، نشدنیه».

دلیلش اینه که ذهن ما از بس تجربه‌ی چاق شدن داره، باور کرده چاق شدن راحته. ولی چون هر بار برای لاغری از روش‌های سخت و موقتی استفاده کرده، باور کرده لاغر شدن سخته. یعنی چیزی که سخته خود لاغری نیست؛ تجربه‌هاییه که ذهن از لاغری داره.

🌱 از ذهنت بخواه با آرامش لاغر بشه

به جای تمرکز روی چاقی زیاد، روی توانایی بدن برای تغییر تمرکز کن. به جای اینکه هر روز به خودت بگی «من ۲۰ کیلو اضافه دارم»، بگو: «همون‌طور که بدنم این ۲۰ کیلو رو ساخته، می‌تونه آروم‌آروم کنارش بذاره.»

این جمله‌ها رو بلند و شعاری نگو؛ فقط هر بار که فکر قدیمی اومد سراغت، جمله‌ی جدید رو جایگزینش کن. لازم نیست از اول باورش کنی؛ ذهن با تکرار یاد می‌گیره.

✍️ تمرین: چی می‌شه اگه لاغر بشم؟

این تمرین رو با قلم و کاغذ انجام بده. همون‌قدر که دست به غذا بودن ما رو چاق می‌کنه، دست به قلم بودن ما رو لاغر می‌کنه.

  1. بالای یه برگه بنویس: «چی می‌شه اگه لاغر بشم؟»
  2. یه روز عادی از زندگی لاغرت رو با جزئیات بنویس؛ از صبح که بیدار می‌شی تا شب. چی می‌پوشی، توی مهمونی چطور غذا می‌خوری، چه حسی داری.
  3. بعد بنویس چه چیزی باعث شده بود به چاقی زیادت عادت کنی؛ مثلاً یه جمله که بارها شنیدی یا شوخی‌هایی که درباره‌ی وزنت می‌کردی.
  4. آخر سر فقط یه دلیل بنویس که از درون خودت میاد، نه از حرف دیگران، برای اینکه لاغری رو تجربه کنی.
  5. تا یه هفته هر شب چند دقیقه چشم‌هات رو ببند و اون روز عادی رو توی ذهنت ببین.

ببین چطور ذهنت کم‌کم از باور «چاقی زیاد یعنی شکست» به باور «چاقی زیاد هم قابل تغییره» می‌رسه.

🎯 حرف دلم به تو

اگه تو هم مثل من خسته‌ای، بارها رژیم گرفتی و شکست خوردی و فکر می‌کنی دیگه هیچ راهی نمونده، می‌خوام بهت بگم یه راه هست؛ یه راه واقعی که من خودم ازش رد شدم. منم یه روز با شک و تردید شروع کردم، ولی حالا با تمام وجود مطمئنم این بهترین تصمیمی بود که برای خودم گرفتم.

همه‌ی آموزش‌ها، تمرین‌ها و فایل‌هایی که کمکم کرد از اون آدم خسته به این آدم امیدوار برسم رو توی سایت تناسب فکری قدم‌به‌قدم به اشتراک گذاشتم. اگه دوست داری این مسیر رو منظم و کامل بری، دوره‌ی ورود به سرزمین لاغرها جاییه که با آرامش و اشتیاق قدم در مسیر تغییر واقعی می‌ذاری؛ نه برای یه عدد روی ترازو، بلکه برای رهایی و آرامش.

📝 برام بنویس

چی باعث شده بود به چاقی زیادت عادت کنی؟ تا حالا چند بار از زیاد بودن اضافه‌وزنت ناامید شدی و برنامه‌ات رو رها کردی؟ توی قسمت نظرات برام بنویس.


اگه تمرین رو انجام دادی، اون یه دلیلی که از درون خودت میاد رو هم بنویس. منتظرم بخونمش.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

با چاقی زیاد هم می‌شه لاغر شد؟

بله. چاقی زیاد مانع لاغر شدن نیست؛ نشونه‌ی یه برنامه‌ریزی ذهنی اشتباهه. من خودم از ۱۳۵ کیلو شروع کردم و با تغییر ذهنم حدود ۳۰ کیلو کم کردم.

چرا با چاقی زیاد انگیزه‌ام زود تموم می‌شه؟

چون ذهن به چاقی عادت کرده و وقتی به کل اضافه‌وزن نگاه می‌کنی، ناامید می‌شی. انگیزه‌ای هم که از حرف دیگران یا یه موقعیت بیرونی میاد، با گذشتن اون موقعیت تموم می‌شه.

عادت به چاقی یعنی چی؟

یعنی ذهن اون‌قدر با وزن بالا زندگی کرده که دیگه اون رو واقعیت ثابت زندگی می‌دونه، نه یه شرایط موقت. شوخی کردن با وزن خودت یکی از نشونه‌هاشه.

از کجا شروع کنم؟

به جای فکر کردن به کل اضافه‌وزن، از تغییر نگاهت شروع کن. تمرین «چی می‌شه اگه لاغر بشم؟» رو بنویس و هر روز چند دقیقه خودت رو در بدن دلخواهت ببین.

افزودن به علاقه‌مندی‌هادریافت اعلان دیدگاه جدید
با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.71 از 49 رای

https://tanasobefekri.net/?p=7444
32 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار fatmhadly85@gmail.com
      ۱۴۰۰/۰۸/۲۶ ۱۶:۴۵
      مدت عضویت: 2098 روز
      امتیاز کاربر: 11180 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 1,320 کلمه

      به نام خدایی که در این نزدیکیست 💓💓💓

      سلام به دوستان هم مسیرم 🖐️

      چاقی زیاد مانع لاغری نمی‌شود 🌹

      چاقی من بعد از ازدواج👩‍❤️‍👨 شروع شد این قدر که در خانواده👨‍👨‍👧‍👧👨‍👩‍👦‍👦 شنیده بودم که چاقی در خونواده ما ارثی و ژنتیکیه و همه دخترا و پسرا مون بعد از ازدواج چاق میشن و این عبارت دیگه کلا رفته بود تو ذهن من و خیلی عالی نهادینه شده بود چون افراد خانواده قشنگ با دلیل و مدرک حرف می‌زدند و چون من اونا رو خیلی دوست🤩 داشتم و دارم و اون زمانم بچه بودم پس حرفا شون برام سند بود و نه تنها من بلکه همه در دوران کودکی حرفایی که از بزرگتراشون میشنوند باور میکنند پس حالا که به این مسیر زیبا هدایت شدیم و به این درک رسیدیم که تاثیر حرف ها و نقش باورها در زندگی خیلی بیشتر از سعی و تلاشی که برای کار و هدفی انجام میدیم تاثیر گذاره و اینکه ما یک پله از بقیه بالاتر هستیم بنابراین سنجیده حرف بزنیم چون حرف زدن روی شکل گیریه باورهای فرزندان و اطرافیان مون خیلی تاثیر داره و تا دل تون بخواد تو این زمینه الگو دیده بودم تا اینکه نوبت خودم شد به محض اینکه ازدواج 👩‍❤️‍👨کردم شاید یک ماه طول نکشید که بدنم پر شد و هر کس منو میدید اولین حرفی که بهم میزد این بود که تپل شدیا مراقب خودت باش راستش اون اوایل بدم نمیومد ولی کم کم این اضافه وزن که به صورت صعودی هم بود و با بارداری و زایمان بدتر شد داشت آزارم میداد و دیگه از چاقی بیزار بودم و مرتب به دنبال راهی برای خلاصی از چاقیم بودم و هر کس هر راهی و پیشنهاد میداد و یا خودم تو اینترنت یا جایی مطلبی ، چیزی می‌خوندم اون راه و پیشنهاد و امتحان می‌کردم الان که یادم میاد میبینم که چقدر برای رسیدن به لاغری تلاش می‌کردم و نتیجه نمیگرفتم (دمنوش های تلخ و بدمزه ، عرقیات گیاهی زهر مار ی ، پودرهای لاغری تلخ ، ورزشهای سنگین ، پیاده روی های طولانی ، عرق ریختن های پشت سر هم که خودم حالم بد می‌شد ، باشگاه ، گن های تنگ لاغری نایلونی …….) دلم به حال خودم میسوزه چقدر رنج کشیدم ، چقدر تلاش کردم البته که مقداری از وزنم کم می‌شد اما چه فایده که ماندگار نبود و به محض تموم شدن مدت زمان استفاده از هر روشی اون لاغری به دست آمده هم از بین می‌رفت درست مثل غول چراغ جادو در فیلم ها که اگه این چراغ جادو به دست کسی می‌افتاد فقط زمانی که اون فرد دستی به چراغ میکشید غولی از اون بیرون می یومد و آرزوهای اون فرد و براش برآورده میکرد و به محض اینکه اون غول حالا به هر دلیلی می‌رفت تو چراغ  اون آرزوها و خوشی های اون فرد هم ناپدید میشدند و اون فرد دوباره بر میگشت سر جای اولش درست شده حکایت ما افراد چاق و روشهای نادرستی که برای رسیدن به لاغری استفاده کردیم همه شون مثل همون چراغ و غولش جادویی هستند فقط تا زمانی که از اون روشها استفاده میکنیم جواب میده و زمانی که اون روشها رو رها میکنیم دیگه جواب نمیده .چون تموم این روشها تلاش روی جسم افراد در حالیکه لاغری اصلا کاری به جسم نداره برای لاغر شدن باید اول از ذهن شروع کرد اصلا همین که من خودم قبل از ازدواج لاغر بودم و بعد از ازدواج چاق شدم کاملاً نشون میده که چاقی و لاغری ذهنی صورت میگیره وگرنه من که لاغر بودم پس چرا چاق شدم ؟مگه غیر از اینکه ذهنم کلی فرمول های نادرست داشته که در زمان خودش در جسمم نمایان شده  چون من باور و ایمان قلبی داشتم که چاقی در خانواده و اقوام ما ارثی و ژنتیکیه و من بعد از ازدواج چاق میشم و پذیرفتن همین باور باعث شد که چاقی در زندگی واقعی من اتفاق بیوفته و من اونو تجربه کردم ولی از زمانی که از طرف خداوند متعال به این مسیر زیبا🛤️ هدایت شدم با استفاده از محتوای آموزشی و راهنمایی های ارزشمند استاد گرامی این باور من شکست و با شکستن اولین و بزرگترین و قوی ترین باور من در مورد ارثی بودن چاقیم همون اوایل کاهش وزن من شروع شد و من به وضوح احساس میکردم که وزن و سایزم در حال ریزش و کم شدنه و کم کم هر کس منو میدید می‌گفت لاغر شدی و من  هروز ایمان و اشتیاقم به درستی این روش بیشتر میشه🥰🥰 و لاغری با قدرت ذهن نه تنها در جنبه لاغری بلکه در تمام جنبه های زندگی من تاثیر گذار بوده و هست تازه گیها از خداوند یک چیزی درخواست کردم و خداوند اون خواسته منو به بهترین شکل تو دامنم گذاشت الهی شکر خدایا ممنونم سپاسگزارم که همیشه حواست به من هست و صدامو میشنوی همین الان با نوشتن این موضوع دوباره حالم خوب شد .🎊🎊🎊

      با خوندن این مقاله به این درک رسیدیم که هر کسی اگه هر چقدر هم که چاق باشه بازم این اضافه وزنش نمی‌تونه مانع لاغری اون فرد بشه چون چاقی و لاغری ربطی به جسم نداره و  اگه فرمول‌های ذهنش تغییر کنه جسم هم خود به خود تغییر میکنه پس اگه در مسیر درست هستی ولی هنوز چاقی نگران نباشید چون داره فرمول‌های ذهنیت تغییر می‌کنه و کم‌کم تغیرات در جسمت نمایان میشه واین تغییرات زمان بره و  در افراد مختلف متفاوته و بستگی به ایمان و باور هر فرد داره و ممکنه این تغییر برای یکی زود اتفاق بیوفته و برای دیگری دیرتر پس خود مونو با هیچ کس مقایسه نکنیم و عجله نداشته باشیم چون ممکنه که این طوری لیز بخوریم و از مسیر درست خارج و منحرف بشیم عوضش به این فکر کنیم که هر کس که در مسیر درست باشه هر چه قدر هم که کند پیش بره و درست عمل کنه بلاخره به مقصد میرسه بهشت را به بها دهند به بهانه ندهند پس به بهانه های الکی خودمونو از بهشتی که بهش خیلی نزدیک شدیم دور نکنیم .

      اگه من لاغر بشم  و به اون ایده آلی که در ذهنم هست برسم (که البته من همین الان هم متناسب هستم )  دنیا برام بهشت میشه هر لباسی👗🧥👚🎽👕👖 با هر رنگ و سایزی که دوست داشته باشم می‌پوشم و لذت شو میبرم ، در مجالس کفش پاشنه بلند👠👠 می‌پوشم و چون متناسب شدم دیگه فشار روی کمر و پاهام نمیاد و بعدش دیگه کمرو پاهام درد نمیگیره ، موقع پیاده روی از همسرم تندتر🏃🏃🏃 راه میرم و نفسم به شماره نمی یوفته ، کت و شلوار و کت و دامن های سایز کوچک و با هر رنگی که دوست دارم می‌پوشم و در مجالس میدرخشم ، هر چقدر که بچه هام دوست داشته باشند با ها شون بدو ، بدو ، و بازی میکنم و زود خسته و عصبی نمیشم ، شلوارهای لی 👖👖سایز کوچک می‌پوشم و کیف میکنم ، زمانی که میرم خرید خیلی وقتم گرفته نمی‌شه چون هر نوع لباسی که بخوام بخرم در هر سایز و رنگی💃💃 که بخوام فرشنده زود برام میاره و میگه سایز شما هر رنگ و مدلی که بخواهید داریم و من زود انتخاب میکنم وکارم سریع تموم میشه و همه اطرافیانم دوست دارند با من بیان خرید چون وقت شونو نمی‌گیرم و اذیت نمیشن ، چونکه متناسب شدم سبک ، سبک🤸🤸 شدم و برای بلند شدن و نشستن هیچ مشکلی ندارم و خیلی تند و فرز شدم و کارها مو در کمترین زمان انجام میدم باز کلی وقت اضافه میارم ، و اگه دیگران هم نیاز به کمک داشته باشند میتونم به اونا هم کمک کنم ، سالم و سرحال و شاداب و جوان و زیبا شدم و هیچ دارویی استفاده نمیکنم چون با متناسب شدنم همه بیماری ها و چربیهای اشباع و اضافی از جسمم برای همیشه بیرون شدند و من دارم از تموم زندگیم لذت میبرم و تک تک لحظات زندگی مو با عشق زندگی میکنم . الهی شکر بخاطر هدایتم به این مسیر زیبا .🤗🥳🤩😍🥰

      لاغر شدن آسون ترین کار دنیاست اگه راه شو بلد باشیم . 🌷

      با تشکر از زحمات استاد گرامی🙏🙏🙏🌷🌷🌷

      با آرزوی بهترین ها برای خودم و همه دوستان🌷

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
از دکمه‌های گوشی صدا رو تنظیم کنید