تصور کن صبح از خواب بیدار میشی و اولین چیزی که به ذهنت میرسه اینه که: نکته باز چاق تر شدم؟!
ممکنه خودتو مجبور کنی که تمام تمرکزت رو بذاری روی این که چطور از چاقی بیشتر جلوگیری کنی!
شاید رژیمهای سخت، ورزشهای طاقتفرسا و یا حتی استرسهایی که برای نگه داشتن وزن فعلی به خودت وارد میکنی، بخشی از روزمرگیات بشه.
اما جالب اینجاست که هر چقدر بیشتر نگرانی از چاق تر شدن داشته باشی، احتمال اینکه وزنات بیشتر بشه، هم بالاتر میره.
شاید این سوال تو هم باشه: چرا وقتی تمام تلاشام رو برای جلوگیری از چاقی میکنم، باز هم وزنم بیشتر میشه؟!
نگرانی از چاق تر شدن و قانون جذب
در اینجا دقیقا جاییه که باید به قدرت ذهنات توجه کنی. طبق قانون جذب، آنچه که به آن توجه میکنی، بیشتر وارد زندگیت میشه. این یعنی اگر دائم در ذهنات نگران چاقتر شدن باشی، عملاً خودتو به سمت همون چیزی میکشی که نمیخواهی.
ممکنه فکر کنی که نگرانی از چاق تر شدن فقط یک فکر ساده است و تاثیری روی واقعیت زندگیات نمیذاره. اما حقیقت اینه که ذهنات هر چیزی که بهش توجه میکنی رو جذب میکنه.
وقتی ذهنات پر از افکار منفی باشه، مثل ترس از چاقتر شدن یا نگرانی از چاق تر شدن، این افکار به شکل ناخودآگاه بر رفتارهای تو تاثیر میذاره. مثلاً ممکنه به اشتباه دست به کارهایی بزنی که باعث افزایش وزن میشه، چون ذهنت به جای جلب نتایج مثبت، متمرکز بر ترس و نگرانیهاست.
این که دائماً به خودت بگی “من نمیخواهم چاق بشم” یا “من نباید چاق تر بشم”، نه تنها به وضعیت جسمانیات کمکی نمیکنه، بلکه باعث میشه که بدنات به اون سمت حرکت کنه.
مغز تو بر اساس احساسات و باورهایی که داری، تصمیمگیری میکنه و پیامهای خاصی به بدنت میفرسته. وقتی احساس نگرانی و استرس داری، این پیامها باعث تغییرات فیزیولوژیکی میشه که میتونه منجر به افزایش وزن بشه.

نگرانی از چاق تر شدن علت چاقتر شدن
این موضوع که نگرانی از چاق تر شدن ممکنه در واقع باعث چاقتر شدن بشه، به روانشناسی ذهن و نحوه تاثیرگذاری آن بر بدن برمیگرده.
برای مثال، وقتی ما در حالت استرس هستیم، هورمون کورتیزول در بدن آزاد میشه. این هورمون، که به هورمون استرس معروفه، میتونه باعث تجمع چربی در بدن بشه.
مطالعهای منتشر شده در Journal of Clinical Nutrition نشان میدهد که نگرانی از چاق تر شدن میتواند منجر به رفتارهای ناسالم مانند پرخوری عصبی شود. این رفتارها باعث افزایش وزن میشوند که خود میتواند نگرانی و اضطراب را تشدید کند. این چرخه معیوب میتواند مدیریت وزن را دشوارتر کند.
حالا تصور کن که ذهنات مدام در حال نگرانی از چاق تر شدن باشه؛ این نگرانی باعث افزایش سطح کورتیزول میشه و در نتیجه، نه تنها احساس نگرانی در بدنت ثبت میشه، بلکه احتمال اضافه شدن وزن هم افزایش مییابه.
نگرانی از چاق تر شدن میتونه باعث ایجاد یک چرخه معیوب بشه که در آن، افکار منفی تبدیل به رفتارهای منفی میشن.
وقتی تمرکز تو روی جلوگیری از چاقتر شدن قرار میگیره، به جای اتخاذ رفتارهای سالم، ممکنه به راحتی دچار استرس و اضطراب بشی که نهایتاً این استرس به تغذیه و عادات زندگیات آسیب میزنه.
شاید بیشتر به غذاهای راحت و سریع روی بیاری، یا بیشتر از حد به خودت فشار بیاری، که هیچکدام از اینها به کاهش وزن یا متناسب شدن کمکی نمیکنه.
تبدیل نگرانی از چاق تر شدن به متناسب شدن؟
در اینجا دقیقاً جاییه که تغییر نگرش و دیدگاه مهم میشه. برای رهایی از نگرانی از چاق تر شدن، باید به جای تمرکز بر چیزی که نمیخواهی، روی چیزی که میخواهی تمرکز کنی.
این به این معنی نیست که باید نادیده بگیری که هدفات لاغری یا متناسب شدن هست، بلکه باید نگرشات رو تغییر بدی. به جای اینکه دائما نگران چاقتر شدن باشی، باید به متناسب شدن فکر کنی و با همین افکار مثبت، فضا و شرایطی رو برای بدنت ایجاد کنی که به آنچه که میخواهی نزدیک بشی.
وقتی تمرکز تو بر روی احساس خوب و متناسب شدن قرار میگیره، مغز و بدنات به این اطلاعات جدید واکنش نشون میدن. حالا دیگه بدنت به جای ذخیره چربی و افزایش وزن، به سمت مصرف انرژی و فعالتر شدن حرکت میکنه.
این تغییرات حتی ممکنه به سرعت اتفاق بیفته. به جای اینکه به خودت بگی “من نباید چاق بشم”، باید به خودت بگی “من سالم و متناسب هستم” یا “من در حال رسیدن به بهترین نسخه خودم هستم”.
چرا باید به جای نگرانی از چاق تر شدن، به متناسب شدن فکر کنیم؟
حالا که متوجه شدیم نگرانی از چاق تر شدن چطور به چاقتر شدن منتهی میشه، وقتشه که به گامهای بعدی فکر کنیم. یکی از بزرگترین موانعی که بر سر راه متناسب شدن قرار داره، همون فشار روانیایه که خودمون به خودمون وارد میکنیم. اما برای متناسب شدن، باید اون فشار رو کاهش بدیم.

راز تغییر اینجاست:
به جای فکر کردن به “نگرانی از چاق تر شدن”، به متناسب شدن فکر کن!
نگرانی از چاق تر شدن میتواند مانند یک حلقه معیوب در زندگیات عمل کند که نهتنها به کاهش وزن کمک نمیکند، بلکه ممکن است به افزایش وزن منجر شود.
ذهنت وقتی که درگیر نگرانی از چاق تر شدن میشود، دائما در حال ارسال پیامهای منفی به بدنت است. این پیامهای منفی میتوانند باعث شوند که به طور ناخودآگاه بیشتر به سمت انتخابهای غذایی ناسالم و رفتارهای پرخوری متمایل شوی.
اما خبر خوب این است که با تغییر نگرشات و تمرکز بر احساس خوب و مثبت، میتوانی به تدریج این الگوهای منفی را بشکنی. ذهن انسان توانایی شگفتانگیزی در ایجاد تغییرات دارد.
وقتی که از نگرانیهای خود فاصله میگیری و به جای آن بر تصویری مثبت از بدن سالم و متناسب تمرکز میکنی، نهتنها احساس آرامش بیشتری پیدا میکنی، بلکه به تدریج ذهنت برای انتخابهای سالمتر و متناسبتر هدایت میشود.
تمرکز بر احساس خوب، به این معنی نیست که در یک شب متناسب خواهی شد، اما گام اول در راستای تغییر، احساس خوب و مثبت است. وقتی احساسات مثبت و آرامش درونی خود را تجربه کنی، این احساسات باعث میشود که تصمیمات بهتری بگیری.
ممکن است برای شروع، نیاز باشد که تغییرات کوچکی در سبک زندگیات ایجاد کنی، مانند انتخاب غذاهای سالمتر، ورزش منظم، و استفاده از تکنیکهای کاهش استرس. این اقدامات نهتنها به کاهش وزن کمک میکنند، بلکه باعث تقویت اعتماد به نفس و ایجاد احساس کنترل در زندگیات میشوند.
این تغییرات ذهنی به مرور زمان اثرات مثبت خود را بر بدنات خواهند گذاشت. بنابراین، به جای نگرانی از چاق تر شدن، به فکر متناسب شدن باش. تمرکز بر آنچه که میخواهی به جای آنچه که نمیخواهی، میتواند تاثیر عمیقی در زندگیات بگذارد.
ذهنت شروع به جذب و بازتاب دادن همان چیزهایی میکند که به آن توجه داری، و این تغییرات ذهنی میتواند به سرعت در رفتارها و عادات روزمرهات تأثیرگذار باشد.
اگر نگرانی از چاق تر شدن، که ناشی از استرس و افکار منفی است، تبدیل به نگرش مثبت و تمرکز بر سلامت و تناسب اندام شود، گامهای صحیح برای دستیابی به بدن سالمتر و متناسبتر به تدریج برداشته میشوند. این تغییر در نگرش، همان چیزی است که به تو قدرت میدهد تا از جایی که هستی به جایی که میخواهی بروی.

قانون جذب و لاغری
قطعاً همینجاست که قدرت ذهن وارد میدان میشه و میتونه مسیر زندگیتو از «نگرانی از چاقتر شدن» به سمت «احساس قدرت و تناسب» هدایت کنه.
استفاده از قانون جذب برای لاغری، فقط یک بازی ذهنی یا امید و آرزو نیست؛ بلکه یک تغییر جهت آگاهانهست از انرژی منفی به سمت انرژی مثبت.
وقتی ذهنت مدام روی ترس از چاقتر شدن متمرکزه، تو در حال فرستادن فرکانس ترس، کمبود و بیکفایتی به جهان و البته به مغز و بدنت هستی. نتیجه؟ همون چیزی که ازش میترسی: چاقتر شدن!
ذهن ناخودآگاه فرق نمیذاره: فقط به فرکانس توجه میکنه
نکته مهمی که نباید فراموش کنیم اینه که ذهن ناخودآگاه ما منفی یا مثبت رو متوجه نمیشه. یعنی وقتی میگی «نمیخوام چاقتر بشم»، ذهن فقط روی «چاقتر شدن» فوکوس میکنه. عین بچهای که بهش میگی: «به هیچ وجه به بستنی فکر نکن!»… و خب چی میاد تو ذهنش؟ بستنی!
حالا همین رو بیار توی فضای کاهش وزن. وقتی مدام به خودت میگی «نمیخوام چاق بشم»، «مبادا شکمم بزرگتر شه»، «اگه وزنم بره بالا چی؟»، داری هر لحظه چاقتر شدن رو به ذهنت القا میکنی. در عوض، با تکنیکهایی که پایینتر میگم، میتونی نگرانی از چاقتر شدن رو تبدیل به تمرکز بر تناسب و سبکی کنی.
تمرین برای رهایی از نگرانی از چاقتر شدن
اینجا چند تمرین کاربردی و ساده داریم تا نگرشت رو از ترس و نگرانی به سمت اشتیاق و اعتماد به فرایند متناسب شدن ببری:
۱. تمرکز بر تصویر مثبت از خودت
چشمهات رو ببند و خودت رو با یک بدن سالم، متناسب و سرحال تصور کن. مهم نیست که الان اون شکلی نیستی؛ مهم اینه که اون تصویر رو در ذهنت نگه داری.
تصور کن داری لباس مورد علاقهات رو میپوشی، با سبکی قدم میزنی، و مردم با تحسین بهت نگاه میکنن. حس اعتماد به نفس در چهرهات برق میزنه. هر چی تصویر واضحتر باشه، اثرش روی ذهنت قویتره.
🔁 هر روز ۳ تا ۵ دقیقه، این تصویرسازی رو انجام بده.
۲. جملات تأکیدی مثبت و احساسبرانگیز
قانون جذب فقط با تکرار جمله کار نمیکنه؛ باید اون جمله رو با احساس بگی. احساسیه که انرژی میسازه، نه فقط واژه.
جملههایی مثل:
- “من هر روز سبکتر و سالمتر میشم.”
- “من بدنم رو با عشق میپذیرم و ازش مراقبت میکنم.”
- “من در مسیر تناسب هستم و از این مسیر لذت میبرم.”
🔁 این جملات رو با حس خوب و لبخند تکرار کن؛ مثلاً قبل از خواب یا بعد از بیدار شدن.
۳. ممنوعیت انتقاد از خود
هیچ وقت خودتو بابت اضافهوزنت سرزنش نکن. نه تنها این کار هیچ فایدهای نداره، بلکه ذهنت رو توی فرکانس «من خوب نیستم» نگه میداره. گذشتهات رو ببخش. از خودت بابت تلاشهایی که کردی تشکر کن، حتی اگر نتیجهای که میخواستی نگرفتی. چون همین تلاشها نشونه اینه که تو اهمیت میدی.
🔁 هر بار که خواستی خودتو سرزنش کنی، یه جمله جایگزین مثبت آماده داشته باش، مثل: «من در حال یادگیریم. هر روز بهتر میشم.»
۴. مراقب گفتگوهای درونی باش
آیا با خودت مثل یه دوست مهربون حرف میزنی یا یه منتقد بیرحم؟ گفتوگویی که با خودت داری مستقیماً روی احساسات، و در نهایت روی انتخابهات اثر میذاره. اگه همیشه به خودت بگی: “تو اراده نداری، تو نمیتونی لاغر شی”، ذهنت باور میکنه و طبق اون رفتار میکنه.
🔁 هر روز حداقل یک بار با خودت با لحن مهرآمیز حرف بزن، مخصوصاً جلوی آینه.
۵. افکار ترسناک رو با تصویر متناسب جایگزین کن
ذهنت مثل یک اتاق پروژکتوره. یا تصویر چاقتر شدن رو پخش میکنی، یا تصویر تناسب رو. انتخاب با توئه. هر بار که فکری مثل “نکنه باز چاقتر شم” اومد سراغت، بلافاصله اون فکر رو نگه دار و جاش یک تصویر از نسخهی متناسب خودت بساز.
🔁 مثلاً فکر چاق شدن رو تبدیل کن به: «چه عالی میشه اگه تو این لباس جدیدم بدرخشم!»
نتیجهگیری:
نگرانی از چاق تر شدن، چراغ قرمز ذهنیت رو روشن میکنه
هر بار که نگرانی از چاق تر شدن داری، انگار داری پای خودتو روی ترمز پیشرفت میذاری. این نگرانی، نه تنها ذهنت رو خسته میکنه، بلکه تو رو در مسیر اشتباه نگه میداره. در عوض، با تکنیکهایی مثل تصویرسازی، جملات تأکیدی و گفتوگوی مثبت با خودت، این مسیر رو عوض کن و تمرکزتو ببر روی سبک شدن، انرژی گرفتن، و لذت بردن از فرایند متناسب شدن.
👈 یادمون نره: قدرت ذهن ما، خیلی بیشتر از چیزیه که فکر میکنیم. پس ازش استفاده کن، نه بر علیه خودت، بلکه در مسیر خواستهات.
اگر دوست داری تمرینات ذهنی مؤثرتری یاد بگیری، یا همراهی حرفهای برای کنترل اشتها و کاهش وزن با کمک ذهن داشته باشی، میتونی در دوره آموزش اصلاح پرخوری و اشتها در مغز شرکت کنی.
دیدگاهت رو برامون بنویس، چون همین گفتوگوهاست که ذهنها رو بیدار میکنه.
تغییر نگرش، اولین گام به سوی متناسب شدن
پس از این که متوجه شدی نگرانی از چاق تر شدن چطور باعث چاقتر شدن میشه، قدم بعدی اینه که از امروز به جای تمرکز روی ترسها، به احساسات خوب و مثبت فکر کنی. ذهنت رو به سمت متناسب شدن هدایت کن و نتیجهها رو ببین.
این تغییر نگرش میتونه حتی به شکل سریعتر از اون چیزی که فکر میکنی، در زندگیت به تغییرات ملموس منتهی بشه.
✅ تمرین نوشتنی:
یک گفتوگوی دوستانه با ذهن خودت شروع کن!
🧘♀️ تمرین ذهنی امروز برای تو:
چشمهات رو برای چند لحظه ببند و از خودت بپرس:
«اگه هیچ نگرانی از چاقتر شدن نداشتم، چه احساسی داشتم؟»
الان ازت دعوت میکنم همین جمله رو ادامه بدی:
«اگه نگرانی از چاق تر شدن نداشتم، اون وقت…»
حالا وقتشه که این جمله رو کامل کنی و در بخش دیدگاهها برامون بنویسی. نه تنها برای خودت شفافتر میشی، بلکه الهامبخش بقیه خوانندهها هم خواهی بود. 😊
منتظریم صدای ذهن آروم و آگاهت رو بشنویم! 👇
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.69 از 29 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


نشان های دریافت شده
با سلام ودرود خدمت استاد عزیز وهمراهانگرامی
بعد از مدتی که در سایت بینظیر استاد هستم ودارم از مطالب این سایت استفاده میکنم .وقتی بر میگردم به عقب که چرا من این مقداری که الان دوسش ندارم رو به عنوان اضافه وزن زیاد کردم وروز به روز یا ماه به ماه یا سال به سال به جای اینکه با این همه ترفند های بیهوده ی ذهنی که داشتم .نه تنها کم نشد اضافه شد .با رژیم وبا کم خوری با روزه گرفتن .با ورزش در باشگاه در خانه در محل کار در پارک با دمنوش با رژیم گیاهخواری با وجود همه ی اینها از بیرون من هر سال اضافه شدم
همه وهمه به دلیل ترس از چاقی وچاقت. نشدن بود من روزی که بعد از دو تا بارداری رفتم باشگاه .کارت باشگاه الان دارم وزنم ۶۸ و۶۹ کیلوبوده ویه سایز عالی
با وجود دو تا بچه تقریبا پشت سر هم ولی متاسفانه دیدگاهم به خودم چاقی بود ومدام ومدام ترس از اینکه نکنه چاقتر بشم رو داشتم وهمین ترس منو رسونند تا الان .نمیدونم کدوم باور رو من باور کردم که به تکاپو افتادم برای وزن کم کردن الان از خدامه که .برسم به اون وزن
به خاطر اون عدم تایید خودم بود .خودم رو زشت وچاق میدیدم وبه دنبال این تفکر از غذاها ترسیدم از نون .از برنج.از چربی .از کره .از روغن .از کیک .از کلوچه .از فست فود. .از خامه .وحدتی رفته بودم تو گروه خامگیاهخواری وبا خودم میگفتم اگه میتونستم این رژیم رو انجام بدم الان هم لاغر میشدم هم پاکسازی میکردم میگفتم رژیم سالم یعنی فقط گیاه بخوری فقط روزه بگیری که هیچی از گلوت نره پایین که لاغر بشی وخلاصه این ذهن منفی بافم هر روز ودر هر مکانی برام سناریو میچید ومن هم که عافل بودم به حرفش گوش میدادم .
به جای اینکه بدن زیبا رو که خداوند در حد شگفتی به من داده رو بپذیرم همون ۴ کیلو اضافه رو با استدلال برا خودم حل کنم هیچ حس خوبی به بدنم نداشتم ودوست داشتم سریع برگرده به دوران مجردی ..خلاصه که با اون همه رعایت غذایی وترس از اینکه این غذا چاق کنندست وبه بچه هام هم میگفتم که رعایت کنید .نخورید ..ومیدیدم اونا مخفیانه میرن خامه وکره وپنیر خامه ایی میخرن ..
من هر روز از خودم دور ودور تر شدم از خود واقعیم که من بودنم زیباست چه با اضافه وزن چه متناسب .حسرت همکارانم رو میخوردم که سر کار اونا لباس سایز کم میپوشن ومن باید سایز بزرگ بخرم یه جور ضعف بود برام .در صورتی که همین الان از خیلیها خوشتیپ ترم حتی از لاغرها ی دور رو برم .تکرار این احساس بد ها پشت سر هم نتیجش شد اینی که هستم الانم با وجود این که تو سایتم خیلی اوقات منفی باف میاد سراقم میگه تو که هنوز همونی ..تو که تغییر نکردی .بیا لااقل یه فستینگ انجام بده تا زودترنتیجه بگیری ولی من گوش نمیدم دیگه …..
اگه من احساس چاقتر شدن نداشتم ….
لذت یه کافه رفتن با دخترم رو میبردم وچند برابر میشد
یه آب هویج بستنی تو یه روز گرم تابستون تو پارک کنار خونمون رو حس میکردم ..لدت پوشیدن لباس مورد علاقم رو با تمام وجود حس میکردم جدا از حرف دیگران ومردم پوشیدن لباسهای قشنگ توخونه ای .حس خوب پیاده روی آگاهانه غذا خوردن ..
ومن اینو هرروز میخام تصویر سازی کنم افکارم رو عوض کنم تا نتیجه عوض بشه مطمئنم که راهم درسته وبهش میرسم چون این راه رو خدا بهم نشون داده ولی ذهن هنوز قدرت داره تو منفی باف ولی من قدرت رو میخام خودم به دست بگیرم ..چون من از جنس همون آفریدگار م.همون خالق من میخام یه نقاشی جدید از خودم بکشم ..بر روی بوم زندگی
من از سایت تناسب فکری یاد میگیرم ونقاشی خوبی میشم واون موقع بهترین ها رو میکشم
خدایا ممنون ازت
استاد سپاس
نشان های دریافت شده
باسلام وقتتون بخیر
متن این فایل بسیارعالی و کاربردی هست و من چندین بار خواندمش و انگار باهربارخواندن اگاه تر میشی
اگر نگرانی از چلق تر شدن نداشتم اونوقت
الان تونستم بودم متناسب واقعی بمونم و دوباره وزنم اضافه نشده بود
میتونستم لباس ها یی ک دوست دارم رو بپوشم
میتونستم اعتماد ب نفس باللتری داشته باشم
متوانستم کودکی بهتری. داشته باشم
میتونستم دوستان لهتری داشته باشم
میتونستم عزت نفسم بالا بره تا دوست پیدا کنم و استرس مسخره شدن نداشته باشم
منزوب نمیشدم
حالم بد نمیشد
استرس نداشتم
فوبیا خرید لباس و اتاق پرو رفان یا با کس دیگ ای خرید رفتن نداشتم
تو خرید حس و حال خوب وشاد داشتم و از دیدن خودم لذت میبردم
خودمو بیشتر دچست میداشتم
راحتتر از خودم عکس میگرفتم
راحتتر عکس های کودکیمو میددیم و یا از کودکیم لذت میبردم
دغدغه فکری مربوط ب چاقی چ در کودکی و چ در بزرگسالبم کمتر میشد
کمتر مسخره میشدم
کمتر تحقیر میشذم
ارزوی مرگ نمیکردم
احساس عذاب دادن ب دیگران رو نداشتم
خودم رو ناللیق و بی اهمیت و دوست نداشتنی نمیدیدم
میتونستن خودم رو پیدا کنم
مسیرم عوض میشد
منی ک عاشق کار کردن ی ورزش حرفه ای بودم میتونستم اینکار کنم
ولی همیشه ب خاطر چاقیم یا مجبور ب ول میشدم یا مربی ناامیدم میکرد و نمیتونستم واقغا هم نمیتونستم ادامه بدم
و مسیرم عوض میشد
اصلا نمیدونم چ شکلی همه اینها رو نوشتم و اینها کجای ذهنم بودن و چقدر مخرب هستند
و چ سوال عجیبی بود
ولی ی چیزی هم هست استاد
اگر من چاق نبودم ۱۵ سالگی با این دوره ها اشنا نمیشدم
و مسیر زندگبم و کارکتر یلدام تغییر نمبکرد و پیشرفتی نداشت
اگر چاق نبودم الان اینجا نبودم درسته
ولی شاید باید اینجا میبودم برای ساختن یلدایی ک دوسش دارم
و پیدا کردن خودم و مسیرم
یاد گرفتن اموزش و تغییر
شاید هم الان باید اینجا میبودم
چون من معتقدم هیچ اتفاقی اتفاقی اتفاق نمی افته
دنیای متناسبی خیلی قشنگه خیلی
و هرکسی لایق تجربش هست قطعا هست🙏
نشان های دریافت شده
سلام و درود به استاد عزیزم و دوستان متناسبم
اگر نگرانی از چاق تر شدن نداشتم اون وقت که
من می تونستم صبح ها که از بیدار میشم با احساس خوب روزم و شروع کنم دیگه به چاقی فکر نمیکردم و ذهنم آروم تر بود و میتونستم به چیزهای دیگه فکر کنم که روند زندگی بهتری داشته باشم و بیشتر در شادی و احساس خوب باشم
من اگه نگرانی از چاق تر شدن نداشتم میتونستم تو جنبه های دیگه زندگیم بهتر رشد کنم و هر روز یه قدم به خواسته های دیگه ام برمیداشتم و موفق تر بودم
و میتونستم هر چیزی رو در زندگی تجربه کنم
اگه نگرانی چاقتر شدن نداشتم میتونستم شبها راحت بخوابم و صبح ها راحت بیدار بشم و در جمع ها به راحتی و با اعتماد به نفس حضور پیدا کنم
و سرم و بالا میگرفتم و به راحتی صحبت میکردم
و به راحتی هر چیزی که دوست داشتم میخوردم و
لذت میبردم از غذا خوردن و
تمام ذهنم پر از افکار عالی و مثبت بود و میتونستم شاد تر زندگی کنم
و هر روز به دنبال تجربه های بهتر برای ادامه ی زندگیم بودم
من اگه نگرانی چاقیم نبودم بیشتر لذت میبردم در کنار همسرم بیشتر با بچه هام وقت می گذروندم
بیشتر به تفریح میرفتم بیشتر بچه ها رو به پارک می بردم و با آن ها بازی میکردم
و از بیرون رفتن با عزیزانم لذت میبردم
من اگه نگرانی چاقی نبودم
بیشتر میتونستم روی خودم تمرکز کنم بیشتر میتونستم فعالیت داشته باشم در کارهای منزل
بیشتر می تونستم مهمون دعوت کنم خونمون
و غذاهای خوشمزه برای مهمونام و عزیزانم درست کنم
تنوع غذاهام بالاتر میرفت
و با حوصله با فرزندانم رفتار میکردم
من اگه نگرانی چاقی نبودم میتونستم رابطه ی بهتری با دوستان اقوام و آشنایان داشته باشم
و از داشتن رابطه لذت میبردم
میتونستم شادتر و پر انرژی تر باشم
من امروز فهمیدم که نباید نگران چاقی باشم
چون با نگران بودن نه تنها متناسب نمیشم
بلکه چاق تر هم میشم
با تمام اون افکاری که من دارم
دارم چاقی رو تقویت میکنم
چند وقته که همش نگران چاق تر شدن بودم احساس بدی از خودم داشتم و دیدم که هر چیزی که می پوشم اذیتم میکنه و همین احساس چاقی و احساس بد از خودم باعث شد که من چاقتر بشم
پس برای متناسب شدنم باید احساس خوب داشته باشم باید هر روز رو زنذگی کنم با حال خوب با همین تناسبی که الان دارم باید خودم و دوست داشته باشم به خودم احترام بزارم احساس خودم و خوب کنم تا بتونم به اون چیزی که میخام دست پیدا کنم
و با انجام تکنیک های که استاد عزیز گفتن میتونم در جهت متناسب شدن حرکت کنم
و زندگی رو با انرژی و شور و شوق دنبال کنم
میتونم به خودم آفرین بگم و بگم تو میتونی
چون در جهت و مسیر درست زندگی قرار دارم من میتونم با احساس خوب و تجسم کردن درست در این مسیر
به هر آنچه که دوست دارم دست پیدا کنم و با آرامش و احساس خوب زندگی کنم
زندگی رو ………..
نشان های دریافت شده
به نام خدا
سلام خدمت استاد گرامی و دوستان همراهم.
اگه نگرانی از چاق تر شدن نداشتم ، اون وقت
این سوال برای من به بعد از آشنایی با سایت و قبلش جواب داده میشه .
قبلا فکر می کردم تمام زندگی من مربوط به اینه که چاق نباشم و چاق تر نشم .
هر شکستی و هر مشکلی توی زندگی من ،مقصر چاقی بود و همیشه فکر می کردم اگه چاق نبودم چه ها که نمی کردم .
صبح زود پا میشدم ،نماز بهتر می خوندم و خدا منو بیشتر دوست داشت .
رفتارم بهتر بود .با کلاس تر بودم .
بیشتر مورد تایید بودم .خوش تیپ تر بودم .
همیشه خونمون تمیز بود .خوشحال بودم.
مورد تحسین همگان بودم .زندگی کلا شیرین می شد و هیچ مشکلی نداشتم .
چاقی و چاق تر شدن هر روز تمام ذهن و افکارم رو درگیر خودش کرده بود و فکر می کردم باید از این مرحله رد شم تا بتونم زندگیمو بهتر کنم .
تا بتونم اصلا انسان تر باشم .
تا انگار همه چی بهشت باشه برای من .
بارها و بارها تلاش کردم ،متناسب شدم ولی موندگار نشد .
تا زمانی که تلاش می کردم حالم کمی بهتر می شد ولی دنیا تغییری نمی کرد .
زندگی همونی بود که بود .
من گفتم نه باید لاغر بمونم و از اینهمه تشویش و نگرانی و اینهمه فکر درباره خوردن راحت بشم که هیچ وقت این نشد که نشد و بعد از هر بار لاغری دوباره برمی گشتم سرجام و دوباره دنیا برام خراب تر از قبل بود .
وقتی اومدم اینجا یاد گرفتم که چاقی من ربطی به هیچ چیز در این دنیا نداره و من می تونم دنیامو تغییر بدم و اون تنها با تغییر نگرش هام بود .
چاقی اصلا از همه چی جدا بود .
درسته چاقی باعث شده بود به خیلی از آرزوهام نرسم ولی تموم زندگیم نبود .
اونم یک نگرش بود و یک رفتار غلط که من باید اونم مثل چیزهای دیگه ی زندگیم با تغییر نگرشم تغییرش بدم .
چاقی چیزی نبود که من به تمام زشتی ها و بدی ها ربطش بدم و با نبودش بهشت رو تجربه کنم .
الان چاقی برای من فقط خودشه نه چیز دیگه .
الان میدونم اگه بتونم به چاق تر نشدن فکر کنم ،می تونم هر روز تجسم تناسب زیباتری داشته باشم و با تجسم شیرین روزانه رفتار و عملکردم خیلی بهتر میشه .
حال دلم خوش میشه ،خودمو بیشتر دوست دارم ،بیشتر به خودم می رسم .
خودم با غذاها اذیت نمی کنم .
حالم خوش خوش خوش بود .
مثل همین الان .
باید بگم تجربه ی شیرین تجسم رو از دوره ی ورود به ذهن ناخودآگاه چشیدم و هر روز انجامش می دادم تا یک زمانی همه چی عالی بود و تمام رفتارهام به مراتب بهتر شدن تا جایی که با یک بهم ریختگی و رفتارهای اشتباه غذایی ،دوباره ترس از چاق تر شدن اومد سراغم و همش خودم رو چاق میدیدم و الان دوباره شروع می کنم .
درسته الان دیگه به اون آسونی نمی تونم تجسم کنم .
ولی یک جمله ی با ارزش از شما استاد گرامیم یاد دارم و هر روز به خودم یادآوری می کنم که هر چیزی رو در این جهان تکرار کنی و ادامه بدی ، اون کار رو به گسترش میره و بهتر میشه .
من بازم دوباره می تونم این تجسم رو روز به روز بهتر انجام بدم .
الان فهمیدم یکی از موانع تناسب ، ترس از چاق ترشدن هست و این ترس با تجسم تصاویر لاغری رفع میشه .
بی نهایت باارزش و گرانبها بود .
بسیار سپاسگزارم از یادآوری روزهای شیرین و آموزش های ناب .
در پناه حق باشید
نشان های دریافت شده
اگه نگرانی از چاق تر شدن نداشته باشم ؟؟؟؟؟؟
اون وقت دیگه
دست از سر بدن وجسم فعلیم برمیدارم
بهیچ وجه ترس غذایی ندارم واز غذاها هراس بیمورد ندارم
باآرامش وخیال راحت غذا میخورم
هروقت واقعا گرسنه میشم میرم سراغ خوردن
ازرفتن به مهمونیها وجشنها ومراسمات ترسی ندارم
ایام ها برایم تفاوتی نداردنوروز یا رمضان یا هرچی
ازرفتن یا دعوت شدن به رستورانهاوبیرون ازخانه غذا خوردن ترسی ندارم
افکارم حول وحوش ترس از چاقتر شدن نیست وذهنی درگیر ترس ازچاقی نیستم
آرامش دارم وبااحساس خوب درمسیرتناسب ذهنی گام برمیدارم
روز به روز جذابتر و خوش تیپ وخوش استایل ترخواهم شد
متن بسیار عالی وآموزنده وبازبان ساده وخیلی روان درمورد قانون جوب ولاغری بود
واینکه خیلی راحت وخلاصه اینکه توجه امان رااز ناخواسته ها برداریم وتمرکز وتوجه امان را بسمت خواسته ها ببریم وشرایط موجود وفعلی خودمان را اهمیت ندهیم
راحت وآسان وخوب راهکاری جهت رسیون به تناسب
نشان های دریافت شده
سلام گذشته خیلی چاق بودم ومن همیشه نگرشم این بودمن چربی هام اب نمیشه چون سوخت وسازبدنم پایینه چاقیم ارثیه من یک ادم کم تحرکم بیشترمیخورم کمترراه میرم منم سنم رفت بالا وزنم میادپایین پیاده روی ورزش خوبه برم تلاش کنم شایددورشکم وپهلوباسن کم شد برنامه رژیمی ازدکتربگیرم کمکم میکنه من لاغربشم برنامه روباذوق وشوق میگرفتم اولش دقیق اجرامیکردم انگاربرام میخوادمعجزه بشه بعدچندروزکم میاوردم میدیدم بابا سخته من یک ادم پرخورمگه اون تعدادقاشق برنج ونون نمیتونه جواب منوبده باهمه این نگرش ها هیچ وقت باخودم فکرنکنم ایرادکارمن کجاست چرا هرکاری میکنم من لاغرنمیشم استرس ها ولم نمیکرد بااینکه رژیم اجرامیکردم ولی ازطرفی میگفتم لاغرنمیشم هی میگفتم چرااین شکم لعنتی اب نمیشه ولی هیچ وقت ازقدرت ذهن اطلاعاتی نداشتم تاحرف ازتناسب اندام بودهمه میگفتن فقط رژیم ورزش ترازوچقدربمازجردادوقتی روش میرفتیم کافی بودعددبالانشون بده دنیاروسرماخراب میشدوای من چرالاغرنمیشم من ارزه ندارم ازبس پرخورم اگرم کم نشون میدادمن فوری شروع میکردم بخوردن وقتی رژیم رهامیکردیم چندکیلوکه اب کرده بودیم برمیگشت چاقترازقبل میشدیم ترس ازخوردن ها داشتیم یک فردمتناسب میدیدیم حسرت میخوردیم اون باخیال راحت همچی میخوره چرامن نمیتونم همش استرس دارم یا ازدواج وزایمان یکی دیگه عامل چاقیه قبل غذاسالادبخورمعده پربشه غذازیادنخوری باچایی چیزشیرین نخور غذای نونی روبدون نون بخور قبل ۸شام بخورسبک روغنی نخور اب زیادبخور کلا تایک سنی درگیراین نگرش ها بودیم باهاش زندگی کردیم ولی بلطف خداواشنایی باسایت متوجه شدم یک ذهن هست ویک دنیا روغوغامیکنه چقدرمطالب داریم یادمیگیریم باهمین ذهن ارث وبیماری ربطی به چاقی نداره مغزمن پربودازافکارچاقی این افکارچندروزوچندماه کامل پاک نمیشه کم رنگ میشه بمرور تبدیل میشه به یک ذهن متناسب ذهنی باهاش کل زندگی روتغییربده همونطورزندگی استادماروتغییرداد وما یادگرفتیم نه بچاقی فکرکنیم نه درموردحرف بزنیم نه هی خودمونوتوایینه نگاه کنیم مدام ایرادهارونشون بدیم داریم روافکارکارمیکنیم یادمیگیریم چجوری متناسب بخوریم ومتناسب بمونیم نه عرق ریختنی هست نه سختی چقدرارامش داریم وهیچ ترسی نداریم وهرروزبخودمون حس وحال خوب میدیم ازافکارهاونگرش های منفی دورهستیم دیگه نگران نیستیم که چاق میشیم باخوردنی ها الان مطمعنیم متناسب میشیم ماهدفمون یادگیری زبان لاغری هست من باافکارم نمیجنگم باهاش رفیقم وازخودم هیچ ایرادی نمیگیرم
نشان های دریافت شده
«اگه هیچ نگرانی از چاقتر شدن نداشتم، چه احساسی داشتم؟”
اگر هیچ نگرانی از چاقی نداشتم اصلا هیچوقت چاق نمیشدم !
بقول قدیمیا “از هر چی بترسی سرت میاد !!!” مصداقش همینجاست . از چاقی ترسیدیم ، سرمون اومد .
ترس از هر چیز ، اول اون چیز رو توی ذهنمون رشد میده بعد هم تو واقعیت برامون به بزرگترین چالش پیش رومون تبدیلش میکنه.
من دوتا نمونه خیلی ملموس که واسه خودم اتفاق افتاده رو توی این مورد شاهد دارم :
چند وقتی تصویر شخصی که دستش یا پایش توی گچ بود رو توی ذهنم تصور میکردم. . نمیدونم چرا ، ولی هر کاری میکردم هر روز این تصویر توی ذهنم بود و میدیدمش . فکر میکردم اگه کسی تو سن بالای ۵۰ سال دچار این وضعیت باشه مداواش حتما خیلی سخت و طولانی میشه ، واقعا موقعیت آزار دهنده ای بود ، مدام به سختی و مشقتی که اون فرد متحمل میشد فکر میکردم تا اینکه … بالاخره یک روز موقع رد شدن از خیابون ، پام به یک جدول کوچیک ۱۰ سانتی گیر کرد . آنچنان زمین خوردم که سه استخوان پام همزمان شکستند و بعد جراحی و پین گذاری و گچ و …
یا مورد بعدی ام ترس از بیماری کرونا بود . تو خانواده ما همه مبتلا شدند جز من ، بیماری شون در حد یک سرماخوردگی ساده بود . چند روزی که ازشون مراقبت میکردم مدام اونچه راجع به این بیماری همه جا گفته میشد رو می شنیدم و با هر کدوم ترس و نگرانی ام بیشتر میشد. آخر سر هم همگی بهبود پیدا کردند و من جوری مبتلا شدم که یازده روز آی سی یو بستری بودم !!!
اگه هیچوقت چیزی راجع به چاقی نمی شنیدیم یا اگر شنیده هامون رو جدی نمیگزفتیم و باور نمی کردیم، پس هیچ نگرانی هم راجع بهش نداشتیم ، با هر لقمه غذا نمی ترسیدیم که نکنه چاق تر بشیم ، استرس اضافه وزن هیچوقت تو مخیله مون راه پیدا نمی کرد ، و بخاطر رفع این نگرانی و استرس ، بدن بیچاره مون رو تحت فشار و آزمایش ده ها پیشنهاد بی پایه و اساس لاغری نمی گذاشتیم ، هیچوقت تن بی گناه مون رو زیر تیغ چاقو یا لیزر برای لاغر شدن قرار نمی دادیم ، و هیچ زمانی اینقدر دچار افسردگی و رخوت و نا امیدی نمی شدیم .
بیایین فکر کنیم هیچ نگرانی از چاق تر شدن نداشتیم ، اون وقت همه مون انسان های سلامت ، متناسب و ِلاغری بودیم که در صلح کامل با تمام غذاها و خوراکی ها ، آنها را با آگاهی کامل وارد معبد مقدس بدن مان میکردیم و در آرامش و راحتی خیال ، بدون هیچ ممانعت و محدودیتی در آزادی کامل برای انتخاب غذا ، لباس ، تفریح یا کارهای مورد علاقه مون قرار داشتیم .
دور نیست رفیق . میدونم . داریم به سرعت بهش می رسیم بزودی همین ایستگاه هم دیگه رو میبینیم . آمین .
یا حق .
نشان های دریافت شده
به نام خدایی بخشنده ومهربان
سلام خدمت استاد عطار روشن و همه دوستان هم مسیر
اکه نگرانی چاقتر شدن نداشتم چه زندکی داشتم وخواهم داشت
نگرانی ازهرجیز اون تو زندکی ما هی افزایش میده برای من هرنگرانی و استرس باعث بیشتر شدنچاقی شد
وفتی همه هواس بره سمت نگرانی استرس ذهن اون قالب میکنه که برای ما اول حفظش کنه و افزایش بده وفتی از اول صبح با هر فکر به خودم میگفتم که انکار چاقتر شدم به مرور تو جسم اون ترس نگرانی نشان داده می شد وآرام ارام توجسم همون افکار و تصویر دیده میشد
وهرروز لباس تنگتر حس بازم خرابتر نگرانی بیشتر وبازم نتیجه چاقی بیشتر بود و این چرخه به همین شکل ادامه داشت
تا فبل ازودم به این مسیر. و هرانجه تلاش انجام دادم همه به شکست ختم شد باعث شد آرام ارام از خودم فاصله بگیریم واین فاصله فرار ازخودم ندیدن خود واقعیم خراب شدم حس وکم کم لذت نبردن از زندکی بهش اضافه شد پس نتیجه جاقی فقط به بزرک شدن حجم جسم نیست کلی ابعاد دیگه زندگی ما رو هم بهش اختصاص میده چون ما این افزایش ایحاددمیکنیم هی فکر وهی ارسال به جهان هستی بزکشت همون افکار که قویترین وسیله این چاقی بوده هست اکه بازم دقت نگنم
اگر نکران چاقتر شدن نبودم کلی لذت که برامخوشایندبود تحربه شیرین زندکیم بود حالا پوشه وتجربه خاطرات از حس وحال که زندکیم رو درست طی کردم و کمتراشنباه داشتم بود واین تحربه وبا فکر بهش،باغثمیشد خاطراتم توبخش موقعیت باشه نه تکرار شکست های که طی کردم و سعی درکم رنک کردنش نبودم
حالا که به شکر خدایی عزیزمتومسیر درستی هستم بارها وبارها افکارمنفی خواسته من نا امید کنه ولی با کمک خدایی عزیزم از این افکار سریع خودم خارج کردم وبه این فکر کردممهم نبست جندسال دیگه زنده باشم ازاین تناسب آیا زمان دارم استفاده کنمدیا نه مهم اپن حس رضایت از تغییر احساسم هست که تو بخش،بهتری هست با اون به پیشگاه خداوند انشالله حاضر خواهم بودن نه با احساس سابق این کلی تغییر دید و حس بهتری برام میسازه و از خودم خیلی بیشتر راضی هستم و این فکر که من با فهمبهتری تواین مسیر دارم حرکت میکنم حالم بهتر میکنه آول دچاراشتباه نشم کمتر خطا داشته باشم راهنمایی بهتری به زندکی خودمداشته باشم اکه کسی ازم سوالی کرد جواب من براش کمک کننده باشه برای بهبود بخش زندگیش
واین حواب سوال اکه چاق نبودم که دیکه توش به شکر خدایی عزیزم نیستم از نگرانی خبر فبلی نیست کم رنک شده جاش داده به امید افکار بهتر. وذحال خوب که تپ نگاهم این حالت بسیار به من کمک میکنه برای طی کردن مسیرم و داشتن حال خوب برای بهبود بخش و کسترش این بهبود بخشی
چند روز هست توبخش رایگان دارم با افکار که حالا دارم تواین بخش صد گام با انجه کهدیاد گرفتم وتکرار اپن بخش دیدگاهم مینویسم جوناولد به خودمیاداوری میکنم که این دیدگاهم با دیدکاه اولم که هیج اطلاعاتی نداشتم داشتم برایراولین بار این آگاهی دریافت میکردم خودمتحلیل خودم تمرین انجام میدادم با حال حاضرم جقدر متفاوت بوده
حال چطور دارم فکر رفتار وعمل میکنم واین تغیبرات برام با ارزش بیشتری به سمت من برکشت میکنه حال روحیم هی بهتر بیشتر میشه هم شاید شاید برای یی فرد دیکه اثر خوبی داشته باشه وداین دوست دارم که دیکه تومسیرفبلی نباشم بهش فکر نکنم بیشتر تاثیر گزار باشم حسم بهتر بشه این خیلی بهتراست که هی برکشت کنم وتکرار کنم که چاقی ازمنچه چیزهای رو کرفت وهی بنویسم که اگه چاق نبودم چطور زندگی میکردم
جون طی این مدت این میلیون بار نوشتم تکرار کردم درمقالبش حاکزین خوب قرار دادم و حالا تمام قصدم استفاده این باورهای تازه ام هست برای رهایی برای آزادی عمل بیشترخودم توسمت دریافت خوب خودم دائم قراردادن طی بشه
نبمه شب خوابم پریده بود کمی دجار استرس شدم جون قصدم بهبود بخش هست امدمتو سایت خود به خود رفتم تو بخش که اعلام میکنه جه افرادی جقدر کار کردن که مدلهای گرفتن چشم افتاد به اسم دوستم السا خانم اول که خوشحال شدم بازم اسم این خانم تو این لیست دیدم بد رفتم آخرین دیدگاه فوری مطالعه کردم حس عالی از کارم برام بازم روشنتر کرد وبا حسی بهتر چشم بستم خوابیدم وحالا دارم این دیدکاه با حسی بهتر یاداشت میکنم پس بهترین امروز حتما به سمت من برکشت میکنه خدایا شکرت که من تواین مسیر هدایت کردی وحمابت میکنی که باشم ادامه بدم هی نتیجه بیشتر بهتر بشه کیفیت زندکیم هر روز توسمت بهبود باشه نه تحریب این تفاوت رو بهش که فکر میکنم اثر بهتری روی وحودم میزاره وخوشخالی ایجادشده برام گوار وشیرن هست
خدا پشت وپناهتون يا حق خق نگه دارتون