خیلی هامون از گرفتن عکس تو دورهمیهای فامیلی فراری هستیم؟ همه دور هم جمع شدن و ما بیاختیار رفتیم ته صف یا پشت یکی دیگه قایم شدیم. کسی چیزی نگفته بود، ولی ذهنت همون لحظه یه حرفی زد: «بهتره تو عکس نباشی.» این همون جاییه که چاقی و اعتماد به نفس به هم ارتباط پیدا میکنند، و معمولاً کسی متوجهش نمیشه.
من خودم از بچگی بارها شنیده بودم که بچهی خجالتیای هستم و این حرف تا بزرگسالی همراهم موند. سالها فکر میکردم خجالتی بودن یه خصلت ذاتیه که تو وجود منه. تا وقتی که با لاغری با ذهن آشنا شدم و فهمیدم عامل اصلی خجالتی بودنم چاقیم بوده، نه شخصیتم.
تو این جلسه میخوام نشون بدم چاقی چطور کمکم اعتماد به نفس رو پایین میاره، نقش ذهن در پایین اومدن اعتماد به نفس چیه و برای رها شدن ازش باید از کجا شروع کرد. اگه هنوز شروع مسیر لاغری با ذهن رو تجربه نکردی، دورهی رایگان ۱۲ گام بهترین نقطهی شروعه.
در این جلسه میآموزیم:
🧍 تجربهی من از میز آخر کلاس
تو کلاس درس همیشه میز آخر مینشستم تا جلوی دید کسی رو نگیرم و کسی منو بهخاطر چاقیم مسخره نکنه. زنگ ورزش سعی میکردم خودمو مخفی کنم تا مجبور نشم با بچهها بازی کنم، چون میترسیدم بهخاطر چاق بودنم باعث باخت تیممون بشم.
برای امتحان ورزش هم که باید دوی ۱۰۰ متر میدویدم و دراز و نشست میرفتم، خدا خدا میکردم نفر آخر باشم تا بچهها دیگه نباشن و امتحان دادنم رو نبینن.
جالبه که با بزرگتر شدنم، همین عادتها تو مقاطع تحصیلی بالاتر و بخشهای مختلف زندگیم به شکلهای دیگه ادامه پیدا کرد. اون موقع نمیدونستم همهش بهخاطر چاقیه. فکر میکردم از بچگی خجالتی بودم و کمبود اعتماد به نفس باعث شده از هر موقعیتی فرار کنم.
یعنی علت رو تو شخصیت خودم میدیدم، در حالی که ریشهی همهی اینا چاقی و نگاهی بود که ذهنم به بدنم پیدا کرده بود.
این تجربه فقط برای من نیست؛ خیلیها سالهاست فکر میکنن ذاتاً خجالتی یا کماعتماد به نفس هستن و هیچوقت علت اصلی رو بررسی نکردن.

🧠 چاقی چطور اعتماد به نفس رو پایین میاره
رابطهی چاقی و اعتماد به نفس از همینجا شروع میشه. اعتماد به نفس یعنی ذهن بهت بگه «من تو این جمع جا دارم». وقتی چند بار بهخاطر وزنمون مسخره میشیم، یه نگاه عجیب میبینیم یا حرف فامیل رو میشنویم، ذهن همهی اینا رو یادش میمونه و برای محافظت از ما یه قانون میسازه: «تو جمع دیده نشو، خودتو قایم کن.»
حرفهایی که بارها و بارها میشنویم هم همین کار رو میکنن. من اینا رو «فرمول ذهنی» تعریف کردم، مثل همون «تو بچهی خجالتیای هستی» که از بچگی میشنیدم. فرمولها با تکرار تثبیت میشن و بعد از یه مدت دیگه لازم نیست کسی حرفی بزنه؛ خود ذهن از همون اول هشدار میده.
بچهها حرف بزرگترها رو بدون هیچ فیلتری قبول میکنن. وقتی بارها بهم گفتن بچهی خجالتیای هستم، ذهنم این رو بهعنوان یه واقعیت دربارهی خودم ثبت کرد و من هم مطابق همون رفتار کردم؛ هرچی بیشتر مطابقش رفتار میکردم، قویتر میشد. نکتهی مهم اینه که اون برچسب، اسم یه رفتار بود که ریشهش ترس از قضاوت دربارهی بدنم بود.
برای ذهن فرقی نداره که خطر واقعی باشه یا فقط احتمال مسخره شدن؛ تو هر دو حالت آمادهی دفاع میشه. برای همین آدم تو مهمونی یه گوشه میشینه، لباس گشاد میپوشه یا ترجیح میده تو عکس نباشه، حتی وقتی هیچکس قصد بدی نداره.
یه آدم متناسب تو همون عکس گروهی اصلاً به جای ایستادنش فکر نمیکنه. میره وسط، لبخند میزنه و عکس رو میندازه. این فرق فقط تو بدنشون نیست، تو فرمولهایی هم هست که ذهنشون دربارهی حضور تو جمع داره. کاری که برای اون سادهست، برای کسی که چاقه و ذهنش پر از فرمولهای قدیمیه، سخته.
درسته که من مرد هستم و حرف فامیل روی ذهن من خیلی کمتر از خانمها فشار میاره، ولی از نوشتهها و سؤالهای اعضای سایت زیاد دیدم که مقایسهی بدن با عکسهای فیلترشدهی اینستاگرام و تیکههای فامیل چقدر روی ذهن خانمها اثر میذاره.

🔄 چرخهای که از اعتماد به نفس پایین به خوردن میرسه
اعتماد به نفس پایین فقط حال آدم رو بد نمیکنه، به خوردن هم وصل میشه. وقتی از جمع فرار میکنیم و حس ناکافی بودن داریم، ذهن دنبال سریعترین راه آرامش میگرده و معمولاً به خوراکی میرسه، مثل چای با کیک یا شکلات وقتی تنها شدیم. بعدش از خودمون ناراحت میشیم، حس شرمندگی بیشتر میشه و دوباره همون راه آرامش رو انتخاب میکنیم.
مثلاً بعد از یه مهمونی که ته جمع نشستی و کم حرف زدی، شب جلوی تلویزیون با یه چیز خنک و هلههولهای سراغ آرامش خودت میری. اون لحظه بهنظر انتخاب سادهایه، ولی ریشهش همون حسیه که تو مهمونی ساخته شده.
یعنی چاقی اعتماد به نفس رو پایین میاره و اعتماد به نفس پایین، خوردن بیشتر رو میسازه. برای همین با رژیم و ورزش این چرخه شکسته نمیشه؛ رژیم فقط با بخش آگاه ذهن ارتباط میگیره، ولی این الگو تو ناخودآگاه ذهنه.
خیلی ساده بگم: چاقی اول ذهن ما رو به قضاوت و ترس عادت میده، بعد این ترس اعتماد به نفس رو پایین میاره و در نهایت همین حس دوباره خوردن رو بیشتر میکنه.
👥 چاقی و اعتماد به نفس تو زندگی اجتماعی
تأثیر چاقی بر ذهن فقط تو خود آدم نمیمونه، تو رفتار و رابطههامون هم دیده میشه. کسی که اعتماد به نفسش پایینه، خودش رو از خیلی موقعیتها کنار میکشه: برای نرفتن به مهمونی خانوادگی بهونه میاره، عکس نمیندازه، از خرید لباس تو مغازه فرار میکنه یا تو جلسه و کلاس ساکت میشینه و نظرش رو نمیگه.
گاهی هم این فشار از بیرون میاد: یه فامیل تو مهمونی میگه «چقدر چاق شدی»، یا وقتی گوشی دست میگیریم عکسهای فیلترشده و قبلوبعد لاغری رو کنار عکس خودمون میذاریم. هر کدوم از اینها یه فرمول دیگه به ذهن اضافه میکنه و اعتماد به نفس رو کمتر میکنه.
هر بار که کنار میکشیم، ذهن نتیجه میگیره کار درست همین بوده. دفعهی بعد فرار آسونتر و اعتماد به نفس کمتر میشه. همونطور که تو زندگی خودم عادت میز آخر کلاس به بقیهی جاها هم رسید.
برگرد به همون عکس گروهی اول مقاله. اون ایستادن ته صف همین چرخه بود که با فرمولهای قدیمی ذهنت دوباره اجرا میشد.

💡 رها شدن از این چرخه از کجا شروع میشه
اولین قدم بالا بردن اعتماد به نفس با حرفهای انگیزشی نیست. چون اعتماد به نفسی که با حرفهای انگیزشی بالا بره، با اولین نگاه یا تیکهی فامیل دوباره پایین میاد. اولین قدم اینه که بفهمیم فرار کردن و خجالتی بودنمون از کجا اومده. ولی وقتی علت رو بشناسی، دیگه لازم نیست هر بار از اول بسازیش.
وقتی من فهمیدم علتش شخصیتم نیست و چاقیه، نگاهم عوض شد: اینها الگوهایی هستن که یاد گرفته شدن و میشه تغییرشون داد، نه یه عیب ثابت تو وجود من.
این الگوها همون «خطاهای مغز چاق» هستن که تو فایلهای مختلف بارها دربارهشون گفتم. لازم نیست با خودمون بجنگیم یا برای همهشون راهحل پیدا کنیم؛ کافیه ذهنمون رو کمتر درگیر استرس و قضاوت کنیم تا بهمرور نسبت به این فرمولها بیتفاوت بشیم. تمرین زیر یه شروع سادهست.
📝 تمرین: موقعیتهایی که خودت رو قایم کردی
قبل از اینکه شروع کنی، یادت باشه هدف این تمرین پیدا کردن عیب تو نیست؛ هدفش اینه که ببینی ذهنت دقیقاً چه جملههایی رو تکرار میکنه.
- یه برگه بردار و سه موقعیتی رو بنویس که بهخاطر وزنت خودت رو کنار کشیدی، مثل ایستادن ته صف عکس، نخریدن لباس یا ساکت موندن تو جمع.
- جلوی هر کدوم بنویس ذهنت اون لحظه چی بهت گفت، مثل «همه دارن نگاهم میکنن».
- دور اون جمله یه خط پررنگ بکش و روش یه ضربدر بزرگ بزن. قرار نیست باهاش بحث کنی؛ فقط ببین این یه جملهست که سالها تکرار شده.
- چشمهات رو ببند و کل اون موقعیت رو تو ذهنت سفید ببین.
- چند روز این کار رو تکرار کن و فقط دقت کن ذهنت کجاها این جملهها رو میگه. همین که الگو رو کشف کنی کافیه.
چرا این تمرین کمک میکنه؟ چون تا وقتی این جملهها تو ذهنت ناشناخته میمونن، هر بار خودشون بهصورت خودکار تو موقعیتهای جدید اجرا میشن. وقتی نوشتیشون و جلوی چشممون گذاشتیم، میتونیم ببینیم که فقط یه جملهی تکراری هستن و کمکم دیگه بهاندازهی قبل بهشون اهمیت نمیدیم.
🤍 اگه بازم قایم شدی
ممکنه با وجود این تمرین بازم ته صف وایسی یا از یه جمع فرار کنی. این یعنی ذهنت هنوز داره طبق فرمول قدیمیش عمل میکنه، نه اینکه تمرین جواب نداده یا تو اراده نداری. همون لحظه رو بنویس، بدون سرزنش سراغ تمرین برگرد و اگه افسردگی یا اضطراب شدید داری، این مسیر رو کنار پزشکت برو.
یادت باشه موضوع چاقی و اعتماد به نفس یه شبه درست نمیشه. اعتماد به نفسی که سالها پایین اومده، تو یه شب بالا نمیره. ولی هر بار که فرمول رو میشناسی و روش خط میکشی، فاصلهت با اون ذهن چاق یه کم بیشتر میشه.

🎯 دورههایی که کمکت میکنن
۱. دوره ورود به سرزمین لاغرها
برای کسایی که میخوان نگاهشون به بدن و مقایسهی خودشون با بقیه عوض بشه و فرمولهای ذهن چاق رو بشناسن.
۲. دوره پاکسازی چاقی ذهن
برای کسایی که میخوان باورها و تصویری که تو ذهنشون از خودشون ساخته شده رو عمیقتر اصلاح کنن.
📝 برام بنویس
تو چه موقعیتی بهخاطر وزنت خودت رو کنار کشیدی یا قایم کردی؟ زیر همین مقاله بنویس، چون من هم مثل تو تو کلاس درس و زنگ ورزش همین حس رو داشتم. اگه فکر میکنی چاقی و اعتماد به نفس تو زندگی تو هم به هم گره خورده، حتماً برام بنویس.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
ادامه این جلسه ویژه مشترکین است
برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاهها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.
📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایلهای صوتی کاملاً نامحدود است.
🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرینهای عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاههای سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت میکنه
توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻
امتیاز 4.37 از 57 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

سلام منم قیلا خیلی رژیم میگرفتم لاغر میشدم ودوباره بر میگشتم حتی باسرعت بیشتر ودوباره روز از نو شروع میکردم به رژیم گرفتن و هر بار رژیمم سخت تر از بار قبل بود چون فکر میکردم این کم وزیاد کردن ها باعثشده بدنم در برابر رژیم مقاوم تر بشه وچربی ها به سختی از بین میروند تااینکه به لطف خدای مهربانم با شما آشنا شدم وفهمیدم مشکل از کجاست ونباید افکارم رو تغیر بدم تا جسمم تغیر کنه از وقتی وارد این سایت شدم خیلی از رفتارها خود به خود وبدون هیچ فشاری وسختی تغیر کرده واز زمانی که فهمیدم باید خودم رو ارزشمند بدونم و وبرای خوردن هر ماده غذای اولویتم ارزش گذاشتن برای خودم باشدوبیشتر مواقع از خودم سوال میکنم آیا ضافه خوردن این غذاارزشمند هست یا بدن من که همیشه همراهم است وبا تغیر این نگرش که اضافه خوردن یه چیز بی فایده وبی ارزش هست که فقط باعث آزار و اذیت جسم من میشود واین اضافه خواری ها خیلی از بیماری ها رو به همراه میآورد دیگر اضافه خواری نمی کنم وبعد از اینکه میفهمم چقدر درست رفتار کردهام از خودم راضی هستم واحساس خوشی در من بهوجود می آید که حاضر نیستم.این حس قشنگ رو با هیچ چیزی عوض کنم قبلا اگر چیزی هم نمیخورد م از روی اجبار بود وبا نخوردن آن ماده غذای احساس بدی داشتم وهمش بهش فکر میکردم اگه میخوردم عذاب وجدان میگرفتم واگر نمیخورد مدام بهش فکر میکردم خیلی خوشحالم الان با آرمش دارم زندگی میکنم ودیگه دغدغه خوردن ونخوردن خیلی از چیزها رو ندارم استاد از شما خیلی خیلی ممنونم