0

با تصمیم آگاهانه لاغر نمی‌شوید!

تصمیم آگاهانه
اندازه متن

صبح از خواب بیدار می‌شی و جلوی آینه به خودت می‌گی: «از امروز رژیم می‌گیرم!» چند ساعت بعد جلوی یه ظرف غذای خوشمزه ایستادی و می‌گی «فقط یه قاشق…» و یهو ظرف خالیه. من این صحنه رو صدها بار زندگی کردم. سال‌ها فکر می‌کردم تصمیم‌هام محکم نیستن یا اراده‌ام ضعیفه. ولی بعدها فهمیدم مشکل جای دیگه‌ای بود: اون تصمیم‌ها اصلاً تصمیم آگاهانه نبودن.

ذهن ما دو بخش داره که توی انتخاب‌های غذایی نقش دارن: بخش خودآگاه که برنامه می‌ریزه و تصمیم می‌گیره، و بخش ناخودآگاه که بیشتر رفتارهای روزمره‌ی ما رو اجرا می‌کنه. توی این مقاله می‌گم چرا تصمیم‌های لاغری من سال‌ها به جایی نرسید، فرق تصمیم آگاهانه با تصمیم هیجانی چیه و چطور می‌شه تصمیمی گرفت که ناخودآگاه هم همراهش بشه. اگه تازه با این مسیر آشنا شدی، از شروع مسیر لاغری با ذهن هم یه سر بزن.

خودآگاه و ناخودآگاه در چاقی

🧠 دو فرمانده‌ی ذهن

ذهن ما رو مثل یه اداره تصور کن. یه طرف، رئیس منطقی و برنامه‌ریز نشسته که می‌گه: «از فردا صبح زود بیدار می‌شی، کمتر می‌خوری و حواست به خودت هست.» این همون ذهن خودآگاهه. طرف دیگه، یه کارمند بازیگوش نشسته که ساعت چهار بعدازظهر می‌گه: «بریم یه چیزی بخوریم، مغزمون قفل کرده!» این ذهن ناخودآگاهه؛ و معمولاً حرف اونه که اجرا می‌شه.

ذهن خودآگاه برای تصمیم گرفتن عالیه، ولی برای اجرای هر روزه‌ی رفتارها، ذهن ناخودآگاه فرمونه رو دستشه. عادت‌ها، واکنش‌های فوری و رفتارهایی که بدون فکر انجام می‌دیم، همه از این بخش میان. برای همینه که تصمیم‌های آگاهانه‌ی ما، اگه ناخودآگاه همراهشون نباشه، خیلی زود کم میارن.

🎁 کارمند بازیگوش ذهن من

کارمند بازیگوش ذهن من از نوجوونی کارش رو خوب بلد بود. بعد از تموم شدن هر کاری دعوتم می‌کرد چیزی بخورم: بعد از مشق، بعد از فوتبال، وقتی از مدرسه برمی‌گشتم، بعد از کمک به مادرم یا خریدن نون. عاشق بازی‌های کامپیوتری بودم و وقتی یه مرحله‌ی سخت رو رد می‌کردم، حس می‌کردم حتماً باید یه چیزی بخورم.

این صدا هیچ‌وقت از من اجازه نمی‌گرفت. فقط یه پیشنهاد می‌داد و من بدون فکر قبولش می‌کردم. امروز، در ۴۵ سالگی، این صدا هنوز گاهی سراغم میاد. فرقش اینه که حالا می‌شناسمش. گاهی بهش گوش می‌دم و گاهی نه. همین «گاهی نه» یعنی تصمیم آگاهانه.

تصمیم آگاهانه

🤔 تصمیم آگاهانه دقیقاً چیه؟

بیشتر تصمیم‌هایی که برای لاغری می‌گیریم، از یه فشار بیرونی شروع می‌شن: «دوستم فلان رژیم رو گرفته، منم می‌گیرم»، «عروسی نزدیکه، باید توی عکس‌ها خوب بیفتم»، «جلوی آینه خودم رو دیدم و حالم بد شد». این‌ها تصمیم‌هایی نیستن که از شناخت خودمون اومده باشن؛ از ترس، شرم یا فشار جمع اومدن.

تصمیم‌های من برای لاغری همیشه همین‌طوری بودن. یه حرف خجالت‌آور، یه مهمونی نزدیک، یه لباسی که تنم نمی‌رفت. مسخره شدن، «نصیحت‌ها» درباره‌ی وزنم و خرید لباس‌هایی که فقط سایز بزرگ و رنگ تیره‌اش بهم میومد، باعث می‌شد با خودم عهد ببندم «باید لاغر بشم». جالب اینکه عدد بالاتر ترازو ناراحتم می‌کرد، ولی هیچ‌وقت تصمیمی نمی‌ساخت.

تصمیم آگاهانه برعکسه. تصمیمیه که از درون میاد؛ از اینکه خودت رو ببینی، حالت رو بفهمی و از سر خواستن انتخاب کنی، نه از سر ترس. ذهن تفاوت این دو تا رو خوب می‌فهمه. وقتی تصمیم زورکی یا هیجانی باشه، مقاومت می‌کنه. ولی وقتی از خواستن بیاد، کمتر می‌جنگه.

💍 تصمیمی که با رفتن فشار تموم شد

وقتی به همسرم پیشنهاد ازدواج دادم، خانواده‌اش که همه لاغر بودن، شرط گذاشتن کمی وزن کم کنم. اون موقع یه تصمیم خیلی محکم گرفتم؛ با یه رژیم سخت و ورزشی که یه دوست لاغرم پیشنهاد داده بود، وزن کم کردم. ولی همه‌ی اون مدت فقط منتظر بودم تموم بشه.

دو سه هفته بعد از اینکه موافقت کردن، وزنم برگشت؛ ولی دیگه خانواده‌ی همسرم راهی برای مخالفت کردن نداشتن😄. اون تصمیم محکم بود، ولی آگاهانه نبود. از یه فشار بیرونی اومده بود و با رفتن اون فشار، تموم شد. لاغر شدن هیچ‌وقت برام سخت نبود؛ لاغر موندن سخت بود.

سختی‌های رژیم گرفتن

⛓️ رژیم یعنی اجبار؛ تصمیم آگاهانه یعنی انتخاب

وقتی رژیم می‌گیری، یه سری قانون سفت‌وسخت از بیرون به خودت تحمیل می‌کنی: این ساعت بخور، این رو بخور، اون رو نخور، اگه تقلب کنی بازنده‌ای. همه‌ی این‌ها ذهن رو می‌بره توی حالت دفاعی. ذهن به محض اینکه حس کنه کنترل می‌شه، لج می‌کنه: «حالا که گفتی نخور، بیشتر می‌خورم!»

یه بار وسط یه رژیم سخت، یکی از فامیل یه جعبه شیرینی آورد. همین که دیدمش، حس کردم قراره بخورم و رژیم رو ول کنم؛ و همین هم شد. اون لحظه هیچ تصمیم آگاهانه‌ای گرفته نشد؛ کارمند بازیگوش ذهنم فرمون رو گرفت و من فقط تماشا کردم.

رژیم‌هام رو همیشه از شنبه شروع می‌کردم و شروع باشگاه رو طوری تنظیم می‌کردم که به تعطیلات نخوره. بهونه‌هام هم همیشه آماده بود: «توی مهمونی حیفه رژیم بگیرم؛ امشب می‌خورم، از فردا.» این‌ها همه تصمیم‌هایی بودن که ظاهرشون آگاهانه بود، ولی در واقع ذهن ناخودآگاه داشت برای فرار جا باز می‌کرد.

🧩 چاقی، نتیجه‌ی هزاران تصمیم ناآگاهانه‌ست

هیچ‌کس یه‌شبه چاق نمی‌شه. چاقی نتیجه‌ی هزاران تصمیم کوچیک و ناآگاهانه‌ست که بی‌سروصدا، سال‌ها تکرار شدن؛ تصمیم‌هایی که اون‌قدر عادی شدن که دیگه حتی اسمشون رو تصمیم نمی‌ذاریم.

برای من این تصمیم‌ها این‌ها بودن: صبحونه‌ی فردا رو از شب قبل برنامه‌ریزی کردن، ساعت نه صبح چای و کیک، تموم کردن بشقاب چون مادرم سر سفره اصرار داشت بیشتر بخورم، خوردن هله‌هوله آخر شب و انتخاب میوه یا تخمه که کمتر احساس گناه کنم. هیچ‌کدوم از این‌ها رو آگاهانه انتخاب نکرده بودم؛ فقط تکرارشون کرده بودم.

و بعد از هر پرخوری، یه تصمیم ناآگاهانه‌ی دیگه: «فردا به جبران امروز هیچی نمی‌خورم.» فردا یادم می‌رفت و ذهن چاقم می‌گفت: «تو که خراب کردی، اونم بخور.» این چرخه سال‌ها خودش رو تکرار کرد و هر دورش، من رو یه کم چاق‌تر کرد. رژیم رو از حدود ۸۵ کیلو شروع کردم و حدود ۳۳ سالگی به ۱۳۵ کیلو رسیدم.

⏸️ لحظه‌ی تصمیم آگاهانه

تصمیم آگاهانه یعنی اون لحظه‌ای که یه قدم عقب‌تر می‌ایستی، خودت رو می‌بینی، حالت رو درک می‌کنی و بعد انتخاب می‌کنی. مثلاً وقتی خسته‌ای و دلت یه خوراکی می‌خواد، به جای اینکه مستقیم بری سر یخچال، یه لحظه از خودت می‌پرسی: «واقعاً گرسنه‌ام؟ یا خسته‌ام و دنبال یه کم آرامشم؟»

این سؤال کوچیک، فاصله‌ای می‌سازه که توش می‌تونی انتخاب کنی. شاید بازم بخوری؛ ولی این بار از سر آگاهی، نه از سر عادت. و همین تفاوت کوچیک، با تکرار، رابطه‌ات با غذا رو عوض می‌کنه.

مغز و تصمیم آگاهانه

🔋 چرا وقتی خسته‌ایم، تصمیم‌هامون کم میاره؟

تصمیم آگاهانه نیاز به حضور ذهن داره. وقتی ذهن آروم و سرحاله، رئیس منطقی می‌تونه تصمیم‌های بهتری بگیره. ولی وقتی خسته‌ای، تحت فشاری یا ناراحتی، کارمند بازیگوش راحت‌تر فرمون رو می‌گیره.

سال‌ها کار اداری دولتی داشتم با فشار زیاد و درگیری‌های مداوم. اون دوره خیلی سریع‌تر وزن اضافه کردم. آخر روز، خسته و کلافه، تقریباً هیچ تصمیم آگاهانه‌ای درباره‌ی غذا نمی‌گرفتم؛ فقط واکنش نشون می‌دادم. امروز هم فکر می‌کنم بخش زیادی از خوردن‌های شبانه‌ی من از خستگی بود، نه از گرسنگی.

دونستن این موضوع خودش کمک می‌کنه. وقتی بدونی خستگی تصمیم‌هات رو ضعیف می‌کنه، می‌تونی توی همون لحظه‌ها حواست بیشتر باشه؛ نه با سرزنش، بلکه با مهربونی.

👀 لاغرها تصمیم نمی‌گیرن؛ انتخاب می‌کنن

یه چیزی که سال‌ها برام معما بود، رفتار دوست‌های لاغرم بود. توی مهمونی‌ها بدون هیچ نگرانی غذا می‌خوردن و وقتی سیر می‌شدن، خیلی راحت دست می‌کشیدن. هیچ تصمیم بزرگی نمی‌گرفتن، هیچ رژیمی نداشتن، هیچ قولی به خودشون نمی‌دادن.

من برعکس، پر از تصمیم بودم. «از شنبه»، «بعد از عید»، «دیگه شام نمی‌خورم». خیلی از غذاها رو چاق‌کننده می‌دونستم و باز هم می‌خوردم. یعنی هر وعده‌ی من، یه جنگ بین تصمیم بزرگ دیروز و عادت قدیمی امروز بود.

امروز می‌دونم فرق ما توی تعداد تصمیم‌ها نبود؛ توی آگاهی لحظه‌ای بود. اون‌ها توی همون لحظه به خودشون گوش می‌دادن و انتخاب می‌کردن. من به یه تصمیم قدیمی تکیه می‌کردم که توی لحظه‌ی واقعی، جلوی عادت کم میاورد. تصمیم آگاهانه یعنی همین انتخاب‌های کوچیک لحظه‌ای؛ نه قول‌های بزرگ.

⚖️ همه یا هیچ؛ دشمن تصمیم آگاهانه

یه عادت ذهنی دیگه هم داشتم که تصمیم‌هام رو شکننده می‌کرد: همه یا هیچ فکر می‌کردم. اگه یه وعده پرخوری می‌کردم، کل برنامه رو کنار می‌ذاشتم. بعد هم حسرت می‌خوردم: «ای کاش نخورده بودم»، «ای کاش اون مهمونی نرفته بودم.»

تصمیمی که هیچ جایی برای اشتباه نداشته باشه، با اولین لغزش می‌شکنه. تصمیم آگاهانه انعطاف داره؛ لغزش رو می‌بینه، ازش یاد می‌گیره و ادامه می‌ده. این فرق بزرگیه بین «شکست خوردم، ولش کن» و «این بار این‌طوری شد، دفعه‌ی بعد حواسم بیشتره».

☕ تصمیم آگاهانه در یه روز معمولی امروز

بذار بگم امروز یه روز معمولی من چه شکلیه. صبح‌ها بعد از بیدار شدن هنوز چای یا یه نوشیدنی گرم با یه شکلات یا بیسکویت می‌خورم. همیشه بهترین انتخاب رو ندارم، ولی انتخاب‌هام از قبل بهتر شده. فرقش اینه که دیگه از شب قبل به صبحونه فکر نمی‌کنم و این خوردن با عذاب وجدان همراه نیست.

هنوز هم گاهی شب‌ها میل به خوردن دارم، ولی کمتر و کوچیک‌تر شده؛ چون حالا اول می‌پرسم این میل از کجا اومده. هنوز هم گاهی توی جمع بیشتر از وقتی که تنهام می‌خورم. ولی همه‌ی این‌ها رو می‌بینم. و همین دیدن، یعنی بیشتر تصمیم‌های من دیگه ناآگاهانه نیستن.

🌱 چطور تصمیم لاغری رو در ذهن ماندگار کنیم؟

هدف اینه که تصمیم آگاهانه فقط یه بار گرفته نشه، بلکه کم‌کم توی ناخودآگاه هم جا بیفته. این چند قدم به من کمک کردن:

۱. پذیرفتن مسئولیت

اولین قدم من در مسیر لاغری با ذهن این بود که بپذیرم صددرصد مسئول چاقی، اشتها و پرخوری خودم هستم. از اون روز غذاها، متابولیسم و ژنتیک از فهرست مقصرهای من خط خوردن. تا وقتی مقصر بیرونی داشتم، تصمیم‌هام هم از بیرون میومدن. وقتی مسئولیت رو پذیرفتم، تازه تونستم از درون تصمیم بگیرم.

۲. از «باید» به «دوست دارم»

سال ۱۳۹۳ با قانون جذب آشنا شدم و یاد گرفتم «باید» رو که برای من معنای جنگیدن داشت، با «دوست دارم … رو تجربه کنم» عوض کنم. «باید لاغر بشم» یه تصمیم از سر فشاره؛ «دوست دارم سبکی رو تجربه کنم» یه تصمیم آگاهانه از سر خواستن. ذهن با دومی خیلی کمتر می‌جنگه.

۳. نوشتن و دیدن الگوها

بنویس کی‌ها بدون گرسنگی سراغ غذا می‌ری: وقتی خسته‌ای، تنهایی، یه کاری رو تموم کردی یا توی مهمونی هستی؟ هر الگویی که دیده بشه، دیگه کاملاً ناخودآگاه نیست. نوشتن، کارمند بازیگوش ذهن رو جلوی چشم رئیس میاره.

۴. آرامش ذهن

تمرین‌هایی مثل مدیتیشن لاغری کمک می‌کنن ذهن در لحظه‌ی حال حضور بیشتری داشته باشه و کمتر بی‌فکر واکنش نشون بده. ذهن آروم، راحت‌تر می‌تونه بین عادت و انتخاب فرق بذاره.

۵. جواب باورپذیر و لغزش بدون سرزنش

اوایل مسیر، ذهنم بارها مسخره‌ام می‌کرد و می‌گفت «تو لاغر بشو نیستی». جوابش رو این‌طوری می‌دادم: «درسته، ولی دارم لاغر شدن رو یاد می‌گیرم.» و امروز وقتی زیاده‌روی می‌کنم، به خودم عصبانی نمی‌شم و قول جبرانی نمی‌دم. قبول می‌کنم انتخاب خودم بوده و روی بهتر کردن واکنش‌هام کار می‌کنم. هنوز هم بارها لغزش دارم، ولی لغزش برام دلیل بهتر کردن تمرینه، نه رها کردن.

با همین قدم‌ها، بدون رژیم و باشگاه و قرص، حدود ۳۰ کیلو کم کردم و از اون موقع متناسب موندم.

🏁 جمع‌بندی

چاقی حاصل سال‌ها تصمیم ناآگاهانه‌ست و رژیم‌ها معمولاً از تصمیم‌های هیجانی و فشار بیرونی شروع می‌شن. برای همینه که با رفتن فشار، تموم می‌شن. تصمیم آگاهانه یعنی بیدار شدن، دیدن خودت و انتخاب کردن از سر خواستن؛ نه از سر ترس.

از امروز، هر بار که می‌خوای چیزی بخوری، بپرس: «این یه تصمیم آگاهانه‌ست، یا یه عادت قدیمی که داره تکرار می‌شه؟» اگه دوست داری یاد بگیری چطور ذهنت رو طوری تربیت کنی که بدون زور و اجبار انتخاب‌های تازه بکنه، دوره‌ی اصلاح پرخوری و اشتها در مغز برای همین ساخته شده.

✍️ تمرین: تصمیم‌هات رو ببین

همون‌قدر که دست به غذا بودن ما رو چاق می‌کنه، دست به قلم بودن ما رو لاغر می‌کنه. یه برگه بردار و این‌ها رو بنویس:

  1. آخرین تصمیمی که برای لاغری گرفتی چی بود و چه چیزی باعثش شد؟
  2. اون تصمیم از فشار بیرونی اومده بود یا از خواسته‌ی خودت؟
  3. سه موقعیتی که امروز بدون فکر چیزی خوردی رو بنویس.
  4. جلوی هر کدوم بنویس اون لحظه چه حسی داشتی.
  5. یه تصمیم کوچیک برای فردا بنویس، با جمله‌ی «دوست دارم … رو تجربه کنم».

📝 برام بنویس

آخرین تصمیمی که برای لاغری گرفتی، آگاهانه بود یا از یه فشار بیرونی اومده بود؟ کارمند بازیگوش ذهنت معمولاً کی فرمون رو می‌گیره؟ توی قسمت نظرات برام بنویس.


اگه تمرین رو انجام دادی، تصمیم کوچیکت برای فردا رو هم بنویس. شاید به یه نفر دیگه کمک کنه.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

تصمیم آگاهانه در لاغری یعنی چی؟

یعنی تصمیمی که از شناخت خودت و از سر خواستن گرفته بشه، نه از ترس، شرم یا فشار بیرونی. تصمیم آگاهانه با ذهن نمی‌جنگه و برای همین ماندگارتره.

چرا تصمیم‌هام برای لاغری زود فراموش می‌شن؟

چون بیشترشون از یه فشار بیرونی مثل یه مهمونی یا یه حرف تلخ میان. وقتی فشار برداشته بشه، تصمیم هم تموم می‌شه و ذهن ناخودآگاه به عادت‌های قبلی برمی‌گرده.

ذهن خودآگاه و ناخودآگاه چه نقشی در چاقی دارن؟

خودآگاه تصمیم می‌گیره، ولی ناخودآگاه بیشتر رفتارهای روزمره رو اجرا می‌کنه. اگه ناخودآگاه همراه تصمیم نباشه، عادت‌های قدیمی برنده می‌شن.

چطور تصمیم آگاهانه بگیرم؟

قبل از خوردن یه لحظه مکث کن و بپرس واقعاً گرسنه‌ای یا یه حس دیگه داری. مسئولیت انتخاب‌هات رو بپذیر و «باید» رو به «دوست دارم» تبدیل کن.

افزودن به علاقه‌مندی‌هادریافت اعلان دیدگاه جدید
با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.68 از 60 رای

https://tanasobefekri.net/?p=7412
29 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار یلدا
      ۱۴۰۴/۰۵/۱۲ ۲۱:۲۹
      مدت عضویت: 1091 روز
      امتیاز کاربر: 5800 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 163 کلمه

      باسلام وقتتون بخیر

      ۱۵ دقیقه لذت بزدم اژ خواندن این متن زیبا و صمیمانه و دوستداشتنی و شاید بتونم بگم بهم خوش گذشت

      انگار کیه ربع با ی دوست نشستم و درمورد مسائل ثشنگی ک ایندمو میسازه و من ذوقش رو دارم صحبت کزدم و حالم خوب شده

      خوبی اینجا اینه ک همه مث همیم و همه همو درک میکنیم و میفهمیم حرف و درد های همدیگرو.

      رژیم

      کلمه ای اشنا برای ما ک تمام علت های ذکر شده تو متن انگار ک از زبون مابود و ماهمه جریاناتشو میدونیم ک عروسیه فلانیه .از حرف کسی بهمون برخورده .لباسی اندازمون نبوده و گریه کردیم… و هممون زندگیمون پره از این لحظات و تجربشون کردیم همه

      و الان تونستم درست رو از غلط تشخیص بدم و خودمم انگار تو مرحله ای رسیده بودم ک نیاز ب این فایل داشتم برای پیدا کردن راه و الان میتونم اگاهانه تر تصمیم بگیرم و برای خودم ارزش قائل بشم و رانماهام رو برای ادامه دادن مسیر درست حفظ کنم 

      ممنون از اگاهی های زیباتون

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار مریم نیکروان
      ۱۴۰۴/۰۳/۰۵ ۱۹:۲۹
      مدت عضویت: 811 روز
      امتیاز کاربر: 30155 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 350 کلمه

      سلام ما گذشته بارها رژیم میگرفتیم وهردفعه که رژیم روخراب میکردیم باخودمون میگفتیم ازفردا رعایت میکنم شیرینی روحذف میکنم نون وبرنج محدود غذاروباروغن کم درست میکنیم بیشترورزش میکنیم چون امروز یکم بیشترازقبل خوردیم یاهمون زیاده روی کردیم رژیم ها پاسخ گوی ذهن چاق مانبودهمش یک مقطعی اجرامیشد بعدش رهامیکردیم میگفتیم خسته شدیم تاکی مامیتونیم کم بخوریم ذهن ماهمیشه درگیرخوردن ونخوردن بوداصلا ارامش فکری نداشتیم انگارازرونااگاهی انجام میشد مانمیدونستیم ذهن ناخوداگاهی هم هست که تمام این تصمیمات توسط اون تنظیم میشه فقط میگفتم رژیم نمیتونم اجراکنم درواقع همون ناخوداگاه بودکه نمیزاشت ماادامه بدیم درواقع یجورحالت تنبیه براش داشت رژیم تمایللت بایدازدرون اغازمیشدنه ازطریق فشاربیرونی مثل رزیم ورزش ماچقدرهزینه میکردیم براباشگاه چقدرخسته وبیحال میشدیم وقتی میومدیم یاموقع سایزووزن دعامیکردیم وزن کم شده باشه وسایزهم همینطورولی متاسفانه هیچ کدوم کم نمیشدتازه اضافه میشد وما حالمون بدترمیشد انگاریجورشکست وناامیدشدن دوباره خوردن هاشروع میشد چاقترمیشدیم لباس ها سایزمانبود میخواستیم مهمانی بریم لباس رنگ مشکی یاراه راه تنمون میکردیم که لاغرنشونمون بده تومهمانی ها همش حواسمون به اطرافیانمون بودکه دارن مارونگاه میکنن درموردماحرف میزنن درواقع اونااصلا بماتوجه نمیکردن این ذهن چاق مابودکه اینجورفکرمیکرد ماچشمون دنبال خوراکی هاوغذاهابودمیخوردیم بعدش عداب وجدان یااون نجواهاولمون نمیکردتامدتها توفکربودیم یا بماگفته بودن لاعرنشدنتون ارثیه یا سوخت وسازبدنتون کمه وماهمینوبعنوان باورقبول کرده بودیم من بعدانجام کارخونه نگرشم این بودبایدورزش کنم نکنم اصلا لاغرنمیشم من اراده لاغری ندارم من چاقیم ازبزرگترهام بمن رسیده خلاصه خیلی افکارهام ازاردهنده بودتاازخداخواستم راهی پیشم بزاره من راحت بشم ازاین کابوس چاقی واشناشدم باسایت تناسب فکری وقتی برااولین بارفایل هاروگوش میکردم حسم میگفت این همون راهی هست که خدابرات گذاشته وتومیتونی به ارزوی قلبیت برسی اوایل تافرمول مغزم تعییرکنه یکم زمان بردولی بعدش برام راحت شد ومن هرروزدوست داشتم پیگیربشم گوش کنم وبنویسم وزبان لاغری رویادبگیرم هیچ وقت نه زمان تعیین کردم برالاغری ونه عجله داشتم هدفم تغییرنگرش هام بودالانم فقط دنبال یادگیری لاغری وشناسایی اشتباهاتم هستم واصلاحش کنم استادیک فرشته نجات هستن براهمه ما واقعا مطالب های سایت خیلی عالی هستن من خودم شایدچنددفعه مطالب نوشته های باورسازبخونم بعدمینویسم فوق العاده مطالب های علمی واموزنده هست وخیلی بمن کمک کرده وهمه فایل هاشون عالی هست وما باید یک زمانی روصرف کنیم برایادگیری مطالب اصلا رهانکنیم ودرطی مسیرلیزنخوریم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار مریم نیکروان
      ۱۴۰۴/۰۲/۳۰ ۰۰:۳۰
      مدت عضویت: 811 روز
      امتیاز کاربر: 30155 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 276 کلمه

      سلام برامنم اتفاق افتاده که صبح ازخواب بیدارمیشدم ذهنم منوهدایت میکردبه خوردن شیرینی تویخچال تاچندتانمیخوردم ولم نمیکردکیک هست بخورحیفه بابا نمونه چقدرمگه هست بخورراه میری میسوزه تاقبل ناهاردوباره وسوسه بخوردن میشدم واصلا نمیدونستم علت ازکجاست میگفتم بابا تیرویددارم اینجوری میشم براخودم توجیع میاوردم ناهارمیخوردم عصرمیشدحتماباچایی باید یه چیزشیرین میخوردم انگاربرام شده بودیک عادت وچقدرمیوه وهی دریخچال بازکن وبردارهرچیزی وبخور برامن تصمیم اگاهانه وجودنداشت چون رژیمهایی که گرفته بودم حریص ترم کرده بود قبل رژیم میخوردم میگفتم ازشنبه قراره من رژیم بگیرم تافرصت هست بخورم انگارخوردن بهم لذت میدادبعدبخودم میومدمیگفتم وای چرامن لاغرنمیشم چراشکمم اب نمیشه اخه چجوری اب میشد بااین همه عادت های بدی که داشتم خیلی ها میدیدم تصمیم میگرفتن ولاغرمیشدن ولی من میگفتم اراده لاغری ندارم یااجرامیکردم بعدچندروز میگفتم نمیتونم همسرم میگفت تواراده نداری نمیتونی من ناراحت میشدم من اززمانی واردسایت شدم تازه متوجه شدم چه اشتباهاتی داشتم چقدرافکارم اشتباه بوده چقدرعادتهای بد داشتم اخه درگذشته میگفتن کم بخوربیشترورزش کن کسی نگفت ذهنتودرست کن یادبگیرباارامش غذابخوربه اندازه نیازبخورزیاده خوری نکن قبل رفتن مهمانی تعیین تکلیف براخودت نکن چی بخوری چجوری رفتارکنی اگرم رفتی اگاهانه بخورنمیدونستیم بخش ناخوداگاه تغیین کنندست عادت پرتکراررواجرامیکنه نگاه میکردیم به یک فردمتناسب راحت همچی میخورد وهیچ ترسی نداشت ماتامیومدیم بخوریم نگرش ولمون نمیکرداگرم میخوردیم میگفت توبی اراده ایی اسیرشکم هستی من اززمانی که لاغری رودنبال میکنم گروه رژیم حتی گروه دکترموحذف کردم راحت شدم اصلا دیگه بهشون فکرنکنم چون رژیم اصلا براذهن چاق یعنی توقعحطی قرارگرفتن ولی یادگرفتم باذهنم نجنگم ارام باشم افکارمنفی رودنبال نکنم مطالب لاغری رومطالعه کنم وراه درست رویادبگیرم زندگم داره تغییرمیکنه بازاشتباه دارم ولی مطالب دوستان میخونم ومطالب استادرومتوجه میشم واصلاح میکنم وهرلقمه که میخورم باارامش خداروشاکرم منولایق دونست واین مسیروجلوگذاشت لاغری بادهن بهشت واقعی هست 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار پروین کشاورزیان
      ۱۴۰۴/۰۲/۰۷ ۰۸:۳۶
      مدت عضویت: 754 روز
      امتیاز کاربر: 8115 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      محتوای دیدگاه: 97 کلمه

      سلام روزتون نورانی ودلتون نورانی تر

      بهترین و آگاهانه ترین تصمیمی که تا الان گرفتم به نظر خودم اقدام به سوزاندان آگاهانه چربیهای اضافه بدنم هست.

      وبهتر وآگاهانه تر از آن ، تصمیم گرغتم از طریق ذهن آگاهی به این نتیجه برسم .

      تاهم برایم لذت بخش باشه وهم اصولی باشه وهم پایدار .

      واز روزی که شروع کردم تا الان از وزن ۸۶.۴به وزن ۷۳ رسیده ام وبه لطف خدا بقیه راه را هم به همین راحتی طی خواهم کرد وبه ایستگاه آخر خواهم رسید وبه آنجا مهاجرت میکنم وهرگز برنمیگردم.

      چون آنجا سرزمین ایده آل و آرزوی من است.

      ارادتمند شما

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        امتیاز کاربر: 6781 سطح ۳: کاربر پیشرفته
        محتوای دیدگاه: 27 کلمه

        سلام و درود
        از شنیدن نتایج شما خیلی خوشحال شدم
        تبریک میگم و انشاالله به همین سادگی به تناسب اندام ایده آل می رسی.
        منتظر خبرهای عالی شما هستم👌

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ★ ★ ★ ★ ★
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          آواتار پروین کشاورزیان
          ۱۴۰۴/۰۲/۰۷ ۱۱:۳۵
          مدت عضویت: 754 روز
          امتیاز کاربر: 8115 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
          محتوای دیدگاه: 27 کلمه

          سپاسگزار وجود ارزشمند شما هستم 

          وهمیشه دعاگوتون بوده وهستم

          برای نتایجی که بدست میارم آنقدر ذوق زده هستم کهمطمئن باشید شادیم را با شما قسمت میکنم

          ممنونم از شم ابزرگوار

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
          ★ ★ ★ ★ ★
          ثبت امتیاز
          امتیاز: 0 از 0 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار صالحه
      ۱۴۰۴/۰۲/۰۵ ۱۴:۳۳
      مدت عضویت: 1362 روز
      امتیاز کاربر: 87051 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      سطح مبتدی
      سطح متوسطه
      سطح پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 694 کلمه

      به نام قادر مطلق هستی خدای بخشنده و مهربان 

      سلام  خدمت استاد عطار روشن  وهمه دوستان  

      صبح داشتم صبحانه  میخوردم افکارهای عجیب وزیبایی تو‌ ذهنم مرور شد وفتی داشتم ازیی نون لواش تکه تکه برش،میدام با پنیر گردو تو ارامش لقمه لقمه میل میکردم این افکار زیبا باهش مرور میکردم صحبتی بود بین من ذهنم وذخداوند  اول خداوند  بی نهایت تشکر کردم که من‌ تو بخش ارامش قرارم داده 

      ارامش با سیر شدن وحس درست از خوردن قرار دادبعد افکارم  رو تو بهتربن شرایط حال حاضر دیدم و  برای موادی که تو منزل من‌ هست من ازش میخورم تا انرژی لازم برای زندگیم داشته باشم 

      شرایط سیستم تولید این مواد توسط خداوند. انجام شده هیچ فشار کار سخت کنارش نبوده وتو راحتی انجام شده این‌ محصولات تولید شده و من‌ وهمه ازش بهره میبرم این همه تغیبر باور کردنی نیست برام‌  

       نگام به  لاغری فبلا  فقط کم شدن وزن و اب شدن چربها  با فشار ورزش کم خوری بود این همه تغیبر اصلا هیج جای تو این تصمیم نداشت اصلا وجود نداشت 

      با باز شدن چشم و  بیدار شدنم برای دنیای تازه‌ام رو روشنتر میشه  که امروزم چطور شادتر باشم ارامتر  باشم  تمرین‌های  که هرصبح دارم‌ و انجام میدم بعضی زمان چنان مهو این تمرینها وافکار میشم درست چندین صفحه هست ولی براش حس نیروریی  وانرژی خوب و تجسم میزارم وفتی کارم‌ تمام میشه یی موسیقی شاد میزام که تمام حسم‌ تکمیل هست تکملیتر بشه چند هفته پیش آمدم چون صفحه جدبد بازم‌کردم یکی این بود اصلا برای،جی میخوام لاغر بشم 

      چند خط نوشتم بازم آمد بازم نوشتم وفتی برکشت دیدم برای همون روز کلی دلیل دارم برای دریافت تناسب فکریم  دارم که به زندگی من جلوه بهتری ازبودن میده با تکرار وخواندن این نوشته متوجه اول کلی نغیبر خوب میشم‌ودلیهام ذهنم فانع میکنم که من دریلفت تناسب دپست دارن نیازم خست چون  هرلحظه درخواستش دارم 

      جند روز پیش،آمد نوشتم توافکارم اصلا تناسب فکری چه تعریفی داره اول چند جمله شده میزانش اول کم‌ بود به  مرور وتوجه تعداش زبادترشد  جالب همین حالا ر فتم بینم چند جمله شده چنددقیقه خواندنم ۳ جمله  دیگه بهش اضافه شد وبر گشتم  دارم مینویسم تو همین نوشتم ۳  جمله بهش اضافه شد 

      وفتی افکار تو ارامش باشه ایده خوب میاد ‌برای بهترین نتیجه وبهترین کار وفتی ذهنم ارامش داشته باشه از ایده  استفاده میکنم که میدونم بهترین راهکار برای دریافت نتیجه بهتر هست وفتی ذهنم انبارها  باورها و تصویر  وفرمولهای رها بشه  یا کم رنگ بشه افکار فبلی 

      اگاهی جدید داده شده وتکرار  خوب با توجه درجهت همین کم رنگ باشه هدیه‌اش همین دریافت ایده هست چون‌ متوجه ایده خداوند میشیم خوب بی شک ایده خداوند حتما نتیجه عالی رو‌ وارد زندگی ما میکن

        من همین روز گذشته امروز  آز ایده  خداوند بهرمند شدم و اجراش کردم درتعحب خوب برای اون فردی که احساس متفاوت تا شب فبل داشت براش امروز کلی حسی متفاوت ایحاد کرد و حسش و حالا  تو‌ توامندتر دیدن خودش انجام شد اصلا تو افکار من این دریافت نبود فقط  به ایده خداوند شک نکردم اجراش،کردم   با حس خوب یقین امتحان  کردم و دریافت امروز به اول خودم‌ وبد او ن فرد رسید وتشکر بی نهایت بهش رسید خودش فکر همچین تشکر خوب رو  نداشت با احساس خوب از عشق محبت وحال خوب به این فرد برکشت کرد من از این عشق محبت لذت بردم و تجربه مسیرم شد و یی فرد دیگه که ازخودش پشناده داد   شاید متوجه ایده خداوند نشد ولی حال روحی اون‌ خوب شد چون‌ این  ایده نه‌ پول نیاز داشت نه فشاری داشت ونه سختی طبق داشته های که تو متزل ما بود داده شد فردی که ایده اجراش کرد کاملا تو همون شرایط بود و براش فابل اجرا  بود که من یقین داشتم این ایده برای  اون فرد هست و حال حسی از توامندتر دیدن خودش  براش ساخته شد تشکر وسپاس بی کران از نعمت ایده و راهکار که همه وهمه از خودت سر چشمه میکره خدایی عزیزم  ممنوع هستم که همیشه کمک کردی به سمت درست از زندگی راهنمایی کردی که حسم  تو‌ ارامش بیشتر و با کفیتر به پیش بره سپاس بی کران ازنگاه خوب که اینم بارم از خودت به من داده شده که درم بهتری از مسیرم به من میرسه 

      خدا پشت و پنا هتون یا حق حق نگه دارتون 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار golestan2222
      ۱۴۰۴/۰۲/۰۴ ۰۰:۵۲
      مدت عضویت: 2252 روز
      امتیاز کاربر: 22199 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 686 کلمه

      سلام 

      این متن رو نه فقط خوندم، بلکه باهاش زندگی کردم. همه‌ی اون تصویرها، مثال‌ها، شوخی‌ها و مفاهیم دقیقاً شبیه روزهای زندگی خودمه. لحظه‌هایی که یه جن رژیمی میاد و اون یکی جن شیرینی‌دوست، دستم رو به سمت یخچال می‌برن، صحنه‌های تکراری زندگی من بودن.

      تا امروز بارها لاغر شدم. اما با چی؟ با زور، با رژیم، با فشار. با تصمیماتی که از بیرون به من گفته شده بود: «باید لاغر بشی». اما هیچ‌وقت لاغری برام “زندگی” نشد؛ فقط یه پروژه‌ی سخت بود که تهش خستگی و برگشت به همون وزن قبلی بود.

      اما این بار فرق داشت. این بار فهمیدم که ریشه‌ی چاقی من فقط غذا نیست، بلکه هزاران تصمیم ناآگاهانه است که سال‌ها در سکوت و بی‌توجهی شکل گرفته. خوردن احساسی، شب‌بیداری، فرار از دردها با خوراکی، و قایم شدن پشت لباس‌هایی که قرار بود یه روز بهم بیان.

      تصمیم آگاهانه یعنی چی؟ یعنی مبارزه با بدن؟ نه. یعنی دوستی با ذهن. یعنی ایستادن روبه‌روی آینه و پرسیدن: «الان واقعاً چی لازم دارم؟ غذا؟ نوازش؟ یک آغوش؟»

      من یاد گرفتم به جای گفتن «نباید»، بپرسم: «چرا؟» و وقتی جوابش رو پیدا می‌کنم، دیگه لازم نیست بجنگم. چون بدنم دیگه دشمن نیست؛ دوست صادقم شده.

      من تفاوت ذهن‌آگاهی با انتخاب ناخودآگاه رو درک کردم. فهمیدم که رفتارهای ناآگاهانه، از الگوهای قدیمی نشأت می‌گیرن. وقتی تصمیم آگاهانه می‌گیرم اما برای رفتارم جواب «چرایی» ندارم، دوباره به همون مسیر قبلی می‌رم. چرا هروقت حوصله‌ام سر می‌ره قهوه‌ی شیرین می‌خورم؟ چرا وقتی از چاقی بدم میاد، بیشتر می‌خورم؟ چرا وقتی نفرت از خودم یا هیجان دارم، سراغ غذا می‌رم؟

      جوابش اینه: چون نمی‌بینم. چون به‌جای دیدن احساسات، با دهانم ساکتشون می‌کنم. من با دهان می‌خورم، نه برای سیر شدن، برای فرار از احساساتی که صدا دارن ولی شنیده نمی‌شن. ناخودآگاهم، بخشی از منه. صداهای زخمی‌ان که فقط می‌خوان دیده بشن. من نمی‌خوام باهاشون بجنگم. فقط لازمه ببینمشون. و جای پناه بردن به غذا، یه کار متفاوت انجام بدم. یک مکث، یک آگاهی، یک انتخاب تازه.

      پشت هر عملی یک “چرا” هست. اون خوردن‌ها، سرکوب حس‌هایی‌ان که پاسخی براشون نداشتم یا اون‌قدر سنگین بودن که ترجیح دادم خاموششون کنم. اما خاموش نشدن. فقط ذهنم درگیرشون نشد، ولی جسمم چاق شد.

      از دل این درک جدید، تصمیم‌هایی گرفتم که در حین خواندن این مطلب بهش رسیدم :

      • نوشتم چرا واقعاً می‌خوام لاغر شم؛ چون لایق دیده شدن، آرامش، عشق و سبکی‌ام.
      • هر شب تصویرسازی می‌کنم نگاری رو که در بدن لاغر، با وقار و سبک قدم می‌زنه.
      • روتین پوستی‌ام رو هر روز انجام می‌دم، حتی اگه فقط ۵ دقیقه باشه؛ چون نشونه‌ی عشق به خودمه.
      • وقتی وسوسه میاد، مکث می‌کنم. می‌پرسم: «این تصمیم آگاهانه‌ست؟ یا یه تکرار بی‌فکر؟»
      • قهوه رو هنوز کامل حذف نکردم، اما حالا با آگاهی سراغش می‌رم، نه با فرار.

      گاهی با خودم حرف می‌زنم. نگار، امروز قهوه خوردی؟ اشکالی نداره. دیدمت. ولی بیا باهم ببینیم که پشتش چی بود؟ بی‌حوصلگی؟ خستگی؟ دلتنگی؟ فقط دیدنت کافیه.

      و مهم‌تر از همه:

      • دارم با خودم صلح می‌کنم. دیگه نمی‌خوام کامل باشم. فقط می‌خوام همراه خودم باشم.

      ✨ آخرین تصمیم آگاهانه‌م چی بود؟ این بود که به جای سرزنش، به خودم فرصت دیدن دادم. دیدم که حتی همین روتین ساده پوستی، چطور صورتمو تغییر داده. دیدم که چطور حس کردم «مهمم». حس کردم «دارم می‌سازم».

      ✨ یه تصمیم ناآگاهانه چی بود؟ شاید اون زمانی که به‌جای اینکه از خودم بپرسم واقعاً گرسنه‌ام یا ناراحتم، مستقیم رفتم سراغ یخچال و هرچی دم دستم بود خوردم. یا وقتی وسط خستگی ذهنی‌م، یه قهوه شیرین دیگه درست کردم، فقط برای اینکه فرار کنم از صدای تنهایی و بی‌حوصلگی. الان که بهش نگاه می‌کنم، می‌گم: «اون موقع فقط می‌خواستم ساکت شم، اما حالا می‌دونم باید شنیده شم.»

      ✨اگر وسوسه برگشت چی؟ برمی‌گرده. این خاصیت ذهنیِ زخمیه. منم برمی‌گردم. نه به نقطه‌ی شروع، بلکه به آغوش خودم. به صدایی که می‌گه: «اشکال نداره، تو دیده شدی. حالا یک بار دیگه انتخاب کن.»

      📌 اقدامات عملی که از دل این درک بیرون اومده:

      1. روزانه نوشتن یک جمله دربارهٔ احساسم و واکنش‌هام
      2. تمرین مدیتیشن ذهن‌آگاهی، مخصوصاً در زمان وسوسه
      3. تصویرسازی  ۳ دقیقه‌ای از خود لاغرم قبل از خواب
      4. ردیابی روزانه در اپ Habits از واکنش‌هام به وسوسه
      5. مراقبت پوستی روزانه به عنوان نشانه‌ای از توجه به خود
      6. وقتی خواستم فرار کنم، فقط یک کار کوچک متفاوت انجام بدم؛ مثلاً آب بخورم، قدم بزنم، یا فقط بنویسم

      من توی مسیرم. هنوز کامل نیستم، اما “بیدار” شدم.و این بیداری، مهم‌ترین تصمیم آگاهانه‌ی منه.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 63 از 13 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار شهربانو باقری
      ۱۴۰۴/۰۲/۰۲ ۰۱:۴۵
      مدت عضویت: 2290 روز
      امتیاز کاربر: 47225 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 510 کلمه

      سلام  استاد  گرامی  

      من این متن ۱۵ دقیقه ای رو با صدای بلند   مثل یک گوینده رادیو   برای خودم  خوندم  اینقدر  این متن رو   زیبا  روان  شیرین   و یه جاهابی  با شوخ  طبعی  نوشتید که من  چندین بار با صدای بلند  از خنده قش و ضعف کردم و لذت بردم   …  اصلا نمی دونستم  استاد عطار روشن‌ می تونه اینقدر  شوخ طبع باشه  و با دانشجویانش اینقدر   راحت  شوخی کنه و بخندونه   ….   اینم نمایشی از قسمت دیگه ای از شخصیت جالب توجه شما می تونه باشه   …

      حالا دارم فکر می کنم چطور می تونم این متن ۱۵ دقیقه ای رو  جوری خلاصه کنم بنوبسم که خوندنش  از ۷ دقیقه  بیشتر نشه  و اصل مطلب هم  بیان شده باشه و بعد برای   شما  بفرستم‌ ….

      بعد از خواندن  این  متن توضیحی  فوق العاده   این فکر در ذهنم مرور میشه    که  اون کسی که وارد  دوره های شما میشه و بعد از کسب آگاهی های  فراوان   انتخاب می کنه کمتر بخوره تا زودتر  لاغر بشه   به علت ترس از خوردن  نمی تونه باشه 

        چون  تجربه اینو ثابت کرده که کمتر خوردن  در عین آزادی برای بیشتر خوردن نه تنها  منجر به لاغری میشه   بلکه به این حالت   سرعت بیشتری میده

      همه دیدیم  که بیمارانی که از اشتها میرن و  خیلی کم می خورن بسرعت  لاغر میشن   پس نخوردن یا کم خوردن ارتباط داره با لاغر شدن 

        اما این  سبک‌‌ از  زندگی  برای اجرایی شدن به شکل  سهل و ساده  نیار به هماهنگ شدن ذهن‌ آگاه  و  ناخودآگاه داره  و طرز هماهنگ  شدن این دو نیرو   در مغز  در این فایل آموزشی توضیح داده شده  … من می تونم آگاهانه تصمیم بگیرم که حساب شده و  کمتر  غذا بخورم  و با مرور افکار و تحریکات عصبی پنجگانه تن به خوردن ندم  اما  باید  منطق پشت این تصمیم رو  برای ذهن ناخودآگاه  جوری جا  بندازم که  اونم از این منطق حمایت کنه  جوری که از کمتر خوردن  و تن ندادن به  خوردنهای احساسی  و  فکری و عادتی  لذت هم ببرم و تبدیل بشه به شخصیت همیشگی من  ….البته  این  باعث نمیشه فکر کنیم  هر کی اندازه سیری شکمش غذا می خوره  خطا کرده  و  لاغر نمیشه اما  مدت زمان بیشتری طول می کشه تا این فرد متناسب بشه …

      جان کلام اینکه  اگر کمتر خوردن و‌پاسخ منفی به  دعوت کنندگان به خوردنهای غیرضروری  با لذت و عشق و آگاهی  و هماهنگی دو جانبه ذهن  آگاه و  نا آگاه همراه بشه  بسرعت شاهد معجزه لاغری با قدرت ذهن خواهیم بود  و این تناسب اندام    پایدار و همیشگی خواهد بود  و به شخصیت فرد مبدل خواهد شد …..اون‌حالت نفرت از رژیم  تبدیل میشه به حالت پذیرش و صلح با  رژیم  …چه رژیمی ؟   رژیمی که  خودت با توجه به وضعیت زندگی و جسمت   با فکر و رضایت خودت  نوشته و اجرا میشه …نه به شکل تحمیلی  از سوی فرد  و  اشخاص  با هر نام و  شهرت….    

      این برداشت من بود از این فایل آموزشی ارزشمند…فایل صوتی  اونو هم تنظیم می کنم و براتون می فرستم …

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 25 از 6 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار اکبر
      ۱۴۰۴/۰۲/۰۱ ۲۱:۱۵
      مدت عضویت: 1164 روز
      امتیاز کاربر: 8115 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 288 کلمه

      استادجان سلام متن بسیار عالی و درجه یک تان را با جان ودل خواندم فوق العاده بود واگرچه ااامروز اول اردیبهشت منتشر کرده بودید وبه  عنوان فایل جدید   اما ازتاریخ دیدگاههای بچه ها بنظر فایلی است که به روز شده اما راستش من که خوره سایت هستم تاحالا نمیدونم چرا این فایل رو ندیده بودم 

      اما ازاینها که بگذریم واقعا جالب بود ودرجه یک ودوباره پس از متن  خاطرات رژیم این دست نوشته هم نسبتا قلمی شیرین وخودمونی داشت وبسیار محتوی وآگاهایی بخش بود وتحلیلی که در مورد تصمیمات آگاهانه وناآگاهانه ارایه داده  بودید واینکه در بخش توضیحات مغز خودآگاه وناخودآگاه اینبار بنظرم تعریف جدیدی داده بودید واینها را مرتبط با تصمیمات آگاهانه کرده بودید وربطی به تعریف کلی ذهن ناخودآگاه وخودآگاه نداشت البته این برداشت من بود ودوستان دورهمی  وخودجنابعالی نیز کمک بفرمایید اینگونه دریافت کردم که میبایست مغز را با آگاهی ودرکمال صلح ودوستی متقاعد کرد که من بر اساس منطق وتفکر به این بینش ونگرش رسیده ام که مثلا درجهت سلامتی و بهبود اندام وجسمم میخواهم بدون تصمیمات هیجانی وفشار وسختی در این جهت حرکت کنم و مغز با آموزش و آشتی بپذیرد که با من همسو شود ودرواقع تصمیمات ناآگاهانه وهیجانی را با تصمیمات آگاهانه را درکنار هم درصلح قرار دهیم وازآن درجهت بهبودی جسممان استفاده کنیم 

      یکباربرای همیشه میبایست تصمیمی از روی آگاهی گرفت و نه اجبار وفشار وازروی انتخاب و بینش ونگرش صحیح تا خود رااز شر چاقی برای همیشه رهایی ببخشیم و به تناسبی پایدار واصولی ومنطقی برسیم 

      واینکه پیشنهادی برای خودم ودوستان که حتما حتما  این نوشته ها را حتما باید بارها وبارها مطالعه کرد واستفاده کرد وراستش سطحش کمی بالاست ونیاز به مطالعه عمقی داردتا درک شود وبکار آید عالی بود عالی ونگاهی کاملا جدید در مسیرلاغری با ذهن سپاس استاد 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 23 از 5 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        امتیاز کاربر: 6781 سطح ۳: کاربر پیشرفته
        محتوای دیدگاه: 74 کلمه

        سلام و درود
        ایده ای بهم الهام شده که نوشته های قبلی سایت باید با آگاهی و دانش امروز بروزرسانی شود.
        این نوشته فقط دیدگاه هاش برای قبل می باشد و کل متن دوباره بازنویسی شده است.
        برداشت شما کاملا درست است ولی عجله برای اجرای آن نداشته باشید چند مرتبه متن را بخوانید تا آگاهی در وجود شما نفوذ بیشتری داشته باشد و خودبخود تمایل شما برای عمل کردن به اگاهی ها افزایش می یابد.
        موفق باشید

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ★ ★ ★ ★ ★
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 15 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          آواتار اکبر
          ۱۴۰۴/۰۲/۰۲ ۰۸:۴۷
          مدت عضویت: 1164 روز
          امتیاز کاربر: 8115 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

          نشان های دریافت شده

          نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
          نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
          نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
          محتوای دیدگاه: 24 کلمه

          سپاس گزارم از بذل توجه وپاسخگوییتون 

          بسیار هم ایده فوق العاده ایست از اینکه بیچشمداشت اینگونه به افراد کمک میکنید قدردان شما هستم دستمریزاد ممنون 

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
          ★ ★ ★ ★ ★
          ثبت امتیاز
          امتیاز: 0 از 0 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار amirali2020110@gmail.com
      ۱۴۰۲/۱۲/۱۸ ۰۸:۰۰
      مدت عضویت: 2080 روز
      امتیاز کاربر: 63803 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 385 کلمه

      بنام خدا 

      عرض سلام خدمت استاد روشن عزیز،ودوستان همراه 

      باز هم مثل همیشه فایلها و نوشته های حالمو خوب کن حال منو خوب کرد .

      امروز جمعه ساعت ۷ صبح رفتم تو سایت و کلید حالم و خوب را زدم و این متن بسیار آموزنده را خوندم همین که داشتم می خوندم همش در مورد تصمیمات آگاهانه و ناآگاهانه خودم فکر میکردم که تو رانندگی ،تو آشپزی ، رفتن سر کار مسیرو پیدا کردن و خیلی تصمیمات دیگه نیاز به فکر کردن زیاد و انرژی زیاد نداره همینجوری خود به خود انجام میشه چون این فرمول خیلی تکرار شده و در مغز ذخیره شده اما من یه روز خواستم فسنجان درست کنم برای اولین بار من حدود یک ماه دستور پخت گرفتم موادش و آماده کردم تا بالاخره روز موعود رسید و من از ۷ صبح شروع کردم تا ۸ونیم شب یعنی همش فکرم درگیرش بود خوب این یه تصمیم جدید بود و انرژی زیادی از من گرفت و من دیگه مثل غذاهای دیگه آن را درست نکردم دقیقا مثل قبلا که تصمیم میگرفتم دیگه نان و برنج نخورم تا چند روز یا یک ماه بود خیلی اذیت میشدم و برام طاقت فرسا بود و در نهایت رها میکردم و اعصابم بهم می‌ریخت و یا ورزش کردن من آن آن اع ورزشا را برا لاغری انجام می‌دادم چقدر برام باشگاه رفتن سخت بود و هیچ وقت جلسات باشگاه را کامل نمی‌رفتم چون که ذهن من پر از فرمول چاقی بود و من تلاش بیهوده میکردم و باز شکست میخوردم اما الان میرم باشگاه این دفعه اصلا برا لاغری نمیرم برای فرم گ فتن میرم و اصلا مثل بقیه که می بینم چقدر تلاش می‌کنن که عرق بیشتری کنن تا لاغرتر بشن اما من بسیار ارام ورزش میکنم و همه ی جلساتم را تا آخر میرم چقدر هم باشگاه خوبه بر خلاف قبلا من .و اینکه با ید استمرار داشت باید خواند باید نوشت باید گوش کنیم فایلها را باید هر روز تو مسیر باشیم من امروز میخوام با خانواده برم بیرون تا شب گفتم اول باید برم سراغ فایلها چون شاید نتونم با خیال راحت تمرین ‌کنم برا همین تمرینمو نوشتم نه اینکه رفع تکلیف باشه برای اینکه اشتیاق دارم برا لاغری میام تو سایت حالم خوب میشه و وقتی  رفتم بیرون هم هنسفری میزارم و فایل هایی  را گوش می‌کنم . 

      با تشکر فراوان از استاد عزیز .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 14 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار F.y
      ۱۴۰۲/۱۱/۰۱ ۲۳:۵۸
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 16 کلمه

      به نام خدا

      سلام.با ارزوی لحظاتی پر از ارامش و سر زندگی برای دوستان و استاد گرامی.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
از دکمه‌های گوشی صدا رو تنظیم کنید