تصور کن صبح از خواب بیدار میشی و اولین چیزی که به ذهنت میرسه اینه که: نکته باز چاق تر شدم؟!
ممکنه خودتو مجبور کنی که تمام تمرکزت رو بذاری روی این که چطور از چاقی بیشتر جلوگیری کنی!
شاید رژیمهای سخت، ورزشهای طاقتفرسا و یا حتی استرسهایی که برای نگه داشتن وزن فعلی به خودت وارد میکنی، بخشی از روزمرگیات بشه.
اما جالب اینجاست که هر چقدر بیشتر نگرانی از چاق تر شدن داشته باشی، احتمال اینکه وزنات بیشتر بشه، هم بالاتر میره.
شاید این سوال تو هم باشه: چرا وقتی تمام تلاشام رو برای جلوگیری از چاقی میکنم، باز هم وزنم بیشتر میشه؟!
نگرانی از چاق تر شدن و قانون جذب
در اینجا دقیقا جاییه که باید به قدرت ذهنات توجه کنی. طبق قانون جذب، آنچه که به آن توجه میکنی، بیشتر وارد زندگیت میشه. این یعنی اگر دائم در ذهنات نگران چاقتر شدن باشی، عملاً خودتو به سمت همون چیزی میکشی که نمیخواهی.
ممکنه فکر کنی که نگرانی از چاق تر شدن فقط یک فکر ساده است و تاثیری روی واقعیت زندگیات نمیذاره. اما حقیقت اینه که ذهنات هر چیزی که بهش توجه میکنی رو جذب میکنه.
وقتی ذهنات پر از افکار منفی باشه، مثل ترس از چاقتر شدن یا نگرانی از چاق تر شدن، این افکار به شکل ناخودآگاه بر رفتارهای تو تاثیر میذاره. مثلاً ممکنه به اشتباه دست به کارهایی بزنی که باعث افزایش وزن میشه، چون ذهنت به جای جلب نتایج مثبت، متمرکز بر ترس و نگرانیهاست.
این که دائماً به خودت بگی “من نمیخواهم چاق بشم” یا “من نباید چاق تر بشم”، نه تنها به وضعیت جسمانیات کمکی نمیکنه، بلکه باعث میشه که بدنات به اون سمت حرکت کنه.
مغز تو بر اساس احساسات و باورهایی که داری، تصمیمگیری میکنه و پیامهای خاصی به بدنت میفرسته. وقتی احساس نگرانی و استرس داری، این پیامها باعث تغییرات فیزیولوژیکی میشه که میتونه منجر به افزایش وزن بشه.

نگرانی از چاق تر شدن علت چاقتر شدن
این موضوع که نگرانی از چاق تر شدن ممکنه در واقع باعث چاقتر شدن بشه، به روانشناسی ذهن و نحوه تاثیرگذاری آن بر بدن برمیگرده.
برای مثال، وقتی ما در حالت استرس هستیم، هورمون کورتیزول در بدن آزاد میشه. این هورمون، که به هورمون استرس معروفه، میتونه باعث تجمع چربی در بدن بشه.
مطالعهای منتشر شده در Journal of Clinical Nutrition نشان میدهد که نگرانی از چاق تر شدن میتواند منجر به رفتارهای ناسالم مانند پرخوری عصبی شود. این رفتارها باعث افزایش وزن میشوند که خود میتواند نگرانی و اضطراب را تشدید کند. این چرخه معیوب میتواند مدیریت وزن را دشوارتر کند.
حالا تصور کن که ذهنات مدام در حال نگرانی از چاق تر شدن باشه؛ این نگرانی باعث افزایش سطح کورتیزول میشه و در نتیجه، نه تنها احساس نگرانی در بدنت ثبت میشه، بلکه احتمال اضافه شدن وزن هم افزایش مییابه.
نگرانی از چاق تر شدن میتونه باعث ایجاد یک چرخه معیوب بشه که در آن، افکار منفی تبدیل به رفتارهای منفی میشن.
وقتی تمرکز تو روی جلوگیری از چاقتر شدن قرار میگیره، به جای اتخاذ رفتارهای سالم، ممکنه به راحتی دچار استرس و اضطراب بشی که نهایتاً این استرس به تغذیه و عادات زندگیات آسیب میزنه.
شاید بیشتر به غذاهای راحت و سریع روی بیاری، یا بیشتر از حد به خودت فشار بیاری، که هیچکدام از اینها به کاهش وزن یا متناسب شدن کمکی نمیکنه.
تبدیل نگرانی از چاق تر شدن به متناسب شدن؟
در اینجا دقیقاً جاییه که تغییر نگرش و دیدگاه مهم میشه. برای رهایی از نگرانی از چاق تر شدن، باید به جای تمرکز بر چیزی که نمیخواهی، روی چیزی که میخواهی تمرکز کنی.
این به این معنی نیست که باید نادیده بگیری که هدفات لاغری یا متناسب شدن هست، بلکه باید نگرشات رو تغییر بدی. به جای اینکه دائما نگران چاقتر شدن باشی، باید به متناسب شدن فکر کنی و با همین افکار مثبت، فضا و شرایطی رو برای بدنت ایجاد کنی که به آنچه که میخواهی نزدیک بشی.
وقتی تمرکز تو بر روی احساس خوب و متناسب شدن قرار میگیره، مغز و بدنات به این اطلاعات جدید واکنش نشون میدن. حالا دیگه بدنت به جای ذخیره چربی و افزایش وزن، به سمت مصرف انرژی و فعالتر شدن حرکت میکنه.
این تغییرات حتی ممکنه به سرعت اتفاق بیفته. به جای اینکه به خودت بگی “من نباید چاق بشم”، باید به خودت بگی “من سالم و متناسب هستم” یا “من در حال رسیدن به بهترین نسخه خودم هستم”.
چرا باید به جای نگرانی از چاق تر شدن، به متناسب شدن فکر کنیم؟
حالا که متوجه شدیم نگرانی از چاق تر شدن چطور به چاقتر شدن منتهی میشه، وقتشه که به گامهای بعدی فکر کنیم. یکی از بزرگترین موانعی که بر سر راه متناسب شدن قرار داره، همون فشار روانیایه که خودمون به خودمون وارد میکنیم. اما برای متناسب شدن، باید اون فشار رو کاهش بدیم.

راز تغییر اینجاست:
به جای فکر کردن به “نگرانی از چاق تر شدن”، به متناسب شدن فکر کن!
نگرانی از چاق تر شدن میتواند مانند یک حلقه معیوب در زندگیات عمل کند که نهتنها به کاهش وزن کمک نمیکند، بلکه ممکن است به افزایش وزن منجر شود.
ذهنت وقتی که درگیر نگرانی از چاق تر شدن میشود، دائما در حال ارسال پیامهای منفی به بدنت است. این پیامهای منفی میتوانند باعث شوند که به طور ناخودآگاه بیشتر به سمت انتخابهای غذایی ناسالم و رفتارهای پرخوری متمایل شوی.
اما خبر خوب این است که با تغییر نگرشات و تمرکز بر احساس خوب و مثبت، میتوانی به تدریج این الگوهای منفی را بشکنی. ذهن انسان توانایی شگفتانگیزی در ایجاد تغییرات دارد.
وقتی که از نگرانیهای خود فاصله میگیری و به جای آن بر تصویری مثبت از بدن سالم و متناسب تمرکز میکنی، نهتنها احساس آرامش بیشتری پیدا میکنی، بلکه به تدریج ذهنت برای انتخابهای سالمتر و متناسبتر هدایت میشود.
تمرکز بر احساس خوب، به این معنی نیست که در یک شب متناسب خواهی شد، اما گام اول در راستای تغییر، احساس خوب و مثبت است. وقتی احساسات مثبت و آرامش درونی خود را تجربه کنی، این احساسات باعث میشود که تصمیمات بهتری بگیری.
ممکن است برای شروع، نیاز باشد که تغییرات کوچکی در سبک زندگیات ایجاد کنی، مانند انتخاب غذاهای سالمتر، ورزش منظم، و استفاده از تکنیکهای کاهش استرس. این اقدامات نهتنها به کاهش وزن کمک میکنند، بلکه باعث تقویت اعتماد به نفس و ایجاد احساس کنترل در زندگیات میشوند.
این تغییرات ذهنی به مرور زمان اثرات مثبت خود را بر بدنات خواهند گذاشت. بنابراین، به جای نگرانی از چاق تر شدن، به فکر متناسب شدن باش. تمرکز بر آنچه که میخواهی به جای آنچه که نمیخواهی، میتواند تاثیر عمیقی در زندگیات بگذارد.
ذهنت شروع به جذب و بازتاب دادن همان چیزهایی میکند که به آن توجه داری، و این تغییرات ذهنی میتواند به سرعت در رفتارها و عادات روزمرهات تأثیرگذار باشد.
اگر نگرانی از چاق تر شدن، که ناشی از استرس و افکار منفی است، تبدیل به نگرش مثبت و تمرکز بر سلامت و تناسب اندام شود، گامهای صحیح برای دستیابی به بدن سالمتر و متناسبتر به تدریج برداشته میشوند. این تغییر در نگرش، همان چیزی است که به تو قدرت میدهد تا از جایی که هستی به جایی که میخواهی بروی.

قانون جذب و لاغری
قطعاً همینجاست که قدرت ذهن وارد میدان میشه و میتونه مسیر زندگیتو از «نگرانی از چاقتر شدن» به سمت «احساس قدرت و تناسب» هدایت کنه.
استفاده از قانون جذب برای لاغری، فقط یک بازی ذهنی یا امید و آرزو نیست؛ بلکه یک تغییر جهت آگاهانهست از انرژی منفی به سمت انرژی مثبت.
وقتی ذهنت مدام روی ترس از چاقتر شدن متمرکزه، تو در حال فرستادن فرکانس ترس، کمبود و بیکفایتی به جهان و البته به مغز و بدنت هستی. نتیجه؟ همون چیزی که ازش میترسی: چاقتر شدن!
ذهن ناخودآگاه فرق نمیذاره: فقط به فرکانس توجه میکنه
نکته مهمی که نباید فراموش کنیم اینه که ذهن ناخودآگاه ما منفی یا مثبت رو متوجه نمیشه. یعنی وقتی میگی «نمیخوام چاقتر بشم»، ذهن فقط روی «چاقتر شدن» فوکوس میکنه. عین بچهای که بهش میگی: «به هیچ وجه به بستنی فکر نکن!»… و خب چی میاد تو ذهنش؟ بستنی!
حالا همین رو بیار توی فضای کاهش وزن. وقتی مدام به خودت میگی «نمیخوام چاق بشم»، «مبادا شکمم بزرگتر شه»، «اگه وزنم بره بالا چی؟»، داری هر لحظه چاقتر شدن رو به ذهنت القا میکنی. در عوض، با تکنیکهایی که پایینتر میگم، میتونی نگرانی از چاقتر شدن رو تبدیل به تمرکز بر تناسب و سبکی کنی.
تمرین برای رهایی از نگرانی از چاقتر شدن
اینجا چند تمرین کاربردی و ساده داریم تا نگرشت رو از ترس و نگرانی به سمت اشتیاق و اعتماد به فرایند متناسب شدن ببری:
۱. تمرکز بر تصویر مثبت از خودت
چشمهات رو ببند و خودت رو با یک بدن سالم، متناسب و سرحال تصور کن. مهم نیست که الان اون شکلی نیستی؛ مهم اینه که اون تصویر رو در ذهنت نگه داری.
تصور کن داری لباس مورد علاقهات رو میپوشی، با سبکی قدم میزنی، و مردم با تحسین بهت نگاه میکنن. حس اعتماد به نفس در چهرهات برق میزنه. هر چی تصویر واضحتر باشه، اثرش روی ذهنت قویتره.
🔁 هر روز ۳ تا ۵ دقیقه، این تصویرسازی رو انجام بده.
۲. جملات تأکیدی مثبت و احساسبرانگیز
قانون جذب فقط با تکرار جمله کار نمیکنه؛ باید اون جمله رو با احساس بگی. احساسیه که انرژی میسازه، نه فقط واژه.
جملههایی مثل:
- “من هر روز سبکتر و سالمتر میشم.”
- “من بدنم رو با عشق میپذیرم و ازش مراقبت میکنم.”
- “من در مسیر تناسب هستم و از این مسیر لذت میبرم.”
🔁 این جملات رو با حس خوب و لبخند تکرار کن؛ مثلاً قبل از خواب یا بعد از بیدار شدن.
۳. ممنوعیت انتقاد از خود
هیچ وقت خودتو بابت اضافهوزنت سرزنش نکن. نه تنها این کار هیچ فایدهای نداره، بلکه ذهنت رو توی فرکانس «من خوب نیستم» نگه میداره. گذشتهات رو ببخش. از خودت بابت تلاشهایی که کردی تشکر کن، حتی اگر نتیجهای که میخواستی نگرفتی. چون همین تلاشها نشونه اینه که تو اهمیت میدی.
🔁 هر بار که خواستی خودتو سرزنش کنی، یه جمله جایگزین مثبت آماده داشته باش، مثل: «من در حال یادگیریم. هر روز بهتر میشم.»
۴. مراقب گفتگوهای درونی باش
آیا با خودت مثل یه دوست مهربون حرف میزنی یا یه منتقد بیرحم؟ گفتوگویی که با خودت داری مستقیماً روی احساسات، و در نهایت روی انتخابهات اثر میذاره. اگه همیشه به خودت بگی: “تو اراده نداری، تو نمیتونی لاغر شی”، ذهنت باور میکنه و طبق اون رفتار میکنه.
🔁 هر روز حداقل یک بار با خودت با لحن مهرآمیز حرف بزن، مخصوصاً جلوی آینه.
۵. افکار ترسناک رو با تصویر متناسب جایگزین کن
ذهنت مثل یک اتاق پروژکتوره. یا تصویر چاقتر شدن رو پخش میکنی، یا تصویر تناسب رو. انتخاب با توئه. هر بار که فکری مثل “نکنه باز چاقتر شم” اومد سراغت، بلافاصله اون فکر رو نگه دار و جاش یک تصویر از نسخهی متناسب خودت بساز.
🔁 مثلاً فکر چاق شدن رو تبدیل کن به: «چه عالی میشه اگه تو این لباس جدیدم بدرخشم!»
نتیجهگیری:
نگرانی از چاق تر شدن، چراغ قرمز ذهنیت رو روشن میکنه
هر بار که نگرانی از چاق تر شدن داری، انگار داری پای خودتو روی ترمز پیشرفت میذاری. این نگرانی، نه تنها ذهنت رو خسته میکنه، بلکه تو رو در مسیر اشتباه نگه میداره. در عوض، با تکنیکهایی مثل تصویرسازی، جملات تأکیدی و گفتوگوی مثبت با خودت، این مسیر رو عوض کن و تمرکزتو ببر روی سبک شدن، انرژی گرفتن، و لذت بردن از فرایند متناسب شدن.
👈 یادمون نره: قدرت ذهن ما، خیلی بیشتر از چیزیه که فکر میکنیم. پس ازش استفاده کن، نه بر علیه خودت، بلکه در مسیر خواستهات.
اگر دوست داری تمرینات ذهنی مؤثرتری یاد بگیری، یا همراهی حرفهای برای کنترل اشتها و کاهش وزن با کمک ذهن داشته باشی، میتونی در دوره آموزش اصلاح پرخوری و اشتها در مغز شرکت کنی.
دیدگاهت رو برامون بنویس، چون همین گفتوگوهاست که ذهنها رو بیدار میکنه.
تغییر نگرش، اولین گام به سوی متناسب شدن
پس از این که متوجه شدی نگرانی از چاق تر شدن چطور باعث چاقتر شدن میشه، قدم بعدی اینه که از امروز به جای تمرکز روی ترسها، به احساسات خوب و مثبت فکر کنی. ذهنت رو به سمت متناسب شدن هدایت کن و نتیجهها رو ببین.
این تغییر نگرش میتونه حتی به شکل سریعتر از اون چیزی که فکر میکنی، در زندگیت به تغییرات ملموس منتهی بشه.
✅ تمرین نوشتنی:
یک گفتوگوی دوستانه با ذهن خودت شروع کن!
🧘♀️ تمرین ذهنی امروز برای تو:
چشمهات رو برای چند لحظه ببند و از خودت بپرس:
«اگه هیچ نگرانی از چاقتر شدن نداشتم، چه احساسی داشتم؟»
الان ازت دعوت میکنم همین جمله رو ادامه بدی:
«اگه نگرانی از چاق تر شدن نداشتم، اون وقت…»
حالا وقتشه که این جمله رو کامل کنی و در بخش دیدگاهها برامون بنویسی. نه تنها برای خودت شفافتر میشی، بلکه الهامبخش بقیه خوانندهها هم خواهی بود. 😊
منتظریم صدای ذهن آروم و آگاهت رو بشنویم! 👇
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.70 از 30 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
به نام خدای هدایتگرم
سلامی گرم خدمت استاد گرانقدر
.
اگه هیچ نگرانی از چاقتر شدن نداشتم، اولین چیزی که احساس میکردم، «آزادی» بود. آزادیای رهاکننده، شیرین و عمیق. انگار تمام قفلهای ذهنیام باز شده باشن، انگار بعد از سالها، برای اولین بار بتونم واقعاً نفس بکشم—نه فقط با ریههام، که با روحم.
این ترس از چاق شدن، سالها مثل یه سایه باهام بوده. همیشه پشت تصمیمهام، پشت انتخابهام، پشت نگاهم به آینه. حتی وقتی لبخند زدم، حتی وقتی لباس نو پوشیدم، حتی وقتی رژیم گرفتم یا حتی وقتی غذایی رو رد کردم. ترسی که همیشه توی گوشم نجوا میکرد: “اگه یه کم بیشتر بخوری چی؟ اگه فردا اون عدد لعنتی روی ترازو بره بالا چی؟”
اما اگه این نگرانی نبود…
میتونستم با لذت غذا بخورم، نه با گناه.میتونستم یک تکه نان گرم سنتی رو با پنیر و سبزی بخورم و فقط “طعمی” رو حس کنم، نه “عذاب وجدان” رو.میتونستم برم توی کافهای دنج، شیرقهوه سفارش بدم، یه تارت کوچیک لیمویی بخورم و همزمان شعر بنویسم، بی اینکه ذهنم حساب کالری کنه یا دلشورهی فردا رو بگیره.
اگه نگرانی از چاقتر شدن نبود، بدنم دیگه میدان جنگ نبود. نمیجنگیدم با پوست شکمم، با رانهام، با بازوهایی که “باید” لاغرتر میبودن. اون وقت به جای اینکه مدام خودم رو اصلاح کنم، خودم رو در آغوش میگرفتم. به خودم اجازه میدادم “باشم” نه اینکه “باید” کسی دیگه باشم. اون وقت میتونستم بدنم رو نهفقط از منظر زیبایی، بلکه از منظر زندگی نگاه کنم. بهش احترام بذارم برای تلاشی که برای نفس کشیدن، راه رفتن، خوابیدن و حتی مریض شدن میکشه.
میدونی چی بیشتر از همه برام معنا پیدا میکرد؟
……………….احساس امنیت.
……………………….امنیت در تنم، ……………………………امنیت در ذهنم، ………………………امنیت در جمع.
چون دیگه نمیترسیدم از قضاوتها. دیگه ترسی از این نداشتم که کسی بگه “چاق شدی!”، چون اون جمله دیگه زخم نمیزد. چون خودم رو با معیارهای خودم اندازه میگرفتم نه با متر جامعه.
اگه نگرانی از چاق شدن نبود، شاید جرئت بیشتری داشتم برای دیده شدن.نه اینکه بخوام “جسمم” دیده بشه، بلکه “حضورم”.
شاید ویدیوهایی که ضبط میکردم، صدای درونم رو با قدرت بیشتری منتشر میکرد.
شاید با جسارت بیشتری جلوی دوربین میرفتم، چون دیگه منتقد درونم با صدای بلند نمیپرسید: “تو به اندازه کافی خوشاندام هستی برای این ویدیو؟”نه، اون وقت، فقط کافی بود “من باشم”. همین، کافی بود.
اگه نگرانی از چاقی نبود، لذتهای کوچیک زندگی طعم دیگهای میدادن.پیادهروی توی خیابون ولیعصر از تجریش تا راه آهن، خوردن بستنی سنتی از یه مغازه قدیمی، خوردن دیزی سنگی با نون سنگک و رقصیدن توی خونه با موزیک فرانسوی… همهشون بیدغدغه و سبک بودن.انگار یه بار از شونههام برداشته میشد.
اگه نگرانی از چاق شدن نبود، میتونستم بیشتر به سلامت واقعی فکر کنم، نه صرفاً به “اندام ایدهآل”.میتونستم به جای اینکه صبح به صبح وزنم رو چک کنم، از خودم بپرسم: “حالت خوبه؟ امروز انرژی داری؟ خوابت کافی بود؟”و اگه نه، بهجای سرزنش خودم، با خودم مثل یه دوست رفتار میکردم.
بیشتر با بدنم آشتی میکردم.با ریتمش، با نیازهاش، با محدودیتهاش، با زیبایی خاص خودش.نه بر اساس عکسهای فیلترشدهی اینستاگرام، نه با معیارهای غریبهها.
اگه نگرانی از چاقی نبود، عشق به خود، از حالت مشروط درمیاومد.عشقی که لازم نیست اول “وزن کم کنم” بعد مستحقش باشم.عشقی که همین حالا هم میتونم داشته باشم، چون بودنم ارزش داره، نه به خاطر عددی روی ترازو، بلکه به خاطر نوری که درونمه.
اگه نگرانی از چاقتر شدن نبود، شاید «مراقبت از خود» رو جور دیگهای تجربه میکردم.
به جای رژیمهای سختگیرانه و محدودکننده، غذاهایی میخوردم که با طبع بدنم سازگار باشه نه برای لاغری، بلکه برای تعادل.
اونوقت غذا خوردن یه مراسم مقدس میشد، نه یک کار پر از استرس.
و در نهایت، اگه نگرانی از چاقتر شدن نبود، خودم رو با قدرت بیشتری دوست داشتم.با تمام چروکها، با همهی نقاط ضعف و قوت.چون میفهمیدم که من فقط “بدن” نیستم. من مجموعهای از فکر، رویا، تجربه، درد، شفا هستم .
من صدایی هستم که میخواد شنیده بشه،،،،،،، نوری هستم که میخواد بدرخشه،،،،،فارغ از سایز، عدد، یا فرم.
و شاید، اونوقت، با آرامش بیشتری روی برندم کار میکردم.با تمرکز روی رسالتم، نه ظاهر بیرونی ام.
در جهان اثری به جا میزاشتم که از دل بیاد، برای دل باشه،
و اونوقت دقیقاً همونجایی بودم که باید باشم،
………آزاد، …….خلاق، …….و عمیقاً متصل به خودِ واقعی ام.
.
مولانا:
از کجا آمدهام، آمدنم بهر چه بود؟
به کجا میروم آخر ننمایی وطنم؟
مرغ باغ ملکوتم، نیم از عالم خاک
چند روزی قفسی ساختهاند از بدنم
ای خوش آن روز که پرواز کنم تا بر دوست
به هوای سر کویش پر و بالی بزنم
با تشکر از این فایل فوق العاده