«من اشتهام خیلی زیاده، چیکار کنم؟» این یکی از جملههاییه که بیشتر از همه توی پیامها و سؤالهای اعضای سایت خوندم. خیلیها هم همین سؤال رو بارها توی گوگل سرچ کردن، به این امید که یه جواب قطعی پیدا کنن.
خودم سالها همین جمله رو دربارهی خودم میگفتم. نزدیک ۳۵ سال چاق بودم و هیچوقت مرز سیر شدن رو درک نکرده بودم. وقتی میدیدم یه آدم متناسب وسط غذا خوردن دست میکشه یا نصف پیتزا و ساندویچش رو نمیخوره و میگه «دیگه میل ندارم»، واقعاً تعجب میکردم؛ چون من همیشه میل داشتم. فکر میکردم معدهام بزرگتر از بقیهست یا شاید ژنتیکی اینجوریام.
احتمالاً شما هم تجربههای مشابهی داشتید و شاید همین الان هم فکر میکنید یه چیزی توی بدنتون درست کار نمیکنه. ولی سالها بعد، وقتی وارد مسیر لاغری با ذهن شدم، فهمیدم دلیل پرخوریام که سالها دنبالش بودم اصلاً توی معده نبود.
توی این مقاله میخوام تجربه و دیدگاهم رو دربارهی علت اشتهای زیاد با شما به اشتراک بذارم.
اول ببینیم اشتها اصلاً چیه و چرا معده تنها عضویه که ما میتونیم توی کارش دخالت کنیم. بعد نقش ذهن، عادتها و احساسات رو بررسی کنیم و آخر سر یه تمرین ساده بهتون معرفی کنم که کمک میکنه گرسنگی واقعی رو از اشتهای ذهنی جدا کنید.
در این جلسه میآموزیم:

🍟 اشتهای زیاد؛ نیاز بدن یا فرمان ذهن؟
توی بدن ما خیلی از عضوها کاملاً خودکار کار میکنن و اصلاً لازم نیست بهشون فکر کنیم. نمیتونی با ارادهات به ریههات بگی «بیشتر نفس بکش» یا به کلیهات دستور بدی «زودتر تصفیه کن». قلبت هم برای تپیدن ازت اجازه نمیگیره؛ خودش کارش رو بلده.
ولی بین همهی این اعضای خودکار، یه عضو هست که ما میتونیم توی کارش دخالت کنیم، و اون معدهست.
میتونی معدهات رو با غذا پر کنی حتی وقتی هنوز خالی نشده. میتونی با دیدن یه غذا، شنیدن اسمش یا حتی بوی نون تازه، شروع کنی به خوردن، در حالی که بدن هیچ نیاز واقعیای به غذا نداره.
اگه این تجربهها رو داشتی حتماً مثل من این سؤال تو ذهنت بوده که: «چرا اشتهای من اینقدر زیاده؟». بیشتر آدمها فکر میکنن دلیلش یه مشکل جسمیه؛ مثلاً معدهشون بزرگ شده، سوختوسازشون بالاست یا یه هورمون درست کار نمیکنه. ولی در بیشتر موارد، علت اشتهای زیاد نه توی معدهست و نه توی بدن، بلکه توی ذهنه.
ذهنی که سالها عادت کرده غذا رو راهی برای آروم کردن خودش بدونه، دیگه براش مهم نیست که واقعاً گرسنهای یا نه. ممکنه تازه ناهار خورده باشی، ولی همین که بوی نون سنگک تازه یا هرچیزی که خیلی دوست داری به مشامت برسه، مغز سریع پیام میده: «بیا یه لقمه بخور». این اشتها از بدن نیست؛ یه اشتیاق ذهنی برای تجربهی لذت و آرامش از طریق غذاست.

🤔 اشتها عضو بدنه یا یه فکر؟
بذار یه سؤال ساده بپرسم: اشتها دقیقاً کجای بدنه؟
اشتها عضوی نیست که بشه با سیتیاسکن پیداش کرد یا توی یه عکس رادیولوژی نشونش داد. اشتها یه تمایل ذهنیه؛ یه کشش به خوردن که گاهی کاملاً بهجاست و گاهی فقط ترفندیه که ذهن برای پر کردن حوصله، خستگی یا یه خلأ احساسی ازش استفاده میکنه.
ما بدون معده نمیتونیم زندگی کنیم، چون معده یه عضو حیاتیه. ولی خیلیها هستن که با اینکه مثل ما معده دارن ولی اسیر اشتهای زیاد نیستن، چون باور «من اشتهام زیاده» رو توی ذهنشون ندارن.
من سالها خیال میکردم اشتهای زیادم بهخاطر ژنتیکه؛ مثل رنگ چشم یا قدم. ولی بعدها فهمیدم این جمله بیشتر از اینکه یه واقعیت باشه، یه عادت فکری بود که سالها توی ذهنم تکرار شده بود. ذهنی که یاد گرفته بود هر وقت خسته شد، بیحوصله شد، ناراحت شد یا حتی خوشحال شد، باید حتماً یه چیزی بخوره.
حتی همین الان که دارم این متن رو مینویسم، بعضی از اون عادتها هنوز در وجود من هستن؛ مثل خوردن چای یا یه نوشیدنی گرم با شکلات یا کلوچه یا هرچیزی بعد از اینکه از خواب بیدار میشم.
دقت کردم یه روزهایی با اینکه ظهر شده و خوابم نمییاد ولی ترغیب میشم اگه شده نیم ساعت بخوابم و دلیلش اشتیاق خوردن یه چیزی بعد از بیداریه نه نیاز به خواب.
📉 چرا تکرار «من اشتهام زیاده» به ضررته؟
مغز ما مثل یه کارمند وظیفهشناسه که هر حرفی از ما بشنوه، دنبال اثباتش میگرده. وقتی بارها به خودت میگی «من اشتهای زیادی دارم»، مغز این جمله رو مثل یه دستور جدی میگیره و شروع میکنه به پیدا کردن شاهد برای درست بودنش.
اونوقت بدون اینکه واقعاً گرسنه باشی، یادت میاد یه تیکه کیک توی یخچال مونده، یا اون جعبه بیسکویتی که قرار بود فقط برای مهمون باشه، یهو به ذهنت مییاد و ترغیب میشی که بری سمتش و چندتاشو بخوری.
شاید براتون جالب باشه همین لحظه در ذهن خودم مرور شد که یه تیکه از اون جعبه سوهانی که برات سوغات آوردن بخور!! هیچکدوم از اینها به خاطر نیاز بدن نیست؛ ذهن فقط داره خودش رو با حرفی که سالهاست به خودمون و دیگران گفتیم هماهنگ میکنه.
من هم سالها همین جمله رو دربارهی خودم تکرار میکردم و هر بار بیشتر باورش میکردم. اون موقع نمیدونستم که با هر بار گفتنش، دارم همین برنامه رو توی ذهنم قویتر میکنم.
برای همین پیشنهادم اینه که بهجای جملهی «من اشتهای زیادی دارم»، به خودت بگی «من انتخابهام زیاده». اونوقت تغییر انتخابهات برات خیلی راحتتر و آسونتر از تغییر اشتهات میشه؛ چون «انتخاب» برای ذهنت یه کلمهی جدید و بدون پیشینهی فکریه، اما برای کلمهی «اشتها» از سالها قبل کلی تعریف و حالت و ویژگی توی ذهنمون ذخیره شده و تغییر دادنش به این راحتی نیست.

🧪 اشتها از نگاه علم و ذهن
بعدها که برای درک بیشتر لاغری با ذهن مطالعهی زیادی انجام دادم، متوجه شدم که پژوهشگرها هم به همین نتیجه رسیدن که اشتها فقط یه پیام ساده از معده نیست. چند تا عامل با هم کار میکنن و جالب اینکه همهشون به شدت زیر نفوذ ذهن هستن.
هورمونها هم از ذهن فرمان میگیرن
توی بدن دو تا پیامرسان معروف هست. یکی گرلین که بهش «هورمون گرسنگی» میگن و وقتی معده خالیه بیشتر میشه، و یکی لپتین که به مغز خبر میده بدن به اندازهی کافی انرژی داره. مطالعات علمی نشون دادن این دو تا نقش مهمی در حس گرسنگی و سیری دارن.
ولی نکتهی مهم برای من این بود که همین هورمونها هم از عادتهای ذهنی ما تأثیر میگیرن. اگه مغزت سالها یاد گرفته باشه موقع استرس سراغ چیپس و پفک بره، گرلین هم کمکم یاد میگیره دقیقاً همون ساعتها و همون موقعیتها فعال بشه. یعنی حتی چیزی که ظاهراً «جسمی» به نظر میرسه، ریشهاش توی برنامهای که ذهن نوشته.
شرطی شدن ذهن به موقعیتها
تا حالا شده فقط با باز کردن در یخچال احساس گرسنگی کنی؟ یا با دیدن تبلیغ بستنی یهو دلت بستنی بخواد؟ اینها نشون میدن ذهن ما چقدر راحت به موقعیتها شرطی میشه.
ذهن کلی از این الگوها ساخته که هیچ ربطی به گرسنگی ندارن. تلویزیون که روشن میشه، دست میره سمت تخمه و پفک. بارون که میباره، چای داغ و کیک لازمه. عصر جمعه که دل آدم میگیره، شیرینی و دلتنگی با هم میچسبن. خیلی وقتها اشتهای ما نه از معدهست و نه از هورمون؛ فقط یه فایل قدیمی توی حافظهی ذهنه که هر بار با همون موقعیت باز میشه.
احساساتی که با غذا پرشون میکنیم
اگه خوب به خودمون دقت کنیم، خیلی وقتها دلمون غذا نمیخواد؛ دلمون یه چیز دیگه میخواد. وقتی تنهاییم، غذا میشه همدم. وقتی خستهایم، غذا جای استراحت رو میگیره. وقتی عصبانی هستیم، گاز زدن به یه ساندویچ آروممون میکنه، یا حداقل فکر میکنیم آروممون میکنه.
برای همینه که احساسات سرکوبشده یکی از مهمترین دلایل علت اشتهای زیاد هستن. پژوهشی در ScienceDirect هم نشون داده بین احساسات منفی و بالا رفتن گرلین ارتباط نزدیکی وجود داره؛ یعنی استرس میتونه واقعاً حس گرسنگی بسازه. ولی مهم اینه که بدونیم این گرسنگی از ذهن شروع شده، نه از معده.
🍫 اشتهای زیاد یا عادت زیاد خوردن؟
خیلی از کسایی که میگن «اشتهام خیلی زیاده»، در واقع گرسنه نیستن؛ فقط عادت دارن زیاد بخورن. عادت یعنی کاری که اونقدر تکرارش کردی که دیگه لازم نیست بهش فکر کنی؛ مثل وقتی بیدلیل گوشی رو باز میکنی و صفحهها رو بالا و پایین میکنی.
من از بچگی عادت کرده بودم بشقابم رو تا ته بخورم. مادرم همیشه اصرار داشت غذا نباید ته بشقاب بمونه و من هم این قانون رو اونقدر خوب یاد گرفتم که سالها بعد، تا وقتی غذا توی بشقابم بود به خوردن ادامه میدادم، نه تا وقتی که واقعاً گرسنه بودم. اون موقع فکر میکردم اشتهام زیاده؛ ولی در اصل یه عادت قدیمی داشت بهجای من تصمیم میگرفت.
ذهن ناخودآگاه ما مثل یه گوشی هوشمنده که یه بار تنظیمش کردی و از اون به بعد هر بار خودش اجرا میشه. خوردن موقع گشتن توی اینستاگرام، خوردن وقتی تنهایی، یا خوردن همین که بیکار میشی؛ هیچکدوم از اینها ربطی به گرسنگی واقعی ندارن. ولی باعث میشن حس کنی اشتهات زیاده، در حالی که چیزی که داره کار میکنه اشتها نیست، یه عادت ذهنی برنامهریزیشدهست.

🧠 راهحل: کنترل معده یا اصلاح ذهن؟
وقتی صحبت از کنترل اشتهای زیاد میشه، بیشتر آدمها اول سراغ کنترل معده میرن؛ قرص کاهش اشتها، دمنوش یا رژیمهای سخت میگیرن. من هم سالها با رژیمهای مختلف سعی کردم اشتهام رو کنترل کنم و هر بار مدت کوتاهی جواب میداد و بعد دوباره همون اشتها با قدرت بیشتر برمیگشت.
چیزی که بالاخره برای من جواب داد، اصلاح ذهن بود. وقتی مغز یاد بگیره تشخیص بده که «الان فقط خستهام، گرسنه نیستم» یا «الان دارم حوصلهام رو با غذا پر میکنم، نه شکمم رو»، دیگه هر فکر کوچیکی دربارهی غذا رو جدی نمیگیره. یاد میگیره به اشتها مثل یه بچهی بازیگوش نگاه کنه؛ یه لبخند بزنه و از کنارش رد بشه.
این دقیقاً کاریه که توی دورهی اصلاح پرخوری و اشتها در مغز انجام میدیم. توی این دوره یاد میگیری اشتهای ذهنی رو از گرسنگی واقعی جدا کنی، وسوسهها رو بدون دعوا با خودت پشت سر بذاری و لذت غذا خوردن رو بدون زیادهروی تجربه کنی. توی نوشتههای بچههایی که از این دوره استفاده کردن، بارها خوندم که میگن «برای اولین بار وسط غذا حس کردم سیر شدم».
یه تمرین ساده برای وقتی که اشتها سراغت میاد
- هر بار که هوس خوردن چیزی به سرت زد، قبل از اینکه سراغ یخچال بری، چند ثانیه بایست و چشمهات رو ببند.
- تو ذهنت همهچیز رو سفید ببین؛ انگار یه صفحهی سفید جلوی چشمته و هیچ غذایی توش نیست.
- حالا از خودت بپرس: «این اشتها از شکمم میاد یا از ذهنم؟ آخرین بار کی غذا خوردم؟ الان خستهام، تنهام یا بیحوصله؟»
- اگه گرسنگی واقعی بود، با آرامش غذا بخور. اگه دیدی از ذهن میاد، فقط همین که تشخیصش دادی کافیه؛ لازم نیست باهاش بجنگی.
شاید اولش این تمرین عجیب به نظر بیاد، ولی هر بار که انجامش میدی، به ذهنت یاد میدی بین فکر خوردن و نیاز واقعی فاصله بذاره. همین فاصلهی کوچیک، کمکم برنامهی قدیمی ذهن رو عوض میکنه.
✨ جمعبندی
علت اشتهای زیاد برخلاف چیزی که سالها فکر میکردم، اغلب نه توی معدهست و نه توی ژن. ریشهاش توی ذهنیه که به موقعیتها شرطی شده، احساساتش رو با غذا آروم میکنه و یه جملهی تکراری مثل «من اشتهام زیاده» رو باور کرده.
من بعد از سالها جنگیدن با اشتها، تازه وقتی ذهنم رو تغییر دادم دیدم که اشتهام هم بدون دعوا آروم شد. اگه تو هم میخوای این مسیر رو شروع کنی، پیشنهاد میکنم دورهی اصلاح پرخوری و اشتها در مغز رو تهیه کنی و با آرامش و اشتیاق قدم در مسیر تغییر واقعی بذاری.
📝 برام بنویس
تو هم مثل من سالها فکر میکردی اشتهات از بقیه بیشتره؟ آخرین باری که سراغ یخچال رفتی، واقعاً گرسنه بودی یا خسته و بیحوصله؟ تجربهات رو توی قسمت نظرات برام بنویس.
اگه از شرکتکنندههای دورهی اصلاح پرخوری و اشتها در مغز هستی، بنویس کدوم تمرین یا آگاهی بیشتر از همه کمکت کرد تا اشتهات رو بهتر بشناسی؛ شاید تجربهی تو انگیزهی شروع یه نفر دیگه بشه.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.50 از 44 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
سلام استاد عزیزم
در رابطه با سوال که فرمودید می خام بگم من خوراکیهام همیشه تو یخچال نیست بیشتر تو کمدم هست من همین دیشب اصلا گرسنه نبودم ولی رفتم ی کلوچه خوردم و دیدم دخترم کلوچه دیشب خودشو از نصف کمتر خورده دخترم کاملا متناسب هست و من متوجه شدم که من با چه حرص و ولعی اونو خوردم بدوت آرامش فقط خواستم بنا بر عادت بخورم تموم شه همین ولی دخترم خیلی آرام و با خوصله لقمه ها کوچیک خوردش.
به امید روز که من هم متناسب بشم راستی استاد یادم که نرفته بابت این برنامه سایت واقعا ممنونم چون واقعا حالمو خوب کرده
نشان های دریافت شده
اگر علت اشتهای زیادتو درست نشناسی، ممکنه سالها درگیر رژیم گرفتن، سرزنش کردن خودت و شکستهای پیدرپی بشی، در حالیکه مشکل اصلاً معدهت نبوده؛ مشکل نگاه ذهنیت به غذا و اشتها بوده
دقیقا نکته ی مهمی اشاره شده که علت اشتهای زیاد نشناسیم سالها در مسیر اشتباه قدم بر میداریم و به نتیجه هم نمی رسیم
دقیقا خود من دنبال راهی برای کاهش اشتها بودم
که چکار باید بکنم
چه ماده ی غذایی یا چه دارویی بخورم تا اشتهام کم بشه
هر چی می شنیدم اجرا می کردم
یکی میگفت فلفل تو غذات بریز اشتهات کم میشه
یک لیوان آب قبل غذا بخور اشتهات کم میشه
سالاد و سوپ قبل غذا بخور
دمنوش نعناع فلفلی اشتها را کم می کنه
پروتین و گوشت در وعده های غذایی اشتها را کم می کنه
یادمه گوشواره ی لاغری تبلیغ می شد که اشتها را کم می کنه
تبلیغ بالن معده که باعث میشه زودتر سیر بشیم
که یادمه وقتی شنیدم وسوسه شدم اینکار را انجام بدم
و همسرم مانع شد
که رو ارادت کار کن نه اینکه بدنت را دستکاری کنی
حتی به جراحی معده و کوچک کردن معده هم فکر می کردم
برای کاهش اشتها و زود احساس سیری کردن
حتی
قرص برای کاهش اشتها
که یک ورق خریدم و چند تا خوردم طپش قلب گرفتم و حالم بد شد و ترسیدم مصرف نکردم
و همسرم هم مخالف بود که معلوم نیست چی هست
و سلامتی را به خطر میندازه
ولی هیچکی اشاره نمی کرد
این اشتهای کاذبه نه واقعی
و اشتهای کاذب در ذهن نه در معده
که بخواهیم با کوچک نردن و دارو و مواد غذایی اشتها را کم کنیم
سالها دنبال کم کردن اشتها از بیرون و فشار رو جسم بودم
غافل از اینکه
اشتهای کاذب از ذهن فرمان میگیره و و این باورهای ذهنه که باید اصلاح بشه تا ترک عادت لشه
نشان های دریافت شده
سلام و درود خدمت استاد عطار روشن
سپاس بابت آگاهی که جاری کردید
آخرین باری که رفتی سراغ یخچال، واقعاً گرسنه بودی یا فقط حوصلهت سر رفته بود؟
امروز سراغ یخچال نرفتم ولی روی اپن آشپزخانه بیسکویت کاکائو یی بود با اینکه سیر بودم فقط به خاطر چشیدن طعمش و تردیش وسوسه شدم و دو تکه خوردم
تو دلم گفتم این چکاری بود تو که سیر بودی چه نیازی بود فقط برای لذت چشیدن طعم و تردی بیسکوییت وسوسه شدم
آیا تا حالا پیش اومده بدون اینکه معدهت گرسنه باشه، فقط بهخاطر عادت یا احساسات سراغ غذا بری؟
سالهاست که به این عادت دچار شدم
وقتهایی که خسته بودم یا در اثر خشم و یا استرس رفتم سراغ خوردن و بعد این رفتار
وپشیمان میشدم ولی انگار دست خودم نیست
همیشه احساس گرسنگی داشتم
و هر هیجانی هم بهم دست میداد احساس گرسنگی می کردم
و حالا آگاه شدم در اثر باور چاقی و انتظار چاقی که در ذهن ناخوداگاهم ایجاد شده بود
و دستور چاقی صادر شده بود
به سمت پرخوری
و خوردن بدون نیاز و احساس گرسنگی واقعی بدنم و در اثر هیجاناتم بود
وقتی اشتها سراغت میاد، بیشتر وقتها با چه احساسی همراهه؟ خستگی؟ استرس؟ تنهایی؟ یا فقط بیحوصلگی؟
سالهاست که هر احساس و هیجان بهم دست میداد دوست داشتم بخورم
و حتی گیج می شدم که چرا اینکار را کردم
ولی نمیدونستم چجور کلافگی و بی حوصلگی را رفع کنم
فکر می کردم بدنم به ماده غذایی نیاز داره
که اینجور کلافه میشم
و نمیدونستم
در اثر سرکوب احساساتم و ندیدن آنها
و برای فرار از
اون احساسات
دنبال یک طعم و مزه ای بودم
بلکه حالم خوب بشه
و هر طعمی را تست می کردم
باز کلافه بودم
و دنبال یه خوراکی می گشتم که احساس خستگی و کلافگی و یا بی حوصلگی را برطرف کنه
در این فایل
به آگاهی رسیدم
که
از احساسات و هیجاناتم فرار نکنم
آنها را ببینم و بپذیرم
و رفتارهای درست جایگزین خوردن بکنم
مثل استراحت
پیاده روی
شنیدن موسیقی
نوشیدن آب
مدیتیشن
نوشتن احساساتم و ….
و با تمرینهای دوره ۱۲ گام
متوجه شدم که فرمولهای چاقی که در ذهن ناخوداگاهم ایجاد شده
دستور چاقی را صادر کرده
و رفتارهایم را به سمت چاق شدن از من سرزده
و در اثر تکرار این رفتارها
به عادت تبدیل شده
و جزء شخصیتم شده
و بدون فکر و ذهن آگاهی همان رفتار از من سر میزده
و
در موقعیتهای هیجانی برای فروکش کردن اون هیجان
طبق عادت به سمت خوردن غذا و خوراکی می رفتم
و حالا
آگاه شدم
این رفتارها از اشتها نبوده
بلکه تکرار رفتارهای اشتباه در اثر فرمولهای چاقی ذهن ناخوداگاه بوده
و عادت شده
در صورتیکه
فکر می کردم اشتهام زیاده و برام سوال بود چرا اینقدر اشتهاءدارم
و کم پیش میومد در اثر موقعیتی اشتهام کم بشه
و
وقتی طبق تمرینهای دوره ۱۲ گام کنکاش کردم
کشف کردم
در کودکی وقتی از پدرم شنیدم که گفت از زمانیکه بیماریم برطرف شده اشتهام خوب شده و رو اومدم
این ذهنیت و باور در من ایجاد شد
که بی اشتها بودن و لاغریم در اثر بیماریم بوده
و
حالا که بیماریم برطرف شده و اشتهام برگشته
پس محکومم به چاقی و افزایش وزن
و راه فراری ندارم
و داشتن اشتها و افزایش وزن و چاقی برای من طبیعیه و چاره ای ندارم
و
حالا که بیمار نیستم و اشتها دارم و اشتها هم باعث پرخوری و افزایش وزنم شده
برای همین فکر می کردم
که من در اثر پرخوری می کنم
ولی حالا آگاه شدم
که
این باور غلط بوده
و افرادی لاغر هستند ولی بیماری منو نداشتند
پس دلیل نمیشه که درمان شدم باعث اشتها و پرخوری و اصافه وزنم بشه
بلکه
این باور چاقی و انتظار چاقی در اثر باور اشتباه در ذهن ناخوداگاه من ثبت شده که باعث ایجاد اشتهای کاذب و پرخوری شده
و حالا خلاف اون باور غلط که انتظار چاقی و افزایش وزن در من ایجاد کرده بود ،برام ثابت شده و به جای اون باور اشتباه جایگزینش می کنم
که
به اندازه ی نیاز بدنم غذا می خورم و تا دریافت احساس سیری دست از خوردن می کشم
نشان های دریافت شده
سلام بر دوستان واستادان گرامی هم مسیر
متن رو خوندم ونت برداشتم
واین متن وفایل نوشتاری چه بموقع سرراهم قرار داده شد
خدایا شکرت
واما قبل از دیدگاه میخواهم کمی درد دل کنم ونوعی اعتراف
راستش چند وقتی است که بجهتهایی که خودم هم اکنون میدانم همه ش تو جیهات ذهنی وبهانه است از مسیر کمی دور افتادم و خوب طبیعی است که کمی از عادتها ورفتارهایم از تناسب و تعادل به رفتارها و طبعا افکارهای عدم تناسب تغییر پیدا کرد خداروشکر وسپاس ازاو که بخاطر تغییراصولی باورهایم در مسیر لاغری باذهن کمی تا قسمتی توانستم ذهنم را کنترل کنم و افکار و احساساتم را بطور نسبی مهار کنم و باعث شد از اضافه ترشدن وزنم جلوگیری کنم
اما بخشهای رفتاریم وبه طبع افکار و احساساتم بسیار تغییر داشت ومتاسفانه به سمت عادتهای بد وپرخوری های بیمورد رفت راستش شرم داشتم بعد از مدتها درمسیر بودن واین همه راهکار دادن و فایل فرستادن اینجا این اعتراف رابکنم
اما بهر حال برذهنم فائق امدم وتصمیم گرفتم در محل و دنیای امن خود ودوستانم مشکلم را بازگو کنم
خب بهرحال چالشها و شرایط سخت وطاقت فرسایی راتجربه کردم و هم اکنون دارم میگذرانم و این شرایط نوعی سرخوردگی ایجاد کرد که از همه چیز زده بشوم و بخشی از پرخوریهایم مربوط به لجبازی با خودم بود و وقتی پرخوری ها و رفتارهای ناپسند غذایی آمد بطبع افکار های بدواحساسات مخرب هم آمد حال بدیها سرخوردگی سرزنش خویش و بخود سرکوفت زدن وچرا چرا چرا های مختلف وهربار باز تکرار رفتارهایم و ادامه این چرخه معیوب
اما بهرحال حسن قضیه این بود که هرگز خودم را کامل کنار نکشاندم سایت وگروه را دنبال میکردم فایل میفرستادم ودورادور در مسیر ماندم تا امروز فایل اشتها را مطالعه کردم ومن هم این چند وقت خیلی باخودم گفتم که نمیدونم چرا اشتهام زیادشده چرا همه ش گرسنه ام شاید چون تا نزدیکیهای ۳ ظهر ناهار میخورم یا خیلی راه میرم وفعالیتم دارم وهمه ش افکار ی میآمد حول وحوش خوردن ونخوردن
شاید من واقعا وقتی گرسنه نبودم سریخچال نمیرفتم
یا بدون احساس گرسنگی سراغ غذا بروم احساسی و بیخود
واینها همه را مدیون دوره واستاد بودم
اما بهرحال میفهمیدم که بیخودوبیجهت میخوردم درحالیکه سیرشده بودم …وتکرار جمله ی چرا اشتهام زیاد شده کار دستم داد که اره تو گرسنه ت هست وذهن دستور میداد ومغزوبدن اطاعت میکرد
پس دوست ندارم از این متنی ترسی بردل کسی بنشیند چون دوره لاغری چنان اصولی و زیربنایی و درست است که حتی درصورت لیز خوردن هم تو باکمی تمرکز میتوانی خودت راجمع وجورکنی و براحتی بازگردی ونگران چیزی نباشی
اما ما باید اینجا لاغری را تمرین کنیم ویادبگیرییم و همواره مرور کنیم و خیچگاه ارتباطمان را کامل قطع نکنیم تا خوب در وجودوذهنمان رخنه کند ونهادینه شود
ممنون که درد دلهای طولانی ام را گوش دادیدوخواندید
بلطف خدا وبدور از تصمیمات هیجانی میخواهم دوره ۱۲ گام را به مرور ودرآرامش وبدون عجله تکرار کنم و صبورانه و درکمال خونسردی بطور کامل به دوره بازگردم
بلطف خدا وکمک استاد وشمادوستان همراهم
ومن ایمان دارم که دوباره شگفتی سازخواهم شد
سلام و درود
پذیرش و روبرو شدن با خود، مهمترین قدم برای تغییر کردن است.
متاسفانه فشار اجتماعی و آموزش های آن ویژگی انکار کردن رو خیلی در وجود ما تقویت کرده به شکلی که با اینکه خودمون می دونیم که داریم اشتباه پیش میریم ولی راحتی و لدت انکار کردن رو بر سختی و ترس پذیرش ترجیح می دیم.
بنابراین خوشحال باشید که حرات و شجاعت مواجه شدن با واقعیتی که بیشتر از همه خودت بهش عقیده داری رو در وجودت شکل دادی. این ویژگی همچین جاهایی به کمک ما می یاد و باعث میشه تغییر در روند و عملکردمون ایجاد کنیم و احساس خوب و رضایت بیشتری از زندگی رو برامون به ارمغان می یاره.
موفق باشید
نشان های دریافت شده
درود بر عاشقان تناسب و عاشقان عشق حقیقی یعنی خدا
این روزا عجب حال عجیبی دارم
یه سرخوشی بی انتها یه شادی عمیق درونی که جز خودم کسی نمیدونه از درون چه حالی ام
خونه همونه همسر و زندگی همونه پس چی تغییر کرده که من اینقدر شادم
اینقدر پر از آرامش درونی شدم
چهره م زیبا شده هیکلم خیلی متناسب شده و از دیدن هر چیز زیبایی هر صدای دلنشینی هر نعمتی به وجد میام
چرا اینقدر لمس یه درخت بهم آرامش میده
چرا تمام گربه های شهر سمتم میان و از لمسشون لذت میبرم
چرا این پیاده روی که به زمانی برام یه کار ناخوشایند و زورکی به منظور لاغری بود الان برام لذت بخش ترین قسمت روزم شده
اکثر روزا یه دوست جدید پیدا میکنم باهاش حرف میزنم تو همون پیاده رو خیابان که میشینم و چقدر این حرف زدن دلنشینه
کلی دوستای جدید پیدا کردم همیشه هم شروع کننده صحبت منم اکثرا و خیلی دوست دارم وقتی با آدمای جدید صحبت میکنم
میبینم چقدر همه یکی هستیم درد اون درد منم هست دغدغه هامون شبیهه و انگار همه ی آدما تکه های از خودم هستند
این روزا حال عجیبی دارم نمیتونم توصیفش کنم
همینقدر بگم که صبحا میشینم جلوی آفتابی که از در و پنجره تراس میاد
تو انار شبم رو دون میکنم و نمیدونید وقتی این نور خورشید به کمرم میخوره جون دوباره میگیرم
خودم رو جای همسرم میزارم که طفلک هر روز صبح زود باید پسرم رو مدرسه ببره خواب کافی نداره و اینطوریه که بیشتر درکش میکنم
دیگه مثل قبل قضاوتش نمیکنم که چرا وقت نداره چرا منو مسافرت نمیبره
حس میکنم اینا از خودخواهی من بوده اگه من مسافرت لازمم اون طفلک که بیشتر نیاز داره
خلاصه بگم هر روز دارم رو به جلو میرم دارم خودمو ایراداتمو میشناسم و میخوام اصلاحشون کنم به من بهتری از خودم تبدیل بشم
خودمو با هیچ کسی مقایسه نمیکنم فقط میخوام از دیروزم کمی امروز بهتر تر عمل کنم
اکثر اوقات آهسته زندگی کردن رو تمرین میکنم
عجله ندارم اگه آشپزی میکنم اگه کاری رو انجام میدم خیلی آهسته و با لذت و حضور در همون حال و لحظه سپری میکنم
جلوی نشخوار فکری مو با فکرای خوب میگیرم
یادتونه همیشه میگم من آدم خوش شانسی ام و همیشه هم شانس داشتم تو زندگی این مدل خوش بینی و حرف زدن رو در تمام جهات دارم پیاده میکنم
مثلا همش میگم من شفا پیدا کردم و خوب خوب هستم و واقعا میبینم که روز به روز دارم بهتر میشم
هر کسی رو میبینم دنبال حسن هاش میگردم نه فقط تو آدما تو جهان هستی هم همش چشمم دنبال قشنگی ها و زیبایی میگرده و نه از نقصان و نه از اخبار منفی هرگز صحبت نمیکنم
تو جمع های خانوادگی تا میبینم اخبار منفی میگم یا فاصله میگیرم یا پا میشم موزیک میزارم میرقصم یه جورایی مانعش میشم
فکر کنم واسه همین کارهاست که الان حال خوبی دارم
تمام فکر و ذکرم در طول روز اینه که امروز یه نفرو شاد کنم
امیدوارم یه نفر از شما هم با خواندن دردو دلای عامیانه و دلی من شاد بشه و بیفته تو مسیر الهی و خدا مثل من دستاشو بگیره
نشان های دریافت شده
به نام خدایی بخشنده ومهربان
سلام خدمت استاد وهمه دوستان هم مسیر
اشتها و یی بهانه خود تراشیده من تو مسیر چاقی بود که با کار روی خودم و باوره نادرست کم رنک کردن بهش رسیدم رفتاری و کلی عمل کردی بود که تو مسیر چاقی برای من جزوه انبوه بهانه برای چاق بودن قرار داشت وکم کم من میزان این بهانه کاهش دادم و حالا کلا میگم هر انجه که من تو افکار بهانه بود برای چاقی اصلا و اساس منطقی نداشت من در آوردی بود که ذهنم برای از اکاهی نادرست من ساخته بود که تو مسیر وضعیت چاقی من نگه داره و اجازه نده من خودم ازاین دام بیرون بکشم
شب فبل مهمان دخترم بودم تمام توجه خودم گزاشتم که غذام خودم به شکل درست مصرف کنم موقع غذا خوردن متوجه یی خانم که از اقوام همسر هست شد یی لحظه حرکاتش من یاد زن عمو خودم انداخت یی لحظه تصویر زن عمو تو حرکات این خانم دیدم این خانم رفتارهای چاق کننده زیادی داشت به تازکی دچار گاقی شده و زن عمو من ساله ها هست که چاق هست حرکات کاملا مشابه هم بودن. درصورتی این دونفر من فقط،باهشون در رفت امد بودم هیج زمانی این دو فرد کمار هم نبود ولی الگویی رفتارهایی حرکات صورت کاملا شبیه هم بود یی لحظه هواسم نبود دیدم دارم حرکاتش دنبال میکنم ودیدم چقدر الکویی رفتا. مشابه هم داران و برای خودم به این شکل نگاه به تعجب بود و یی اقای دیکه کنار ما بود که وفتی غذاش،تمام شد خودش کفت اصلا به غذا نیاز نداشته خودش بارها قبل غذا تو ذهنش گفته که نباید غذا مصرف کنه ولی قادر به کنترال خودرن نشده که از فشار شکم شاکی بود من غذام تمام شده سیر شدم و نیاز نمیدیم مصرف غذایی اضافی رو داشته باشم متوجه شدم همون فرد بازم از سفره یی تکه دیگه مرغ داره بر می داره که مصرف کنه و حتی نتواستم جلوی خودم بکیرم بهش،گفتم گفت نمیشه ازاین تکه مرغ بگزرم من شاهد هستم این اقا بارها بارها از اشتها زباد خودش شکایت داره که زیاد هست ولی من متوجه میشم چقدر بهانه به شکلهای مختلف تو بخش چاقی هست
که خود من تا همین فبل ورد سایت داشتم فراوان فراوان و هی بازگو میکردم من کاملا مشابه همین افراد بودم کپی کپی حالا که از بیرون به این رفتار و عمل اطرافم نگاه میکنم تازه متوجه میشم که همه این مورد تو ذهن جای داره انقدر زیاد بود که به مغز کشیده و دستورات اشتباه مغزم کنارش تشکلیل شده و هی اعلام میشدم
همین روز گذشته همسرم از نخوردن درست به اقوامش گفت هر چیزی بهش تعارف میکنی فوری میکنه نه میل ندارم من دارم درسترین رفتا.و عمل کرد اجرار میکنم ولی تو اطرافم این نه گفتن چون واقعا نیاز ندارم جای سوال شده حق داران فردی که خودش دائم در حال خودرن بود.هی به دیگران تعارف داشت و حالا داره سعی میکنه تغیبرات کوچک اجرار کنه
تاثیرات تو محیط مهمانی بهش بیشتر نشون داده میشه و تغیبرات زیاد هست برای دیگران کمی سخت شده که با من که تغیبر کردم رو برو بشن این بار تغیبرات بیشتر خودش نشون داد خودم بیشتر اثابت شد که تغیبر از سطح به عمق نفوذ کرده
خیلی خوشحال هستم تو صبحبت اطرافم کمتر خودم وارد کردم و بیشتر توسکوت برای من گذشت تا صحبت
با دیگران و اطرافم چون هم صحبت توبخش،من نیست و من با نوشتم تمرین کردن دیدگاه خواندن این بخش پر میکنم .و برای چاقی فبلی بهانه از خودم کم کرده تو مسبر لاغری خودم استوار باقی هستم و حسم بهبود بهتر و بیشتر تو بخش خودم هست هر بهانه تو راه لاغری فایل قبول برای من نیست همه رفتار وعمل کرد من برای لاغری باید باشه نه افکار و نه عادت و نه رفتار ونه هیج بهانه دیگه اشتها وجود خارجی نداره ساخت ذهن خودم آگاهی من هست
این مسئولیت مال من هست خودرن کنترال کنم بهانه اودرن دیگه کافی هست
دو روز پیش رسیدم به فایل اشتهار تو دوره پیش رفته استاد شما یی صحبت شیرین تو اپن فایل داشتید که به دلم نشست گفتید اشتها کلمه توخیحی کننده پرخوری هست با پرخوری با این کلمه من مسئولیت دورنم به بیرون رابطش میدم که اصل نیست و بدل هست فقط برای لاغری من تمام توجه به دورنم خودم باید باشه این دورن من بودم که من چاق کرد حالا برای لاغری همین دورنم هست که من لاغر میکنه
پس هر انچه بهانه رو دیگه برای خودم فبول نکنم و از پرخوری تو پوشش اشتها هی دور دورتر کنم انشالله
تو مسیر لاغری به هدفم برسم تو این مهمانی همسرم برای بار اول چنان تشویق بزرگی برای مسیر برام مهیا دید که خودم تعجب کردم که جه پشنهاد بزرگی برای من گفت که به شراط ،داشتنش لاغری کامل تا این زمان این بار اول هست که همسرم این همه تشویق برای لاغری شدن من گفت که تشویق بشم بهتربن عمل کرد اول برای خودم اجرار کننده ایمان دارم ایده خدا بود که از زبان همسرم به من رسید برای بهتر عمل کرد داشتن تا رویام تو جسم ببینم ودر تناسب فکری و سلامتی با حس رصایت از خودم وکارم زندگی متفاوتی رو تجربه کنم
در پناه امن خداوند باشیم امین
نشان های دریافت شده
سلام ،ابتداتشکرمیکنم ازاستادعزیز خداخیرشون بده این فایل رو براماها میزارن چقدرنیازداشتم ،کلمه اشتهام زیاده یاکمه ویاسوخت وسازبدنم پایینه ،بابا تیرویددارم لاغرنمیشم چاقی توخانواده ماارثیه مگه ندیدی پدرومادرمو ،کم تحرکم تنبلم بابا هیچ فعالیت ندارم نه پیاده روی نه باشگاه این مواردکه گفتم همش برمیگرده به دوران چاقی زمانی ما بااین نگرش ها میخواستیم ادمارو بخاطرچاقی توجیع کنیم وچقدرباورش کرده بودیم تاسالها باچاقی دست وپازدیم رژیم گرفتیم دیدیم نمیشه رهاش کردیم نه من نمیتونم کارمن نیست براادم بااراده هاست من نمیتونم من سرسفرمیشینم اونقد خوش اشتهام دلم میخوادبخورم مگه ۸یا۱۰قاشق چاره کارمنه ، ماعادت کرده بودیم دورهمی بجای لذت بردن ازکنارهم بفکرخوردن تومسافرت تواوقات بیکاری توهمه حال یکبارازخودمون نپرسیدیم ایامن واقعا گرسنه هستم یاازرواحساسات تصمیم میگیرم هورمون ها چقدرنقش دارن توبدن ما ولی همیشه گناه روبه گردن هورمون نندازیم من وقتی باسایت اشناشدم وفایل هاروگوش کردم خدای اطلاعات هست من دربرابر اطلاعات ذهنی خیلی بی سوادم من نمیدونستم همچی ازذهن اغازمیشه یاهمون افکار فقط یادگرفتم توهرحالتی بخورم انگاربرام شده بودعادت خداخیربده استادرو چقدرنگرش ماروتغییردادن من خودم جزادمهایی بودم بخوراگرازبیرون میومدم لباس زوددرمیاوردم غذابخورم ولی همسرم چقدربراش عادی بود خیلی ارام کارهاشوانجام میدادغذاشومیخورد من رحم نمیکردم به خوراکی یخچال وکابینت همانطوراستادگفتن شیرینی تویخچال بودتانمیخوردن خوابشون نمیبردمنم همچین رفتاری داشتم چندروزپیش یکی ازدوستان برام سوغات اورداگرقبلا بودمن باید میخوردم ولی الان خیلی برخوردم باغداوخوراکی ها عادی شده سرسفره میشینم طبق نیازمیخورم یه الهی شکرمیگم بلندمیشم باهمون مقدارسیرمیشیم گذشته من نه تمرکزداشتم ولی الان حواسم هست خودموازدرگیری مسایل ادنارها کردم ذهنم ارام شد وقتی عصبی بشی دوست داری بخوری کلمه اشتها نبایدبه زبان اوردبایدازدهن حذفش کردبگیم من اشتیاق دارم بخورم درحدنیاز امروزیه لحطه احساس گرسنگی کردم اول اب خوردم مکث کردم ببینم کدومش هست دیدم تشنگی بمایادندادن دهن رواموزش بده درست رفتارکنه تادیدن چاقیم یه برنامه نوشتن دادن ماهم مثل عصرجاهلیت کورکورانه اجراکردیم چقدرازغذاترسیدیم کلا ماروازخوراکی ها ترسوندن الان چه ترسی برخوردما باغذامنطقی ترشده حتی چقدرسبک زندگی ماتغییرکرده من تامدتها سریخچال میرفتم همیشه گرسنه بودم وحوصلم سرمیرفت کلا عشق بخوردن داشتم الان گرسنه باشم میرم وقتی سیرم چرابخوام پرخوری کنم بعدش عذاب وجدان بگیرم من واقعا گرسنم شده ورفتم چیزی بردارم بخورم رفع گرسنگی بشه وگاهی وسوسه خوردن شدم برم ولی طبق روش ذهنی ازخودم پرسیدم واقعاگرسنم یاتشنه من اوایل اموزش تا مدتی گرسنگی چه احساسی چه واقعی سراغم میومدوکلمه اشتهاروزمانی یک فایل ازاستادشنیدم یادگرفتم ودیگاه تکرارش نکردم همیشه گفتم موقع گرسنگی اشتیاق دارم بخورم اونم درحدنیازنه درانفجار والان میگم غذابرارفع نیازبدن وتامین انرژی هست نه الکی خوری وزیادخوری، تنها هم باشم نمیرم سراغ خوردن خودموسرگرم میکنم بهترین روش هست هروز تومسیرباشیم ذهن بایداموزش ببینه تا نگرش های چاقی حذف بشن ذهن ما متناسب بشه
نشان های دریافت شده
من خودم کسی بودم که همیشه حوصله م سر میرفت هله هوله میخوردم تا زمان بگذره
هر وقت همسرم میپرسید بریم بیرون کجا بریم میگفتم بریم یه بستنی و شیر پسته ای بخوریم
یعنی تفریح رو فقط تو خوردن میدیدم
الان از وقتی خودم رو دوست دارم دنبال اینم چی واقعا منو خوشحال میکنه یه بستنی یا پیاده روی و دیدن مردم
شیر پسته یا خوندن یه کتاب خوب
کرانچی یا حرف زدن با یه دوست جدید
کیک و شکلات یا خوردن توت خشک و کشمش همراه چایی و قهوه م
چی منو عمیقأ خوشحالی پایدار میده که بعدش پشیمون نباشم
با خودم رو راست شدم
از مسافرت چی میخوام
اینکه از اول تا آخر سفر فقط به خوردن فکر کنم
یا برم طبیعت درختا رو بغل کنم ساحل و خورشید رو نگاه کنم پابرهنه تو ساحل راه برم
غروب رو تماشا کنم
چی الان منو خوشحال میکنه
وقتی خسته ام یه دوش و حموم گرم و خواب خوشحالم میکنه یا شروع به الکی خوردن کنم
با خودم روراست شدم واقعا فکر میکنم چی منو به آرامش و لذت واقعی میرسونه
من الان دراز کشیدن زیر نور خورشید ،دوش حموم آب گرم ،چای و قهوه ،خوردن انار ،صحبت و همنشینی با رفیقا و خانواده ،دیدن مردم ،پیاده روی نه به منظور لاغری برای حال خوب و دیدن مردم خوشحا لم میکنه
کتاب میخونم نه اینکه پز بدم بلکه واقعا فهمیدم خیلی چیزا یاد میگیرم که نمیدونستم
کتاب خوندن باعث میشه از پس چالشهای زندگیم راحت تر بر بیام
غذا میخورم ولی وقتی گرسنمه تقریبا دیگه علایم گرسنگی حقیقی رو با الکی تشخیص میدم
هر چی ام میلم بکشه میخورم
یکی از بزرگترین دستاوردهای من در گروه دورهمی این بود که دیگه هیچ وقت خودمو وزن نکردم و از دام ترازو بیرون اومدم
نمیدونم چند کیلو ام فقط میدونم خیلی خیلی سبک شدم شکمم به شدت کوچیک شده از لباسام میفهمم از بالا اومدن راحت از پله های خونه مون و موقع پیاده روی متوجه میشم که دیگه به نفس نفس نمیفتم
حتی از آزمایشهای خونم که هر دوماه یکبار برای چکاب دکتر باید انجام بدم و دکتر تعجب کرده من به چه سرعت شفا پیدا کردم متوجه میشم راهی که میرم درسته
نشان های دریافت شده
و خدایی که در این نزدیکیست .
آخرین باری که رفتی سراغ یخچال، واقعاً گرسنه بودی یا فقط حوصلهت سر رفته بود؟آخرین باری که رفتم سراغ یخچال همین چند ساعت پیش بود که واقعا گرسنه بودم و میخواستم صبحانه بخورم که البته دیدم زیاد اشتها ندارم و سه چهار تا بیسکوئیت خوردم با چایی.🔸 آیا تا حالا پیش اومده بدون اینکه معدهت گرسنه باشه، فقط بهخاطر عادت یا احساسات سراغ غذا بری؟بله این اتفاق افتاده با اینکه زیاد گرسنه نیستم و فقط برای اینکه با همسرم بشینم سر سفره و ایشون تنها نباشه غذایی رو برای خودم توی ظرف کشیدم و با بی میلی در حد چند تا قاشق یا لقمه خوردم مثلا همین دیشب که به خودم قبل از شام گفتم من که اشتها ندارم و نمیخورم ولی وقتی غذا رو کشیدم به خودم گفتم در حد یک کف دست نون اشکالی نداره و همون ی کف دست رو خوردم.من مدتیه دارم به این فکر میکنم که دارم چاق میشم و در مدت یک ماه هم فک کنم یک یا دو کیلو هم اضافه کردم و خیلی برام آزار دهنده ست با اینکه هر روز دارم تمرین انجام میدم توی دوره صد گام ولی نمیدونم چرا انقدر دچار ترس از چاقی شدم و خیلی دلم میخواد دوره ورود به سرزمین لاغرها رو بخرم ولی در حال حاضر شرایط خرید رو ندارم و ی جورایی میترسم از اینی که هستم بدتر بشم ولی باز با این حال سعی میکنم حداقل فایلهای صد گام رو انجام بدم.نمیدونم چیکار کنم.اگه کسی میتونه بهم بگه که چیکار کنم .🔸 وقتی اشتها سراغت میاد، بیشتر وقتها با چه احساسی همراهه؟ خستگی؟ استرس؟ تنهایی؟ یا فقط بیحوصلگی؟اشتها یا همون میل به غذا خوردن وقتی میاد سراغم جدیدا دچار ترس و دلهره میشم که نکنه دارم اشتباه متوجهش میشم و این نیاز به غذا نباشه و الکی میخوام غذا بخورم.مدتیه دچار ترس شدم و از غذاها و خوردن بسیار ترس دارم.
لطفا راهکار بدید استاد که کدوم فایل رو گوش کنم و یکبار کنم تا شرایط خرید برام مهیا بشه و بتونم تمرینهای جدی رو شروع کنم.حس میکنم فایلهای رایگان اون آگاهی ها رو برام نداره و دنبال کشف آگاهی های بیشتری هستم
سلام و درود
برای یادگیری اصولی لاغری با ذهن لازمه که دوره ورود به سرزمین لاغرها رو کار کنید.
همچنین از دوره اصلاح پرخوری و اشتها در مغز برای تنظیم رابطه با غذا باید استفاده کنید.
در این صورت جای هیچ نگرانی نخواهد بود.
نشان های دریافت شده
زندگی ارزشمند ، در نبود مشکل شکل نمیگیرد
بلکه در مواجهه آگاهانه با دشواریها ساخته میشود
پیدا کردن معنا در سختیها اهمیت ویژه ای دارد
مشکلات ما چالشهایی هستند در مسیر رشد و تعالی ما
درست شبیه سنگهای رودخانه ها که صدای دلنشین را به ارمغان می آورند
پس از آنها نهراسیم زندگی فقط یک روز است همین امروز
دیروز از بین رفته و فردا هنوز نیومده
امروز تنها روزیست که زندگی از آن توست
چیزی که در اختیار داری امروزه
امروز بخش کوچکی از زندگی نیست امروز تمام زندگیه
پس بگو من یه روز شاد میخوام اگه دنبال یه روز شادی باشی به زندگی شاد میرسی
بنابراین باید از هر روز لذت ببریم و خوشحال باشیم هفته ای سرشار از رشد و شکوفایی برایتان آرزومندم