رهایی از وسواس غذایی؛ چرا فکر کردن به نخوردن هم ما را چاقتر میکند؟
درک واقعی این جمله، ممکن است ساعتها ذهنتان را درگیر کند. اما همین جمله ساده، یکی از کلیدیترین دروازههای «رهایی از وسواس غذایی» است.
شاید عجیب به نظر برسد، اما اگر شما عادت دارید مدام به نخوردن فکر کنید، نتیجهاش دقیقا همانقدر چاقکننده است که کسی بدون فکر کردن، هر چیزی را میخورد.
لزوم رهایی از وسواس غذایی دقیقا از همین نقطه شروع میشود. جایی که ذهن، پر میشود از فکرهای دائمی درباره اینکه «چی بخورم؟»، «چی نخورم؟»، «چقدر بخورم؟»، «نکنه چاق شم؟» و…
💡 بیایید یک بار دیگر جمله کلیدی را با دقت بخوانیم:
«فکر کردن به نخوردن، به همان اندازه باعث چاقی شما میشود که بدون فکر غذا بخورید.»
بله! «فکر» در اینجا متهم ردیف اول است. مخصوصاً آن فکرهایی که از روی ترس و کنترلگری و وسواس تکرار میشوند.

🧠 ذهن چگونه ما را به سمت وسواس غذایی میبرد؟
برای درک بهتر «رهایی از وسواس غذایی»، اول باید بفهمیم اصلاً ذهنمون چطور کار میکنه. چون تا سازوکار ذهن رو نشناسیم، هر تلاشی مثل قایقسواری خلاف جریان آبه.
ذهن ما دو بخش داره:
یکی خودآگاه که مثل ناخدای کشتیه، و یکی ناخودآگاه که موتور کشتیه!
حالا اگر ناخدا تصمیم بگیره بره سمت چپ، اما موتور کشتی به سمت راست هل بده، آخرش کشتی کجا میره؟ بله، همون جایی که موتور میخواد!
۱. افکار خودآگاه؛ صدای ضعیف منطق
افکار خودآگاه همون فکرهاییان که باهاش تصمیم میگیریم، برنامهریزی میکنیم، و مثلاً میگیم:
- “از فردا رژیم میگیرم.”
- “باید جلوی خودمو بگیرم.”
- “ای کاش انقدر به غذا فکر نمیکردم!”
این صدا، صدای تصمیمگیریه. اما مشکل چیه؟ صداش خیلی ضعیفه. مخصوصاً وقتی گرسنگی ذهنی یا وسواس غذایی حمله میکنه، این صدا محو میشه.
۲. افکار ناخودآگاه؛ پادشاه واقعی رفتارها
اینا همون فکرهاییان که خودمون انتخابشون نکردیم، ولی مدام تکرار شدن و توی مغزمون جا خوش کردن. مثلاً:
- “اگه ناراحتم باید یه چیزی بخورم.”
- “اگه غذامو تموم نکنم حیفه.”
- “تو مهمونی نباید از بقیه عقب بمونم.”
اینا افکاریان که ریشه در تجربههای گذشته، فرهنگ، خانواده و حتی ترسها و زخمهای کودکیمون دارن. وقتی ناخودآگاهمون با این افکار برنامهریزی شده باشه، حتی اگه رژیم نگیریم یا سراغ شیرینی و فستفود هم نریم، باز درگیری ذهنی با غذا و وزن ادامه داره.
🚨 نکته کلیدی:
بیشتر رفتارهای ما از افکار ناخودآگاه میاد. یعنی اگه در ناخودآگاه ما وسواس غذایی جا خوش کرده باشه، حتی با رعایت رژیم هم آرامش نخواهیم داشت. ذهنمون دائم در حال جنگ بین “باید بخورم” و “نباید بخورم” خواهد بود.
📌 چرا وسواس فکری درباره غذا باعث چاقی میشود؟
ذهن ما برای اجرای تصمیمات خودآگاه، انرژی زیادی مصرف میکنه. فرض کنید باید هر روز صبح به خودتون یادآوری کنید: «نباید شیرینی بخورم! نباید نون زیاد بخورم! فقط باید سالاد بخورم!»
این یعنی استفاده از ترمز دستی ذهنی! اما ترمز دستی چقدر میتونه دوام بیاره؟ مخصوصاً وقتی ذهن ناخودآگاه، با تمام قدرت گاز میده و میگه: «بخور! تو حق داری! تو محرومی! یه لقمه بخور حالِت خوب شه…»
این تقابل بین دو بخش ذهن، باعث خستگی ذهنی میشه. درست مثل وقتی که با یک دست بخوای ترمز بگیری و با پای دیگه گاز بدی! 😵💫
🧠 وسواس غذایی، عامل گرسنگی روانی
وقتی مدام به غذا فکر میکنی، چه در قالب “میخوام بخورم” و چه “نباید بخورم”، ذهن وارد حالت درگیری دائمی با غذا میشه. یعنی حتی وقتی چیزی نمیخوری، باز هم انرژی ذهنیت صرف فکر به خوردن و نخوردن میشه.
نتیجه؟
گرسنگی روانی.
نه گرسنگی معده، نه کمبود کالری، بلکه یه جور کمبود عاطفی و فکری که باعث میشه هر چی بیشتر سعی کنی کنترلش کنی، بیشتر به سمت پرخوری کشیده بشی.
مطالعهای در نشریه Nutrición Hospitalaria نشان داد که تصویرسازی ذهنی درباره غذا میتواند ولع غذایی را افزایش دهد.
این پژوهش نشان داد که تصویرسازی ذهنی درباره غذا میتواند ولع غذایی را افزایش دهد. افرادی که به طور مکرر به غذا فکر میکنند یا آن را تصور میکنند و یا حتی برای رهایی از وسواس غذایی تلاش می کنند، ممکن است بیشتر دچار گرسنگی روانی شوند.
🔄 چرخه وسواس = چرخه چاقی
- وسواس فکری شروع میشه: “کاش انقدر به غذا فکر نمیکردم…”
- تصمیم میگیری نخوری یا رژیم بگیری.
- ناخودآگاه مقاومت میکنه، استرس زیاد میشه.
- ولع میاد، پرخوری میکنی.
- احساس گناه، سرزنش، و شروع دوبارهی وسواس…
و این چرخه میچرخه، میچرخه، میچرخه… تا جایی که فکر میکنی «من اصلاً کنترل ندارم!»
✨ اما خبر خوب اینه که رهایی ممکنه!
✅ رهایی از وسواس غذایی یعنی شکستن این چرخه. یعنی به جای جنگیدن با ذهن، اون رو آموزش بدی.
✅ یعنی بدونی که ذهنت نمیخواد علیه تو کار کنه؛ فقط نیاز داره که دوباره برنامهریزی بشه.
✅ یعنی دیگه تصمیماتت محدود به اراده لحظهای نباشن، بلکه از اعماق ناخودآگاهت حمایت شن.
✅ یعنی با غذا صلح کنی؛ نه با زور، بلکه با درک، پذیرش و آگاهی.
❓آیا تا حالا فکر کردی رهایی از وسواس غذایی شاید همون حلقهی گمشدهای باشه که همیشه تو مسیر لاغری دنبالش بودی؟
اگه موافقی، بیا دربارهش بیشتر حرف بزنیم…

🔁 وسواس غذایی چگونه به عادت تبدیل میشود؟
بیایید یک مثال ساده بزنیم:
فرض کنید هر روز صبح که از خواب بیدار میشوید، اولین فکری که به ذهنتان میرسد این است:
«امروز باید کمتر بخورم. دیگه حق ندارم پرخوری کنم. فقط سالاد! فقط پروتئین!»
و بعد در آینه خودتان را برانداز میکنید و میگویید: «با این شکم، نباید اصلاً غذا ببینم!»
حالا تصور کنید این افکار، نه فقط هر روز صبح، بلکه چندین بار در روز تکرار میشوند. در مهمانیها، در فروشگاه، حتی وقتی از کنار نانوایی رد میشوید! این یعنی:
🧠 ذهن شما مشغولِ مداومِ فکر کردن به غذاست.
اما نه برای لذت، نه برای تغذیه سالم، بلکه از سر ترس، استرس و سرزنش.
و نکتهی مهم اینجاست:
📌 هر فکری که زیاد تکرار شود، تبدیل به یک عادت ذهنی میشود.
🤯 نتیجهی این تکرار چیست؟
به مرور، ناخودآگاه شما باور میکند:
- غذا مساوی است با خطر
- خوردن مساوی است با گناه
- نخوردن مساوی است با ارزشمندی
در چنین حالتی، هیچگاه در آرامش غذا نمیخورید.
هر لقمه با درگیری ذهنی همراه است. هر انتخاب غذایی با تحلیل بیشازحد و شک و تردید ترکیب میشود. حتی آب خوردن ممکن است با این فکر همراه باشد:
«نکنه باعث ورم بشه؟»
و در نهایت، مغز شما از ترس و تنش، به خوردن وسواسگونه پناه میبره. چون تنها راهی که بلده برای رهایی از اضطراب، پناه بردن به غذاست.
🕊️ رهایی از وسواس غذایی، یعنی بازگشت به آرامش
وقتی ذهنتان از این چرخهی تحلیل و تنبیه آزاد شود،
وقتی غذا دوباره به یک نیاز طبیعی و لذتبخش تبدیل شود،
وقتی تصمیم به خوردن یا نخوردن، از روی آگاهی و عشق باشد، نه ترس و اجبار…
🔑 آنجاست که «رهایی از وسواس غذایی» اتفاق میافتد.
در این حالت:
- شما بدون درگیری ذهنی غذا میخورید یا نمیخورید
- دیگر نیازی به کنترل افراطی نیست
- غذا برایتان یک دشمن نیست، بلکه یک دوست قدیمی است که گاهی میماند، گاهی میرود
- آرامش، جایگزین تنش میشود
- و ناگهان میبینید که بدون رژیم، بدون محرومیت، بدون ترس… دارید لاغر میشوید.
یک مهارت است. و خوشبختانه، یادگرفتنی است.
🔓 چگونه رهایی از وسواس غذایی ممکن است؟
وسواس غذایی مثل یک نرمافزار مخرب است که در پسزمینهی ذهنتان فعال است و هر بار که غذا میخورید، یا حتی فقط به غذا فکر میکنید، یک صدای درونی میگوید: «نخور! چاق میشی!» یا «چرا نتونستی خودتو کنترل کنی؟»
این صدا، نه انگیزشی است و نه کمککننده؛ بلکه دقیقاً همان چیزیست که باعث چاقی، پرخوری و احساس شکست مداوم میشود.
✅ خبر خوب این است که این صدا قابل خاموشکردن است.
نه با رژیمهای سخت، نه با شمردن کالری، بلکه با آموزش ذهن و پاکسازی افکار ناخودآگاه. به این فرآیند میگوییم: رهایی از وسواس غذایی.
💡 راهحل واقعی چیست؟ بازسازی ذهن، نه بستن دهان!
اگر میخواهید برای همیشه از این وسواس خلاص شوید، باید ذهنتان را بهروزرسانی کنید؛ درست مثل نصب یک سیستمعامل جدید:
🔁 تغییر نگاه به غذا
دیگر غذا را دشمن نبینید. غذا سوخت بدن است، نه تهدیدی برای لاغری. ذهنی که غذا را با ترس و کنترل میبیند، هیچگاه در آرامش نمیخورد و همیشه آمادهی پرخوریست.
🧠 اصلاح باورهای اشتباه
جملههایی مثل «نخوری، لاغر میشی» یا «شکم خالی یعنی موفقیت» باورهایی قدیمی و ناسالماند. برای رهایی از وسواس غذایی، باید این باورها را جایگزین کنید با «بدنم لایق تغذیه سالم و آرام است» یا «احساس سیری، نشونهی مراقبته نه شکست.»
🤝 آشتی با بدن
کنترل شدید، فشار، تنبیه یا سرزنش بدن باعث لاغری نمیشود. اتفاقاً، بدنِ تحت فشار بیشتر میل به دفاع و انبارکردن چربی دارد. رهایی از وسواس غذایی زمانی آغاز میشود که با بدنتان با احترام، مهربانی و درک رفتار کنید.
✨ رهایی از وسواس غذایی یک مهارت ذهنی است؛ نه یک دستور غذایی.
و مثل هر مهارت دیگری، میتوان آن را آموخت، تمرین کرد و به نقطهای رسید که بدون رژیم، بدون ترس و بدون استرس غذا بخورید… و لاغر شوید.

🧘♀️ شروع رهایی از وسواس غذایی:
خروج از چرخه وسواس، یعنی بیرون آمدن از ذهنیتی که غذا را تهدید و لاغری را جنگ میبیند. برای شروع این مسیر، نیازی نیست کار خارقالعادهای انجام دهید؛ فقط کافیست چند قدم ساده اما مؤثر را بردارید.
✅ ۱. باور کنید: غذا دشمن شما نیست!
شاید بارها شنیدهاید که باید «با غذا بجنگید» یا «هر وقت گرسنه شدی، مقاومت کن». ولی این نگاه جنگطلبانه، دقیقاً همان چیزیست که ذهن را به سمت وسواس غذایی هل میدهد.
رهایی از وسواس غذایی یعنی:
غذا را از فهرست «دشمنان» خارج کنید و آن را به یکی از متحدان ذهن و بدنتان تبدیل کنید.
⛔ ۲. رژیم گرفتن را متوقف کنید
بله، درست خواندید! رژیم گرفتن – مخصوصاً رژیمهایی که با ممنوعیت و حذف همراهاند – نه تنها کمک نمیکنند، بلکه سوخت آتش وسواس غذایی هستند.
مغز ما با هر محدودیتی، بیشتر به همان چیز وسواس پیدا میکند.
در واقع، هر بار که به خودتان میگویید “نباید بخورم”، ذهنتان بیشتر درگیر غذا میشود.
👁️🗨️ ۳. با آگاهی بخورید، نه با کنترل وسواسی
فرق است بین اینکه با آگاهی و توجه غذا بخورید، یا اینکه هر لقمه را با ترس و محاسبهی کالری بجوید. در روش اول، شما با بدنتان در ارتباط هستید؛ در روش دوم، با ماشینحساب ذهنیتان!
رهایی از وسواس غذایی، یعنی:
آگاهانه ببینی، بو کنی، مزه کنی، و از خوردن لذت ببری — بدون قضاوت، بدون اضطراب.
🎯 ۴. توجهتان را از غذا به احساساتتان منتقل کنید
آیا واقعاً گرسنهای؟
یا دلتنگی؟ خستگی؟ عصبانیت؟ یا حتی بیحوصلگی؟
در بیشتر موارد، ما نه به خاطر گرسنگی جسم، بلکه به خاطر خلأهای عاطفی غذا میخوریم.
برای رهایی از وسواس غذایی، لازم است یک مهارت کلیدی را تمرین کنید:
بهجای اینکه بپرسی “چی بخورم؟”، بپرس “الآن چی تو دلم سنگینی میکنه؟”
🕵️ ۵. به جای سرزنش، کنجکاو باش!
هر بار که خودت را بابت پرخوری، شکستن رژیم یا خوردن یک شیرینی سرزنش میکنی، داری ذهن را وارد حالت دفاعی و اضطراب میکنی. و ذهن مضطرب، همیشه پناه میبره به غذا.
حالا یه پیشنهاد ذهنآگاهانه:
دفعه بعد که میل شدید به غذا داشتی، بهجای اینکه بگی “بازم خراب کردم!”، بپرس “چه پیامی پشت این میل هست؟ چی نیاز دارم که نمیخوام ببینم؟”
🎯 جمعبندی:
خیلی از ما فکر میکنیم لاغر شدن یعنی کم خوردن، کالری شمردن یا ورزشکردن تا مرز بیهوشی! ولی واقعیت این است که رهایی از وسواس غذایی فقط با تغییر نوع و میزان غذا ممکن نیست؛ بلکه نیاز به تغییر در نگاه، افکار و باورهای ما درباره غذا دارد.
❌ لاغری واقعی از حذف نان و برنج نمیآید،
✅ از حذف باورهایی میآید که غذا را دشمن و خوردن را گناه میدانند.
💭 وقتی شما باور دارید که برای لاغر شدن باید دائماً خودتان را کنترل کنید، ذهنتان وارد یک وضعیت تدافعی میشود.
در این حالت، هر لقمه غذا با ترس و عذاب وجدان همراه است، و این یعنی فعالشدن چرخه وسواس غذایی.
برای همین، هیچ رژیمی جواب نمیدهد، چون تا وقتی مغز درگیر وسواس است، بدن نمیتواند آرام بگیرد.
🔓 راهحل چیست؟
کافیست بهجای کنترل بیرونی (مثل رژیم)، بر اصلاح درونی تمرکز کنید:
- بهجای محرومیت، آشتی
- بهجای سرزنش، آگاهی
- بهجای کنترل وسواسی، ارتباط واقعی با بدن
✨ ذهنتان را از وسواس پاک کنید، تا بدنتان هم سبک شود.
رهایی از وسواس غذایی یعنی برداشتن مانعهای ذهنی تا تناسب اندام طبیعی و درونیتان خودش را نشان دهد.
لاغری واقعی یعنی وقتی ذهنتان سبک شود، بدنتان هم خودش را با آن هماهنگ میکند.
🔁 بهجای اینکه با بدن بجنگی، یاد بگیر با ذهنات صلح کنی.
🌀 برای شروع آموزشهای ذهنی تخصصی درباره ترک وسواس غذایی، پیشنهاد میکنیم به دوره «پاکسازی چاقی ذهن» سر بزنید. جایی که یاد میگیرید چطور ذهنتان را از ریشه اصلاح کنید
📝 تجربهت رو بنویس، شاید یکی منتظرشه…
تا حالا شده تمام روز به غذا فکر کنی، ولی ته دلت بدونی مشکل خودِ غذا نیست؟
همین حالا چند خط بنویس: از فکرها، احساسات و تلاشهات برای رهایی از وسواس غذایی. نترس از قضاوت! اینجا، همهمون یه تجربه مشترک داریم.
🟣👇 منتظریم که نوشته شمار بخونیم توی بخش نظرات پایین مقاله.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.37 از 60 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


نشان های دریافت شده
باسلام وقتتون بخیر
این تجارب رو هممون داشتیم
و منم در دوره ی زندگیم قبل از ورود ب این روش کاملا اینها رو داشتم ولی خداروشکر بعد از ورود در این مسیر خیلییی از این ایرادات ناخوداگاه و بدون اینک من متوجه بشم کاملا درست شده بود
قشنگ یادمه تو تایمی ک من کاملا از این طریق متناسب شده بودم
اگر کسی. از من میپرسید چ شکلی لاغر شدی؟جوابی نداشتم
من نمیدونستم چ شکلی
ینب راستش نمیتونستمم راهمو بگم چون بهم میخندیدن و فکر میکردن نمیخوام بهشون بگم و منتظر شنیدن رژیم و ورزش های سخت و طاقت فرسا بودن اما من ب راحتی بسیار زیاد تو ۴ ماه ب متناسب ترین حالت ممکن خودم رسبده بودم و خودمم خبر نداشتم
و حتی یادمه چندنفر بهم گفتن یلدا بسه داری خیلی لاغر میشی قدت بلنده قشنگ نی
یا چند نفر میگفتن هنوز جا داری
و من کم کم داشتم لیز میخوردمو داستانی ک همیشه گفتم
حتی یادمه ی روز خونه یکی از اقوام ناهار بودم سر میز ک بودیم ته دیگ اوردن و ب من گفتن حالا دیگ ببخشید ی امروز یکم بابد اینارو بخوریو در لفافه منظور این بود رزیمو بشکنی
و من تو دلم خندم گرف چون من اصلا ب همچین چیزی فکزم نکرده بودم ینی من انقدررر باد وره ها اصلاح شده بودم ک ب ذهنمم نرسیده بود همچین چیری و حتی نتونستم جوابی بهش بدم
و اینها از معجزات و قشنگی های این دوره هست و لذت بخشه
و شما هرحا بری برمیگردی اینجا
و بهترین روش برای حل وسواس غذایی ک تقریبا همه ما درگیرش هستیم حالا یا پذیرفتیم یا نه
اینه ک در دوره و مسیر استمرار داشته باشبم
و خودمون رو باور کتیم
ما لایقیم
و پذیرش و باور ابن خیلی مهمه
ممنون از اگاعی های زیباتون
با سلام خدمت استاد گرامی و همه دوستان
اگر ما به اندازه نیاز بدنمون غذا بخوریم هیچ وقت چاق نمیشیم
چند ماه هست که وارد دوره سرزمین لاغرها شدم
العان به اندازه که دوست دارم غذا میخورم واصلا استرس و وسوسه نمیشم
بیشتر روزها فقط و فقط یک وعده غذا میخورم دیگه اون ریزه خوارها اون همش به غذا فکر کردن همه ازبین رفته
چون همین که میخوام یک کار اشتباهی بکنم که منو وارده جاده چاقی کنه تمام فایلهای که گوش دادم تمرینات همه جواب سوالاتم میاد دیگه نمیتونم پرخوری کنم بهانه بیارم و راه اشتباه رو برم هر روز که پیش میرم خیلی حس خوبی بهم میده لاغرتر میشم شرمنده استاد حرف زیاد دارم برای گفتم ولی نمیتونم تایپ کنم وقتم کمه
نشان های دریافت شده
سللم سالها ی زیادی ذهن مادرگیراین خوردن ونخوردن هابوده وهست همیشه غذاروبعنوان اهرم لذت میدونستیم تادچارناراحتی وشادی وهرحالتی سریع پناه میبردیم به غذاها واونوبعنوان یک تکیه گاه برا لذت هاوغم ها میدونستیم من قبل اشنایی باسایت اصلا اطلاعاتی ازاین نعمت خدادی که باهاش میشه یک جهان روکون فیکون کردنمیدانستم بله اونم ذهن من انسان هست همیشه فکرمیکردم چون چاقم بایدرژیم بگیرم کم بخورم بیشتراوقاغت گرسنه باشم چراچون طبق گفته پزشکان تغذیه بدن وقتی توحالت قحعطی قرارمیگیره ازچربی هابرمیداره ومالاغرمیشیم یا ورزش کن یک ساعت توباشگاه ورزش کن چقدرکالری مگه میسوخت رودستگاه بروتردمیل برو همش نگرش اشتباه اینا جواب بدن چاق منونمیدادفقط جسم بوداذیت میشد ومن یادگرفتم چرا رژیم روزودرها میکردم چون ذهن ناخوداگاه من براش سخت بود تورنج وسختی باشه رژیم براش حالت تنبیه هست وما چه میخوریم ذهن ما درگیرمیشدبایک نشخوارفکری چراخوردی توبی اراده ایی توچاقترمیشی وقتی نمیخوریم خوشحالیم نخوردیم پس من لاغرمیشیم درواقع یک جوروسواس فکری هست چه بخوریم چه نخوریم بخوایم فکرکنیم هردوحالت میشه نتیجش چاقی متهم ردیف اول چاقی ذهن ما فکرکردن بوده وهست فکری که ازرووسواس بخوادباشه ماطبق اموزش ذهنی یادگرفتیمشامل دوبخش هست یکی دهن خوداگاه ودیگری ذهن ناخوداگاه ماباذهن خوداگاه میایم تصمیم میگیریم ایارژیم بگیریم نگیریم چیکاربکنیم ذهن ناخوداگاه پادشاه ذهن رفتارماهست اونوماتصمیم نمیگیریم طبق برنامه هایی که ذخیره کرده دراثرتکراربه واقعیت تبدیل میکنه اگررفتیم به فلان رستوران اون پارچ اب هم تااخربخوریم رفتیم مهمانی تااخربخوریم همه ایناریشه قدیمی ازافکارخانواده های ما وازبچگی ماداره خودتصویرسازی ذهنی هم عامل چاقیه ماوقتی خوردن روبراذهنمون منطقی کنیم ازاین چرخه وسواسی خلاص میشیم غذاروبعنوان دشمن نمیدونیم نه موقع رنج نه موقع شادی افراط نمیکنیم نباید باذهن جنگید اگاهانه بخوریم قبل خوردن باخودکمی درنگ کنیم بگیم ایامن گرسنم من چندوقت پیش یدونه بستنی خوردم دیدم دوباره وسوسه میشم بخوردن دوم باخودم فکرکردم گفتم ایابدنت الان به بستنی دوم نیازداره دیدم نه فکرخوردن ازسرم افتادذهنم ارام شد غذانه دشمن ماست نه بخوایم به رژیم فکرکنیم همه ایناباورذهن چاق هست ذهن متناسب من سمت این افکارنمیره غذاروبعنوان نیازوتامین انرژی میدونه نه پرخوری که باعث حال بدی مابشه نمیدونه اگریکباراشتباه کردیم نباید سرزنش بکنیم بایدخودمونوببخشیم وقتی ذهنموازوسواس پاک کردیم بدن ماپاکسازی میشه وتناسب اندام اجرامیشه
نشان های دریافت شده
ب نام خدای مهربان
با تشکر از این مطالب…..این موارد دقیقا دقیقا الان درذهن من وجود دارد بااینکه این همه مدت درسایت هستم ولی این وسواس هنوز از ذهنم خارج نشده متاسفانه.
من در روز ب خوردن یانخوردن فکر می کنم یا اینکه فلان غذارو من باید حذف کنم یاباید دست کم کمش کنم اوووه این ذهن هرروزه منه ولی اگه بگم تمام روز،نه خوب،ی زمانهای مثلا شب فکر می کنم من از الان نباید فلان غذارو بخورم تا لاغرشم.میگم تا لاغرشم حق خوردن ندارم.
من در چت مورد دچار وسواس غذایی هستم و هیچ وقت نمیگم ک غذا دارای مشکل هس بلکه ب خودم میگم من اگر بخورم ممکنه ک برام مشکل ایجاد کنه یا ایجاد کرده باشه،و خوب در طول عمری در ذهنمون وارد کردند ک فلان چیز مشکل داره چاق کننده س یا اصلا ضرر داره ولی با کمال تعجب می بینم اطرافیانم بدون هیچ دغدغه ای اونو مصرف می کنند.
وخوب این موضوع ب شدت برام رنج آور هس وواقعا من آماده غذایی رو ب راحتی نمیتونم بخورم وخوب از ی طرف هم وقتی مشکل حل نمیشه این سرزنشهای درونی من بیشتر میشه ک گیر کار کجاس وی جورایی کلافه میشم خوب اوایل دوره خوب ی مدت بی خیال بودم ولی مقداری اضطراب داشتم ولی ی مواقعی ک دیگه درد بدنی من ب شدت آزارم میداد ی چن روزی رو من اصلا هرموقع خواستم سر سفره بنشینم یعنی همش حرص می خوردم گریه می کردم و غذا می خوردم.
بله دقیقا مطالب استاد درس هس من حس گناه از غذا خوردن می کردم وشاید هنوز هم این حس در من هسته،هرچی بگم نه هرچی بگم نه و اوضاع درسته ک کاملا دروغه.چون همیشه ی ته ذهنم ی حس گناهی دارم والبته نه درمورد هر غذایی.
فقط شاید دو سه مورد.وقتی چن بار این غذاها رو بخورم با خودم درگیرم ایامن نباید بخورم ایا این غذا برای من مناسب نیس یا باید خیلی خیلی کم مصرف کنم.ونمیدونم ب چ دلیل.وشاید ی دلیل این باشه ک اطرافیانم هر از گاهی بهم گوشزد می کنند منم ی مواقعی فکر می کنم ک ایا من از اونها بیشتر می خورم ایا باید ازونها کمتر بخورم یا اندازه اونها بخورم،این درگیریها تو ذهنم هس ک بعضی اوقات من وادار میکنه ک ب این که من اصلا بهتره قید این ماده غذایی رو بزنم،
ودرسته که ب قول استاد ک با این فکرها دقیقا ولع غذایی زیاد میشه وما مجبور میشیم ب اون سمت بریم ولی من عملا احساس زیاد خوری ندارم ولی همش در آخر شب هرروز خودم چک میکنم ک امروز چقد خوردم و همین وهمین من خیلی آزار میده بازم میگم فقط ی ماده غذایی نمیدونم نیاز هس اسمش رو بیارم یا نه،اگه نیاز هس ذکر کنم،مثلا نان،دقیقا حرف استاد رو تایید می کنم،بله من شبهایی شده ک ب خودم گفتم صبحانه نان نمی خورم باز ب خودم میگم پس جایگزین نان چی مصرف کنم واین فکرها آزارم میده ودر مورد یکی از وسواسها ک اضافه غذاحیفه من با این موضوع کناراومدم وخیلی موارد دیگه ولی اگر من غذایم اضافه بیاد چاره ندارم ک ازدسترس دیگران دور نگه دارم وای خدا چون مدام از حلال و حرام و اسراف صحبت میشه و باعث نا ارامی میشه وگویا من در همون ی مورد ماده غذایی ک گفتم
ی جورایی هنوز ب صلح با خودم نرسیدم وازین بابت هم ناراحتم ک چرا هنوز نتونستم ب صلح با درون خودم برسم ولی هر چه بازم تلاش میکنم وهرچه تلاش می کنم واز خداوند می خواهم ک همه جوره ودرهر موردی ودرهر بخشی از زندگی خودم ب صلح و آرامش درونی برسم.
نشان های دریافت شده
به نام خدایی بخشنده ومهربان
سلام خدمت استاد عطارروشن وهمه دوستان هم مسیر
وسوسه فکری که من ساله زبادی درگیرش بودم از هر لقمه کهواقعا نیاز بدن بود دنیای ازترس نگرانی افکاربرام ایحاد کرده بود
حتی به یاد ارم این کابوس برای خودم هی درخواست میفرستادم که طوری میشد من به کما میرفتم چندین سال طول میکشید بد از کما بیدار میشدم جون جیزی نخوردم حتما لاغر شده بودم وار تغییر تعجب اطرافم برای خوشایند بود چقدر ازخدایی خودم سپاس گزار هستم که این درخواست من پاسخ نداد جاش اینمسبر به من هدبه داد که ارکمای ذهنی تو بیداری رها بشمنه توخواب جواب خالقمعالترین پاسخ به این درخواست بود
چه افکار بیما.ر گونه رو از خودم گرفتم که این وسوسه فکری دچارش بودم و با حمد ستایش از خالقم وکمک بی نهایت ازش رها شدم رها شدم ازرنجیر که دائم به ذهنم دست پام معداه ام زده بودمرها شدم از دائم فکرکردن که جی بخورم که شاید لاغر بشم رها شدم از این وسوس که ازافرادی که دائم توبخش آب کشی هرجیزهستن که نکنه نجس باشه حتی به یاددارم این رفتار منع میکردم ولی من به شکلی دیگه دچارش بودم اگه اون فرد خودش وسایلش واسباب وسایل منزلوش اب میکشید که نکنه نجس باشه
من دائم داشتم همه وجودم با مرورهای بی حد اب می کشیدم که نکنه چاق بشم نکنه اشتباه رفتارکردم وای 😲 😲 بازم غذا تو ذهنم داره هی میره میاد هرلقمه اکه میخوردم که کلی مرور اکه نمیخورم کلی حسرت وفشار که بخور بخور واخر سر وفتی به خودم میآمد زمانی بود من شکست خورده بودم همه انجه که قرار نبود اصلا بخورم خوردم یی لیوان اب روش وحس دیگه نکو که این زمان چه حسی بود اون زمان اطلایی واگاهی درستی از این مراحل اصلا نداشتم
وحالا وفتی اپثول به خودمتوجه میکنم زمانی که تو ارامش دارم به این مواد به چشم رفع نیاز زنکاه میکنم مصرف میکنم
با هرلقمه وحویدن انقدرحس نشاط،دورنش برام گوار هست بابا همون غذاست هیج فرقی نحوه پخت شکل پخت وهیج چیزه دیکه تغیبر ایحادنشده فقط،توبخش من میزانش اندازه نیازم شده نه کم شده نه زیاد اندازه نیازم تا زمانی که اعلام سیری از ذهنم صادرنشه من آزاد آزاد هست با بهترین حس جهان 🌎 اونبخورم کیف کنم وفتی ذهنم فرمان داد سریع خوردن تعطیل کنم
رانندکی میکنم وفتی به نردیک دره مبشم فوری ترمز کرده ورانندگی نمیکنم جون این رانندکی سقوط،تودره هست نه لذت کیف رانندکی
وفتی کل مسبرم برام لذت بخش هست همه سعی در نگه دارای این لذت خلاصه میشه توهربخش این لذت اسودکی خیال با تناسب فکری در وحودم من ساخته شده نمیدونم چطوری شرح بدمکه آسون باشه این کار آسون برای شما استاد که خداوند کمک میکنه ازکلمات آسون برای یاد دادن بهر ه ببرید
بعضی زمان منتوتوضیح کاری که تواین مسبر با کمک خدا دارم انجام میدم کم میارم اصلا نمی توانم چطور بیان کنم ولی تلاش میکنم که به شکل راحت اون بیان کنم
امروز داستم توتمرینها که دارم به شکرخدا شده یی عادت زیبای من تو بخش،تناسب کلی عادت بی،ثمره ازخودم به شکرخدا عزیزم گرفتم
جای اون کلی تعمیر عالی،جاکزین کرد هرصبح با باز شدن چشم تا جندین ساعت ⏰️ من توحال انجام این تمرنها هستم جون صبح زود بیدارمیشم خدایی عزیزم جنان کارم ردیف کرده که توارامش عالی تمرینها انجام میدم کارمنزلم انجاممیدم کلی وقت اضافه میارم که اکه کاری نداشته باشم به مروهای باحس خوب هم میرسم همین رور گذشه صبح تمرنها انحام دان مطالب نوشتم نهارم درست کردم عصر چون زمان آزاد داشتم دو فایل پاک سازی ذهن برای باره سوم با دقت تمرکزم روز اول گوش دادم وآزش بهره بردم
حسمدر بهبود وکسترش که توسط خدایی عزیزم تو ذهنم انجام میشه هست افکارم آرامتر و حس بهتر رو هر روز تجربه میکنم چون میدونم وحس میکنم توپناه خدایی عزیزم هستم
نکاه من تو این مسیر به خداوند خیلی نغییر پیدا کرده کلی افکار نادرست وجودم وعبادت تو بخش خدای عزیزم که من اون ساخته بودم از خودم گرفتم و رها شدم ارتباط بهتر شده با خالقم در نتیجه ارامش بیشتر بهتر شده من هم زمان که دوراها ازش بهر می برم که دوره خدا هرگز دیر نمیکند هم دورنش هست ازهمه بهتر بیشتر من ازاین دوره هم لذت وهم خودشناسی وخصوصی شناسی رو آموزش دیدم مبینم ازمطالب که زندکی با طمع خدا زندکی با اراده خدا و زندگی با کمک خدا هم خودم بهرمند میکنم
ما تو هرحنبه فرقی نمیکنه که مشکل داریم ریشه اصلی و قویی اون در شناخت اشکال داره در باره خدایی عزبز هست که حتما و حتما نیازهای این ارنباط برطرف بشه که ما به اصل خودمون برکشت کامل درست داشته باشیم جون کل جهان در قدرت خدایی عزیزهست که داره ادامه پیدا میکنه و کسترش دورنش ایجاد میشه
حتی این وسوس فکری این بخش هم زیادهست کلی باوره اشکال دارم تو این بخش هست که این ارتباط، واقعی رو هم دجار اشکال میکنه
ایمان اطمیان ازدریافت کمک ازجانب خداوند هم کم رنگ میکنه و بخش،منفی قویتری خواهیم داشت برای صعیف کردن بخش،منفی حتما این ارتباط باید باشه هر روز هی بیشتر بهتر کیفت افزایش پیدا کنه
برای عبور از موانع که تو مسیرهست با برزک شدم و بهبود در لاغری اپن موانع که ازش رعد میشم درحلو مانع بزرگتر هست پس نیازم داریم قدرت بیشتری رو کسب کنیمو سر منبع این قدر ت درپشگاه ،خدایی عزیزم هست اگه این بخش درست نگیم ارتباط بهبود ندیم با برخورد به مانع جلوی مسیر مانع از ما بزرگتر خواهد بود و پشت اپن مانع خواهیم ایستاد و به حالت راکت خواهیم بود و این راکت بودن لاغری رو متوقف کرده بیشتر نمیکنه و شاید برکشت رو هم ایجاد کنه تا کی پشت مانع میشه بود هی درجا زد بالاخره خسته خواهیم شد ازاین مسبر خارج خواهیم شد یا رفت برکشت خواهیم داشت و دائم تو مسیر خودمون نخواهیم دید
امید که این مسئله شامل حال خودم ودیگران دوستان نشه به تشکر وسپاس ازخدایی عزیزم تا امروز از این مسئله به دور بودم تومسبرخودم دیدم شاید زمانی کمی حسم بد شده ولی با جاکزینی که یادش گرفتم تو این زمان چه کاری رو انجام بدم که ازمسبرم خارجنشم فوری تو زمان کوتاه خودم سریع به مسبرم بر کشت دادم احازه ندادم زمان بگیره ودجارش بشم
همه وهمه این ازکمک خدایی عزیزم مبینم که سریع ✋️ گرفته بر کشت داده به مسیر م خدایا بی نهایت تشکر وسپاس گزارهستم که برام این همه مهربانی رو انجام میدی
خدا پشت وپنا هتون یا حق حق نگه دارتون
سلام استاد
فایل نخوردن با فکر ، همان خوردن بی فکر است
ما باید از وسواس غذایی در طول روز خلاص شویم تا دقیقا مثل افراد متناسب غذا بخوریم
فکر کردن به نخوردن غذا ، به همان اندازه باعث چاقی درما میشود حتی اگر ما غذا نخوریم
ذهن چگونه مارا به سمت وسواس غذایی میبرد
۱- افکار خوداگاه ، صدای ضعیف منطق ذهن ماست که ما با آن فکر میکنیم و درنهایت تصمیم گیری میکنیم
۲- افکار ناخوداگاه، پادشاه واقعی رفتارها دربدن ما است افکاری هستند که ما خودمان انها را انتخاب نمیکنیم و به علت تکرار شدن زیاد درمغز به صورت عادت درمی ایند
نکته کلیدی : بیشتر رفتارهای ما از ذهن ناخوداگاه ماست که وسواس غذایی یکی از این رفتارهاست که با تکرار به صورت عادت درمیاید
وسواس غذایی دائم درذهن درحال جنگیدن با رفتار خوردن و یا نخوردن ما است و این ارامش ذهن و مغز برهم میزند و احساس ارامش افراد چاق را کم میکند
چرا وسواس فکری درباره ی غذا باعث چاقی میشود ؟
۱- چون وسواس فکری عامل گرسنگی روانی درذهن میشود و باعث میشود حتی اگر چیزی هم نخوردی باعث چاقی ما شود
ما باید به جای جنگیدن با خوردن و نخوردن غذا ان را آموزش دهیم تا باورهای درست را درذهن جایگزین کند
۲- ذهن افراد چاق بیشتر مشغول مداوم فکر کردن به غذاست آن هم از روی ترس ، سرزنش ، نه برای کسب لذت و کسب انرژی بیشتر
۳- هر فکری زیاد درذهن تکرار شود برای مصرف کم انرژی به عادت درمیاید
وقتی ما درذهن غذا را خطرناک ببینیم ذهن باور میکند که غذا خوردن خطرناک و خوردن زیاد گناه و درنهایت با سرزنش همراه است و این باور درذهن تقویت میشود تا جایی که این باور به وجود میاید که نخوردن = ارزشمندی و دراین حالت هرگز با آرامش غذا نمیخوریم و تنها برای آرامش به غذا خوردن و پرخوری رو می اوریم
نکته ی بسیار مهم : رهایی از وسواس غذایی فقط یک آرزو نیست ، بلکه یک مهارت است که خوشبختانه این مهارت یادگرفتنی است و این صدا در ذهن قابل خاموش شدن است
و با رژیم های سخت نباید این را یاد گرفت بلکه با آموزش ذهن و پاکسازی باورهای اشتباه قبلی را درست کنیم
نکته : برای رهایی از وسواس غذایی باید ذهن را آموزش و بازسازی کرد نه اینکه دهانمان را ببندیم
برای تغییر باورها باید کارهای ذیل را درست انجام دهیم
۱- تغییر نگاه به غذا : یاد بگیریم که غذا دشمن ما نیست و این یعنی آرامش ذهن
۲- اصلاح باورهای اشتباه : جایگزین گفتگوهای ذهنی که بدنم لایق تغذیه سالم و دقیق است – یا احساس سیری نشانه ی مراقبته نه شکست و اصلاح باورهایی که گرسنگی باعث لاغری میشود و….
۳- آشتی با بدن : با فشار و زور و رژیمهای سخت بدن لاغر نمیشود بلکه بیشتر ذخیره و انبارمیکند و ولع خوردن درما زیاد میشود
نکته : رهایی از وسواس غذایی یک مهارت ذهنی است نه یک دستور غذایی
شروع رهایی از وسواس غذایی :
۱-باور کنید غذا دشمن ما نیست : و غذارا یکی از متحدان با ذهن و بدن بدانیم
۲- رژیم گرفتن را متوقف کنیم : چون هر بارکه به ذهن بگوییم نباید بخوری ذهن بیشتر درگیر غذا خوردن میشود
۳- با آگاهی غذا بخوریم : باید با اگاهی از الگوهای ذهنی غذا بخوریم نه با کنترل و ترس از غذا خوردن
نکته : وقتی ما با روش وسواس گونه غذا بخوریم با ماشین حساب ذهنمان ارتباط داریم و استرس داریم و ارامش نداریم ووقتی با اگاهی از نوع حوردن باشد ما با بدنمان درارتباط هستیم و صلح و ارامش برقرار است
۴- توجه تان را از غذا به احساستان منتقل کنید : به جای اینکه بپرسیم من چی باید بخورم ؟ بپرس من الان چی توی دلم سنگینی میکنه و ذهن را از خوردن بی موقع دور کن
۵- به جای سرزنش کردن خودمان کنجکاو باشیم : به جای اینکه بگی من اراده ندارم – من باز با خوردن خراب کردم از خودت بپرس چه پیامی پشت میل به خوردن غذا است ؟
نکته بسیار مهم : لاغری واقعی از حذف غذاها به دست نمی آید بلکه از حذف باورهایی که غذا را دشمن و خوردن را گناه میدانند شروع میشود
چون وقتی ذهن وسواس نخوردن و یا خوردن غذا را بگیرد در خالت تدافعی است و درنتیجه آرامش در ذهن نیست و تنها راه حل این است که به جای کنترل عوامل بیرونی مثل (رژیم ) برای اصلاح افکار درونی پافشاری کنیم
به جای محرومیت غذا = آشتی با غذا
به جای سرزنش = آگاهی بیشتر فرمولهای ذهنی برای لاغری
به جای کنترل ووسواس غذا = ارتباط واقعی با بدن و درنهایت آرامش
افراد چاق باید فکرشان را از وسواس غذا پاک کنند تا هم ذهنشان سبک شود و هم بدنشان به جای جنگیدن با بدن باید با آن صلح کرد
استاد خیلی ممنون ازاین فایل بسیار خوبتان من بارها شده با اینکه حدود ۲ سال است دراین سایت هستم این فکر وسواس گونه به سراغم میاید که ایا من با خوردن این غذا چاقتر نشم ؟ و یا کاش الان غذا نخورده بودم و گذاشته بودم بیشتر گرسنه شوم و….و چقدر خواندن این فایل آگاهی من را دراین مسیر بیشتر کرد که من باید با بدنم صلح باشم و با وسواسهای الکی حالت تدافعی برای ذهنم به وجود نیاورم .
«وقتی ذهن ناخودآگاه ما برای چاقی برنامه ریزی شده باشد، میزان غذای مصرفی در هر وعده غذای بر اساس نیاز بدن تعیین نمی شود بلکه بر اساس چاق تر شدن ما تعیین می شود.»
با توجه به این جمله ؛
من از وقتی با سایت تناسب فکری آشنا شدم ،دارم دقیقا عکس این جمله رو انجام میدم,به این صورت که ؛
وقتی ذهن ناخودآگاه برای لاغری برنامه ریزی شده باشد،میزان غذای مصرفی در هر وعده غذایی برا اساس لاغرتر شدن من تعیین میشود،
و به این صورت من به محض سیر شدن دست از غذا میکشم(البته چون اوایل کارم هست اشتباهاتی هم داشتم.)
شاگردی نزد استادش رفته و می گوید:که ذهنش دائما نشخوار فکری دارد و از دست این افکار خلاصی ندارد…..
استاد به عنوان راهنمایی به او چنین میگوید: «از امشب سعی کن اصلاً به میمون های جنگل فکر نکنی!!!.»
شاگرد با تعجب گفت: استاد؛ من اصلاً این مشکل را ندارم و به این موضوع فکر نکرده ام.
استاد در جواب گفت: «خوب حالا تلاش کن که فکر نکنی.» به هنگام شب شاگرد مشاهده کرد هر چه بیشتر تلاش می کند که به میمون فکر نکند، این موضوع بیشتر به ذهنش می آید!!!.فردا صبح نزد استاد رفته و واقعه را برایش شرح می دهد…
نکته:استاد گفت: «وقتی تلاش می کنی به چیزی فکر نکنی، آن موضوع به صورت متوالی و با شدت بیشتری به سراغت می آید.بنابراین به جای اجتناب از چیزهای ناخواسته سعی کن به چیزهای خواسته و آن چه دوست داری متمرکز شوی. آنگاه افکار ناخواسته فرصتی برای ظهور پیدا نمی کنند»…
این داستان در مورد نشخوار فکری هست ،اما در مورد فکر به نخوردن و فکر به چاقی هم صدق میکنه،
وقتی که ما به نخوردن فکر میکنیم ،یا اصرار داریم که به غذا و خوردن فکر نکنیم نتیجه عکس می بینیم ،بنظر من فقط باید نسبت به مسایل مربوط به چاقی و خوردن و نخوردن بی تفاوت باشیم و تنها کاری که می کنیم به پیام مغز در مورد سیری توجه کنیم
ازین به بعد سعی می کنم نسبت به چاقی بی خیال بشم و به اینکه چی نخورم، الان نخورم و..که چاق نشم توجهی نکنم و فقط به پیغام گرسنگی و سیری مغزم متمرکز باشم،
سلام و درود
فرمول ذهنی تکراری در ذهن ما
خوردن برابر چاقی تنظیم شده .
نخوردن = اجبار و زور و ناراحتی از نخوردن
پس این فرمول در بدن ما اجرا میشه
تعریف خوردن و نخوردن رو باید تغییر بدیم .
انتظارمون از خوردن چاقی نباشه .
طرف دوم تساوی رو واقعیت زندگی در نظر بگیریم .
یعنی
خوردن غذا برای تامین انرژی سلولهاست . و اضافه اش دفع میشه . چیزی در بدن ذخیره نمیشه و همه دفع میشن .
پس فرقی نداره چه مقدار بخوریم . فقط باید تعریف خوردن رو تغییر بدیم .
بدن گوارش غذایی که میخوریم رو به دو شکل
انجام میده :
جذب و دفع .
جذب هم دو شکل داره .
* دریافت انرژی مورد نیاز سلولها
*اکسیده شدن چربیهای زائد به آب دی اکسید کربن و اکسیژن
باز قسمت اکسید چربیها دو مرحله است :
*جذب اکسیژن و مقداری آب
*دفع دی اکسید کربن و آب اضافه
حقیقت اینه
بدن فقط انرژی مورد نیازشو میگیره و مابقی رو دفع می کنه .
فرمول صحیح بدن اینه
خوردن = تامین انرژی مورد نیاز سلولها + دفع مواد زائد .
پرخوری = تامین انرژی مورد نیاز سلولها + دفع مواد زائد (زیاد شدن ادرار و مدفوع ، زیاد شدن عرق و چربی دفع شده از پوست ، دائمی بودن تنفس و دفع دی اکسید کربن )
فرمولهای غلط :
خوردن = ذخیره چربی و چاقی
پرخوری = ذخیره چربی و چاقی
باور چاقی : غذا در سلولهای چربی ذخیره میشه .
باور صحیح : غذا در سلولهای چربی اکسید و تجزیه میشه
باور چاقی : سلولهای چربی محل ذخیره انرژی هستند .
باور صحیح : سلولهای چربی محل اکسید انرژی هستند .
باور چاقی : چاقی و لاغری ژنتیکی هستن
باور صحیح : چاقی و لاغری آموزشی هستند
لاغر شدن طبیعت بدنه نه چاق شدن .
چاق شدن خلق افکار ماست .
این تفکرات وقتی اصلاح بشن و تکرار بشن ما دیگه خوردن رو در ذهنمون چاقی معنا نمی کنیم بلکه تامین انرژی مورد نیاز بدن + دفع مواد زائد معنا می کنیم .
در نتیجه به مرور فرمول قبلی تاثیر خودشو از دست میده و فرمول جدید جایگزین میشه .
نکته مهم : چیزی که ما در چاقی اصلا مورد استفاده قرار نمیدیم و بهش فکر نمی کنیم دفع مواد زائده . سیستم پاکسازی و دفع مواد زائد دائمیه .
ما این وسط چیزی رو اضافه کردیم به نام ذخیره مواد زائد . در حالیکه طبیعت بدن هیچ وقت مواد زائد رو نگه نمیداره . ما توسط باورهای اشتباهمون نگهداشتن مواد زائد رو خلق کردیم و به مرور که به اصل باور نگرش کنیم و باورمون رو اصلاح می کنیم ؛ گرد و خاک چاقی رو از بین میبریم و خیلی راحت به مرور زمان به قدر باورهامون لاغر میشیم .
اما دلیل اینکه شاید این پروسه و پذیرش این باورها مشکل می شه نداشتن استمرار در این آموزشها و تکرار فرمولهای صحیحه .
وقتی استمرار داشته باشیم و فرمولهای صحیح که اصل طبیعت بدن مارو نشون میده هی برای خودمون با سند و مدرک باور پذیر کنیم کم کم و خود به خود این فرمولها که واقعیت هم داره جایگزین فرمولهای چاقی میشه .
لاغری چیز جدیدی نیست . فقط توجه به واقعیات بدن ماست و نغز باور دروغی به نام چاقی .
نخوردن رنج و اجبار نیست .
نخوردن یعنی بدن نیاز نداره و هنوز آلارم ورود انرژی رو صادر نکرده .
پس وقتی هنوز بدن اعلام نکرده نخوردن طبیعت بدن ماست و اصلا هم کار سختی نیست و خود به خود انجام میشه .
نخوردن هم دقیقا مثل خوردن مورد نیاز بدنه و زور و اجباری در اون نیست .
پس رنج نخوردن یه فرمول چاقیه که باز ما برای خودمون ساختیم .
نخوردن = نیاز بدن
نخوردن موقع سیری = لذت
اینا فرمولهای صحیح نخوردنه .
فرمولها که تغییر کنند بدنمون خود به خود و آسون لاغر میشه .
نخوردن با فکر مثل خوردن بدون فکر فرمول چاقیه .
ترس از نخوردن نباید داشته باشیم . این در صورتیه که خودمون رو در خوردن محدود کنیم وقتی خودمون رو در خوردن محدود کنیم و سرزنش کنیم به زور جلوی خود رو گرفتن میشه فرمول نخوردن و ولع میشه فرمول خوردن .
پس خوردن و نخوردن ما در مسیر چاقی میشه .
خوردن = ولع و حس سیری ناپذیری و عجله در خوردن
نخوردن = به زور جلوی خود رو گرفتن و نارضایتی .
در حالی که خوردن و نخوردن در مسیر لاغری
زبان بدنه
خوردن = گرسنگی و آرامش در هنگام خوردن .
نخوردن = سیری و حس بی نیازی به مصرف مواد غذایی و لذت و رضایت
خوردن بدون فکر به نظر من یعنی ما ذهنیت صحیح نسبت به خوردن نداریم در حالیکه لازمه داشته باشیم .
خوردن برای چاقی نیست خوردن برای تامین انرژیه .
نخوردن با فکر هم یعنی نخوردن بر اساس ترس و به زور جلوی خود گرفتن
نخوردن برای زجر دادن خودمون نیست بلکه نخوردن یعنی برطرف شدن نیاز بدن و حس رضایت