0

نخوردن با فکر، همان خوردن بی‌فکر است

رهایی از وسواس غذایی
اندازه متن

«فکر کردن به نخوردن، به همون اندازه چاقت می‌کنه که بدون فکر غذا بخوری.» اولین بار که این جمله رو برای خودم نوشتم، مدتی طول کشید تا واقعاً بفهممش. سال‌ها فکر می‌کردم مشکلم اینه که به اندازه‌ی کافی به غذا فکر نمی‌کنم و اگه بیشتر حواسم به خوردن باشه، لاغر می‌شم. ولی حقیقت برعکس بود. امروز می‌دونم رهایی از وسواس غذایی از همین جمله‌ی ساده شروع می‌شه.

ذهن ما بین پرخوری بی‌حواس و وسواس فکری درباره‌ی نخوردن، فرق زیادی نمی‌ذاره. هر دو ذهن رو پر می‌کنن از غذا: «چی بخورم؟»، «چی نخورم؟»، «چقدر بخورم؟»، «نکنه چاق شم؟». و ذهنی که تمام روز درگیر غذاست، دیر یا زود به همون غذا پناه می‌بره.

توی این مقاله تعریف می‌کنم وسواس غذایی در زندگی من چه شکلی بود، چطور به یه عادت تبدیل می‌شه و چه قدم‌هایی برای بیرون اومدن ازش برداشتم. اگه تازه با این مسیر آشنا شدی، از شروع مسیر لاغری با ذهن هم یه سر بزن.

رهایی از وسواس غذایی

🍰 وسواس غذایی در زندگی من چه شکلی بود؟

من تقریباً تمام روز به غذا فکر می‌کردم. صبحونه‌ی فردا رو از شب قبل برنامه‌ریزی می‌کردم؛ کیک شکلاتی یا خامه‌عسلی. ساعت نه صبح منتظر چای و کیک بودم و هر خوراکی یه ساعت مشخص توی روزم داشت. غذا وسط همه‌ی فکرهام بود، حتی وقتی سرم به کار دیگه‌ای گرم بود.

عجیب اینکه وقتی رژیم می‌گرفتم، این فکرها کمتر نمی‌شد؛ بیشتر می‌شد. فقط شکلش عوض می‌شد. به جای «امروز چی بخورم؟»، می‌شد «امروز چی نباید بخورم؟». خیلی از غذاها رو چاق‌کننده می‌دونستم و باز هم می‌خوردمشون، در حالی که دوست‌های لاغرم توی همون مهمونی بدون هیچ نگرانی غذا می‌خوردن و وقتی سیر می‌شدن، دست می‌کشیدن.

اون موقع فکر می‌کردم اون‌ها اراده‌ی بیشتری دارن. ولی امروز می‌دونم فرق ما توی اراده نبود؛ اون‌ها اصلاً به غذا فکر نمی‌کردن و من هیچ‌وقت از فکرش بیرون نمیومدم.

🧠 ذهن چطور ما رو به سمت وسواس غذایی می‌بره؟

برای فهمیدن وسواس غذایی، اول باید ببینیم ذهن چطور کار می‌کنه. ذهن رو مثل یه کشتی در نظر بگیر: ذهن خودآگاه ناخدای کشتیه و ذهن ناخودآگاه موتورش. اگه ناخدا بخواد بره سمت چپ، ولی موتور به سمت راست هل بده، کشتی بالاخره کجا می‌ره؟ همون جایی که موتور می‌خواد.

۱. فکرهای خودآگاه؛ صدای ضعیف تصمیم

فکرهای خودآگاه همون‌هایی‌ان که باهاشون تصمیم می‌گیریم و برنامه می‌ریزیم: «از فردا رژیم می‌گیرم»، «باید جلوی خودم رو بگیرم»، «ای کاش این‌قدر به غذا فکر نمی‌کردم». من رژیم‌هام رو همیشه از شنبه شروع می‌کردم و همیشه هم تصمیم‌های محکمی می‌گرفتم.

ولی مشکل اینه که صدای این فکرها خیلی ضعیفه. یادمه یه بار وسط یه رژیم سخت، یکی از فامیل یه جعبه شیرینی آورد. همین که دیدمش، حس کردم قراره بخورم و رژیم رو ول کنم؛ و همین هم شد. تمام تصمیم‌های خودآگاهم در یه لحظه محو شدن.

۲. فکرهای ناخودآگاه؛ فرمانروای واقعی رفتارها

فکرهای ناخودآگاه رو خودمون انتخاب نکردیم، ولی اون‌قدر تکرار شدن که توی ذهنمون جا خوش کردن. مثل «اگه غذام رو تموم نکنم حیفه» یا «توی مهمونی نباید از بقیه عقب بمونم». این فکرها ریشه در تجربه‌های گذشته، خانواده و فرهنگ ما دارن.

مادرم سر سفره همیشه اصرار داشت بیشتر بخورم و من هیچ‌وقت مرز سیر شدن رو نفهمیدم؛ همیشه اشتها داشتم. از نوجوونی هم یه صدا توی ذهنم بود که بعد از تموم شدن هر کاری دعوتم می‌کرد چیزی بخورم: بعد از مشق، بعد از فوتبال، بعد از کمک به مادرم. این‌ها برنامه‌های ناخودآگاه من بودن و هیچ رژیمی سراغشون نمی‌رفت.

بیشتر رفتارهای ما از همین بخش ناخودآگاه میاد. برای همین اگه وسواس غذایی در ناخودآگاه جا خوش کرده باشه، حتی با رعایت کامل رژیم هم آرامش نداریم. ذهن دائم بین «باید بخورم» و «نباید بخورم» در جنگه.

📌 چرا وسواس فکری درباره‌ی غذا چاقمون می‌کنه؟

فرض کن هر روز صبح باید به خودت یادآوری کنی: «نباید شیرینی بخورم! نباید نون زیاد بخورم!» این یعنی کشیدن ترمز دستی ذهن. ولی ترمز دستی چقدر می‌تونه دووم بیاره، وقتی ذهن ناخودآگاه با تمام قدرت گاز می‌ده و می‌گه: «بخور! تو حق داری! تو محرومی!»

این کشمکش بین دو بخش ذهن، آدم رو خسته می‌کنه؛ مثل اینکه با یه پا ترمز بگیری و با پای دیگه گاز بدی. و ذهن خسته، اولین چیزی که برای آروم شدن پیدا می‌کنه، غذاست.

🌀 وسواس غذایی و گرسنگی ذهنی

وقتی مدام به غذا فکر می‌کنی، چه به شکل «می‌خوام بخورم» و چه «نباید بخورم»، ذهن درگیری دائمی با غذا پیدا می‌کنه. حتی وقتی چیزی نمی‌خوری، انرژی ذهنیت صرف خوردن و نخوردن می‌شه. نتیجه‌اش یه جور گرسنگی ذهنیه؛ نه گرسنگی معده، بلکه کششی که هر چی بیشتر سعی کنی کنترلش کنی، بیشتر به سمت خوردن هلت می‌ده.

پژوهشی در نشریه‌ی Nutrición Hospitalaria هم نشون داد تصویرسازی ذهنی درباره‌ی غذا می‌تونه ولع غذایی رو بیشتر کنه. یعنی فکر کردن مداوم به غذا، حتی وقتی برای نخوردنه، میل به خوردن رو زنده نگه می‌داره.

🔄 چرخه‌ی وسواس، چرخه‌ی چاقی

  1. وسواس فکری شروع می‌شه: «کاش این‌قدر به غذا فکر نمی‌کردم.»
  2. تصمیم می‌گیری نخوری یا رژیم بگیری.
  3. ناخودآگاه مقاومت می‌کنه و فشار زیاد می‌شه.
  4. ولع میاد و پرخوری می‌کنی.
  5. احساس گناه و سرزنش میاد و وسواس از نو شروع می‌شه.

من این چرخه رو بارها زندگی کردم. بعد از هر پرخوری قول می‌دادم «فردا به جبران امروز هیچی نمی‌خورم». ولی فردا یادم می‌رفت و ذهن چاقم می‌گفت: «تو که خراب کردی، اونم بخور.» هر دور این چرخه، من رو بیشتر به این باور می‌رسوند که «من اصلاً کنترل ندارم».

🎉 وسواس غذایی سر سفره‌ی مهمونی

جایی که وسواس غذایی خودش رو بیشتر از همه نشون می‌داد، مهمونی‌ها بود. توی دورهمی‌ها حس می‌کردم همه دارن غذا خوردنم رو نگاه می‌کنن. قبل از رفتن کلی برنامه می‌ریختم که چی بخورم و چی نخورم و همین برنامه‌ریزی، تمام شب ذهنم رو پر می‌کرد. به جای لذت بردن از جمع، حواسم فقط به سفره بود.

بعد هم یکی از بهونه‌های همیشگی‌ام از راه می‌رسید: «توی مهمونی حیفه رژیم بگیرم؛ امشب می‌خورم، از فردا.» و فردا با یه عذاب وجدان تازه شروع می‌شد که دوباره من رو به فکر غذا برمی‌گردوند. بزرگ‌ترین حسرتم بعد از این شب‌ها این بود: «ای کاش اون مهمونی نرفته بودم.»

امروز هم هنوز گاهی متوجه می‌شم توی جمع بیشتر از وقتی که تنهام غذا می‌خورم. ولی فرقش اینه که دیگه قبل از مهمونی نقشه‌ی جنگ نمی‌کشم و بعدش هم خودم رو محاکمه نمی‌کنم. فقط متوجهش می‌شم. همین نگاه آروم، مهمونی‌ها رو از یه میدون وسواس به یه دورهمی معمولی تبدیل کرده.

وسواس غذایی و عادت

🔁 وسواس غذایی چطور به عادت تبدیل می‌شه؟

هر فکری که زیاد تکرار بشه، به یه عادت ذهنی تبدیل می‌شه. اگه هر روز صبح اولین فکرت این باشه که «امروز باید کمتر بخورم، دیگه حق ندارم پرخوری کنم»، و بعد جلوی آینه به خودت بگی «با این شکم، نباید اصلاً غذا ببینم»، این فکرها کم‌کم مسیر ثابت ذهنت می‌شن.

حالا تصور کن این فکرها فقط صبح‌ها نیستن؛ توی مهمونی، توی فروشگاه، حتی وقتی از کنار نونوایی رد می‌شی. ذهن یکسره مشغول غذاست؛ نه از سر لذت، بلکه از ترس و سرزنش. من آخر شب میوه یا تخمه انتخاب می‌کردم که کمتر احساس گناه کنم. حتی خوردن یه میوه هم برام با حساب‌وکتاب و عذاب وجدان همراه بود.

🤯 نتیجه‌ی این تکرار چیه؟

به مرور، ناخودآگاه باور می‌کنه که غذا مساوی خطره، خوردن مساوی گناهه و نخوردن مساوی ارزشمندی. در چنین حالتی، هیچ‌وقت با آرامش غذا نمی‌خوری. هر لقمه با درگیری ذهنی همراهه و هر انتخاب، با شک و تردید.

و ذهنی که این‌قدر زیر فشاره، دنبال سریع‌ترین راه آروم شدن می‌گرده. احساس گناه بعد از یه شام سنگین یا بعد از حرف یکی از فامیل توی مهمونی، همیشه من رو به خوردن بیشتر می‌کشوند. یعنی همون ترس از خوردن، من رو به خوردن می‌برد.

🕊️ رهایی از وسواس غذایی یعنی برگشت به آرامش

رهایی از وسواس غذایی وقتی اتفاق می‌افته که ذهن از این چرخه‌ی تحلیل و تنبیه آزاد بشه؛ وقتی تصمیم به خوردن یا نخوردن از روی آگاهی باشه، نه ترس و اجبار. در این حالت:

  • بدون درگیری ذهنی غذا می‌خوری یا نمی‌خوری.
  • دیگه نیازی به کنترل افراطی نیست.
  • غذا دشمن نیست؛ بخشی عادی از زندگیه.
  • آرامش جای تنش رو می‌گیره.
  • و کم‌کم می‌بینی بدون رژیم و محرومیت، داری سبک‌تر می‌شی.

من با همین تغییر نگاه، بدون رژیم و باشگاه و قرص، حدود ۳۰ کیلو کم کردم و از اون موقع متناسب موندم. هنوز هم صبح‌ها بعد از بیدار شدن چای با شکلات یا یه بیسکویت می‌خورم. ولی دیگه از شب قبل به صبحونه فکر نمی‌کنم و این خوردن، دیگه با عذاب وجدان همراه نیست. رهایی از وسواس غذایی یه آرزو نیست؛ یه مهارته و یادگرفتنیه.

💡 راه واقعی: بازسازی ذهن، نه بستن دهن

وسواس غذایی مثل یه برنامه‌ایه که در پس‌زمینه‌ی ذهن روشنه. هر بار که غذا می‌خوری یا حتی بهش فکر می‌کنی، یه صدا می‌گه: «نخور! چاق می‌شی!» یا «چرا نتونستی خودت رو کنترل کنی؟» این صدا نه انگیزه می‌ده، نه کمک می‌کنه. ولی می‌شه خاموشش کرد؛ نه با رژیم سخت و شمردن کالری، بلکه با آموزش ذهن.

🔁 تغییر نگاه به غذا

در لاغری با ذهن، غذای خوب و بد یا چاق‌کننده و لاغرکننده نداریم. چیزی که مهمه، نگاه ما به غذاست. ذهنی که غذا رو با ترس و کنترل می‌بینه، هیچ‌وقت با آرامش نمی‌خوره و همیشه آماده‌ی پرخوریه. وقتی غذا از فهرست دشمن‌ها خارج بشه، ذهن دیگه دلیلی برای وسواس نداره.

🧠 اصلاح باورهای قدیمی

جمله‌هایی مثل «نخوری، لاغر می‌شی» یا «شکم خالی یعنی موفقیت» باورهای قدیمی‌ان که فقط وسواس رو تقویت می‌کنن. من سال‌ها با کلمه‌ی «باید» زندگی می‌کردم: «باید کم بخورم»، «باید لاغر بشم». سال ۱۳۹۳ با قانون جذب آشنا شدم و یاد گرفتم «باید» رو با «دوست دارم … رو تجربه کنم» عوض کنم. «دوست دارم سبکی بعد از غذا رو تجربه کنم» خیلی آروم‌تر از «نباید زیاد بخورم» با ذهن حرف می‌زنه.

🤝 آشتی با بدن و با خود

کنترل شدید، فشار و سرزنش، آدم رو لاغر نمی‌کنه. اولین قدم من این بود که بپذیرم صددرصد مسئول چاقی، اشتها و پرخوری خودم هستم؛ ولی مسئولیت رو با سرزنش اشتباه نگیرم. امروز وقتی زیاده‌روی می‌کنم، به خودم عصبانی نمی‌شم. قبول می‌کنم که انتخاب خودم بوده و روی بهتر کردن واکنش‌هام کار می‌کنم.

شروع رهایی از وسواس غذایی

🧘 قدم‌های شروع رهایی از وسواس غذایی

بیرون اومدن از وسواس، کار خارق‌العاده‌ای لازم نداره. چند قدم ساده ولی پیوسته کافیه:

۱. باور کن غذا دشمنت نیست

بارها شنیدیم که باید «با غذا بجنگیم» یا «وقتی گرسنه شدی، مقاومت کن». ولی همین نگاه جنگی، ذهن رو به سمت وسواس هل می‌ده. غذا رو از فهرست دشمن‌ها بیرون بیار. وقتی جنگی نباشه، وسواسی هم برای پیروزی در جنگ لازم نیست.

۲. ممنوعیت‌ها رو کنار بذار

رژیم‌هایی که با ممنوعیت و حذف همراهن، سوخت آتش وسواس غذایی‌ان. هر بار که به خودت می‌گی «نباید بخورم»، ذهنت بیشتر درگیر همون غذا می‌شه. من این رو با جعبه‌ی شیرینی، با مهمونی‌ها و با صدها «از شنبه» تجربه کردم. هر ممنوعیت، یه وسوسه‌ی تازه می‌ساخت.

۳. با آگاهی بخور، نه با کنترل

فرق هست بین اینکه با توجه غذا بخوری، یا هر لقمه رو با ترس و حساب‌وکتاب بجوی. با آگاهی خوردن یعنی ببینی، بو کنی، مزه کنی و از خوردن لذت ببری؛ بدون قضاوت و بدون اضطراب. وقتی حواست به خوردنت باشه، سیر شدن رو هم راحت‌تر حس می‌کنی؛ همون چیزی که من سال‌ها نمی‌فهمیدمش.

۴. توجهت رو از غذا به حست ببر

واقعاً گرسنه‌ای؟ یا خسته‌ای، دلتنگی، عصبانی یا بی‌حوصله؟ برای من غذا بیشتر جایزه بود تا جواب گرسنگی؛ بعد از رد کردن یه مرحله‌ی سخت توی بازی کامپیوتری، حس می‌کردم باید یه چیزی بخورم. به نظرم بخش زیادی از خوردن‌های شبانه‌ام هم از خستگی بود. به جای «چی بخورم؟» بپرس «الان چه حسی دارم؟»

۵. به جای سرزنش، کنجکاو باش

هر بار خودت رو بابت پرخوری سرزنش کنی، ذهن رو وارد حالت دفاعی می‌کنی و ذهن مضطرب، به غذا پناه می‌بره. دفعه‌ی بعد که میل شدید به غذا داشتی، به جای «بازم خراب کردم!» بپرس: «پشت این میل چیه؟» من هنوز هم بارها لغزش دارم، ولی لغزش برام دلیل بهتر کردن تمرینه، نه رها کردن.

🎯 جمع‌بندی

خیلی از ما فکر می‌کنیم لاغر شدن یعنی کم خوردن و کنترل دائمی. ولی رهایی از وسواس غذایی با تغییر نوع و مقدار غذا اتفاق نمی‌افته؛ با تغییر نگاه، فکرها و باورهای ما درباره‌ی غذا اتفاق می‌افته. وقتی ذهن سبک بشه، بدن هم کم‌کم با اون هماهنگ می‌شه.

به جای محرومیت، آشتی؛ به جای سرزنش، آگاهی؛ به جای کنترل وسواسی، ارتباط واقعی با خودت. اگه می‌خوای ذهنت رو از ریشه‌ی این باورها پاک کنی، دوره‌ی پاکسازی چاقی ذهن و برای کار روی اشتها، دوره‌ی اصلاح پرخوری و اشتها در مغز برای همین ساخته شدن.

✍️ تمرین: نقشه‌ی فکرهای غذایی

همون‌قدر که دست به غذا بودن ما رو چاق می‌کنه، دست به قلم بودن ما رو لاغر می‌کنه. یه برگه بردار و این‌ها رو بنویس:

  1. امروز چند بار به غذا فکر کردی؟ هر بار که فکرش اومد، یه علامت روی برگه بزن.
  2. کنار هر علامت بنویس فکرت از نوع «بخورم» بود یا «نخورم».
  3. سه تا از ممنوعیت‌هایی که برای خودت گذاشتی رو بنویس و ببین چقدر بهشون فکر می‌کنی.
  4. یه «باید» درباره‌ی غذا رو به «دوست دارم … رو تجربه کنم» تبدیل کن.
  5. آخر روز بنویس کدوم خوردنت از سر گرسنگی بود و کدوم از یه حس دیگه.

📝 برام بنویس

تا حالا شده تمام روز به غذا فکر کنی و ته دلت بدونی مشکل خود غذا نیست؟ فکرهای غذایی تو بیشتر از نوع «بخورم» هستن یا «نخورم»؟ توی قسمت نظرات برام بنویس.


اگه تمرین رو انجام دادی، بنویس امروز چند بار به غذا فکر کردی. شاید به یه نفر دیگه کمک کنه.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

وسواس غذایی چیه؟

یعنی ذهن تمام روز درگیر غذاست؛ چه به شکل «چی بخورم» و چه «چی نخورم». این درگیری دائمی، آرامش رو می‌گیره و دیر یا زود به پرخوری می‌رسه.

چرا فکر کردن به نخوردن هم چاق می‌کنه؟

چون ذهن رو روی غذا نگه می‌داره. هر ممنوعیت یه وسوسه‌ی تازه می‌سازه و ذهن خسته از کشمکش «بخورم یا نخورم» برای آروم شدن به غذا پناه می‌بره.

رهایی از وسواس غذایی از کجا شروع می‌شه؟

از تغییر نگاه به غذا: غذا رو دشمن نبین، ممنوعیت‌ها رو کنار بذار، با آگاهی بخور و به جای سرزنش، کنجکاو باش که پشت هر میل چه حسی هست.

بدون رژیم می‌شه از وسواس غذایی رها شد؟

بله؛ اتفاقاً رژیم‌های پر از ممنوعیت خودشون وسواس رو تقویت می‌کنن. رهایی با آموزش ذهن و تغییر باورها اتفاق می‌افته.

افزودن به علاقه‌مندی‌هادریافت اعلان دیدگاه جدید
با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.37 از 68 رای

https://tanasobefekri.net/?p=7416
37 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار یلدا
      ۱۴۰۴/۰۶/۱۴ ۲۳:۵۸
      مدت عضویت: 1095 روز
      امتیاز کاربر: 5800 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 275 کلمه

      باسلام وقتتون بخیر

      این تجارب رو هممون داشتیم 

      و منم در دوره ی زندگیم قبل از ورود ب این روش کاملا اینها رو داشتم ولی خداروشکر بعد از ورود در این مسیر خیلییی از این ایرادات ناخوداگاه و بدون اینک من متوجه بشم کاملا درست شده بود

      قشنگ یادمه تو تایمی ک من کاملا از این طریق متناسب شده بودم

      اگر کسی. از من میپرسید چ شکلی لاغر شدی؟جوابی نداشتم

      من نمیدونستم چ شکلی 

      ینب راستش نمیتونستمم راهمو بگم چون بهم میخندیدن و فکر میکردن نمیخوام بهشون بگم و منتظر شنیدن رژیم و ورزش های سخت و طاقت فرسا بودن اما من ب راحتی بسیار زیاد تو ۴ ماه ب متناسب ترین حالت ممکن خودم رسبده بودم و خودمم خبر نداشتم 

      و حتی یادمه چندنفر بهم گفتن یلدا بسه داری خیلی لاغر میشی قدت بلنده قشنگ نی

      یا چند نفر میگفتن هنوز جا داری

      و من کم کم داشتم لیز میخوردمو داستانی ک همیشه گفتم

      حتی یادمه ی روز خونه یکی از اقوام ناهار بودم سر میز ک بودیم ته دیگ اوردن و ب من گفتن حالا دیگ ببخشید ی امروز یکم بابد اینارو بخوریو در لفافه منظور این بود رزیمو بشکنی 

      و من تو دلم خندم گرف چون من اصلا ب همچین چیزی فکزم نکرده بودم ینی من انقدررر باد وره ها اصلاح شده بودم ک ب ذهنمم نرسیده بود همچین چیری و حتی نتونستم جوابی بهش بدم 

      و اینها از معجزات و قشنگی های این دوره هست و لذت بخشه

      و شما هرحا بری برمیگردی اینجا

      و بهترین روش برای حل وسواس غذایی ک تقریبا همه ما درگیرش هستیم حالا یا پذیرفتیم یا نه 

      اینه ک در دوره و مسیر استمرار داشته باشبم

      و خودمون رو باور کتیم

      ما لایقیم

      و پذیرش و باور ابن خیلی مهمه

      ممنون از اگاعی های زیباتون

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار زهرا
      ۱۴۰۴/۰۲/۲۵ ۱۷:۴۹
      مدت عضویت: 1144 روز
      امتیاز کاربر: 7245 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      محتوای دیدگاه: 120 کلمه

      با سلام خدمت استاد گرامی و همه دوستان 

      اگر ما به اندازه نیاز بدنمون غذا بخوریم هیچ وقت چاق نمیشیم 

      چند ماه هست که  وارد دوره سرزمین لاغرها شدم 

      العان به اندازه که دوست دارم غذا میخورم واصلا استرس و  وسوسه نمیشم 

      بیشتر روزها فقط و فقط یک وعده غذا میخورم دیگه اون ریزه خوارها اون همش به غذا فکر کردن همه ازبین رفته  

      چون همین که میخوام یک کار اشتباهی بکنم که منو وارده جاده چاقی کنه  تمام فایلهای که گوش دادم تمرینات همه جواب سوالاتم میاد دیگه نمیتونم پرخوری کنم بهانه بیارم  و راه اشتباه رو برم  هر روز که پیش میرم خیلی حس خوبی بهم میده لاغرتر میشم  شرمنده استاد حرف زیاد دارم برای گفتم ولی نمیتونم تایپ کنم  وقتم کمه

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار مریم نیکروان
      ۱۴۰۴/۰۲/۲۳ ۱۵:۰۲
      مدت عضویت: 816 روز
      امتیاز کاربر: 30205 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 343 کلمه

      سللم سالها ی زیادی ذهن مادرگیراین خوردن ونخوردن هابوده وهست همیشه غذاروبعنوان اهرم لذت میدونستیم تادچارناراحتی وشادی وهرحالتی سریع پناه میبردیم به غذاها واونوبعنوان یک تکیه گاه برا لذت هاوغم ها میدونستیم من قبل اشنایی باسایت اصلا اطلاعاتی ازاین نعمت خدادی که باهاش میشه یک جهان روکون فیکون کردنمیدانستم بله اونم ذهن من انسان هست همیشه فکرمیکردم چون چاقم بایدرژیم بگیرم کم بخورم بیشتراوقاغت گرسنه باشم چراچون طبق گفته پزشکان تغذیه بدن وقتی توحالت قحعطی قرارمیگیره ازچربی هابرمیداره ومالاغرمیشیم یا ورزش کن یک ساعت توباشگاه ورزش کن چقدرکالری مگه میسوخت رودستگاه بروتردمیل برو همش نگرش اشتباه اینا جواب بدن چاق منونمیدادفقط جسم بوداذیت میشد ومن یادگرفتم چرا رژیم روزودرها میکردم چون ذهن ناخوداگاه من براش سخت بود تورنج وسختی باشه رژیم براش حالت تنبیه هست وما چه میخوریم ذهن ما درگیرمیشدبایک نشخوارفکری چراخوردی توبی اراده ایی توچاقترمیشی وقتی نمیخوریم خوشحالیم نخوردیم پس من لاغرمیشیم درواقع یک جوروسواس فکری هست چه بخوریم چه نخوریم بخوایم فکرکنیم هردوحالت میشه نتیجش چاقی متهم ردیف اول چاقی ذهن ما فکرکردن بوده وهست فکری که ازرووسواس بخوادباشه ماطبق اموزش ذهنی یادگرفتیمشامل دوبخش هست یکی دهن خوداگاه ودیگری ذهن ناخوداگاه ماباذهن خوداگاه میایم تصمیم میگیریم ایارژیم بگیریم نگیریم چیکاربکنیم ذهن ناخوداگاه پادشاه ذهن رفتارماهست اونوماتصمیم نمیگیریم طبق برنامه هایی که ذخیره کرده دراثرتکراربه واقعیت تبدیل میکنه اگررفتیم به فلان رستوران اون پارچ اب هم تااخربخوریم رفتیم‌ مهمانی تااخربخوریم همه ایناریشه قدیمی ازافکارخانواده های ما وازبچگی ماداره خودتصویرسازی ذهنی هم عامل چاقیه ماوقتی خوردن روبراذهنمون منطقی کنیم ازاین چرخه وسواسی خلاص میشیم غذاروبعنوان دشمن نمیدونیم نه موقع رنج نه موقع شادی افراط نمیکنیم نباید باذهن جنگید اگاهانه بخوریم قبل خوردن باخودکمی درنگ کنیم بگیم ایامن گرسنم من چندوقت پیش یدونه بستنی خوردم دیدم دوباره وسوسه میشم بخوردن دوم باخودم فکرکردم گفتم ایابدنت الان به بستنی دوم نیازداره دیدم نه فکرخوردن ازسرم افتادذهنم ارام شد غذانه دشمن ماست نه بخوایم به رژیم فکرکنیم همه ایناباورذهن چاق هست ذهن متناسب من سمت این افکارنمیره غذاروبعنوان نیازوتامین انرژی میدونه نه پرخوری که باعث حال بدی مابشه نمیدونه اگریکباراشتباه کردیم نباید سرزنش بکنیم بایدخودمونوببخشیم وقتی ذهنموازوسواس پاک کردیم بدن ماپاکسازی میشه وتناسب اندام اجرامیشه 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار mrmr19791357@gmail.com
      ۱۴۰۴/۰۲/۲۲ ۱۷:۳۴
      مدت عضویت: 1517 روز
      امتیاز کاربر: 37074 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 582 کلمه

      ب نام خدای مهربان 

      با تشکر از این مطالب…‌‌..این موارد دقیقا دقیقا الان درذهن من وجود دارد بااینکه این همه مدت درسایت هستم ولی این وسواس هنوز از ذهنم خارج نشده متاسفانه.

      من در روز ب خوردن یانخوردن فکر می کنم یا اینکه فلان غذارو من باید حذف کنم یاباید‌ دست کم کمش کنم اوووه این ذهن هرروزه منه ولی اگه بگم تمام روز‌،نه خوب،ی زمانهای مثلا شب فکر می کنم من از الان نباید فلان غذارو بخورم تا لاغرشم.میگم تا لاغرشم حق خوردن ندارم.

      من در چت مورد دچار وسواس غذایی هستم و هیچ وقت نمیگم ک غذا دارای مشکل هس بلکه ب خودم میگم من اگر بخورم‌ ممکنه ک برام مشکل ایجاد کنه یا ایجاد کرده باشه،و خوب در طول عمری در ذهنمون وارد کردند ک فلان چیز مشکل داره چاق کننده س یا اصلا ضرر داره ولی با کمال تعجب می بینم اطرافیانم بدون هیچ دغدغه ای اونو مصرف می کنند.

      وخوب این موضوع ب شدت برام رنج آور هس وواقعا من آماده غذایی رو ب راحتی نمیتونم بخورم وخوب از ی طرف هم وقتی مشکل حل نمیشه این سرزنشهای درونی من بیشتر میشه‌ ک گیر کار کجاس وی جورایی کلافه میشم خوب اوایل دوره خوب ی مدت بی خیال بودم ولی مقداری اضطراب داشتم‌ ولی ی مواقعی ک دیگه درد بدنی من ب شدت آزارم میداد ی چن روزی رو من اصلا هرموقع خواستم سر سفره بنشینم یعنی همش حرص می خوردم گریه می کردم و غذا می خوردم.

      بله دقیقا مطالب استاد درس هس من حس‌ گناه از غذا خوردن می کردم وشاید هنوز هم این حس در من هسته،هرچی بگم نه هرچی بگم نه و اوضاع درسته‌ ک کاملا دروغه.چون همیشه ی ته ذهنم ی حس گناهی دارم والبته نه درمورد هر غذایی.

      فقط شاید دو سه مورد.وقتی چن بار این غذاها رو بخورم با خودم درگیرم ایامن نباید بخورم ایا این غذا برای من مناسب نیس یا باید خیلی خیلی کم مصرف کنم.ونمیدونم ب چ دلیل.وشاید ی دلیل این باشه ک اطرافیانم هر از گاهی بهم گوشزد می کنند منم ی مواقعی فکر می کنم ک ایا من از اونها بیشتر می خورم ایا باید ازونها کمتر بخورم یا اندازه اونها بخورم،این درگیری‌ها تو ذهنم هس ک بعضی اوقات من وادار میکنه ک ب این که من اصلا بهتره قید این ماده غذایی رو بزنم،

      ودرسته که ب قول استاد ک با این فکرها دقیقا ولع غذایی زیاد میشه وما مجبور میشیم ب اون سمت بریم ولی من عملا احساس زیاد خوری ندارم ولی همش در آخر شب هرروز خودم چک میکنم ک امروز چقد خوردم و همین وهمین من خیلی آزار میده بازم میگم فقط ی ماده غذایی نمیدونم نیاز هس اسمش رو بیارم‌ یا نه،اگه نیاز هس ذکر کنم،مثلا نان،دقیقا حرف استاد رو تایید می کنم،بله من شبهایی شده ک ب خودم گفتم صبحانه نان نمی خورم باز ب خودم میگم پس جایگزین نان چی مصرف کنم‌ واین فکرها آزارم میده ودر مورد یکی از وسواسها ک اضافه غذاحیفه من با این موضوع کناراومدم وخیلی موارد دیگه ولی اگر من غذایم اضافه بیاد چاره ندارم ک ازدسترس دیگران دور نگه دارم وای خدا چون مدام از حلال و حرام و اسراف صحبت میشه و باعث نا ارامی میشه   وگویا من در همون ی مورد ماده غذایی ک گفتم 

      ی جورایی هنوز ب صلح با خودم نرسیدم‌ وازین بابت هم ناراحتم ک چرا هنوز نتونستم ب صلح با درون خودم برسم ولی هر چه بازم تلاش میکنم وهرچه تلاش می کنم واز خداوند می خواهم ک همه جوره ودرهر موردی ودرهر بخشی از زندگی خودم ب صلح و آرامش درونی برسم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار صالحه
      ۱۴۰۴/۰۲/۲۲ ۱۱:۰۶
      مدت عضویت: 1367 روز
      امتیاز کاربر: 87211 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      سطح مبتدی
      سطح متوسطه
      سطح پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,038 کلمه

      به نام خدایی بخشنده ومهربان 

      سلام خدمت استاد عطارروشن  وهمه دوستان هم مسیر 

      وسوسه فکری که من ساله زبادی  درگیرش بودم از هر لقمه که‌واقعا نیاز بدن بود دنیای ازترس نگرانی افکاربرام ایحاد کرده بود 

      حتی به یاد ارم این کابوس برای خودم هی درخواست می‌فرستادم که طوری میشد من به کما میرفتم چندین سال طول می‌کشید بد از  کما بیدار میشدم جون جیزی نخوردم حتما لاغر شده بودم وار تغییر  تعجب اطرافم برای خوشایند بود چقدر ازخدایی خودم سپاس گزار هستم که این درخواست من پاسخ نداد جاش این‌مسبر به من هدبه داد که ارکمای ذهنی تو بیداری رها بشم‌نه توخواب  جواب خالقم‌عالترین پاسخ به  این درخواست بود 

      چه افکار بیما.ر گونه رو از خودم گرفتم که این‌ وسوسه فکری دچارش بودم و با حمد ستایش از خالقم وکمک بی نهایت ازش رها شدم رها شدم ازرنجیر که دائم به ذهنم‌ دست پام معداه ام زده بودم‌رها شدم از دائم فکرکردن که جی بخورم که شاید لاغر بشم رها شدم از این‌ وسوس‌ که ازافرادی که دائم تو‌بخش آب کشی هرجیزهستن که نکنه نجس باشه حتی به یاددارم این رفتار منع میکردم ولی من به شکلی دیگه دچارش بودم‌ اگه‌ اون فرد خودش وسایلش واسباب  وسایل منزلوش  اب می‌کشید که نکنه نجس باشه 

      من‌ دائم‌ داشتم همه وجودم‌ با مرورهای بی حد اب می کشیدم  که نکنه چاق بشم‌ نکنه اشتباه رفتارکردم وای 😲 😲  بازم‌ غذا تو ذهنم‌ داره هی میره میاد هرلقمه اکه میخوردم که کلی مرور اکه نمیخورم کلی حسرت وفشار که بخور بخور  واخر سر وفتی به خودم‌ می‌آمد زمانی بود من شکست خورده بودم همه انجه که قرار نبود اصلا بخورم خوردم یی لیوان اب روش وحس دیگه نکو که این زمان چه حسی بود  اون زمان اطلایی واگاهی  درستی از این مراحل اصلا نداشتم 

      وحالا وفتی اپثول به خودم‌توجه میکنم زمانی که تو ارامش دارم به این مواد به چشم رفع نیاز زنکاه میکنم‌ مصرف  میکنم 

      با هرلقمه وحویدن‌ انقدرحس نشاط،دورنش برام گوار هست بابا همون غذاست هیج فرقی  نحوه پخت شکل پخت وهیج چیزه دیکه تغیبر ایحادنشده فقط،توبخش من میزانش اندازه نیازم شده نه کم شده نه زیاد اندازه نیازم تا زمانی که اعلام سیری از ذهنم  صادرنشه من آزاد آزاد  هست با بهترین حس جهان 🌎 اون‌بخورم کیف  کنم وفتی ذهنم فرمان داد سریع خوردن تعطیل کنم  

       رانندکی میکنم وفتی به نردیک دره مبشم فوری ترمز  کرده ورانندگی نمیکنم جون این رانندکی سقوط،تودره هست نه لذت کیف  رانندکی 

      وفتی کل مسبرم برام لذت بخش هست همه سعی در نگه دارای این لذت خلاصه میشه توهربخش این لذت اسودکی خیال با تناسب فکری در وحودم من ساخته شده نمیدونم چطوری شرح بدم‌که آسون باشه این کار آسون برای شما استاد که خداوند کمک میکنه ازکلمات آسون برای یاد دادن بهر ه ببرید 

      بعضی زمان من‌تو‌توضیح کاری که تواین مسبر با کمک خدا دارم انجام میدم کم میارم اصلا نمی توانم چطور بیان کنم‌ ولی تلاش می‌کنم که به شکل راحت اون بیان کنم 

      امروز داستم توتمرینها که دارم به شکرخدا شده یی عادت زیبای من تو بخش،تناسب کلی عادت بی،ثمره ازخودم به شکرخدا  عزیزم گرفتم 

      جای اون کلی تعمیر عالی،جاکزین کرد  هرصبح با باز شدن چشم تا جندین ساعت ⏰️ من ت‌وحال انجام این تمرنها هستم جون صبح زود بیدارمیشم خدایی عزیزم جنان کارم ردیف کرده  که توارامش عالی تمرینها انجام میدم کارمنزلم انجام‌میدم کلی وقت اضافه میارم که  اکه کاری نداشته باشم به مروهای باحس خوب هم میرسم همین رور گذشه صبح تمرنها انحام دان مطالب نوشتم نهارم درست کردم  عصر چون‌ زمان آزاد داشتم دو فایل پاک‌ سازی ذهن برای باره سوم  با دقت تمرکزم روز اول گوش دادم وآزش بهره  بردم 

      حسم‌در بهبود وکسترش که توسط خدایی عزیزم تو ذهنم انجام‌ میشه  هست افکارم آرامتر و حس بهتر رو هر روز تجربه میکنم چون‌ میدونم وحس میکنم  توپناه خدایی عزیزم هستم 

      نکاه من تو این مسیر به خداوند خیلی نغییر پیدا کرده کلی افکار نادرست وجودم‌ وعبادت تو بخش خدای عزیزم که من اون‌ ساخته بودم از خودم‌ گرفتم و رها شدم ارتباط بهتر شده با خالقم در نتیجه ارامش بیشتر بهتر شده من هم  زمان که دوراها ازش بهر می برم که دوره خدا هرگز دیر نمیکند هم  دورنش هست ازهمه بهتر بیشتر من ازاین دوره هم لذت وهم خودشناسی وخصوصی شناسی رو آموزش دیدم مبینم ازمطالب که  زندکی  با طمع خدا  زندکی با اراده  خدا و زندگی با کمک خدا هم خودم بهرمند میکنم

      ما تو هرحنبه فرقی نمیکنه که مشکل داریم ریشه اصلی و قویی اون‌ در شناخت اشکال داره در باره خدایی عزبز هست که حتما و حتما نیازهای این ارنباط برطرف بشه که ما به اصل خودمون برکشت کامل درست داشته باشیم  جون کل جهان در قدرت  خدایی عزیزهست که داره ادامه پیدا میکنه و کسترش دورنش ایجاد  میشه 

      حتی این وسوس فکری این بخش هم زیادهست کلی باوره اشکال دارم‌ تو این بخش هست که این ارتباط، واقعی رو هم  دجار اشکال میکنه

       ایمان اطمیان ازدریافت کمک ازجانب خداوند هم کم رنگ میکنه و بخش،منفی قوی‌تری خواهیم داشت برای صعیف کردن  بخش،منفی حتما این ارتباط باید باشه هر روز هی بیشتر بهتر کیفت افزایش پیدا کنه 

      برای عبور از موانع که تو مسیرهست با برزک شدم و بهبود در لاغری اپن موانع که ازش رعد میشم درحلو مانع بزرگتر هست پس نیازم داریم قدرت بیشتری رو‌ کسب کنیم‌و سر منبع این قدر ت درپشگاه ،خدایی عزیزم هست اگه این بخش درست نگیم ارتباط بهبود ندیم با برخورد به مانع جلوی مسیر مانع از ما بزرگتر خواهد بود و پشت اپن مانع خواهیم ایستاد و به حالت راکت خواهیم بود و این  راکت بودن لاغری رو متوقف کرده بیشتر نمیکنه  و شاید برکشت رو  هم ایجاد کنه  تا کی پشت مانع میشه بود هی درجا  زد بالاخره خسته خواهیم  شد ازاین مسبر خارج خواهیم شد یا رفت برکشت خواهیم داشت و دائم تو مسیر خودمون نخواهیم دید 

      امید که این مسئله شامل حال خودم‌ ودیگران دوستان نشه  به تشکر وسپاس ازخدایی عزیزم تا امروز از این مسئله به دور بودم تومسبرخودم دیدم شاید زمانی کمی حسم بد شده ولی با جاکزینی که یادش گرفتم  تو این زمان چه کاری رو انجام بدم که ازمسبرم خارج‌نشم فوری تو زمان  کوتاه خودم سریع به مسبرم بر کشت دادم احازه ندادم زمان بگیره ودجارش بشم

       همه وهمه  این ازکمک خدایی عزیزم مبینم که سریع ✋️  گرفته بر کشت داده به مسیر م خدایا بی نهایت تشکر وسپاس گزارهستم که برام این همه مهربانی رو انجام میدی 

      خدا پشت وپنا هتون یا حق حق نگه دارتون 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار زهرا
      ۱۴۰۴/۰۲/۲۲ ۱۰:۱۰
      مدت عضویت: 1285 روز
      امتیاز کاربر: 12955 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 841 کلمه

      سلام استاد 

      فایل نخوردن با فکر ، همان خوردن بی فکر است 

      ما باید از وسواس غذایی در طول روز خلاص شویم تا دقیقا مثل افراد متناسب غذا بخوریم 

      فکر کردن به نخوردن غذا ، به همان اندازه باعث چاقی درما میشود حتی اگر ما غذا نخوریم 

      ذهن چگونه مارا به سمت وسواس غذایی میبرد 

      ۱- افکار خوداگاه ، صدای ضعیف منطق ذهن ماست که ما با آن فکر میکنیم و درنهایت تصمیم گیری میکنیم 

      ۲- افکار ناخوداگاه، پادشاه واقعی رفتارها دربدن ما است افکاری هستند که ما خودمان انها را انتخاب نمیکنیم و به علت تکرار شدن زیاد درمغز به صورت عادت درمی ایند 

      نکته کلیدی : بیشتر رفتارهای ما از ذهن ناخوداگاه ماست که وسواس غذایی یکی از این رفتارهاست که با تکرار به صورت عادت درمیاید 

      وسواس غذایی دائم درذهن درحال جنگیدن با رفتار خوردن و یا نخوردن ما است و این ارامش ذهن و مغز برهم میزند و احساس ارامش افراد چاق را کم میکند 

      چرا وسواس فکری درباره ی غذا باعث چاقی میشود ؟

      ۱- چون وسواس فکری عامل گرسنگی روانی درذهن میشود و باعث میشود حتی اگر چیزی هم نخوردی باعث چاقی ما شود 

      ما باید به جای جنگیدن با خوردن و نخوردن غذا ان را آموزش دهیم تا باورهای درست را درذهن جایگزین کند 

      ۲- ذهن افراد چاق بیشتر مشغول مداوم فکر کردن به غذاست آن هم از روی ترس ، سرزنش ، نه برای کسب لذت و کسب انرژی بیشتر 

      ۳- هر فکری زیاد درذهن تکرار شود برای مصرف کم انرژی به عادت درمیاید 

      وقتی ما درذهن غذا را خطرناک ببینیم ذهن باور میکند که غذا خوردن خطرناک و خوردن زیاد گناه و درنهایت با سرزنش همراه است و این باور درذهن تقویت میشود تا جایی که این باور به وجود میاید که نخوردن = ارزشمندی و دراین حالت هرگز با آرامش غذا نمیخوریم و تنها برای آرامش به غذا خوردن و پرخوری رو می اوریم 

      نکته ی بسیار مهم : رهایی از وسواس غذایی فقط یک آرزو نیست ، بلکه یک مهارت است که خوشبختانه این مهارت یادگرفتنی است و این صدا در ذهن قابل خاموش شدن است 

      و با رژیم های سخت نباید این را یاد گرفت بلکه با آموزش ذهن و پاکسازی باورهای اشتباه قبلی را درست کنیم 

      نکته : برای رهایی از وسواس غذایی باید ذهن را آموزش و بازسازی کرد نه اینکه دهانمان را ببندیم 

      برای تغییر باورها باید کارهای ذیل را درست انجام دهیم 

      ۱- تغییر نگاه به غذا : یاد بگیریم که غذا دشمن ما نیست و این یعنی آرامش ذهن 

      ۲- اصلاح باورهای اشتباه : جایگزین گفتگوهای ذهنی که بدنم لایق تغذیه سالم و دقیق است – یا احساس سیری نشانه ی مراقبته نه شکست و اصلاح باورهایی که گرسنگی باعث لاغری میشود و….

      ۳- آشتی با بدن : با فشار و زور و رژیمهای سخت بدن لاغر نمیشود بلکه بیشتر ذخیره و انبارمیکند و ولع خوردن درما زیاد میشود 

      نکته : رهایی از وسواس غذایی یک مهارت ذهنی است نه یک دستور غذایی 

      شروع رهایی از وسواس غذایی : 

      ۱-باور کنید غذا دشمن ما نیست : و غذارا یکی از متحدان با ذهن و بدن بدانیم 

      ۲- رژیم گرفتن را متوقف کنیم : چون هر بارکه به ذهن بگوییم نباید بخوری ذهن بیشتر درگیر غذا خوردن میشود 

      ۳- با آگاهی غذا بخوریم : باید با اگاهی از الگوهای ذهنی غذا بخوریم نه با کنترل و ترس از غذا خوردن 

      نکته : وقتی ما با روش وسواس گونه غذا بخوریم با ماشین حساب ذهنمان ارتباط داریم و استرس داریم و ارامش نداریم ووقتی با اگاهی از نوع حوردن باشد ما با بدنمان درارتباط هستیم و صلح و ارامش برقرار است 

      ۴- توجه تان را از غذا به احساستان منتقل کنید : به جای اینکه بپرسیم من چی باید بخورم ؟ بپرس من الان چی توی دلم سنگینی میکنه و ذهن را از خوردن بی موقع دور کن 

      ۵- به جای سرزنش کردن خودمان کنجکاو باشیم : به جای اینکه بگی من اراده ندارم – من باز با خوردن خراب کردم از خودت بپرس چه پیامی پشت میل به خوردن غذا است ؟ 

      نکته بسیار مهم : لاغری واقعی از حذف غذاها به دست نمی آید بلکه از حذف باورهایی که غذا را دشمن و خوردن را گناه میدانند شروع میشود 

      چون وقتی ذهن وسواس نخوردن و یا خوردن غذا را بگیرد در خالت تدافعی است و درنتیجه آرامش در ذهن نیست و تنها راه حل این است که به جای کنترل عوامل بیرونی مثل (رژیم ) برای اصلاح افکار درونی پافشاری کنیم 

      به جای محرومیت غذا = آشتی با غذا 

      به جای سرزنش = آگاهی بیشتر فرمولهای ذهنی برای لاغری

      به جای کنترل ووسواس غذا = ارتباط واقعی با بدن و درنهایت آرامش 

      افراد چاق باید فکرشان را از وسواس غذا پاک کنند تا هم ذهنشان سبک شود و هم بدنشان به جای جنگیدن با بدن باید با آن صلح کرد 

      استاد خیلی ممنون ازاین فایل بسیار خوبتان من بارها شده با اینکه حدود ۲ سال است دراین سایت هستم این فکر وسواس گونه به سراغم میاید که ایا من با خوردن این غذا چاقتر نشم ؟ و یا کاش الان غذا نخورده بودم و گذاشته بودم بیشتر گرسنه شوم و….و چقدر خواندن این فایل آگاهی من را دراین مسیر بیشتر کرد که من باید با بدنم صلح باشم و با وسواسهای الکی حالت تدافعی برای ذهنم به وجود نیاورم .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار مهلا
      ۱۴۰۲/۱۲/۱۵ ۱۱:۵۵
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 99 کلمه

      «وقتی ذهن ناخودآگاه ما برای چاقی برنامه ریزی شده باشد،‌ میزان غذای مصرفی در هر وعده غذای بر اساس نیاز بدن تعیین نمی شود بلکه بر اساس چاق تر شدن ما تعیین می شود.»

      با توجه به این جمله ؛

      من از وقتی با سایت تناسب فکری آشنا شدم ،دارم دقیقا عکس این جمله رو انجام میدم,به این صورت که ؛

      وقتی ذهن ناخودآگاه برای لاغری برنامه ریزی شده باشد،میزان غذای مصرفی در هر وعده غذایی برا اساس لاغرتر شدن من تعیین میشود،

      و به این صورت من به محض سیر شدن دست از غذا میکشم(البته چون اوایل کارم هست  اشتباهاتی هم داشتم.)

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار مهلا
      ۱۴۰۲/۱۱/۲۰ ۱۵:۱۱
      امتیاز کاربر: 0
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 249 کلمه

      شاگردی نزد استادش رفته و می گوید:که ذهنش دائما نشخوار فکری دارد و از دست این افکار خلاصی ندارد…..

      استاد به عنوان راهنمایی به او چنین می‌گوید: «از امشب سعی کن اصلاً به میمون های جنگل فکر نکنی!!!.» 

      شاگرد با تعجب گفت: استاد؛ من اصلاً این مشکل را ندارم و به این موضوع فکر نکرده ام.

      استاد در جواب گفت: «خوب حالا تلاش کن که فکر نکنی.» به هنگام شب شاگرد مشاهده کرد هر چه بیشتر تلاش می کند که به میمون فکر نکند، این موضوع بیشتر به ذهنش می آید!!!.فردا صبح نزد استاد رفته و واقعه را برایش شرح می دهد… 

      نکته:استاد گفت: «وقتی تلاش می کنی به چیزی فکر نکنی، آن موضوع به صورت متوالی و با شدت بیشتری به سراغت می آید.بنابراین به جای اجتناب از چیزهای ناخواسته سعی کن به چیزهای خواسته و آن چه دوست داری متمرکز شوی. آنگاه افکار ناخواسته فرصتی برای ظهور پیدا نمی کنند»… 

      این داستان در مورد نشخوار فکری هست ،اما  در مورد فکر به نخوردن و فکر به چاقی هم صدق میکنه،

      وقتی که ما به نخوردن فکر میکنیم ،یا اصرار داریم که به غذا و خوردن فکر نکنیم نتیجه عکس می بینیم ،بنظر من فقط باید نسبت به مسایل مربوط به چاقی و خوردن و نخوردن بی تفاوت باشیم و تنها کاری که می کنیم به پیام مغز در مورد سیری توجه کنیم

      ازین به بعد سعی می کنم نسبت به چاقی بی خیال بشم و به اینکه چی نخورم، الان نخورم و..که چاق نشم توجهی نکنم و فقط به پیغام گرسنگی و سیری مغزم متمرکز باشم،

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 15 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار عطا
      ۱۴۰۱/۱۲/۱۴ ۰۵:۰۰
      امتیاز کاربر: 0
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 757 کلمه

      سلام و درود 

      فرمول ذهنی تکراری در ذهن ما

       خوردن برابر چاقی  تنظیم شده . 

      نخوردن = اجبار و زور و ناراحتی از نخوردن 

      پس این فرمول در بدن ما اجرا میشه 

      تعریف خوردن و نخوردن رو باید تغییر بدیم . 

      انتظارمون از خوردن چاقی نباشه . 

      طرف دوم تساوی رو واقعیت زندگی در نظر بگیریم . 

      یعنی 

      خوردن غذا برای تامین انرژی سلولهاست . و اضافه اش دفع میشه . چیزی در بدن ذخیره نمیشه و همه دفع میشن . 

      پس فرقی نداره چه مقدار بخوریم . فقط باید تعریف خوردن رو تغییر بدیم . 

      بدن گوارش غذایی که میخوریم رو به دو شکل 

      انجام میده : 

      جذب و دفع . 

      جذب هم دو شکل داره .

      * دریافت انرژی مورد نیاز سلولها 

      *اکسیده شدن چربیهای زائد به  آب دی اکسید کربن و اکسیژن 

      باز  قسمت اکسید چربیها دو مرحله است : 

      *جذب اکسیژن و مقداری آب 

      *دفع دی اکسید کربن و آب اضافه 

      حقیقت اینه 

      بدن فقط انرژی مورد نیازشو میگیره و مابقی رو دفع می کنه . 

       فرمول صحیح بدن  اینه 

      خوردن = تامین انرژی مورد نیاز سلولها + دفع مواد زائد . 

      پرخوری = تامین انرژی مورد نیاز سلولها + دفع مواد زائد (زیاد شدن ادرار و مدفوع ، زیاد شدن عرق و چربی دفع شده از پوست ، دائمی بودن  تنفس و دفع دی اکسید کربن  )

      فرمولهای غلط : 

      خوردن = ذخیره چربی و چاقی 

      پرخوری = ذخیره چربی و چاقی 

      باور چاقی : غذا در سلولهای چربی  ذخیره میشه . 

      باور صحیح : غذا در سلولهای چربی اکسید و تجزیه میشه 

      باور چاقی : سلولهای چربی محل ذخیره انرژی هستند .

      باور صحیح : سلولهای چربی محل اکسید انرژی هستند . 

      باور چاقی : چاقی و لاغری ژنتیکی هستن 

       باور صحیح : چاقی و لاغری آموزشی هستند  

      لاغر شدن  طبیعت بدنه نه چاق شدن . 

      چاق شدن خلق افکار ماست . 

      این تفکرات وقتی اصلاح بشن و تکرار بشن ما دیگه خوردن رو در ذهنمون چاقی معنا نمی کنیم بلکه تامین انرژی مورد نیاز بدن + دفع مواد زائد معنا می کنیم . 

      در نتیجه به مرور فرمول قبلی تاثیر خودشو از دست میده و فرمول جدید جایگزین میشه . 

      نکته مهم : چیزی که ما در چاقی اصلا مورد استفاده قرار نمیدیم و بهش فکر نمی کنیم دفع مواد زائده . سیستم پاکسازی و دفع مواد زائد دائمیه . 

      ما این وسط چیزی رو اضافه کردیم به نام ذخیره مواد زائد . در حالیکه طبیعت بدن هیچ وقت مواد زائد رو نگه نمیداره . ما توسط باورهای اشتباهمون  نگهداشتن مواد زائد رو خلق کردیم و  به مرور که به اصل باور نگرش کنیم و باورمون رو اصلاح می کنیم ؛  گرد و خاک چاقی رو از بین میبریم و خیلی راحت به مرور زمان به قدر باورهامون لاغر میشیم .

      اما دلیل اینکه شاید این پروسه و پذیرش این باورها مشکل می شه  نداشتن استمرار در این آموزشها و تکرار فرمولهای صحیحه . 

      وقتی استمرار داشته باشیم و فرمولهای صحیح  که اصل طبیعت بدن مارو نشون میده هی برای خودمون با سند و مدرک باور پذیر کنیم کم کم و خود به خود این فرمولها که واقعیت هم داره جایگزین فرمولهای چاقی میشه  . 

      لاغری چیز جدیدی نیست . فقط توجه به واقعیات بدن ماست  و نغز باور دروغی به نام چاقی . 

      نخوردن رنج و اجبار نیست . 

      نخوردن یعنی بدن نیاز نداره و هنوز آلارم ورود انرژی رو صادر نکرده . 

      پس وقتی هنوز بدن اعلام نکرده نخوردن طبیعت بدن ماست و اصلا هم کار سختی نیست و خود به خود انجام میشه . 

      نخوردن هم دقیقا مثل خوردن مورد نیاز بدنه  و زور و اجباری در اون نیست .

      پس رنج نخوردن یه فرمول چاقیه که باز ما برای خودمون ساختیم . 

      نخوردن = نیاز بدن 

      نخوردن موقع سیری = لذت 

      اینا فرمولهای صحیح نخوردنه . 

      فرمولها که تغییر کنند بدنمون خود به خود و آسون لاغر میشه . 

      نخوردن با فکر مثل خوردن بدون فکر فرمول چاقیه . 

      ترس از نخوردن نباید داشته باشیم . این در صورتیه که خودمون رو در خوردن محدود کنیم وقتی خودمون رو در خوردن محدود کنیم و سرزنش کنیم به زور جلوی خود رو گرفتن میشه فرمول نخوردن و ولع میشه فرمول خوردن . 

      پس خوردن و نخوردن ما در مسیر چاقی میشه . 

      خوردن = ولع و حس سیری ناپذیری و عجله در خوردن  

      نخوردن = به زور جلوی خود رو گرفتن و نارضایتی . 

      در حالی که خوردن و نخوردن در مسیر  لاغری 

      زبان بدنه 

       خوردن = گرسنگی و آرامش در هنگام خوردن . 

      نخوردن = سیری و حس بی نیازی به مصرف مواد غذایی و لذت و رضایت 

      خوردن بدون فکر به نظر من یعنی ما ذهنیت صحیح نسبت به خوردن نداریم  در حالیکه لازمه داشته باشیم .

      خوردن برای چاقی نیست خوردن برای تامین انرژیه . 

      نخوردن با فکر هم یعنی نخوردن  بر اساس ترس و به زور جلوی خود گرفتن 

      نخوردن برای زجر دادن خودمون نیست بلکه نخوردن یعنی برطرف شدن نیاز بدن و حس رضایت 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 35 از 7 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار سنا سعادت
      ۱۴۰۱/۰۳/۰۱ ۱۰:۵۶
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 52 کلمه

      سلام، تمام مطالب ذکر شده بسیار برایم آشنا هست، وقبول دارم منتهی یه سوال برام ایجاد شد، اینکه چرا با تکرار مثلا رانندگی بطور اگاهانه، بعد از مدتی این اموزش به ناخوداگاه میره ولی درمورد خوردن ونخوردن بطور اگاهانه، به ناخوداگاه مون نمیره وبه عکس فشار روانی هم به ذهن وارد میشه! 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        امتیاز کاربر: 7081 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
        محتوای دیدگاه: 62 کلمه

        سلام و درود
        به این دلیل که در مورد رانندگی موانع ذهنی نداریم
        ضمنا ذوق و شوق یادگیری داریم
        قبل از شروع یادگیری رانندگی ما آموزشی که ضدرانندگی باشه رو بلد نیستیم که اگر بلد بودیم یادگیری رانندگی به این راحتی نبود
        وقتی می خوایم غذا خوردن رو به شکل صحیح اصلاح کنیم از قبل فرمول های اشتباه وجود داره
        اصلاح کردن کار بیشتری از نوسازی داره

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ★ ★ ★ ★ ★
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
از دکمه‌های گوشی صدا رو تنظیم کنید