رهایی از وسواس غذایی؛ چرا فکر کردن به نخوردن هم ما را چاقتر میکند؟
درک واقعی این جمله، ممکن است ساعتها ذهنتان را درگیر کند. اما همین جمله ساده، یکی از کلیدیترین دروازههای «رهایی از وسواس غذایی» است.
شاید عجیب به نظر برسد، اما اگر شما عادت دارید مدام به نخوردن فکر کنید، نتیجهاش دقیقا همانقدر چاقکننده است که کسی بدون فکر کردن، هر چیزی را میخورد.
لزوم رهایی از وسواس غذایی دقیقا از همین نقطه شروع میشود. جایی که ذهن، پر میشود از فکرهای دائمی درباره اینکه «چی بخورم؟»، «چی نخورم؟»، «چقدر بخورم؟»، «نکنه چاق شم؟» و…
💡 بیایید یک بار دیگر جمله کلیدی را با دقت بخوانیم:
«فکر کردن به نخوردن، به همان اندازه باعث چاقی شما میشود که بدون فکر غذا بخورید.»
بله! «فکر» در اینجا متهم ردیف اول است. مخصوصاً آن فکرهایی که از روی ترس و کنترلگری و وسواس تکرار میشوند.

🧠 ذهن چگونه ما را به سمت وسواس غذایی میبرد؟
برای درک بهتر «رهایی از وسواس غذایی»، اول باید بفهمیم اصلاً ذهنمون چطور کار میکنه. چون تا سازوکار ذهن رو نشناسیم، هر تلاشی مثل قایقسواری خلاف جریان آبه.
ذهن ما دو بخش داره:
یکی خودآگاه که مثل ناخدای کشتیه، و یکی ناخودآگاه که موتور کشتیه!
حالا اگر ناخدا تصمیم بگیره بره سمت چپ، اما موتور کشتی به سمت راست هل بده، آخرش کشتی کجا میره؟ بله، همون جایی که موتور میخواد!
۱. افکار خودآگاه؛ صدای ضعیف منطق
افکار خودآگاه همون فکرهاییان که باهاش تصمیم میگیریم، برنامهریزی میکنیم، و مثلاً میگیم:
- “از فردا رژیم میگیرم.”
- “باید جلوی خودمو بگیرم.”
- “ای کاش انقدر به غذا فکر نمیکردم!”
این صدا، صدای تصمیمگیریه. اما مشکل چیه؟ صداش خیلی ضعیفه. مخصوصاً وقتی گرسنگی ذهنی یا وسواس غذایی حمله میکنه، این صدا محو میشه.
۲. افکار ناخودآگاه؛ پادشاه واقعی رفتارها
اینا همون فکرهاییان که خودمون انتخابشون نکردیم، ولی مدام تکرار شدن و توی مغزمون جا خوش کردن. مثلاً:
- “اگه ناراحتم باید یه چیزی بخورم.”
- “اگه غذامو تموم نکنم حیفه.”
- “تو مهمونی نباید از بقیه عقب بمونم.”
اینا افکاریان که ریشه در تجربههای گذشته، فرهنگ، خانواده و حتی ترسها و زخمهای کودکیمون دارن. وقتی ناخودآگاهمون با این افکار برنامهریزی شده باشه، حتی اگه رژیم نگیریم یا سراغ شیرینی و فستفود هم نریم، باز درگیری ذهنی با غذا و وزن ادامه داره.
🚨 نکته کلیدی:
بیشتر رفتارهای ما از افکار ناخودآگاه میاد. یعنی اگه در ناخودآگاه ما وسواس غذایی جا خوش کرده باشه، حتی با رعایت رژیم هم آرامش نخواهیم داشت. ذهنمون دائم در حال جنگ بین “باید بخورم” و “نباید بخورم” خواهد بود.
📌 چرا وسواس فکری درباره غذا باعث چاقی میشود؟
ذهن ما برای اجرای تصمیمات خودآگاه، انرژی زیادی مصرف میکنه. فرض کنید باید هر روز صبح به خودتون یادآوری کنید: «نباید شیرینی بخورم! نباید نون زیاد بخورم! فقط باید سالاد بخورم!»
این یعنی استفاده از ترمز دستی ذهنی! اما ترمز دستی چقدر میتونه دوام بیاره؟ مخصوصاً وقتی ذهن ناخودآگاه، با تمام قدرت گاز میده و میگه: «بخور! تو حق داری! تو محرومی! یه لقمه بخور حالِت خوب شه…»
این تقابل بین دو بخش ذهن، باعث خستگی ذهنی میشه. درست مثل وقتی که با یک دست بخوای ترمز بگیری و با پای دیگه گاز بدی! 😵💫
🧠 وسواس غذایی، عامل گرسنگی روانی
وقتی مدام به غذا فکر میکنی، چه در قالب “میخوام بخورم” و چه “نباید بخورم”، ذهن وارد حالت درگیری دائمی با غذا میشه. یعنی حتی وقتی چیزی نمیخوری، باز هم انرژی ذهنیت صرف فکر به خوردن و نخوردن میشه.
نتیجه؟
گرسنگی روانی.
نه گرسنگی معده، نه کمبود کالری، بلکه یه جور کمبود عاطفی و فکری که باعث میشه هر چی بیشتر سعی کنی کنترلش کنی، بیشتر به سمت پرخوری کشیده بشی.
مطالعهای در نشریه Nutrición Hospitalaria نشان داد که تصویرسازی ذهنی درباره غذا میتواند ولع غذایی را افزایش دهد.
این پژوهش نشان داد که تصویرسازی ذهنی درباره غذا میتواند ولع غذایی را افزایش دهد. افرادی که به طور مکرر به غذا فکر میکنند یا آن را تصور میکنند و یا حتی برای رهایی از وسواس غذایی تلاش می کنند، ممکن است بیشتر دچار گرسنگی روانی شوند.
🔄 چرخه وسواس = چرخه چاقی
- وسواس فکری شروع میشه: “کاش انقدر به غذا فکر نمیکردم…”
- تصمیم میگیری نخوری یا رژیم بگیری.
- ناخودآگاه مقاومت میکنه، استرس زیاد میشه.
- ولع میاد، پرخوری میکنی.
- احساس گناه، سرزنش، و شروع دوبارهی وسواس…
و این چرخه میچرخه، میچرخه، میچرخه… تا جایی که فکر میکنی «من اصلاً کنترل ندارم!»
✨ اما خبر خوب اینه که رهایی ممکنه!
✅ رهایی از وسواس غذایی یعنی شکستن این چرخه. یعنی به جای جنگیدن با ذهن، اون رو آموزش بدی.
✅ یعنی بدونی که ذهنت نمیخواد علیه تو کار کنه؛ فقط نیاز داره که دوباره برنامهریزی بشه.
✅ یعنی دیگه تصمیماتت محدود به اراده لحظهای نباشن، بلکه از اعماق ناخودآگاهت حمایت شن.
✅ یعنی با غذا صلح کنی؛ نه با زور، بلکه با درک، پذیرش و آگاهی.
❓آیا تا حالا فکر کردی رهایی از وسواس غذایی شاید همون حلقهی گمشدهای باشه که همیشه تو مسیر لاغری دنبالش بودی؟
اگه موافقی، بیا دربارهش بیشتر حرف بزنیم…

🔁 وسواس غذایی چگونه به عادت تبدیل میشود؟
بیایید یک مثال ساده بزنیم:
فرض کنید هر روز صبح که از خواب بیدار میشوید، اولین فکری که به ذهنتان میرسد این است:
«امروز باید کمتر بخورم. دیگه حق ندارم پرخوری کنم. فقط سالاد! فقط پروتئین!»
و بعد در آینه خودتان را برانداز میکنید و میگویید: «با این شکم، نباید اصلاً غذا ببینم!»
حالا تصور کنید این افکار، نه فقط هر روز صبح، بلکه چندین بار در روز تکرار میشوند. در مهمانیها، در فروشگاه، حتی وقتی از کنار نانوایی رد میشوید! این یعنی:
🧠 ذهن شما مشغولِ مداومِ فکر کردن به غذاست.
اما نه برای لذت، نه برای تغذیه سالم، بلکه از سر ترس، استرس و سرزنش.
و نکتهی مهم اینجاست:
📌 هر فکری که زیاد تکرار شود، تبدیل به یک عادت ذهنی میشود.
🤯 نتیجهی این تکرار چیست؟
به مرور، ناخودآگاه شما باور میکند:
- غذا مساوی است با خطر
- خوردن مساوی است با گناه
- نخوردن مساوی است با ارزشمندی
در چنین حالتی، هیچگاه در آرامش غذا نمیخورید.
هر لقمه با درگیری ذهنی همراه است. هر انتخاب غذایی با تحلیل بیشازحد و شک و تردید ترکیب میشود. حتی آب خوردن ممکن است با این فکر همراه باشد:
«نکنه باعث ورم بشه؟»
و در نهایت، مغز شما از ترس و تنش، به خوردن وسواسگونه پناه میبره. چون تنها راهی که بلده برای رهایی از اضطراب، پناه بردن به غذاست.
🕊️ رهایی از وسواس غذایی، یعنی بازگشت به آرامش
وقتی ذهنتان از این چرخهی تحلیل و تنبیه آزاد شود،
وقتی غذا دوباره به یک نیاز طبیعی و لذتبخش تبدیل شود،
وقتی تصمیم به خوردن یا نخوردن، از روی آگاهی و عشق باشد، نه ترس و اجبار…
🔑 آنجاست که «رهایی از وسواس غذایی» اتفاق میافتد.
در این حالت:
- شما بدون درگیری ذهنی غذا میخورید یا نمیخورید
- دیگر نیازی به کنترل افراطی نیست
- غذا برایتان یک دشمن نیست، بلکه یک دوست قدیمی است که گاهی میماند، گاهی میرود
- آرامش، جایگزین تنش میشود
- و ناگهان میبینید که بدون رژیم، بدون محرومیت، بدون ترس… دارید لاغر میشوید.
یک مهارت است. و خوشبختانه، یادگرفتنی است.
🔓 چگونه رهایی از وسواس غذایی ممکن است؟
وسواس غذایی مثل یک نرمافزار مخرب است که در پسزمینهی ذهنتان فعال است و هر بار که غذا میخورید، یا حتی فقط به غذا فکر میکنید، یک صدای درونی میگوید: «نخور! چاق میشی!» یا «چرا نتونستی خودتو کنترل کنی؟»
این صدا، نه انگیزشی است و نه کمککننده؛ بلکه دقیقاً همان چیزیست که باعث چاقی، پرخوری و احساس شکست مداوم میشود.
✅ خبر خوب این است که این صدا قابل خاموشکردن است.
نه با رژیمهای سخت، نه با شمردن کالری، بلکه با آموزش ذهن و پاکسازی افکار ناخودآگاه. به این فرآیند میگوییم: رهایی از وسواس غذایی.
💡 راهحل واقعی چیست؟ بازسازی ذهن، نه بستن دهان!
اگر میخواهید برای همیشه از این وسواس خلاص شوید، باید ذهنتان را بهروزرسانی کنید؛ درست مثل نصب یک سیستمعامل جدید:
🔁 تغییر نگاه به غذا
دیگر غذا را دشمن نبینید. غذا سوخت بدن است، نه تهدیدی برای لاغری. ذهنی که غذا را با ترس و کنترل میبیند، هیچگاه در آرامش نمیخورد و همیشه آمادهی پرخوریست.
🧠 اصلاح باورهای اشتباه
جملههایی مثل «نخوری، لاغر میشی» یا «شکم خالی یعنی موفقیت» باورهایی قدیمی و ناسالماند. برای رهایی از وسواس غذایی، باید این باورها را جایگزین کنید با «بدنم لایق تغذیه سالم و آرام است» یا «احساس سیری، نشونهی مراقبته نه شکست.»
🤝 آشتی با بدن
کنترل شدید، فشار، تنبیه یا سرزنش بدن باعث لاغری نمیشود. اتفاقاً، بدنِ تحت فشار بیشتر میل به دفاع و انبارکردن چربی دارد. رهایی از وسواس غذایی زمانی آغاز میشود که با بدنتان با احترام، مهربانی و درک رفتار کنید.
✨ رهایی از وسواس غذایی یک مهارت ذهنی است؛ نه یک دستور غذایی.
و مثل هر مهارت دیگری، میتوان آن را آموخت، تمرین کرد و به نقطهای رسید که بدون رژیم، بدون ترس و بدون استرس غذا بخورید… و لاغر شوید.

🧘♀️ شروع رهایی از وسواس غذایی:
خروج از چرخه وسواس، یعنی بیرون آمدن از ذهنیتی که غذا را تهدید و لاغری را جنگ میبیند. برای شروع این مسیر، نیازی نیست کار خارقالعادهای انجام دهید؛ فقط کافیست چند قدم ساده اما مؤثر را بردارید.
✅ ۱. باور کنید: غذا دشمن شما نیست!
شاید بارها شنیدهاید که باید «با غذا بجنگید» یا «هر وقت گرسنه شدی، مقاومت کن». ولی این نگاه جنگطلبانه، دقیقاً همان چیزیست که ذهن را به سمت وسواس غذایی هل میدهد.
رهایی از وسواس غذایی یعنی:
غذا را از فهرست «دشمنان» خارج کنید و آن را به یکی از متحدان ذهن و بدنتان تبدیل کنید.
⛔ ۲. رژیم گرفتن را متوقف کنید
بله، درست خواندید! رژیم گرفتن – مخصوصاً رژیمهایی که با ممنوعیت و حذف همراهاند – نه تنها کمک نمیکنند، بلکه سوخت آتش وسواس غذایی هستند.
مغز ما با هر محدودیتی، بیشتر به همان چیز وسواس پیدا میکند.
در واقع، هر بار که به خودتان میگویید “نباید بخورم”، ذهنتان بیشتر درگیر غذا میشود.
👁️🗨️ ۳. با آگاهی بخورید، نه با کنترل وسواسی
فرق است بین اینکه با آگاهی و توجه غذا بخورید، یا اینکه هر لقمه را با ترس و محاسبهی کالری بجوید. در روش اول، شما با بدنتان در ارتباط هستید؛ در روش دوم، با ماشینحساب ذهنیتان!
رهایی از وسواس غذایی، یعنی:
آگاهانه ببینی، بو کنی، مزه کنی، و از خوردن لذت ببری — بدون قضاوت، بدون اضطراب.
🎯 ۴. توجهتان را از غذا به احساساتتان منتقل کنید
آیا واقعاً گرسنهای؟
یا دلتنگی؟ خستگی؟ عصبانیت؟ یا حتی بیحوصلگی؟
در بیشتر موارد، ما نه به خاطر گرسنگی جسم، بلکه به خاطر خلأهای عاطفی غذا میخوریم.
برای رهایی از وسواس غذایی، لازم است یک مهارت کلیدی را تمرین کنید:
بهجای اینکه بپرسی “چی بخورم؟”، بپرس “الآن چی تو دلم سنگینی میکنه؟”
🕵️ ۵. به جای سرزنش، کنجکاو باش!
هر بار که خودت را بابت پرخوری، شکستن رژیم یا خوردن یک شیرینی سرزنش میکنی، داری ذهن را وارد حالت دفاعی و اضطراب میکنی. و ذهن مضطرب، همیشه پناه میبره به غذا.
حالا یه پیشنهاد ذهنآگاهانه:
دفعه بعد که میل شدید به غذا داشتی، بهجای اینکه بگی “بازم خراب کردم!”، بپرس “چه پیامی پشت این میل هست؟ چی نیاز دارم که نمیخوام ببینم؟”
🎯 جمعبندی:
خیلی از ما فکر میکنیم لاغر شدن یعنی کم خوردن، کالری شمردن یا ورزشکردن تا مرز بیهوشی! ولی واقعیت این است که رهایی از وسواس غذایی فقط با تغییر نوع و میزان غذا ممکن نیست؛ بلکه نیاز به تغییر در نگاه، افکار و باورهای ما درباره غذا دارد.
❌ لاغری واقعی از حذف نان و برنج نمیآید،
✅ از حذف باورهایی میآید که غذا را دشمن و خوردن را گناه میدانند.
💭 وقتی شما باور دارید که برای لاغر شدن باید دائماً خودتان را کنترل کنید، ذهنتان وارد یک وضعیت تدافعی میشود.
در این حالت، هر لقمه غذا با ترس و عذاب وجدان همراه است، و این یعنی فعالشدن چرخه وسواس غذایی.
برای همین، هیچ رژیمی جواب نمیدهد، چون تا وقتی مغز درگیر وسواس است، بدن نمیتواند آرام بگیرد.
🔓 راهحل چیست؟
کافیست بهجای کنترل بیرونی (مثل رژیم)، بر اصلاح درونی تمرکز کنید:
- بهجای محرومیت، آشتی
- بهجای سرزنش، آگاهی
- بهجای کنترل وسواسی، ارتباط واقعی با بدن
✨ ذهنتان را از وسواس پاک کنید، تا بدنتان هم سبک شود.
رهایی از وسواس غذایی یعنی برداشتن مانعهای ذهنی تا تناسب اندام طبیعی و درونیتان خودش را نشان دهد.
لاغری واقعی یعنی وقتی ذهنتان سبک شود، بدنتان هم خودش را با آن هماهنگ میکند.
🔁 بهجای اینکه با بدن بجنگی، یاد بگیر با ذهنات صلح کنی.
🌀 برای شروع آموزشهای ذهنی تخصصی درباره ترک وسواس غذایی، پیشنهاد میکنیم به دوره «پاکسازی چاقی ذهن» سر بزنید. جایی که یاد میگیرید چطور ذهنتان را از ریشه اصلاح کنید
📝 تجربهت رو بنویس، شاید یکی منتظرشه…
تا حالا شده تمام روز به غذا فکر کنی، ولی ته دلت بدونی مشکل خودِ غذا نیست؟
همین حالا چند خط بنویس: از فکرها، احساسات و تلاشهات برای رهایی از وسواس غذایی. نترس از قضاوت! اینجا، همهمون یه تجربه مشترک داریم.
🟣👇 منتظریم که نوشته شمار بخونیم توی بخش نظرات پایین مقاله.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.34 از 65 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!
سلام وقت بخیر،
ممنون از مطلب خوب و عالی..
من یه سوال دارم؟
وقتی وسوسه تنقلات داریم و احساس گرسنگی هم نداریم چطور باید با اون وسوسه بدون فکر کردن مقابله کنیم؟
سلام و درود
از آموزش های 12 گام یا چالش من اینو نخوردم استفاده کنید
درود و تشکر فراوان.
نشان های دریافت شده
به نام خدای مهربان
سلام
زمانی وجود داشت که فرمولهای ذهنی من اینهمه اشتباه نبود
یعنی درواقع صحیح بود ولی یکی دوتا بذر خطا داشت که اون بذرها در خاک افتاد و جوانه زد وشاخ وبرگ داد و حسابی ریشه دواند
مثلا اینکه ما ارثی چاق میشیم ،
مابعد از ازدواج چاق میشیم،اینکه بعد از یه سنی سوخت و ساز ما پایین میاد و …
خوب از سن چهارده سالگی من هنوز چاق نبودم ولی ترس از چاق شدن من و در مسیری قرار داد که به بدنم و قسمتهای اضافه ش توجه کنم و از خوردن بترسم ورژیم بگیرم و ورزش کنم و یواش یواش تا جایی پیش رفتم که اضافه وزن داشتم حتی وقتهایی که رژیم میگرفتم و ورزش میکردم لاغر نمیشدم و حتی وزنم اضافه میشد روز به روز باید غذای من کمتر میشد و من به این فکر میکردم که تا کجا قراره پیش برم و یه وقتی میرسه که دو قاشق برنج هم باعث چاقی من میشه و من اونموقع برای لاغری چیکار باید انجام بدم؟!
یه جورایی به حالت درماندگی رسیده بودم ولی نمیتونستم تسلیم بشم تا اینکه با این مسیر آشنا شدم
وقتی فهمیدم که منم میتونم لاغر بشم خیلی خوشحال شدم وکلی انرژی گرفتم و اون حس وحال من موقتی نبود و بعد از دوماه و نیم همچنان ادامه میدم و به تعهدم پایدار هستم و بالخره انجامش میدم
توکل به خدا
خدایا شکرت بابت حال خوبم
نشان های دریافت شده
سلام🙂
ما در هر شرایطی از زندگی هستیم نتیجه کدهای دستوری ذهن نا خودآگاه هست
این فرمولها هم با تکرار و تکرار و دیدن شاهد مثال برای اون فکر بوجود اومده و تثبیت شده اینها همون باورهای ما هستن و دلیل اینکه برای تغییر زندگی همیشه روی تغییر باورها تاکید میشه اینه….
در مورد چاقی هم ما در این سایت یاد میگیریم که فقط و فقط به حاطر کدهای دستوری چاق کننده ذهن ناخودآگاه هست که اضافه وزن پیدا کردیم
این کدها از بچگی توسط ورودیهای چشم و گوش ما و تکرار اونا شکل گرفتن ووقتی اینهمه تکرار شدن به ذهن ناخودآگاه سپرده شدن و باعث شدن که افکار غالب ما در طی روز افکار چاق کننده باشه و نتیجه اون هم رفتارهای چاق کننده ای هست که بدون فکر و کاملا غیر ارادی انجام میشه و ما رو چاقتر میکنه
تفاوت افراد متناسب و چاق فقط به دلیل محتویات ذهنی اونا درباره غذاها و جسمشون هست افراد چاق همواره در این فکر هستن که چی بخورن چی نخورن چقدر بخورن کدوم چاق کننده است کدوم لاغر کننده است کی بخورن کی نخورن کی شروع به خوردن کنن و کی دست بکشن در صورتیکه در افراد متناسب اصلا اینطور نیست اولویت اونا غذا و خوردن نیست هر وقت گرسنه باشن یه چیزی میخورن اونقدرها هم مهم نیست چقدر خوشمزه است یا اندازه اش چقدر باشه اونا برای رفع گرسنگی غذا میخورن و به محض دریافت پیغام سیری هم دست از خوردن میکشن
من قبلا اصلا به رفتار چاقها و لاغرها توجه نمیکردم ولی الان خیلی بیشتر توجه میکنم از اونجاییکه ما خانوادگی چاق هستیم وقتی دور هم جمع میشیمنحوه رفتارها مقدار خوردنها و اینکه چی خوشمزه تره و دفعه بعد چی بخوریم و….خیلی صحبت میشه
یادمه برادرم یه بار گفت که ما نمیخوریم سیر بشیم ما میخوریم که تموم بشه😁
از بسکه هم برامون تعیین کردن که چی بخوریم وچقدر بخوریم و میان وعده چی بخوریم و سالاد بخوریم و شیرینی نخوریم و کدوم شیرینیها شیرینیش طبیعیه کدوم غیر طبیعی یا کدوم خوراکیها لاغر میکنه کدوم چاق میکنه ….. همه بحث ها حول محور خوردن میچرخید در صورتیکه وقتی خودتو با افراد متناسب مقایسه میکنی میبینی که نحوه غذا خوردن و حتی مقدارش و نوع غذاها تون فرق چندانی با هم نداره
و وقتی با آموزه های این سایت مواجه میشی میبینی که تنها تفاوت در کدهای دستوری ذهن ناخودآگاهتون هست و با شناختن این فرمولها و تغییر اونا میتونی متناسب بشی و نیازی نیست در خوردن هات تغییری بدی
لازم نیست از مواد غذایی بترسی لازم نیست هر وعده چی بخوری چی نخوری هر وقت گشنه ات بود هر ساعتی از شبانه روز هم که باشه میتونی هر چی میل داشتی بخوری این فرمول هم توی سفر و مهمونی و دور همی و عروسی با وقتی توی خونه تنها هستی فرقی نمیکنه آگاه که میشی از نحوه رفتارهای خودت میبینی چقدر نسبت به قبل عالی رفتار میکنی
من قبلا به محض بیدار شدن باید صبحانه میخوردم الان تا گشنه ام نباشه نمیخورم اصلا هم برام مهم نیست که متخصصین تغذیه میگن برای لاغر شدن باید قبل از ساعت ۸ صبحانه بخوری…🙂
قبلا وقتی صبحانه رو زود میخوردم تا ناها همش به این فکر میکردم چی به عنوان میان وعده بخورم که کالریش بالا نباشه و چاق نکنه الان خیلی وقتها اصلا گشنه ام نمیشه که بخوام به میان وعده فکر کنم🙂
قبلا حتما ناهار رو باید ساعت یک تا دو میخوردم و اگه منتظر همسرم بودم و ایشون دیر میاومد خونه عصبانی میشدم که چرا به موقع نمیای و من گشنه ام هست و….
الان دیگه اینقدر روی ساعت خوردن فوکوس ندارم خیلی وقتها حدودای ۲ونیم ،۳ناهار خوردیم و من هم عصبانی نبودم🙂
تخمه و آجیل و حبوبات و بعضی غذاها به شدت باعث نفخ شکم میشد برای من حتی وقتی کم میخوردم ازشون ولی الان بیشتر از قبل هم میخورم ولی نفخ خیلی کم شده🙂
یه سری غذا ها برای من طبع سرد داشتن و بعد از خوردنش من سردرد یا دل درد میشدم و حتما باید چای نبات میخوردم الان مدتها ست بعد از هیچ غذایی سردرد یا دلدرد نشدم که بخوام چای نبات بخورم اگر هم هوس کنم بدون ترس چای نبات میخورم به قصد لذت 🙂
توجه به چاقیم رو هنوز دارم ولی دیگه از دیدن جسمم در آینه حالم بد نمیشه فقط یه کم عجله برای لاغری بهش اضافه شده که اونم به مرور با آگاهی بیشتر برطرف میشه🙂
مدتهاست به خاطر اینکه غذای تو بشقابم تموم بشه تا مرز خفگی نمیخورم و عذاب وجدان هم دیگه ندارم🙂
دیگه روی غذاها برچسب نمیزنم که فلان خوراکی چاق میکنه فلان خوراکی لاغر میکنه
برنامه نمیریزم که چاییم رو با چی بخورم هر چی بود میخورم بعضی وقتها هم خالی میخورم و لذت میبرم🙂
تمام این تغییرات بدون هیچ فشار و زحمت و اراده برای نخوردن بدست اومده و این نتیجه آموزش ذهنی لاغری هست🙂👌
سلام وخسته نباشید خدمت استاد عزیز و دوستان. منم مثل خیلی از دوستان تا قبل از این که از فایل های رایگان استفاده کنم این مشکل و داشتم وخیلی اذیت میشدم ولی خداروشکر از زمانی که از دوره ی رایگان استفاده کردم خیلی حالم خوب شده وخیلی کم برام پیش میاد که به کم خوردن چیزی فک کنم واز این بابت خیلی خوشحالم واز استاد سپاسگزارم.
سلام استادعزیز سوالایی که دوستان پرسیدن سوال منم هست کاش میشدجوابهایی که بهشون دادین رودیدتامنم جوابموبگیرم یابایدجداگانه سوال بپرسم?
یعنی این فایل مثل یک الماس با ارزشه، اونقدر با ارزشه که حرفی برای گفتن نمیگذاره، کاش زودتر متوجه میشدم…
استاد محشری
نشان های دریافت شده
سلام استاد عزیز ودوستانی که این مطلب میخونن استاد من در طول روز خیلی فک میکنم همین دیشب یه سالاد ماکارونی برای خودم درست کردم وهیچی نخوردم تا آماده شد وقتی آماده شد چون سس توش بود یکم احساس ترس از چاقی داشتم ولی هی با خودم فک میکردم بخورم احساسم بد نکنم. من دوتاکاسه خوردم بعدش احساسم بد شد و احساس کردم زیادی خوردم و در طول روزم همش مواظبم کم بخورم وخیلی هم غذام کم شده حالا با این حرف شما میترسم کارم اشتباه بوده و نباید خودم محدود کنم بلکه خودم آزاد بزارم. ولی میترسم دوباره به قبل برگردم استاد لطفا من را راهنمایی کنید خیلی ذهنم درگیر کرده بگید من دقیقا باید چکار کنم ممنونم ازتون
نشان های دریافت شده
احساسم خوب بود احساس بدی پیدا نمیکردم حداقل وذهنم درگیرش نمیکرد که احساس پشیمونی کنم بعدش وفک کنم زیادی خوردم
نشان های دریافت شده
سلام یعنی استاد دقیقا چجوری ترس از سس از بین ببرم
سلام استاد عزیز. مقاله جالبی بود ولی درک مفهوم آن بسیار جالب تر است. من دومین سری است که از فایلهای دوره لاغری استفاده می کنم. حقیقتا در دوره اول کاهش وزن محسوسی نداشتم ولی خوشبختانه روحیه ام همواره خوب بوده و گوش دادن به فایلها برایم لذت بخش بوده است. نوشتن در دفترچه را هم اگر بخواهم واقعی بیان کنم تا حدود 60 الی 70 در صد انجام می دهم.در حال حاضر نیز در مراحل انتهایی دوره هستم.اکثر مواقع احساس سیری دارم و ولع غیر معمولی برای خوردن مواد غذایی ندارم.از مواردی که آزارم می دهد هنوز نامناسب بودن سایزدور کمرم است که نتوانسته ام با آن کنار بیایم.ضمن آنکه وقتی عکس هایم را می بینم اصلا برایم خوشایند نیست.البته خدارو شکر ناامید نیستم و تصمیم گرفته ام تا اخذ نتیجه و حفظ آن از این دوره و استفاده از فایلها بهره ببرم.آیا راهی هست که احساسم نسبت به موضوع فوق بهتر شودو بتوانم تصاویر لاغری را در ذهنم جایگزین تصاویر چاقی بنمایم؟لطفا راهنمایی فرمایید.
نشان های دریافت شده
سلام: مقاله جالبي و مثل هميشه پر از آگاهي بود
درست وقتي مركز توجه ما چاقي باشد بخورم يا نخورم فقط تصوير چاقي رو دارم زياد ميخورم و بيشتر از نياز بدن بدون توجه به ظرفيت و گنجايش و نياز بدن باز هم چاق ميشم
وقتي ما بدون توجه به ارگانهاي داخلي بدن همش اشغال درونش ميريزيم اين اشغالها روزي محيط را پر ميكنند و بوي تعفن همه جا رو بر ميداره من ميخورم و زياد ميخورم خوردن لذت و تفريح است و من به هر بهانةاي بدون فكر كردن به عواقب ان باز مي خورم مثل سوراخ كردن كشتي در دريا است در اين صورت رفتار ما اشتباه و عواقب سختي خواهد داشت و تصوير چاق و چاقتر شدن را داريم و هرروز به ان توجه ميكنيم
من نميخورم نه به اين دليل لاغري را دوست دارم به اين دليل كة از چاقي مي ترسم و نفرت دارم و مدام تصوير چاقي در ذهن من است و چون ذهن اصل را از بدل تشخيص نمي دهد مارا به سمت تصويرهاي ذهن حركت ميدهد و ما را به مركز توجه و بيشتر مي رساند
اب مايه حياط است همان اب شيرين كة نباشد مي ميريم اگر در همان اب غرق شويم باز مي ميريم هر چيزي به اندازه نياز خوب و مناسب است
هردوي اين رفتار و فكر كردنها سمهاي بيش نيستند
من درست رفتار ميكنم به اندازه نياز بدن خود ميخورم ولي تصوير زيباي لاغري و عشق و اشتياق به لاغري در ذهنم است
من تصويرهاي لاغري را در ذهنم جا ميدهم و خلق رويا ميكنم و براي هر قدمي كة بر ميدارم كاري مفيد انجام ميدهم و رفتارهاي نامناسب را تصحيح ميكنم و براي برداشتن قدم بعدي اماده ميشوم
من به متنتسب شدن و لاغر شدن و زيبا شدن فكر ميكنم و تصويرهاي لاغري را در ذهنم مي گردانم و ترس و اضطراب رازتبديل يه شور و اشتياق ميكنم و براي رسيدن به هدف اگاهيهاي جديد را در ذهنم فراوان ميكنم و نقش اگاهي گذشته را كم رنگ ميكنم
نشان های دریافت شده
سلام خدمت استادعزیزودوستان گلم
من این مقاله راخوندم وجواب سوالم ومانعی که برای تغییرات جسمی که چشمگیرنبوده رادریافت کردم اینکه من بعداز۱۰ماه که دارم ازدوره استفاده میکنم هنوزتغییرات زیادی درجسمم بوجودنیمده داشتم به خودم میگفتم که چرامن که این همه تمرین میکنم وفایل گوش میکنم ولی جواب خوبی نگرفتم ؟
قبلا مدام درفکراین بودم که چی توی یخچال هست که بخورم وفقط برنامه ریزی میکردم برای خوردن ازوقتی دارم تمرین میکنم که فقط وقتی گرسنه هستم غذابخورم مدام به این فکرمیکردم که حالاوقتی گرسنه شدم چی بخورم واین همان فکرکردن به غذاست والان این مانع رادرخودم کشف کردم که حتی منفی باف ازاین طریق هم من رامنحرف میکردودائم میگفت حالاگرسنه بشی اینوبخورنه اونابخورو….وبنظرخودم مدل مانع من عوض شده بوده وگرنه همون مانع توجه به موادغذایی وفکرکردن بهش وجودداشته ودیروزصبح بعدازصبحانه مدام تحریکم میکردبرم ومیوه بخورم ومنم بهش گفتم که الان سیرم وقتی گرسنه شدم حتمایه چیزی میخورم وخیلی زوداحساس گرسنگی پیداکردم دقیقا مثل وعده ای که به بچه هامیدیم وبرای اینکه اطمینان بهمون پیداکنندبایدهمون موقع انجامش بدیم احساس کردم که ذهن منم میخادمنومحک بزنه وببینه من درست گفتم یانه تابه مناعتمادکنه وهمون موقع که گرسنه شدم رفتم چندتالقمه نون وپنیروگردووخرماخوردم ودرب ظرفارابازکردم وبهش نشون دادم گفتم ببین این همه چیزهست حتی توی یخچالم نشونش دادم وگفتم هرچی دوست داری هست ولی من تاوقتی گرسنه نباشم بدون نیازبدنم چیزی نمیخورم ودردرونم یه چیزی خیلی ذوق میکدومیگفت واقعاداری میخوری بااینکه خیلی ازصبحانه نگذشته واحساس عالی داشتم باهمون چندلقمه وسریع هم سیرشدم وبنظرم بااین کاراعتمادش راجلب کردم وخیالش راحت شدکه همیشه همه چیزهست وتموم نمیشه .
الان سوالم ازاستادعزیزاینه که من عصرکه گرسنه میشم مثلامیگم خوب این میوه رامیخورم یا…این درسته یابایدحتماغذاباشه که ذهنم اعتمادکنه یامیشه ازمیوه ویا شیروخرما یا…هم جایگزین غذاکردیانه؟
ممنونم ازپاسخگوییتون
باسلام لطفا راهنمایی کنید بعداز خواندن نظرات افراد چگونه میتوانیم پاسخ های شما درمورد سوالات انها راببینیم وبخوانیم
من الان 14ماهه که ازدوره رایگان شما تا قسمت نهم تا قبل از امدن کورنا استفاده میکردم حدود دو کیلو وزن کم کرده بودم ولی حدود 6سانت سایز درسراسر بدنم البته همراه با ورزش 3بار در هفته که بیشتر برای سلامتی وتعادل فشار خونم میرفتم الان در حال حاضردوکیلو بر گشته ولی 6ماهه ثابت ماندم بدون ورزش لطفا راهنمایی کنید کجا اشکال داشتم ممنون
نشان های دریافت شده
ممنونم استادگرامی ازپاسخ کاملی که دادیدممنونم ازحمایت وهمراهی شما 👌🤗